ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

انتخابات آینده و برنامه های رژیم اسلامی حاکم بر ایران

در تیرماه سال ۱۳۹۱ برابر با ۲۷ ژوئن ۲۰۱۱ مسیحی مقاله ای منتشر کردم که همچنان فکر میکنم بر قلهٔ تمامی آنچه که تاکنون نوشته ام قرار دارد. در آنزمان با کمال تاسف در حال اتلاف وقت با گروه تندر بودم و تقریباً تمامی مقالاتم در وبسایت تندر منتشر میشدند؛ اما این مقاله با مخالفت بسیار سرسختانهٔ جمشید شارمهد مواجه شد و به بهانهٔ اینکه: «در این مقاله سران  رژیم را خیلی باهوش جلوه داده ای» (عین جملهٔ ایشان)؛ از انتشار آن جلوگیری شد. اهمیت این مقاله در رابطه با ترسیم استراتژی نوین شیوهٔ حکومتی رژیم حاکم اسلامی بود. اکنون پس از ۲ سال به این نتیجه رسیده ام که جلوگیری از انتشار این مقاله به خاطر نظرات مشورتی عناصر اطلاعاتی رژیم که تحت عنوان هواداران انجمن پادشاهی درون میهن به گروه تندر نفوذ کرده اند انجام گرفته است؛ یعنی همانهایی که عملیات انفجار حسینیهٔ شیراز را یا به طور مستقیم و یا از طریق نفوذ به درون گروهی از هواداران استاد فرود فولادوند انجام دادند و جمشید شارمهد نیز مسئولیت آنرا به عهده گرفت تا تبدیل به قطب رادیکال ساختگی گردد. نخستین کسی که نام گروه تندر و انجمن پادشاهی ایران را به عنوان مسئولین عملیات انفجار در حسینیهٔ شیراز را بر زبان آورد؛ روح الله حسینیان یکی از افراد موثر قتلهای زنجیره ای و گروه سعید امامی بود که طراحی و اجرای عملیات انفجار گور رضای تازی در خراسان را نیز بر عهده داشتند. عملیات ساختگی و دروغین انفجار گور خمینی در سال ۸۸ نیز که هیچ شاهدی برای اثبات آن؛ به جز ادعاهای چند وبسایت امنیتی رژیم و همزمان با آنها ادعای گروه تندر وجود ندارد و آثار هیچگونه تخریبی نیز در آن رابطه منتشر نشده است و گزارشها همگی در حد نوشته های ۴ خطی هستند وهیچگونه تصویری از تخریب وجود ندارد.
خوانندگانی که به دنبال مسائل جدی هستند میتوانند مقالهٔ «جنبش دموکراسی خواهی ایران و نگاه غرب» را بار دیگر بخوانند. زیرا در این مقاله زیرساختهای استراتژی نوین حکومت اسلامی به روشنی مطرح شده و برای نخستین بار به شکل گیری تشکیلاتی «صفوی نوین» و اهداف آنها پرداخته شده است. از نظر من آنچه که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است؛ زیرساختهای حرکات بعدی رژیم را تشکیل میدهند.
واقعیت امر این است که اگر ما دشمنانمان را گروهی از احمقها بدانیم؛ در واقع این خود ماها هستیم که دچار حماقت شده ایم و دشمنان ما نیز تمامی تلاششان بر این است که اپوزیسیون در این حماقت استوار بماند و سر رشتهٔ تحلیلهای اساسی را گم کند و قدرت پیشبینی حرکات آتی رژیم را از دست بدهد (این امر برای بقای رژیم یک راهکار استراتژیک است). وجود چنین اپوزیسیونی نه تنها برای رژیم اسلامی ایران هیچ ضرری ندارد؛ بلکه برایشان بسیار هم مفید است؛ زیرا بسیاری از مبارزین را در حول محور «مبارزات اسمی» با دشمنی غیر قابل پیشبینی نگهداشته و نیرو و پتانسیل حرکت انقلابی را هدر داده و از بین میبرد و در نهایت اپوزیسیون را تبدیل به یک مغازهٔ خنزر پنزی میکند.
آنچه که رژیم در شرایط کنونی به آن نیاز دارد؛ انسجام و تمرکز است و من در تعدادی از مقاله ها به کودتا نیز اشاره کرده ام و ایمان دارم که اگر رژیم نتواند از طرق مسالمت آمیز (انتخابات مهندسی شده و مذاکرات با باندها) دست به کودتای سفید بزند؛ از کودتای سرخ رویگردان نخواهد بود. من بارها گفته ام که حتی تصور اینکه رفسنجانی و یا خاتمی به عنوان عناصر موثر به عرصهٔ سیاست بازگردند به هیچ عنوان وجود ندارد و چنین اشخاصی تنها به عنوان «آخرین سنگر و خط آتش عقب نشینی» حفظ خواهند شد و در شرایط کنونی  گام بعدی «صفوی نوین» برای تمرکزو انسجام بیشتر برای اعمال فرماندهی واحد خواهد بود و این امر تنها و تنها با به انقیاد در آوردن و یا حذف باندهای گوناگون کنونی میسر است و بسیاری از «عناصر و باندهای خودی» نیز یا باید مطیع مرکزیت مقتدر«صفوی نوین» شده و یا باید فدا شوند.
اکنون دو نظریهٔ کلان در میان باندهای گوناگون حاکمیت اسلامی ایران مطرح هستند:
۱- حرکت به سوی انسجام و قرار گرفتن تحت فرماندهی واحد برای مقابله با شکست استراتژیک که از طرف مهمترین و موثرترین باندهای اطلاعاتی-نظامی-امنیتی پیشنهاد میشود و به پیش میرود.
۲- حفظ وضعیت موجود «چند صدایی باندهای محافظه کاران» تحت فرماندهی  شورایی (اعمال نظر باندها در تصمیم گیریها).
حامیان نظریهٔ نخست؛ استراتژی خود را در راستای همان حرکتی میدانند که با حذف تدریجی رفسنجانی آغاز و در سال ۸۸ با حذف کامل باندهای موسوم به اصلاح طلبان به پایان مرحلهٔ نخست قبضهٔ کامل قدرت رسیدند و حفظ رژیم در شرایط کنونی و آیندهٔ نزدیک را در گرو داشتن فرماندهی واحد و طبعاً قبضهٔ کامل قدرت میدانند.
طرفداران نظریهٔ دوم باندهایی هستند که خود را صاحب حق آب و گل میدانند و و در تمامی عرصه ها به بقای رژیم کمک کرده اند و منافع کلانی در اقتصاد انگلی و غارتی رژیم دارند و فرماندهی واحد میتواند منافع آنان را به شدت کاهش داده و اگر تاکنون خود را صاحب قدرتی میدانستند؛ بعد از این باید به صورت جیره خواران در آیند و تبدیل به «میلیاردرهای اسمی» مانند «بابک زنجانی» و پاسدار «صادق محصولی» شوند که نقش «شخصیت حقیقی و حقوقی» برای گردش سرملیه های سپاه پاسداران را بازی میکنند و همانگونه که یک شبه میلیاردر میشوند؛ به همانگونه نیز میتوانند از رده خارج گردند. سخنان اخیر عسگراولادی در رابطه با موسوی و کروبی و داد و بیدادی که وبسایت «بازتاب امروز» در رابطه با رفسنجانی و خاتمی به راه انداخته است در همین جهت است (مقاومت در برای تمرکز قدرت) و عده ای نیز به خیال اینکه عوامل گردانندهٔ «بازتاب امروز» انقلابی و افشاگر شده اند؛ این وبسایت را به یکی از پر بیننده ترین وبسایتها تبدیل نموده است. یکی از ضرباتی که وبسایت «بازتاب امروز» به رژیم وارد آورد ماجرای مقاله های مستند اما با رنگ و لعاب گروهی در رابطه با «بابک زنجانی» بود که در پی آن سیستم بانکی آمریکا به بلوکه کردن بخشی از اموال سپاه پاسداران که تحت نام این شخص فعال هستند روی آورد و حدود ضربه میتواند تا مبلغ ۴ میلیارد دلار پیش برود و در ضمن یکی از بزرگترین شرکتهای صوری رژیم در خارج از کشور نیز؛ از گردونه خارج گردید. وقوع این امر گروه نخست را در نظرات خود مستحکم تر مینماید و وجود چندصدایی حتی در میان محافظه کاران را نیز از نظر راهبردی به صلاح حفظ بقای رژیم نمیداند؛ زیرا مفهوم چند صدایی زاییدهٔ وجود باندهای گوناگون مستقل است که دارای منافع گروهی ویژه ای هستند و در صورتی که این منافع ویژه به شکلی از اشکال به زیر سوال برود؛ میتواند بحران ساز بوده و کمترین بحرانی که می آفریند در حد بحران «بابک زنجانی» خواهد بود.
اکنون نبرد سنگینی میان باندهای گوناگون ویژه خوار و سپاه پاسداران در جریان است که متاثر از دو فرایند میباشد.
۱- تحریمهای سنگین و اثرات منفی و سنگین آن در ویرانی اقتصاد انگلی رژیم  و آیندهٔ بسیار تاریکی که نوید میدهد.
۲- پروژهٔ قبضهٔ کامل قدرت از سوی یک کانون پر قدرت اطلاعاتی-امنیتی-نظامی.
در این رابطه؛ اهمیت مورد دوم را باید در درجهٔ نخست قلمداد نمود و مورد نخست را تنها به عنوان محملی که هر دو طرف بنا بر استدلالهای خود از آن سود میجویند به حساب آورد. از طرف دیگر هر دو طرف در پی برگزاری انتخاباتی پرشور هستند تا هم آبروی رفته در انتخابات ۸۸ را بازگردانند و همچنین تا آنجایی که میتوانند؛ از اهرمهای قانونی در نبرد نهایی درونی خود بر علیه یکدیگر سود جویند.
به نظر من باند قدرتمند «صفوی نوین» بازی را خواهد برد و اپوزیسیون قلابی هیچگونه توانی برای برهم زدن این معادله را ندارد و تنها کاری که میتوان در این شرایط انجام داد افشای چهرهٔ واقعی و اهداف پشت پردهٔ باندهای رژیم اسلامی و هدف آنها از به وجود آوردن هیجانهای انتخاباتی  از یک سو و تشویق مردم به تحریم مطلق شرکت در انتخابات از سوی دیگر است؛ تا رژیم  به هیچ عنوان نتواند چهرهٔ پلید خود را در پشت تعداد شرکت کنندگان به عنوان هواداران رژیم پنهان نماید و از نظر بین المللی عدم مشروعیت رژیم اسلامی در کلیت وجودی اش در درجهٔ نخست برای ایرانیان و سپس جهانیان ثابت گردد.
عدم حضور مطلق در انتخابات میتواند روحیهٔ همبستگی میان مردم را رشد دهد و از حمایتهای قدرتها از رژیم اسلامی حاکم بکاهد و یا انجام مذاکره برای رسیدن به توافق با رژیم که به نام «تغییر رفتار رژیم» از آن یاد میکنند را ناکام ساخته و به زیر بنای مشروعیت مبارزات مردم ایران برای سرنگونی حکومت اسلامی تبدیل شود.

کژدم       

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر