ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۱۴, شنبه

بررسی احتمال حملهٔ اسرائیل به ایران

چند روزی است که باز هم  مسئلهٔ حملهٔ نظامی اسرائیل به ساختارهای اتمی ایران بر سر زبانها افتاده است و کار تا زمانبندی سرنوشت ساز ۳ ماهه برای ایران (اینجا) پیش رفته است. البته تا آنجایی که به خاطر دارم دو سال پیش نیز چنین زمان بندی مطرح شده بود و بازار جنگ در آن زمان هم در رسانه ها به شدت داغ بود و رژیم اسلامی هم چپ و راست مانورهای موشکی انجام میداد ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و چشمهای درخشان و امیدوار اپوزیسیون قلابی چشم دوخته به حملهٔ بیگانگان به تاریکی گرایید. البته شرایط کنونی منطقه با ۲ سال پیش فرق زیادی دارد اما پرسش این است که با تمامی فرقها؛ آیا شرایط به اندازهٔ کافی برای یک حملهٔ نظامی مهیا هستند یا نه؟

دو فاکتور مهم

فاکتور نخست اینکه: هم زمان با از سرگیری چندین بارهٔ  بازیهای مذاکرات اتمی که آخرین بار در مثلث «استانبول - بغداد - مسکو» به راه افتاد؛ مسئلهٔ «شستشو و پاکسازی پارچین» و تصاویر ماهواره ای پی در پی از مراحل گوناگون پاکسازی این سایت نظامی؛ مورد توجه رسانه ها قرار گرفت که به خودی خود خبر از آماده شدن رژیم اسلامی برای دور دیگری از مذاکرات میداد و در روزهای اخیر با یک اظهار نظر نیمه رسمی از طرف آمریکایی ها مبنی بر اتمام روند پاکسازی پارچین پایان یافت. همزمان با اعلام این خبر؛ خانم اشتون و هیأت اتمی رژیم اسلامی حاکم بر ایران دوباره به از سرگیری دور جدید بازیهای «یه غُل دو غُل» اتمی رضایت دادند. باز هم پرسش این است که آیا اروپاییها و آمریکا نمیدانند که چه خبر است؟ و رژیم اسلامی با کدام برگ به این بازی ادامه خواهد داد؟ این امر کاملاً مشخص است که برگ رژیم اسلامی «اجازهٔ بازدید از سایت پارچین» خواهد بود. و در صورت پیشرفت ظاهری مذاکرات؛ آژانس بین المللی اتمی نیز چند کارشناس خواهند فرستاد و آنها نیز آثاری از آزمایشهای انفجارات مرتبط با کلاهک هسته ای پیدا خواهند کرد و رژیم اسلامی هم آنرا تکذیب خواهد کرد و چند ماه نیز بدینگونه خواهد گذشت. پرسش این است که چرا گروه ۱+۵ این بازی را که از هم اکنون تمامی روند و نتیجهٔ آن مشخص است میپذیرد؟ تنها پاسخ منطقی «خریدن زمان» و براه انداختن تبلیغات گسترده برای قانع نمودن مردم خود و از سوی دیگر بهبود وضعیت نا به سامان اقتصادی و همچنین افزودن بر استحکامات نظامی خویش در منطقه و معلوم شدن وضعیت نهایی رژیم سوریه و شکل گیری حاکمیت جدید سوریه و منتظر شدن برای دیدن تاثیرات ریشه دارتر تحریمها بر روی رژیم اسلامی ایران است. همچنین در این مدت زمانی مذاکرات آشکار و پنهان با روسها و چینیها نیز ادامه خواهند یافت.
فاکتور دوم مربوط به اظهارات یکی از نمایندگان مجلس رژیم اسلامی در رابطه با آغاز غنی سازی اورانیوم تا درجهٔ غلظت ۶۰ در صد است. اینکه چنین سخنی از زبان یک نمایندهٔ مجلس اعلام میشود و زمان اعلام آن همراه با خبر اتمام «خاکشویی» در سایت نظامی پرچین و سپس آغاز دور جدید بازیهای مذاکرات؛ نشان از دو احتمال را به همراه دارد.
۱- اینکه رژیم اسلامی میخواهد با غنی کردن مقداری اورانیوم تا غلظت ۶۰ درصد؛ و اجازهٔ دیدار کارشناسان از پرچین و مسئلهٔ تحویل اورانیوم غنی شدهٔ ۲۰ درصدی؛ با دستی پر تر بر سر میز مذاکرات بنشیند تا بتواند از طناب دار تحریمها خلاص شود و حق غنی سازی را به کرسی بنشاند و اگر طرف مقابل باز هم نپذیرفت؛ رژیم اسلامی  چیزی از دست نداده است.
۲- رژیم اسلامی از این فرصت زمانی برای آمادگی روبرو شدن با دوران بعد از رژیم بشار اسد استفاده خواهد نمود. این امر میتواند با تسلیح طالبان افغانستان به عنوان یک نیروی فشار بر نیروهای «ایساف» در افغانستان و نقل و اتقالات نیروهای حزب الله لبنان به عراق و تحکیم مواضع رژیم در عراق بکار رود.

شرایط پیشین:

در شرایط پیش از تشدید تحریمها و به زیر سوال رفتن جدی حاکمیت رژیم اسد در سوریه؛ هلال شیعی همچنان یک فاکتور قدرتمند در پیشگیری از حملهٔ نظامی کشورهای غربی به ایران بود. همچنین وضعیت نامشخص حاکمیتهای جدید برخاسته از بهار عربی و نگرانیهای اسرائیل در رابطه با برآیند نهایی تغییرات و از سوی دیگر ترس از تبدیل شدن حمله به ایران به یک بحران وسیع و عمیق منطقه ای و هزینه های غیر قابل محاسبهٔ آن؛ حملهٔ نظامی به ساختارهای اتمی ایران را تقریباً غیرممکن میساخت.

شرایط کنونی:

در شرایط کنونی رژیم اسلامی حاکم بر ایران نه تنها بخش بزرگی از هژمونی سیاسی خود را در عراق از دست داده است بلکه ستون فقرات هلال شیعی نیز در حال شکستن میباشد و با اینکه به شدت آسیب دیده ولی هنوز نشکسته است. در چنین شرایطی چین و روسیه به عنوان همپیمانان استراتژیک رژیم اسلامی در منطقه؛ تمامی تلاش خود را برای مهار بحران در سوریه بکار میبرند و هر چند که ایران را به سلاحهای پدافندی مهمی مجهز نموده اند ( تکنولوژی پدافندی که پهپاد آمریکایی را به زمین نشاند) ولی هنوز تحویل سیستم پدافندی S300 به رژیم ایران انجام نگرفته است و احتمال تحویل آن بعد از فروپاشی رژیم اسد و حرکت موج بحران به سوی ایران؛ احتمال تحویل آن به رژیم اسلامی ایران بسیار بالا است و میتواند هزینه های جنگ را به طور محسوسی برای غرب بالا ببرد. اما پرسش نهایی این است که در صورت سرنگونی رژیم اسد در سوریه؛ روسها و چینیها همچنان در مقام مقابله با گسترش خاورمیانهٔ بزرگ خواهند ماند و یا اینکه به جای مقابله به فکر شراکت در آن خواهند افتاد؟ البته قرائن و شواهد نشان میدهد که این دو کشور تا زمانی که کاملاً مایوس نشوند به سادگی کنار نخواهند کشید و این امر به خودی خود به معنی طولانی تر شدن عمر رژیم اسلامی حاکم بر ایران است و این طول عمر بیشتر؛ به خودی خود میتواند موجب زایش بحرانهای بیشتر و عمیق تری چه در داخل و یا خارج از ایران باشد که به طور گذرا در مقالهٔ «نبردی خونین و طولانی در پیش است» به آن پرداخته ام.
اکنون زمان به شدت بر علیه حزب الله لبنان کار میکند و خارج شدن کنترل مناطق مرزی سوریه با عراق از دست  رژیم بشار اسد؛ حزب الله لبنان را در محاصرهٔ کامل زمینی قرار خواهد داد و امکان انتقال نیروها و تسلیحات حزب الله لبنان و همچنین بازگشت مزدوران عراقی رژیم جمهوری اسلامی که در کنار رژیم اسد میجنگند به عراق مسدود شده و از سوی دیگر انتقال نیرو و تسلیحات کمکی برای حزب الله لبنان از عراق نیز بسته خواهد گردید و تنها راه نقل و انتقالات این نیروها راههای دریایی و آنهم تنها برای عقب نشینی  خواهد بود.

احتمال حملهٔ اسرائیل  به ایران

به نظر من هیاهوی جدید و تعیین زمان بندی ۳ ماهه برای حملهٔ اسرائیل به ساختارهای اتمی ایران؛ در شرایط کنونی که کشورهای غربی همچنان در پی خرید زمان هستند؛ حمله به ایران بدون توجه به خواسته های غرب از طرف اسرائیل هر چند که یک آرزو باشد؛ عملاً انجام نخواهد گرفت. البته شاید اسرائیلی ها استدلال دیگری داشته باشند و شرایط کنونی را که رژیم ایران دارای سلاح پدافندی S300 نیست  ولی در آینده صاحب آن خواهد شد را مبنای حرکت خود قرار دهند ولی همه میدانند که روسها میتوانند نخست سیستم پدافندی را به رژیم اسلامی و سپس «کد»های آنرا به غرب بفروشند و روسها استاد اینگونه بازیها هستند.
مشکل دیگری که همیشه استراتژیستها با آن مواجه هستند تنها خود جنگ و استرتژیهای تهاجمی نیست؛ بلکه معمولاً ۳ عنصر بسیار مهم را باید در نظر بگیرند. این ۳ عنصر عبارتند از :
۱- ایجاد بحران.
۲- هدایت و کنتل بحران.
۳- خروج از بحران.
از نظر من استراتژیستهای اسرائیل اکنون دو عامل بسیار مهم یعنی چین و روسیه را که میتوانند بحران را عمیقتر سازند و همچنین عدم شفافیت برآیند بهار عربی و همچنین مسئلهٔ سرنوشت رژیم اسد و عدم شفافیت هویت نهایی جانشینان رژیم اسد را در کیسهٔ خود دارند که باید در محاسبات خود بگنجانند و در ۳ ماه آینده  چنان معجزهٔ بزرگی که بتواند این مسائل را برای آنها شفافتر سازد و دامنهٔ ریسک را تا حد زیادی پایین آورد؛ رخ نخواهد داد. لذا از نظر من مسئلهٔ حمله به ایران یک بلوف است ؛ حتی اگر ظاهراً از زبان مخالفین حمله مطرح شده باشد.

اسرائیل به لبنان حمله خواهد کرد

شاخصها نشان میدهند که حزب الله لبنان هر روز بیشتر از روز پیش؛ در محاصره قرار میگیرد. این محاصره  چه با سقوط رژیم اسد و یا با خارج شدن کنترل مرزهای مشترک بین عراق و سوریه از دست رژیم اسد؛ راههای مواصلاتی حزب الله را خواهد بست و تنشهای قومی و مذهبی درونی لبنان نیز یک جبههٔ درونی فعال علیه حزب الله لبنان را شکل خواهد داد. از سوی دیگر رژیم اسد نیز به اندازه ای بسیار بیش از امروز تضعیف خواهد گردید و توان دفاع از حزب الله را از دست خواهد داد. همچنین بخش مهمی از تسلیحات موشکی حزب الله در خاک سوریه قرار دارند و انتقال آنها به خاک لبنان؛ برای رژیم درماندهٔ سوریه ریسک ورود اسرائیل به معادلهٔ سوریه را دارد.
از سوی دیگر در ۳ ماه آینده رژیم اسلامی ایران نیز به اندازهٔ کافی دچار بحرانهای درونی و بیرونی خواهد گردید و اگر حمایت از حزب الله لبنان را کنار نگذارد؛ باید به نبرد نهایی روی آورد و من فکر نمیکنم که رژیم اسلامی توان و یا شهامت آنرا داشته باشد و از سوی دیگر بدون وجود رژیم اسد حزب الله لبنان نقش استراتژیک خود را از دست خواهد داد. از سوی دیگر  در شرایط ۳ ماه آینده جنگ علیه حزب الله لبنان بحرانی است که اسرائیل میتواند به راحتی آنرا ایجاد کند و براحتی هدایت و کنترل نماید و به راحتی از آن خارج شود. لذا از نظر من برآیند این مجموعه این است:
ستارهٔ داوود جنگاور بر فراز لبنان خواهد درخشید.

کژدم

۱ نظر:

  1. اسراییل هیچوقت به ایران حمله نمیکند. چون:
    1. گرچه هر دو هارت و پورت زیاد میکنند ولی توی این 33 سال آزگار هیچ اتفاقی بین این رو نیافتاده.
    2. گر چه بظاهر دشمن هستند ولی هر دو توسط سنی ها و عربها محاصره شده و دشمن مشترک دارند.
    3. اگر دشمنی بااسراییل نباشد رژیم ایران درصد زیادی از سیاست ها و سرکوبهای داخلی اش که به بهانه مبارزه با اسراببل اعمال میکند بیرنگ شده و کنترلش را از دست میدهد.
    4. رژیم ایران فهمیده که فلسطینی ها هیچوقت دوست دایمی نبوده و کارشون تلکه ایران است همانطور که در ابتدا یاسر عرفات با دوستی با صدام از پشت خنجر زد و اخیرا حماس بعد از کلی بچاپ بچاپ خودش رو از دوستی باایران کنار کشید. بهمین دلیل ایران نمیتونه از فلسطینی ها بعنوان کارت برنده استفاده کنه و اسراییل هم اینو میدونه.
    5. ایران اگه حتا به بمب اتم هم دست پیدا کنه نه جراتش رو داره که ازش استفاده کنه و نه شرایطش رو.
    6. تا ایران اونجاست اسراییل و امریکا این عربها ترسو رو میتیغن. ایران نباشه عربها سلاحهاشونو بطرف اسراییل نشونه میگیرن.
    7. تا نفت ارزان قیمت هست و ایران یکی از دلایل این ارزانی است چرا باید اونو از بین برد؟
    دیوید

    پاسخحذف