ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

چرا آخوندهای شیعه از بهائیت نفرت دارند؟ (بخش دوم)

سیستم رهبری در «آیین بیانی»

حروف حی (حیّ)

از نظر آیین بیانی هر واحد «یک» نیست بلکه از ۱۹ جزء تشکیل میشود که بر اساس تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم تبیین شده است و بسم الله الرحمن الرحیم در آیین بیانی؛ هم آغاز است و هم انجام و آغاز و انجام نیز به خاطر لامتناهی بودن به «ازل» و «ابد» تعبیر میشود. تمامی محاسبات مانند تقویم و حلقه های تشکیلاتی بر اساس عدد ۱۹ قرار گرفته اند. سال بیانی دارای ۱۹ ماه است که در مقایسه با سال خورشیدی در سالهای معمولی ۵ روز کمتر دارد و در سالهای کبیسه ۶ روز کمتر است. اما آیین بیانی سال خورشیدی را به رسمیت میشناسد و ۵ روز باقی مانده را بر اساس «حروف ابجد» به حرف «ه» (ها) تعبیر نموده و ۵ روز باقیمانده را در پیش از آغاز ماه نوزدهم قرار داده و به آن «ایام ها» اطلاق میکردند (بهائیان نیز چنین میکنند) و در این پنج روز که پیش از آغاز ماه آخر است که به «شهرالصیام» (ماه روزه) معروف است اهل بیان بایستی به اطعام فقرا میپرداختند. همچنین این پنج روز بر اساس حروف ابجد مترادف «باب» نیز میباشد که مجموع عددی حروف آن ۵ است. سمبل اهل بیان ستارهٔ پنج پر است که به آن «هیکل» اطلاق میشود و به صورت انسانی راست قامت و کشیده ترسیم میشود و مفهوم آن انسان است و پنج پر بودن آن نیز اشاره به «باب» دارد. در آیین بیان اندیشهٔ عرفانی «وحدت وجودی» جایگاه خاصی دارد و «هیکل» یعنی انسان «سرّ اکبر» است.





نخستین واحد حلقهٔ اهل بیان را سید علی محمد شیرازی تشکیل داد که متشکل از ۱۸ نفر و سید علی محمد شیرازی بود که در مجموع ۱۹ نفر بودند. آن ۱۸ نفر نخستین را حروف «حی» نامیدند که بر اساس حروف ابجد عدد ۱۸ را تشکیل میدهد و با احتساب شخص سید علی محمد شیرازی اولین حلقهٔ ۱۹ نفره تشکیل میگردد. طاهره قرة العین یکی از مشهورترین اعضای «حروف حی» است. از سوی دیگر «حی» در زبان عربی به مفهوم «زنده» است و اشاره به داستانی از انجیل دارد که بر اساس آن داستان؛ روزی عیسی ناصری برای شکار «حواریون» بیرون آمده بود و به شخصی برخورد میکند که در همان گفتگوی نخستین به او ایمان می آورد و عیسی از او میخواهد که به دنبال او راه بیفتد. اما آن شخص میگوید که پدرش درگذشته است و باید نخست جنازهٔ او را تشییع و به خاک بسپارد و سپس همراه او خواهد رفت و عیسی در جواب میگوید: « بگذار مردگان را مردگان  دفن کنند» که منظور عیسی این بود که تو با ایمان آوردن به راه من؛ دیگر «زنده» شده ای و ناباوران مانند «مردگان» هستند. لذا مفهوم دیگر «حروف حی» آنانی هستند که نخستین کسانی بودند که به راه سید علی محمد شیرازی ایمان آوردند و با آیین جدید زنده شدند و از نظر اهل بیان زنده شدن مردگان در قیامت که پس از ظهور مهدی موعود (هدایت کننده) بوقوع خواهد پیوست همین است. آنانی که به آیین جدید میگروند زندگی نوینی را نوید میدهند و جهان پر از شور و شوق بنا نهادن دنیایی جدید میشود. بنا نهادن دنیای جدید با نفی دنیای پیشین آغاز میشود و از نظر اهل بیان به مفهوم «منسوخ شدن آیین فرقان» با تمامی مفاهیم و احادیت و تفاسیر و احکام آن است. از همین روی سید علی محمد شیرازی حکم به سوزاندن تمامی کتب اسلامی داد. قبلهٔ اهل بیان پس از ظهور سید علی محمد شیرازی تغییر یافت و دیگر به سوی کعبه نماز نخواندند و سید علی محمد شیرازی (نقطهٔ اولی) قبلهٔ آنان شد و هر جایی که ایشان مستقر میشدند و یا در مسیری در حرکت بودند ؛ اهل بیان به سوی او نماز میخواندند و اکنون نیز بهائیان به سوی مقبرهٔ باب که از نظر آنان در«حیفا» (اسرائیل) است نماز میخوانند.
در اینجا میخواهم به خوانندگان گرامی یاد آوری کنم که در این سلسله نوشتار؛ از موضع شخصی خودم که «عدم اعتقاد به فرستادگان خداست» به این مسئله نپرداخته ام و خواسته ام و تلاشم بر این است که «آیین بیانی» را در بستر واقعی خودش که ریشه در اسلام و ادیان سامی دارد مورد بررسی قرار دهم و گرنه مانند زنده یاد کسروی و دیگرانی که از موضعی شخصی با این آیین برخورد نموده اند دچار خلط مبحث خواهم شد. زیرا در این نوشتار قصد من رد «آیین بیانی» و «آیین بهایی» نیست بلکه تشریح آنها در همان بستری است که بوجود آمده اند و نمیخواهم مانند زنده یاد کسروی بگویم که اگر «باب» اینکار را میکرد بهتر میشد و اگر آن کار را نمیکرد چنین و چنان میشد و از نظر من چنین نظراتی در رابطه با اتفاقاتی که در گذشته افتاده اند نه تنها به توضیح آن کمکی نمیکند؛ بلکه به نوعی از «دستور به تاریخ» شباهت دارد که بی اثر بوده و تنها موجب اتلاف وقت و خلط مبحث میگردد. آنچه که مسلم است «آیین بیانی» و «آیین بهایی» ریشه در اسلام و مسیحیت و آیین یهود دارند. اما آنچه که در آیین بیانی میتوان آنرا یک نقطهٔ تحول نامید که هیچ سنخیتی با آیین های گذشتهٔ سامی ندارد این مسئله است که این دو آیین به اندیشهٔ «آخرین پیامبر» اعتقادی ندارند. سید علی محمد شیرازی در این باره چنین میگوید:
« هیچ ظهوری آخرین نیست؛ بلکه فقط میزانی از حقیقت را بیان می‌کند که وضعیت پیشرفت انسان او را قادر به درک آن کرده باشد.»
با توجه به این گفتهٔ «نقطهٔ اولی»؛ چنین بر می آید که «هیکل» آفرینندهٔ «دین» است و هیچ کلامی کلام آخر نیست و هیچکس نیز فرستادهٔ خدا نیست و هیچ کلامی نیز کلام خدا نیست بلکه «کلمهٔ انسان» (هیکل) و نتیجهٔ «شهود و اشراق» است. از دید من در آیین بیانی دو مبحث «اشراق و شهود» و «اندیشهٔ وحدت وجودی» نقشی کلیدی دارند که در بخشهای دیگر با آن آشنا خواهیم شد.
حلقه های ۱۹ نفرهٔ «اهل بیان» و استقلال نظر «حروف حی» نشان میدهد که آیین بیانی در پی ساختن آیینی مانند آیینهای گذشته نبوده و در فکر تولید دستگاه جدیدی از روحانیون مدعی داشتن «حق فقاهت» نیست و هیچ دستوری برای ساختن «مساجد بابی» داده نشده است و بسیار از این دستگاه فریب و نیرنگی که با ساختن معابد یهود و فرقهٔ روحانیون یهود آغاز و با کلیساها و روحانیت مسیحی و سپس تولید مسجد و تکیه و حسینیه توسط مسلمانان و ظهور فقها و آخوندهای گوناگون با تعابیر و تفاسیر متعدد برای تحمیق و در «انقیاد» نگاه داشتن مردم بنای عظیمی از قدرت مالی و سیاسی و فرهنگی را بوجود آوردند؛ بسیار فاصله دارد و نوعی انفجار بزرگ برای درهم کوبیدن ساختارهای قدرت دینی است. و این دقیقاً آن نکتهٔ کلیدی است که تمامی روحانیون شیعه اعم از «اصولی» و یا «شیخی» را که مانند «کنه» به دستگاه قدرت چسبیده بودند (و همچنان چسبیده اند) را به دشمنی با این چنین آیینی واداشت و تمامی نفرت آنها نیز در همین اصل نهفته است. ثروت و احترام عوام که در پی «قرآن فروشی»؛ «عاشورا فروشی»؛« نماز قضا فروشی»؛ «هیئتهای سینه و زنجیر زنی»؛ «مقبره و امامزاده فروشی»؛ «مرقد مطهر فروشی برای شفا» و کسب در آمد مفت از طریق جمع آوری خمس و ذکات و اوقاف و دهها موارد مشابه دیگر؛ آن چیزهایی بودند که میتوان به «شهود و اشراق باب بر آنها» تعبیر نمود و آیین بیانی «باطل السحر» حاکمیت ۱۴۰۰ سالهٔ خرافات اسلامی بود. سید علی محمد شیرازی و اهل بیان به خوبی میدانستند که آزاد نمودن انرژی راکد مردم ایران از انقیاد دستگاه آخوندی و «خرافه فروشی اسلامی» منجر به تحولاتی شگرف در ایران خواهد شد و آن «هیکل»های مرده تبدیل به «هیکل»های زنده خواهند شد.
گرد همایی بدشت (از توابع شاهرود) نمایانگر تقابل افکار و اندیشه های رهبران جنبش اهل بیان را به نمایش گذاشت. در حالی که عده ای در پی ماندن در چهارچوب اسلام و ایجاد اصلاحات دینی برای به زیر کشیدن قدرت سیستم آخوندی بودند؛ طاهره قرة العین در پی اعلام منسوخ بودن اسلام و ترویج اندیشه های بیانی به عنوان «آیینی جدید» بود و در همین گرد همایی بود که قیام مسلحانه بر علیه حاکمیت و سیستم آخوندی بنیان نهاده شد. گرد همایی بدشت  نشانگر این مسئله نیز هست که سید علی محمد شیرازی با اینکه رهبر همهٔ اهل بیان بود هیچکونه حکم فقاهتی و تحت عنوان «خداوند چنین وحی نمود» نکرد و عبا بر سر نکشید و «رعشه» نگرفت و آیه ای نازل نکرد (محمد اینکار را میکرد). کنفرانس بدشت به پیشنهاد طاهره و نظر مساعد «نقطهٔ اولی» تشکیل گردید و شیوهٔ اهل بیان برای بررسی اندیشه ها و آرای بابیان و همچنین شیوهٔ تصمیم گیری در رابطه با جامعه اهل بیان را به نمایش میگذارد.
طاهره قرةالعین در رابطه با کنفرانس بدشت و آنچه که مردم از ظهور امام زمان انتظار داشتند و اینکه «مهدی سخنی خواهد گفت که هیچکس توان تحمل آنرا نخواهد داشت» (چه بسا منسوخ شدن اسلام)؛  منسوخ شدن اسلام را در این شعر سرود:

ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حق 
رفع حُجُب گردید؛ هان؛ از قدرت رب‌الخلق
آمد زمان راستی؛ کژی شد اندر کاستی
آن شد که آن می‌خواستی؛ از عدل و قانون و نسق

قیام

حاکمیت قاجار گرچه در آغاز جنبش اهل بیان را در سطح یک حرکت فقاهتی قلمداد نموده و آنرا نادیده میگرفت؛ اما با پیشرفت و گسترش آیین بیانی در میان تمامی اقشار مردم ایران به شدت احساس خطر نمود و سرکوب اهل بیان به دستور «حاجی میرزا آقاسی» و محمد شاه آغاز شده و سپس در درورهٔ ناصرالدین شاه و به دستور صریح  «امیر کبیر» شدت گرفت و ادامه یافت. فریدون آدمیت میگوید که اگر امیر کبیر به بابیان کمک مینمود و روحانیت شیعه را تضعیف میکرد میتوانست کارهای بزرگی انجام دهد؛ زیرا بابیان به احقاق حقوق مدنی ایرانیان معتقد بودند(نقل به معنی). اما آنچه که ایشان نمیدانستند این است که امیر کبیر غلام حلقه به گوش دستگاه آخوندی بود.
سرکوب اهل بیان در دورهٔ امیر کبیر و به فرمان او تنها به دستگیری و تیربارن و «شمع آجین» کردن بابیان خلاصه نمیشد. گروگان گرفتن کودکان خردسال و ریختن سرب مذاب به گلوی کودکان در برابر چشم والدین آنها برای وادار نمودن آنان به بازگشت از راهی که برگزیده اند و بریدن سر گروگانها و پرتاب سر آنها به خانهٔ والدین و یا همسران آنها؛ کور کردن افراد با کشیدن میلهٔ داغ بر چشمانشان از شیوه های دیگری است که تحت فرمان روحانیت شیعی و حکم قتل عام اهل بیان به دستور مستقیم امیرکبیر اتفاق افتادند و قیام مسلحانهٔ بابیان نبردی تدافعی برای حفاظت از جان و مال اهل بیان بود که در کنفرانس بدشت تصمیم بر آن گرفته شد.

کژدم


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر