انجمنهای «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران» در درون میهن؛ از هم اکنون باید آماده باشند که در صورت عملی شدن حملهٔ نظامی به ایران؛ انجمنهای محلی دفاع غیر نظامی را تشکیل دهند و امر مهم کنترل بحران در شرایط جنگی را به عهده گیرند.
این نوشتار یک نوشتارِ باز است و مسائلِ مهمّ در این نوشتار «به روز میشوند» و یک «مقاله نیست».
پیشگفتار:
اگر فکر میکنید که «شعار دادن»؛ نوعی انقلابی گری است!!!! سخت در اشتباه هستید
نیروهایِ سرکوب و «دیّوس فرزانه»؛ حتّی به «کیرشان» نیز حساب نمیکنند که چه شعارهایی می دهید:
«مرگ بر خامنه ای» و «جاوید شاه» و «جانم فدایِ ایران» و «سفرهٔ ما خالیه» و ..... بِشمار از این دست .... فقط «بادِ هوا» هستند.
برای آنها شعار دادنهایِ شماها اصلاً مهم نیست؛ بلکه «اعمالِ مِیدانیِ شما» مهمّ است.
نخستین سوتیِ دانشجویانِ احمقِ دانشگاه تهران:
امروز دانشجویانِ دانشگاهِ تهران؛ به صورتِ بسیار احمقانه ای در یک محیطِ دَربسته و «دیوار دار» شروع به شعار دادن نمودند و به محاصرهٔ نیروهایِ سرکوبِ رژیم در آمدند و اکنون از مردم میخواهند که بیایند و محاصره را بشکنند.
اگر مردم برایِ نجاتِ آنها بشتابند؛ میتوان آنرا «ضدّ حمله» و حرکتی مِیدانی به حساب آورد.
نتیجه اینکه:«دیگر از این غلطها نکنید» و در محیطهایِ دَر بسته و «دیوار دار» خود را به صورتِ دسته جمعی به محاصرهٔ دشمن در نیاورید و وقتِ مردم را برایِ نجاتِ خود به هَدَر ندهید. اگر اینکار را نمی کردید؛ نیازی به «تقاضایِ کمک» نبود.
محاصرهٔ دانشگاهِ تهران شکسته شد
برخلافِ اخبارِ دروغ که نیروهایِ سرکوب با دیدنِ دانشجویان به محاصره پایان دادند؛ نیروهایِ سرکوب از خواستهٔ دانشجویان از مردم که برایِ شکستنِ محاصره به طرفِ دانشگاه تهران بیایند؛ وحشت کردند. زیرا در صورتِ هجومِ مردم؛ نیروهایِ سرکوب خودشان به محاصره می افتادند و در میانِ دو حلقه از مردم قرار میگرفتند و امکانِ خلعِ سلاح شدنشان بالا بود.
این را میتوان یک حرکتِ مثبتِ مِیدانی دانست که در همه جا میتوان آنرا تکرار نمود و نیروهایِ دشمن را به عقب نشینی واداشت.
خبرگزاریها نباید «دروغ تولید کنند». بلکه باید همهٔ حرکتهایِ میدانی را موردِ تجزیه و تحلیل قرار دهند و رهنمود ارائه کنند.
این نوشتارِ باز؛ در این مسیر حرکت می کُند.
درسی که میگیریم:
هر زمان نیروهایِ مردمی به محاصرهٔ اوباشانِ رژیم در آمدند؛ به کمک آنها بشتابید و «محاصره کنندگان» را «محاصره کنید» تا اوباشانِ رژیم در میانِ دو حلقهٔ خارجی و داخلی نیروهایِ مردمی گیر بیفتند. و حتماً نجاتِ جانِ کثیفشان را به «تحویلِ سلاح» ترجیح خواهند داد و نیروهایِ مردمی «مسلّح» خواهند شد.
«خبرگزاریها؛ لطفاً دروغ نگویند» زیرا از «دروغ» نمیتوان چیزی آموخت.
حرکت قهرمانانه و یا حماقت؟
نشستن بر زمین یعنی «بیا مرا اسیر کُن»
با نیروهایِ دشمن نباید صف آرایی کرد. بلکه باید از روبرو و پُشتِ سرِ نیروهایِ دشمن به آنها نزدیک شد و آنها را محاصره و خلعِ سلاح نمود. خلعِ سلاحِ نیروهایِ دشمن؛ در این مرحله بسیار مهمّ است. باید همهٔ تجهیزاتِ آنها از موتور سیکلت و سلاحهایِ سرد و گرم و«شوکر» گرفته تا «زِرِه ها»ی آنها را در آورده و استفاده نمود. هیچ وسیله ای که از دشمن به غنیمت گرفته میشود؛ نباید تخریب شده و یا به آتش کشیده شوند. باید از آنها استفاده نمود.
یک پُرسش
از خوانندگانِ گرامی خواهش دارم که در رابطه با «شدّتِ سرکوبها» برایِ من(کژدم) گزارش مِیدانی بفرستند. زیرا ویدیوهایی که میبینم بسیار «تیتیش مامانی» هستند و نشانی از «درگیریها» نمی بینم. و این مسئله پُرسش بر انگیز است.
ما نباید فقط حرکتهایِ مردم را ببینیم؛ حرکاتِ دشمن نیز باید موردِ مطالعه قرار گیرند. تا ببینیم که بر رویِ زمین چه می گذرد؟
سکوت در برابرِ «پُرسشِ کژدم» می گوید:
«جُنبش» بسیار بی رَمَق و مأیوس کُننده است.
کژدم میگوید:
اگر در ۱۵ روزِ آینده؛ نقطهٔ عطفی در جُنبشِ کنونی اتّفاق نیفتد؛ باید «جُنبِشِ دلار» را نیز به خاک بسپارید. زیرا «کودکِ مُرده» را نمی توان با «تنفّس مصنوعی» از قبیلِ «پروپاگاندا»(بزرگ نمایی)؛ زنده کرد. «مُشک آن است که بِبوید؛ نه آنکه عطّار بگوید».
این نقطهٔ عطف؛ چه و یا چه چیزها میتوانند باشند؟
۱- سراسری شدنِ جُنبِش.
۲- تسخیرِ مراکزِ نظامی و دولتیِ رژیمِ کثیفِ شیعی.
اگر چنین نقطهٔ عطفی ندیدید؛ باید به همان نقطه ای بازگردید که کژدم بارها و به تکرار گفته است:
«ساکنینِ ایران» هنوز آماده نیستند.
استراتژی رژیمِ شیعی برایِ سرکوبِ مبارزات چیست؟
رژیمِ کثیفِ شیعی؛ به این خاطر که بسیار تضعیف شده است و در درونِ خویش نیز با «انشعابات» روبرو است و به «زنده ماندنِ افرادِ رژیم» در صورتِ سرنگونی فکر میکند؛ در شرایط موجود میخواهد که درگیریهایِ شدید و کُشتار را به حدّ اقلّ برساند و با «ذلّه کردن و به ستوه آوردنِ مردم و خسته کردنِ آنها»؛ این موج را از سَر بگذراند. اخراجِ ۳ نفر از سَردسته هایِ بسیجِ دانشجویی و دادنِ دستورِ عقب نشینی از محاصرهٔ دانشگاهِ تهران نمونه هایِ بارز این استراژی هستند.
چگونه باید با این استراتژی روبرو شد؟
این استراتژی؛ «استراتژیِ ترس از شکست» و بر پایهٔ تحلیلِ از وضعیّتِ خودشان (احتمالاً ریزِشِ نیروهایِ پایِ کارِ حزبلبلی) و همچنین «تعهدِ آقای ناتانیاهو برایِ دفاع از جُنبش»؛ اتّخاذ شده است. زیرا نمیدانند که اگر با مردم به شدّت برخورد کنند؛ آیا «ریزپرنده» در آسمان ظاهر شود؟ و یا سربازانِ «ایرانی - اسرائیلی» به تجمّعاتِ اوباشانِ رژیم حمله کنند؟ ما نیز نمی دانیم؛ امّا می بینیم که اوباشانِ رژیم» به خود ریده اند و به «استراتژیِ عقب نشینی» روی آورده اند. لذا زمانی که «دُشمنِ شیعی» در حالِ عقب نشینی است؛ با ید به او حمله کرد و استراتژیِ رژیمِ شیعی را به چالش کشیده و آنرا از هم فرو پاشید؛ تا دُشمنِ شیعی مجبور شود به «میدان بازگردد» و یا بیش از این «عقب نشینی کُنَد».
اکنون زمانِ بسیار خوبی است که خانواده ها از فرزندانشان بخواهند تا پادگانها را تَرک کنند و اگر میتوانند؛ سلاح و مهمّات نیز با خود بیرون بیاورند.
یکی دیگر از راههایِ حمله به «استراتژیِ دُشمن»؛ حمله به «اوباشانِ عراقی» است که به نامِ «دانشجو» به ایران وارد شده اند.
یکی دیگر از راهها؛ کُشتار «آخوندها» بدونِ در نظر گرفتنِ هیچ مِعیاری است. زیرا این «انگلها» همگی بخشی از یک سیستم هستند.
یکی دیگر از راهها؛ کشتارِ اصلاح طلبان و خائنینِ «نهضت آزادی» در هر جِلدی که هستند. این اوباشان نیروهایِ «مدافعِ مردم» نیستند. بلکه «گُرگهایی» هستند که در لباسِ «میش» برای حفظِ رژیمِ کثیفِ شیعی تلاش میکنند.
آیا میگویید که تصمیم گرفته اید تا رژیمِ شیعی را سرنگون کنید؟
این مطلب را از کانالِ تلگرامیِ خودم در زیر می آورم که مربوط به «وظایفِ مِیدانی» است که بر اساسِ «ضرورت» تدوین شده اند:
(در جنبشهایِ گذشته به روشنی دیدید که بیمارستانها و درمانگاه ها؛ به محلّ شکار و به اسارت در آوردنِ مبارزانِ زَخمی تبدیل شده بودند. از این مُشکل حدّ اقلّ ۲ درس میتوان گرفت:
۱- تشکیلِ گروههای «امداد رسانیِ پزشکی»؛ برایِ درمانِ نیروهایِ مردمی. این گروهها باید فقط کارِ «درمانی» انجام دهند و از همان آغازِ تشکیلِ گروه؛ به جمع آوری ابزارها و داروهایِ موردِ نیاز بپردازند. این گروهها باید در تدارکِ محیطِ اَمنِ درمانی (درمانگاه هایِ خانگی) باشند.
۲- نیروهایِ مردمی باید تعدادِ تلفاتِ نیروهایِ رژیمِ شیعی را چنان بالا ببرند که همهٔ بیمارستانها و درمانگاهها از وجودِ آنها اشباع شده و قادر به ارائهٔ خدماتِ درمانی به زخمیهایِ نیروهایِ رژیم نباشند.
پزشکانی که در جنگِ ویتنام خدمت میکردند؛ به نامِ «قصّاب» شناخته می شدند. زیرا به خاطرِ کمبودِ دارو و محیطِ پاک؛ در بسیاری موارد؛ برایِ جلوگیری از «عفونتهایِ حادّ»؛ مجبوربودند تا دستها و پاها را قطع کنند.
اینگونه است که «ریزشهایِ واقعی» در صفوفِ اوباشانِ رژیمِ شیعی آغاز می شود. و گرنه اگر به «چرخِشِ زبان» باشد؛ بسیاری از این اوباشان؛ در حالِ تمرینِ «چرخیدن» هستند. دیروز از «توبره» می خوردند و با «چرخش زبان» میخواهند در آینده نیز از «آخور» بخورند.
۳- در مراحلِ بعدی؛ نیروهایِ مردمی باید «بیمارستانها» و درمانگاهها را تسخیر کنند.
اهدافِ مِیدانی سلسله ای در هم تنیده از اهداف هستند که رسیدن به آنها نیروهایِ رژیمِ شیعی را به شدّت تضعیف میکنند و کنار گذاشتنِ برخی از این اهداف به صورتِ «سلیقه ای» از «بانکِ اهداف»؛ جنبشِ براندازی را به موجودی «ناقص الخلقه» تبدیل میکند که نتیجهٔ آن شکستِ صد در صدی با تلفاتِ بالا خواهد بود. تشکیلِ گروههایی که در مجموع «گارد جاویدان» و یا با هر نامِ دیگری میتوانند تشکیل شوند؛ پاسخ به این پُرسش اصلی است که: «جنسِ نبرد با رژیمِ شیعی؛ از چه نوع است؟». پاسخِ من(کژدم) این است که این نبرد؛ «نبردِ زمینی و تَن به تَن» خواهد بود و «تظاهرات ها»؛ هم بستری برای این نبرد و نیز برایِ «گسترش و بالا بُردنِ سطحِ نبرد» است.
نیروهایِ رژیمِ شیعی محدود؛ امّا آموزش دیده و به تجهیزاتِ دفاعی و حفاظتی و تهاجمی مجهّز هستند. امّا به یاد داشته باشید که «هرچه به میدان می آورند»؛ قابلیّتِ «از دست دادن» را نیز دارد. در جُبشهایِ پیشین دیدید که نفربَرهایشان به دستِ مردم افتاد؛ برخی از سلاحهایشان نیز به دستِ مردم افتاد. امّا مردم «دستاوردهایشان را آتش زدند»؛ زیرا نمیدانستند که چه استفاده های میتوانند از آن «دست آوردها» بکنند؟ نیروهایِ رژیم را اسیر کرده و سپس به طورِ احمقانه ای آنها را رها کردند و عدّه ای نیز چه به صورتِ «نفوذی» و یا «خائنینِ اصلاح طلب»؛ شعار میدادند که «ما مثلِ آنها وحشی نیستیم؛ بگذارید بِرَود».
لذا دو هدفِ مِیدانی را میتوان بر این اساس تعریف نمود:
۱- هر نیرویی که رژیمِ شیعی برای سرکوبِ مردم به میدان می آوَرد؛ نباید بتواند؛ در فردا و یا چند ماهِ بعد از آن نیز دوباره به میدان بیایید و نه تنها از «منابعِ انسانیِ رژیم» حذف شود؛ بلکه به یک «دردِ سرِ بزرگ» برایِ رژیم تبدیل گردد.
زمانی که نیرویِ رژیم به اسارتِ مردم در می آید؛ مردم ۲ گزینه دارند:
الف: او را بکشند و به عجز و لابه اش توجّه نکنند.
ب: او را ناقص العضو کرده و رهایش کنند. ناقص العضو کردن به طوری که نتواند برایِ سرکوبِ مردم دوباره به میدان بیاید که به ۲ صورت میتواند انجام گیرد. ۱- کور کردن با چکاندنِ چند قطره وایتِکس در چشمها؛ تا به طورِ کامل تعطیل شود. ۲- خُرد کردنِ «هر ۳ بندِ انگشتهایِ شَست هر دو دست»؛ تا دیگر نتواند شوکِر و یا باتوم و یا سلاح بدست گیرد. زیرا بقیّهٔ کار به عهدهٔ اوباشانِ رژیم است که هر ۲ انگشتِ لِه شده را قطع کنند.
۲- تسلیحات و نفربرها و لباسهایِ ویژهٔ نیروهایِ سرکوب نباید شکسته و یا به آتش کشیده شوند. بلکه باید از آنها استفاده نمود.
به یاد داشته باشید که: «گاردِ جاویدان؛ ماست نیست؛ بلکه یک نیرویِ کُشتارگر است».)
اینرا برایِ آویختنِ مدالِ طلا بر گردنِ خود نمیگویم؛ امّا نخستین کسی بودم که در روزِ سوّم از آغازِ «جنبشِ دلار»؛ گفتم: این ماجرا بو می دهد و به سرعت نیز آن «بویِ گَند» را کشف کردم که همان «استراتژیِ عقب نشینیِِ ظاهری» برایِ «ذِلّه کردن و به ستوه آوردنِ مردم = خسته کردن» بنا شده است. اکنون دیگر همهٔ «تحلولگران» نیز همین را میگویند. امّا هیچ راهِ حلّی برایِ شکستنِ ستونِ فقراتِ این استراتژی؛ ارائه نمیدهند.
در شرایط کنونی؛ برخلافِ نظرِ «تحلولگران» که «کُشته شدنِ دیّوس فرزانه» را به عنوانِ «نقطهٔ عطف» در جهتِ فروپاشیِ رژیمِ شیعی میدانند؛(من چنین اعتقادی ندارم). پیشنهادِ من «کُشتنِ پزشکیان» است. این قرمساقِ «نهج الاُلاغه خوان» یکی از ستونهایِ استراتژیِ رژیم برایِ بقاء است. در رابطه با این پیشنهاد؛ دلایلِ دیگری نیز دارم که نمیخواهم بیان کُنم. امّا به شدّت به این نتیجه رسیده ام که کُشتنِ «پزشکیانِ دیّوس» از «اوجبِ واجبات» است و بسیار مهمتر از کُشتنِ «سوراخِ موشعلی فرزانه» و «قالیباف» و روسپی زاده «لاریجانی» است. زنده ماندنِ «پزشکیان» تبعاتِ بسیار زیادی در آینده خواهد داشت.
اگر نیروهایِ مردمی توانستند اینکار را بکنند؛ عالی است. اگر مردم نتوانند؛ آنهایی که در «اسرائیل» وعده داده اند که به جنبشِ مردم کمک خواهند کرد؛ باید این «سنگِ بزرگ» را که بسیار «کوچک نمایی» شده است را از سَرِ راهِ «جنبشِ مردمی» بردارند.
در دورهٔ «جنبشِ احمقهایِ سبزِ مذهبی» نیز نظرِ من بر کُشتنِ «موسوی و کرّوبی» بی شرف و «جنده نکاحی هایشان» متمرکز بود. که میتوانست یک نقطهٔ عطف در جنبش بوجود آوَرَد.
نقشِ کُشتنِ «پزشکیان» در شرایط کنونی؛ بسیار فراتر از کُشتنِ «موسوی و کرّوبی» در سالِ ۸۸ است. زیرا «موسوی و کرّوبی»؛ پروژهٔ رژیم نبودند. امّا انتصابِ «پزشکیان» یک پروژهٔ مهمّ برای رژیمِ شیعی است و اگر زنده بماند؛ تبعاتِ زیادی در آینده خواهد داشت.
نمونه ای از «ابزار سازی» و تولیدِ «لولهٔ پرنده»:
آیا در میانِ مبارزان؛ «لوله کِش» و «آهنگر» و «تراشکار» و کسانی که با تولیدِ موادّ انفجاری که در «چهارشنبه سوری» استفاده می شوند آشناییِ حرفه ای دارند؛پیدا می شوند؟ اگر پیدا پیدا می شوند؛ میتوانند؛ به سادگی «نارنجکهایِ دستی» بسازند.
وسایل لازم و روشِ تولید:
۱- لولهٔ «مانیسمان» با قُطر یک و نیم و یا ۲ اینچ که به قطعاتِ ۱۲ سانیمتری بریده شده و هر دو انتهایِ آن را با «حدیده» پیچ می اندازیم . سپس با ارّهٔ آهن بُری؛ به صورتِ «ضربدری» سطحِ خارجی آن قطعه لوله را به عُمقِ دو سوّم از «گوشتِ لوله» (ضخامت) می بُریم و سطحی «شطرنجی ایجاد می کنیم. سپس لوله هایِ آماده شده را بر رویِ آجر گذاشته و با «پِک» (Torch) که برایِ جوشکاری در لوله کشی استفاده می شود؛ لوله ها را تا حدّی داغ می کنیم که به رنگِ نارنجی در آید و در «روغنِ موتور» و یا «آب» که در یک حلبی ریخته ایم می اندازیم تا «آبدیده» و «سخت و شکننده» شود.
۲- برایِ هر نارنجک؛ ۲ دَرپوشِ «تو پیچ»(دارایِ پیچِ داخلی) لازم است که میتوان از هر فروشگاهِ لوازم لوله کشی خریداری کرد. در وسط دایرهٔ خارجیِ یکی از این درپوشها؛ با «مته»؛ سوراخی به قطرِ ۲ تا ۲ و نیم میلیمتر برای «فتیله» ایجاد میکنیم. و درپوشِ دیگر را با «تفلون» به یکی از سرهایِ لوله می بندیم. (درپوشِ سوراخ شده را نمی بندیم).
۳- برایِ مادّهٔ انفجار به «زرنیخ» که در نارنجکهایِ دستیِ چهارشنبه سوری استفاده می شود؛ نیاز داریم که در پایانِ کار باید با مراقبت به داخلِ لوله ریخته شود و نباید گذاشت که به رویِ پیچِ انتهایِ دیگر بریزد.
۴- حتماً با جرقّه زنهایی که در جشنهایِ تولّد استفاده می شوند آشنایی دارید. یک سیمِ که سطحِ خارجیِ آن با مادّ و یا موادّی آغشته شده است که میتوان از سیم جدا کرده و در داخلِ آب آنرا لِه نمود تا به صورتِ خمیر در آید. میتوانید به مقداری خیلی کم؛ «سریش» به آن خمیر اضافه نمود تا چسبندگی پیدا کند. این خمیر؛ در واقع؛ «خمیرِ فتیله» است.
۵- برایِ تولیدِ «فتیله»؛ به «نخِ لحاف دوزی» نیاز داریم که به صورتی دولایه در آورده و با خمیری که آماده کرده ایم آغشته می کنیم تا لایهٔ نسبتاً زخیمی بر رویِ آن بچسبد. سپس نخهایِ آغشته شده را با حرارتِ ملایمِ «سشوار» خشک میکنیم. سپس فتیله را به اندازه هایِ گوناگون می بُریم و آزمایش میکنیم و زمانِ تقریبیِ «سوختن فتیله» را بر اساسِ طولِ آن اندازه می گیریم.
مونتاژِ نارنجکِ دست ساز:
نخست طولِ «فتیله» را بنا بر محاسبهٔ زمانِ سوختن می بُریم. فرمولِ محاسبه به این قرار است:
۱- طولِ فتیله در داخلِ لوله باید حدّ اقل دو سوّم طولِ لوله باشد.
۲- قسمتِ خارجیِ فتیله باید بر اساسِ طول و سرعتِ سوختن اندازه گیری شود. به این معنی که اگر میخواهید لوله در ۱۵ ثانیه منفجر شود؛ بر اساسِ محاسبه در زمانِ آزمایش؛ میتوانید طولِ فتیلهٔ خارج از لوله را محاسبه کنید.
۳- فتیله را از سوراخِ تعبیه شده در درپوشِ دوّم می گذرانید و بنا بر محاسباتی که داشته اید؛ طولِ بیرونی آنرا اندازه گرفته و با اندکی «قیر» تثبیت میکنید تا اندازه ها در زمانِ پرتاب به هم نخورند.
۴- به اندازهٔ یک چهارمِ حجمِ لوله را با رعایتِ ایمنی و حوصله و دقّت با استفاده از «قیف» با «زرنیخ» پُر می کنیم. طوریکه «زرنیخ» رویِ دنده هایِ پیچ ریخته نشود.
۵- دورِ پیچِ لوله را با ۲ یا ۳ لایه نوارِ «تفلون»(مخصوصِ لوله کِشی) می پوشانید (مانندِ باند پیچی کردن).
۶- دَرپوشِ دوّم را که اکنون فتیله نیز دارد را؛ به آهستگی به سَرِ بازِ لوله می پیچانید و نیازی به فشارِ زیاد ندارید و همینقدر که چند دنده به دورِ لوله بپیچد کافی است.
شیوه هایِ کاربُرد:
۱- اگر میخواهید با دست پرتاب کنید؛ حدّ اکثر ۴۰ متر را در نظر بگیرید.
۲- اگر میخواهید از «فلاخن» استفاده کنید؛ بین ۸۰ تا ۱۰۰ متر را در نظر بگیرید.
این اندازه گیری ها را میتوانید با پرتابِ «تکّه سنگِ تقریباً هم وزن»؛ در پارک و یا خارج از شهر آزمایش کنید.
۳- گر لوله را طوری پرتاب کنید که بر بالایِ سرِ نیروهایِ دشمن و یا پیش از رسیدن به زمین (تقریباً ناحیهٔ کمرِ نیروهایِ دشمن) منفجر شود؛ تلفاتِ سنگینی بر نیروهایِ دشمن وارد خواهد نمود.
۴- هیچ لزومی ندارد که همهٔ نارنجگهایی که درست می کنید؛ حتماً دارایِ مادّهٔ انفجاری باشند. اگر از هر ۱۰ نارنجک ۵ تایِ آن واقعی و ۵ تایِ دیگر «فِیک» باشند. میتوانید «بازیِ رولِتِ روسی» برای نیروهایِ دشمن ترتیب دهید. یعنی زمانهایی بنا بر موقعیّت نارنجکهای «Fake» را پرتاب کنید و برخی وقتها نارنجکهایِ واقعی را.
۵- این نارنجکها را را از بالِ ساختمانها نیز میتواند بر ازدحامِ نیروهایِ دشمن پرتاب کنید.
بقیّه اَش به عهدهٔ شماست که چه خلّاقیّتهایی را در رابطه با استفاده از این وسیله اتّخاذ کنید.
این تصاویر را نیز ضمیمه میکنم تا مطلب ملموس شود.
پیروز و سرفراز باشید
به یاد داشته باشید که: «گاردِ جاویدان؛ ماست نیست؛ بلکه یک نیرویِ کُشتارگر است».
امروز با اظهاراتِ «ترامپ» در رابطه با «دفاع از مردمِ ایران»؛ یک نقطهٔ عطف ایجاد شد و «رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی»؛ تثبیت گردید.
از امروز؛ مردمِ ایران بسیار اُمیدوارتر هستند و «جنبشِِ دلار» تغییرِ ماهیّت داده و به «جُنبشِ ملّی سرنگونی» تبدیل خواهد شد.
زمانی که از «دفاع» سخن میگوییم؛ در واقع به وجودِ «دشمن» اشاره میکنیم. سیستمهایِ اجتماعی هرگز نمیتوانند مانندِ «ساعتِ سوئیس» کار کنند. به همین خاطر است که فقط میتوان از تولیدِ «هارمونیِ پایدار» سخن گفت و هر آنچه که «هارمونیِ پایدار» را تهدید کند؛ «دشمن» نامیده می شود. «کمونیسم» و «اسلام» و «شیعه گری» و «پان ایرانیسم» و «پان تُرکیسم» و «پان کُردیسم» هم در عرصهٔ نظر و نیز در عرصهٔ مِیدانی؛ دُشمنانِ «دموکراسی» هستند. دارندگانِ چنین افکاری؛ همیشه دارایِ پرچمی خاص و شعارهایِ هیجان انگیز برایِ جلبِ نظرِ گروههایِ ویژه ای بوجود می آیند و خود را «نمایندهٔ خودخواندهٔ همهٔ مردم» می نامند و همیشه به تشکیلِ «حزب» روی می آورند و مخالفینِ خود را حتّی در میانِ کسانی که ادّعایِ داشتنِ آرزویِ خوشبختی برایِ آنها را دارند؛ با نامهای تحقیر آمیزی مانندِ «خود فروخته»؛ «مُشرِک»؛ یاد میکنند. احزاب سیاسی که اگر حتّی «پان» نباشند نیز از همین اُلگویِ رفتاری پیروی میکنند تا جامعه را تکّه پاره نموده و به «نفرت پراکنی» علیهِ دیگران بپردازند و در نهایت نیز به «فِرقه» تبدیل می شوند؛ از سویِ دیگر اگر رهبرانِ کلیدی و یا بخشی از یک حزبِ سیاسی؛ از طرفِ گروههایِ مالیِ داخلی و یا موجودیّتهایِ خارجی خریداری شوند؛ تمامی و یا بخشی از آن حزب و یا احزاب؛ تبدیل به «دلّال» (لابی) می شود و حتّی اگر نتواند تغییری اساسی به نفعِ آن موجودیّتها انجام دهد؛ امّا میتواند به «چوبِ لایِ چرخ» تبدیل شود. لذا «پارتی کراسی» نیز «دُشمنِ دموکراسی» است. به همین دلیل است که کشورهایِ «تک حزبی» و «چند حزبی» دارایِ یک اُلگویِ رفتاری مشابه هستند. گویی که مردم را به صورتِ دسته جمعی در یک «گاوداری» نگهداری کنند و یا اینکه آنها را در چند «گاوداری» نگهدارند و به آنها «علوفهٔ حزبی» بدهند. امّا «دموکراسی»؛ نوعی دیگر از «گاوداری» نیست؛ بلکه یک جامعهٔ «داینامیک»(Dynamic) است و «گاوداری» را بر نمی تابد.
فساد
در گفتارهایِ پیشین بخشی از «پروژهٔ مبارزه با فساد»(ارزِ دیجیتالِ ملّی؛ ملّی کردنِ همهٔ زمینها؛ پَس گرفتنِ رأی انتخاباتی) را مطرح کرده ام؛ امّا آیا «فساد» با این پروژه ها برایِ «حلّ این مُشکلات»؛ به آخرِ خطّ می رسد؟.... پاسخ این است که: «هرگز»...... زیرا «ذِهنِ تاریکِ مُفت خوری و زیاده طلبی»؛ هرگز از تلاش باز نمی ایستد و در فکرِ «ساختنِ راهها» و تدوینِ «استرتژی ها و تاکتیکهایِ رسیدن به هدفِ مُفت خواری» متمرکز است.
یکی از ترفندها که در رژیمِ کنونی (به صورتی بسیار شدید) و در حکومتِ محمّد رضا شاه پهلوی (به صورتی کمتر از رژیمِ شیعی) رایج بود و هست؛ مسئلهٔ «رانت خواری» است که در دورانِ محمّد رضا شاه؛ به «پارتی بازی» مشهور بود.یکی از مواردِ گسترده و عمیقِ «فساد» بوده و هست.
در آیندهٔ «ایرانِ نوین»؛ «ذهنهایِ تبهکار» از فعّالیت باز نخواهند ایستاد و «مُعاملاتِ تهاتری»(Bartering) میتوانند جایگزینِ «سایه» به جایِ «رشوه خواری و رشوه دادنِ علنی و زیرِ میزیِ نقدی» شوند. به عنوانِ مثال؛ افرادِ ثروتمندی که دارایِ «فرزندانِ کودَن» هستند که بدونِ «ثروتِ پدری» به دردِ «لایِ جِرز» نیز نمیخورند؛ تلاش خواهند کرد که آموزگارانِ خائنی را پیدا کنند که نمراتِ امتحانی آنها را بسیار بالاتر نشان دهند و به جایِ رشوهٔ مستقیم؛ به آنها «شغلهایِ صوری» و حقوقِ ماهانهٔ قانونی پیشنهاد کنند و یا برایشان سفرهایِ خارجیِ تفریحی تحتِ پوششِ «شرکت در سمینارها» با هزینهٔ شرکت و یا شرکتهایِ خود را پیشنهاد کنند. یا خودروِ مجّانی که برایِ شرکت خود خریده و ثبت کرده اند را در اختیارِ اشخاصِ گوناگون در «اِزایِ خدماتِ ویژه» قرار دهند. اگر ذِهنتان را به کار بیندازید؛ میتوانید ۱۰۰ ها نوع از این تاکتیها را حدس بزنید. لذا یکی از وظایف نهادهایِ مدنی؛ کشف شیوه هاي گسترش فساد و تدوینِ قوانین برایِ جلوگیری خواهد بود.
مردم کُردستان باید از خودشان بپرسند که آیا خود را «ایرانی» می دانند؟ یا اینکه خود را فقط «کُرد» می دانند؟ آیا یادشان رفته است که «نیروهایِ بارزانی» که در زمانِ محمّد رضا شاه پهلوی؛ به ایران پناهنده شدند و «کُردهایِ ایرانی» نه تنها به آنها پناه دادند؛ بلکه مانندِ یک «میهمانِ عزیز» با آنها رفتار کردند. آیا پاسخِ همین «نیروهایِ بارزانی» را که دست در دستِ سپاه پاسداران و بسیج که به «جامانه سورها» مشهور شدند را در برابرِ آن «میهمان نوازی ها» را دیدید؟ آیا درس گرفتید؟ آیا به یاد می آورید که «نیروهایِ طالبانی»؛ در هر جایی که کومه له و یا دموکرات با مشکلی برخورد میکردند؛ به آنها کمک می کردند و به نامِ «هِئز پُشتیبان» مشهور بودند؛ پس از سرکوبِ کاملِ احزابِ کُردستان توسّط رژیمِ شیعی و بَرگشتنِ ورق پس از سقوطِ صدّام؛ همین نیروهایِ طالبانی؛ به آغوشِ رژیمِ شیعی پناه آوردند؟ و وظیفهٔ اصلی شان «کنترل احزابِ کُردستانِ ایران» است؟
چند «عشیرهٔ کُردی» را در درونِ همین کُردستانِ ایران می شناسید که در حالِ همکاری با رژیمِ شیعی هستند؟ آیا این عشایر و قبایل و دار و دسته ها همچنان هستند؟ یا از بین رفته اند؟ اگر هنوز هم هستند؛ مطمئن باشید که در فردایِ پس از سرنگونِ رژیمِ شیعی نیز وجود خواهند داشت و با «حکومتِ وقت» همکاری خواهند کرد و باز هم این «سَرِ شما» است که «بی کلاه» خواهد ماند. اگر این احزابی که در کُردستان هستند؛ بخواهند ماجراهایِ پس از سرنگونیِ حکومتِ محمّد رضا شاه را دوباره تکرار کرده و چند شهر و روستا را تسخیر کنند؛ داستان به همان شیوه ای پایان خواهد یافت که در سالِ ۶۳ پایان یافت و آنچه که برایِ «مردم کُردستانِ ایران» خواهد ماند؛ مجموعه ای از سالها رنج و بدبختی خواهد بود. این احزابِ کُردستان؛ در طیّ آن چند سالی که ظاهراً در کُردستان حکومت می کردند؛ هیچ حرکتِ مُثبتی که در زندگیِ مردم تأثیری حدّاقل «رفاهی» داشته باشد نکردند. پس از سرکوبهایِ شدیدِ رژیم نیز؛ همین احزاب به «جنگِ داخلی» روی آوردند و چه بسا فرزندانِ شما که در جنگِ داخلی میانِ «کومه له» و «حزب دموکرات» کشته و زخمی شدند؛ بسیار بیشتر از آنهایی بودند که به دستِ رژیمِ شیعی کُشته شدند.
آیا هنوز هم فکر میکنید که این دار و دسته هایی که خود را «پیشمرگ» میخوانند؛ «پیشمرگانِ کُردستان» هستند؟ یا اینکه «میلیشیاهایِ حزبی» هستند؟ گویی که به شکلِ دیگری همان «گروههایِ مسلّحِ خانهای قدیمی» هستند؟ اگر اینگونه که میگویم نیست؛ چرا در عراق همچنان؛ احزابِ ظاهراً سیاسی؛ توسّط «خانواده ها» اداره و رهبری میشوند؟ البتّه این دَردِ بی درمان را در لُبنان نیز میبینید؛ در میانِ شیعیانِ عراق نیز می بینید که رنگِ «قبیله ای عشیره ای» دارند. در سودان و اوگاندا و رواندا نیز میبینید.
من(کژدم) به خاطرِ این تجربیّات و تجربیّاتی که در آمریکا و اروپا می بینم؛ با «حزب بازی» به شدّت مخالفم. «حزب یعنی: یک عدّه رهبرانِ خودخوانده»(چیزی شبیهِ آخوند و مُفتی ها) که با دادنِ وعده و وعیدهایِ دروغین؛ مردم را فریب می دهند و در نهایت نیز کاری انجام نمی دهند و زمانی نیز که مردم را فریب داده و رأی آنها را در انتخاباتِ ظاهراً دموکراتیک بدست می آورند؛ نخستین دلیلی که برایِ «نا کار آمدیِ خود» می تراشند این است که مَثلاً : «جو بایدن چنان خرابکاری کرده است که نمی توان دُرستش کرد». اگر در دورهٔ بعد مردم به «دموکراتها» رأی بدهند؛ آنها نیز همین جمله را تکرار خواهند نمود.
آیا ماجرایِ «جمهوریِ قره باغ» را شنیده اید؟ در دوره ای که روسها با دولتِ ارمنستان رابطهٔ خوبی داشتند و جمهوري آذربایجان ضعیف بود؛ عدّه ای در چند روستا و «قصبه» اعلامِ «جمهوریِ اَرمنی» کردند. سالهای سال نیز کسی به وجودِ آنها اهمیّتی نمی داد. امّا پس از اینکه رابطهٔ روسیه و ارمنستان از «دوستی» به سویِ «تَنِش» کشیده شد؛ «جمهوری قره باغ» نیز در طیّ چند روز از میان رفت و «قره باغ» تبدیل به «غزّه» شد و مردم از آنجا فرار کردند؛ زیرا «جمهوری» تبدیل به «کُشتارگاه» شد. آیا اکنون حتّی یک خبرِ کوتاه در رابطه با آن منطقه را در جایی می بینید؟ هرگز.... زیرا به «دیارِ فراموشی رفته اند» گویی که یک لیوان شیر بوده است که خورده شد. آیا چنین سرنوشتی میخواهید؟ من(کژدم) برایِ هیچ یک از اقوامِ ایرانی؛ چنین چیزی را نمیخواهم و حتّی نمیخواهم که دربارهٔ این رنجها فکر کنم. بلکه میخواهم که این رنجها «پایان» یابند.
من(کژدم) به «گذار از قُومیّت» و «احزاب» برایِ ساختنِ یک «ملّتِ یک پارچهٔ هَمدِل» معتقدم و شالوده هایِ این اندیشه را در نوشتارهایِ «چگونه ایرانی میخواهید بسازید؟» توضیح داده وهمچنان این سلسله مقالات ادامه دارند.
با افتخار به عشق نسبت به ایرانیان محروم از نعمتهای زیستن در سرزمین جاوید ایران؛ ایرانی آباد و آزاد و به دور از هرگونه خرافه پرستی و ساختنِ جامعه ای برایِ ملاقات با آینده را پیشنهاد میکنم. آینده ای بسیار مُدرن و وحشتناک که اگر از همین اکنون برایِ روبرو شدن با آن آماده نشویم؛ بازی را برایِ همیشه خواهیم باخت و ایران به زباله دانِ آیندگانِ قدرتمندِ بیگانه تبدیل خواهد شد.