ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

چرا آخوندهای شیعه از بهائیت نفرت دارند؟ (بخش نخست)


پیشگفتار

سالهاست که دفاع از بهائیان مُد شده است و هر کسی که میخواهد مورد توجه بین المللی قرار گیرد؛ یک سری هم به بهائیان و دفاع از حقوق پایمال شدهٔ آنان در جمهوری ننگین اسلامی میزند. اینکه در جمهوری صفوی مسلک حاکم بر ایران حقوق انسانی و شهروندی بهائیان پایمال شده است و با آنها مانند گروگان رفتار میشود شکی نیست و هر چشم کوری میتواند آنرا ببیند. اما پرسش این است که مگر فرقه های دراویش که مسلمان هستند و یا اهل تسنن و بخش وسیعی از شیعیان (تقریباً ۷۰ درصد) و مسیحیان و کلیمیان و زردشتیان که ظاهراً اهل کتاب نیز شناخته میشوند از زیر تیغ حاکمیت اوباشان عمامه دار و بدون عمامهٔ صفوی و قزلباشهای آنان  در امان بوده اند؟ لذا از نظر من کارهایی از قبیل «بوسیدن پای کودک بهایی» که پدر و مادرش را تنها به جرم داشتن عقیده ای دینی به زندان فرستاده اند (کاری که آقای نوریزاد انجام داد) و یا ساختن فیلم «باغبان» توسط آقای محسن مخملباف هرچند که در ظاهرنوعی «فرهنگ سازی» نوین به نظر می آیند؛ اما در واقع اعمالی کاملاً نمایشی و کاسبکارانه هستند. من مخالف دلجویی از بهائيان و تولید فرهنگ پذیرش زندگی صلح آمیز میان ایرانیان و کنار نهادن کینه ها و نفرتهای که ریشه در اختلافات تاریخی میان اقوام بیگانه دارند و هیچ ربطی به ایران و ایرانیان ندارند نیستم. کینه های مذهبی را اندیشه های تکفیری مانند مسیحیت و اسلام تولید کرده اند و ایران بویژه در ۵۰۰ سال اخیر تبدیل به میدان نبرد اراجیفی که نام دین مقدس و «مذهب برحق» بر آن نهاده اند شده است؛ گویی که حسین و یزید که جنگ قدرت داشتند جنگشان را به کاشانهٔ ما آورده باشند و اکنون بیش از هزار سال است که هر دو طرف دعوا مرده اند و استخوانهایشان نیز پوسیده است اما عده ای اوباش که از این مسئله برای خود «نان دانی» درست کرده اند میخواهند حق حسین را از یزید بگیرند و  «فدک» را از ابوبکر و عمر بگیرند و  به علی و فاطمه بدهند و یک ملت چقدر میتواند احمق باشد که حتی به همسایه اش اجازه دهد که جنگ خانگی شان را به خانهٔ او بیاورند و در این میان خانهٔ او آتش گرفته و ویران شود؟ تا زمانی که این احمقها تحت نام «مؤمن» و چنین اوباشان شیادی (سیستم آخوندی) که برای پول و قدرت آتش بیار این معرکهٔ احمقانه هستند وجود داشته باشند؛ این جنگ خاتمه نخواهد یافت و ایرانیان برادری و هم میهنی خود را فراموش نموده بر سر تقسیم حق مردگان پوسیدهٔ هزار ساله همدیگر را تکفیر خواهند نمود و ریشهٔ «درخت نفرت» همچنان از «گنداب ایمان» تغذیه خواهد کرد.

ریشه های اعتقادی «آیین بیانی»

نظر به اینکه سید علی محمد شیرازی (بنیانگذار آیین بیانی) در کودکی تحت تعلیم معلمی به نام محمد و ملقب به «شیخ عابد» که از مریدان شیخ احمد احسایی (بنیانگذار دیدگاه جدید شیعی موسوم به شیخیه) بوده است تعلیم دیده و سپس در ایام جوانی نیز از شاگردان «سید کاظم رشتی» (جانشین شیخ احمد احسایی) بوده است و اکثر پیروان نخستین وی نیز از پیروان مکتب شیعی شیخیه بوده اند؛ به جرأت میتوان گفت که «آیین بیانی» ریشه در تفکر شیعی دوازده امامی شیخیه داشته است هرچند که پس از بنیانگذاری «آیین بیانی» دیگر در آن نحله نمیگنجد.
تفکر شیعی شیخی ملغمه ای از تفکر«اخباری»؛ «باطنی»؛ «حروفی» و «عددی» است که به «اجتهاد» به شیوه ای که «اصولیها» به آن معتقدند؛ اعتقادی ندارد و فتوا و صدور احکام را تنها شایستهٔ امامان شیعه دانسته و هرگونه حکم دینی جدید را در گرو ظهور امام زمان میدانند. از نظر شیخیه برخی از شیعیان «شیعهٔ کامل» هستند که با امام غایب در ارتباطند و اینچنین اشخاصی را «رکن رابع» مینامند و یکی از وظایف شیعیان شیخی جستجو برای یافتن «رکن رابع» میباشد.
سید کاظم رشتی به شاگردان خویش وعدهٔ ظهور نزدیک میداد و روزی در پاسخ به پرسش یکی از شاگردان خویش که آیا به نزدیکی ظهور ایمان دارد؟ با اشاره به سید علیمحمد شیرازی که نور خورشید از روزن سقف بر دامنش افتاده بود؛ در پاسخ میگوید: از آن نوری که بر آن دامن افتاده بر من روشن تر است که ظهور امام زمان نزدیک است.
در اینجا لازم به ذکر است که اسفندیار رحیم مشایی و احمدی نژاد برای استفاده های سیاسی قصد داشتند از همین مبحث استفاده نمایند و اشاره های مکرر رحیم مشایی به «انسان کامل» همان «رکن رابع» است که یکی از اصول دین تفکر شیخیه میباشد و به همین خاطر نیز بخش بزرگی از آخوندها از زنده شدن دوبارهٔ این تفکر به شدت ترسیده بودند و آنها را «جریان انحرافی» نامیدند. طرح مسئلهٔ «انسان کامل» نشان از آن دارد که اسلام دیگر نمیتواند پاسخگوی مسائل باشد که به کرات از طرف رحیم مشایی به طور واضح مطرح گردید. به نظر من آنانی که حلقهٔ اسفندیار رحیم مشایی را در زمرهٔ «اصول گراها» می گنجانند سخت در اشتباه هستند زیرا نام «اصول گرا» اشاره به تفکری دارد که به نام «اصولیون» در برابر «اخباریها» برگزیده شده است و «اصولگرا» کسی است که فارغ از قبول حکومت اسلامی کنونی؛ به «فقاهت» و در دست گرفتن رهبری مسلمانان توسط «فقها» اعتقاد دارند.
شیخ احمد احسایی و سپس سید کاظم رشتی به این نتیجه رسیده بودند که اسلام آغشته به تفاسیر و احادیث جعلی و فتواهای غیر معصوم آلوده شده است و قرار دادن «رکن رابع» در اصول دین نتیجهٔ طبیعی این تفکر بود. سید کاظم رشتی برای یافتن رکن رابع؛ یکی از شاگردان خود به نام ملا حسین بشرویه ای را مامور دیدار با چند تن از علمای سرشناس میکند و ملا حسین بشرویه ای در مناظره هایی که با آنان داشته است؛ آنها را در مقام رکن رابع نمی یابد و برای گزارش سفر به عراق باز میگردد اما سید کاظم رشتی پیش از آن درگذشته بود. ملا حسین بشرویه ای در مسجد کوفه «چله نشینی» آغاز مینماید و گروه دیگری نیز به همراه «ملا علی بسطامی» در همان مسجد به چله مینشینند و پس از اتمام چله نشینی؛ ملا حسین بشرویه ای به ایران بازگشته و با سید علی محمد باب دیدار میکند و آنچه را که به دنبال آن بود در سید علی محمد شیرازی می یابد و این خبر را به ملا علی بسطامی و طاهره (قرةالعین) میرساند و از آن پس در میان شیخیه شوری جدید ایجاد شده و گروه هایی از شیخیه به او ایمان می آورند. آمار پیروان آیین بیانی در پیش از به سلطنت رسیدن  ناصرالدین شاه یکصد هزار نفر تخمین زده شده است و در دورهٔ حکومت ناصر الدین شاه به مراتب بیش از آن بوده است. علی اکبر هاشمی بهرمانی در کتابی که دربارهٔ امیر کبیر نوشته است (امیر کبیر قهرمان مبارزه با استعمار) میگوید: «اگر صفحهٔ سیاهی در زندگی امیر کبیر وجود داشته باشد؛ قتل عام بابیان است.» و بلافاصله میگوید: اگر امیر کبیر این کار را نمی کرد؛ اکنون چیزی به نام روحانیت و تشیع در ایران وجود نداشت و ایران سراسر بابی شده بود.(نقل به معنی)
گفتهٔ هاشمی بهرمانی بیراه نیست. زیرا سید علیمحمد شیرازی با اظهار نظرات خویش در مدتی کوتاه (۶ سال) و با اینکه تقریباً تمامی این دوره را در زندان و تبعید در جاهای دور افتاده گذرانیده بود توانسته بود که صدها هزار پیرو داشته باشد و تصور این تعداد از پیروان فدایی در مقایسه با جمعیت ۶ تا ۷ میلیونی ایران در آن زمان  و مدت کوتاه ۶ سالهٔ حضور او؛ کاری بسیار عظیم بوده است.لقب قهرمان ملی امیر کبیر از سوی آخوندها نه به خاطر روشنفکری او بلکه تنها و تنها به خاطر دستور قتل سید علی محمد شیرازی و قتل عام پیروان آیین بیانی است و گرنه دستگاه آخوندی به جز تحمیق مردم به قصد داشتن رهبری و قدرت و انباشتن شکم خود در طول تاریخ ننگینشان چیز دیگری نبوده است.

 آیین بیانی

شیوهٔ تفکر سید علی محمد شیرازی نوعی تفکر «باطنی» است که میخواهد زندگی ایرانیان عصر قاجاریه را به سوی زندگی مدرن رهنمون سازد و برای این کار بزرگ چاره ای جز نفی اسلام و «تشیع اصولی حاکم» ندارد. اما این امر به صورتی شیادانه و مصنوعی انجام نمی گیرد و سید علی محمد شیرازی اسلام و تشیع را پایهٔ اصلی آموزه های خود قرار میدهد.
شاید تعدادی از خوانندگان بدانند و یا ندانند که چرا عدد ۱۹ در آیین بیانی و به تبع آن در آیین بهایی این همه مقدس است؟ عدد ۱۹ تعداد حروف جملهٔ «بسم الله الرحمن الرحیم» است. سید علی محمد شیرازی بر اساس آیهٔ «لا رطب و لا یابس الّا فی کتاب المبین» میگوید: ( آنچه در زمین و آسمان است در قرآن خلاصه میشود و آنچه در قرآن است در بسم الله الرحمن الرحیم خلاصه میشود و آنچه در «بسم الله الرحمن الرحیم» خلاصه شده در «ب» بسم الله الرحمن الرحیم خلاصه میشود و آنچه در «ب» بسم الله الرحمن الرحیم خلاصه شده در «نقطهٔ» زیرین «ب» خلاصه میشود و آن «نقطه» منم).
نام «حضرت نقطه» و یا «حضرت نقطهٔ اولی» که پیروان آیین بیانی و آیین بهایی برای سید علی محمد شیرازی اطلاق میکنند مبتنی بر این گفته است. «نقطهٔ اولی» اشاره به همان روح والا که در ادیان سامی از آنها به نام «پیامبران الهی» تعبیر میشود دارد. پیروان آیین بیان و بهائیان  تمامی آنچه را که پیامبران نامیده میشوند «یک روح واحد» میدانند که در ادوار گوناگون در افراد گوناگون ظاهر شده اند و نوشته های کتابهای موسوم به «آسمانی» را به «ظاهر» و «باطن» تقسیم نموده و تعبیری باطنی از آنها دارند. مانند کشتی گرفتن یعقوب با «یهوه» در تورات که از طرف مسلمانان به تمسخر گرفته شده و آنرا دلیل «تحریف تورات» محسوب میدانند؛ از نظر «باطنی ها» به نبرد خیر و شر و یا نبرد «نفس اماره» با خدا تعبیر میشود و یا کشته شدن موجودی موسوم به «عوج ابن عناق» که بلندی اش ۲۰ ذرع بوده است و توسط سنگ فلاخن داوود کشته شده است؛ از نظر باطنی ها به «پیروزی بر دشمنی بزرگ» تلقی میشود و «عوج ابن عنیق» را موجودی استعاری میدانند که وجود خارجی نداشته است.
سید علی محمد شیرازی دعاها و مناجاتهایی دارد که از طرف مخالفین و منتقدین شیعی مسلک او به تمسخر گرفته شده است و این تمسخر؛ نه نشانهٔ فهمیدگی آنها؛ بلکه به دلیل نفهمیدگی و عوامفریبی آنهاست. (به تصاویر زیرین توجه کنید).

این دو تصویر نمونه ای از دعاها و مناجاتهای سید علی محمد شیرازی هستند و موارد مشابه زیادی دارند. همانگونه که میبینید جملات تقریباً یکسانی به صورت مکرّر تکرار شده اند و أنها را به صورت مسخره ای نشان میدهند. اما واقعیت این است که یا منتقدین شیعی مسلک احمق هستند و نمی فهمند و یا اینکه مریض الاحوال هستند و میخواهند به هر قیمتی آیین بیانی را احمقانه جلوه دهند. این جملات تکراری را در میان دراویش اسلامی «ذکر» و در میان پیروان آیین هندو و بودایی «مانترا» مینامند. «ذکر» و «مانترا» میتواند معنی داشته باشد و یا حتی نداشته باشد و همانقدر که انسان را به حالت روحی «خلسه» برساند کافی است. تکرار کلمهٔ «هو» در میان دراویش و «هوم» (به معنی شراب مستی آور) در میان دراویش زرتشتی باستان و بسته به نوع «تنفس» میتواند از کلمات «یک سیلابی» و یا چند سیلابی موزون مانند «هو... یا من هُوَ هو... قل یا من هُوَ هو... الّا هو» تکرار شوند تا گوینده را به حالت خلسه برساند و ارزش آنها در میان پیروان «اندیشه های شهودی» یکسان است. زیرا هدف رسیدن به حالت شهودی خلسه است. شیعه مسلک ها سید علی محمد شیرازی را متهم به دیوانگی میکنند و دلیلی که در نوشته هایشان می آورند این است که او در عراق در هوای گرم و سوزان در پشت بام به چلهّ می نشسته و روزه میگرفته و به «ذکر» و عبادت افراطی میپرداخته است. این انتقاد شیعیان خود دلیلی بر آشنایی سید علی محمد شیرازی با خلسه و ذکر است و موید این گفتار است که مناجاتها و دعاهای ایشان تنها برای رسیدن به حالت خلسه طراحی شده اند.

مهم ترین احکام آیین بیان

۱- تساوی حقوق زن و مرد.
۲- حرام بودن برده داری و فروش انسان. (در اسلام برده داری و برده فروشی حلال است و در قرآن حقوق بردگان و مردمان آزاد تعیین شده است.)
۳- تشویق کودکان به تحصیل علوم  (تحمیل رشتهٔ تحصیلی حرام است) و عدم تنبیه بدنی کودکان.
۴- فرمان سوزاندن تمامی کتب اسلامی به عنوان کتبی که فساد فکری تولید میکنند.
۵- تحصیل علوم به صورت کامل. به این معنی که هر رشته ای که از طرف یک اهل بیان برای تحصیل انتخاب شود باید تا آخرین درجهٔ کمال آن در زمان خود دنبال شود.
۶- فرمان برداشتن عمامه ها از سر آخوندها و در صورت مقاومت؛ کشتن آنها جایز است. زیرا با ظهور امام زمان لزوم «نایبین امام زمان» از میان میرود.
۷- حکم باطل شدن دستگاه اقتصادی «اوقاف».
۸- زمین از آن خداست و مالکیت آن با خداست.
۹- حرام بودن مصرف دخانیات و تریاک.
۱۰- پاکیزگی جسمی و روحی. عدم استفاده از استخرهای عمومی آب گرم که در آن زمان به نام «خزینه» خوانده میشد و به عنوان حمام عمومی از آنها استفاده میشد و موجب انتشار بسیاری از بیماریها بود ولی از نظر علمای شیعه به خاطر «کُر» بودن (آب کُر) آب پاک شناخته میشد.
۱۱- عدم پوشیدن لباسهای وصله دار بویژه برای کودکان.
۱۲- استحمام یک بار در هفته در زمستان و دوبار درهفته در تابستان.
۱۳- عدم استفاده از خوراکیهای بد بو مانند سیر و پیاز و ترب خام برای جلوگیری از انتشار بوی مشمئز کننده در میان جمع.
۱۴- عدم نجس انگاشتن غیر مسلمانها و احترام به مقام انسانی همهٔ انسانها.

کژدم





۲ نظر:

  1. درود بر شما، همان حکم شماره ده کل اسلام را میخره و آزاد میکنه...
    ولی من متوجه نشدم که آیا هدف از ایجاد این تفکر مقابله با افکار اسلام است (آنطور که از احکامی مثل شماره 6 و شماره 14 گفته) یا اینکه فقط قصد داشته که به اسلام واقعی یک رنگ و لعاب جدیدی بدهد؟
    آریو

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود
      آیین بیانی برای چهره ای نو بخشیدن به اسلام بوجود نیامده بود و آیینی بسیار سیال بوده است. در بخشهای بعدی متوجه خواهید شد که این آیین چه هدفی را دنبال میکرد.

      حذف