۱۴۰۰ آذر ۵, جمعه

ساختنِ یک میلیون مَسکن بزرگترین پروژهٔ کلاهبرداری تاریخ رژیمِ شیعی خواهد بود. (۲)

 چون بخش نظراتِ نوشتارِ پیشین اشباع شده است. این صفحه را برایِ ادامهٔ نظرات باز کردم.

نوشتارِ بعدی همانگونه که گفته ام در رابطه با «تائوئیسم» خواهد بود.

خوانندگانی که میبینند نظراتشان در چند روزِ اخیر دیده نمیشود؛ میتوانند در این صفحه دوباره بفرستند.

سپاس

کژدم

۱۴۰۰ آبان ۲, یکشنبه

ساختنِ یک میلیون مَسکن بزرگترین پروژهٔ کلاهبرداری تاریخ رژیمِ شیعی خواهد بود.

 پس از اجرایِ پروژه هایِ دعوت به سرمایه گذاری در مؤسساتِ مالیِ بی نام و نشان (صوری) متعلّق به سردمدارانِ رژیم و «سپاهِ خائنینِ صفوی» و به جای گذاشتنِ هزاران مال باخته؛ سپس با پروژهٔ بازی کردن با قیمتِ دلار و دزدیدنِ اموالِ مردم و پس از آن پروژهٔ فروش نفت به مردم که خوشبختانه شکست خورد و در ادامهٔ آن پروژهٔ غارتِ اموال مردم در «بورس» که در این وبلاگ نسبت به آن هشدار داده شد و روسپی زاده هایِ رژیم در «بخشِ نظرات» به مخالفت با نظرِ «کژدم» برخاستند و در نهایت  مالباختگانِ بسیاری برجای گذاشت....

اکنون پروژه ای دیگر برایِ غارتِ اموالِ مردم به بهانهٔ «پروژهٔ یک میلیون مَسکن در سال» و گرفتنِ ۱۰ها و ۱۰۰ها میلیون تومان به بهانهٔ «نام نویسی» و «پیش پرداخت» برایِ دریافتِ مسکن را براه انداخته اند.

نظر به اینکه بخشِ بسیار وسیعی از مردم از داشتنِ «سرپناه» محروم هستند و آرزویِ داشتنِ خانه یکی از بزرگترین و دیرپا ترین خواسته هایِ مردم است؛ زمینهٔ «فریب خوردن» را در این بخشِ وسیع از جمعیّت را بالا میبرد و «بهترین زمینهٔ روانی» را برایِ «بزرگترین کلاهبرداریِ تاریخِ رژیم روسپی زادگانِ صفوی مسلک» بوجود می آورد.

شیوهٔ اجرایِ پروژه:

۱- تبلیغاتِ گسترده در رابطه با دولتِ متعهّد و مؤمنِ «انگل رئیسی» که می بینید به شدّت با فساد بسیار مبارزه میکند؛ اکنون میخواهد برایتان چند میلیون «مسکن» بسازد. این در حالی است که دولت با «۳۰۰٪» کسرِ بودجه مواجه است و بانکِ مرکزی و وزارتِ نفت تقریباً ورشکسته هستند. یعنی آه در بساط نیست و همهٔ این بازیها برایِ خالی کردنِ جیبِ مردم است.

۲- تبلیغ و در بوق و کرنا کردنِ دروغهایی مانندِ:  ساختنِ ۱۰۰ هزار مسکن به «بسیج» سپرده شده است. چین و ترکیه  نیز قرار است که در پروژهٔ مسکن سازیِ انبوه شرکت کرده و بخشِ بزرگی از این پروژه را به عهده گیرد.

۳- به نمایش گذاشتنِ چند منطقه به عنوانِ زمینهایی که در آنها پروژهٔ مسکن سازی آغاز شده  و عکسبرداری و فیلمبرداری کردن از آنها و به نمایش در آوردنِ این تصاویر و فیلمها در رسانه هایِ رسمی برای تعمیقِ «فریب».

پولهایی که غارت خواهند شد پس از غارتهایِ درونی؛ بخشِ بزرگی از آن به لبنان و عراق و سوریه و عراق خواد رفت. شاید در این میان چند هزار مسکن نیز برایِ تهیّهٔ عکس و فیلم برای تولیدِ نمایشهایِ خبری ساخته شوند. 

اگر جرأت ندارید و نمیتوانید اموالِ رژیم را به آتش بکشید؛ حدّاقل میتوانید مردم را  در رابطه با این کلاهبرداریِ بزرگ آگاه سازید و نگذارید مردم غارت شوند. زیرا پس از غارت شدن؛ حتّی اگر پاکترین حکومت به قدرت برسد؛ نخواهد توانست آن پولهایِ به غارت رفته را به مردم باز گرداند و مسئله به یک «مسئلهٔ حقوقی» تبدیل شده و به صورتِ «پرونده هایِ کاغذی» در راهروهایِ ساختمانهایِ دستگاهِ قضایی برایِ سالهایِ درازِ «بی نتیجه» به راهپیمایی خواهند پرداخت.

کژدم


۱۴۰۰ مهر ۳۰, جمعه

آقایِ پوتین از «انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» چه میخواهد؟

 شاید تعجّب میکنید که چه شده است که روسیه اینهمه در پِیِ «تحقیرِ» «انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» بر آمده است؟ مگر در این  یکی ۲ سالِ چه اتّفاقی افتاده است که اینهمه روسها را ناراحت کرده است؟

چند سالِ پیش آقایِ پوتین با یک «تابوتِ سبز» که حاملِ «فوتوکُپی مقدّس» بود به «کشورِ تهران» آمد. آقایِ پوتین در دیدار با «انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» گفت که:

«ما به دوستانمان از پُشت خنجر نمی زنیم»؛ معنیِ این سخن در «کشورِ تهران» دچارِ تعبیر و تفسیرهایِ آغشته به «علمِ جَفر» و «رمل و اسطرلاب» و «استخاره» شد. اوباشانِ شیعه مسلک نفهمیدند که روسها از آنها میخواهند که «دوستدارِ روسیه» باشند ولی این دلیلی برایِ «دوستیِ متقابل» روسیه با رژیمِ انگلهایِ صفوی نمیشود؛ بلکه پیغامِ اصلی این بود که: «تا زمانی که شما دوستِ روسیه باشید.... ما ادامهٔ زندگیِ کثیفتان را تضمین میکنیم».

«انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» این پیام را نگرفت و فکر کرد که برایِ خودش «شخصیّتی جدا بافته و جدا تافته» است و روسها در سوریه و جاهایِ دیگر به او نیاز دارند و میتواند هر «گُهی» که دِلَش میخواهد بخورد.... بخورد.

«نخستین گُهِ بزرگتر از دهان خوردن»؛ آوردنِ شبانهٔ «بشار اسدِ پیزوری» به تهران؛ آنهم در «نیمه شب» بود که با به دَرَک فرستاده شدنِ «گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» پاسخ داده شد.

«انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» این ضربه را غورت داد زیرا چاره ای نداشت و هرگز چاره ای نخواهد داشت و اینرا روسها بهتر از همه میدانند. زیرا تمامیِ زیرساختهایِ استراتژیکِ رژیمِ صفوی مسلکها تحتِ نظارت و مشاوره هایِ روسیه ساخته شده اند. لذا روسها بیش از ۹۰٪ بر این ساختارها اشراف دارند.

رژيمِ کثیفِ و «رمل و اسطرلابیِ شیعی» شاید فکرِ اینجا را نمی کرد که آنکه به آنها اینهمه کمک کرده است؛ میتواند «کونشان را بِدَرَد»؛ این اوباشان هرگز نتوانستند بفهمند که آنکه «طرّاح و کُنندهٔ اصلی و سردمدارِ اصلی» است؛ همان قدرتی است که «اشرافِ کامل» دارد و نیازی به «جاسوسهایِ غیر قانونی» ندارد و تنها چیزی که برایِ یک حکومتِ «کشور مستراحی» باقی میماند؛ «دوست ماندن» و «سینه خیز رفتن» و پرداختِ هزینه هایِ گزافِ «دوست ماندن» به امیدِ «ظهورِ فَرَج» است.

یکی (و فقط یکی) از مشکلاتِ رژیمِ شیعی به رهبریِ «انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» این است که «مصدّقی» فکر میکنند و به طوری احمقانه فکر میکنند که با «موازنهٔ منفی» میتوانند «آفتاب بالانس و مهتاب بالانس» بزنند و از اختلافاتِ «قدرتها» استفاده نمایند. غافل از اینکه پنبهٔ نظریّهٔ «موازنهٔ منفی» سالها است که زده شده و قدرتهایِ بزرگ میدانند که از این «مالیخولیایِ سیاسی» چگونه استفاده کنند؟

آقایِ پوتین با آوردنِ «تابوتِ سبز» برایِ «انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» این پیام را داد:

«هِی ... اُلاغ .... بنشین با این فوتوکُپیِ مقدّس هر چقدر که میخواهی جلق بزن ... امّا رهبری و هدایتِ ماجراهایِ سیاسی در منطقه را به ما بسپار. اگر میخواهی دوستِ روسیه بمانی؛ باید هر زمان که گفته شد «برخیز» باید برخیزی و اگر گفته شد: «بِکِش پایین» .... باید بکشی پایین.».

اکنون روسیه پس از حدّ اقل یک سال تحقیرِ مداوم و بی وقفهٔ «انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» به صورتی «رو دَر رو» و یا «اتاقهایِ خواب» در مُسکو به «انگلِ پوشک پوشِ فرزانه» میگوید:

«گورتان را از سوریه گُم کنید»..... روسیه دیگر به «سربازِ پیادهٔ گُنده گوز» نیازی ندارد.... اگر همچنان «دوستِ روسیه» هستی یا باید «گورت را گُم کنی» و یا به آن «تکّه استخوانی که میدهیم» قناعت کُنی.

 

کژدمِ «فاش گو»

۱۴۰۰ مهر ۱۷, شنبه

نمایشنامهٔ دیدارِ «اوباش عبداللّهیان» و آقای «لاوروف» در یک پرده

 «اوباش عبداللّهیان» در یک مراسم رسمی به مُسکو وارد شده از گروّهِ ویژهٔ رفتگرانِ مُسکو «سان» میبیند و از طرفِ آقایِ لاوروف موردِ استقبال قرار میگیرد.

لاورف: حالتان خوب است؟... خانم بچّه ها چکار میکنند؟... خورد و خوراکتان خوب است؟

عبداللّهیان: الحمدُ لله همه چیز خوب است ولی دغدغهٔ ما این است که «داعش» و «اسرائیل» در مرزهایِ مشترکِ ما و آذربایجان فعّال هستند.

لاوروف: ما واقعاً نگرانِ «رهبرِ مسلمینِ جهان» هستیم. آیا حالشان خوب است؟ ملالی نیست؟

عبداللّهیان: سلامتی حاصل و برقرار است و ایشان همچنان مانندِ چشمهٔ جوشانِ فرزانگی؛ هر روزه راهنمایِ راه هستند.

لاوروف: ولی ما خبرهایِ موثّقی داریم که ایشان به خاطرِ کهولتِ سنّ حتّی قادر به کنترلِ «ادرار» و «مدفوعشان» نیز نیستند و از «پوشک» استفاده میکنند. دلیلِ فاصلهٔ ۵۰ متری ایشان با «مَدعووین» حتّی در نشستهایِ خصوصی نیز اگرچه به بهانهٔ «کورونا» انجام میگیرد؛ فقط به خاطرِ آلودگیِ اطرافِ ایشان با «بوهایِ مشمئز کنندهٔ مدفوع و ادرار» است که از «پوشک» ساطع میشوند.

لاوروف ادامه میدهد: آیا شما به همهٔ مسائل شرعیِ شیعی در رابطه با «طهارت» پایبند هستید؟ ... منظورم اینه که آیا پس از رفتن به مستراح؛ سوراختان را با «انگشتِ وسط» تا «۳ بندِ انگشت» چنان پاک میکنید  تا جایی که صدایِ «غِژغِژ» بدهد؟ 

عبداللّهیان: من نمی فهمم که منظورتان چیست و چه ربطی به مذاکرات دارد؟ ولی .... بله اینکار را میکنم.

لاوروف: این نشانهٔ خوبی است و بهتر است که به جایِ مذاکرات در این سالُنِ شلوغ؛ به اُتاقِ مذاکراتِ «پشتِ پرده» و «درهایِ بسته» برویم. وگرنه در میانِ هیاهو نمیتوان مذاکراتِ «لذیذ» داشت.

آقایِ لاوروف؛ عبداللّهیان را به اتاقِ «مذاکراتِ پشتِ پرده» راهنمایی میکند.

امیر عبداللّهیان واردِ اتاق میشود و کَم مانده است که سکته کُند. زیرا اُتاقِ مذاکراتِ پشتِ پرده و درهایِ بسته؛ یک اتاق خوابِ مجلّل با یک تختخوابِ بسیار بزرگ است.

آقایِ لاوروف در را میندد و میگوید: لطفاً لباسهیتان را در بیاورید  و خود نیز به در آوردنِ لباسهایش مشغول میشود.

رنگِ عبداللّهیان پریده است و آقایِ لاوروف متوجّه قضیّه است و به عبداللّهیان میگوید:

لاوروف: نگران نباشید.... «امیرکبیرِ ظریف» نیز نخست شوکه شد ولی قبول کرد که  «مذاکراتِ پشتِ پرده» یک ضرورت است و گرنه چرا به اینجا آمده بود؟ امّا پس از نخستین «مذاکراتِ پُشتِ پرده» حتّی «کمر دردشان» نیز خوب شد. ولی بعدها امر برایِ ظریف مُشبّه شد و با «جان کِری» نیز به «مذاکراتِ پُشتِ پرده» پرداخت و به همین خاطر نیز نتوانست رئیس جمهور شود و درسِ خوبی به او دادیم. امیداوارم که شما نیز آن «مدارکِ سهمیّه ای» را کنار بگذارید و با دنیایِ سیاست و «مذاکراتِ پشتِ پرده» آشنا شوید.


 

ایشان نیز به همان دلیلی به اینجا آمدند که شما آمده اید. یعنی «رهبرِ مسلمینِ جهان» شما را برایِ «گدایی» فرستاده اند و شما نیز که تحصیلکرده (سهمیّه ای) هستید؛ باید به طورِ عملی یاد بگیرید که چگونه مذاکره کنید. وگرنه همهٔ مدارکِ تحصیلیتان «بادِ هوا»ست  ... حتّی آقایِ «گروهبان قاسم سلیمانی» نیز نخست شوکه شد. ولی پس از مذاکراتِ «پشتِ پرده» با افسرانِ روسیه؛ به یک عنصرِ فعّالِ «سینه خیز رُو» تبدیل شد. ولی ایشان نیز مانندِ ظریف به کوچهٔ علی چپ زد و بشار اسد را به تهران آورد و سهمِ شایستهٔ خودش را گرفت. البتّه ایشان با افسرانِ نظامیِ روسیه به «اتاقِ مذاکراتِ پشتِ پرده» رفتند ... بعد از آن نیز «معتادِ مذاکراتِ محرمانهٔ پشتِ پرده» شده بودند و افسرانِ روسیه خاطراتِ لذیذی از ایشان دارند امّا ایشان نیز نتوانستند «دوستِ روسیه» باقی بمانند و به همین خاطر «خنجر» خوردند. آقایِ پوتین زمانی که «فوتوکپیِ مقدّس» را به «رهبرِ مسلمانانِ جهان» دادند؛ به ایشان گفتند که «ما به دوستانمان از پشت خنجر نمیزنینم»؛ امّا «رهبرِ مسلمانانِ جهان» هرگز نفهمیدند که منظورِ آقایِ پوتین چه بوده است؟

آقایِ پوتین به صراحت گفتند که: «اگر بخواهی دوستِ روسیه باقی بمانی؛ نمیتوانی دشمنِ اسرائیل باشی»؛ زیرا اسرائیل «دوستِ استراتژیکِ روسیه» است. هرچند که چند بارِ دیگر نیز به صراحت اینرا گفتیم؛ امّا متأسفانه «رهبرِ مسلمینِ جهان» آنرا مانندِ تفسیرِ قُرآن؛ «تفسیر به رأی» کردند.

لاوروف ادامه داد: راستی؛ آیا ایشان با این «فوتوکپي مقدّس» همچنان حال میکنند؟

بالاخره لباسهایت را در می آوری؟ یا اینکه باید از «رهبرِ مسلمانانِ جهان» اجازه بگیری؟

عبداللّیان: من اصلاً نمیدانستم که این وادی؛ این چَم و خَم ها را دارد.... نمیخواهم پُشتِ سرم بامبول درست کنند. باید به تهران برگردم و ببینم که قضیّه چیه؟

لاوروف: من متاسّفم که به شما نگفته اند؛ امّا دیر یا زود میفهمی که قضیّه چیه؟ 

لاوروف ادامه داد: دفعهٔ دیگر که بر میگردی؛ همهٔ موهایِ بدنت را با «واجبی» پاک کُن و «شورتِ توریِ صورتی» بپوش... در ضمن مسئلهٔ «آذربایجان» و «ارمنستان» موضوعی نیست که در رابطه با آن با «غرب» اختلاف داشته باشیم. هیچ مرزی نیز تغییر نکرده است و «داعش» نیز آنجا نیست..... به «رهبرِ مسلمینِ جهان» نیز سلام برسان و بگو که لاوروف گفت: امیدوارم از خواندنِ «فوتوکپیِ مقدّس» لذّت ببری.


نمایشنامه نویس(کژدم).


۱۴۰۰ شهریور ۲۱, یکشنبه

رویاهایِ دروغین را کنار بگذارید

 اکنون «اصلاح طالبان» که کوسِ رسوائیشان در هر کوی و برزنی با صدایی بلند شنیده میشود؛ برایِ ادامهٔ زندگیِ ننگینِ خود  از ماجرایِ «افغانستان» نوعی «Talking Point» انقلابی ساخته اند و میخواهند یک «شیرِ پنجشیرِ دیگر» بیافرینند. فارغ از اینکه ساکنینِ ایران از اینکه رژیمِ شیعی ثروتهایِ ملّی را در عراق و یمن و لبنان و .... به «کیرِ گاو» میزند؛ ناراحت هستند و افزوده شدنِ یک «نان خورِ دیگرِ اضافی» (پنجشیر) را «قوز بالایِ قوز» میدانند و از این نظریّهٔ «کیری» حمایت نخواهند کرد. این شیوهٔ مندرس را «شازده شومبولِ شارلاتانِ شورشیِ بنی هاشمی» نیز ۴۰ سال است که در «سَبَدِ ننگینِ خود» دارد و در هر ماجرایی که «مُدِ روز» شده است نظری «مُدِ روزی» و بی ارزش مطرح نموده است تا همچنان در «ویترین» باقی بماند. «شازده شومبولِ شورشی» گویا نامه به رئیس سازمانِ بهداشتِ جهانی را با «لاک پُشت» فرستاده است و یا اینکه موجودِ پَستی به نامِ «رئیسِ سازمانِ بهداشتِ جهانی» این نامه را به «کیرِ سیاهش» نیز حساب نکرده است.

مشکل به اینجا ختم نمیشود؛ حتّی اسرائیل نیز دچارِ همین نظریّه هایِ «کیری» است که سیستمِ دفاعی و تهاجمیِ آنها را هدایت میکند و در جنگِ ۱۱ روزهٔ اخیر دیدیم که «خشابهایِ گنبدِ آهنین» رو به «کاهشِ مرگبار» نمود و در آن زمان گفتم که: «نتیجهٔ جنگِ ۱۱ روزه» این بود که «جو بایدن» پیروز شد. اکنون اسرائیل برایِ «پُر کردنِ خشابهایش» مجبور به «کیر لیسیِ جو بایدن» شده است.

زمانی که که دولتِ «جو بایدن» اعلام نمود که «اسرائیل حقّ دفاع از خود را به هر شیوه ای که می پسندد دارد»؛ همهٔ «خاک بر سرهایِ خود روشنفکر پندار» فکر کردند که «آمریکا چراغِ سبز داد». امّا «کژدم» چیزی نگفت و این «شامورتی بازی» را «زیر سیبیلی» دَر کرد.

واقعیّتِ اینکه دولتِ «جو بایدن» ظاهراً به اسرائیل چراغِ سبز نشان داد یک افسانهٔ «پروپاگاندایی» است و اصلِ مطلب در جمله ای است که به زبانِ بسیار «با تربیتی» (فرهنگِ کژدمی) بیان میکنم و آن اینکه: دولتِ «جو بایدن» به دولتِ اسرائیل چنین گفت:

(بابا .... ما  و خواهر و مادرِ را با تکرارِ هزاربارهٔ اینکه  بگذارید به رژیمِ ایران حمله کنیم ... گاییدید...... چراغِ سبز میخواستید ؟ حالا چراغِ سبز دادیم.... آیا خایه اش را دارید؟ .... اگر دارید.... بسم الله). 

امّا آنچه که بر رویِ زمین میگذرد نشان میدهد که رهبرانِ اسرائیل برایِ «گداییِ پُر شدنِ خشابهایِ گنبدِ آهنین» به آمریکا رفتند و بنا به گزارش رادیو اسرائیل؛ «جو بایدن» زمانی که «نفتالی بنت» مشغولِ «حرّافیهایِ تکراری» بود در حالِ «چُرت زدن» بوده است. هرچند که منشه امیر میخواهد این چُرت زدن را نشانهٔ بیماری و کهولتِ جو بایدن نشان دهد؛ امّا شاید «چُرت زدنِ جو بایدن» مناسب ترین و بهترین پاسخ به دولتِ «شتر گاو پلنگِ اسرائیل» که دست پختِ تیمِ جو بایدن است بوده باشد. اسرائیلیها هنوز نفهمیده اند که با تغییرِ «مهره هایِ حزبی» و «عشوه گریهایِ آمریکا پسند» نمیتوان به پیروزی رسید. امّا میتوان به «وابستگی» ادامه داد و حتّی آنرا عمیقتر نمود. جنگِ ۱۱ روزه عدمِ تواناییِ اسرائیل در رابطه با درگیر شدن در جنگی گسترده تر و طولانی تر را به وضوح نشان داد.

موشکهایِ «گنبدِ آهنین»  که هر کدام ۱۰ ها هزار دلار ارزش دارند؛ به شکارِ «لوله های پرندهٔ غزّه» رفتند و نتیجهٔ آنهمه بمبارانها فقط حدّ اکثر ۲۵۰ کشتهٔ حماس بود. آیا اسرائیلیها به این حماقتِ بسیار پُر هزینه و بی تأثیرِ خود نمی خندند؟

در واقع اسرائیل دچارِ همان بدبختیهایی است که «اپوزیسیونچیهایِ ایرانی» به آن گرفتارند. زیرا منتظرند تا یکی بیاید و آنها را نجات دهد.


کژدم

۱۴۰۰ شهریور ۶, شنبه

پیامها دیده نمیشوند؟؟ آنقدر مزخرفات میفرستید که صفحه را پُر میکنید.

 مزخرف نویسی را بگذارید کنار؛ تا صفحه پُر نشود.

اگر مزخرف بفرستید و من پاسخ بدهم......

مثنوی هفتاد مَن دفتر شود...

نتیجه:

صفحه پُر از «پُخ» می شود و بهتر است که دیده نشود.

کژدم

۱۴۰۰ مرداد ۱۰, یکشنبه

۱۴۰۰ خرداد ۳۰, یکشنبه

سرنگونیِ «بنیامین ناتانیاهو» و پیروزیِ «جو بایدن» در اسرائیل

 در بخشِ نظراتِ نوشتارهای پیشین گفتم که پیروزِ واقعیِ «جنگِ ۱۱ روزه» میانِ اسرائیل و اوباشانِ اسلامگرایِ غزّه ؛ «جو بایدن» بود. امّا ماجرا فراتر رفت و پیروزِ انتخاباتِ اخیرِ اسرائیل نیز «جو بایدن» بود. زیرا پس از چند دوره انتخابات؛ آش همان آش شد و کاسه همان کاسه و هیچیک از احزابِ اسرائیل نتوانستند ناتانیاهو را سرنگون کنند؛ لذا به «انتخاباتِ مهندسی شده» (ائتلافِ شُتر گاو پلنگ) برایِ دریدنِ ناتانیاهو روی آوردند (طرحِ جو بایدنی) و «بی بی» سرنگون شد. امّا این مهندسی با مهندسیِ انتخاباتِ اخیرِ ایران فرقی اساسی دارد. در انتخاباتِ اسرائیل هیچکس را «ردّ صلاحیّت» نکردند؛ بلکه همهٔ احزابِ مخالفِ ناتانیاهو را «متقاعد» نمودند که باید در مرحلهٔ نخست «دولتِ کاتالیزو» (شُتر گاو پلنگ) تشکیل شود و پس از مدّتی بخشِ بزرگی از هوادارانِ ناتانیاهو نیز متقاعد شوند که «راهِ جدید» نه تنها به ضررِ اسرائیل نیست؛ بلکه گشایشی به سویِ «آینده ای بهتر» است.

امّا پرسش این است که این «آیندهٔ بهتر» چیست؟؟ 

از مجموعهٔ نظراتِ احزابِ گوناگونِ اسرائیلی چنین بر می آید که «ناسیونالیسمِ سیاسیِ قومِ یهود» باید از «قومِ یهود با اندیشهٔ اُرتودوکسِ دینیِ یهودی» جدا شود. به عنوانِ مثال؛ آویگدور لیبرمن که یک «راستگرایِ افراطی» نام گرفته است؛ بر «ناسیونالیسمِ سیاسی» پافشاری کرده و با این نظر که «طلبه هایِ یهودی» (انگلها) باید از خدمتِ سربازی معاف باشند و یا اینکه امتیازاتِ خاصّی داشته باشند مخالف است. امّا ناتانیاهو به خاطرِ اینکه به رأیِ آنها نیاز داشت؛ از این سُنّتِ چند هزار ساله دفاع میکرد.

شکستنِ کاسه کوزهٔ «حمایت از ادامهٔ حیاتِ  حماس» بر سرِ ناتانیاهو نیز نشان میدهد که احزابِ دیگرِ اسرائیل  از  نظریّهٔ چند دههٔ پیشین (حمایت از اسلامگرایی برایِ تضعیفِ کرانهٔ باختری) فاصله گرفته اند و این سیاست را «تاریخ گذشته» دانسته و میخواهند اوباشانِ اسلامگرایِ غزّه را از صحنهٔ سیاسی حذف کنند.

آنچه که احزابِ سیاسیِ اسرائیل در حوزهٔ مسائل داخلی به مردم وعده میدهند؛ برای من اهمیّتی ندارند زیرا اینگونه وعده ها همیشه داده میشوند و مانندِ مَثَلِ مشهور ایرانی در رابطه با «مهریّه» است که میگویند «تا حالا کی داده؟!! کی گرفته؟ ». از سویِ دیگر شهروندِ اسرائیل نیستم که متّه رویِ خشخاش بگذارم.

لذا آنچه که مهم است «سویهٔ جدیدِ سیاستهایِ خارجیِ اسرائیل» است که میتواند نقشِ مهمّی در آیندهٔ رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران و ترکیهٔ عثمانی و قَطر ایفا کند و در تغییرِ چهرهٔ خاورمیانه مطمئناً نقشی بسیار عمیق خواهد داشت که زیربنایِ آن توسّطِ دولتِ دونالد ترامپ ساخته شد.

کژدم

۱۴۰۰ خرداد ۱۲, چهارشنبه

چرا «انگل فرزانه» با عجله میخواهد رژیمی «یک دست» داشته باشد؟

اگر به ماجرایِ انتخاباتِ «خاتمیِ شیّاد» و «شمپانزه نژاد» و «انگلِ بنفش» نگاهی دیگر باره بیندازید؛ همگی «پروژه» بوده اند و اهدافِ خاصّی را دنبال میکرده اند که در این وبلاگ به همهٔ آنها پرداخته شده است.

پرسشِ مهمّ این است که پروژهٔ «حکومتِ یکدست به هر قیمتی»؛ چه اهدافی را دنبال میکند؟ برخی میگویند که اطّلاعاتیها به «انگلِ فرزانه» گفته اند که برایِ رسیدن به «حکومتِ یکدست» باید از «شراکتِ حدّ اکثری رأی دهندگان» در انتخابات چشم بپوشد.

دادنِ چنین مشورتی از سویِ دستگاههایِ اطّلاعاتی؛ در پاسخ به پُرسشی است که از طرفِ «انگلِ فرزانه» به این دستگاهها ارائه داده شده است. لذا قضیّه این نیست که «یک دست سازیِ حکومت» یک پیشنهاد از طرفِ «دستگاههایِ اطّلاعاتی» بوده است و «انگلِ فرزانه» میخواهد آن پیشنهاد را اجرایی کُند؛ بلکه «رسیدن به هدفِ خاصّی» است که موجبِ این «پرسشها» و «پاسخها» گردیده است.

برخی میگویند که «انگلِ فرزانه» میخواهد «انگل رئیسی» را به مقامِ «ولایت فقیه» برساند. برخی دیگر میگویند که میخواهد «انگل رئیسی» با کسبِ قدرتِ اجرایی؛ جاده صاف کُنِ به قدرت رسیدنِ «انگل مجتبی» باشد.

به موازاتِ این روند؛ شاهدِ «خریدِ زمان» در «مذاکراتِ وین» از طرفِ رژیمِ شیعی هستیم (همان کاری که زمانی «جلیلی» مأمورِ اجرایِ آن بود.) و باز هم اگر به موازاتِ آن روندِ غنی سازیِ اورانیوم که به صورتی چهار نعل به پیش می رود و همچنین اگر توانایی رژیمِ شیعی برایِ ساختنِ بمبِ اتمی (نوعِ بومی) را که در اسنادِ به سرقت رفته از طرفِ «موساد» مطرح شده اند را در کنارِ این اتّفاقات بگذاریم؛ «اهدافِ پشتِ پرده» روشنتر میشوند. 

همه (حتّی حزبلبلی ها) میدانند که «فتوا» مانندِ «نماز» با یک «گوز» باطل می شود و «فتوایِ جدید» مانندِ یک «آروغ» به جایِ آن می نشیند. لذا پروژهٔ اصلی که در پشتِ اینهمه ماجراها؛ همهٔ ماجرا را هدایت میکند این است که رژیمِ شیعی با جایگزینیِ «ولیِ فقیهِ جدید» میخواهد «فتوایِ ادّعاییِ انگل فرزانه» در رابطه با «بمبِ اتمی» را با یک «گوز» باطل کرده و «فتوایِ جدید» را آروغ بزند و با استدلالی مانندِ «داشتنِ چاقو حرام نیست .... بلکه استفاده از آن میتواند حلال و یا حرام و یا مکروه باشد.».... داشتنِ «بمبِ اتمی» را به صورتی عریان و یا در لفّافه اعلام نماید.

این است پروژهٔ جدید.

کژدم

۱۴۰۰ خرداد ۱, شنبه

«رویترز» و نیروهایِ «برگوزیدهٔ» سپاهِ معظّمِ قُدس در عراق

 همهٔ تان داستان را شنیده و خوانده اید. امّا چون «رادیو فردا» مرا خیلی دوست دارد و من نیز عاشقِ آنها هستم؛ این خبر را به نقل از رادیو فردا منتشر میکنم.

https://tinyurl.com/3zcyumcs

از اینکه این «لینک» اسم رادیو فردا را ندارد؛ نترسید... آنها خیلی «ملوس» هستند....

روزی ملّا نصرالدّین در روزِ «عاشورا» آشِ نذری خورده و بلافاصله دِل درد و دِل پیچه و«اسهال» گرفته بود و در به در به دنبالِ «مسجد» میگشت تا «عبادت» به جا بیاورد. امّا چون در این مسیر «کنترل و فرماندهی» را از دست داده بود .... همینطوری؛ «اَزِش می رفت».... یک نفر از او پرسید:

«ملّا جون» شنیدم که «آشِ نذری» میدن... میدونی کجاست؟

ملّا «خطِّ ریغَ»ش را نشان داد و گفت: همین «لینک» را بگیر و برو..... به «خانهٔ پخشِ آشِ نذری» مشرّف میشوی....

گذشته از این داستان؛ مراکزِ دیگری نیز به «باز پخشِ آشِ نذری» پرداخته و هر یک از آنها رویِ «نخود»؛ «لوبیا»؛ «عدس»؛ «رشته» و... سایرِ مخلّفاتِ آش تمرکز کرده اند. لذا بهتر است که همهٔ «روایتها» را بخوانید.

مجموعهٔ همهٔ روایتها (آشِ نذری) این است:

(پس از قتلِ «حاجی بادمجان میرزا قاسمی»؛ گروهبان قاآنی دست به تاکتیکِ عجیب و غریبی زده و بهترین نیروهایِ وفادار و بسیار آموزش دیده (رامبوها) را از میانِ شبه نظامیانِ شیعهٔ عراقی که تحتِ حمایتِ رژیمِ شیعیِ ایران هستند را جمع آوری نموده و در گروههایِ چند ۱۰۰ نفره سازماندهی کرده است و همهٔ عملیّاتهایِ «خیلی خیلی و بسیار بسیار خیلی پیچیده» توسّط همین «رامبوها» انجام میگیرند.)

«رویترز» این روایتها را از زبانِ «مقاماتِ امنیّتیِ عراق» و «فرماندهانِ گروههایِ شبه نظامی» تعریف میکند و کار به جایی میرسد که گفته میشود: «۲۵۰ نفر از این افرادِ بسیار ناشناخته» به لبنان رفته و «آموزشهایِ عجیب و غریب و محیّر العقول» دیده اند... گویی که این «۲۵۰» مانندِ شُتُرها فقط «نفر» بوده اند. زمانی که به «اعداد» میرسیم؛ اعداد سخن میگویند. لذا این «۲۵۰» مانندِ «گونیِ سیب زمینی» نیستند و حتماً «نفرهایِ شناخته شده»ای باید باشند. مگر آنکه آن «تاکتیکِ جدیدِ ادّعایی» فقط یک داستانسرایی برایِ «فریب» است و گروههایِ شبه نظامیِ عراقی میخواهند از زیرِ تیغ فرار کرده و اتّفاقات را به «حپروت» (گروههایِ رامبوها) حواله دهند.

سناریویِ دوّم به پس از ماجرایِ قتلِ «حاجی بادمجان» مربوط میشود که «گروهبان قاآنی» به جایِ چمدانهایِ پُر از دلار به هدیه کردنِ «انگشترِ نقره» در میانِ مزدورانِ عراقی پرداخت. البتّه از روز روشنتر است که اینگونه گروههایِ مزدوری (عمقِ استراتژیکِ امپراتوریِ صفوی) برایِ «انگشترِ نقره» مزدوری نمیکنند و حتماً پاسخِ دَرخوری به «گروهبان قاآنی» داده اند که: داداش اینجوریها نمیشه.... زن و بچّه نون میخواد.

 لذا «گروهبان قاآنی» به تشکیلِ «گروههایِ رامبو» روی آورده است. زیرا هزینهٔ اینگونه از مزدوران بسیار کمتر از هزینهٔ ۱۰ ها هزار مزدورِ «بخور و بخواب» است که فقط «مگسانِ دورِ شیرینی» هستند.

در ظاهر نیز چنین به نظر میرسد که «گروهبان قاآنی» برایِ خودش «انشتین»ی است که پس از «حاجی بادمجان» استعدادهایش در حالِ شکفتن هستند؟؟!!!

امّا زمانی که تعدادی از فرماندهانِ این گروههایِ مزدوری؛ این پروژه را بدونِ نام بردن از آن «۲۵۰ نفرها» افشا میکنند؛ در واقع به «گروهبان قاآنی» پیام میفرستند که: (پایت را از گلیمَت درازتر نکن ... یا پولِ ما را بده و یا اینکه: «سیکیمین تَئرسَه ئوزی»). البتّه اینکه گفته میشود این گروهها در قتلِ «حاجی بادمجان» نقش داشته اند؛ یک افسانه است و رژیم به خوبی میداند که «گِرایِ اصلی» را «روسها» داده اند و شاید عدّه ای از اعضایِ این گروهها در حدّ «پادو» همکاری داشته و یا نداشته اند. امّا نامهٔ فوقِ محرمانهٔ انگلِ فرزانه به آقایِ پوتین  و اظهارِ این جملهٔ طلایی که «ما نظرمان در رابطه با روسیه تغییر نکرده است»؛ فقط به یک «حادثهٔ بسیار درد آور» که روسها یکی از عواملِ کلیدیِ آن بوده اند اشاره دارد و این حادثهٔ «درد آور» نقشِ روسها در قتلِ «حاجی بادمجان» بوده است.

لذا در این سناریو؛ تنها دلیلِ تشکیلِ این گروههایِ «رامبو» فقط تَه کشیدنِ بودجه هایِ لایه به لایهٔ  نظامی است و به هیچ وجه «تاکتیکِ جدیدِ مشعشع و خارق العاده» نیست. تقریباً همهٔ مسیرها و منابعِ تولید و ترانزیتِ موادّ مخدّدر که یکی از منابعِ درآمدِ سپاهِ قدس بود «لو» رفته اند و در یک سالِ اخیر بیش از ۱۷ تُن از موادّ مخدّرشان در کشورهایِ گوناگون  مصادره شده است.

چین نیز خریدارِ «خدماتِ مزدوریِ مشعشعِ سپاهِ پاچاهارداران» نیست و به «مسیرِ امنِ انرژی» و غارتِ منابعِ زیرزمینیِ ایران نیاز دارد.

لذا اگر اندکی دیگر این «گنجشک» را فشار دهند؛ به خودش خواهد رید.

کژدم


۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۵, شنبه

تشابه «غزّه» و «امپراتوریِ مشعشعِ صفوی»

 حتماً این تصویر را به خاطر دارید. مگر آنکه تصاویر برایتان ارزشی بیشتر از «نگاه کردن» نداشته باشند  و به همین دلیل برخی «ذهنهایِ معلول» هیچگونه رابطه ای میانِ این تصاویر پیدا نمیکنند. اگر در دنیایِ سیاست «سَفَر» کنید و به «تماشا»یِ فیلمی که از مجموعهٔ این تصاویر ساخته میشوند بنشینید؛ این تصاویر «جان میگیرند» و با همدیگر ارتباط برقرار میکنند.


سالها پیش گفتم که  ارزشِ این «تابوتِ سبز» بسیار بیشتر از «فوتوکُپیِ مقدّس»ی است که در درونِ آن قرار داده شده بود. در آن زمان «تَشتک نیوزها» از هدیهٔ «نسخهٔ منحصر به فرد» به «انگلِ فرزانه» سخن گفتند تا بگویند که: «پوتین به پابوسِ انگل» آمده است. امّا ناگهان یک «کلاغِ رسمیِ روسی» گفت: «این یک فوتوکُپی بود» و «تشتک نیوزها» آه از نهادشان برآمد و گفتند که این «نفیس ترین فوتوکُپی» بوده است. حدّ اکثرِ ارزشِ این «فوتوکُپیِ نفیس» شاید بیش از ۲۰۰ دلارِ آمریکا نباشد؛ مگر آنکه «حزبلبلیها» ارزشِ آن را با «دلارِ زیمبابوه» حساب کنند؟؟!!! که البتّه برایِ ادامهٔ «غارت» باید از تشابُهِ اسمیِ «دلار» استفاده کنند. زیرا خوانندگان و شنوندگانشان نیز ارزشی بیشتر از این ندارند (خر چه داند قیمتِ نُقل و نبات؟!).

اوباشانی که خود را «تحلیلگرِ اقتصادی» میدانند و در «تشتک نیوزهایِ اقتصادی» قلمفرسایی میکنند نیز گفتند که پوتین برایِ «نفت» آمده است. آنها گویا نمی فهمند که آقایِ پوتین برایِ چنین اموراتی؛ نیاز به آمدن نداشت و میتوانست «مأمورِ نظافتِ مستراحِ شخصیِ خود» را بفرستد. آقایِ پوتین در این دیدار برایِ گفتنِ یک «جملهٔ طلایی» آمده بود و آن جمله این بود: «ما به دوستانمان از پُشت خنجر نمیزنیم». امّا «تفسیرِ دوستی» را به عهدهٔ «انگلِ فرزانه» گذاشت و «انگلِ فرزانه» در وادیِ «تفسیرِ دوستی» به بیراهه رفت. پس از این دیدار؛ روسها منتظر نشستند تا سیاستهایِ داهیانهٔ انگلِ فرزانه در سوریه به خاکستر بنشیند و سپس گوشِ «حاجی بادمجان» را گرفتند و کونِ او را رویِ زانویِ آقایِ پوتین (شاید نیز رویِ موشکِ پوتین) گذاشتند و هواپیماهایشان را در ایران مستقر کردند (اینها را بارها گفته ام و سخنانِ روسپی زادهٔ ظریف فقط مؤیّدِ سخنانِ من هستند و تازگی ندارند.).

تا اینجایِ کار از نظرِ روسها با همهٔ سراشیبی ها و سربالایی هایِ ملایم؛ قابلِ گذشت بود  و به همین خاطر نیز سفیرِ روسیه گفت که «ما نیازی به دخالت در انتخاباتِ ایران نداریم» (یعنی اینکه همهٔ نامزدها کونیهایِ خودمان هستند).

امّا زمانی که در سوریه نوبت به تقسیمِ «اِرث و میراث» رسید؛ روسها از «روسپی زادهٔ فرزانه» خواستند که «تمکین» کُند و «روسپی زادهٔ فرزانه» به عنوانِ «افقه الفقها» میدانست که معنیِ «تمکین» چیست؟؟!! امّا باز هم به «کوچهٔ حضرتِ علی چپ» زد و به «جفتگیری با ژی جین پینگ» روی آورد. تمامیِ این روند به خاطرِ تفسیرِ اشتباهی از مفهومِ «دوستی با روسیه» بود.

لذا به نظرِ من سازمانهایِ اطّلاعاتیِ روسیه در به دَرک فرستاده شدنِ «گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» توسّط آمریکا نقشِ اصلیِ اطّلاعاتی را داشته اند. زیرا برایِ روسها «گروهبان حاجی بادمجان  میرزا قاسمی» وظایفش را انجام داده و تبدیل به «انگشتِ ششم» شده بود که باید قطع می شد. پیش از قطعِ «انگشتِ ششم» نیز گفته بودم که سیستمهایِ پدافندیِ  S-300 و  S-400 برای دفاع از اسرائیل هستند و اینکه اوباشانی مانندِ «گروهبان قایقران شمخانی» با دیدنِ استقرارِ این ۲ سیستمِ پدافندی عربده کشیدند که دیگر زمانِ «بزن و دَر رو تمام شده است» به خاطرِ «تفسیرِ اشتباهی» از معنیِ «دوستی با روسیه» بود. 

نتیجه اینکه: روسها اطّلاعاتِ لازم را به اسرائیل دادند و اسرائیل نیز با ارتشِ آمریکا هماهنگ نمود و همگی باهم «گروهبان حاجی بادمجانِ روسپی زاده» را به دَرَک فرستادند. امّا گناهها به گردنِ «ترامپ» افتاد تا خاطرِ «کیرِ مبارکِ پوتین» آزرده نشود.

پس از این ماجرا؛ «جفتگیری با ژی جین پینگ» شدّت گرفت و هم زمان با آن عربده هایِ «با روسها نیز قرارداد خواهیم بست» به اوج رسید تا خاطرِ مبارکِ «کیرِ پوتین» آزرده نشود..... امّا دیدیم که «قالیباف» را در راهروهایِ مستراحِ عمومیِ ساختمانهایِ اطرافِ کرملین سرگردان نگه داشتند و نتیجهٔ همهٔ این انتظارها این بود که «روسپیِ فرزانه» پیام فرستاده بود که «ما همچنان برایِ نوکری پایبندیم و کون دادن به چینیها از این وفاداریِ ما نمی کاهد و حاضریم به روسها نیز کون بدهیم».

امّا روسها را با داشتنِ رهبری مانندِ «پوتین» نمیتوان فریب داد. استراتژیهایِ طرّاحی شده توسط آقایِ پوتین؛ بسیار فراتر از اینها است که «روسپیِ فرزانه» بتواند نقشی بیشتر از «۱۰ دقیقه» را در آن بازی کند. لذا روی آوردن به «کون دادن به چین» نیز بسیار بی ارزش تر خواهد بود و شاید چینیها در استراتژیهایِ خود نقشی «۲ دقیقه ای» به «کونیِ فرزانه» بدهند.

نقشِ «حماس» به عنوانِ یک سازمانِ «کونی»:

این سازمان را «موساد» و «شین بِت» بنیانگذاری و تسلیح نموده و آموزش دادند تا شکافی بزرگ در میانِ فلسطینیها بیندازند و موفّق نیز شدند. این سازمان در حالِ حاضر در حالِ کون دادن به «ترکهایِ عثمانی» و اوباشانِ حاکم بر «قطر» نیز هست. امّا اوباشانِ رژیمِ شیعی و اوباشانِ «عثمانی» و «قطری» فکر کردند که میتوانند از این «کونیها» استفاده کنند. البتّه استفاده نیز کردند؛ امّا هر بار دیدند که در زمینِ اسرائیل بازی میکنند. امّا هنوز هم فکر میکنند که «امیدی به ثمر هست» و میتوانند این «ثمر» را به روسها و یا «چین» و یا اروپا بفروشند. این اُلاغها نمیتوانند بفهمند که این معامله خریداری ندارد و اگر هم خریداری داشته باشد؛ مانندِ پایانِ ماجرایِ سوریه تبدیل به «انگشتِ ششم» خواهند شد که باید «قطع شود».

در واقع «حماس» و «جهادِ اسلامی» حلقه هایِ کوچکترِ «فساد» و «کونی گری» در سلسله مراتبِ «کونی گریِ فرزانه» و اوباشانِ حاکم بر «ترکیهٔ عثمانی» و «قطر» هستند.

اگر رهبرانِ اسرائیل میگویند که نمیتوان «حماس» را ریشه کَن کرد؛ باور نکنید. زیرا اسرائیل همچنان به باتلاقِ «حماس» و «جهادِ اسلامی» برایِ گاییدنِ دسته جمعیِ «امپراتورِ صفوی» و «ترکهایِ عثمانی» و «قَطَریها» نیاز دارد.


کژدم


۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

کاربرد موسیقی در هنرهایِ رزمی

 هنرهایِ رزمی  همیشه یکی از موضوعاتِ موردِ علاقهٔ من بوده است و شاید تنها کسی در ایران بوده ام و هستم که توانستم معنیِ «ذِن» (مدیتیشن) را به صورتِ تجربهٔ شخصی دریافته باشد. هرچند که استادی که مفهومِ «مدیتیشن» و هدایتِ من به «مدیتیشن» را مدیونِ او هستم؛ با هنرهایِ رزمی آشنایی نداشت. امّا میدانست که «ذن» نامی دیگر برایِ همین پدیده است.

«مدیتیشن» قدمتی ۶۰ هزار ساله دارد و نخستین کسانی که آنرا دریافتند؛ «شمن»ها بودند. آنچه که «هیپنوتیزم» و «سلف هیپنوتیزم» نامیده میشود؛ بعدها توسّطِ آخوندهایِ «Pagan» کشف شده و کاربردِ «اجتماعی» گسترده ای پیدا نمود که همین اکنون نیز به صورتی بسیار گسترده از آن استفاده میشود. هدفِ «هیپنوتیزم» کاشتنِ «باورها» در ذهنها است. فیلمِ سینماییِ «Inception» میخواهد این پدیده را تا حدودی  توضیح دهد امّا آنرا با «مدیتیشن» همسان میبیند که نقطهٔ ضعفی است که به خاطرِ «یکسان» انگاشته شدنِ این ۲ پدیده در فرهنگِ احمقانهٔ «روانشناسی» به صورتِ یک «باور» در آمده است.

در فیلمهایِ سینماییِ «شرلوک هولمز» که چند سالِ پیش تولید شده اند؛ به نوعی خاصّ از «مدیتیشن» اشارهٔ  شده است و تلاش شده است تا «موشین» را به تصویر بکشد. امّا تمامیِ تجربیاتِ نوشتاری و گفتاری و تصویری که در غرب خواسته اند «مدیتیشن» را توضیح دهند خالی از دانشِ تجربی (دانش بیواسطه) هستند. به عنوانِ مثال «موشین» که به «No Mind» ترجمه شده است مرحلهٔ نهایی و بسیار والایِ «مدیتیشن» انگاشته میشود؛ در حالی که «مدیتیشن» با «موشین» (No Mind) آغاز میشود. بدونِ «موشین» تجربه ای به نامِ «ذِن» (مدیتیشن) اصلاً نمیتواند آغاز شود و آنچه که بدونِ «موشین» آغاز میشود؛ همان «خود هیپنوتیزم» است. زیرا  «هیپنوتیزم» با « Mind» (از نوعِ «باوَر») آغاز میشود. در مجامعِ مذهبی نیز «هیپنوتیزم» و «هیپنوتیزمِ دسته جمعی» را با عناوینی مانندِ «عرفان»؛ «Mystics»؛ «کابالاه» به خوردِ مردم میدهند. 

البتّه انکار نمیکنم که این امکان وجود دارد که در تجربیّاتِ «صوفی گرانه»؛ برخی افراد تجربیّاتِ «مدیتیشن» نیز داشته باشند؛ امّا به خاطرِ فشاری که از طرفِ «هیپنوتیزم» به اینگونه افراد وارد میشود؛ «مدیتیشن» رنگ میبازد و «رؤیاهایِ  No Mind» به «رؤیاهایِ دیکته شده = Mind» از طرفِ «پیر» و «قطب» تبدیل میشوند.

تقریباً تمامیِ مراکزی که به «مدیتیشن سِنتر» مشهور هستند و بازارِ بسیار داغی دارند؛ فقط برای پول در آوردن از طریقِ «هیپنوتیزم» که «آرامش» را تلقین میکند؛ درست شده اند. «هیپنوتیزم» همانقدر با «مدیتیشن» قرابت دارد که «مسیح پسرِ خدا باشد و مریم پس از ۶ شکم زاییدن همچنان باکره بوده است».

«مدیتیشن» چیست؟

«مدیتیشن» را نمیتوان با «توضیح دادن»  به کسی فهمانید. مانندِ «طَعم ها» فقط باید «تجربه» شده تا به «درکِ بیواسطه» بینجامد.شما هر چقدر در رابطه با «شوری» و «تُرشی» و «بویِ بهار نارنج» به کسی که تجربه اش را نداشته است توضیح دهید؛ فقط اتلافِ وقت خواهد بود. صدها هزار کتاب هم که بنویسید؛ باز هم این طعم ها و بوها را نمیتواند به «تجربهٔ شخصیِ خواننده» تبدیل کند. لذا در دنیایِ «مدیتیشن» مزخرفاتِ کلامی (علمِ کلام) راهی ندارد؛ صغری و کُبری چیدن نیز بی معنی است. لذا بهتر میدانم که برای گشودنِ دریچه ای واقعی برایِ آشناییِ اوّلیّه با «مدیتیشن»؛  میخواهم شما را به سفری در رابطه با «خاطراتِ شخصی تان» ببرم. در این سفر خواهید دید که در زندگیِ شخصیِ خود «مدیتیشن» را تجربه کرده اید؛ امّا آنرا به عنوانِ یک «پدیده» موردِ بررسی قرار نداده اید و هر زمانی نیز که آنرا تجربه کرده اید؛ به صورتی کاملاً اتّفاقی بوده است.

تقریباً برایِ همه  اتّفاق می افتد که زمانی که به کارِ خاصّی علاقه دارند و در حالِ انجامِ آن هستند؛ در کاری که انجام میدهند؛ به «خود فراموشی» دچار شده و با اینکه دستها و پاها و گوشها وچشمهایشان کار میکنند؛ امّا با دستوری خاصّ و عمدی فعّالیت نمیکنند؛ زمانی که به این حالت میرسید؛ در زبانِ عامیانه میگویند: (آن شخص در کارَش  «محو» شده است). این «محو» شدگی نخستین پلّهٔ «مدیتیشنِ واقعی» است. زمانی که شما در روندِ کاری که انجام میدهید به طورِ مداوم «محو» شوید؛ همگان خواهند گفت: این شخص اصلاً احساسِ خستگی نمیکند و «خیلی آدمِ پیگیری است». واقعیّت نیز این است که شما خسته نمیشوید. زیرا کمترین انرژی را مصرف میکنید و از کارتان لذّت میبرید و این لذّت سراپایِ وجودِ شما را میگیرد. اگر همان کار را با دست یازیدن به «تمرکزِ فکری» انجام دهید؛ پس از مدّتی کوتاه خسته میشوید و چه بسا دوست دارید که بخوابید و لذا کار را نیمه تمام گذاشته و به استراحت میپردازید. زیرا «تمرکزِ فکری» قاتِلِ انرژی است. کسانی که به صورتی سطحی به «محو شدگی» میرسند کاملاً بیدار هستند؛ صداهایِ اطراف را میشنوند امّا این صداها به صورتِ «موجوداتی حاشیه ای» تبدیل شده اند و توجّه آن شخص را جلب نمیکنند. اگر این حالت به «عمقِ خاصّی» برسد؛ دیگر هیچ چیز وجود ندارد؛ مگر «سَفَر و تماشا» و در نهایت «دیدن» آغاز میشود. «تماشا» کردن از خانوادهٔ «نگاه کردن» است. امّا «دیدن» دارایِ «عُمق» است و نتیجهٔ «سفر و تماشاها» است. «دیدن» همان چیزی است که به آن «شهود» میگویند و فرقی که با «شهودِ صوفیگرانه» دارد این است که «شهودِ صوفیگرانه» یک «خرافهٔ هیپنوتیک» است. امّا «شهودِ شمنی» نتیجهٔ «تماشا» بدونِ باورهایِ کاشته شده در ذهن است. 

این معرّفی را به کسانی تقدیم میکنم که به بیراههٔ «شهودِ خرافیِ صوفیگرانه» افتاده اند؛ تا شاید بیدار شوند و ارزشِ «عرفان» (آیینِ دیدنِ بیواسطه) را بفهمند و «خرافه» را به جایِ  «عرفان» نخرند و به جایِ «عرفان» نفروشند.

در اینجا میخواهم چند مسئله را نیز  برای کسانی که در بخشی از  هنرهایِ رزمیِ ژاپنی که به «کاراته» مشهور هستند؛ فعالیّت میکنند تا جایی که میتوانم روشن کنم:

۱- حتماً  با نامهایی از قبیلِ «شینتو» و «بوشیدو» آشنایی دارید؛ در این رابطه باید بگویم که «شینتو» (راهِ خدایان) یک آیینِ «Pagan»ی است و ریشه در عقایدِ بومیهایِ ژاپن؛ پیش از ورودِ قبایلی از چین به آن مجمع الجزایر است که «Nippon» ها نامیده می شدند که «Japan» تلفّظی دیگر از آن نام است و آیینِ «شینتو» متعلّق به آنها است که با آیینِ «بودیسمِ جنگاوران»  آمیخته شد و آیینِ «بوشیدو» فرزندِ دورگهٔ آن است. لذا برایِ خالص کردنِ «آیینِ بوشیدو» باید آنرا غربال کرده و ناخالصیهایِ «شینتو» را از آن جدا سازید و «آشِ نذریِ ژاپنی» را بدونِ آگاهی سَر نکشید.

۲- چیزی به نامِ «سبکهایِ گوناگونِ کاراته» وجود ندارد و همهٔ این نامگذاریها برایِ «جلبِ مشتری» است. اساتیدی که بخشهایِ «دکوراتیو» را از هنرهایِ رزمیِ چینی حذف نمودند برایِ نخستین بار در «اوکیناوا» ظهور کردند. لذا سبکّ نخستین را «اوکیناواته» نامیدند که پدرِ «کاراته» امروزی است.امّا همچنان برخی حرکاتِ «دکوراتیو» را با آن آمیخته اند تا جلبِ توجّه کند.همهٔ نامهایِ «شوتوکان»؛ «شیتو ریو»؛ «کان زن ریو» «گوجو ریو»؛ «کیوکوشینکای» و ... همگی فقط «نامها» هستند و فرقی باهم ندارند. داشتنِ یک تکنیکِ بیشتر و یا کمتر نمیتواند نمایانگرِ «سبکی دیگرگونه» باشد.

۳- سبکهایِ مختلفِ مبارزه از نزدیک را میتوانید در «آیکیدو» و «جوجیتسو» و همچنین «جودو» پیدا کنید. «آیکیدو» و «جوجیتسو» هنرهایِ رزمیِ ترکیبی در «نبرد در فاصلهٔ نزدیک» هستند و بسیار مفید.

۴- هنرهایِ رزمیِ مسلّحانه که فنونِ شمشیرزنی بخشی مهمّ از آن است میتوان یک سبک دانست و سبکهایِ گوناگونی که معرّفی میشوند اصالت ندارد.

۵-  سبکِ «نینجا» نیز بخشی از آموزشهایِ رزمیِ ترکیبی ویژه است که به نیروهایِ امنیّتی و جاسوسانِ ژاپنی آموزش داده میشد  و میتواند سبکِ خاصّی به حساب آورده شود.  گزینشی بودنِ تکنیکهای مبارزه؛ پنهانکاری و  هنرهایِ رزمیِ مسلّحانه و شیوه هایِ فرار نشان میدهند که یک سیستمِ آگاهانه تر از سایرِ هنرهایِ رزمی بر آن حاکم است. در دنیایِ کنونی برایِ «بازاری»کردنِ این سبک نیز حرکاتِ نمایشیِ زیادی به آن افزوده اند. لباسی که «نینجا»ها میپوشیدند فقط برای «پنهان کاری» (پنهان شدن و پنهان کردنِ تسلیحات و ابزارها)  بود و نشان میدهد که ذهنِ و یا ذِهنهایِ بسیار آگاهی این سبکِ ترکیبی را طرّاحی کرده اند.

حال پرسش این خواهد بود که اگر «مدیتیشن» و «هنرهایِ رزمی» با هم در ارتباط هستند!!! «موسیقی» دیگر چه صیغه ای است؟

نقشِ موسیقی در «مدیتیشنِ هنرهایِ رزمی»

در اینجا نمیخواهم نقشِ آموزگارِ هنرهایِ رزمی را بازی کنم؛ زیرا در قدّ و قوارهٔ خود نمیدانم و فقط میخواهم تجربیّاتِ شخصی خود نقش موسیقی و مدیتیشن در هنرهایِ رزمی را منتقل کنم. 

همانطور که گفتم؛ «مدیتیشن» یک سَفَر و تماشا است و با «پیش فرض» (باور = ایمان) آغاز نمیشود. امّا مانندِ سفرهایِ معمولی باید مکانی برایِ سفر وجود داشته باشد. این مکان (موضوع) در مدیتیشن میتواند «ریاضیّات»؛ «فیزیک»؛ «آناتومی»؛ «شیمی»؛ «درونِ خود»؛ «ورزش»؛ «رقص» و .... موضوعاتِ بسیاری باشند در بسیاری از این موضوعات  شاید نتوان از موسیقی استفاده نمود و شاید من تجربه اش را ندارم. امّا در ورزش میتوان از موسیقی استفاده نمود. زیرا موسیقی میتواند ورزشها را به «حرکاتِ موزون» و به نوعی از  رقص تبدیل نماید و وجودِ «ضرباهنگها» در ورزش به خودیِ خود این پتانسیل را در درونِ ورزش ایجاد کرده است.

حال پرسش این است که موسیقی چه ربطی به مدیتیشن در ورزشها دارد؟ پاسخ این است که استفاده از موسیقی در ورزشها برایِ مدیتیشن «بستر سازی» میکند و ورزشکار را به جایی میکشاند که در کارِ خود «محو» شود. این محو شدگی و «خود فراموشی» باعث میشود که ورزش به یک «سفر و تماشا» تبدیل شده و مشاهداتِ زیادی صورت بگیرند و ورزشکار را به «دیدار و تماشایِ خویش» و «دیدار و تماشایِ حریف» بکشاند. «نگاه کردن» و «تماشا» و «دیدن» ۳ موضوعِ جداگانه هستند. در مرحلهٔ «نگاه کردن» شما یک تصویرِ کُلی را میبینید؛ در «تماشا»  شما به میانِ اجزاء آن تصویر کُلّی سفر میکنید و آن تصویرِ کُلّی «جان میگیرد». «دیدن» (شهود) مرحله ای است که در زمانِ «تماشا» برخی اجزاء آن تصویرِ کُلّی توجّه شما را جلب میکند (مانندِ جلبِ توجّه توسّطِ یک سنگریزهٔ برّاق در میانِ انبوهی از ماسه و شِن). در مرحلهٔ بعدی شما به نوعی دیگر از «دیدن»(شهود) میرسید و رابطهٔ میانِ آن اجزاء را که جلبِ توجّه میکردند را در می یابید. که «دیدنِ عمیقتر»  است. شما در طیّ این سفر و تماشا استدلال نمیکنید؛ فلسفه نمی بافید؛ بلکه به صورتِ بیواسطه یک سیستم را میبینید. 

شاید بتوان گفت که «عجله کردن برایِ دیدن»؛ دشمنِ اصلیِ «دیدن» است. «تماشا کردن» نقشی اساسی برایِ رسیدن به مرحلهٔ «دیدن» دارد. لذا صبور بودن و به تماشا نشستن و بارهایِ بار تماشا کردن؛ این پتانسیل را بوجود می آورد که شما را به مرحلهٔ «دیدن» برساند. بسیاری از افراد به مرحلهٔ دیدن نمی رسند و به همین دلیل نیز به «خرافه» روی می آورند و یا «آیینِ دیدن» را خرافه می انگارند.

رزمی کارها حتماً با «کیسه بوکس» و «کاتا» ها آشنایی دارند. «کاتا»ها ظاهراً برای این منظور طرّاحی شده اند که شما را با مبارزه با چند حریفِ فرضی به طورِ هم زمان آشنا سازند. امّا اکنون میبینیم که در مسابقاتِ کاراته و یا سایرِ هنرهایِ رزمی؛ شما باید مثلاً «کاتایِ شینتو» را در بازهٔ زمانیِ مشخّصی اجرا کنید (تقریباً ۲ دقیقه و ۴۰ ثانیه). همین امر نشان میدهد که اساساً اصلِ تولیدِ «کاتا» فراموش شده است. پرسشِ من این این است که آیا نمیتوان «کاتا شینتو» را در ۴۵ ثانیه اجرا کرد؟ البتّه که میشود. امّا اگر در مسابقه اینکار را بکنید رفوزه میشوید. موسیقی و مدیتیشن شما را به دنیایِ تولیدِ «کاتا هایِ شخصی» میکشاند.

اجرایِ دقیق واستانداردِ  «کاتایِ شینتو» در میدانِ مبارزه به شما هیچ کمکی نمیکند. امّا تولیدِ «کاتاهایِ شخصی» میتواند شما را بسیار هوشیارتر و زبردست تر کند. این امر ممکن نیست مگر با «مدیتیشن» و «موسیقی» میتواند آغازِ راه باشد. شاید نیز برایِ بسیاری هیچ اثری نداشته باشد. حتّی اگر بتوانید در حالتِ مدیتیشن کاتاهایِ شخصی و بسیار پیشرفته ای را تولید کنید؛ شاید در میدانِ مبارزه به دلایلِ دیگری شکست بخورید. «مدیتیشنِ عمیق» به شما کمک میکند که «رازهایِ شکست خوردن» را ببینید و در خودتان تا حدّ ممکن از میان ببرید.

در «مدیتیشنِ عمیق» که به آن «موشین» گفته میشود؛ حریفِ فرضی (سایه - شبح) بارها و بارها تماشا میشود و زمانی که میدانِ مبارزه قدم میگذارید؛ حریفِ فیزیکیِ شما هیچ حرفِ تازه ای برایِ شما ندارد.

امیدوارم که توانسته باشم نقشِ موسیقی و مدیتیشن را در هنرهایِ رزمی به صورتی ابتدایی (برایِ ورود) توضیح داده باشم.


کژدم

 

 


۱۴۰۰ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

تمامیِ ماجرایِ سرنگونیِ عمدیِ هواپیمایِ «یوکرئین» و نوارِ «مصاحبهٔ روسپی زادهٔ ظریف الملک»

 ماجرایِ قتلِ عامّ مسافرینِ هواپیمایِ «یوکرِئین»:

پس از به «دَرَک» فرستاده شدنِ «حاجی بادمجان گروهبانِ روسی میرزا قاسمی» و بیرون ریختنِ چندین میلیون «اراذل و اوباش» برای سوگواری؛ رژیمِ شیعی دلگرم میشود که اینهمه «اوباشان» در اختیار دارد.                     نترسید؛... اعتراف کنید که حتّی اگر ۹۰ میلیون در این «سوگواری» شرکت کرده اند؛ فقط «اوباشانِ نَفهم» و گلّه هایِ «الاغ» بوده اند و هیچ فرقی با پدران و مادرانشان که «خیانتِ ملّیِ ۵۷» را رقم زدند ندارند و همچنان «آش همان آش» است و «کاسه همان کاسه». لذا «اوباشِ فرزانه» به فکرِ «دوباره سازیِ» ماجرایِ هواپیمایِ مسافر بریِ پایانِ جنگِ ۸ ساله می افتند و آنرا کارمایهٔ سناریویِ جدید قرار میدهد. (سرنگونیِ هواپیمایِ پُر از مسافرِ ایرانی توسّطِ آمریکا).

۱- آمریکا برایِ رژیمِ شیعی «جاسوس تراشی» میکند و در این راستا؛ به «شکارِ جاسوس» میپردازد. بدین گونه که موجوداتِ احتمالی را که میتوانند به رژیمِ شیعیِ ایران (نوکرانِ مشترکِ روسیه و چین)؛ اطّلاعاتِ محرمانه بدهند را در اولویّت قرار میدهد و از طریقِ این موجودات به تزریقِ اطّلاعاتی آمیخته از «راست و دروغ» می پردازد.

۲- «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» به دَرَک فرستاده میشود.

۳- وظیفهٔ «جاسوس و یا جاسوسه» این است که به رژیمِ شیعی اطّلاعاتِ قلّابی تزریق کند.

۴- «جاسوس» به رژیمِ شیعی میگوید که اگر دست به انتقامجویی بزنند؛ آمریکا حتماً تهران را موشک باران خواهد کرد و «ترامپ» هیچ شوخی ندارد.

۵- رژیمِ شیعی برایِ انتقام جویی هواپیمایِ «یوکرئین» را انتخاب کرده و حملهٔ انتقامجویانه اش را  با زمانِ پروازِ آن هواپیما تنظیم میکند.

۶- حملهٔ موشکی به اطّلاعِ مقاماتِ عراقی میرسد؛ تا آمریکا را مطّلع کنند که نیروهایش را به «زیر زمین» بفرستد و حملهٔ موشکی انجام میشود. و سپس به انتظارِ خبرهایی که از طرفِ «جاسوسِ خیالی» خواهد رسید می نشینند.

۷- آن جاسوسِ خیالی به آنها میگوید که آمریکاییها  این حملات را تلافی خواهد کرد. زیرا تعدادِ زیادی از نیروهایشان کشته و زخمی شده اند.

۸- اوباشانِ شیعی (نوکرانِ روسیه و چین)؛ در کونشان عروسی گرفته و پروازِ هواپیمایِ یوکرِئینی را بر اساسِ اطّلاعاتی که «جاسوسِ قلّابی» می دهد ۲ بار به تعویق می اندازند تا از ساعتِ دقیقِ حملهٔ متقابلِ آمریکا مطّلع شوند. ساعتِ دقیقِ حملهٔ موشکی آمریکا و زمانِ تقریبیِ اصابتِ آن موشکها به تهران به اطّلاعِ «اوباشانِ پاچاهاردار» میرسد و این «الاغهایِ حسینی» زمانِ پروازِ هواپیمایِ مسافربری را با آن منطبق میکنند تا سناریو تکمیل شود و چون خبری نمی رسد؛ پرواز را ۲ بار به تعویق می اندازند و در نهایت با در دست داشتنِ «فتوایِ تجاوز به کودکِ شیرخواره» (خمینیِ بی شرف را بخوانید) به هواپیما شلّیک میکنند.

۹- «جاسوس» تماس میگیرد و میگوید که در فلان ساعت موشکهایِ کروز به سمتِ تهران شلّیک شده اند و تا فلان ساعت به تهران میرسند.

۱۰- اوباشانِ «انگلِ فرزانه» که «فتوا» را نیز در جیب داشتند؛ زمانِ آغازِ پرواز را چنان تنظیم میکنند که با رسیدنِ موشکهایِ کروزِ آمریکا بر فرازِ تهران؛ «همخوان» شود.

۱۱- هواپیما پرواز میکند؛ امّا از موشکِ آمریکایی خبری نیست و هواپیما در حالِ دور شدن از فاصلهٔ «آتشِ مؤثر» است.

۱۲- «انگلِ فرزانه» و اوباشانش «کیرِ اطّلاعاتی» میخورند و شلّیک میکنند و بیش از ۱۷۰ جانِ بیگناه را میگیرند.

۱۳- هیچ موشکِ کروزی به تهران نمی رسد و «اوباشانِ شیعهٔ شنیعه» در می یابند که «کیر» خورده اند.

۱۴- یک نفر و یا چندین نفر نیز مأموریّت داشته اند تا شلّیکِ موشک و  سرنگونیِ هواپیمایِ مسافرتی را فیلمبرداری کنند.

۱۵- چند ماهِ پیش یک «ماده اُلاغ» را که به احتمالِ قوی «اخوان المسلمینی» بوده است را در آمریکا دستگیر کردند که پس از به دَرَک فرستاده شدنِ «حاجی بادمجان میرزا قاسمی»؛ «اطّلاعاتِ محرمانهٔ تزریقی» به رژیمِ شیعی منتقل می کرده است. احتمالاً این «ماده اُلاغ» وسیلهٔ این اتّفاقِ ناگوار بوده است.

لذا تغارِ «آشِ نذریِ کیر» و چه بسا «آشِ نذریِ کُس» در سفرهٔ «انگلِ فرزانه» قرار داده میشود و به همین دلیل است که هر کسی در این رابطه سخن گفته است؛ دستگیر و زندانی شده است و خانواده هایِ جانباختگان نیز تهدید میشوند. زیرا به هر قیمتی که شده نباید ساحتِ مقدّسِ «کیر و یا کُس خوردهٔ فرزانه» را به ماجرایِ «کیر و یا کُس خوردگی» آلوده کرد.

به سخنانِ خانواده هایِ جانباختگان نیز اهمیّتی ندهید؛ زیرا سخنانِ آن داغ دیدگان از فیلترهایِ دیپلماتیکِ «يوکرئین» و «فرانسه» و «کانادا» ردّ  شده و سخنانی «پالایش یافتهٔ دیپلماتیک» هستند. چاره ای نیز ندارند؛ زیرا دستشان به جایی بند نیست. این خانواده ها درد و زجر می کشند و هیچکس نمیتواند در رنجی که آنها می کشند؛ شریک باشد. زیرا «درد و رنج» و «خوشحالی» احساساتی بسیار فردی هستند و نمیتوان آنها را تقسیم کرد و اگر کسی بگوید که «من در غمِ شما شریک هستم» فقط یک «دروغگو» است.

ماجرایِ «نوارِ صوتیِ ظریف الّسلطنة»

این مصاحبه به صورتی کاملاً آگاهانه و برایِ «کاربُردِ انتخاباتی» تهیّه شده بود و بخشی از «استراتژیِ انتخاباتی» بوده است. «اوباش ظریف» خودش یکی از نوکرانِ «روسیه و چین» است و همین اکنون مسابقهٔ «نوکریِ بیشتر به درگاهِ چین و روسیه» در میانِ اوباشانِ رژیم در حالِ برگزاری است و هر کدام از این اوباشان میخواهند تا «مدالِ طلایِ نوکری» را صاحب شوند.

این مصاحبهٔ کذایی هیچ ارزشی برایِ سامان گرفتنِ ایران ندارد  و تمامیِ هدفِ آن دوباره سازیِ ۲ گانهٔ «مادر قحبه ها» و «مادر جنده»ها است؛ تا «اُلاغها» را تحریک کرده و به پایِ صندوقهایِ نمایشِ انتخاباتی بکشانند.

 

کژدم


۱۴۰۰ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

موسیقی و رقص

 حالا بیایید و بگویید که «کژدم» حرفی برایِ زدن ندارد و به «کوچهٔ علی چپ» زده است و میخواهد در بارهٔ «موسیقی و رقص» به «روده درازی» بپردازد. ... آزاد هستید ... هرچه میخواهد دِلِ تنگتان بگویید....

امّا خیلی از شماها که این وبلاگ را «نوک» میزنید و از «مُرغ سحر» گرفته تا «زُهرهٔ داریوش رفیعی هروئینی» و ترانه هایِ «داریوش تریاکی» و «دلکش»؛ «الهه»؛ «پروین»؛ «پوران»؛ «مرضیه»؛ «شجریان»؛ «ویگن»؛ «گوگوش» و  «مُختاباد»؛ «افتخاری»؛ «مهستی»؛ «هایده»؛ «شمّاعی زاده» (کمتر بیشترش کُن) و .... تا روسپی زاده هایِ اخیر که «گوز» و «استفراغ» را به نامِ موسیقی میفروشند و آنرا «رَپ» و «هیپ هاپ» مینامند را شنیده اید. از رقصهایِ محلّی گرفته تا رقصهایِ گروهی و آموزگارانِ رقص مانندِ «مهرداد خردادیان» و بسیاری دیگران را دیده اید.

اینجا دیگر «وزارت اطّلاعات» و «اطّلاعاتِ سپاه» به دنبالتان نخواهند بود. فقط «وجودِ خودتان» را «مَحَک» بزنید تا ببینید که چقدر وزن دارید؟

پس بیایید و سفرهٔ دلتان را در «بی خطر ترین» موضوع باز کنید.

پُرسشها:

۱- موسیقی را چه کسانی اختراع کردند؟ (این پُرسش؛ یک پُرسِشِ ۲ وجهی است و باید در پاسخ به آن مواظب باشید).

۲- نقشِ «گونهٔ انسانی» در موسیقی چیست؟ یعنی اینکه: «گونهٔ انسانی» در موسیقی چه نقش و یا نقشهایی دارد؟

۳- صدایِ خواننده های گوناگون را چگونه ارزیابی میکنید؟ به عنوانِ مثال: فرقِ خواندنِ «افتخاری» با «شجریان» و «دلکش» و «مرضیه»  در چیست؟  البتّه این فقط یک مثال برایِ «گشایشِ بحث» بود.

۴- نظرتان در بارهٔ «رقص» و «رقصیدن»  چیست؟

اگر فکر میکنی که این بحث بی ارزش است؛ بِدان که «خودت» بی ارزش هستی. زیرا حتّی برایِ آنچه که ۱۰ ها سال است گوش میدهی؛ هرگز فکر نکرده ای و حالا میخواهی «قطبِ سیاسی» باشی و «کشور داری» کُنی.

«کژدمِ بِتهووِن»

۱۳۹۹ بهمن ۳, جمعه

The Road for Marginilized People's Revolution.

 Kamala Harris The First

Joe Biden  The Second

A.O.C. & 2 Muslim Whores in Congress (At the same time), Comes The Third (The Main Members of SQUAD)

Chuck Schumer  The Fourth

Nancy Pelosi  the Fifth 

John Kerry  the Sixth

 

All Done ........They Don't have more Barking Dogs

 

.