۱۴۰۰ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

موسیقی و رقص

 حالا بیایید و بگویید که «کژدم» حرفی برایِ زدن ندارد و به «کوچهٔ علی چپ» زده است و میخواهد در بارهٔ «موسیقی و رقص» به «روده درازی» بپردازد. ... آزاد هستید ... هرچه میخواهد دِلِ تنگتان بگویید....

امّا خیلی از شماها که این وبلاگ را «نوک» میزنید و از «مُرغ سحر» گرفته تا «زُهرهٔ داریوش رفیعی هروئینی» و ترانه هایِ «داریوش تریاکی» و «دلکش»؛ «الهه»؛ «پروین»؛ «پوران»؛ «مرضیه»؛ «شجریان»؛ «ویگن»؛ «گوگوش» و  «مُختاباد»؛ «افتخاری»؛ «مهستی»؛ «هایده»؛ «شمّاعی زاده» (کمتر بیشترش کُن) و .... تا روسپی زاده هایِ اخیر که «گوز» و «استفراغ» را به نامِ موسیقی میفروشند و آنرا «رَپ» و «هیپ هاپ» مینامند را شنیده اید. از رقصهایِ محلّی گرفته تا رقصهایِ گروهی و آموزگارانِ رقص مانندِ «مهرداد خردادیان» و بسیاری دیگران را دیده اید.

اینجا دیگر «وزارت اطّلاعات» و «اطّلاعاتِ سپاه» به دنبالتان نخواهند بود. فقط «وجودِ خودتان» را «مَحَک» بزنید تا ببینید که چقدر وزن دارید؟

پس بیایید و سفرهٔ دلتان را در «بی خطر ترین» موضوع باز کنید.

پُرسشها:

۱- موسیقی را چه کسانی اختراع کردند؟ (این پُرسش؛ یک پُرسِشِ ۲ وجهی است و باید در پاسخ به آن مواظب باشید).

۲- نقشِ «گونهٔ انسانی» در موسیقی چیست؟ یعنی اینکه: «گونهٔ انسانی» در موسیقی چه نقش و یا نقشهایی دارد؟

۳- صدایِ خواننده های گوناگون را چگونه ارزیابی میکنید؟ به عنوانِ مثال: فرقِ خواندنِ «افتخاری» با «شجریان» و «دلکش» و «مرضیه»  در چیست؟  البتّه این فقط یک مثال برایِ «گشایشِ بحث» بود.

۴- نظرتان در بارهٔ «رقص» و «رقصیدن»  چیست؟

اگر فکر میکنی که این بحث بی ارزش است؛ بِدان که «خودت» بی ارزش هستی. زیرا حتّی برایِ آنچه که ۱۰ ها سال است گوش میدهی؛ هرگز فکر نکرده ای و حالا میخواهی «قطبِ سیاسی» باشی و «کشور داری» کُنی.

«کژدمِ بِتهووِن»

۱۳۹۹ بهمن ۳, جمعه

The Road for Marginilized People's Revolution.

 Kamala Harris The First

Joe Biden  The Second

A.O.C. & 2 Muslim Whores in Congress (At the same time), Comes The Third (The Main Members of SQUAD)

Chuck Schumer  The Fourth

Nancy Pelosi  the Fifth 

John Kerry  the Sixth

 

All Done ........They Don't have more Barking Dogs

 

.


 

۱۳۹۹ آبان ۲۹, پنجشنبه

راه اندازیِ وبسایتِ جدید

 با اینکه پس از روبرو شدن با «استقبالِ بسیار کَم» برای ایجادِ وبسایتِ جدید؛ به نوعی دلسرد شدم؛ امّا نمیتوانم این همه «تجربهٔ شهودی» را به گور بسپارم. در طولِ تقریباً ۱۲ سالهٔ زندگیِ وبلاگِ «کژدم» مسائل زیادی موردِ بررسی قرار گرفتند. امّا اگر به تاریخچهٔ مطالبِ وبلاگ مراجعه کنید؛ بخشی از آن توسّط «گوگل» حذف شده اند. گویی که آغازِ نوشتنِ مطالبِ وبلاگ از سالِ ۲۰۱۰ میلادی آغاز شده است. در حالی که چنین نیست. تا جایی که به یاد دارم؛ در دورهٔ «جنبشِ یوتیوبیِ سبز»؛ مطلبی در رابطه با «تظاهراتِ سازمان یافته» نوشته بودم که عنوانِ آن «پیشنهادی برایِ تظاهراتِ روزِ جمعه» بود. امّا گویی که این نوشتار هرگز وجود نداشته است. زیرا «گوگل» بر اساسِ پروتوکولهایِ خود (زمان+داتا) ؛ برخی نوشتارها را «تاریخ گذشته» انگاشته و به صورتی اتوماتیک حذف میکند. اگر نوشتارهایِ مربوط به یک حادثهٔ مشخّص؛ دچارِ «حذف» شوند؛ اشکالی ندارد. امّا زمانی که یک  «نظریّه» به خاطرِ گذشتنِ ۱۰ سال از عمرِ آن حذف میشود؛ به نوعی یک تراژدی است. اثرِ گرانقدرِ «نیکولو ماکیاولی» (نامه به شهریار) به خاطرِ اینکه یک «Hard Copy» است؛ برایِ همیشه باقی خواهد ماند. امّا اگر همان اثر در یک وبلاگ در «گوگل» منتشر می شد و به خاطرِ حاکمیّتِ فرهنگِ منحطّ و حاکمِ «جورج سوروسی» موردِ استقبال قرار نگرفته و تبدیل به یک نوشتارِ «پول ساز» نمی شد؛ برایِ همیشه حذف می شد و اگر «پول ساز» می شد؛ در داخل و خارج از «گوگل» به حیاتِ خود ادامه میداد. یا اینکه فرض کنید که «فردوسی» در زمانِ کنونی می زیست و «رنجی ۳۰ ساله» می بُرد و شاهنامه را تمام میکرد؛ امّا زمانی که میخواست آنرا از شکلِ «نوشتارهایِ وبلاگی» در آورده و  به صورتِ «کتاب» منتشر کند؛ ناگهان از دیدنِ اینکه «رنجهایِ ۲۰ سالهٔ پیشین» همگی نابود شده اند و فقط «۱۰ سال از آنها» باقی مانده است؛ خودش را ۳۰ بار حلق آویز می کرد.

حدودِ ۲ سالِ پیش؛ زمانی که میخواستم نوشتارِ «پیشنهادی برایِ تظاهراتِ روزِ جمعه» را «باز نشر» کنم؛ از اینکه این مطلب در وبلاگ وجود ندارد؛ شوکه شدم. نخست فکر کردم که «از ما بهترانهایِ اطّلاعاتی» آنرا حذف کرده اند؛ امّا دیدم که  این «از ما بهتران ها» ؛ خودِ خودِ «حاج آقا گوگل» است.

نتیجه اینکه: 

مطالبِ این وبلاگ به صورتی آرام و بر اساسِ زمان بندی؛ دچارِ «پروژهٔ حذف» خواهند شد و در ۱۰ سالِ آینده حتّی همین نوشتار نیز به گور سپرده خواهد شد . 

نتیجهٔ نهایی اینکه:

این وبلاگ را به امانِ خدا می سپارم و عطایش را به لقایش میبخشم و وقتِ خود را برایِ آنهایی که برایِ سرگرمیِ «روشنفکرانهٔ قلّابی» و «شب لایِ پایِ مریم» به این وبلاگ مراجعه میکنند؛ صرف نمیکنم و وبسایتِ جدید را به هر قیمتی که شده است راه می اندازم.

این وبسایتِ جدید به همیاریِ بخشی از خوانندگان نیاز دارد که فرقِ «قیمتِ نُقل و نبات» و «پروپاگاندا» را میفهمند. در این چند روز با Web Developer هایِ گوناگون مذاکره و چانه زنی میکردم و نتیجه این شد که پرسیدند : «چه میخواهی؟ و چقدر پول میتوانی بدهی؟». ارزانترین گزینه همان مبلغِ  USD $8700.00 است که فقط از طریقِ  Monero قابل پرداخت است.

قیمتِ امروزِ  Monero به طورِ متوسّط USD $121.00 بود. امّا آنهایی که با «کریپتو کارنسی» کار کرده اند میدانند که تبدیلِ اینگونه «پولهایِ مجازی» به «ارزهایِ رسمی» هزینه هایِ «کار مُزدی» دارد. نتیجه اینکه این وبسایت برایِ راه اندازی به حدّاقلّ  ۸۵ Monero نیاز دارد تا بتواند کارمزدها را نیز پوشش دهد. زیرا Web Developer ها فقط دلار و پوند و یورو را به رسمیّت میشناسند و واردِ بازیِ «بُرد و باخت» در تغییرِ قیمیتها که میتواند تا ۳۰٪ تغییراتِ مثبت و منفی (بالا و پایین) شود (قمار)؛ وارد نمیشوند.

وبسایتِ جدید به خاطرِ مشکلاتِ مالی در آغازِ راه مجبور است که از ترکیبی از «Surface Internet» و «Deep Internet» و «Dark Internet» به طورِ همزمان استفاده کند و مشترکین را به بهترین گزینه هایِ «امنیّتی» راهنمایی کند. و گرنه هزینه ها نجومی میشوند.

من (کژدم) نیز بیش از ۳ راه در پیش ندارم:

۱- کاملاً به صورتی تمام وقت (حرفه ای) کار کرده و هزینه هایِ شخصیِ (زنده ماندن) خود را از طریقِ پرداختِ مشترکین تهیّه کنم.

۲- به صورتیِ «نیمه حرفه ای» کار کرده و بخشی از هزینه هایِ «زنده ماندن برایِ روزِ بعد» را از طریقِ مشترکین تهیّه کنم.

۳- به صورتی کاملاً حرفه ای کار کرده و پس از یکی دوماه از گرسنگی بمیرم  و خیالِ همه را راحت کنم.

لذا از خوانندگانی که میگویند: «به فکرِ هم میهنانت باش» خواهش میکنم که بفهمند: برایِ فکر کردن به هم میهنان؛ اوّل باید «زنده ماند» و سپس «امکانات داشت». بدونِ در نظر گرفتنِ این ۲ پارامتر؛ حتّی نمیتوان به دردِ لایِ جِرز خورد؛ چه رسد به «دردِ هم میهنان».

به هر کدام از بنگاههایِ «پروپاگاندا پراکنی» که نگاه کنید؛ ۱۰۰ ها میلیون دلار پشتوانهٔ مالی سالانه دارند تا مُشتی «پروپاگانداهایِ جهت دار» را به صورتِ «آشِ نذری» و برایِ «مهندسیِ فکری» در اختیارتان میگذارند. وبسایتِ جدیدِ کژدم نیز میخواهد «مهندسیِ فکری» براه بیندازد. امّا هدفش «پرورشِ ذهنها برایِ ملاقات با آینده» است و نَه «پرورشِ بردگانِ فکری» که با «پروپاگاندایِ نَذری» مسموم بشوند.

در وبسایتِ جدید همهٔ تلاش بر این امر متمرکز خواهد بود که خوانندگان را از تبدیل شدن به «کامسومول»؛ «جوانانِ حزبِ نازی»؛ «بسیجی»؛ «Antifa» و «BLM» و «سربازان و روسپیهایِ شرعیِ داعشی»؛ و «سومکا» و «کودک سربازی»؛ «شاه اللّهی»؛ «یاشاسین تراختور» و ....... به سویِ «دارندگانِ دانِشِ نوین برایِ ملاقات با آینده» رهنمون شود. کژدم نیک میداند که این روند؛ مانندِ «دو ماراتون» یک روندِ طولانی است و برنده شدن در این مسابقهٔ جهانی بسیار طاقت فرسا است و به بیش از یک و یا ۲ نسل نیاز دارد و چه بسا زمانی که از هر برندهٔ این «دوِ ماراتون» بپرسند که چه احساسی داری؟ ... در پاسخ بگوید: «فکر میکنم که بسیار خسته هستم».

اگر میخواهید در این پروژه شرکت کنید و فکر میکنید که کژدم میتواند «آغازِ راه» باشد. با آدرسِ تماس با من که در  نوشتارِ پیشین مشخّص شده است؛ تماس گرفته و به طورِ مشخّص بگویید که چند سکّهٔ Monero  میتوانید کمک کنید؟

اگر همیاریها به حدّ نصاب برسد؛ روندِ ساختنِ وبسایتِ جدید حدودِ ۲ ماه برایِ دسترسی طول خواهد کشید. در این میان به خوانندگانی که میخواهند مشترک شوند؛ راهنماییهایِ لازم برایِ «رابطهٔ امن» پیشنهاد خواهد شد.

کژدم

۱۳۹۹ آبان ۱۵, پنجشنبه

يک پرسشِ مهمّ

 یک پرسش مهم از خوانندگان

وبلاگِ کژدم را چه با پیروزیِ ترامپ و یا شکستِ ایشان؛ ادامه نخواهم داد.
در آینده تلاشِ من این خواهد بود که بحثهایِ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را به مرحله ای بالاتر و عمیقتر از آنچه که در یک وبلاگ می گُنجد هدایت کنم.
لذا باید در فکرِ ایجادِ یک وبسایتِ فراگیر باشم که مسائلِ کنونی و آینده را به دور از «جبهه گیریها» موردِ بررسی قرار میدهد.
چنین وبسایتی نیاز به کادرِ ورزیده و پُرکار و حرفه ای دارد که باید برایِ تلاشهایشان حقوقی هرچند ناچیز دریافت کنند.
اینچنین وبسایتی می تواند همگان را تغذیه کند و هر کسی سهمِ خود را بردارد.
امّا چنین وبسایتی نیاز به پشتیبانیِ مالی دارد و تنها کسانی میتوانند به آن مراجعه کنند که بتوانند هزینهٔ «اشتراکِ ماهانه» بپردازند تا کارها به درستی پیش برود و به تعطیلیِ وبسایت به خاطرِ مشکلاتِ مالی نینجامد.
برایِ تأمینِ امنیّتِ وبسایت؛ هزینهٔ اشتراک باید با «Cryptocurrency» پرداخت شود و حقوقِ کارمندانِ آن نیز با «Cryptocurrency» پرداخت شود تا مشکلِ مالی و امنیّتیِ کاربران و کارمندان تأمین شود.

نوعِ «Cryptocurrency» و شمارهٔ حسابِ مربوط به آن؛ پس از دریافتِ علاقه مندی و تماس گرفتن از طریقِ ایمیلِ مربوط به «تماس با من» که در نوشته هایِ قدیمی مشخّص شده است؛ در صورتِ کافی بودن برایِ شروعِ کار؛ برایِ علاقه مندان فرستاده خواهد شد.

آیا با چنین طرحی موافق هستید؟

 

کژدم

۱۳۹۹ مهر ۱۶, چهارشنبه

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ (۶)

 زمانی که همهٔ چشمها به خاطرِ شعارِ «توافق بزرگِ قرن» بطورِ مشخّص به طرفِ اسرائیل و فلسطین چرخیده بودند و همه فکر میکردند که ترامپ بر همان دیوارِ سختی میکوبد که رئیس جمهورهایِ پیشین کوبیده و شکست خورده بودند؛ لذا همهٔ پیشبینی کنندگان بر مبنایِ تجربیاتِ پیشین؛ برایِ دولتِ ترامپ نیز سرنوشتِ بهتری تصوّر نمیکردند و هزاران ساعت از وقتِ شنوندگان و خوانندگان و هزاران تُن کاغذ به هدر رفت. ولی آن پیشبینی کنندگانِ بسیار باهوش همچنان در رادیوها و تلویزیونها و مجلّات و مستراحهایِ دیگر به موجودیّتِ خود ادامه میدهند و خروارها پول دریافت میکنند. امّا  دولتِ ترامپ ناگهان به «جبهه»ای که دیگران به آن فکر نمیکردند و یا نا ممکن میدانستند حمله کرد. 

واقعیّتی که حدّ اقل به مدّتِ ۷۰ سال بر آن سرپوش گذاشته شده بود؛ این بود که در واقع مسئله ای به نامِ «فلسطین »؛ وجودی «نوستالژیک» بود (چیزی شبیهِ «نوستالژي هخامنشیان و امپراتوریِ ایران» برایِ ناسیونالیستهایِ قلّابی). ولی  این مسئله توسّط «اتّحادِ شوروی» عَلم شده و کشورهایِ عربی نیز برایِ آن جنگیده و شکست خورده بودند؛ با زنده نگاه داشتنِ «جسدِ مُردهٔ فلسطینِ عربی»؛ فقط به تسویه حسابهایِ میانِ یکدیگر می پرداختند و احمقهایی که خود را «فلسطینی» مینامند؛ ۷۰ سال است که نمیدانستند که آنچه که «موجودیّتِ آنها» نامیده میشود؛ فقط یک «شعار» است. شعاری در میانِ شعارهایِ دروغینی مانندِ «پرولتاریا» و خریدنِ رؤسایِ قبایل آفریقایی (مپلا - فنلا - یونیتا) در جنگهایِ قبیله ای و «خلقهایِ تحتِ ستم» خواندنِ آنها برای گسترشِ نفوذِ روسیه و چین و غرب. 

دولتِ ترامپ با تشخیصِ درست؛ دقیقاً به همین «نقطهٔ کور» (Void) حمله کرد. به این معنی که اگر آنهایی را که برای تسویه حسابهایِ منطقه ایِ خود؛ کانونی مانندِ «فلسطین»  آفریده اند (چیزی شبیهِ ویتنامِ شکست ناپذیرِ قهرمان و تبدیل به خاکستر شده) را مُجاب کرد که جنگیدنِ برایِ «هیچ»؛ در بهترین حالت؛ دستاوردی بسیار کمتر از «هیچ» خواهد داشت .... مسئلهٔ کذاییِ فلسطین حلّ خواهد شد.

هنرِ دولتِ ترامپ در این ماجرا این بود که  به «به رسمیّت شناختنِ همهٔ پارمترهایِ معادله» ادامه نداد؛ بلکه به فکرِ حذفِ «پارامترهایِ اصلی» روی آورد؛ وگرنه آش همان آش و کاسه همان کاسه بود. پیشنهادِ «۵۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری» در غزّه و کرانهٔ باختری؛ با اینکه همچنان بر اعتبارِ خود باقی است؛ امّا همهٔ چشمها را به «تُخمِ طلایِ ۵۰ میلیارد دلاری» هدایت کرد؛ در حالی که دولتِ ترامپ در حالِ بریدنِ ریشه ها (مدافعینِ قلّابی و رهبرانِ دروغین) بود . این ریشه ها دیر و یا زود (شاید تا اواسط ۲۰۲۱) همگی بریده خواهند شد. زیرا برایِ ظهورِ «خاورمیانهٔ بزرگِ ترامپ» ضرورت دارند. رهبرانِ کشورهایِ عربی نیز با توجّه به دستاوردهایِ منفیِ ۷۰ سال کوبیدن با «سر» به «صخره» متقاعد شده اند که نه تنها دورانِ گفتمانهایِ عصرِ یخبندانِ «جنگِ سرد» پایان یافته است؛ بلکه عصرِ نوینی آغاز شده است که میتواند منافعِ همهٔ کشورهایِ خاورمیانه و همچنین «عربهایِ فلسطینی» را نیز نه در محدودهٔ «غزّه و کرانهٔ باختری»؛ بلکه در  یک اتّحادیّهٔ بزرگِ «عربی - اسرائیلی»؛ به ارمغان بیاورد. این پیغام توسّط «ترامپ» برایِ نخستین بار به «کُردهای سوریه» فرستاده شد و از آنها خواست که به جایِ جنگیدن بر سرِ دشت و صحرا؛ به مناطقِ نفت خیز مهاجرت کنند. زیرا «ثروت» در آنجاست. این پیام به صورتی گسترده تر به تمامی جوامع عربی نیز فرستاده شد و اکنون شاهدِ ریشه کن شدنِ گفتمان هایِ پوسیدهٔ دورانِ جنگِ سرد هستیم. امّا هنوز «۳ تفنگدارِ اسلامگرا» ( اوباشانِ حاکم بر ایران و ترکیه و قطر) که نکبت از سر و رویشان میبارد؛ همچنان تلاش دارند که از «مستراحِ جنگِ سرد»؛ طلا و الماس استخراج کنند.

این پروژه با دریدنِ رگ و پِی «داعش» آغاز شد و با دریدنِ رگ و پیِ «حاکمیّتِ اوباشانِ شیعه مسلک بر ایران» ادامه خواهد یافت و بارها گفته ام که این پروژه بزرگتر از آن است که بگذارند که چند اوباشِ شیعه مسلک و یا اخوانی مسلک؛ مانعی در برابرِ آن ایجاد کنند.

رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران دلش را به «تهدید هایِ تانکِ فلّاقی» اوباشانِ «گروهبان سردار» خوش کرده است. امّا واقعیّت این است که اگر این «گروهبان سردارها» هنوز مانندِ «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» به دَرک فرستاده نشده اند؛ این است که به «ضرورتِ فوری برایِ نابود شدن» تبدیل نشده اند. و گرنه مانندِ «تُف» و «عن دماغ» در پیاده روها دهها بار زیرِ پاها «لِه» خواهند شد.

نتیجه:

ضرورتهایِ موردِ نیازِ این پروژه؛ هرگز اجازه نخواهد داد که ایران به «سوریه» تبدیل شده و به صورتِ «کانونِ بحران» برایِ «جنگِ ۷۲ ملّت» در آید. امّا دشمنانِ ایران مانندِ «چین» و «روسیه» و اروپا تلاش خواهند کرد که با وعده هایِ سرِ خرمن به گروههایِ متنازعِ داخلی و یا «اوباشانِ عثمانی» ایران را به «کانونِ بحران» تبدیل کنند. اگر حتّی برایِ مدّتی چنین شود؛ همهٔ این گروههایِ متنازغ پس از حرکاتِ «خود ویرانگرانه» از «گُه خوردنِ خود» پشیمان خواهند شد. زیرا به هیچ یک از اهدافِ احمقانهٔ خود نخواهند رسید؛ امّا بسیار درمانده تر و «ضعیفتر» خواهند شد و از موضعی بسیار ضعیفتر به این پروژه خواهند پیوست و حتماً میدانید که معنیِ «ورود از موضعی ضعیف» در معادلاتِ «سیاسی - اقتصادی - نظامی» چیست؟

فسیلهای پس مانده از دورانِ ماجراهای «شاه-کاشانی-مصدّق» و اهدافِ احمقانه

۱- فدرالیسمِ قبیله ای

اندیشهٔ فدرالیسم قبیله ای؛ قبایل را در حدّ «ملّت» تعریف میکنند و آنچه که مطرح میسازند؛ در بهترین و خوشبینانه ترین حالت؛ «حکومتهایِ منطقه ایِ دارایِ ارتشهای قومی  در وضعیّتِ صلحِ مسلّح» است. این تعریفِ احمقانه؛ نه تنها نمیتواند «قبیله و عشیره» را به «ملّت» تبدیل کند؛ بلکه نشانهٔ «یخزدگی در دورانِ عشایری» است و در «ایرانِ کنونی» (کشور مستراح)؛ آنچه که فراوان داریم؛ وجودِ «عشایر و قبایلِ» است و حتّی رسومِ پُر افتخار و بسیار پیشرفته ای مانندِ فدا کردنِ «دختران» برایِ «خون بَس» داریم  که نشانهٔ «اوجِ تمدّنِ بشری» است.

اوجِ تمدّنِ ایرانی  پس از ۱۴۰۰ سال «تازی پرستی» و «گور پرستی» و رابطهٔ آن با «تکنولوژی مدرن» را فقط میتوانم با تصویرِ زیرین شرح دهم که تصویری بدونِ شرح و بسیار گویا است:


تعجّب نکنید؛ «فارس» و «تُرک» و «کُرد» و «بلوچ» و «مازرونی» و «گیلک» و «اصفهانی» و «عرب»  ندارد.... همهٔ شان همین هستند.

اگر دروغ میگویم؛ بیایند و نشان دهند که به جز کُس شعرهایِ حافظ و سعدی و فضولی و گنجوی که آن نیز به اعصارِ گذشته تعلّق دارند؛ حرفِ جدیدی برایِ گفتن دارند.

«نداشتنِ حرفِ تازه» مهمّترین پارامتر در تشخیصِ یک «فرهنگِ مُرده» و یک «زبانِ مُرده» است. زبانِ همهٔ آنهایی که بر شمردم در مجموعهٔ «زبانهایِ مُرده» تعریف میشوند. به جز عدّه ای که میخواهند در رابطه با «فرهنگهایِ کُهن» تحقیق کنند؛ علاقه ای به آموختنِ این زبانها نشان داده نمی شود. با اینکه اسرائیل کشورِ پیشرفته ای است؛ امّا «زبانِ عبری» ؛ یکی از «زبانهایِ مُرده» است و تنها «باستان شناسان» و یا محققینِ «متونِ دینی» هستند که این زبان را یاد میگیرند. حتّی دانشمندانِ اسرائیلی برای اینکه حرفشان در سطوح بین المللی  شنیده شود؛ سخنانِ خود را به زیانِ انگلیسی بیان میکنند.

امیدوارم که توانسته باشم گوشه ای از «افسانه هایِ خودبافته برایِ خودفریبی» را نشانتان دهم.

اگر قرار باشد که هر قبیله ای را یک «ملّت»  در نظر بگیریم؛ چرا این «ملّتها» نباید به عنوانِ یک کشور تعریف شوند؟ مشکلِ اینجاست که اگر هر کدام از این قبایل کشوری جداگانه باشند؛ تُمبانِ همهٔ شان «بی بند» میماند و به یک «کشور مستراحی کوچکتر و ضعیفتر» تبدیل میشوند. 

با بوجود آمدنِ «کشور مستراحهایِ کوچک»؛ جغرافیایِ کنونی ایران با مرزهایِ گوناگون تکّه پاره شده و هر پاره ای از آن باید به دنبالِ یک «پدر خوانده» بگردند و هر روزه خایه هایش را بمالند؛ تا بر آنها «ترحّم» کند و آنها را فدایِ «معاملاتِ پنهانی» باسایرِ کشورها نکند و از سویِ دیگر با کشورهایِ جدیدی که بوجود آمده اند؛ همچنان مشکلاتِ «ارضی» داشته و هر روزه نگرانِ وقوعِ جنگ باشند. روابط اقتصادی نیز که میتوانست از طریقِ کانالهایِ وسیع انجام گیرد؛ به «روابطِ لوله قیفی» تبدیل میشوند.

آیا غیرِ واقع بینانه میگویم؟

(ادامه دارد)

کژدم


 


۱۳۹۹ مهر ۷, دوشنبه

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ (تکرارِ عنوان برای ادامهٔ نظرات)

 این پُست بدونِ مطلب است و فقط برایِ ادامهٔ نظرات باز کردم. زیرا با اینکه یکی از نظرات را که در رابطه با اعلامِ «پیمانِ نوین» فرستاده شده بود را منتشر کردم. امّا در بخش نظرات نمایش داده نشد.

لطفاً از فرستادنِ مزخرفاتی مانندِ «تحلیلهایِ گرانقدرِ محمّد بوقیِ شیک» و بحث در رابطه با اینگونه مزخرفات؛ وقت خود و دیگران را تلف نکنید. پیش از فرستادنِ نظر ببینید که چقدر ارزش دارد.

کژدم

۱۳۹۹ شهریور ۱۷, دوشنبه

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ (۵)

«Void» استراتژیکی که در سالِ ۸۸ تشخیص داده نشد.

در دورهٔ نمایشهای خیابانی و «یوتیوبی» که به «جنبش سبز» مشهور شد و میلیونها نفر به طورِ احمقانه ای میخواستند رأی خود را پس بگیرند. هیچکس متوجّه آن «Void» بزرگ نبود.زمانی که ۲ تن از رهبرانِ خیانتِ ملّی ۵۷ (موسوی و کرّوبی) توسّط رژیم به حصرِ خانگی رفتند؛ آن «Void» بزرگ از میان رفت.
در آن زمان من کاملاً معتقد بودم که آنچه که «جنبش سبز» خوانده میشود؛  اصالت ندارد؛  یک جنگِ داخلی میانِ باندهایِ رقیبِ رژیمِ شیعی است و باندِ به حاشیه رانده شده که بسیاری از آنها در قتلِ عامهایِ دههٔ ۶۰ شرکت داشتند و از بنیانگذارانِ این رژیم بودند؛ میخواستند دوباره به سرِ «سفرهٔ غارت» بازگردند و با دادنِ شعارهایِ دروغین و ایجادِ امیدهای واهی؛ از احمقهایی که به خیابانها ریختند؛ برای «مذاکره در بالا» برای بازگشت به سرِ «سفرهٔ غارت» سوء استفاده کردند.
از نظرِ تئوریک نیز میدانستم که این حرکت به سختی شکست خواهد خورد. در آن دوره نظرِ من (کژدم) این بود که این ۲ اوباش (موسوی و کرّوبی) باید کشته شوند و رژیم با حصرِ خانگی میخواهد جانِ آنها را نجات دهد. البتّه نه از دستِ نیروهایِ خود؛ بلکه از دستِ یک نیرویِ احتمالیِ «ناخوانده». در آن شرایط به خاطرِ اینکه همهٔ «اپوزیسیونچیها» در حالِ دیدنِ تصویرِ این دو اوباش در «ماه» بودند؛ مطرح نمودنِ ایدهٔ «کشتنِ این ۲ اوباش» دیوانگی بود. زیرا «یوتیوبی ها» حتّی گفتنِ این واقعیّت را که «شکست خواهید خورد» را نیز تحمّل نمیکردند. لذا فقط به طورِ غیرِ مستقیم گفتم که: «رژیم با حصرِ خانگی جانِ این ۲ اوباش را نجات داد». زیرا فکر میکردم که شاید کسی متوجّه ارزش این مسئله شده باشد. امّا همه مشغولِ «عکس بگیر و فیلم بگیر» و بردنِ شعارهایِ جنجالی به درونِ مردم بودند و به طورِ احمقانه ای فکر میکردند که جایگزینیِ شعارها میتواند رژیم را سرنگون کند.
کشتنِ این ۲ اوباش  پیش از حصرِ خانگی؛ آن «Void» استراتژیک بود که کشف نشد و میتوانست مسیرِ حرکت را تغییر داده و مشکلاتِ بسیار بزرگی هم در داخل و هم در عرصهٔ بین المللی برایِ رژیم ایجاد کند . امّا حتّی «مجاهدین خلق» که ادّعای «بکش کنار ما خیلی میفهمیم» و «ما سازمان یافته تر از همه هستیم» را دارند؛ به طورِ احمقانه ای در فکرِ بدست گرفتنِ «هژمونی» در این «جنبشِ یوتیوبیِ کذایی» بودند. همهٔ «مدّعیان» در شیوهٔ انقلابِ ۵۷ یخ زده اند و هیچ روشِ دیگری را نمیتوانند تصوّر کنند.

این نوع «بازی کردن» به تنهایی کافی است که همهٔ آنهایی را که ادّعای «رهبری» دارند را از نظرِ «زیست شناسی» در خانوادهٔ «گاوها» تعریف نمود.

شکارچی برایِ تماشا و نگاه کردن به چشمانِ آهو بیرون نمیرود. زیرا میداند که اگر آهو چشمهایِ او را ببیند؛ کار تمام است و شکار نخواهد شد و اگر شکار شود؛ باید ساعتها به دنبالِ جسد گشت و چه بسا جسد هرگز یافت نشود؛ زیرا طعمهٔ حیواناتِ دیگر شده است.

عدمِ توانایی در تشخیص «Void»هایی که میتوان از طریقِ آنها به رژیمِ شیعی حاکم ضربه وارد کرد؛ به خودیِ خود تبدیل به «Void»هایی میشوند که گروههایی را که در فکرِ سرنگونیِ رژیم  هستند را احاطه میکند و نه تنها به بقایِ رژیم کمک میکنند؛ بلکه رژیم از طریقِ همین «Void»ها به جنبش ضربه هایِ کاری میزند.
به عنوانِ مثال اگر تصوّر کنید که ماشینهایِ «خود پرداز» اموالِ عمومی هستند و نباید آنها را تخریب کرد؛ اینگونه تصوّر؛ نشان میدهد که آنهایی که میخواهند رژیم را سرنگون کنند؛ توانایی پرداختِ کمترین هزینه را ندارند و میخواهند که رژیم را به صورتِ «مجّانی» سرنگون کنند امّا در رابطه با  پرداختِ هزینه هایِ مالی و جانی و ویرانیِ خانواده ها؛ که از طرفِ مردم داده میشوند؛ بسیار دست و دلباز هستند. زیرا برای شعارهایِ احمقانه و پروژهٔ «اشکِ تمساح» آنها «خوراک» تهیّه میشود.

کژدم



۱۳۹۹ شهریور ۱۵, شنبه

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ (۴)

۳- لشکر بزرگ اگر دچارِ خستگی شود؛ همچنان مجبور است که در آوردگاه بماند و این یک «Void» است و گروههایِ کوچک میتوانند لشکرِ بزرگ را با حرکاتِ ایذایی  در تحرّکِ اجباری نگاهدارند تا خسته تر شود. لشکری که خسته میشود؛ فرمانهایِ فرماندهان را بخوبی نمیشنود و یا به اشتباه تعبیر میکند. اینگونه است که میانِ «فرماندهی» و «فرمانبران»؛ گسست ایجاد میشود. این گُسست یک «Void» دیگر است.
۴- لشکرِ بزرگ نیاز به آذوقه و جایگزینیِ مهمّات دارد (لجستیک). لذا گروههایِ کوچک باید به منابع و مسیرهای ترابریِ «لجستیک» حمله کنند تا لشکریان را «گرسنگی» دهند. گرسنگیِ لشکرِ بزرگ یک «Void» دیگر است.
۵- گروه کوچک برای نبردهای بزرگ نمی جنگد ؛ بلکه از طریقِ «مجموعهٔ نبردهایِ کوچک» دشمن را تضعیف کرده و به ستوه می آورد و در نهایت با حملهٔ بزرگِ نهایی که به عهدهٔ نیرویِ دیگری است؛ در جنگ برنده میشود. بنابراین  گروه کوچک میتواند در صورتِ خستگی و یا کمبودِ تجهیزات از آوردگاه دور شده و استراحت کند. 
۶- گروهِ کوچک هرگز با لشکرِ بزرگ درگیر نمیشود. بلکه بوسیلهٔ استفاده از «Void»ها حمله میکند. لذا «گروهِ کوچک» را باید «شکارچیِ Void ها» نامید.

«پارت ها» بدینگونه بر نیروهایِ بزرگِ «سلوکیان» پیروز شدند. و نامِ «نبردهایِ پارتیزانی» به یاد و نامِ شیوه هایِ جنگیِ «پارتها» همچنان زنده است. یکی از مشکلاتِ بسیار بزرگ و مهمّ ایرانیانِ باستان این بود که هرگز با «نوشتن» تجاربِ گرانبهایِ خود را ثبت نکردند. «نوشتن» و «ثبت کردن» یکی از ستونهایِ مهمّ یک تمدّن است. تمدّنِ «یونان» با اینکه از میان رفت؛ توسّط «نوشتارها» در «امپراتوری رُم» تجدیدِ حیات شد. همان نوشتارها باعث شدند که اروپا و سپس آمریکا به قلّه ها دست یابند. امّا ایرانیان هرگز نتوانستند گذشتهٔ واقعی خود را بازنگری کنند؛ زیرا هیچ چیز به جز چند سنگ نوشته از تجاربِ ایرانیان ثبت نشده بود و یکی از دلایلی که ایرانیان پس از حملهٔ اعراب ؛ هرگز نتوانستند؛ دوباره برخیزند؛ همین مسئله است.
تاریخِ نقلِ شدهٔ «سینه به سینه» و انتقالِ تجارب به صورتِ «سینه به سینه» یک «Void» بسیار بزرگ بود.

تظاهراتهایِ خیابانی

دعوت به تظاهراتهایِ خیابانی؛ در ظاهر استفاده از «لشکرِ بزرگ» است. امّا هرگز به «لشکرِ بزرگ» شباهتی ندارد. زیرا دارایِ «یگانهایِ گوناگون» و آموزش دیده  و دارایِ فرماندهی نیست. فریبکاران ادّعا میکنند که این تظاهراتها برای تسخیرِ خیابانها و «نمایش قدرت» است. در حالی که این تظاهراتها کاملاً با خطرِ جدّی روبرو بودند و همچنان هستند و قدرتی ندارند. زیرا قدرت فقط و فقط با نیروهایِ سازمانیافته اعمال میشود؛ نَه با شمارِ بزرگِ سربازانی که هیچ هدفِ ملموسی را دنبال نمیکنند. در هیچیک از این تظاهراتها؛ تا به حال مشاهده نشده است که مردم «پشت بامها» و یا راهروها و پلّه هایِ اپارتمانها را نیز با نیرویِ کَم  تسخیر کنند تا از استقرارِ تک تیراندازهایِ رژیم جلو گیری شود. در هیچ یک از این تظاهراتها هیچیک از مراکزِ مهم « نظامی و یا انتظامی و یا مالی رژیم» مورد حمله قرار نگرفته اند. باید به مردم گفته شود که «لشکرِ بزرگ» با «موجِ انسانیِ بی دفاع» زمین تا آسمان فاصله دارد. در نبردِ «دین بین فو» ویتنامیها از امواجِ انسانی در کوهستانها استفاده کردند تا ضمن کشتارِ فرانسویها؛ مهمّاتِ نیروهایِ فرانسوی را تحلیل دهند و نبردِ «دین بین فو» به پایانِ حضورِ فرانسویها انجامید. امّا «تظاهراتهای گلّه ای» که تا کنون در سالِ ۸۸ و سپس در در دیماه و بعد از آن در آبانماه انجام گرفتند؛ هیچ هدفِ خاصی را دنبال نمیکردند و به همین خاطر هیچ دستاوردی به جز کشته و مجروح و اسیر شدنِ مردم و درد و رنجِ خانواده هایِ آنها نداشتند.
«لشکر بزرگ» برایِ نشان دادنِ «بی رحمیهایِ رژیم» و افشایِ سرکوبهای دشمن بیرون نمی آید. «لشکر بزرگ» برایِ تدریسِ «انسانیّت» به نیروهایِ دشمن بیرون نمی آید.

«لشکر بزرگ» فقط برای سرنگونی رژیم و پیروزی بیرون می آید و در کشتارِ نیروهایِ رژیم شکّی به دل راه نمیدهد.

قدرتِ سکوت

به عهده نگرفتنِ عملیّات از طرفِ گروههایِ کوچک؛ دشمن را در تاریکی نگاه میدارد. به عهده گرفتنِ عملیّات برای  «جلوه گری» نوعی «دهان گشادی»  است که میتواند گروه کوچک را حدّ اقل  در ۲ جبهه  به مخاطره بیندازد.

۱- ردیابی شدنِ آسانتر توسّط نیروهایِ دشمن.
۲- پیامدهایِ «بین المللی».
به عنوانِ مثال؛ به ماجرایِ انفجارِ «حسینیّهٔ شیراز» نگاهی دوباره بیندازید. اگر این عملیّات به عهده گرفته نمی شد؛ از اثرِ آن عملیّات کاسته نمی شد. زیرا عملیّات به «تاریخ» پیوسته بود. اگر این عملیّات  به عهده گرفته نمی شد؛ عواقبِ حقوقی بین المللی نیز نداشت. زیرا همهٔ دشمنانِ خارجی (دوستانِ رژیم) نیز در تاریکی میماندند.
اینکه «اسرائیل» بسیاری از عملیّاتها را به عهده نمیگیرد؛ به همین دلیل است.
«ردّ یابی شدن» و پیامدهای بین المللی؛ «Void»های بزرگی هستند که توسّطِ خودِ گروهِ کوچک بر علیه خودش تولید میشوند. گویی که گروهِ کوچک فریاد میزند که: «عَسس مرا بگیر».
با «ادامهٔ سکوت»؛ گروههایِ کوچک میتوانند به راحتی در همهٔ کشورها رفت و آمد داشته باشند. امّا «دهان گشادی» موجب میشود که «ستاره دار» شده و همیشه زیرِ ذرّه بین قرار گرفته و موردِ «مبادله» قرار گیرند.

شکستِ سکوت «خود تخریبی» است.

جنگِ ۶ روزه

هنوز نیز جنگِ ۶ روزه را یکی از شاهکارهای ارتش اسرائیل مینامند.  ارزشِ اصلیِ مجموعهٔ این نبردها را فقط یک حرکتِ بسیار مهمّ تعیین میکند.
ارتش اسرائیل در «جنگِ ۶ روزه» بزرگترین «Void» نیروهایِ دشمن را کشف کرد و به آن حمله نمود.

آن «Void» بزرگ؛ «بی دفاعیِ دمشق» بود.

در حالی که همهٔ نیروهای اسرائیل در حالِ نبرد برایِ دفاع از «تل آویو» و خریدنِ زمان از طریقِ «کُند کردنِ» پیشرویِ نیروهایِ دشمن بودند. بخشی از ارتش اسرائیل در حالِ پیشروی به سویِ دمشق بودند. تا اینکه «دمشق» برایِ نجاتِ خود مجبور شد دستورِ عقب نشینی بدهد و نیروهای سوریه در این عقب نشینیِ ناگهانی؛ تقریباً به طورِ کامل تار و مار شدند.

تشخیصِ درستِ «Void»ها میتواند ارزشِ استراتژیک داشته باشد.

(ادامه دارد)

کژدم






۱۳۹۹ شهریور ۱۲, چهارشنبه

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ (۳)

این نوشتار را با دقّت بخوانید. شاید به خاطرِ نیافتنِ «ماجرا» و «هیجان»؛ به نظر خستگی آور باشد. امّا «ماجراهای آگاهانه» پس از مطالعهٔ عمیق آفریده خواهند شد. ماجراهایِ «نا آگاهانه»؛ ماجراهای بسیار اسفنکی هستند که به شکست و مرگ و اسارت و غمهایِ عمیق و پشیمانیهایِ «نا سود آور» ختم میشوند.

در این نوشتار؛ بخشهایِ بسیار مهمّی از کتابِ «هنر جنگیدن» اثرِ «سان زو» را که تاکتیکهای مبارزاتی کاربُردی برای  گروههای کوچک در رویارویی با نیروهای بزرگ و آموزش دیدهٔ دشمن می آموزد را که در شرایط کنونیِ ایران؛ حاکمیّتِ «گورپرستانِ و غارتگرانِ صفوی مسلک» است را ویراسته ام و به آنهایی که دل در گرو سرنگونیِ رژیمِ «تشیّع شنیعه» برای بنا نهادنِ سیستمی نوین برای آینده ای بهتر و «موزون و پایدار» نهاده اند؛ تقدیم میکنم.

 Void Strategy

آنچه که در این ویرایش به عنوانِ «Void Strategy»  تدوین شده است؛ مجموعه ای از سرفصلهای موزون و مرتبط با یکدیگر هستنند که باید درتدوینِ تمامیِ تاکتیکهای عملیّاتی مانندِ «خون در رگها» جریان پیدا کنند و گرنه فراموش نمودنِ کاربردِ هر سرفصل میتواند به اشتباهی بزرگ و یا سلسله اشتباهاتِ کوچک منجرّ شده و به شکستِ عملیّاتها و یا انهدامِ گروه بینجامد.
انتخابِ نامِ «Void» از طرفِ من (کژدم) است؛ زیرا این نام را بهترین کلمه ای یافتم که با آنچه که «سان زو» آموزش میدهد انطباق دارد. این کلمه کاربردهای زیادی در موضوعاتِ گوناگون دارد و معانی گوناگونی میدهد و گاهی به جایِ کلماتی مانندِ «خلأ» و «تُهی» و «نیستی» و «حفره» نیز بکار میرود. امّا آنچه که در این نوشتار از کلمهٔ «Void» فهمیده میشود؛ هیچکدام از آن معانی به صورتی یکجانبه نیست. بلکه به موجودیّتی اشاره دارد که به شکلی از اشکال؛ «موجودیّتی  نادیده مانده» و یا «نادیده انگاشته شده » تبدیل شده است و به همین دلیل توجّه کسی را جلب نمیکند و نوعی «حفرهٔ خالی در ذهنیّت» است که باید کشف شده و یه کار بسته شود. مانند نگاه کردن به «رنگِ سبز» بدونِ داشتنِ دانشِ «رنگها» و یا الزامی ندانستنِ «فکر کردن به رنگهایی که پس از اختلاط؛ رنگِ سبز را تولید میکنند» یک «Void» است. حتّی در همین مبحثِ «رنگِ سبز» و حتّی با دانستن و فکر کردن به رنگهایی که آنرا بوجود می آورند؛ میتوانید «Void»های دیگری پیدا کنید که یا کشف نشده اند و یا هیچ توجّهی را جلب نکرده اند. کشفِ «Void»ها؛ سرفصلی نانوشته امّا شاید بتوان گفت که «مهم ترین سرفصل» در «هنر جنگیدن» است.
به عنوانِ مثال؛ اگر «رنگ سبز» هدفی است که باید نابود شود؛ باید دانست که آنکه «رنگ سبز» را ساخته است؛ از آن به شدّت محافظت میکند و حمله به هدفِ حفاظت شده تلاش و ریسک و چه بسا نیرو و تلفاتِ زیادی را بطلبد. امّا رنگهایِ «آبی» و «زرد» که تشکیل دهندهٔ  رنگ «سبز» هستند؛ موردِ توجّه نیستند و «Void» به شمار می آیند که یا از درجهٔ پایینتری از حفاظت برخوردارند و یا اساساً چه بسا به امانِ خدا رها شده اند. در اینجا «Void Strategy» پیشنهاد میکند که به رنگِ «سبز» حمله نکنید؛ بلکه به یکی از رنگهایِ «آبی» و یا «زرد» و پس از مطالعهٔ گسترده حمله کنید. زمانی که یکی از این دو رنگ (آبی و یا زرد) از میان برداشته شود؛ دو اتّفاق خواهد افتاد:
۱- رنگِ سبز نابود شده است.
۲- هزینه هایی که برایِ حفاظت از رنگِ «سبز» از طرفِ «دشمن» پرداخته شده اند؛ همگی به هدر خواهند رفت.

اگر  «Void» به صورتی طبیعی وجود دارد؛ بنابر این میتواند با تلاشهایِ انسانی نیز تولید شود و این یک نکتهٔ کلیدی است.

شاید یکی از بهترین روشهایِ آموختنِ استفاده از «Void»؛ مطالعهٔ روشهایی است که «جاسوسها» و «نفوذیهایِ فعّالِ مِیدانی» بکار میبرند. آنها تا جایی که بتوانند در اطراف و رفتار و گفتارِ خویش «Void» تولید میکنند و یا از «Void»های موجود در اطرافِ خود استفاده میکنند تا  دیده و شناخته نشوند. در تظاهراتها این دسته از نفوذیهایِ «عملیّاتیِ مِیدانی» همراهِ جمعیّت شده و آنها را شناسایی کرده و در صورتِ احساسِ امنیّت آنها را با ضرباتِ چاقو و سلاح گرم و یا دستگیری؛ از میانِ جمعیّت حذف میکنند. لذا نیروهایِ رژیمِ شیعی با این مسئله نه تنها آشنا هستند؛ بلکه دوره هایِ اموزشیِ زیادی را گذرانیده اند. امّا خواندنِ این نوشتار؛ شاید نخستین تجربهٔ آشناییِ تئوریکِ شما با این استراتژی باشد.
بنا بر این مبارزین باید دهها بار بیشتر مطالعه و تمرین کنند و اگر بخواهند که «چیره دست» شوند باید در زندگیِ عادی نیز تمرین کنند تا به طورِ بسیار آگاهانه تری با این استراتژی آشنا شده و شیوه هایِ کاربُردیِ آنرا بیاموزند؛ تا به جایی برسند که در تمامی حرکاتشان مانندِ «خون در رگها» جاری شود. این بخشی از زندگی به شیوهٔ «سامورایی» است و گرنه «شمشیر زن» در حدّ «شمشیر زن» باقی میماند.

گروهِ کوچک و لشکرِ بزرگ

۱- لشکرِ بزرگ به سادگی دیده میشود. حتّی اگر از پوشش و استتارهایِ مصنوعی (Void) استفاده کند. زیرا یگانهایِ تعریف شده ای دارد که برایِ انجامِ عملیّاتهایِ خاصّی آموزش دیده و سازمان یافته اند. با دیدنِ لشکرِ بزرگ و یگانهایِ آن میتوان سطح آمادگی و اهدافی را که میخواهد موردِ حمله قرار دهد را فهمید و رفتارش (تاکتیکها) را پیشبینی کرد.
امّا گروهِ کوچک را نمیتوان به سادگی دید؛ لذا نمیتوان گفت که به دنبالِ چه اهدافی است؟ در نهایت؛ یک گروهِ کوچک از هیچ نظر قابلِ پیشبینی نیست.

۲- لشکرِ بزرگ «سنگین بار» است و  این «سنگین باری» و سلسلهٔ «رده هایِ سازمانی و فرماندهی»؛ حرکتش را تا حدّ «لاک پشت»؛ آهسته می سازد.
امّا گروهِ کوچک؛ «سبک بار» است و میتواند به سرعت حرکت کند و در جایی غیر قابل روئیت و یا پیشبینی شده؛ ضربهٔ خود را بزند و فرار کند.

«پایان بخش نخست»
ادامه دارد

کژدم

۱۳۹۹ مرداد ۳۰, پنجشنبه

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ (۲)

بخش دوّم این نوشتار را در شرایطی می نویسم که با فعّال شدنِ «مکانیسمِ ماشه»؛ عملاً وارد دورانِ ورودِ  رژیم به عرصهٔ «عدم توانایی کنترل» میشویم و در نتیجه آنچه که در درونِ رژیم حاکم خواهد شد «جنگِ داخلی» و اعتراف به «غارتها» (بدونِ بازجویی و فشار) و انداختنِ گناهانِ تصمیمها به گردنِ یکدیگر است (Infighting). هرچند که طلایه هایِ این بحران در هفته هایِ اخیر دیده شده  امّا هنوز به اوج نرسیده اند. امّا با فعّال شدنِ «مکانیسم ماشه» اوج خواهند گرفت. زیرا رژیم نیازِ بیشتری به «کوهان خواری» خواهد داشت چنانچه طلایه هایِ آن در چشم دوختن به طلاهای خانگی و فریبِ فروش نفت به مردم دیده میشود. ورودِ «ارتشِ قلّابی» به صنعتِ اتوموبیل سازی ورشکسته نیز نشان از آن دارد که توانایی بر سرِ پا ایستادن بدونِ تکیه زدن  بر «ستونِ غارت» را ندارد. زمانی که میگفتم که این رژیم «قهرمانِ دورانها»یی است که به رژیمِ شیعی «کوچه میدادند». خیلیها به من می خندیدند. امّا اکنون نخواهند خندید. زیرا خواهند دید که وقتی که «کوچه دادنها» تمام شد؛ اوباشانِ رژیم به سوسک تبدیل شده و به دنبال راهِ فرار خواهند افتاد و این پدیده عمومیّت پیدا خواهد کرد.
در چنین شرایطی؛ حتّی پریدنِ عجولانه به آغوشِ «ژی جین پینگ» نیز برای رژیم کارساز نخواهد بود. زیرا سرنوشتِ «ژی جین پینگ» به تارِ مویی بسته است که در انتخاباتِ ۲۰۲۰ این تارِ مو نیز بریده شده و با انتخابِ دوبارهٔ ترامپ؛ سرنوشتِ محتومِ او همانگونه که پیشتر نیز گفته ام؛ کنار گذاشته شدن از رهبریِ حزب کمونیستِ چین و تغییرِ مسیرِ حزب کمونیستِ چین برای نجاتِ اقتصادِ چین است. پیشنهادِ «ژی جین پینگ» به مردم که پس از صرفِ غذا «کاسه هایتان را لیس بزنید» نشان از دورانِ طلاییِ رشدِ اقتصادیِ ۱۴ درصدی ندارد؛ بلکه خاطرهٔ آن دوران و تبعاتِ اجتماعی آن دوران؛ اکنون میتواند به «طنابِ دارِ اقتصادی و اجتماعی» برای «ژی جین پینگ» تبدیل شود. امروز باز هم شاید به این پیش بینی بخندید؛ امّا در آینده  از اینکه به آن خندیدید و جدّی نگرفتید؛ پشیمان خواهید شد.
در چنین شرایطی حتّی «کودتای ساختگی» با وعدهٔ تغییرِ سیاست نیز نمیتواند رژیمِ انگلهایِ صفوی را نجات دهد. زیرا آمریکا فراموش نکرده است که «اوباش ظریف» پس از وارد شدن به گفتگوهای برجام گفت: «آن مرد دیگر رفته است» (اشاره به شمپانزه)؛ امّا اکنون نقاب از چهره اش کنار رفته و نشان داده است که او «همان مرد» با لباسی دیگر (تقیّه) است.

راهکارهایِ پیشِ رویِ رژیم:

۱- دست بُردن به «دیپلماسی پنهان» و «علیلم و ذلیلم بازی» و پیشنهادهایِ مبنی بر«راههایِ میانه» در پشتِ پرده و عربده در داخل کشور. این راهکار بر رویِ دولتِ ترامپ کار نمیکند و فقط هدر دادنِ وقت و هزینه است.
۲- زدن به صحرایِ کربلا و خودکشیِ نظامی - اقتصادی. این راهکار موردِ توافق همهٔ اوباشانِ رژیم نیست؛ زیرا نتیجه را از پیش میدانند. البتّه اینرا نیز میدانند که اگر همگی کشته شوند؛ کسی آنها را «شهید» نخواهد نامید و به اجسادشان تُف خواهد شد.
۳- تبلیغ برای «سیّد رضا حاجی زاده» و فراهم آوردنِ صحنه برای جلوسِ ایشان بر تخت؛ تا «۱۲ فرمان» بوسیلهٔ او پذیرفته شده و اوباشانِ پاچاهاردار و بسیجی نیز شاملِ عفو ملوکانه شده و جذبِ «ارتشِ قهرمان» شده و آنهایی را نیز که نمیتوان «سفید شویی» کرد؛ با هویّتهای جدید به خارج از ایران فرستاده شوند. «انگلهای صفوی» نیز به قُم برگردند و عدّه ای نیز به عراق فرستاده شده و قالِ قضیّه کنده شود. پس از آن «سیّد رضا حاجی زاده» خواهد توانست برای سرکوبِ مخالفین از همین اوباشانِ «جان نثار» سود ببرد.
اگر به اوباشانی مانندِ «فرشگرد» که در اطرافِ او هستند نگاهی بیندازید؛ وظیفهٔ اصلی آنها نجات دادنِ اوباشانِ رژیم از  کشتار و حفظ ساحتِ مقدّس «صنفِ انگلی» است و شعارِ سرنگونی از نظر آنها مفهومی به جز «بُر زدنِ دستهٔ ورق» ندارد.
این سخنان را برایِ زدنِ اتّهام به «اوباش سیّد رضا حاجی زاده» نمیگویم؛ بلکه بر اساس گفته هایِ شخصِ بی وجودِ خودش است.
۴- ادامهٔ سرکوبِ حرکتها و شورشها  و در صورتِ لزوم به شیوهٔ «آبان ماه» برای جلوگیری از عواقب سیاسیِ بحران.
۵- کودتای نظامی و ایمان آوردن به «۱۲ فرمان».

راهکارهایِ سرنگونی رژیم:

۱- به آتش کشیدنِ منابع ثروتهایِ رژیم و اوباشانِ رانت خوار. (در بخش نخست و نوشتارِ «آتش» توضیح داده شده اند.)
۲- تخریبِ کارخانه ها و کارگاههایی که توسّط نیروهای رژیم تصاحب شده اند از طریقِ «آتش سوزی» و تخریبِ مکانیکی و یا نرم افزاریِ ماشین آلات (Sabotage).
۳- بازی دادنِ نیروهایِ سرکوب با فراخوانهایِ جعلی و هماهنگ شده با مردم از طریقِ اطّلاع رسانی.(توضیح خواهم داد)
۴- استفاده از فضایی که از طریقِ تظاهراتهایِ گله ای ناخواسته (خودجوش) برای ضربه زدن به «حلقه هایِ سُست». (توضیح خواهم داد.)
۵- اقدام به خلع سلاحِ اوباشانِ مسلّح. (برای آشنایی با این تاکتیکها فیلمِ نبرد الجزایر میتواند ذهنتان را باز کند.)
۶- ایجاد راهبندانهای مداوم و هدفمند «شهری و بین شهری» برای رسیدن به اهدافِ گوناگون. (توضیح خواهم داد.)
۷- عدمِ وقت گذاشتن برایِ تهیّهٔ آزمایشگاهیِ موادِ منفجره و به جایِ آن استفاده از موادّ موجود و سهل الوصول در بازار و مغازه ها.(توضیح خواهم داد).
۸- حذف فیزیکی اراذل و اوباش خیابانی از قبیلِ «زورگیرها؛ دلّالان مواد مخدّر و امثالهم».

(ادامه دارد)

کژدم


۱۳۹۹ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ (۱)

با گسترشِ «جنبش آتش سوزیها»؛ رژیمِ ننگینِ شیعی قافیه را باخته است. زیرا «پلیس» همیشه بعد از وقوعِ حادثه به صحنه می رود و این امر به این معنی است که پلیس همیشه «بازیگرِ خنثی» است و «حادثه ساز» همیشه «بازی ساز» بوده است.
این مثال را زدم تا فرق و ارزشِ «بازیگری» و «بازی سازی» رایاد آوری کنم. فیلمِ سینمایی «Minority Report» تلاش میکند تا برایِ تغییرِ این چرخه راهی ارائه  دهد. چینیها با  بکار گرفتنِ دوربینهایِ پیشرفته و شناسایی بر اساسِ مشخّصاتِ «Bio metric» راهِ دیگری پیشنهاد میکنند. امّا تا آن زمان که بتوان «بازی سازان» را پیش از «براه انداختنِ بازی» متوقّف نمود؛ فاصلهٔ بسیاری داریم.
پلیس نمیتواند «آنچه که اتّفاق افتاده است» را  «Delete» نموده و «انجام شده» را به «نا انجام شده» تبدیل کند. بلکه تلاش میکند تا بوسیلهٔ دستگیری و قوّهٔ قضائیّه از «بازی ساز» انتقام بگیرد و محیطِ «رُعب و وحشت» ایجاد کند.
در حکومتهایی از نوعِ رژیمِ شیعی؛ شما اگر بگویید که «حقوقتان کم است» جنایتکار هستید. امّا با گفتنِ این جمله نه تنها حقوقتان اضافه نخواهد شد بلکه «اسیر» خواهید شد. یعنی اینکه «بازی ساز» بدونِ «گُل زدن» پایش شکسته میشود و برایِ یک خواستهٔ کوچک باید تلفاتِ زیادی متحمّل شد.
امّا «سرنگونی رژیم» بازی بسیار بزرگی است و  هیچ رژیمی در دنیا «تنها» نیست و حامیانِ زیادی دارد. به همین «امارات» نگاه کنید که ظاهراً از دشمنانِ رژیمِ شیعی به شمار می آید امّا یکی از مهمّ ترین مراکز پولشویی رژیمِ شیعی و همچنین «کمربندِ امنیّتی رژیم»  است.  لذا در آغاز؛ «بازی ساز» باید همهٔ موانع را «دُور» بزند (مانندِ دُور زدنِ تحریمها) و در مرحلهٔ بعدی باید به صورتِ عملی  حامیانِ را در داخل و خارج «نا امید» کُند.
«بازی ساز» باید بداند که  «جیغ و ویغ» و «شعار»ها هرچند که با صدای بلند گفته شوند؛ «بادِ هوا» هستند و هیچ ارزشی ندارند و نه تنها «حامیانِ رژیم» را «نا امید» نخواهند کرد؛ بلکه هیچ حکومتِ دیگری که مخالفِ رژیمِ شیعی ایران است نیز آنها را جدّی نخواهد گرفت.
این واقعیّت را در دورانِ پس از انتخابِ ترامپ دیدید و من (کژدم) تنها کسی بودم که در همان آغاز این مسئله را به همه گفتم. ولی موردِ توجّه قرار نگرفتم و بسیاری از آنهایی که فکر میکردند «ترامپ» مشتریِ آنها خواهد بود در عمل به شدّت متضرّر شدند و به جای «ملامتِ خویش» به ملامتِ ترامپ روی آوردند. در حالی که «ملامتِ خویش» میتواند اشتباهات را نشان دهد و زمینه را برایِ رهیافتهایِ جدید باز کند؛ امّا ملامتِ ترامپ نه تنها مشکلی را حلّ نمیکند بلکه به «دشمن تراشی» می انجامد.

آیا رژیم در حالِ سرنگون شدن است؟

این پرسشی است که باید پاسخی شفّاف به آن داده شود و «آرزوها» نباید به عنوانِ «واقعیّت» انگاشته شوند. به نظرِ من (کژدم) حتّی اگر ۱۰۰٪ ساکنینِ ایران با سرنگونیِ رژیم موافق باشند؛ ستونهایِ دیگرِ «پروژهٔ سرنگونی» همچنان می لنگند.

۱- «سرنگونیِ رژیم» هنوز در میانِ مردم به «گفتمان» تبدیل نشده است. زیرا سرنگونی به «جایگزینی» نیاز دارد و اگر «جایگزین» و یا نامزدهایِ جایگزینی نتوانسته باشند نظرِ مردم را به خود جلب کنند؛ چنین آرزویی به «گفتمان» تبدیل نخواهد شد.
۲- «جایگزین» و یا «نامزدهای جایگزینی» در حدّ یک «جوک» هستند. نَه با «روندِ سرنگونی» آشنایی دارند؛ نَه میتوانند در کنارِ همدیگر بنشینند و به حرفهایِ یکدیگر گوش کنند. حرفها نیز ارزش شنیده شدن ندارند. زیرا سخنانی تکراری و ملال آور هستند که از زمانِ «رضا شاه» به کرّات تکرار شده و هیچ ارزشی برای پی ریزیِ «آینده» ندارند و این مسئله به خودیِ خود بقاء رژیمِ شیعی را تضمین میکند. مزخرفاتی از قبیلِ «خودمختاریِ قومی با احزابِ قومی مسلّح» و از سویِ دیگر «تمرکزِ قدرت در کشورِ تهران» و یا «دموکراسی بر مبنایِ هر نفر یک رأی» و «کمونیسم اسلامی»؛ داستانهایی هستند که موجودیّتِ متشتّط کنونی را بوجود آورده اند.
۳- سالها پیش گفته ام که رژیم نخست باید در پروژه هایِ خارجیِ خود (تشکیلِ هلال شیعی و کانونهای بحران) شکست بخورد و آن هیبت و صلابتِ قلّابی که میلیاردها دلار برایش هزینه کرده است؛ ریخته شده و به موجودیّتی «شرمسار» و «تحقیر شده» تبدیل شود تا  نا امیدی و حسّ حقارت در میانِ «سردار گروهبانها» و آنهایی که این موجودات را «قهرمان» میدانند بوجود آید و آنگاه است که رژیمِ شیعی به طورِ واقعی و گسترده با ریزشِ نیرو به صورتِ «برگشت ناپذیر» مواجه خواهد.
این روند مدّتی است که آغاز شده است؛ امّا هنوز در آغازِ راه است و مدّتی طول خواهد کشید تا به نتیجه برسد.
۴- حامیانِ خارجی رژیم نه تنها هنوز نشانه هایِ «ضعفِ واقعی» را در رژیم نمیبینند؛ بلکه «نیرویِ جایگزین» نیز وجود ندارد. لذا تلاش میکنند که از ضعفهایِ کنونیِ رژیم برای معاملاتِ سود آور استفاده کنند و تا جایی که میتوانند رژیم را سرِ پا نگاهداشته و حوزهٔ نفوذ خود را گسترش دهند.

۵- رژیم لشکری آراسته دارد و از نظرِ بین المللی به رسمیّت شناخته میشود و میتواند ضربات را همچنان تحمّل کند و برایِ ادامهٔ بقاء به هر کاری دست بزند.

بحث را در بخشِ نظرات ادامه میدهیم. البتّه کیفیّتِ بحث را «کیفیّتِ پرسشها» تعیین میکنند. زیرا یا باید پرسشها را حذف کنم و یا منتشر کرده و به آنها  پاسخ دهم. کیفیّتِ پرسش؛ کیفیّتِ شنونده و خواننده را نیز نشان میدهد.

کژدم

۱۳۹۹ مرداد ۱۶, پنجشنبه

انفجار در بندر بیروت

 شاید تعجّب کنید که چنین تیتری زده ام.  آیا مطلب کَم آورده ام؟
دلیلش یک مسئله است:

 امروز تحلیلی شنیدم که وقتی خواستم منتشر کنم؛ متوجّه شدم که بخش نظرات پُر شده است.  داستان از آنجا آغاز شد که با یکی از دوستانِ لبنانی که از مارونیهایِ «اورتودوکس» است تماس گرفتم تا ببینم آیا آنها نیز آسیب دیده اند یا نه؟ لذا سرِ حرف باز شد و از من خواست تا به دیدارِ پدرش برویم. پیرمردی ۹۴ ساله و تحصیلکردهٔ دانشگاهِ آمریکایی بیروت. در خانواده ای مسیحی اورتودوکس به دنیا آمده و در ۳۰ سالگی از خانواده جدا شده و فردی غیر مذهبی است. از فلسطینیها به خاطر پاره کردنِ شیرازهٔ زندگی لبنانیها و مردم اُردن به شدّت متنفّر است از سرانِ طوایفِ لبنانی نیز نفرت دارد و میگوید کاش میتوانست هرگز «لبنانی» نباشد. از نظرِ او چیزی به نامِ حزبِ سیاسی در لبنان وجود ندارد و همهٔ سیاستمدارانی که میبینید همگی مادرقحبه هایی هستند که نسل اندر نسل «رئیس» به دنیا می آیند.
امّا نظرش در رابطه با انفجارِ اخیر؛ غیر مترقّبه ترین تحلیلی بود که تا به حال شنیده ام و یا به طورِ جدّی به آن فکر کرده ام. هرچند که به صورتِ گذرا به فکرم رسیده بود؛ امّا آنرا جدّی نگرفتم. امّا این پیرمرد پس از اینکه نظرات و تحلیلهایِ گوناگون را از من پرسید؛انگشتش را درست رویِ آن مسئله گذاشت وگفت که همهٔ تحلیلها مزخرف هستند.
ایشان گفتند: «من این قوّادها را خوب میشناسم». این یک بازیِ عمدی است که حزب الله لبنان و «میشل عون» براه انداخته اند تا قرضهایِ لبنان بخشیده شود و خواهید دید که هر روزه ارزش خسارتها را بالا خواهند برد.
نظر ایشان در مجموع این بود که:
لبنان بوسیلهٔ اوباشانِ حاکم ورشکسته شده و نَه میتواند اقساط قرضهایش را بپردازد و نَه میتواند وام بگیرد به همین دلیل چند روز پیش از رأی دادگاهِ حریری را انتخاب کرده و این انفجار را انجام دادند تا لبنان را یک کشورِ فاجعه زده اعلام کنند  تا هم قرضهایشان بخشیده شود و هم پولی بدست بیاورند. برایشان نیز مهمّ نبوده است که چند هزار نفر کشته و یا بی خانمان شوند  و عاملِ اصلی این انفجار نیز حزب الله لبنان است؛ زیرا حزب الله لبنان تنها جریانی است که هم میتواند کسی را بکشد و هم برایش مجلس عزاداری بگیرد.
از من پرسید که عکس العمل تهران در رابطه با این انفجار چه بود؟ من نیز گفتم که سرانِ اصلی سکوت کرده اند امّا عدّه ای نیز میگویند که باید منتظر ماند و دید که آیا جامعهٔ جهانی پس از این فاجعه به لبنان کمک خواهد کرد؟ یا اینکه باز هم اصلاحات را بهانه قرار خواهد داد (به نقل از مصاحبهٔ تسنیم با یکی از اوباشان).
پیر مرد گفت که این جمله همان نکتهٔ اساسی است.  و بقیّه همگی داستانسرایی است. به همین خاطر است که همهٔ تحلیلگران مات و مبحوت مانده اند. زیرا هر اتّفاقی که در لبنان بیفتد؛ طبق عادت به دنبال کشفِ «پشت پردهٔ سیاسی» آن ماجرا میروند. امّا در این ماجرا هیچ پشت پردهٔ سیاسی وجود ندارد و تنها چیزی که در پشتِ پرده قرار دارد «مظلوم نمایی و فاجعه زدگی» برایِ «اخّاذی» است.

این هم یک تحلیل است.
نظرِ شما چیست؟

کژدم

۱۳۹۹ تیر ۲۷, جمعه

برای آنهایی که نمیخواهند فقط تماشاچی باشند

پیش از هرچیز؛ از فرستادنِ نظراتِ نامربوط خودداری کنید. زیرا منتشر نخواهند شد. اگر میتوانید این نوشتار را باز نشر کنید.

۱- از هرگونه عملیاتِ سیاسی و نظامی که نتواند به پیروزی (دستاورد) بینجامد؛ باید  دوری جُست.
تظاهراتهایِ گلّه ای اگر نتوانند به تسخیرِ مراکزِ امنیّتی و بدست آوردنِ اسلحه بینجامند؛ نه تنها فقط اتلافِ وقت هستند؛ بلکه منجر به دادنِ تلفاتِ سنگین «برایِ هیچ» خواهند بود. لذا از هرگونه به خیابان ریختنِ گلّه ایِ بی هدف و بدونِ دستاورد خودداری کنید.
کسی که از مردم بخواهد به بهانهٔ اعتراض به خیابانها بریزند و در این جهت فراخوان دهد؛ بدانید که از اوباشانِ وابسته به رژیمِ شیعی است و یا میخواهد خود را انقلابی جلوه دهد و برایِ رسیدن به هدفِ شخصیِ خود به چنین خیانتی دست میزند.
شاید برخی بگویند که این تظاهراتها افکارِ بین المللی را تحریک میکند. امّا این یک دروغِ بیشرمانه برایِ فریب است. زیرا چیزی به نامِ «افکارِ بین المللی» را هیچکس به رسمیّت نمیشناسد و «افکارِ بین المللی» در سازمانِ ملل پرچمی ندارند. آنهایی که پرچم دارند؛ «حکومتها» هستند و حکومتها به شما کمک نخواهند کرد و تلاششان بر این متمرکز خواهد بود که چگونه از این موضوع به نفعِ حکومتِ خود بهره برداری کنند.
نتیجه اینکه: فریبِ شعارهایِ مهیّج را نخورید و برایِ شعاردادن به خیابانها نریزید زیرا به جز خستگی و پارگیِ گلو و اسارت و کشته شدن هیچگونه اثری ندارد.

۲- اگر میخواهید کاری بکنید که دستاوردی ملموس داشته باشد؛ با تشکیلِ گروههایِ کوچکِ خودمانی  به «اهدافِ نرم» حمله کنید. ایجادِ آتش سوزیها در اموالِ رژیم و. بنیادهایِ غارت و یا تخریبِ دستگاههایِ خود پردازِ بانکها و خانه هایِ پاسدارن و بسیجیها و درجه دارانِ نیروهایِ انتظامی و سایرِ مقاماتِ رژیم در همهٔ دستگاهها؛ هیچ شکّی به خود راه ندهید.

۳- تعدادی از هتلها را به «چینی ها» واگذار کرده اند. این هتلها مراکزِ نقل و انتقال جاسوسانِ چین میباشد که تحتِ عنوانِ «توریست» در این هتلها مشغولِ جمع آوریِ اطّلاعات و ترتیب دادنِ ملاقاتهایِ سرّی برایِ ایجادِ شبکه هایِ جاسوسی و خریدنِ افراد هستند. این هتلها و توریستهایِ چینی و آنهایی که به نامِ «دانشجویانِ چینی» میشناسید نباید رویِ آسایش ببینند؛ زیرا این به ظاهر دانشجویان جاسوسانِ حزبِ کمونیستِ چین هستند.
لذا سعی کنید چینیها را را به هر طریقِ ممکن بدام انداخته و حذفشان کنید تا به چین برگردند و حکومتِ کمونیستیِ چین نیز پیغام را دریافت کند.

(ادامه در بخشِ نظرات)

کژدم

۱۳۹۹ تیر ۹, دوشنبه

ایران را فراموش کنید

همانگونه که از سالها پیش گفته ام؛ رژیمِ شیعی در حالِ فروشِ گام به گامِ ایران به چین است. این خیانت فقط مربوط به باندهایِ حامیِ «امام حسن بنفش» نیست و انگلِ فرزانه و سپاهِ پاچاهارداران؛ آتش بیارِانِ  اصلی معرکه هستند و جنجالهایِ دروغین در میانِ باندهایِ رژیم؛ فقط برای بهره برداریِ سیاسیِ باندها و جا انداختنِ گفتمانِ فروشِ ایران به چین در افکارِ عمومی  است و گرنه همهٔ این اوباشان به همان راه خواهند رفت.

کژدم

۱۳۹۹ خرداد ۱۷, شنبه

رویا رویی آمریکا و چین (۳)

دو نوشتارِ پیشین تازگی ندارند و ادامهٔ همان نوشتارهایِ چند سالِ پیشِ این وبلاگ در رابطه با «بازگشتِ امواجِ سونامی» با ظهور و به قدرت رسیدنِ «ناسیونالیسمِ آمریکایی» و به زانو درآمدنِ چین هستند. تنها چیزی که فرق  کرده است اینکه؛ چین با تبدیل کردنِ «ویروس طلایی» به یک بیماری بین المللی؛ به پایِ خود شلّیک کرد و روندِ «چین زدایی» را کلید زد که موجبِ افزایشِ شدّتِ «بازگشتِ امواجِ سونامی» خواهد شد.
امّا پرسش این است که بالاخره این رویارویی به کجا خواهد انجامید؟ هیچ یک از «تحلولگران» هنوز به این مسئله نمیپردازند زیرا نَه توانِ «پیشبینی» (خبر دادن) را دارند و نَه جرأتِ ورود به مسائلِ آینده را در خود میبینند و ترجیح میدهند که در حاشیه بنشینند و نوشته هایی بسیار شبیه به سریالِ تلویزیونیِ «روزهایِ زندگی» بنویسند تا خدایِ ناکرده گربه شاخشان نزند.
در رابطه با «کشور مستراحِ ایران» نیز نمینویسم؛ زیرا اظهاراتِ سفارتِ چین در تهران و سفیرِ رژیمِ شیعیانِ گورپرست در چین؛ نشان دادند که «انگلِ فرزانه» و بسیاری از باندهایِ اوباشانِ شیعه؛ قلّادهٔ «چین» را با نامِ «نگاه به شرق» به گردن انداخته و تلاش میکنند تا به «سگهایِ زنجیریِ چین» تبدیل شوند. امّا اینبار نیز از رویِ «استیصال» سوراخِ دعا را گُم کرده اند و خواهند دید که «امامزده پکن» نیز شفا نخواهد داد. امّا آنچه که در یک ماهِ اخیر بسیار مهم بود؛ رونمایی از بازگشتِ ایران به دورانِ «قاجاریّه» است که سفارتخانه های کشورهایِ پیشرفته  در ایران خدایی میکردند و پس از  گذشتِ بیش از ۲۰۰ سال ساکنینِ ایران هنوز لیاقتی بهتر و بالاتر از دورانِ قاجار را ندارند؛ زیرا اگر داشتند؛ تا کنون نشان داده بودند و پس از ۲۰۰ سال «گُنده گوزیهایِ استقلال طلبی» اکنون شاهد هستیم که سفارتخانه هایِ «چین» و «روسیه» در «امپراتوریِ صفوی ایران» خدایی میکنند و با توجّه به وجودِ ننگینِ «اپوزیسیونِ بشکن و بالا بنداز»؛ حتّی در صورتِ سرنگونیِ این رژیم؛ تنها چیزی که عوض خواهد شد؛ «قبله ها» خواهند بود. زیرا همهٔ «کشور مستراحها» همیشه نقشِ «تابع» را در معادلات بازی میکنند.

نتیجهٔ رویارویی

پیشبینی من (کژدم) این است که در ۴ سالِ دورِ دوّم ریاست جمهوریِ دونالد ترامپ؛ چین دچار تغییراتِ شگرفی خواهد گردید که با استعفا و یا برکناریِ «ژی جین پینگ» آغاز خواهد شد. من به جز پیامدهایِ منفی و سنگینِ اقتصادی و اجتماعی در چین که با ضرباتِ آمریکا بوجود خواهند آمد؛ ۲ دلیلِ فرهنگی را نیز پشتوانهٔ این پیشبینی میدانم.

۱- جنگ یعنی پایان و مرگ و ویرانی. (سان زو)
۲- به جنگی که نمیتوانی در آن پیروز شوی؛ وارد نشو. (سان زو)

«دورانِ فریب» (یکی از آموزه هایِ کلیدیِ «سان زو») گذشته است و با آشکار شدنِ این دوران؛ دورانِ جدیدِ «چین زدایی» آغاز شده است و «جنگ» نمیتواند آبِ رفته را به جوی بازگرداند و رهبرانِ چین مجبور خواهند شد که به دورانِ «ژی جین پینگ» (اوجِ دورانِ فریب و قدرت نمایی) پایان دهند و عصرِ جدیدی را در چین بنیان نهند که نشانه هایِ سمبلیکِ آن «آزادیِ دوبارهٔ هنگ کنگ» و عضویّتِ «تایوان» در سازمانِ ملل و تغییرِ حکومت در کرهٔ شمالی خواهند بود.
لذا سرنوشتِ «انگلِ فرزانه» و اوباش سردارانِ اطرافش در این معرکه را به راحتی میتوان حدس زد.

کژدم