ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

صفحه ای برای بحث آزاد در بارهٔ دموکراسی

دیر زمانی است که در جوامع مختلف انسانی که در گروههای خاصی به نام « ملت» با تعریف سرزمینی و ساختار اجتماعی و اقتصادی و سیاسی خاصی که آنرا کشور میخوانیم مورد بحث قرار گرفته و این بحثها و جدلها همچنان ادامه دارند.
این صفحه را با این هدف باز میکنم که یاران و همرزمان و تمامی علاقه مندان به مسائل سیاسی؛ بتوانیم به صورت یک « کار گروه» که چه بسا از نظر سیاسی نیز هم نظر نباشیم؛ نظرات و برداشتهای گوناگون و همچنین نتایج مطالعات خود را با همدیگر مبادله نماییم تا بتوانیم از همدیگر یاد بگیریم و دانش سیاسی خود را بارورتر سازیم. منتظر نظرات همهٔ طرفداران و منتقدان « اندیشهٔ سیاسی دموکراسی» هستم.

با سپاس

کژدم

۷ نظر:

  1. یاران

    برای اینکه دری برای گفتگو باز شود؛ سخن را با چهار پرسش آغاز میکنم:

    ۱- آیا دموکراسی خود یک هدف است؟
    ۲- یا دموکراسی یک ساختار استراتژیک است که اهداف خاصی را دنبال میکند؟
    ۳- اگر دموکراسی به خودی خود یک هدف است؛ چه نوع ساختارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی میتوانند در به وجود آمدن و پایداری آن کمک کنند؟
    ۴- اگر دموکراسی یک ساختار استراتژیک است؛ چه اهدافی را دنبال میکند؟

    پاسخحذف
  2. در اینکه آیا یک هدف است یا خیر، بنظر من هر چیزی - تا زمانی که به آن نرسیده باشیم - می‌تواند یک هدف باشد. ولی اشتباه در این است که آن را هدف نهایی خود تعریف کرده باشیم. در اینجا دو مثال می‌زنم. یکی گرفتن مدرک سیکل و دیگری خانه‌دار شدن که تا زمانی که آنها را نداشته باشیم می‌تواند به عنوان یک هدف موردنظر ما باشد. ولی زمانی که به این اهداف برسیم تبدیل به ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگر خواهند شد. مدرک سیکل ابزاری برای رسیدن به دیپلم و خانه‌دار شدن می‌تواند ابزاری برای زندگی راحتتر یا ازدواج فرد بگردد. پس تا زمانی که به دموکراسی نرسیده‌ایم می‌تواند یک هدف باشد و پس از رسیدن به آن ابزاری برای رسیدن به اهداف بالاتر.
    ولی اینکه می‌توانند دارای ساختار استراتژیک باشند هم صحیح است. ولی تفاوتی در این دو مثال که زدم وجود دارد. در یکی (بدست آوردن مدرک) قوانین و روشها و اهداف از پیش کاملا تعریف شده است و ما با دنبال کردن روشها به اهداف تعیین شده می‌رسیم. ولی در دیگری (خانه دار شدن) قوانین، روشها و اهداف را باید خودمان تولید کنیم. مثلا آیا خانه در کجای شهر قرار داشته باشد. آیا آپارتمانی باشد یا ویلایی. آیا مسکونی باشد یا مسکونی-تجاری. سپس ببینیم برای خانه‌ای که درنظر گرفته‌ایم چه مقدار باید پول بپردازیم. در نهایت باید روشهایی برای تامین این پول درنظر بگیریم. (دریافت وام از بانک، قرض گرفتن از دوستان، برداشت پس‌انداز قبلی). پس می‌بینیم که دو روش طراحی استراتژیک برای رسیدن به هدف و پس از آن وجود دارد. در یکی همه چیز از پیش تعیین شده است و نیازی به دانستن اینکه این ساختار چگونه شکل گرفته است نداریم بلکه کافی است که روشها را دنبال کنیم. ولی در دیگری فقط یک مفهوم کلی داریم که باید تمام مراحل را طبق خواستۀ خودمان تعیین کنیم اگر نه ممکن است که به هدف و خواسته خودمان نرسیم. مثلا فرض کنید برای خرید خانه به بنگاه می‌روید و از بنگاه‌دار تقاضای کمک برای خرید خانه می‌کنید و او فقط با توجه به مبلغی که می‌خواهید برای خانه پراخت کنید خانه‌ای را به شما معرفی می‌کند. این یک روش ناکارآمد است که هدف بنگاه‌دار نه خانه‌دار شدن شما، بلکه فروختن خانه‌ای که در لیست فروشش دارد می‌باشد. و شما نیز در نهایت از خریدن خانه پشیمان خواهید شد.
    من اسم این دو روش ساختارسازیِ استراتژی را بترتیب «استراتژی ایستا» و «استراتژی پویا» نام می‌دهم. و بنظر می‌رسد که ساختار استراتژی برای دموکراسی از نوع پویا باشد. و هرکس که خواسته باشد آن را به شکل یک استراتژی ایستا معرفی نماید (مثل آن آقای بنگاه‌دار) نه خواسته‌اش اهداف عموم مردم، بلکه اهداف از پیش تعیین شدۀ خودش را در نظر گرفته است.
    این مقدمۀ برداشتِ من از دموکراسی، برای شروع این بحث بود که اگر شما نظر خودتان را در مورد آن بگویید خوشحال خواهم شد. و فکر می‌کنم در ادامه باید به شناخت مفهوم کلی از دموکراسی، روشهای رسیدن به آن، و در نهایت اهدافی که بعد از رسیدن به دموکراسی قصدِ رسیدن به آنها را داریم، بررسی کنیم که فکر می‌کنم کار سنگینتری باشد.
    ~~

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. یار گرامی؛ از اینکه در این بحث شرکت میکنید سپاسگزارم. انتظارم این بود که بسیاری از مبارزان که برای برقراری یک حکومت دموکراتیک مبارزه میکنند( بدون توجه به روشهای مبارزاتی پیشنهادی آن یاران و بدون توجه با درست و یا نادرست بودن روشها)در این بحث شرکت میکردند. اما هنوز هم که هنوز است گویا دود از کنده بلند میشود و شما همچناتنکه مرا در صفحهٔ بحث آزاد و بررسی « جنبش بدون خشونت» یاری نمودید؛ بازهم به کمک من شتافتید.
      از هم اکنون باید خاطر نشان سازم که این بحث بسیار گسترده تر از بحث پیشین خواهد بود. زیرا مدعیان حاکمیتهای دموکراتیک با ساختارهای گوناگون بسیار متنوع هستند و بازار فروش اندیشهٔ سیاسی دموکراسی و تفاسیر گوناگون آن نیز به همان ترتیب متنوع هستند.
      همانگونه که شما توضیح دادید؛ من نیز با این نظر موافقم که دموکراسی ( گذشته از تعاریف کوناگون آن» نه تنها یک هدف است ؛ بلکه خود نیز یک ساختار استراتژیک سیاسی-اقتصادی-اجتماعی است که میتواند دروازه های نوینی را برای بهتر زیستن در فراروی جامعه باز نماید.

      حذف
  3. من سوالات مطرح شده از جانب شما رابصورت زیر برای خودم دسته بندی وساده کرده ام.

    1- آیا دموکراسی خود یک هدف است واگر بخودی خود یک هدف است به چه نوع ساختارهای سیاسی واقتصادی واجتماعی در بوجود آمدن وپایداری آن کمک می کند؟
    2- آیا دموکراسی یک ساختاراستراتژیک است که اهداف خاصی را دنبال می کند وآن اهداف کدامند؟
    =========================
    برای جواب دادن به سوال اول که آیا دموکراسی هدف است؟اگر جواب مثبت باشد،خود بخود وارد قسمت بعدی یعنی چه نوع ساختارهای سیاسی واقتصادی واجتماعی در بوجود آمدن وپایداری آن کمک می کند، می شود واگر دقت شود واشتباه نکرده باشم در همین قسمت هم باید به دو نکته لازم توجه خاصی نماید یعنی اولا چه نوع ساختارهای سیاسی واقتصادی واجتماعی در بوجود آمدن دموکراسی کمک می کندبه عبارتی دیگر سیستم حکومتی فعلی دارای چه نوع ساختارهای سیاسی واقتصادی واجتماعی هست که در دموکراس نیست ویا چه نوع ساختارهای سیاسی واقتصادی واجتماعی دراین سیستم حکومت فعلی نیست !که در دموکراسی هست.چنانچه شناخت وتعریف دقیقی از ساختارهای سیاسی واقتصادی واجتماعی قبل از طلب دموکراسی وبعداز استقرار دموکراسی نداشته باشیم فریاد دموکراسی خواهی شیادی است.(دنباله درپایین)

    پاسخحذف
  4. اگر اینطور باشد که قبل از دموکراسی (دموکراسی از نوع نقل ونبات ورد زبان کسانی که بدنبال تکرار تاریخند ودر فکر پیاده شدن از هواپیما با چند نفر ازهمراهان)میزان رای ملت شود(که به وجود دموکراسی هم تعبیر می شود)که بعدا میبینیم شد انتخابی از انتخاب شدگان اصلح بی خطر خواب آلود حرف گوش کن آی کیوماشاالله وگزینشی!وبعداز دموکراسی نقل نباتی این بشود که مردم آزادانه به فرد دلخواه خودرای دهند (یعنی فردیاافرادی که قبلا ازطرف بالایی هایایک گروه یاتنها یک حزب معرفی شده اند-دموکراسی نمایندگی تکحزبی)دموکراسی را فقط برای آزادی بیان نباید تعریف کردچون الان هم در همین نظام آزادی بیان داریم منتها آزادی پس از بیان نداریم که در دموکراسی باید تعریف شود.فکرمی کنم دموکراسی یک فضاست.یک زمینه است.یک زمین کشاورزیست.در این زمین کشاورزی می خواهیم علاوه بر ایجادتغییرنگرش در کشاورزی با هزینه ای مناسب محصول بیشتری با کمترین نقصان یا بدون آلودگی تولید کردنه برای یک سال برای سالیان متوالی.درکشت امروزه ابزار وادوات کم یا در دست رس نیست .رویش علفهای هرز زیاداست و محصول مطلوب در کنار این علف های زیانبارناچیزوکشاورز این زمین همیشه نگران وهمیشه گرسنه است اما در زمینه وفضای دموکراسی آن کشاورز با تغییر نگرش وی وابزار وادوات وامکاناتی که تعریف می شوند ودر اختیارش هستند که بتوانندعملیاتی شوند حتی ترکیب خاک راعوض کند تا لازمترین وبهترین محصول را کشت وبرداشت کندومقابله بهتری با گیاهان آسیب رسان وهرز داشته باشد وبدینگونه بتواند کم کم از نگرانی وگرسنگی خود وفرزندانش بکاهد ویک مقدار زندگی را احساس کنند.بنابراین اگر دموکراسی زمینه وفضایی باشد برای تغییر ساختارهای قبلی وایجاد ساختارهای نوین نمی تواند بخودی خود هدف نهایی باشد.بلکه هدفی مقطعی وقسمتی از راه می باشد برای رسیدن به هدف های دیگر.(دنباله در پایین)

    پاسخحذف
  5. دررابطه با سوال دوم
    درجوامعی که ساختارهای مناسب فراهم نباشد مانند کشور ما که مجموعه ای ازتنوع جغرافیایی و قومیت ها وفرهنگ ها ست با یک فرهنگ مهاجم چند هزارساله که هویت مارا دارد به مسخرگی وفراموشی می سپارد.بامردمی مبتلا به شخصیت های خودباخته ومتزلزل ودست به دعا واستمدادطلب از سنگ وچوب وفلز وچاه وکمک های بشردوستانه!با یک نظام اجتماعی متلاشی شده واقتصادی نابود شده که اگر هرکس در دموکراسی فردا جای آقایان بنشیند وفقط ته مانده نفت را بفروشد وخرج کند(اقتصاد تک محصولی)کاری نکرده وشاید روزی برسد که مردم بگویند از دیروز بدتر شد وبا یک سیاست دوگانه وسرتاپادروغ ومنزوی ودلهره آورداخلی وخارجی زندگی را مجددا بر مردم تیره سازدوبخواهند دموکراسی خودرادرچهارچوب اسلام راستین یا کپی برداری از جوامع دیگرتقلیدو تعریف کنند.بنابراین دمکراسی (با توجه به انواع یا پیشوند وپسوندهای آن)حداقل برای کشور ما با توجه به شرایط خاصی که دارد وبا توجه به زیرساخت های فعلی اگر می خواهدتامین کننده یک زندگی نسبی خوب وتوسعه ورشدی بالنده برای همگان وهمه اقوام ایرانی داشته باشدباید این اهداف را از هم اکنون مشخص ،ارزیابی وتعریف کند وپس از استقرار دموکراسی آنرا همزمان عملیاتی ومجددا ارزیابی کند(ارزیابی استراتژی یکی از ارکان فرآیند مدیریت استراتژیک ) درغیراینصورت فکر نکنم براساس یک تعریف تلگرافی فعلی از دموکراسی این کار جواب بدهد مگر اینکه برای رسیدن به آن اهداف اصلی در کنار دموکراسی تعاریف واضحی هم از دیگر شیوه های حکومتی چون ملی گرایی،پادشاهی،سوسیالیسم وفدرالیزم داشته باشیم.دموکراسی یکی از ساختارهای رهبردی واستراتژیکی وزمینه ای بهتربرای رسیدن به اهداف است واهداف همان هایی هستند که قبلا چگونگی زیرساخت های سیاسی واقتصادی واجتماعی آنرا باید تعریف کرد وپیوندهاوچینش ها (بین دموکراسی،ملی گرایی،پادشاهی،سوسیالیسم وفدرالیزم)را فراهم آوردتا به هدفهانزدیک شد وآن هدف یا هدف ها می تواند یکی حق بودن ودیگری یک حقوق بین المللی برای هر ایرانی باشد.

    پاسخحذف
  6. دوست گرامی، اگر بتوانید ابزاری را در صفحه اصلی قرار دهید تا نظرات اخیر را نمایش دهد کار بسیار راحت می‌شود.
    تصمیم‌گیری بشکل مستقیم توسط افراد گروه در گروههاي کوچک قابل اجراست. ولي با افزوده شدن جمعيت ملتها و همچنين پيچيده‌تر شدن مسائلي که بايد در مورد آن تصميم‌گيري بشود شيوه‌اي که به مردم تحميل شده، راي به احزاب يا نمايدگاني است که اين احزاب تعيين مي‌کنند.
    در حال حاضر اين که بگوئيم دموکراسي حکومت مردم است بنظر اشتباه مي‌رسد. بلکه اين مردم حق انتخاب رهبرانشان را دارند. ولي آيا اين هدف نيز بدست آمده است؟ و آيا ابزاري مثل آزادي بيان، آزادي عقيده مي‌‎تواند به رسيدن به اين هدف کمک کند؟
    فرض کنيم در جامعه‌اي آزادي بيان وجود دارد ولي آيا صداي تمام اين بيانها يکسان بگوش ما خواهد رسيد؟ يک تفکر که در قالب يک حزب قرار گرفته است و چنان از تمکن مالي برخوردار است که حتي در دورافتاده‌ترين روستاها نيز انديشه‌هايش را آنطور که خودش مي‎‌خواهد به گوش مردم مي‌رساند. ولي يک تفکر آنقدر قدرت ندارد که حتي حزبي را تشکيل دهد. پس چگونه مردم در اين حکومت دموکراسي اين دو نوع را يکسان بشنوند و يکسان مقايسه کنند؟ مسلم است که تفکر دوم در زير لگدهاي تبليغاتي تفکر اول له خواهد شد حتي اگر صحيحترين روشها را هم داشته باشد.
    نمايندگاني که مردم به آنها راي مي‌دهند، در واقع از قبل انتخاب شده‌اند. و مردم از ميان اين نمايندگان انتخاب شده يکي را بر مي‌گزينند. بالفرض هم مردم بتوانند احزابي واقعي از ميان خود ايجاد کنند، آيا تجربه نشان داده است که اين احزاب به قول خود با مردم وفادار مانده‌اند؟ (مثل حزب کارگر انگليس) يا آنها نيز در حکومت حل شده‌اند؟ آيا مجلس مي‌تواند حق مردم را از اين نمايندگان انتخاب شده بگيرد؟ البته مجلس هم نمايندگاني از پيش تعيين شده هستند که تصميماتشان بايد از فيلترها بگذرد؟ (مثل شوراي نگهبان در ايران) آيا مجلس محل تصميم‌گيري براي رفاه حال مردم شده يا تصميم‌گيري براي اينکه راه ديکتاتور را چگونه هموار کنند؟
    آيا دموکراسي همان ديکتاتوري در ظاهر مردم‌پسند نيست؟
    ~~

    پاسخحذف