ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۶, چهارشنبه

به بهانهٔ رفراندم قانون اساسی در مصر

پیشگفتار

آنچه که به نام «قانون اساسی» شناخته میشود؛ تا زمانی که به صورت پیشنویس ارائه میگردد در حد یک ایدهٔ قابل تغییر بر روی کاغذ است که اصول آن میتوانند دستخوش تغییرات شوند. اما زمانی که از نسخهٔ نهایی قانون اساسی سخن میگوییم؛ بدین معنی است که احزاب و روشنفکران جامعه پس از طی یک مبارزهٔ مسالمت آمیز و در واقع بده و بستانها به حالتی از سکون و آرامش میرسند؛ اما هنوز نسخهٔ نهایی نیز تنها و تنها یک ایده بر روی کاغذ است. اما زمانی که به رفراندوم گذاشته میشود و مورد تأیید اکثریت رای دهندگان قرار میگیرد؛ روند تبدیل شدن به ساختار فیزیکی-اجتماعی آغاز شده و اینچنین است که این ایده به افزار سخت تبدیل شده و سرنوشت یک سرزمین و ملت را برای دهه های متمادی رقم میزند.
در اینجا نمیخواهم به طور مبسوط در رابطه با قانون اساسی و به قول استاد فرود فولادوند «آیین ریشه ای» (نام ایرانی آن) سخن بگویم و تنها به دو فراز؛ از مهم ترین فرازهای یک قانون اساسی اشاره میکنم؛ هرچند که تمامی مسائل مربوط به قانون اساسی از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند.
در مجموع میتوان از دو نوع «آیین ریشه ای» سخن گفت:
۱- «آیین ریشه ای رفورمیست» که بر پایهٔ آنچه که هست بنا نهاده میشود؛ به این معنی که ساختارهای اجتماعی و اقتصادی موجود را به رسمیت می شناسد و تنها بارزترین نقطهٔ مورد اختلاف با حاکمیت موجود را به چالش میکشد. به عنوان مثال قانون اساسی مشروطیت و متمم آن تنها کاری که کرد؛ از نظر قانونی «سلطان صاحب قران» را از یک مقام «ظل اللهی» تبدیل به موجودی اخته و نمایشی نمود که تنها وظیفه اش پاسداری از وضعیت موجود (یعنی همان چیزهایی که در دورهٔ قاجار به صورت وضعیت اقتصادی و اجتماعی موجود بودند) بود و زنجیر دیگری نیز بر پایش نهادند که در واقع «مشروعه خواهی» بود؛ هرچند که ظاهراً رهبر مشروعه خواهان را به دار کشیدند؛ اما اندیشه های او را در قانون اساسی مشروطیت نهادینه کردند و هر زمان که این «سلطان» خواست کاری انجام دهد به «نقض قانون اساسی» متهم شد. شاید منتقدین به این نظر بگویند که در قانون مشروطیت نهادهای مدنی از قبیل وجود احزاب و سایر نهادهای مدنی نیز برای اولین بار گنجانیده شده بودند و این پتانسیل را بوجود آورده بودند که جامعه بتواند از درون رشد نماید و نظرات خود را در دفاع از حقوق خود به اشکال گوناگون ابراز نماید. اما از نظر من این یک دروغ بی شرمانه است. زیرا حدود فعالیتهای تمامی نهادهای مدنی در چهارچوب همان وضعیت موجود و «قوانین فرادست» تعریف شده بودند و به زبانی دیگر در قانون مشروطیت «سلطان» و «نهادهای مدنی» و قوانین مربوط به آنها «قوانین فرو دست» بودند. البته این امر تنها به قانون مشروطیت خلاصه نمیشود و هم اکنون نیز قانون اساسی پیشنهادی بسیاری از گروهها و سازمانها نیز با به رسمیت شناختن ساختارهای اجتماعی- اقتصادی موجود شکل میگیرند و موارد مورد اختلاف با رژیم اسلامی حاکم؛ تنها به اصل «ولایت فقیه» و انحلال سپاه پاسداران و بسیج و برخی قوانین اسلامی محدود میشود که میتوان این اختلاف را در حد جدال میان دو نوع از «شیوهٔ مدیریت ساختار موجود» نام نهاد و ارزشی بیش از این ندارد.
۲- «آیین ریشه ای انقلابی» که ساختار موجود اقتصادی و اجتماعی را به زیر سوال میبرد و آنها را به رسمیت نمیشناسد و چشم انداز پیش روی آن تغییرات ساختاری جامعه در تمامی ابعاد است. به عنوان مثال؛ نه تنها اصل ولایت فقیه را نمیپذیرد؛ بلکه میخواهد آن هرمی را که ولی فقیه بر قلهٔ آن نشسته است را نیز فرو بریزد (یعنی حوزه های علمیه؛ تشکلهای مذهبی؛ اوقاف و ....). اینچنین «آیین ریشه ای» میخواهد که حوزه های «حقوق» و «وظایف» را به شکلی نوین تعریف نماید. من نظر خود در بارهٔ این تعریف نوین را در مقاله های سه گانهٔ دربارهٔ دموکراسی (اینجا) بیان کرده ام.

حال ببینیم در مصر چه گذشت؟

گذشته از این که چند نفر به قانون اساسی پیشنهادی رای مثبت و یا منفی دادند و یا چه کسانی تقلب کرده اند و یا تقلب نکرده اند؛ نخستین چیزی که چشم و ذهن را آزار میدهد این است که از ۵۱ میلیون نفر واجد شرایط «دادن رای»؛ تنها ۱۷ میلیون و ۵۸ هزار  نفر در رای گیری شرکت کرده اند. (اینجا)
طبق آمار رسمی تنها ۳۲.۹ در صد جمعیت واجد شرایط؛ در رای گیری شرکت نموده و ۶۴ در صد از این ۳۲.۹ درصد؛ توانسته اند برای دهه های متمادی سرنوشت ۸۰ و یا ۹۰ میلیونی و در آینده ۱۰۰ میلیونی مصر را رقم بزنند. آیا این یک تراژدی نیست؟
این مشکل مصری ها است که مطالعه کنند و بفهمند که چرا ۶۷.۱ درصد جمعیت مصر از نظر سیاسی و اجتماعی «کویر و شوره زار» است؟ اما پرسش دیگری نیز وجود دارد که بسیار مهمتر از پرسش نخستین است و آن اینکه چگونه شده است که در این ۳ سالی که از جنبش مصر میگذرد؛ این گروهها نتوانسته اند بیشتر از ۳۲.۹ در صد رشد کنند؟

احتمالات

۱- صندوقهای رای را به همه جا نبرده اند و لذا مردم نتوانسته اند تا در رفراندوم شرکت کنند. شاید این احتمال خیالی ترین و احمقانه ترین احتمال باشد و من تنها به خاطر اینکه چیزی از قلم نیفتاده باشد آنرا مطرح نمودم.
۲- ۶۷.۱ در صد جمعیت مصر حتی عقب مانده تر از آن هستند که فرق سیاست و گوسفند را از هم تشخیص دهند.
۳- ۶۷.۱ درصد مردم مصر هیچ فرقی میان نظرات سکولارها و اخوان المسلمینی ها؛ به جز در چادر و چاقچور قانون شریعت نمیبینند؛ لذا برایشان یکسان است که چه کسی برندهٔ میدان باشد. زیرا زمانی که گرسنه باشی؛ چادر و چاقچور و یا برهنه شدن خانم علیا المهدی؛ نه شکم را سیر میکند و نه امید رسیدن به خواسته های اولیه برای یک زندگی حداقل بیولوژیکی راتقویت میکند.
۴- گفته میشود که میزان شرکت مردم مصر در انتخابات مجلس حتی از این هم اسف بار تر بوده است. لذا کشاندن ۳۲.۹ درصد از مردم به پای صندوقهای رای پیشرفت بزرگی به حساب می آید.
۵- حق با ۶۷.۱ درصد است؛ زیرا که فرقی میان «سیاستمدار مصری» و «گاو» وجود ندارد و چه بسا گاو و گوسفند نقش موثرتری در زندگی ۶۷.۱ درصدی ها بازی میکنند و سیاستمدارها تنها موجوداتی دردسر آفرین هستند ... زیرا بیخودی تلاش میکنند که مردم را به هیجان بیاورند  و به جان هم بیندازند و اگر هم به قدرت رسیدند؛ آش همان آش و کاسه همان کاسه است.

پسگفتار: اعتراض برخی روشنفکران ایرانی به غرب

بعضی از «روشن نه فکران» ایرانی؛ آمریکا و اروپا را به «ترویج اسلام» در مصر متهم میکنند و فکر میکنند که غرب برای تامین منافع ملی خود با اسلامگرایان سازش کرده است. اما پرسش اینجاست که: حتی زمانی که نه سکولارـ دموکراتهای مصری و نه حتی اخوان المسلمین مصری به عنوان نیروهای سیاسی مصر قادر به کشاندن مردم به پای صندق های رای نیستند؛ غرب به عنوان یک عنصر خارجی چه تحولی میتواند ایجاد کند؟ و اگر شما بودید چکار میکردید؟ آیا بهتر نیست که نظریهٔ توطئه را کنار گذاشته و از شرایط موجود و روند تغییرات سیاسی مصر درس بیاموزیم و ببینیم که چگونه میتوان مردم ایران را به آن سطح رسانید که بتوانند قبول کنند که سردمداران اپوزیسیون ایران؛ مفید تر از گاو و گوسفند و بُز و خامنه ای و مشائی و موسوی و خاتمی هستند؟ 
این آن چیزی است که میتواند شکاف میان مردم و اپوزیسیون را پر کند. این آنچیزی است که میتواند شکافهای عمیق میان نیروهای اپوزیسیون را پُر کند؛ زیرا نیاز به عمل انقلابی و دوندگی و کار کردن و تولید اندیشهٔ عملگرا و جوش و خروش دارد؛ و جوش و خروش یعنی زندگی.... یعنی اینکه تو زنده ای و حرفی تازه برای زدن داری و فروتنانه به گدایی گوشها میروی. 
این آن چیزی است که فرق «اپوزیسیون» و «اپورتوزیسیون» را برای مردم مشخص میسازد.

ببخشید که پیشگفتار و پسگفتار بیشتر از توضیح ماجرای مصر شد..... اما همچنان که گفتم.... مصر بهانه بود.

کژدم


۹ نظر:

  1. اصل حرف شما در این قسمت هست :«چگونه میتوان مردم ایران را به آن سطح رسانید». شرط بیدار شدن مردم اول این است که خودشان بخواهند سطح فکریشان به جایی برسد که بتوانند هدف آینده خود را تعیین کنند و راهکار صحیح را از غلط تشخیص دهند و این فقط با تمرین و مطالعه میسر می‌شود که یک وظیفه شخصی است و نه وظیفه اپوزیسیون. درحال حاضر تنها تمرین سیاسی که مردم می‌کنند این است که آخر شب یک پیاله تخمه وسط می‌گذارند و همانطور که تخمه می‌خورند حرفهای سیاسی هم از خودشان ارائه می‌کنند. تخمه که تمام شد می خوابند تا صبح بیدار شوند برای درآوردن یک لقمه نان... از حرفهای سیاسیشون هم تا پیاله تخمۀ بعدی فراموش می‌کنند. اگر کسی هم در این بحثها از ضرورت سازماندهی و برنامه ریزی برایشان بگوید بهش مثل ... زل می‌زنند و خودشان را به آن راه می‌زنند. چون این مسائل را فقط در حد حرف دوست دارند و نمی‌خواهند خود را درگیر این مسائل کنند. چون همین فردا صبح که بلند شوند خودشان کلی مکافات دارند برای درآوردن اون لقمه نان. کی حال داره که بخاد دنبال برنامه‌ریزی و سازماندهی -اونهم برای آینده!- برود؟ برو بابا حال نداریم...
    آریو

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آریوی گرامی
      پس حالا که حال نداریم........ مردم هم حال ندارند.. اینهمه حرف زدن برای چیه؟

      حذف
    2. منظور من اینه که براشون ارزش این حرفها به اندازه همون پیاله تخمه هست. اینکه فقط برای لحظاتی مشکلات روزمره خودشون رو فراموش کنند. شما در کامنت قبلی گفتید که مردم از همین حالا برای مشکلات احتمالی آینده برنامه‌ریزی کنند. من همچین چیزی نمی‌بینم. مردم مثل 57 و 88 بازی خواهند خورد. چون قدرت تحلیل خودشون را بالا نبرده‌اند. زمانی که به این کشور حمله بشود اونها فقط یک راه دارند. اینکه برای حفظ جان خودشون هم که شده، با این حکومت همکاری کنند. عاقبتش هم مشخص نیست چی بشه.

      حذف
    3. من منظور شما را کاملاً درک کردم و اگ
      ر گفتم که پس اینهمه حرف زدن برای چی هست؟ منظورم این است که اگر بخواهیم به این فکر باشیم که می آییم و برای مردم کلاس میگذاریم و همهٔ مردم می آیند و لیسانس علوم اجتماعی و سیاسی میگیرند نیست؛ بلکه منظورم این است که بخشی از مردم که آنها را روشنفکران عملگرا میخوانم؛ شروع به ساختن گروهها و شبکه هایی میکنند که در زمان لازم میتوانند به عنوان یک نیروی آلترناتیو هرچند کوچک عمل نموده و مردم را به سوی خود جلب کنند و در همین روند میتوانند مردم را آموزش دهند.

      حذف
    4. کژدم گرامی، حداقل سطح فکری مردم باید این باشد که دلشان به حال آینده خود و فرزندانشان بسوزد و قبل از عمل به نتیجه بیندیشند. اگر سطح فکری مردم بالا نباشد چطور می‌خواهند روشنفکر عملگرا با برنامه درست را از روشنفکر عملگرا بدون یک برنامه درست تشخیص دهند؟ تنها راهشان این خواهد بود که به هر کسی از راه رسید اطمینان کنند، دنبال اون روشنفکر راه بیفتند و بعد که دیدند روش او اشتباه است ولش کنند(مثل سال 88) شما گفتید که باید مردم به حدی برسند که در دو جبهه بتوانند نبرد کنند. فکر می‌کنید چند درصد از جوانان هر شهر برای چنین نبردی نیاز است؟ و چه تعداد این آمادگی را دارند. من می‌گویم از هر هزار نفر یک نفر هم پیدا نخواهید کرد که یک مبارزه از روی اصول خودش انجام دهد. اگر هم پیدا کنید اونها هیچ عملی را انجام نخواهند داد. چون همین مردم دُمِ اونها رو از میان خودشان قیچی کرده‌اند چون مزاحم خواب زمستانی اونها هستند. شما می‌فرمایید که اگر مردم این روشنفکران را قبول نمی‌کنند بخاطر این است که یک روش صحیح را به مردم ارائه نمی‌دهند ولی بنظر من دلیلش تنبلی مردم است و حتی اگر کسی پیدا شود و بخواهد روش درستی را برای مردم تشریح کند، آنها حاضر نیستند سخنان او را بررسی کنند و از مسئولیتی که به گردنشان است شانه خالی خواهند کرد. شما می‌گوئید مردم به فکر انبار آذوقه و دارو باشند. ولی کدام مردم. یک عده مردم معمولی هستند که نیاز روزانه‌شان را بزور تامین می‌کنند. عده‌ای پولدار هم هستند که کافی است کوچکترین نا امنی ایجاد شود تا اول سرمایه‌شان را از کشور خارج کنند، بعد هم خود و خانواده‌شان را. چرا با سرمایه‌شان ریسک کنند؟ بالاخره سرمایه دنبال جای امن می‌گرده. اگر یک روزی امنیت به این کشور برگشت شاید اونها هم برگردند.

      حذف
    5. دوست گرامی
      به نظر می آید که شما دقیقاً در جایی قرار گرفته اید که هم نویسندگان کتاب آشپزی «جین شارپ» و هم رژیم اسلامی میخواهند که به آنجا برسید. من بارها گفته ام که جزوهٔ «جین شارپ» به طور عمدی برای به شکست کشاندن مردم ایران در راه مبارزات آزادیخواهانهٔ خود طراحی شده است. این کتابچه در واقع پروژهٔ « ذله کردن و به ستوه آوردن مردم» در برابر قدرت سرکوب حاکمیت و نهایتاً وادادن به دخالت نیروهای بیگانه طراحی شده است. یعنی دقیقاً آن شرایطی را میخواهد بوجومد آورد که شما آنرا ترسیم نموده اید. ترس از سرکوب و ترس از نیروهای انقلابی؛ تن دادن به روز مرگی و منتظر نجات دهندهٔ موهوم ماندن که با یک بشکن بتواند تمامی دردها و بدبختیهای آنها را التیام بخشد. اما مسئله این است که در همیشه بر روی یک پاشنه نمی چرخد و آنچه که به نظر شما نشدنی است؛ کاری است که باید توسط خود ایرانیان انجام شود و گرنه خیلی ها برای تکه پاره کردن این سرزمین حاضرند نیروهایشان را برای سرنگونی این رژیم بکار اندازند. ششما تنها امروز را نبینید و برای روزهایی که اینگونه نخواهند بود برنامه بریزید.

      حذف
    6. باید اینگونه اندیشید که : ما وارثین شکستی هستیم که در سال ۸۸ توسط خائنینی که خود را اصلاح طلب مینامیدند بر جنبش تحمیل شد و همچنین ما وارثین شکستی هستیم که خوشباوری و ساده لوحی های مردم باعث آن گردید و ما همچنان کسانی را در میان خود داریم که به نام دموکراسی خواهی همان مزخرفاتی را که باعث شکست ۸۸ گردید به خورد ما میدهند و میگویند خشونت بی خشونت.این تنها ما نیستیم که اینچنین فراز و نشیبهایی را میپیماییم؛ به جنگ جهانی دوم نگاه کنید و مارشال پتن را که سیاست عدم خشونت در برابر نازی ها را تبلیغ میکرد و در واقع دشمن فرانسه بود بیاد آورید؛ نا امیدیهای یهودیان و کولی های قتل عام شده؛ و..... اما آنگونه نماند و ما نیز اگر اکنون دوران یأس بعد از شکست را میگذرانیم و فرهنگ آن نیز همانی است که شما به تصویر کشیدید؛ اینبار برای یک انقلاب برای سرنگونی رژیم آماده میشویم و من برای آماده شدن مینویسم و گرنه میدانم خیلیها مردمان خاموش و میوه چینان فردایند.

      حذف
  2. کمی در مورد ساختار قانون اساسی جدید مصر و مسائل مورد اختلاف اخوان المسلمین مخالفان قانون اساسی جدید توضیح دهید.
    اکبر

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اکبر گرامی
      این اصلاً مهم نیست که اصول قانون اساسی مصر چه چیزهایی هستند؟ اما گویا یک سری اصول «همه خوار» در این قانون وجود دارد که بقیهٔ آنرا لوث میکند. مانند اصل ولایت مطلقهٔ فقیه که یک اصل «همه خوار» است و با وجود این اصل؛ بقیهٔ اصول قانون اساسی تبدیل به مزخرفاتی میشوند که باید از معدهٔ ولی فقیه رد شده و از ماتحت او خارج گردند تا اجرایی شوند.

      حذف