ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۹, شنبه

دشمنی؟.... یا.... رقابت؟

در تاریخ چند دههٔ سیاسی ایران آنچه که به هیچ وجه معنی نداشته است؛ «رقابت و مسابقه» بوده و آنچه که بسیار پر معنی بوده  «دشمنی» بوده است.
دشمنی سازمان «پیکار» با سایر کمونیستها.
دشمنی فدائیان با سایر کمونیستها.
دشمنی توده ایها با سایر کمونیستها.
دشمنی کومله با حزب دموکرات کردستان ایران.
دشمنی تُرکها با سایر اقوام ایرانی.
دشمنی عربهای ایرانی با سایر اقوام ایرانی.
دشمنی فارس زبانها با سایر اقوام ایرانی.
 دشمنی سلطنت طلبان با همهٔ کمونیستها و  هر صدای منتقد و دشمنی با همهٔ اقوام ایرانی.
و در نهایت .. آنچه که هرگز وجود نداشته و وجود ندارد «رقابت» است.

امّا آنچه که وجود دارد و تعیین کننده است ؛ دشمنی عملی حاکمیت  انگلهای صفوی با همهٔ  گروههای اپوزیسیون قلّابی است که بیش از آنکه دشمن حاکمیت کثیف شیعی به عنوان «دشمن اصلی ایران و همهٔ اقوام ایرانی باشند» .... دشمن خونی یکدیگرند .... و این یک فرهنگ است. فرهنگی ضد ایرانی و موازی با فرهنگی که انگلهای صفوی گسترش میدهند تا به حیات ننگین خود ادامه دهند.
پرسش بعدی این است که : چه کسانی حاکمیت و پذیرش بین المللی را دارند؟ .... پاسخ نیز مشخص است: «حاکمیت انگلهای مستراح تشیّع صفوی».
لذا مهم نیست که شما در دنیای رؤیاهایتان رژیم کثیف انگلهای صفوی را به رسمیت بشناسید و یا نشناسید!!! بلکه آنچه که مهم است اینکه این رژیم؛ هم قدرت اقتصادی- سیاسی-نظامی و هم پذیرش قانونی بین المللی و اوباشان لبنانی و عراقی و افغانی را در جیبش دارد و شماها هیچ چیز ندارید. لذا وظیفهٔ شما این است که همهٔ آنچه را که رژیم کثیف صفوی در جیبش دارد را از او بگیرید.
من برای تغییر حاکمیت؛ «اتّحاد» میان گروههای «اپوزیسیون قلّابی» را که دشمنان خونی یکدیگرند را پیشنهاد نمی کنم؛ زیرا نه تنها بسیار دور از دسترس است؛ بلکه هیچ یک از این گروههای قلّابی «بشکن و بالا بنداز» لیاقت بدوش کشیدن بار سنگین مبارزه برای آزاد سازی ایران از دست دشمن «تازی پرست» را ندارند.
در این میان؛ من «رقابت» را پیشنهاد میکنم.
همهٔ گروههای اپوزیسیون قلّابی بر این امر اذعان دارند که «سازمان مجاهدین خلق ایران»؛ تنها سازمانی است که دارای «دیسیپلین» و «دکترین مبارزاتی» است.
پیشنهاد من به گروههای اپوزیسون قلّابی این است که به جای لجن پراکنی بر علیه سازمان مجاهدین خلق ایران؛ به «رقابت» با آن روی بیاورند. زیرا سرکوفت زدن بر مردان بلند قامت؛ شما را بلند قامت نمیکند و شما همچنان «کوتوله» باقی خواهید ماند و مردان بلند قامت نیز «قد کوتاه» نخواهند شد؛ بلکه نتیجهٔ نهایی این خواهد بود که همهٔ «کوتوله ها» و «بلند قامتان» در کنار هم به «دَرَک» واصل خواهند شد.
لذا این امر یک وظیفهٔ عمومی برای همهٔ آنهایی است که خود را «مبارز سیاسی» مینامند. همهٔ شما در طی این ۴۰ سال دیده اید که «لجن پراکنی» نه تنها به پیروزی نینجامیده است؛ بلکه زمینه ای برای رژیم کثیف انگلهای صفوی تولید کرده است تا از این دشمنیها و عمیق تر کردن آن؛ بیشترین سود را ببرند.

اگر گروهی خود را «پیشگام کاویانی» مینامد؛ باید با سازمان مجاهدین خلق ایران رقابت کند تا خود را به سطحی بالاتر از آنها بکشاند.
سایر سازمانها و گروهها نیز وظیفه ای همسان در رقابت با سازمان مجاهدین خلق دارند و گرنه همگی حذف خواهند شد.
کمترین نتیجهٔ مثبت  «رقابت عملی» با سازمان مجاهدین خلق ایران؛ این خواهد بود  که سایر گروهها نیز حد اقل خود را به سطح سازمان مجاهدین خلق برسانند و «رقابت» را به سطحی بالاتر برای داشتن «لیاقت رهبری مبارزات» بکشانند.
«لجن پراکنی» علیه یکدیگر؛ مبارزه نیست؛ بلکه اتلاف وقت به نفع دشمن مشترک است.

کژدم.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۲, شنبه

چرا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بسیار مهم است؟

 اوباما در آخرین سخنرانی تبلیغاتی خود؛ برای و به نفع هیلاری کلینتون؛ گفت که «انتخابات کنونی ریاست جمهوری آمریکا برای آمریکا و جهان سرنوشت ساز است».

شاید تنها سخنی که باراک اوباما در طول تاریخ ۸ سالهٔ ریاست جمهوری خود به صراحت و بدون ملچ و مولوچ گفته باشد؛ همین جمله است. زیرا به روشنی روز میداند که چرا و چگونه انتخاب شد و چه اهدافی را باید دنبال میکرد و چرا بدون اینکه کاری انجام داده باشد «جایزهٔ صلح نوبل» دریافت کرد؟
تاکتیک «ملچ مولوچ» اوباما از او چهره ای ضعیف به نمایش میگذاشت و اوباما از این امر نقابی ساخته و در پشت آن پنهان شد و با اینکه جایزهٔ صلح نوبل را پیشاپیش گرفته بود به نوشتن بقیّهٔ داستانی که جورج بوش پیشگفتارش را نوشته بود و کوندالیزا رایس در حال نوشتن فصل اوّل آن بود؛ دنبالهٔ داستان را با «نمایش ضعف ظاهری» در سراسر آفریقای شمالی و خاورمیانه با قلمهای خونین و «تظاهر به نداشتن استراتژی مشخّص» ادامه داد. «بن لادن بازنشسته» را کُشت و زمانی که طرح «خاورمیانهٔ بزرگ اسلامی - اخوانی» گلوبالیستهای لانه کرده در اروپا شکست خورد؛ «داعش درنده» را از قفس بیرون آورد. .... این داستان را بارها به طور مفصّل و مکرّر تعریف کرده ام و بیش از این نمیخواهم تکرار کنم. همینقدر میگویم که این بخش از نوشتار خونین همان چیزی است که از آن با عنوان «تاریخ زنده» یاد میکنم و دونالد ترامپ باید با آن دست و پنجه نرم کرده و به سمت و سویی دیگر هدایت کند. دشواری این کار مانند U-Turn در خیابانی تنگ با اتوموبیل ترمز بریده با سرعت بالای ۱۰۰ کلیومتر است. گلوبالیستها او را رها نخواهند کرد و باز هم باید منتظر بامبولهای بزرگی باشد و چه بسا گلوبالیستها از هم اکنون در فکر طرحی برای  «استیضاح» و دادن رای عدم کفایت برای او هستند (که حتماً هستند). ولی او نیز میداند که چگونه مثل ماهی از دستها لیز بخورد و این امر را در طول تاریخ ساختن کمپانی ترامپ بارها تجربه کرده است.
«سان زو» استراتژیست نظامی تاریخی چین میگوید: «فرماندهی که بتواند یک لشکر را به پیروزی هدایت کند؛ توان آنرا دارد که تمامی ارتش را به پیروزیهای بزرگتر هدایت کند» (نقل به معنی).
تفاوت بزرگی که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی دونالد ترامپ با «رفراندوم برکسیت» دارد؛ در این است که «برکسیت» یک کار نیمه تمام است و ناسیونالیستهای انگلستان هنوز حاکمیت را به دست نگرفته اند. امّا پیروزی ترامپ «به دست گرفتن قدرت» از طرف ناسیونالیستهای آمریکا است. به همین خاطر دونالد ترامپ در آخرین سخنرانی انتخاباتی خود؛ روز انتخابات را «روز استقلال ما» نام نهاده و آنرا Brexit Plus Plus Plus نامید.  همین امروز شاهد عکس العمل عصبی اتحادیهٔ اروپا بودیم (اینجا) که ظاهراً شمشیر را از رو بسته اند؛ همانگونه که در رابطه با «برکسیت» نیز دچار تشنّج عصبی شدند ولی به امید پیروزی هیلاری کلینتون و شکست برکسیت؛ لحن پرخاشجویانهٔ خود را پایین آوردند. امّا اکنون با پیروزی ترامپ همهٔ کاخ شیشه ای شان مانند آوار بر سرشان فرو ریخته است و اکنون تمامی امیدهایشان تبدیل به خاکستر شده است؛ خاکستری که از سوختن دهها تریلیون دلار سرمایه گذاری در آسیا و آمریکای لاتین تشکیل میشود. برای گلوبالیستها داستان بسیار غم انگیزی است ولی برای کشورهای فقیر و عقبمانده؛ فاجعه خواهد بود. زیرا رشد اقتصادی آنها مرهون گلوبالیسم بود و هیچگونه بنیاد علمی و صنعتی قائم به ذات نداشت.

نه اینکه نمیدام؛ بلکه نمیخواهم در رابطه با آنچه که ترامپ می اندیشد؛ سخنی بگویم. همینفدر میگویم که در ۴ سال آینده منتظر سونامیها و نکبت ها باشید و اخبارش را حتماً در وبسایتهای خبری؛ هرچند سانسور شده؛ دنبال کنید.

کژدم