ه‍.ش. ۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

گنده گوییهای بی پشتوانهٔ رژیم انگلهای حاکم بر ایران

پیشتر گفته بودم که رژیم شیعی حاکم بر ایران؛ هر روزه به آن دو راه نهایی نزدیکتر میشود:
۱- راهِ All Out (جنگ).
۲- پذیرش شکست در همهٔ عرصه ها؛ چه در مذاکرات هسته ای و چه در منطقهٔ خاورمیانه.

امّا هر روزی که میگذرد؛ گزینهٔ نخست؛ کم رنگتر میگردد و بر خلاف تصور آنهایی که «تحلیلگر» نامیده میشوند؛ گزینهٔ نخست چنان پر هزینه است که رژیم انگلهای شیعه مسلک؛ حتی توان پرداختن هزینه های «یک هفته جنگ» را نیز ندارد.
اگر اوباما تمامی تخم مرغهایش را در سبد «مذاکرات هسته ای» نهاده است؛ به همان اندازه نیز «انگل فرزانه» چنین کرده است. آغاز «پروژهٔ امام حسن بازی و صلح امام حسن»؛ بانگ ورشکستگی کامل رژیم بود که گوشهای شنوا آنرا شنیدند و «عربده های پس از آن» چه به صورت عربده های «دلواپسان» و عربده های «چه گوارای فرزانه» و یا «عربده های فاخر» رئیس طویلهٔ اسلامی؛ به پشیزی نمی ارزند و اگر در رسانه های غربی و عربی و اسرائیلی؛ بازتاب گسترده می یابند؛ تنها برای «بزرگ نمایی خطرِ لاشهٔ خَرِ مّرده» است. همین چند روز پیش بود که سپاه پاچاهارداران دست به «دزدی دریایی» زد و عربده کشید و پس از چند روز با گوشهای دراز و آویزان؛ کشتی را آزاد کردند و تنها چیزی که بدست آوردند؛ «بزرگنمایی لاشهٔ خَرِ مُرده» از طرف رسانه های غربی و عربی و اسرائیلی بود.
اکنون نیز کشتی «شاهد» را علم کرده اند که توسط «ناوگان ۴۳ نیروی دریایی توانمند انگل فرزانه» (۲ پیت حلبی شناور) اسکورت نظامی میشود  و میگویند که: «هرکی به اون دست بزنه... شب پره نیشش میزنه». 
چنین گنده گویی هایی؛ باید «پشتوانه» داشته باشد؛ که ندارند:
۱- اگر «امّ القرای انگلهای شیعه» از فاز «جنگهای نیابتی» خارج شده و به جنگ مستقیم روی آورد (All Out)؛ تمامی جبهه های مزدوران نیابتی اش به شدت به خطر می افتند.
الف - ائتلاف ضد داعش در جبهه های مربوط به شیعیان عراق تعطیل میشود و شیعیان عراق با توجه به تشتتی که در میان آنها وجود دارد؛ باید خاک دیگری بر سرشان بریزند و کمترین نتیجهٔ آن از دست دادن دوبارهٔ تکریت و بازگشت به مرحلهٔ «کربلا پلو» و «نجف و کاظمین پلو» خوردن خواهد بود.
ب - حزب الله لبنان نیز در معرض خطر تهاجم عمومی قرار میگیرد.
پ - جبهه های «نیابتی» تعطیل شده و خط مقدم جبهه به «خیابان پاستور» میرسد.

لذا؛ تنها راهی که برای رژیم شیعی مانده است؛ گذراندن این موج بزرگ از بالای سرش میباشد.
در شرایط کنونی؛ هدف اصلی و مرحله ای رژیم «ماندن» است و در «جنگ» شانسی برای ماندن نیست.
در همین چند روز گذشته که فشارها از طرف «جیش الفتح» در منطقهٔ کوهستانی «قلمون» بر نیروهای اسد و حزب الله لبنان افزایش یافته است؛ حزب الله لبنان به تنهایی بیش از ۳۰۰ نفر کشته و زخمی  داشته است که گفته میشود؛ اکثرشان کشته شده اند و حد اقل ۷ تن از کشته ها؛ فرماندهان ارشد حزب الله بوده اند. (تو حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل).
لذا؛  کسانی که به این عربده ها دل ببندند؛ بهتر است که به همراه «رهبر فرزانه» و «الاغهای فاخر ۳ برادران» به یک آخور بسته شوند.
یک روز یک نفر میگفت که هیچکس نمیتواند امنیت او را در خانه اش تهدید کند؛ زیرا اسلحه دارد. پرسیدم اسلحه ات را نشان بده. رفت صندلی آورد و رفت روی صندلی از یکی از کابینتها اسلحه اش را که توی جعبه بود در آورد و نشان داد.
من هم گفتم که تا تو بری صندلی بیاری؛ ۵۰۰ تا گلوله خورده ای.
۳ سناریو
سناریوی نخست
در این سناریو که رنگی عامیانه دارد و رژیم انگلها؛  چه از روی «باور احمقانه به آن» و چه برای دلسرد نمودن «جنبشچی های یوتیوبی» (سبزهای  مذهبی و سلطنت طلبان و اصلاح طلبان)؛ به وجود این سناریو دامن میزند و آن اینکه:
اوباما مرد جنگ نیست و میخواهد با رژیم اسلامی ایران به هر نحوی شده به توافق برسد و برگی زرین و تاریخی در دوران ریاست جمهوریش به ثبت برساند. آمریکا مشکل داعش و القاعده در سوریه و عراق و افغانستان را دارد و در نتیجه در حال دادن امتیازها و تضمینهای سیاسی و امنیتی برای بقای انگلها است؛ به امید اینکه با استفاده از تواناییهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» مشکل القاعده و داعش را از میان برداشته تا نوعی از توازن قوا در منطقه بوجود آید که در آن «هژمونی رژیم انگلها پذیرفته شود».

در این سناریو برخی واقعیتها به صورت «دلخواهی و آرزومندانه» به هم وصله و پینه شده اند و رژیم انگلهای صفوی به کرّات بارها تقاضای گره زدن «مذاکرات هسته ای» با مسئلهٔ سوریه و عراق را نه تنها توسط «تحلیلگران تشتک نیوزی» (کارشناس فلان؛ دکتر بهمان که نخواست نامش فاش شود) هم در عرصه رسانه های «پشمک نیوزی» و چه به صورت پیشنهادهای رسمی و رسانه ای و پشت پرده؛ به اطلاع غرب رسانیده است ولی دست آورد ملموسی بدست نیاورده است و شاید تنها دست آورد رژیم انگلهای شیعه مسلک؛ این بوده است که در نبرد تکریت؛ «ائتلاف ضد داعش» پشتیبانی هوایی خود را به «پاسخگو بودن اوباشان حاجی بادمجان پرست» (مزدوران روزی ۵۰۰ دلاری) از دولت عراق منوط کرد و پس از بیشرمیها و غارتهایی که توسط این مزدوران در تکریت انجام گرفت؛ پشتیبانیهای بعدی به «خواستن عذر حاجی بادمجان» مشروط شد.
دلیل دوّم را میتوان در رفتار آمریکا در رابطه با «حوثیهای یمن» مشاهده نمود. آمریکا هرچند به طور محدود و به قول «اشتون کارتر» در شرایطی که «چهارچوبی ضروری و الزام آور» برای آن تعریف نشده است؛ از پشتیبانیهای اطلاعاتی و شناسایی و لجستیکی برای کمک به «ائتلاف عربی» دریغ نکرد. و پیت حلبیهای رژیم انگلها را هم مجبور به ترک خلیج یمن نمود.
دلیل سوّم اینکه: گروه داعش؛ هر چند که خود را «دولت اسلامی» میخواند؛ یک حاکمیت پذیرفته شدهٔ بین المللی نیست؛ امّا «حکومت ننگین شیعی» که فوتو کپی شیعه مسلک آن است؛ نه تنها یک حکومت به رسمیت شناخته شده است؛ بلکه روسها و چینیها هم با برگ این حکومت بازی میکنند. لذا هیچ الاغی در غرب پیدا نمیشود که داعش را خطرناکتر از حکومت «انگلهای صفوی مسلک» بداند. (منظورم الاغهای رسمی هستند؛ و گرنه الاغهایی که در روزنامه ها و مجلات؛ تحلیل مینویسند بسیارند).  
لذا این سناریو؛ به نظر من کاملاً ساختگی است و بیشتر جنبهٔ تبلیغاتی دارد تا «رژیم انگلها» را قدرتمند نشان دهد.

سناریوی دوّم
در این سناریو؛ گفته میشود که اوباما قافیه را باخته است و با برخورد اشتباه در زمان «عبور بشار اسد از خط قرمز استفاده از تسلیحات شیمیایی»؛ اعتبار خود را از دست داده و به «بقای انگلها» و در نتیجه «بقای هلال شیعی» به خاطر دست یافتن به «توافق هسته ای» تن داده و به همین خاطر اعتبار او در میان کشورهای «سُنّی مسلک» بیش از پیش مخدوش گردیده است و اکنون نیز به خاطر مشکلات بزرگی که ثبات خاورمیانه و منافع آمریکا را به شدت به خطر می اندازند نمیداند که چکار کند و هم به نعل و هم به میخ میزند تا به نحوی از انحاء «خلأ قدرت» ایجاد شده در خاورمیانه را التیام بخشد.
جملهٔ «جو بایدن» در این رابطه بسیار مشهور است که گفته بود: «دوستان ما در خاورمیانه؛ خودشان بخشی از مشکلات ما هستند.».
این سناریو توسط حکومتهای عربی و حزب جمهوریخواه آمریکا و دستگاه تبلیغاتی اسرائیل؛ به شدت تبلیغ میشود. 
آنهایی که به این سناریو چسبیده اند؛ به یک نتیجه رسیده اند:
اگر اوباما لیاقت برخورد کردن ندارد؛ خودمان برخورد میکنیم.

سناریوی سوّم (نظریهٔ  کژدم)

پیشگفتار

به نظر من برای داشتن دیدی روشن و گرفتار نشدن در بازیهایی که حکومتها و رسانه ها در نبردهای تبلیغاتی براه می اندازند؛ باید اندکی به گذشتهٔ شکل گیری تنشها بازگردیم. این تاریخچه در نوشته های دور و نزدیکِ گذشته؛ در این وبلاگ مطرح شده اند و در اینجا به صورت خلاصه و در حدّ یاد آوری به آنها اشاره میکنم.

حملهٔ آمریکا به عراق در زمان دولت «جورج بوش»؛ با مخالفت کشورهای عربی و استقبال حکومت شیعی ایران روبرو شد.
حکومت اسلامی ایران انتظار داشت که مخالفت کشورهای عربی باعث بوجود آمدن «نبرد نیابتی» میان «القاعدهٔ عراق» با نیروهای آمریکایی گردد و یا عربهای سُنی مذهب با نیروهای آمریکایی در گیر شوند و از طرف دیگر نیروهای مزدوران «بدر» و سایر گروههای شبه نظامی شیعه مسلک نیز با نیروهای آمریکایی در گیر شوند و با بیرون رفتن آمریکایی ها از عراق به خاطر «اکثریت عربهای شیعه» حاکمیت به دست شیعه ها خواهد افتاد و میتوانند عراق را به سوریه متصل نموده و «هلال شیعی» را کامل تر کنند.  اگر به آن دوران نگاهی بیندازید خواهید دید که عربهای سنّی مذهب و حتی القاعدهٔ عراق زیاد پاپیچ آمریکایی ها نمیشدند و میدانستند که در صورت خروج آمریکا وضعیت عربهای سنّی پیچیده تر شده و رو به وخامت خواهد گذاشت. امّا وجود «القاعدهٔ عراق» به رهبری «ابو مصعب الزرقاوی» که بیش از همه از طرف «رژیم بشار اسد» تقویت میشد و از «پروتوکلهای القاعده» خارج شده بود؛ باعث شد که جنبشهای عربهای سنّی مذهب نیز خود را در میان چکش و سندان ببیندد.
بدینگونه بود که حرکت عجولانه و احمقانهٔ «جورج بوش» و استراتژی احمقانه تر « استوار دونالد رامسفلد»؛ نه تنها شکست بخورد؛ بلکه اقتصاد آمریکا یک تریلیارد دلار فقیر تر شود.
طرح «ژنرال پتریوس» در تزریق ۳۰ هزار نیروی زمینی و سازماندهی «نیروهای بیداری»؛ نور امید را در دل عربهای سنّی تابانید و بسیاری از شبه نظامیان شیعه مسلک که اکثرشان مزدوران رژیم انگلهای حاکم بر ایران بودند؛ و همچنین «دولت اسلامی عراق» (همان القاعدهٔ عراق) تار و مار شدند.
امّا شکست استراتژی احمقانهٔ «بوش - رامسفلد» چنان سنگین بودند که تلاشهای «ژنرال پتریوس» را میتوان تنها در حد «مرهم» به حساب آورد. جورج بوش و استوار رامسفلد؛ بعد این شکست هر دو خفه شدند و سخنرانیهای غرّای آنها تمام شد و «دکترین کوندالیزا رایس» بر روی میز گذاشته شد و سپس «کوندالیزا رایس» تبدیل به «باراک حسین اوباما» شد. (اگر علاقه مند هستید شرح این ماجرا را در نوشته های دور و نزدیک میتوانید در همین وبلاگ بخوانید).
با خروج «ژنرال پتریوس» از عراق و اعمال هژمونی رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران در عراق که با خروج نیروهای آمریکایی هر روز شدت بیشتری میگرفت؛ وضعیت ظاهراً به نفع رژیم انگلهای صفوی تمام شده بود. امّا کشورهای مهم اروپایی (منظورم اسپانیا و پرتغال و بوسنی هرزگوین و سایر لبو فروشها... نیست) در پی تحولّی دیگر در خاورمیانه بودند که به نام  «خاورمیانهٔ بزرگ» مشهور است و «بهار عربی» برای اروپا و حتی آمریکا چنین «شکلاتی» را نوید میداد. رویای «خاورمیانهٔ بزرگ» که با علم کردن «اخوان المسلمین» در مصر و تونس و درهم کوبیدن ساختار حکومتی لیبی و داشتن امید به بر انداختن حاکمیتهای کشورهای عربی؛ بار دیگر معادلات را به هم زد و حاکمیتهای موجود کشورهای عربی در برابر آن ایستادند.
در ماجرای شیعیان بحرین؛ آمریکا نقشی کمتر از انگلهای صفوی حاکم بر ایران نداشت؛ بلکه چه بسا نقشی پر رنگتر داشت و عربستان سعودی آنرا خنثی کرد.
آنچه که در لابلای سخنان «مارتین دمپسی» شنیده شد؛ تمامی ماجرا از اشغال عراق تا تلاش برای سرنگونی حکومتهای عربی را مانند نخ تسبیح به هم وصل میکند و آن جمله این بود:
«نقشهٔ کشورهای عربی را گویی که با خط کش کشیده اند و هیچیک از این کشورها دارای همبستگی درونی نیستند».
این جمله رازی سر به مهر را میگشاید که معنی آن این است:
«خاور میانه؛ باید از نو تعریف شود و دوران نقشهٔ «سایکس پیکو» به پایان رسیده است».
معنی دیگر آن این است:  نبردهای گسترده و طولانی در پیش است.
معنی نهایی آن: وظیفهٔ ما «کنترل بحران» است و نه خاموش کردن آن. زیرا زمانی این بحرانها فروکش خواهند کرد که نقشه های خط کشی شدهٔ «سایکس پیکو» تغییر یابند و چهارچوبهای کوچک منطقه ای (کشورهای جدید) که دارای همبستگی مذهبی و قومی هستند از دل آن بیرون آیند. (پیش تر ها در نوشته های مربوط به «استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ» به این مسئله پرداخته ام).
در وضعیت کنونی؛ سخنان مربوط به تجزیهٔ عراق؛ رساتر و بسیار بلندتر شنیده میشود.
عراق سالهاست که از نقشهٔ کشورهای «مطرح» در عرصهٔ بین المللی حذف شده و به سرزمین «تاخت و تازها» تبدیل شده است. سوریه نیز در چنین شرایطی به سر میبرد و کشور لیبی نیز که دارای ۱۰ هزار قبیله است؛ دارای ۱۰ هزار حکومت هم هست و تا زمانی که بحران از مرزهای لیبی فراتر نرود؛ هیچکس حتّی نیم نگاهی نیز به آن نخواهد انداخت.

به نظر من سناریوی واقعی این نیست که اوباما در حال نزدیک شدن به حاکمیت انگلهای صفوی است (مگر در روزنامه ها و تحلیلهایی که با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی میکنند)  و یا به عربستان سعودی و یا اسرائیل پشت کرده است.
حتّی زمانی که جورج بوش در حاکمیت بود؛ به اسرائیل و عربستان سعودی  هشدار میداد که باید رفتارشان را تغییر دهند؛ تا بتوانند به دنیای جدید (خاورمیانهٔ بازتعریف شدهٔ بزرگ) وارد شوند و آن سخن همچنان پا برجاست و اوباما نیز همان سخن را تکرار میکند.
ایران بخشی از نقشهٔ خط کشی شدهٔ «سایکس پیکو» نیست؛ لذا باید دُم «حکومت صفوی» در مناطق تعریف شدهٔ  کنونی بر اساس «سایکس پیکو» بُریده شود و این آن نکتهٔ کلیدی است که هیچیک از آنهایی که با نامهای پر طمطراق «کارشناس» و «رئیس مرکز مطالعات استراتژیک» نامیده میشوند و در رادیو فردا و BBC و DW  مثل پشگل ریخته اند؛ به آن اشاره نمیکنند.
آن احمقهایی که فکر میکنند؛ نتیجهٔ مثبت توافق هسته ای (یعنی شکست و تعطیلی هسته ای) به دوستی رژیم اسلامی ایران و آمریکا و اروپا خواهد انجامید و به مردم وعده های سر خرمن میدهند؛ و یا فکر میکنند که «توافق نهایی هسته ای» به معنی «تضمین بقای رژیم انگلها است» در خواب خرگوشی هستند.
آن احمقهایی  که با شنیدن خبرهایی از قبیل «دیدار یک هیئت بازگانی آمریکایی از ایران»؛ قند توی دلشان آب میشود نیز باید بدانند که این هیئتهای گوناگون برای بررسی وضعیت؛ نه برای سرمایه گذاری بلافاصله بعد از «لغو رؤیایی تحریمها»؛ بلکه برای زمانی که «جسد اقتصاد ایران بر زمین مانده است» می آیند.
آن احمقهایی که در «دیپلماسی ایرانی» و دهها جای دیگرِ مانندِ آن؛ با «دکتراهای قلّابی» مقاله های آنچنانی مینویسند که مثلاً: «آمریکا و اروپا؛ این گزینه ها را دارند و بهتر است که به این سمت بروند و یا به آن سمت بروند» و به قول آذریها «باتمان باتمان» برایشان «استراتژی و گزینه طراحی میکنند» نیز باید بدانند که این نوشته ها را حتی «دربانهای مستراح کاخ سفید» نیز نمیخوانند.

با توضیحاتی که دادم؛ آمریکا هرگز به حکومت انگلهای حاکم بر ایران نزدیک نخواهد شد. حد اقل به ۳ دلیل:

۱- آمریکا مرگ و زخمی شدن هزاران سرباز خود را که توسط «انگل فرزانه» به وقوع پیوسته است هرگز فراموش نخواهد کرد و هرگز نخواهد بخشید.
۲- رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ باید از معادلهٔ «سایکس پیکو» خارج شده و به عنوان یک عنصر «همسایه» در آن نقش ایفا کند و نه بیش از آن. به گویشی دیگر یعنی «فروپاشی هلال شیعی».
۳- رژیم اسلامی حاکم بر ایران در هیچ معادلهٔ «اعتماد و اطمینان» نمیگنجد. یعنی: یا تغییر رفتار و یا تغییر رژیم.

سناریوی اصلی

اکنون پس از این گفتار؛ پرسش این است که سناریوی واقعی آمریکا چه میتواند باشد؟ به نظر من آمریکاییها در رابطه با عراق و مسئلهٔ داعش؛ به زبان بی زبانی و هر چند حاشیه ای؛ این راز را برملا کرده اند:
آنها گفتند: «ما به عراق نیروی زمینی نخواهیم فرستاد؛ عراق کشور شماست و این شما هستید که باید مشکل خودتان را حلّ کنید و ما تنها به آموزش نیروها و پشتیبانی هوایی بسنده خواهیم کرد.».
این گفته تنها یک معنی دارد: «مدیریت و هدایت بحران».
نمونه های این «مدیریت و هدایت بحران» را در تسلیح کردستان؛ به زمین زدن «مالکی» به عنوان «سردستهٔ مزدوران انگل فرزانه» و سپس وارد نمودن نیروهای نظامی خود به عراق در چند مرحله؛ که اینبار نه به عنوان «نیروی اشغالگر»؛ بلکه نیرویی که با « التماس و خواهش و تمنّای حکومت شیعی عراق» و به عنوان «ناجی» وارد عراق شده است و زمانی که «حیدر العبادی» و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» دوباره خواستند که پایشان را از گلیم خود درازتر کنند؛ به آنها هشدار داده شد که در صورت ادامهٔ «جفتک پرانی»؛ پشتیبانی هوایی قطع خواهد شد و اینگونه بود که دُم «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» را مثل موش گرفته و بیرون انداختند.
در دنیای «سیاست فعّال و واقعی»؛ هیچکس بر اساس آنکه «من آنم که کوروش و داریوش بودند پهلوان» و یا «من آنم که حسین تشنه لب کشته شد»؛ برنامه نمیریزند و «تز دکترای نظامی» را بر اساس «غزوات محمد» نمینویسند. زیرا اینگونه ادبیاتِ ظاهراً سیاسی و یا ظاهراً نظامی؛ در حد «قصّه گویی و داستان سرایی (تاریخ)» هستند.
در دنیای سیاست واقعی و عملگرا؛ نخستین پرسش این نیست که چه کسی کار خوب کرد و یا موقعیت کنونی تقصیر چه کسی است؟ بلکه پرسش اصلی این است: «حالا کجا هستیم؟ .... همه بروند روی این مسئله کار کنند که در شرایط کنونی و با داشته ها و نداشته ها و وضعیت سایر نیروهای دوست و یا متخاصم چه سناریویی میتوان نوشت؟».

سناریویی که آمریکایی ها نوشته اند این است:
 
۱- بگذارید که کشورهای عربی و اسرائیل اینگونه فکر کنند که ما به ایران نزدیک میشویم و باید این تصوّر را عمیقتر کرد (مثل  تصوری که از همین هیئتهای گوناگون که به ایران مسافرت میکنند در ذهن همگان تولید میشود). اگر اینگونه فکر کنند؛ فعالتر میشوند و خودشان مشکلشان را با رژیم شیعی ایران حلّ میکنند و دیگر نیازی به دخالت مستقیم ما به عنوان «امپریالیست و شیطان بزرگ» و پرداختن هزینه ها وجود ندارد. در ضمن کشورهای عربی و اسرائیل بدینگونه به هم نزدیک میشوند. (تولید اپوزیسیون بین المللی فعّال علیه رژیم انگلهای صفوی).
نتایج کنونی: بخش عربی این اپوزیسیون؛ در حال تشکیل «ناتو عربی» است و با اسرائیل همکاریهای تنگاتنگ دارد. نتیجهٔ ملموس این همکاریها؛ شکستهای اخیر رژیم بشار اسد و حزب الله لبنان و عدم همکاری ارتش لبنان با «انگل حسن نصرالله»  است.
نتایج آینده: حزب الله لبنان فرو خواهد پاشید.
۲- رژیم ایران را در حالت محاصره و «بیم و امید» نگهدارید و تا زمانی که به طور کامل از «معادلهٔ باز تعریف خاورمیانه» خارج نشده اند؛ باید در همین وضعیت بمانند.
نتایج کنونی: رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ در عراق بسیاری از پایگاههایش را از دست داده و دیگر در فکر «گسترش هژمونی» نیست؛ بلکه در حالت کاملاً تدافعی قرار گرفته است و شاید بزرگترین آرزویش «حفظ موقعیت کنونی» باشد.
از سوی دیگر همهٔ حلقه های منافع رژیم چنان به «مذاکرات هسته ای» و «بحران اقتصادی» گره خورده اند که بزرگترین هدفش «گشایش اقتصادی» است و در شرایط «آچمز» قرار گرفته است.
۳- رژیم سوریه و غدّهٔ عفونی داعش در سوریه و عراق باید حذف شوند و کشور عراق یا به صورت یک کشور فدرال و یا به صورت ۳ کشور مستقل تعریف میشوند.
نتایج کنونی : گزینهٔ دوّم؛ گزینهٔ نهایی است؛ ولی در موقعیت کنونی برای جلوگیری از تنش با ترکهای عثمانی و استفاده از آنها به عنوان سرباز پیاده؛ بهتر است از فدرالیسم سخن گفته شود و هم اکنون  این صداها رساتر و بلندتر شنیده میشوند و به یکی از مباحث مهم در درون حکومت انگلهای حاکم بر ایران و حکومت شیعه مسلک عراق تبدیل شده است.
۴- در هر موقعیتی باید کنار کشورهای عربی و اسرائیل بود؛ چه با چراغ روشن و چه با چراغ خاموش. آیندهٔ خاورمیانهٔ بزرگ با کشورهای عربی تعریف میشود و ایران تنها به عنوان یک «همسایه» تعریف خواهد شد. همسایه ای که چه بسا نصف آن به «کویر لوت و نمک شرقی» و «کویر نمک غربی» تبدیل شده است.
نتایج کنونی: تحولّات کنونی در سوریه و تحولّات کنونی در یمن که حکومت انگلها در هر دوی آنها مانند خر در گل مانده است و سخنان اخیر «انگل حسن نصر الله» گویای عمق و گسترهٔ این تحولات و کرانه های نهایی این امواج در آینده است. در آینده شاهد خواهیم بود که «انگل حسن نصر الله» عقب نشینیهای بیشتری انجام دهد.

در این سناریو؛ آنچه که حاکم است؛ «سردرگمی یکسان دوستان و دشمنان» است. در چنین سناریویی؛ بازار حدس و گمانها بسیار رایج خواهد بود. با پیشرفت این سناریو؛ امیدها هر روزه رنگباخته تر و وحشت از آینده؛ بیشتر خواهد شد. همهٔ طرفهای درگیر در این سناریو؛ به جز نویسندگانش؛ در تاریکی خواهند جنگید.
سخنان چند روز پیش آقای «مک کین» خطاب به آقای اوباما که گفت: «در نشست کمپ دیوید؛ آقای رئیس جمهور وظیفه دارد که در بارهٔ توافق احتمالی هسته ای با ایران ؛  سران کشورهای عربی  که دوستان استراتژیک ما هستند را متقاعد کند که این توافق منافع آنها را تهدید نمیکند.»
همزمان با این سخنان؛ اعلام شد که «شرکت هواپیمایی ماهان» که متعلق به سپاه پاچاهارداران و بیت «انگل فرزانه» است؛ با چراغهای خاموش ۹ هواپیمای ایرباس را که مدتها پیش خریداری کرده بود؛ به صورت همزمان دریافت کرد.
همچنین برای دادن اطمینان خاطر به کشورهای عربی؛ شرکت فروشنده گفت: این هواپیماها طوری طراحی شده اند که کاربُرد نظامی نخواهند داشت.
در این ماجرا؛ «انگل حسن بنفش» به «انگل فرزانه» گفت که «دیدی بالاخره پرتقال را پیدا کردیم؟»
سران کشورهای عربی هم به همدیگر نگاهی پرسشگرانه انداخته و از همدیگر پرسیدند: پس این پرتقال فروش کجاست؟
میگویند که کار ریاضیدانهای برجسته؛ نوشتن «الگوریتمهای جدید» است تا بتوان پدیده های کشف شده را توسط آنها قابل اندازه گیری کرد.
امّا نویسندگان این «الگوریتم سیاسی»؛ الگوریتمی اختراع کرده اند که همه چیز را نه تنها «غیر قابل محاسبه»؛ بلکه «غیر قابل حدس» میکند و همه فقط باید تلاش کنند؛ باز هم تلاش کنند تا در آخر به این نتیجه برسند که: انشاءالله گربه بود.

عصای موسی

اگر خیالبافی نکرده باشم؛ شاید «عصای موسی» بزرگترین پدیده ای است که تا کنون کشف کرده ام.
رئیس سازمان CIA در چند هفتهٔ اخیر در یک مصاحبه  همهٔ مخالفتهای جمهوریخواهان با «مذاکرات هسته ای و توافق نهایی» را شارلاتان بازی تبلیغاتی نام نهاد و جمله ای را بر زبان آورد که برای من مفهومی دیگر داشت.
آن جمله این بود: «من تعجب میکنم که رژیم ایران چگونه حاضر شده است اینهمه امتیاز بدهد؛ در حالی که هنوز دست آوردی نداشته است و تحریمها نیز به تدریج متوقف خواهند شد؟».
تعجب این مقام اطلاعاتی و امنیتی؛  در ذهن من این پاسخ را به آن پرسش داد:
«تا زمانی که عصای موسی در دستهای من است؛ مهم نیست که در تاریکی و یا روشنایی بجنگم. اگر زنده بمانم؛ خواهید دید که با عصای موسی چه خواهم کرد؟ و همهٔ مارهایتان را خواهد بلعید».

کژدم
   

  


 

۳۹ نظر:

  1. درود بر کژدم عزیز من یکی باید هر روز وبلاگ وزینتان را نگاه کرده و مطالب پرمغز و تحلیلی شما را بخوانم فقط در یک کلمه می توان بگویم لذت می برم اما گرامی یک سوال داشتم در این تحلیل جدید دورنمایی از ایران با این وضعیت ارایه ندادید (فقط به لم یزرع شدن و خشک شدن چشمه های طبیعی و اقتصادی ) اشاره کردید اما می توانید در یک بعد کلان تر و بزرگتری اینده ایارن و این موضوع را بشکافید

    با تشکر از شما

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      نخست اینکه لطف دارید. دوّم اینکه شاید مطالب وزین نیستند و شاید یک سنگ وزین به ملاج من خورده و شاید دارم هذیان میگم و به قول بعضی ها «سوررئالیسم» میبافم.
      ناشناس گرامی
      بارها در رابطه با شکست استراتژیک توضیح داده ام که نخستین بار آن در نخستین مقاله های «هنر جنگیدن» بود. اگر زمینهایمان «لم یزرع و کشتزارهایمان کویر و اقتصادمان درمانده» شود؛ دیگر چه بلایی انتظار دارید که سرمان بیاید؟ آیا بلای دیگری میماند؟
      شکست استراتژیک را اندکی بشکافیم:
      ۱- گسترش بیماریها.
      ۲- کاسه به دستان منتظر کمکهای سازمان ملل.
      ۳- حاکمیتهای بسیار فاسد تر از اکنون.
      ۵- آمار بالای خود فروشی؛ فرزند فروشی؛ بزهکاریهای آشکار سازمانیافته.
      ۶- صادرات روسپی.
      ۷- جنگهای داخلی و احتمال تجزیه.
      ۸- جنگ بر سر سرزمینهای دارای معادن نفتی و گازی.
      ۹- عدم توانایی حکومت مرکزی در ادارهٔ محیط زیست.
      ......
      وووووو

      نتیجه اینکه:
      هرچه کشور بسیار فقیر و محله های بسیار فقیر در تایلند و فیلیپین و بیافرا را توی یک گونی بریز؛ بعد به عنوان سوغاتی بیارش به ایران.
      یا اینکه ۷۰ درصد ایران را به روستاهای فقیر و بی آب خراسان و بلوچستان تبدیل کن تبدیل کن.
      برای کشوری مانند ایران که هنوز یا قبایل و عشایر زیادی در آن زندگی میکنند و شهرنشینهایشان هم روشنفکرانش نیز قبیله ای و عشیره ای هستند؛
      شکست استراتژیک بسیار سنگینتر از کشورهایی مانند آلمان و ژاپن که در جنگ جهانی دوّم شکست استراتژیک خوردند خواهد بود. آنها به کمک «طرح مارشال» و سرمایه گذاری آمریکا و استفادهٔ حد اکثری از این سرمایه گذاریها و داشتن ذهنی متعلق به دوران سرمایه داری و دیسیپلین ملّی؛ توانستند بر مشکلات پیروز شوند.
      مردم ایران حتی قوانین رانندگی درست و حسابی را هم نمیخواهند رعایت کنند.

      حذف
    2. ناشناس گرامی
      این لینک یکی از نشانه های نزدیک شدن به شکست استراتژیک است:

      http://www.dw.de/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DB%B4%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86/a-18448504

      حذف
  2. این مطلب «حماسی» که در ردیف شاهنامه نوشته شده است را نیز بخوانید؛ برای خنده خوب است. حماسهٔ رودر رویی یکی از کشتیهای جنگی رژیم با یک قایق که چند نفر تویش دراز کشیده بودند.

    http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1947606/%D8%A2%DA%98%DB%8C%D8%B1+%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85+%D8%AC%D9%86%DA%AF+%D8%AF%D8%B1+%D9%86%D8%A7%D9%88%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87+34+%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C+%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C+%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4+.html

    در ضمن فرمانده نیروهای ویژهٔ ارتش بشار اسد به نام «العماد منصور» در «جسرالشغور» کشته شد.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. حکومت ننگین صفوی از «گه خوری بزرگ» خودش پشیمان شده و قرار است کشتی موسوم به «ایران شاهد» به جیبوتی برود و یا دست از پا درازتر به سواحل ایران باز گردد.
      برای لاپوشانی قضیه؛ و نشان دادن رشادت «نیروی دریایی دریا دلان سلحشور اسلام»؛ چند قایق سپاه پاچاهار داران به طرف یک کشتی تجاری که با پرچم سنگاپور حرکت میکرده است شلیک کرده اند ولی کشتی تجاری مزبور؛ به «راهزنان دریایی» سپاه پاچاهارداران وقعی ننهاده و به حرکت خود ادامه داده است.

      حذف
  3. کژدم منظور از شکست استراتژیک چیست. و چه دردی را درمان می کند. حال انکه امریکا در حال لاس زدن با ایران و احتما لا نجات اوست.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      مدتی صبر کن تا ببینی که لاس زدنی در کار نیست. فکر میکنم که همه چیز را به اندازهٔ لازم توضیح داده ام.

      صد بار از آن راه بدان خانه برفتید

      یک بار از این خانه بر این بام برآیید

      حذف
    2. زمانی که شما مذاکرات اتمی را «لاس زدن» مینامید؛ من آنرا «بازجویی» و «تخلیهٔ اطلاعات» میبینم.
      رئیس CIA حدود یک ماه پیش (شاید هم چند روزی پیش تر)؛ گفت:
      ما اکنون اطلاعات کاملی در رابطه با مسائل هسته ای ایران داریم و کاملاً بر ههمه چیز اشراف داریم. اکنون ما شیوه های مذاکرات آنها را کاملاً میشناسیم و میدانیم که وقتی مسئله ای را مطرح میکنند؛ منظورشان از طرح آن چیست؟
      کشورهای ۱+۵ در این مذاکرات هیچ چیزی از دست نداده اند. بلکه بسیار چیزها بدست آورده اند و حتی آنچه را که قبلاً حدس میزده اند؛ اکنون به آن یقین دارند.
      البته این رسم مذاکرات است که باید سخن گفت و آشکارا نیز سخن گفت.
      ۱+۵ در رابطه با روشن شدن خواسته هایش؛ چیزی از دست نداده است؛ زیرا خواسته های آنها را همه میدانند.
      آقای «ویلیام برنز» در واقع «آرشیتکت» این مذاکرات بود و او بود که به طور غیر مستقیم رژیم انگلها را به سوی برگزیدن جواد ظریف به عنوان مذاکره کنندهٔ اصلی؛ هدایت کرد.
      تیم مذاکره کننده؛ به همان اندازه که مورد تأیید «انگل فرزانه» است؛ مورد تایید آمریکا نیز هست. در واقع میتوان مذاکرات و دیپلماسی را نوعی Mind Game نام نهاد.
      آنچه که با اجازهٔ آمریکا به رژیم اسلامی ایران؛ هدیه داده میشود؛ در واقع نوعی «طعمهٔ لذیذ اعتیاد آور» است. تنها فرض کنید که در شرایط بی پولی؛ ماهی ۴۵۰ میلیون دلار به رژیم داده میشود و اگر به طور ناگهانی قطع شود. تنها چیزی که به شدت برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ ملموس خواهد بود؛ «غیبت ۴۵۰ میلیون دلار» است.
      آقای «والری چورکین» نمایندهٔ روسیه در سازمان ملل؛ گفته است که اگر تحریمهای سازمان ملل برداشته شوند و یا متوقف شوند؛ با سیستم اتوماتیکی که در اثر عهد شکنی رژیم خامنه ای؛ دوباره تحریمها را براه بیندازد؛ مخالف است. در ظاهر امر؛ ایشان از رژیم ایران حمایت میکند؛ امّا این دفاع ظاهری؛ برای طولانی کردن مذاکرات است. زیرا اوباما برای قانع کردن مجلس؛ به شدت به این اهرم نیاز دارد.
      هر دو سر این بازی؛ به ضرر رژیم شیعی ایران تمام خواهد شد؛ امّا برای آمریکاییها اینچنین نیست. خانم مرکل نیز به تاریخ ۳۰ ژوئن امیدوار نیست. خامنه ای هم ویشتر از اینها گفته بود که حالا ۳ ماه نشد؛ ۷ ماه بشود. بازیگران دیگر نیز هر چه که زمان مذاکرات طولانی تر شود؛ خوشحالتر هستند. زیرا در این بازهٔ زمانی میتوانند ضربات زیادی بر رژیم شیعی وارد آورند. نتیجهٔ همهٔ این بازها در نهایت به جیب آمریکا ریخته میشود. به همین دلیل است که «لاس زدن» را غیر واقعی میدانم.

      حذف
  4. از کجا معلوم که دروغ بزرگتر را همین " رئیس سازمان CIA "نمی گوید؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      روند مذاکرات و سخنان هیئت مذاکره کنندهٔ رژیم شیعی در پایان هر جلسه ای و دروغهای آشکاری را که برای مردم میگویند؛ بارها آشکار شده است.
      داستان رژیم «روسپی فرزانه» مانند یک روسپی است که در یک محلّه ای با روسپیگری پول در می آورد و زمانی که به محل زندگیش بر میگردد؛ همه او را «خانم دکتر» صدا میزنند.
      امّا اینکه چرا رئیس CIA دروغ نمیگوید؛ باید بگویم که آمریکا مثل ایران نیست و سناتورها و نمایندگان کنگره و احزاب بسیار قدرتمند هستند و کسی نمیتواند همه را «شارلاتان» خطاب کند و از او توضیح خواسته نشود؛ مگر آنکه سناتورها و نمایندگان بدانند که اگر او را احضار کردند؛ آبروی خودشان خواهد رفت.
      همانگونه که پیشترها نیز گفته ام؛ تنها خط قرمز واقعی رژیم در مذاکرات این است که بتوانند برای حفظ آبروی نداشتهٔ «انگل فرزانه» تا میتوانند برای مصرف داخلی؛ به مردم دروغ بگویند. امّا زمانی که به پشت میز مذاکره بر میگردند؛ داستان عوض میشود. مثلاً «انگل فرزانه» در وسط مذاکرات «عرعری کرد» و گفت: ما ۱۹۰ هزار سو لازم داریم. ولی دیدیم که وقتی سخن از ۵۹۰۰ سانتریفوژ مطرح شد؛ خفقان گرفت و حرفی نزد.
      در آمریکا از این نوع بازیها وجود ندارد.

      حذف
  5. کژدم گرامی آن گزارش مربوط به حلبیهای جمهوری چسلامی مرا یاد اقتدار نیروی انتظامی هنگام کشف پارتی چند تا جوان میاندازد که همیشه گزارش میدهند که با اقتدار کامل کشف وچندین جوان دستگیر شدند. آره این روسپیزادگان برای مردم بیدفاع ایران یا مثلا یک قایق ماهیگیری خیلی اقتدار دارند ولی حالا از دست عربستان به سازمان ملل شکایت کرده اند.این یک رفتار تیپیک آخوند زنازاده است که بطور کلی ضعیف کش است.

    پاسخحذف
  6. این کجاش عقب نشینی است؟ تنها از طرف سازمان ملل و امریکا به ایران پیشنهاد و درخواست همکاری و هماهنگی برای سریع تر و تاثیر گذار تر کردن کمک ها به یمن بوده که ایران هم ان را پذیرفته.. این بیشتر بیان گر همکاری با ایران و حوثی هاست... بیشترنشان از کنترل بحرانی است که در حال حاضر در یمن بوجود نیامده و ان حضور سربران داعش دست پرورده عربستان و ترکیه است... برای جلو گیری از ورود کسانی است که تلاش دارند به جایی پایشان باز شود که فعلا قلم شده. خودتان که می گویید ایران است که یمن را می چرخواند و انجا حظور دارند و اله و بله... این حرکت امریکا هم علاوه بر اینکه مقابله با ایران و حوثی ها نیست به شکلی بسیار هوشمندانه پدافند از انهاست ...

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      من کی گفتم که این ایران است که یمن را میچرخاند؟ من گفته ام که آرزویشان است که بچرخانند و فکر میکردند که کنترل باب النمدب را به چند شپشو میسپارند. در ضمن من گفته ام که در یمن نیروی اصلی نه حوثیها؛ بلکه نیروهای «علی عبدالله صالح» هستند. به نوشته های پیشین مراجعه کنید؛ میتوانید با دقت بیشتری بخواند. لطفاً با عجله نخوانید چون آنوقت به جای حرفهای من؛ تفسیرات خودتان را به من و به اسم من؛ تحویل خواهید داد.
      عربده های لنگر گرفتن کشتی در سواحل یمن و اینکه «خون بپا میکنیم» تبدیل شد به «جیبوتی» و «از طریق سازمان ملل».
      من میگویم که وقتی نمیتوانند کاری را بکنند؛ لطفاً عربده نکشند و سپس خیط بشوند.
      این کثافتها فکر میکنند که خلیج عدن نیز «ورزشگاه» است که «ساندیس خورها» عربده بکشند که اگر پای زنها به ورزشگاهها باز شود؛ «زلزله و ولوله و کفن پوشی» راه می اندازند.

      حذف
    2. در ضمن؛ آمریکا به طور مودبانه به اینها گفت: اگه ریگی توی کفشتان نیست؛ بروید جیبوتی و الّا به قول آذریها: «سیکیمین تَرسَه اووزون گورسَدَرَم». سازمان ملل هم به این عربده کشها گفت که زیاد عشوه خرکی (برای مصرف داخلی) در نیارید. مثل آدم برید جیبوتی.

      حذف
  7. کژدم گرامی، نویسنده این الگوریتم کیست؟ آیا جمهوری خواهان هستند با آن سابقه خراب حمله به عراق یا دموکراتها با رئیس جمهور «یک پا به پیش، دو پا به پس»؟ یا نیروی دیگری در پشت پرده؟

    و پاسخ سوالی که با خط قرمز نوشتید چه کسی می‌دهد؟ از سرداران دلیر سپاه دائم البلوف و روسیه که در حال مانور بازی نظامی با دم خودش همچین پاسخی با عمل همراه نخواهد بود.

    اگر ممکن هست اینها را هم کمی توضیح دهید. اینها حداقل برای من جزو نقاطی است که بی‌پاسخ است.

    آریو

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آریو گرامی
      این الگوریتم را استراتژیستهای دو طرف نوشته اند.
      اما منظور شما را از پرسش بعدی تان نفهمیدم. همانکه گفته اید:
      (و پاسخ سوالی که با خط قرمز نوشتید چه کسی می‌دهد؟ از سرداران دلیر سپاه دائم البلوف و روسیه که در حال مانور بازی نظامی با دم خودش همچین پاسخی با عمل همراه نخواهد بود.)

      حذف
    2. عصای موسی در دست کیست که برایش تفاوتی ندارد که در روشنایی یا تاریکی بجنگد. آیا در دست سپاه است؟

      حذف
    3. عصای موسی در دست «انگل فرزانه» است و در نهانی ترین اتاق «بیت رهبری» نگهداری میشود.

      حذف
    4. اگر این استراتژیستها همان کسانی هستند که استراتژی حمله به عراق را به بوش تحویل دادند که هیچ امیدی به نتیجه‌ای که از آن می‌خواهند بگیرند نیست! چرا که در مسئلۀ عراق که مسئله‌ای بسیار ساده‌تر با متغیرهای خیلی کمتر نقش داشت، چنان ضربه‌ای به اقتصاد امریکا وارد کردند. و نشان دادند که حتی با طرز استفاده مناسب از نیروی نظامی امریکا بدرستی آشنا نیستند تا برسد به متغیرهای موجود در منطقه. حالا بر چه اساسی به این الگوریتم سیاسی جدید اطمینان خواهند کرد. آیا طراحان عوض شده‌اند؟

      حذف
    5. ناشناس گرامی
      استراتژیستها و حتّی نابغه ها؛ نه «خدا» هستند و نه «ادعای خدایی» دارند و نه «جانشینان برحق خدا» هستند.
      استراتژیستها مانند دانشمندان؛ «گام به گام» پیش میروند. اشتباه میکنند؛ در اثر اشتباهاتشان شرایط جدیدی پیش می آید و بر اساس شرایط جدید استراتژیهای جدیدی طراحی میکنند و بر اساس آن پیش میروند.
      «استراتژیها»؛ «بازیگران سنّتی»؛ «ابزارها» و ظهور «بازیگران جدید»؛ متغیرها هستند. امّا آنچه که تغییر نمی یابد؛ «هدف نهایی» است. برای ایجاد یک تغییر بزرگ و تاریخی؛ شاید دهها بار به مطالعهٔ شرایط جدید و «باز تغریف استراتژی» نیاز باشد. به نظر من «هدف نهایی» هرگز تغییر نیافته است و بازهم به نظر من؛ هدف نهایی این بازی بزرگ؛ «ظهور بازیگران جدید» است که باید از روی نعش پیمان «سایکس پیکو» بگذرد. کار بسیار بزرگ است؛ اشتباهات نیز فراوان خواهند بود؛ بازیگران جدید مانند حباب خواهند رویید و سپس خواهند ترکید (مثل حبابهایی که در سطح دیگ جوشان دیده میشوند). امّا هدف ثابت خواهد ماند. الگوریتمی که من در نظریهٔ خود مطرح نمودم؛ هدفش «تولید اپوزیسیون فعّال علیه رژیم ننگین صفوی است». این یک هدف مرحله ای است و لذا بهتر است آنرا با «هدف نهایی» اشتباه نگیرید.
      آنچه که من در این مقاله به عنوان «نظریهٔ کژدم» مطرح نمودم و فکر میکنم که درست است؛ نتیجه ای بود که از «بازخوانی نوشته های خودم» و مجموعهٔ اتفاقات چند سال پیش به آن رسیده ام. من در بازخوانیها متوجه شدم و البته در هنگام نوشتن هم گاهی متوجه میشدم که یک جای کار می لنگد. گاهی فکر میکنم که اوباما دارد خوب کار میکند و گاهی میدیدم که گویی در حال خرابکاری است؛ امّا هر چه پیش میرویم؛ میبینیم که «رژیم انگلهای صفوی مسلک» در حال از دست دادن است و نتیجهٔ کار برای غرب مثبت است.لذا به این نتیجه رسیدم که «سناریوی نخست» و «سناریوی دوّم» تنها به درد خبرگزاریها و «ستون سیاسی نویسهای روزنامه ها» میخورد.
      من نمیدانم که طراحان تغییر کرده ان و یا عدهٔ جدیدی به میان آنها راه یافته اند؟ امّا هر چه که هست ؛ به قول آمریکایی ها:
      It is working

      حذف
  8. چه مذاکره کنندگان با وقاری هستند این گروه ظریف، حتی به قیمت چندین تهمت و افطرایی که از دلواپسان و این و آن خورده‌اند حاضر نشدند که فکت شیت اصل خودشان را منتشر کنند تا برای طرف مقابل مشکلی ایجاد نشود:

    http://www.tabnak.ir/fa/news/500008/انتشار-فکت-شیت-به-ضرر-طرف-مقابل-بود

    آریو

    پاسخحذف
  9. کجا دروغ نمی گویند؟ بزرگترین دروغ ها را همین جماعت می گویند.. سیستماتیک .. تنها تفاوتشان با دروغگویان وطنی ناشی نبودنشان است.. هماهنگ با سیستم و در راستای هدف نهایی ...

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      لطفاً بحثهای کلامی را بگذارید کنار. همینقدر که رژیم انگلهای شیعه حاضر نشدند که «فکت شیت» را منتشر کنند؛ معلوم است که چه کسی در این مورد مشخص دروغ میگوید و یا نمیگوید.
      بحثهای کلامی همیشه کلّی گویی است. من در مورد مشخص صحبت میکنم. اینکه همهٔ سیاستمدارها دروغ میگویند شکی در آن نیست. زیرا این بخشی از سیاست است.

      حذف
  10. کژدم گرامی
    مطالب جالبی را نگاشته اید که با بسیاری از رویدادهای امروز منطبق است. باید گفت که صحبت شما درست است و شکست استراتژیک صفویان در حال شکل گیری است با شتابی بسیار زیاد.
    در مورد بازنگری سایکس پیکو با شما هم عقیده هستم ولیکن به نظر من عراق و سوریه اولین هدفهای این تقسیم مجدد خواهند بود.
    به عنوان کسی که در قلب بحران هستم به جرات میتوانم یگویم که داعشی وجود ندارد و این نیروهای سنی دو جامعه تحت تسلط شیعه عراق و سوریه هستند که در پشت نقاب داعش پنهان شده اند و اگر تقسیمات منطقه ای به درستی پیش رود داعشی که به یک روز آمده به یک روز نیز نخواهد ماند و برای همگان این پرسش باقی خواهد ماند که اصلا ابوبکر بغدادی وجود داشت یا خیر؟
    اولین توافق سایکس پیکو بر اساس نفت شکل گرفت و دومین نیز بر مبنای انرژی شکل خواهد گرفت.
    اهمیت کردستان عراق بعنوان هشتمین کشور دارای ذخایر انرژی در تحلیل وقایع امری حیاتی است و نقش کردستان سوریه به عنوان دالان انتقال انرژی میتواند تکه هایی از این پازل را به یک وصل کند.
    کردستان عراق با ذخیره قطعی 50 میلیارد بشکه نفت خام و 80 میلیارد ذخیره احتمالی و همپنین 300 تا 350 تریلیون فوت مکعب گاز بدون احتساب ذخایر کرکوک در مکان هشتم کشورهای نفتی قرار گرفته است و از نظر مسافت نزدیکترین ناحیه نفت خیز خاورمیانه به اروپا محسوب میشود که هرچند این امر در مورد ذخایر نفتی چندان حایز اهمیت نیست ولیکن در مورد انتقال گاز حیاتی است و فاصله این ذخایر گازی از دریای مدیترانه از طریق سوریه چیزی کمتر از هزار کیلومتر است که در مقایسه با خط چهار هزار کیلومتری نابوکوی فقید از نظر اقتصادی و امنیتی رجحان بسیار زیادی دارد.
    مسلم میدانم که شاید ثروت طبیعی کردستان عراق سببی شوذ که کشوری کردی از ادغام دو کنفدراسیون کردستان عراق و کردستان سوریه پدید آید.
    در مورد نواحی سنی نشین عراق و سوریه نیز باید گفت که تشکیل کشوری متحد از این دو چندان مبالغه آمیز نیست به عبارتی تکمیل کار داعش در منطقه و فراموش نکنیم که هم اکنون نیز دولت اسلامی وحشیان عملا بر این دو ناحیه چسباتده شده به یک حکم میراند.
    نتایج شکست استراتژیک ملایان صفوی همانگونه که گفته اید تمامی حزب الله لبنان و علوی های سوریه را نیز در بر خواهد گرفت و در آینده شاهد تغییرات دموگرافیکی بزرگ در لاذقیه و طارطوس خواهیم بود.در ضمن شیعیان عراق نیز مشمول مرحمت ملایان خواهند شد و از هم اکنون زمزمه های خودمختاری و کنفدرالی از مناطق جنوبی عراق چون بصره و مسنا به گوش میرسد.
    به قول شما ناتوی عربی در شرف تشکیل است و به عقیده من کشور بزرگتری متشکل از عربستان و امیرنشین های جنوب خلیج فارس.
    ملت ایران نیز اگر به همین روال پیش رود آینده ای بهتر از بورکینافاسو نخواهند داشت و میتوانند کاسه گدایی در دست در رویای روزان خوش کورش و داریوش زندگی بگذرانند و گاه به شغال سبز دل ببندند و گاه به روباه بنفش.
    مذاکرات اتمی نیز راه به جایی نخواهد برد و هرچه احمق فرزانه کوتاه بیاید توقعات را جوری بالا میبرند که این مذاکرات تا تعیین تکلیف قطعی ملاها به درازا کشد.
    در ضمن سبد تخم مرغهای اوباما و فرزانه نیز بدجوری از ته پاره شد با اعلام امروز کشورهای خلیج در مورد آماده نمودن خود برای ایجاد سیستم غنی سازی در صورت اجازه دادن به ایران در حفظ تکنولوژی غنی سازی.
    سخن دراز است و مجال کم و خوشحالم که در قلب بحران فرصتی یافتم که کامنتی را در پای گفتار پر ارزشتان بگذارم.

    پاسخحذف
  11. م.ر گرامی شما یک جور از نفت و گاز منطقه کردستان عراق و سوریه صحبت می کنید که انگار نفت و گاز طبیعی این مناطق بخاطر اینکه کرد ها در انجا هستند رنگ بو و خاصییت جدا از مناطق دیگر داشته و همچنین نامرئی ودست نیافتنی هستند و در حال حاظر مفتی مفتی یا با یک چندرغاز نمی برند و دولتی به ان دست رسی ندارد و کسی ان را خرید و فروش نمی کند و تنها راه رسیدن به این کیمیای سعادت تشکیل کشوری مصرف کننده است که کردستان نامیده میشود . در نتیجه امریکا و متحدانش بزودی شق القمر کرده و یک بنگاه معاملاتی " از ما نفت از تو اسلحه " دیگر را در منطقه تاسیس و نام کشور هم روی ان گذاشته و قوز بالاقوز و در نتیجه شکست استراتژیک نزدیک است...
    لطفا به مسائل ریشه ای تر بپردازید.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. من نمیدانم که کردستان چه هیزم تری به «پان ایرانیستهای صفوی» فروخته که تا اسم کردستان میاد مثل جوجه تیغی؛ تیغهاشون سیخ میشه؟
      شما لطف کنید مسائل ریشه ای کردستان را مطرح کنید تا به بحث گذاشته بشه.
      این نوع برخورد کینه توزانه پان ایرانیستی - سلطنت طلبانه با اقوام آریایی که ریشه در صفوی گری دارد؛ واقعاً نفرت انگیز است.

      حذف
  12. من با کرد ها مشکلی ندارم و اگر راستش را بخواهید محل تولد من جزئی از نقشه کردستان حساب شده و با این حساب من خودم مثلا کرد هستم. در نتیجه نمی توانم با کرد و کرد بودن مشکلی داشته باشم. البته من قبل از کرد یا هر چیز دیگر ایرانی هستم و به ایرانی بودن خود افتخار می کنم.
    مشکل کردستان همان مشکل انسانهای به قول شما به حاشیه رانده شدگان بوده و هست. صحبت از جدایی و پاره پاره کردن ایران اوج عقب ماندگی هر جماعتیست .
    حالا یک پرسش از شما. کرد چه هیزم خشکی به شما فروخته که اینقدر از هیزم رضایت داشته و متعصب و به شیوه امت اسلام که وقتی نامی از ممد عبدالله می اید خون چشمان انها را کور می کند برخورد کاملا شخصی می کنید ؟ کرد برای ایران و ایرانی چکار کرده که باید انها را تاخچه بالا گذاشت؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. من میدانم که شما که هستید و کرد نیستید و حتی بسیار به دور از آریایی ها هستید.ایل و تبارتان هم به دورهٔ ترکتازیهای ۲۰۰ سال پس از حملهٔ تازیان عرب میرسد.
      کردستان عراق در این ایرانی که از آن دم میزنید نیستند و با موجوداتی مثل شما هرگز به طرف ایران نخواهند آمد که هیچ؛ همین کردستانی هم که به کردستان ایران مشهور است؛ به خاطر موجوداتنی مانند شما؛ از ایران جدا خواهند شد. اندیشهٔ «مرکز گرا» اگر تحفه ای بود؛ آمریکا فدرال نبود؛ آلمان فدرال نبود؛ استرالیا فدرال نبود؛ حتی انگلستان نیز به نوعی فدرال است. تنها کشورهایی مثل پاکستان و افغانستان و عربستان و این جک و جانورها «مرکز گرا» هستند.
      به دوراهٔ کوروشی و داریوشی هم که بنگرید؛ ایران یک «اتحادیهٔ آریایی» بود و یک حاکمیت فدرال (مرکزی) هم داشت.
      این پان ایرانیسم کثیف که با خاندان پهلوی به ایران سرایت داده شد (به قول خودش تنها پادشاه شیعهٔ جهان) که فکر میکرد از همه بهتر میفهمد (مثل همین انگل فرزانه) که دیدیم چگونه بهتر از همه میفهمید.

      حذف
  13. ناشناس گرامی
    ناسیونالیزم و مذهب دو عامل بسیار اصلی هستند که چشم آدمی را به روی واقعیات می بندند و مغز آدمی را در مورد تحلیل وقایع علیل می سازند . درست حدس زده اید . من کردم و به کرد بودن خود افتخار می کنم و برایم خدمت به کرد و کردستان مایه مباهات و سرفرازیست ولیکن این عامل سبب نمی شود که به جعل واقعیات و دروغپردازی یپردازم همان کاری که به اصطلاح اپوزیسیون قلابی ایران و حکومت صفوی متحدا و هماهنگ با یکدیگر انجام می دهند.
    واقعه اخیر مهاباد و خودکشی یا مرگ فریناز خسروانی و واکنش ملت کرد به این حادثه به تمامی نشان داد که چه فرق و جدایی مابین این ملت ستمدیده ولیکن آزاده با امثال شما به اصطلاح روشن اندیش وجود دارد.
    در اصفهان و تهران و در روز روشن در برابر چشمانتان عوامل و نوکران رژیم به صورت بسیاری از دختران و زنانتان اسید پاشیدند و شما چه کردید؟ هیچ برای اعتراض و مبارزه به مستراح رفتید و روسری را از سرتان درآوردید و عکسی سلفی از خود گرفتید و در فضای مجازی منتشر کردید و نامش را مبارزه نهادید.
    در برابر ملت کرد در برابر واقعه فریناز به خیابان ریخت دهها نفر مجروح و صدها نفر بازداشتی داد و تمامی مغازه ها و دکانها را بست و عملا به اعتراض نشست . در این اعتراض کردستان ایران تنها نبود از حسکه تا زاخو و دهوک و اربیا و سلیمانیه و حلبچه و از وان و آمدی و دیاربکر ملت کرد به پشتیبانی برادرانشان در مهاباد و سنندج و سقز و بوکان و سردشت و بانه نشستند. این مورد مختص به مرگ فریناز نبود بلکه در اعتراض به سیستم کثیف قضایی و امنیتی صفویان بود.
    ولیکن شما چه کردید؟ روشنفکرانتان کسانی به مانند بهنود که ژنرال بادمجان را به حد آریوبرزن رسانیده بودند و یا ظریف پینوکیو را به حد امیرکبیر و مصدق. لالمانی گرفتند و هیچکدامشان جرات اظهار نظری نیافت.
    کردها همواره بخش مهمی از ایران بوده اند و در زمان هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان دو عضو از هفت عضو انجمن پادشاهی از میان آنان انتخاب می شد. در امور داخلی خودمختار بودند و در تمامی مناصب حکومتی شریک و همواره در کنار پارس ها و پارت ها در دفاع از سرزمین ایران شریک.
    دوست من قبل از اینکه تحت تاثیر لایه های پنهان تفکر روشنفکران ایرانی قرار بگیرید که تمامیشان کردها را تجزیه طلب می نامند به گونه ای دیگر به مسایل بنگرید و یکبار فکر کنید که ملت کرد یا بلوچ و یا ترکمن و یا ترک و یا لر تحت همان ستمی هستند که شما هستید ولیکن با شدتی ده برابر بیش از شما و آینده را چنین در نظر بگیرید که با همکاری و همراهی این اقوام است که میتوان از فروپاشی ایران جلوگیری نمود و ایرانی نو را آباد کرد فارغ از هرگونه احساسات و دگماتیسم مذهبی و یا ناسیونالیستی.
    در مورد تاثیر انرژی در فرآیندهای سیاسی پیش رو در اینجا به پاسخ نمی نشینم و موکول میکنم به فرصتی تا بتوانم در گفتاری مجزا به این مهم بپردازم.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. م.ر گرامی
      میخواستم از شما خواهش کنم که وقت بگذارید و یک نوشتهٔ مفصل در رابطه با احزاب کردستان ایران؛ احزاب کردستان عراق و سوریه و اینکه مردم کردستان چگونه به این احزاب گرایش پیدا میکنند؟ آیا این گرایشها مانند گذشته همچنان رنگ عشیره ای قبیله ای دارد؟ یا اینکه اکنون شیوه های نگرش مردم به احزاب کردستان شکل دیگری دارد؟
      من فکر میکنم این نوشتار میتواند بسیار اثر گذار باشد.
      آیا سیستم حکومتی پادشاهی فدرال در کردستان شناخته شده است؟ و چگونه با این اندیشه برخورد میشود؟
      اگر چنین لطفی بفرمایید سپاسگذار خواهم بود.

      حذف
  14. آیا سیستم حکومتی پادشاهی فدرال در کردستان شناخته شده است؟ و چگونه با این اندیشه برخورد میشود؟
    اگر چنین لطفی بفرمایید سپاسگذار خواهم بود.
    کژدم جان سیستم حکومتی پادشاهی فدرال یعنی چه؟ می شود توضیح بیشتری بدهید. در ضمن مطلبی نوشتم که متا سفانه سیو نشد. تکرار می کنم. در مورد ناشناس قبلی بود و عصبیت شما. درست است که کلاس اخلاق نیست اما شما یک روشنفکر ازادیخواه هستید و نباید لحن شما طوری باشد که خواننده بتواند به شما نسبت به هدفی که دارید. ایراد بگیرد . چون کاری اخوندی می شود. اینجا اینترنت است و دنیای کامنت گذاری تا حدودی پا در هواست و افکار هم علی ما شاءالله خیلی جمع و جور. سئوال می شود. پاسخ داده می شود. چرا اینقدر عصبی می شوید. اینجوری مشکلی حل نمی شود. به عنوان صاحب وبلاگ حوصله بیشتری به خرج دهید. خیلی بهتر است. هر چند طرف مقا بل اتان یک حزب الهی باشد. از روده درازی عذر خواهی می کنم. موفق باشید.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      منظورم از سیستم حکومتی پادشاهی فدرال؛ «آیین ریشه ای نوین پیشگامان کاویانی» است.
      انتقادتان را هم میپذیرم.
      سپاس

      حذف
  15. کژدم جان انگار خلافت اسلامی دوباره قلاده اش رو باز کردند و شهر الانبار رو به تصرف دراورد با این ضربه ای که به حکومت شیعی عراق با این پیروزی وارد شد به نظرتون با این سگهای شکاری چه سناریویی چیده شده است؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      در یکی از نوشته های پیشین (احتمالاً سال گذشته و پس از ورود دوبارهٔ آمریکا به معادلهٔ عراق) در این مورد سخن گفتم که خلاصه اش را دوباره بازگو میکنم.
      آمریکا و کشورهای عضو ائتلاف ضد داعش؛ در حال اجرای یک سناریو بوده اند: «کنترل و هدایت بحران».
      این سناریو به این معنی است که این بحران (توفان داعش) به سمت پاره کردن شیرازه های ساختاری که «انگل فرزانه» و «حاجی بادمجان» در عراق پی ریخته اند هدایت شود و در مناطق غیر شیعه نشین مهار و کنترل شود. این سناریو؛ سیستمی را که «نوری مالکی» براه انداخته بود را تقریباً ویران کرد. و تلاش میکند که آسیبهای این توفان را در کردستان و مناطق «عربهای سنّی» مهار کند. «هدایت بحران» به طرف حکومت شیغی عراق و سگهای زنجیری «انگل فرزانه» تا زمانی که شیغیان عرب عراقی به دست خود دست «انگل فرزانه» را از عراق کوتاه نکنند؛ ادامه خواهد داشت.
      اکنون داعش جدّی بودن این سناریو را به روشنی درک کرده است و میداند که در کجاها میتواند جست و خیز کند و در کجاها با آتش بازی میکند.
      این سناریو؛ رژیم انگلهای صفوی و نوکران عراقی آنها را با یک جنگ فرسایشی پر هزینه و بدون دست آورد روبرو «درگیر» ساخته است.
      بازپس گیری تکریت با هزینه های سنگینی که انگل فرزانه و حکومت شیعی عراق متحمل شدند؛ بدست آمد؛ امّا قرار نیست که تکریت به شیعیان عراق برسد. بلکه قرار است که بخشی از «اقلیم اهل تسنن عرب» باشد. امّا اینکه چرا «حاجی بادمجان و نیروهایش» در آنجا جنگیدند؛ برای کمک به «دور کردن توفان از بغداد و کربلا و سایر مناطق شیعه نشین بود.
      این سناریو شیعیان را به «موضغ تدافعی بدون دست آورد» کشانیده است و دستاوردهای آن نیز به «دیگران» خواهد رسید.

      حذف
    2. نبردی که دساوردش به دیگران برسد؛ «نبردی احمقانه» است. امّا «حماقت نهادینه شده» در جماعت «انگلها»؛ به خاطر «عادی بودن» از طرف آنها احساس نمیشود. دایره ای که «انگلهای صفوی» و پیروانشان در آن اسیر هستند و در درون آن میجنگند؛ «دایرهٔ حماقت» است و هیچ دستاوردی ندارد. آنهایی که در درون این دایره میجنگند؛ روزی احساس پیروزی و روزی احساس شکست خواهند داشت و این دور باطل تا تهی شدن دایره از وجود آنها ادامه خواهد داشت. این تپّه را میگیرند؛ آن یکی تپّه را از دست میدهند و این داستان ادامه پیدا میکند؛ تا زمانی که فقط «تپّه ها» میمانند و جنگاوران احمق حذف میشوند.
      اکنون اتاقهای فکری انگلها؛ «احمقهای حزب اللهی» را با این امید بر سر پا نگهداشته اند که: «حتی اگر عراق ۳ پاره بشود؛ بازهم بخش شیعه نشینش بدست ما افتاده است». یک احمق مادرزاد؛ دلش با این «شکلات رؤیایی» خوش میشود. امّا ذهن کوچکش نمیتواند بفهمد که جنگ در چندین جبهه جریان دارد و رژیم در حال شکست در همهٔ آنهاست و «شکلات بخش شیعه نشین عراق» تنها یک وعدهٔ سر خرمن است. هر چقدر هم که بگویی این یک «فریب» و یک «سراب» است؛ باور نخواهد کرد؛ دلیلش هم روشن است: یک احمق حزب اللهی؛ یک «متفکر» نیست... بلکه یک «مومن» است. او از همان خمیره ای است که در «نبرد جمل» فضلهٔ شتر سرخ عایشه را میبوییدند و میگفتند که «بوی بهشت میدهد».
      بوی واقعی بهشت مومنان؛ بیش از این هم نیست و شاید حق دارند.

      حذف
  16. کژدم گرامی
    به سه ر چاو به قول کردها
    سعی می کنم با توجه به فرصت کمی که دارم این خواسته شما را انجام دهم. فقط بعنوان مقدمه عرض کنم که آنچه که بعنوان حکومت و یا سیستم سیاسی در کردستان عراق و سوریه دیده میشود ناشی از سالها نبرد و آوارگی و ستمی است که بر این ملت روا داشته شده و ممکنست در برخی از موارد با آنچه که ما بعنوان تعریف کلاسیک حزب و حکومت و پارلمان و سیستم حکمرانی می شناسیم همخوان نباشد. ولیکن با توجه به همه کم و کاستی ها این سیستم توانسته لا اقل از بعد سیاسی و اجتماعی کشور گونه ای آزاد را ایجاد کند که به مانند جزیره ای مجزا در میان حکومتهای دیکتاتوری خاورمیانه به شمار میرود. جایی که مسیحیان . ایزدیها. کاکه ایها و کردهای شیعه و سنی در کنار یکدیگر بدون هیچ مشکلی زندگی می کنند و احزابش از راست گرایان افراطی و مسلمانان تندرو و اخوانی ها تا احزاب ناسیونالیست و مارکسیست در جوار یک به کار سیاسی مشغولند و لااقل در این بیست ساله من یکی شاهد بوده ام که کسی را بخاطر عقیده و مسلک و طرز تفکر مورد پیگرد یا محرومیت ننموده اند. هرچند بسیاری کاستی ها وجود دارد که بیشتر به مسئله عشیرت بازمیگردد ولیکن با ورود گوران به صحنه سیاسی کردستان بازی سیاسی نیز تا حدی شاهد دگرگونی است و بسیاری از مسائل پیشین در حال تغییر.
    کردستان امروز جامعه ای بسیار پویا و بسیار روشن از جهات سیاسی است و همینست که امید را در دل آدمی زنده نگاه میدارد.
    در خاتمه این قول را به شما می دهم که تلاش کنم در گفتاری تصویری از کردستان امروز را و همچنین نمایی از فعالیت سیاسی را در این بخش از سرزمین کهن مادها ارائه نمایم.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. م.ر گرامی، از اینکه دوباره از نظرات و اطلاعات شما استفاده می‌کنم خوشحال هستم. شما در پاسخ قبلی مسئله ناسیونالیسم را زیر سوال برده‌اید. در صورتی که من آن را برای ایران امروز یک حلقه گمشده می‌بینم که کشورمان به تنها چیزی که توجهی ندارد و فکر هم می‌کنم از تنها جایی که ضربه می‌خورد همین بی توجهی به حس میهندوستی است. در یکی از نظرات پیشین به اشتباه شخصی مثل «ابراهیم یزدی» که افتخار خود را «طراحی روزی بنام قدس» می‌داند ملی گرا می‌نامند! و این عدم شناخت صحیح از ملی گرایی را می‌رساند. البته در همین پاسخهای شما نیز نمودهایی از افتخار به ملت کرد دیده می‌شود. درست است که در تحلیل مسائل نباید مسئلۀ ناسیونالیسم را وارد نمود، ولی بنظر من یک حکومت واقعی از نتیجه این تحلیل در راه خدمت به ملت استفاده می‌کند. آیا امکان دارد بیشتر توضیح دهید؟
      آریو

      حذف
  17. http://farsi.alarabiya.net/fa/middle-east/2015/05/15/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-30-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87.html

    پاسخحذف
  18. آریوی گرامی
    ممنون از لطفتان. مذمت من از ناسیونالیسم شیوه های دگم و تعصب کورکورانه نسبت به آنست و بر این اعتقادم که ناسیونالیسم با شیوه ای اصولی میتواند به عنصری در خور در پیشبرد یک ملت تبدیل شود.
    به عنوان نمونه. ایران کشوریست متشکل از اقوام مختلف که همگی در زیر یک نام گرد هم آمده اند و در یک پروسه چندین هزار ساله آموخته اند که چگونه با یکدیگر به تعامل بنشینند و هر یک سهم در خور خود را در اداره مملکت و نواحی خود داشته باشند.
    ایران بعنوان مجموعه ای متشکل از اقوام مختلف شکل گرفت و احترام متقابل به یکدیگر و قبول آداب عرفی هر یک از این اقوام همواره اصلی شناخته شده در اداره کشور بشمار میرفت و تجربه چندین هزار ساله به تمامی این اقوام آموخته بود که چگونه در کنار یکدیگر زندگی کنند. شما در تاریخ ایران هرگز شاهد جنگ مابین آذربایجان و کردستان و یا بلوچستان و سیستان و یا کرمان و خراسان نبوده اید و هرگز در تاریخ ایران شاهد این نبوده اید که قومی از این اقوام ادعای سروری و برتری نسبن به اقوام دیگر را داشته باشد و آنها را از حقوق اساسی خود محروم نماید.
    نتیجه اینکه ناسیونالیزم ایرانی عامل بسیار مهمی خواهد بود در پیوند این اقوام با یکدیگر ولیکن اگر این مورد محدود به اقوام شود و ناسیونالیزم کردی و یا ترکی و یا بلوچ بر حس ایرانی بودن غلبه یابد آنگاه این وحدت و هم پیمانی دچار گسست و تنش خواهد شد. هرگاه قومی بخواهد اصول اعتقادی خود را بر اقوام دیگر تحمیل نماید مطمئن باشید که این مجموعه دیگر قابلیت وجودی نخواهد داشت.
    به صورت کلی ناسیونالیزم میتواند بعنوان عاملی در جهت استفاده عقلایی از پتانسیل های جامعه در پیشرفت و ارتقا اقوام سازنده جامعه به کار رود ولیکن آنگاه که به مانند ابزاری در جهت بهره کشی از اقوام به کار رود نتیجه ای جز اضمحلال جامعه نخواهد داشت. ناسیونالیزم شمشیری دو لبه است که هم قادر به حفظ جامعه ای چند وجهیست به مانند سویس و هم قادر به فروپاشی و تضعیف جامعه ای چند وجهی به مانند ترکیه و ایران.

    پاسخحذف