ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

شرایط جنگی در اطراف ایران و سوریه

چند روزی است که مقاله های تحلیلی کمتری مینویسم ؛ این امر چند دلیل خاص داشته است که یکی از آنها گشودن صفحهٔ بحث آزاد بود که بسیار هم مفید بود؛ دلیل دوم این است که جنبش « شبه سیاسی و  منتظر امام زمانی ( منتظران ناتو) و ظاهراً دموکراسی خواهی ایران» همچنان در خواب است و سر بر بالش ناز نهاده و در رویای شیرین « منطقهٔ سبز» به سر میبرد. بنابر این در این جبهه خبری نیست. دلیل دیگر؛ مطالعهٔ دقیقتر آنچیزی است که در اطراف سوریه و ایران میگذرد؛ تا بتوانم گزارش بهتر و جامع تری در این رابطه منتشر کنم.

آرایش نظامی اطراف ایران و سوریه:

از زمانی که آخرین نفرات نیروهای آمریکایی عراق را ترک کرده اند؛ هیچ گزارشی مبنی بر اینکه این نیروها به پایگاه های خود در اروپا و یا آمریکا باز گشته باشند؛ منتشر نشده است. تمامی این نیروها به کشور اردن؛ اسرائیل و دبی و قطر و عربستان سعودی و یمن منتقل شده اند و در روزهای اخیر نیز آمریکا و فرانسه و انگلستان؛ به تقویت حضور دریایی سنگین خود در خلیج فارس پرداخته اند. به جز تقسیم و انتقال نیروهای آمریکایی مستقر در عراق به کشورهای عربی؛ حدود ۹۰۰۰ نفر دیگر ازنیروهای آمریکایی به اسرائیل انتقال یافته و مدت ماموریت آنها حد اقل به مدت یک سال؛ تعریف شده است. در روزهای اخیر نیز بیش از ۴۰۰۰ نفر از نیروهای ویژهٔ آمریکایی به یمن و سلطان نشین عمّان انتقال یافته اند و آمریکا در صدد ایجاد یک پایگاه نظامی شناور در خلیج فارس است.
از سوی دیگر روسیه نیز علاوه بر سه ناو جنگی که پیشتر در اطراف سوریه مستقر ساخته بود؛ اینک بخشی از نیروهای ویژهٔ واکنش سریع خود را طبق قرارداد دفاع از دمشق؛ به دریای سرخ منتقل ساخته است. حرکت اخیر روسیه در وتو کردن قطعنامهٔ تعدیل شدهٔ ( این پیشنویس دو بار تعدیل شده بود) پیشنهادی کشورهای عربی به شورای امنیت  نیز به طور روشن نشان میدهد که آنچه که پیشتر در تحلیل هایم گفته بودم کاملاً درست بوده است و کشورهای غربی هیچ نوع سهم اضافی درخواستی روسها را نپذیرفته اند.
روسها بعد از فروپاشی امپراتوری روسیه (تحت نام اتحاد جماهیر شوروی)؛ بسیاری از مناطق نفوذ خود را از دست داده اند. روند این « از دست دادنها» با فروپاشی یوگسلاوی آغاز گردید و با لبنان(خروج سوریه از لبنان) و سقوط رژیم صدام در عراق و در بهار عربی؛ با از دست دادن تونس و لیبی  ادامه یافت و اکنون فاز نهایی آن با از دست دادن سوریه و متعاقب آن ایران در حال اجرا است. روسها در تمامی طول  «روند از دست دادن ها» همیشه یک گام عقب تر از غرب بوده اند و تنها معاملهٔ بزرگی که در این سالیان دراز میتوان آنرا موفقیتی هر چند ناچیز به شمار آورد؛ اشغال دوبارهٔ « اوستیای جنوبی» بوده است. اما روسها هنوز نمیتوانند باور کنند که بازی تمام شده است و همچنان به بازی «رولت روسی» ادامه میدهند. روسها میدانند که با حمایتهای پیگیر خود از دو حاکمیت ورشکستهٔ « جمهوری اسلامی ایران» و رژیم بشار اسد؛ در حال پی ریزی یک نفرت عمومی سازمانیافته از سوی دو ملت « ایران» و « سوریه» بر علیه خود هستند و حتی آنچه که میتواند به عنوان زیربنای پی ریزی روابط نوینی با این دو ملت در آینده باشد را نیز ویران میکنند ( نتیجهٔ نهایی رولت روسی همیشه مرگ بوده است). روسها نیک میدانند که با از دست دادن حوزه های نفوذ خود در سوریه و ایران؛ باید با حاکمیت دموکراتیک ایران فردا؛ از موضع بسیار ضعیفتری برخورد نمایند و آنچه که در حوزهٔ دریای خزر به خاطر بی لیاقتی ها و نوکر صفتی های رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ به سرزمین ما تحمیل کرده اند را نیز از دست خواهند داد و ما با دست بسیار بازتری میتوانیم با روسیهٔ ضعیف شده برخورد کنیم و منافع ملی خود را که توسط « فتحعلی خامنه ای» به روسها واگذار شده اند را دوباره باز پس گیریم. روسها میدانند که گورستان ایرانیان باستان(نیاکان ما) در ۳۰ کیلومتری مسکو همچنان فرزندان خود را میخوانند. اما روسها در چنان موضعی قرار ندارند که بازی را بیش از این به پیش برند و اعزام نیروها به دریای سرخ و مدیترانه از حد یک « بلوف عملی» فراتر نخواهد رفت.
تبلیغات وسیعی که چه از طرف روسها و چه از طرف بعضی منابع غربی به عنوان « ریسکهای جنگ بر علیه رژیم اسلامی» در بوق و کرنا دمیده میشوند؛ هدفهای دوگانه ای را دنبال میکنند که از طرف روسها؛ و رژیم اسلامی برای ترسانیدن ملل کشورهای غربی ( دیپلماسی عمومی)؛ برای جلوگیری از حملهٔ احتمالی میباشد؛ و از طرف غرب نیز برای گوشزد کردن به کشورهای عربی؛ به خاطر ترسانیدن و تشویق آنها برای « شل کردن سر کیسه» برای تامین هزینه های گزاف این جنگ است ( از قبیل خرید هر چه بیشتر تسلیحات و پرداختن حقوق نیروهای غربی و هزینه های استفاده از ماشین آلات پیشرفتهٔ جنگی غرب).
در تحلیلهای پیشین همیشه متذکر شده ام که جنگ بر علیه ایران؛ پیش از پایان مسئلهٔ سوریه و لبنان؛ انجام نخواهد شد؛ اما گویا رژیم اسلامی که مرگ حتمی خود را بعد از سقوط بشار اسد و حزب الله لبنان؛ بسیار نزدیک میبیند؛ چه بسا برای بغرنج تر نمودن معادله؛ و به تحریک روسها و چین؛ مایل باشد که جنگی پیشرس را آغاز نماید. اگر چنین جنگی آغاز شود؛ تنها به امید گسترش جبهه های نبرد خواهد بود تا نیروهای غرب را به پراکندگی دچار سازند؛ اما آرایش نظامی در اطراف لبنان و وجود نیروهای «جنبش ۱۴ مارس» در درون  آن و گشوده شدن سریع مرزهای اردن به روی نیروهای عربستان سعودی؛ میتواند بسیار سریعتر از آنچه که پیش بینی میشود؛ مسئلهٔ لبنان و سوریه را حل نموده و بحران به درون عراق و برای سرنگونی حکومت شیعی عراق؛ بسط یابد.
اما نگرانیهای چین برای حفظ اقتصاد بزرگ خود؛ بسیار بیشتر از آن است که بخواهد بیش از آنچه که « نبرد دیپلماتیک» نامیده میشود؛ فراتر رود. چین تاکنون به جز در دریای چین؛ تجربهٔ گسترش نیروی نظامی نداشته است و بیشتر مناطق تحت نفوذ سیاسی اش نیز در مناطق همجوار چین بوده است. لذا حد اکثر نقشی که چین میتواند بازی کند؛ نقش « لجیستیکی» در کنار روسیه میباشد و تا کنون نیز چنین بوده است و به تنهایی کاری در خور توجه انجام نداده است.
اکنون با حرکت اخیر  روسیه و چین در سازمان ملل؛ شاهد فرو کش کردن گفتگوهای دیپلماتیک میان قدرتهای غربی و روسیه خواهیم بود و کشورهای غربی به سوی برداشتن گامهای نهایی بدون در نظر گرفتن روسیه؛ به سوی سرنگونی رژیم بشار اسد و جمهوری اسلامی خواهند بود.

کژدم

۲ نظر:

  1. بنظر من اگر بخواهیم این طرح را در قالب خاورمیانۀ بزرگ وخارج کردن منابع سرمایۀ غرب از چین برای قراردادن آن در خاورمیانۀ آینده قرار دهیم، چین سعی خواهد کرد که با چنگ و دندان از ایجاد این خاورمیانه جلوگیری نماید. چرا که با اینکار اقتصادش که همین الآن هم در حال سقوط است با خارج شدن این سرمایه‌ها، بکلی از بین می‌رود. آیااین باعث نخواهد شد که چین بطور مستقیم وارد جنگ شود؟
    ~~

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. چین در مورد مشابه هندوستان از طریق « جنگ نیابتی» وارد شد تا بهکمگ پاکستان و تقویت گروههای « سلفی جهادی» چه در افغانستان و یا پاکستان و کشمیر هندوستان؛ وارد معادله گردید. همچنین با تقویت گروه مائوئیستها در شرق هندوستان تلاش نمود تا با نا امن نمودن هندوستان؛ جاذبه های جذب سرمایه در هندوستان را کاهش دهد و تا حدودی هم موفق بود و تئوری « بیداری فیل خفته» را تا حدودی با شکست مواجه ساخت. اما شرکت پر نبرد خاورمیانه؛ نیاز به عناصر و گروههای تحت نفوذ دارد که چین ؛ از داشتن چنین اهرمهایی محروم است و تنها با کمک تسلیحاتی به حکومتهای حاکم است که میتواند کار خود را پیش ببرد.اکنون اقتصاد بزرگ چین با اقتصاد غرب چنان در هم تنیده است که حتی فکر کردن به یک جنگ آشکار؛ میتواند فروپاشی اقتصاد چین را به شدت افزایش دهد. اما با توجه به دکترین سیاست خارجی چین که بر اساس حرکت آرام و ناملموس؛ مانند «آبی که راکد مینماید ولی در لایه های زیرین در جریان است»؛ جنگ آخته آخرین گزینهٔ اقتصاد بزرگ چین خواهد بود. چینی ها اکنون با برنامه ریزی برای حضور در خاورمیانهٔ بزرگ می اندیشند که چگونه پر آن شرکت نمایند و منافع خود را تضمین نمایند.

      حذف