۱۳۹۶ تیر ۱۳, سه‌شنبه

«شاهین دادخواه» را «بهتَر تَر» بشناسیم. (پیشگفتار نا مأنوس)

پیشگفتار

خوانندگان گرامی
هدف این نوشتار افشاگری از نوع «حزب الّلا غی ها»  و «سبز الّاغی ها» نیست. من کاری ندارم  که شاهین دادخواه از چه سنّی با ملکهٔ زیبایی اسرائیل «شوشول» و «بوبول» بازی میکرده است؟ بالاخره اگر آن ملکهٔ زیبایی هم نبود؛ «جنده خانهٔ رضوی» و «جنده خانهٔ قُم» و «جنده خانهٔ کربلا» و «جنده خانهٔ نجف» و يا «جنده خانهٔ کاظمین» و دهها «جنده خانهٔ شرعی» دیگر بودند و یا در ایّام «عسر و حرج» ... «داشّاخ بطولهای زینب و فاطمه» در اطرافش فراوان بودند.... اگر آنها هم نبودند؛ دستهایش و وازلین و یا صابون و کرم «نیوِآ» که پیدا می شد!!! لذا من به این دست از افشاگریهای احمقانه اعتقادی ندارم.
اساساً اگر «شوشول و بوبول» بازی نبود؛ من و شما هم وجود نداشتیم و اندیشه های دینی که مهمّترین منبع گسترششان همین بازی خوشمزهٔ «شوشول و بوبول» است نیز وجود نداشتند؛ و کرهٔ زمین یک «بَرَهوت» بود.
جنگی نبود و صلحی نبود ... حتّی «گیاهی» هم نبود ... داستان «یکی بود؛ یکی نبود» هم تبدیل میشد به: «هیچکس نبود».
مطمئن هستم که شاهین دادخواه میداند که از کدامین کوچه می آیم و در کجا همدیگر را خواهیم دید.!!؟
پرسش من حتّی این نیست که این «موجود» چگونه در مصاحبه هایش با آقای فلاحتی میگوید که این ملکهٔ زیبایی؛ بعد از چندین سال در مأموریتی که برای مذاکره با مقامات اسرائیلی داشته اند؛ چه نقشی بازی می کرد؟
شاهین دادخواه میگوید که: البتّه این ملکهٔ زیبایی (دخترِ؛ دوست خانوادگی) در مأموریتش راهنمایی هایی کرده و گفته است که کوچه پس کوچه ها کدامند؟ و باید به دنبال ارتباط با چه کسانی باشد.
باید بگویم که: «هِی ...شاهین داد خواهی ... اِشّک اوئزون سَن». زیرا کسی که میخواهد حتّی در «تاریکی» و در بارهٔ «حماس» مذاکره کند؛ میداند که به کدام «تاریک خانه» برود و کدامین «شخص تاریک چهره» را ببیند. لذا لزومی به راهنمایی ملکهٔ زیبایی ندارد. مگر آنکه آن ملکهٔ زیبایی؛ یک «کوچه» بوده باشد.
من (کژدم) به این مسئله هم کاری ندارم. زیرا همهٔ این مزخرفات «اطّلاعات سوخته» هستند و همهٔ «طَرَفهای تاریک» به آن اشراف کامل دارند. 
به قول همشهریهای مشترک تبریزیمان:
«نرگیز بیلدی .... تربیز بیلدی».

این پیشگفتار کوتاه را در متن اصلی نیز خواهم آورد؛ امّا اکنون منتشر میکنم که این موجود بداند : «اشّک اُئزو دی».

کژدم

۲ نظر:

  1. کژدم چرا یک پست را به این موجود اختصاص داده ای؟ معرفی او در کامنت ها کافی نبود.پس حالا که این کار را کرده ای کمی فراگیر تر و خیلی کلی به ان بپرداز. و موضوع را هم بیشتر و ریزتر موشکافی کن. داستان این زم چیست. گویا او هم مشکوک می زند.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      من دارو دستهٔ «انگل فرزانه» و دار و دسته های «اکبر بهرمانی؛ امام حسن بنفش؛ خاتمی شیّاد؛ موسوی؛ کرّوبی» را همیشه در دو «بسته دار و دسته» دیده ام و همچنان میبینم.

      ۱- دار و دستهٔ «مادر قحبه ها».
      ۲- دار و دستهٔ «مادر جنده ها».

      این دو دار و دسته ها «هم پوشان» هستند و به دعواهای حیدری صفدری آنها نباید توجّه کرد.

      «زم» هم مانند «شاهین دادخواه» یکی از همین اوباشان است.
      در پاسخ پرسش شما که چرا میخواهم دربارهٔ شاهین دادخواه بنویسم؛ پاسخ این است که نوشته های من بیشتر «روی به آینده» دارند و علاقه ای به «گذشته های دور» ندارم. امّا آن بخش از گذشته که همچنان ادامه دارد و میتواند آینده را رقم بزند؛ توجّه مرا جلب میکند.
      نوشتن در بارهٔ گذشته؛ شقّ القمر نیست. نوشتن در بارهٔ «اکنون» نیز هنر زیادی نمی طلبد. مگر آنکه در زیر لایه های پنهان خبری؛ مطلبی و موضوعی را کشف کنی.

      حذف