۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

سال ۲۰۱۶ سال رقم خوردن سرنوشت ایران و ساکنین ایران

زمانی که خانم «کوندالیزا رایس» سکّان امور را به دست گرفت و آقای جورج  دبلیو بوش؛ به دنیای «سایه ها» رفت. با اینکه از تغییر استراتژی و دکترین متناسب با آن در آمریکا برای مبارزه با «عوارض جانبی سرنگونی صدام» در دنیای «اهل تسنّن» و بویژه آن بخش که در خاورمیانه و آفریقا مستقر هستند؛ آگاه بودم. امّا به خطا رفتم و «دکترین کوندالیزا رایس» را در جهت «اعادهٔ حیثیت آمریکا» ارزیابی میکردم. تا مدتهای مدید پس از به روی کار آمدن آقای «اوبا ما» نیز بر این باور بودم که آمریکا هنوز در حال «کنترل بحران حیثیت» پس از حمله به عراق و «اعادهٔ حیثیت» است. تا اینکه دیگر از «فکر کردن» و تجربهٔ روزانهٔ تناقضاتِ آن به «دیدن» پناه بردم. البته من میتوانم به یک دلیل ساده که «از دست یک نفر بیشتر از این بر نمی آید» مانند دیگران خود را «ببخشم». امّا مشکل از اینجا آغاز میشود که من عمیقاً به شعار «هرگز فراموش نکنیم و هرگز نبخشیم» معتقدم و این شعار را «استوانهٔ پیشرفت» میدانم. زیرا اگر قصد این باشد که خود را ببخشیم؛ چه فرقی میان ما و آن کثافتهایی که میخواهند با «دعای کمیل» خود را «بخشوده شده» بدانند وجود دارد. نتیجه اینکه من یک «رادیکال» هستم و به «خلوص» معتقدم. منظور من از «خلوص»؛ مفهوم «یحیوی = یحیی تعمید دهنده» نیست؛ زیرا در این سیستم فکری؛ تنها یک مفهوم وجود دارد که توسط « عیسی ناصری» به «نابخشودگی ابدی و متولدین در تاریکی ابدی گناه» تعبیر شد. من از این نوع رادیکالها نیستم و هرگز نبوده ام. امّا آنکه میخواهد راهی برای «خروج از بحران» و رسیدن به «جامعه ای باثبات» پیدا کند؛ نمیتواند «رادیکال» نباشد. در هیچ یک از آزمایشهای علمی؛ نمیتوان «رادیکال» نبود و به نتیجه رسید. زیرا دنیا محیطی «رادیکال» است. لیبرالیسم تنها در دنیاهای قراردادی؛ زمانی که عده ای «موجودات ناهمگون» را مانند «سیب زمینی» در یک گونی ریخته و میگویند که «باید با هم زندگی کنید» میتواند هم زندگی را تسهیل کند و هم به خاطر «تفسیر پذیری» زندگی را برای عده ای از «اهالی گونی» تبدیل به جهنم کند. لذا من در «اهداف نهایی» به «لیبرالیسم» معتقد نیستم. امّا برای «دوران گذار»؛ «لیبرالیسم محدود» را به عنوان یک «وسیلهٔ گذار» میپذیرم. از نظر من زندگی موجوداتی مانند «انشتین» در کنار موجوداتی مانند «مونگولها» یک «جهنّم دو طرفه» است. لذا شاید توانسته باشم در طول این چند سال «ملغمهٔ ظاهراً متناقض از نظر بحث کلامی بیجان» افکار خود را معرفی کرده باشم. در یک کلام؛ از نظر من آنهایی که درجهٔ هوش آنها کمتر از ۱۴۵ باشد؛ نباید «بازتولید» شوند.

پس از این «درازگویی ناخوشایند» بهتر است که به موضوع اصلی بازگردیم؛ زیرا ما در «گونی» زندگی میکنیم.
در دور دوّم ریاست جمهوری آقای اوباما به این نتیجه رسیدم که این شخص در همان مسیری حرکت میکند که آقای جورج بوش حرکت میکرد و تفاوتی که ما میبینیم و ظاهراً بسیار ناهمگون است؛ تنها «تغییر دکترینها» است ولی استراتژی همان است که بود. یعنی «زدن ستونها» برای ویرانی ساختار کهن.
سیاستهایی که از طریق دولت آقای اوباما به پیش رفته اند؛ بسیار ویرانگر تر از چنگ و دندان نظامی دولت آقای بوش بوده اند و به موازات این حرکت؛ آمریکا توانسته است تمامی هزینه های «آغاز نظامی» این استراتژی را جبران کند و از نظر اقتصادی به جایگاه خود باز گردد. امّا چین حدود ۳۰ درصد از اقتصاد خود را از دست داده و روسها نیز باید به «شعب ابی طالب» رفته و به شکمشان سنگ ببندند. جالب اینکه هیچ یک از این «عقب نشینیهای اقتصادی چین و روسیه» که ۲ کشور ظاهراً قدرتمند و دارای نقش تعیین کننده هستند؛ نه تنها اقتصاد آمریکا را با خود پایین نکشیده است؛ بلکه آنرا «سرو قامت تر» کرده است.
به همین حکومت «انگلهای صفوی» نگاهی بیندازید که حتی بدون شلیک یک گلوله؛ به چنان بدبختی دچار شده است که نمیداند چکار کند؟ 
«احمق فرزانه» فکر میکند که با خرید و تحویل گرفتن سامانهٔ S300 به اوج و بالاترین قلهّ های دفاعی صعود خواهد کرد. این تفکّر شبیه همان جوک اصفهانی است که با یک کاسه ماست در کنار «زاینده رود پیوسته به تاریخ» ایستاده بود و در میان تناقض «اندازهٔ ماست» و «حجم آب»؛ سرگردان مانده بود که چگونه میتوان زاینده رود را به «رودخانهٔ دوغ» تبدیل کرد؟!!!
آن اصفهانی هم اکنون نیز در کنار زاینده رود ایستاده است. هم «ماست» و هم «زاینده رود» هر دو خشک شده اند. امّا تناقض همچنان باقی است.

سال ۲۰۱۶ میلادی دو روز دیگر آغاز میشود. آغازی برای پایان تدریجی دکترین سیاست خارجی «اوباما» که بر «ویرانی صلح آمیز ستونهای کهن» و آمادگی نظامی برای «ضربت نهایی»  بنا شده است و ابزار اصلی آن؛ «تحریم» و «فروش تسلیحات» و «تولید اپوزیسیونهای فعّال و عصبی» میباشد.
سال ۲۰۱۶ برای ساکنین ایران نیز سالی تعیین کننده است. ساکنین ایران در این سال میتوانند فریب بازیهای انتخاباتی دروغین رژیم انگلهای صفوی را خورده و با همین رژیم به «درک» واصل شوند و یا اینکه از خواب زمستان طولانی و ۵۰۰ سالهٔ  «شیعه گری» بیدار شده و سرنوشت خود را ورای خواسته های «انگلهای حاکم صفوی» و سپاه پاچاهار داران؛ رقم بزنند.
ساکنین ایران از همین امروز؛ بیش از ۱۴ ماه  زمان ندارند.
ساکنین ایران باید از هم اکنون؛ دلهای خود را از  وعده های دروغین «نتایج مشعشع برجام»؛ پاک کنند. جوانانی که به سنّ سربازی رسیده اند؛ باید به خدمت سربازی بروند و آموزشهای نظامی را حتی فراتر از آنچه که در پادگانها به آنها آموزش داده میشود؛ بیاموزند. زیرا کارهای زیادی برای انجام دادن در پیش روی خود دارند.
در سال ۲۰۱۶ تا زمانی که آقای اوباما کاخ سفید را در سال ۲۰۱۷ ترک کند؛ رژیم انگلهای صفوی شیعه مسلک؛ بدترین و بی بازگشت ترین روزهای تلخ خود را خواهد گذرانید. آقای پوتین نیز با اینکه ماجرای سوریه را به ماجرای «اوکرائین» و تحریمها گره زده است؛ روزگار خوشی نخواهد داشت و آنچه که اکنون «پیروزیهای روسی» در سوریه نامیده میشوند را به یکباره استفراغ خواهد کرد. همانگونه که «انگل فرزانه» اهداف «بمب اتم حق مسلّم ماست» را با هزینه کردن صدها میلیارد دلار؛ با استفراغ خون؛ بالا آورد و جام زهر را بی سر و صدا نوشید.
لذا توصیهٔ من به همهٔ ساکنین ایران و بویژه «حزبلبلی ها» این است که : «با کیر پوتین به چاه جمکران نروید»؛ زیرا پوتین «بازیگر بازنده» است.
در اواخر ۲۰۱۶ دکترین آمریکا برای «زدن ستونها» تغییر خواهد کرد و ستون اصلی و نهایی؛ «روسیه» است. لذا آنهایی که دل خود را به «روسیه» خوش کرده اند؛ در پی فرو ریزی «دومینوی روسیه» به قعر چاه جمکران فرو خواهند ریخت. شاید روسها بتوانند خود را از زیر آوار بیرون بکشند؛ امّا کشورهای دست چندمی مثل ایران و ساکنینش؛ چنین توانی را نخواهند داشت.
سال ۲۰۱۷ سال «مارکو روبیو» است.
در سال ۲۰۱۶ تضعیف اقتصادی ایران و روسیه شدت بیشتری خواهد یافت و پس از مارس ۲۰۱۷ روند آغاز برخورد نظامی با  رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران  شکل خواهد گرفت و تهدیدهای نظامی بسیار جدّی خواهند بود.
کشورهای عربی از مدتها پیش خود را برای سال ۲۰۱۷ آماده میکنند.
آنهایی که فکر میکنند عربها نمیتوانند از تسلیحات مدرن آمریکایی استفاده کنند؛ چون «عرب هستند»؛ تصوری بسیار احمقانه دارند و حد اقل اینکه؛ نمیتوانند بفهمند که فروش تسلیحات؛ همیشه با خدمات بعد از فروش؛ آموزش و خدمات مستشاری همراه است. لذا چنین موجودات مفلوکی  بهتر است «غبغبهای پُر از باد احمقانهٔ خود» را از از باد احساسات دروغین و بی مصرف خالی کنند.
سال ۲۰۱۶ آخرین دورهٔ زمانی است که پنجرهٔ «عفو و بخشایش اوبامایی» گشوده خواهد ماند و پس ار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا؛ این پنجره بسته شده و لوله های تسلیحات باز خواهند شد.

کژدم

۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

روبرو شدن با واقعیتها از نوعی دیگر

پیش در آمد در «دستگاه همایون»

همهٔ ما میدانیم که بسیاری از مردم ایران در زیر خط فقر زندگی میکنند و کارگران نیز بخش «خوشبخت تر»  آنها هستند؛ زیرا حد اقل «کاری دارند و حقوق ماهانه ای». امّا این را نیز میدانیم که در ایران سیستمی منسجم به نام «سیستم مالیاتی» به مفهومی که در آلمان و یا انگلستان و یا آمریکا وجود دارد؛ هرگز وجود نداشته است و دلیل آن هم بسیار ساده است:
«ایران هرگز اقتصاد منسجم و برنامه ریزی شدهٔ ملّی که همگانی باشد؛ نداشته است».
نتیجه نخست اینکه: «هرگز نمیتوانسته است سیستم منسجم مالیاتی داشته باشد. زیرا همه چیزش وارداتی و بر اساس خواستهٔ بیگانگان بوده است که یا خلیفه بوده اند و یا پرتغالی و انگلیسی و آمریکایی ..... و .... این روندی ۱۴۰۰ سالهٔ تاریخی است».
اینچنین است که میتوان عمق ۱۴۰۰ سالهٔ «ایران تحت سلطه و نفوذ» را فهمید و اگر «مغزی» باقیمانده باشد؛ به عمق فرهنگ «تحت سلطگی» پی بُرد.
نتیجهٔ دوّم اینکه: «مالیات همیشه از کسانی گرفته شده است که در بخش منسجم و سازمان یافتهٔ اقتصادی مشغول به کار بوده اند».
حتّی نیروهای چپ نیز زمانی که به مسئلهٔ «طبقهٔ کارگر» (راحت الحلقوم گلوی چپهای سنّتی و کلیشه ای روسی اندیش لنینیست)؛ فکر کرده اند؛ با یک معضل بزرگ روبرو شده و این طبقه را به چندین دسته تقسیم کرده اند و گاهی از پیدا کردن نام برای دسته هایی از این کارگران عاجز مانده اند و گاهی عده ای از همین «نگون بختهای عقبماندهٔ دهاتی و یا ژنتیک» را «لُمپن پرولتاریا» نام نهاده اند. آیا کژدم دروغ میگوید؟ ... پس او را به نقد بکشید.
اگر کسانی هستند که همچنان مثل «خرچنگ» «چپکی» راه میروند؛ با این معضل آشنا هستند؛ امّا ذهنهای عقب ماندهٔ شان که در دورهٔ لنین و سپس «کوبا» و «چه گوارا» یخ زده است (ماموتها و دایناسورهای سیاسی)؛ امیدی به آنها نبندید. زیرا آموزه های آنها برای بازگشت به «کومونهای اولیه» طرّاحی شده است.




(چپیهای لنینیست طرفدار کومونهای اولیه؛ فعلاً این تصاویر هدیهٔ کریسمسی را داشته باشند تا بعدها آزمایشهای  IQ سرنوشت نهاییشان را تعیین کند).
 

 مشکلی که آنها  (چپولهای کلاسیک) باید با آن «روبرو» شوند؛ «حذف انسان سانها» از دایرهٔ وجود است؛ و من فکرنمیکنم که این «دایناسورها» آمادهٔ «خودکشی» باشند. زیرا آنها شارلاتانهای لنینیست و متعلق به دورهٔ «مارکس و انگلس» هستند که میخواهند حتی به زور «کیر پوتین» هم که شده است؛ به حکومت برسند.

توصیهٔ من به «روسپی های چرخنده در طویلهٔ شورای اسلامی شیعی» و «روسپی ابتکار» و «روسپی علی نژاد» و «فاحشهٔ بهرمانی» این است که با دیدن تصاویر بالا هیجانزده نشوید. زیرا پیر تر از آن هستید که برای ملاقات با تصاویر بالا انتخاب شوید (حتی صیغه شدن لذّت بخش زینبی را فراموش کنید) و همان بهتر که به کیرهای پلاسیدهٔ «صانعی» و «کرّوبی» و «موسوی تبریزی» و «خامنه ای» و «مصباح یزدی» بچسبید. زیرا بیشتر «افاقه» میکنند و برای تکمیل کار؛ بهتر است که «زیارتنامه ای مناسب» از «حلیة المتقین» پیدا کنید.


پَس در آمد  در «دستگاه شوشتری» (آهنگران و کویتی پور)

آیا اینها را فقط کژدم میداند؟ یا اینکه روسها و انگلیسها و آمریکاییها مطالعات بسیار ژرف تری بر روی این پدیده ها دارند و «موجودات صیغه زادهٔ وزارت اطلاعات» و «یالثاراتی» این مسائل را از «پدران دوّم کرملینی شان»؛ مدتها پیش یاد گرفته اند؟
زیرا پدران اصلی شیعیان؛ «برادران شرلی» هستند ودر شرایط کنونی  از روی «تقیّه» ... «کیر پوتین را ترجیح میدهند». که البته ریشهٔ تاریخی در «نور الدین کیانوری» ... «نوهٔ آخوند نوری به دار آویخته» در انقلاب مشروطیت دارد.

به تصاویر زیر نگاه کنید. تصویر نخست از «اینجا» گرفته شده و تصویر دوّم برای «آگاهی دادن به نئاندرتالهای آریایی نژاد» است.



این تصویر را از لینک اخبار مشعشع BBC  (نوه های برادران شرلی و بنیانگذاران تشیّع صفوی) کپی کرده ام (اینجا).

تصویر دوّم را برای بهتر فهمیدن آن مورد آنالیز قرار داده ام تا هم «خرچنگهای چپکی رو» و هم «هر الاغ دیگر طدفدار حقوق محرومین» بفهمند که چه خبر است و اخبار «شیعه ساختهٔ وزارت اطلاعات کونی های صفوی مسلک» تا چه اندازه اصالت دارد.
باز هم بفهمند که گردانندگان BBC آنقدر هم احمق نیستند که این اخبار تقلبی را به خورد خاک برسرهای آریایی نژاد «انقلاب لپ تاپاله ای و یوتیوبی» (رأی منو پس بگیر) میدهند.

تنها لازم است که طبق معمول روی تصاویر کلیک کنید؛ تا نکات مبهم روشن تر شوند.
کدام مادرقحبهٔ عکّاسی که در پشت سر نیروی امنیتی قرار دارد؛ میخواهد چهرهٔ این کارگران مظلوم را با استفاده از فوتو شاپ «ناشناس» جلوه دهد تا به وسیلهٔ نیروهای امنیتی دستگیر نشوند؟ این چهره ها را از «مفعولهای گمنام امام زمان» میپوشانند؟ یا از مردم؟
پاسخ مشخص است:
این کارگران قلّابی «مزدوران دستگاه کونیها و هزار پدرهای گمنام امام زمان» هستند که از روی شرمِ «پدرناشناس بودن»؛ «گمنامی» را ترجیح میدهند.
اگر خرچنگهای «چپگرا» چنین خبرهای قلاّبی را برای دفاع از «حقوق کارگران» باز نشر میکنند؛ احمق هستند.
اگر کسانی پیدا میشوند که میخواهند بفهمند« «چرا زنازاده های صیغه پور گمنام امام زمان» چنین خبرهای تقلّبی را منتشر میکنند... باید مغزهایشان را که مانند «پوستهٔ خارجی گردو» خشکیده و سخت شده است را بشکنند تا هوایی تازه بخورد.
راستی؛ شما خوانندهٔ این وبلاگ .... در بارهٔ این خبر قلّابی چه فکر میکنی؟

کژدم

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

امسال هدیهٔ کریسمس دیر شد؛ ولی همچنان هدیهٔ کریسمس است

آقای ناتانیاهو با پاپ جدید که نقش «اصلاح طلبان» را بازی میکند؛ دیداری داشت. در این دیدار؛ آقای ناتانیاهو مسابقه را باخت؛ زیرا بر اساس «اعتقادات احمقانه» سخن گفت و نه بر اساس «واقعیتهای تاریخی». «اعتقادات حپروتی» همیشه بازنده هستند؛ زیرا میخواهند «تاریخ و واقعیتها» را انکار کنند.
آقای ناتانیاهو بر اساس اعتقادات یهودی گفت: «عیسی به زبان عبرانی سخن میگفت».
پاپ جدید گفت: عیسی به زبان «آرامی» سخن میگفت.
در این مناظره؛ پاپ «راستگو» بود. به همین دلیل «ناتانیاهو» باخت.

امّا پاپ نیز در این مناظره «باخت» (بدون اینکه احمقها متوجه شوند)؛ زیرا بر طبق اعتقادات «مسیحیت ساختگی» چه (اورتودوکس) و یا( کاتولیک)؛ که هر دو ساختگی و تفسیری هستند؛ مسیح باید پادشاه وعده داده شدهٔ «یهود» باشد... پس پرسش این است که این «باکره زادهٔ دروغین » و «محصول کیر یهوه» چرا به «آرامی» سخن میگفت؟
عیسی ناصری یک یهودی زاده بود (از نظر خونی). امّا از طرف دیگر «جوجهٔ نافرمان» نیز بود. 
عیسی ناصری (عیسای صلیب ساز پسر نجّار) در یک خانوادهٔ یهودی به دنیا آمد و ۶ برادر و خواهر داشت (یعنی اینکه مریم باکره حد اقل ۶ بار فرو رفتن میخ گوشتی را تجربه کرده بود) امّا مسیحیان همچنان این زن را «باکره» مینامند. (حماقت مؤمنانهٔ آشنا برای هر گوش کرِمؤمنانه). وظیفهٔ احمقها «ایمان آوردن بدون پرسش» است. لذا ارزش ایمان مانند «عرق بدن در تابستان» و یا «مدفوع روزانه» است که بدون پرسش و پاسخ منطقی؛ از بدن خارج میشوند. و «مؤمن» کنترلی بر آنها ندارد؛ بلکه آنها هستند که «مغز مفلوک مؤمن» را کنترل میکنند که چه زمانی به «مستراح = مسجد = معبد = کلیسا = کنیسه» برود و رفع حاجت کند؛ و گرنه مدفوعی که باید تخلیه شود؛ در ذهنشان تلنبار شده و موجب «دل پیچه» میگردد.
«مدفوع حاصل از کثافتکاریهای روزانه و ماهانه و سالانه» را چگونه میتوان بدون امید به «بخشایش» از بدن خارج کرد؟ 
اینجا است که رفتن به کلیسا و مسجد و دعای کمیل و سینه زنی و زنجیر زنی و مراسم حجّ معنی پیدا میکنند .... مکانهایی برای «ریدن گناهان تلنبار شده» و راحت شدن از «مدفوع انباشته شده».
حتّی اگر آنچه را که «گناهان» نامیده میشوند را واقعی بینگاریم .... 
سخن «پیامبر کژدم» این است که «گناهان» مانند نوشته هایی بر روی «الماس» و «توسط الماس» هستند که هرگز پاک نمیشوند.
لذا با پاره کردن «کون مؤمنین» در کلیسا و حسینیه و مسجد و معبد و کنیسه؛ هرگز پاک نخواهند شد. لذا توصیهٔ من به «مؤمنین سراپا گناه و کرم مستراح» این است که زیادی کون خود را با لقلقه گرفتن و دعا خواندن به هدر ندهند؛ زیرا «افاقه نمیکند». اگر هم کسی (یعنی آخوند انگلی) چنین آدرسی داده است؛ منظورش کشاندن شما به کوچهٔ تاریک در نیمه شب و «گاییدن مؤمنین» است.
«این جملات را روزانه صد رکعت تکرار کنید تا کاری نکنید که برای پاک کردن گناهانتان مجبور به کون دادن شوید و در آخر هم «اثری نداشته باشد».
نقطه سرِ سطر.

به تصاویر زیر نگاهی بیندازید و روی آنها کلیک کنید تا بزرگنمایی شوند:





هرچند که این موجود یک هنرپیشه است؛ امّا تصویری نزدیک به «مسیح مو مشکی» به شما میدهد.




این یک یهودی سرگردان میان جهنم و بهشت است که فکر میکند اگر موهایش را در دو بناگوش آویزان کند؛ بالاخره فرشته ها آن دو موی آویخته را گرفته و او را به بهشت خواهند برد.




این هم همان پاپ کنونی است که به جای دو موی آویخته دو عدد کروات واتیکانی در پشت سر آویزان کرده است تا مسیح «رومی» او که مانند «هرکول» نقش «پسر خدا = پسر زئوس» را بازی میکند؛ فرشتگانی خواهد فرستاد تا آن ۲ کراوات آویخته را بگیرند و او را به بهشت ببرند؛ غافل از اینکه موهای آویختهٔ آن یهودی به «بدن» وصل هستند..... ولی این دو آویختهٔ پارچه ای به یک «کلاه مسخره» آویخته اند. لذا اگر فرشته ها حتی اگر کونشان را پاره کنند؛ فقط کلاه مسخرهٔ او را با خود خواهند برد.

این مادر قحبه های شارلاتان هم  کشیش های اورتودوکس روسی هستند:



به لباسهای پر زرق و برق و گرانبها و در عین حال مسخرهٔ این روسپی زاده ها نگاه کنید؛ که خود را «جانشین مسیح» میدانند.

این بی شرفها حتی ظاهر را نیز حفظ نمیکنند.

مسیح با اینکه یک «احمق سرگیجه گرفته» و تعمید یافته از «اندیشه های حپروتی یحیی»  بود؛ امّا هرگز این قرتی بازیها در گروه خونش نبود.

کریسمستان مبارک.
سلام کژدم را به «محمّد بچه باز» و «برده دار و برده فروش»  نیز که محصول مشترک «موسی و عیسی و یحیی» از طریق «خدیجهٔ پولدار جوان پرست» بود و در واقع همهٔ «وحی ها» از طریق خدیجه و برادران «موسوی- یحیوی»؛ خدیجه خانم پولدار به محمد  میرسید؛ برسانید.

کژدم



۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

مسابقهٔ هوش

عربستان سعودی ادعا میکند که با ۳۴ کشور مسلمان نشین؛ ائتلافی گسترده بر علیه آنچه که «تروریسم» می نامند؛ تشکیل داده است و علاوه بر آن ۱۰ کشور مسلمان نشین نیز قول همکاری با این ائتلاف را داده اند (یعنی پا در هوا هستند).

- دربارهٔ این ائتلاف چه فکر میکنید؟
- اهداف پیدا و پنهان این ائتلاف چه هستند؟
- ابعاد و تأثیرات منطقه ای و جهانی چنین ائتلافی چه میتواند باشد؟
- چرا عربستان سعودی رهبر این ائتلاف است؟

خوانندگان گرامی اگر نظرات «مبسوط» دارند؛ میتوانند در این مسابقه شرکت کنند؛ تا هم «آموزگار» باشند و هم «دانش آموز».

از پذیرش «شعار» و «جملات قصار» و «فلسفه بافی مذهبی» معذورم.

کژدم

۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

آقای پوتین و تهدید رسمی به بمباران اتمی با استفاده از «کُد های مافیایی».

تهدید رسمی و غیرمستقیم به کاربرد بمب اتمی از طرف آقای پوتین؛ نشان میدهد که آقای پوتین سرِ کلاف را گم کرده و به شدّت عصبانی است. کارهایی که قرار بود به دلخواه پیش بروند؛ هر روزه با موانع میدانی روبرو میشوند. آقای پوتین پشتیبانی چین را تقریباً از دست رفته میداند و حکومتهای «پخش آش نذری» در آمریکای لاتین؛ که خود را «سوسیالیست» مینامیدند؛ یکی  پس از دیگری به پایین کشیده میشوند  و زمینه ها برای «صدور سرمایه و تکنولوژی» از طرف غرب آماده میگردد  (چیزهایی که روسها ندارند) و بدین وسیله زمینه های رشد روابط با روسیه در این کشورها تبدیل به شوره زار میگردد.
از طرف دیگر قیمت نفت در حال سقوط است و منابع دیگر مالی روسها نیز میتوانند مانند دریاچهٔ آذربایجان بخشکند؛ شبه جزیرهٔ کریمه در وضعیت اسفناکی قرار دارد و روسها قادر نیستند به وعده هایی که برای به جوش آوردن «خون ناسیونالیسم روسی» به روس تبارهای اوکرائین داده بودند عمل کنند. لذا چنین به نظر می آید که آقای پوتین نیز مانند «استالین»؛ به جای سرمایه گذاری در یک یا ۲ پروژه و به ثمر رسانیدن موفقیت آمیز آنها؛ با همان سرمایهٔ محدود در پروژه های متعددی سرمایه گذاری کرده است که همهٔ آنها در نهایت به صورت نیمه کاره رها شده و باید مانند «استالین» از یک سو گزارشهای دروغین به کنگره بدهد و از سوی دیگر بر بوق و کرناهای تبلیغاتی بدمد تا «ورشکستگی» را که نتیجهٔ اشتباهات خود اوست را ماستمالی کند. (این روش استالینی ۳۷ سال است که در ایران به شدّت رایج است). امّا مشکل آقای پوتین با «استالین» فرق زیادی دارد. اگر مشکل «استالین» یک امر «داخلی» بود و با چند گزارش دروغ و تیرباران کردن اعضای حزب به جرم خیانت پایان می گرفت؛ امّا مشکلی که آقای پوتین تولید کرده است؛ «بین المللی» است و نمیتواند به هیچ «کنگرهٔ بین المللی» گزارش دروغین بدهد؛ برای اینکه چنین کنگره ای وجود ندارد. لذا تولید جنجالهای تبلیغاتی و استفاده از زیردریایی برای بمباران داعش و یا شلیک موشکهای کروز از دریای مازندران و استفاده از بمب افکنهای استراتژیک را باید «شامورتی بازی» به حساب آورد. امّا اینگونه «شامورتی بازیها» میتواند به «مسئلهٔ حیثیتی» تبدیل شود و مشکل اصلی آقای پوتین در همانجا خواهد بود. یا باید «بمبهای اتمی» خود را بکار گیرد و یا با خفّت و خواری استعفا دهد؛ که یک بازی «دوسر باخت» خواهد بود. زیرا اگر استعفا دهد و بخواهد به شرایط پیش ازآغاز «شامورتی بازی» باز گردد؛ آن شرایط دیگر وجود نخواهد داشت؛ بلکه به وضعیت «انگل پاستور نشین» دچار خواهد شد که به مدت ۲ سال؛ هر ۳ ماه ۴۵۰ میلیون دلار جیرهٔ دلاری میگرفت.
مشکل مهم دیگر آقای پوتین این است که رئیس جمهور بعدی آمریکا؛ از جنس آقای اوباما  (دکترین کوندالیزا رایس - اوباما) نخواهد بود. زیرا آن دکترین؛ کار خود را به پایان رسانیده و اکنون مشکلات خاورمیانه یک مشکل منطقه ای به حساب می آیند و ماجرای جورج بوش تبدیل به تاریخ شده است و آمریکا وارد فاز جدیدی از روابط بین المللی خواهد شد. لذا اگر آقای پوتین فکر میکند که بتواند در این ۱۵ ماه باقیمانده؛ با «هارت و پورت» و «شامورتی بازی» چیزی بدست آورد؛ باید از خود بپرسد که اگر نتوانست چه میشود؟ این مشکل برای «انگل فرزانه» نیز با شدّت بسیار بیشتری وجود دارد.

گذشته از این مسائل؛ باید پرسید که نخستین هدف «بمبهای اتمی» آقای پوتین؛ چه کشوری است؟ ظاهر امر نشان میدهد که ترکهای عثمانی نخستین هدف خواهند بود. امّا ترکیهٔ عثمانی یک همسایهٔ جنوبی است و بادهای مدیترانه ای میتوانند آثار مرگبار چنین بمبارانی را به ارمنستان و مسکو و آذربایجان و عراق و سوریه ببرند. و این امر تنها عوارض جانبی چنین بمبارانی بدون دخالت «ناتو» و یا آمریکا به طور یکجانبه است که بخواهند کاربرد سلاحهای استراتژیک از طرف روسیه را؛ با سلاحهای استراتژیک بسیار مدرن تری پاسخ دهند تا مشکلی به نام «روسیه» را به طور کامل حذف کنند. همان کاری که کوروش بزرگ با امپراتوری آشور کرد و پس از آن حتی یک حکومت محلّی آشوری نیز شکل نگرفت و مشکلی به نام «آشور» برای همیشه حلّ شد.

مانورهای قلّابی ضد داعش در ایران

رژیم انگلهای صفوی؛ در شرایط پیش از انتخابات؛ به عناصر خود در رژیم شیعی عراق دستور میدهد که خبرهای امنیتی بسیار مهمی در بارهٔ حملهٔ قریب الوقوع داعش به ایران را رسانه ای کنند تا زمینهٔ تولید وحشت در میان مردم فراهم شود و سپس با یک یا ۲ مانور ضد داعش قلّابی؛ «ارتش» و «سپاه» را به عنوان «نیروهای بیدار و حافظ امنیت ملّی» مطرح کنند تا از شورشهای احتمالی در جریان انتخابات فرمایشی آینده جلوگیری کنند. شاید حتی از این نقطه نیز فراتر رفته و چند بمب نیز از طرف عوامل رژیم در برخی نقاط منفجر شده و به گردن «داعش خیالی» انداخته شوند.
واقعیت این است که داعش هنوز در افغانستان حضور چشم گیر و گسترده ای ندارد و بیشتر نفرات آن در بخش شرقی افغانستان هستند. لذا خطری به شمار نمی آیند. امّا مسخره تر اینکه «سرجوخه پوردستان» میخواهد در اطراف تهران مانور بدهد که دو معنی مسخره تر دارد:
۱- داعش از تمامی موانع شرقی گذشته و به تهران رسیده است.؟؟!!!
۲-سخنان آنهایی که میگفتند: «امروز در سوریه میجنگیم که فردا در تهران نجنگیم»؛ دروغی بیش نبوده است و گویا قرار است که در تهران بجنگند.
راستی این هلیکوپترهای «سرجوخهٔ پاچه خوار پوردستان» کجا را بمباران خواهند کرد؟ روستاها و شهرهای ایران را؟

شاید تب و تاب انتخابات آینده؛ برای آقای پوتین بسیار مهم تر از ارزش آن برای «نوکر پاستور نشین» باشد. زیرا حکومتهایی از نوع حکومت «تزاری - فئودالی روسیه» به سیستمهای حکومتی از نوع حکومت انگل فرزانه که در فساد گسترده دست و پا میزند نیاز دارند تا همیشه از ترس سرنگون شدن به «حمایتهای امنیتی اربابشان» نیازمند باشند.

کژدم

۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

روسها برای آنچه که نبردی با پیروزیهای درخشان میپندارند؛ آماده میشوند

آقای اوباما در آخرین سخنرانی خود گفت که داعش میخواهد ما را به نبرد زمینی بکشاند؛ ولی ما اینکار را نخواهیم کرد. البته آقای اوباما کشف جدیدی نکرده است و این سخنی است که «محمد رسول الله دوّم» در همان آغاز گفته بود. امّا گویا آقای پوتین نظر دیگری دارد و فکر میکند که آقای اوباما یک بزدل است و او نشان خواهد داد که «پاسخ روسی» به مشکلات؛ بسیار موثر هستند (مانند ماجرای چچن). امّا «چچنستان» همسایهٔ دیوار به دیوار است و مسئلهٔ «لجستیک» در سوریه به آسانی ماجرای چچن و اوستیای جنوبی و کریمه نیست مگر آنکه برای ادارهٔ یک نبرد یک ماهه؛ تجهیزات لازم برای یک نبرد چندماهه را به سوریه منتقل کنند؛ یعنی همان کاری که هم اکنون در حال اجرای آن هستند.
به همین منظور روسها در حال انتقال انواع  سلاحهای سنگین پیشرفته روسی به سوریه هستند و نیروهای ویژهٔ تفنگداران دریایی روسیه نیز قرار است در عملیاتهای زمینی شرکت داشته باشند. امّا هنوز نبردهای زمینی که تحت فرماندهی مستقیم روسها انجام خواهد گرفت؛ آغاز نشده است و آنچه که تاکنون از طرف روسها به نمایش در آمده است؛ حملات هوایی بی ثمر بوده اند امّا غرّش توپخانهٔ سنگین «سخنوریها» و لفّاظی ها از هر صدایی بلندتر به گوش میرسد. البته ناگفته نماند که سخنان آقای اوباما را نیز نباید جدّی گرفت و ۷۰ درصد سخنان ایشان نیز لفاظی های بی اساس هستند و گرنه با تبلیغات بزرگی که در زمان شکار بن لادن براه انداخته شد؛ آمریکاییها فکر کردند که ماجرای القاعده دیگر تمام شده است. ولی همهٔ آن شامورتی بازیها برای بدست آوردن رای در انتخابات بود. امّا آقای اوباما برای لفاظی های تبلیغاتی تنها دو تیم عملیاتی به پاکستان فرستاد؛ که در مقایسه با آن؛ آنچه که آقای پوتین در حال انجام آن است؛در حدّ انتقال تمامی ضرّاد خانه های روسیه به سوریه است.
«محسن رضایی» هم گویا خیلی ذوق زده شده و مانند احمدی نژاد که «خبرهای خوش هسته ای» میداد؛ به «خبرهای خوش داعشی» وعده داده است.
امّا در آنسوی مرزها؛ در عراق؛ گویا ماجراهای دیگری در حال شکل گیری هستند که بخش مهم آن قیچی کردن دُم «انگل فرزانه» از عراق برای بازگردانیدن «ثبات» به عراق است. امّا این ثبات به گونه ای دیگر و بر اساس تشکیل ۳ اقلیم خودمختار عراق تعریف میشود و یکی از شروط اصلی ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا میباشد. لذا در صورت اعلام آمادگی شیعیان عراق؛ داعش از عراق فراری شده و بخشی از نیروهایش به سوریه خواهند رفت و کار روسها برای یک جنگ فرسایشی در آمده است و میتوانند در مسابقه با داعش مثل قورباغه ها بر روی برگهای مرداب سوریه ( از این برگ ... به آن برگ) مدتهای طولانی پرشهای قهرمانانه انجام دهند.
واقعیتی که مردم عراق هر روزه تجربه میکنند؛ عدم کارایی ارتش و اوباشان تحت فرمان «انگل فرزانه» (حشد الشعبی) هستند و این امر آنها را به سوی آنچه که «ائتلاف ضد داعش» مطرح میکند؛ خواهد کشانید. در صورت به کرسی نشانده شدن این پیشنهاد؛ آقای پوتین نیز باید از استراتژی «کنترل انرژی خاورمیانه» دست بشوید و به «پمپ بنزین چین بودن»؛ بسنده کند.
اگر ترکهای عثمانی مقدار ناچیزی «نفت داعشی» خورده اند؛ روسها میخواهند تمامی نفت و گاز خاورمیانه را بخورند.
آنکس که «آی دزد» میگوید .... خودش «شاه دزد» است.

کژدم


۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

با «روسیهٔ اتمی» چه باید کرد؟

چگونه میتوان اندیشه های حاکم دورهٔ «فئودالی» و امپراتوریهای «ایوان مخوفی» و «پتر بزرگ» و «کاترین کبیری» که اکنون شپشهایشان ریخته و کت و شلوار و کراوات میپوشند و بمب اتمی و موشکهای فلان و بهمان دارند؛ امّا اقتصادشان مانند «ایران گربه نشان» و «عربستان» فقط به «ناف نفت» بسته شده است؛ امّا ذهنشان همان ذهنیت چند صد سال پیش «روسهای بربر» است را به زانو در آورد؟
جمعیتشان بالای ۱۴۰ میلیون نفر است؛ تسلیحات استراتژیک و تجربیات «جیمزباند بازی» دوران جنگ سرد را نیز در سبد دارایی هایشان دارند.
از سوی دیگر با «اروپای فرسوده» که حتی توان کنترل «لیبی» پس از معمر القذافی را نداشت و پس از پایان جنگ جهانی دوّم تمامی زندگی و بالندگی خود را مدیون «طرح مارشال» است و در طی این ۷۰ سال؛ همیشه مثل بچّه گربه از پستان آمریکا شیر خورده است؛ چه باید کرد؟
آلمان تجربهٔ «دیوار برلین» را دارد و «آلمان یکپارچهٔ کنونی» در فریب «فروشگاههای آدیداس در روسیه» غوطه ور است. در واقع میتوان گفت که آلمان کنونی یک کشور «دلّال» میان غرب و روسیه است؛ هرچند که ظاهراً یک کشور غربی است؛ امّا به خاطر تاریخچهٔ «آلمان شرقی» و «آلمان غربی» ترجیح میدهد که «دلّال» باقی بماند. شاید هم نقشی بهتر از این برای خود تصور نمیکند؟؟!! .... یکی از معانی «فرسودگی» همین است. در دوران «فرسودگی» تمامی تلاشهای «فرهنگ حاکم فرسودگی» بر روی «حفظ داشته های ناپایدار» متمرکز میشود تا بتوانند «دورهٔ ناپایداری» را طولانی تر کنند (فکر نکنید که آلمانیها همگی انشتین هستند. تعداد گاوها و انسان سانهای آلمانی کمتر از سهم طبیعی دیگر گروههای شاخهٔ انسانی نیست).
با فرانسهٔ فرسوده چه باید کرد؟ که «فروختن سردار بزرگ ژندارک» و سپس «حکومت ویشی» در جنگ جهانی دوّم را در سبد دارد. اگر به تغییر جهت های ناپایدار حکومت فرانسه در همین ۵ سال اخیر نگاهی بیندازید؛ تغییر جهت های «اردوغان عثمانی» را در ذهنتان بیدار میکند و حالتان را به هم میزند.
بنا بر این باید پرسید که:  از «اروپا» چه مانده است؟
من به شما میگویم: «وحشت از روبرو شدن با آینده ای که میتواند از روی پل اروپا بگذرد. پلی که باید ریخته شدن خونهای بسیاری را تحمل کند.».
آیا پُلی که نمیتواند بار «کنترل بحران در لیبی» را تحمّل کند؛ میتواند بارهای بسیار سنگین تر را تحمل کند؟ پاسخ روشن است.

چرا روسها از «گسترش ناتو» وحشت دارند؟

پرسش بنیادی تر این است که: «چرا سازمان ناتو که برای استراتژیهای دوران جنگ سرد طراحی شده بود» پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی؛ موضوعیت خود را نه تنها از دست نداد؛ بلکه «موضوعیتی پنهانی و سرّی» برایش تعریف شده است. امّا هیچ ذهنی به دنبال یافتن این «تعریف نوین موضوعیت ناتو» نیست. هم من (کژدم) و هم بسیاری دیگران (میلیاردها نفر)؛ اسیر معادلات روزمرّه شده ایم و به خاطر تراکم موضوعات روزمرّه و شدت جریان حرکت آنها؛ نمیتوانیم ذهن خود را به سوی دیدن آن تصویر بزرگ سوق دهیم.
از نظر موجوداتی مثل من و شما؛ همینقدر که بتوانیم حوادث چند ماه و یا چند سال آینده را پیشبینی کنیم؛ افتخار بزرگی بشمار می آید. زیرا میلیارده نفر حتّی در همین سطح از تفکّر و تولید فکر نیز نیستند. لذا این «مدال» با اینکه در ابعادی گسترده تر؛ باید موجب «خنده» باشد؛ امّا در شرایط کنونی و در سطح افرادی مثل من و شما؛ یک افتخار به حساب می آید.

براستی مشکلی به نام «روسیه» چیست؟ آیا این مشکل فقط مشکل آمریکایی ها است؟ یا اینکه چینی ها نیز به حلّ این مشکل نگاهی دارند؟ آیا «سازمان شانگهای» یک سازمان «استراتژیک بلند مدّت» است؟ یا برای چینیها «پلی برای گذار» به آینده ای «بدون روسیهٔ تعریف شدهٔ کنونی» است؟
به نظر من؛ مشکل روسیه این نیست که هنوز هم مردمانی تنبل و مفتخور زاییدهٔ کمونیسم و در عین حال «بربر» هستند را دارد!!!
بلکه مشکل روسیه این است که :
سرزمینهای وسیعی را در اختیار دارد که برای یک جمعیت ۱۴۰ میلیونی نه تنها بسیار بزرگ است؛ بلکه بهترین بخشهای کرهٔ زمین در تصویر ۲۰۰ سال آینده از کرهٔ زمین را در اختیار دارند.
پرسش این است که: حال چگونه میتوان این مشکل را حلّ کرد؟
پاسخ این است که روسیه باید بخشهای وسیعی از سرزمینهای گسترده را در اختیار دیگران قرار دهد.
حال چه با جشنهای پیوستن به «اقتصاد جهانی» و یا بوسیلهٔ جنگ.
در هر صورت روسها صاحب سرزمینهایی هستند که «صاحب بودن آنها» در مولکولهای تشکیل دهندهٔ آن سرزمینها به عنوان یک عنصر «فیزیکی» و «واقعی» ثبت نشده است.
«مالکیت» امری قراردادی است و میتواند تغییر کند و در مورد بهترین سرزمینهای قابل زیست در ۲۰۰ سال آینده؛ باید گفت که این سرزمینها باید تقسیم شوند. (باید یعنی باید .... چه با لگد چه با مشت).
امّا این پرسش «روزمره» همچنان بدون پاسخ ماند که با «روسیهٔ اتمی» چه باید کرد؟
پاسخ از نظر من این است:
روسها را به بیماری «لانهٔ زنبور» دچار کنید؛ تا تسلیحات اتمی آنها «بی ارزش» شود.
اگر قرار است که «توکیو» و «سنگاپور» در ۲۰۰ سال آینده به زیر آب فرو روند..... اگر در ۳۰ سال گذشته؛ دریاچهٔ آذربایجان خشک شده است و عمق آب دریای مازندران ۱ متر کمتر و غلظت نمک آن بالاتررفته است؛ در ۹۰ سال آینده؛ نه تنها ایران گربه نشان؛ بلکه بسیاری از سرزمینها یا به زیر آب فرو خواهند رفت و یا به کویر تبدیل خواهند شد.
این است آن موضوعیت و مأموریت جدید تعریف شده برای «سازمان ناتو».

کژدم


۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

سوریه و ۲ نقطهٔ عطف

اگر به آمار کشته ها و زخمیهای نیروهای درگیر در سوریه نگاهی بیندازیم؛ تعداد کشته های علویها حدود ۱۰۰ هزار نفر میباشد که شامل نظامیان و غیر نظامیان علوی است. در یک جنگ داخلی؛ این امر طبیعی است. در طرف مقابل نیز حدود ۲۰۰ هزار نفر از مردم سوریه اعم از نظامیان و شبه نظامیان و غیر نظامیان سوری دیده میشود. این نیز طبیعی است.
امّا در رابطه با نیروهای خارجی درگیر در معادلهٔ سوریه؛ حتی یک سرباز ترک عثمانی و یا اماراتی و قطری و عربستانی و آمریکایی و اردنی؛ کشته نشده اند.
امّا در ۲ ماه اخیر شاهد کشته شدن تعدادی از اعضای سپاه پا چاهارداران و اخیراً نیز شاهد کشته شدن تعدادی از نیروهای نظامی روسها هستیم. این دیاگرام کشته ها و زخمیها؛ نشان میدهد که به جز حاکمیت شیعی ایران و دولت آقای پوتین؛ هیچ حکومت خارجی دیگری که در معادلهٔ سوریه نقش دارند؛ به چنان وضعیتی دچار نشده اند که برای جبران خسارات؛ به طور مستقیم وارد نبرد شوند. در نبردهای نیابتی همه میتوانند یکدیگر را متهم و محکوم کنند؛ ولی دادگاه بی طرفی وجود ندارد که با قدرتی بالاتر از همهٔ طرفهای درگیر؛ وارد تحقیقات شده و حساب هر کسی را کف دستش بگذارد. آنچه که خنده دار است اینکه:
«طرفهای درگیر در سوریه؛ همگی عضو سازمان دروغین ملل متحد هستند.». متحدینی که شاید تنها نقطهٔ اتحادشان؛ ریختن خون یکدیکر است.
من (کژدم) اسیر «پروپاگاندا» نمیشوم و دلایل طرفهای درگیر در این نبرد را که در بوق و کرناها دمیده میشوند؛ را نمیپذیرم؛ زیرا هرکسی که در این نبردها شرکت دارد؛ باید «بهانه ای عامّه پسند» برای بسیج افکار عمومی ساکنین کشورش و تأثیر گذاری بر افکار بین المللی عرضه کنند و همهٔ این مزخرفات (پروپاگاندا) بسیار همسان هستند وبر ۲ اصل استوارند:
۱- همه اش تقصیر تو بود.
۲- من برای نجات آمده ام.
حتّی بر روی زمین سخت آوردگاه نیز همهٔ نیروهای درگیر؛ تلاش میکنند از «نیروهای نیابتی» استفاده کنند تا امیال آنها زیر پرده بماند.
روسها ۵ سال است که از نوکران پاستور نشین و علویها استفاده میکردند و این نوکران نیز به نوبهٔ خود از نیابتیهای دیگر استفاده مینمودند. امّا این داستان برای «کرملین» به پایان رسید و پیش از اینکه آخرین فشنگهای صفوی و علوی خود را شلیک کنندوارد میدان شدند تا بازی را عوض کنند. امّا شیوه ای که روسها برای «تغییر بازی» بکار میبرند اثر بخش نخواهد بود.
روسها نخست از وعدهٔ ۴ ماهه برای تغییر مسیر بازی سخن گفتند. اکنون تقریباً ۲ ماه از آن وعدهٔ ۴ ماهه گذشته است و هنوز نه تنها هیچ تغییری در راستای اهداف روسیه بوجود نیامده است؛ بلکه صحنه هایی را بر روی پرده به نمایش گذاشته است که اگر از نظر بعضیها «نشانهٔ درایت و سیاست و کیاست آقای پوتین» است؛ از نظر من نشانهٔ «حماقتها و اشتباهات محاسباتی کرملین به رهبری آقای پوتین» هستند. این سخنان فقط  «ادعاهای بی پشوانهٔ وبلاگ کژدم» نیستند و همینقدر که آقای پوتین پس از «افلاس در جنگ نیابتی» خود را هزینه میکند دلیلی بسیار مُتقن است.
آنهایی که بنا بر «فرهنگ زمان جنگ سرد»؛ قدرت نظامی را روسیه را پیش میکشند؛ چرا از خود نمیپرسند که پس چرا روسها همان مسیری را که آمریکا و اقمارش به عنوان «دکترین» برگزیده اند (حمایت از ما و سرباز از شما) را به طور ناشیانه «کُپی» میکند و نه تنها هیچگونه «نو آوری روسی» در این زمینه دیده نمیشود؛ بلکه روسها متحمل ضربات مستقیم شده اند؟! ضرباتی که دیگران متحمل نشده اند.
اینکه روسها «ترکهای عثمانی» را «تنبیه اقتصادی» کنند؛ یک بازی Game Changer در «مقیاس کلّ بازی» نیست. بلکه یک قدرت نمایی فوتوشاپی است. زیرا اگر مسئله فقط به «ترکهای عثمانی» ختم میشود؛ اینهمه تنبیهات؛ به معنی «بکار بردن تمامی اهرمهای موجود در دست روسها» بر علیه ترکیهٔ عثمانی است. لذا اهرم دیگری باقی نمانده است و ترکهای عثمانی میتوانند آزادانه تر و به دور از ترس از دست دادن درآمد توریستی و .... حرکت کنند. برای روشن تر شدن این نظریه باید به «انفجار تمامی دکلهای برق» در شبه جزیرهٔ کریمه توسط «تاتارها» اشاره کنم. مردم کریمه پس از پیوستن به روسیه و غریوهای شادی نخستین؛ اکنون به بدبختی و پیسی گرفتار شده اند و اکنون  مسئلهٔ اصلی  کم شدن این دردها نیست؛ بلکه بر سر عمیقتر کردن آنهاست. 
از طرف دیگر نباید به هیچ وجه فراموش کرد که ارزش «بشار اسد» و «انگل فرزانه» برای روسها؛ فقط مربوط به سوریه نمیشود؛ بلکه در مجموعهٔ بازی کلانی که روسها با غرب براه انداخته اند؛ تعریف شده است. لذا اگر «آن بازی کلان» مورد معامله قرار گیرد؛ «انگل پاستور نشین» و «بشار اسد»؛ در فاصلهٔ زمانی یک «بشکن زدن» از معادله حذف خواهند شد.
آقای پوتین حتّی در هدیه کردن «فوتوکپی نسخهٔ خطی قرآن» به «انگل فرزانه» پیامی فرستاد که خیلیها هنوز آنرا نگرفته اند.
به نظر من پیام آقای پوتین برای غرب این بود:
اگر حتی در سوریه شکست بخوریم؛ من میتوانم سگ هاری را که ارزشی بیش از « شادمانی احمقانه از هدیهٔ  یک فوتو کپی» را ندارد را مسلّح کنم (اشاره به کیم جونگ اون).
به نظر من؛ پاسخ پیغام آقای پوتین با سرنگونی جنگندهٔ روسی و متعاقب آن با انهدام هلیکوپتر جنگی روسی؛ داده شد.
لذا اقدامات فوتوشاپی آقای پوتین مبنی بر تحریم اقتصادی  ترکیهٔ عثمانی؛ مانند «حنای بعد از عروسی» است که همگان میدانند به کجا مالیده میشود. بنا بر این فریب هیاهوهای رسانه ها را نخورید. زیرا رسانه هایی که میشناسید؛ مخلوطی از خبرهای دستچین شده و تعابیر برای «مهندسی اجتماعی» هستند.
میگویند که احتمالاً  اروپا بر سر شرکت در «مبارزه علیه داعش»؛ به دو دسته تقسیم شود. پرسش این است که کدام اروپا؟
در رسانه ها چنان از «اتحادیهٔ اروپا» سخن میگویند که گویی «قرارداد شینگن» و «یورو» میتواند اینهمه کشورهای نا همگون را به یک «موجود واحد» تبدیل کند. به نظر من این یک شوخی است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی بر سر زبانها افتاد. واقعیت این است که اگر چیزی با پتانسیل تبدیل شدن به «اتحادیهٔ اروپا» را داشت؛  تا کنون موجودیت یافته بود؛ و اگر موجودیت نیافته است؛ به این معنی است که که اگر حتی چنین عزمی وجود دارد؛ سالهای بسیاری در پیش روی خود دارد؛ تا به واقعیت تبدیل شود. لذا باید تلاش روسها را نه در «جذب بخشی از اتحادیهٔ اروپا»؛ بلکه در «ممانعت از تشکیل اتحادیهٔ اروپا» جستجو کرد.
آنچه که در سوریه جریان دارد؛ نبرد «دیکتاتوری و دموکراسی» نیست. بلکه نبردی حساب شده برای تبدیل نمودن روسیه به یک «فرمانبردار» است. حال اگر آقای پوتین نمیتواند بپذیرد؟؟!! باید منتظر بسیار بدتر از آنچه که در این ۲ ماه بر روسها گذشته است باشد.

کژدم

۱۳۹۴ آذر ۴, چهارشنبه

نگاهی به سفر آقای پوتین به کشور تهران

آقای پوتین طبق برنامهٔ قبلی و هماهنگ شده با اتاقهای فکری انگل فرزانه؛ با یک حرکت نمایشی؛ نخست به دیدار خامنه ای رفت. این حرکت نمایشی برای القای این امر تدارک دیده شده بود که به ساکنین ایران و «حزبلبلی ها» نشان دهد که «انگل فرزانه» چنان قدرتمند و مقدّسی است که مردی مثل پوتین که وقتی نامش می آید «دنیا به خود می لرزد» و مردی که رهبر قدرتمندترین «کشور مسیحیت اورتودوکس» به شمار میرود؛ برای «انگل مقّدس» «قرآن خطی» به هدیه آورد. این حرکت نمایشی و ساختگی؛ خوراک تبلیغاتی چندین ماه «انگلهای تبلیغاتی نمازهای جمعه» و روضه خوانهای دیگر را فراهم خواهد آورد؛ تا در زیر این «ساز و دُهُل» بتوانند؛ مسئلهٔ «انقیاد کامل رژیم ننگین صفوی مسلک» به روسها را در زیر صداها و عربده های بلند؛ بپوشانند.
این سناریو مرا به یاد داستانی می اندازد که ساکنین ایران با آن آشنایی دیرینه دارند:
(میگویند که روزی یکی از مقامات دولت فخیمهٔ انگلستان در درون اتوموبیلی در یکی از شهرهای هندوستان در حال گشت و گذار بود که گروهی را میبیند که در حال پرستیدن گاو هستند. آن مقام انگلیسی؛ از اتوموبیل پیاده شده و از فضولات گاو برداشته و به صورت خویش میمالد؛ تا گاوپرستان فکر کنند: ببینید که گاو چقدر مقدس است که حتّی یک مقام دولت فخیمهٔ انگلستان هم اینچنین از او «تبّرک» میگیرد.)
اگر حتّی این یک داستان باشد؛ آنچه که آقای پوتین انجام داد؛ «جان بخشیدن» و «واقعیت بخشیدن» به آن داستان بود. آقای پوتین میتوانست؛ حتی بهتر از این نیز رفتار کند و از فرودگاه تا خیابان پاستور را با پاهای پرهنه و به صورت پیاده طی کند. تا ایمان «حزبلبلی ها» عمق بیشتری بگیرد. حزبلبلی ها بدانند که حتی «کارتون خوابهای الکلی» شهرهای دور افتادهٔ روسیه نیز به آنها میخندند و به زیرکی آقای پوتین افتخار میکنند. امّا جالب تر اینکه «حزبلبلیها» بیشتر از روسها به آقای «پوتین» افتخار میکنند.
پیام مهم دیگری که آقای پوتین در سفر خود بیان کرد این بود: «ما به دوستانمان از پشت خنجر نمیزنیم».
ایشان با این گفته ماجرای «معمّر القذافی» و «حسنی مبارک» را که واقعی نیز هست؛ به رُخ مبارک «انگل فرزانه» کشید و از طرف دیگر یاد آور شد که «با چشمهای خودتان میبینید که اگر روسیه به طور مستقیم وارد معادلهٔ سوریه نمیشد؛ اکنون تو و حزب الله لبنان و بشار اسد را تا به حال زنده زنده میخوردند و اگر مطیع اوامر پایدار ما باشید؛ از شما  به طور کامل حمایت خواهیم کرد؛ به شرطی که وسط راه به کوچهٔ علی چپ نزنید».
ماجرای ۷ سند و قرارداد و تفاهم نامه ای که در حضور امام حسن بنفش و آقای پوتین به امضاء طرفین رسیدند نیز ماجرایی از پیش طراحی شده بود تا «قدرت ملوکانهٔ پوتین» را به روسها نشان دهند که ببینید چه رهبری دارید که در طی ۹ ساعت با یک جلد قرآن خطی که به هیچ دردی نمیخورد؛ ۷ «قرارداد انقیاد» با «حکومت فخیمهٔ صفوی» بست و در فرداها خلیج فارس هم زیر چکمه هایمان خواهد بود.
قرارداد فروش اورانیوم غنی شدهٔ ۴ درصدی به کشوری خارجی از طرف رژیم انگلها که یکی از مفاد «برجام» است نیز در این سفر امضاء شد تا نشانهٔ عظمت این سفر به رخ کشیده شود و گرنه این ماجرا داستان صدها بار گفته شده و شنیده شده بود و جالب اینکه رئیس سازمان انرژی اتمی (صالحی) آنرا به عنوان «ورود ایران به باشگاه اتمی» خواند؛ یک جوک قدرتمندانه است.

امّا آنچه که مهم ترین بخش های نتایج این سفر را تشکیل میدهند عبارتند از:

۱- اعلام رسمی «عبودیت انگل فرزانه به درگاه کرملین» با شیوه ای «قدرتمندانه» است که فوتوکپی همان «نرمش قهرمانانهٔ مشهور»  است؛ که از خواستهٔ قهرمانهٔ «۱۹۰ هزار سو» به پذیرش نرمش قهرمانانهٔ «۵۰۰۰ سو» خاتمه یافت.

۲- آقای پوتین در برابر اینهمه دست و دلبازی دروغین؛ یک خواستهٔ اساسی از «انگل فرزانه» داشت و آن صدور گاز ایران از طریق «لوله های روسیه» بود. تا هر وقت خواستند؛ لوله ها را ببندند و یا باز کنند و صنعت گاز ایران نیز به شرایط دوران قراردادهای نفتی در ۷۰ سال گذشته با کمپانیهای انگلستان باز گردد و کنترل ذخایر گازی ایران به دست کرملین سپرده شود.

«انگل فرزانه» نیز طیّ یک فرمان پیامبرگونه فرمودند: تمامی قراردادها را فوری اجرایی کنید. زیرا پوتین بسیار شخصیت جذّابی دارد و اصلاً دروغ در ذات آن «یداللّه فوق ایدیهم» نیست.

هرچند که آقای پوتین با غرور و مستی پیروزی؛ تهران را ترک نمود  امّا  یک بدبیاری آورد:

آقای پوتین هنوز «سقوط هواپیمای مسافربری» را به طور کامل غورت نداده بود که یک جنگندهٔ روسی  و اجساد دو خلبان روسی و همچنین یک هلی کوپتر روسی در خاک سوریه؛ به گلویش فرو رفتند.
سرنگونی این جنگنده و متعاقب آن؛ هلی کوپتر نظامی روسی؛ راه  جدیدی را گشود. و آن اینکه:
پس از این جنگنده ها و هلیکوپترهای روسی توسط گروههای مسلّح مخالف رژیم اسد؛ و بوسیلهٔ موشکهای دوش پرتاب روسی سرنگون خواهند شد.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۳۰, شنبه

روسها و داعش (۲)


در روزهای اخیر هیاهوی تشکیل «اتحادیه های ضد داعش» بسیار داغ شده است. داغ شدن این هیاهوها دلایل زیادی دارد که به چند نمونهٔ اصلی و مهم آن اشاره میکنم:
۱- حکومت فرانسه تحقیر شده است. لذا باید ۱۵۰ هزار نیروی نظامی و انتظامی را برای کشتن ۲ نفر و دستگیری ۸ نفر اصلی بسیج  میکرد و سپس با شدت بخشیدن به حملات ۱۷۶ قبضه سلاح و ۱۶۰ نفر را توقیف و دستگیر مینمود  تا بگوید: «ما بی لیاقت نیستم و فرانسه را از حملات بعدی نجات دادیم». امّا احزاب و حکومت فرانسه میدانند که براه انداختن بازیهای چند لایه با «لانه های زنبور» چنین عواقبی نیز دارد.

۲- پوتین تحقیر شده است. لذا باید از «بمب افکنهای استراتژیک» و «موشکهای کروز» برای کشتن ۳۳ پشّه استفاده میکرد تا چهرهٔ فوتوشاپی آسیب دیده اش را ترمیم کند.

۳- بنگاههای خبر پراکنی و تحلیل پراکنی؛ اعم از رادیوها و تلویزیونها و .... برای جلب مشتریانی که برای فروش کالاهای خود پول های کلانی برای تبلیغات میپردازند؛ دوست دارند تا آخرین لحظه از این «گاو شیر ده» (داعش و پاریس)؛ شیر بدوشند.
۴- کمپانیهای اطلاعاتی - امنیتی خصوصی؛ از این ماجرا برای فروش تحلیلها و نظرات مستشاری خود به سازمانهای حکومتی؛ حد اکثر سود را می برند.

به همین خاطر بازار بسیار داغ است. امّا من به خوانندگان گرامی این وبلاگ توصیه میکنم که این «فضای داغ» را مانند زمانی که میخواهند «آش داغ» و یا «چایی داغ» بخورند؛ اندکی «فوت کنند» تا سردتر شود و باعث «سوختگی دهان» و در این مورد؛ «سوختگی فکری و فریب خوردگی» نشود. برای نمونه میتوانید به حوادث و تحلیلهای دورهٔ «بازار داغ مخملباف - سازگارا» و «یوتیوب بازی» و نتیجهٔ نهایی آن بازار داغ دروغین نگاهی بیندازید.
یا به ماجراهای «سید رضا دیبا» در دو سال و نیم پیش؛ که قرتی بازیها و شارلاتان بازیهای تبلیغاتی بسیار داغی را توسط پولهای کلانی که از طرف احمقهای سلطنت طلب و «خریداران قرآن آریامهر» به دفتر و دستک او واریز میشد؛ ترتیب داد و حتی سخنرانی در یک رستوران را نیز به عنوان سخنرانی در یکی از مراکز رسمی و تصمیم ساز سیاسی به خورد هوادارانش داد و در چند مورد نیز تصاویر «ناپلئون بناپارتی» این موجود مفلوک؛ در وبسایت رادیو فردا منتشر شد.
نتیجه چه بود؟
خودتان بهتر از من میدانید: نتیجهٔ اینهمه فضای داغ و دروغهای تبلیغاتی فقط یک چیز بود:
هیچ.
یک هیچ پر سرو صدا برای سلطنت طلبان احمق و بندبازان میان «پادشاهی» و «حکومت سلطنتی» که خود فریبی را پیروزی می انگارند و به آن افتخار میکنند.
بیرون کشیدن «امام حسن بنفش» از درون صندوقهای رای نیز با تولید «فضای داغ» امکان پذیر شد. من مطمئن هستم که اگر انتخابات ۲ سال پیش از طرف مردم تحریم میشد؛ باز هم «امام حسن بنفش» را از درون صندوقها بیرون میکشیدند؛ زیرا برای عملیاتی کردن «پروژهٔ امام حسن» نمیتوانستند از مهره های سوخته ای مانند «سعید جلیلی» استفاده کنند. اگر مردم در آن دوره دچار بازی در گرداب «فضای داغ» نمیشدند؛ انگل فرزانه مجبور میشد که به طور آشکار «سعید جلیلی» را کنار بزند و در میان هوادارانش دچار بحران درونی شود. امّا با به بازی گرفتن دهانهای سوختهٔ آنهایی که فریب اصلاح طلبان و تبلیغ وحشت قلاّبی از «سعید جلیلی» را خوردند و به «قلّاب پروژهٔ امام حسن» افتادند و نتیجه های «آرزوهای رؤیایی» و تخیلی هرگز بدست نیامدند و تنها دست آورد واقعی شرکت «احمقها» در انتخابات ریاست جمهوری پیشین؛ که هدف اصلی آن؛ «مردمی جلوه دادن» انتخابات پروژهٔ «امام حسنی» بود  که سود آن نیز به جیب انگل فرزانه رفت. آشپزهای آن دورهٔ «آش داغ انتخابات» نیز به طور عمده «اصلاح طلبان» و باندهای تحت نفوذ «اکبر بهرمانی» بودند. اگر مردم آن «فریب آش  داغ» را سر نمیکشیدند؛ سعید جلیلی «به فرمان زیر میزی رهبر فرزانه» از انتخابات کنار میکشید و تنها نقشی که  در آن دوره به سعید جلیلی واگذار شده بود؛ «بازی کردن نقش لولو خورخوره» برای «پختن آش داغ» برای اجراي پروژهٔ «امام حسن» بود. 
پرسش این است که: چرا اینهمه تبلیغات و داد و بیدادها و یوتیوب بازی و پرونده زیر بغل زدنها و در راهروها پرسه زدنها و مصاحبه های متعدد و شرکت در انتخابات با «مچ بند بنفش» هیچ دست آوردی نداشت؟
پاسخ این است که:
حکومتهای غرب را «احمقها» تشکیل نمیدهند و حکومت انگلهای صفوی نیز «آموزشهای روسی» دارند. لذا نمیتوان آنها را با شعار و بند بازی و شارلاتانیسم و «خبر سازیهای داغ»  فریب داد. امّا میتوان فشار خون و ضرباهنگ قلب احمقها و «توده ها» (توده های خاک و توده های تاپاله)؛ را دچار نوسان کرد.
کار احمقها فقط  «داشتن آرزو» و «بلعیدن دروغها» و «شعار» دادن است.
«امام حسن بنفش» پیش از آنکه «منتخب مردم» باشد؛ از طرف کشورهای غربی به عنوان «یک ضرورت» به رژیم انگل فرزانه؛ «دیکته» شده بود.

البته حساب «خائنین» از دار و دسته های «احمقها» جدا است. امّا اگر یک «احمق پُر مدعا» چندین بار نقش «وازلین سیاسی» برای آسانتر کردن اهداف رژیم را بازی کند؛ باید به او به چشم «خائن» نگریست؛ و اگر یک جمعیت ۸۰ میلیونی؛ این تعداد «احمق» و «خائن» داشته باشد؛ باید از «آیندهٔ درخشان» چشم بپوشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در نظر داشته باشید که «داعش» را با جادو و جنبل و یک روزه نیافریده اند که بتوان آنرا در چند روز و یا چند ماه با خواندن «باطل السحر»؛ از میان برداشت.

در روزهای اخیر خبر بمبارانهای گستردهٔ «رقّه» و فرار بخشی از نیروهای داعش به همراه اعضای حرمسراهایشان به «موصل» منتشر گردید و شاید بسیاری از آنهایی که خبر خوانهای آماتور هستند و قلبهای تپنده دارند را به نشئهٔ شادمانه از «شکست داعش» کشانید. امّا چنین کسانی باید بدانند که این خمیر خیلی آب خواهد برد. این سازمان؛ اگر چه در آغاز بخشی از «القاعده» به شمار میرفت؛ اما ۲ دگردیسی داشته است:
- دگردیسی نخستین؛ جدا شدن از القاعده.
- دگردیسی دوّم؛ تبدیل شدن به یک سازمان قدرتمند  «سلفی - جهادی» با اهداف چندگانهٔ بین المللی.
دگردیسی دوّم  نمیتواند از این فراتر رود؛ مگر آنکه داعش چنان قدرتمند شود که دیگر نیازی به «حمایت کننده» نداشته باشد. امّا در صورت شکست به نسخهٔ نخستین (القاعده = اسلام ناب محمدی با اندکی تلطیف) باز خواهد گشت.

برخلاف تصوّر عمومی که داعش را پدیده ای «عربستانی - تُرکی - قطری» میدانند؛ دگردیسی دوّم ایدئولوژیک و سیاسی و سازماندهی مدرن آنچه که به داعش مشهور است؛ ریشه در «اُردن» دارد. هرچند که عربستان سعودی در فاز نخست (دورهٔ ابو مصعب الزرقاوی) و دورهٔ «دگردیسی نخستین» از این سازمان حمایت میکرد؛ امّا دردگردیسی دوّم باید نقش ترکهای عثمانی و قطر را بسیار پر رنگ دید. ۲ شاخهٔ لیبیایی و مصری این سازمان نیز؛ دست پخت مشترک «ترکهای عثمانی و قطر» هستند.
امّا سودی که آمریکا از وجود داعش میبَرد و خواهد بُرد؛ بسیار گسترده تر از مجموعهٔ سودی است که «پشگل های خاورمیانه» و «روسیهٔ پوتینی» به آن چشم دوخته اند. از نظر من به جرأت میتوان گفت که آمریکا شاهد تمامی مراحل دگردیسی دوّم این سازمان بوده و بر آن چشم پوشیده است و این امر را از اظهار نظرهای مقامات آمریکایی؛ بویژه پیش بینی «جنگهای ۳۰ ساله» پس از هجوم برق آسای داعش در عراق و تسخیر بخشهای بزرگی از آن؛ میتوان دریافت. هرچند که مقامات غربی و بویژه آمریکایی ها به گسترهٔ «آوردگاه جنگهای ۳۰ ساله» اشاره ای نکرده اند؛ امّا میتوان به وضوح دید که اگر این جنگها به مدت ۳۰ سال فقط در عراق و سوریه ادامه یابد؛ این دو کشور تبدیل به برهوت خواهند شد و اگر کشورهای همسایهٔ آنها برای مدتی بتوانند عوارض جانبی چنین بحرانهایی را برای مدت چند سال؛ کنترل کنند؛ در بلند مدّت «کنترل بحران» امکان پذیر نخواهد بود و همچنین در بلند مدّت  باید دانست که ماجراهای جدیدی در بستر ماجراهای قبلی  آفریده خواهند شد که چه بسا اکنون حتّی تصور آن  به عنوان یک «تحلیل گر» نیز بسیار نا متصوّر باشد؛ که ظهور داعش و تسخیر یک سوّم خاک عراق؛ یکی از نمونه های آشکار آن است که از دل ماجراهای پیشین بیرون آمد و همه را در بهت و حیرت بُرد. (البته حساب بازی سازان جدا است).

حال پرسش این است که اگر بخواهند داعش را از سوریه فراری دهند؛  «داعش» باید به کجا فرار کند؟

عراق؟  اردن؟  ترکیه؟ ایران؟  افغانستان؟  آسیای مرکزی؟  آفریقا؟  و ...... کجا؟ و یا ... کجاها؟

پاسخ این پرسش در «گسترهٔ تعریف شدهٔ آوردگاه جنگهای ۳۰ ساله» نهفته است. لذا به طور ساده چشمهایتان را برای چند لحظه ببندید و گوشهایتان را خاموش کنید و «گسترهٔ آوردگاه» را به دور از  تأثیر پذیری از «هیاهوهای داغ»؛ در ذهن خود تصور کنید؛ تا تصویر مسیرهای احتمالی «فرار داعش» در ذهنتان بدرخشد.
من «آموزگار نیستم» و همیشه «دانش آموز» بوده ام. امّا میدانم که آنچه که در «ذن بودیسم» به نام «موشین»  نامیده میشود چیست؟(نام ژاپنی برای ذهن خالی از پارازیتها).
ذهنتان را از پارازیتها بدور نگه دارید؛ تا بتوانید «ببینید».

من همیشه از «غرب» به عنوان «خدایان جنگ» نام برده ام. ماجرای پاریس را فراموش کنید و به آن به عنوان «نتیجهٔ حماقتهای غرب» ننگرید. نه تنها «ماجرای پاریس» بلکه دهها ماجرای مشابه در «نهان خانه ها»؛ پیشبینی شده اند. زیرا هر احمقی باید بداند که «بازی با لانهٔ زنبورها»؛ میتواند «گزیدگی» نیز به بار آوَرَد. لذا «باهوشها» بسیار بیشتر از «احمقها» به «عوارض جانبی» بازی با «لانهٔ زنبورها»؛ آگاه هستند.
بنا بر این؛ داستانهای قلّابی مانند: «دیدید که تروریسم دامن غرب را نیز گرفت» را مچاله کرده و به سطل آشغال بیندازید.

برای درک بهتر این مسئله به همین اقدام آخرین «دولت فرانسه» نگاهی بیندازید که مسئلهٔ داعش را به  «سازمان ملل متحد» (بخوانید بنگاه معاملاتی کشورهای در حال جنگ) کشانید و نیجهٔ آن یک بیانیهٔ «غیر الزام آور» بود.

آیا این عمل دولت کنونی فرانسه  زنگی را در ذهنتان به صدا در می آورد؟
 ?(Dose it ring the BELL)

اگر دولت فرانسه و سایر کشورهای در حال جنگ که در زیر چتر قلّابی «سازمان ملل متحد» گرد هم آمده اند؛ میخواستند که از شرّ «داعش» خلاص شوند؛ پس چرا بیانیهٔ «غیر الزام آور» تصویب کردند؟
بیانیه ای که در سازمان «بنگاه معاملاتی بین المللی  کشورهای در حال جنگ» تصویب شد؛ نه بیانیهٔ «نابودی داعش»؛ بلکه بیانیهٔ «ادامهٔ جنگهای نیابتی» بود. دلیل آن هم بسیار ساده است: «هنوز پایان زمان استفادهٔ ابزاری از داعش؛ فرا نرسیده است». امّا مشکل اینجاست که «داعش» دیگر بر روی کاغذ و طرحهای پیش از «دگردیسی دوّم» وجود ندارد؛ بلکه اکنون به صورت یک «موجودیت فیزیکی» در آمده است و خواسته های «موجودیتی» ویژهٔ خود را دارد.
عملیات داعش در فرانسه؛ بر خلاف تصورات احمقانهٔ «سربازان جهادی داعش»  که در پاریس به وقوع پیوست؛ یک عملیات «اعتراضی» از طرف «محمد رسول الله دوّم» (ابوبکر البغدادی) بود که شدیداً نگران «فدا شدن» دایرهٔ قدرت خود؛ به خاطر «ساخت و پاختهای احتمالی میان روسیه و غرب» است. لذا این عملیات و حتی عملیاتهای خونریزتر و کشتارگر تر آینده از طرف «داعش» در اروپا و آمریکا را جدّی نگیرید.

آنچه که واقعاً جدّی است؛ «طراحی اهرمهای فشار» به موازات «استراتژی آسیا پاسیفیک آمریکا» برای پایین آوردن «فشار خون توسعه طلبانهٔ چین» که سگ زنجیری هار و اتمی بسته شده در کرهٔ شمالی نیز بخشی از آن است؛ میباشد . این «اهرم فشار» باید تمامی روابط  تار عنکبوتی  «مرئی و نامرئی» میان «چین» و «روسیهٔ پوتینی» را از هم بدرد و تا زمانی که به اهداف خود نرسیده است؛ از حرکت نخواهد ایستاد.
اگر این نظریه (نظریهٔ کژدم) درست باشد؛ باید منتظر گسترش دامنهٔ جغرافیایی نبردها بود. این دامنهٔ جغرافیایی نبردها؛ شامل «اروپا و آمریکا» نخواهد بود. بلکه در همان جغرافیای پیشبینی و طراحی شدهٔ «آوردگاه»؛ گسترش خواهد یافت.

در روزهای گذشته؛ روسها اقدام به بمباران مناطق هم مرز سوریه با ترکیهٔ عثمانی نموده اند؛ تا «مسیر لجستیک نظامی» را نا امن کنند و ترکهای عثمانی؛ روسیه را به «عواقب جدّی» این بمبارانها  تهدید کرده اند. اگر این روند ادامه یابد؛ باید منتظر اعلام «منطقهٔ پرواز ممنوع در شمال سوریه» و انتقال بخشی از نیروهای داعش به مناطق همسایهٔ روسیه و چه بسا مرزهای شمال غربی ایران بود. تا بتواند منطقه ای را که «مسیر لجستیک سرازیر شدن تسلیحات» به نیروهای مسلحی که به « نیروهای مسلح مخالف بشار اسد» مشهور هستند را تضمین کند.
روسها به بخش «بازندگی» از بازی «داعش» چسبیده اند. اگر روسها فکر میکنند که میتوانند با «اهرم داعش» به بازی خاورمیانه؛ شکل دلخواه خود را بدهند؛ سخت در اشتباه هستند. زیرا روسها هرچه که باشند؛ «بازی ساز» ماجرایی به نام «داعش» نیستند و در «نیمهٔ راه» میخواهند آنرا کنترل کنند.
روسها باید بدانند که «ماجراهای نیمهٔ راه» از طرف «طراحان اصلی» با احتساب «اندکی تغییرات قابل پیشگیری»؛ محاسبه شده اند. یعنی اینکه: «بازیهای روسی» غیر مترقبه و «جادویی» نیستند؛ بلکه بخشی از بازیهای  طراحی شده هستند.
روسها باید به این فکر کنند که : زمانی که حکومتی دست چندم مانند «ترکهای عثمانی» آنها را به روبرو شدن با «عواقب جدی» تهدید میکنند؛ دامنهٔ آن میتواند به «انتقال نیروهای داعش به مرزهای روسیه» و به «درون ایران» بینجامد و «گسترهٔ جغرافیایی آوردگاه» را عینیت بخشد.
آوردگاهی که نمیتوان برای پیروزی در آن به «سلاحهای استراتژیک» دل بست.

این است طبیعت نبردهای آینده؛ که برای دور زدن ضرادخانه های «سلاحهای استراتژیک» طراحی شده اند.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۲۶, سه‌شنبه

روسها و داعش

روسها قبلاً داعش را خیلی دوست داشتند؛ به شرطی که در سوریه ماندگار شوند و با دیگر گروههای مخالف رژیم اسد بجنگند. تا در حاشیهٔ این نبردها؛ رژیم اسد را به عنوان بهترین گزینه بنمایانند. امّا دیر زمانی است که داعش با سایر گروههای مخالف رژیم اسد درگیر نمیشد و یا نسبت به گذشته کمتر درگیر میشد. دلیلیش هم بسیار ساده بود: « بگذار گروههای دیگر با رژیم اسد بجنگند و دستاوردهای آنها در نهایت به داعش خواهد رسید.». داعش در کنار این استراتژی؛ حملات موثری نیز به مواضع رژیم اسد انجام میداد؛ بدون اینکه نیروهای خود را به «پراکنده کاری» وادار کند. در واقع نقش دیگر سازمانهای مسلّح  سوریه؛ همان نقش «فدائیان خلق» و «مجاهدین خلق» در سال ۵۷ برای آخوندها بود که در نهایت همهٔ سودها به جیب انگلها ریخته شد و سهم نهایی این دو سازمان؛ «بیشه زار شهیدان با ستارهٔ سرخ بر روی تصاویرشان» بود.
نتیجهٔ فروکش کردن درگیریهای خونین داعش با سایر گروههای مسلح؛ و تشدید سرازیر شدن تسلیحات مدرن تر به طرف گروههای مسلح در سوریه از طرف حامیان منطقه ای آنها و عقب نشینیهای پی در پی رژیم اسد و دار و دسته های تحت فرماندهی حاجی بادمجان؛ باعث شد که روسها به این نتیجه برسند:
«اگر قرار بود که داعش را در سوریه نگاهداریم؛ تا پایش به آسیای میانه کشیده نشود؛ حال اگر آنها در سوریه پیروز شوند؛ بسیار آسانتر به آسیای میانه خواهند رسید».
شاید این پرسش در ذهنها باشد که پس چرا روسها؛ در آغاز به مواضع سایر گروهها حمله کردند و حتی جنگنده هایشان بر فراز خاک ترکهای عثمانی به پرواز در آمدند و چندین بار نیز با جنگنده های آمریکایی مواجههٔ هوایی داشتند؟
پاسخ این پرسش نیز به نظر من ساده است.
استراتژی نخست روسها بر این بنا شده بود که نخست گروههای دیگر را که دارای حامیان منطقه ای هستند را از میان بردارند و همزمان با آن نیروهای تحت الحمایهٔ روسیه (حاجی بادمجان و شرکاء) نیز مناطقی را آزاد کنند و سپس در پایان داستان؛ روسها از همه بخواهند که در «ائتلاف فراگیر ضد داعش» به هم بپیوندند و «پوتین» برندهٔ اصلی میدان شود.
در این میان باید گفت که: یا «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی)  بسیارباهوش بود و یا اینکه فرشتگان حامی و نامرئی داعش؛ از استراتژی پوتین؛ پرده برداشتند؟!
حمله به هواپیمای مسافربری روسیه؛ و حمله به جنوب بیروت؛ نتیجهٔ پرده برداری از استراتژی روسها بود و رویاهای  پوتین و نوچه هایش (حزب الله لبنان و حاجی بادمجان) را به هم زد.
روسها تا کنون ۳ ضربهٔ حیثیتی خورده اند:
۱- موشکهای کروز ساخت روسیه؛ درست عمل نکردند.
۲- پهپادشان در آسمان ترکیهٔ عثمانی سرنگون شد و صدایشان در نیامد.
۳- هواپیمای مسافربری شان سقوط کرد.
سکوت دو هفته ای روسها برای اعتراف به سرنگون شدن هواپیمای مسافربری شان به دست داعش؛ به هیچ وجه دلیل کارشناسانه برای تشخیص علّت سقوط نداشت و همان روز نخست فهمیده بودند که چه شده است؟ بلکه در این مدّت در کرملیین روی این مسئله بحث شده است که اگر اعتراف کنند که داعش این عملیات را انجام داده است؛ دیگر نمیتوانند به داعش حمله نکنند. این بحثها در نهایت به آنجا رسیده است که استراتژی پوتین «لو رفته است» و سرنگونی هواپیمای مسافر بری روسیه؛ پیغام «لو رفتن استراتژی روسیه» بوده است و باید بازی دیگری بسازند. اگر این فرضیه درست باشد؛ «پوتین» بازی دور نخست را به «محمد رسول الله دوّم» باخته است؛ حتی اگر چند روستا را در سوریه گرفته باشند. زیرا این بازی؛ یک بازی کوتاه مدت نیست و دست به دست شدن روستاها و جاده ها اهمیتی ندارند؛ زیرابخشی از روند طبیعی اینگونه بازیهاهستند.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۲۳, شنبه

آفریدن ... نگهبانی و نگهداری آفرینش .... ویران شدن آفرینش

برای چند روزی؛ از دنیای جستجوی انفجارها و کشتارها که توسط خبرگزاریها به اوج «آرماگدون» رسانیده میشوند .... رها شویم.
و ....
به رقص جاری «آفرینش؛ نگاهداشت؛ مرگ» نگاهی بیندازیم. خوشحال خواهم بود که این ۳ استوانه را که زندگی بر آن استوار است و بر طبلها نقاشی شده است را دریابید.

«تائو» را نمیتوان با «کلمات» بیان کردد و اگر با «کلمات» توضیح داده شود؛ «فهمیده نمیشود» و اگر «فهمیده شد» ....
دیگر «تائو» نیست.





گفت:

یافت می نشود .... جسته ایم ما ...

گفتا:

آنچه یافت می نشود ..... آنم آرزوست.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

رئیس جمهور بعدی آمریکا چه کسی خواهد بود؟

اگر وضعیت کنونی آسیا پاسیفیک و روسیه و خاورمیانه؛ به همینگونه که هست پیش رود؛ آقای اوباما دو مأموریت اصلی خود را به پایان خواهد رسانید:

۱- بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا؛ در عرصهٔ سیاستهای داخلی.
۲- تولید بحران؛ کنترل بحران و هدایت بحران؛ در عرصهٔ سیاستهای بین المللی.

لذا آمریکا  در دورهٔ پایانی ریاست جمهوری آقای اوباما وارد فاز نوینی میشود و نیازی به «حزب دموکراتیک آمریکا» نخواهد داشت. 

من (کژدم) رئیس جمهوری آیندهٔ آمریکا را به شما معرفی میکنم:


                           
                                                                   Marco Rubio                           
کژدم

۱۳۹۴ آبان ۱۷, یکشنبه

دوران «خروس خوان» و دوران «افول»

حتماً دوران تبلیغ «عملیات استشهادی» و بازیهای «رو حوضی» موجودی به نام «الله کرم» و استخدام استشهادیون را به یاد دارید. اگر ندارید؛ به ویدیوی زیرین نگاهی بیندازید که موجب یادآوری و فَرَح است.


کفن پوشان «قلّابی» و «گنده گوز» که شعار «تروریسم مقدس» را سر میداند و آزمایشهای موشکی و «قایقهای تند رو» برای «ساکنین نَدید بَدید ایران» راه می انداختند و در مغزهای «گنجشکی» خودشان رویاهای «شاه عباسی» می دیدند.
امّا زمانی که ماجرای «بحرین» پیش آمد و عربستان سعودی؛ نیروی نظامی به بحرین گسیل کرد و همین «استشهادیون گنده گوز» با هزینهٔ دفتر «انگل فرزانه» به بندر عباس رفته و در آنجا «یزله رقصیدند» و سپس به همان مستراحهایی که از آنجا جمع آوری شده بودند بازگشتند. پس از این ماجرا؛ ناگهان موجودی بسیار ناشناخته که همچنان نیز ناشناخته است و تعداد خواننده های وبلاگش شاید به فراتر از ۲۰۰ نفر در روز نیز نرسد؛ گفت: «بحرین نقطهٔ عطف و آغاز مسیر شکست استراتژیک انگلهای صفوی مسلک حاکم بر ایرن است».
از آن ماجرا نزدیک به ۶ سال (کمتر و یا بیشتر)  میگذرد. سرازیریها و سربالاییها و کش و قوسهای زیادی در این مسیر در طول این تقریباً ۶ سال بوجود آمدند و فشار خونها به دفعات بالا و پایین رفتند؛ امّا به قول معروف نظریهٔ «افتادن رژیم انگلهای صفوی به روند شکست استراتژیک»؛ «دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت».
حتماً «گروهبان شمخانی گنده گوز» و عاشق سینه چاک کتابهای «آلوین تافلر» را که ۲۵ سال پیش نقل قول از نوشته هایش  به صورت «نماد روشنفکری» در آمده بودند  را میشناسید.
این «گروهبان پارو زن» اکنون «یکی از مشاوران  گنده گوز انگل فرزانه» است و پروندهٔ «فرار از جبهه و به کشتن دادن گلّه ای پاچاهارداران نسل اوّل» را نیز زیر بغل دارد. برای اینکه ببینید و با پوست و گوشتتان لمس کنید که «انگل فرزانه» به کدامین «کوچهٔ بن بست» رسیده است؛ روی تصویر زیرین کلیک کنید تا آنرا بسیار روشن و بدون شرح و تفسیر ببینید:


اکنون زمان اجرای «صفحهٔ آخر عمر رژیم انگلها» فرا رسیده است؛ که البته خبر خوشی برای ساکنین ایران نیست. زیرا تاکنون «لیاقت به دست گرفتن سکّان کشتی در حال غرق شدن ایران» را از خود نشان نداده اند. آنهایی نیز که فکر میکنند سرنگونی رژیم به نفع ایران است؛ سخت در اشتباه هستند؛ زیرا زمانی میتوان یک کشتی شکسته را نجات داد که «ناخدای فوق العاده زبردستی» وجود داشته باشد. چنین ناخدایی وجود ندارد.

در تحولّات چند ماه اخیر؛ پس از به روی کار آمدن «ملک سلمان» در عربستان سعودی؛ «ملک سلمان» برای پایان بخشیدن به اختلافات «جهان تسنّن» برخلاف سلف خویش؛ گفت که با «اخوان المسلمین مشکلی ندارد». گفتن این جمله جبههٔ «قطر - ترکیه» را از حالت خصمانه نسبت به جبههٔ عربستان سعودی؛ بیرون آورد. لذا پس از آن هم فکری ها و عملیات مشترک زیادی توسط این دو جبهه انجام گرفته اند که گسیل شدن ۵۰۰۰ نفر از نیروهای ارتش سودان به یمن از آن جمله است. امّا هیچ یک از خبرها به خاطر «فیلتر حفاظت اطلاعات» به گوش ساکنین ایران و حتّی حزبلبلی ها هم نرسیده است؛ تا در «تاریکی نگاه داشته شوند» و گوششان را به «هیاهوهای تبلیغاتی و عربده ها» بسپارند. اگر هم چنین جریاناتی را به گوش حزبلبلی ها رسانیده باشند؛ در لفّافه های «ظهور سفیانی و ظهور امام زمان» و از این قبیل مزخرفات پیچیده و به خورد این «گلّه ها» داده اند.

چند روز پیش؛ «جیش الاسلام» و «احرار الشام» هر دو در یک بیانیهٔ مشترک؛ پیروزی انتخاباتی را به «اردوغان» و حزب اخوان المسلمینی «عدالت و توسعه» تبریک کفتند. این تبریک گفتنها و ماچ و بوسه ها؛ عواقب بسیار گرانباری برای رژیم انگلهای صفوی خواهد داشت. به این مفهوم که اگر تا دیروز؛ با پرداختن میلیونها دلار پول به «احرار الشام» توانستند آنها را از «قتل عام شیعیان زبدانی» باز دارند؛ نه به خاطر این بود که «ترکهای عثمانی» میانجیگری کردند!! بلکه به این خاطر بود که ترکهای عثمانی به «احرار الشام» گفتند که: «پول را بگیرید بهتر است» چون اکنون به «پول» بیشتر از «قتل عام شیعیان زبدانی» نیاز دارید و آنها را در آینده و زمان مقتضی میتوانید قتل عام کنید و یا به عنوان گروگان به صورت اهرم فشار استفاده کنید و «حاجی بادمجان» را بدوشید.

اکنون به پردهٔ آخر نمایشنامه رسیده ایم. «پدر خوانده» نیز مجبور شده است که از پس «پردهٔ اسرار» بیرون آید؛ امّا در همان گام نخستین؛ پایش به «لاشهٔ هواپیمای سرنگون شده» گیر کرده و زمین خورده است. نیروهای پرتوان FSB نیز مثل خر توی گل گیر کرده و برای حلّ مسئله از FBI کمک خواسته اند (اینجا) و پس از آن نیز وزیر دفاع آمریکا یک لیست بلندبالا از خواسته های آمریکا از روسیه را ردیف کرده است (اینجا).
روسها چنان ترسیده اند که پس از سرنگونی هواپیمای مسافربری؛ سیستم ضد هوایی به سوریه فرستاده و این حرکت را با چنین جمله ای پوشش داده اند: «فرض کنید که در یکی از کشورهای همسایه؛ گرونگانگیری هوایی رخ بدهد و هواپیما را به پایگاههای نظامی روسیه بکوبند. لذا ما باید همه چیز و هر احتمالی را در محاسباتنان بگنجانیم».
البتّه این مقام روسی نتوانسته است بگوید که: «شاید یکی از حکومتهای منطقه؛ هواپیما را عمداً در اختیار داعش بگذارد».
لذا در نشست بعدی «وین» برای حلّ بحران سوریه؛ یا باید شاهد دگرگونیهای مثبتی در مواضع روسیه باشیم و یا اینکه:
«پروژهٔ داعش» در افغانستان به شدت شتاب خواهد گرفت.
اگر به گزینهٔ دوّم رسیدیم؛ باید دید که «گروهبان پارو زن شمخانی» در مصاحبهٔ بعدی خود در تلویزیون چه چیزی برای گفتن خواهد داشت؟

کژدم


۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

مروری بر آزاد شدن پولهای بلوکه شده پس از اجرایی شدن برجام


اگر خوانندگان گرامی؛ مسئلهٔ «آزاد شدن پولهای بلوکه شدهٔ ایران» پس از توافق هسته ای را دنبال کرده باشند؛ نخستین خبر نشان میداد که ۱۸۰ میلیارد دلار آزاد خواهد شد. امّا در طی چند روز سناریو تغییر نمود و گزارشها ی مربوط به پولهای بلوکه شده به لطایف الحیل به ۲۶ میلیارد دلار تقلیل پیدا کرد.  حال میبینیم که آبها از آسیاب افتاده است و ساکنین باهوش و آریایی نژاد هم دیگر انتظاری از رژیم ندارند. مانند بچه ای که بستنی میخواهد و پدرش به دروغ میگوید؛ پول ندارم.
در خبرهای نخستین که به خاطر «هرج و مرج» توسط برخی «دهان گشادها» منتشر گردید واقعیتها بیان شد. امّا تمامی خبرها و تحلیلهایی که در رابطه با علل تقلیل پولهای بلوکه شده از طرف باندهای گوناگون رژیم منتشر گردیده اند؛ نه تحلیل و خبر و یا گزارش؛ بلکه سناریوهای طراحی شده از طرف «حفاظت اطلاعات» و اتاقهای فکری «انگل فرزانه»؛ برای پایین آوردن انتظارات عمومی و پنهان نگاهداشتن این اموال برای حیف و میل کردن این پولها در «پروژه های برون مرزی» رژیم هستند.
این پولها قرار است که هزینهٔ اوباشان بشار اسد و حزب الله لبنان و حوثیها و سفارش ساخت موشکهای جدید به کرهٔ شمالی و پرداختن هزینه های ورود نظامی مستقیم روسیه به معادلهٔ سوریه بشوند و چه بسا پیش پرداخت نقدی آنها را همان پیت حلبیهای شناوری که در بندر «استرخان» لنگر انداخته اند با خود برده باشند و هنگام بازگشت نیز محموله های نظامی برای ساکنین ایران به ارمغان بیاورند. (اینگونه داد وستدها همیشه سرّی هستند.).
اگر بنا را بر اشتباه دست اندرکاران رژیم بگذاریم؛ چنین اشتباه بزرگی؛ غیر قابل تصور است. به عنوان مثال اگر ۱۰ میلیارد اشتباه میکردند؛ با اینکه به خودی خود ضریب بالایی است؛ باز هم میشد گفت که اشتباه بوده است. امّا تقلیل ۱۸۰ میلیارد دلار به ۲۶ میلیارد دلار را نمیتوان به ضریب بالا تعبیر نمود؛ بلکه نشانگر این است که تمامی ثروت ملّی در جاهای دیگری هزینه میشوند که مهر «فوق محرمانه» خورده اند. هرچند که از آن ۲۶ میلیارد دلار کذایی نیز دارندگان شغلهای کاذب حکومتی مانند «گشتهای ارشاد» (فاطی کّس قلمبه های کماندو)؛ «هیئتهای عزاداری»؛ «مدارس تولید انگل» و ..... سهم بسزایی خواهند داشت.
لذا آنچه که «اقتصاد مقاومتی» خوانده میشود. اقتصاد ویرانی زیرساختهای طبیعی؛ اقتصاد انگلی دلّالی؛ عدم توجّه به ایجاد زیرساختهای صنعتی و به جای آن پرداختن «یارانه» و تبدیل کردن مردم؛ به «چشم به در دوخته های پول یا مفت حکومتی» برای کنترل سیاسی مردم (بخوانید: دهانها و شکمهای سینه زن و شفا طلب). البته در این میان افراد حکومتی با داشتن شناسنامه های گوناگون جعلی که با آنها در حوزه های گوناگون رأی میدهند؛ با همان شناسنامه های جعلی چندین برابر مردم عادی «پول یامفت» دریافت میکنند.
امّا با تمامی این هزینه های سنگین «فوق محرمانه»؛ زمانی که چینیها هیئتی به آمریکا و یا اروپا میفرستند؛ مسائل مورد بحث اساساً بر روی «تقاضای سرمایه گذاری در چین و یا بالعکس» و یا «زیاده خواهی های چین» و انجام معامله بین این دو موضوع دور میزند؛ امّا همان «چینیها» برای رژیم صفوی  ایران یک «آدمیرال» میفرستند؛ تا تفاهمنامهٔ نظامی امضاء کنند. چنین فرستاده ای؛ نشان میدهد که وزن رژیم انگلهای صفوی چند کیلو است؟ جهت گیریهای رژیم چیست؟ و ارزش آنها برای کشور «زباله ساز»ی مثل چین چقدر است؟
لذا پرسش نهایی برای هر کسی که خود را در چاهارچوب موجودی به نام «انسان» تعریف میکند و خود را در آن می گنجاند؛ فارغ از اینکه چه عقیده ای دارد؛ این است که پس از اینهمه «جفتک» و «پشتک و وارو» و «آفتاب بالانس و مهتاب بالانس» زدن و هزینه های صدها میلیارد دلاری (بدون احتساب خسارتهای جانی و خسارتهای اقتصادی  یک تریلیارد دلاری جنگ ۸ ساله) چه چیزی عاید ساکنین ایران شده است؟
آیا پس از اینهمه عربده کشیهای حماسی؛ به زیر بال و پر «سوپرمن پوتین» رفتن؛ افتخار دارد؟ آیا اینکه جنگنده های روسی و یا آمریکایی چنین و چنان هستند برای آنکه خود را «ایرانی» میداند؛ افتخار می آفریند؟ یا اینکه «تمامی افتخار مال کسانی است که آن جتهای جنگنده را میسازند»؟
قهرمان شدن «فوتوشاپی» و افتخار کردن به «داشته های دیگران» کار بسیار ساده ای است که تنها از دست ساکنین خاورمیانه بر می آید. همهٔ خاورمیانه ای ها؛ همیشه پر افتخار هستند؛ بدون آنکه دست به سیاه و سفید بزنند.

کژدم




۱۳۹۴ آبان ۴, دوشنبه

نگاهی گذرا به موضوع کشته های سپاه پاچاهارداران در سوریه

رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ به این مسئله اشراف کامل دارد که چیزی به نام «ملّت ایران» وجود ندارد. بلکه آنچه واقعیت دارد؛ «ساکنین جدا از همدیگر ایران» هستند. زمانی که تهران کشته میدهد؛ شهرهای دیگر اهمیت نمیدهند و زمانی که شهرها و استانهای دیگر کشته میدهند؛ تهران اهمیتی نمیدهدو این موضوع در رابطه با همه جای ایران صدق میکند. این تفکر نهادینه شدهٔ «خود بینی» در سپاه پاچاهارداران و بسیج نیز به شدت وجود دارد. 
با نگاهی حتّی سطحی به محل سکونت افراد سپاه پاچاهارداران که در سوریه کشته میشوند؛ میتوان دریافت که گروههای نظامی که سپاه پاچاهارداران در سوریه تشکیل میدهد؛ مثل آش شله قلمکار است. به عنوان مثال برای تشکیل یک گروه ۱۰۰ نفره؛ از هر شهر و استانی افرادی را به صورت پراکنده در آن گروه ادغام میکنند (مثلاً ۲ نفر از تنکابن؛ ۳نفر از اصفهان؛ ۵ نفر از تهران؛ ۴ نفر از تبریز و ..... الی ماشاءالله). حتی برای یک بازی سادهٔ فوتبال نیز شما نیاز به «تیم» دارید. «تیم» مجموعه ای از افراد نیست؛ بلکه مجموعه ای از افرادی است که مدتها با هم کار کرده اند و خلق و خو و جایگاه همدیگر را می شناسند و میفهمند.
امّا اینکه چرا سپاه پاچاهار داران چنین روشی را بکار میبرد؟ باید گفت که رژیم حتی از نیروهای خود نیز میترسد و اگر ۳ بار پشت سر هم نیروهای اصفهانی کشته بدهند؛ صدای خانواده های پاچاهارداران اصفهانی در می آید که: چرا فقط ما اینهمه کشته میدهیم و پاچاهاردارهای تهرانی راست راست راه میروند و «رانت» میخورند؟
ساکنین ایران اهمیتی نمیدهند که چه تعداد حوثی یمنی و یا شیعهٔ لبنانی و یا عراقی و کثافتستانی و هزارهٔ افغان کشته شوند.... همچنین شاید تبریزیها از کشته شدن اردبیلیها نه تنها ناراحت نشوند؛ بلکه خوشحال هم بشوند.
به همین خاطر است که مغزهای مشعشع استراتژیستهای «فلّاق نشان»؛ ترکیب جمعیتی «نیروهای آش شله قلمکار سوریه» را طراحی کرده اند.
این امر نشان میدهد که «انگل فرزانه» و «اتاقهای فکری بازنده اش» تا چه حدّ از تحریک شدن ساکنین ایران وحشت دارند و با اینکه میدانند که چنین «تیمهای سر هم بندی شده» پاسخ نمیدهند (بالاخره الاغ که نیستند و بیشتر از الاغ می فهمند)؛ امّا باز هم به این شیوهٔ احمقانه ادامه میدهند.

نتیجه:

رژیم انگلهای صفوی از تکرار تشییع جنازه های جنگ ۸ ساله وحشت دارد و به همین خاطر نخواهد توانست در سوریه کاری بکند.

کژدم

۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

روسها در سوریه چه اهدافی را دنبال میکنند؟

اهدافی که روسها در سوریه به دنبال آن هستند؛ بسیار فراتر از نگهداری  یک و یا دو پایگاه نظامی در دریای مدیترانه است.
بگذارید به قطعات این تصویر بزرگ بپردازیم؛ تا شاید تصویر بزرگ نمایان شود.

 نفوذ عمیق روسها در حاکمیت اسلامی ایران

روسها از زمان فاجعهٔ ۵۷ به شیوه های گوناگون پروژه «تحت الحمایه» کردن ایران را به پیش بردند که نخستین نمونهٔ حرکت رژیم انگلهای صفوی را در نبردهای «قره باغ» میان آذربایجان و ارمنستان شاهد بودیم. امّا این پروژه با ماجرای نفوذ «سازمان مخفی حزب توده» و «بیژن کبیری» در دورهٔ ریاست «ری شهری» بر وزارت اطلاعات؛ آغاز شد و سپس با حمایت روسها از رژیم بعثی عراق در جنگ ۸ ساله که موجب تضعیف شدید قدرت اقتصادی ایران شده و در چند روز پایانی جنگ؛ اولتیماتوم آمریکا را به گوش رژیم اسلامی رسانیده و پس از آن به صورت «دایهٔ مهربان تر از مادر» برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران در آمدند  و پروژه های  تحکیم روابط با رژیم اسلامی را با آموزشهای مستقیم و غیر مستقیم نیروهای اطلاعاتی و سپاه پاسداران از یک سو و استفاده از نزدیکی  عمیق تر رژیم انگلهای صفوی با حکومت بعثی بشار اسد ادامه داده و در نهایت با بازیهای چندگانهٔ روسها با «مسئلهٔ هسته ای» وابستگی و  به تحت الحمایگی در آمدن رژیم اسلامی حاکم بر ایران و سپاه پاسداران به روسها؛ به اوج خود رسید. هرچند که عدهّ ای معدود پس از مدتها گفتند که «بر روی روسها نمیتوان حساب باز کرد» امّا نوکر اصلی روسها (انگل فرزانه) همیشه ادامهٔ بازی را با مشورتهای کرملین ادامه داده است.هم اکنون نیز با به افلاس کشیده شدن ایران و حکومت بشار اسد و شکستهای پی در پی در عراق و سوریه؛ بار دیگر «روسیه» (برای بار دوّم) دایهٔ مهربانتر از مادر شده است؛ لذا باید گفت که اگر «روسیه» بتواند سر و ته ماجرای داعش با هزینهٔ رژیم صفوی و نیروهای پیادهٔ آن به هم آورد؛ برندهٔ اصلی میدان «روسها خواهند بود» و هر دو رژیم «انگل فرزانه» و دنبالچه های لبنانی و عراقی آن و رژیم «بشار اسد» با عمقی بیشتر به «تحت الحمایگی» در خواهند آمد. در تمامی این دورهٔ ۳۷ ساله؛ رژیم انگلهای صفوی؛ یا در «زمین روسها» و یا در «زمین اسرائیل = حمایت از حماس» بازی کرده است و آنچه که توسط «قرمساقهای صفوی مسلک» به طور عمدی فراموش شده است؛ «بازی کردن در زمین ایران» بوده است که نتیجه اش وارد شدن سرزمین ایران به نقطهٔ بی بازگشت «کویر شدن» و از دست دادن «۸۵ درصد منابع آب و ۷۰ در صد از منابع سبز» انجامیده است و اکنون؛ رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ ایران و ساکنین ایران را به یک مجموعهٔ «بدبخت» که حتی پشتوانهٔ طبیعی زندگی یعنی «آب و مناطق سبز» را نیز از دست داده اند؛ تبدیل نموده است (لذا آنهایی که شعار آباد کردن دوبارهٔ ایران را می دهند؛ حد اقل؛ با من شوخی نکنند و تنها به دنبال «خرها» باشند). آنهایی نیز که با «کُشتن یک بسیجی در هر ۳ سال» میخواهند خود را «انقلابی و مغز متفکر» نشان دهند نیز؛ بهتر است از این «خر رنگ کنی» و «خود رنگ کنی» دست بردارند.
در دور نهایی بازی که اکنون فرا رسیده است؛ «انگل فرزانه» میخواهند «به گردن آویختن طوق نوکری رسمی روسها» را به عنوان «اقتدار ایران اسلامی» به ماتحت ساکنین ایران و اپوزیسیون قلّابی فرو کنند؛ که البته فرو کرده است. در سوی دیگر؛ ساکنین ایران و اپوزیسیون قلاّبی در برهوت سرگردان شده و نمیدانند که چه باید کرد؟ (یعنی: کور و کر و بی مغز شده اند و البته از همان آغاز نیز اینچنین بوده اند؛ و گرنه چگونه میتوانستند به پارچهٔ سبز چرک مستراخ به عنوان «جنبش رهایی بخش» نگاه کنند؟).
لذا پارامتری به نام «اپوزیسیون ایرانی» وجود خارجی ندارد و اگر «آه و ناله ای» میشنوید؛ بدانید که «چُس ناله» است.
نتیجه اینکه: اگر در جنگ چالدران صفویها؛ کردستان را از دست دادیم و در معاهده های دورهٔ قاجار بخش بزرگی از آسیای میانه را از دست دادیم؛ .... اکنون باید منتظر ویرانی کامل ایران گربه نشان  و بلعیده شدن کامل آن توسط روسها باشیم.
بهانهٔ «پان ایرانیستی» بلعیده شدن توسط روسها هم فراهم است و از آن به عنوان «توطئهٔ عربستان سوسمار خوار» یاد میشود تا راه گلوی روسها در بلعیدن ایران را هموارتر سازد.
نظر مرا میخواهید؟ این است:
روسها بسیار هنرمندانه از افکار گندیدهٔ  «پان ایرانیسم صفوی» برای بلعیدن ایران سود برده اند. همانگونه که انگلهای صفوی از «مجاهدین خلق» و «چریکهای فدایی خلق» (سربازان بی جیره و مواجب) برای رسیدن به حکومت سود بردند. امّا اکنون برای چاره اندیشی بسیار دیر شده و زمان پرداخت «تاوانهای سنگین» و چه بسا «نابودی» فرا رسیده است و کسانی که دلشان را به «برداشته شدن تحریمها» خوش کرده اند؛ باید بدانند که برداشته شدن تحریمها فقط یک طرف قضیّه است و فرو رفتن در باتلاق جنگهای پر هزینه ؛ سوی دیگر آنچیزی است که در حال حاضر در جریان است. اگر تا دیروز «در آمد نفتی» کم شده بود و اکنون ظاهراً قرار است که زیاد شود؛ ولی این درآمدها به سمت باتلاق جنگ سرازیر خواهند شد و در کنار آن «درد بی درمان ریزگردها و گسترش کویر» همچنان ادامه خواهد یافت.
از نظر من مسئلهٔ «تحت الحمایه بودن» رژیم انگلهای صفوی؛ ماجرایی پایان یافته است و تنها با سرنگونی رژیم اسلامی ایران میتواند ملغی شود.
امّا اینکه چرا روسها اکنون و به صورتی ناگهانی وارد معادله شدند؟ ماجرایی است که چندین جنبه دارد:
۱- در آیندهٔ نزدیک؛ غرب به نفت و گاز روسیه نیازی نخواهد داشت و مشتریانش کشورهای آسیایی خواهند بود و در این بازار؛ ۴ رقیب اصلی دارد. (عربستان؛ قطر؛ ایران و عراق). لذا برای روسها بهتر است که با انداختن طوق بندگی به گردن رژیم انگلهای درمانده صفوی و حکومت مرکزی «عراق» اوراق شده؛  بازار نفت ۲ رقیب اصلی (ایران و عراق) به کنترل خود در آورد و سپس با قدرتی بیشتر بتواند با قطر و عربستان سعودی وارد رقابت شود.
۲- امن کردن مسیر صدور نفت به کشورهای آسیایی که باید از طریق سرکوب نیروهای داعش و سایر نیروهای «سلفی - جهادی» و جلوگیری از ورود آنها به آسیای مرکزی انجام گیرد. در این رابطه نیز میبینیم که روسها حرکات مشهودی  از قبیل گماردن دهها هزار نیروی نظامی برای حفاظت از مرزها؛ تقویت پایگاه نظامی تاجیکستان و پیشنهاد سرکوب طالبان به حکومت افغانستان دارند. در واقع میتوان گفت که حرکات اخیر روسها به نوعی «پاتک» نیز تعبیر میشود که در برابر پروژهٔ «هدایت داعش به آسیای مرکزی»؛ انجام گرفته است.
چینیها نخست به خاطر دور نگاه داشتن داعش از منطقهٔ تحت حفاظت «سازمان شانگهای» به این روند روی خوش نشان دادند. امّا واقعیت این است که اگر روسها در این پروژه موفق شوند؛ در «سازمان شانگهای» دست بالا را خواهند داشت؛ زیرا آسیای مرکزی به طور سنّتی تحت الحمایهٔ روسیه است. امّا چینیها به ۲ مشکل دیگر پی بردند. نخست یکدست شدن نفت و گاز روسیه و عراق و ایران و به تحت کنترل در آمدن آن توسط روسها؛ میتواند مشکلات زیادی برای اقتصاد چین بوجود آورد. مشکل دوّم اینکه چینیها با آزردن کشورهای نفت خیز عربی؛ شانسهای آینده برای نفوذ در خاورمیانه را از دست میدهند. لذا چینیها از ماجرا دست شستند.
باز هم به همین خاطر است که آمریکا با چرخشی ناگهانی میخواهد بیش از ۵۰۰۰ نیروی خود را در افغانستان باقی بگذارد.
سکوت اسرائیل نیز به نظر من به خاطر وعده هایی است که در دو ملاقات میان سران اسرائیل و روسیه؛ از طرف کرملین به اسرائیل داده شده است. این وعده ها باید حتماً امنیت و منافع اسرائیل را تضمین کرده باشند. از نظر من این وعده ها احتمالاً بر مسئلهٔ «تحت الحمایگی کامل ایران و عراق» و دنبالچهٔ لبنانی آنها مربوط میشود؛ که دیگر نخواهند توانست بدون اجازهٔ کرملین آب بخورند و مرزهای شمالی اسرائیل امن خواهد شد.
بنیامین ناتانیاهو؛ با دو دیدار با روسها و سکوت؛ توانست دومین چرخش را در سیاستهای اوباما کلید بزند و اکنون دولت اوباما از ترشرویی های خود کاسته و بار دیگر باب مذاکرات نظامی و امنیتی با اسرائیل را باز کرده است.

امّا تمامی آنچه که گفته شد؛ تنها «آغاز بازی» است و اینکه روسها بتوانند در یک نبرد طولانی به پیروزی برسند؛ مسئلهٔ دیگری است.
اکنون باید دید که طرفهای مقابل چه بازیهایی را تدارک خواهند دید؟
آیا روند گسیل شدن نیروهای سلفی جهادی به مناطق شمالی افغانستان و سوریه به اندازهٔ کافی شدت و سرعت خواهد گرفت؟
آیا برای پاتک زدن به پروژهٔ روسها؛ حزب الله لبنان مورد تهاجم نظامی قرار خواهد گرفت؟
آیا پای رژیم صفوی به صورت دخالت مستقیم و گسترده به میدان سوریه کشیده خواهد شد؟
 به هر حال این ماجرا یکی دو روزه و یا در چند ماه آینده  پایان نخواهد گرفت.

کژدم

۱۳۹۴ مهر ۲۱, سه‌شنبه

یک گزارش کوتاه

هرچند که پس از صدها بار بمباران مواضع مخالفین مسلح رژیم بشار اسد؛ ظاهراً نبردهای زمینی آغاز شده است؛ امّا دست آوردهای نبردهای زمینی که با پوشش هوایی روسیه انجام میشوند نه تنها دندانگیر نبوده است؛ بلکه تعدادی از نیروهای سپاه پاچاهارداران و یک تن از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان نیز کشته شده اند و بالغ بر اینها نیروهای جبههٔ اسد متحمل دهها کشته و زخمی در رده های پایین تر شده و در تصرف یکی از شهرکها (کفر نبوظا) ناکام مانده و عقب نشینی کرده اند. این در حالی است که  نبردهای بزرگ برای تصرف حما و ادلیب هنوز آغاز نگردیده است.
گفته میشود که گروههای گوناگون جهادی؛ مانند مور و ملخ در حال گسیل شدن به خطوط مقدم جبهه هستند و تعدادی از آنها مسلّح به صدها دستگاه موشک انداز «تاو» و «کورنت» و هزاران موشک «تاو» و «کورنت» و موشکهای زمین به زمین و زمین هستند (بگذریم از تسلیحات اعلام نشده که در میدان نبرد رونمایی خواهند شد). این احتمال که نبردهای اصلی توسط نیروهای شیعه در ماه محرم آغاز شود تا بتوانند آنرا با ماجرای عاشورا و کربلا مرتبط کنند؛ بالاست. امّا احتمال دوّم این است که نیروهای جهادی دست به حملات پیشگیرانه زده و منتظر حملهٔ طرف مقابل نباشند.
تمامی چشم امید «پوتین» به دلاوری نیروهای زمینی جبههٔ اسد دوخته شده است تا پشتیبانی هوایی و بمبارانهای متوالی به باد نرود.  به خاطر شدت نبردها؛ تعداد کشته ها و زخمیها از هر دو طرف بسیار بالا تخمین زده میشود واگر این نیروها نتوانند ادلیب را تصرف کنند؛ مایهٔ شرمساری بزرگ برای «ژنرالوفها» و «سپاه قدس» و «حزب الله لبنان» خواهد گردید. 

کژدم

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

با اجازهٔ «شاهین نجفی» بسیار گرامی. تقدیم به گوسفندهای آریایی نژاد شیعه مسلک و «پر افتخار موشکی و هسته ای»

به اشعار این شاهکار دقت کنید ...
یک دنیا سخن برای گفتن دارد .....

مارکسیست دورگهٔ نژاد «ژرمن»...... (آریایی نژاد ناتوانی که به افتخارات آلمانها؛ افتخار می کند) .... (من آنم که آلمانیها آریایی هستند) ... (من آنم که کوروش نابغه بود)....
«انگشت شست پای دین تو دهن».....
«باند سبز پارچهٔ چرک مستراح» ... (جنبش سبز و سپس امام حسن بنفش).
 «شب ... تو خونه  شیرجه لای پای مریم»... (پس از راهپیمایی های سکوت در برابر غارتها و تجاوزها).
«باران هنری و چهچههٔ استاد» (قرمساقهایی مانند شجریان و شهرام ناظری و سایرین ... در این واویلای ویرانیها و چپاولها).
(افتخارات ملّی موسیقی تریاک و حشیش و خانقاه).
 تکرار جملهٔ «می کُنم ... می کُنم .... می کُنم ....» در متن ترانه (یعنی همه را گاییدم .... همه را گاییدم...).
این شاهکار را هرگز فراموش نکنید.



کژدم عصبانی و هنر شناس


۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

پروژه های قدیمی و دروغهای تازه به تازه.

ماجرا از «یوگسلاوی سابق» آغاز شد. روسها «ستون پنجم» خود را در قلب اروپا از دست دادند و صربها به محاصرهٔ کامل در آمدند. سپس عراق و بعدها لیبی را نیز از دست دادند. تسخیر کریمه و بخشهای شرقی اوکرائین که با شعار «جلوگیری از پیشروی ناتو» انجام شد؛ مرزهای برخورد روسها (خطوط تماس) را به «ناتو» نزدیکتر نمود ولی نه تنها دردی را دوا نکرد؛ بلکه «کریمه» و «شرق اوکرائین» در آینده به صورت «طناب دار اقتصادی اجتماعی» برای حکومت مرکزی روسیه در خواهند آمد؛ زیرا بخشهای شرقی اوکرائین از نظر اقتصادی «مردگان» به حساب می آیند. صنعت «توریسم کریمه» (پایهٔ اصلی) نابود شده و بخشهای صنعتی شرق اوکرائین که روس تبارهای بازیچهٔ کرملین به آن می نازیدند؛ تبدیل به «سنگر و خاکریز» گردیده و تبدیل به ویرانه شده اند. پس از باختهای پی در پی روسها  در چهارچوب تعاریف  قدیمی «کمونیسم تزاری - روسی» از «مناطق نفوذ»؛ روسها راههای بسیاری برای انتخاب داشتند؛ امّا راه اجدادی را پیش گرفتند. زیرا راههای دنیای کنونی را «توطئه» مینامند.
زمانی که دنیای کهن فرو میریزد؛ منتظر تغییر فرهنگ متناسب با آن نمی ماند. به همین خاطر است که بخش بزرگی از جامعه به خاطر «نوستالژیای دوران پیشین» از آن با جملاتی از قبیل «یادش بخیر» یاد میکنند و به همان دلیلی که (حماقت ذاتی انسان سانها) هرگز نتوانستند؛ رسیدن دوران جدید را پیشبینی کنند؛ با همان چشمهای کور و ذهنهای عقبماندهٔ «ژنتیکی» به آینده مینگرند و چون چیزی نمیبینند؛ به طور طبیعی میخواهند به «گذشته» بازگردند. این نقطه؛ «نقطهٔ زایش سَلَفی گری» است.
بارها گفته ام و باز هم تکرار میکنم تا زحمت خواننده را کم کنم.
کتاب شعر «حیدر بابایه سلام» شهریار؛ جوهرهٔ ناتوانی فکری و فرهنگی قومی است که میخواهد به «روستا» و عصر «دامداری» بازگردد و اکنون یکی از استوانه های فرهنگ توخالی و پوچ پان ترکیستها شده است که با چسبیدن به مزخرفات «نظامی گنجه ای» و «دده قورقود» و «حیدر بابا»؛ میخواهند آینده ای را بسازند که پایه ها و ستونهایش بر «گوز» بنا شده است.
من گاهی فکر میکنم که اگر مادرقحبه هایی مانند «مولوی» و «عطّار» و «حافظ» وجود نداشتند؛ ساکنین ایران در وضعیتی بهتر میبودند و «استفراغ ادبی» آنها را سرمشق «فالبینی» و پایداری اندیشه های کثیف «یحیی تعمید دهنده» و مسیحیت و فرزند نامشروع عربی آن یعنی «اسلام» را سرمشق زندگی پر از نکبت تاریخی خود قرار نمیدادند.
اگر کسی فکر میکند که بدون مولوی و حافظ و عطّار؛ فرهنگ ایران خواهد مُرد؛ من به آنها میگویم که این استوانه ها؛ چهار دیوار «گور» شماها هستند که ۱۴۰۰ سال در آن خوابیده اید و فرزندانتان را در «گور» میزایید. حتّی آنهایی که از «گور» بیرون زدند (مانند کسروی و فرود فولادوند) دستاوردی نداشتند؛ زیرا ساکنین ایران؛ «گور زادگان» و «گور نشینان» هستند.
این است عصارهٔ فرهنگ «سَلَفی گری» که به جای «روی به آینده بودن» میخواهد هر چه بتواند در «گورهای عمیق تر» بخوابد.

بگذریم ... زیرا تمامی داستان به زبان «نمادین» گفته شد.

اکنون

در میان خبرها آنچه از همه مهم تر بود؛ «فروش مواد رادیو اکتیو» توسط خکومت کثیف روسیه؛ با استفاده از «مافیای نیابتی» به منظور «آلوده کردن خیابانهای چندین شهر» بود.
اینها هستند آن کسانی که «حاجی بادمجان» و «انگل فرزانه» را به استخدام خود در آورده اند. اگر کسی حتی از ذهنش خطور کند که: حاجی بادمجانها و انگلهای صفوی «بالاخره ایرانی هستند» و باید از این خائنین دفاع کرد .... یا «روسپی زادگان بالفطره» و یا «خائنین بالفطره» هستند.
در ایران گربه نشان کنونی؛ در مرحلهٔ نخست؛ ۷ میلیون از این انگلهای صفوی؛ باید حذف شوند ... و گرنه؛ این وطن؛ وطن نشود تا انگلها کفن نشوند.
چی؟ ... گفتی که اینها هم انسان هستند؟ ... پس برو شلوارت را برایشان پایین بکش ... فیلمش را هم در یوتیوب بگذار تا افکار عمومی جهان بدانند که خیلی مظلوم هستی.
با تأیید شدن رسمی خبر «سقوط موشکهای کروز روسی» در ایران که برای نخستین بار به آزمایش عملیاتی در آمدند؛ میتوان فهمید که آیندهٔ «آفریدن حماسهٔ حسینی بر روی کیر پوتین» چه خواهد بود؟
امّا خبرهایی که پیش از آن توسط نیویوک تایمز و واشنگتن پست؛ منتشر شدند و «العربیه» هم آنها را بازتاب داد؛ بسیار خنده دارتر و احمقانه تر از آن بود که باور شود.
- حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی؛ پوتین را ترغیب کرده است تا در سوریه عملیات هوایی و موشکی انجام دهد.
- حاجی بادمجان میرزا قاسمی به پوتین گفته است که اگر روسها دست بکار نشوند؛ «سلفی جهادی ها» منطقهٔ قفقاز را تسخیر خواهند کرد.
- پوتین نیز مثل یک گاو به حرفهای حاجی بادمجان گوش سپرده و ناگهان به «فرهیختگی» رسیده و تصمیمی بسیار فوری گرفته است.
حال پرسش اصلی این است که منبع این مزخرفات چه کسانی بوده اند؟ پاسخ این بود: ۲ نفر موجود بی نام و نشان در دولت کثیف شیعه مسلک عراق.
کژدم میگوید: آیا با این «عرّه گوزها» میخواهند حاجی بادمجان شکست خورده و به خود ریده را به «مشاور اعظم پوتین» تبدیل کنند؟ .... گویا  که هم آمریکاییها و هم کشورهای عربی بنا به دلایلی؛ میل زیادی برای انتشار اینگونه مزخرفات نشان میدهند.
واقعیت این است که: «حاجی بادمجان؛ حتی پشم خایهٔ یک استوار روسی هم نیست» چه رسد به اینکه: «پوتین را از راه به دَر کرده باشد». (با الاغهای عجیبی طرف هستیم که آنچه را که آرزو میکنند و دوست میدارند را باور میکنند؛ و نه واقعیتها را).
اکنون زمان «گوشمالی نهایی انگلهای صفوی مسلک» فرا رسیده است. آنهایی که زمانی از «عملیات استشهادی» دم میزدند و اکنون مثل سگهای ترسیده؛ دُمهایشان را لای پایشان گذاشته و به سنگر «روسیه» پناه برده اند.
داستان این احمقها؛ مرا به یاد خاطرهٔ «چه گوارا» در عملیات خلیج خوکها می اندازد که نوشته بود:
مردی در پشت یک ساقهٔ نیشکر سنگر گرفته بود و از فرط وحشت؛ در میان صدای انفجارها و شلیک گلوله ها؛ فریاد میزد:
ساکت ...... ساکت.

به آخرین برگ از کتاب «شکست استراتژیک» رژیم ننگین «انگلهای صفوی» خوش آمدید.

کژدم