۱۳۹۶ تیر ۷, چهارشنبه

چرا بحثهای دینی و مذهبی و «ضد دینی» و «ضد مذهبی» اتلاف وقت است؟

در بخش نظراتِ نوشتار پیشین در پاسخ به یکی از خوانندگان گفتم که من نمیخواهم این وبلاگ را به یکی از مراکز بحثهای دینی و مذهبی تبدیل کنم. زیرا اینگونه بحثها را «اتلاف وقت» میدانم.  من «رنسانس» را در تصویر بزرگ «اتلاف وقت» میدانم؛ هرچند که آنرا «دوران روشنگری» نام نهند. من به دیدن «تصاویر بزرگ» بیشتر از «روزمرّه گی» اهمیت میدهم. زیرا دیدن تصاویر بزرگ میتواند به زایش «تدوین استراتژی» بینجامد. امّا دچار شدن به «روزمرّه گی» مارا به یک «بازیگر» تبدیل میکند که مانند برگی در باد؛ در جهت وزش باد حرکت کنیم و نتیجه ای به جز سرگردانی و «مرگ در ناکجا» به خاطر «ایستادنِ باد» محصول دیگری برایمان نخواهد داشت.

شاید بسیاری از خوانندگان؛ فرزانگانی مانند  «احمد کسروی»؛ «فرود فولادوند»؛ «شجاع الدین شفا» و بسیاری از فرهیختگان عصر نوین را نام آوران «روشنگری» در ایران میدانند. امّا اگر به تاریخ چنین بحثهایی مراجعه کنیم؛ «دَهری ها» (ماتریالیستها) را میبینیم که اندیشه هایشان قدمتی چندین هزار ساله دارد و نام نشانی به جز موارد معدود از آنها به جای نمانده است.

اسرار ازل را نه «تو» دانی و نه «من»

تفسیر کژدمی: بحثهای «من» و «تو» بی پایه و بنیاد است.

وین حرف معمّا نه «تو» خوانی و نه «من»

تفسیر کژدمی: مسئله بسیار پیچیده تر و دور از «ذهن» تر است که بتوان بدون تحقیقات گسترده پاسخی جامع برایشان پیدا کرد.

هست از « پَسِ پرده» گفتگوی «من» و «تو»

تفسیر کژدمی: بحثهای ما به خاطر «پرده های نادانی» است که به خاطر «محدودیّت دانش مُستَنَد»  است و همگی «خیالبافی» است.

چون پرده بر اُفتد؛ .... نه «تو» مانی و نه «من»

تفسیر کژدمی: اگر به چنان درجه ای از «دانش مستند» برسیم که توانایی دیدن تصویر بزرگ را داشته باشیم؛ خواهیم دید که تراوشات ذهنی «تو» و تراوشات ذهنی «من» که به «مزخرفات فلسفی کلامی» آلوده شده اند؛ به جز «بافتنیهای بی بنیان» نبوده است و افکار حپروتی «فلسفی = بافتنیها + بحث کلامی»  بی  ارزش  بودنشان نمایان خواهد شد و «من» و «تو» (به عنوان اندیشمندان فلسفی+کلامی = خیالبافی) دیگر جایی در عرصهٔ اندیشه ها مبتنی بر یافته های تجربی؛ نخواهیم داشت.(یعنی: پایان مزخرف بافیهای فلسفی و کلامی و دینی و مذهبی).

آیا توضیحی بیشتر لازم است؟ پس بگویید و یا بپرسید.

من (کژدم) ادّعای فیلسوف بودن ندارم. زیرا آنقدر احمق و کودن نیستم که فیلسوف باشم.
زمانی که میبینم «احمقی با سواد» میگوید: «مولوی هِگِلِ شرق» .... بدون آنکه حتّی به ذهنش خطور کند که: «مولوی ۱۰۰ ها سال پیش از هِگِل؛ مزخرف بافی می کرده است»؛ با بی شرمی زاید الوصف بدون عذرخواهی از «مغزهای باهوش تر» حتّی نام نوشته های مزخرفش را به «هِگِل .... مولوی غرب» تغییر نمی دهد.
از من (کژدم) میپرسید؟ .... «هر دو عنوان اشتباه هستند.». زیرا بنیان گذار اندیشه های «مولوی» و پیش تر از او «منصور حلّاج»؛  در خاورمیانه شخصیّتی با نامی دیگر است که به «محی الّدین عربی» مشهور است. امّا آیا داستان به همینجا ختم میشود؟ .... هرگز !!!.
زیرا زیر ساخت اندیشه های «محی الّدین عربی» بر اندیشه های «کابالا» و «یحیی تعمید دهنده» استوارند که «عیسی ناصری» نیز به آنها آلوده شده بود.
امّا .... اگر این ستونهای اندیشه؛ «خاورمیانه ای» هستند؛ قرینه های «هندویی» و «بودایی» نیز دارند و جالبتر اینکه؛ قرینه ای «چینی» (تائوئیستی) نیز دارند. باز هم جالبتر از همه اینکه قرینه های «مغولی»؛ «سرخپوستی» نیز دارند.
بارها گفته ام که من (کژدم) دانش آموز «آیین شمنی» هستم. این آیین به من میگوید: وظیفهٔ تو این است که از «آغاز» تا «گسترش» و «ادامهٔ گسترش» را مطالعه کُن. همهٔ «افزوده ها» و دلایل زیست محیطی؛ دخالت «شارلاتانها» (دین سازان) و «ضرورتهای سیاسی برای گسترش افکار مزخرف» و همچنین دلایل «پذیرش اجتماعی افزوده های دین ساز» و ......... و همهٔ عواملی را که به رویش علفهای هرز «پسا شمنی» انجامیده است را مطالعه کُن. زیرا بنیان آیین شمنی بر «تحقیقات  و دیدن» استوار است. نه بر فلسفه بافی و دین سازی و دکّان جادو و جمبل.

امّا همین «آیین شمنی» به من میگوید: «گیرم که همهٔ رازهای نهان این روند بسیار گسترده» را کشف کردی .... آیا «راه فهمانیدن» انها به دیگران را نیز آموخته ای؟ آیا میتوان به «کرم خاکی» و «حلزون» و «شپش» .... ریاضیات آموخت؟ اگر نمیتوانی.... راهش را پیدا کُن و اگر راهی نیافتی ..... حماقت را کنار بگذار و خفه شو. اگر سخن بگویی؛ باید به «کلام» باشد و اگر به «کلام» بگویی؛ خارج از دایرهٔ  «دیدار» (شهود) و «درک بی واسطه» خواهد بود.

«تائو به کلام نمی آید و اگر به کلام در آمد؛ فهمیده نمی شود؛ ولی اگر فهمیده شد .... دیگر؛  تائو نیست».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ما در ایران فرهنگ «پرتاب مدفوع انسان» به خانه های همسایگان «اهل حق»؛ «بهائیان»؛ «اهل تسنّن»؛ «ارمنی ها»؛ «آشوریها» و یا مالیدن آن به درهای خانه های آنان را داریم . آیا با این سخن مخالفید؟ به چه دلیل؟ آیا ندیده و یا نشنیده اید؟ یا اینکه میخواهید این «ننگ» را ماست مالی کنید؟ من با این فرهنگ کثیف بسیار آشنا هستم.

حال فرض کنید که عدّه ای پیدا شده و بگویند که این کار کثیف را متوقّف کنید.

داستان رنسانس همین است.

عدهّ ای به مدّت ۱۰۰ ها سال بی شرافتی و کثافتکاری کردند و عدّ های آمدند و کتابها نوشتند که: «این بی شرافتیها را بس کنید».
من(کژدم) میگویم که هر دو روند؛ مانند شاخه های «دیاپازون» هستند که ۱۰۰ ها سال از  زندگی انسانها را تلف نمودند. عدّه ای مدفوع پاشیدند و عدّه ای دیگر به پاک کردن آن پرداختند. آیا تنها چیزی که ما کَم داشتیم؛ شیوع طاعون مدفوع پاشی و سپس ریشه کنی آن طاعون فرهنگی بود و یا هست؟. اگر امروز مدفوع پاشیدن را کَم کرده اند؛ به شیوه های دیگر دست می یازند.
 در چند سال اخیر با پدیدهٔ بسیار کُهَنِ «یزیدیها» و یا «ایزدیها» در عراق آشنا شدیم. گویی که باید  حتماً بلایی به سرشان می آمد تا با ماوس و اینترنت به دنبالشان میگشتیم تا بدانیم که اینها چه کسانی هستند؟ پس از آن نیز با استناد به توّهمهای خود این قوم و قبیله را با ادّعاهای ناسیونالیستی دروغینِ «داشتن ریشهٔ زرتشتی آیین ایزدی» بخشودیم. امّا من (کژدم)؛ رهبران شارلاتان این قوم را حتّی با دیدن فجایعی که بر سرشان آمد؛ «نبخشودم». زیرا اگر شما این قوم را با «اینترنت» شناخته اید؛ من (کژدم) نسلهای سوختهٔ این قوم را که با «فتوای رهبران شارلاتان ملک طاووسی»؛ زندگیشان سیاه شد را می شناسم  و میدانم که زندگی این افراد چگونه تبدیل به جهنم تبدیل شد. به همین «اهل حقّ» های مظلوم نگاهی بیندازید که اگر فرزندشان «سبیل» خود را بتراشد؛ درخت چنار در ماتحتش فرو میکنند. به همین «بهائیان مظلوم» نگاه کنید که ظاهراً بایستی «تَرک تعصبات مذهبی» کنند .... امّا شمشیر برّنده ای به نام «طرد روحانی» بر بالای سرشان آویزان است که دودمانشان را به باد می دهد.....
داستان سایر کرمهای «لجنزارِ ادیان» نیز به همین روال است.
من (کژدم) نه بر اساس «کتابها» و «مطالعه» بلکه بر اساس «تجربهٔ شخصی = دیدن = شهود عینی» به عنوان تنها آموزهٔ «آیین شمنی» میگویم.
از نظر من فرقی میان «یهودیّت»؛ «اسلام»؛ «بودیسم»؛ «مسیحیّت»؛ «اهل حقّ»؛ و هر کثافت معدهٔ  دیگری که با ادّعای دروغین «اهورا مزدا؛ یهوه؛ خدا؛ الله  می فرماید» به صخره ای اعتقادی تبدیل شده است؛ وجود ندارد.

من هرگز حاضر نیستم حتّی لحظه ای از زندگیم را برای پاسخگویی به اینهمه ادّعاهای دروغین و کثافات معدهٔ کلامی صرف کُنم.

اگر شما بهتر میزنید..... بستانید و بزنید.

کژدم

۲۶ نظر:

  1. به عنوان نخستین نظر بگذارید داستانی واقعی برایتان تعریف کنم:
    حدود ۲ دههٔ پیش آخرین فرزندم که ۲ ساله بود؛ پایش را شیشه بُرید و مجبور شدیم که برای جرّاحی و بخیه زدن به پزشک جرّاح مراجعه کنیم. پس از پرسیدن نام و .... ناگهان پرسیدند: دین فرزندت چیست؟ این پرسش مانند پُتک بر سرم خورد و پرسیدم:
    - کودک ۲ ساله و دین و مذهب؟ این یک بچّه است. کدام دین و مذهب؟
    آن زن احمق که در پشت میز نشسته بود و حتماً نامش به اسم کاتولیک و یا پروتستان و یا هر مدفوع دیگری به ثبت رسیده بود و داشتن دین و مذهب را طبیعی میدانست گفت:
    - اینجا نوشته شده و این کودک باید دین و مذهبی داشته باشد.
    از عصبانیت خونم داشت لخته می شد. اندکی به خودم مسلّط شده و گفتم:

    - در ستون دین و مذهب بنویس: Sesame Street

    با تعجّب گفت: Sesame Street که دین و مذهب نیست.

    من گفتم: اتفاقاً فرزند من جلو تلویزیون مینشید و با Sesame Street زندگی میکند؛ آنهم یک زندگی سرشار از شادی و آموختن.

    رئیسش را صدا کرد و من اصرار کردم.
    اکنون دین فرزند من در آن بیمارستان به نام
    Sesame Street ثبت شده است. اکنون اگر از فرزند من بپرسید که فرق «کیر خر» با «مسیح» و «موسی» و «محمّد» چیست؟ خواهد گفت:
    هیچ فرقی ندارند؛ مگر اینکه فرقشان تنها در «تلّفط نامشان» در زبانهای گوناگون باشد.

    من توانستم یک سریال تلویزیونی کودکان را به نام «دین» ثبت کنم و اکنون Sesame Street یکی از ادیان ثبت شده است.

    پاسخحذف
  2. بلی جناب کژدم، مشکل دین این است که با پذیرش دین و مرام از همین ضریب هوشی در پیت خودمان با اندیشیدن و دیدن نمیتوانیم درست استفاده کنیم.

    دین کور و کر میکند. چون از ذهن در راه مشاهده و فهم استفاده نمی‌شود و از سویی مغز گلوکوز سوزانده و فکر میکند ـ این دست ما نیست - تفکر مومن در راه حرامزاده بازی و کلک و جنایت کاربرد پیدا میکند.

    پاسخحذف
  3. نمیدانم که آیا نام پُفیوزی به نام Joseph Smith را شنیده اید یا نه؟
    این پفیوز یک کشیش بود که ناگهان ادّعا میکند که «مسیح و ۱۲ حواری او» در جنگل (جنگلهای شمال آمریکا) بر او ظاهر شده و او را به جایی برده و زمین را کنده و الواحی سنگی را به او نشان داده و او را به «تاج مسیحایی» مزیّن نموده و او همان «مسیح جدید = پادشاه جهان» است.
    این پفیوز بعدها میگوید که آن الواح را گُم کرده است.
    امّا این پفیوز راز «گسترش تعداد مؤمنین» را میدانست. به همین دلیل یکی از مهم ترین احکامی که مسیح و حوّاریون به او الهام کرده بودند را به یاد می آورد. آن حکم طلایی «تولید مثل انبوه» بود.
    به همین دلیل؛ Joseph Smith پفیوز چند همسری برای مردان؛ حتّی بیشتر از دستور الهی محمّدی (۴ زن)را صادر نمود و پیروانش نیز خوشحال شدند که فصل جدید بهشت «کُس کُنی» شروع شده است. با اجرایی شدن این «فرمان مقدّس بهشتی» تعداد پیروانش در مدّتی کوتاه از تعداد «گلّه های گاوها و گوسفندان» نیز بیشتر شد.
    در چند سال اخیر «چند همسری» توسط مادرقحبهٔ دیگری که یکی از جانشینان سلطنتی Joseph Smith است؛ منسوخ گردید. زیرا اکنون به جایی رسیده اند که به اندازهٔ کافی «کیر» و «کُس» در اختیار فرقهٔ انها قرار دارد که بتوانند دامنهٔ «ایمان ملکوتی» فرقه را گسترش دهند.
    نام این فرقه «مورمون» است و در ایالت «یوتا» در آمریکا حرف اوّل را میزنند.
    مسلمانهای احمق نیز فکر میکنند فرمان لذّت بخش و الهی Joseph Smith فرمان الهی «کیر سالاری اسلام» را تأیید می کّند.

    از آقایان و خانمهایی که «مبارزه با دین» را چراغ راهنمای «آیندهٔ روشن بشریت» میدانند؛ پرسشی دارم:

    برای مبارزه با این فرقه؛ چند نفر متخصص خواهید گماشت؟ تا بشریت را به راه راست هدایت کنید؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. نیازی به متخصص نیست، سرب داغ کفایت می کنه.

      حذف
  4. کژدم باید چه کرد با مردم دین زده؟ بحث سر این هست میگیم این جماعت را از اسلام باید کشید بیرون تنها راه هم ارائه یک آلترناتیو هست اما شما به درستی می فرمایید آن الترناتیو هم گهی هست مثل اسلام پس دقیقا باید چه کرد؟ چطور می شود از شر نکبت دین خلاص شد بحث من نسل کنونیست نه نسل های آینده نظرم همیشه این بود هر گونه وعظ و خطابه برای هر دینی ممنوع شود سپس یک دانشگاهی تاسیس شود که مبانی سکولار آموزش دهد بعد در رده بالاتر این ها می توانند دوره کوتاهی به دینی که می خواهند آموزش ببینند مثل سنی بهایی شیعه و ... و تنها این ها حق داشته باشند در مسجد و ... وعظ کنند و هر کس غیر از این ها وعظ کند به عنوان ترویج افراطی گری زندانی شود شما این رو تغییر فرم کثافت میدونید اما سوال من اینست اگر این ها رو به حال خودشون رها کنید هم جان به در خواهند برد چه کنیم؟ چون فقط هم شیعیان نیستند که طلبکارند سنی ها در بلوچستان و کردستان طلبکارترند در حالیکه همین کس شرها را تحویل مردم می دهند

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      یا به همینی که هست راضی باشید و یا اگر محیط سیاسی برای «حذف تدریجی انسان سانها» از طریق صلح آمیز آماده شد؛ در آن راستا بکوشید.
      وگرنه شکمها و آلتهای تناسلی «انسان سانها» بسیار حریص تر از «انسانها» است.

      انسان سان یعنی: «شکم» و «آلت تناسلی».
      حتّی بهشت موعودش نیز بر همین اساس وعده داده شده است.

      حذف
    2. جایی میخواندم که برای مبارزه با دین بهترین راه مبارزه نکردن مستقیم است! چون دین بر پایه حماقت بشر هست و با مبارزه مستقیم، دین برنده میشود. بهترین راه، خشکاندن ریشه های دین در جامعه است. ریشه هایی چون: ۱- ترس ۲- شرم و احساس گناه ۳- فقر ۴- جهل ( نبود جهان بینی علمی و عقلی ). این عوامل در بین مردمان یک جامعه تضعیف شوند اتوماتیک دین میرود.

      حذف
  5. در طول زندگی خود چند نفر را سراغ دارید که مسیحی بوده و سپس به اسلام و فرقهٔ «خوارج» و یا «اسماعیلیّه» گرویده باشد؟
    هر چه کوچه پس کوچه ها زیادتر میشود؛ تعداد «تغییر دین و مذهب دادگان» نیز کمتر میشود.
    امّا بیشتر از ۹۹٪ شیعه زادگان؛
    همچنان شیعه و بیشتر از ۹۹٪ سُنّی زادگان سُنّی مذهب میمانند و این تناسب در رابطه با مسیحیان و بودائیان نیز کم و بیش یکسان است.
    در واقع رشد تعداد مؤمنین رابطهٔ مستقیمی با رابطهٔ «کیر و کّس» دارد.

    فقط بروید و خدای عزّ و جلّ را شکر کنید که «گونهٔ انسانی» از طریق «تخم افشانی» و «اسپرم افشانی» مانند «ماهیها» زاد و ولد نمیکنند و گرنه در همان دوران ۱۰ سالهٔ نخستینِ ظهور انسان؛ همهٔ دایناسورها را نیز زنده زنده و پوست نکنده میخوردند و می ریدند و اکنون چیزی به نام «سوخت فسیلی» (نفت) هم نداشتیم.

    پاسخحذف
  6. ناشناس گرامی
    نظر شما را به خواست خودتان حذف کردم.
    من لیاقت محبتهای شما را ندارم.
    همین

    پاسخحذف
  7. کژدم چرا یک استراتژی طراحی نمی کنی برای بعد از سرنگونی رژیم که دقیقا چه باید کرد برای رهایی از شر سلطه مذهب دقیقا چه اتفاقی باید بیفتد ایکاش روشن تر بفرمایید

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      چند بار از «ریشه کنی مالاریا» سخن گفته ام؟
      چند بار از تلاش فرهنگی برای قانع کردن مردم برای داشتن فرزندانی بسیار با هوش تر سخن گفته ام؟
      چند بار از تلاش در جهت استفاده از «نانو بایو تکنولوژی» برای سقط Auto Biologic جنینهای «کم هوش» (Low IQ)سخن گفته ام؟

      چند بار باید تکرار کنم؟

      حذف
  8. در بخش نظرات نوشتار پیشین به زبان شوخی (ولی شوخی بسیار جدّی) از اعلام شدن «کوپون پروتئین سوسک و کرم خاکی در خیابان نادری و نیاوران» سخن گفتم. شاید عدهّ ای این شوخی را به حساب «تحقیر ساکنین ایران» گذاشتند. امّا واقعیت این است که این پروژه در تمامی جهان کلید خورده است.
    در ۲ دههٔ آینده؛ صدها میلیون نفر از «گرسنگی» و «سوء تغذیه» توسط زمین بلعیده خواهند شد (گورستانها). ساکنین ایران نیز در این میان سهمی دارند و قصّه به چین و هندوستان و پاکستان و اندونزی محدود نمی شود.
    هم اکنون سخن از بکار گیری «پروتئین حشرات» برای تغذیهٔ انسان سانها در دستور کار است.

    در سال گذشته؛ یک نفر زنبور دارِ آماتور؛ «کِرم موم خوار کندوی عسل» را بنا بر تصادف کشف کرد که میتواند «پلاستیک» را بخورد و به چرخهٔ پروتئینی وارد کند.
    پس از این کشف بسیار تصادفی؛ دانشمندان به این فکر افتاده اند که از این کرم (Worm)برای از میان بردن «زباله های پلاستیکی» استفاده کنند.
    به نظر من (کژدم) داستان از کنترل زباله فراتر خواهد رفت و وارد عصر «تولید کرمهای پلاستیک خوار» به عنوان «منبع پروتئین غذایی» وارد خواهیم شد.

    نتیجه اینکه:
    محصولات جدیدی به محصولات پتروشیمی اضافه خواهند شد و انواع دیگری از این کِرمها با مهندسی ژنتیک تولید خواهند شد تا به عنوان «پروتئین غذایی» در چرخهٔ غذایی انسان مورد استفاده قرار گیرند.
    امّا اینکه این چرخهٔ غذایی جدید؛ چه تاثیری بر روی گونهٔ انسانی خواهد گذاشت؟ مشخّص نیست. ولی به طور حتم به خاطر «عُسر و حَرَج» از این پروژه استقبال خواهد شد.(در بیابان لنگه کفشی نعمت است).

    آنچه که گفتم یک دریافت شخصی از آیندهٔ «کشف کِرمِ پلاستیک خوار» و آیندهٔ صنعت نفت بود.

    پاسخحذف
  9. با اینکه خارج از موضوع است؛ امّا یک پیروزی دیگر برای ترامپ:

    https://www.radiofarda.com/a/28583472.html

    پاسخحذف
  10. چیز جالب در کانادا که دیدم اینه که تعداد متعددی ازدواج بین سنی ها و بهایی ها دیدم بدون مشکل. در ایران بهایی ها را می کشند به این دلیل که ادعای پیامبری بعد از محمد دارند ولی در کانادا سنی های شدیدا معتقد، با بهایی های شدیدا معتقد ازدواج میکنند.

    پاسخحذف
  11. با عرض درود به وبلاگی که از وقتی شناخته شد، نبودنش باعث دلتنگی هستش، ۲ تا نکته گنگ دارم یکی مربوط به حکومت ایرانه که با وجودی که در زمین گلوبالیسم بازی می‌کنه زیر خایه یک حکومت ناسیونالیستی (روسیه نفس می‌کشه) شما قبلاً گفتی که وقتی یک گرگی را در اغل گوسفندها ول میکنند بنا به غریضه عمل می‌کنه اما نمی‌دونم چرا در ذهنم یک فاحشه ۲ طرفه میاد!؟.. و سوال آخر البته با کمی نظر شخصی.. شمنان کهن یکجور آخوندهای ابتدایی در علم امروز شناخته می‌شوند و شمنان امروزی و مدرن که منشا اثر هستند متاسفانه هیچ ردی از خودشون به عنوان آموزگار و یا شناخت خودشون تا اونجا که من عقل و توانم بود از خودشون بجا نگذاشتند(تیتر این موضوع عالی و کامل بود اما توضیحات نه هنوز همه یک سر ۲ گوش ها تحت تاثیر شکم و التشون هستند؛ البته میتونند محدود کنند و با گوسفندان(مومنین) متفاوت باشند؛ اما من تا بحال هیچ تافته جدابافته رو نمیشناسم، حالا پرسشم شما یکبار گفتید که برای موفق بودن در شمن بودن ازدواج نکردن بود؛ و شما سرگذشتی از آخرین فرزندتان رو اینجا اوردید!؟(شاید شرایط ایده‌آل رو گفته باشید) مطمئنا هدفم مچ‌گیری نیست چون بشخصه تنها وبلاگی که سر میزنم همین هست و چه جوابت با فحش باشه یا نه، بدنبال جواب های نا خودآگاه ایجاد شده هستم و به نوعی آرزومند شاگرد یک شاگرد راه شمنی هستم.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      اگر به نوشته هایی که در رابطه با ماجرای «مجاهدین افغان» و آغاز پروژه بیرون راندن روسها از افغانستان که توسّط Charles Wilson کلید خورد و سپس پای CIA و حتّی قاچاقچیان اسلحه اسرائیلی نیز به میدان کشیده شد و در نهایت نیز به فرار روسها انجامید نگاهی دیگر باره بیندازید. پس از پیروزی این پروژه؛ آمریکا به اهداف خود رسید و از افغانستان خارج شد. امّا پاکستان و عربستان سعودی و امارات متّحدهٔ عربی برای اهدافی دیگر؛ تنور را گرم نگه داشتند و طالبان و القاعده تولید شدند. لذا میبینید که کنار کشیدن آمریکا و خالی کردن فضا به حکومتی افغانی نینجامید و گرگهای دیگری وارد ماجرا شدند.

      منظورم از یاد آوری این داستان این است که
      پروژه ها و طرّاحان آن میتوانند تغییر کنند. بعدها «چین» و «هندوستان» نیز وارد معادله شدند.
      لذا تعجّب نکنید که «۲ فاحشه» میبینید. زمانی که «انگل بنیانگذار» را «شلّیک به اختیار» کردند. باید فکر «حفظ نظام به هر قیمتی» را نیز میکردند. امّا شاید زیاد هم مهم نبوده است. زیرا در ادامه؛ «انگل فرزانه» آتش بیار معرکه شد و کار به همین جایی رسید که می بینید.

      در رابطه با آیین شمنی و شمن ها بسیار گفته ام و نیازی به تکرار نمیبینم.

      حذف
    2. ناشناس گرامی
      شما کاملاً حق داشتید که بپرسید: یکی از شرطهای موُفق بودن به عنوان «شمن» نباید ازدواج کرد. کاملاً درست است.
      امّا من ازدواج کرده ام. حتّی اگر هدفتان «مُچ گیری» بوده باشد نیز کار درستی انجام داده اید. زیرا تنها با گرفتن مُچ میتوان «سُرَه» را از «نا سُرَه» تشخیص داد.
      به زبانی دیگر «وعظِ واعظ در منبر .... و زمانی که واعظ در خلوت است».

      «شمن» آخوند و یا به قول احمدی نژادیها «انسان کامل» و «رُکن رابع» نیست.
      من (کژدم) پس از ازدواج هرگز نتوانسته ام رؤیاهای بیداری خود که برای من با حرکتی بسیار پُر سرعت (مانند سقوط آزاد نفسگیر) آغاز میشد و «ناگهان خود را در تونلی میدیدم» را تجربه کُنم.
      در دوران پس از ازدواج؛ سقوط آزاد پُر سرعت وجود داشت. امّا گویی که بی هدف بود. که بعدها آنهم محو شد.
      اکنون کاملاً میفهمم که چه بلایی بر سرم آمد و در برخی نوشته ها به آن اشاره کرده ام. گویی که تمامی هستی اَم را باخته ام.
      برای یک دانش آموز آیین شمنی:
      -ازدواج کردی ... یعنی ۲ نیمه شدی.
      - با نخستین فرزند ۳ پاره شدی.
      - فرزند سوم یعنی: یک پاره از چهار پاره.
      - فرزند چهارم یعنی: تو دیگر وجود نداری.

      سپاس از پرسشی که کردید.

      حذف
  12. کژدم گرامی، در دوره کنونی فکر نمی‌کنم آن طور که در نظرات قبلی ذکر شده دلیل اصلی ادامه دین در ایران پیشنهاد چند همسری و آزادی جنسی باشد.
    چون از طرفی اکثریت مردان حال حاضر دچار مشکلات مختلف جنسی هستند (حالا دلیل اون هرچی که هست، از جمله فشار کاری، یا تغییر در مواد غذایی مصرفی) که حتی توانایی پاسخگویی به تک همسرشان را هم ندارند.
    بسیاری از کسانی هم که توانایی جنسی را دارند، از عهده مخارج مالی آن بر نمی آیند و اگر می توانستند، با اتومبیل‌شان در خیابان به دنبال «بلند کردن خانم» نبودند.

    دین - جدا از این بحث که برای قدرت حاکم چه کاربردی دارد - فقط ابزاری است که یک انسان سان برای تبدیل فرزند به «برده شخصی» خود، از آن استفاده می‌کند. اگر حرف جدیدی از جانب فرزند گفته شود بشدت با آن مخالفت می‌کنند و جبهه می‌گیرند. دین «افسار آماده»ای است که کافیست آن را از دوران کودکی بر گردن کودک بیاویزند؛ تا در دوران کهولت برده شخصی در خدمت آنها باشد.

    در بالاتر اشاره کردید که از مزیت‌های هوش بالاتر فرزند برای آنها گفته شود، ولی او هیچ علاقه‌ای به بالاتر بودن هوش فرزندش از خودش ندارد. حداکثر خواسته او برای فرزندش، یک شغل درآمدزا و خانواده است. آنها حاضر نیستند این «برده شخصی» و سرمایه دوران پیری‌شان، به یک «شورشگر» خارج از کنترل‌شان تبدیل شود.
    آریو

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آریو گرامی
      سخنان شما نیز درست است امّا تنها بخشی از روندهای تو در تو وپیچیده را پُر میکند. نظر خواننده ای دیگر که به شرم و ترس اشاره نموده بودند نیز درست است.
      به همین خاطر در آغاز نوشتار از گسترده و پیچیده بودن این مبحث سخن گفتم. شاید برخی فکر کردند که میخواهم فرزانگانی را که در این مسیر کوشیدند و جانفشانی کردند را بی ارزش جلوه دَهَم. امّا اینگونه نیست.
      مشکل این است که گویی میخواهیم وزنه ای ۲ میلیون تُنی را بلند کنیم. لذا به نیروهای زیادی نیاز داریم و از دست صدهها رستم و هرکول نیز ساخته نیست. مگر آنکه دیوانه ای ظاهر شود و پیهٔ قتل عامی ۵ میلیاردی را به تَن بمالد.

      حذف
    2. آریو گرامی
      یکی از مشکلات بزرگ دیگر نیز این است که بعضی ها فکر میکنند که اگر همهٔ این ۸ میلیارد نفر را «بی دین» و «ضدّ دین» کنیم؛ .... همهٔ مسائل «بادا بادا مبارک بادا ...» میشود و همه به خوشی و خرّمی در این مرتع می چَرَند و «بَع بَع» و «ماااا ... ماااا» میکنند.

      حذف
    3. البته نظری که به ترس اشاره داشت، فاقد اصالت است. چون تنها ارجاع به مطالب یک کتاب است و احتمالا نویسنده کتاب هم چون در کتب دینی با آیه‌های ترساننده مواجه شده به این نتیجه رسیده که مردم ترسیده‌اند. در حالی که نمی‌دانسته بین ترس و اضطراب تفاوت است و در اینجا باید از کدام کلمه استفاده کرد.

      من با افراد بسیار متدینی (توجه کنید نه کسانی که خود را به دیانت زده باشند) مواجه بوده‌ام که در مواردی که تحت فشار زیادی قرار گرفته‌اند، این «اضطراب» را فراموش کرده‌اند و به قولی «خدا را بنده نبوده‌اند» پس این موضوعی نادرست ‌است که در لایه‌‌های سطحی قرار گرفته است؛ در حالی که از دست دادن «برده شخصی» به منافع شخصی مربوط است که حاضرند برای آن مبارزه کنند، و اگر فرزند پیرو نبود، او را طرد (عاق) می‌کنند.
      شاید یک دلیلش این است که با خود آنها در کودکی چنین رفتار شده است.
      آریو

      حذف
  13. جمیل .... جمیل .... جمیل....
    پیشمرگ قهرمان سقّزی ....
    آیا این شیر زن خواهر دوقلوی همسان توست؟

    آیا هنوز زنده ای؟

    https://www.youtube.com/watch?v=XES5ZojYPxw

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. جمیل .... بگو
      آیا زنده ای؟
      یا مثل من مُرده ای؟

      فقط بگو ....

      حذف
  14. روسها فکر میکنند خیلی زرنگ هستند. بنا بر محاسباتشان همهٔ راهها را بسته اند و حاضرند با همهٔ طرفهای قانونی (سازمان مللی) مذاکره کنند.
    امّا آیا روسها فکر اینرا نیز کرده اند که وقتی همهٔ راههای موجود در فکرشان را بسته اند!! تنها راه باقی مانده مذاکره نخواهد بود؟ ... وراههای دیگری میتوانند گشوده شوند؟

    خانه های شطرنج ۶۴ عدد است. خانه های شطرنج خاورمیانه میتواند ۵ و یا ۱۰ هزار باشد.

    پس بنشین و بنگر ....

    نخیر آقای پوتین ... هیچ محاصره و راهبندانی در عرصهٔ نبرد؛ معنی ندارد.
    سوراخ و سمبه ها بسیارند.

    https://goo.gl/h8kgHf

    روسها با این حرکات راه را بر روی خود بستنه اند.
    در نوشتار آینده خواهم گفت.

    پاسخحذف
  15. ننگ تاریخ بشریت /// امام جمعه های خائن بوده اند و هستند اونم تو این مملکت اشغالی طاعون زده.من اینو کژدم تا حالا نخونده بودم. صلاح دیدید بذارید تا ملت ببینند.


    ماجرای قتل امیرکبیر و سفیر انگلیس :

    سفیر اﻧﮕﻠﯿﺲ ، ﻗﺘﻞ میرزا تقی خان فراهانی ( امیرکبیر ) ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ " ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ :

    امیرکبیر ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ زیرا هررﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ، ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ ...

    ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ ... ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ
    ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ ... ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ که ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻭ دﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ...

    ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺁﻥ ﺑﺰﺭگمرﺩ ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ، دیدﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ...

    نام کتاب : ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ
    مترجم : ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﺍﺋﯿﻦ
    ﻧﺎﺷﺮ : ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ
    ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﺸﺮ : ۱۳۴۷

    کانال تاریخی و اجتماعی
    ردپای تاریخ👇
    https://telegram.me/joinchat/BASxgz1nsEGaHKhVdvSDWw

    پاسخحذف