ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

تحلیلی کوتاه بر وضعیت موجود رژیم اسلامی حاکم بر ایران و آیندهٔ پیش روی



من همچنان بر آن هستم که در تصویر بزرگ اقتصاد و سیاست جهانی؛ آمریکا و اروپا در صدد گسترش حوزه های نفوذ خود در خاورمیانه و آسیای مرکزی و آفریقا هستند و استراتژیهای کلان آنها در جهت محدود کردن فضای تنفسی چین و روسیه از یک سو و ایجاد بازار برای صدور تکنولوژی هستند. یعنی اگر در دهه های پیشین آمریکا و اروپا و ژاپن به دنبال بازاری برای فروش کالاهای نهایی و مصرفی ساخت خودشان بودند؛ بعد از تجربهٔ چین روند جدیدی آغاز شده است که بازار آن را نه فروش کالای نهایی بلکه فروش تکنولوژی ساخت کالاهای نهایی تعریف میکند. لذا از این روی است که آمریکا و اروپا اکنون مشوقین دموکراسی شده اند و اگر در زمان جنگ سرد؛ به حاکمیتهای تمامیت خواه و سرکوبگر و یکدست علاقه مند بودند؛ اکنون با توجه به وجه منفی تجربهٔ سرمایه گذاری و صدور تکنولوژی به کشور چین که باعث رشد اقتصادی سرسام آور و نهایتاً با توجه به وجود یک حاکمیت قدرتمند و متمرکز؛ منجر به تشدید تنشهای ژئوپولیتیک گردیده است و به قول معروف حاکمیت چین به طور خزنده پایش را بیش از اندازه از گلیمش بیرون می آورد؛ لذا کشورهای صاحب ساختارهای فراصنعتی میخواهند که دیگر این تجربه تکرار نشود و به همین خاطر در صدد صدور دموکراسی به چین و روسیه برای تمرکز زدایی هستند و همچنین در جهت پیاده نمودن همین دکترین  به نوعی دیگر در سایر کشورها میباشند و از همین روی است که برخی از گروهها و سازمانهای انقلابی در تحلیلهایشان دچار اشتباه شده و به گونه ای دیگر با این پدیده برخورد میکنند و آن اینکه گویی که جهان غرب از گذشته عبرت آموخته و خوب شده اند. از سوی دیگر با توجه به تجربهٔ افغانستان و تسلیح بی محابای نیروهای جهادی برای تضعیف و بیرون راندن روسها  از افغانستان و در نتیجه بوجود آمدن گروههایی از نوع القاعده و سازمانهای هم سو و خارج شدن این گروهها از کنترل غرب و تبدیل شدن آنها به نیروهای فشار پاکستان و عربستان سعودی و برخی شیخ نشینهای حوزهٔ خلیج فارس و همچنین با توجه به تجربهٔ اخیر لیبی کشورهای غربی علاقه ای به تسلیح نیروهای اینچنینی نشان نمیدهند و نمونهٔ آنرا در سوریه شاهد هستیم و تا زمانی که رهبری واحدی که بتواند منافع کشورهای غربی را در سوریه تضمین نماید بوجود نیایند انقلابیون سوریه نیز به همین حالت رها نگهداشته خواهند شد.
دموکراسی به خودی خود منجر به بوجود آمدن نوعی از تعادل و توازن سیاسی و اقتصادی در درون یک کشور میگردد و لازمهٔ وجود دموکراسی چند صدایی بودن سیستم حکومتی است و آنچه که کشورهای غربی به دنبال آن هستند؛ سازماندهی حملات خود به این بخش از سیستم حاکمیتهای دموکراتیک است. یعنی استفاده نمودن از چند صدایی برای نفوذ و گسترش سلطه. در کشورهایی که سابقهٔ دموکراسی وجود نداشته است و تنها تصور مردمشان از دموکراسی دورانهای جسته و گریختهٔ بحرانی آن کشورهاست ؛ قدرتهای غربی به راحتی میتوانند از طریق احزاب گوناگون امیال و استراتژیهای خود را به پیش برند. برای توضیح دوره های بحرانی و بی ثباتی که مطرح کردم باید مثالهای واقعی تاریخی بیاورم تا باعث ایجاد سوء تفاهم نشود؛  به عنوان مثال میتوان از بی ثباتی دوران جنگهای جهانی اول و دوم که در سرزمین ما تاثیر بسزایی داشت نام برد که متاسفانه برخی از گروههای شارلاتان شبه سیاسی مانند ملی مذهبی ها و مصدقی ها و یا «شو من» های تلویزیونی مانند آقای بهرام مشیری از این دوره ها با نام تجربهٔ دموکراسی نام  میبرند که در واقع اینگونه نیست و هنوز هم که هنوز است؛ شاه اللهی ها و مصدق اللهی ها در رابطه با آن دوره به سر و کلهٔ همدیگر میزنند و هر کدامشان نیز عده ای را دور خود جمع کرده اند که در دنیای سیاست هرّ را از برّ تشخیص نمیدهند و تنها دهانهای گشادی برای پرتاب کلمات خالی از محتوی دارند. همچنین دورهٔ دو سالهٔ بعد از فاجعهٔ ۵۷ که سبزاللهی ها و اصلاح طلبان با همان شامورتی بازی معمول و متداول و متاسفانه جا افتادهٔ شارلاتانهای ظاهراً ملی گرا میخواهند آن دورهٔ بی ثباتی را به نام دوران طلایی خمینی و دموکراسی اسلامی به حلق مردم فرو کنند. باز هم مجبورم که گفتگوی کوتاه خود با زنده یاد دکتر قاسملو یاد آوری کنم که ایشان کردستان را در آن دوره منطقهٔ آزاد شده معرفی میکردند و من معتقد بودم که این منطقه تنها به خاطر بحران و عدم وجود توانایی موقت حکومت مرکزی است که ظاهراً منطقهٔ آزاد به شمار می آید و عمر آن بستگی به قدرت یابی بیشتر رژیم جمهوری اسلامی وابسته است و همان هم شد.

پارامترها و ابعاد


این بخش را تحت عنوان پارامترها و ابعاد دنبال میکنم و منظور از آن همان مفهوم ریاضی آن است. مانند تعریف پدیده ای به نام سرعت که با دو بعد مکان طی شده و زمان امکان پذیر است .
در یک تعریف ریاضی عمومی؛ موقعیت رژیم اسلامی را برآیند پارامتر ها و ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی داخلی و خارجی و تواناییهای نظامی و مناطق تحت نفوذ و قدرت سازماندهی و توانایی پشتیبانی لجستیکی رژیم از نیروهای وابستهٔ منطقه ای و یا جهانی اش و همچنین نوع بازی و تاکتیکهای نیروهای رقیب داخلی و بین المللی تعیین میکند. که برای ساده تر نمودن.... آنرا در چند بعد مطرح میکنم تا ببینیم که موقعیت کنونی رژیم در کدامیک از خانه های جدول برآیند معادلات و مؤلفه ها قرار دارد.

۱- وضعیت اقتصادی رژیم


اقتصاد تک محصولی نفتی در حد تولید مواد خام اولیه تعریف میشود واز پتانسیل های قدرتمند برای ایجاد حوزه های نفوذ اقتصادی محروم است و متاسفانه تمامی بنیادهای اقتصادی کشورمان بر آن استوار است.
اقتصاد ناتوان متکی بر استخراج و فروش نفت زمانی ناتوان تر شد که دکترین خمینی بر پایهٔ شعار « اقتصاد مال خران است»؛ بر روند اداره کردن چرخهٔ اقتصادی کشور حاکم شد ودر تمامی دوره ها بدون استثنا به همین شیوه اداره شده است و میشود. به عنوان مثال میگویند که پورمحمدی چندین میلیارد تومان را برداشت کرده و میان اراذل و اوباش خود تقسیم نموده است و برای خود دارو دسته هایی جور کرده است و پاسخگوی هیچکس هم نیست.  این شیوه مختص او نیست و تمامی باندهای تشکیل دهندهٔ رژیم اسلامی از همان آغاز به همین شیوه عمل کرده اند و تنها چیزی که فرق کرده است جابجایی قدرت در میان این باندها و خانواده های مافیایی است. هیچگونه استراتژی برای رشد اقتصادی از همان نخست وجود نداشته است و بعدها هم تدوین نشده است و آنچه که نیز به نام برنامه های چشم انداز مطرح گردید؛ در جهت رشد اقتصادی نبوده بلکه بر اساس  سود آوری فوری و اقتصاد دلالی بنا شده بود و نتایج ملومس آن نیز پلهای هوایی و زیر گذرها و ساختمان سازی انبوه و وارد کردن تکنولوژی مونتاژ عقب مانده ترین کارخانه های اتوموبیل سازی از قبیل کیاموتورز و هیوندای و دوو موتورز  و و و.... بوده است. در سایهٔ دکترین «اقتصاد خران» خمینی کبیر؛ صنایع داخلی گام به گام به سوی ورشکستگی کشانیده شده و اقتصاد دلالی واردات اجناس ارزان قیمت چینی و هندی و پاکستانی جای آنها را گرفته است. محیط زیست کاملاً به باد فراموشی سپرده شده و دریاچهٔ ارومیه نیز لحظه به لحظه در حال مرگ است و اگر همینگونه ادامه یابد بعد از چند سال شاهد رویش اقتصاد کویری در آذربایجان غربی و بخشی از آذربایجان شرقی و همچنین کردستان خواهیم بود. این اقتصاد کویری با خود یک انفجار شدید در تغییر تراکم جمعیت و کمبود مسکن در مناطق دیگر ایران (به خاطر مهاجرت مردم) و کمبود مواد غذایی و از میان رفتن زمینهای کشاورزی خواهد گردید. در این سرزمین هیچگونه استراتژی اقتصادی تدوین شده وجود ندارد و با فاجعه ها به عنوان عوامل طبیعی و خواست و ارادهٔ الله برخورد میشود. رژیم برای مقابله با گسترش کویر در شمال غرب کشور هیچ برنامه ای ندارد و تنها برای اینکه افکار عمومی را از فاجعه ای که در حال تکوین است دور نگاه دارد؛ به تقویت افکار پان ترکیستی و اختلاف بی پایه و اساس فارس و ترک میپردازد و این در حالی است که اگر همین امروز حکومت آذربایجان را به پان ترکها بسپارند؛ در دههٔ آینده بخش بزرگی از آذربایجان تبدیل به کویر و خالی از سکنه خواهد شد و همان پان ترکهای کنونی از آن منطقه فرار خواهند نمود و یا اینکه به بهانهٔ کویر زدایی خاک خود را به ترکهای عثمانی خواهند فروخت و آذربایجان را تبدیل به مستعمرهٔ ترکهای عثمانی خواهند کرد. البته  باید بگویم که اقتصاد کویری تمامی عرصه های اقتصادی ایران را در بر گرفته است. کشاورزی در حال مرگ است؛ مولفه های رشد اقتصادی (البته اگر وجود داشته باشد) نه بر اساس گسترش تولید بلکه بر اساس بخش دلالی و توزیع کالاهای مصرفی خارجی تعریف میشوند.
از این روی؛ .... روی سخنم با تمامی آنهایی است که در ایران زندگی میکنند و یا به عنوان پناهندگان سیاسی و اجتماعی به کشورهای خارجی پناه آورده اند. هیچ فرقی ندارد که شما ترک و یا فارس و یا کرد هستید... هیچ فرقی نمیکند که عضو سپاه پاسداران و یا بسیج هستید.... هیچ فرقی نمیکند که شما در وزارت اطلاعات استخدام شده اید و به عنوان سربازان گمنام امامی که هرگز از مادر زاده نشد مشغول فعالیت هستید.... زمانی که فاجعه به حد انفجار رسید؛ همه را با هم به سوی تاریک زندگی خواهد فرستاد. روند اقتصادی حاکم بر ایران در سایهٔ اقتصاد بیت المالی اسلامی که هر طایفه و باند مافیایی هزارفامیلهای اسلامخواه و در واقع غارتگر دستی در آن دارند در حال مرگ است و به غیر از عده ای واسطه و دلال کسی از این فاجعه جان سالم به در نخواهد برد. فقط تصور کنید که ۳ ماه نفت ایران به فروش نرسد و یا دارو و برنج و گندم و گوشت وارد این سرزمین نشود.... آنجاست که میتوانید به عمق فاجعه پی ببرید و از خود بپرسید که آیا این است نتیجهٔ ۳۳ سال حاکمیت اسلامی؟ آیا این است آن جایگاه واقعی که باید به آن میرسیدیم؟ آیا بعد از این همه سال ولی فقیه فرزانه برای توجیح اقتصاد ویران شده باید این باشد که تحریمها وحشیانه هستند؟ پس این همه شعار خود کفایی و جهاد سازندگی و مزخرفاتی از این قبیل چه بوده است؟ آیا هنوز هم کسانی هستند که فکر میکنند اگر رفسنجانی بر سر کار بیاید و درهای غرب به روی ایران گشوده شود؛ مسائل حل خواهند شد؟ هرگز.... رفسنجانی در دوران قدرت خود از زمان خمینی و سپس در دوران ریاست جمهوری خود نشان داده است که چکار کرد؟ تنها فرقی که در دورهٔ او وجود داشت این بود که هنوز کفگیر به ته دیگ نخورده بود و ایران همچنان از اندوخته های باقیمانده از حکومت قبلی تغذیه میکرد ولی آن اندوخته ها اکنون تمام شده اند. نه صنعتی مانده است و نه کشاورزی و ایران تا این اندازه به خاک سیاه ننشسته بود.

۲- اقتصاد سپاه پاسداران


اینکه اقتصاد سپاه پاسداران را به صورت بخش جداگانه مورد بحث قرار میدهم؛ به این خاطر است که این بخش به عنوان بزرگترین بخش مکندهٔ داراییهای ملی به شمار می آید. مهمترین بخشهایی که سپاه پاسداران بر روی آنها چنگ انداخته است؛ بخشهای خدماتی و تولیدات نظامی و ساختمان سازیهای انبوه توسط عوامل خود با عنوانهای سرداران میلیاردر و در چند سال اخیر نیز صنایع نفت را بلعیده است. این سرداران میلیاردر در واقع میلیاردر نیستند بلکه به عنوان اشخاص حقیقی بخشی از اموال سپاه پاسداران را در اختیار دارند و تمامی برجهای بلندی که در تهران و شهرستانها ساخته شده است در واقع توسط پول سپاه پاسداران ساخته شده اند.... اما بخش بزرگتر اقتصاد سپاه پاسداران بر اساس قاچاق مواد مخدر و فروش اسلحهٔ قاچاق و دایر کردن روسپی خانه ها و تجارت انسان برای بردگی جنسی و فروش اعضای انسان در بازار سیاه است. هدف سپاه پاسداران از دست اندازی به بخشهای بزرگ اقتصادی؛ نه برای تدوین استراتژی  بلکه برای به دست آوردن سهم بیشتری از در آمد نفت است.
به عنوان مثال ناگهان میشنویم که سپاه پاسداران محموله ای از فولاد به ارزش یک و نیم میلیارد دلار را به فلان کارخانهٔ فولادسازی فروخته است ولی چون آنرا تحویل نداده است کارشان به دادگاه کشیده شده است. هیچکس از خود نمیپرسد که این مقدار فولاد چگونه از انبارهای سپاه پاسداران سر در آورده است؟ یا اینکه میشنویم که معادل ۱۸ میلیارد دلار طلا و پول نقد سپاه پاسداران در ترکیه از طرف حکومت ترکیه ضبط شده است. باز هم هیچکش از خود نمیپرسد که این مقدار پول و طلا از کجا آمده است؟ هیچکس نمیپرسد که این همه اسکله های خصوصی به بهانه های امنیتی در دست سپاه پاسداران به چه کاری مشغولند؟ آیا همیشه در حال وارد کردن قطعات نظامی و یا قطعات لازم برای صنایع اتمی هستند؟ یا اینکه این اسکله ها در حال واردات کالاهای مصرفی  در ازای فروش مواد مخدر در منطقه هستند؟ این محمولهٔ فولاد با آن حجم بزرگ و یا محمولهٔ طلا و دلار ضبط شده در ترکیه همگی در ازای دلالی مواد مخدر به دست سپاه رسیده اند که در زبان حقوقی به پولشویی مشهور است. زمانی که ۳۸ نفر در عربستان سعودی دستگیر شده و ۱۰ تن از آنها در یک نوبت و ۸ تن دیگر در نوبت بعدی گردن زده شدند؛ هیچکس از خود نمیپرسد که این ۳۸ نفر چه کسانی بودند؟ چرا رژیم اسلامی برای آزاد کردن آنها یکبار وزیر امور خارجه  و بار دیگر وزیر اطلاعات خود را به صورت رسمی و گروههای دیگری را به صورتی مخفی به عربستان سعودی فرستاد تا آن ۳۸ نفر را آزاد کنند؟ اهمیت این ۳۸ نفر در چه چیزی بود؟ آیا همهٔ آنها ایرانی بودند؟ آیا میدانید که این ۳۸ نفر محموله ای از هروئین و تریاک و شیشه و حشیش به وزن ۴ و نیم تن را به خاک عربستان سعودی وارد نموده بودند تا در آمد حاصل از آنرا برای سازماندهی شیعیان عربستانی و شیعیان زیدی یمنی و گروههای طرفدار خود در بحرین بکار ببرند و دخالت رسمی وزارت امور خارجه و وزارت اطلاعات تنها به این خاطر بوده است که این محموله بخشی از اموال حکومتی است و آن ۳۸ نفر نیز قاچاقچیان حرفه ای مرتبط با سپاه قدس بوده اند؟ حال پرسش این است که گذشته از راه کسب چنین در آمدهایی که خود نشانگر فساد و تباهی حاکم بر سیستم حاکمیت اسلامی است؛ نتیجهٔ هزینه کردن این در آمدها برای استخدام مزدور چه نتیجهٔ ثمر بخشی میتواند در بر داشته باشد؟ شاید حزب اللهی های ذوب شده در ولایت خود را بدینگونه تطهیر کنند که با این پولها در حال گسترش حوزه های نفوذ ایران اسلامی هستند. البته هر چند که داشتن حوزه های نفوذ برای هر حاکمیتی حد اقل نقشی استراتژیک در منطقه را دارد؛ اما اگر این حوزه های نفوذ بر اساس روابط اقتصادی که بر اساس تولید تعریف میشوند بنا نشده باشد؛ به عنوان یک حفرهٔ مکندهٔ داراییهای ایران تبدیل خواهند شد و میبینیم که شده اند. همانگونه که حزب الله لبنان و حماس و رژیم بشار اسد بخش بزرگی از دارایی مردم ایران را که میتواند هزینهٔ آبادانی این سرزمین باشد را میبلعند و در صورت عدم توانایی رژیم برای ادامهٔ تزریق پول در مدتی کوتاه تمامی آن تشکلهای مزدوری از میان خواهند رفت. اگر نگاهی به گسترش حوزهٔ نفوذ آمریکا در زمان بعد از جنگ جهانی دوم بیندازیم؛ خواهیم دید که این گسترش با طرح موسوم به طرح مارشال آغاز گردید که یک طرح اقتصادی سیاسی بود و پیمان نظامی آتلانتیک شمالی نیز از دل همان طرح مارشال بیرون آمد و به صورت یک طرح زیربنایی و استخواندار و مانا به اجرا در آمد؛ به طوری که آمریکا به چیزی تبدیل شد که زندگی سایر کشورهای غربی بدون آن امکان پذیر نبود. لذا این بخش از اقتصاد حاکم بر ایران (اقتصاد سپاه پاسداران) یکی از انگلی ترین و بدنام ترین بخشهایی است که میتوان تصور نمود و به همین خاطر نیز؛ فساد مالی و سیاسی در تمامی تار و پود سپاه پاسداران مانند سرطان گسترش یافته است و از مقام یک ارگان نظامی به دار و دستهٔ ارازل و اوباش و مافیای قانونی سقوط کرده است.
سپاه پاسداران به سودهایی که در سایهٔ تولید و در طولانی مدت به دست آیند نظری ندارد؛ بلکه به قراردادهایی چشم دوخته است که با نفوذ خود در دولت و مجلس و سایر ارگانها به راحتی میتواند به آنها دست یافته و میلیاردها دلار ثروت ملی را در طول چند ماه ببلعد و پاسخگوی هیچ مقامی هم نباشد.
اقتصاد سپاه پاسداران دقیقاً همان چیزی است که در مقالهٔ «ظهور مافیا در قامت حکومت» به بر رسی آن پرداخته ام. در این نوشته تنها میخواهم با کسانی صحبت کنم که هنوز هم چشم امیدی در رابطه با بوجود آوردن تغییرات در این سیستم حکومتی انگلی و تبدیل نمودن به یک سیستم سالم دارند و چه به صورت پاسداران منتقد و یا بسیجیهای ناراضی و یا وبلاگ نویسان حزب اللهی که ظاهراً نه برای یک پاکت ساندیس و یا یک حلب روغن اصافی به میدان نیامده اند ولی هرگز شانس آنرا هم نداشته اند که به عنوان یک فرد خارج از سیستم به آن نگاه کنند و چه بسا هنوز هم که هنوز است در گیر و دار بازیهای ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی اسیر هستند و متوجه نیستند که با این سیستم انگلی؛ خانه از پای بست ویران است و نیازی به دشمن خارجی نیست و دشمن نه تنها درون خانه؛ بلکه سرور خانه است. 

ابعاد سیاست خارجی


سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر چند پایهٔ بی بنیاد استوار بوده است که عبارت بودند از:
۱- ایجاد رابطهٔ اقتصادی به عنوان مصرف کنندهٔ محصولات غربی برای ایجاد علقه های سیاسی که در دورهٔ هاشمی رفسنجانی بنیاد نهاده شد تا بتوانند از طریق حجم انبوه واردات؛ احزاب کشورهای غربی را به خاطر سودهای کلانی که کمپانیهای مالی و تولیدی آنها از معامله با رژیم اسلامی به جیب میزدند تحت کنترل در آورند و در زیر سایهٔ این روابط اقتصادی به بسط و گسترش حوزه های فعالیت جوخه های مرگ وزارت اطلاعات پرداختند و در دورهٔ کوتاهی نیز ظاهراً موفق بودند ؛ تا اینکه در پی تشکیل دادگاه میکونوس این استراتژی شکست خورد. در طی این دوره و پس از آن نیز شاهد هیچگونه فعالیت اقتصادی زیربنایی که در جهت رشد ساختاری صنایع ایران باشد مشاهده نمیشود و تمامی معاملات برای خرید محصولات نهایی و به قول معروف مصرفی بوده است. بعد از ماجرای میکونوس نیز فعالیتهای اقتصادی رژیم تبدیل به لایه های پوششی برای وارد نمودن قطعات نظامی و یا قطعات چند منظوره برای ساختن بمب اتمی و یا سیستمهای موشکی گردید و اگر به مسیر جریان پول نگاه کنیم؛ همیشه این جریان از طرف رژیم به طرف کشورهای غربی بوده است و قراردادهای نفتی کم ارزشی هم که برای توسعهٔ حوزه های نفتی بسته شده بودند؛ به بار ننشستند و شاید تنها کار بزرگی که در این دوره انجام گردید صدور سیل آسای مواد مخدر به اروپا و آمریکا از طریق شبکه های حزب الله لبنان بود. همچنین حزب الله لبنان به خاطر اختلافاتی که میان اروپا و آمریکا بعد از پایان دوران جنگ سرد به وجود آمد از طرف اروپاییها به عنوان یک نیروی سیاسی پذیرفته شد. این سیاست رژیم تا زمان نخستین حرکتهایی که به بهار عربی مشهور شدند به عنوان یک مشتری دست و دلباز که دلارهای نفتی اش را هم به بازار آزاد و هم به بازار سیاه اروپا سرازیر میکند؛ از طرف اروپایی ها پذیرفته شده بود  و آغاز بهار عربی و کلید خوردن استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ به این نقش نیز پایان داده است.

۲- ایجاد حوزه های نفوذ سیاسی- نظامی


این سیاست در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و بعضی کشورهای آفریقایی و بویژه در لبنان و عراق و سوریه به پیش برده شد و دلیل پیشرفت آن نیز تحمل هزینه های سنگین و مصرف آن در میان جوامع شیعی مسلک بود؛ اما این سیاست تنها توانست دو متحد استراتژیک بوجود آورد که سوریه و حزب الله لبنان هستند ولی در عراق به نتیجهٔ دلخواهی مانند سوریه و لبنان نرسید.
در راستای این سیاست؛ همکاری با طالبان افغانستان و سازمان القاعده و سایر گروههای وهابی مسلک نیز به جز هزینه های سنگین دست آورد درخشانی نداشته اند. هرچند شاید گفته شود که خروج نیروهای آمریکایی از عراق دستاورد بزرگی بوده است اما باید این ادعا را در حوزهٔ تبلیغات هالیوودی رژیم به حساب آورد.
اکنون تمامی آن دژی که در طول این سالیان دراز ساخته شده بود در حال فرو ریزی است و آینده ای تاریک هم رژیم اسد و هم حزب الله لبنان را در خود خواهد بلعید و این آینده دور نیست.

۳- سرمایه گذاری در کشورهای فقیر


کشورهای فقیری مانند بورکینا فاسو و نیکاراگوئه و سودان و افغانستان و مغرب و زیمبابوه و کرهٔ شمالی و .... در چهارگوشهٔ دنیا برای ایجاد سر پلهای اقتصادی و امنیتی و نظامی از آنها استفاده میشود.

۴- خزیدن به زیر سایهٔ بالهای چین و روسیه


شاید بسیاری از هواداران رژیم اینگونه توجیه شده باشند که تحت رهبری های داهیانهٔ ولی فقیه فرزانه و اخیراً معصوم؛ رژیم توانسته است از اختلافات میان قدرتهای جهانی بهره گرفته و با مدیریت اختلافات آنها در جهت پیشبرد اهداف خود سود ببرد. اگر از هواداران مسعود رجوی نیز بپرسید؛ دقیقاً عین همین جملات بر ذهن آنها نقش بسته است و به قول خمینی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. بازیهایی که روسها با برگ ایران کردند و امتیازاتی که گرفتند و نیروگاه بوشهر را همچنان ناتمام گذاشته اند؛ سند محکمی بر یاوه بودن این ادعا هاست.
تا کنون هیچ کشوری دیده نشده است که به زیر سایهٔ بالهای روسیه و یا چین خزیده و چیزی به جز کالاهای عقب مانده و از رده خارج شدهٔ نظامی به دست آورده باشد. با نگاهی به اقمار شوروی و بویژه آلمان شرقی که بخشی از یک کشور صنعتی بود و مقایسهٔ آن در زمان فرو ریختن دیوار برلین با آلمان غربی و یا حیاط خلوتهای دیگر روسها و چینیها مانند کوبا و کرهٔ شمالی قهرمان و یا آنچه که در ۱۶ سال پیش از مردم آذربایجان شمالی بعد از باز شدن مرزها مشاهده شد به سادگی میتوان دریافت که سایهٔ بالهای این دو کشور چنان سنگین هستند که قدرت نفس کشیدن را از پناهندگان میگیرند.
نخست آنکه خزیدن به زیر چتر حمایتی؛ به خودی خود گویای ضعف است؛ اما در رابطه با رژیم جمهوری اسلامی داستان رنگ مسخره تری به خود میگیرد. به عنوان مثال؛ چینی ها تکنولوژی موشک سازی روسها را کپی میکنند و کرهٔ شمالی از روی چینیها کپی میکند و رژیم اسلامی نیز از روی کرهٔ شمالی کپی میکند و نتیجهٔ نهایی یک محصول بنجل خواهد بود و تنها با تبلیغات هالیوودی میتوان آنرا به خورد حزب اللهی های ساده باور داد. اساساً زمانی که بتوانی کسی را به آن سطح از باور برسانی که به امام پنهان شده در چاه ایمان بیاورد؛ با او هر کاری میتوانی بکنی حتی اگر موشکها به هدف نخورند میشود در زمان شلیک آنها آیةالکرسی خواند تا شاید به هدف بخورند و اگر بازهم نخوردند میتوان گفت که حتماً با ایمان کامل و یا نیت پاک نخوانده اید. در این مسیر نه تنها راههای زیادی باز هستند بلکه راههای فرار زیادی نیز وجود دارند و تنها چیزی که برای باور کردن آنها میماند؛ ذوب شدن در ولایت است.
خزیدن به زیر چتر حمایتی روسها و چینی ها آن چیزی است که در خطابه های نظامی به عنوان قدر قدرت بودن رژیم  از آن یاد میشود.

دشمنان سوگند خوردهٔ منطقه ای ایران


عربستان سعودی و اقمار آن و همچنین قطر و ترکیه و پاکستان دشمنان سوگند خوردهٔ منطقه ای ایران به شمار میروند و در این میان تنها هنر کشورهای عربی نامبرده؛ آنچنان که تاکنون در عرصه های مختلف نشان داده اند؛ بوجود آوردن و هدایت و گسیل نمودن نیروهای جهادی - سلفی است که هرکجا که پایشان میرسد به جز ویرانی و خاک و خون چیزی به جای نمیگذارند. این دشمنان فارغ از اینکه چه رژیمی بر سر کار باشد؛ کینه های دیرینهٔ خود را نسبت به ایرانیان دارند و علاوه بر نیروهای پیادهٔ سلفی-جهادی در حال خرید و انباشت انواع جنگ افزارهای تهاجمی و تدافعی بوده  و به این وسیله بار سنگین هزینه های نظامی کشورهای غربی را سبکتر میکنند.
این کشورها دست یافتن به مطامع خویش را در ایجاد جبهٔ واحد با کشورهای غربی میبینند و کمترین دست آورد آنها خارج شدن کنترل جزایر سه گانه از دست حاکمیت ایران خواهد بود. اما مشکل اصلی مردم ایران در صورت درگیر شدن یک جنگ همه جانبه؛ نیروهای پیادهٔ سلفی-جهادی این کشورها خواهد بود و چه بسا سالیان سال بعد از اتمام جنگ رسمی؛ شاهد همان ماجراهایی باشیم که همچنان در عراق در جریان است.

وضعیت نظامی رژیم اسلامی


عدم وجود سیستم دفاع ضد هوایی و ضد موشکی موثر؛ عدم وجود نیروی هوایی قدرتمند؛ سیستم تدافعی و تهاجمی نامطمئن موشکی  و چشم امید دوختن به نقطهٔ دوردست توان نظامی هسته ای؛ برنامه ریزی برای دفاع با استفاده از نبردهای نامتقارن نشان میدهد که رژیم اسلامی در چه سطحی از آمادگی نظامی قرار دارد. حتی اعلام علنی استراتژی تدافعی موزاییکی به تنهایی نشان میدهد که سران و فرماندهان نظامی رژیم تا چه حد به وضعیت شکنندهٔ نظامی خود ایمان آورده اند و برگزاری مانورها و اختراعات هالیوودی-فوتوشاپی پر هزینه تنها برای فریب افکار عمومی مردم است.
ستون فقرات دژ هلال شیعی در حال شکستن است و نیروهای انقلابی مخالف رژیم اسد به نقطهٔ عطف دیگری رسیده اند و بعد از این باید شاهد سرعت و شتاب بیشتری در مسیر سرنگونی رژیم بعثی-علوی بشار اسد باشیم.
دو سال پیش در چنین روزهایی شاهد تحرکات نظامی رژیم در لبنان بودیم و هر روزه خبر از افزایشتوان نظامی حزب الله لبنان به گوش میرسید. اما اکنون حزب الله لبنان به موضع تدافعی افتاده است و آن توش و توانی که باید در جهت گسترش حوزهٔ نفوذ رژیم اسلامی به کار گرفته میشد؛ اکنون تنها برای حفظ دژ هلال شیعی هزینه میشود.
این امر به خودی خود نقطهٔ عطف دیگری در روند شکست استراتژیک رژیم اسلامی حاکم بر ایران است.

وضعیت اقتصادی رژیم اسلامی


سقوط سرسام آور ارزش پول ایران؛ خالی شدن سیلوهای گندم؛ عدم توانایی در انتقال ارز به دست آمده از طریق فروش نفت؛ روی آوردن به معاملهٔ پایاپای نفت در برابر غذا از هندوستان و پاکستان و کالاهای بنجل ساخت چین؛
کلید خوردن پدیدهٔ احتکار که به خاطر ماهیت دلالی اقتصاد رژیم اسلامی به طور طبیعی شیوع خواهد یافت و بازاریان و باندهای گوناگون رژیم نیز برای به دست آوردن سودهای کلان به سمت آن کشیده خواهند شد. گسترش شدید فقر و رشد جرائمی از قبیل دزدی و غارت که در صورت شدت گرفتن تحریمها به طور فزاینده ای رشد خواهد نمود و دهها مسئلهٔ دیگر؛ آن نتیجه ای است که ساختار حکومتی اسلام ناب محمدی و حکومت عدل علی  به ارمغان خواهد آورد.

تحریمهای اقتصادی و آیندهٔ محتمل پیش روی


تحریمهای اقتصادی-نظامی بی سابقه ای که از چند ماه پیش بر علیه رژیم اسلامی به راه افتاده است و هر روز بنابر تاکتیکهای بکار برده شده از طرف رژیم برای دور زدن آنها؛ به روز میشود و در جهت بستن تمامی دریچه های فرار به پیش میرود و حکومت با کتمان بخشی از آن به سیاست سرخ نگداشتن صورت به ضرب سیلی  روی آورده است؛دوام چندانی نخواهد آورد و نه تنها آن سرخی مصنوعی صورت از میان خواهد رفت؛ بلکه درد آن سیلی ها نیز که به امید فردایی بهتر بر صورت خود مینواختند آشکار تر خواهد شد.
این تحریمها برای آن آغاز نشده اند که به همین زودی نیز پایان یابند. این تحریمها نه تنها برای شکستن ستون فقرات اقتصادی رژیم بلکه برای به درماندگی کشاندن آنها طراحی شده اند و  تمامی وعده هایی که از طرف کشورهای غربی در جهت لغو فوری آنها داده میشود؛ تنها به خاطر ایجاد جوّ بیم و امید و زمینگیر کردن ارادهٔ عکس العمل رژیم طراحی شده است. دلهرهٔ عظیمی که در دل رهبران و اتاقهای فکری رژیم لانه کرده است تمامی راهها را بر روی آنها خواهد بست و روحیهٔ بیم و امید تنها و تنها به دروازه های پذیرش شکست ختم خواهند شد.
از نظر من در دو یا حد اکثر سه ماه آینده رژیم اسلامی شاهد یک زلزلهٔ ویرانگر اقتصادی دیگر خواهد بود و نتیجهٔ منفی کتمانهای کنونی نیز بر شدت آن زلزله خواهد افزود؛ زیرا برای کتمان کردن وضعیت نا بهنجار و شتابان به سوی فاجعه؛ باید هزینه های کلانی را متحمل شد تا صورت رنگ پریده سرخ دیده شود. یکبار در این مورد مثالی آوردم که گویی جام بلورینی از دست رها شده است و با شتاب به سوی زمین در حرکت است و تا زمانی که به زمین نیفتاده است؛ همچنان سالم به نظر می آید و زمانی که به زمین اصابت کرد دیگر کار تمام است. مشکل بعضی ها و بویژه حزب اللهی ها در این است که زمین سخت را نمیبینند و تنها به جام بلورین خیره شده اند؛ هرچند که این جام نه تنها بلورین نیست؛ بلکه بنا بر آنچه که در همین مقاله نوشته ام؛ جامی بسیار کدر و ترک خورده است و تنها عاشقان ولایت هستند که آنرا بلورین میبینند.

اتاقهای فکری رژیم و سناریوی جدید


از آنچه که در دو هفتهٔ اخیر قیل و قال آن کوشها را کر کرده است؛ میتوان دریافت که اتاقهای فکری رژیم در حال بازسازی «پروژهٔ خاتمی» برای بار دوم هستند و اینبار رقاصهٔ میدان نه خاتمی و مجمع روحانیون بلکه دار و دستهٔ رحیم مشائی خواهند بود. اینبار شعارهای غلط اندازی همچون «انسان کامل» و دفاع از دموکراسی به جای «گفتگوی تمدنها» از حلقوم راستگرا ترین و بی آبرو ترین باندهای امنیتی-نظامی بیرون می آید که تا یک سال پیش تمامی عرصه های اقتصادی را تحویل سپاه پاسداران میدادند تا بتوانند هزینه های سرسام آور پروژه های موشکی و اتمی را از طریق قبضهٔ عرصه های اقتصادی به دست آورند و در سوی دیگر با براه انداختن بازی شاه عباس و تقسیم پول (یارانهٔ نقدی) و گونیهای سیب زمینی و بزرگداشت کوروش و پیامبر دانستن فردوسی؛ سعی در به انحراف کشاندن افکار و  فریب مردم را داشتند.
افرادی مانند اکبر گنجی که روزی اصلاح طلب بودند و اعتصاب غذای نامحدود شبانهٔ بعد از صرف شام میفرمودند اکنون شیپور را باز هم از سر گشادش میزنند و از مردم میخواهند که باور کنند که اینبار دیگر سناریو نیست و اختلاف احمدی نژاد و خامنه ای واقعی است.
 در این رابطه باید گفت که بله؛ زمانی این اختلافات فامیلی واقعی بودند و رحیم مشائی پیام آور حاکمیت صفوی نوین بود؛ اما بعد از آغاز وزیدن بادهای بهار عربی؛ آن روند طبیعی اختلافات از میان رفت و اکنون با آغاز داد و قالهای ساختگی بازهم در فکر باز آفرینی پروژهٔ خاتمی هستند تا بار دیگر تصور دو قطبی بودن رژیم را احیاء کنند و به این وسیله از موج خطرناک کنونی نیز رد شوند؛ اما پرسش این است که آیا کسانی که یکبار توسط گفتگوی تمدنهای خاتمی گزیده شده اند؛ اینبار به همین سادگی به سناریوی بازسازی شدهٔ آن باور خواهند کرد؟ من فکر نمیکنم. این سناریو خیلی مندرس است.
طراحان این سناریو باید بدانند که اگر در زمان انتخابات دور اول خاتمی؛ استراتژی ایجاد خاورمیانهٔ بزرگ یک پروژهٔ مسکوت بود؛ اکنون یک پروژهٔ اجرایی است و هیچ سناریویی به جز «سناریوی تسلیم کامل» در درگاه خدایان جنگ پذیرفته نخواهد شد. آنچه که از طرف غرب پیشنها میشود حرکت گام به گام از طرف هر دو سوی است ولی این امر تنها ظاهر قضیه است. زیرا حتی اگر تحریمها را بیشتر از آنچه که هست تشدید نکنند و تنها به اجرای دقیقتر آن بپردازند؛ در هر گامی که به مذاکره پرداخته میشود؛ حتی طولانی کردن روند آن به فروپاشی و از هم گسیختگی شیرازه های اقتصادی رژیم منجر خواهد شد و در واقع بنا به تعبیر اسلامی میتوان گفت که رژیم اسلامی بر روی پل صراط گام نهاده است و وضعیت از شرایط شعب ابیطالب بسیار وخیم تر است.

پیشبینی ها

بنا بر شدت یافتن روند شکست استراتژیک رژیم جمهوری اسلامی ۳ سناریوی احتمالی قابل پیشبینی است:
۱- بازسازی پروژهٔ مندرس خاتمی با بروی کار آمدن دار و دستهٔ رحیم مشائی که منجر به شکست کامل بدون دستاورد خواهد شد زیرا چنین ترفندی از طرف کشورهای غربی پذیرفته نخواهد شد و نهایتاً شاهد جنگ خارجی و داخلی خواهیم بود و نتایجی مشابه پیشبینی شماره ۳ را شاهد خواهیم بود.
۲- کودتای نظامی توسط بخشی از نظامیان و بلند کردن پرچم سفید و قلع و قمع دارو دسته ها و باندهای حاکم و برگزاری انتخاباتی سریع و آزادتر.
۳- ادامهٔ روند عربده کشی کنونی و باور داشتن به چتر حمایتی چین و روسیه؛ تا رویارویی نظامی و شکست حتمی نظامی و از دست دادن جزایر سه گانه و دست و پنجه نرم کردن با تبعات بعد از شکست نظامی.

کژدم





    





  

۱۸ نظر:

  1. کژدم گرامی شما در هیچ یک از مقاله های خود از نقش مخرب و ضد ایرانی اسراییل در پیشبرد اسلام و در ادمه٬ پیاده کردن اهداف غرب در خاورمیانه اشاره ای نداشته اید. نادید گرفتن دودوزه بازی های اسراییل٬ با الم کردن خطر رژیم درمانده اسلامی در ایران و لولوی بمب اتمی انها به چه معناست؟ ایا اهداف انها چیزی بجز تبدیل خاورمیانه به محل تخلیهٔ انبارهای تسلیحاتی و به میدان مانور جنگ بی پایه انها برای اهداف درازمدت اقتصادی است؟ شما فکر نمی کنید که به همان اندازه که رژیم اسلامی تخم و ترکه تازی در ایران مسئول نابودی کشورمان است بیشتر اسراييل است که باید زیر سوال برود؟ یواش یواش رژیم نقش نخود سیاه را در بازی غرب در منطقه بازی میکند و متعصفانه همه افتاده ایم دنبال این نخود سیاه بو گندو و کپک زده. زمان ان رسیده که ایرانیان بازی گر سناریوی این سودپرستان نشده و با مشکل خود کمی هوشیارانه تر برخورد کنند.
    گوراتا

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. گوراتای گرامی
      این پرسش شما یک پرسش القائی است و فرض را بر این گرفته اید که اسرائیل موجبات پیشرفت اسلام را فراهم ساخته است و یا میسازد. این یک پیش فرض است که شاید شما در نتیجهٔ مطالعات خودتان به آن رسیده اید ولی من هنوز چنین مطالعات وسیع و بی طرفانه ای ندارم و لذا این بخش از پرسش شما را مسکوت میگذارم. اما اینکه سیاستهای اسرائیل سیاستهای ضد ایرانی است به عنوان برآیند یک بحث کلی شاید درست باشد. واقعیت این است که در دنیای سیاست دوست همیشگی و دشمن همیشگی وجود ندارد بلکه این منافع ملی همیشگی هستند که دوست و دشمن را در مقاطع مختلف به گونه هایی منطبق بر دیدگاههای سیاسی سردمداران یک کشور تعریف میکنند. دوستی و دشمنی اسرائیل با ایران نیز در همین چهارچوب تعریف میشود. یعنی هم میتواند دوست و هم میتواند به عنوان دشمن تعریف شود ولی همهٔ این تعریفها سیال و در حرکت هستند؛ زیرا اساً سیاست یک پدیدهٔ سیال است.

      حذف
  2. بنابراین من فکر می کنم بحث داغ رسانه ای مذاکره با امریکا و یا توافق و این حرفها و چراغ سبز رسانه های غربی به داغ کردن این شایعه یک بازی برای خریدن زمان از سوی دو طرف است و اساسا امکان توافق وجود نخواهد داشت.
    اکبر

    پاسخحذف
  3. به نظر من دقیقاً همینطور است. خریدن زمان برای رژیم اسلامی جهت ظهور امام زمان اتمی از چاههای دوقلوی پرچین-فردو برای نجات حکومت عدل علی و از سوی غرب برای درگیر نمودن بیشتر رژیم در معادلات جنگی و فرسایش مالی و نظامی آن برای هر دو طرف یک ضرورت به حساب می آید. من در این میان بند سوم یعنی کودتا را به دو گزینهٔ دیگر ترجیح میدهم. چون حد اقل نه جزایر سه گانه را از دست میدهیم و نه از نظر اقتصادی بیش از اینی که هست ضعیف تر میشویم و نه مهمانسرای عملیات انتحاری سلفی های مادر به خطا خواهیم شد و نه مشکل پان ترکهای وطن فروش را خواهیم داشت. و چنین کودتایی حتماً با استقبال گرم مردمی نیز روبرو خواهد شد.

    پاسخحذف
  4. اینکه اسم مشایی را اوردی فکر کنم دلیلش این بود که خواستی اتهام کودتارو از تیم احمدی نژاد بگیری. اما منظورت از گروهی که کودتا کنند و کشور را نجات دهند چه گروه و دسته ای بود؟؟
    اکبر

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. نه... به هیچ وجه. مشائی و احمدی نژاد و دار و دسته ای که پیش ترها؛ به نام «صفوی نوین» از آنها یاد میکردم؛ دیگر کار خود را در جهت تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی به دست سپاه سیستم های امنیتی انجام داده اند و از زمان آغاز آنچه که بهار عربی نامیده میشود؛ نقش ناتمام خود را تمام شده میدانند. این کودتا تنها میتواند از سوی کسانی که نه به ظهور امام خفتهٔ ۱۲۰۰ ساله در چاه و نه به رویای عظمت اتمی؛ اعتقاد دارند بلکه به نجات کشور از این شرایط بسیار مخاطره آمیز می اندیشند. آنها نه به دار و دستهٔ صفوی نوین و نه امام فرزانهٔ معصوم نباید رحم کنند. آنچه که به فاجعه نزدیک میشود نه این دار و دسته ها؛ بلکه سرزمینمان و مردم ایران هستند که باید خفت و خواری شکست استراتژیک رژیم اسلامی را برای سالیان طولانی به دوش بکشند و نتیجهٔ شکست قادسیه را بار دیگر تجربه کنند. این یک دعوت از آنهایی است که اندکی شرف و میهن پرستی در خون و رگهایشان جریان دارد.

      حذف
    2. نمیدانم که شما از شکست استراتژیک چه تصوری دارید؟ برای تصور آن به آلمان بعد از جنگ جهانی دوم نگاه کنید. کشوری به تاراج رفته.... که به بیش از ۹۰ در صد زنان و دخترانشان تجاوز شده.... و سرزمینشان تقسیم شده و یا ایران بعد از شکست قادسیه و زنان به بردگی رفته و.... بیندیشید تا بفهمید که من از کجا می آیم و از چه سخن میگویم. اپوزیسیون دروغین و دلال صفتی که همخوابهٔ مفعول دولتهای غربی است؛ تنها میخواهد نقش دلالی محبت و فروش این سرزمین و آیندهٔ ایرانیان را بازی کند.

      حذف
    3. به همین سناریوی قتل زنده یاد ستار بهشتی نگاهی بیفکنید که بخشی از سناریوی بزرگتر بند نخست است. فرزند مردم را میکشند و سپس بر سر آن بازیهای حقوق بشری در می آورند. یکی میگوید کشته نشده یکی میگوید کبودی دیده شده و آن یکی مادر قحبه میگوید ۵ نفر از اصلاح طلبان زندانی در اوین او را کشته اند. باید بالاخره کسانی پیدا شوند و این داستان ادامه دار را پایان دهند... آیا اپوزیسیون خاک بر سر «جین شارپی» و یا هواداران «طلاق مسلحانه» و یا هواداران «مصدق» و دهان به آسمان گشودگان منتظر باران رحمت «جمبوری» و یا «سلطنت مشروطهٔ» اهدایی از طرف غرب را یارای چنان عزم راسخی هست؟ من فکر نمیکنم.

      حذف
  5. ولی نکته اینجاست که وقوع کودتا را مردم کار امریکا می پندارند و انوقت یک جو منفی درست می شود. مردم ایران بهانه گیر هستند خودتان که می دانید. من فکر می کنم هنوز پوز طرفداران ولایت خوب به خاک مالیده نشده و به قول معروف سرشان به سنگ نخورده و هنوز گمان می کنند مه در مرحله خیبر هستند. من بر خلاف شما اعتقاد دارم جز خاکستر شدن راهی نداریم. کشور به مسیر بی بازگشت افتاده و احتمالا زمین سوخته باقی خواهد ماند. من اعتقاد دارم اگر شعور و درک درست فرهنگی و اقتصادی و سیاسی در روشنفکرهای موثر کشور ما وجود داشته باشد انها می توانند در زمین سوخته پایه های درستی را بنا بگذارند.
    اکبر

    پاسخحذف
  6. زمین سوخته یعنی پایان ایران. شما از روشنفکران ایران سخن میگویید؟ کدام روشنفکران؟ اکبر گنجی؟ سید رضا دیبا؟ خاتمی؟ میر فطروس؟ بهرام مشیری؟ ملی مذهبی ها؟ سازگارا؟ مخملباف؟ و......؟ کدامیک از این مادر به خطاها را ترجیح میدهید

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ای اکبر ناقلا.... نکنه منظورت جمشید شارمهد هستش که بعد از زمین سوخته تخت جمشید را هم در بازار سیاه آمریکا و اروپا برای به پا کردن رادیو تندر بفروشد....؟

      حذف
  7. البته جمشید شارمهد هم خوبه... ولی منظور من خود مردم هستند وگرنه اینهایی که شما بر شمردید ادم سازمان و گروه های دیگیری هستند و انها را باید تمام شده دانست. باید منتظر جوانان و نسلی باشیم که هر کدام در تاریکی شمعی روشن کند. همین المان که مثال زدید و یا ژاپن و اصلا خود اروپا که در جنگ و طاعون چند بار به کلی نابود شد و دوباره ساخته شد. کلا من با بخیه زدن و وصله پینه موافق نیستم در این شرایط. من مطمئنم اگر سر تندروهای مذهبی و نوچه هایشان به سنک نخورد تا دنیا دنیاست روزگار مردم را سیاه می کنند.
    اکبر

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ‌ژاپنی ها با فرهنگ سامورایی و کامیکازی و آیین «شینتو» و فرهنگ «بوشیدو»....فرانسوی ها با فرهنگ ناپلئون بناپارت.... انگلستان با فرهنگ منطق ریاضی کاربردی..... آلمانها با دیسیپلین و ناسیونالیسم و ذهن مهندسی..... و در کنار اینها «طرح مارشال» آمریکا.
      اکبر گرامی
      آیا خواب میبینید؟ با کدامین مولفهٔ فرهنگی؟ سینه زنی و قمه زنی؟....یا فرهنگ دویدن به دنبال یارانهٔ نقدی و ساندیس و حلب روغن اضافی؟... یا فرهنگ انتظار برای ناجی خیالی که در زمان ظهور نیز کاری به جز قتل عام ندارد؟ کدام مولفه؟ همسایگان ترک و عرب و تیموری(پاکستان)که مانند گرگ گرسنه در انتظار دریدن نشسته اند؟
      این سرزمین ۱۴۰۰ سال است که به عنوان «حوزهٔ نفوذ» تعریف شده است و فرهنگ آن نیز فرهنگ حوزهٔ نفوذی است... خدا کریمه.... خدا عوضشونو در آخرت خواهد داد... ولشون کن مثل سگ هار میمونن...گور پدر همسایه.... آیا از چنین فرهنگی با چنین زیرساختهایی انتظار معجزه دارید؟ همین فرهنگ است که در عرصهٔ سیاسی هم به فرهنگ «گاندی» و «جزوهٔ جین شارپ» پناه میبرد و نه از روی منطق سیاسی بلکه از روی عافیت طلبی و تنبلی.
      شما فکر نکنید که پیشنهاد کودتا را به خاطر اینکه خوب است مطرح میکنم... بلکه به خاطر شرایط اضطراری موجود و حرکت به سوی پرتگاهی است که هیچکس تا زمان احساس سقوط و دریده شدن تمامی شیرازه های اجتماعی حتی نمیخواهد تصورش را بکند و راه چاره ای بیندیشد. مردمی که ناسیونالیست دو آتشهٔ شان برای تخت جمشید اشک میریزد؛ نمیخواهد سازندهٔ دوبارهٔ آن باشد و مرگ کوروش بزرگ در صحنهٔ نبرد را از فرهنگ ناسیونالیستی اش سانسور میکند و ناسیونالیسمش را تا حد ماتیک زنانه پایین می آورد. این ملت هم با گذشته و هم با حال و هم با آینده اش بازی میکند. خاطرات سفر مازندران رضاشاه بزرگ را بخوانید و اگر خوانده اید؛ دوباره و چند باره بخوانید.

      حذف
  8. حرف های درستی زدید. من هم قبول دارم اینکه من و دیگر مردم ایران اینگونه بار امده ایم. اما تصور من این است که فولاد فقط زیر چکش های سخت و در اتش ابدیده خواهد شد. من همین الان که تحریمها به اینجا رسیده دارم میبینم که زیر این فشار چطور هر روز یک ضعف تازه رو می شود. وضعیت کشور مثل مثل وضعیت ادم خماری است که درد می کشد اما این زجر تنها راه و تنها راه نجاتش است.به نظر من بهتر است از خماری بمیرد تا اینکه دوباره ... تمام آن صفات بد فرهنگی یک علتش ورود نفت است و هر کشوری که نثل ایران وابسته نفت شد چنین مردمی دارد. اما من گاهی جرقه هایی میبینم از شرافت و همیت در نسل جوان. با اینکه روزگار بدیست اما همیشه در اوج نا امیدی و استیصال است که دروازه های خوشبختی به سوی ادمها باز می شود. پس تا وقتی که در ته دره فلاکت نیفتیم هیچ دروازه ای به روی ما باز نخواهد شد و هیچ دلیلی برای اصلاح خود نخواهیم داشت. من قبلا هم گفتم. به شدت از تحریم نفتی ایران خوشحالم و امیدوارم هرگز برداشته نشود و این حکومت ناخواسته ما را در مسیر درست قرار داده.
    اکبر

    پاسخحذف
  9. کژدم گرامی، من فرضم این است که غرب و شرق از وجود این نظام منتفعند و دلیلی ندارد که بخواهند وضعیت موجود را تغییر دهند مگر اینکه سیستمی بر سر کار بیاورند که بیش از پیش در خدمت منافعشان باشد. نظر شما چیست؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. دوست گرامی
      اگر رژیم جمهوری اسلامی تا کنون بر سر کار مانده است نه به خاطر لیاقتهای خودش در امر کشورداری؛ بلکه به خاطر حمایت بیگانگان بوده است. اما عملیاتی شدن استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ؛ نه تنها نیاز به وجود رژیمهایی از نوع رژیم اسلامی ایران و یا رژیم بشار اسد را از دست داده است؛ بلکه سرنگونی این رژیمها راه را برای منافعی بسیار گسترده تر؛ از آفریقا تا آسیای مرکزی را برای آنها باز میکند و این دو رژیم برای اجرای کامل آن استراتژی باید سرنگون شوند و خواهند شد.

      حذف
    2. من هم کاملاً با این صحبت شما موافقم:
      "اگر رژیم جمهوری اسلامی تا کنون بر سر کار مانده است نه به خاطر لیاقتهای خودش در امر کشورداری؛ بلکه به خاطر حمایت بیگانگان بوده است."
      در آینده که قصد بهره برداری بیشتر از منافع شرق و غرب به میان می آید، سهم مردم ایران چقدر خواهد بود؟ کمتر از حالا؟ سهم مردم از این استراتژی چیست؟

      حذف
    3. سهم مردم ایران را دانایی آنها در انتخاب رهبران تعیین میکند وگرنه هیچکس سهمی به جز کارکردن برای مردم تعیین نمیکنه.

      حذف