ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۸, یکشنبه

ارتش عراق در تکریت شکست خورد و رفتن نوری المالکی حتمی شد.

زمانیکه ارتش عراق از آغاز حمله برای باز پس گیری تکریت خبر داد؛ مشخص بود که نوری المالکی برای قانع کردن دیگران؛ برای ماندن در قدرت؛ این حملهٔ سر هم بندی شده را با کمک سپاه قدس براه انداخته است تا با بازپس گیری تکریت؛ بازهم در قدرت بماند. لازم به توضیح نیست که برای این حمله تدارکات زیادی دیده شده و احتمالاً از پهپادهای سپاه قدس هم برای شناسایی مواضع داعش و نیروهای همسو؛ بهره گرفته بودند.
جالب اینکه BBC فارسی از حول حلیم در دیگ افتاد و چند ساعت از آغاز حمله نگذشته بود که از فتح تکریت به دست ارتش توانمند عراق خبر داد و «رادیو فردا» هم برای اینکه کم نیاورد به آسمان ریسمان بافی پرداخته و برای درست جلوه دادن این فتوحات به سخنان یکی از شیوخ قبایل سنی مذهب که احتمالاً از مالکی و سپاه قدس پولهای خوبی میگیرند و در ماجرای فلوجه در چند هفتهٔ پیش نیز همین مزخرفات را تحویل رسانه ها میدادند؛ استناد نموده است. این دو «اسکرین شات» را گرفتم ؛ زیرا همهٔ اینها حذف خواهند شد و قابل استناد نخواهند بود.
(بر روی تصاویر کلیک کنید تا قابل خواندن باشد).


دروغهای «محمد سعید الصحافی» اینبار توسط رادیوهایی که یا در عراق مستشار دارند و یا در حال بازگشایی سفارتشان در تهران هستند؛ با آب و تاب و البته با اندکی «یکی به میخ و یکی به نعل زدن» منتشر گردید.
نتیجه اینکه به آنچه که به عنوان خبر در این «بنگاههای سخن پراکنی» منتشر میشود اعتماد نکنید.
تصاویری که در مطلب پیشین از حلب منتشر نمودم توسط هیچ یک از این بنگاهها منتشر نمیشوند؛ تا خوانندگان خود را در تاریکی نگهدارند و سپس هر مزخرفی را که میخواهند در ذهن خوانندگانشان تزریق کنند. اما من از انتشار تصاویر حلب منظور دیگری نیز داشتم و آن اینکه اگر میگویند تعداد نیروهای داعش بین ۱۵۰۰ نفر تا حد اکثر ۵۰۰۰ نفر است دروغی بیش نیست و داشتن دستگاههای اداری و کنترل بخشهای تصرف شده نیاز به نفرات زیادی دارد و حلب تنها بخش کوچکی از متصرفات داعش است. 

اتفاقات احتمالی حمله به تکریت

۱- گفته شده است که ارتش عراق پیش از حمله عده ای از نیروهای ویژهٔ ضد تروریستی که به «گردانهای طلایی» مشهورند را در دانشگاه تکریت و چند نقطهٔ دیگرتکریت «هلی بُرد»  کرده است. پرسش این است که این نیروها چه بلایی سرشان آمده است؟ پاسخ این است که: احتمالاً همگی کشته و یا اسیر شده اند. زیرا ارتش حتی به شهر تکریت نرسیده است و در ۱۰ کیلومتری شهر زمین گیر شده و سپس با دادن تلفات سنگین عقب نشینی کرده است. زیرا با فاصله گرفتن ۲۰ کیلومتری از سامرا؛ درگیریها آغاز شده بود و ستون نیروهای ارتش با تحمل تلفات به پیشروی ادامه میداده است.
۲- در اخباری که از طرف داعش منتشر میشود؛ ابتدا از ساقط کردن یک فروند هلیکوپتر ارتش عراق و سپس از سرنگونی ۳ فروند خبر داده شده بود؛ که به احتمال قوی؛ خبر دوم را باید به حساب بزرگنمایی گذاشت. در خبرهای داعش از انهدام ۲۰ دستگاه نفربر «هامر» آمریکایی و چندین دستگاه تانک و زرهپوش و تلفات سنگین به نفرات ارتش سخن رفته است.

نتیجهٔ سیاسی حمله به تکریت

آخوند سیستانی که با دیدن توفان؛ سکوت خود را به اجبار شکست و نظرش این است که مالکی باید برود ولی این مسئله را طوری مطرح نمود ته به ترمهٔ قبای خامنه ای فرزانه و انقلابی بر نخورد؛ از طرف ولی فقیه زمان مورد غضب قرار گرفت و این عملیات برای تثبیت موقعیت نوری المالکی سرهم بندی شد و در نهایت مانند تف سربالا بر پیشانی رهبر فرزانه نشست و نوری المالکی رفتنی شد.
از سوی دیگر دیدارهای نظامی و مشورتهای قاسم سلیمانی نیز به آبرو ریزی منجر گردید.
البته دست به دست شدن مناطق و شهرها در یک جنگ امری عادی است و هیچ یک از این دست به دست شدنها را نمیتوان به حساب پیروزی گذاشت و همینقدر که بحران سوریه با این حجم به عراق رسیده است؛ ناقوس مرگ هلال شیعی به صدا در آمده و عراق به سوی تجزیه گام بر میدارد و تغییر نوری المالکی و گنجانیدن چند نفر سنی مذهب در دولت؛ دردی را دوا نخواهد کرد.

تو تو نَکه ی زور تونه

کژدم

خبر تکمیلی

وبسایت العربیه ویدیویی را از شهر تکریت منتشر نموده است که مطمئناً از طرف نیروهای داعش در اختیار آنها قرار گرفته است. این ویدیو نخستین سند منتشر شده در میان بلبشوی خبری است. حکومت عراق تا کنون هیچ سندی در رابطه با فتوحات خود منتشر ننموده است. اما این ویدیو نشان میدهد که تکریت مانند شهر ارواح است و البته از همان روز تسخیر توسط داعش؛ مردم از شهر فرار نموده اند؛ زیرا میدانند که تکریت به یک هدف نظامی تبدیل شده است و عدهٔ اندکی در شهر مانده اند. اما آنچه در این ویدیو جلب توجه میکند؛ وجود تنها چند نفر از افراد مسلح داعش است که احتمالاً دیده بانی میکنند.
 از این ویدیو چنین به نظر می آید که بخشی از نیروهای داعش در شهر و مکانهای گوناگون پنهان شده و در کمین نشسته اند و مسیرها و ساختمانهای خاصی را بمبگذاری کرده اند و بخش دیگر نیروهایشان از تکریت خارج شده و در مسیر حرکت یگانهای ارتش عراق پیش از رسیدن آنها به تکریت با آنها درگیر شده اند. از طرف دیگر انتشار این ویدیو میتواند نقش چندگانه ای داشته باشد.
۱- ثابت میکند که ارتش عراق دروغ گفته است و تکریت هنوز در دست آنها نیست.
۲- دادن اطلاعات غلط به نظامیان عراقی و خالی از سکنه نشان دادن شهر برای تشجیع آنها و کشاندن آنها به درون شهر.
خبر گلوله باران مواضع داعش در شهر تکریت که از طرف BBC منتشر شده است را نیز میتوان حد اکثر به گلوله باران کور مناظق مسکونی شهر تعبیر نمود؛ زیرا داعش و نیروهای همسوی آن در حال نبردهای چریکی هستند و مواضع خاصی مانند یک نبرد کلاسیک ندارند و همیشه در حال گردش و جمع شدن و پراکنده شدن هستند.

کژدم

تصاویری از بخشهایی از شهر حلب سوریه که در تصرف داعش است

تصاویری که تا کنون از داعش دیده اید؛ با آنچه که اکنون میبینید تفاوت دارند. آنچه که دیده اید تصاویر جنگی و اعدامهای صحرایی هستند (همان کاری که پاسداران و بسیجی ها و اطلاعاتیها به دفعات انجام داده اند). اما این تصاویر از نوع دیگرند . (بر روی تصاویر کلیک کنید تا در اندازهٔ بزرگتر ببینید)












تصویر پلیس گشتی راهنمایی و رانندگی








در تصویر زیرین مردم حلب مانند ساکنین ایران برای تماشای شلاق زدن و یا اعدام آمده اند.










چنانچه میبینید با همین حکومت شیعی حاکم بر ایران چندان تفاوتی ندارند و از یک قماشند.
جنگ بر سر اسلام عزیز و ناب محمدی نیست. حتی جنگ بر سر اسلام و نسخهٔ جعلی آن (تشیّع) هم نیست.
جنگ بر سر چیز دیگریست.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۷, شنبه

استراتژی جدید آمریکا در عراق چیست؟

پیش از آغاز این نوشتار باید بگویم که در طی ۲ روز نخست از ۵ روز پیشین تعداد کسانی که از درون میهن به این وبلاگ سر زدند؛ به بیش از ۳۵۰ نفر رسید (آنهایی که از فیلتر شکن استفاده میکنند را خارج از این عده میدانم که همیشه مراجعه میکنند و تعدادشان ماه به ماه بیشتر میشود)؛ اما پس از آن ۲ روز از ۳ روز پیش به مدت ۲ روز تعداد خوانندگان از درون میهن ناگهان به صفر رسید و تنها امروز دوباره ۱۰ تن توانسته بودند که از ایران به وبلاگ سربزنند (احتمالاً افراد حکومتی)؛ ولی تعداد مراجعه کنندگان با فیلتر شکن؛ زیادتر شده بود. این نشان میدهد که عده ای از هواداران و عناصر رژیم ارزش نوشته ها را بسیار بیشتر از خارج کشوریهای مصدقی و شاه اللهی و جمهوری خواه (اپوزیسیون قلابی) میفهمند. البته میدانم که خوانندگان نوشته های وبلاگ من از مراجعه کنندگان به وبسایت «امام رضا پهلوی» و «پلی بوی» بسیار کمتر است.
----------------------------------------------------------------

پیشگفتار

طرح اروپایی-آمریکایی «بهار عربی» کاملاً شکست خورده است و تنها مردم تونس بودند که توانستند اندک بهاری داشته باشند. ارتش و مردم مصر نیز با کمک عربستان و اسرائیل توانستند کشورشان را از مهلکهٔ افتادن به گندابی نظیر آنچه که ۳۵ سال است در ایران تجربه میشود؛ نجات دهند. رهبر فرزانه  و اوباشان اطرافش نیز  خفه خون گرفته اند و دیگر از «بیداری اسلامی» سخنی نمیگویند و سخنان آتشین در مسابقهٔ ماراتون مجیزگویانهٔ بررسی طول و عرض این بیداری اسلامی خاموش شده است. اما نوع دیگری از «بیداری اسلامی» سر بر آورده است که در حال تارانیدن تمامی بافته های رژیم انگلهای قم و نجف و کربلا است.
همهٔ سینه خیز رفتنها و جفتک پرانیهای قاسم سلیمانی و سپاه قدس در لیبی و «العریش» مصر و نوار غزه و سودان و تمامی هزینه های چندین میلیارد دلاری؛ دود شده و به آسمان رفته اند و بسیاری از شبکه های قاچاق اسلحه؛ تیمهای عملیاتی سپاه قدس و وزارت اطلاعات از شاخ آفریقا تا شیخ نشینها و کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس و همچنین کشورهای جنوب آسیا ریشه کن شده اند و صلح «حوثی ها»ی یمن با حکومت مرکزی نشانی دیگر از این شکستهای پی در پی است و خامنه ای فرزانه و اوباشان اطرافش دیگر نمیتوانند با عربده کشی و رجز خوانی این خلا را پر کنند. حکومت ننگین صفوی حاکم بر ایران که زمانی با وحدت فلسطینیان مخالف بود؛ تبدیل به نخستین موافق وحدت حماس و دولت خودگردان فلسطینیها شد و این در حالی است که هیچ یک از طرفین به اندازهٔ پشیزی برای این موافقت ارزش قائل نیستند؛ زیرا میدانند که رژیم انگلهای حاکم بر ایران به سراشیبی سقوط افتاده است و سقوطشان هر لحظه شتاب بیشتری میگیرد.
اگر از چند ماه پیش رجزخوانیهای رژیم انگلهای شیعی مسلک حاکم بر ایران به خاطر تزریق اوباشان عراقی و لبنانی و افغانی به سوریه دوباره شدت گرفته بود و میخواستند خود را بازهم «پیروزمند» نشان دهند و آنچه را که از دست داده اند را در زیر پوشش عربده های سوریه از ذهن هواداران احمقشان بزدایند؛ اما اکنون این شکستها به مرزهای ایران نزدیک میشوند و مرحلهٔ نهایی گذشتن از مرزهای ایران خواهد بود.
این تاریخچهٔ کوتاه را گفتم تا بتوانیم به آنچه که در آینده اتفاق خواهد افتاد نزدیک شویم و بدانیم در کجا هستیم و سرنوشت ساکنین ایران چگونه رقم خواهد خورد. زیرا ما «تماشاچیان» هستیم و خودمان خواسته ایم که تماشاچی باشیم و در نتیجهٔ این معادلات نیز بیش از نشستن و تماشا کردن نقشی نخواهیم داشت. ما گروهی هستیم که دوست داریم «آزادیهای یواشکی» را توسط یکی از نوکران رژیم در ذهنمان تزریق کنند و دلمان نیز به همینها و یا «شورای ملی ایرانیان» و مزخرف بافیهای «رضا پهلوی» و همپالگیهایش خوش کنیم و مبارز نستوه بمانیم.

باور نمیکنید؟..... پس بنشینید تا محمود افغانهای بین المللی (داعش) بیایند و خونتان را در خانه هایتان بریزند تا یا دوباره توبه کنید و مسلمان شوید و یا جزیه بدهید و یا کشته شوید و یا توسط «بوکو حرام» به پاسداشت سنّت رسول الله در بازارهای برده فروشی به دیناری فروخته شوید. زمانی که این آتش به خانه بیفتد؛ جنگیدن در خانه به جز ویرانی خانه چیزی به ارمغان نخواهد آورد. مشکل ایرانیان این است که دو دشمن اسلامی دارند؛ حکومت «انگلهای صفوی» در درون میهن و «اسلام ابن تیمیّه» در برون میهن. اما همهٔ این را خودشان خواسته اند و خود کرده را تدبیر نیست.
راستی.... این بمبهای تندر کجاست؟ رادیو که الحمد لله ماههاست راه افتاده و «طلاق مسلحانه» به یک سنّت ایرانی تبدیل شده است.... اما حتی صدای یک ترقّه هم شنیده نشده است.
«امام رضا پهلوی» هم زبانش را به آنجایش فرو کرده و دیگر از تلاشهای بی وقفهٔ «مشاوران امور انرژی»  برای صادرات نفت و بهینه سازی ماشین آلات استخراج نفت و پالایشگاهها سخنی نمیگوید. دیگر پرونده زیر بغلش نمیگیرد و از «سرمایه های سیاسی اش» (آبدارچی های وزارتخانه های امور خارجهٔ غرب) که میخواهد به طور رایگان در خدمت ایرانیان قرار دهد حرف نمیزند.... حتی دستش برای «پتیشن» هم نمیرود و به کار تجاری و دلالی و بساز و بفروشی خودش برگشته است..... این کثافت و همهٔ اطرافیانش و هر آنکس که نیم نگاهی به او دارد خائن هستند.

استراتژی آمریکا چیست؟

گذشته از جنگهای حیدری و صفدری در داخل آمریکا که بیشتر جنبه های تبلیغاتی برای انتخابات آینده دارند؛ استراتژی آمریکا بالاجبار و بر اساس ضرورتهایی که شرایط ملموس کنونی دیکته میکنند آغازی دوباره برای سر و سامان دادن به بلبشوی کنونیست.
۱- آمریکاییها در حال سر و سامان دادن به ماجرای لیبی هستند و به کمک مصر و عربستان سعودی نیاز دارند.
۲- آمریکاییها نمیخواهند اردن و اسرائیل به خطر بیفتند و لذا باید یک منطقهٔ امن در خارج از مرزهای این دو کشور ایجاد شوند.
۳- آمریکاییها میخواهند شیعیان نمک نشناس عراقی و حکومت انگلهای حاکم بر ایران در باتلاق سوریه و عراق دست و پا بزنند و تضعیف شوند.
۴- آمریکاییها میخواهند که کردستان عراق را از این مخمصه بیرون آورند و بخشی از استراتژی نوین تقسیم عراق را محقق سازند و بقیه را به دست عربستان سعودی و کشورها و شیخ نشینهای عربی و حکومت ننگین اسلامی ایران بسپارند؛ تا در این ماراتون مرگ و خونریزی و ویرانی؛ هر چه میتوانند یکدیگر را تضعیف کنند.
۵- آمریکاییها میدانند که بهتر میتوان با رژیم آخوندی تضعیف شدهٔ ایران و شیعیان به خاک نشستهٔ عراق پس از جنگهای ویرانگر به گفتگو نشست و امتیازهای دندان گیر گرفت. (ماجرای  تحریمها و ظهور امام حسن روحانی و مذاکرات لذت بخش هسته ای تجربهٔ خوبی بود)
۵- آمریکاییها میدانند که در برههٔ زمانی لازم برای رسیدن به این اهداف؛ باید طرف همهٔ جریانهای درگیر در این نبرد را بگیرند و توازن قوا را حفظ کنند تا همهٔ طرفهای درگیر مانند گلولهٔ برفی آرام آرام آب شوند. لذا آمریکا به وجود «داعش کنترل شده» (دشمن دوست داشتنی) نیاز دارد.
۶- حکومت شیعی عراق بسیاری از تعهدات خود را شکسته و عراق را تبدیل به یک کریدور هوایی و زمینی برای ارسال تسلیحات در جهت کمک به حزب الله لبنان و رژیم بشار اسد از طرف سپاه قدس تبدیل نموده و نیروهای زیادی که همگی از ارازل و اوباش شیعهٔ عراقی تحت حمایت رژیم شیعی ایران و عراق و انگلهای قم و نجف و کربلا تشکیل میشوند را برای جنگیدن به سوریه ارسال نموده و از به عهده گرفتن مسئولیت آن با بازیهای شناخته شدهٔ دیپلماتیک شانه خالی میکند. لذا باید دمش قیچی و دندانش کشیده شود.
۷- حزب الله لبنان باید خلع سلاح شده و و با تغییر نام حد اکثر به عنوان یک حزب سیاسی در چهارچوب لبنان فعالیت کند.


الف- در این راستا؛ وزیر خارجهٔ آمریکا؛ آقای جان کری به کردستان سفر نمود و پیام استقلال خواهی کردستان نیز همزمان با ورود ایشان منتشر شد که در واقع نوعی سفر رسمی به نخستین کشور است که «کشور کردستان» نام خواهد گرفت (به رسمیت شناختن تلویحی جمهوری کردستان). اسرائیل نیز به طور نیمه رسمی حمایت خود را از این جمهوری اعلام نمود و مطمئن باشید که این حمایتها جنبهٔ نظامی نیز خواهد داشت و نیروهای «داعش» در صورت دست درازی به مناطق کردستان؛ بهای بسیار سنگینی خواهند پرداخت.

ب- آقای اوباما لایحهٔ یک بودجهٔ کمکهای موثر نظامی و غیر نظامی نیم میلیارد دلاری به نیروهای میانه رو مخالف رژیم اسد را به مجلس نمایندگان داده است که تصویب خواهد شد و بدین ترتیب یک جبههٔ قدرتمند هم در برابر حزب الله و رژیم بشار اسد و هم یک جبههٔ نیرومند برای حفاظت از مرزهای اردن و اسرائیل بوجود خواهد آمد.

ج- اعزام ۳۰۰ مستشار نظامی آمریکایی در عراق ظاهراً برای جلوگیری از پیشرویهای داعش و حمایت از حکومت شیعی نوری المالکی انجام گرفته است؛ اما در باطن برای «حفظ توازن قوا» میان «داعشیها» و «شیعیان» واز طرف دیگر حمایت از «جمهوری کردستان» و همچنین یار گیری برای حکومت بعدی «جمهوری شیعیان عراق» و قانع نمودن بخش وسیعی از شیعیان عراق برای بیرون راندن اوباشان وابسته به «انگلهای قم» تلاش خواهند نمود.

چ- بخش کثیف جنگ (کشتن و کشته شدن و ویران کردن) به سپاه قدس و شبه نظامیان شیعه و نیروهای داعش و هم پیمانانش و حامیان خارجی آنها سپرده خواهد شد و این ۳۰۰ نفر در واقع نقش «ستاد کنترل بحران» را بر عهده خواهند داشت.

ح- ارتش اسرائیل نیز دراین جنگ به صورت فعال شرکت خواهد نمود (این جنگ مادر تمامی جنگهای اخیر در خاورمیانه است)  تا هم از مرزهای جمهوری کردستان حفاظت کند و هم اطراف خود را از دشمنانش پاک نماید.

اگر سال ۲۰۰۳ زمان «شخم زدن عراق» بود؛ اکنون «فصل درو» در عراق و سوریه و لبنان و ایران فرا رسیده است. 

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

عراقی ها خوشبخت میشوند.

هدیهٔ مشترک جورج بوش و رهبر فرزانه به عراقی ها یک خوشبختی دموکراتیک استراتژیک بود. عراقی ها تا کنون نمیدانستند که خوشبختی چه طعمی دارد؟؟ ولی الآن آنرا به شدت احساس میکنند.
طبق گزارش خبرگزاریهای رسمی؛ از زمان یورش برق آسای داعش؛ هر روزه حدود ۱۵۰ تن تسلیحات از طرف رژیم صفوی ایران به عراق منتقل میشود. خبرگزاریهای غیر رسمی نیز میگویند که یک کریدور هوایی-زمینی از طرف کشورهای عربی و عربستان سعودی به مناطق تصرف شده از طرف داعش و شورشیان عرب سنی؛ باز شده است که تقریباً به همین مقدار تسلیحات به عراق سرازیر میکنند. روسیه و بیلو روس هم از فروش جنگنده های اسقاطی خود به حکومت شیعیان باهوش «فدکی» عراق بسیار راضی به نظر می آیند.
البته نوری المالکی (ملیجک خامنه ای) گفته است که این هواپیماهای جنگی سرنوشت جنگ را عوض خواهد کرد و شیعیان باهوش نیز آنرا باور کرده اند و حتی نپرسیده اند که این هواپیماها را چه کسی به پرواز در خواهد آورد؟ خلبانان زبدهٔ عراقی؟ سوری؟ سپاه پاسدارانی؟.... یا اینکه این هواپیماها را روسها به پرواز در خواهند آورد؟ هیچ منبع رسمی و یا غیر رسمی هنوز به این پرسش احمقانه پاسخی نداده است.

اخبار عربستانی

عربستان سعودی بخش بزرگی از نیروهای ویژهٔ کوماندویی خود را به مرزهای مشترکش با عراق گسیل داشته و قرار است که کوماندهای مصری نیز برای دفاع از حرمین شریفین به عربستان سعودی اعزام شوند. عربستان سعودی و کشورهای همسو؛ صدها هزار تن تسلیحات به عراق تزریق کرده اند.

اخبار داعشی

نیروهای داعش در حال پیشروی سریع به سوی «سدّ حدیثه» که دومین سدّ بزرگ عرق به شمار میرود و در ۱۸۰ کیلومتری بغدار قرار دارد؛ پیشروی میکنند. این سدّ برای داعش نقش یک بمب بزرگ را بازی میکند. شکستن این سدّ بسیاری از آبادیها و روستاهای شیعه نشین را خواهد شست و در گرمای تابستان؛ شیعیان میتوانند با تمامی اموال و دارایی شان یک آبتنی جانانه کرده و «هلل یوس هلیوسه» بخوانند.
معلوم نیست که اینهمه پیشروی وقفه ناپذیر داعش با آماری که از نفرات آنها داده میشود؛ چگونه سازگار است؟ میگویند که حد اکثر ۷ هزار نفر هستند؛ شما باور میکنید؟ یا دوست دارید که باور کنید؟
پیشرویهای داعش به طور همزمان در سوریه و عراق؛ واقعاً زایدالوصف است و با ۷ هزار نیرو و به قول تابناک و دیپلماسی ایران که آنها را «گروهک» میخوانند هیچ تناسبی ندارد. در بعضی نقاط نیروهای داعش توانسته اند تا به ۳۰ کیلومتری بغداد نیز برسند.

خبرهای صفوی

رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران با اینکه میگوید که مردم عراق خواهند توانست خودشان از پس این فتنه بر آیند؛ اما به درستی فهمیده اند که نبرد عراق به «امّ المعارک» تبدیل خواهد شد و دروازه های این جهنم به روی ایران باز خواد گردید. تزریق تسلیحات و آموزش چند هزار بسیجی عراقی دردی را دوا نخواهد کرد. زیرا این نقطهٔ عطف جدیدی در روند شکست استراتژیک حکومت ننگین اسلامی حاکم بر ایران است و نقطهٔ عطف پایانی را؛ سرازیر شدن این موج به درون مرزهای ایران رقم خواهد زد که پایان داستان رژیم صفوی و به تبع آن ایران خواهد بود.

نظر کژدمی

عراقی های شیعه و سنی بسیار خوشحالند که همسایگانشان به فکر آنها هستند و اینهمه تسلیحات به آنها هدیه میکنند تا همدیگر را بکشند و دار و ندارشان را به دست خود منفجر سازند.
مردمی که اینچنین باهوش و فهمیده باشند؛ لیاقت سرنوشت بهتراز این را ندارند.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

دو فتوای جهاد یا دو تف سر بالا؟

چند روز پیش محمد علی کلی دوّم از در نصیحت به رهبر فرزانه گوشزد کرد که اگر به فرقه گرایی خود ادامه بدهید به زودی خود را با تمامی همسایگانتان درگیر خواهید دید. خامنه ای مخبط آنچنان از «فرقه گرایی دیگران» داد سخن میدهد و حتی به روی بی آبروی خود نمی آورد که حتی آن شیعیانی را که تا دیروز سرشان توی «یک آخور» بود نیز با فرقه بازی های خود «فتنه و سران فتنه» می نامد. در حالی که همه شان سر و ته یک کرباسند و نه برای اعتلای ایران بلکه برای غارت ایران آمده اند. انگل فرزانه حتی فتوایی صادر کرد که پروندهٔ غارتها را نیز علنی نکنید تا بر دامن «تشیع شنیع صفوی» گرد ننشیند و این در حالیست که تشت رسواییشان از بام افتاده است و صدایش را همگان شنیده اند. یکی نیست به این انگل فرزانه بگوید که : بابا.... اون مزخرفات منبری را ول کن... آخر داستان اینه که همینید دیگه.... یک عده لات بی سروپای دزد که مثل کرم توی هم میلولید و خودتان را «علامه» و «فقیه» و .... از اینگونه مزخرفات مینامید.
رهبر فرزانه که در تمامی علوم و سیاست و کیاست لنگه ندارد؛ حرف محمد علی کلی دوم را نگرفت و نفهمید.
شاید حالا که بگویم بفهمد و شاید هم خودش را به آن راه بزند.
آقای اوباما به زبان بی زبانی گفت که : اگر به شیعه بازی و تقسیم «شرک جلی» و «شرک خفی» ادامه دهید.... پاکستان . افغانستان  زیاد دور نیستند.... ازبکستان و داغستان و ... تا دلتان بخواهد در مالزی و اندونزی هم «مشرکین جلی» و «مشرکین خفی» زیادند .... میریزند و زنده زنده میخورندتان.
که: نه از تاک «نشان» ماند و نه از «تاک نشان».
قید برداشته شدن فوری «تحریمها» را هم بزن؛ طوری به خاک سیاه مینشینی که آرزو کنی : کاش هرگز از مادر زاده نشده بودی.
محمد علی کلی هم  دوران ریاست جمهوریش در حال اتمام است و تمامی شعارهای انتخاباتی بر روی به ذلت کشانیدن «انگلهای حاکم بر ایران» متمرکز شده است.
اینکه «انگل الله مکارم شیرازی» شعار میدهد که میلیونها نفر با فتوای مردک بی آبرویی چون او به عراق میریزند؛ یک رویاست و به تف سربالا تبدیل خواهد شد.
آنهایی که هنوز خود را به حماقت زده اند؛ فقط یک لحظه فکر کنند که آیا حتی جرأت شلیک یک موشک به عربستان سعودی را دارند؟
احمقها.... عربستان سعودی «مصونیت مذهبی» دارد. یک موشک شلیک کنید تا ۳ موشک سرگردان به کعبه بخورد و ببینید که مثل مور و ملخ میریزند و دودمان همهٔ ساکنین ایران را به باد میدهند.
قمپز های اتمی در کردید و در رویاهایتان به «باشگاه اتمی» پیوستید و حالا به گه خوردن افتاده اید.
بالا غیرتاً این قمپز جدید را در نکنید.... چون دیگر با اروپا و آمریکا طرف نیستید... با قوم «یأجوج و مأجوج» طرفید.... اگر شما «ناب محمدی» هستید..... آنها «ناب تر» هستند و سنّت «سربریدن» رسول الله را پاس میدارند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۱, یکشنبه

والسّابقون السّابقون الاغکان مقرّبون

در زبان کردی وقتی میخواهند بگویند «یک الاغ»؛ عدد «یک» را در آخر می آورند و «ی» را تلفظ نمیکنند و نتیجه این میشود که میگویند: «الاغَکَ» و اسم جمع آن مانند همان فارسی خودمان با اضافه کردن «ان» به انتهای اسم مفرد به «الاغکان» تبدیل میشود. امیدوارم که یک نکته در رابطه با دستور زبان کردی یاد گرفته باشید که در کیسهٔ هیچ عطاری پیدا نمیشود؛ مگر کژدم. معجزهٔ زبان کردی در این است که اسم جمع «الاغکان» با ضمیر «اینها» (فارسی) که در زبان عربی «اولائکَ» خوانده میشود شباهت عجیب و معنی داری پیدا میکند و اگر اندکی از گوینده فاصله بگیرید؛ این دو کلمه از نظر آوایی کاملاً یکسان مینمایند.

دفاع از حریم شیعه

امام حسن روحانی و سایر اکابر جنّت مکان اسلام شیعی میگویند که اگر داعشی های پدر سوخته به اماکن مقدس آنها در نجف و کربلا اهانت کنند؛ آنها را به سزای اعمالشان خواهند رسانید و عده ای کنتراتچی با سوابق درخشان  در سرکیسه کردن مردم ایران و گرفتن بودجه های هنگفت برای تشکیل گروههای جهادی و کفن پوش شیعه که استشهادشان از پوشیدن دومتر پارچهٔ سفید (مانند گروه استشهادیون) فراتر نرفته است و در ماجرای بحرین هم تا لب خلیج فارس رفتند و در ساحل بندرعباس مرگ بر بحرین گفتند و برای هر متر پارچهٔ کتان سفید چندین میلیون تومان از احمدی نژاد امام زمانی دریافت کرده و برای تحصیل در عتبات عالیات اروپایی نیز بورسیهٔ تحصیل درجهٔ دکترا گرفتند.
نخست اینکه همهٔ شیعیانی که اندکی با ماجرای عاشورا آشنایی دارند میدانند که در جاییکه به نام «مرقد مطهر امام حسین» از آن یاد میکنند؛ هیچ جسدی وجود ندارد و آنهایی هم که علاقه به تأویل و تفسیر و بازی با کلمات دارند؛ این «مرقد مطهر» را سمبلیک میدانند. پرسش این است که اگر یک گور سمبلیک داشته باشیم و از آن حاجت بخواهیم و برای بخشیده شدن گناهان به زیارت آن «مرقد مطهر سمبلیک» برویم؛ چه تفاوتی میان آنچه که «اعراب جاهلی» پیش از محمد خوانده میشوند و برای اینکه بتوانند خدایان خود را لمس و حس کنند؛ خدای سمبلیکی میساختند (بت ها) و مسلمانان که به خدای واحد نادیده ایمان دارند وجود دارد؟ مگر کسی به جز خدای واحد (الله) میتواند ببخشد و یا شفا دهد و حاجت ها را برآورده سازد؟ اگر میدانند که این گورها و ضریح ها «سمبلیک» هستند؛ دیگر چه جای تقدسی برای یک «نماد» باقی میماند؟ مگر آنکه شیعیان دوازده امامی با بازی کردن با کلمات «بت پرستی» را با بهره گرفتن از «این نماد و سمبل ها» دوباره زنده کرده اند و تمامی این امور پس از ظهور سلسلهٔ ننگین صفوی مانند یک «زالوی فکری» به جان ساکنین ایران افتاده است. حال گیرم که حسین مقدس بوده است؛ پس خمینی دروغگو چیست؟ آیا او هم مقدس است؟ اگر نیست .... پس آن مرقد مطهر و آن تکه پارچه هایی که برای «حاجت خواستن» بر ضریح او بسته میشوند چیستند؟ آیا این مرقد مطهری که بر اطراف گور کسی ساخته شده است که تمامی پیشگوییها و سخنانش دروغ و اشتباه بود؛ حتی ضربه ای کوچک به مغزها برای بیدار شدن به حساب نمی آید؟ آیا نمیفهمند که بقیهٔ مرقدهای مطهّر هم همینگونه تولید انبوه شده اند (امامزاده ها)؟  اگر نمی آید... پس باید گفت: «والسّابقون السّابقون الاغکان مقرّبون».
پرسش بعدی این است که اگر داعشی های پدر سوخته به کربلا وارد شوند و برای بیرون راندن آنها ازتوپ و خمپاره و بمباران هوایی و کاتیوشا استفاده شود این شهر بسیار مقدس و شفا بخش و پول ساز از صفحهٔ روزگار پاک میشود.

پرچم القاعده و داعش

امروز با دوست سلفی ام دیدار کردم و از او دربارهٔ پرچم سیاه القاعده و گروه داعش پرسیدم؛ زیرا فکر میکردم که چنین شکلی که در پرچم داعش است؛ نمیتواند بی معنی باشد و به منظور خاصی اینچنین طراحی شده است.


دوست سلفی من گفت که این پرچم همینطوری و الله بختکی ترسیم نشده است و مانند آرم جمهوری اسلامی که نماد «فرقهٔ سیک ها» (فرقه ای از آیین هندو) است و ربطی هم به اسلام ندارد نیست.
آنچه که دوست سلفی من به این «شیطان» (او مرا به شوخی گاهی شیطان و به خاطر صراحت لهجه گاهی «حنیف» مینامد) گفت آن چیزیست که در زیر می آید:

۱- شیوهٔ نگارش خط آن اشاره به «سلفی بودن» دارد (احتمالاً یکی از خطوط نگارش عربی در زمان محمد). سلفی به کسی گفته میشود که به اسلام اولیه؛ بدون فلسفه و علم کلام (بازی با کلمات) و تنها بر اساس قرآن و حدیث از سنت رسول و صحابه (مومنین اولیه) استوار است.
۲- در دایرهٔ سفید نام محمد در پایین ترین درجه (یعنی انسانی مثل همهٔ انسانها) نوشته شده و کلمهٔ «رسول» بالاتر از آن قرار دارد که نماد «جبرئیل» و مقام رسالت است و الله بر بالای کلمهٔ رسول نوشته شده است که نماد سخنگوی اصلی یعنی «الله» است. و «لا اله الّا الله» نیز بر بالاترین بخش پرچم نوشته شده است که میگوید: نه محمد و نه حتی جبرئیل و نه هیچکس دیگری قابل پرستش و دعا کردن و حاجت خواستن نیستند و هیچ خدایی به جز او نیست و حتی حاجت خواستن از الله نیز حرام است؛ زیرا حاجت خواستن از الله به نوعی «تحمیل اراده برای خواسته های ناچیز زمینی به الله» است که نوعی کفر است.
بحثهای بعدی ما به جایی نرسید؛ زیرا پاسخی نداشت که بدهد و من نیز به همین بسنده کردم.

المفسّرالاسلام و کاشف الرّموزالایمان

الاحقر
الکژدم الحنیف والشّیطان

فرشتهٔ نجات رهبر فرزانه و قاسم سلیمانی کیست؟

خوانندگان گرامی

گاهی باید مسائل را از یک منظر محدود (متمرکز بر صحنه ای بسیار محدود) و گاهی در یک تصویر بزرگ و گاهی نیز در تصویری بزرگتر نگاه کرد و از اینکه دوربین نگاه را در کدام زاویه کار بگذارید نباید ابایی به خود راه دهید. این تنها راه شناخت و در مرحله ای بالاتر «ساختار شناسی» است. آنکس که در تصویر نهایی که مجموعه ای از تصاویر است و من آنرا «ساختار شناسی» نام نهاده ام دست نیابد؛ به دیدی روشن از صحنهٔ واقعی نبرد چه در عمق و چه در سطح دست نخواهد یافت و بازندهٔ بازی خواهد بود. من این نوع نگرش را «راه نیاکانی شمنی» میدانم؛ زنان و مردانی که به «بینندگان» (شمن ها) شهرت دارند و میتوانند «آنچه را که دیگران نمیبینند» را «ببینند».
در مجموعه نوشته های «هنر جنگیدن» از استعاره های «طلوع و غروب خورشید» و سپس «حدس زدن زمان طلوع خورشید» و در نهایت «تعیین زمان و جایگاه طلوع خورشید و تعیین زمان و جایگاه غروب خورشید» از آنها نام برده و گفته ام که «آنکس که بتواند زمان و مکان طلوع و غروب خورشید را تعیین کند».... خدای نبرد است.

ساکنین ایران...

حتماً مسابقهٔ فوتبال تیم ملی ایران (نه تیم حکومت شیعی تازی پرستان) را با احساسات ناسیونالیستی کوروشی و داریوشی و آریایی تماشا کردید و از اینکه در برابر تیم ملی آرژانتین «مقاومتی دلیرانه» داشتند لذت بردید.
حال بگذارید کژدم دوربین را در زاویهٔ خاصی قرار دهد.
راستی از مسابقهٔ غارت ایران و تولید «دریاچهٔ خشک شدهٔ آذربایجان» چه خبر؟ آیا لذت میبرید؟ آیا میتوانید بفهمید که چقدر سطحی هستید؟
آیا «مربی» این تیم فوتبال را هم میبینید؟ آیا این مربی «شیعهٔ اثنی عشری جعفری مخبّط» است؟ آیا یک «آریایی بی پشم و پیل» است؟ یا یک اروپاییست؟
پس این «علی دایی زنازادهٔ اطلاعاتی» چکاره است؟ پس این «علی پروین مادرقحبه» کجاست؟ آیا میدانید چگونه «علی دایی» را برایتان «علی دایی قهرمان» کردند؟ «علی دایی» محصول هماغوشی «انگل بهرمانی» در دورهٔ سازندگی (ساختن پل و زیر گذر) و کشتار مخالفان در اروپا  و پیمانهای نانوشته با کشورهای اروپایی بود که با دادگاه میکونوس هم به هیکل او و هم رهبر فرزانه ریدند. و گرنه علی دایی یک لات بی سرو پای خیابانی است که لیاقتش از قمه زدن در برابر ۴۰ مسجد در روز عاشورا فراتر نمیرود.

حال دوربین را در یک زاویهٔ دیگر قرار دهیم:

شاید همهٔ آنهایی که اندکی به دنبال مسائل سیاسی بوده اند با داستان «آمیا» در آرژانین (انفجار مرکز دوستی یهودیان) آشنا هستند و بالطبع با مسیر روند پروندهٔ این ماجرا آشنا هستند. آرژانتین همیشه دارای دولتهای فاسد بوده است و اینرا نیز میدانیم که میلیاردها دلار بابت رشوه از طرف حکومت اسلامی ننگین حاکم بر ایران؛ به هر سگ و گربهٔ آرژانتینی داده شده است تا این پرونده را در محاق ابهام نگه دارند. حال باید پرسید که آیا این تیم ملی ایران بود که قوی بازی کرد؟ یا برای تزریق افتخارات ملی دروغین به دولت امام حسن روحانی و در قبال پرداخت مبالغی که برای اعتلای اسلام و تشیع همیشه هزینه شده اند؛ این تیم آرژانتین بود که نمایشی ضعیف را به اجرا گذاشت تا تیم ملی ایران تبدیل به یک تیم ملی «بازندهٔ قهرمان» شود و تصاویر امام حسن روحانی در حال تماشای مسابقهٔ فوتبال و صدور بیانیه بعد از اتمام بازی تأمین شود و در نهایت نیز تیم آرژانتین به پیروزی خود رسید و امام حسن روحانی نیز به بیانیهٔ قهرمان پرورانه اش؟؟ تاریخچهٔ رژیم اسلامی همیشه پر از اختراعات و اکتشافات و قهرمانیهای «خریداری شده» و «وارداتی» بوده است.
البته به غرور دروغین ملی تان بر نخورد.... که اگر داشتید دریاچه هایتان خشک نمیشد و میلیونها کودک ایرانی در رنج و بدبختی به سر نمیبردند و ساکنین ایران برای چند کیلو برنج همدیگر را مثل حیوانات زیر دست و پا؛ له نمیکردند.

حال فرض کنیم که «لنز» این دوربین خط خطی و سیاه بوده است و از دوربین دیگری استفاده کنیم:

تیم ملی فوتبال ایران در یک نبرد دلاورانه پس از سالها توانسته است در برابر یکی از نام آورترین تیمهای فوتبال؛ بازی شگرفی را به نمایش بگذارد. این دوربین به ما این مسائل را نشان میدهد:
۱- فرماندهی و رهبری تیم هنوز ایرانی نیست و ایرانیان هنوز هم که هنوز است نتوانسته اند «فوتبال» را «مهندسی معکوس» کنند؛ مهندسی معکوسی که نه نیاز به «سانتریفوژهای دست دوم پاکستانی» و یا «آلومینیوم مخصوص» و یا «شکافت اتم» دارد و تنها یک بازی است و بس. لذا باید رهبر نوین این تیم یک ایرانی باشد تا این افتخار کامل شود و گرنه داشتن مربی خارجی برای چیزی در حد «فوت و فن پوشیدن شلوار» نه نشانهٔ «افتخار» بلکه نشانگر «حقارت و ننگ ملّی» است.
۲- جنگاوران تیم ملی ایران؛ چه باخته باشند و چه برنده باشند؛ چیزی از شأن آنها کم نمیشود. سامورایی زنده و یا به خون خود غلتیده؛ به یکسان مدال افتخار را بر گردن دارند.

دوربین را به عراق میبریم:

این دوربین به ما نشان میدهد که شیعیان عراقی هرگز به چهارچوب سرزمینی عراق به چشم «میهن» نگاه نکرده اند و در دورهٔ جنگ دوم خلیج فارس نشان دادند که خانه ها و کارگاههای فراریان و کوچیدگان از خانه و کاشانه شان؛ توسط اراذل و اوباش شیعه که در مجلس اعلا و گروه بدر سازمان یافته بودند به غارت رفت و توسط سپاه پاسداران به ایران منتقل گردید و به قیمتهای بسیار ارزان فروخته شد. اتوموبیلها..... لوازم خانگی.... ابزار صنعتی.... همگی و همگی توسط شیعیان عراقی به غارت رفت و در ایران توسط سپاه پاسدارن و اطلاعاتی امنیتی ها به فروش رفت. این دوربین به ما نشان میدهد که اینها چه حیواناتی هستند و زیر نقاب «حسین برای برپایی عدالت شهید شد» چه کثافتهایی به زندگی ننگین می اندیشند؟ شهرک صدر خانه های کسانی است که در زمان حملهٔ نهایی آمریکا از عراق فرار کردند و «شیعیان حسینی» آن خانه ها و کاشانه ها را به زبان شرعی خودشان «غصب» کردند و «انگل سیستانی» که اکنون از ترس کونش؛ از «حکومت فراگیر» دم میزند؛ در تمامی این سالها زبانش را در سوراخ ماتحتش فرو برده و ساکت بود.
دوربین به ما میگوید که از این حرامزاده ها دفاع نکنید و بگذارید دشمنان ایران را بکشند و کشته شوند و هرچه از تعداد این کثافتها کم شود به نفع ایران است (چه شیعهٔ صفوی و چه داعشی سلفی).
شیعیان عراق اکنون مانند «شیعیان اصفهان» در زمان «شاه سلطان حسین صفوی» عمل میکنند. داعش در حال پیشرویست و آنها در حال رژه های قدرت نمایی در بغداد هستند و برای دلخوش شدن گوسفندان را میکشند و آش نذری میخورند.

دوربین را روی قاسم سلیمانی متمرکز کنیم:

قاسم سلیمانی همان «علی دایی» عرصهٔ فوتبال در عرصهٔ نظامی است. افسانه سازیهایی که توسط رژیم و رادیوها و روزنامه های بیگانه در بارهٔ او میشود؛ همگی «دیگر نمایی» هستند. البته اینرا باید بگویم که من همچنان بر این امر پافشاری میکنم که «پشم خایهٔ قاسم سلیمانی» به «رضا پهلوی و ژنرالهای قلابی اطراف او» و «رهبران جنبش سبز مذهبی» و «مصدقی ها» شرف دارد. حد اقل اینکه قاسم سلیمانی در ازای دزدیها و غارتهایش به اندازهٔ کافی سینه خیز میرود و در میان سوریه و عراق «سگ دو» میزند.... اما همچنان یک احمق است و اگر چشمهایش را باز کند؛ شاید بتواند مدال «سرباز قهرمان ایران» را بر گردن خویش بیاویزد؛ اما دیگرانی که نام بردم هرزه گوهای شارلاتانی بیش نیستند.
بازی سازیهای سلطان بندر و به دنبال توپ دویدن قاسم سلیمانی؛ از او نه یک «استراتژیست» بلکه یک «احمق سگ دو زن» را به نمایش میگذارد و تمامی تبلیغات رسانه ای؛ در تلاشند که او را «آریو برزن» ایران جلوه دهند و زمانی که بر دو زانویش به خاک نشست؛ آنرا «آخرین شکست ایرانیان» جلوه دهند.
قاسم سلیمانی «دشمن دوست داشتنی اسرائیل» است.

دوربین و فرشتگان نجات

اکنون عراق تبدیل به بازار مصرف سلاح و مهمات شده و روسها و آمریکاییها و اروپاییها حاضرند که به حکومت شیعی عراق اسلحه بفروشند؛ همانگونه که به کسان دیگری میفروشند (تجارت مرگ) و این داستان تازه ای نیست. قتل عام توتسی ها در رواندا توسط هوتو ها و دست داشتن فرانسه و کلیسای کاتولیک در آن قتل عام ها؛ کشتارهای سودان و تجارت اسلحه بخشی از این معادلات بوده است و همچنان هست و خواهد بود. 
تنها فرشتگان نجات شیعیان عراق و حاکمیت اسلام ناب محمدی ایران؛ «شیطان بزرگ» و «صهیونیزم کافر» هستند. زیرا آنها تنها نیروهایی هستند که میتوانند جنگی را شروع کنند و یا به آن پایان دهند.
چشم امید «انگل فرزانه» و «قاسم علی دایی سلیمانی» به دستهای «شیطان بزرگ» و «صهیونیستهای کافر» دوخته شده است.

کژدم





ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۳۰, جمعه

گدایی رژیم اسلامی ایران و بی اعتنایی شیطان بزرگ

رژیم اسلامی حاکم بر ایران بارها و حتی با کمک فشارهای سنگین دیپلماتیک روسیه به غرب؛ نتوانست خودش را به طور رسمی در معادلهٔ سوریه به عنوان یکی از طرفین دعوا تثبیت کند و از طرفی تمامی تلاشهایشان برای گره زدن مذاکرات هسته ای با مسئلهٔ سوریه نیز ناکام ماند. رژیم اسد به عنوان جنایتکاران جنگی و سپاه قدس و حزب الله لبنان همچنان به عنوان گروههایی که به عنوان «تروریست» رده بندی شده اند باقی ماندند.
عدم دخالت نظامی آمریکا در سوریه؛ منجر به ادامهٔ نبردها گردید و اکنون رژیم اسلامی میخواهد همان بازی را دوباره در رابطه با عراق تکرار کند و خودش را به عنوان بخشی از معادله مطرح نماید و با توجه به مذاکرات هسته ای و شکسته شدن تابوی مذاکره با آمریکا چنین می انگارد که میتواند پای آمریکا را به درگیرهای عراق کشانده و از نیروی نظامی آنها به نفع خود سود برد.
اما آمریکا نشان داد که با فرستادن ۲۷۵ نفر نیروی ویژه و سپس ۳۰۰ نفر دیگر با عنوان مشاور نظامی؛ علاقه ای برای شرکت کردن در این معادله به نفع رژیم های اسلامی ایران و عراق ندارد. این افراد نه برای درگیری نظامی مستقیم؛ بلکه برای ماموریتهای چندگانه به عراق رهسپار شده و خواهند شد که هیچ تاثیری بر روند نبردها به نفع هیچیک از طرفین نخواهند گذاشت و نقش ظاهری حمایتی آنها از حکومت مرکزی تنها بهانه ای برای ورود به معادله و برقراری ارتباط زنده و ملموس با روند نبردهاست. وظیفهٔ این افراد را باید در حوزهٔ تهیهٔ مواد خام برای تحلیل ها و طراحی استراتژیهای بعدی آمریکا دانست . در شرایط کنونی آمریکا بیشتر علاقه مند است تا این نبردها به درازا بکشد و با ایجاد توازن بتوانند این نبردها را هرچه بیشتر طولانی کنند. طولانی شدن این نبرد  استحالهٔ عراق و ویرانیهای زیاد و فرسایش مالی و روانی رژیم های شیعی ایران و عراق را به دنبال خواهد آورد.
رژیم شیعی-صفوی ایران؛ از هم اکنون نیز میداند که بخش اعظم پتانسیل نظامی خود برای نبردهای نیابتی را در سوریه مصرف کرده است و اکنون در فکر بازگردانیدن مزدوران شیعهٔ عراقی که در سوریه میجگند به عراق است. هرچند که رژیم ایران به بسیج عمومی شیعیان دل بسته است اما درصورت مورد حمله قرار گرفتن منابع مالی و انرژی رژیم عراق در آینده ای نزدیک این بسیجی ها تبدیل به سربازان بی قمقمه و پوتین خواهند شد.
پالایشگاه بیجی عراق اکنون از کار افتاده است و فرقی هم ندارد که در دست شیعیان و یا داعش باشد؛ مهم این است که دیگر تولید نمیکند. این پالایشگاه تا زمانی که از تیر رس نیروهای داعش و سایر گروههای سنی خارج نشود؛ همچنان تعطیل خواهد ماند. گفته میشود که جنوب عراق به خاطر اینکه تقریباً کاملاً شیعه نشین است؛ آرام است؛ اما این آرامش دیرپا نخواهد بود و به چالش کشیده خواهد شد؛ زیرا این طبیعت نبرد است.
از سوی دیگر حرکتهای خاموشی در شمال آفریقا  و خاورمیانه (مصر و لیبی و اسرائیل) در جریان است که به خاطر تمرکز خبری بر روی عراق؛ از دیده ها پنهان مانده اند. این تحولات در آینده ای نزدیک با ماجرای سوریه و عراق رابطه ای ملموس برقرار خواهند کرد. یکی از نشانه های ظاهراً کوچک این تحولات دستگیری فرمانده گروه سلفی-جهادی بود که در حمله به سفارت آمریکا در لیبی دست داشت.
اسرائیل ایجاد تغییرات در استراتژیهای نظامی و دکترینهای نظامی متناسب به آنها را به بحث گذاشته است. از نظر اسرائیل اکنون ۵۰ هزار سلفی جهادی در اطراف اسرائیل وجود دارند که به صورت پراکنده و متحرک و پرشتاب عمل میکنند و این خطر جدی ضرورت بازتعریف استراتژیها و دکترین ها را بر روی میز آورده است. اسرائیل هنوز شمشیریست که در نیام مانده است و در حال ساختن دژ است و بزودی از نیام بیرون خواهد آمد.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۶, دوشنبه

در شرایط کنونی چگونه باید به مسائل نگاه کرد؟

چه رژیم صفوی انگلهای حاکم بر ایران تایید کنند و یا تکذیب کنند؛ دم خروس بسیار زودتر از آنچه که فکر میکردند از زیر عبایشان بیرون زد (اینجا). زمانی که جمهوری ننگین اسلامی-شیعی میداند که این تو بمیری ها از آن تو بمیریها نیست؛ دیگر لزومی برای کتمان وجود ندارد و بهتر است آرام آرام مسائل را رو کنند. در معادلات نظامی هر یک «کشته» بیش از ۱۰ زخمی (در درجه های مختلف) به همراه دارد.

آنچه که به شما خواهند گفت:

۱- طبق معمول خواهند گفت که این تپه و آن روستا را از چنگ دشمنان اسلام (اسلام یعنی آخوندها) در آوردیم و تمامی روند نبرد را به صورت پیروزیهای بی انتها جلوه خواهند داد و البته این طبیعی است که برای خر کردن پیروانشان یک کلاغ چهل کلاغ کنند. تعداد کشته ها و زخمیهایشان را کمتر و تعداد کشته ها و زخمیهای دشمن را بیشتر جلوه دهند. اما پرسش این است که آیا تو هم باید به گلّهٔ خران بپیوندی و این مزخرفات را باور کنی؟
مطمئن باشید که آن افسر سپاه پاسداران تنها کشتهٔ این نبردها نبوده است و تعداد کشته ها بیش از آن چیزیست که اعلام میشود و بقیهٔ اجساد به صورت مدیریت شده برای رسیدن به اهداف  طرحهای تبلیغاتی؛ بعدها اعلام خواهند شد.
۲- بر روی خونخواری نیروهای داعش و بافتن داستانهای توطئه های سیاسی دشمنان اسلام عزیز (اسلام عزیز یعنی غارتگران ثروت ملی ایرانیان که افراد تشکیل دهندهٔ حاکمیت صفوی هستند) تاکید خواهند کرد و اینکه صهیونیزم و فراماسونری و نیروهای سفیانی و علایم ظهور امام زمانی که از ترس کونش به چاه مستراح پناه برده است سخن خواهند گفت و از «شمس الواعظین» ها و سایر اراذل و اوباشی که شما را در جریان جنبش سبز به بیراهه کشاندند بهره خواهند جست تا این جنگ را یک «جنگ میهنی» جلوه دهند و شما را یا به قتلگاه بفرستند و یا از شما سربازانی بسازند که مخالفین این نبرد ویرانگر را به خیانت متهم کنید. در اینکه نیروهای داعش؛ نیروهای بسیار بیرحمی هستند هیچ شکّی نیست؛ زیرا بر اساس آموزه های اسلامی (قرآن و سنّت رسول و صحابه) آموزش دیده اند؛ اما پرسش این است که آیا «روسپی زادگان بسیجی و سپاه» دست کمی از آنها دارند؟
تبلیغ بر روی «خونخواری دشمن» برای تولید روحیهٔ «تنازع بقاء» است؛ تا هرچه میتوانند از نیروهای مذبذبی که نمیدانند چه کسی در واقع عامل اصلی این بدبختیهاست؟ «سرباز گیری» کنند و این آیندهٔ «نفهمیدگان» است که همیشه و در همهٔ زمانها حاضر بوده اند تا برای اهداف دیگران بجنگند و کشته شوند و هرگز به هیچ هدفی نرسیده اند و مانند الاغ مرده اند.

آنچه که باید ذهنتان را بر آن متمرکز کنید:

۱- باید بیندیشید که «پس من چکاره هستم؟»؛ گوشت دم توپ خامنه ای و غارتگران اطراف او؟
۲- آیا میخواهی که زندگی آیندگان تو بهتر از این باشد؟ کویرهایی که ساخته اند دوباره آباد شود؟
۳- آیا میخواهی که از این فرصت بزرگ برای «ریشه کنی انگل ها» استفاده کنی؟

که اگر چنین نکنی و نیندیشی؛ مانند برگی در باد  خواهی بود و به این سوی و آن سوی خواهی رفت و بزرگترین بازندهٔ این توفان تو خواهی بود.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۵, یکشنبه

سرانجام بحران سوریه؛ خاک عراق را در نوردید

پس از حملهٔ برق آسای سازمان موسوم به «داعش» و تسخیر استان نینوا و نزدیک شدن نیروهای این سازمان به بغداد و کنترل راه مواصلاتی و استراتژیک سامرا و بغداد و تسخیر دوشهر و روستاهای اطراف آن در استان دیاله و رسیدن به فاصلهٔ ۵۰ کیلومتری مرزایران آنهم در طول زمانی کمتر از یک هفته. برخلاف آنچه که جمهوری اسلامی و سازمان داعش تبلیغ میکنند. این فتوحات کار سازمان داعش به تنهایی نیست؛ بلکه نتیجهٔ سالها کار اطلاعاتی و تلاش برای بوجود آوردن اتحاد میان اهل تسنن عراق است و سازمان داعش نقش نوک تیز پیکان حمله را ایفا میکند. بسیاری از سربازان و نظامیان نه تنها محل خدمت خود را ترک کرده اند؛ بلکه به داعش و عشایر مسلح عراقی پیوسته اند و به همین دلیل است که سطح و عمق نبرد به حدی رسیده است که رژیم اسلامی ایران اینچنین به تکاپو افتاده است. طبق گزارشها ۲ و یا ۳ گردان از نیروهای سپاه قدس وارد عراق شده اند و اینکه رژیم شیعی آنرا تکذیب میکند تنها به این خاطر است که اگر به طور علنی وارد معادله شود و مسئولیت آنرا بپذیرد؛ راه برای سایر کشورهای منطقه نیز باز خواهد شد که به طور مستقیم وارد معادله شوند و این یعنی اعلام جنگ فراگیر منطقه ای. اگر عراق با ایران هم مرز است؛ با عربستان سعودی نیز مرز بسیار گسترده ای دارد.
شاید داعش در رویای برپا کردن حکومت اسلامی باشد و شاید سنی های عراق در فکر زندگی بهتری هستند؛ اما آنچه که اکنون میگذرد و ادامه خواهد یافت یک نبرد فرسایشی دیگر است که همگان میخواهند تقصیر آنرا به گردن داعش بیندازند و داعش نیز آنرا پذیرفته و به آن افتخار میکند زیرا سازمانی بی مسئولیت و غیر رسمی است و پس از انجام کار میتواند بخار شده و به آسمان برود و در جایی دیگر مانند باران ببارد.

نمای نزدیک

آنچه که مسلم است؛ «سلطان بندر» چندین گام از «قاسم سلیمانی» جلوتر است. سلطان بندر «بازی ساز» و «قاسم سلیمانی»  «بازیگر بازیهای سلطان بندر» است.
مخمصه ای که رژیم اسلامی حاکم بر ایران و دنبالچهٔ عراقی آنها در آن گیر افتاده اند؛ روبرو شدن با وضعیتی است که نخستین ظهور مادی آن «عدم اعتماد به ارتش عراق» است. ارتشی که اگر سنی مذهبها را از آن تصفیه کنند به راحتی به سوی دیگر خواهند پیوست و اگر در سیستم کنونی ارتش عراق نگه دارند؛ اعتمادی به آنها نیست. در بغداد نیز طبعاً اهل تسنن زیر فشارهای امنیتی خواهند بود و اگر نیروهای مسلح سنی مذهب بتوانند قدرت نمایی کنند؛ قدرت جذب نیرو از درون بغداد را خواهند داشت. از سوی دیگر هنوز مشخص نیست و هیچکس نیز در بارهٔ این امر سخنی نمیگوید که چه تعداد سلولهای خفتهٔ داعش در شهر بغداد حضور دارند و ماموریت آنها چیست و چه تعداد از افسران ارتش با نیروهای مسلح به رهبری ظاهری داعش همکاری میکنند؟
تسلیحات پیشرفته ای که از زاغه های ارتش عراق به دست داعش افتاده است؛ اکنون به سوی سوریه روان هستند و میتوانند نقش بسیار مهمی در معادلات سوریه بازی کنند و با در نظر گرفتن عراق و سوریه و لبنان به عنوان اعضای «هلال شیعی»؛ نبردها نه تنها خاموش نخواهد شد؛ بلکه در آینده میتواند زبانه های آن به داخل ایران برسد.
نیروهای مرزی رژیم اسلامی ایران اعلام کرده اند که در حال آماده باش کامل به سر میبرند و این آماده باش دو هدف را دنبال میکند:
۱- کنترل پناهندگان احتمالی عراقی که به ایران پناهنده خواهند شد.
۲- جلوگیری از نفوذ نیروهای داعش به ایران.
تعیین این دو هدف به خودی خود؛ نشان از این دارد که حکومت اسلامی ایران میداند که این بازی جدید چه گسترهٔ بزرگی خواهد داشت. از طرف دیگر این پرسش مطرح است که اگر نیروهای داعش در اخبار رسمی؛ در ۵۰ کیلومتری ایران هستند؛ چه بسا تعدادی از آنها از مرزهای ایران نیز گذشته باشند.
انجام عملیات نظامی در درون خاک ایران از طرف داعش یک احتمال قوی است؛ زیرا نتیجهٔ ان هر چه که باشد به صورت یک بمب تبلیغاتی به کار گرفته خواهد شد و در تشجیع سایر نیروهای سلفی-جهادی نقش موثری خواهد داشت.
در نقشهٔ زیر حضور نیروهای داعش و سایر نیروهای مسلح و مخالف رژیم شیعی عراق ترسیم شده است و در بخشهایی بسیار به مرزهای ایران نزدیک هستند.


 
سخنگوی داعش این نبرد را «نبردی برای تصفیه حساب» نام نهاده است. تصفیه حسابی که نه در بغداد؛ بلکه در نجف و کربلا انجام خواهد گرفت. تصفیه حساب در کربلا و نجف به معنی کوبیدن «سر مار» است که اگر کوبیده شود؛ بقیهٔ آن شکم و دم است. داعش نیازی به تصرف نجف و کربلا ندارد و اگر بتواند به هشتاد کیلومتری آن دو شهر برسد؛ میتواند از سلاحهای کشتار جمعی استفاده نماید و این یعنی پایان بازی.
پس از این برای مدتی؛ اخبار روزانهٔ تسخیر این شهر و آن روستا و رد و بدل شدن آنها بین نیروهای متخاصم را خواهیم شنید و این طبیعت جنگ فرسایشی است.

نمای دور

حکومت اسلامی ایران؛ اکنون برای دست گرمی؛ با دو گردان از نیروهای سپاه قدس وارد بازی شده است و در ادامهٔ آن با نیروهای بیشتری وارد معرکه خواهد شد. اما پرسش این است که «سقف حضور غیر رسمی» در دو جنگ (سوریه و عراق) کجاست و نتیجهٔ «حضور رسمی» چه خواهد بود؟ تا چه زمانی میتوان به شکل نیابتی جنگید؟ اما آنچه که مسلم است؛ ادامهٔ نبردهای نیابتی؛ روزی  به رو در رویی مستقیم کشیده خواهد شد.
آنچه که اکنون مهم است اینکه نیروهای مزدور لبنانی رژیم در نبردهای سوریه زمینگیر شده اند و بحران با شدت زیادی به عراق کشیده شده است و مسیر حرکت به سمت درگیریهای مستقیم و جنگ منطقه ای باز شده است که میتواند به تجزیهٔ عراق و ایران ختم شود.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۴, شنبه

«اسلام ناب محمّدی»؛ از ترس «اسلام ناب تر محمّدی» به آغوش «شیطان بزرگ» پناه برد.

کسی نیست از این روسپی زاده ها بپرسد که اگر همهٔ این کارها زیر سر آمریکاست؟!!! چرا هی به آمریکاییها پیغام و پسغام میفرستید که تو را خدا بیا و ما را از چنگال «اسلام ناب تر محمّدی» نجات بده؟؟
مگر این الاغ فرزانهٔ شما «ملهم به الهامات الهی» نیست؟ اگر هم نیست؛ (که میدانم که چیزی بیش از یک الاغ نیست)؛ حد اقل گوش که دارد. مگر حدود ۲۰ ماه پیش نگفتم که «آهای قاسم سلیمانی استراتژیست» این مور و ملخها به ایران سرازیر خواهند شد؟
مگر «اسلام ناب محمّدی ها» حالا در پنجاه کیلومتری مرز خسروی و کرمانشاه نیستند؟ چرا از آنها اینهمه هراس دارید؟ مگر به همان کثافتهای معده ای که شما «ایمان» دارید ایمان ندارند؟
مگر این کثافتهای انگل قم و نجف اگر در سالهای دههٔ ۴۰ در ایران به حکومت میرسیدند؛ دقیقاً لنگهٔ اینها نبودند؟
میخواهید یک پیشبینی دیگه براتون بکنم؟
نه... پیشگویی دیگه بسه.
فقط به این روسپی پیر فرزانه بگویید که وقتی از ترس «اسلام ناب تر محمدی» به آغوش شیطان بزرگ (آمریکا)  میپرد؛ مواظب باشد که میخش (میخ شیطان بزرگ) تا دسته توی ماتحتش فرو نرود.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۳, جمعه

چی میخواستند و چی شد؟؟!!!

کلّی زور زدند و میلیاردها دلار هزینه کردند که هلال شیعی درست کنند تا مثل محمد (سلف و پیامبرشان) به فتح مکّه (حد اقل خاورمیانه) یرسند؛ البته نه با رشد اقتصادی؛ بلکه با تکیه بر درآمد نفت و قاچاق هروئین و تریاک و شیشه برای اجیر کردن مزدوران شیعه در لبنان و عراق و سوریه و حتی با شیعه نامیدن «حوثی» ها که فقه آنها فقه اهل تسنن است. شما حتی نمیتوانید تصور کنید که برای «دژ هلال شیعی» چه کارها نکرده اند و مانند محمد فکر میکردند که اگر «راهزنی» و جنایت پیشه کنند و مزدور اجیر کنند به فتح مکّه نائل میشوند. اما زمانه دگر گشته است.
اصلاً فکر نکنید که فقط «داعش» و «القاعده»  هستند که سر میبرند.... به هیچ وجه.... به این فیلم نگاه کنید و سخنان آن شخص را گوش کنید که به زبان ترکی و لهجهٔ ارسبارانی (اردبیل و یا مشکین شهر و یا همان دور و اطراف) موقع سر بریدن میگوید «حتماً به جهنم خواهد رفت». براستی چه فرقی میان این دو نحله از اسلام ننگین وجود دارد که طرف این یکی و یا آن یکی را بگیری؟ هر دو به کثیفترین کتاب تاریخ بشری و سنّت خونخوارترین مرد تاریخ عرب استناد میکنند و راهشان راه غارت و چپاول و خونریزیست.


آنهایی که در این فیلم سر میبرند؛ شیعه مسلک هستند و متاسفانه آذربایجانی و گرنه لزومی ندارد که در میان فارس زبانها به زبان ترکی صحبت کنی؟!!!!!!
اینها همان نیروهای به اصطلاح «دفاع از حریم زینب» در سوریه هستند و این فیلم را نیز خودشان گرفته اند و سپس به دست «داعش» افتاده است و برای تبلیغ علیه «شیعیان» در یوتیوب گذاشته اند ولی خودشان نیز همینی هستند که در این فیلم میبینید و تنها چیزی که این ارازل را از هم جدا میکند «زبان» و نام فرقه ای است که به خاطر زاده شدن در خانوادهٔ متعلق به آن فرقه بوسیلهٔ «هیپنوتیزم مداوم خانوادگی و محلّی» به آن گرویده اند و ایمان آنها هرگز محصول اندیشه و مطالعه نبوده است.
فریب تبلیغات روسپی زاده ها و انگلهای صفوی مسلک را نخورید؛ زیرا چه «داعش» و چه سپاه پاسداران و بسیج و انگلهای قم و نجف ریشه در یک دین دارند.
اگر عربها مسلمان هستند؛ باید گفت که این «دین ملی» آنهاست و هویت عقبماندهٔ خود را با آویختن به این دین نشان میدهند؛ اما آنکه خود را «ایرانی» مینامد ولی یک «خائن تازی پرست» است؛ از «داعش» نیز پست تر است.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

قاسم سلیمانی کجایی که داداشتو کشتن

زمانی که سلطان بندر بیمار شد و برای مداوا به آمریکا رفت و سپس از مراکش سر در آورد و سپس ظاهراً بازنشسته شد؛ وبسایت اطلاعاتی-امنیتی «دیپلماسی ایرانی» برای چندمین بار جشن گرفت (دفعات قبل چندین بار خبرهای دروغین کشته شدن او را بارها جشن گرفته بود) و این استعفاء را به حساب موفقیتهای امام حسن روحانی و رهبریهای داهیانهٔ ولی امر مسلمین جهان که مهندس دولت امام حسن روحانی بود گذاشت جشن و سرور «شیعیان امام حسن» (احمقهای بنفش) با حرکات بعدی حکومت عربستان تکمیل شد که همهٔ گروههای سلفی جهادی را به اصطلاح «تروریست» (کفر زمانه) نامید. اما من بنا به درکی که از حرکات حکومت عربستان سعودی دارم (حرکت با چراغهای خاموش و حساب شده)؛ احساس میکردم که یک چیزی غلط است و یا من در محاسباتم اشتباه کرده ام و یا اینکه استراتژی حکومت عربستان سعودی در حال کشیده شدن به سمت و سوی دیگریست و مسافرتهای ولیعهد کنونی عربستان به پاکستان و هند و ژاپن و چین از یک سو؛ و درگیریهای مالی زندگی شخصی خودم (افلاس کامل مالی) از سوی دیگرذهن مرا آشفته کرده است. . عده ای نیزبا طعنه و کنایه به من خندیدند و متلک گفتند که «سلطان بندر تو هم رفت».... بدبختی اکثریت ایرانیان در این است که وقتی بگویی مثلاً اوباما خیلی با هوش است فوری میگویند «این آدم نوکر اوباماست» و اگر بگویی که ادرار «قاسم سلیمانی به تمامی سرلشکرهای بی پشم و پیل آریامهری شرف دارد» فوری میگویند که «طرفدار قاسم سلیمانی است». اما هرگز نمیخواهند بفهمند که این آدم چیزهایی را میبیند که آنها یا کر و کور هستند و نمیبینند و نمیشنوند و یا چشمها و گوشهایشان را عمداً میبندند و نمیخواهند بفهمند و بیشتر مایل به زندگی در «دنیای رویایی آرزوهای خویش» هستند تا امام زمان آنها ( یا مهدی موعود در چاه و یا مهدی موعود مدرن آمریکا و اروپا) ایران را نجات خواهد داد و «دموکراسی» و «رضا پهلوی» و «مصدق» به تساوی تقسیم خواهند شد.
زمانی که «السیسی» در مصر پای به میدان گذاشت؛ نخستین کسی که گفت: «عربستان سعودی در حال برخاستن برای به دست گرفتن کنترل بحران است» .... کژدم بود. آن حرکت تا کنون ادامه داشته است و اکنون پس از گذشتن از لاشهٔ متعفن «اخوان المسلمین» به لیبی نیز رسیده است و اکنون در حال در نوردیدن عراق است.
حرکت «داعش» در عراق نشانگر این است که تمامی آن استعفأ ها و «تروریست» نامیدن گروههای سلفی-جهادی و لبخند به روی حسن روحانی و فرستادن امیر یکی از شیخ نشینها و نخست وزیر پاکستان (نواز شریف) به تهران؛ همگی برای پاک کردن رد پای حرکت «داعش» در عراق بوده است.
از سوی دیگر چندی است که مقاله هایی در بارهٔ «قاسم سلیمانی» با عناوین افسانه ای مانند «ژنرال سایه» در وبسایت های رادیوهای غربی (به زبان فارسی) به طور مداوم در گردش است که مستندات آن نیز به گفته های عده ای از مزدوران عراقی رژیم منحوس صفوی حاکم بر ایران مزیّن هستند.

پرسش نهایی این است:

آیا کشورها و شیخ نشینهای عربی قادر خواهند بود که پای «قاسم سلیمانی» و سپاه پاسداران را به باتلاقی دیگر بکشانند؟

پاسخ این است که:

اگر بتوانند بغداد را تصرف کنند و به سمت کربلا و نجف بروند؛ بله.... خواهند توانست. اما لازمهٔ دیگر آن این است که منابع مالی دولت شیعی عراق (تاسیسات نفتی مناطق شیعه نشین) را نیز بخشکانند.
در این صورت تمامی پتانسیل نظامی-امنیتی رژیم انگلهای کثیف صفوی حاکم بر ایران به فاضلاب سوریه و عراق سرازیر خواهد شد.

نتیجه اینکه:

زمانی که سطح و عمق نبرد فراتر از تمامی پتانسیلهای بالفعل و بالقوهٔ رژیم صفوی حاکم بر ایران باشد؛ این رژیم فرو خواهد پاشید.

اما پرسش خونین ایرانیان باید این باشد:

اگر این حاکمیت فروپاشید؛ آیا ساکنین ایران با مسابقات المپیک «برداشتن زیر ابروی مردان» و «پوشیدن ساپورتهای هر چه تنگ تر» و «آزادیهای یواشکی»  میتوانند کنترل بحران را به دست گیرند؟
آیا حتی یک «انجمن کاویانی» تشکیل داده اند؟

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

مذاکرات هسته ای از کانال سوریه خواهد گذشت

حرکت چند ماه اخیر سپاه قدس و حزب الله لبنان در سوریه که ظاهراً دست آوردهایی داشته است و بخشهایی از مناطق تحت تصرف نیروهای مسلح مخالف رژیم اسد را از چنگ آنها به در آوردند؛ برای به دست آوردن دست بالا در نبردهای سوریه به عنوان پشتوانه ای برای پیشبرد مذاکرات هسته ای با گروه ۱+۵ بود؛ اما پس از انتخابات نمایشی سوریه و پیروزی بشار اسد و دیرکرد ۴ روزهٔ حسن روحانی در تبریک گویی؛ حد اقل نشان از این دارد که رژیم جمهوری اسلامی دیگر امیدی به آیندهٔ دلخواه خود در سوریه ندارد. بخشی از رژیم میداند به خاطر سیال بودن نبردها؛ هر دست آوردی ناپایدار هاست و تنها چیزی که واقعیتی کمرشکن و مداوم دارد؛ «هزینه های جنگ» و بسته ماندن درهای اقتصاد به خاطر تحریمهاست. اگر چه حسن روحانی در نهایت به بشار اسد تبریک گفت؛ از نا امیدی رژیم شیعی ایران نمیکاهد و رژیم صورت خود را باسیلی «امیدهای واهی» سرخ نگه میدار. این نگرانیها و امیدهای واهی تا دریافت ضربات نهایی و تعیین کننده و شکست کامل در سوریه؛ ادامه خواهند یافت و بخش مهم و خانمانسوز «روند شکست استراتژیک» است.
در هفتهٔ گذشته ۹ گروه از مخالفین مسلح که به عنوان «گروههای میانه رو» شناخته میشوند نخستین حمللات سنگین خود را که با آتش توپخانه و سلاحهای سنگین و تانک همراه بود را به مواضع ارتش رژیم اسد انجام دادند و نخسستین هدف استراتژیک آنها قطع راههای ارتباطی دمشق با مناطق جنوبی و جنوب شرقی است. هدف نهایی این نیروها فتح دمشق است.
نتایج انتخابات پارلمان اروپا دولتمردان این اتحادیهٔ نیم بند را شوکه نمود و این امر موقعیت آمریکا را بیش از پیش تقویت نمود و فرانسه نخستین ضربهٔ ۱۶ میلیارد دلاری را دریافت نمود که هشداری به سایر کشورهای اروپایی نیز هست. این امر دستهای جمهوری اسلامی را در بدست آوردن دل اروپاییها و ساختن اهرم تدافعی در برابر آمریکا را کوتاه میکند و تاکتیک استفاده از اروپا برای نرم کردن دل آمریکا را بی اثر میسازد.
 اگر مذاکرات ظاهراً هسته ای (اما در واقع همه جانبه) رژیم نتواند به به تفاهم نامهٔ نهایی برسد. سوریه به قتلگاه سپاه قدس و حزب الله لبنان تبدیل خواهد شد و ماجرای جزیرهٔ مجنون در روزهای پایانی جنگ ۸ ساله اینبار در سوریه تکرار خواهد گردی.
شکست نهایی در سوریه به فروپاشی درونی رژیم اسلامی خواهد انجامید که تنها راه پیشگیری از عواقب وحشتناک آن یک کودتای نظامیست.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

هاگاکوره (آیین زندگی سامورایی)

بسیار دوست میداشتم که «آیین زندگی شمنی» را خدمت ایرانیان معرفی کنم. من سالها پیش از اینکه بخواهم به «مصلح اجتماعی» (موجودی سیاسی) تبدیل شوم؛ دانش آموز «آیین شمنی» بودم و پس از پیوستن به راه «مصلحین اجتماعی» هر آنچه را که گرد آورده بودم و داشتم را به یک جا باختم؛ هرچند که در این راه نیز به آموزه های راه زندگی شمنی وفادار ماندم. 
مدتی پیش «نشانه ها»یی دیدم و یکی از این نشانه ها کتاب «هاگاکوره» (آیین زندگی سامورایی) بود. در «آیین شمنی»؛ «نشانه ها» (Signs) ارزش بسیار والایی دارند. این نشانه ها که برای یک دانش آموز «آیین شمنی» با ارزش هستند؛ در ذهن مردمان عادی شکل «خرافی» به خود میگیرد و این نشانه ها را به مفهوم خوشبختی و بد بختی تفسیر میکنند و این مسئله نتیجهٔ آموزه های شارلاتانهاست.
به عنوان کسی که به راه پیشین خود (دانش آموز راه شمنی) باز گشته است؛ میخواهم ترجمهٔ کتاب «هاگاکوره» را که نشانه ای از طرف «آبی» (آبی دلیل راه من) برای بازگشت است را تقدیم خوانندگان خواهم نمود و پیشگفتار آنرا تقدیم میکنم که آغاز راه است.
پیش از این و در آغاز راه؛ «هنر جنگیدن» را تقدیم نمودم؛ اما مجموعهٔ مقاله های «هنر جنگیدن» بسیار اختصاصی تر از «راه زندگی سامورایی» است و پدیدهٔ «نبرد و فرماندهی نبرد» را از «دیدگاه شمنی» بیان میکند.

کژدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


هاگاکوره (آیین سامورایی)

پیشگفتار

ترجمه یک اثر از زبان اصلی به زبانی دیگر؛ زمانی میتواند موفق باشد که در زبان دوّم مفاهیم مشترک نامگذاری شده ای با زبان اصلی اثر مورد نظر وجود داشته باشند. به عنوان مثال؛ ما در زبانهای ایرانی هیچ نامی برای Pine Apple و Ananas نداریم؛ اما چون ایرانیها این میوه را با نام دوّم آن میشناسند و آنرا دیده و چشیده اند؛ میتوان در ترجمهٔ آن و دادن دیدی بسیار روشن به خواننده موفق بود. اما اگر ایرانیان با این میوه آشنایی نداشتند؛ ترجمهٔ آن به زبانهای ایرانی غیر ممکن بود و نخست میبایست این میوه را به ایرانیان نشان داد و نامی برایش تعیین نمود تا راه ترجمه هموار شود. مسئلهٔ مهم دیگر «دانش مترجم» است. بدین معنی که آیا «مترجم» با موضوع آشناست؟ آیا این آشنایی همانند همان درکی است که نویسندهٔ اثر دارد؟ یا درک مترجم بر شانهٔ فرهنگ او ایستاده است؟
هاگاکوره کتابیست که «آیین سامورایی» و یا به تعبیری دیگر «راه زندگی سامورایی» را توضیح میدهد. راه سامورایی بر شانه های «آیین بودایی» که شاخه ای از «آیین هندو» است و  آیین «تائوئسم» ایستاده است که هر دو آیین های «شمنی» و یا «پسا شمنی» هستند. اگر آیین «تائو» را به عنوان «آیین شمنی گسترده» (جهان گستر) معرفی کنیم؛ «آیین بودا» یک آیین تخصصی «شمنی» است و بر مطالعهٔ موجودی به نام «انسان» مختص شده است و رسیدن به «نیروانا» و «بودا شدن» هدف نهایی این آیین تعریف شده است.
اما «آیین سامورایی» حتی تخصصی تر است و بر «مرگ» استوار است. همهٔ موجوداتی که به نام «انسان» شناخته میشوند با مفهوم «مرگ» آشنا هستند؛ اما برخوردی متفاوت با این پدیده دارند. عده ای بنا بر آموزه های رایج «مرگ» را دریچه ای برای «ادامهٔ حیات» در «جهانی دیگر» میدانند و عده ای آنرا «پایانی برای یک موجود زنده» می انگارند و عده ای نیز آنرا «وارد شدن به صف انتظار برای قضاوت نهایی آفریننده» و وارد شدن به «جهان بی انتهای خوشی و یا عذاب» می انگارند.
اما «آیین سامورایی» به هیچ یک از این تصورات تعلق ندارد؛ بلکه یک سامورایی«مرگ» را به عنوان «تنها راه زندگی» می پذیرد. لذا راهنمای راه زندگی سامورایی؛ « آشتی عمیق درونی با مرگ» است. برای یک «سامورایی» تنها یک نتیجه مهم است و آن «مرگ پر افتخار» است و گرنه همه انسانها مثل سگ میمیرند و افتخاری در آن نیست؛ هرچند که «عقوبتی» نیز برای آن نیست.............

کژدم
 


ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۴, چهارشنبه

گفتگویی از نوعی دیگر (بخش شانزدهم)

همانگونه که وعده داده بودم آخرین بخش از سلسله مقاله های «گفتگویی از نوع دیگر» را تقدیم حضور خوانندگان میکنم. به یقین میدانم که زمان آن فرا خواهد رسید تا آیندگان بدانند که آنچه که در «زمان حال آنها» اتفاق می افتند دور از چشم گذشتگان نبوده است.
بسیاری از اندیشه های نو؛ در آغاز مالیخولیایی و یا تصورات ذهنی مینمایند؛ زیرا همگان به وضعیت و آموزه های موجود عادت کرده و برایشان اساساً مهم نیست که وضعیت موجود یک وضعیت در حال تغییر (Transitional) و یا وضعیتی نسبتاً با ثبات باشد؛ نظریه پردازانی که باید از «همگان» ژرف اندیش تر باشند نیز حتی در بهترین حالت؛ آیندهٔ طلایی و آرمانی خود را بر بر پایهٔ «آنچه که هست»  ترسیم میکنند و خشت خشتِ آیندهٔ آرمانی شان شامل همان خشتهای موجود و پیشینی است که بارها بالا و پایین و پس و پیش و چه بسا حذف شده اند و در آیندهٔ آرمانی آنها تنها چینش و جایگاه آنها تغییر یافته و و به شکلی دیگر که در پازل آرمانی بگنجد تعریف شده اند. گویی که یک دست ورقِ بازی را صدها بار«بُر» (Shuffle) بزنیم؛ پُرواضح است که بکار گیری چنین شیوه ای برای ایجاد تغییرات بنیادی به هیچ عنوان نمیتواند موثر باشد و حد اکثر اینکه تنها جای برنده ها و بازنده ها را برای مدتی تغییر میدهد (چیزی تقریباً مشابه تغییر احزاب در هرم حاکمیت با انتخابات آزاد). گاهی آنچه که به خاطر تبلیغات فریبنده؛ در آغاز و بر روی کاغذ و یا سلولهای مغز «بُرد» به نظر می آید در آینده ای نزدیک به یک کابوس و «باخت بزرگ» تبدیل میگردد و مثالهای جامعهٔ سوسیالیستی اتحاد شوروی و نتیجهٔ جنگ جهانی دوم برای آلمان و اروپا و فاجعهٔ ۵۷ نمونه های بارز آن هستند.
ما اکنون در عصری زندگی میکنیم که شاهد نبرد دنیای کهن با دنیای نوین هستیم (نبرد ناسیونالیسم بر علیه جهانی شدن) اما این دنیای نوین نیزهمچنان بر اساس دنیای کهن پی ریزی شده است. اینکه از دنیای کهن سخن میگویم؛ نباید ما را به قرنهای گذشته ببرد؛ هرچند که ریشه های اندیشه های کهن در قرنهای گذشته است؛ اما به موازات زایش جهان نوین تا کنون ادامه یافته و اکنون به سرحد مرگ تاریخی خود رسیده است.... ما اکنون به پایان این دنیای کهن رسیده ایم و «دنیای کهن» فاصله ای به اندازهٔ باریکی یک تار مو با آینده دارد و گذشتن از این «تار مو» چه بسا یکی از خطرناکترین مرزهاییست که باید از آن گذشت. اما تراژدی بزرگ این است که این «آینده» ؛ یک «آیندهٔ درخشان» برای آنچه که بنا بر تعریف های کهن؛ «جامعهٔ انسانی» نامیده میشود نخواهد بود. ما در عصری زندگی میکنیم که مفاهیم کهن لباسهای مدرن پوشیده اند و میخواهند برای خود در آینده جای پایی و اقامتگاهی تهیه کنند؛ اما از اینکه در جهان نوین نه جایی برای آنها و نه برای باورمندان مستاصل آنها وجود نخواهد داشت؛ بی خبرند.

اشتباه بزرگ « سیذارتا گوتاما بودا» و «نیچه»

بودا چنین می انگاشت که چون خود توانسته است به «نیروانا» برسد؛ پس با آموزش راه رسیدن به «نیروانا» میتواند همه را «بودا» کند؛ اما بر خلاف تصور او؛ هرگز «بودا»یی دیگر بوجود نیامد؛ اما بسیاری «بودایی» شدند.
نیچه چنین می انگاشت که اگر مردم صدای «زرتشت او» را با دل و جان بشنوند؛ درخت «زندگی شادمانه» به شکوفه خواهد نشست؛ اما نتیجهٔ آن همه تلاش این شد که «هوادران نیچه» زیاد شدند؛ هوادارانی که نیچه همیشه از آنها نفرت داشت و آنان را «هیچکارگان» مینامید.

هر دو در یک اشتباه بزرگ مشترک بودند و آن اینکه: آنهایی که این دو به راه رستگاری؛ چه «نیروانا» و چه «زندگی شادمانه» فرا میخوانند؛ «همسان نیستند» هرچند که بر روی دو پا راه میروند و «انسان» نامیده میشوند و این بزرگترین ارمغان عصر نوین است که به بازتعریف «انسان» خواهد انجامید؛ هرچند که من این در را گشوده ام؛ اما هنوز کسی دلیری گذر از این دروازه را به خاطر زنجیرهای  فرهنگ عصر کهن که بر دست و پایش بسته اند را ندارد. 

عصر نوین و «باز تعریف ها»

در عصر نوین نه تنها از مرز کشاورزی و دامداری و صنعت گذشته ایم؛ بلکه عصر استعمار نیز هرچند که ظاهراً ۵۰ سال پیش به پایان رسیده است اما به «جهان کهن» تعلق دارد و امپریالیسم مالی و صنعتی نیز در کمتر از ۳۰ سال پیش به عصر «دایناسور»ها پیوسته است. عصر نوین با شکست «آرمان جهانی شدن جامعهٔ انسانی» آغاز خواهد شد. آرمانی که تعریف «انسان» را از عصر کهن به عاریه گرفته و میخواهد آنرا در «جامعهٔ جهانی» بازتعریف کند و پرسش این است که چگونه میتوان با تعاریف کهن؛ آینده ای نوین ساخت؟
همانگونه که در عصر صنعت و استعمار و امپریالیسم؛ «زن» را دوباره تعریف کردند و امروزه ما شاهد ظهور بسیاری از زنان در عرصه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی هستیم؛ در عصر نوین «انسان» به مرحلهٔ «بازتعریف» خواهد رسید و «انسان نما»ها از دایرهٔ تعریف کهن «انسان بودن» خارج خواهند شد. این روند از دیر زمانی به طور عملی آغاز شده است و «انسان نما ها» هر روزه به حاشیه رانده میشوند. فرهنگ کهن میخواهد که به «به حاشیه رانده شدگان» دلداری دهد و بگوید که: «بار دیگر بوفالوها بازخواهند گشت و ما دوباره شادمانه سرود خواهیم خواند»




باید بگویم که بوفالوها برای شکار شدن توسط «انسان نماها» هرگز باز نخواهند گشت (رویای شمن های کهن)؛ اما برای زیبایی بخشیدن به زندگی شاید بار دیگر باز گردند. رویاهایی که در سخنان این زن شنیده میشود همجنس همان نوستالژیایی است که در منظومهٔ «حیدربابا» توسط شهریار سروده شده است و جنبش های مذهبی نیز نوع رادیکال همان نوستالژیای بازگشت به عصر کهن هستند. «نوستالژیا» نتیجهٔ درماندگیست و اگر به «آرمان» تبدیل شود؛ باید پرسید که چگونه میتوان به چنین آرمانهایی اعتماد نمود که «بافنده هایشان» حتی نمیتوانند یک گام به سوی آینده بردارند؟
در اینده ای به نزدیکی ۳ و یا ۴ نسل (هر نسل ۲۵ سال)؛ جوامع کنونی که یا «سازندگان» و یا «وارد شوندگان» و یا «به حاشیه رانده شدگان» جامعهٔ جهانی هستند به بن بست نهایی خواهند رسید و از پیلهٔ «اندیشه های کهن» بیرون خواهند خزید. «انسان» تعریفی دوباره خواهد شد و راه برای سپردن «انسان نما ها»  به تاریخ زیست شناسی باز خواهد گردید.
آنچه که اندیشهٔ جامعهٔ جهانی (دهکدهٔ جهانی) تبلیغ میکند و وعده میدهد یک جامعهٔ جهانی آرام و به دور از کشمکش هاست که همه در صلح و صفایی متمدنانه در آن زیست میکنند و این یک دروغ آشکار است زیرا دهکدهٔ جهانی رو به سوی «به حاشیه راندن» بخش وسیعی از «انسان نما ها» دارد و این بخش به تاریکترین نوع زندگی فرو خواهند رفت و «نوستالژیای» جهان کهن زاییدهٔ این درک عمیق از سوی «انسان نما ها» از وضعیت کنونی خویش و آیندهٔ تاریکی است که دهکدهٔ جهانی برایشان به ارمغان خواهد آورد. این درک عمیق نیازی به درجهٔ هوش بالا ندارد و در زندگی روزمره تجربه و حسّ میشود.

جامعهٔ جهانی

سازندگان؛ وارد شوندگان و تفاله های دور ریز

بگذارید از ۵۰۰ سال پیش آغاز کنیم. از زمانی که سلسلهٔ ننگین صفوی در حال ترکتازی در ایران بود و کثیفترین اندیشه های مرگ آفرین فرهنگ تازی پرستانه را بر پیکر ایران تزریق میکرد و ایرانیان کنونی بر قله های تعفن آن اندیشه ها ایستاده اند. انقلاب مشروطیت نیز به خاطر آلوده شدن به این تعفن ۱۴۰۰ ساله و نسخهٔ متعفن تر ۴۰۰ سالهٔ آن در زمان انقلاب مشروطیت نتوانست از تاریکی به دیار روشنایی گام نهد. و ایرانیان اکنون میخواهند به «دهکدهٔ جهانی» وارد شوند ولی پرسش این است که: با کدامین زیرساختها و توشه ها؟
بدون داشتن زیرساختها و توشه ها حتی نمیتوان بلیط سینما برای تماشای «دهکدهٔ جهانی» خرید؛ چه رسد به وارد شدن به آن.
موازی با رفتار ۵۰۰ سالهٔ ایرانیان؛ کشورهای غربی در حال تعفن زدایی و ساختن کوههای علمی و صنعتی و مالی بودند و اکنون بر چنین قلّه هایی ایستاده اند و سازندگان «دهکدهٔ جهانی» هستند.
حال با داشتن دو نمونه و نگاهی به اطراف و دیدن مسابقهٔ ورود به دهکدهٔ جهانی (چین؛ هند؛ برزیل و چند کشور کوچک دیگر) به راحتی میتوان دریافت که جایگاه ایرانیان و عربها و آفریقاییها و افغانها  کجاست؟
من به دیگران کاری ندارم من ایرانی هستم و میخواهم ایرانیها را «بگزم»؛ دیگران نیز بروند و «کژدم» های خود را پیدا کنند.
کدام ناسیونالیسم واقعی ایرانی؟ مگر میتوان با ایستادن بر قلّه های تعفن و نداشتن زیرساختهای علمی و صنعتی و مالی؛ به دنیای جدید وارد شد؟ زمانی که از دانشمندان ایرانی که در کشورهای غربی زندگی میکنند و عده ای برای رنگ و لعاب دادن دروغین به ناسیونالیسم قلّابی شان آنها را «افتخارات ملی» مینامند؛ باید بدانند که این دانشمندان مایهٔ ننگ ایرانیان هستند؛ زیرا ایرانیان نتوانسته اند آنها را در مستراح ۵۰۰ ساله ای که ساخته اند نگهدارند و این بزرگان و بزرگواران (مرز نشینها و نابغه ها) جایگاه خود را در سرزمینهایی که «سازندگان دهکدهٔ جهانی» هستند؛ یافته اند. این امر برای آن بزرگواران ننگ نیست بلکه لکّهٔ ننگی پاک نشدنی بر پیشانی ساکنین ایران و فرهنگ کنونی صفوی ایرانیان است.
حال میتوانید جایگاه بسیاری از گروههای اجتماعی «انسان سان ها» را که در کشورهای دیگر زندگی میکنند را به سادگی دریابید.
شعار «ازدیاد جمعیت تا ۳۰۰ میلیون نفر» بزرگترین خیانتِ لکّه های ننگ صفوی بر پیکر ایران خواهد بود که حتی آثار وحشتناک آن عمیق تر از خیانت رجّاله های سلسلهٔ ننگین صفوی خواهد بود و ایران را به یکی از جایگاههای «تفاله های دور ریز» تبدیل خواهد کرد.

کژدم