ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۹, شنبه

تحلیلی کوتاه بر عدم شرکت برخی کشورهای اروپایی در تنبیه رژیم اسد و عواقب حملهٔ نظامی آمریکا به سوریه

 آقای زبیگنیو برژینسکی که یکی از استراتژیستهای بزرگ جهان است؛ در مصاحبهٔ اخیر ی که توسط رادیو DW با ایشان انجام گرفته است (اینجا)؛ نوع مخالفت خود با عملیات نظامی دولت آقای باراک اوباما بر علیه رژیم سوریه را در چند جمله توضیح داده است. آقای برژینسکی در این مصاحبه هم روسیه و هم کشورهای اروپایی را به نوعی از «عقب ماندگی» و زیستن در جهان صنعتی چند دههٔ اخیر متهم میکند؛  این همان گفتمانی است که آقای جرج دبلیو بوش نیز در سخرانیهای خود بکار برد و دولتهای اروپایی به بازمانده های امپراطوریهای فرسودهٔ گذشته تشبیه نمود و باز هم همان گفتمانی است که آقای اوباما بر اساس آن آقای پوتین را «شاگرد تنبلی که در صف آخر کلاس نشسته است» تشبیه نمود. این گفتمان چنان نگاه بلند مدتی به سازماندهی جهانی بر اساس اقتصاد لیبرال دارد که گاهی شباهت زیادی به داستانهای علمی تخیلی و یا نظریهٔ فیزیک کوانتوم و نظریهٔ آشوب Chaos Theory پیدا میکند. من مخالف این نظریه در شکل عام آن نیستم و مطالعهٔ آثار آقای برژینسکی و سایر نظریه پردازان هم سطح ایشان ( حتی نظریه پردازان گفتمان روسی و چینی) ذهن را بسیار تیزتر میکنند؛ اما این گفتمان نوعی از طراحی استراتژیهای کلان و بلند مدتی را پیشنهاد میکند که بسیار گسترده تر از آن است که بتوان  با جمع آوری اطلاعات و پالایش آنها (در حدی که این نظریه انتظار دارد)؛  پاسخهای عملی موفقیت آمیزی برای طراحی آنگونه راهبردها را فراهم آورد (مثلاً با یک کار گروه متخصص یک میلیون نفره چطورید؟)؛ زیرا تعداد پشه ها و پروانه ها بسیار زیاد است.
آقای برژینسکی معتقد هستند که دخالت نظامی هر چند محدود در سوریه باید بخشی از یک استراتژی در رابطه با سوریه باشد که خود بخشی از مخمصهٔ بزرگی به نام «بهار عربی» و لابد بخشی از راهبردهای کلان و متضاد احتمالاً ۱+۵ است و بازیگران منطقه ای و اشتباهات محاسباتی میتوانند نقش تعدادی از همان پروانه ها را بازی کنند.
شاید آنچه که آقای برژینسکی میگویند (البته در سطح انتظارات ایشان) درست باشد؛ اما آنچه که در عمل در رابطه با سوریه مشاهده میشود؛ نه عدم وجود استراتژی؛ بلکه وجود حد اقل دو استراتژی موازی و همچنین نقش پروانهٔ بزرگی مانند عربستان سعودی و اقمار آن است که اتفاقاً در همانجایی نشسته است که آن دو استراتژی موازی نشسته اند.
به نظر من این دو استراتژی موازی عبارتند از:
۱- تضعیف رژیم اسلامی ایران بوسیلهٔ بحرانهای اقتصادی با به کار بستن تحریمهای اقتصادی و فنی.
۲- تبدیل نمودن سوریه به «باتلاق کنترل شده» برای کشاندن تمام توش و توان جانبی رژیم (حلقه های هلال شیعی) به سوریه و تحمیل شدن هزینه های کلان به رژیم در مرحلهٔ کنونی و هزینه های نظامی و انسانی (جانی) گسترده در آینده است.
از نظر من آنچه که از نظر استراتژیستهای رژیم اسلامی «پیشرفتهای اتمی» نامیده میشود؛ از نظر کشورهای غربی نوعی «باتلاق کنترل شده» به حساب می آید که نه تنها توش و توان اقتصادی ایران را می بلعد؛ بلکه پلکان صعودی برای قدرتهای بزرگ در مسیر نابودی ایران بازی میکند.
آنچه که از طرف دولت آقای اوباما و سایر دولتها به زبان اخلاقی «خط قرمز استفاده از جنگ افزار شیمیایی برای کشتار بیگناهان» مطرح میشود؛ پلکانی است که میتوان از آن صعود نمود و با انجام عملیاتی محدود؛ قدرت رسمی نظامی و کلاسیک رژیم اسد را تا حدی تضعیف نمود؛ تا با خلأ قدرت مواجه شده و برای پا برجای ماندن؛ به استفادهٔ اجباری بیشتر از «حامیان شیعه مسلک» خود روی آورد و آنچه که پس از حملات نظامی آمریکا به جای ارتش کلاسیک بشار اسد خواهد نشست؛ یک «آشوب شبه نظامی کنترل شده» خواهد بود که هزینه های آنرا رژیم جمهوری اسلامی؛ یک تنه خواهد پرداخت و با ضعیف شدن رژیم بشار اسد؛ افزایش این هزینه ها برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ در آغاز یک جهش آنی خواهد بود و در ادامهٔ نبردها سیر صعودی هزینه ها بر پایهٔ جهش اولیهٔ پس از حملهٔ امریکا شکل خواهد گرفت.
لذا میبینیم که برخلاف گفتهٔ آقای برژینسکی که بر «عدم وجود استراتژی در حملهٔ نظامی به رژیم سوریه» تکیه کرده و میگوید: «اگر چنین استراتژی‌ای داشته باشد، رازی است که به خوبی از آن محافظت می‌شود.» باید گفت که این؛ آقای برژینسکی است که آن « رازدار بزرگ» است.
البته همچنان که شاهد بودیم؛ احزاب و کشورهایی که بیشتر از دولت آقای اوباما برای حمله به سوریه یقه درانی میکردند؛ همگی به جز رئیس جمهور فرانسه که منافع باستانی در برخی از کشورهای عربی دارد؛ از ماجرا کنار کشیدند.
پرسش این است که چرا ناگهان با رای منفی حزب کارگر انگلستان؛ آلمان و ایتالیا و مجارستان نیز مانند مهره های دومینو؛ فرو افتادند؟ پاسخ این پرسش در همان اظهارات آقای برژینسکی و آقای بوش در رابطه با حکومتهای اروپایی که در مقدمهٔ این نوشته ذکر شد نهفته است. این کشورها چه فرسوده و چه متعلق به دهه های پیشین؛ هنوز به گفتمانهای «قدیمی» و تعاریف قدیمی از «استراتژی های کلان» و تعبیر قدیمی از «منافع ملی» چسبیده اند و «نظم نوین جهانی» را یک رویای دراز مدت میبینند و نمیخواهند که امروز «روزه» بگیرند تا بعد از مرگ به «بهشت» آقای برژینسکی بروند.
چنانکه گفته ام؛ انگلستان و بویژه آقای «جک استراو» با اینکه سفارتشان در اثر یک بازی درون گروهی رژیم تعطیل شد؛ اما دارای پایگاههای مستحکمی در درون رژیم هستند که میتوانند نقش مهمی را در فردای تضعیف رژیم اسلامی در جهت ابقا و گسترش منافع انگلستان بازی کنند و لزومی برای «شرکت اسمی» در یک «عملیات محدود» و پرداخت هزینه های آنرا ضروری نمیبینند و آلمان و ایتالیا نیز که روابط مشابهی با رژیم اسلامی دارند؛ پیغام حزب کارگر انگلستان و آقای جک استراو را گرفتند.
اما هر دست آوردی؛ هزینه ای نیز دارد که باید پرداخت شوند. «اهداف» امیدها و آرزوها هستند و اینکه گفته شود «بگذار آمریکاییها هزینه کنند و ما میوه هایش را خواهیم چید»؛ نه اندکی؛ بلکه بسیار ابلهانه است.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه

یک تحلیل همینجوری.... ولی نه آبکی

سناریوی ممکن نخست:

پس از آنکه رادیو فردا؛ گزارش «پخش زنده» حملهٔ نظامی به سوریه را حذف کرد؛ معلوم شد که برای پخش زنده اندکی عجله شده بود. گویا مشاورین آقای اوباما و سایر دست اندر کاران از ایشان خواسته اند که اگر قرار است چنین کاری بکنیم؛ چرا با مسائل دیگری گرهش نزنیم؟ وبسایت اطلاعاتی-امنیتی «دبکا فایل» نظرش این است که چون آقای اوباما نظرش این بوده که بمباران ها جلو ادامهٔ کشتارها را نخواهند گرفت (البته نظر آقای اوباما درست است و کشتارهای بیشتر؛ پس از سرنگونی رژیم اسد در سوریه و لبنان آغاز خواهند شد)  بهتر است که از این شرایط برای فشار آوردن به روسیه؛ برای تن دادن به «حذف بشار اسد» (در برابر کاهش مقدار ضربات نظامی) به عنوان پیش شرط برگزاری مذاکرات صلح «ژنو ۲» استفاده نماید. اما نظر من این است که علاوه بر این؛ آقای جان کری به طور علنی به رهبر فرزانه هم اطلاع داد که برای جلوگیری از کشتار حزب الله لبنان در جریان حملات؛ بهتر است که ۳ تن از گروگانهای آمریکایی را که ۲ تن از آنان ایرانی الاصل هستند را به آمریکا تحویل بدهند تا به عنوان یک روی کرد مثبت برای مذاکرات بعدی  که قرار است پس از فروپاشی هلال شیعی انجام گیرد به حساب آید (اینجا). قرینه هایی که برای این دو سناریوی مکمل آورده میشوند نشست G20 در هفتهٔ آینده در مسکو است که چین هم در آن شرکت دارد و میتوانند در حاشیهٔ مهم تر از متن آن در باره سوریه و حذف اسد مذاکره نمایند. قرینهٔ دیگر اینکه یکی از فرماندهان ارشد نظامی روسیه گفته است که دیگر آن زمانهایی که روسها برای دیگران میجنگیدند سپری شده است. البته این ژنرال روسی دروغ میگوید و روسها هرگز به خاطر حفظ و نجات دیگران نجنگیده اند. اما مهم این است که میخواهد به زبان بی زبانی بگوید که اسد را میتوان فدای یک جفت بند کفش نمود (رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان هم باید حواسش را جمع کند و به احضار اجنّه اعتماد نکند و در فکر پختن آش به شیوهٔ سلطان حسین صفوی هم نباشد.).
اما این تنها میتواند یکی از سناریوهای ممکن باشد.

سناریوی ممکن دوم:

نظر به اینکه آمریکا و اروپا بزرگترین تولیدکنندگان «جنگ» و «جنگ افزار» هستند؛ هم جنگ میفروشند و هم جنگ افزار و کنترات بازسازی ویرانیها جنگ را هم تقبل میکنند. لذا نظر دیگر من این است که مشاورین آقای کامرون و آقای اوباما پیشنهاد میدهند که : حالا که ما میخواهیم اینکار را بکنیم؛ چرا خیلی از کارها را یکسره نکنیم؟ مگر چند بار میشود چنین موقعیتی را بدست آورد و به مردم گفت که: بلند شید ؛ بازهم داریم میریم جنگ بکنیم؟ قرینه ای که برای این سناریو میتوان آورد افزایش روزانهٔ ادوات جنگی در منطقه است که پس از اعلام اینکه آقای اوباما گفته اند که هنوز تصمیم نهایی را نگرفته اند با شدتی بیشتر در حال انجام است و اگر قرار بوده است که روز پنجشنبه و یا جمعه این حملات آغاز شوند و به حملهٔ محدود ۳ روزه بسنده کنند؛ دیگر نیازی به افزایش شدید جنگ افزار در منطقه نبود. لذا به نظر میرسد که نبردی فراتر از آنچه که در آغاز گفته میشد در شرف وقوع است.(البته این هم  در حد یک سناریوی احتمالی است).

سناریوی سوم:

به نظر من سناریوی سوم ترکیبی از دو سناریوی نخست و دوم است. 

نخستین اثرات خرد کنندهٔ «اعلام جنگ»:

به تصویر زیرین نگاه کنید:





این مطلبی است که DW منتشر کرده است و من هم به نقل از منابع اطلاعاتی غربی در نوشته های پیشین به آن اشاره کرده بودم.
ظاهراً به خاطر شرایط اعلام شدهٔ جنگی؛ رژیم اسد در حال سازماندهی تدافعی (فرار) است تا از آسیبهای وارده در اثر حملات بکاهد. اما مسئله بسیار عمیقتر از اینهاست:
۱- سازماندهی نظامی ارتش بشار اسد به هم خورده است.
۲- بحران اجتماعی بزرگی در مناطق تحت اشغال رژیم اسد در حال شکل گرفتن است.
۳- نیروهای مسلح مخالف حاکمیت رزیم بشار اسد؛ در حال سازماندهی برای پیشروی به مناطقی هستند که ارتش اسد به خاطر هزیمت؛ و به قول خودشان حفظ جنگ افزارها و نجات جان نفراتشان به آن تن داده اند و باز پس گیری دوبارهٔ این مناطق توسط رژیم اسد هم کاری بسیار طاقت فرسا و پرهزینه و حتی در صورت موفقیت «دوباره کاری» خواهد بود. و اگر نیروهای ارتش آزاد از طریق ترابریهای هوایی و زمینی به سلاحهای بهتری مسلح شوند؛ تقریباً کار رژیم اسد تمام است.
۴- اینها همگی درسی است که به رهبر فرزانهٔ مسلمین و جانشین برحق محمد و حسن و حسین و مهدی داده میشود تا بعد از این از این «گه ها» نخورد. زیرا رژیم اسلامی شیعی مسلک حاکم بر ایران؛ با کشتارهای وسیعی که در کنار رژیم اسد در سوریه به راه انداخته بود؛ میخواست به مردم ایران بگوید که اگر بخواهند برای سرنگونی رژیم اسلامی حرکتی را آغاز کنند؛ سرنوشت مردم سوریه در انتظارشان است. اما این حمله به رهبر فرزانه و بسیجیها و سپاهی ها خواهد آموخت که اینگونه هم که فکر میکنند نیست.

عقب افتادن زمان حمله و دو داستان خنده دار:

رژیم اسد که در حال هزیمت همه جانبه است؛ برای خریدن وقت بیشتر به جهت یافتن سوراخ موش برای نیروهای ارتش خودش و حزب الله لبنان؛ به کارشناسان جنگ افزارهای شیمیایی سازمان ملل گفته است که : بفرمایید چند هفته ای مهمان ما باشید و تحقیقات گستردهتری بکنید تا ما هم بتوانیم در زیر سایهٔ تحقیقات به فرار خود ادامه دهیم.
نمیدانم چه کسی به رهبر فرزانه گفته است که این موضع گیریهای چند روز اخیر؛ آبروی حسین و حسینیان و کفن پوشان و استشهادیون را برده است و رهبر فرزانه هم که ماشاءالله از بشار اسد هم بیشتر ترسیده است. لذا با شنیدن خبر به تعویق افتادن حملهٔ نظامی؛ فرماده کل دلیر سپاه پاسداران از سوراخ موش بیرون آمده و به  آمریکاییها درس «جنگ ویتنام» میدهد؛ تا صورت رنگ پریده از شدت ترس را با دادن شعار و عربده کشی بپوشاند.
اما رهبر فرزانه آنچنان هم خنگ نیست که نفهمد؛ که این رجزخوانیهای توخالی را حتی الاغ ترین بسیجی ها هم به پشیزی نمیخرند.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

پیشگوییهای «نوستر آداموسی» رهبر فرزانه و حواریون

حضرت رهبر فرزانه بعد از چند روز استخاره و  «احضار اجنّه به صورت حلال» وشنیدن «نمیدانیم چه خواهد شد»های اتاقهای فکری بیت معظم رهبری نهایتاً فرمودند که : حملهٔ آمریکا خیلی خطرناک است و معلوم نیست که این جنگ آخرش به دعوا بکشد. حضرت کردگاری همچنین فرمودند که منطقه مثل بشکهٔ باروت است ولی توجه نفرمودند که بشکهٔ باروت مربوط به دورهٔ حضرت آدم است و باید حداقل به TNT و C4 و یا چیزی شبیه اینها اشاره میفرمودند.
حسن روحانی نیز که فکر میکند رئیس جمهور شده است به صورت بسیار ادیبانه ای فرموده اند که: خاورمیانه آمادگی یک جنگ را ندارد. ایشان نفرمودند که آیا منظورشان از خاورمیانه «سوریه» است که بیش از ۲ سال است که در جنگی خانمانسوز درگیر است و نصف شیعیان عراق و نصف شیعیان لبنان و هزاران قلاده سپاهی و بسیجی را نیز به کام خود کشیده است؟ یا اینکه منظورشان از خاورمیانه «رژیم جمهوری اسلامی» است؟ (اینجا) و (اینجا)
حضرت نوکر انگلستان که ریاست طویلهٔ شورای اسلامی را نیز به یدک میکشد در یک حرکت رزمی از پشت تریبون طویله عربدهٔ جنگی نصفه-نیمه ای کشیده است.
اکبر بهرمانی هم در مستراح خانه گفته است که: این آمریکای شیطون بلا بازهم میخواهد «شیطنت» کند.
اگر به وبسایت «دیپلماسی ایرانی» که یک وبسایت اطلاعاتی امنیتی است  و ارازل و اوباش رژیم با نامهای جعلی «کارشناس» (در حد قوری زاده) در آن «اظهار فضله» میکنند مراجعه کنید خواهید دید که چه آشفته بازاری است و سگ و صاحبش قاطی شده اند.
وبسایت «عصر ایران» وابسته به سرداران رشید و به شدت ترسیده و به خود ریدهٔ اسلام است نیز در یک تحلیل «بند انگشتی» به این محاسبه روی آورده است که: اگر اینقدر فرو برود ایراد شرعی ندارد و اگر آنقدر فرو برود ایراد استراتژیک اسلامی ندارد... اما اگر تا ته فرو برود دیگر قیامت میشود.


همهٔ شان (جمیعاً صلوات) به خودشان ریده اند.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

زمان نمایش فرا رسید

در زبان انگلیسی برای چنین لحظاتی از دو اصطلاح Showdown (نمایش تقابل قدرتها) و Showtime (زمان اجرای نمایش) استفاده میشود که اصطلاح نخست برجسته تر است (اینجا). اما در منابع خبری اصطلاح دوم پر معنی تر است.





 آیا هیجان زده شده اید؟ مطمئن باشید که نمیتوانید بیشتر از رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان که در هنگام تولد «یا علی» گفت هیجان زده تر باشید. اندکی به نوشته های پیشین بازگردید. نوشته هایی که در رابطه با سوریه و افتادن رژیم منحوس اسلامی حاکم بر ایران در باتلاق سوریه نوشته بودم. نوشته های طنزی که مخاطبش «ژنرال قاسم سلیمانی» بود که زمانی خود را وزیر امور خارجهٔ رژیم در امور خاورمیانه مینامید و حزب اللهی های احمق از او خدایی ساخته بودند. نوشته هایی که به روند «شکست استراتژیک رژیم اسلامی»  پرداخته ام. اکنون پس از کش و قوسهای فراوان روزهایی که نقطهٔ عطف بسیار مهمی در حال انجام است فرا رسیده است و ناقوس فروپاشی «دژ هلال شیعی» به صدا در آمده است.
میگویند که قاسم سلیمانی به حسن نصرالله دستور داده است که در صورت آغاز حمله هرچه میتوانند غربیها را به گروگان بگیرند و البته زورشان نیز بیشتر از این نیست و جمجمهٔ پر از «پهن»شان نیز بهتر از این کار نمیکند و مانند کسی که در رودخانهٔ خروشان در حال غرق شدن است به هر خس و خاشاکی «امید نجات» میبندند. زمانی که ناجی موعودشان از ترس در چاه فرو رفته باشد و «الله»شان از ترس کشته شدن آن ناجی موعود؛ او را مخفی نموده باشد (اللهی که از بندگانش وحشت دارد) و چنان افرادی داشته باشیم که به چنین داستانهای یاوه ای ایمان آورده باشند؛ انتظار شما از چنین مخبط هایی چه میتواند باشد؟ آخرین جادوی رهبر فرزانه که به شکل حسن روحانی از صندوق شعبدهٔ انتخابات بیرون آمد؛ به پشیزی خریده نشد و هرگز خریده نخواهد شد.
براستی شعبده باز اصلی در شرایط کنونی کیست؟ آمریکا؟.... انگلستان؟.... فرانسه؟.... اسرائیل؟.... یا عربستان سعودی؟.... کدامیک؟
بیرون آوردن مردک بی لیاقتی از درون صندوقچهٔ پوسیدهٔ «دیپلماسی» و مطرح نمودن او در حدّ «قاسم سلیمانی نبردهای دیپلماتیک» (اینجا) در حالی که خودشان نیز میدانند که تمامی پیروزیهای دروغین رژیم را مدیون «کوچه دادن های غرب» هستند و بیرون کشیدن حسن روحانی که فرزندش از ننگ داشتن پدری مانند او خودکشی کرده است به عنوان «ناجی پرستندگان رنگ بنفش» هیچ دردی را دوا نکرد. تمامی لاطایلات بافیهای مزدوران رژیم در خارج از کشور مانند اکبر گنجی که برای چنین بیشرفهایی سینه زنی مینمود هم تبدیل به نوشداروی بعد از مرگ شده است.
اکنون زمان نمایش رسیده است و روزهای سختی را برای ایرانیانی که در فکر میهنشان و آیندهٔ  فرزندانشان نیستند به ارمغان خواهد آورد. آیا حتی یک نفر و تنها یک نفر (و نه بیشتر) را سراغ دارید که توانایی و لیاقت کنترل بحرانهای آینده را داشته باشد؟

کژدم


معرفی دو «نابغه»

تا چند روز دیگر برای شنیدن صدای بمبارانها در سوریه وقت داریم و در این میان سخنان زیادی خواهیم شنید؛ عده ای محکوم و عده ای تشویق خواهند کرد و عده ای از خوشحالی و عده ای از ترس شدید به شلوارشان خواهند شاشید. من هم بهتر است که بیکار ننشینم و چون کاری ندارم؛ حد اقل به «مکاشفه» بپردازم.

کشف دوبارهٔ نابغهٔ نخست

چند روز پیش یکی از دوستان که میخواست مرا راهنمایی کند تا به جبههٔ مخالفان رژیم بپیوندم؛ ویدیویی از یو تیوب برای من فرستاده بود که مربوط به یکی از برنامه های «افق» از صدای آمریکا بود. مجری برنامه به خاطر اینکه از این برنامه خیلی استقبال شده بود و عدهٔ زیادی در حال تخمه شکستن و یا در حالی که گیلاس شراب و یا اسکاچ و ودکا به دست داشته اند و یا آدامس میجویده و یا «چس فیل» (همان پاپ کورن) میخورده اند و دم به دم در تایید گویندگان این برنامه به رژیم فحش میداده اند؛ اعلام مینماید که این دفعه برنامهٔ خاصی ندارد و به خاطر استقبال وسیع شنوندگان و بینندگان و فریاد بلند «دوباره.... دوباره...دوباره» آنان این برنامه را بازپخش میکنند.



چون عده ای دیگر از شنیدن افشاگری در رابطه با رژیم و ماجراهای بخور بخور و غارت همچنان لذت میبرند من نیز این برنامه را ۳ باره پخش میکنم. اما موضوع این است که من چهره ای را که چند سال پیش کشف کرده بودم را دوباره در این برنامه مشاهده کردم و میبینم که ایشان همچنان در حال ریختن «نبوغ» و «تیزهوشی» خویش به فاضلاب است. این چهرهٔ نابغه همان «سعید قاسمی نژاد» خودمان است. این نابغهٔ شهر ما (قدیمها میگفتیم الویس پریسلی شهر ما) همچنان در حاشیه ها میچرخد و از افشاگری  لذت میبرد و کمر رهبر فرزانه را با این مبارزات سنگین سیاسی اش میشکند شاید هم میخواهد به چهرهٔ سیاسی و کارشناس تبدیل شده و رهبر مبارزات ایران شود و از این رویا و حس لذت بخش؛ در پوستش نمیگنجد. اگر اینها نوابغ ما هستند؛ گور این سرزمین و ملتش کنده است.

کشف نابغهٔ دوم

این نابغه را در رادیو فرانسه کشف کرده ام و کشف نبوغ ایشان نیز به اسم من ثبت شده است. نابغهٔ دوم نامش «شاهرخ بهزادی» است که برای «وبسایت نصفه-نیمهٔ» رادیو فرانسه مقاله های تحلیلی عمیقی مینویسد. یکی از مقالات بلند و پر محتوای ایشان را که اگر نخوانید؛ به علوم سیاسی کنونی دست پیدا نخواهید کرد را میتوانید در زیر ببینید:







راستی این «نابغهٔ دوم عصر ما» آیا حتی ایران را میشناسد؟ آیا میداند که فرق «موشک» با «موش» و «شیاف» چیست؟ آیا میداند که «موشک اسکندر» نامی فارسی نیست؟ عربی هم نیست؟ موشک «اسکاد» هم نامی ایرانی و عربی و ویتنامی نیست؟ آیا این نابغهٔ عصر ما که استخدامی و یا کنتراتچی رادیو فرانسه هم شده است... حد اقل نگاهی به تیتر مقالهٔ بلندبالا و «ملیح» خود انداخته است؟ آیا کسی به این نابغه گفته است که آخه مردک... گوز چه ربطی به شقیقه دارد؟ «یاخوت» کجا..... و «اسکاد» کجا....؟
 این نابغهٔ فرانسوی عصر ما از کجا و با بکار بردن کدام معادلات ریاضی و سیاسی و فنی... با شنیدن نام «اسکندر» و «یاخوت» آنها را نامهای فارسی و یا عربی دانسته و به همان دلیل آنها را متعلق به سپاه پاسداران (به خاطر اسم موشک ها) دانسته است؟ شاید ایشان «یاخوت» را مانند «یا علی» به صورت «یا.... خوت» خوانده است و چون «خوت» به «اخوّت» و «اخوان المسلمین» شباهت دارد آنها را به خاطر نامشان به سپاه پاسداران نسبت داده است؟ این معما همچنان حل نشده مانده است و این معما نتیجهٔ «دانش علمی» وسیع این نابغهٔ دوم عصر ماست. برای اینکه با این نابغه آشنایی بیشتری پیدا کنید به این صفحه مراجعه نمایید و تا صفحه را حذف نکرده اند بشتابید... (اینجا)

کژدم کاشف

احتمالات پیش رو در نبردهای سوریه

بنا به گزارشهای منابع اطلاعاتی غربی هر دو فرستادهٔ آمریکا؛ «سلطان قابوس» و «جفری فلتمن» در ماموریت خود برای مذاکرات در رابطه با مسئلهٔ سوریه و حزب الله لبنان برای گشایش مذاکرات هسته ای شکست خورده اند. بنا به گزارش وبسایت اطلاعاتی-امنیتی دبکا فایل؛ پاسخ رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان مشابه همان جملهٔ بشار اسد بوده است که «دنیا را به آتش میکشیم».
آزمودن آنچه که بارها آزموده شده است؛ از یک سوی نشان از این دارد که دولت آقای اوباما به همان دلایلی که در نامهٔ آقای ژنرال دمپسی به آن اشاره شده بود؛ مایل به دخالت نظامی در سوریه نیست و آنرا در جهت منافع طولانی مدت آمریکا نمیبیند (البته بر اساس بر آوردهای تیم مشاوران خودش)؛ از سوی دیگر میتواند نشان از این داشته باشد که آقای اوباما با جدی نشان دادن شرایط کنونی (دخالت نظامی در نبردهای سوریه) بتواند رژیم اسلامی و دولت مدعی تدبیر حسن روحانی را دوباره وزن کند و اگر دریچه ای باز شد؛ ماجرا را بدون دخالت نظامی به پایان برده و از این ماجرا برای گشودن فصل جدیدی برای مذاکرات جدی اتمی بستر سازی نماید. اما آقای اوباما باید میدانست که «هلال شیعی» و «تلاش برای تولید بمب اتمی» تنها داراییهای واقعی رژیم اسلامی ایران هستند و در مجموعهٔ «استراتژیهای امنیتی رژیم برای بقاء» قرار دارند و از نظر استراتژیستهای رژیم اسلامی به عنوان «مکمل یکدیگر» به حساب می آیند و از دست رفتن هر کدام از آنها میتواند بخش دیگر را نیز به شدت به خطر بیندازد. از سوی دیگر رژیم جمهوری اسلامی اکنون در مرحلهٔ جنگ تدافعی «در خانهٔ دیگران» قرار دارد و هنوز این روند تدافعی از نظر نظامی به «درون خانه» کشانده نشده است و رژیم اسلامی همچنان به حمایتهای چین و روسیه امیدوار است. اما اظهارات رهبر فرزانه و ملهم به الهامات الهی مبنی بر اینکه «دنیا را به آتش میکشیم» میتواند پیش از موعد مقرر این جنگ را به «درون خانه» بکشاند و بیش از همه بیانگر این مسئله است که دولت حسن روحانی حتی به اندازهٔ یک بسیجی نیز قدرت تصمیم گیری ندارد و پرستندگان «رنگ بنفش» دچار حماقت چندین بارهٔ تاریخی شده اند. عربده های رئیس ستاد تبلیغاتی سپاه پاسدارن (پاسدار جزایری) و عربدهٔ خاموش رهبر فرزانه در اتاق دربستهٔ مذاکره با سلطان قابوس را تنها میتوان با عربده های «سعید الصحاف» مقایسه نمود و ارزشی بیشتر از آن ندارند. همچنین باید از آخوند حسن نصرالله که سالهاست در سوراخ موش زندگی میکند نیز پرسید که آیا باز هم حاضر است همهٔ نیروهایش را به سوریه بفرستد؟

پاک شدن آثار بمباران شیمیایی

بنا بر گزارشهای منابع خبری و همچنین منابع اطلاعاتی غربی که اظهارات کاخ سفید و دولت بریتانیا مبنی بر پاک شدن و دستکاری در آثار به جا مانده از حملهٔ شیمیایی اخیر بر آنها تکیه دارد؛ نیروهای ویژهٔ جنگ افزارهای شیمیایی ارتش بشار اسد و کارشناسان شیمیایی روسیه و سپاه پاسداران که از آنها با عنوان «دخالتهای بین المللی برای پاک کردن آثار» نام برده میشود؛ در روزهای اخیر تلاش گسترده ای را در این جهت انجام داده اند و آنچه که کارشناسان شیمیایی سازمان ملل به دست خواهند آورد؛ بسیار اندک خواهد بود اما اطلاعاتی که توسط ستادهای شنود اسرائیلی و آلمانی (کشتی ویژهٔ شنود آلمانی مستقر در دریای مدیترانه) به اندازهٔ کافی اطلاعات جمع آوری نموده اند و این تلاش آخرین از سوی آمریکا و اروپا و همچنین تلاشهای رژیم اسد و روسیه و رژیم اسلامی ایران؛ تنها برای بوجود آوردن و یا بازدارندگی از بوجود آمدن اجماع بین المللی در رابطه با اقدام نظامی علیه رژیم بشار اسد است. به همین روی نیز در روزهای اخیر؛ کشورهای اروپایی مسئلهٔ عمل نمودن خارج از سازمان ملل را مطرح نمودند و ترکهای عثمانی نیز که در حال باخت کامل هستند؛ «پیوستن به هر اتحادیه ای برعلیه رژیم بشار اسد» را مطرح نمودند که البته اشارهٔ آنها به «اتحادیهٔ اقدام موثر نظامی» است.

پیشنهادات «دبکا فایل»

وبسایت اطلاعاتی-امنیتی «دیکا فایل» در یکی از تحلیلهای اخیر خود ۳ گزینه را بر اساس «دخالت محدود نظامی آمریکا» مطرح نموده بود که یا باید آنرا در کلاسه بندی «جنگ اطلاعاتی برای گمراه نمودن دشمن» ارزیابی نمود و یا اینکه این پیشنهادات را ناشی از خواست باطنی مراکز تصمیم گیری بلند پایهٔ اسرائیلی مبنی بر «بگذارید جنگ طولانی تر شده و سوریه به طور کامل ویران شود» تعبیر نمود. این پیشنهادات از این قرار بودند:

۱- بمباران لشکر ۴ و نیروهای ویژهٔ ارتش بشار اسد؛ تحت فرماندهی برادر او «ماهر اسد».
۲- بمباران مراکز نگهداری بمبها و مواد شیمیایی جنگی.
۳-بمباران هر دو گزینهٔ فوق به طور همزمان.

همانگونه که میبینید این پیشنهاد هیچگونه ارتباطی با «دخالت نظامی موثر بین المللی» نمیتواند داشته باشد و مانند این است که این همه هیاهو تنها برای «قلقلک دادن» رژیم بشار اسد به پا شده است.
حد اقل هدفی که چنین جنگی باید دنبال نماید؛ شکستن ستون فقرات نظامی رژیم اسد و حزب الله لبنان؛ برای گشودن راهی که ارتش آزاد بتواند بدون بر خورد با موانع بزرگ به سوی فتح دمشق حرکت کند و به نظر من دخالت نظامی بین المللی در چنین راستایی حرکت خواهد نمود و اعلام بی طرفی روسیه و عدم شرکت در چنین جنگی؛ نشان از عدم تمایل روسیه به گسترش جنگ به داخل خاک عراق و ایران است و با این موضعگیری؛ به رژیم اسلامی نیز خاطر نشان میکند که از هرگونه عمل احمقانه ای دست بکشند. اساساً تمامی تلاشهای روسیه در معادلهٔ نبردهای سوریه برای جلوگیری از گسترش بحران به همسایگی روسیه بوده است. شاید روسها اکنون از عدم پذیرفتن پیشنهادات میلیاردی عربستان سعودی و احتمالاً پیشنهادات و اطمینان خاطر های  دیگری که به خروجی های خبری نشط نکره باشند؛ احساس پشیمانی کنند.

گزینه های پیش روی رژیم بشار اسد

رژیم بشار اسد شاید با پاک کردن آثار حملهٔ شیمیایی از یک تصمیم گیری بر اساس اجماع بین المللی توسط سازمان ملل برای حملهٔ نظامی به حاکمیت خود جلوگیری کرده باشد؛ اما با همان اجماع در خارج از سازمان ملل روبرو است. اساساً ایجاد اجماع برای تشکیل یک اتحادیهٔ نظامی بر علیه کشوری که «حیاط خلوت» یکی از اعضای موثر شورای امنیت است (۵ کشور دارای حق وتو)؛ تقریباً یک رویای کودکانه است؛ لذا محو این آثار و حملهٔ تک تیر اندازها به کاروان محققان سازمان ملل حرکاتی مذبوحانه به حساب می آیند و از ترس و وحشت عمیق حکایت دارند و احمقانه ترین گزینهٔ مندرس و کهنه ای است که بیش از آنکه به بهبود کمک کند؛ به تیزتر شدن آتش حمله کمک میرساند .
بنا بر گزارشهای غیر رسمی اطلاعاتی (معمولاً بسیار بهتر از گزارشهای سانسور شده و دستچین شدهٔ رسمی هستند)؛ نیروهای حزب الله لبنان و ارتش بشار اسد گزینهٔ پراکنده شدن نیروها و پراکنده نمودن تسلیحات و عدم تمرکز در پایگاههای جمعی مانند پادگانها و پایگاههای نظامی را انتخاب نموده اند تا شدت آسیب به تسلیحات و تلفات انسانی را کمتر کنند. اما پرسش این است که آیا میتوان فرودگاهها و انبارهای مهمات را پراکنده نمود؟ البته در حد بسیار کمی میتوان اینکار را کرد ولی تأثیر آن مانند آتش نشانی بوسیلهٔ حمل آب در کف دست و یا استکان و لیوان است و در سرنوشت نبرد تاثیری نخواهد داشت و شاید پایان جنگ را چند دقیقه طولانی تر کند.
از سوی دیگر تمامی تحرکات رژیم اسد و همپالگیهایش در این مدت نیز رصد میشوند و اگر حملات نظامی آغاز شوند؛ به اهداف تثبیت شدهٔ نهایی حمله خواهد شد.
گزینه های رژیم اسد و حزب الله لبنان بسیار محدود است و حمله به اسرائیل نیز در حد یک تهدید توخالی خواهد ماند. نیروهای رژیم اسد و حزب الله لبنان در صورت آغاز حملات دچار تلفات سنگینی خواهند شد و اسرائیل نیز دل سیری از عزا در خواهد آورد و آنگاه نوبت «شیعه کشی»  در سوریه و لبنان خواهد رسید و باستان شناسان سلفی تمامی «مقبره های مقدس» شیعیان را حفاری خواهند نمود.

گزینه های ارتش آزاد سوریه و سلفی-جهادی ها

با پراکنده شدن نیروهای متمرکز رژیم اسد و همپیمانان شیعه مسلکش؛ و بمباران فرودگاهها و هواپیماهای جنگی و پایگاههای هوانیروز (هلی کوپتری) و انبارهای تسلیحاتی و مهمات آنها؛ و باز شدن دروازه های ارسال تسلیحات پیشرفته تر از سوی کشورهای عربی برای ارتش آزاد؛ سرنوشت جنگ تغییر خواهد نمود. اگر نیروهای دشمن در حال پراکنده شدن هستند نیروهای ارتش آزاد و مبارزان سوریه به سوی تمرکز بیشتر حرکت خواهند نمود.
نیروهای سلفی جهادی از خلأ قدرتی که در اثر پراکنده شدن نیروهای رژیم اسد و هم پیمانانش بوجود خواهد آمد؛ به سوی کشتار بیرحمانهٔ علویها و شیعیان روی خواهند آورد و این آن چیزی است که آقای «لاوروف» میداند و آنرا «تراژدی» مینامد؛ اما به هر حال آشی است که آقای پوتین و لاوروف و رژیم اسلامی در پختن آن نقش موثری داشته اند.

گزینهٔ رژیم اسلامی

بهتر است که به جای عربده های توخالی و مجانی؛ سپاه قدس جُل و پلاسش را به عراق انتقال دهد. زیرا با رفتن اسد؛ حزب الله نیز باید برود؛ بخشی از آن به عراق و عده ای نیز به ایران مهاجرت کنند.
حسن روحانی و ارازل و اوباش دولتش نیز میتوانند به فاجعهٔ انسانی که در انتظار شیعیان سوریه و عراق و لبنان است رسیدگی کنند.

گزینهٔ انقلابیون ایران

چی؟..... چی گفتی؟..... انقلابیون ایران؟..... اینها کجا هستند؟..... من که اسمشان را نشنیده ام.

کژدم
  

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۴, دوشنبه

تحولات خاورمیانه و آیندهٔ جمهوری اسلامی

این مقاله توسط یکی از خوانندگان فرستاده شده است و من (کژدم)  تنها با تصحیح اشتباهات تایپی و بدون هیچ دخل و تصرفی در ساختار جملات و پاراگرفها آنرا منتشر میکنم. با سپاس از دوست گرامی «م.ر» که این نوشته را فرستاده اند.

کژدم

--------------------------------------------------------------------



تحولات خاورميانه و آينده جمهوري اسلامي

تحولاتي كه در خاورميانه با حمله آمريكا به افغانستان و عراق آغاز شد و با عقب نشيني اين كشور وارد مرحله جديدي گرديد طي ماههاي اخير سرعت فراواني گرفته و بازيگراني جديد وارد صحنه شده اند. اين مقاله به بررسي اين وقايع و تاثير آن بر آينده ايران و جمهوري اسلامي مي پردازد.
اشتباهات تاكتيكي رامسفيلد در عراق سبب پيدايش دكترين رايس در سياست خاورميانه اي آمريكا گرديد كه به راهبرد اصلي اين كشور در دوساله آخر زمامداري بوش و سالهاي زمامداري اوباما تبديل گرديد. اين  راهبرد كه امروزه به دكترين رايس-اوباما تعريف ميگردد مورد موافقت كشورهاي اتحاديه اروپا نيز قرار گرفت و محور اصلي سياستهاي خارجي آمريكا در خاورميانه و كشورهاي اسلامي منطقه گرديد.
اهداف دراز مدت آمريكا در خاورميانه بر دو اصل امنيت مرزهاي اسرائيل و امن نگاهداشتن جريان توليد و انتقال انرژي از كشورهاي اين حوزه استوار بوده و پس از وقايع يازده سپتامبر اصل ديگري نيز به اين اصول اضافه شد و آن مقابله با بنيادگرايي اسلامي و جلوگيري از سرايت اعمال تروريستي به درون مرزهاي كشورهاي اروپايي و آمريكا بود.
دكترين رايس-اوباما استراتژي لازم براي نيل به اين اهداف را در ايجاد حكومتهاي اسلامي ميانه رو به مانند تركيه در كشورهاي خاورميانه و استفاده از آنها براي سركوب اسلام بنيادگرا ميدانست و به عبارتي مي بايد از اسلام تشريعي براي مبارزه با روايت ديگري از اسلام تشريعي استفاده كرد و با تكيه بر باور مذهبي اكثريت مردم در اين كشورها جدالهاي ليبرال گونه اي را ميان نيروهاي دموكراسي طلب و سكولار بوجود آورد كه عملا به سدي براي توسعه سياسي و اقتصادي اين حكومتها نيز بدل شودو ايران اسلامي نمونه موفقي از اين سياست تلقي ميشد.
در ضمن در خلال قبول كردن آن چيزي كه به هلال شيعه در منطقه معروف شد با ايجاد دايره سني در دورتادور اين هلال از قدرتگيري هردو جلوگيري شود.
اين دكترين وجود ايراني اسلامي را با توان محدود هسته اي مي پذيرفت و افزايش توانمنديهاي موشكي آنرا به عنوان ايجاد عامل ترس در منطقه و فروش سلاحهاي بازدارنده به كشورهاي ديگر منطقه با ديده اغماض مي نگريست.
قطر به دليل اختلافات ديربازش با عربستان و تركيه به مانند نمونه اي از حكومتي اسلامي معتدل وظيفه حمايت از نيروهاي اسلامگراي سني معتدل به مانند اخوان المسلمين را در منطقه به عهده گرفتند.
عراق با اكثريت شيعه خود به حكومت شيعيان سپارده شد وليكن آرايش قوا به نحوي در عراق چيده شده بود كه عملا سه گروه كردها. سني ها و شيعيان در مقابل يكديگر قراربگيرند و هيچيك قادر به تسلط به گروههاي ديگر نگردند. در سوريه بشار اسد به عنوان نيرويي بي خطر ارزيابي ميگرديد و تنها مورد ايجاد شكاف در شوراي همكاري خليج بود.
بحرين به عنوان اولين رويارويي اين دكترين با نظام موجود انتخاب گرديد. شورشهاي شيعيان بحرين نه توسط ايران بلكه توسط آمريكا شكل داده شد و ميرفت كه به سرنگوني حكومت سني اين اميرنشين بيانجامد. وليكن دخالت نظامي پيش بيني نشده عربستان و سركوب شورش و دستگيري رهبران آن اولين ضربه را به اين دكترين وارد نمود. كشف توطئه كودتا در عربستان و كويت كه به ايران نسبت داده شد ولي هرگز بطور علني جزييات آن اعلام نگرديد نه از جانب ايران بلكه از جانب آمريكا ترتيب داده شده بود  و وقوف به آن سبب شد كه عربستان در ائتلافي قرار گيرد كه متشكل از اسرائيل و محافظه كاران جمهوريخواه مخالف اين دكترين بود.
عربستان بلافاصله بعنوان پدر معنوي كشورهاي عرب وارد عمل شد و ضربه بعدي را به سياست اوباما در يمن وارد آورد و توانست مانع از به قدرت رسيدن اسلامي ها در يمن گردد و حكومت علي عبدالله صالح را با افراد جديد ابقا نمود و در ضمن با سركوب بسيار شديد شيعيان حوسي زمزمه هاي تشكيل حكومتي شيعي را در جوار خود در نطفه خفه كرد.
ضربه بعدي در مصر وارد شد. تظاهرات ملت مصر در مخالفت با فساد و ديكتاتوري به سلاحي براي به قدرت رسيدن اخواني ها تبديل شد. آمريكا با استفاده از احساسات مذهبي ملت مصر بر انجام انتخابات سريع در شرايطي پافشاري كرد كه هيچيك از احزاب سكولار حتي فرصت سازماندهي و تبليغات را نداشتند و در شرايطي كه فقط پنجاه درصد مردم مصر در انتخابات شركت كردند اخواني ها به قدرت رسيدند.
سياستهاي غلط اخوان و عدم درك اين نكته كه بيش از شصت درصد درآمد مصر از گردشگري تامين ميشود سبب بروز مشكلات اقتصادي و عدم پرداخت حقوق كاركنان دولت. سقوط ارزش پول ملي. افزايش قيمت كالاهاي اساسي و در نتيجه نارضايتي شديد مردم مصر گرديد كه حتي كمكهاي مالي قطر و تركيه نيز نتوانست مرهمي بر اين زخمها نهد.
سعوديها اين بار نيز وارد عمل شدند. با فشار اسباب استعفاي امير قطر را فراهم آوردند و با جايگزيني پسرش عملا بزرگترين حامي اخوان ها را از دور خارج نمودند. با ايجاد شورش ميدان تقسيم عملا اردوغان و حزب عدالت و توسعه را به چالش كشيدند و ايجاد عثماني نوين را از مغز آنها به در كردند و به عبارتي با زبان خوش آنها را از دخالت در امور كشورهاي عرب بازداشتند. سپس با بيرون كشيدن سلفي ها ي حزب نور از ائتلاق با اخواني ها و استفاده از نارضايي عمومي تظاهرات مخالفان مرسي آغاز شد و ارتش با پشتيباني كامل سعوديها وارد عمل شد. اوباما و نئوكانهاي آمريكايي هرچه سعي كردند  براي مرسي ششماه زمان بخرند فايده اي نداشت و مرسي بركنار گرديد.
كمك دوازده مليارد دلاري سعودي. كويت و امارات به مصر و پرداخت حقوق معوقه كاركنان دولت و كمكهايي كه از جانب حزب نور به فقراي مصر انجام شد و بازگشت خدمات زيربنايي از قبيل آب و برق زمينه لازم را براي سركوب اخوان المسلمين و دستگيري رهبران آن فراهم آوردند.
پس از اين اقدام تمامي كشورهاي عربي بغير از قطر و تونس از اين عمل ارتش مصر پشتيباني نمودند و مخالفتهاي اتحاديه اروپا نيز پس از سفر شاهزاده فيصل به فرانسه و ملاقات با اولاند به يكباره لحن آرام و ملايمي به خود گرفت.
حزب النهضه تونس نيز از ترس دچار شدن به سرنوشتي مشابه سريعا شوراي تدوين قانون اساسي را منحل و به گفتگو با نيروهاي مخالف و سكولار نشست.
ائتلاف جديد در سوريه نيز به مقابله با سياستهاي اوباما پرداخت و با تهديد آمريكا و اروپا زمينه ارسال سلاح هاي پيشرفته را براي مخالفين اسد فراهم آورد و با اينكار سبب جذب شوراي ائتلاف مخالفين و ارتش آزاد سوريه به اين سمت گرديد. از سوي ديگر سوريه علاوه بر اينكه تبديل به باتلاقي براي بلعيدن امكانات اقتصادي ايران و امكانات نظامي و انساني حزب الله شده سبب تنفر عميق مردم كشورهاي عرب از اين دو نيز شده است كه بستر تبليغاتي و رواني لازم براي برخورد با اين دو را هر روزه بيشتر فراهم ميكند. از سويي سعودي ها قدرت خود را در سوريه با حمله به لاذقيه يعني حياط خلوت روسها و اسد به خوبي نشان دادند و اكنون نيز به جوري نيروهاي اسد و روسيه و ايران و حزب الله را تحت فشار قرار داده اند كه آنها چاره اي جز استفاده از سلاحهاي شيميايي براي مقابله با مخالفان ندارند.
گرداب سوريه هر روز بيشتر از پيش به لبنان نيز در حال تسري است و امكان جنگهاي مذهبي و تسويه حسابهاي آييني را در آن بسيار زياد كرده است. انفجار بيروت در ناحيه تحت سيطره حزب الله و انفجار اخير در جوار دو مسجد اهل تسنن در طرابلس ميتواند به عنوان مقدمه اي بر اين پيش بيني تلقي گردد.
در عراق عملا دولت مالكي مواجه با بن بستي شده كه با حمايت سعودي از سني ها شكل گرفته است. انفجارهاي هرروزه در نقاط مختلف عراق عملا اقتصاد آنرا مواجه با مشكلات عديده اي نموده و حمله به زندان ابوغريب و فرار دادن بيش از ششصد زنداني جهادي زنگهاي خطر را در عراق به صدا درآورده و به آنجا رسيده كه حكومت عراق براي حفاظت از منطقه سبز مجبور به استفاده از نيروهاي آمريكايي شده است و حتي تقاضاي بازگشت بخشي از نيروهاي آمريكايي مستقر در كويت را نموده است. امروزه هيچ جاي عراق به جز مناطق تحت سيطره كردها امن نيست و نيروهاي سني به هرجا كه بخواهند ميتوانند حمله كنند و اگر تا كنون اهداف ساده اي چون حمله به خطوط انتقال نفت عراق و ايجاد وقفه در صادرات نفتي عراق انجام نشده دليل آنرا بايد در تشكل ائتلاف جديد جستجو كرد.
حماس و جهاد اسلامي در غزه به محاصره كامل نيروهاي مصري درآمده اند و مصر عملا گذرگاه رفح و تونلهاي انتقال دهنده اجناس به غزه را تحت كنترل خود درآورده و به نظر ميرسد حاكم بعدي غزه جنبش فتح و محمودعباس خواهد بود.
در پاكستان به قدرت رسيدن نواز شريف عملا به برگ برنده ديگري در دستان سعوديها براي تحت فشار قراردادن نيروهاي ناتو بدل شده و عملا هيچ تضميني براي انتقال مطمئن سلاحها و تجهيزات ناتو از طريق پاكستان پس از خروج آنها از افغانستان وجود ندارد.
تعطيلي دفتر طالبان در قطر و انتقال آن به امارات به معناي مذاكره دولت افغانستان با طالبان در زير چشمان سعودي است و اين به منزله در دامان گرفتن حكومت آتي افغانستان است و تظاهرات روزافزون در افغانستان در مخالفت با دخالتهاي ايران نميتواند جدا از برنامه هايي باشد كه براي دور كردن ايران از افغانستان تدارك ديده شده.
به نظر ميرسد كه دكترين جديد با شكست مفتضحانه دكترين رايس-اوباما در خاورميانه مشغول ديكته كردن استراتژي خود به دولتمردان آمريكايي است كه از بي عملي و ترس اوباما به تنگ آمده اند. فشار چند روزه اخير دموكراتها و جمهوريخواهان بر اوباما در ضرورت مداخله در امور سوريه و مسخره كردن اوباما در تلويزيزيون ها و رسانه هاي كشورهاي عربي در مورد خط قرمز آمريكا در سوريه ممكنست كه وقايع سوريه را به سمت ديگري براند.
دولتمردان آمريكايي به خوبي بر اين نكته واقفند كه مصر و سوريه و عراق از چنگ آنها خارج شده و در اختيار ائتلافي است كه تمامي اهرمهاي لازم را براي تحت فشار قراردادن آمريكا و اروپا جهت تامين شروط خود داراست.
امروزه حدود هيجده ميليون بشكه توليد روزانه اوپك در زير سيطره عربستان قرار گرفته. ده ميليون توليد عربستان. سه ميليون توليد كويت. سه ميليون توليد امارات و بيش از دو و نيم ميليون تن توليد بحرين. در ضمن صدور بيش از  دو و نيم ميليون بشكه توليد نفت عراق نيز تحت سيطره غيرمستقيم نيروهاي طرفدار سعودي در عراق است كه هر لحظه كه بخواهند با انفجاري كوچك قادر به ايجاد اختلال در امر انتقال نفت عراق هستند. هرگونه تصميم عربستان در كاهش صدور اين مقدار نفت حتي به ميزان بيست درصد سبب افزايش قيمت نفت به بيش از دوبرابر ميزان فعلي و ايجاد بحرانهاي اقتصادي عظيم در اروپا و آسياي جنوبشرقي خواهد شد كه نتايج اجتماعي آن غير قابل پيش بيني است.
اين يكي از دلايلي است كه آمريكا و بويژه اروپا قدرت هرگونه مانوري را در اين ميانه از دست داده اند. به نظر ميرسد كه فرانسه پس از سفر شاهزاده فيصل به خوبي به عمق قضيه پي برده. اعلام وزير خارجه فرانسه در مورد حمله به سوريه خارج از سازمان ملل و طرفداري تلويحي او از وقايع مصر ميتواند نشانه اي از تاثير دكترين جديد در روابط خارجي كشورها باشد.
سياستهاي تهاجمي جمهوري اسلامي در ساليان اخير و قدرت نمايي موشكي گاه و بيگاهش و همچنين دخالتهاي واضح آن در امور داخلي كشورهاي عربي به منظور دور كردن بحران از مرزهاي ايران سبب گرديده كه دكترين جديد به اين باور برسد كه لازم است اسلام تشريعي بكل در خاورميانه ريشه كن شده و جاي خود را به اسلام عرفي بدهد كه در كنج مساجد و خانه ها جاي ميگيرد و از دخالت در سياست مي پرهيزد و لازمه اين كار نابودي هلال شيعه و تفكر دايره سني است. بر اساس دكترين جديد خاورميانه نو بايد مكاني خالي از سلاح باشد و هيچيك از كشورهاي آن نتوانند خطري را براي توليد و انتقال انرژي فراهم بياورند. لذا ايراني واجد توانمنديهاي نظامي و حتي توانمنديهاي اتمي به ميزان محدود نيز ميتواند خطري محسوب شود كه سبب رقابت تسليحاتي در منطقه و به خطر افتادن انتقال انرژي شود.
دكترين جديد تصميم به خلع سلاح كامل اتمي ايران و نابودي تمامي توانمنديهاي اتمي آن و انهدام تمامي زيرساختهاي نظامي و موشكي ايران است و اينرا شرط اصلي در مذاكره با ايران قرار داده است.
اين دكترين مشغول فتح خاكريز به خاكريز مواضع دفاعي ايران در ديگر كشورها و كشاندن اين نبرد به داخل خاك ايران است و ايراني سوخته به مانند عراق و سوريه ميتواند اهداف شمارده شده را تا ساليان زيادي تامين كند.
فرسوده نمودن توان اقتصادي ايران در سوريه و توان نظامي و انساني متحدانش اولين گام ها براي رسيدن به اين هدف است.
ايجاد دو خط لوله نفتي جديد عربستان كه نفت اين كشور را به درياي سرخ ميرساند و تعداد اين خطوط را به چهار ميرساند. احداث دومين خط لوله نفت امارات كه چاههاي نفتي اين كشور را به درياي عمان متصل ميكند و احداث خط لوله نفتي كه چاههاي جديد نفتي كردستان غراق را به مديترانه وصل ميكند خبر از امكان وقوع حوادثي ميدهند كه ممكنست براي ملت ايران خوش يمن نباشند.
غرب و ايران نيز به خوبي به اين مسئله واقف هستند. بيت رهبري و حاكمان نظامي ايران با انتخاب روحاني سعي بر آرام نمودن ملت ايران از يكسو و دلخوش نمودن غرب و خريد وقت داشتند. روحاني نيز هرچه چراغ سبز براي شروع مذاكرات نشان داده با بي تفاوتي غرب روبرو شده است و كار به جايي رسيده كه جناب ظريف وزير امور خارجه ايران از بي تفاوتي غرب نسبت به مذاكرات هسته اي سخن ميگويد و در جايي ديگر ميگويد لازمست كه با عربستان و بحرين صحبت كنيم و به آنها اطمينان دهيم كه هدف ايران برقراري ثبات و آرامش در منطقه است. هاشمي رفسنجاني به خوبي آينده را مي بيند و شاهد متلاشي شدن نظاميست كه بخاطر ايجاد و بقاي آن چه جنايتها كه مرتكب نشده و تنها راه حل را آشتي حكومت و مردم ميداند.
رهبري نيز به عمق فاجعه پي برده و ميداند كه در جام زهر جديد نه فقط مسئله اتمي بلكه مسئله موشكي و تسليحاتي ايران نيز قرار گرفته و به هردري ميزند تا بلكه فرصتي بيابد.
غرب نيز بر اين نكته واقف است كه تحمل ايران اسلامي براي دكترين جديد غير ممكن شده و مذاكرات با ايران شامل شروطي است كه در رياض و تل آويو تدوين شده كه نتيجه اي جز تغيير نظام را نخواهد داشت.
در اين ميان تنها روشنفكران ايراني هستند كه در دنياي خود سير مي كنند و گاه ميخواهند با نامه نوشتن به اوباما تحريم ها را بردارند و گاه روحاني و ظريف را نجات دهنده ايران ميدانند و به مردم ايران نويد آينده اي را ميدهند كه با تحمل وضع موجود و انشا الله عاقل شدن حكومت بوجود خواهد آمد و اكثريت سر را به زير برف فرو برده و ميگويند كه انشا الله پسر است.
در خاورميانه هيچ نويد خيري براي ايران و ايراني در راه نيست و اگر اين ملت به خود نيايد آينده اي بهتر از عراق و سوريه را نخواهد داشت.

   
م.ر      

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

آشنایی با فرهنگ حاکم بر دولت حسن روحانی

حسن روحانی با شعار  تدبیر و اعتدال  قاپ خیلی ها را دزدید. اما مثل خری چلاق در گل مانده است.  دکترین جدیدی که حسن روحانی پیشنهاد میکند در موضعگیریهای اخیر اراذلی که دولت او را تشکیل میدهند نمایان است. در این نوشتهٔ کوتاه به معانی و مفهوم این موضع گیری ها اشاره میکنم.

۱- در رابطه با بمباران شیمیایی مردم سوریه توسط رژیم اسد؛ عراقچی به عنوان سخنگوی وزارت امور خارجه این بمباران را کار خود مردم سوریه دانسته و وزیر امور خارجهٔ مشهور این دولت تدبیر؛ همان گه را به صورتی رسمی تر هورت کشید. این احمقها فکر نمیکنند که این ماجرا بسیار بزرگتر از آنی است که بتوان به گردن این و آن انداخت. جنبش سال ۸۸ نیست که فرزندان مردم را بکشند و بعد آنها را بسیجیانی که به دست مردم کشته شده اند مطرح کرده و برایشان تشییع جنازه هم بگیرند و خانواده هایشان را تهدید کنند. (نمونهٔ نخست تدبیر)

۲- حسن روحانی پس از آنکه به اطلاعش رسانیدند که آش دارد شور میشود و مزخرفات عراقچی و  محمد جواد ظریف نمیتواند ماستمالی مدبرانه ای باشد و گند کار دارد بالا می آید و پزشکان بدون مرز هم در حال انتشار اخبار هستند؛ بمباران شیمیایی را پذیرفته و بدون اشاره به طرفی که بمباران کرده است (سوراخی برای فرار) آنرا می پذیرد و در گام بعدی با دیدن اینکه شوری آش با سخنان چاک هیگل و پاسخ آقای اوباما به این پرسش که آیا دولت او در حال گرفتن تصمیمهای کلیدی در رابطه با سوریه است؛ تنها پاسخ داده است: بله؛ لازم دیده است که باز هم بدون ذکر نام بمباران کننده آنرا به شدید ترین وجه (حرف زدن که مالیات ندارد) محکوم نماید. مفهوم این نوع موضع گیری گام به گام بسته به درجهٔ فاش شدن جنایت مشترک رژیم جمهوری اسلامی (با فتواهای مدبرانهٔ رهبر فرزانه) و رژیم اسد منجر به نمایان شدن چهرهٔ کثیف حسن روحانی در مجامع دیپلماتیک و خروجی های خبری و تحلیلهای سیاسی نویسندگان میگردد و منظور حسن روحانی از «تدبیر» شفاف تر میشود.

۳- بیژن نامدار زنگنه که پست وزارت نفت را اشغال کرده است؛ اخیراً فرموده اند که : گران شدن نفت به نفع آمریکا است. مفهوم این سخن گهربار این استاد وزارت نفت این است که باید هرچه میتوانیم نفت را ارزان بفروشیم تا آمریکاییها ضرر بکنند؛ چون اگر گران بفروشیم آنها سود میکنند. وزارتخانهٔ تحت اشغال ایشان همچنین گفته است که در ۷ ماه آینده تولید نفت را به سقف ۳ میلیون بشکه خواهد رسانید.
 مفهوم این سخنان مدبرانه این است که رژیم در مرحلهٔ ورشکستگی قرار گرفته است و میخواهد ثروت ملی ایرانیان را به حراج گذاشته و به هر قیمتی که هست تبدیل به پول نقد بکنند.
این سخنان مدبرانه مورد لطف و فتوای پیامبرگونهٔ رهبر فرزانهٔ همهٔ مسلمین جهان (بدون استثناء) هم قرار دارد و در این رابطه  از افراد و گروههای مالی «رانت خوار جدید»  برای فروش نفت ارزان و «قاچاق نفت» استفاده خواهد شد که اولویت آنرا اطرافیان رفسنجانی و سپاهیان پاسدار و جان برکف اسلام و برخی بسیجیهایی که بیشتر از اعلام نوکری و حمل قلاده برای رژیم ارزش دارند تشکیل میدهد که میتوانند به سفرهٔ جدید غارت ناب محمدی بپیوندند.
اما مشکل اصلی رژیم فقط نفت نیست. پیشنهاد من به دولت تدبیر حسن روحانی این است که حفظ رژیمهای عراق و سوریه و حزب الله لبنان را نیز به «رانت خواران» بسپارند و برادران «عرضشی» را به بهشت وعده دهند. زیرا شواهدی دیده میشود که «باستان شناسان سلفی سوریه» میخواهند به حفاریهای علمی در گور زینب بپردازند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

ازدیاد شدید تعداد پناهجویان ایرانی بودار است

عدم فرستادن نماینده ای از طرف رژیم اسلامی ایران به نشست جلوگیری از قاچاق پناهجویان ایرانی (اینجا) و (اینجا) این احتمال که سپاه پاسداران سازماندهی شبکه های قاچاق انسان را برای کسب در آمد سردارانش گسترش داده است بسیار بالاست. آنچه که اکنون برای رژیم و سرداران سپاه مهم است اینکه با دریافت هزاران دلار پولی که مردم از طریق فروش دار و ندارشان برای گریز از شرایط اقتصادی-اجتماعی حاکم بر ایران؛ جیب سرداران اسلام را پر کنند و البته خمس حضرت رهبر فرزانه نیز حتماً در نظر گرفته میشود. اکنون بیش از ده سال است که سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات؛ علاوه بر سازمان دادن سازمانهای قاچاق مواد مخدر به دایر کردن روسپی خانه ها و فریب و قاچاق دختران و پسران ایرانی و کشورهای همسایه از قبیل همسایه های شمالی و افغانستان و فروش آنها در شیخ نشینها و کشورهایی مانند اندونزی و تایلند و یا استفاده از آنها در روسپی خانه های تحت نظر رهبر فرزانه مشغول بوده است و شبکه های وسیعی از این شغلهای شریف در ترکیه مشغول به کار هستند. با آسیب دیدن شرایط امن حاکم بر هلال شیعی  بخشی از درآمدهای رژیم از طرق جنایتکارانه آسیب دیده است و اکنون به سر کیسه کردن پناهجویان روی آورده اند. رژیم ناب محمدی حاکم بر ایران سالیان سال است که متهم به ایجاد شبکه های قاچاق و فروش انسان است اما این اتهام به دلایل معاملات سیاسی غرب با رژیم اسلامی به صورت جدی پیگیری نمیشود و شاید اسناد آن مانند اسناد کودتای ۲۸ مرداد بعد از ۶۰ سال منتشر شود. دایرهٔ امنی که کشورهای غربی به خاطر مطامع سیاسی خود (با سکوت) برای رژیم ناب محمدی در رابطه با قاچاق و خرید و فروش انسان ایجاد کرده اند یکی از منابع درآمد سرشار سپاه پاسداران و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم اسلامی است.
در دههٔ ۶۰ ترکیه و پاکستان پذیرای بسیاری از پناهجویان ایرانی بودند و پول زیادی به خاطر پذیرفتن این پناهجویان ازطرف سازمان ملل به این دو کشور پرداخت میشد و هیچگونه دلیل انسان دوستانه ای در پشت آن نبود. در سالهای نخستین دههٔ ۶۰ پیشمرگان کردستان بدون هیچ چشم داشتی به پناهجویان و انتقال آنها به ترکیه به مردم کمک میکردند و در اواخر این دهه این مسئله از طرف «پ.ک.ک» تبدیل به منبع در آمد شد ولی با پناهجویان رفتاری بسیار انسانی داشتند و پناهجویانی که از طریق شبکه های «پ.ک.ک» به ترکیه و کشورهای اروپایی منتقل شدند از رفتار انسانی هواداران «پ.ک.ک» رضایت کامل داشتند؛ هرچند که نمیدانستند که این شبکه ها متعلق به هوادارن «پ.ک.ک» میباشند. این شبکه ها تمامی اطلاعات  و راهنمایی های لازم به پناهجویان ارائه مینمودند و در انتخاب مقصد نهایی نیز به آنها کمک مینمودند. پناهجویانی که در مسیر کردستان آسیب دیدند؛ از طریق شبکه های خصوصی سودجو اقدام نموده بودند. در مسیر سیستان و بلوچستان؛ شبکه های بلوچ با پناهجویان رفتاری انسانی داشتند و دستگیریها تنها به خاطر اختلافات عشیره ای و قبیله ای و لو دادن مسیر کاروانهای پناهجویان به خاطر رقابتها اتفاق می افتادند. در دههٔ ۶۰ سازمان ملل به پناهجویان کمک مالی مینمود و به کشورهای میهمان پذیر نیز مبالغ معتنابهی پرداخت میکرد. اما اکنون از این خدمات تقریباً خبری نیست و کشورهای مقصد (عمدتاً غربی) که خود را «جامعهٔ جهانی» مینامند به خاطر پیشگیری از تنشهای داخلی در کشورهای خودشان بسیاری از خدمات را لغو نموده اند و از سوی دیگر به خاطر بحران افغانستان و عراق و اخیراً سوریه؛ تقریباً در حال بستن مرزهای خود به روی پناهجویان میباشند.
اکنون سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات میخواهند این بازار را به دست گیرند و با فریب مردم و دادن وعدهٔ بهشت؛ آنان را به سوی سرنوشتی نامعلوم میفرستند و تنها هدف آنها انباشتن حسابهای بانکی خود از داراییهای مردم است.
 از زمان به روی کار آمدن باند احمدی نژاد سیاست «سرمایه گذاری بر روی بحرانهای اجتماعی و فقر مردم» به صورت یکی دیگر از منابع کسب قدرت و درآمد سازمانهای نظامی و اطلاعاتی رژیم در آمده است.  (مانند ماجرای بشقابها و گیرنده های ماهواره؛ مشروبات الکلی؛ خانه های عفاف که سالیان سال است منابع کسب در آمدهای فرعی باندهای گوناگون امنیتی و نظامی شیعه مسلک هستند).
بنا بر اطلاعاتی که مدتی پیش توسط یکی از یاران در اختیار من گذاشته شده است؛ یکی از گروههای سلطنت طلب که ادعای مبارزهٔ مسلحانه با رژیم اسلامی را پس از ناپدید شدن استاد فرود فولادوند علم نموده است و به شعار «طلاق مسلحانه» شهرت دارد تحت نام «انجمنهای درون میهن» که اکثراً شبکه های فرعی سرداران سپاه هستند؛ برای تامین پول رادیوی بی خطر و هزینه های زندگی شان به این شغل شریف روی آورده اند و در آمد این شغل شریف میان سرداران سپاه و مدعیان دروغین راه استاد فرود فولادوند تقسیم میشود. این رادیو تنها برای اظهار این مسئله که «ما هستیم» نه در پی آزادی ایران بلکه برای تبلیغ وجود «کانال مطمئن قاچاق»  در جهت جلب مشتریانی است که برای فرار از وضعیت موجود به کانالهای امن قاچاق انسان نیاز دارند. با شناختی که از سران این تشکل ننگین دارم هدف آنها تنها کسب در آمد به هر قیمتی است و مبارزات سیاسی را بستری برای کسب درآمد نموده اند.
در اینجا فرصت را غنیمت شمرده و به عنوان یک پیشمرگ بازنشسته و پیر؛ از یاران مبارز حزب کومه له کردستان ایران و حزب دموکرات کردستان ایران و همچنین مبارزان سازمان پژاک میخواهم که به پاس فرهنگ زیبایی که در اوایل دههٔ ۶۰ در رابطه با خدمت به پناهجویان ایرانی در کردستان حاکم بود وفادار بمانند و آن فرهنگ زیبا و انسانی را در رابطه با برخورد با پناهجویان حفظ کنند.

کژدم 

نگاهی به بمباران شیمیایی اطراف دمشق و پیامدهای احتمالی آن

با بمباران شیمیایی اطراف دمشق افتخاری دیگر بر افتخارات رژیم شیعی-صفوی حاکم بر ایران و مهندسی مدبرانهٔ هلال شیعی توسط رهبر فرزانه افزوده شد.
رژیم بشار اسد که بنا بر ادعای رژیم از طرف جمهوری اسلامی مشاوره های نظامی میگیرد و طبعاً این مشاوره ها از مهر و امضای  فتوای رهبر فرزانه برای قتل عام کودکان برای بقای رژیم اسلامی که در گرو بقای  هلال کثیف شیعی است نیز برخوردار است. تصاویر منتشر شده از ارازل و اوباش خالکوبی شدهٔ رژیم (اینجا) که به شیوه های هالیوودی گرفته شده و منتشر شده اند برای تحمیق ارازل بسیجی و فرستادن آنها به باتلاق سوریه است. انتشار این تصاویر نشان میدهد که رهبر فرزانه دچار کمبود نیروهای مسلح ارازل و اوباش در سوریه شده است و نیروهای حزب الله لبنان بیش از این نمیتوانند به سوریه اعزام شوند و ظرفیت اعزام نیرو از طرف رژیم شیعی عراق و حزب الله لبنان نیز پر شده است و اعزام سپاه پاسداران  به عنوان نیروی رسمی در حالی که «دکترین عقب نشینی گام به گام» که منجر به مهندسی انتخابات و بیرون آمدن حسن روحانی از درون صندوقها شد نمیتواند انجام پذیرد و با دکترین جدید در تناقض آشکار است.
اکنون دولت آقای باراک اوباما در مخمصهٔ بزرگی گیر افتاده است و یا باید به پیشنهادات آقای ژنرال دمپسی در رابطه با «عدم دخالت مستقیم به هیچ عنوان در معادلهٔ سوریه» تن دهد و یا با حداقل دخالتهای محدود در سطح بمباران برخی مراکز حساس نظامی و یا سیاسی رژیم اسد موافقت کند. اگر آقای اوباما گزینهٔ پیروی از پیشنهادات آقای دمپسی را را برگزیند؛ چاره ای جز رایزنی با دوستان غربی خود برای «کش دادن قضیه» و فرستادن پیغامهای متناقض و اتلاف وقت روی آورده تا به «سلطان قابوس بازی» ادامه دهد.
واقعیت این است که بعد از شکست مفتضحانهٔ دکترین نظامی «دونالد رامسفلد» در عراق؛ دکترین جدیدی شکل گرفت که با خانم کوندالیزا رایس شروع و سپس به آقای آقای باراک اوباما سپرده شد. اکنون به صورت آشکار دیده میشود که افتضاح و عواقب شکست دکترین نظامی «دونالد رامسفلد» بیش از آن چیزی است که بتوان با دکترین ««کوندالیزا رایس - اوباما» خنثی نمود و پیشنهاد اخیر آقای مارتین دمپسی؛ موقعیت آمریکا در منطقه را بدتر خواهد نمود. 
اما این واقعه؛ چیزی نیست که عربستان سعودی از کنار آن به سادگی بگذرد؛ زیرا امکانات بازیهای  متعددی را برای آنها فراهم نموده است. لایروبی طویلهٔ اخوان المسلمین در مصر در زیر سایهٔ این خبر میتواند شدت بیشتری بگیرد و دست عربستان سعودی را برای بوجود آوردن اتحاد عربی بزرگتر و جدی تر برای دخالتهای موثرتر در سوریه را باز کند و طبعاً اسرائیل نیز نقش موثر و دوستانه ای میتواند در آن بازی کند و این امر در ادامهٔ خود چشم انداز تضعیف بیشتر حکومت اسلامگرایان ترک عثمانی را نیز در بر خواهد داشت و ضربهٔ دیگری بر دکترین تولید «حکومتهای اسلامگرای میانه رو» خواهد بود.
آنچه که در هر دو دکترین «دونالد رامسفلد» و هم در دکترین «رایس - اوباما» فراموش شده و این دو دکترین را با نقص فنی بزرگ و شکست مواجه نموده است؛ بی اعتنایی به وجود «بازیگران منطقه ای» میباشد. آمریکا و اروپا در بر آوردهای خود دچار اشتباه محاسباتی بزرگی شده اند و همچنان فکر میکنند که دوستان خاورمیانه ای آنها مانند «حلقه به گوشان ۵۰ سال پیش» هستند که وقتی گفتی «بیا»... بیایند و وقتی گفتی «برو».... بروند. غرب هنوز از نبردهای عراق و افغانستان و نقش خرد کنندهٔ بازیگران منطقه ای درس نگرفته است و به این فکر است که بازهم میتوان با تولید «اسلامگرایان میانه رو حلقه به گوش» منطقه را به سوی یک «لیبرالیسم حلقه به گوش» (پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ) سوق داد. 
نامهٔ اخیر آقای مارتین دمپسی نیز بر همین اندیشهٔ غلط استوار است که ایشان حتی نمیتوانند در سوریه یک گروه را پیدا کنند که بعد از پیروزی حافظ منافع آمریکا باشد (اینجا). گویا آقای ژنرال دمپسی نیز باید به همراه آقای باراک اوباما بروند و در کنار آقای پوتین در صندلیهای آخر کلاس بنشینند.
شاید در ظاهر به نظر برسد که نظر آقای ژنرال دمپسی مطابق آن اصل طلایی  هنر جنگیدن یعنی «در جنگی که پیروز نخواهی شد شرکت مکن» پایه ریزی شده است (آقای دمپسی دقیقاً همین را میگویند). اما آقای دمپسی اصل دیگری را فراموش نموده اند : «باید مانند آب شکل پذیر بود» و بسیاری اصول دیگری که جای آنها در این نوشتار نیست.
غرب هنوز در رویای تصوری که در دوران جنگ جهانی اول و دوم و چند دهه بعد از آن از حکومتهای جهان سومی وجود داشت مانده است و همچنان میخواهد «شکل بدهد» و نمیخواهد خودش نیز اندکی «شکل بگیرد».
انکار واقعیت های موجود؛ واقعیتها را از میان نمیبرد؛ بلکه موجب افزایش کند ذهنی و اشتباهات محاسباتی میشود.

کژدم

  

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

بالاخره نیروهای سوری آموزش دیده در اردن وارد سوریه شدند.

طبق گزارش وبسایت اطلاعاتی- امنیتی «دبکا فایل»؛ نخستین گروه ۲۵۰ نفره از نیروهای انتخاب شده از میان مبارزین سکولار سوری در روز شنبه ۱۸ آگوست ۲۰۱۳ در مسیر مرز اسرائیل اردن سوریه وارد بلندیهای جولان در خاک سوریه شده و با سرعت زیادی به سوی «جبل الدروز» حرکت نموده اند و گروه دوم نیز مرکب از ۳۰۰ مبارز سوری آموزش دیده در خاک اردن؛ وارد خاک سوریه گردیده و مناطق اطراف درعا را از چنگ نیروهای رژیم اسد بیرون آورده اند. گروههای دیگری نیز در پشت مرزهای اردن آمادهٔ ورود به خاک سوریه و ادامهٔ عملیاتهای از پیش تعیین شده هستند. طبق گزارشهای پیشین قرار است که درعا به عنوان مرکز فرماندهی نیروهای ارتش آزاد و ائتلاف مبارزین سوریه بر علیه رژیم بشار اسد  قرار داده شود. این نیروها توسط ارتش آمریکا و اردن آموزش داده شده و توسط حکومت عربستان سعودی با سلاحهای روسی مسلح گردیده اند. پس از بیرون راندن نیروهای رژیم اسد و حزب الله لبنان از اطراف درعا؛ احتمال برقراری منطقهٔ پرواز ممنوع در این ناحیه میرود.
بمباران شیمیایی مناطقی در محله های دمشق که منجر به کشته شدن بیش از ۶۵۰ نفر از مبارزین و زنان و کودکان و زخمی شدن بیش از هزار نفر گردیده است؛ نشانگر عکس العمل دیوانه وار ناشی از شکست هایی است که نیروهای اسد و حزب الله لبنان در  منطقهٔ درعا و اطراف جبل الدروز متحمل شده اند.

کژدم

خبر تکمیلی

طبق گزارش رادیو فردا (اینجا)؛ آقای ژنرال مارتین دمپسی دولت آقای باراک اوباما را از هرگونه دخالت مستقیم محدود در نبردهای سوریه برحذر داشته است. استدلال آقای دمپسی بر این واقعیتها استوار است که آمریکا با دو گروه طرف نیست که از میان آنها یکی را برگزیند بلکه گروههای بیشماری در سوریه مشغول نبرد با رژیم سوریه هستند که حتی یکی از آنها نیز حاضر به حفظ منافع آمریکا در فردای پیروزی نیست و دخالت آمریکا موردی ندارد ایشان افزوده اند که نباید ساختار دولتی در هم فرو بریزد و مشکل عراق تکرار شود. آقای دمپسی سپس نظریهٔ تشدید ارسال کمکهای بشردوستانه به مبارزین سوریه را مطرح نموده است.
آنچه که از نامهٔ آقای ژنرال دمپسی بر می آید؛ آمریکا سوریه را از دست رفته میداند و آن روی سکهٔ گفتار ایشان مذاکره با سایر گردانندگان برون مرزی نبردهای سوریه برای هدایت نبردهای نیابتی و کنترل بحران را پیشنهاد میکند.
با این حساب؛ «مذاکرات ژنو۲» نیز از نظر آقای دمپسی آب در هاون کوفتن و تلاشی بیهوده مینماید و حاکمیت کنونی عراق و وضعیت کنونی آن نیز مایهٔ تاسف دولت آمریکاست که نمیخواهند برای تکرار آن در سوریه به طور مستقیم (حتی بسیار محدود) دخالت کنند.
با توجه به نظریات آقای دمپسی؛ اینگونه به نظر می آید که عربستان سعودی پاسخ آخر آمریکا در رابطه با سوریه را شنیده است و نباید بیش از کمکهای جانبی انتظاری از آمریکا داشته باشد و آمریکا تنها حاضر خواهد بود در رابطه با نتیجهٔ حاصل شده از پیروزی مخالفین؛ با حامیان آنها مذاکره کند.
با این توصیف؛ آمریکا بردهای عراق  را یک شکست میداند و با احتساب از دست رفته دانستن سوریه و خارج شدن مصر از کنترل غرب؛ این سومین کشوری است که آمریکا در منطقهٔ خاورمیانه از دست میدهد.

نتیجه اینکه:

استراتژی احمقانهٔ دونالد رامسفلد که منجر به طولانی شدن نبردهای عراق شد و آقای جورج بوش در دور دوم ریاست جمهوری اش تبدیل به یک «نماد» گردیده و خانم کوندالیزا رایس سکان هدایت کشتی را به دست گرفته و سپس به آقای اوباما سپرد؛ همگی روند از دست دادنها بوده اند.
اما پرسش این است که آنچه که آمریکا از دست داده است در نهایت به دست چه کسانی خواهد افتاد؟ آمریکا میخواهد با آن  کسان به مذاکره بنشیند. لذا باید منتظر نبردهای بسیار سنگین و بی رحمانه ای در میان رقیبان منطقه ای در خاک سوریه و عراق بود.

کژدم

چرا CIA پس از ۶۰ سال اسناد کودتای ۲۸ مرداد را فاش کرد؟

آیا سازمان CIA مهربان و انساندوست و ایران دوست شده است؟ آیا میخواهند از ایرانیان پوزش بخواهند؟ ان هم پس از ۶۰ سال؟
هیچکدام.....
طبق گزارش رادیو آلمان DW انتشار این اسناد با وسواسی که شایستهٔ سازمانهای اطلاعاتی است و به صورت دست چین شده با محاسبات «حفاظت اطلاعاتی» از طرف CIA منتشر شده اند و با توجه به یک جنبهٔ «حفاظت اطلاعاتی مربوط به انگلستان» تلاش شده است که نقش دولت فخیمهٔ انگلیس و MI6 که در واقع سکاندار اصلی کودتای ۲۸ مرداد بوده است از پروندهٔ این کودتا حذف و یا بسیار کمرنگ جلوه داده شود و انتشار این اسناد با هشدارهای مکرر انگلستان روبرو بوده است. این گزارش را با دقت بخوانید (اینجا) تا کار من راحت تر شود.
وسواسی که تحلیلگر DW در این مقاله به خرج داده است نتیجهٔ اختلافات آلمان-انگلستان-آمریکا در رابطه با تقسیم سهام جهانی است و دلشان نه برای مصدق سوخته است (چون مصدق مرده است و کاری نمیتوان برایش انجام داد) و نه دلش برای مردم و جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران می تپد. در اینجا لازم به گفتن است که اگر آلمانها بخواهند با مردم ایران در آیندهٔ دموکراتیک ایران وارد گفتگو شوند؛ باید اسرار همکاریهای تنگا تنگشان با رژیم جمهوری اسلامی در قتلهای زنجیره ای خارج از کشور و بویژه «حمام خون میکونوس» را که تحت نظارت دقیق وزیر اطلاعات وقت آلمان به اجرا در آمد را فاش کنند و غرامت سنگین آنرا بپردازند و حکومت اتریش آلمانی زبان و آلمانی نشین نیز به همینطور.
در دو تصویر زیرین تحلیلگر رادیو آلمان به دو نکتهٔ مهم اشاره میکند که یکی اصرار و پیگیری دولت فخیمهٔ انگلیس در رابطه با کودتا و دیگری مخالفت اولیهٔ آمریکاییها و سپس موافقت آنها با کودتا بوده است.


به قول یکی از سران اطلاعاتی آمریکا؛ زمانی که حتی کودکان دبستانی ایران نیز از این ماجرا آگاه هستند؛ اصرار انگلستان برای پاک نگاه داشتن نام خود مسخره است. اما به نظر من آنچنان هم مسخره نیست. زیرا ماندن در زیر سایه و اشباح «شایعه ها» با مستند شدن بسیار متفاوت است و جنبهٔ حقوقی پیدا میکند. اما فشارهای انگلستان به سازمان CIA و دقت نظر آن سازمان در سانسور نام انگلستان گویای واقعیتی بسیار مهم تر از «ماندن در زیر سایه ها» و ترس از حقوقی شدن ماجراست. رژیم جمهوری اسلامی تا کنون نشان داده است که به دنبال احیای حقوق ایران نیست و  ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت جنگی عراق را بخشیده است. از سوی دیگر رژیم جمهوری اسلامی مانند همان روشی که در درون کشور رایج است و همهٔ ارازل و اوباش حکومتی پرونده های جنایت و خیانت و اختلاس بر علیه همدیگر دارند؛ به همان گونه نیز رژیم جمهوری اسلامی با کشورهای گوناگون غربی و روسیه و چین نیز پرونده های جنایات مشترک علیه همدیگر دارند و تنها یک «نیروی سوم» لازم است که این پرونده ها را بیرون کشیده و همهٔ شان را رسوا نموده و آن پرونده ها را به صورت حقوقی پیگیری نماید و این کار تنها از یک حاکمیت دموکراتیک مبتنی بر وحدت ملی بر می آید که متاسفانه «آپورتوزیسیون» کنونی که خود را به دروغ «اپوزیسیون» مینامد نه لیاقت و نه شهامت و نه میهن پرستی لازم را برای اینکار دارد. پس ماجرا چیست؟
ماجرا این است که در غیاب آمریکا؛ دولت فخیمهٔ انگلستان شبکه های گوناگونی را چه در درون حاکمیت اسلامی و چه در درون «آپورتوزیسیون» بوجود آورده است و این قدرت را دارد که هم از آخور جمهوری اسلامی حاکم بر ایران بخورد و هم از توبرهٔ «اپورتوزیسیون». انگلستان کلید ماجراهای کنونی و خط ارتباطی مستقیم آمریکا با رژیم جمهوری اسلامی ایران است و برادران ۳ قلوی لاریجانی به احتمال قریب به یقین نقش نیروهای داخلی انگلستان در حلقه ها و باندهای درون رژیم را بازی میکنند و لایه های اطلاعاتی و نظامی این حلقه ها بسیار دور از دسترس است.
فریاد افشاگرانهٔ DW نیز به همین دلیل است و میترسند که آلمان بار دیگر مانند آنچه که در عراق انجام گرفت؛ از حلقهٔ اصلی بازیگران کنار گذاشته شود.
نخستین تلفات انتشاراسناد دست چین شدهٔ  کودتای ۲۸ مرداد «شورای ملی ایران»  است که گروهها و افراد تشکیل دهندهٔ آن مانند پروانه به گرد «شمع خاموش» رضا پهلوی  جمع شده اند و معنی اش این است که آقای رضا پهلوی باید تیر و کمانش را بردارد و برود. آمریکا با انتشار این اسناد «سلطنت طلبان» را «مهرهٔ سوخته» اعلام نمود و آنهایی که با «دهان پُر» لفظ «پادشاه آریامهر» را به کار میبردند باید زبانشان را قیچی کنند زیرا اسناد منتشر شده همانگونه که در بخش پاسخ به نظرات نوشتهٔ پیشین به آن اشاره نموده ام؛ نه بر «مظلومیت پادشاه آریامهر» بلکه بر «بی ارادگی و زبونی محمدرضا پهلوی» دلالت دارند و حد اقل اینکه؛ محمدرضا پهلوی هرچه که بوده است «پادشاه» نبوده است و مقام پادشاهی نباید آلوده شود.
شاید در نگاه نخست چنین به نظر آید که دولت آمریکا با نشان دادن چراغ سبز به CIA برای انتشار اسناد کودتای ۲۸ مرداد؛ خواسته باشد که به «حسن روحانی» خوشامد گویی کند و این عمل نوعی از عشوه خرکی های  معمول و مرسوم در بازیهای دیپلماتیک است؛ اما رژیم جمهوری اسلامی در چنان شرایطی نیست که «باج» بخواهد و اصولاً بازی «مصدق-محمدرضا پهلوی» برای این رژیم ارزشی ندارد و حد اقل اینکه مطلبی نیست که بتوان آنرا به عنوان آغاز «بده- بستان» قلمداد نمود.
اکنون آمریکا در رابطه با آیندهٔ بهار عربی و نقش موثری که عربستان سعودی بازی میکند؛ مانند خر در گل مانده است. یک روز تعلیق میکنند و کمکهای مالی را قطع میکنند و روز بعد تکذیب میکنند و این بازی مسخره آدم را به یاد دوران دلقک بازیهای احمدی نژاد که پر از «اعلامها» و «تکذیب ها» بود می اندازد. هرچند که احمدی نژاد با هدف خاصی این بازی را در طول ۸ سال حکومت دلقک وار خود انجام میداد؛ اما آمریکاییها به خاطر ناتوانی در تصمیم گیری دولت آقای اوباما به چنین ورطه ای افتاده است. آقای اوباما نشان داده است که بسیار «کند ذهن» تشریف دارند و باید بروند و با آقای پوتین در صف آخر کلاس بنشینند.
تغییر استراتژی نظامی آمریکا در رابطه با نقش نیروی دریایی آنها در خلیج فارس و مشکلات مالی سنگینی که با آن روبروست؛ نقش عربستان سعودی و امیرنشینهای حوزهٔ خلیج فارس در این استراتژی جدید را بسیار بالا برده و نقش تولید نفت در شرایط کنونی  نقش عربستان سعودی و اقمار آنرا به شدت افزایش داده است. لذا نه آمریکا و نه اروپا نمیتوانند به صورت یکجانبه بازی کنند و پیام هشدار آمیز وزیر امور خارجهٔ عربستان سعودی (اینجا) و حتی سخنان «رئیس پلیس دبی» (اینجا) گویای شروع تندبادی است که کار آمریکا را بسیار دشوارتر خواهد نمود و حتی میتواند حکومت ترکهای عثمانی را نیز با خطر جدی روبرو سازد و جیغ و ویغ گربه وار حکومت ترکهای عثمانی نشان از احساس خطر دارد.
آمریکا در شرایط کنونی چاره ای به جز ادامهٔ روند سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ندارد و کشورهای عربستان سعودی و اسرائیل؛ دیر یا زود این هدف را به آمریکا و اروپا دیکته خواهند کرد.

وظیفهٔ جنبش دموکراسی خواهی

در چنین شرایطی؛ بخشی از نیروهای آزادیخواه که گرد شمع خاموش رضا پهلوی در پروازند؛ باید از این دایرهٔ باطل پرواز بیرون آیند و نیروهای صادق و مبارز باید در فکر دیگری باشند و باید بدانند که زمان سینه زنی و زنجیر زنی در زیر علم مصدق و محمدرضا پهلوی (مردگان) سپری شده است و با ذلیل مردگی و جزوهٔ اشپزی جین شارپ کاری از پیش نخواهد رفت.
سازمانهای مبارز سرزمین ماد نیز باید عمیقاً بفهمند که زمان خوردن و خوابیدن تمام شده است و اگر در شیوه های مبارزاتی خود تجدید نظر نکنند؛ همان بلایی بر سر کردستان ایران خواهد آمد که اکنون در سوریه اتفاق می افتد و موجب آوارگی هزاران نفر از کردهای ایران خواهد شد.

کژدم