ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۴, دوشنبه

تحولات خاورمیانه و آیندهٔ جمهوری اسلامی

این مقاله توسط یکی از خوانندگان فرستاده شده است و من (کژدم)  تنها با تصحیح اشتباهات تایپی و بدون هیچ دخل و تصرفی در ساختار جملات و پاراگرفها آنرا منتشر میکنم. با سپاس از دوست گرامی «م.ر» که این نوشته را فرستاده اند.

کژدم

--------------------------------------------------------------------



تحولات خاورميانه و آينده جمهوري اسلامي

تحولاتي كه در خاورميانه با حمله آمريكا به افغانستان و عراق آغاز شد و با عقب نشيني اين كشور وارد مرحله جديدي گرديد طي ماههاي اخير سرعت فراواني گرفته و بازيگراني جديد وارد صحنه شده اند. اين مقاله به بررسي اين وقايع و تاثير آن بر آينده ايران و جمهوري اسلامي مي پردازد.
اشتباهات تاكتيكي رامسفيلد در عراق سبب پيدايش دكترين رايس در سياست خاورميانه اي آمريكا گرديد كه به راهبرد اصلي اين كشور در دوساله آخر زمامداري بوش و سالهاي زمامداري اوباما تبديل گرديد. اين  راهبرد كه امروزه به دكترين رايس-اوباما تعريف ميگردد مورد موافقت كشورهاي اتحاديه اروپا نيز قرار گرفت و محور اصلي سياستهاي خارجي آمريكا در خاورميانه و كشورهاي اسلامي منطقه گرديد.
اهداف دراز مدت آمريكا در خاورميانه بر دو اصل امنيت مرزهاي اسرائيل و امن نگاهداشتن جريان توليد و انتقال انرژي از كشورهاي اين حوزه استوار بوده و پس از وقايع يازده سپتامبر اصل ديگري نيز به اين اصول اضافه شد و آن مقابله با بنيادگرايي اسلامي و جلوگيري از سرايت اعمال تروريستي به درون مرزهاي كشورهاي اروپايي و آمريكا بود.
دكترين رايس-اوباما استراتژي لازم براي نيل به اين اهداف را در ايجاد حكومتهاي اسلامي ميانه رو به مانند تركيه در كشورهاي خاورميانه و استفاده از آنها براي سركوب اسلام بنيادگرا ميدانست و به عبارتي مي بايد از اسلام تشريعي براي مبارزه با روايت ديگري از اسلام تشريعي استفاده كرد و با تكيه بر باور مذهبي اكثريت مردم در اين كشورها جدالهاي ليبرال گونه اي را ميان نيروهاي دموكراسي طلب و سكولار بوجود آورد كه عملا به سدي براي توسعه سياسي و اقتصادي اين حكومتها نيز بدل شودو ايران اسلامي نمونه موفقي از اين سياست تلقي ميشد.
در ضمن در خلال قبول كردن آن چيزي كه به هلال شيعه در منطقه معروف شد با ايجاد دايره سني در دورتادور اين هلال از قدرتگيري هردو جلوگيري شود.
اين دكترين وجود ايراني اسلامي را با توان محدود هسته اي مي پذيرفت و افزايش توانمنديهاي موشكي آنرا به عنوان ايجاد عامل ترس در منطقه و فروش سلاحهاي بازدارنده به كشورهاي ديگر منطقه با ديده اغماض مي نگريست.
قطر به دليل اختلافات ديربازش با عربستان و تركيه به مانند نمونه اي از حكومتي اسلامي معتدل وظيفه حمايت از نيروهاي اسلامگراي سني معتدل به مانند اخوان المسلمين را در منطقه به عهده گرفتند.
عراق با اكثريت شيعه خود به حكومت شيعيان سپارده شد وليكن آرايش قوا به نحوي در عراق چيده شده بود كه عملا سه گروه كردها. سني ها و شيعيان در مقابل يكديگر قراربگيرند و هيچيك قادر به تسلط به گروههاي ديگر نگردند. در سوريه بشار اسد به عنوان نيرويي بي خطر ارزيابي ميگرديد و تنها مورد ايجاد شكاف در شوراي همكاري خليج بود.
بحرين به عنوان اولين رويارويي اين دكترين با نظام موجود انتخاب گرديد. شورشهاي شيعيان بحرين نه توسط ايران بلكه توسط آمريكا شكل داده شد و ميرفت كه به سرنگوني حكومت سني اين اميرنشين بيانجامد. وليكن دخالت نظامي پيش بيني نشده عربستان و سركوب شورش و دستگيري رهبران آن اولين ضربه را به اين دكترين وارد نمود. كشف توطئه كودتا در عربستان و كويت كه به ايران نسبت داده شد ولي هرگز بطور علني جزييات آن اعلام نگرديد نه از جانب ايران بلكه از جانب آمريكا ترتيب داده شده بود  و وقوف به آن سبب شد كه عربستان در ائتلافي قرار گيرد كه متشكل از اسرائيل و محافظه كاران جمهوريخواه مخالف اين دكترين بود.
عربستان بلافاصله بعنوان پدر معنوي كشورهاي عرب وارد عمل شد و ضربه بعدي را به سياست اوباما در يمن وارد آورد و توانست مانع از به قدرت رسيدن اسلامي ها در يمن گردد و حكومت علي عبدالله صالح را با افراد جديد ابقا نمود و در ضمن با سركوب بسيار شديد شيعيان حوسي زمزمه هاي تشكيل حكومتي شيعي را در جوار خود در نطفه خفه كرد.
ضربه بعدي در مصر وارد شد. تظاهرات ملت مصر در مخالفت با فساد و ديكتاتوري به سلاحي براي به قدرت رسيدن اخواني ها تبديل شد. آمريكا با استفاده از احساسات مذهبي ملت مصر بر انجام انتخابات سريع در شرايطي پافشاري كرد كه هيچيك از احزاب سكولار حتي فرصت سازماندهي و تبليغات را نداشتند و در شرايطي كه فقط پنجاه درصد مردم مصر در انتخابات شركت كردند اخواني ها به قدرت رسيدند.
سياستهاي غلط اخوان و عدم درك اين نكته كه بيش از شصت درصد درآمد مصر از گردشگري تامين ميشود سبب بروز مشكلات اقتصادي و عدم پرداخت حقوق كاركنان دولت. سقوط ارزش پول ملي. افزايش قيمت كالاهاي اساسي و در نتيجه نارضايتي شديد مردم مصر گرديد كه حتي كمكهاي مالي قطر و تركيه نيز نتوانست مرهمي بر اين زخمها نهد.
سعوديها اين بار نيز وارد عمل شدند. با فشار اسباب استعفاي امير قطر را فراهم آوردند و با جايگزيني پسرش عملا بزرگترين حامي اخوان ها را از دور خارج نمودند. با ايجاد شورش ميدان تقسيم عملا اردوغان و حزب عدالت و توسعه را به چالش كشيدند و ايجاد عثماني نوين را از مغز آنها به در كردند و به عبارتي با زبان خوش آنها را از دخالت در امور كشورهاي عرب بازداشتند. سپس با بيرون كشيدن سلفي ها ي حزب نور از ائتلاق با اخواني ها و استفاده از نارضايي عمومي تظاهرات مخالفان مرسي آغاز شد و ارتش با پشتيباني كامل سعوديها وارد عمل شد. اوباما و نئوكانهاي آمريكايي هرچه سعي كردند  براي مرسي ششماه زمان بخرند فايده اي نداشت و مرسي بركنار گرديد.
كمك دوازده مليارد دلاري سعودي. كويت و امارات به مصر و پرداخت حقوق معوقه كاركنان دولت و كمكهايي كه از جانب حزب نور به فقراي مصر انجام شد و بازگشت خدمات زيربنايي از قبيل آب و برق زمينه لازم را براي سركوب اخوان المسلمين و دستگيري رهبران آن فراهم آوردند.
پس از اين اقدام تمامي كشورهاي عربي بغير از قطر و تونس از اين عمل ارتش مصر پشتيباني نمودند و مخالفتهاي اتحاديه اروپا نيز پس از سفر شاهزاده فيصل به فرانسه و ملاقات با اولاند به يكباره لحن آرام و ملايمي به خود گرفت.
حزب النهضه تونس نيز از ترس دچار شدن به سرنوشتي مشابه سريعا شوراي تدوين قانون اساسي را منحل و به گفتگو با نيروهاي مخالف و سكولار نشست.
ائتلاف جديد در سوريه نيز به مقابله با سياستهاي اوباما پرداخت و با تهديد آمريكا و اروپا زمينه ارسال سلاح هاي پيشرفته را براي مخالفين اسد فراهم آورد و با اينكار سبب جذب شوراي ائتلاف مخالفين و ارتش آزاد سوريه به اين سمت گرديد. از سوي ديگر سوريه علاوه بر اينكه تبديل به باتلاقي براي بلعيدن امكانات اقتصادي ايران و امكانات نظامي و انساني حزب الله شده سبب تنفر عميق مردم كشورهاي عرب از اين دو نيز شده است كه بستر تبليغاتي و رواني لازم براي برخورد با اين دو را هر روزه بيشتر فراهم ميكند. از سويي سعودي ها قدرت خود را در سوريه با حمله به لاذقيه يعني حياط خلوت روسها و اسد به خوبي نشان دادند و اكنون نيز به جوري نيروهاي اسد و روسيه و ايران و حزب الله را تحت فشار قرار داده اند كه آنها چاره اي جز استفاده از سلاحهاي شيميايي براي مقابله با مخالفان ندارند.
گرداب سوريه هر روز بيشتر از پيش به لبنان نيز در حال تسري است و امكان جنگهاي مذهبي و تسويه حسابهاي آييني را در آن بسيار زياد كرده است. انفجار بيروت در ناحيه تحت سيطره حزب الله و انفجار اخير در جوار دو مسجد اهل تسنن در طرابلس ميتواند به عنوان مقدمه اي بر اين پيش بيني تلقي گردد.
در عراق عملا دولت مالكي مواجه با بن بستي شده كه با حمايت سعودي از سني ها شكل گرفته است. انفجارهاي هرروزه در نقاط مختلف عراق عملا اقتصاد آنرا مواجه با مشكلات عديده اي نموده و حمله به زندان ابوغريب و فرار دادن بيش از ششصد زنداني جهادي زنگهاي خطر را در عراق به صدا درآورده و به آنجا رسيده كه حكومت عراق براي حفاظت از منطقه سبز مجبور به استفاده از نيروهاي آمريكايي شده است و حتي تقاضاي بازگشت بخشي از نيروهاي آمريكايي مستقر در كويت را نموده است. امروزه هيچ جاي عراق به جز مناطق تحت سيطره كردها امن نيست و نيروهاي سني به هرجا كه بخواهند ميتوانند حمله كنند و اگر تا كنون اهداف ساده اي چون حمله به خطوط انتقال نفت عراق و ايجاد وقفه در صادرات نفتي عراق انجام نشده دليل آنرا بايد در تشكل ائتلاف جديد جستجو كرد.
حماس و جهاد اسلامي در غزه به محاصره كامل نيروهاي مصري درآمده اند و مصر عملا گذرگاه رفح و تونلهاي انتقال دهنده اجناس به غزه را تحت كنترل خود درآورده و به نظر ميرسد حاكم بعدي غزه جنبش فتح و محمودعباس خواهد بود.
در پاكستان به قدرت رسيدن نواز شريف عملا به برگ برنده ديگري در دستان سعوديها براي تحت فشار قراردادن نيروهاي ناتو بدل شده و عملا هيچ تضميني براي انتقال مطمئن سلاحها و تجهيزات ناتو از طريق پاكستان پس از خروج آنها از افغانستان وجود ندارد.
تعطيلي دفتر طالبان در قطر و انتقال آن به امارات به معناي مذاكره دولت افغانستان با طالبان در زير چشمان سعودي است و اين به منزله در دامان گرفتن حكومت آتي افغانستان است و تظاهرات روزافزون در افغانستان در مخالفت با دخالتهاي ايران نميتواند جدا از برنامه هايي باشد كه براي دور كردن ايران از افغانستان تدارك ديده شده.
به نظر ميرسد كه دكترين جديد با شكست مفتضحانه دكترين رايس-اوباما در خاورميانه مشغول ديكته كردن استراتژي خود به دولتمردان آمريكايي است كه از بي عملي و ترس اوباما به تنگ آمده اند. فشار چند روزه اخير دموكراتها و جمهوريخواهان بر اوباما در ضرورت مداخله در امور سوريه و مسخره كردن اوباما در تلويزيزيون ها و رسانه هاي كشورهاي عربي در مورد خط قرمز آمريكا در سوريه ممكنست كه وقايع سوريه را به سمت ديگري براند.
دولتمردان آمريكايي به خوبي بر اين نكته واقفند كه مصر و سوريه و عراق از چنگ آنها خارج شده و در اختيار ائتلافي است كه تمامي اهرمهاي لازم را براي تحت فشار قراردادن آمريكا و اروپا جهت تامين شروط خود داراست.
امروزه حدود هيجده ميليون بشكه توليد روزانه اوپك در زير سيطره عربستان قرار گرفته. ده ميليون توليد عربستان. سه ميليون توليد كويت. سه ميليون توليد امارات و بيش از دو و نيم ميليون تن توليد بحرين. در ضمن صدور بيش از  دو و نيم ميليون بشكه توليد نفت عراق نيز تحت سيطره غيرمستقيم نيروهاي طرفدار سعودي در عراق است كه هر لحظه كه بخواهند با انفجاري كوچك قادر به ايجاد اختلال در امر انتقال نفت عراق هستند. هرگونه تصميم عربستان در كاهش صدور اين مقدار نفت حتي به ميزان بيست درصد سبب افزايش قيمت نفت به بيش از دوبرابر ميزان فعلي و ايجاد بحرانهاي اقتصادي عظيم در اروپا و آسياي جنوبشرقي خواهد شد كه نتايج اجتماعي آن غير قابل پيش بيني است.
اين يكي از دلايلي است كه آمريكا و بويژه اروپا قدرت هرگونه مانوري را در اين ميانه از دست داده اند. به نظر ميرسد كه فرانسه پس از سفر شاهزاده فيصل به خوبي به عمق قضيه پي برده. اعلام وزير خارجه فرانسه در مورد حمله به سوريه خارج از سازمان ملل و طرفداري تلويحي او از وقايع مصر ميتواند نشانه اي از تاثير دكترين جديد در روابط خارجي كشورها باشد.
سياستهاي تهاجمي جمهوري اسلامي در ساليان اخير و قدرت نمايي موشكي گاه و بيگاهش و همچنين دخالتهاي واضح آن در امور داخلي كشورهاي عربي به منظور دور كردن بحران از مرزهاي ايران سبب گرديده كه دكترين جديد به اين باور برسد كه لازم است اسلام تشريعي بكل در خاورميانه ريشه كن شده و جاي خود را به اسلام عرفي بدهد كه در كنج مساجد و خانه ها جاي ميگيرد و از دخالت در سياست مي پرهيزد و لازمه اين كار نابودي هلال شيعه و تفكر دايره سني است. بر اساس دكترين جديد خاورميانه نو بايد مكاني خالي از سلاح باشد و هيچيك از كشورهاي آن نتوانند خطري را براي توليد و انتقال انرژي فراهم بياورند. لذا ايراني واجد توانمنديهاي نظامي و حتي توانمنديهاي اتمي به ميزان محدود نيز ميتواند خطري محسوب شود كه سبب رقابت تسليحاتي در منطقه و به خطر افتادن انتقال انرژي شود.
دكترين جديد تصميم به خلع سلاح كامل اتمي ايران و نابودي تمامي توانمنديهاي اتمي آن و انهدام تمامي زيرساختهاي نظامي و موشكي ايران است و اينرا شرط اصلي در مذاكره با ايران قرار داده است.
اين دكترين مشغول فتح خاكريز به خاكريز مواضع دفاعي ايران در ديگر كشورها و كشاندن اين نبرد به داخل خاك ايران است و ايراني سوخته به مانند عراق و سوريه ميتواند اهداف شمارده شده را تا ساليان زيادي تامين كند.
فرسوده نمودن توان اقتصادي ايران در سوريه و توان نظامي و انساني متحدانش اولين گام ها براي رسيدن به اين هدف است.
ايجاد دو خط لوله نفتي جديد عربستان كه نفت اين كشور را به درياي سرخ ميرساند و تعداد اين خطوط را به چهار ميرساند. احداث دومين خط لوله نفت امارات كه چاههاي نفتي اين كشور را به درياي عمان متصل ميكند و احداث خط لوله نفتي كه چاههاي جديد نفتي كردستان غراق را به مديترانه وصل ميكند خبر از امكان وقوع حوادثي ميدهند كه ممكنست براي ملت ايران خوش يمن نباشند.
غرب و ايران نيز به خوبي به اين مسئله واقف هستند. بيت رهبري و حاكمان نظامي ايران با انتخاب روحاني سعي بر آرام نمودن ملت ايران از يكسو و دلخوش نمودن غرب و خريد وقت داشتند. روحاني نيز هرچه چراغ سبز براي شروع مذاكرات نشان داده با بي تفاوتي غرب روبرو شده است و كار به جايي رسيده كه جناب ظريف وزير امور خارجه ايران از بي تفاوتي غرب نسبت به مذاكرات هسته اي سخن ميگويد و در جايي ديگر ميگويد لازمست كه با عربستان و بحرين صحبت كنيم و به آنها اطمينان دهيم كه هدف ايران برقراري ثبات و آرامش در منطقه است. هاشمي رفسنجاني به خوبي آينده را مي بيند و شاهد متلاشي شدن نظاميست كه بخاطر ايجاد و بقاي آن چه جنايتها كه مرتكب نشده و تنها راه حل را آشتي حكومت و مردم ميداند.
رهبري نيز به عمق فاجعه پي برده و ميداند كه در جام زهر جديد نه فقط مسئله اتمي بلكه مسئله موشكي و تسليحاتي ايران نيز قرار گرفته و به هردري ميزند تا بلكه فرصتي بيابد.
غرب نيز بر اين نكته واقف است كه تحمل ايران اسلامي براي دكترين جديد غير ممكن شده و مذاكرات با ايران شامل شروطي است كه در رياض و تل آويو تدوين شده كه نتيجه اي جز تغيير نظام را نخواهد داشت.
در اين ميان تنها روشنفكران ايراني هستند كه در دنياي خود سير مي كنند و گاه ميخواهند با نامه نوشتن به اوباما تحريم ها را بردارند و گاه روحاني و ظريف را نجات دهنده ايران ميدانند و به مردم ايران نويد آينده اي را ميدهند كه با تحمل وضع موجود و انشا الله عاقل شدن حكومت بوجود خواهد آمد و اكثريت سر را به زير برف فرو برده و ميگويند كه انشا الله پسر است.
در خاورميانه هيچ نويد خيري براي ايران و ايراني در راه نيست و اگر اين ملت به خود نيايد آينده اي بهتر از عراق و سوريه را نخواهد داشت.

   
م.ر      

۴ نظر:

  1. تحلیل خوبی بود ولی در برخی نقاط آت سوراخهایی بود. اول اینکه مشخص نکرده دقیقا دکترین مخالف دکترین اوباما توسط عربستان رهبری می شود و یا جمهوری خواهان? دوم اینکه رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه را مغایر با منافع جمهوری خواهان دانسته و. سوم اینکه کشاندن اسلام به کنج مساجد را معادل ریشه کنی اسلام بنیادگرا قرار داده که بعید است طراحان چنین دکترینی برای افزایش امنیت در خاورمیانه دکترین اوباما رایس را زیر سوال ببرند. من فکر می کنم کلیت تحلیل درست باشد تنها انگیزه ها و راهبران و ابزارها خوب تبیین نشده اند. اکبر

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اکبر گرامی

      متاسفانه در میان ایرانیان تشکیل دادن «کار گروه» بسیار سخت است و روحیهٔ «هردمبیلی» و «سازمان گریزی» حاکم است. من مطمئن هستم که اگر «م.ر» گرامی میتوانست «کار گروه» خودش را داشته باشد به نتایجی بسیار بهتر از این میرسید. داستان من هم به همین گونه است و بسیار تلاش نمودم که «کار گروه» تشکیل دهم ولی روحیهٔ ایرانی هیچ ارزشی برای اینگونه تلاشها ارزشی قائل نیست. نتیجه اینکه تمامی تلاشها و نوشته ها و عملکردها «سوراخ» دارند و به همین دلیل نیز ایرانیان ۱۴۰۰ سال است که در حال شکست و هزیمت هستند و آن سرزمین بزرگی که داشتند تکه پاره شده و این نیز که مانده است؛ ویران خواهد شد. ایرانیان به جای ساختن؛که سازمانیافتگی میخواهد؛ بیشتر طرفدار «گریه» و «مویه» برای مردگان هستند. اندیشهٔ تکفیری را هم که از اسلام به ارث برده اند؛ در تمامی برخوردهای خود بکار میبرند و از این روی ایرانیان را در دستهٔ موجودات «از هم گریز» دسته بندی میکنند. در حالی که کشورهای اروپایی در فک ساختن «کشور - قاره» هستند؛ ایرانیان حتی نمیتوانند در کنار هم زندگی کنند و مانند دشمنانی که به اجبار در یک چهارچوب با هم زندگی میکنند؛ با یکدیگر رفتار میکنند.
      اکبر گرامی
      وقت بسیار تنگ است و برای ایرانیان بسیار دیر شده است؛ هر چند آنچه که برای یک ایرانی اهمیتی ندارد؛ مسئلهٔ زمان است و طبق معمول: «خدا بزرگ است» و «خدا ارحم الراحمین است»؛ اما متاسفانه این خدا در آسمانهاست و کسی از او خیری ندیده است. اما خدایان روی زمین در حال تکه پاره کردن موجودات خُردتر و ضعیف تر هستند و ایران درست در برابر چشمان ایرانیان به سوی ویرانی میرود. اما انگار نه انگار

      حذف
  2. مسئله سوريه بسيار غامض، گيج كننده و پيچيده شده و شبيه مثلثي است كه امكان اشتباه در آن "دو به يك" است! تازه اگر فاكتورهاي خطرناك ديگر مانند یاارن و حزب ا..ه و اسماعیل را موقتا" ناديده بگيريم!

    در يك سوي مثلث گيج كننده سوريه، حكومت بشاراسد قرار دارد كه بايد بخاطر استفاده از سلاحهاي مرگبار و سركوب و كشتار مردم بي دفاع كشورش مجازات شود.

    در ضلع ديگر اين مثلث؛ مردم عادي ( به همراه مخالفان مترقي و بخشي از نيروهاي ارتش آزاد و مردمي سوريه) قرار دارند. مردمي كه بيشترين زيان را ديده و هزاران قرباني داده اند.

    و اما در ضلع سوم اين مثلث، مخالفان تندروي مذهبي وابسته به "القاعده" سر برآورده اند كه با هر دو ضلع ديگر سر جنگ دارند. يعني هم قصد براندازي بشار اسد را دارند و هم زنجيري از تحجر ساخته اند تا بر گردن مردم سوريه بياندازند! اين گروه به تفكر تروريستي طالبانيسم نزديك هستند و خواهان آن هستند كه از سوريه، يك "بازار شام تروريسم" و يك مركز تازه براي فعاليت القاعده بسازند. وحشت همگاني از اينكه بعد از سرنگوني بشار اسد، اين گروه وابسته به القاعده به قدرت برسند، باعث خيلي از ترديدها و اما و اگرها در داخل و خارج سوريه شده است.

    خوب سناریو را اینچنین می بینیم زیر فشار روسیه و ایران بشار زرادخا نه های خود را تحویل داده و به این شکل برگ اس خود را در برابر دو ضلع دیگر می سوزاند در نتیجه از این سه ضلع یک ضلع ان در برابر دو ضلع دیگر تضعیف می شود اما صورت مساله همچنان باقی است که تصمیم غرب برای ناک اوت کردن اسلامیستها چه می تواند باشد؟

    باید عنوان کرد مداخله اي "دقيق، ظريف و هوشمند" كه به نظرم آقاي اوباما به تنهايي قدرت مديريت آن را ندارد و اگر تنها اقدام كند شكست بزرگي خواهد خورد. هرچند جهان هم ديگر نمي تواند بيشتر از اين؛ فجايع سوريه و كشتار مردمش را ناديده بگيرد و بايد زودتر تصميمي جدي براي نجات مردم سوريه بگي

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما

      نظر شما کاملاً درست است و باید اضافه کنم که پیچیدگی آن نه در حد یک سه ضلعی؛ بلکه بسیار بیشتر از آن است و نباید نقش بازیگران منطقه ای و غربی و روسیه و چین را نادیده گرفت. این بازیگران برای حل مسئله نیامده اند؛ بلکه برای تاراج آمده اند.

      حذف