یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

رئیس جمهور دکوراتیو بعدی رژیم اسلامی کیست؟

این آخرین مقاله ای است که در رابطه با انتخابات مینویسم. در طی چند هفتهٔ اخیر بیشتر مقالاتی را که در این زمینه نگاشته شده اند و بعضی از آنها ظاهراً جنبهٔ تحلیلی دارند را مطالعه نموده ولی هیچیک از آنها را مبتنی بر واقعیتهای سیاسی ندیدم. واقعیتهای سیاسی را نیازهای واقعی یک حکومت و تعیین اهداف و تدوین استراتژی برای رسیدن به آن هدفها تشکیل میدهند. یکی از نویسندگان اصلاح طلب (اکبر گنجی) شاید یکی از بهترین تحلیلهای منطقی در رابطه با روند انتخابات را نوشته باشد و مقاله های وزین دیگری نیز که از طرف دیگران نگاشته شده است؛ از گسترهٔ نگاه اکبر گنجی فراتر نمیروند. اما مشکل اکبر گنجی و سایر نویسندگان این است که مبنای استدلالهای خود را بر پایهٔ اشتباهی استوار نموده اند. اشتباه ایشان و سایر نویسندگان همفکر و یا هم سطح ایشان در این است که فکر میکنند و یا میخواهند که مردم چنین فکر کنند که همان قواعد عمومی که در کشورهای لیبرال غربی بر انتخابات حاکم است؛ در ایران تحت حاکمیت اسلامی نیز حاکم است و شاید بهترین دلیلی هم که برای این مدعایشان بیاورند این باشد که چون رژیم اسلامی به هر حال به انتخابات ریاست جمهوری از طریق رای مستقیم مردم تن داده است لذا دست و بالش برای بازی کردن با آرای مردم بسته است و بویژه پس از ماجرای انتخابات ۸۸ دست رژیم به خاطر بی آبروییهایش در درون ایران و ریزش نیروها و همچنین در خارج از ایران رفته است و متحمل صدمات شدیدی شده است و به ناچار باید کاری انجام دهد که از زیر فشارهای داخلی و خارجی خارج شود و نوعی وحدت ملی بوجود آورد. از نظر من زمانی که رژیم اسلامی در سال ۸۸  آن ماجرای وقیحانه را بوجود آورد و حتی اخبار تجاوز به دستگیر شدگان و سوزاندن اجساد به دست نیروهای اطلاعاتی و امنیتی را از طریق درز دادن عمدی آن به اصلاح طلبان منتشر نمود؛ جایی برای این تفکر که رژیم از بی آبرویی هراس دارد نمانده است و اساساً «آبرو» و «بی آبرویی» مقوله ای است که نه در اسلام میگنجد و نه در «حاکمیت ولایت وقیحی» محلی از اعراب دارد. آقای اکبر گنجی گویا هنوز مفهوم آن روایتی را که از «جعفر صادق» در یکی از مقالات اسلام شناسی خود منتشر نموده است نفهمیده است. در آن نقل قول «جعفر صادق» میگوید که اگر کسی دشمن ما باشد بر او تهمت و افترا بزنید و بی آبرویش کنید تا دیگر شنونده ای نداشته باشد و مردم از او دوری کنند (نقل به معنی). آقای اکبر گنجی میداند که دارندهٔ چنین تفکری (جعفر صادق) به عنوان بنیانگذار فقه شیعه؛ دارای چه اندیشه های کثیفی است و داشتن انتظار «حفظ آبرو» و یا تکیه بر مفاهیم انسانی؛ بسیار به دور از واقعیتی است که «جعفر صادق» در این گفتار به نمایش گذاشته است و در طی ۳۴ سال اخیر این گفتهٔ «جعفر صادق» یکی از ابزارهای مهم تبلیغاتی رژیم (چه اصلاح طلبان کنونی و چه اصولگرایان) بوده است و گفتارهای سیاسی خمینی ملعون همیشه با این «لجن فکری جعفر صادقی» اجین بوده است. آنچه که آقای گنجی در تحلیلهای انتخاباتی خود بر آنها تکیه کرده است به نوعی از رویای «کردار نیک سیاسی» استوار است و آنچه که در تحلیلهای ایشان و افرادی نظیر ایشان؛ غایب است مسئلهٔ «نیازها و اهداف واقعی رژیم» است که تنها پایگاه تعیین کنندهٔ رفتارهای بعدی حاکمیت را تشکیل میدهند. لذا بهتر است آسمان ریسمانهای منطقی مبتنی بر «اخلاق سیاسی» را کنار گذاشته و به نیازهای واقعی و اهداف واقعی رژیم و منابع واقعی تواناییهای رژیم بپردازیم تا به گمانه زنی واقعی تری برسیم.

اهداف رژیم

مادر تمامی اهداف رژیم نه بهروزی مردم ایران و نه پیشرفت و نه نام نیک؛ بلکه ماندن در قدرت و به اصطلاح خودشان «حفظ نظام» به هر طریقی است. کلمهٔ مرکب «به هر طریقی» چنان گسترده است که آبرو و بی آبرویی و تجاوز و کشتار و فریب و نیرنگ و حتی نوکری بیگانگانی را که به حفظ حاکمیت آنها اهمیت میدهند (چین و روسیه) را در بر میگیرد و توجیح منطقی آن (به قول آخوندها توجیح فقهی آن) نیز «ناچاری میان گزینه های بد و بدتر» است. برای حفظ «هدف مادر» که تمامی تلاشهای ۳۴ سالهٔ رژیم در جهت برآوردن و حفظ آن بوده است؛ دو «واقعیت میدانی» به چشم میخورند که در مقالات گوناگون به آنها اشاره نموده ام.

ا- ساخت بمب اتمی.
۲- ساختن هلال شیعی.

تکمیل پروژهٔ ساخت بمب اتمی زمانی میسر خواهد شد که روسیه و چین از نوکری و وابستگی صد در صد رژیم به آنها اطمینان حاصل کنند. لذا تحریمهای اقتصادی رژیم اسلامی از طرف غرب؛ در جهت منافع چین و روسیه نیز میباشد؛ زیرا رژیم اسلامی برای «حفظ نظام» ناچار خواهد نمود تا به «عقد نکاح دائمی» این دو شوهر در آید (معنی نکاح دائمی را هم ولی فقیه فرزانه و هم آقای اکبر گنجی خوب میدانند).
دژ هلال شیعی؛ قلب تپندهٔ رژیم اسلامی است و بوسیلهٔ استفاده از این مهره میتواند حتی با چین و روسیه هم شطرنج بازی کند و به دستاوردهای کوچکی مانند تعطیل کردن «عمل نکاح» از طرف این دو «کشور- شوهر» در هفته؛ در روزهای شنبه و یکشنبه (قانون کار) به استراحت پرداخته و به پانسمان زخمهای ناشی از «نکاح» مشغول شود (مانند کرهٔ شمالی).
رژیم اسلامی - صفوی در انتخابات به رای واقعی مردم نیازی ندارد؛ بلکه تنها به حضور آنها در پای صندوقهای رای نیازمند است تا مهرهٔ بعدی خود را از درون «آرای منتصب به مردم» بیرون بکشد؛ استفاده ازرحیم مشائی و رفسنجانی و قالیباف و سایر ارازل و اوباش و گرم شدن چندین بارهٔ بازار افشاگریها تنها برای گرم کردن تنور انتخاباتات است و گرنه حتی یک انسان سالم نیز در میان تمامی این افراد وجود ندارد و شاید تنها فرقشان این است که کثافتکاریهای عده ای از آنها بنا به نیازهای ادواری؛ افشا شده است و کثافتکاریهای عده ای همچنان مخفی نگاه داشته میشود؛ تا صبح دولتشان بدمد. چنانچه در مقاله های «هنر جنگیدن» اشاره کرده ام؛ یکی از تاکتیکهای کلیدی رژیم اسلامی به «کنترات گذاشتن» امور اجرایی و باز گذاشتن دست کنتراتچی ها برای کثافتکاری و سپس پرونده سازی بر علیه آنهاست؛ تا هرگز نتوانند گردنکشی کنند و چنانچه میبینیم؛ تمامی ارازل و اوباش سیاسی و نظامی رژیم پرونده هایی بر علیه همدیگر دارند و مسئلهٔ «افشاگری» اینهمه در این سرزمین رایج شده است و این نشان میدهد که حاکمیت ایران از همان آغاز تا کنون حاکمیت دزدان و غارتگران بوده است؛ لذا بهتر است که هیچ یک از تحلیلها را بر مبنای «اخلاق سیاسی» بنا نکنیم. اهداف میدانی رژم حفظ پروژهٔ ساخت سلاح اتمی و جلوگیری از فروپاشی دژ هلال شیعی است و هردوی آنها در استراتژیهای کلان منطقه ای چین و روسیه به عنوان «نقاط اتکا» تعریف شده اند. لذا رئیس جمهور بعدی باید فردی باشد که مورد نظر مشترک نهادهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی و باندهای کفتار مانند سه قلوهای لاریجانی و مطهری بوده و با سکوت از طرف سایر کفتارهایی که در آمدشان به خاطر تحریمهای صادرات و واردات کمتر شده است (یعنی بازاریهای زالو صفت به رهبری هیئتهای مؤتلفه) روبرو شود.
رژیم به طور عمیق و واقعی به این نتیجه رسیده است که پرده های آخر بازی خاورمیانه در حال اجرایی شدن است و وجود چندصدایی تنها به تنشهای اجتماعی و ریزش بیشتر نیروهایش منجر خواهد شد. لذا آنکس که از میان صندوقهای رای بیرون خواهد آمد باید دارای مولفه های زیر باشد:

۱- چهرهٔ شناخته شدهٔ بین الملی سرسخت و جدی.
۲- هماهنگی حداکثری با استراتژیهای منطقه ای روسیه و چین.
۳- رسانندهٔ پیام سرسختی و جنگ.

لذا من؛ کژدم؛ رئیس جمهور آیندهٔ شیعیان را معرفی میکنم.
رئیس جمهور آیندهٔ شما سعید جلیلی است و به هرکسی که رای بدهید فرقی نمیکند؛ زیرا رئیس جمهور آینده نه بر اساس خواست شما؛ بلکه بر اساس نیازهای واقعی رژیم اسلامی و اربابانشان (روسیه و چین) منتصب میشود.
به سبزهای کثیف مذهبی نیز پیشنهاد میکنم که از تحلیلهای منطقی استوار بر پیش فرضهای تخیلی دست برداشته و بیش از این ننگ بازارگرمی برای انتصاب سعید جلیلی را بر کارنامهٔ ننگین ۳۴ سالهٔ خود نیفزایند.

کژدم

جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

رهنمودهای انتخاباتی الاغ فرزانه

باور کنید که مسائل کلان این حکومت را روسها اداره میکنند و تنها ادارهٔ مسائل خرد و ریز از قبیل شهرداری و استانداری و انتخابات را به عهدهٔ ارازل حزب اللهی تحت امر خود واگذارده اند و گرنه با چنین الاغ فرزانه ای نمیتوان حتی ۲ روز بر تخت حکومت نشست. نخستین کسی که پای روسها را به دستگاههای حکومتی و بویژه به ارگانهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی و طراحی استراتژیهای کلان حکومت باز کرد؛ سردار سازندگی رفسنجانی بود؛ کسی که با گام نهادن «نعل به نعل» در مسیری که روسها طراحی کرده بودند؛ در میان نفهمیدگان شبه سیاسی و عوام الناس به «سیاستمدار» معروف شد اما سعید امامی بسیاری از اسرار را با خود به گور ننگینش برد. رژیم ننگین شیعی مسلک در طول این ۳۴ سال نه تنها هرگز به روسها حمله نکرده و از حد شعار دروغین نه شرقی-نه غربی اوایل انقلاب در رابطه با روسها فراتر نرفته؛ بلکه تمامی دار و ندار اطلاعاتی و تسلیحاتی و امنیتی و پشتیبانیهای دیپلماتیک خود را مدیون دشمنان سوگندخوردهٔ روسی  ایران و ایرانیان بوده  و این امر در تمامی دوره های حاکمیت خمینی و ارازل اصلااح طلب کنونی و رفسنجانی و حکومت مطلقهٔ ۲۰ سالهٔ خامنه ای یکسان بوده است.
الآغ فرزانهٔ حاکمیت با به کرسی نشاندن شعار «فتنهٔ ۸۸» کار را به جایی رسانیده است که اکنون اوباشانی که نامزد انتخاباتی شده اند؛ هیچ شعاری برای بهبودی اقتصاد مردم ندارند و مسابقهٔ ماراتون «کشتار و تجاوز سال ۸۸» به راه انداخته اند و محمد «بقر» قالیباف همچون امام سلف «بقر» خود؛ (محمد باقر؛ امام شیعیان را به خاطر چاقی مفرط و پرخوری افراطی اش «بقر» میخواندند) به کشتار و چماقداری و سرکوب مردم افتخار میکند و به آنچه که رژیم کثیف شیعی در سال ۸۲ و ۸۸ انجام داده است و سعی در انکار آن در سطح جهانی دارد اعتراف میکند. محمد بقر قالیباف عزیز دردانهٔ کنونی الاغ فرزانه است و سعی دارد پاهای خود را بر جای «نعلهای» الاغ فرزانه بگذارد و چنان شجاع شده است که به سرکوب مردم اعتراف میکند. براستی شنوندگان این کثافات معده چه کسانی هستند؟ محمد «بقر» قالیباف خود را «متخصص مسائل امنیتی» نیز میداند ولی ذهن عقب ماندهٔ او در این ۳۴ سال هنوز آموزه های امنیتی روسها را درک نکرده است و بدون آنکه بازجویی شود؛ به جرمهای ضد ایرانی الاغ فرزانه و خودش اعتراف میکند. در این بلبشویی که شایسته است نام آنرا «گاو تو الاغ» بگذاریم؛ کثافتهای سبز مذهبی (اصلاح طلبان) نیز سُمّ هایشان را در یک پوست گردو کرده اند که الّا و بلّا رفسنجانی جلاد را میخواهند تا رژیم را از زیر تیغ سرنگونی بیرون آورند. رهنمودهای الاغ فرزانه وزن فکری حزب اللهی ها را نشان میدهد. کسی که به دنبال محمد «بقر» قالیباف (متخصص مسائل امنیتی) افتاده باشد پست تر از «بقر» است.

کژدم

قلب رژیم صفوی مسلک در سوریه می تپد و نه در انتخابات

آنچه که اکنون به نام «حماسهٔ سیاسی» از آن یاد میشود و تمامی هدف آن کشاندن مردم به پای صندوقهای راي است؛ تنها یک پروژهٔ «دیپلماسی عمومی» برای تاثیر گذاری بر افکار بین المللی است تا بار دیگر به جهان اعلام کنند که حاکمیت شیعی ایران یک حاکمیت دموکراتیک است و مردم ایران همچنان به تاثیر گذار بودن رای خود اعتقاد دارند. سبزهای مذهبی بار دیگر کمر خیانت به کمر بسته اند تا با خاک پاشیدن به چشم مردم؛ بازار انتخابات را گرم کنند و خامنه ای نیز به کمک و همفکری رفسنجانی این بهانه را به دست اصلاح طلبان شیعی مسلک خائن داده اند تا به بهانهٔ رای دادن به رفسنجانی و زنده کردن امیدهای واهی و سپس نا امید کردن مردم؛ دو هدف را با یک تیر نشانه روند. نخست گرم کردن تنور انتخابات و اطاعت از فرمان رهبر معظم و فرزانهٔ شان برای ایجاد «حماسهٔ سیاسی» و دوم مایوس نمودن چندبارهٔ مردم از شرکت در تعیین سرنوشت خود. این حرکت خائنانهٔ سبزهای مذهبی نتیجه ای جز شکست دیگربارهٔ مردم و نا امیدی بیشتر آنها نخواهد داشت. دفاع از چهرهٔ کثیفی مانند رفسنجانی که در تمامی قتل عامهای دههٔ ۶۰ و سپس در پروژهٔ قتلهای زنجیره ای از عناصر کلیدی رژیم اسلامی بوده و در قرار داد نانوشتهٔ ننگینی که با صدام داشت؛ به دستور خمینی و رفسنجانی بیش از ۷۰ هزار نفر از سربازان را به طور عمدی در میدانهای جنگ بدون فرمانده رها کرده و تمامی ارتباطات این نیروها را با مراکز فرماندهی قطع نمودند تا به اسارت ارتش صدام در آیند و در ازای آن صدام حسین نیز سازمان مجاهدین خلق را به مسلخ فرستاد و این یکی از شرایط میدانی صدام حسین برای صلح بود و بخشی از همان جام زهری است که خمینی نوشید. اکنون سبزهای مذهبی به طور عمدی و خائنانه تمامی این جنایتها و خیانتها را فراموش نموده اند و از مردم نیز میخواهند که به رفسنجانی رای دهید تا به دوران طلایی خمینی باز گردیم یعنی همان دورانی که شبیه همین دوران کنونی است و تنها فرق آن این است که در آن دوره مخالفین حاکمیت اسلامی کشتار میشدند و دست همهٔ شان در کاسهٔ خون بود و در این دوران بخشی از آن کفتارها تنها به خاطر رانده شدن از کنار سفرهٔ غارت به مبارزین قلابی تبدیل شده اند؛ اما در یک هدف با خامنه ای جلاد مشترکند و آن حفظ نظام ننگین اسلامی است.
سبزهای مذهبی به خاطر حضور در بخشهای حاشیه ای قدرت بهتر از همه میدانند که پس از به روی کار آمدن احمدی نژاد و وارد شدن دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و نظامی به ساختارهای سیاسی و قضایی و اقتصادی؛ قواعد بازی کاملاً تغییر کرده است و رئیس جمهور ملعبه ای بیش نبوده و تنها به عنوان یک چهرهٔ دکوراتیو مطرح است و اگر از شجاعتهای احمدی نژاد و ایستادن او در برابر خامنه ای و اینکه این امکان همچنان وجود دارد؛ دم میزنند؛ باید گفت که احمدی نژاد هیچ شجاعتی نداشت و تنها به خاطر داشتن اهداف مشترک با باندهای نظامی و امنیتی و بیت رهبری بود که اینهمه تاخت و تاز میکرد. شجاعت احمدی نژاد و تمامی اوباشان حاکم بر ایران را زمانی میتوان دید که بر روی صندلی بازجویی نشسته باشند و به همان شیوهٔ بازجویان خودشان با آنها رفتار شود؛ تا دیده شود که چگونه حماسه می آفرینند؟ حرکت احتیاطی دیگر سبزهای مذهبی نفوذ در تشکل موسوم به «شورای ملی ایران» به رهبری رضا پهلوی است ؛ تا در صورت سقوط رژیم ننگین اسلامی بتوانند مطامع اسلامی خود را از طریق این تشکل دنبال کنند؛ زیرا این شورا با ظاهر «سکولاریستی» در پی از میان بردن ساختارهای قدرت آخوندی نیست و مانند محمد رضا پهلوی در پی زد و بند با این ساختارهاست.
«صفوی نوین» با تصاحب بیش از ۶۰ در صد قدرت اقتصادی و گماردن مهره های نظامی و امنیتی خود در نقاط کلیدی؛ به تمامی اهداف خود رسیده است و چنانچه از حرکتهای رژیم در ۴ سال اخیر مشخص است؛ نیازی به تمرکز بیشتر قدرت احساس نمیکند و میخواهد سایر کفتارها را به عنوان نیروهای حاشیه ای و تحت امر همچنان حفظ کند و دیگر نیازی به تولید یک چهرهٔ جنجالی دیگر ندارد و آن نقشی که اسفندیار رحیم مشائی برای ایفای آن ساخته و پرداخته شده بود؛ ضرورت خود را از دست داده است. رژیم دیگر نیازی به کوروش دشداشه پوش و چفیه به گردن ندارد؛ زیرا اینبار قلب رژیم نه در درون ایران؛ بلکه در سوریه می تپد. کسانی که نقش سوریه و روسها را در بقای رژیم اسلامی ایران نادیده می گیرند در آینده با چنان توفانی روبرو خواهند شد که قدرت کنترل کوچکترین بخش آنرا نیز نخواهند داشت. مبارزان راه دموکراسی باید از هم اکنون خود را آمادهٔ شرایطی کنند که در حال شکل گیری است. کش و قوسهایی که در ماجرای سوریه وجود دارد؛ به همین شکل نخواهد ماند و اگر اکنون همهٔ قدرتهای درگیر در سوریه به دنبال خرید زمان هستند؛ این «زمان» به طور طبیعی در اختیار مبارزان نیز قرار دارد و باید در این بازهٔ زمانی خود را آمادهٔ رویارویی با توفانی کنند که بارها در بارهٔ آن سخن گفته ام و دیگر نیازی به تکرار ملال آور آنها نمیبینم.
در شرایط کنونی تمامی نیروهای میهن پرست باید تلاش خود را بر افشای تمامی نامزدهای انتخاباتی قلابی و دکوراتیو رژیم متمرکز نموده و ادعای آفریدن «حماسهٔ سیاسی» رژیم را نقش بر آب سازند. تمامی تلاش مبارزان واقعی باید بر روی «انزوای رژیم» در میان مردم متمرکز شود تا اوباشان کثیفی که خود را سرداران شجاع اسلام مینامند؛ روحیهٔ خود را ببازند. برای حاکمیت نظامی- امنیتی حاکم بر ایران باختن روحیه؛ بزرگترین ضربه ایست که در شرایط کنونی میتوان بر آنها وارد نمود. سبزهای مذهبی که ظاهراً دوباره به افشاگری روی آورده اند؛ تنها هدفشان کشاندن مردم به پای صندوقهای رای است و گرنه بهتر از همه میدانند که چیزی به نام مقام ریاست جمهوری» وجود خارجی ندارد و خامنه ای در آخرین گفتار خود نیز به نامزدها هشدار داد که وعده هایی ندهند که در اختیار رئیس جمهور نیست. برای دیدن بیچارگی رژیم به چشمهای تیزبین نیازی نیست؛ اگر تعداد سخنرانیهای خامنه ای در دوره های پیشین انتخابات را با دورهٔ کنونی مقایسه کنید؛ به سادگی میبینید که خامنه ای اینبار خودش آستینها را بالا زده و در به در به دنبال گدایی مشارکت مردم است. سبزهای کثیف و خائن مذهبی؛ در زمانی که به راهپیماییهای پرشور و عقب راندن نیروهای سرکوب رژیم نیاز بود؛ مردم را به راهپیمایی سکوت دعوت میکردند و اکنون که برای زدن یک ضربهٔ حیثیتی و روانی بزرگ به رژیم حاکم؛ نیاز به سکوت و عدم مشارکت و تحریم قاطع انتخابات است؛ مردم را به مشارکت گسترده دعوت میکنند و بساط شعبده و شامورتی بازی افشاگری را دوباره پهن کرده اند. هیچیک از این لجنهای سبز مذهبی از خودش نمیپرسد که چه قالیباف حکم را از وزارت کشور برای سرکوب دانشجویان از خاتمی شیاد گرفته باشد و چه وزارت کشور خاتمی این حکم را به او داده باشد؛ هیچ فرقی در اصل مسئله ندارد و اصل مسئله سرکوب و کشتار دانشجویان مبارز بود. سبزهای کثیف مذهبی نمیتوانند بفهمند که سکوت عمدی خاتمی در برابر فاجعهٔ دانشگاه در سال ۱۳۸۲ هیچ فرقی با خیانت خمینی و رفسنجانی و سرداران اسلام که به اسارت عمدی در آمدن بیش از ۷۰ هزار سرباز ایرانی به دست ارتش صدام ندارد. این کثافتها همیشه همین بوده اند و همیشه همین خواهند ماند.

کژدم

جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

جیغ های بنفش آخوند حسن نصرالله

 پیش از آغاز این نوشته؛ باید به خدمت خوانندگان عرض کنم که از نظر من اهمیت آنچه که در سوریه میگذرد تنها به خاطر فروپاشی هلال شیعی است و به طور شخصی هیچ علاقه ای به مسائل مابین اعراب و اسرائیل ندارم و اگر در این مقاله ها اشاره های زیادی به اسرائیل میشود؛ تنها به این خاطر است که اسرائیل یکی از بازیگران بسیار موثر منطقه ای است و نه تنها نمیتوان اسرائیل را نادیده گرفت؛ بلکه باید نقش مهمی را که بازی میکند تا آنجایی که در توان داریم مورد بررسی قرار دهیم.
 از زمان دو حملهٔ اخیر نیروی هوایی اسرائیل به اهداف نظامی واقع در خاک سوریه؛ آخوند حسن نصرالله در طی یک هفته دوبار سخنرانی همراه با عربده و جیغ بنفش و یک مصاحبه انجام داده است. این سخنرانیها و مصاحبه مرا به یاد حرفهای همپالگی حسن نصرالله یعنی احمدی نژاد می اندازد که گفت: آب رو اوجایی بریز که میسوزه.
اما داستان تنها به عربده کشی آخوند حسن نصرالله ختم نمیشود و این جیغ و دادها بعد از اینکه پدر حامی رژیم جمهوری اسلامی ایران و حزب الله لبنان؛ یعنی روسیه؛ اقدام به تهدید اسرائیل در رابطه با تحویل سیستم دفاعی S300 به رژیم بشار اسد را مطرح نمود؛ عربده های حسن نصرالله نیز شدت بیشتری پیدا کرده است (مانند بچه ای که در کوچه کتک خورده و با دیدن پدرش شجاع میشود). اسرائیل و آمریکا نیز به طور متقابل به روسها در رابطه با تسلیح رژیم اسد به سیستم دفاعی S300 هشدار داده اند و اگر به ماجراهای پیش از این دو حملهٔ اخیر بازگردیم؛ افتتاح دفتر ویژهٔ کنترل بحران در سفارت روسیه واقع در خاک لبنان را در سبد داریم که حدود یک ماه پیش از حملهٔ اخیر اسرائیل به وقوع پیوست و نشانگر این است که روسها مدتهاست که به فکر ساختن سنگر دیگری در لبنان هستند و میدانند که باتلاق سوریه و بشار اسد هزینه های کلانی را بر گردهٔ آنها میگذارد و برخلاف کش و قوسها و پیشرویها و عقب نشینیهای موضعی؛ دمشق وارد مرحلهٔ ویرانی و نابودی شده است. قتل عام مردم توسط نیروهای شبّیحه در چند روستای سنی نشین نزدیک به دریای مدیترانه در منطقهٔ بانیاس؛ بر خلاف تبلیغاتی که در رابطه با جلوگیری از انتقال اسلحه به نیروهای مبارز سوری به راه افتاده است؛ بیشتر برای ایجاد یک منطقهٔ امن علوی نشین مربوط میشود و رژیم اسد از تقریباً حدود ۱۵ ماه پیش به عنوان آخرین سنگر علوی ها در پی ایجاد آن بوده است.
به هر حال آمریکا و اسرائیل تهدید روسیه را جدی تر از توافقهای کلامی بین روسها و آقای جان کری در رابطه با کنفرانس صلح بین المللی در رابطه با سوریه؛ قلمداد خواهند نمود. زیرا انتقال سیستم موشکی شاید حد اکثر در ۳ هفته تا دوماه به طور کامل انجام گیرد ولی کنفرانس بین المللی؛ حتی در صورت تشکیل شدن ماجرایی بسیار طولانی خواهد بود و تمامی مذاکرات در این کنفرانس نیز بر اساس دست آوردهای میدانی طرفین میتواند پس و پیش شود (اینگونه کنفرانسها فقط برای وراجی های بی انتهاست). لذا خوانندگان گرامی باید این توافق را بر خلاف شاخ و برگی که در رسانه ها به آن داده میشود به هیچ بگیرند.
اما تهدید روسها  دو گزینهٔ فوری را در برابر اسرائیل و آمریکا خواهد گذاشت:
۱- اسرائیل به حملات خود در بازهٔ زمانی ۲ ماهه چنان شدت دهد که فرستادن سیستم دفاع موشکی S300 به یک شوخی تسلیحاتی تبدیل شود. به این مفهوم که دیگر جایی برای بمباران نمانده باشد و حاکمیت اسد چنان تضعیف شود که دیگر نتواند در برابر انقلابیون مقاومت کند. برای عملیاتی کردن این گزینه؛ اسرائیل باید توانایی «جنگیدن موثر» در چند جبهه را داشته باشد.
۲- فشارهای زیادی بر روسیه تحمیل شود تا در برابر کم شدن آنها از تهدید خود چشم بپوشد و یا در انجام آن تعلل کند و زمان بیشتری برای ویرانی بیشتر سوریه فراهم آید. ویرانیهای بیشتر یکی از مسائل بسیار مهم است که تمامی امکانات مذاکره را از میان میبرد و در شرایط کنونی این امر به یکی از خواسته های بازیگران بین المللی (طراحان پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ) تبدیل شده است؛ هر چند که ترکهای عثمانی و قطر و عربستان به خاطر اهداف منطقه ای خود موجبات آنرا فراهم نموده اند.
شرط نخست برای عملی نمودن این گزینه؛ وجود نقطه های فشار بالقوه و بالفعلی است که در زمانی بسیار کوتاه بتوان آنها را فعال نمود. لذا پرسش عملی این است که آیا چنین نقاط فشاری وجود دارند؟

برخلاف بده بستانهای موضعی در برخی مناطق؛ در اینجا گزینه ای به نام دادن امتیازات به روسیه و ترغیب آنها به عقب نشینی وجود ندارد؛ زیرا روسها میدانند که فروپاشی حاکمیت سوریه کلیدی ترین حلقهٔ فروپاشی هلال شیعی است و بعد از فروپاشی حاکمیت سوریه قدرت امواج بحران از حد توانایی روسها در قبال کنترل آن؛ خارج خواهد شد و ضرورت ایجاد اتاق کنترل بحران در سفارت روسیه در خاک لبنان دقیقاً به خاطر محاسبهٔ برآیند نهایی کشاکش نیروهای متخاصم در سوریه تعریف شده است.
آنچه که در گزارشهای منابع اطلاعاتی اسرائیلی مشاهده میشود و اشاره به یک جنگ گسترده دارد؛ این است که ارتش اسرائیل بیمارستان صحرایی بسیار بزرگی را در مناطق بلندی های جولان و مناطق مرزی همجوار با لبنان ایجاد کرده است و در شرایط کنونی برای درمان زخمیهای مبارزین سوری از آنها استفادهٔ گسترده ای میشود.

کژدم

سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

آثار عمیق حملات هوایی اخیر اسرائیل به اهداف نظامی سوریه

بنا بر گزارشهایی که در منابع اطلاعاتی اسرائیل منتشر میشوند؛ از ۳ ماه پیش؛ نیروهای اسرائیلی اقدام به انتقال ماسکهای ضد بمبهای شیمیایی و مادهٔ «آتروپین» برای مداوای مجروحین شیمیایی به عده ای از مبارزین مسلح سوریه نمودند. این امر نشان میدهد که بالاخره اسرائیل توانسته است جای پایی در میان مردمی باز کند که همیشه از آن متنفر بوده اند. این روند برخلاف تصوراتی است که رژیم اسلامی حاکم بر ایران همیشه به بهانهٔ آن تلاش مینمود تا در زیر سایهٔ چتر حمایتی روسیه و چین و برای تثبیت منافع استراتژیک آنها در منطقه به این تنفر دامن بزند و وعده های قلابی آخرین نفسهای حکومت اسرائیل در دورهٔ ۳۴ سالهٔ این حکومت ننگین اسلامی و بویژه دورهٔ ۸ سالهٔ اخیر برجسته ترین شعار حاکمیت صفوی ایران بود. اکنون در جهان اسلام شیعیان و روسها و چینیها منفور شده و محبوبیت قوم بنی اسرائیل در حال اوج گرفتن است. هفتهٔ گذشته حکومت چین با دعوت توأمان از آقایان محمود عباس و بنیامین ناتانیاهو به بهانهٔ گفتگوهای صلح و استفاده از داستان کهنهٔ بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ تلاشی را آغاز کرده است که نشان میدهد که چینیها در پی بازخرید آبروی رفتهٔ خود در ماجراهای سوریه هستند. جالب توجه اینکه در شرایط کنونی تنها چیزی که مسلمانهای عرب زبان به آن فکر نمیکنند مسئلهٔ فلسطین و اسرائیل است و گویا چینیها بر خلاف آنچه که تصور میشود؛ زیاد هم باهوش نیستند و زمانی به مهمانی آمده اند که نهار و شام را خورده اند و اکنون وقت خواب است. حملات هوایی چند روز پیش اسرائیل به پایگاههای نظامی ارتش رژیم اسد و سپاه قدس و از میان بردن بخش بزرگی از تسلیحات موشکی رژیم اسد و حزب الله لبنان و رژیم شیعی ایران؛ مسلمانانی را که روزی برای احمدی نژاد هلهله و کلکله میکردند خوشحال نمود؛ هرچند که سرانشان در ظاهرا این حملات را بنا به عرف دیپلماتیک محکوم نمودند.
تاثیرات مهم این بمبارانها از طرف رژیم صفوی حاکم بر ایران و رژیم اسد و همچنین روسها و حزب الله لبنان مسکوت گذاشته شد. روسها ظاهراً با یک بیانیهٔ نیم بند این حملات را محکوم نمودند؛ اما در لایه های زیرین از درد به خود میپیچند.
بنا به گزارشهای منابع اطلاعاتی اسرائیلی آقای ولادیمیر پوتین با آقای ناتانیاهو تماس تلفنی برقرار کرده و به شدت حکومت اسرائیل را تهدید نموده است. این تهدیدها تا حد تهدید به ارسال سامانهٔ موشکی S300  و تحویل موشکهای بسیار مخرب مشهور به «اسکندر» به ارتش سوریه پیش رفته و آقای پوتین تهدید نموده است که حملهٔ بعدی را تحمل نخواهد نمود. گویا روسها هم مانند چینیها دیر از موعد به مهمانی آمده اند.
بنا بر همین گزارشها؛ سلاحهای آمریکایی که قرار است به دست مبارزین سوری برسد از طریق اسرائیل انجام خواهد گرفت. این سلاحها برای از بین بردن زیرساختهای نظامی ارتش اسد بکار گرفته خواهند شد (مانند نابودی فرودگاهها؛ تانکها و سامانه های موشکی و راداری و هواپیماهای جنگنده و هواپیماهای روسیه و هواپیماهای رژیم حاکم بر ایران که در حال انتقال تسلیحات و مهمات برای رژیم اسد هستند).
آنچه که در لایه های زیرین میگذرد؛ نشان میدهد که جنگ آغاز شده است و در صورت اشتباه محاسباتی روسیه به مرزهایی خارج از سوریه گسترش خواهد یافت. تحلیلگران اسرائیلی معتقد هستند که رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر ایران؛ نمیتواند و به دلیل نتوانستن؛ نمیخواهد به طور گسترده وارد جنگ شود. جالب اینکه در زمانی که هیچ خبری نبود؛ عربده های محو اسرائیل از جغرافیا بسیار بلند بود و اکنون که جنگ آغاز شده است؛ دلاوران به شدت ترسیدهٔ اسلام مانند موش به سوراخ خزیده اند.

کژدم

یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

حملهٔ دوم اسرائیل و آغاز جنگ احتمالی

برخلاف تصور یکی از تحلیلگران BBC که در پی نخستین حملهٔ اسرائیل آنرا در حد یک حملهٔ کوچک برای فرستادن پیغام به رژیم صفوی حاکم بر ایران و حزب الله لبنان خوانده و به ادامهٔ حملات به دیدهٔ تردید نگریسته بود؛ نیروی هوایی اسرائیل یکی از بزرگترین بمبارانهای گستردهٔ خود را در روز سوم بعد از نخستین حملهٔ هوایی انجام داد. لرزش دمشق در اثر انفجارها از طرف ساکنین دمشق به زمین لرزهٔ ۴ ریشتری تشبیه شده است و یکی از بزرگترین زاغه های نگهداری موشکهای رژیم اسلامی ایران در کوههای شمال دمشق را به کلی ویران ساخته است. از سوی دیگر منابع اطلاعاتی اسرائیلی بر اساس منابع خبری روسی اطلاع میدهند که محل دیگری که بمباران شده است یک پایگاه نظامی است که نیروهای گارد ریاست جمهوری بشار اسد  تحت فرماندهی ماهر اسد در آن مستقر هستند و گلوله باران روستاها و محله های اطراف دمشق از طریف این پایگاه نظامی انجام میگرفته است. بمباران این پایگاه نظامی نیز بنا بر گزارشهای داخل دمشق حدود ۳۰۰ کشته و تعداد نامعلوم و زیادی زخمی به جای گذاشته است. به خاطر مخفیکاری و سکوت دولت اسرائیل و رژیم اسلامی و روسیه و سوریه و عدم وجود خبرنگاران خارجی در سوریه؛ تعداد نقاطی که در این دو حمله مورد حمله قرار گرفته اند مشخص نیست و انتشار خبر از طرف مقامات آمریکایی به شرط فاش نشدن نام آنها به خبرگزاریها؛ نشان از آن دارد که این حمله با هماهنگی اسرائیل و آمریکا انجام گرفته و شاید عملیاتی شدن یکی از «چند سناریو»ی موجود طبق اظهارات آقای چاک هیگل میباشد. پرسش دیگر اینکه آیا این حملات با هماهنگی میان ارتش اسرائیل و ارتش آزاد انجام گرفته است؟ (سناریوی دیگر). آیا قوم یهود که مسلمانان سوری همخیشه از آنها متنفر بوده اند؛ اینبار به صورت «فرشتهٔ نجات سوریه» در آمده و نوید بخش صلحی پایدار میان سوریه .و اسرائیل خواهد شد؟
همچنین منابع اطلاعاتی اسرائیلی به نقل از منابع روسی خبر میدهند که رژیم اسد در پی پاسخگویی به این حملات است که نه تنها حزب الله لبنان و سپاه پاسداران را به میدان خواهد آورد؛ بلکه پای نیروهای نظامی غربی و کشورهای عربی نیز به جنگ کشیده خواهد شد. طبق اخباری که حدود دو هفتهٔ پیش در منابع اطلاعاتی غربی منتشر شده بود؛ در سفارت روسیه واقع در لبنان  مرکز کنترل بحران تشکیل شده است که زیر نظر مستقیم وزیر جنگ روسیه اداره خواهد شد.
مسئلهٔ دیگر آنکه؛ نمیتوان گفت که ارتش اسرائیل به عواقب ممکن این حملات بزرگ و گسترده واقف نبوده است و به همین جهت این احتمال وجود دارد که این حملات مانند دود دادن لانهٔ روباه برای بیرون کشیدن آن است.
پرسش نهایی این است که آیا رژیم آخرین ولی فقیه فرزانه توانایی عملی کردن عربده های ۳۴ سالهٔ خود را دارد؟ یا اینکه مانند موش به سوراخ خواهد خزید و با سکوت خبری به دفاع از بی حیثیت شدن خود ادامه خواهد داد؟ فرستادن ۶ تا ۸ هزار نیروی بسیج و سپاه پاسداران به سوریه نشان از آن دارد که روباه در حال بیرون آمدن از لانه است و بیرون آمدنش را به حساب استراتژی جدید خود که در مقالهٔ پیشین (اینجا) مطرح نمودم سازگار خواهد یافت..

کژدم

خبرهای تکمیلی:

فیصل مقداد معاون وزیر امور خارجهٔ رژیم اسد گفته است: رژیم اسد حملهٔ اسرائیل را اعلام جنگ تلقی میکنند.

بنیامین نتانیاهو خواستار تشکیل جلسهٔ اضطرای کابینهٔ امنیتی و دفاعی شد. آقای نتانیاهو سفر رسمی خود به چین را به خاطر عواقب احتمالی بمبارانهای اخیر مواضع نظامی رژیم اسد؛ لغو نموده است.
تحلیل یکی از کارشناسان رژیم اسلامی در رابطه با اتفاقات اخیر در سوریه نیز در وبسایت امنیتی «دیپلماسی ایرانی» و اظهار نظر تحلیلگر در رابطه با «حدود و اندازهٔ پاسخ روسها» در مورد سوریه نیز؛ موید این قضیه است که  در صورت یک درگیری تمام عیار میان ارتش بشار اسد و دوستانش (رژیم اسلامی ایران و حزب الله لبنان) با اسرائیل بوجود آید حتی یک سرباز روس نیز کشته نخواهد شد و روسها به عنوان «سرمایه گذار» وارد این جنگ خواهند شد و نه نیروی میدانی. حزب اللهی های احمق باید بفهمند که قرار است فدای ک...ر خر شوند.
لینک مطلب: (اینجا)

کژدم


شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

پیاده شدن نیروهای بسیج و سپاه در سوریه و انتقال آنها به مناطق مرزی اسرائیل

در کنار خبر حملهٔ مجدد جنگنده های اسرائیل به چند هدف نظامی در خاک سوریه؛ منابع اطلاعاتی اسرائیل گزارش میدهند که هزاران نفر ازنیروهای سپاه و بسیج در خاک سوریه پیاده شده و به مناطق مرزی لبنان با اسرائیل و همچنین بلندیهای جولان در خاک سوریه منتقل شده اند. تعداد تخمینی این نیروها بین ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نفر است. در دورهٔ زمانی پیاده شدن این نیروها در سوریه؛ ارتش اسرائیل  به یک مانور ناگهانی گسترده در مرزهایش با لبنان و سوریه دست زده است.
سخنان اخیر حسن نصر الله در رابطه با دوستان رژیم اسد و اشاره به این مطلب که نیروهای رژیم اسلامی هنوز دست به عملیات نزده اند (به یک معنی در آینده دست خواهند زد) به طور ضمنی این گزارشها را تایید میکند. اگر این گزارشها جنبهٔ تبلیغاتی و جنگ روانی نداشته و صحت داشته باشند؛ عملیاتی کردن این نیروها حد اکثر ۲ تا ۳ هفته زمان خواهد برد و بعد از این در ایران نیز شاهد تشییع جنازه های شهیدان راه بقای بشار اسد برای حفظ منافع استراتژیک روسیه و چین خواهیم بود. تنها در هفتهٔ گذشته نیروهای حزب الله لبنان متحمل تلفات سنگینی شده اند که بالغ بر ۸۰۰ کشته و مجروح بوده است. این گزارش نشان میدهد که رژیم صفوی حاکم بر ایران دیگر بقای رژیم اسد حتی با کمکهای حزب الله لبنان نیز اعتماد ندارد و به دخالت مستقیم روی آورده است.
وظایف احتمالی که برای این نیروها تعریف شده اند میتوانند از این قرار باشند:
۱- حفاظت از کاروانهای انتقال سلاح از سوریه به لبنان.
۲- کمک به ارتش بشار اسد و حزب الله لبنان برای درگیر شدن با مخالفین مسلح سوری.
۳- حفاظت از شیعیان سوریه که در انجام جنایتهای رژیم اسد دست داشته اند و اکنون در معرض خطر انتقام قرار دارند.
۴-کنترل گسترش بحران به خاک لبنان.
۵- درگیری با نیروهای لبنانی هوادار سرنگونی رژیم بشار اسد.
 این گزارش همچنین نشانگر آن است که در آیندهٔ نزدیک رژیم مجبور خواهد شد نیروهای بیشتری را به سوریه و لبنان اعزام کند.
حملهٔ مجدد جنگنده های اسرائیل به چند هدف نظامی و سکوت رژیم بشار اسد و سپاه پاسداران و حزب الله لبنان نشان از آن دارد که هیچیک از آنها توانایی پاسخگویی به این حملات را ندارند.

خبر تکمیلی در رابطه با بمباران اهداف نظامی در سوریه توسط نیروی هوایی اسرائیل

آنگونه که از داده های منابع اطلاعاتی اسرائیلی برآورد میشود؛ اهداف بمباران شده؛ تسلیحات شیمیایی نبوده است. بلکه محمولهٔ موشکهای ضد هوایی و یا محل نگهداری موشکهای ضد هوایی ساخت روسیه است که سپاه قدس و رژیم بشار اسد؛ ماههاست که تلاش میکنند آنها را به لبنان منتقل نمایند و روسیه نیز موافقت خود را اعلام نموده و بخشی از کادرهای حزب الله را در رابطه با استفاده از این سیستم موشکی ضد هوایی آموزش داده است. نام این سیستم موشکی SA-17 است که نوع پیشرفتهٔ موشکهای موسوم به «سام» هستند.


این موشکها میتوانند بر روی انواع خود رو های نیمه سنگین نیز سوار شوند.



کژدم

جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

لایهٔ رویین: شامورتی بازی انتخاباتی ... لایهٔ زیرین: نبردهای نهایی

لایهٔ رویین

همهٔ خوانندگان گرامی تا حدودی با کاربرد «مهندسی انتخابات» آشنایی دارند. مهندسی انتخاباتی در تمامی سیستمهای حکومتی مبتنی بر انتخابات به اشکال گوناگون بکار برده میشود؛ در سیستمهای حکومتی دیکتاتوری و تمامیت خواه اصل کلیدی برای انتخاب نامزد انتخاباتی اطاعت از مرکز قدرت بوده و بقیهٔ ماجراهای انتخاباتی تنها برای خاک پاشیدن به چشم مردم و گرفتن رای مورد دلخواه و در صورت عدم موفقیت دستکاری در صندوقهای رای است (مهندسی آرا). در اینگونه انتخابات به هیچ چیز و هیچکس نمیتوان اعتماد داشت زیرا حتی نامزد شدن عده ای و یا افشاگریهای میتوانند بخشی از یک «طرح عملیاتی» بزرگتر باشند. شاید بتوان «پروژهٔ خاتمی» را بزرگترین و زیرکانه ترین پروژهٔ انتخاباتی رژیم اسلامی در تمامی طول تاریخ حیاتش نامید ولی یک بازی را نمیتوان به صورت مکرر تکرار نمود و دیدیم که ماجرای سال ۸۸ که الهام گرفته از بازیهای ۱۲ سال پیش از آن بود به فاجعه ای برای رژیم تبدیل شد و رژیم هنوز نتوانسته است از زیر فشار سنگین آن کمر راست کند و تکرار کلمهٔ «فتنه» مشتریان بسیار محدودی دارد که خود میگویند و خود میخندند. با نگاهی به چهره های مشعشع نامزدهای انتخاباتی به سادگی میتوان دریافت که هیچ یک از آنها وزنه ای نیستند و پیشینیانشان نیز وزنه ای نبودند. خاتمی شیاد نقشی را ایفا کرد که برایش نوشته بودند و هنوز هم نقشی را اجرا میکند که برایش تعریف شده است؛ اگر خاتمی در آن شرایط می بایست که در نقش یک «لیبرال اسلامی» ظاهر شود؛ نقش احمدی نژاد ظاهر شدن عمدی در نقش یک «دلقک سیاسی» بود و هر دو به یک اندازه به حفظ حاکمیت و سرکوب مبارزات مردمی خدمت کردند و طبعاً هرکدام از آنها هزینه هایی را نیز بر دوش حاکمیت گذاشتند. تنها نقطهٔ ضعف خاتمی از نظر حاکمیت «سوء استفاده» از نقشی که باید ایفا میکرد میباشد ولی تشیخیص این سوء استفاده به خاطر پیچیدگی شرایط و نقش او در بازی طراحی شده؛ برای تمامی باندهای رژیم همچنان در محاق ابهام است ولی آنچه که از پرده برون افتاده است اینکه: «خاتمی یکی از مردان قابل اعتماد خامنه ای است». اما ماجرای احمدی نژاد از نوعی دیگر است. اگر خاتمی را بتوان از یک زاویه (و تنها از یک زاویه) نقطهٔ اتصال جناح رانده شدهٔ موسوم به «اصلاح طلبان» و مرکزیت قدرت رژیم دانست؛ احمدی نژاد مولود جریانی «اطلاعاتی- امنیتی-نظامی» که مدتی پیش از به روی کار آمدن خاتمی در درون رژیم شکل گرفته و خواهان «تمرکز قدرت» در دست فرماندهی واحد است که من نام آنرا «صفوی نوین» نهادم و این جریان به خاطر هماهنگی و همسویی افکار و اندیشه ها یشان با خامنه ای مورد توجه خاص قرار گرفتند و همچنان نیز هستند؛ به نوعی که دیگر نمیتوان میان آنها تفاوتی قائل شد. زمانی که اسفندیار رحیم مشائی از دوستی با مردم اسرائیل سخن گفت و سایر شغالها و کفتارها به جانش افتادند؛ خامنه ای به صورتی ملموس از آنها خواست که ساکت شوند؛ زیرا میدانست که سخنان رحیم مشائی در جهت ساختن «تاریخچه» برای یک جریان «قلابی» است که در آینده باید نقش مهمتری را بازی کند. اگر نگاه کوتاهی به ادعاهای باند «صفوی نوین» بیندازیم؛ به سادگی میبینیم که از تمامی ترفندهای سلسلهٔ ننگین صفوی استفاده کرده اند.
ا- قلع و قمع کثرت گرایی در فقاهت شیعی (اصلاح طلبان) که با تمرکز قدرت سازگاری ندارد.
۲- قلع و قمع فرقه های تصوف که «شریعت» را مانع راه برای رسیدن به «حقیقت» میدانند و موجبات تشویش افکار شیعیان و خروج از چرخهٔ رابطهٔ «مجتهد و مقلد» را فراهم میسازند و به خاطر یأس سیاسی و فرهنگی در حال رشد بودند.
۳- تلاش برای استفاده از نامداران نیاکانی ایرانیان مانند کوروش و سرداران ایرانی برای تبلیغ «ناسیونالیسم صفوی» برای جذب ایرانیانی که از هویت قلابی تازی پرستانهٔ شیعی جدا شده و به جستجوی هویت نیاکانی خویش بودند.
۴- مطرح نمودن مکتب ایرانی (بخوانید همان تشیع صفوی) در لفافهٔ ناسیونالیستی.
۵- ماجرای ظهور قریب الوقوع مهدی موعود قلابی شیعیان (که هرگز از مادر زاده نشد) و تنیدن آن با ماجراها و تئوریهای گوناگون «توطئه» و افکار «آرماگدونی» رایج در میان بخشی از فرقه های جدید مسیحی آمریکایی.
۶- انتقال بخش عظیمی از مراکز سود آور اقتصادی به نهادهای امنیتی و نظامی و اطلاعاتی (این امر با حملهٔ واحدهای سپاه پاسداران به فرودگاه جدید تهران آغاز شد) که شاید بتوان مهمترین بخش طرح عملیاتی «پروژهٔ احمدی نژاد» نام نهاد.
۷- طرح «رایانهٔ نقدی» که عده ای آنرا «سیاستهای پوپولیستی» مینامند و عده ای دیگر آنرا در جهت اجرای برنامه های «بانک جهانی» قلمداد میکنند ولی از نظر من این طرح هیچکدام از آنها نبود و من آنرا «سرمایه گذاری بر روی فقر» مینامم.
هیچ یک از این امور نه تنها از دیدگان خامنه ای به دور نبود؛ بلکه به رهبری او انجام گرفتند. اما همانگونه که به طور مکرر گفته ام؛ جهت وزش باد تغییر نمود و نخستین شکستهای رژیم در یمن و بحرین نقطهٔ عطف و آغاز فروپاشی «هلال شیعی» را رقم زد و این روند همچنان ادامه دارد. لذا آنچه که رژیم شدیداً به آن نیاز دارد «تمرکز قدرت بیشتر» است و به هیچ روی به سوی «کثرت گرایی» نخواهد رفت و در انتخابات آیندهٔ نزدیک؛ شاهد قلع و قمع جناحهایی دیگر از کفتارها و شغالها خواهیم بود.
اکنون دست رژیم از منابع مالی کلان کوتاه است و وعده های مالی همهٔ نامزدهای انتخاباتی به یک اندازه دور از واقعیت است. آشفتگی و بی مقداری نامزدهای انتخاباتی بیشتر و یا کمتر از «احمدی نژاد دلقک» نیست و همهٔ شان در سطح او هستند و اگر کسانی می اندیشند که به خاطر بی مقداری نامزدهای انتخاباتی؛ کار رژیم به بن بست رسیده است؛ سخت در اشتباهند؛ زیرا به چشم خود دیدند که حتی با بروی کار آوردن یک دلقک نیز توانستند ۸ سال دیگر نه تنها حکومت کنند؛ بلکه با نگاهی به مواردی که در بالا ذکر شد؛ خواهیم دید که در اندازه و قد و قوارهٔ خودشان و در جهت منافع خودشان؛ کارهای بزرگی انجام دادند و اگر بخواهیم نا بسامانیها را به عنوان نقاط شکست رژیم قلمداد کنیم؛ پرسش نخست این خواهد بود که نقش من و شما و تمامی گروههای اپوزیسیون در این شکستها چه بوده است؟ از نظر من اپوزیسیون نه تنها در شکستهای رژیم نقشی مبارزاتی نداشته است؛ بلکه با رهنمودهای غلط موجب از میان رفتن نطفه های یک آلترناتیو سیاسی استخوانداری که بتواند این شکستها را به پیروزی جنبش تبدیل نماید نیز شده است.
رژیم ننگین صفوی حاکم بر ایران؛ سرنوشت خود را به سرنوشت ایران گره نزده است و این از همان آغاز ورود خمینی کثیف و گجستک که گفت در رابطه با بازگشت به ایران هیچ احساسی ندارد و سپس نامشروع اعلام نمودن وطن پرستی (وطن پرستی یعنی خاک پرستی؛ و شرک است) نشان دادند که این قوم تازی پرست در صدد گره زدن سرنوشت ایران به حاکمیت خود است. آنکس که سرنوشت خود را به سرنوشت مردم ومیهنش گره میزند؛ از هیچ فداکاری برای میهن نمیگریزد؛ حتی اگر به انحلال خودش بینجامد. اما این غارتگران سرنوشت این سرزمین را به سرنوشت خود گره زده اند و با نابودی آنها ایران نیز ویران خواهد شد (نمونهٔ عینی آن حکومت بشار اسد در سوریه و رابرت موگابه و کرهٔ شمالی) و ایران را فدای حکومت خود خواهند نمود. اکنون تنها مسئلهٔ رژیم در انتخابات پیش روی؛ رفتن به سوی انسجام و تمرکز قدرت بیشتر است و هر سگ و شغالی و دلقک و شیادی میتواند اتین نقش را بازی کند و تنها شرط پیروزی یک نامزد انتخاباتی؛ التزام عملی او به تمرکز بیشتر قدرت خواهد بود و این شخص را همان جناحی به قدرت خواهد رساند که «دلقک ۸ ساله» را به قدرت رسانید و تمامی بازیهای دیگر تنها برای ایجاد شور انتخاباتی و نمایش بین المللی آن است و اگر نتوانند به این هدف برسند؛ شکست دیگری برای رژیم در عرصهٔ بین المللی خواهد بود ولی در این اصل که کسی بر سر کار خواهد آمد که تمرکز بیشتر قدرت را تضمین کند؛ عقب نشینی نخواهند کرد. مسئلهٔ دیگر اینکه رژیم تحمل به بوجود آمدن نبردهای خیابانی را ندارد؛ زیرا به سادگی میتواند از کنترل خارج شود و من به طور شخصی برخلاف عده ای بعید میدانم که صلاحیت رحیم مشائی را در صورت اعلام نامزدی رد بکنند.

آلبوم عکس حیوانات منتشر شده در BBC

لایهٔ زیرین

روند اتفاقات در هفته های اخیر نشان میدهد که استراتژی رژیم در رابطه با بحران سوریه تغییر کرده است و حاکمیت چین در ادامهٔ دفاع از کرهٔ شمالی و رژیم سوریه به سوی تهدید هندوستان روی آورده و یک جوخه از سربازان چینی وارد خاک هندوستان شده اند. این عمل چینیها تنها در رابطه با بحرانهای رو به افزایش آسیا-پاسیفیک نیست؛ بلکه پاسخی تهدید آمیز در برابر هجوم غرب از دو سو (خاورمیانهٔ بزرگ و تنشهای آسیا-پاسیفیک) به منافع استراتژیک چین و روسیه است. تغییر استراتژی رژیم جمهوری اسلامی نیز به پشت گرمی چین و روسیه در حال تغییر کردن است.
آنچه که به نظر می آید؛ در استراتژی جدید؛ رژیم اسلامی تصمیم گرفته است که با تمامی نیرو به تمامی نقاط بحران حملهٔ پیشگیرانه نماید و به جای درگیر شدن در سوریه؛ از تمامی نیروهایش در لبنان و عراق به استقبال بحران برود. این استراتژی جدید در شرایط کنونی که رژیم با مشکلات مالی سنگینی روبروست؛ بدون وعده های حمایتی روسیه و چین امکان پذیر نیست و این دو کشور برای دفاع مناطق تحت نفوذ مشترکشان تلاش میکنند که از نیرهای تشنهٔ ماندن بر حاکمیت ایران به عنوان گوشتهای دم توپ خود استفاده نمایند و فرمانروایان کثیف شیعی مسلک حاکم بر ایران و عراق نیز حاضر شده اند که نقش سگهای زنجیری این دو قدرت آسیایی را بازی کنند. عربده جوییهای حسن نصرالله و نوری المالکی نشان از نبردهای خونینی دارد که میتواند در تغییر تصمیمات غرب از ادامهٔ معادلهٔ «مذاکرات - فشار» برای تغییر رفتار رژیم؛ به معادلهٔ «حملهٔ نظامی مستقیم» نقش بسیار موثری بازی کند. آنچه که رژیم به درستی دریافته است این است که «باید برود»؛ اما آنچه که پاسداران احمق و ارتشیان نفهمیده اند این است که رژیم اسلامی میخواهد تمامی آنها را به اجساد شهیدان راه بقای حاکمیت صنف انگلی آخوندها و چند سردار و بازاری کثیف که به ثروتهای باد آورده رسیده اند تبدیل نماید و اگر ایران ویران شود؛ برای خانواده های آنان نیز ویران خواهد شد. اکنون بخشهایی از باندهای حاکم در مخالفت با این استراتژی خونین که صد در صد به جنگ در درون میهنمان خواهد انجامید؛ داد سخن میدهند و این زمزمه شنیده میشود که: «سوریه خط قرمز ما نیست». اما اظهارات علنی حسن نصرالله در رابطه با درگیر شدن تمامی دوستان رژیم اسد در معادلهٔ سوریه نشان از آن دارد که این استراتژی در مراحل آغازین عملیاتی شدن قرار دارد.
حتی اگر در خوشبینانه ترین حالت؛ این عربده جوییها برای وادار نمودن غرب باشد؛ مردم ایران و پاسداران و ارتشی ها باید بدانند که غرب در موضعی نیست که عقب نشینی کند و چین و روسیه نیز در موقعیتی قرار ندارند که درگیر یک جنگ خانمانسوز شوند و تنها از خاک ایران و عراق و خون مردم این دو کشور مایه خواهند گذاشت و کمکهای مالی ونظامی وعده داده شده نیز تنها به   ویرانی بیشتر ایران خواهد انجامید. اگر عربده جوییهای دروغین حسن عباسی که استاد تدریس علوم استراتژیک در دانشگاه سپاه است را به یاد آوریم که میگفت جهان چریک میخواهد و حماس را این دستها به وجود آورده اند و سپس جدا شدن حماس از معادلات رژیم و بیش از ۸۰۰ کشته و زخمی نیروهای حزب الله لبنان در دو هفتهٔ اخیر را بنگریم؛ به سادگی درخواهیم یافت که تمامی سپاه پاسداران و سپاه قدس و حزب الله لبنان میتوانند لقمهٔ چند هفته باشند و آنچه که در میدانهای نبرد دیده نخواهد شد؛ سربازان چینی و روسی خواهند بود. اگر این استراتژی احمقانهٔ جدید به صورتی جدی عملیاتی شود؛ انتخابات بیفایدهٔ ریاست جمهوری نیز به بهانهٔ «شرایط ویژه و اضطراری» منحل خواهد گردید و نظامیان حاکمیت را به دست خواهند گرفت تا بهتر بتوانند به اربابان روسی و چینی خود خدمت کنند.

کژدم
 

چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

جیغ و داد حسن نصر الله

چند روز پیش شخصی به نام «شیخ طفیلی» که از سردمداران پیشین حزب الله لبنان است؛ با لحنی انتقادی از کشته شدن ۱۳۸ تن از افراد حزب الله لبنان در سوریه ( طبعاً این تعداد کشته ها تعداد بسیار زیادی زخمی نیز به همراه دارد) و اینکه حزب الله لبنان نه برای اسلام و تشیع و دفاع از شیعیان؛ بلکه به دستور مستقیم رژیم شیعی حاکم بر ایران در کنار ارتش بشار اسد و برای بقای رژیم بشار اسد میجنگد برای چندمین بار در رابطه با نبردهای سوریه اظهار نظر نمود.

شیخ طفیلی کیست؟

شیخ طفیلی یکی از مهمترین چهره های حزب الله لبنان در دورهٔ ریاست جمهوری رفسنجانی است که به دستور رفسنجانی و خامنه ای حزب الله لبنان را به مسیر قاچاق مواد مخدر و سازماندهی شیعیان لبنان ساکن در آمریکای لاتین و اروپا برای ایجاد شبکه های وسیع قاچاق مواد مخدر (بویژه هروئین) و شبکه های سرقت اتوموبیل در ژاپن و کشورهای غربی و دمونتاز کردن و صادرات آن به عنوان قطعات فرسوده به سودان و لبنان نمود (این قطعات در مبداء کد گذاری شده و در مقصد مونتاژ و فروخته میشدند و اتوموبیلی که در مسیر حرکت نخست وزیر لبنان رفیق حریری منفجر شد نیز از ژاپن به سرقت رفته بود. گروه شبیحهٔ علویهای سوریه نیز در این شبکه های گنگستری حزب الله لبنان نقش به سزایی داشتند و همچنان دارند). بعد از ماجرای رسوایی بزرگ این شبکه در کانادا و کشف صدها کیلو هروئین و درگیر شدن وزارت اطلاعات رژیم به طور مستقیم در آن رسوایی؛ شیخ طفیلی و عده ای از مسئولان آن دورهٔ حزب الله لبنان به کنار گذاشته شده و شیخ حسن نصر الله به جای او نشست و در میان لبنانیها و سوریه چنین تبلیغ شد که این شخص شیخ طفیلی بوده است که به صورت «سرخود» به معاملات و قاچاق مواد مخدر و سرقتهای سازمانیافته کشانیده شده است و بعد از کنار گذاشته شدن او؛ حزب الله لبنان دیگر یک سازمان پاک و مطهر است. این در حالی بود که حزب الله لبنان به صورتی وسیع تر و با سازماندهی دگربارهٔ شبکه های موجود به همان شغل شریف ادامه داد و همچنان ادامه میدهد.
به هر حال شیخ طفیلی مانند هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی هرگز به کنار گذاشته نشده و نقشهای دیگری را به عهده دارد که میتوان آنرا همانگونه که بارها گفته ام به عنوان «سنگرهای عقب نشینی و ادارهٔ بازیهای تبلیغاتی تحت نام اپوزیسیون قلابی» از آنها استفاده میشود.

سخنرانی حسن نصر الله
چند روز پس از سخنان شیخ طفیلی و خاک سپاری اجساد ۳۰ تن از افراد حزب الله لبنان؛ شیخ حسن نصرالله در صحنه ظاهر شد و این در حالی است که در هفتهٔ گذشته به طور سری وارد تهران شده بود تا با اربابان خود در رابطه با اوضاع لبنان و وضعیت شیعیان لبنانی به رایزنی بپردازد. نتیجهٔ رایزنی که حتماً با در نظر گرفتن اوضاع حکومت شیعی عراق نیز همراه بوده؛ عربده کشی اخیر شیخ حسن نصرالله در تلویزیون المنار است. این عربده کشی را با توجه به شرایط زیرین میتوان مورد مطالعه قرار داد:

۱- سخنان شیخ طفیلی نشاندهندهٔ نگرانی آخوندهای شیعهٔ لبنانی در رابطه با بحران درونی در میان قبایل شیعه مسلک لبنانی است که از انتقام جوامع سنی مذهب و بویژه سلفی ها بعد از سقوط بشار اسد؛ به وحشت افتاده اند و  شیخ طفیلی در صدد تطهیر شیعیان و انداختن گناهان به گردن عدهٔ معدودی است که نام و نشانی نیز ندارند و تحت این تبلیغات میتوان جان بسیاری از جلادان حزب الله لبنان را نیز نجات داد.

۲- بحران عراق تا حد بالایی به حد انفجار نزدیک شده و نوری المالکی نیز برای فرو نشاندن سطح و عمق بحران شایع نموده است که در انتخابات بعدی نامزد انتخابات نخواهد شد.

۳- استعفای نخست وزیر لبنان که نتیجهٔ تنشهای پشت پرده میان بازیگران منطقه ای و ایادی لبنانی آنهاست؛ نشان از نابسامانیهای عمیق در لبنان دارد.

۴- رژیم آخرین ولی فقیه فرزانهٔ جهان اسلام؛ دیگر در شرایطی قرار ندارد که به طور رسمی وعلنی از حضور نظامی خود در سوریه دفاع نماید؛ لذا به نوکر لبنانی خود دستور داده است تا این مسئله را به عهده گیرد.

سخنان شیخ حسن نصرالله دیگر آن حالت تهاجمی سالیان پیش را نداشته و بیشتر به صدای بچه گربه ای که در گوشه ای گیر افتاده و از ترس زوزه میکشد میماند. نصرالله در کمال درماندگی برای جنبهٔ مذهبی بخشیدن به اقدامات حزب الله لبنان «ویران شدن زینبیه» را به عنوان خط قرمز تعیین نمود و این در حالی است که نانی که بر سر سفرهٔ خانواده های اعضای این سازمان قرار میگیرد؛ ناتی است که از طریق فروش مواد مخدر و دایر کردن روسپی خانه ها (به کمک سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات) و خرید و فروش انسان و انتقال آنها به بازار «بردگی جنسی» تأمین میشود. همان فسادی که تمامی رگ و پی رژیم شیعی مسلک ایران را آلوده است؛ دهها برابر بیشتر؛ حزب الله لبنان را به عنوان عاملین و نوکران میدانی «تبهکاری سازمانیافتهٔ شیعی= مافیای شیعی» آلوده نموده است.
عربده های حسن نصرالله همانگونه که از اشارهٔ او به دوستان بشار اسد مشهود است؛ دیگر نه به خاطر حمایتهای رژیم شیعی مسلک ایران؛ بلکه به پشت گرمی روسیه انجام گرفت.

نتیجه اینکه حزب الله لبنان و رژیمهای شیعی حاکم بر ایران و عراق؛ به شدت از آینده وحشت دارند.

کژدم

پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

بمبگذاری در بوستون؛ نگاهی دیگر

پیشگفتار

بمب گذاری در خط پایان ماراتون بوستون در تاریخ ۱۵ آپریل ۲۰۱۳ شاید یکی دیگر از عملیاتهای ادواری القاعده به شمار آید ولی گویا اینبار موضوع پیچیده تر شده است.  این پیچیدگی نه به خاطر مسائل پلیسی و تحقیقات FBI و مسائلی از این قبیل؛ بلکه در جاهایی دیگر نهفته است. گروههای طرفدار تئوری توطئه در آمریکا و اروپا نیز که به ماجراهایی مانند «ایلومیناتی ها» و «فراماسونها» و نقش موثر آنها در تعیین سیاستهای جهانی اعتقادی از نوع اعتقادات مذهبی داشته و این قدرتهای خیالی را خداگونه می انگارند با انتشار تصاویری خواسته اند با بافتن آسمان و ریسمان این مسئله را به توطئهٔ ایلومیناتیها و نهایتاً دولت آمریکا به عنوان بازیچهٔ این قدرتها نسبت دهند. لازم به یاد آوری چندباره است که یکی از آبشخورهای رژیم اسلامی حاکم بر ایران وبسایتهای مزخرف ترویج تئوریهای گوناگون توطئه است و عبدالله شهبازی و حسن عباسی چهره های مشخص رژیم اسلامی در این رابطه میباشند و وبسایت «پیک نت» نیز به عنوان وارث حزب تودهٔ روسی یکی دیگر از مبلغین اینگونه مزخرفات میباشد.
وبسایت «دیپلماسی ایرانی» چند تصویر مزخرف را در وبسایت خود منتشر نموده است که توسط گروههای Hacker غربی طرفدار تئوری توطئهٔ در وبسایتهای خبری مشهور منتشر شده اند و تمامی ماجرا بر روی آرم نیروهای ویژهٔ آمریکایی است که همگان میتوانند لباسهای شبه نظامی شکارچیان وتی شرتها و کلاههایی را که دارای این آرمها هستند از بازار بخرند و تقریباً بیشتر جوانان از هدفونهای تلفنهای همراه برای گوش دادن به موسیقی استفاده میکنند. اما این حرف و حدیثها در جوامع عقب ماندهٔ اسلامی مشتریان فراوانی دارند و بسیاری از سازمانهای اطلاعاتی نیز تحت پوشش هواداران نظریهٔ توطئه اطلاعات غلط و شایعات را به خورد مردم میدهند و اگر نگاهی به وبسایتهای امنیتی رژیم اسلامی بیندازید صدها مقالهٔ بافتنی و تحریف شده را به عنوان افشای توطئه های امپریالیستی غرب میتوانید در آنها بیابید و به هر حال بازار مکارهٔ بزرگی را به خود اختصاص داده است که وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و اتاقهای فکری رژیم برای تحمیق جوانان از آن استفاده میکنند. به تصاویر پایین نگاهی بیندازید و به لینک مطلب هم مراجعه کنید.


لیننک خبر دیپلماسی ایرانی: (اینجا)

در رابطه با عملیات بزرگ یازدهم سپتامبر نیز همین بازیها و فیلمهای دستکاری شده از طرف اینگونه گروهها تولید و پخش گردید و اتفاقاً اولین کسانی که ماجرای یازدهم سپتامبر را به حکومت آمریکا نسبت دادند ؛ رژیم جمهوری اسلامی بود و با پراکندن شایعات و مطرح نمودن پرسشهایی مسخره از قبیل آنکه چرا فلان یهودی ناگهان به آنجا نرفت و امثال آن تلاش وسیعی نمودند که ماجرا را به زیر سوال ببرند. از نظر من این یک دم خروس است و پروندهٔ ۱۱ سپتامبر هنوز بسته نیست و یک عملیات بین المللی بوده است و رژیم اسلامی حاکم بر ایران صد در صد در آن دست داشته است و تبلیغاتی که رژیم اسلامی برای اشاعهٔ تئوری توطئه در رابطه با داستان ۱۱ سپتامر انجام داد و سخنان اکبر هاشمی بهرمانی در نماز جمعهٔ بعد از آن مبنی بر اینکه : « با شاخکهای حساس شیطان بزرگ نباید بازی کرد» (نقل به معنی) نشان میدهد که خامنه ای و اکبر بهرمانی از دخالت سپاه قدس و وزارت اطلاعات در ماجرای ۱۱ سپتامبر آگاه بوده اند و مخالفت اکبر بهرمانی تنها به خاطر ترس از«پذیرفتن ریسک بالا» بعد از عملیات ۱۱ سپتامبر بوده است.
اکنون داستان نیروهای سلفی - جهادی به طور کلی تغییر کرده است و هر حکومتی شاخهٔ خاص خود را دارد و در مناطق ویژه ای از آنها استفاده میکند. به تصاویر زیر نیز نگاهی بیندازید تا یکی از سردمداران سپاه قدس را که نیروهای سلفی ویژه و تحت فرمان سپاه قدس را سازماندهی نموده است بهتر بشناسید.




لینک مطلب هم را هم در (اینجا) میتوانید پیگیری کنید. البته این مطلب در زمان خود در تمامی وبسایتهای اطلاعاتی امنیتی رژیم منتشر شده بود و مطلب در این لینک هنوز حذف نشده است و شاید بتوان با گوگل کردن نام «ابو شریف» لینکهای دیگری نیز یافت. منظور از انتشار این تصاویر تنها برای مستند نمودن این ایده است که همهٔ سازمانهای اطلاعاتی گروههای ویژهٔ سلفی - جهادی خود را دارند و تنها فرق آنها بزرگی و کوچکی  گروههایی است که در اختیار دارند.
انفجار در پایگاه «ظهران» عربستان که کار مشترک سپاه قدس و القاعدهٔ عربستان در سال ۱۳۷۵ (آخرین سال ریاست جمهوری اکبر بهرمانی) همچنان یک پروندهٔ باز است. بعد از آن عملیات حکومت عربستان به FBI اجازهٔ بازجویی از متهمان دستگیر شده را نداد و سپس شاهد مسافرت طولانی اکبر بهرمانی به همراه یک هیئت بزرک اطلاعاتی امنیتی به عربستان سعودی بودیم و چه بسا حضور فعلی (هرچند ظاهراً کمرنگ) خانوادهٔ اکبر بهرمانی در لایه های قدرت رژیم اسلامی اینگونه عملیاتها و اطلاعات کلیدی باشند. به هر حال اینگونه پرونده ها همیشه باز هستند و روزی بر سر رژیم اسلامی ایران و عربستان سعودی خراب خواهند شد.
شاید بتوان دیاگرام حکومتهایی را که از جریانهای سلفی - جهادی بهره میبرند به ترتیب گسترهٔ نفوذ آنها به شرح زیر بیان داشت:
۱- پاکستان. پاکستان به صورتی گسترده از این نیروها در رابطه با هندوستان و افغانستان و معادلات داخلی سیاسی و همچنین دادن سرویس به عربستان سعودی امارات متحدهٔ عربی و بویژه قطر و همچنین به رژیم اسلامی حاکم بر ایران استفاده میکند.
۲- عربستان سعودی. عربستان سعودی از این نیروها در خارج از کشور برای پیشبرد اهداف منطقه ای خود استفادهٔ بسیار گسترده ای مینماید .
۳- قطر.
۴- رژیم اسلامی ایران. که به صورت محدودی برای مقابله با نیروهای مبارز بویژه در کردستان از این نیروها استفاده میکند و برای اهداف دیگر ازکرایهٔ  گروههای سلفی - جهادی و القاَعده سود میبرد.
۵- اندونزی. حکومت اندونزی از این گروهها در بازیهای منطقه ای خود سود میجوید و در سالهای اخیر کمکهای مالی زیادی از کشورهای غربی برای مبارزه با آنچه که تروریسم نامیده میشود دریافت کرده است. شیوهٔ اندونزی در استفاده از این گروهها الگوبرداری شده از پاکستان است.
ماجرای بمبگذاری بوستون

بعد از این پیشگفتار میخواهم ماجرای بمبگذاری در مسابقهٔ ماراتون بوستون را در یک تصویر بسیار بزرگتر مورد تحلیل قرار دهم.
۱- ماجرای برادران سارنایف از سالها پیش آغاز شده بوده است ولی به خاطر کمبود اطلاعات به جایی نرسیده و به صورت یک پروندهٔ باز در بایگانی FBI قرار داشته است.
در سال ۲۰۱۱ در دهمین سالگرد حملهٔ القاعده به برجهای دو قلو در ۹ سپتامبر؛ جسد ۳ جوان یهودی به نامهای Brendan Mess و Erik Weissman و  Raphael Teken در حالی که گلوهایشان بریده شده بود در آپارتمانی درماساچوست یافته شد و چون «تیمور لنگ سارنایف» از دوستان نزدیک    Brendan Mess  بوده است. در آن زمان FBI به خاطر چچنی تبار بودن تیمور لنگ سارنایف از روسها تقاضای کمک اطلاعاتی مینماید و روسها به صورت محدودی اطلاعاتی را در اختیار FBI قرار میدهند و چون تحقیقات به جایی نمیرسد؛ «تیمور لنگ سارنایف» به صورت فردی که تحت نظر است قرار میگیرد. لذا اخباری که اشاره به همکاری روسها در سال ۲۰۱۱ با طرفهای آمریکایی منتشر میشوند؛ در این رابطه بوده و از نظر فنی صرفاً جنبهٔ «پلیسی» دارند.
۲- اگر به مقاله هایی که تاکنون در رابطه با سوریه منتشر کرده ام رجوع کنید به چند نقطهٔ کلیدی اشاره داشته ام که عبارتند از:
الف: حکومت بشار اسد به عنوان «دشمن دوست داشتنی» برای اسرائیل. در طول حاکمیت خاندان اسد؛ بعد از شکست مفتضحانه در نبردهای ۱۹۷۳ رژیم اسد بهترین پاسدار امنیت مرزی با اسرائیل بوده است؛ هرچند که سیاستهای خصمانهٔ خود را از طریق پشتیبانی گروههای جنگاور دیگر نشان داده باشد.
ب: ترس آمریکا و اسرائیل از جریانهای سلفی - جهادی مستقر در صحرای سینا و نوار غزه که با سازمان جهاد اسلامی (ساختهٔ سپاه قدس) رابطهٔ تنگاتنگ داشته و در صورت گسترش نفوذ گروههای سلفی جهادی در سوریه میتوانند به یک دردسر بزرگ تبدیل شوند.
پ: همانگونه که بارها گفته بودم و در نهایت نیز به واقعیت پیوست؛ جریان اخوان المسلمین اگر چه در زمانهای پیش از به دست گرفتن قدرت در مصر دوست تاکتیکی رژیم اسلامی حاکم بر ایران بود؛ ولی با نیرومندتر شدن و به دست گرفتن قدرت سیاسی در مصر و نفوذ در لیبی و تونس و بویژه در سوریه به سوی دشمنی با رژیم صفوی حاکم بر ایران کشانده شد. همچنین اخوان المسلمین با اینکه از نظر عقیدتی مادر تمامی گروههای تکفیری-جهادی در جهان تسنّن میباشد اما با جریان سلفی-جهادی اختلافات عمیقی دارد. میتوان اخوان المسلمین را یک جریان کارکشتهٔ «سیاسی-اسلامی» نامید و سازمانهای سلفی - جهادی را در چهارچوب سازمانهای «اطلاعاتی-امنیتی-نظامی» تعریف نمود که به همین دلیل میتوانند به عنوان یک بازوی «اطلاعاتی- نظامی» در اختیار  هر نیروی سیاسی-اسلامی و یا حتی کفّار آمریکا و اروپا قرار گیرند زیرا سنگواره های ۱۴۰۰ سال پیش  در نبردهای بدر و اُحُد هستند. لذا آنچه که به معاملهٔ جهان غرب با اخوان المسلمین مشهور شده است؛ امری کاملاً منطقی برای دفع خطر القاعده و نیروهای همسوی آن است.
ت: عربستان سعودی و قطر و سایر حاشیه نشینان خلیج فارس از ترس هژمونی اخوان المسلمین و در نهایت نفوذ جنبش بهار عربی به تقویت نیروهای سلفی-جهادی در سوریه پرداختند و ترکهای عثمانی نیز در یک بازی سه گانه برای به دست آوردن حداکثر منافع از یک سو به مواضع شبه اخوان المسلمینی و همچنین به کمک به نیروهای سلفی جهادی و از سوی دیگر بازی گاز در برابر طلا برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران ادامه دادند.
ث: اروپا و آمریکا به خاطر عقب ماندن از حلقه های نفوذ تنها به پشتیبانیهای مالی از جریانهای اخوان المسلمینی و سکولار در معادلهٔ سوریه بسنده کردند.
ج: نفوذ جریانهای سلفی-جهادی به طور کنترل شده از طرف رژیم سوریه و روسیه و حاکمیت اسلامی اجازه یافت تا بخشی از شهر حلب را تصرف نماید؛ ولی در همان حد باقی ماند تا روسها و رژیم اسلامی ایران و بشار اسد بتوانند از این نیروها به عنوان «لولو خورخوره» برای متقاعد نمودن غرب در جهت دست کشیدن از حمایت مخالفین مسلح سوریه متقاعد سازند. پاسخ آقای باراک اوباما به پرسش دخالت مستقیم نظامی در سوریه که گفت: «چرا دخالت کنیم؟ تا میوه اش را القاعده بچیند» (نقل به معنی) نشانگر پیروزی سیاست چین و روسیه و رژیم اسلامی ایران و بشار اسد در رابطه با کوچه دادن به نیروهای سلفی - جهادی و استقرار آنها در حلب بود.
چ: اسرائیل در نهایت به این نتیجه رسید که یا نیروهای غربی باید در سوریه دخالت نظامی مستقیم نموده و سلسلهٔ زنجیر نیروهای سلفی - جهادی را که از عراق تا مصر کشیده شده است را پاره نمایند و یا اینکه به هیچ عنوان حق مسلح نمودن نیروهای مخالف رژیم بشار اسد به عنوان «دشمن دوست داشتنی» را ندارند.
با توجه به موارد بالا و عملیات بمبگذاری در بوستون آمریکا که از نظر من از طرف گروههای سلفی - جهادی تحت نفوذ روسیه و یا اقمارش (رژیم ایران و سوریه) انجام گرفته است؛ ماجرا را به خاک آمریکا کشانیدند تا به یک نتیجهٔ مشترک که حافظ منافع همهٔ گروههای درگیر به جز عربستان سعودی و قطر است برسند و آن حذف گروههای سلفی - جهادی از معادلهٔ بحران سوریه است. سخنان بشار اسد در پی انفجار بمب در بوستون مبنی بر اینکه آنچه که در سوریه میگذرد؛ دامن غرب را خواهد گرفت و همچنین فرستاده شدن چند نامهٔ انفجاری و آلوده به مواد سمّی برای باراک اوباما و سناتور آمریکایی یاد آور همان سناریوی  زمان پیش از حملهٔ آمریکا به عراق است. جالب توجه اینکه رژیم اسلامی دیگر به عربده هایی از قبیل «کار کار خود آمریکاییها و یهودی ها است» دست نیازیدند و به صورتی فوری این عملیات را محکوم نمودند. همکاری FSB روسیه با FBI و اجازه دادن به ماموران آن برای بازجویی از والدین تیمور لنگ سارنایف؛ در حد دادن اطلاعات کارآگاهی و پلیسی میباشد که برای سرپوش گذاشتن بر روی نقش روسها در این ماجرا برای تاثیر گذاری در سوریه بکار برده میشود. از طرف دیگر وزیر امور خارجهٔ عربستان سعودی ( سعود الفیصل) در ۱۷ آپریل بدون اعلام قبلی به کاخ سفید وارد و بلافاصله پذیرفته شد. سعود الفیصل اینبار به طور داوطلبانه پرونده های مربوط به جنگاوران سلفی - جهادی را با خود به همراه داشت و یقیناً میدانست که روسها چه آشی برایشان پخته اند.
«تیمور لنگ سارنایف» و برادرش «جوهر سارنایف» فدای ایجاد موازنهٔ قوا در سوریه شدند و این مسئله در زیر لایه های سیاسی تعقیب میشوند و آنچه که در خبر گزاریها مطرح میگردند؛ همگی در لایه های سطحی ماجرا و در حد تعقیب و گریز پلیسی دنبال میگردند. لذا زمان آن رسیده است که به توافقهای بزرگ نزدیک شویم که یک هدف مشترک را دنبال خواهند نمود که عبارت است از: «حذف جریانهای سلفی - جهادی از معادلهٔ بحران سوریه» که به صورت آشکار با متوقف شدن کمکهای نظامی غیر مستقیم کشورهای عربی به «جبهة النصرة» و سپس سرکوب آن دنبال خواهد شد.
پیشروی نیروهای مشترک حزب الله لبنان و ارتش بشار اسد در استان حمص و حملهٔ ارتش عراق به معترضین سنی مذهب و کشتار ۳۰ نفر از آنان؛ پروژهٔ مشترک «دشمنان متخاصم در سوریه» میباشد که البته از طرف رژیم اسلامی ایران اندکی به ادویهٔ آن اضافه شده است. این توافق (بیرون راندن القاعده) برخلاف تصور رژیم اسلامی ایران نه برای نجات بشار اسد بلکه برای از میان برداشتن زمینه های جانشینی مهلال القاعده» به جای «هلال شیعی» است که از طرف رژیم صفوی مسلک حاکم بر ایران به غلط تعبیر میشود. طراحی و نتایج این بازی را باید بعد از عجایب ملغمهٔ اعتقادی و رفتاری سلطانزاده رضا پهلوی ( شیعهٔ انساندوست= عجایب هشت و نهگانه) به عنوان عجایب دهگانه در دنیای سیاست ارزیابی نمود.

کژدم



سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

میخوای بدونی چه خبره؟؟؟ ... بدو بیا اینجا

بر اساس اخباری که در منابع اطلاعاتی غرق (غرب و شرق=غرق) منتشر شده است مردم سوریه و مبارزین مسلح دیگر همگی خسته شده اند و حتی بشار اسد هم خسته شده است و قرار است که همگی با هم جمع بِشَن بیان پیش آقای سلطانزاده رضا پهلوی تا همگی برن دادگاه لاهه و علیه آخرین ولی فقیه فرزانه اقامهٔ دعوا کنن. از طرف دیگه آمریکاییها هم به ندای آقای رضا پهلوی لبیک گفته و میخواهند که در ایران «رفراندوم آزاد زیر نظر همه» برگزار بشه و به همین جهت قراره ۱۰ میلیارد دلار (مواظب شمردن ارقام و واحد ها باشید. ۱۰ میلیارد دلار و نه ۱۰ میلیارد تومان) به اسرائیل و کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس  کمک تسلیحاتی بکنه تا همگی بیان ایران و رفراندوم آزاد تحت نظارت همگانی برگزار کنند. گفته میشه که القاعده و سایر گروههای سلفی جهادی؛ چون بسیار مسلمان هستند و تقلب نمیکنند؛ بر این رفراندوم نظارت شرعی داشته باشند. دیپلماسی ایرانی هم به خاطر انفجار بوستون توی کونش عروسیه و عکس زن تیمور لنگ سارنایف را هم به عنوان سند نفوذ اسلام در آمریکا و محجبه شدن یک زن مشرک مسیحی پس از ایمان آوردن به دین مبین اسلام که میفرماید اگر به دختر شیرخواره تجاوز کردید و اعما و احشایش را به هم ریختید میتوانید پول دلالی الله (کفاره) را بدهیدو خرج زندگی آن بچه را هم تا آخر عمر بدهید و محمد هم شما را شفاعت بکند تا به بهشت پر از نوزادان شیرخوارهٔ باکره وارد شوید (هیچ مسلمان الاغی حتی نمیخواهد بفهمد که آن کودک شیر خوار بعد از آن زندگی نخواهد کرد؛ بلکه عمر خود را تا لحظهٔ مرگ با نکبت و درد و زخمهای عمیق روحی خواهد گذرانید) و به همین خاطر هم بود که آن زن مشرک مسیحی به خاطر آگاهی از این کرامات دین مبین اسلام؛ مسلمان و محجبه شد. میگویند که آقای رضا پهلوی و مادرش نیز این چیزها را میدانند و به همین خاطر بر مسلمان بودنشان پافشاری میکنند و نور و ایمان ساطع میکنند هر جلد قرآن آریا مهر را ۱۵ هزار دلار میفروشند ( بالاخره ما نفهمیدیم که این قرآن مال مجید آقا بوده و یا حاج آقا آریامهر). رضا پهلوی با این اعتقاداتش از حقوق زنان هم دفاع میکند (عجایب هشت و نهگانه). جالب تر و عجیبتر آنکه عده ای هم دور این شامورتی باز جمع شده اند و معلوم نیست خودشان را مسخره کرده اند و یا فکر میکنند که مردم احمق هستند؟ هوی...... گاو مجسم... با تواَم... آره درست فهمیدی با تواَم ..... کی میخوای سرتو از آخور بیرون بیاری و ببینی که دور و برت چه خبره؟
میگویند که سلطان جمشید شارمهد هم رادیو تندر را راه انداخته است و برنامه های چند سال پیش را دوباره پخش میکنه. همهٔ وبسایتهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم هم برایش کلی تبلیغات راه انداختند و به مردم خبر دادند که بفرمایید اینهم رادیوی انجمن پادشاهی شما؛ حالا زنها میتوانند زنگ بزنند و از سلطان شارمهد بخواهند که چند نفر از تکاوران پاسدار تندری را برای طلاق مسلحانهٔ آنها بفرستد. به خاطر بالا بودن نرخ تورم؛ یارانه های نقدی هم کفاف نمیدهند و قرار شده است که تکاوران پاسدار تندر آثار باستانی و موزه ها و آخر سر تخت جمشید را هم بفروشند و اول میان خودشان و اگر چیزی باقی ماند؛ بقیه را هم میان مردم تقسیم بکنند (مرحلهٔ سوم تندر). اگه میخواهید کمی در این وانفسا بخندید؛ به این رادیو گوش بدین.
رژیم در رابطه با صادرات نفتی هم بالاخره بعد از تلاشهای جانکاه توانست به همان نقطه ای برسد که صدام حسین دو دههٔ پیش رسیده بود؛ یعنی فروش نفت در برابر غذا و دارو. ولی فقیه فرزانه که اکنون در سوریه میجنگد تا فردا مجبور نباشد در خراسان بجنگد؛ (این احمق نمیداند که کسی که در سوریه میجنگد آنچنان ضعیف خواهد شد که نه در خراسان؛ بلکه در کوچهٔ خود خواهد جنگید؛ البته اگر به غارهای تورا بورا فرار نکرده باشد.). مقام معظم رهبری در فرمانی تاریخی فرموده اند که به کرهٔ شمالی نفت بفروشند. این یک ایجاز است و تنها از ذهن آدم باهوشی مانند خامنه ای میتواند تراوش کند. مسئله اینه که کرهٔ شمالی نه غذا دارد و نه دارو و حکومتش مثل فلسطینیها کاسهٔ گدایی به دست در انتظار صدقات و خیر سری های سازمان ملل نشسته است. پس داستان چیه؟ خوب معلومه که داستان چیه؟.. داستان دو وجه داره یک وجهش اینه که کرهٔ شمالی تبدیل به دلال و فروشندهٔ نفت قاچاق شود و در ازای بخشی از در آمد به آزمایشهای نیابتی هسته ای برای امام خامنه ای ادامه دهد و وجه دوم هم اینکه پیش پرداخت آزمایشات بعدی و تولید کلاهک را هم از حساب فروش نفت نیابتی؛ کم کند. (به این میگن استراتژیست باهوش) این کلک مرغابی خامنه ای آدم رو یاد داستان موش و سوراخ و دُم وجارو میندازه.
این قصهٔ انتخابات هم دیگه برای خودش «نوبر بهاره»؛. وبسایت بازتاب امروز از روزنامهٔ جمهوری اسلامی به شرح زیر نقل کرده که خودتان کلیک کنید و بخونید و وقت منو هم برای تایپ مجددش تلف نکنید:

با استعدادترین پاسدارها  ۳۴ سال تمام کونشان را پاره کردند و خودشان را به تمامی سوراخ سمبه های حکومتی چپاندند تا رسم کشورداری بیاموزند (که نتیجهٔ ۳۴ سالهٔ کشورداری اسلامی-شیعی-صفوی اش جلو چشممان است) و بعد اینهمه پاره شدن و جر خوردن و بخیه روی بخیه؛ اینهم کاندیداهای رژیم برای ریاست جمهوری هستند و گاوها و الاغهای حزب اللهی هم هر کدومشون پشت یکی از این حیوانات صف کشیده اند و هورا میکشند. (اگر خاک عالم کم است از ناسا بخواهیم از کرهٔ ماه هم خاک بیارن و به عنوان یارانه به این حزب اللهی ها بدن).  راستی اگه همهٔ مردان ولی فقیه فرزانه همینها هستند و اگر نور چشمی سبزهای تفالهٔ مذهبی رفسنجانی و خاتمی هستند؛ پرسش این است که استراتژیستهای واقعی پشت صحنه چه کسانی هستند و این عنترها را چه کسانی میگردانند و میچرخانند؟
پاسخ خیلی روشن است. استراتژیستهای اصلی که نخ حضرت آیته الله خامنه ای و ژنرال قاسم سلیمانی و حزب الله لبنان را در دست دارند؛ روسها و چینیها هستند. باور ندارید؟ به هرجایی که رژیم شیعی- صفوی حضور فعال دارد نگاهی بیندازید. همهٔ این مناطق برای چین و روسیه نقش استراتژیک دارند و رژیم اسلامی حاکم بر ایران سگ زنجیری چین و روسیه است. بعد از اینهمه ناملایماتی که از روسها دیده اند؛ تا به حال به جز آه و ناله و گفتن «تو را خدا اینکار رو نکن» در رابطه با چین و روسیه از آنها شنیده اید؟.... هرگز هم نخواهید شنید. آخوند یعنی ابن الوقت.... زمانی زیر پرچم انگلستان و حالا زیر پرچم «سازمان شانگهای».

کژدم

پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

بیانیهٔ رسمی شماره (۳) «جنبش پیشگامان کاویانی» برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران (اساسنامه)

با افتخار بیانیهٔ رسمی شماره ۳ یاران «جنبش پیشگامان کاویانی» را منتشر میکنم. در این بیانیه رئوس استراتژی مبارزاتی و اساسنامهٔ این گروه به صورت مشروح نگاشته شده است . با آرزوی موفقیت برای این یاران و امید به پیروزی جنبش دموکراسی خواهی مردم سراسر ایران.
لینک داونلود نسخهٔ PDF اساسنامهٔ «جنبش پیشگامان کاویانی» در انتهای صفحه برای علاقه مندان موجود است.
پیروز و سرفراز باشید.

کژدم

                      اساسنامهٔ «پیشگامان کاویانی» برای فراخوان «انجمن پادشاهی ایران»

پیشگفتار
هر سازمانی؛ اعم از گروهها و احزاب سیاسی؛ ارتش؛ وزارتخانه ها؛ باشگاههای ورزشی و..... دارای اساسنامه هستند. اما در این پیشگفتار تنها در چهارچوب احزاب و گروههای سیاسی؛ با توضیح مختصری در بارهٔ اساسنامه و اهمیت و ضرورت آن آغاز میکنیم.
اساسنامهٔ هر سازمانی بر خلاف تصور عمومی تنها نشانگر چهاچوب های تشکیلاتی یک سازمان و تعریف حوزه های وظایف بخشهای حزبی و رده بندی افراد به فرادست و فرودست و تنظیم روابط نیست بلکه  نشانگر زیر ساختهای  اندیشه های مبارزاتی میدانی سازمانها و احزاب  است. زیر ساختهای تفکر مبارزات میدانی احزاب و سازمانهای سیاسی را اهداف و استراتژیهای مبارزاتی  آنها تشکیل میدهد و اشکال و رده بندیهای سازمانی و تعریف نهادهای سازمانی وحوزهٔ وظایف آنها بر اساس ارادهٔ اجرایی و برنامه ریزی برای عملیاتی نمودن استراتژیهای مبارزاتی و تواناییهای موجود و همچنین ایجاد پتانسیلهای گوناگون برای روبرو شدن با حوادث پیشبینی شده در آینده و تحمل خطرات و ریسکها؛ تشکیل میدهند. از این روی اساسنامهٔ احزاب و سازمانها؛ گویای عمق تفکر مبارزاتی احزاب و تواناییهای عملی کنونی و پتانسیل آمادگی برای رویارویی با آینده است؛ مگر آنکه اساسنامه به صورت کلیشه ای از سایر احزاب و بدون تفکر در رابطه با ضرورت وجودی بخشها و حوزهٔ وظایف آنها و پروتوکولهای اجرایی و و جایگاه حقوقی بخشهای گوناگون کپی شده باشند. لذا با مطالعهٔ اساسنامهٔ هر تشکلی میتوان وظایف میدانی را که آن سازمان برای خود تعریف نموده است به آسانی شناخت و با  مقایسهٔ آنها با نیازهای مبارزاتی موجود به راحتی فهمید که آیا این سازمان شایستگی انجام وظایف و هدایت مبارزات را دارد و یا ندارد؟ مرامنامهٔ یک سازمان میتواند بسیار خوشایند به نظر آید؛ اما مسئله این است که مرامنامه از نظر زمانی معطوف به دورهٔ زمانی پس از پیروزی یک سازمان چه از طریق سرنگونی حاکمیت و یا پس از پیروزی در انتخابات میشود. بنابراین؛ حتی یک مرامنامه منسجم؛ هر چند که انگیزه ها و اهداف مبارزه را تعریف کرده و روشن میسازد؛ میتواند به خاطر عدم تواناییها و شایستگیهای تلاشگران در عرصهٔ مبارزات میدانی؛ در حد اهداف و آرزوهای دست نیافتنی باقی بماند.
شاید بتوان مانند مارکسیست لنینیستها و یا سلطنت طلبان مشروطه خواه مرامنامه را از روی مرامنامه های دیگران کپی کرد؛ اما با اساسنامه سازمانی نمیتوان چنین کاری انجام داد زیرا هر اساسنامه ای بدون وجود نهادهای سازمانی که در آن گنجانیده و یا پیشبینی شده اند؛ از همان آغاز زیر سوال خواهد بود.
اساسنامهٔ «پیشگامان کاویانی» نیز تافتهٔ جدا بافته ای نیست و ما نیز مانند سایر احزاب و گروهها؛ در صورت عدم توانایی در پاسخگویی به نیازهای ضروری جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران؛ از به دست گرفتن رهبری جنبش و یا حضور به عنوان یک نیروی موثر در جنبش باز خواهیم ماند.
آنچه که در پی این پیشگفتار خواهد آمد؛ نه بندهای بیجان همانند سایر اساسنامه ها؛ بلکه با ضرورتهای شناخته شده در شرایط کنونی همراه خواهد بود و با توجه به رشد جنبش و بروز ضرورتهای نوین؛ اساسنامهٔ موجود دستخوش تغییرات خواهد شد.

                     متن اساسنامهٔ «پیشگامان کاویانی» برای فراخوان «انجمن پادشاهی ایران»
این اساسنامه بر مبنای شناختی که ما از رژیم انیران اسلامی حاکم بر سرزمینمان و موقعیت ژئوپولتیک ایران و همچنین استراتژیهای کلان و منطقه ای کشورهای قدرتمند و اهدافی که کشورهای منطقه در رابطه با سرزمینمان دنبال میکنند و پیشبینی روند حوادث آینده و آماده نمودن مبارزان و مردم ایران برای رویارویی با این حوادث در جهت خنثی نمودن سیاستهای دشمنان ایران و سرنگونی رژیم اسلامی حاکم بر سرزمینمان استوار است.
این اساسنامه بیانگر استراتژی مبارزاتی «جنبش پیشگامان کاویانی» بوده و بر اساس پیشبینی نبرد های آینده تنظیم گردیده است.
                          
                        ما در آرزوی بهترین شرایط هستیم؛ اما برای بدترین شرایط ممکن آماده میشویم.

جنبش «پیشگامان کاویانی»؛ رژیم اسلامی حاکم بر ایران را نتیجهٔ فرایند بازتولید دوبارهٔ حاکمیت شیعی - صفوی دانسته و با توجه به تجربیات مبارزاتی ۳۴ سالهٔ اخیر؛ این حاکمیت را به عنوان یک حاکمیت نظامی – امنیتی مطلق میشناسد که ستون فقرات استراتژی کلان آنرا «حفظ حاکمیت به هر قیمت» تشکیل میدهد. آنچه که در ظاهر به صورت آزادی انتقادات در سطح جامعه دیده میشوند نتیجهٔ عقب نشینیهای ادواری رژیم در برابر مقاومت مردم ایران بوده است و بخش ذاتی این رژیم نیست. این عقب نشینیها به صورت برنامه ریزی شده و سازمانیافته انجام گرفته اند و به همین روی نه تنها به آزادی تشکلهای مدنی نینجامیده اند؛ بلکه رژیم با تحمل فشارهای اجتماعی و سیاسی که از طریق مبارزان بر حکومت اسلامی وارد میشوند دو حرکت سازمانیافته را در جهت استراتژی کلان «حفظ حاکمیت» آغاز نموده است که عبارتند از:
الف: تلاش برای؛ به بیراهه کشاندن مبارزان در عرصهٔ اندیشه و هدایت آنها به مسیرهای انحرافی گوناگونی که به اتلاف وقت و نیروی مبارزان بینجامد. رژیم  برای مقابله با هرگونه تمرکز فکری که بتواند به یک تشکل منسجم بینجامد و موجودیتش را به خطر اندازد از هیچ روشی رویگردان نیست و استراتژیستهای روسیه و چین و سایر حکومتهای سرکوبگر که همپیمانان رژیم هستند و منافع کلان خود را در ادامهٔ حیات حاکمیت اسلامی کنونی میدانند؛ نه تنها طراحان اصلی این بازیها و نیرنگها هستند بلکه از طریق جمع آوری اطلاعات و کمکهای نظامی و امنیتی برای سرکوب نیروهای مبارز و حفظ حاکمیت جمهوری اسلامی تلاش میکنند.
رژیم جمهوری اسلامی؛ مردم و خواسته های اساسی آنها و روشنفکرانی را که در جهت بر آوردن خواسته های مردم تلاش مینمایند را به عنوان دشمن تعریف نموده و سیاست خود را بر تارانیدن صفوف مبارزه و جلوگیری از متحد شدن مبارزان راستین و همچنین تقویت افکار سترون و غیر موثر از طریق بوجود آوردن گروههای ظاهراً مخالف و آفریدن نحله های گوناگون فکری (موازی سازی) و کمکهای مستقیم و غیر مستقیم به گروههای خودجوش شبه سیاسی که میتوانند موجبات پراکندگی فکری هر چه بیشتر در صفوف مبارزان را بوجود آورند؛ تعقیب میکنند.
ب: رژیم جمهوری اسلامی سرکوب شدید و متلاشی نمودن گروهها و سازمانهای مبارز حتی در سطح سندیکا های صنفی مستقل و جلوگیری از بوجود آمدن هرگونه تشکل سیاسی که پتانسیل تبدیل شدن به قطب سیاسی از آن به مشام میرسد را به عنوان یک ضرورت فوری در دستور وظایف نظامی – امنیتی خود قرار داده است.
شالوده های فکری ما در رابطه با مبارزات میدانی
الف: جنبش «پیشگامان کاویانی» بر خلاف تصور سایر نیروهای اپوزیسیون بر این باور است که جنبش رهاییبخش ایران شبیه انقلابهای کلاسیک سدهٔ اخیر نخواهد بود؛ بلکه ما بر این باوریم که نبرد سنگینی که میان قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقه ای در خاورمیانه جریان دارد؛ پس از تاراندن بخشهای عربی «هلال شیعی» به سوی سرزمینمان به عنوان آخرین صحنهٔ نبرد قدرتها کشانده خواهد شد و مسیر جنبش رهاییبخش ایران از میان تندبادها و توفانهای جنگ میهنی بر علیه بیگانگان و مزدوران آنها از یک سو و نبرد با نیروهای وفادار به حاکمیت صنف انگلی روحانیت خواهد گذشت و مسیری بسیار خونین خواهد بود.
ب: جنبش «پیشگامان کاویانی» باید از هم اکنون مردم را از فاجعه ای که در انتظارسرزمینمان نشسته است آگاه نموده و با گسترش آگاهی به سوی سازماندهی مردم برای رویارویی با فجایع آینده حرکت کند.

مواردی که در فوق به ذکر آن پرداختیم خاستگاه های بنیادین اندیشه های عملیاتی و میدانی ما را تشکیل میدهند و بر این باوریم که ساختار سازمانی جنبش «پیشگامان کاویانی» باید بر اساس پاسخگویی عملی به این ضرورتها استوار شود و تنها با بوجود آوردن نهادهای ضروری و سازماندهی مردم برای نبردهای آینده است که خواهیم توانست مردم ایران و سرزمینمان را از توفانهای پیشِ رو نجات دهیم. اکنون صدای طبل جنگهای آینده از سوریه به گوش میرسند ولی با کمال تأسف کسی باور نمیکند که در فرداهای نزدیک این طبلها در درون میهنمان به صدا در خواهند آمد.




تعریف کلی ساختار سازمانی و مسائل امنیتی

۱- جنبش «پیشگامان کاویانی» یک سازمان سیاسی- نظامی مخفی خواهد بود و فعالیتهای علنی آن از طریق ایرانیارانی که مرامنامهٔ جنبش را پذیرفته و به طور داوطلبانه میخواهند برای رسیدن به اهداف اعلام شده؛ در بخشهای مبارزات علنی جنبش فعالیت نمایند انجام خواهد گرفت.
۲- جنبش «پیشگامان کاویانی» خود را در چهارچوب مبارزات صرفاً نظامی محصور نمیداند و از تمامی امکانات موجود برای فراخوان مردم به مبارزات مسالمت آمیز مانند اعتصابات و تظاهرات و شیوه های مبارزاتی نافرمانی مدنی برای سرنگونی رژیم حاکم اسلامی سود خواهد جست.

تاثیر مسائل امنیتی بر ساختار سازمانی

۱- «جنبش پیشگامان کاویانی» در شرایط کنونی بنا بر ضرورتهای امنیتی موجود؛ خود را نه به عنوان یک سازمان هرمی؛ بلکه به صورت یک سازمان افقی گسترش خواهد داد.
۲- «جنبش پیشگامان کاویانی» متشکل از انجمنهای «پیشگامان کاویانی» خواهد بود که بنا بر برآورد تواناییها و پتانسیلهای انجمن؛ در تعریف حوزهٔ فعالیت خویش خودمختار هستند و میتوانند اساسنامهٔ درونی خاص خود را داشته باشند.
۳- در شرایط کنونی رابطهٔ سایر انجمنهای «پیشگامان کاویانی» با ما (بنیانگذاران) تنها از طریق رابطهٔ مجازی امکانپذیر خواهد بود.
۴- درجهٔ رعایت مسائل امنیتی در «جنبش پیشگامان کاویانی» تا زمان مناسب و طبیعی برای به هم پیوستن انجمنها؛ به طور صد در صد است.
تبصرهٔ ۱ (بند ۴): هموندان هیچ یک از انجمنها نباید تحت تاثیر فرهنگ ضد امنیتی که بر اساس «نامت را بگو تا بدانیم کیستی؟» استوار است قرار گیرند و تمامی ارتباطات بیرونی آنها باید با هویتهای چندگانهٔ مستعار انجام گیرد. آنهایی که به دنبال کشف هویت هموندان هستند؛ نه برای پیوستن به جنبش بلکه برای دلیل تراشیهای واهی برای نپیوستن و یا کشف هویت مبارزان؛ چنین خواسته ای را مطرح مینمایند. ما ایمان داریم که پس از قدرت گرفتن جنبش «پیشگامان کاویانی» همگان راضی خواهند بود که بدون مطرح نمودن این پرسش ضد امنیتی و با بسنده نمودن به نام مستعار هموندان و حتی بدون ذکر نام مستعار نیز برای مذاکره و یا مصاحبهٔ مستقیم و یا غیرمستقیم به سراغ انجمنها بیایند. انجمنهای «پیشگامان کاویانی» بدون احساس خستگی باید برای نهادینه کردن این فرهنگ تدافعی بسیار مهم کوشا باشند و به یقین بدانند که طراحان اصلی پرسشهای ضد امنیتی نوکران بی جیره و مواجب دشمن هستند.
تبصرهٔ ۲ (بند ۴): هر انجمن «پیشگامان کاویانی» از یارانی که اعتماد کامل به همدیگر دارند تشکیل میگردد و مانند یک دژ غیر قابل نفوذ درهای خود را میبندد و هیچ انجمنی حق تلاش برای تماس و برقراری رابطه با سایر انجمنها را ندارد. هموندان انجمنها حق اظهار علنی پیوستگی و یا هموندی در انجمنهای «پیشگامان کاویانی» در جامعه را ندارند و تنها میتوانند به عنوان هواداران؛ آنهم در سطح «هوادار اندیشه» به فعالیت بپردازند و با گسترش تعداد هواداران سازمانیافته؛  امکان استتار هموندان در جمع هوادارن بوجود خواهد آمد تا بتوانند خود را از خطر قرار گرفته شدن به عنوان «هدف» از سوی نیروهای دشمن حفظ کنند.
تبصرهٔ ۳ (بند۴): در صورت پذیرفته شدن نیروهای جدید به هر انجمنی؛ باید از دادن هرگونه اطلاعات غیر ضروری در رابطه با تعداد هموندان و موقعیت آنها اعم از نام و آدرس و موقعیت شغلی به افراد جدید  شدیداً پرهیز شود و تنها در شرایط ضروی (مانند انجام عملیات) در حد ضرورت عملیاتی و با استفاده از نام مستعار موقت میتوانند هموندان را به یکدیگر معرفی نمایند.
تبصرهٔ ۴ (بند ۴): انجمنهای «پیشگامان کاویانی» باید از پذیرش افراد پُرگو و شهرت و جاه طلب به شدت خودداری نمایند. اینگونه افراد میتوانند به طور ناخواسته و در صورت برآورده نشدن نیتهای شخصی شان اهداف سرّی انجمن و طرحهای عملیاتی آنها را پیش از انجام به بیرون نشط داده و بحران ساز باشند.
تبصرهٔ ۵ (بند ۴): سکوت و خونسردی یکی از مهمترین منابع قدرت و حفظ قدرت است و انجمنها و هموندان را به موجوداتی دست نیافتنی تبدیل میسازد. سکوت در برابر احترام و مجیزگویی و تشجیع به همان اندازهٔ سکوت در برابر تحقیرها ارزشمند است و دشمنان را در رسیدن به اهداف و طرحهای عملیات جنگ روانی خود ناکام میگذارد. هموندان انجمنهای «پیشگامان کاویانی» باید بدانند که نه برای نام و جاه و نمایش شجاعت؛ بلکه برای رهایی مردم و سرزمینمان از زیر یوغ حاکمیت غارتگران اسلامی و معنی بخشیدن به زندگی مردم میهنمان در زیر سایهٔ یک حاکمیت دموکراتیک به میدان آمده اند.

حوزه های وظایف سازمانی

حوزه های وظایف مبارزاتی «جنبش پیشگامان کاویانی» بر اساس نگرش و پیشبینی ما در رابطه با حوادث آینده و استراتژی مبارزاتی تدوین شدهٔ ما استوار است.  بنا بر تحلیلهای ما از شرایط منطقه ای و اهداف قدرتهای بزرگ در خاورمیانه و همچنین نقش و اهداف کشورهای منطقه؛ آیندهٔ ایران برایند کشمکشهای تمامی این بازیگران با رژیم جمهوری اسلامی ایران از یک سوی و نقش مبارزات مردمی از سوی دیگر خواهد بود.
از نظر ما برخلاف تصور سران نظامی رژیم اسلامی که میگویند: «امروز در سوریه میجنگیم تا در فرداها مجبور به جنگیدن در تهران نباشیم»؛ این نبردهای گسترده در سوریه مهار نخواهد گردید و در نهایت به لانهٔ اصلی افعی های صفوی مسلک کشیده خواهد شد و بیگانگان برای تسلط بر سفرهٔ غارت در خانهٔ ما خواهند جنگید. گسترهٔ این سفرهٔ غارت چنان عظیم است که حتی تصور عقب نشینی قدرتهای بزرگ میتواند مبارزین و میهن پرستان راستین را به برزخ عقب افتادن از سیر حوادث و نهایتاً تن دادن به خواری و خفت و ویرانی های گسترده سرزمینشان وادارد.
از نظر ما رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر سرزمینمان به سراشیبی شکست استراتژیک افتاده است و هیچ راه بازگشتی برای ادامهٔ حیات برایش باقی نمانده است و در صورت عدم وجود یک آلترناتیو قدرتمند سیاسی - نظامی؛ میهنمان وارث تلخترین فجایع غیر قابل باور این شکست استراتژیک خواهد بود.
بر اساس این برآورد «جنبش پیشگامان کاویانی» حوزهٔ وظایف خود را در دو بخش درون میهن و برون مرزها تعریف میکند.

وظایف درون مرزی

این وظایف بر اساس پاسخگویی به ضرورتهای مبارزاتی و کنترل بحران در درون میهن تعریف میشوند که عبارتند از:
۱- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» تخصصی برای ایجاد بیمارستانهای صحرایی و درمانگاههای خانگی.
۲- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای جلو گیری از فعالیتهای جنایی سازمان یافته و گروههای تبهکار در شرایط بحرانی.
۳- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای کمک به مردم برای خروج از مناطق جنگی و بحران زده.
۴- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای تهیه و جیره بندی آذوقه.
۵- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» تخصصی نظامی برای مبارزه با نیروهای وفادار به حاکمیت صنف انگلی روحانیت و مداحان و تصرف پادگانها و زاغه های مهمات و مبارزه با نیروهای مزدور خارجی.
۷- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» تبلیغاتی در جهت بالا بردن روحیهٔ مردم و تلاش برای ترغیب نظامیان برای پیوستن به نیروهای «پیشگامان کاویانی» برای نجات میهن.
۸- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای ایجاد شبکه های انتقال نیرو و جا به جایی مواد غذایی و دارویی و پوشاک.
۹- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای پیگیری شکایات مردم از گروههای سودجو و تبهکاری که با استفاده از نام سازمانها و گروههای مبارز به اخاذی و یا سرقت اموال مردم دست می یازند و مانند استخوان لای زخم عمل میکنند.
۱۰- تشکیل «انجمنهای کاویانی» تخصصی خنثی سازی اثرات بمبهای شیمیایی و کمک به مصدومین.
۱۱- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» تخصصی برای تصرف پایگاههای اتمی؛ نظامی و اقتصادی و انبارهای آذوقه و حفظ آنها در برابر تهاجم نیروهای بیگانه و غارتگران داخلی و تلاش برای جذب نیروهای آموزش دیده و متخصصین مربوطه.
۱۲- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای جمع آوری آوارگان جنگی و هدایت آنها به نقاط امن.
۱۳- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» در سرزمین ماد (کردستان) برای تبلیغ «مرامنامهٔ جنبش پیشگامان کاویانی» در میان مردم سرزمین ماد و ایجاد ارتباط با احزاب و سازمانهای مبارز سرزمین ماد برای پیوستن به «اتحادیهٔ میهنی ایران» و همچنین برقراری ارتباط با احزاب و سازمانهای کردستان ترکیه و عراق و سوریه برای تبیین آرمانهای «جنبش پیشگامان کاویانی» و دعوت به اتحاد تمامی سرزمینهای جدا افتادهٔ سرزمین ماد.
۱۴- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» در آذربایجان برای شناسایی شبکه ها و کانونهای پان ترکهای مزدور ترکهای عثمانی و حکومت خود خواندهٔ جمهوری باکو.
۱۵- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای شناسایی شبکه های مزدور «پان عرب» که مزدوری کشورهای عربی و امیرنشینهای حوزهٔ خلیج فارس را بر عهده دارند.
۱۶- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای تبلیغ مرامنامهٔ «جنبش پیشگامان کاویانی» در میان مردم عرب زبان ایران و تلاش برای ترغیب سازمانهای مبارز عرب زبان برای پیوستن به «اتحادیهٔ میهنی ایران».
۱۷- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای شناسایی کانونها و شبکه های «سلفی – جهادی» در سراسر ایران.
۱۸- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای تبلیغ مرامنامهٔ «جنبش پیشگامان کاویانی» در میان پناهندگانی که از سرزمین سوختهٔ آریانا (افغانستان) به سرزمینمان پناه آورده اند و تلاش برای بوجود آوردن شبکه های جنگاوران برای مقابله با نفوذ نیروهای مزدور «سلفی – جهادی» وابسته به حکومت کثیف پاکستان و کشورهای عربی.
۱۹- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای شکار افسران سپاه پاسداران و فرماندهان و معاونین فرماندهان نیروهای انتظامی و بسیجیهای مزدور و فعال.
۲۰- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای ایجاد ارتباط با نظامیان و گرداوری اطلاعات و فراهم آوردن شرایط مناسب برای انتقال جدا شدگان.
۲۱- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای گرد آوری کتابها و جزوه های آموزشی نیروهای دشمن (سپاه؛ نیروی انتظامی) و انتشار عمومی آنها برای براه انداختن یک آموزش فراگیر در جهت رشد آگاهی مبارزاتی میدانی برای کمک به همهٔ سازمانها و گروههای مبارز تا بتوانند در اتخاذ تدابیر تدافعی و تهاجمی در برابر دشمنان داخلی و خارجی از دانش لازم بهره مند گردند.  

برخی از حوزه های عملیاتی فوق نیاز به سازمانهای گستردهٔ خاص خود را دارند که در بیانیه های آموزشی به آنها خواهیم پرداخت.

وظایف برون مرزی

۱- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای مطالعهٔ نهادهای خیریه و یا بشردوستانه و ایجاد شبکه های ارتباطی با این نهادها؛ تا در زمان ضرورت بتوان کمکهای مالی و دارویی و غذایی دریافت نموده و به درون میهن هدایت نمود.
۲- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای ایجاد وبسایتها و شبکه های گوناگون مجازی برای تسهیل ارتباطات یاران و تبادل اطلاعات و نظرات.
۳- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای شناسایی عناصر مشکوک به همکاری با رژبم اسلامی و مزدوران شبکه های لابیئسیت در خارج از کشور و ایجاد یک بانک اطلاعاتی سرّی از نامها و آدرسها و محل کار و بر آورد سرمایه ها و داراییهای غیر منقول این مزدوران.
۴- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای شناسایی مراکز مالی و شرکتهای صوری و شرکتهای خارجی که با سرمایه های رژیم اسلامی کار میکنند جهت ایجاد بانک اطلاعاتی سرّی.
۵- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» تخصصی در رابطه با IT برای ورود به وبسایتهای حکومت اسلامی و سفارتخانه ها برای استخراج اطلاعات زنده و آموزش یاران با استعداد.
۶- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای سازماندهی فعالیتهای علنی هواداران از قبیل گروههای هنری؛ تبلیغی؛ سازماندهی و تدارک تظاهرات؛ گروههای کار داوطلبانه و جمع آوری کمکهای مالی؛ برای پرداخت هزینه های جاری مبارزات.
۷-  تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای ترجمهٔ بیانیه های جنبش به همهٔ زبانهای ایرانی (عربی؛ کردی؛  ترکی؛  طبری؛  لری؛ سمنانی و .... ) و تهیهٔ برنامه های رادیویی و تلویزیونی و ارتباط با هنرمندان ایرانیار.
۸- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای تبیین مرامنامه؛ استراتژی مبارزاتی و اساسنامه جنبش در میان ایرانیان و هواداران سایر نیروهای مبارز.
۹- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» برای شناسایی تشکلهای پان ترکیست و پان عربیست و کشف شبکه ها و ارتباطات آنها با حکومتهای عربی و ترکهای عثمانی و جمهوری خود خواندهٔ باکو و سایر کشورهای بیگانه.
۱۰- تشکیل انجمنهای «پیشگامان کاویانی» تخصصی برای ایجاد  شبکه های ارتباط با مراجع بین المللی و وزارت خانه های دولتها برای تببین مواضع «جنبش پیشگامان کاویانی».


پروتوکول های نظامی

۱- در شرایطی که نیروهای «جنبش پیشگامان کاویانی» توانایی نگاهداری اسیران گرفته شده از نیروهای دشمن را ندارند؛ بنا بر ضرورتهای شرایط جنگی باید بعد از گوشمالی موثر؛ آنها را رها کنند. به شکلی که نتوانند بار دیگر به میدان نبرد بازگردند.
۲- عملیاتهای نظامی باید طوری طراحی شوند که آسیبی به غیرنظامیان نرسد.
۳- کشتن نیروهای مسلحی که پس از اتمام مهمات به ناچار تسلیم میشوند درسی برای سایر مزدوران خواهد بود تا در زمان تسلیم؛ با خشابهای پُر و سلاحهایی با لولهٔ سرد تسلیم شوند.
۴- طبق تجربیات به دست آمده در ۳۴ سال اخیر؛ حماس و حزب الله لبنان برای محافظت از خود از سپرهای انسانی استفاده نموده و در صورت کشته و زخمی شدن افرادی که از آنها به عنوان سپر انسانی استفاده میکنند؛ به تبلیغات شیون و زاری برای کشته شدگان روی می آورند. در این رابطه دو سیاست رایج وجود دارد که یکی از آنها به «پاسخ روسی» مشهور است و در این شیوه منطقه را به طول کامل از هر انسانی؛ چه گروگان و چه مهاجم پاک میکنند تا درسی برای مهاجمین باشد. شیوهٔ دوم شیوهٔ جراحی است که ظاهراً کشورهای قدرتمند غربی (در حد شعار و تبلیغات) تلاش میکنند که از آن شیوه استفاده نمایند. ارتش اسرائیل به خاطر جلوگیری از تبلیغات سوء دشمنانشان در استفاده از شیوهٔ جراحی مهارت زیادی پیدا کرده است. لذا در صورت استفادهٔ نیروهای دشمن از سپر انسانی؛ نیروهای «پیشگامان کاویانی» نباید از سلاحهای انفجاری استفاده نموده و موجبات کشتار بیگناهان را فراهم سازند.
۵- از هرگونه عملیات تخریب و انفجار که منجر به کشته و زخمی شدن مردم بیگناه و غیر نظامیان و کودکان شود؛ باید به شدت اجتناب نمود.
۶- در صورت عدم توانایی برای دستگیری و نگهداری عناصر اطلاعاتی و فرماندهان عملیاتی و کادرهای موثر دشمن؛ نباید از کشتن آنها اجتناب شود.
۷- شیوه های بازجویی معمول و مرسوم در سازمانهای اطلاعاتی که در شرایط اجتناب ناپذیر اعمال میشوند؛ در شرایط اجتناب ناپذیر جنگی بر علیه نیروهای دشمن برای تخلیهٔ اطلاعاتی مجاز است.
۸- از نظر ما چیزی به نام آخوند خوب و آخوند بد وجود ندارد و همهٔ آنها به عنوان انگلهای اجتماعی و مبلغین اندیشه های تباهی آفرین و ارتش فرهنگی رژیم شناخته میشوند که یا باید از این سرزمین بیرون روند و یا دست از زندگی انگلی و تبلیغ خرافات و دروغ بردارند و یا در راه افکارشان به بهشت فرستاده شوند. حذف فیزیکی آخوندهایی که با حاکمیت صفوی کنونی در ارتباط مستقیم و یا غیر مستقیم هستند؛ در اولویت قرار دارد و باید در شرایط کنونی از حذف آخوندهایی که نقشی در حاکمیت ندارند شدیداً اجتناب نمود تا رژیم نتواند با کشتار آنها انگشت اتهام را به سوی نیروهای مبارز نشانه رود.
۹- حذف فیزیکی تبهکاران شناخته شده و اعضای باندهای سازنیافتهٔ جنایتکار (قاچاقچیان مواد مخدر؛ راهزنان؛ باج گیران؛ متجاوزین جنسی و سارقان مسلح) برای کنترل بحران و تامین امنیت جانی و مالی و حیثیتی مردم در شرایط بحرانی یک ضرورت مبارزاتی است.

وظایف عمومی و انفرادی هموندان و هواداران

۱- آموختن و آموزش کمکهای اولیهٔ پزشکی؛ اولویتهای پزشکی در رابطه با مجروحان و آشنایی عمومی با داروها از قبیل آنتی بیوتیکها؛ داروهای بی حسی موضعی؛ شیوه های قطع خونریزی و داروهای مربوطه.
۲- جدی گرفتن آموزشهای نظامی در دورهٔ خدمت سربازی و آموختن شیوهٔ کار با سلاحهای گوناگون؛ شیوه های ساخت و خنثی نمودن ابزار انفجاری؛ تمرین ورزشهای دفاع شخصی ضروری؛ جهت آماده شدن برای نبردها.
۳- آموختن روشهای مقابله با سلاحهای شیمیایی و کمک رسانی به مصدومان شیمیایی.

تعریفی که ما از خود؛ به عنوان بنیانگذاران داریم

۱- ما به عنوان گروه بنیانگذاران «جنبش پیشگامان کاویانی» برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران؛ هیچگونه ادعای «رهبری خود خوانده» نداشته و خود را در حد یک «اتاق فکری سیاسی- نظامی» تعریف میکنیم.
۲- ما نظرات خود را غیر قابل اصلاح نمیدانیم و همانگونه که خود با پیروی از اندیشه های استاد فرود فولادوند پای به میدان گذاشته و در نهایت به اینجا رسیده ایم؛ راه پیشرفت و تغییر اندیشه های سیاسی را باز میدانیم و این راه هرگز بسته نخواهد شد و تلاش ما برای نهادینه کردن آیین کشورداری نوین بر اساس آیین های نیک و خردمندانهٔ نیاکانی است تا زمینهٔ ایجاد تغییرات دموکراتیک را برای نسل کنونی و نسلهای آینده را فراهم کنیم.
۳- ما آیین نامه های داخلی گروههایی را که به «جنبش پیشگامان کاویانی» میپیوندند محترم شمرده و اگر نظری مطرح نماییم تنها در حد یک نظر مشورتی خواهد بود.




پیش به سوی تشکیل اتحادیهٔ میهنی
پیش به سوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران


پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران









بیانیهٔ شماره (۳)

پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران