ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۱۵, پنجشنبه

پاسخ به یک پرسش در رابطه با «جهاد النکاح»

«هر که در این سرا در آید نان و آبش دهید و از دین و ایمانش مپرسید»
(شمن بزرگ    ابوالحسن خرقانی)

پیشگفتار ۱

یکی از خوانندگان گرامی در بخش نظرات مقالهٔ «جهاد النکاح» پرسشی را مطرح نمودند که به ایشان قول دادم که پرسش ایشان را به صورت یک مقالهٔ مصور و مستند پاسخ بدهم. پاسخی که داده خواهد شد بر اساس اسناد و استنتاج منطقی است. همان کاری که شیوخ الاسلام برای صدور فتوا انجام میدهند و به همین خاطر نیز با فتاوی گوناگون در جهان اسلام روبرو هستیم. بعضی در اسناد شک میکنند و بعضی استنتاج را درست نمیدانند و این داستان تا ظهور مسیح و مهدی و سوشیانت و بهرام پنجم همچنان ادامه خواهد داشت زیرا در حوزهٔ بحثهای کلامی بی انتها قرار دارد. برای نمونه مثالی می آورم تا ذهنها با نوع بحثهای کلامی آشنایی پیدا کنند.
میگویند که زمانی که مسیح وارد بیت اللحم میشد مردی الاغش را به او هدیه داد و مسیح با آن الاغ وارد بیت اللحم گردید. یکی از افتخارات «بحث کلامی» و ااستنتاجات دنیای مسیحیت به گونه ای بود که در زیر می آید:
پرسش: آیا مسیح پاک و مقدس است؟
پاسخ: بلی.
پرسش: آیا مسیح هر چه را که لمس میکرد متبرک و پاک میشد؟
پاسخ: بلی.
پرسش: آیا الاغی که مسیح بر پشت آن نشست و وارد بیت اللحم شد متبرک شد؟
پاسخ: بلی.
پرسش: آیا مدفوع آن الاغ نیز متبرک و مطهر است؟
پاسخ بلی.
اعتراض: من اینرا نمیپذیرم.
پاسخ: تو مسیح را انکار کردی و مشرک شدی و لایق آتشی. باشد که آتش گناهانت را پاک کند و این آتش تو را از آتش جهنم باز دارد.
این یک شوخی و طنز نبود و یکی از مسائل بسیار مهم و مشغلهٔ فکری مومنین مسیحی در قرون سیاه اروپا بوده است و چنین پرسشها و پاسخهایی صدها سال جهان غرب را زیر سیطرهٔ «تفکر بر روی هیچ و پوچ» قرار داده و تحقیقات بر روی مسائل علمی تعطیل گشته بود که داستانش را همه میدانند.

پیشگفتار ۲

خدای مسلمانان که «الله» نامیده میشود یک خدای آفریننده نیست بلکه یک خدای تعمیرکار است. شما در تمامی کتاب تازینامه حتی یک حکم نوین پیدا نخواهید کرد و تمامی احکام اسلام یا همان عرف و سنن عربی هستند و یا برگرفته از تورات و انجیل و با توجه به انواع گوناگون انجیل و تورات و همچنین منابع فقهی گوناگون ادیان سامی پیش از اسلام و همچنین با توجه به اشاراتی که در تازینامه به فردی که به محمد وحی میکرده است (سلمان گجستک فارسی) شده است؛ باید آمیخته ای از آیینهای ایرانی و چه بسا هندویی را نیز در آن یافت که این کار من نیست و علاقه ای هم به اینگونه مسائل ندارم. به هر حال آنچه که به نام اسلام نامیده میشود ملغمه ای از ارثیهٔ فرهنگی سامی است. احکام اسلامی همگی به صورت موردی و موسمی تدوین شده اند و در واقع همگی پاسخ به وقایع اتفاقیه میباشند. از سوی دیگر کتابی که به نام «قرآن» در دسترس مسلمانان است کتابی است که شجره نامهٔ تولید و جمع آوری آن شدیداً زیر سوال است و هیچ سندیت روشنی ندارد. کشف نسخه های دیگری از قرآن در یمن (اینجا) و تایید اصالت آنها نشان میدهد که روایتهای گوناگونی از قرآن وجود داشته است و این قرآن رایج را عثمان جمع آوری نموده که به «قرآن جمهور» معروف است زیرا از مردمی که ادعا میکرده اند که پیغمبر چنین فرمود و سینه به سینه شنیده بوده اند و یا نقل قول مستقیم میکرده اند جمع آوری شده بود. لذا سندیت کتاب معروف به «قرآن» پا بر هواست. این مسئله با اینکه به خودی خود تمامی فرقه های اسلامی را به خاطر غیر مستند بودن منبع اعتقادی آنها به زیر سوال میبرد ولی مشکل اینجاست که که صنف انگلی روحانیت از همین کتاب غیر مستند کتابی آسمانی ساخته است و هرگونه اعتراضی را نیز تحت عنوان توهین به عقاید مقدس و مردمی سرکوب میکنند تا این مغازهٔ دین فروشی نان و آب دار همچنان باز بماند.
یکی دیگر از مشکلات این کتاب این است که گردآورندگان آن میگویند که همگی از طرف الله رو به انسان نازل شده است؛ در حالی که بعضی آیات و سوره های آن به گونه ای است که انسان با الله سخن میگوید و مسیر آن از انسان به الله است (مانند سورهٔ الحمد). حتی آنچه که همهٔ مسلمانان با آن بیش از هر چیز دیگری آشنا هستند مسیرش از انسان به طرف الله است و نه بالعکس (بسم الله الرحمن الرحیم) . مشکل اشتباه محاسباتی الله در تقسیم ارثیه نیز خود موجب خندهٔ بساری از کسانی که به مسئله دقت نموده اند شده است و همچنین وجود آیات «ناسخ» و «آیات منسوخ» نیز الله را تا حد کسی که نمیداند چه میگوید و هر لحظه تغییر نظر میدهد پایین می آورد. مسئلهٔ «متشابهات» در قرآن که بسیاری از آیات و سوره ها را تحت سیطرهٔ خود دارد نیز دلیل دیگری است که الله مسلمانان حتی نمیداند که با چه کسانی سخن میگوید و سخنانی میگوید که نه دو پهلو بلکه هزار پهلو هستند. زمانی که کسی با شما سخنی بگوید که نتوانید بفهمید طبعاً از سخنگو خواهید پرسید که واضح و روشن سخن بگوید و گرنه سخن گفتنش با سخن نگفتنش یکسان است مگر آنکه شخصی شارلاتان به عمد بخواهد سخنی بگوید که هیچ ربطی به هیچ چیز ندارد و عده ای را  به تفکرات احمقانه برای رمزگشایی وادارد. مشکل دیگر قرآن سوگندهای الله به حیوانات و عوامل طبیعی است که نشاندهندهٔ عقاید مرسوم آن زمان اعراب است که طبعاً عقاید دوره های «پسا شمنی» (مانند آنیمیسم) است. توضیحات محمد در قرآن جمهور در رابطه با ماه و کوهها و درکی که از آسمان و جهان دارد حتی در سطح دانش یک نوجوان دبیرستانی هم نیست ولی به عنوان فرمایشات الله همچنان حفظ شده اند. موردی بودن احکام اسلامی که روی به زندگی فردی مردم دارند نیز مسئلهٔ دیگری است که هیچ نشانی از یک ایدهٔ فراگیر را با خود حمل نمیکند. به عنوان مثال اطرافیان محمد گوشت الاغ میخورده اند و الله هم کاری به کارشان نداشت ولی در جنگ احد که محمد به الاغ باربر نیاز داشت؛ ناگهان الله گفت که گوشت الاغ اهلی را نخورید و اکنون میان ارازل مفتی و مجتهد سنی و شیعه دعوا است که بالاخره این یک نص است و یا موردی بوده است. سورهٔ نور هم به همینگونه است که برای تطهیر عایشه نازل شده است. داستان ۴ شاهد برای شهادت به زنا هم باز به داستان عایشه و عقب ماندن او از قافله مربوط است که بهتر است خودتان در جاهای دیگر این ماجراهای مسخره را بخوانید و ببینید که احکام الله چگونه شکل گرفته اند.
تنها قوانینی که نشانگر یک ایدهٔ منسجم (ایدهٔ مادر) هستند؛ قوانین مالکیت اسلامی است که بر اساس جنگ و غارت و برده داری و برده فروشی و حاکمیت جنگاوران استوار است.
غرض از این گفتار این بود که ما با پدیده ای به نام اسلام طرف هستیم که هیچ فرقی ندارد که منابع وجودی آن سندیت داشته باشند و یا نداشته باشند زیرا با مهر «تقدس» همه چیز مهر و موم شده است. به ما هم مربوط نیست که برویم و پیدا کنیم که اسلام چه بوده است و این کار مربوط به کسانی است که علاقهٔ زیادی به تاریخ فرهنگی جوامع انسانی دارند. لذا آنچه که به ما مربوط است این است که همین چیزی را که میگویند اسلام ناب محمدی است به عنوان یک آیین پذیرفته شده از طرف میلیونها نفر انسان به همین شکلی که هست مورد بررسی قرار دهیم. در واقع ما با یک صنف انگلی به نام روحانیت اسلامی (چه شیعه و چه سنی) طرف هستیم که دینی ساخته اند تا برای خود لشکریانی جمع آوری نموده و به قدرت برسند و یا ۳۴ سال است که در ایران به این قدرت دست یافته اند. لذا ما وظیفهٔ دوگانه ای داریم. نخست آنکه حاکمیت شیادان تازی پرست را سرنگون سازیم و دوم آنکه با بوجود آوردن حاکمیتی فرهنگ ساز بتوانیم بی پایگی این آیین تازی ساخته و نسخهٔ صفوی ساختهٔ آنرا برای مردم روشن کنیم. من به عنوان یک فرد با اینکه تلاش روشنفکران در جهت روشنگری را بی تاثیر نمیدانم؛ اما معتقد هستم که بدون وجود یک حاکمیت فرهنگ ساز هیچ کاری آنچنان که باید و شاید به طور گسترده ای موثر باشد اتفاق نخواهد افتاد.

پرسش

جناب کژدم، درود بر شما
شما فرمودید "شاید بعضی ها فکر کنند که فتوای «جهاد النکاح» یک فتوای من در آوردی یکی از شیوخ سلفی مسلک است. اما در واقع یک حکم اسلامی ناب محمدی است و شیعه و سنی ندارد"

پرسش من از شما این است که برای گفته خود دلیل و مدرک دارید؟ مثلا آیا در زمان محمد این گونه بوده یا به طور کلی در طول تاریخ اسلام برای تامین نیازهای جنسی جنگجویان اسلامی اینطور عمل میشده؟ و اصلا ریشه این واژه جهاد انکاح چیست و اولین بار چه زمانی مرسوم شده؟ من خیلی مایل هستم در مورد ریشه های این نوع فتاوا بدونم و اگر بتوانم با مطالعه و تحقیق مطلبی بنویسم که روشنگر این آیین تباهی باشد. همانطور که می دانید خیلی از مسلمانان به خصوص شیعیان علیه این فتوا عکس العمل شدید نشان دادند و آنرا کثیف خواندند! و اسلام را از این گونه زشتی ها در طول تاریخش مبرا دانستند. منتها من و شما برای روشنگری نیاز به سند و مدرک داریم و همین طور نمی توانیم ادعایی را مطرح کنیم. با توجه به اینکه شما تجربه بیشتری در این زمینه دارید لطفا بنده را راهنمایی کنید تا بتوانم در مورد این فتوا یا فتاوای مشابه بیشتر اطلاعات کسب کنم. ممنون از توجه شما
بهروز

پاسخ:

با توجه به فتوای مفتی سلفی مسلک؛ مشخص است که این حکم نتیجهٔ یک استنتاج منطقی از احکامی است که به احکام شرعی معروفند. خمیرمایهٔ این فتوا را دو حکم اسلامی تشکیل میدهند.
ا- حکم «عقد نکاح موقت».
۲- جنگ طولانی مدت رزمندگان اسلام در سوریه (اکنون بیش از دو سال)  و جلوگیری از «به گناه افتادن» این جنگاوران.
هر چند که سلفیها اهل تسنن هستند و با عقد نکاح موقت مخالفند؛ اما میدانند که در زمان محمد این حکم وجود داشته است و پیش از اسلام نیز در میان اعراب رایج بوده است و یکی از افتخارات آیینهای نیاکانی اعراب است. تنها فرقی که بین عقد نکاح موقت پیش از اسلام  و بعد از اسلام وجود دارد این است که محمد به پیروان خود گفت که باید دستمزد زنان را بعد استفادهٔ جنسی از آنها؛ به آنها بپردازید و اگر فرزندی به دنیا آمد متعلق به مرد است (البته مالکیت فرزندان در عقد نکاح دائم نیز متعلق به مردان است و مادر نقش مزرعه را دارد که در تازینامه؛ مادران به صراحت و به همین لقب مفتخر شده است).
اسنادی که در زیر به صورت تصاویر گرفته شده از وبسایتهای اسلامی (اینجا) و خط کشیهای سرخ و آبی رنگ از طرف من هستند. برای وضوح تصویر بر روی تصاویر کلیک کنید.





در تصویر بالا عقد نکاح موقت و مالکیت مرد بر فرزند احتمالی توضیح داده شده است.




در این تصویر بسیاری از مطالب مربوط به عقد نکاح موقت (متعه) آمده است و اینکه امامان شیعیان تعداد صیغه ها را تا «هرچقدر که دوست داشید» تبرک فرموده اند. هر نقل قولی با شماره ای در آخر جمله به عنوان رجوع به اصل سند و مأخذ مشخص گردیده است که میتواند شما را به منابع دیگری نیز راهنمایی کند. برای دسترسی به این شماره ها و دیدن منابع اصلی نوشته های این وبسایت اسلامی به لینک وبسایت که در بالا گذاشته ام مراجعه نمایید. چنانچه میبینید تمامی سخنان این وبسایت بر اساس مستندات و استنتاجات است.






در تصویر بالا اسنادی وجود دارند که نشان میدهند؛ علی پسر ابیطالب به فاطمه آنچنان هم وفادار نبوده و به صیغه بازی هم میپرداخته اند و محمد هم به همینگونه. سندهای روسپی بازی این دوشخص برای قداست بخشیدن به روسپیگری اسلامی است.

در تصویر بالا نیز یکی از شیخ الاسلامها روسپیگری اسلامی را برای شرایط اظطراری تجویز میکند که به صورت تیتر مقاله در آمده است. فتوای «جهاد النکاح» یکی از موارد همین اضطرار است و اگر بنا به گفتهٔ شما شیعیان این فتوا را محکوم نموده اند؛ تنها به خاطر مسابقهٔ مقدس نمایی است که میان سنی ها و شیعه ها به راه افتاده است و گرنه «جهاد النکاح» به عقاید شیعیان نزدیکتر است تا عقاید سنی ها که اگر اسناد بالا را به دقت بخوانید خودتان متوجه خواهید شد زیرا فتوای «جهاد النکاح» همان عقد نکاح موقت در شرایط جنگی است.





همانگونه که گفتم در تصویر بالا میبینید که این حجةالاسلام از زبان بعضیها میگوید که: بعضیها میگویند که متعه برای شرایط جنگی است و این دقیقاً همان فتوایی است که آن آخوند وهابی داده است.

در پایان میخواستم بگویم که در عصر جدید هیچ لزومی ندارد که ما به دنبال خواندن کتابهای قدیمی برویم و در همین وبسایتهای اسلامی همهٔ این کثافتکاریها را به وفور میتوان یافت.

کژدم


  



۹ نظر:

  1. جناب کژدم با درود فراوان
    خواستم از زحمات شما بابت انتشار این مطلب سپاس گذاری کنم. البته من در حال مطالعه استدلال های مختلف و مخالف هم هستم. جالبیش اینجاست که هم افراد ضد زن و شهوت پرست به این قرآن به ظاهر مقدس استناد می کنند و هم فمنیست های اسلامی! این هم ظاهرا هنری از هنرهای محمد بوده که همه را داشته! نمی دونم چرا هر چقدر به محمد فکر می کنم به یاد خمینی و حرف هاش می افتم!
    بهروز

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. یکی از کارهایی که آخوندها و مومنین نفهمیده انجام میدهند «موازی سازی» است. بزرگترین خیانتی که علی شریعتی و مجاهدین خلق به ایران کردند؛ استخراج دروغین «سوسیالیسم» از اسلام بود که یک آیین مبتنی بر برده داری و فروش انسان و غارت و تجاوز است. احمقهای خائنی مانند خسرو گلسرخی و فدائیان نیز به جای مطالعهٔ اسلام و نشان دادن چهرهٔ کریه و واقعی آن؛ با دیدن جریانهای موازی ظاهراً عدالتخواه به جای آشکار نمودن کثافت معدهٔ آنها به این فکر افتادند که اسلام هم جنبه های عدالتخواهانه ای دارد که باید تقویت نمود. این اندیشهٔ احمقانه از سوی دیگر نیز توسط کمونیستها تقویت میشد. آنها به جای برخورد واقعگرایانه با اسلام به عنوان یک پدیده؛ به خاطر ضدیت کینه توزانه با خاندان پهلوی به تقویت این جریانهای موازی دروغین پرداختند و دفاعیات احمق خائنی چون گلسرخی در داگاه نمونهٔ این مجیزگویی اسلامخواهانهٔ این ارازل و اوباش شبه سیاسی است. اصلاح طلبان و فمینیسم اسلامی و دکتر سروش و حتی افرادی مثل منتظری و هوادارانش خائنینی فرهنگی و ملی هستند که با اینکه میدانند این اندیشه و آیین بر مبنای زشت ترین و کثیفترن افکار عربهای بیابانگرد بنا شده است؛ هر روز این چهرهٔ کثیف را با آرایشی جدید به میدان می آورند و عده ای احمق نیز به دنبال آنها راه می افتند. سخن شما در رابطه با خمینی و محمد کاملاً درست است این دو شخصیت پدر و پسر هستند. به احکام خمینی در رابطه با تجاوز به دختر بچهٔ شیرخوار نگاه کنید تا ببینید که از گور محمد تازی برخاسته است.

      حذف
  2. سلام عذر ميخام كه سوالي كه ميپرسم غير مرتبط با مطلب شماست در سربرگ مطلب جمله اي را به نقل از ابولحسن خرقاني نوشته ايد ولي پيش از جمله با عنوان شمن بزرگ خطاب كرديد براي من سوال پيش اومد كه شمن ها به عنوان جادوگران يا عرفا يا هر چيز ديگري كه به عنوان ساكنان ب.مي استراليا شناخته ميشدند حداقل با تعريفي كه من از اين فرقه داشته ام چه ارتباطي به ابولحسن خرقاني داشته اند باز هم از سوال غير مرتبط خودم عذرخواهي ميكنم در ضمن به عنوان خواننده اي كه حدود يك سال هست مطالبتون رو دنبال ميكنم شما هم داراي گرايشات شبه عرفاني يا چيزي همانند ان باشيد

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما
      آیین شمنی هیچگونه ارتباطی به مردم خاصی ندارد و یک آیین مشترک در تاریخ تمامی گونه های انسانی است. البته در اینجا نمیتوانم در رابطه با آیین شمنی توضیح کاملی بنویسم؛ اما نخست باید بگویم که «شمن» کلمه ای تورکو مونگولیک است(ترکی-مغولی). در چین آنرا به نام «تائوئیسم و یا دائوئیسم» میشناسند. آیین هندو و بودایی نیز بر شانه های آیینهای شمنی مردم منطقهٔ مربوط به هند قدیم ایستاده است. این آیین آیین نیاکانی سرخپوستان آمریکا و همهٔ آیینهای طبیعی آفریقایی و همچنین آیینهای نیاکانی اروپائیان نیز میباشد. شمنها نخستین کسانی بودند که زبانهای گویشی و خط نوشتاری و پزشکی را آفریدند. همچنین آنچه که به نام «خلسه»(ترانس) و «مدیتیشن» و «موشین» و «ذن» شناخته میشوند بخش جدایی ناپذیر ۴۰ هزارسالهٔ آیینهای نیاکانی شمنی است. در ایران باستان نیز میترائیسم» بر شانه های آیین نیاکانی شمنی ایستاده است. بومیان استرالیا نیز به همینگونه. آنچه که به نامهای «تصوف اسلامی» و «تصوف مسیحی» و اندیشه های «فلوطین» و «کابالا یهود» شناخته میشوند شمنیسم در لباس و پوستهٔ دینی است.
      معنی شمن دقیقاً همان معنی «عارف» است. در تعریف شمن چنین گفته میشود: «مرد و یا زنی که چیزهایی را میبیند که دیگران نمیبینند» و در ترجمهٔ انگلیسی نیز آنرا SEER یعنی بیننده مینامند و با توجه به آیینهایی که به نام عرفان شناخته میشوند؛ دانش عرفانی دانش شهودی است. یعنی اینکه عارف نخست باید ببیند و از طریق دیدن به دانش بیواسطه دست یابد. دانش بیواسطه از نوع دانش تفسیری و تعبیری مانند فیزیک و ریاضیات نیست. و در آن استدلال راهی ندارد. به هر حال آیین شمنی یک آیین یونیورسال است و نه منطقه ای.

      حذف
  3. اینگونه افکار وعقاید زائیده نادانی و عدم توانائی انسان برای پاسخ به پرسش ها و چراها ست ، همه ی این ادعا ها زائیده فعل و انفعالات بیوشیمیائی در مغز انسان است و هیچ ماهیت خارجی ندارد و زائیده نیروی تخیل انسان است و به آن یاوه میگویند ،

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. منظورتان چه نوع افکاری است؟ موضوع مقاله؟ یا آیینهای رازوَرانِه؟ اما حکم عمومی که شما داده اید داستان افلاطون و غار و نور و سایه ها را به یاد می آورد.

      حذف
  4. اصل ادیان الهی را نفهمیده سراغ خرافات شمنی رفته اید؟!

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      دین یعنی ادعاهای دروغ و فریب و نیرنک و تحمیق که با «خدا به من چنین گفت» شروع میشود.
      آنچه که به نام «خرافات شمنی» نامیدید کاملاً درست است؛ اما این خرافات را یا شارلاتانهایی که خود را شمن نامیدند درست کردند و یا آدمهای بدبختی که به دنبال نجات از مشکلات به خرفه روی می آورند. خرافه های شمنی بسیار شبیه شفا خواستن از مسیح و بودا و مردگانی مانند رضا و حسین هستند. هیچکس قادر به از میان بردن خرافه نیست. بودا میگوید من آموزگار هستم؛ اما موجودات بدبخت از او موجود مقدسی میسازند که آنها را شفا دهد. محمد میگوید خدا با او حرف میزند (شارلاتانیسم) باز هم این موجودات از او شفا میخواهند.
      در آیین شمنی چیز مقدسی وجود ندارد. در ضمن آیین شمنی آن چیزی نیست که شما تصور میکنید (مردها و زنهایی که آت و آشغال به خود آویزان کرده اند).
      یک مثال برایتان از یک شمن می آورم تا بدانید «شمن» چیست؟
      انشتین؛ میکل آنژ؛ داوینچی و...... شمن هستند؛ چه بدانند و یا ندانند.
      آیین شمنی یعنی دیدن و مطالعه کردن؛ چه در «سو» و چه در «دیگر سو». از نظر آیین شمنی؛ «سو» و «دیگر سو» دو روی یک سکهٔ واحد هستند. شمن هیچگاه به دنبال براه انداختن ارازل و اوباشی به نام «پیروان» نیست.

      حذف
  5. خدایا نگاه کن
    کسی ک نام حیوانی پست را بر خود نهاده ادای ادای فهم میکند

    پاسخحذف