۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۸, جمعه

ساکنینِ ایران و «کازرون»

آنهایی که در ایران زندگی میکنند؛ نخست باید تکلیف خودشان را با «خودشان» مشخص سازند که آیا «ایرانی» هستند؟ و یا اینکه ایران را مانند «مسافرخانه» ای میدانند که هر کدامشان «اتاقی» در آن کرایه کرده  و در آن «اتاق» زندگی میکنند و مسئلهٔ «اتاقهای دیگر» به آنها مربوط نیست!!
شاید برخیها بگویند که مشکلات کازرون یک مشکلِ محلّی است. امّا برخورد وحشیانهٔ رژیم و مزدورانش با مردم کازرون؛  یک «مشکلِ محلّی» نیست بلکه یک «مسئلهٔ ملّی» است. این شیوهٔ برخورد با مردم؛ در فرداها به سراغِ سایرِ «اتاق نشینانِ مسافرخانه» نیز خواهد أمد.
اگر امروز مردم کازرون را تنها بگذارید؛ در فرداها انتظار کمک از آنها را نداشته باشید.
اگر امروز با تظاهراتها در سایر نقاطِ ایران به حمایت از مردم کازرون بپردازید؛ رژیمِ «انگلهای صفوی» خواهد فهمید که «ورق برگشته است». و دستهایش در سرکوب مردم کوتاه خواهد شد. 
اگر امروز در کمال «بی عُرضگی» و «بی غیرتی» به تماشای «مرگِ همسایه» بنشینید؛ در فرداها بازماندگانِ همسایه؛ به جسدِ شما «تف» خواهند کرد.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

به رسمیّت شناخته شدنِ «اورشلیم» به عنوانِ پایتختِ «قومِ یهود»

مهمّ نیست که  شما چه فکر میکنید؟؟! بلکه مهمّ آن است که «توانایی» شما برای عملی کردَنِ «فکرتان» چقدر است؟
«اوباشانِ مسلمان»؛ بیش از ۱۰۰۰ سال است که میخواهند آن «مسجدِ مسلمان ساخته» را به جای «معبد سلیمان» بنشانند. امّا تاریخ میگوید که این مسجد؛ حدّ اکثر قدمتی ۱۳۰۰ ساله دارد. حتّی پیامبرِ دروغینشان و هوادارانَش نیز ؛ در آغازِ بازارِ مکّارهٔ محمّدی؛ به سوی «معبد سلیمان» نماز  میخواندند. تا «دِلِ مسیحیان و یهودیان» را فریب دهند. امّا پس از شکستِ این «فریبکاری»؛ مسلمانان به «بُتکدهٔ مکّه» روی آوردند و «محمّد» به «ابراهیمِ بُت شکن» تبدیل شد تا آن «بِتکده» را تقدّس بخشد.
بُتهای کعبه برای قُریش و رهبرشان «ابو سفیان»؛ ارزش اقتصادی داشتند و «مزخرفاتِ محمّدی» را به تُخمش هم حساب نمی کرد به همین دلیل نیز؛ زمانی که پیغامِ «محمّد» را دریافت کرد که «ارزشِ اقتصادیِ مکّه» پا بر جای خواهد ماند؛ مسلمان شد.
از آن زمان  تا کنون نیز؛ «کعبه» به صورتِ کانونی مالیخولیایی (خانهٔ خدا) برای «بقای اقتصادیِ مکّه»؛ همچنان ارزش خود را حفظ کرده است.

امّا «معبدِ سلیمان» در شهري قدیمی به نامِ «اورشلیم» (شهرِ صلح)؛ بارها ویران و «باز سازی» شد. البتّه «کعبه» نیز از ویرانیها و باز سازیها در اَمان نبود و حتّی مسلمانان مجبور شدند  تا دهها سال بدونِ «حجر الاسود» به مراسمِ «اسبِ عصّاری» (طواف) ادامه دهند.
اکنون زمانِ صلحِ میانِ «قبلهٔ نخستین» (اورشلیم) و قبلهٔ دوّم (کعبه)؛ فراهم شده است.
براستی کدامین معجزه توانسته است تا این «دو قبله» را به «یک قبله» تبدیل کُنَد؟

آن «قبلهٔ مشترک» و آن «معجزه» ... نامَش «خاورمیانهٔ بزرگِ نوینِ آمریکایی» است.

یعنی: مثلّثِ مُتّحدِ  «مسیحیّت»؛ «اسلام» و «یهودیّت».

راستی ... جایِ ایران در این «پروژهٔ بزرگ» کجاست؟ ....

شاید ....«کارتُن خوابهای منطقه» ....

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

گزینه های پس از دَفنِ «برجام»

در حالی که اروپاییها و در مجموع گروه ۱+۴ میگویند که «برجام» نیمه جان است و میتوان با تنفّس مصنوعی و شوک الکتریکی آنرا در حالت نیمه جان بر روی تخت بیمارستان نگهداشت؛ نظر من بنا بر گزینه های موجود این است که : «برجام دفن شد».

گزینه های اروپا

کشورهای اروپایی بیش از آنکه «گزینه های مثبت» داشته باشند؛ «گزینه های منفی» دارند که با سیاستهای آمریکا هماهنگ خواهند بود.

تنها گزینهٔ مثبتی که اروپاییها بر روی آن تمرکز خواهند نمود؛ پیشنهاد «حمایتها و تضمینهای دولتی» به کمپانیهای اروپایی برای ادامهٔ داد و ستد با رژیم اسلامی حاکم بر ایران است. امّا اروپاییها مسئلهٔ «محدودیت موشکی» و برچیده شدنِ حضورِ نظامیِ رژیم ایران را دنبال خواهند نمود  که این ۲ امر با بسته های پیشنهادی آنها (حمایتهای دولتی) در تعارض خواهد بود.
از سوی دیگر دخالتهای دولتی از طرف اروپا میتواند جنگ اقتصادی آمریکا علیه تمامی تولیدات اروپایی را نیز شامل شود.
  بر خلاف نظریات گوناگون تحلیلگرانِ اقتصادی که میگویند آمریکا نیز در این «جنگ اقتصادی» ضربه خواهد دید و لذا به جنگ اقتصادی آمریکا بر علیه اروپا در حدّ یک تهدید توخالی و یا گاهی غیر عقلانی دانسته اند؛ به نظر من (کژدم)؛ استراتژی ناسیونالیسم آمریکایی بر {خروج از ساختارهای گلوبالیستی و بازگشت دوباره به عرصهٔ اقتصاد جهانی پس از «بازتعریفِ آن»} بنا شده است. تضعیفِ سازمانِ تجارتِ جهانی و خروج از پیمانِ آسیا پاسیفیک؛ نمونه های اولیّهٔ این خروجِ تدریجی هستند و دولتِ ترامپ از همان آغاز بر روی «باز تعریفها» تکیه داشته است. در مجموع میتوان به این صورت خلاصه نمود که ناسیونالیسم آمریکایی  نمیخواهد بخشی از یک موجودیت باشد؛ بلکه میخواهد «عضوی مستقلّ» باشد و به همین خاطر نیز دونالد ترامپ در سخنرانی سازمان ملل خودش را رئیس جمهور آمریکا به عنوان یک کشورِ مستقلّ و با سیاستِ ملّی گرایانهٔ «نخست آمریکا» معرفّی نمود و بر روی «کشورهای مستقل» و «قراردادهای جداگانه با موجودیتهای مستقلّ» تاکید نمود تا بگوید که از کجا می آید و به چه سمتی خواهد رفت. لذا برای دونالد ترامپ؛ «جنگ اقتصادی» بخشی بسیار مهمّ از «آرمانهای ناسیونالیستی» است و هرچند که در این جنگ زخمی خواهد شد؛ امّا خواهد توانست بر دیگران نیز زخمهایی عمیقتر وارد کرده و آنها را ناگزیر به پذیرشِ «بازتعریفها» نماید.
اروپاییها در این رابطه نمیتوانند با روسها به طورِ موازی حرکت کنند؛ زیرا روسها از حضور نظامی رژیمِ ایران (سربازانِ بی جیره و مواجب)   در کشورهای منطقه سود میبرند و تا زمانی که این «سود» ارزش بالایی برای آنها داشته باشد؛ از آن دست نخواهند کشید.

گزینه های روسیه

گزینه های روسیه همگی «مثبت» هستند؛ زیرا استراتژی آنها بر «گرفتن ماهی از آب گل آلود» استوار است. 
۱- روسها به رژیم شیعی ایران؛ «تضمینهای امنیتی» بیشتری پیشنهاد کرده و در ازای آن؛ بر خواسته های دیرینهٔ خود (حضور امنیتی - نظامی در ایران)؛ پای خواهند فشرد.
۲- پیشنهاد خریدِ نفتِ ارزان از رژیم ایران و تسهیل «خدماتِ  ارزی» در ازایِ «کارمُزدِ صرّافی».
۳- روسها فروش ادواتِ نظامی به رژیم شیعی ایران را نیز پس از این  به حضور مستقیم نظامی روسیه در ایران مشروط خواهند نمود.
روسها به خاطِرِ داشتنِ گزینه های مثبت؛ در این رابطه ضرر نخواهند کرد و به همین دلیل نیز یکی از مقامات روسیه از بهتر شدن روابط روسیه با رژیمِ ایران در صورتِ خروج آمریکا از برجام؛ سخن گفت.

گزینه های چین:

چین مانند همیشه به «راهِ میانه» خواهد رفت و خودش را با شرایط کنونی بر اساسِ سودهای کلانی که از اقتصادِ آمریکا می بَرَد  وفق خواهد داد. این راه؛ آمیخته ای از «بازی کردن با کارتِ ایران» در بازی «پوکِر دیپلماتیک» و فریبِ رژیمِ ایران با دادنِ وعده های خوب و رؤیایی خواهد بود. (مانند دفعهٔ پیشین که ۲۶ میلیارد دلار رژیم را در یکی از بانکهای چینی طوری محبوس کرد که حتّی پس از برجام نیز قابل وصول نبود). 

گزینه های امپراتوریِ بزرگِ صفوی

رژیم انگلهای صفوی؛ از درون «تُهی» است؛ لذا در بیرون ناچار است که چشم و دهانش به دستهای دیگران باشد و نقشی به جز «گدایی» نخواهد داشت.

رژیم اسلامی ایران؛ هیچ گزینهٔ مثبتی ندارد و تمامی گزینه ها برایش «گزینه های منفی» هستند و پس از این به سراشیبی ۸۰ درجه ایِ «از دست دادنها» خواهد افتاد.
شاید در آینده؛ «نفت در برابر غذا و دارو» بزرگترین دست آوردِ رژیم باشد.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

پیشنهاد به ایرانیانِ خارج از کشور

من (کژدم) در مقامی نیستم که «فراخوان» بدهم. 
در نظرِ من؛ دادنِ «فراخوان»؛ به نوعی «ادّعای رهبری» است. من (کژدم)؛ هرگز چنین ادّعایی نداشته و در جهتِ رسیدن به آن نیز تلاش نکرده ام. 
من (کژدم» از تمامی این «شارلاتان بازیها»؛ رها و آزاد هستم.

لذا فقط میتوانم «پیشنهاد» بدهم.

پیشنهاد به ایرانیانِ خارج از کشور:

اگر بخشی از خانواده و فامیلهایتان در ایران زندگی میکنند و میدانید که به خاطر فقر مالی؛ یارای مقاومت در برابر حوادث و بحرانهای آینده را نخواهند داشت؛ تا جایی که میتوانید و حتّی تقبّل کردنِ اینکه به تحمّل فشار مالی دچار میشوید؛ حتّی با گرفتن وام و یا کَم کردن از هزینه های غیر ضروری و جانبی خود؛ در بازهٔ زمانی کوتاهی که وجود دارد؛ پول بفرستید. حتّی فامیلهای درجه ۲ و یا ۳ و یا ۴ را فراموش نکنید. هر کسی را که سراغ دارید که در شرایط بحرانی؛ امکان دارد شیرازهٔ زندگی اش فرو بپاشد را نیز فراموش نکنید.

نگران نباشید؛ جای دوری نمیرود.
روزی خواهد رسید که به «شرافتِ خود» افتخار خواهید کرد.

روزهای سختِ آینده را بسیار جدّی بگیرید. پایِ خود را از بازیهای  «زهرا رهنورد رفع حصر شد؛ و یا نشد»؛ «تلگرام حصر شُد و یا نشد» و صدها «شارلاتان بازیِ دیگر» بیرون بکشید. زیرا هیچ رهیافتی برای آینده ای روشن  برای ایران؛در این بازیهای کثیف ؛ وجود ندارد.
ذِهن خود را از اینکه: «آخوندهای سُنّی مسلک» میتوانند و یا نمیتوانند به جاهای دیگر سفر کنند؛ پاک کنید. ذهن خود را از «حَصر» و «رَفع حَصر»؛ پاک کنید. زیرا اینگونه مسائل برای «اَبر آلود» و «مِه آلود» کردنِ ذهنهای شما تولید میشوند تا نتوانید جلو پاهای خود را ببینید.

اکنون؛ ایران به لبهٔ پرتگاه رسیده است. اگر میتوانید ایران را نجات دهید .... بسیار عالی است. امّا اگر نمیتوانید ....
مانندِ «شیندلِر» عمل کنید.
«شیندلر»؛ زندگی شاهانه ای برای «یهودیان» در دورانِ جنگِ جهانی دوّم؛ مهیّا نکرد. زیرا نمیتوانست. امّا توانست  زندگی بسیاری از یهودیان را؛ تا حدّی که در توان داشت.... نجات دهد.
من نمیدانم که خوانندگانِ این نوشتار؛ در چه حال و هوای فکری هستند؟
لذا میخواهم که فقط قضیّه را خیلی جدّی بگیرند و در فرداها بر خود تُف و لعنت نفرستند.


کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

پرده برداری از اسنادِ هسته ای

خوانندگانِ گرامی
در رابطه با اسنادی که ناتانیاهو از آنها پرده برداری کرد؛ چه نظری دارید؟
افشای این اسناد؛ چه تأثیری بر آیندهٔ رژیم شیعیِ حاکم بر ایران و آیندهٔ سیاسی و اقتصادی ایران دارد؟
در بخش نظرات؛ این مقوله را به بحث میگذاریم.
امیدوارم که خارج از «شعار گرایی»؛ این مسئله را مانندِ «مَشقِ شب» انگاشته و به شیوه ای نسبتاً «حرفه ای» تَر به مسئله بپردازیم.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۳, دوشنبه

رئیس جمهورِ بَعدیِ «ساکنانِ ایران» کیست؟

آیا به این موضوع فکر کرده اید که چه کسی را برای ریاستِ جمهوری بعدی برای ساکنانِ ایران «تُرشی» گذاشته اند؟
برخی میگویند «گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» است. برخی میگویند شاید همان «جمنا بیا ... جمنا بیا» باشد.

شما چه فکر میکنید؟ و دلیلی که می آورید چیست؟ البتّه منظورم دلیلهای مشروح است و نه دلایل یک سطری در حدّ عطسه و سُرفه.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲, یکشنبه

یک نگاهِ پهپادی دیگر

همه جا پُر از «شعارهای آتشین» است ... به همان شکلی که در دورهٔ شمپانزهٔ معروف؛ همه جا پُر از شعارهای آتشین و «محو اسرائیل» و «غنی سازی» بود. اگر در آن دوره؛ «شمپانزه» را مأمور این کار کرده بودند. امّا اکنون همان دستگاهٔ دیپلماسی که برای برجام کار میکرد؛ به همان «شعارهای شمپانزه» روی آورده است. امام حسنِ بنفش؛ جمع کردنِ «چند دلار» برای روزِ مبادا را «سیلی محکم» مینامد. باز هم آشفته بازار شده است و نمیدانند که بالاخره «یورو بازی» و یا «طلا بازی» و یا «دلار بازی» بکنند؟؟!! امّا قدرِ مسلّم آن است که باز هم صدها میلیون دلار دیگر را در این بازیها از دست خواهند داد که هزینهٔ «دزدیهای درونی» و «رشوه دادنها» و «دور زَدنِ خیالی تحریمها» خواهد شد. البتّه تمامی این شعارهای آتشین فقط یک دستاوردِ مقطعی برای رژیم شیعی دارد که «گران شدنِ قیمتِ نفت» است. البتّه باید از خودشان بپرسند که که این مازادِ قیمت؛ چند روز میتواند به مقاومت در «شعبِ ابی طالب» اضافه کُند؟
ماجرای «خوکِ چاقالو» پس از به روی کار آمدنِ ترامپ؛ تقریباِ «یک سال» طول کشید. ۲۳ میلیون جمعیّت دارد؛ از پشتیبانی کاملِ چین برخوردار بود؛ حتّی نانِ شبشان نیز مدیونِ چین بود. همان نقش را برای چین ایفا میکرد که شیعیان لبنان  و فاطمیون و زینبیون و حشدالشّعبی برای رژیم شیعی ایران بازی میکنند و نانِ شبشان نیز از حلقومِ ساکنین ایران بیرون کشیده میشود.
آیا اگر به جای ترامپ بودید؛ اینهمه «نانِ مفت خور» را از رژیم ایران میگرفتید؟ یا اینکه نقاطِ حسّاسش را قیچی میکردید تا «هزینه های رژیم ایران» نه تنها بر سرِ جای خود بماند و چه بسا این هزینه ها بیشتر شوند؟
امّا ایران بیش از ۹۰ میلیون جمعیّت دارد که در حال حاضر نیز بخش بزرگی از این جمعیّت در «شعبِ ابیطالب» زندگی میکنند و نه تنها نانِ شبشان را نیز کسی نخواهد داد؛ بلکه ریخته شدنِ نانِ شبشان به حلقومِ اوباشانِ شیعهٔ عراقی و پاکستانی  و .... تشدید خواهد شد.
زمانی که «منابعِ مالی» قطع شوند؛ اگر هزینه ها تقلیل یابند؛ طولِ عُمر رژیم شیعی بیشتر خواهد شد؛ امّا با تحمیل هزینه های بیشتر؛ کفگیرِ رژیم به سرعت به تَهِ دیگ خواهد رسید و مانندِ «خوکِ چاقالو» به گدایی خواهند افتاد. لذا زمانی که دیدید دولتِ ترامپ با جریانهایی مانندِ حزب الله لبنان و امثالِ آنها «کَج دار وَ مریز» رفتار میکند؛ حیرت نکنید و نگویید «معلوم نیست که چه خبر است؟». اتّفاقاً «خبرِ اصلی؛ همینجاست».
تمامی وجودِ  «پشمَک نیوزهای شیعی» را «شعار و بیم و امیدهای کاذب» پُر کرده است.
یادتان هست که در «جنبِشِ یوتیوبیِ ۸۸ » شعار میدادند که: «می کُشم ... میکُشم ... آنکه برادرم کُشت»؟ ... آیا حتّی یک بسیجی را کُشتند؟ .... شعارهای کنونی « گروهبان سردارها» نیز از همان جنس هستند.
روسها پیش از حملهٔ اخیر به سوریه؛ شعارهای آتشینِ  زیادی در سطوحِ بالای حکومتی دادند. اکنون میگویند که با آمریکا دَرگیر نخواهند شد و در سوریه نیز در حالِ مذاکره با آمریکا بودند که البتّه مطلبِ جدیدی برای خوانندگانِ این وبلاگ نیست و در بخشِ نظراتِ نوشتارهای اخیر به خوانندگان گفته شده اند. امّا علنی کردنِ این مسئله که روسها با آمریکا درگیر نخواهند شد؛  را باید یک هشدارِ روسی» به «انگلِ فرزانه» دانست. پیامهای خوش آمد گویی به تغییرِ مسیرِ «خوکِ چاقالو» از طرف چین و روسیه نیز؛ همان پیام را در خود دارند. «انگَلِ فرزانه» باید بداند که برای «چین»؛ عزیزتر از «خوک چاقالو» نیست و برای «خوکِ چاقالو» نیز عزیزتر از «موشکها» و «مراکز تحقیقاتی» نیست. مُشکلِ دیگرِ «انگلِ فرزانه» این است که «خوکِ چاقالو» اطلاعاتی را که در رابطه با پروژه های موشکی رژیم شیعی دارد را به قیمتِ خوبی خواهد فروخت و چه بسا پیشاپیش فروخته باشد.
پس از نیمهٔ ماه مِی خواهید دید که همهٔ آن گروهِ موسوم به ۱+۵ مشهور؛  نخست «نقّ و نال» خواهند کرد و سیس در پشت آمریکا صف خواهند کشید. سیاستهای حمایتی برای معاملهٔ شرکتهای اروپایی با رژیمِ ایران که از طرفِ «اتحادیهٔ اروپا» وعده داده میشد؛ هرگز عملی نخواهند شد. تعلیقِ تعرفه های گُمرکی بر محصولاتِ اروپایی؛ مانندِ شمشیر بر بالای سرِ اتحادیهٔ اروپا آویخته شده است و اگر اتّحادیهٔ اروپا بخواهد در سطوح حکومتی واردِ ماجرا شده و در رابطه با برجام بر علیه خواستهای آمریکا رفتار کنند؛ باید خود را آمادهٔ یک جنگ اقتصادی بکنند.
«ِمِرکِل» و «مکرون» با دستهای خالی به «درگاهِ خداوند» رفته اند؛ لذا «دُعاهایشان مستجاب نخواهد شد».

کژدم

۱۳۹۷ فروردین ۳۰, پنجشنبه

سرقتِ بزرگِ استراتژیک (بخش دوّم)

آقای پوتین و همهٔ گردانندگانِ ظاهراً «ناسیونالیستِ روسیه» بسیار امیدوار بودند که با انتخاب شدَن دونالد ترامپ به مقام ریاست جمهوری؛ نانشان در روغن خواهد افتاد. زیرا از یک سو از دستِ «گلوبالیستها» رها خواهند شد و از سوی دیگر؛ دونالد ترامپ به عنوانِ یک «ناسیونالیست» از صحنهٔ خارجی بیرون  رفته و به درونگرایی روی خواهد آورد و این «خلأ قدرت» در عرصهٔ خارجی را «روسیه و چین» پُر خواهند نمود. من (کژدم) هنوز هَم نمیتوانم هضم کُنم که چگونه این سیاستمداران و تحلیلگرانِ «تحلیلهای کاربُردی» که بخش زیادی از عُمرشان را در دستگاههای « سیاسی ـ نظامی ـ امنیتی» در دورانِ «اتّحادِ کشورهای  شوراهای قلّابی» گذرانیده اند ... به چنین نتیجه گیریِ احمقانه ای رسیده بودند؟ شاید هَم تقصیرِ آموزه های سیاسی Old School (آموزه های نئاندرتالی)بوده باشد!؟
رهبرانِ روسیه حتّی نیم نگاهی به این واقعیّتِ سیاسیِ آشکار نینداخته بودند که:  «یک حکومتِ ناسیونالیستِ واقعی؛ با مردُم خود مهربان؛ و در برابرِ بیگانگان مانند گُرگ است» که باید از هر کُجا و به هر قیمتی که شده است؛ «ثروتِ ملّی»  و «حوزهٔ نفوذِ» سرزمینش را «گسترش» دهد. شاید آقای «پوتین» ماجرای «ناسیونالیسمِ آمریکا» را با برداشتهای خود از «هالیوودیسم» مقایسه نموده و فکر کرده است که : «ترامپ یک شخصیّتِ تلویزیونی» و «مقاطعه کارِ ساختمانی» بوده و زندگی او با «سکس» آمیخته است و لذا میتوان با او «بازی» کرد؟؟!!!
امّا دست آوردهای آقای «پوتین» به عنوانِ «گُلِ سَر سَبَدِ دریافتهای مُدِرنِ سیاسی» (البتّه مُدِلِ روسی) ؛ مرا به یادِ «دریافت و دَرکِ نئاندرتالهایِ عصرِ شکار» از «استراتژی های حکومتِ جهانی» (عصرِ فوقِ مدرن) می اندازد. به نظرِ من آقای «پوتین» (نمایندهٔ نهایی ترین فرهنگِ فوقِ مُدِرنِ روسی) و «داعش» و «حکومتِ ننگینِ صفوی» به یکسان «عاشقِ باز گشت به گذشته» هستند. زیرا در «آینده» شانسی برای ادامهٔ زندگی  ندارند. روسها هنوز برآوردهای «کژدُمِ وبلاگ نویس» را حتّی به «پشیزی» نمی خَرَند که بارها گفته است: روسها شانسِ سرزمینیِ بسیار بالایی دارند. سرزمینهایی «پُر آب» با «جمعیّتِ اندک» که میتواند به یکی از «قطبهای اصلیِ تغذیه» در سطحِ بین المللی تبدیل شود. امّا مشکِلِ روسها این است که مانندِ «ساکنینِ ایران» .... «احمَق» هستند و آقای «پوتین» یک «شارلاتان» است که دِلِ روسها را ربوده است. واقعیّت این است که روسها هرگز «متمدّن» نبوده اند و با  داشتنِ «چایکوفسکی» و «داستایِفسکی» و «ارکستر های آنچنانی» و «کُت و شلوار و کراوات» نمیتوان به «تمدّن» پیوست. زیرا «محمّد مُرسی» و «اردوغانِ اخوانی» نیز به آن کثافتِ معدهٔ «اخوانی» به همین  «کُت و شلوار و کراوات» چسبیده اند.
از نظرِ من (کژدم)؛  دونالد ترامپ نیز به «تمدّن» تعلّق ندارد زیرا بر روی «انسان سانها» تکیه کرده است. بارها نیز گفته ام که در بهترین ورویایی ترین حالتِ بر آورده شُدَنِ آرزوهای «به حاشیه رانده شدگانِ آمریکا»؛ عُمرِ «ناسیونالیسمِ آمریکایی»  فقط «چند دهه» است که نمیتواند بیشتر از «۴ دهه» باشد. رشدِ تکنولوژی بخش بسیار وسیعی از انسان سانها را از گردونهٔ «کار» خارِج و به «حاشیه» می رانَد. انسان سانها به «گذشته» تعلّق داشته و بیش از ۲ راه در پیش ندارند:
۱- به «نَداری» در گستره های بسیار بزرگتر «تن در دهند» و به تولیدِ «همسانهایشان» ادامه داده و نکبَت را عمیقتر کنند.
۲- به فرهنگِ «عَدَمِ تولیدِ مثلِ همسانهای خود روی آوَرند». زیرا زمین و منابِعِ حیاتی؛ حتّی اگر به تساوی تقسیم شوند؛ نمیتوانند پاسخگوی نیازهای حیاتی این موجودات باشند. در ۲ دههٔ آینده آنهایی که هنوز جوان هستند؛ خواهند دید که جایگاهِ IQ در حدّ ۱۲۵ به جای دستمالِ مستراح استفاده خواهد شد.
لذا آنهایی که فکر میکنند؛ «کژدم» عاشِقِ «ترامپ» است؛ بهتر است که دهانشان را آب بکشند. از نظرِ «کژدم»؛ دولَتِ ترامپ؛ آخرین تلاش «انسان سانها» برای «ترمیم» است و بزودی درخواهند یافت که «بیراهه» رفته اند. جنبشهای ناسیونالیستی اروپا نیز هنوز نمیخواهند باور کنند که ناسیونایسم آنها یک «خود فریبی» است.
اگر دنیای مُدِرن در لبهٔ چنین پرتگاهی ایستاده است؛ جایگاهٔ «کشورهای حاشیه نشین» چه میتواند باشد؟
مهاجرت به غرب؟ .. که پس از مهاجرت چه بکنند؟ ...با مدرَکِ دکتراهای کذاییشان  مستراح بشویند؟

بگذریم ....

سرقَتِ بزرگ

پس از مطالعهٔ یکسالهٔ دولَتِ ترامپ؛ گذشته از تاکتیکهای او  در راستای «گذار از بحران» که توسّط گلوبالیستها برای دولَتِ او به طورِ مستمر تولید میشوند (تاکتیکِ تولیدِ هر روزه یک بحران)؛ دولَتِ ترامپ در حالِ «سرقَتِ استراتژیِ گلوبالیستها» و تبدیل آن به «استراتژی ناسیونالیسم آمریکایی» است.  به این معنی که: «حال که گلوبالیسم؛ اینهمه بحران تولید کرده است» تا میوهٔ آنرا بچیند.... چرا این آمریکا نباشد که این میوه را به نفعِ خود بچیند؟ به همین خاطر است که دولَتِ ترامپ میگوید: «ما بزودی از سوریه خارج میشویم و بگذارید دیگران به بقیّهٔ کارها بپردازند» (یعنی اینکه: بگذارید  تا جایی که  کونشان پاره شَوَد؛ ... هزینه کنند و به تدریج گدا شوند) و زمانی که گدا شدند؛ آمریکا بدونِ پرداختِ هزینه های کلان؛ قبلهٔ آمالِ «کون پاره ها» خواهد شد.
به راحتی میتوانم بگویم که «گلوبالیسم» در حالِ مرگ است. نمایندگانِ باقیماندهٔ گلوبالیسم «اتحادیهٔ در حالِ فروپاشیِ اروپا» و «چین» هستند. امّا به شدّت به بازارِ آمریکا نیاز دارند.
امّا ماجرای «برکسیت» داستانِ دیگری است که میتوانَد رقیبی برای «آمِریکانیسم» باشد. «برکسیتِ کنونی» دیگر آن «برکسیتِ نیگل فراژ» نیست. بلکه به گستره ای بسیار فراتر می نگرد و بخشی از «سرمایه های گلوبالیسم» در فکرِ ظهورِ«کشورهای مشترَک المنافِعِ نوین» (New Commonwealth) هستند  و به «برکسیتِ نوین» پیوسته اند و آمریکای جدید باید یا خود را با آن وفق دَهَد و یا با آن رقابت کُنَد.
در این میان؛ کلاهِ کشورهای «جَغول بَغول پَز» مانند ایران؛ پَسِ معرکه است و اگر میبینیم که در بمبارانِ سوریه ۳ کشور شرکت داشتند؛ به خاطر «بلبشوی حاکم» در اروپا  به خاطِرِ «تعریفِ نوینِ جهان» است.
فرانسه میداند که اگر آلمان با «چین» همگام شود؛ اتحادیهٔ اروپا دیگر معنی نخواهد داشت؛ لذا ترجیح میدهد که با «آمریکانیسم» و «ایدهٔ کشورهای مشترک المنافع» (ایدهٔ کنونیِ برکسیتِ نوین) کنار بیاید.
ایدهٔ «کشورهای مشترک المنافِع نوین» میگوید که بیش از ۶۰ کشور و حدودِ ۷۰ ٪ آبهای جهان و ۶۵٪ خشکیهای جهان را دارا میباشد و اگر به صورَتِ یک «بلوک» ظاهر شود؛ شانسِ بالایی در «تصرّف داراییها و بازارِ جهان» را دارد.
در صورَتِ اتّحادِ «آمریکانیسم» و «کشورهای مشتَرَک المنافِعِ نوین»؛ کشورهای آلمان و چین باید  از هفت خوانِ رُستم بگذرند و «غاز بچرانند».

کژدم

۱۳۹۷ فروردین ۲۸, سه‌شنبه

آیا درگیری نظامی مستقیم بینِ رژیم شیعیِ ایران با اسرائیل قریب الوقوع است؟

این پُرسش؛ اکنون «نُقلِ مجلِسِ خبرگزاریها» شده است. شما چه نظری دارید؟ آیا تبلیغِ «قریب الوقوع بودن» جنگ؛ یک  جنگِ روانی است؟؟ ... یا اینکه به سویِ جنگهای مستقیم می رویم؟ آیا جامِ جهانی ۲۰۱۸ زمینهٔ خوبی برای آغازِ جنگ با رژیمِ شیعی ایران می باشد؟ آیا آمریکا و اقمارِ خاورمیانه ای آمریکا؛ به این نتیجه رسیده اند که به جای جنگیدن در سوریه و یمن؛ تکلیف را در تهران مشخّص کنند؟

شما چه فکر میکنید؟

میکروفون در اختیار شماست ....
هرچه میخواهد دِلِ تنگَت بگو

کژدم

۱۳۹۷ فروردین ۱۹, یکشنبه

سرقتِ بزرگِ استراتژیک (بخشِ نخست)

پیشگفتار

سالها پیش از این؛ در بارهٔ  «خاورمیانهٔ بزرگ» و «دهکدهٔ جهانی» سُخن گفتم. در رابطه با مفهوم واقعیِ «شهر نشینی» و «شهر» و همچنین از «شهرهای دروغین» (مانند تهران و تبریز) که «روستاهای بَزَک کرده» هستند نیز سخن گفتم. آیا مشتری داشت؟ ....؟ ... نَه .... نداشت.....
مشتریانِ «کیرِ خَر» هزاران برابر از مشتریانِ سخنانِ من بودند و همچنان هستند. زیرا ماشاءالله همهٔ ساکنینِ ایران «شهر نشین» و «متمدّن» شده اند و گوشیِ همراه و «لپ تاپاله» دارند و «نیچه» و «هایدگِر» و «بوفِ کورِ مادرزاد» و «آلبر کاموي فرانسوی» و فوتوکُپی فارس زبان از جنسِ ماده اَش را نیز دارند تا برایشان «پپسی کولا را به تساوی تقسیم کُنَد». قبایل آفریقایی  با پاهای برهنه و پاشنه های تَرَک خورده در زمانِ شکارِ «گور خر»  نیز این محصولاِت مُدِرنِ «ساختِ دیگران» را به همراه دارند و BBC نیز «عُمقِ نفوذِ تمدن در بیغوله ها» را با مستندهایش اندازه گیری می کُنَد.
زمانی پیش از این؛ از  کُرهٔ زمین به مانندِ موزه ای که به طورِ زنده؛ «جوامِعِ پارینه سنگی» تا «جوامِعِ نانوتکنولوژی» را به نمایش میگذارد؛ سخن گفته ام. براستی؛ جایگاهِ «ساکنینِ پُر مدّعای ایران» در این «موزه» کجاست؟ این راز را من به شما میگویم: «قاجاریّهٔ لَپ تاپاله به دستان»....اگر تعدادی به ظاهر روشنفکر داریم نیز؛ ارزِشِ تاثیراتِ اجتماعی سیاسی شان حدّ اکثر از نوع تاثیرِ «ایرج میرزا» است. اکنون تعداد جمعیت ساکنینِ ایران حدود ۱۴ برابرِ دورانِ ایرج میرزا است؛ تعدادِ روشنفکرانَش نیز  با آن دوران تناسب دارد و آنچه که «اندیشه های مُدِرن» نامیده میشوند؛ برای روشنفکرانِ قلّابیِ ساکن ایران؛ به جایِ «تخته پَرِش»؛ تبدیل به «تختِ خواب» شده است و «دُوشان فِکرِ ایرانی» دوست دارد بر روی این «تختِ خواب»  بخوابد و اگر «مَریَمی» پیدا شد؛ به لای پاهایش شیرجه رَوَد ... . اگر مسلمانان سخنانِ خود را با نقلِ قولی از بنیانگذارانِ دین و مذاهِبِشان آغاز میکنند؛ روشنفکرانِ قلّابی نیز همیشه سخنانشان را با جملاتی از روشنفکرانِ «سَبُک وزن» و یا «سنگین وزن» از آمریکا و اروپا آغاز میکنند؛ ... بدون آنکه این جملات برایِشان «ارزِشِ تجربی» داشته باشد .... آنچه که روشنفکرِ ایرانی خوانده می شود؛ موجودی «نشخوار گَر و  ژاژ خوا» است.

لذا:

 یا چشم از آیندهٔ درخشان بپوشید..... وَ یا .... «روشنفکرِ واقعی» بشوید و به «تختهٔ پَرِش» روی آورید.
آیا میدانید که فَرقِ میانِ «ریاضیّاتِ محض» با «ریاضیّاتِ کاربُردی» چیست؟
با ریاضیاتِ محض میتوان «بازیهای فکریِ محض» نمود . آنرا به «تختِ خواب» تبدیل نموده و خود را «روشنفکر» دانست.
با «ریاضیّاتِ کاربُردی»؛ نه تنها میتوان «تغییر» بوجود آورد؛ بلکه میتوان مسئلهٔ جدیدی را در «ریاضیّاتِ محض» مطرح نمود تا «متخصصینِ ریاضیاتِ محض» بر روی آن کار کنند و «تخته پَرِشی نوین» برای جهشهای بعدی تولید کنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتار

من (کژدم) به صورتی ساده انگارانه؛  فکر میکردم که  اگر «گلوبالیسم» را «موجِ سونامی» بنامیم؛ انتخابِ «دونالد تراپ» و حکومتِ ناسیونالیستیِ دونالد ترامپ؛ «موجِ بازگَشتِ سونامی» و به همان اندازه ویرانگر خواهد بود. امّا به گستردگی ابعاد و انکشافاتِ بعدیِ آن فکر نکرده بودم. به همین خاطر برخی از مسائل در ذهنِ من نمیتوانستند؛ «همخوانی» پیدا کنند . امّا با تمامیِ این ساده نگری؛ تقریباً همهٔ خوانشها و پیش بینهای من درست بوده و به واقعیّت پیوسته اند:
۱- روسها پشیمان خواهند شد.
۲- جلوِ گنده گوزیهای رژیم شیعی ایران بسته خواهد شد.
۳- چین و روسیه زیر گیوتین حملاتِ اقتصادی خواهند رفت.
۴- دونالد ترامپ مثلِ «پیاز» است و لایه به لایه باز میشود.

و .... مطالِبِ دیگری از این قبیل.

آنچه که پس از کار کردن بر روی «ناهمخوانیهای رفتاریِ دولتِ ترامپ»  که حتّی در تئوری باز شُدَنِ «پیازِ لایه به لایه» نیز نمیگنجید؛ مرا به گشوده شُدنِ دروازه ای دیگر رهنمون شد که نامش را « سرقتِ بزرگِ استراتژیک» گذاشتم.

(ادامه دارد)

کژدم


۱۳۹۷ فروردین ۱۴, سه‌شنبه

نجاتِ دریاچهٔ آذربایجان

خوانندگان گرامی

در اینجا نمیخواهم چیزی بنویسم.
شیعیان دریاچهٔ آذربایجان را کُشتند. بقیّهٔ گفتارها و سرمایه گذاریها و کمکها .... همه حرف و حدیث و «کُس شعر» است.
ساکنینِ آذربایجان نیز نشان دادند که ارزش آنها کمتر از یک «کرمِ خاکی» است.
اندیشیدن برای «نجات دریاچهٔ آذربایجان»؛ مانند اندیشیدن برای «نجاتِ سُهراب» است. لذا هر کَس و ناکَسی بگوید که من این «مُرده» را زنده خواهم کرد؛ یا به فکرِ «غارتِ کمکهای بین المللی» است و یا برای فریبِ مردم برای رأی دادن در انتخاباتهای کذایی ... که همهٔ کاندیداها از میانِ «دُزدان» و «غارتگران» انتصاب میشوند و «الاغهای شیعه مسلک آریایی» باید  میانِ «مادر قَحبه ها» و «مادر جِنده ها» یکی را انتخاب کنند.
مشکِل اصلی ... دیگر؛ «احیای دریاچهٔ آذربایجان» نیست؛ بلکه اکنون باید به عوارِضِ جانبیِ لاشهٔ گندیدهٔ این «مُرده» فکر کرد.
مُرده ای که با «توفانِ نَمک» میتواند منطقه ای وسیع از «کردستان» تا «زنجان» را به کویرِ نمک و غیرقابلِ سکونت تبدیل کند.
اگر بیماری «طاعون» هدیهٔ «کلیسای رُم» برای اروپا بود. «مرگِ دریاچهٔ آذربایجان»؛ هدیهٔ «تشیّع» به ایران است.
لذا اکنون باید در فکرِ «جلوگیری از توفانِ نَمَک» بود.
من «زمین شناس» نیستم. درجهٔ دکتراهای قلّلابی نیز ندارم. امّا این مسائل را خوب میشناسم:

۱- «نمک» ماده ای «آب دوست» است و از آن به عنوانِ «رطوبت گیر» نیز استفاده میشود.
۲- نمکِ بازمانده از خُشک شُدَنِ دریاچهٔ ارومیه؛ رطوبتِ منطقه را به خود جذب میکُند و بر اثر تابشِ آفتاب آن رطوبت (آب) را به آسمان میفرستد.
۳- کریستالهای نمک در اثر سردی و گرمی هوا؛ تَرَک برداشته و با گردبادهای کوچک با هم برخورد نموده و به «پودر» تبدیل شده و با بادهای سهمگین ؛ دهها کیلومتر را آلوده (نَمَک سود) میکنند.

من (کژدم) نظر خودم را منتشر نمیکنم؛ زیرا شاید به آن بخندید. امّا نظرِ خودم را با یک نصویر برای جلوگیری از بوجود آمدنِ «کویرِ نمک» منتشر میکنم.





این تصویر؛ نظرِ من در رابطه با «پیشگیری» از انتشارِ «عفونَت» است.


شما نیز اگر نظری در این باره دارید؛ بفرستید.

کژدم

۱۳۹۶ اسفند ۴, جمعه

هدیه برای «چهارشنبهٔ سُرخ» ... آموزشِ لوله کشی (بخش نخست)

مادر قحبه ای گفت که میتوانست؛ اعتراض دراویش را با «آر- پی- جی» فرو بنشاند. منظورش این بود که منویّاتِ «کُس کِشِ فرزانه» ؛ تبدیل کردنِ ایران به «غوطهٔ شرقیِ سوریه» است تا چند روزی بیشتر به روسها «کون بِدَهد».

https://goo.gl/X6XiCc

آیا دستِ ایرانیان از «ماست» درست شده است؟ .... اگر اینچنین است؛ ...  مجموعه ای از «بُزدِلها»؛ «خائنین» و «دشمنانِ ایران» هستند.
امّا روی سُخَنَم با «ایرانیان» است که دستها و مُشتهای پولادین دارند و هدیهٔ من برای برگزاری واقعیِ «چهارشنبهٔ سُرخ» است.

اگر قرار است که «کُس کِشهای صفوی» برای کمترین خواسته های مردُم ایران؛ بدونِ توجّه به اینکه مَن (کژدم) با آن گروهها موافق و یا مخالف هستم؛ از «آر-پی- جی» برای سرکوبِ آنها استفاده کنند .... باید نشان دهیم که مردم ایران نیز «یتیم» نیستند و دستشان از «ماست» درست نشده است. 
اگر آنها میتوانند ار «آر-پی-جی» استفاده کنند؛ ما نیز «لوله کشها»ی بسیار ماهری میتوانیم باشیم. 





لولهٔ «مانیسمان» به لوله های «بدونِ دَرز» گفته میشود که از «نقطهٔ ضعف» در جوشکاری برخوردار نبوده و بسیار مستحکم و مقاوم است.




تصویر بالا بخش دیگری از آنچه که میخواهیم بسازیم را نشان میدهد. همهٔ این تصاویر؛ در پایان به نقشهٔ «لوله کشی» و تبدیل شدن به یک «سازه» تبدیل خواهند شد. فقط «بسازید». بدونِ ساختن؛ کاری از پیش نمی رَوَد.



«ادامه دارد»

کژدم


 

۱۳۹۶ بهمن ۲۲, یکشنبه

نگاهی «پهپادی» به آنچه که میگذرد

ایران

رژیم اسلامی ایران با تمامیّت موجودیتش (همهٔ باندها) اکنون چمباتمه زده و منتظر «آخرالزّمان» خویش است. امّا «آخرالزّمان» همیشه «مهدی» میخواهد. مشکلِ رژیم شیعی ایران این است که «مهدی» ندارد و میخواهد حتّی در میان هوادارانِ خویش (بخوانید مزدوران)؛ «مهدی» را دُور بزند. «مهدی» موجودی است که برای «حلّ بحرانهای لاینحلّ» می آید و خمیره اش باید از جنسِ دیگری باشد. به این معنی که «مهدی» نمیتواند از جنسِ «اصولگرا»؛ «اصلاح طلب» و یا «دول واپسان» باشد.
«مهدی» نمیتواند مانندِ «طوطیِ دست آموز»؛ همان مزخرفاتی را که ۴۰ سال است گفته شده و اجرایی شده و ایران را به خاکِ سیاه نشانده است را تکرار کُنَد. رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران؛ «مهدی ندارد»؛ بلکه کار را به جایی رسانیده است که فقط «ارباب» دارد. «ارباب» نیز «مسیحی اُرتودوکس» است که نیّت اصلی و بسیار دیرینه اَش «شستنِ چکمه های روسی در خلیجِ فارس» است.
مشکِلِ دیگرِ رژیم کثیف شیعیِ حاکم بر ایران این است که  برای فراهم نمودنِ «چراگاهِ امن» برای حاکمیّت؛ در روندی ۴۰ ساله؛ «مردمِ ایران» را به موجوداتی «بی تفاوت» و در واقع به «ساکنینِ ایران» تبدیل کرده است. آنهایی که در کشورهای غربی زندگی میکنند؛ شاید متوجه شده باشند که از روی «چَمِنِ خشک شده» و «چَمَنِ تر و تازه و شاداب» خانه ها میتوان فهمید که ساکنِ کدامین خانه «صاحب خانه» است؟ ... و ساکِنِ کدامین خانه؛ «کرایه نشین» است؟
ایرانِ کنونی؛ سرزمینی نیست که مردمانش مالِکِ آن باشند. حتّی آنهایی که دورانِ «ارباب رعیّتی» (فئودالیسم) را «ننگین» میدانند؛ اینرا نیز میدانند که در آن دوران؛ هیچ یک از روستائیان حدّ اقلّ «مشکل مسکن» نداشتند. امّا اکنون بسیاری از مردمِ ایران؛ در این «کشورِ کذاییِ پُر گُه اَر» یا «کرایه نشین» و یا کارتون خواب و «گور خواب» هستند.
اگر یک «گور خواب» از آمریکا بخواهد که بیا و این لجنزار را ویران کُن؛ نمیتوان او را «خائن» و یا «وطن فروش» نامید؛ زیرا این به حاشیه رانده شدگان؛ «وطنی ندارند» و اگر هم دارند؛ همان «گوری است که در آن میخوابند».
این «گر خوابها» اگر هم نتوانند بخوانند و بنویسند؛ میشنوند که این رژیمِ کثیف؛ روزانه ۱۰۰ هزار بشکه نفت را به «روسیه» صادر میکند؛ تا در سوریه از آنها حمایت نظامی کُنَد.
بگذارید از «الفبا» آغاز کنیم:
هر دریاچه ای که میبینید؛ محصولِ چند عامل است:
۱- ارتفاعِ کَمِ (گودال).
۲- سفره های آبهای زیر زمینی.
۳- منابعِ آب که به آن گودال سرازیر میشوند؛ اعم از باران؛ برف؛ رودخانه ها.
۴- میزانِ تبخیرِ آبِ گودال (دریاچه) به دلایل گوناگون.

اگر ایران را مانند دریاچه ای تصوّر کنیم؛ تنها منبعی که به آن «آب» میرساند؛ «نفت» است (تک محصولی بودن).
لذا اگر کسی در ایران بگوید که اگر زندگی خوبی دارد؛ برای این است که پدرش «مهندس»  و یا «دکتر» و هر «شاغِلِ دیگری» است؛ «گُهِ زیادی» میخورد. زیرا تنها رودخانهٔ جاری به «گودالِ ایران» ..... فقط «نفت» است. حتّی آن کارگرِ ساختمانی که فکر میکند «عرقِ جبین» ریخته و به خاطرِ «تولید ساختمان»؛ پول در آورده است؛ نمیداند که در ازایِ «عرقِ جبین» فقط بخشِ بسیار کوچکی از «پولِ نفت» را گرفته است.
نتیجه آنکه: «زندگی خوب» در ایران را ؛ «سهم غارتِ نفت» تعیین میکند.

لذا اگر فروش نفت تعطیل شود ؛ ایران تبدیل به «دریاچهٔ آذربایجان» خواهد شد.
به همین خاطر حتّی مبارزات آزادیخواهانهٔ ایرانیان با برنامه های مشعشعی که ارائه میدهند نیز «بوی نفت» و «تقسیم نفت» میدهد.
نتیجهٔ نهایی اینکه: «با این کونِ گُهی» ... نمیتوان «امپراتوری ایرانی .... کوروشی ... و ...» ساخت. حتّی نمیتوان «سوسیالیسم» ساخت؛ زیرا تبدیل به بدتر از «ونزوئلا» و «کرهٔ شمالی» میشود. زیرا ایران حدود «۹۵ میلیون نفتخوار» دارد.
آنهایی که ادّعای مبارزه و رهبری دارند؛ باید نظریّه های بسیار بیشتر و بهتر از پروژهٔ «ِغارتِ عادلانهٔ نفت» را بر روی میز بگذارند. 
به نظرِ من بهتر است که اساتید و متخصصانی مانند آقای «خاوند» دوربینشان را فقط بر روی شرایط کنونی زووم نکنند و دوربینهای دیگری در زاویهٔ «طرّاحی برای آینده» کار بگذارند و برای «ایرانِ آینده» برنامه ریزی کنند. لازم هم نیست که نظریاتشان را منتشر کنند. بلکه بهتر است که در بایگانی نگهدارند تا زمان استفاده از آنها بِرَسَد. زیرا به شدّت لازم است که حاکمیّت قرمساقهای شیعه مسلک را در «تاریکی اطلاعاتی» قرار داد.
بحثهای کنونی که در رابطه با اقتصاد؛ از طرف باندهای گوناگونِ رژیم کثیفِ شیعی مطرح میشوند را نباید جدّی گرفت. زیرا آنچه که که اکنون میبینیم؛ محصول مشترکِ «قرمساقهای اصولگرا»؛ «قرمساقهای اصلاح طلب» و «قرمساقهای دول واپس» است. بقیّه اش را باید «بازیهایِ دروغینِ کلامی» برای فریبِ مردم  دانست.
در رابطه با مبارزاتِ رژیم در سوریه نیز دیدیم که یک گروهِ ۵۰۰ نفرهٔ رژیم شیعی ایران؛ با کمکِ روسها در برابرِ نیروهای آمریکا؛ متلاشی شدند و برخی از گزارشها از احتمالِ کشته شدنِ نیروهای روسی در میانِ بیش از ۱۰۰ کشته خبر میدهند و به همین خاطر نیز آمریکایی ها میگویند: «در گزارشهای اولیّه هیچ گزارشی در رابطه با وجود نیروهای روسی در این نیروی ۵۰۰ نفره گزارش نشده است». (شاید در گزارشهای ثانویّه به چند جَسَدِ و یا زخمی روسی اشاره شده است).
زمانی که میگویند: «بیش از ۱۰۰ کشته» ... منظورشان این است که «۴۰۰ کشته و زخمی».

اگر تنها منبعِ در آمدِ اقتصادی ایران فقط «نفت» است؛ در کنارِ آن؛ تنها منبعِ قدرت و ستونِ فقرات قدرتِ این رژیم؛ «روسیه» است.
لذا بهتر است که به «روسها» سربزنیم.

روسیه

نقشی که روسها در سوریه بازی میکنند؛ ملغمه ای از دکترینِ «کریمه» و «نقشِ حافظ اسد» است. حافظ اسد نوکرِ روسها بود و نوکری روسیه در خانوادهٔ اسد؛ داستانی تازه نیست و دلیل اصلی «جفتگیری خامنه ای با بشار اسد» نیز تصادفی نیست؛ بلکه همان داستانِ کهنهٔ «کبوتر با کبوتر» است.
حافظ اسد به شخصیت خاصّی مشهور بود: «بحران می آفریند و در ازای دریافتی ناچیز؛ بحران را میخواباند». عربهای معروف به فلسطینی؛ صدها بار نقش «نوکرانِ بی جیره و مواجب» را برای «بحران سازیهای حافظ اسد» بازی کردند و در هیچ یک از این بازیها؛ «کیرِ خر» نیز به دست نیاورده و این حافظ اسد بود که به داراییهایش اضافه شد.
برای روسها؛ سوریه؛ همان «کریمهٔ دوّم» است. لذا اگر میبینید که روسها با همهٔ طرفهای درگیر؛ در حالِ جفتگیری هستند؛ تعجّب نکنید. زیرا حافظ اسد نیز چیزی بیشتر از این نقش را بازی نمی کرد و با همین سیاستِ «جفتگیریهای چند جانبه» بود که هم «بحران ساز» و هم «فرونشانندهٔ بحران» بود و در طول حکومتش پس از شکستِ خفّت بار در جنگ ۶ روزه و سپس  شکستِ نهایی در سالِ ۱۹۷۳ حتّی یک تیر هم از سوی سوریه به اسرائیل شلیک نشد و به همین دلیل در نوشته های ۷ سالِ پیش در این وبلاگ؛ سوریه را «دُشمنِ دوست داشتنی» برای اسرائیل لقب دادم.
در روزهای اخیر؛ روسها «کَم آوردند». جنگندهٔ شان سرنگون شد؛ دمشق بمباران و موشک باران شد و روسها عملیّاتِ اخیر در «دیرالزّور» را هدایت کردند که به شکستی مفتضحانه انجامید. مطمئن باشید که چند نیروی روسی نیز در میان آن ۱۱۰ نفرِ گوشتِ چرخ کردهٔ آلوده به مدفوع هستند که روسها حتّی جرأتِ اعتراف ندارند. شاید این عملیّات؛ هشدارِ نهایی به روسها باشد تا بیش از این «حافظ اسد بازی» در نیاورند.
روسها اکنون ۲ گزینه دارند:
۱- عقب نشینی کنند و حافظ اسد بازی را «لوله کنند».
۲- رژیم شیعی ایران را به جنگ بفرستند و همان نتیجه ای را درو کنند که در ۱۹۷۳ بدست آوردند. (بالاخره ارباب و نوکری گفتند).
آمریکا و اسرائیل؛ دیگر روسیه را بخشی از «حلّ مشکل» نمیدانند. بلکه «ریشهٔ اصلیِ مشکل» به حساب می آورند.
در بازیهای «حافظ اسدی»؛ بسیار بد است که دستت را بخوانند و روسها میدانند که در این بازی؛ به آخرِ خظ رسیده اند و اگر ادامه دهند؛ باید منتظر تبعاتِ آن باشند.

اسرائیل

اکنون ۷ سال است که اسرائیل در غوغاهای سوریّه که در مرزهای شمالی اَش در جریان بوده و هستند؛ «بی طرف» بوده اند و اکنون به خاطر سکوتِ ۷ ساله سهم میخواهند. خواسته های زیادی هم ندارند و فقط از روسها میخواهند که «حافظ اسد بازی» را کنار گذاشته و از تولید «مراکز بحران» دست بردارند. در آخرین سفر نخست وزیر اسرائیل به روسیه نیز؛ همین مسئله را مطرح نمودند و روشن ساختند که «اسرائیل وارد بازی دوشیده شدن با بحران سازی» نخواهد شد.
روسها میدانند که اسرائیل جدّی است و حدّ اقل نتیجهٔ این «جدّی بودن» میتواند جنگهای محدود باشد و سربازانِ پیاده و بی جیره و مواجب روسیه (نیروهای حاجی بادمجان گروهبان آریوبرزن) را به شدّت تضعیف کند.

(این مقاله را پیش از درگیریهای کنونی اسرائیل و سوریه نوشته بودم و لذا ترجیح دادم که آنرا تغییر ندهم)

کژدم


۱۳۹۶ دی ۲۷, چهارشنبه

تهاجم به ۳ محور همگرا

در نوشتار پیشین به ۳ محور همگرا که استخوان بندی استراتژی روسها  در منطقهٔ خاورمیانه را تشکیل میدهند؛ اشاره کرده و گفتم که آمریکا به تمامی این ۳ محور حمله خواهد نمود.
در این نوشتار میخواهم  به پلَتفورم و روند این حملات بپردازم.

 محور نخست: « دورهٔ غروبِ برجام»

دولت ترامپ با برجامی که دورهٔ غروبِ نداشته  باشد هیچ مشکلی ندارد. زیرا بدون وجود «دورهٔ غروب»؛ ۲ محورِ دیگر؛ نقطهٔ ملاقاتی در نقطهٔ سوّم نخواهند داشت.

موضع روسیه

روسها برای تدوین استراتژی خاورمیانه ای خود؛ سالها تلاش کرده و بازیهای لایه به لایه انجام داده اند و طبیعی است که مخالفِ برچیده شدن «دوران غروب» باشند. زیرا روسها میدانند که با «بشار اسدِ پیزوری» نمیتوان امید چندانی به «حضور پُر قدرتِ روسیه» در منطقه داشته باشند.
روسها بهانه های زیادی دارند.
۱-اگر با رژیم ایران اینگونه رفتار کنید؛ بر روی مذاکرات با کرهٔ شمالی تأثیر منفی خواهد گذاشت!!!
۲- همین روسها چندی پیش نخست گفتند که رابطهٔ سطح بالایی با رژیم پیونگ یانگ ندارند؛ سپس گفتند که با رژیم پیونگ یانگ در سطوح بالا گفتگو کرده اند و آقای پوتین گفت: «کرهٔ شمای حاضر است که علف بخورد؛ امّا از پروژهٔ اتمی و موشکی خود دست نخواهد کشید».
پاسخ آمریکا این بود: «پس بگذارید مدّتی عَلَف بخورند». علف میخواهند؛ علف میدهیم... صلح بخواهند؛ صلح میدهیم .... جنگ بخواهند؛ جنگ میدهیم.
۳- روسها سپس پیشنهاد کردند که حاضر هستند میانجیگری کنند.
 دولت ترامپ پاسخ داد که زمان برای مذاکره مناسب نیست و باید مدّتی عَلَف بخورند تا اندکی  لاغر تر شده و چابکتر و قبراق تر برای مذاکره گام بردارند.
روسها اکنون از ترامپ نا امید شده و میگویند که آمریکا ظاهراً ساکت است؛ امّا زیر زیرکی در حال آمادگی بیشتر نظامی و چه بسا حرکت نظامی بر علیه رژیم کرهٔ شمالی است.
روسها سود زیادی در رابطه با کرهٔ شمالی ندارند؛ زیرا کرهٔ شمالی در حوزهٔ منافع استراتژییک چین قرار دارد. روسها فقط میخواهند با کارد پیونگ یانگ بازی کنند که عملاً بی معنی است.
امّا در رابطه با رژیم ایران میتوان گفت که تمامی امید روسها است. همانگونه که بشار اسد؛ تنها بهانهٔ قانونی حضور روسها در سوریّه است.
در رابطه با جیغ و دادهای «خردوغان» نیز روسها از زبان یک فرد حاشیه ای (آکادمیک) گفتند  که  در کشمکشهای ترکیه ـ آمریکا دخالت نخواهند کرد؛ زیرا در حوزهٔ منافع ملّی روسیه نیست.
با توجّه به تحریمهای جدیدی که در آخرِ ژانویه علیه روسیه با جزئیات تشریح خواهد شد؛ روسها در موضعی قوی نیستند.

اروپا

یکی از دلایل اصلی مخالفت اروپا با موضع آمریکا را در لینک زیر میتوانید مشاهده کنید.

 https://goo.gl/VtP42k

یک محاسبهٔ ساده میگوید: «اروپاییها چه مخاف باشند و چه به خواسته های آمریکا تن در دهند؛ ضررهایی که بر شمرده اند؛ سرِ جای خود باقی است؛ پس بهتر است که به ضررهای بیشتری که عدم موافقت میتواند به ارمغان آوَرَد؛ بیشتر فکر کنند».
اروپاییها اکنون در حالِ «به شدّت فکر کردن هستند» و چه زود به این نتیجه رسیدند؟!!! (خرگوشهای باهوش).

https://goo.gl/q8pfok

لذا رژیم ایران بهتر است که پولهای خود را برای کرایهٔ هتل و بلیط هواپیما برای «ظریف امیر کبیر» هدر ندهد. زیرا خرگوشهای باهوش به شدّت در حال فکر کردن هستند و دیر یا زود با ناز و کرشمه و ذِقُ و وِقّ  به نتیجه خواهند رسید.
البتّه خرگوشهای باهوش اروپایی؛ این ۳ محور را از هم جدا کرده و پیشنهاد کرده بودند که به «اتم» دست نزنید و روی بقیّه هم میتوانیم  به صورت مشترک تلاش کنیم تا خدای ناکرده تحریمهای مربوط به ۲ محور دیگر؛ خدای نکرده  به «اتم» لطمه نزنند.


محور دوّم: «ارتش مزدوران بین المللی شیعه»

بخش اعظم این ارتش؛ به معنای واقعی مزدور هستند و به همین خاطر نیز در نبردها وا میدهند. من به طور شخصی نمیتوانم بفهمم که چرا برای «سیاهی لشکر» اینهمه هزینه میشود؟ شاید یکی از دلایل آن؛ درآمدی است که نصیبِ «گروهبان سردارها» میشود. به عنوان مثال برای هر مزدور؛ مثلاً ۱۰۰۰ دلار از بودجه برداشت میکنند و به مزدور ۶۰۰ دلار میدهند. در هر صورت با «مزدور» نمیتوان امپراتوری ساخت.

 استراتژی تهاجمی آمریکا به «ارتش مزدوران شیعه»

آنچه که چند روز اخیر توسّط یکی از فرماندهان آمریکایی با عنوان «تشکیل نیروی ۳۰ هزار نفرهٔ  مرزبانی» در سوریه اعلام گردید؛ تنها یک نیروی مرزبانی نخواهد بود. همچنین مدّتی پیش از این از آموزش و تشکیل ارتشِ ۱۰۰ هزار نفری  کردستان سوریه توسّط آمریکا نیز سخن گفته شده بود.
مجموعهٔ این نیروها و حضور مستقیم بیش از ۲۵۰۰ نفر از نظامیان آمریکا در سوریه؛ هدفی دیگر را دنبال میکنند که من (کژدم) نامش را «ایجاد مرکزیّت» میگذارم. ایجاد این مرکزیّت نقشی حیاتی برای استراتژی آمریکا دارد.
اگر به نبردهای ۷ سالهٔ داخلی سوریه نگاه کنیم؛ آنچه که «ارتش آزاد» نامیده میشد؛ هرگز به «مرکزیّت» تبدیل نشد و نیروهایی که تحت این نام فعالیّت میکردند؛ به خاطر وجودِ ۲ و یا ۳ مرکزیّتِ فعّال و بزرگ در سوریه؛ با توجّه به منطقه ای که استقرار داشتند به نیروهای تحتِ امرِ این ۲ و یا ۳ نیرو تبدیل میشدند. برخی از این گروهها تسلیحاتی را که پس از آموزش از آمریکا دریافت میکردند را در بازار سیاه میفروختند.
امّا با بوجود آمدنِ «مرکزیّت نوین» توسّط آمریکا که از شهروندان سوریه تشکیل گردیده است؛ نیروهای کوچکتر اگر ارادهٔ مبارزه داشته باشند؛ لاجَرَم به سمت «قُطب» کشیده خواهند شد. این روند از هم اکنون آغاز شده و بخشی از نیروهای معروف به «میانه رو»؛ از آمریکا میخواهند که گوشهٔ چشمی به آنها کند. این گروهها باید بدانند و یا به آنها یاد خواهند داد که «دورهٔ بخور بخور اوبامایی» تمام شده است و باید مانند «کنتراتچی» تحت امرِ «مرکزیّت نوین» قرار گیرند.
وحشتی که سراپای وجود ترکهای عثمانی را گرفته است؛ به خاطر بوجود آمدنِ این مرکزیّت نوین تحت فرماندهی آمریکا است.
از نظر آمریکا پایگاه «اینجیرلیک»؛ ضرورت وجودی خودش را از دست داده است. زیرا ترکهای عثمانی به این پایگاه به چشم «گروگان» مینگرند. ترکهای عثمانی یکبار «کوبانی» را تجربه کرده اند؛ تجربهٔ دوّم؛ آنهم در شرایط کنونی فقط «خریّت» میخواهد.
اکنون تمامی تلاش روسها و تُرکهای عثمانی بر این امر متمرکز شده است که این مرکزيت؛ از چه نوع تسلیحاتی برخوردار است؟ البتّه تاریخچهٔ جمع شدن بساط داعش از «رقّه» توسّط کُردهای سوریّه را نیز در جیبشان دارند و با کیفیّت سازماندهی و هماهنگی این نیروه با نیروهای آمریکایی نیز مطّلع هستند.
من فکر میکنم که در آیندهٔ نزدیک؛ فعّالیتهای مرکزیّت نوین به جنوب سوریّه نیز کشیده خواهد شد.
در رابطه با حزب الله لبنان نیز پرونده هایی در حال باز شدن هستند که در صورت عدم همکاری دولت لبنان؛ به طور بالقوّه میتواند به سناریوی «پاناما ـ نوریگا» بینجامد. مگر آنکه «نوریگا حسن نصرالله» به روسیه فرار کند.
همچنین آمریکا به صورت فعّالتری به ماجرای یَمَن وارد شده و عرصهٔ فعالیش را از سطوح پشتیبانی«لجستیکی» و «کمکهای اطلاعاتی» به رهبری نبردهای میدانی گسترش خواهد داد.

محورِ سوّم: «آزمایشهای موشکی رژیم شیعی»

آمریکا برای تهاجم به این محور؛ نظر بخشی از اروپا را جلب کرده است و تنها نخواهد بود. امّا اروپا میخواهد که دریچه ای برای مذاکرات نگه داشته شود. امّا آمریکا نمیخواهد مذاکره کند و ارزشی برای «دریچهٔ مذاکرات با رژیم شیعی» قائل نیست.
پس از اجرایی شدن تحریمهای مربوط به سپاه پاچاهارداران؛ طبعاً روند آزمایش و تولید موشکهای رژیم نیز به طور خودکار؛ به شدّت آسیب خواهد دید که اگر با سناریوهای خرابکاریهای فیزیکی را به آن بیفزاییم؛ تصویر بسیار ناهنجاری را در برابر «جیرجیرک فرزانه» خواهد گذاشت.

تهاجمِ مشروط

آمریکا در رابطه با مسائل داخلی ایران؛ بویژه «جنبشِ دل به دریا زدگان» ؛ برخوردی مسالمت جویانه نخواهد داشت. زیرا چشم امید به «مذاکرات» با رژیم شیعی ایران ندوخته است و در فکر معامله نیست. لذا اگر این جنبش ادامه یابد؛ آمریکای ترامپ؛ بر اساس منافع ملّی خود؛ از هیچ پشتیبانی فروگذار نخواهد کرد. زیرا سرنگونی رژیم شیعی حاکم بر ایران؛ میتواند از هزینه های  جانی و مالی بسیاری  در سطح منطقه جلو گیری کند.
این تهاجم؛ به ادامهٔ جنبش مشروط است.

کژدم

۱۳۹۶ دی ۲۴, یکشنبه

چرا «برجام» مهمّ است؟

پیشگفتار

زمانی که «چارلی ویلسون» نبردهای افغانستان برای بیرون راندن روسیه را آغاز کرد و تمامی نیروهای جهادی را به پاکستان و افغانستان کشانید؛ هرگز  تصوّر نمیکرد که پس از بیرون راندن روسیّه؛  عربستان سعودی؛ پاکستان و امارات متحدّهٔ عربی استراتژیهای تازه ای ترسیم کرده و بخشی از جهادیهای اسلامگرا را تحت نام «حرکت طالبان» بوجود آورده و بر افغانستان حاکم سازند. او حتّی در رویاهایش نیز نمیدید که بخشی از اسلامگرایان جهادی؛ به طرف «جهاد بین المللی» کشانده شده و «القاعده» تولید شود. امّا چنین شد. زمانی که یک تشکیلات مسلّح ساخته شد؛ مشتریان زیادی پیدا میکند. هیچکس تصوّر نمیکرد که «القاعده» به عنوان یک جریان «ابن تیمیّه ای ـ وهّابی» با همکاری رژیم شیعی حاکم بر ایران حملات ۱۱ سپتامبر را انجام دهند.
باز هم هیچکس فکر نمیکرد که «طالبان» روزی دست در دستِ حکومت شیعی ایران؛ «کارتل مواد مخدّر و تسلیحات» تشکیل دهد. امّا همهٔ این اتّفاقات افتاده اند.

پروژهٔ هسته ای

پروژهٔ هسته ای یک پروژهٔ چینی برای ایجاد ۴ نقطهٔ بحران اتمی  در آسیا و آفریقا بود:
۱- تبدیل پاکستان به قدرت اتمی برای تهدید  هندوستان که چین و پاکستان این کشور را دشمن استراتژیک میدانند. ماجرای «عبدالقدیر خان» در این رابطه کلید خورد و او را تبدیل به «پدرِ بمب اتمی اسلامی» کرد.
۲- عبدالقدیرخان سپس مأموریت یافت  تا قطعات و لوازم و نقشه های ساخت بمب اتمی را به ۳ کشورِ کرهٔ شمالی؛ ایران و لیبی انتشار دهد. به این وسیله پاکستان نه تنها به نخستین نمونهٔ «نقطهٔ بحران» تبدیل شد؛ بلکه نقش «مادر» را به عهده گرفت تا به تولید ۳ بچهّٔ دیگر بپردازد.
۳- کرهٔ شمالی  به عنوان سگ زنجیریِ چین امنیّت داشت و از کمکهای پنهانی مستقیم چین برخوردار بود و به دوّمین کانون بحران تبدیل گردید.
۳- در ایران؛ همزمان با انتقال تکنولوژی اتمی پاکستانی و ماجرای «میکونوس»؛ خاتمی شیّاد در یک فریبِ بزرگ به مقام «تدارکاتچی» انتخاب گردید تا با به راه انداختنِ «گفتگوی تمدّنها» ۲ انگل («انگل فرزانه» و «انگل بهرمانی») را از زیر تیغ دادگاه میکونوس بیرون آورده و بر روی فعالیتهای هسته ای رژیم؛ پرده بکشد. اینکه خاتمی بعدها گفت که «تدارکاتچی» بوده است؛ تنها سخن درستی بود که در طول تاریخ ننگین زندگیش زده بود و سخن درست دوّمش را نیز اخیراً شنیدیم که دستور سرکوب «جنبشِ دل به دریا زدگان» را صادر کرد.
این ماجرا را بیش از ۶ سالِ پیش در مقاله ای روشن کرده بودم؛ امّا همهٔ خفتگانِ ایران در باغِ بهشتِ «اصلاح طلبی» به چریدن مشغول بودند.



http://kajdoum1.blogspot.com/2011/06/blog-post_27.html


۴- لیبی پس از دریافتِ بسته ای مشابه به بسته ای که ایران دریافت کرده بود؛ ماجرا را لو داد. مأموریت نقل و انتقالِ بخشی از تکنولوژی بمب اتمی  به لیبی؛ به رژیم شیعی ایران سپرده شده بود و پس از لو رفتنِ ماجرا؛ «شاهین دادخواه» مأمور جمع آوری اسناد و مدارکی که ایران را به لیبی ربط میداد گردید که در ۲ مقاله به آن پرداخته ام. (امیدوارم حوصلهٔ خواندنشان را داشته باشید).



http://kajdoum1.blogspot.com/2017/07/blog-post_5.html

پس از لو رفتن پروژه توسّط لیبی؛ رژیم ایران توسّط چین به کرهٔ شمالی وصل میشود و بخشی از هزینه های تحقیقاتی کرهٔ شمالی را در رابطه با تولید بمب اتمی و آزمایشهای موشکی را رژیم ایران میپردازد.

روسی شدن پروژه

سِیرِ مطالبی که در پایین می آید؛ مانند جریانِ آب در یک  لوله نیست که بدون هیچ مانعی پیش رفته باشد؛ بلکه مانند جریان آب در یک رودخانهٔ پر سنگلاخ است. همچنین روسی شدنِ پروژه به این معنی نیست که چینیها دست خود را به طور کامل از ماجرا شسته باشند؛ بلکه به معنی «دست به عصا شدن» چین است. چینیها توان ادامهٔ ادارهٔ همزمانِ ۲ نقطهٔ بحران و هماهنگ کردن آن با روابط اقتصادی گستردهٔ خود با غرب را نداشتند. لذا با وصل کردن رژیم ایران به کرهٔ شمالی مسئولیّت آنرا به گردن کرهٔ شمالی انداختند که به نوبهٔ خود هم عرصهٔ نبردهای دیپلماتیک را گسترش میدهد و نیز برای «خریدنِ زمان» کارایی دارد.

پس از ورود روسیه به عنوان عنصر فعّال؛ استراتژی نوینی توسّط روسها طرّاحی گردید.  اِلِمِنتهایی که  روسها بر اساس آن استراتژی نوین را طراّحی کردند به شرح زیر است:

۱- گلوبالیستها برای تدارک جنگهای ۴۰ ساله در خاورمیانه و آفریقا و کشاندنِ آن به مرزهای روسیه؛ با حمله به عراق؛ سگهای هار شیعه را به عراق کشانیده و عراق مرکزی برای تولید «سلفی ـ جهادیها»ی آموزش دیده و جنگاور گردید. و پس از خروج اوباما (مهرهٔ سوّم گلوبالیستها در مقام ریاست جمهوری) از عراق و تدارک «بهار عربی»  که با «تولید داعش» ادامه یافت؛ عملاً  از رژیم انگلهای شیعه حاکم بر ایران؛ به عنوان «هیزم» این جنگها استفاده نمودند که برای روسها موقعیّتی طلایی به ارمغان آورد.
این موقعیّت طلایی؛ بوجود آمدنِ یک ارتش پیاده نظام شیعی در منطقه بود که هزینه اش از ثروت ملّی ایران تاًمین می شد و روسها هیچ هزینه ای پرداخت نمیکردند و از طرف دیگر این اقتصاد ایران و رژیم ایران و مردم ایران بودند که هر روزه فقیرتر از روزِ پیش میشدند. در واقع روسها ۲ استراتژی را به طور همزمان دنبال میکردند :

الف: داشتن یک ارتش زمینی شیعه که برای روسها میجنگد و برای بقای خود به حمایت روسیه نیازمند است.
ب: تولید یک نوکر  ضعیف و وابسته به حمایتهای روسیه که  از نظر اقتصادی و اجتماعی سیاسی چه در عرصهٔ بین المللی و چه عرصهٔ داخلی؛ چاره ای به جز فرمانبرداری از ولی نعمت خود نداشته باشد.
مجبور هستم که گفتهٔ سفیر روسیه در کشور تهران را دوباره باز نویسی کنم که گفت: «ما نیازی به دخالت در انتخابات ایران نمیبینیم؛ زیرا روابط ما با ایران به گونه ای است که هر کسی برای مقام ریاست جمهوری انتخاب شود؛ برای ما فرقی نمیکند».

۲- آزمایشهای موشکی برای ساختن موشکهای بالیستیک با توانِ حمل کلاهک اتمی.
۳- تقویت محدودِ توانِ مالی رژیم شیعی بدون پرداخت از  جیب روسیه؛ بلکه از طریقِ به سامان رسانیدنِ «برجام».

پس از حملهٔ گستردهٔ گلوبالیستها به رژیم ایران که در دورهٔ احمدی نژاد شدّت گرفت و با بمبارانِ اقتصادی شدید ایران تا به نقطهٔ خفگی رژیم انجامید و اقتصاد ایران به تنگنای مرگ و زندگی کشانیده شد؛ مسئلهٔ مذاکرات و «پروژهٔ امام حسن بنفش» کلید خورد که به نوعی به «پروژهٔ خاتمی» شباهت داشت (تحمیق مردم با وعده های توخالی). البتّه احمقها نیازی به «تحمیق شدن» ندارند؛ بلکه به «وعده» نیاز دارند.
روسها میدانستند که هدف اوباما ملغمه ای از؛ «نامجویی و به جای گذاشتن یادگار از طرف نخستین رئیس جمهور سیاهپوست» و  همجنین باز کردن دستهای رژیم شیعی برای ادامهٔ «استراتژی جنگهای ۳۰ ساله» و محدود نمودن رژیم شیعی از رسیدن به «بمب اتمی» است. در این برهه از زمان؛ برای روسها ۲ موقعیّت طلایی و مهم وجود داشت:
۱- باز شدن دستهای رژیم شیعی برای فروش نفت به هدف «گسترش نیروی زمینی شیعی» در منطقه از طرف سپاه (پیاده نظام روسیّه).
۲- قانونی شدنِ روندِ دستیابی رژیم شیعی به بمب اتمی در «دورهٔ غروبِ برجام».
به همین خاطر است که روسها در این زمینه؛ نهایت همکاری را با غرب انجام دادند تا دو هدف فوق بدست آیند. هر چند که عدّه ای از باندهای رژیم از «دو رویی روسها» به دروغ ناله میکردند و «انگل فرزانه» نیز خود را مخالف «برجام» نشان می داد؛ امّا واقعیّت این بود که تمامیّت رژیم با روند مذاکرات به شدّت موافق بودند و از اینکه «مسلّح به بمب اتمی شدن» رژیم شیعی قانونی میشد؛ در پوست خود نمیگنجیدند.
به همین خاطر نیز بود که ظریف را «امیر کبیر» ایران نامیدند و «گروهبان حاجی بادمجان» نیز به «آریو برزن» تبدیل شد و شروع به انتشار سلفیها و تصاویر گوناگونِ «حاجی بادمجان» نمودند.
امّا همین «آریو برزنِ قلّابی» در سوریه؛ زیر فشارها ۷ قلو زایید و روسها به عنوان «مسیح نجات بخش» وارد ماجرا شدند. امّا در آن دوره روسها به صورت محدود در سوریه وارد عمل شدند تا جلو سقوطِ رژیم بشار اسد را بگیرند. زیرا بشار اسد تنها بهانهٔ قانونی بین المللی بود که حضور روسها و رژیم شیعی ایران در سوریه را توجیح مینمود (دعوتِ دولتِ رسمی سوریّه).
تا اینجا به این جمع بندی میرسیم که روسها تا حدودی به اهداف خود رسیده بودند:

۱- وجود ارتش زمینی شیعی که هزینه اش را مردم ایران میپردازند.
۲- قانونی شدن رسیدنِ رژیم شیعی به «بمب اتمی» (برجام).
۳- ادامهٔ آزمایشهای موشکی برای رسیدن به توانایی حمل کلاهک اتمی.

۳ موردی که ذکر شد؛ در واقع ۳ محورِ همگرا هستند که در «دوران غروبِ برجام» همدیگر را ملاقات میکنند. شعارهایی از نوع: «محو اسرائیل در ۲۵ سال آینده» نیز دقیقاً ریشه در همین نقطهٔ تلاقی این ۳ محور و زمان بندی تقریبی آن دارد.

مهمان ناخوانده:

روسها در انتخابات آمریکا تمامی تلاش خود برای جلوگیری کردن از انتخاب «هیلاری کلینتون» را بکار بستند. جیره خواران رژیم شیعی چه در داخل و چه در خارج از ایران نیز بنا بر «خطّ هدایتی ـ بصیرتی» که از «کعبهٔ کرملین» وحی شده بود؛ برای پیروزی «دونالد ترامپ» دست افشانی کردند؛ به این امید که دونالد ترامپ «دوستِ روسیه» است و میتوانند در دورهٔ دونالد ترامپ تا جایی که میتوانند؛ «بِچَرَند». من (کژدم) در همان دوره نیز در نوشتارهای گونگون؛ گفتم که این امیدها به نا امیدی مبدّل خواهد شد و آنرا به اینگونه فرمولبندی کردم: «۱ کشور ناسیونالیست+ ۱ کشورِ دیگرِ ناسیونالیست = ۲ کشورِ ناسیونالیست نیست؛ بلکه نشانهٔ جنگ است» و بارها اشاره کردم که هم رژیم «انگل فرزانه» و هم کرملین از حماقت و اشتباه محاسباتی خود به گریه خواهند افتاد. اکنون سیل اشکهای کرملین و تهران را شاهد هستیم. عرصه نه تنها برای چین و روسیه تنگ شده است؛ بلکه اروپا نیز در ماههای آینده در زیر فشار ۱۰ قلو خواهد زایید و رژیم شیعی ایران «لِه» خواهد شد.

استراتژی آمریکای ناسیونالیست؛ هر ۳ محورِ نامبرده و نقطهٔ تلاقی و زمانبندی آنرا به خوبی میشناسد و هر ۳ محور را به طور همزمان مورد حمله قرار میدهد و هیچ گریزگاهی برای رژیم «انگل فرزانه» نخواهد گذاشت و چنانکه پیش بینی کرده ام؛ هیچگونه مذاکره ای در رابطه با این ۳ محور در کار نخواهد بود. حتّی پرچم سفید نیز در کار نخواهد بود.

کژدم