ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه

استراتژی عقب نشینی رژیم برای خروج از بحران

رژیم سر کلاف را گم کرده است

شاید نتوان تاریخ دقیقی را برای آغاز سردرگمی های اخیرسران رژیم اسلامی ایران تعیین کرد؛ اما نقاط عطفی که در مسیر حرکت دیده شده و آغاز یک انحنا را نشان میدهند؛ هرچند که دارای پیشینه هستند اما برای سهولت کار میتوان آن نقاط را به دلیل آغاز انحنا مبداء به شمار آورد. زمانی که ولی فقیه فرزانه فتوا صادر نمودند که: «هر کس از این به بعد در شرایط پیش از انتخابات بحران سازی کند خائن است» نشان از ترس و وحشتی عمیق دارد. ترسها و وحشتها نه در دوره های ثبات و توانمندی؛ بلکه در زمان ناتوانی ها و استیصال رخ می نمایند. روزی که این جمله بیان شد همان نقطهٔ عطف است.
خط راهنمای عمومی که بر تمامی استراتژیهای حکومت اسلامی ایران از همان آغاز حاکم شد آن بخش از سنت ناب محمدی است که بعد از رفتن به مدینه آغاز شد؛ یعنی آماده شدن برای چپاول و غارت که در آرم سپاه پاسداران نقش بسته است: « و اعدو لهم ما استعطم من قوه»؛ اما محمد نیز بعد از جمع آوری اراذل و اوباش برای غارت و راهزنی بعد از مدتی با ظهور «مسجد ضرار» که توسط عده ای از فرماندهان راهزنان مقدس ساخته شد دچار «بحران در فرماندهی» گردید و اگر محمد توان ویرانی آن و برقراری دوبارهٔ «فرماندهی واحد» را نمیداشت؛ مسلمانان جهان امروزه چه بسا «دو قرآن» و دو اندیشهٔ مختلف اسلامی داشتند. 
اکنون دار و دسته های گوناگون رژیم سر کلاف را گم کرده اند و وحدت در فرماندهی در خطر قرار گرفته و هر باندی تاکتیکهای گوناگونی را برای ادامهٔ حاکمیت  ارائه میدهند؛ اما همهٔ جناحها و باندها با تمامی فرقهای ظاهری در تاکتیکهای پیشنهادی شان در یک استراتژی واحد متفق القول هستند و آن «استراتژی عقب نشینی» است. این استراتژی بر اساس چند عامل مهم بنا شده است:
۱- سر و سامان دادن به بحرانهای اجتماعی پیش روی رژیم؛ از قبیل بحران صعودی اقتصادی رو به انفجار و بحرانهای سیاسی قریب الوقوع آینده. 
پیشنهادات گوناگونی که هر روزه از طرف جناحهای گوناگون داده میشوند؛ بیانگر وحشتی است که از عوارض جانبی و خلاء های موجود در صورت عملیاتی کردن هر تاکتیکی گریبانگیر رژیم خواهد شد. از سوی دیگر تضاد منافع باندهای گوناگون نیز بر این آشفتگی می افزاید و بنابر خصلت تمامیت خواهی تمامی آنها؛ مانند گرگهای گرسنه و ترسیده؛ در دور یک دایره و روبروی هم نشسته اند تا از سوی باند های مقابل دریده نشوند.
باند احمدی نژاد با سیاست مالی شاه عباس صفوی (رایانه های نقدی) و کوبیدن بر طبل انتخابات آزاد برای سربازگیری از نیروهای ریزش کرده در جنبش ۸۸ به پیش میرود که دو حفرهٔ بزرگ را میتواند در بر داشته باشد:
الف: حیف و میل شدن بخشی از منابع مالی رژیم و افزودن بر عمق بحرانهای مالی کنونی و عدم توانایی رژیم در آینده به خاطر مسدود شدن هر چه بیشتر منابع در آمد رژیم.
ب: استفادهٔ جناحی از این امر توسط باند «صفوی نوین» برای تار و مار کردن دیگر جناحها.
عده ای از باندهای دیگر به میدان کشانیدن دوبارهٔ اصلاح طلبان‌ حکومتی برای جلوگیری از حرکت «صفوی نوین» از یک سو و آغاز پروژهٔ «دل بده قلوه بستون» با غرب را پیشنهاد میکنند و عده ای دیگر نیز که «پاسدار سعید قاسمی» زبان گویای آنها به زبانی نوحه سرایانه است؛ از «سوراخ بودن خطوط و جبهه ها» و شکسته بودن تمامی پلهای پشت سر سخن میگویند و ظاهراً باندهای خامنه ای و سپاه قدس نیز به این جمع بندی رسیده اند که دیگر هرچه که هست؛ راهی است که در پیش رو قرار دارد و تمامی زمینه های بازگشت از میان رفته اند و بازگشت یعنی مرگ ولی اینرا هم میدانند که «ایستادن» و «پیشروی» نیز یعنی مرگ؛ لذا در فکر تدارک عقب نشینی منظم و گام به گام برای حفظ «امّ القرای» هستند. این دار و دسته (خیمهٔ رهبری) آمادهٔ جفتگیری کامل با روسیه است اما مشکل این است که روسها به داشتن صیغهٔ موقت و یا معشوقه بیشتر راغب هستند؛ تا عقد دائمی؛ و این یعنی بحران غیر قابل مهار در جبههٔ متحدین برون مرزی.
حال اگر منافع جناحی را نیز به این مجموعهٔ بحرانها اضافه کنید؛ براحتی خواهید دید که چند «مسجد ضرار» در حاشیهٔ خیمهٔ رهبری وجود دارند؟ مسئلهٔ مهمتر این است که اگر در یک تصویر بزرگتر به مسئله نگاه کنیم؛ کلیّت رژیم نه تنها باید  بحرانهای اجتماعی و سیاسی پیش رو و همچنین بحران صعودی اقتصادی و مهمتر از آن؛ بحران و شکافهای ایجاد شده و رو به تزاید در روابط با متحدین خارجی را کنترل نماید و این در حالی است که بعضی از این متحدین که از طرف رژیم به «عمق استراتژیک» تعبیر میشدند در حال پاک شدن از صفحهٔ روزگار هستند.
به نظر من برخلاف تصور و تبلیغاتی که اصلاح طلبان حکومتی و دار و دسته های هوادار اکبر بهمانی به راه انداخته اند؛ حتی به راه انداختن یک انتخابات نیمچه آزاد به روش فیلتر شورای نگهبانی نیز نخواهد توانست گره فروبستهٔ رژیم اسلامی ناب محمدی را باز کند و زمان به شدت به ضرر وجود رژیم در کلّیت آن کار میکند. رژیم اسلامی کاملاً به بن بست رسیده است و میداند که میز مذاکرات اتمی نیز دیگر میز مذاکره نیستند و بیشتر به میز «تذکر و اولتیماتوم» شباهت دارند.
یکی دیگر از راه چاره هایی که اتاقهای فکری رژیم به عنوان یک «سلاح باز دارنده» بر روی آن حساب میکنند و عملیاتی کردن آنرا چه بسا آغاز نموده اند؛ «پراکندن مواد اتمی و سلاحهای میکروبی و شیمیایی» در مناطق گوناگون کشور است تا این توهم را برای کشورهای همسایه و غرب  بوجود آورند؛ که در صورت دامن زدن به بحران داخلی ایران؛ شاید این سلاحها و مواد خطرناک به دست نیروهای خطرناک بیفتند.  این تفکر و حتی عملیاتی کردن آن نیز یک توهّم  است و آنهایی که در حال به پیش بردن استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ هستند به تعداد کشته های دیگران اهمیتی نمیدهند مگر به عنوان تشکیل پروندهٔ جنایت علیه بشریت و استفاده از آن به عنوان اهرم فشار.
رژیم اسلامی ناب محمدی به یک نقطهٔ عطف دیگر نیاز دارد تا به سراشیبی فروپاشی کامل بغلتد.

کژدم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر