دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

روزهای خونین تری در پیش است

میگویند که دیروز خونین ترین روز در نبردهای ۱۴ روزهٔ غزه بود؛ اما روزهای بسیار خونین تری در پیش است. هنوز محلّهٔ «شجاعیه» به طور کامل پاکسازی نشده است و سه محلّهٔ دیگر که از جمعیت بسیار زیادتری برخورداند برای پاکسازی در صف ایستاده اند و اوج نبردها در زمان تسخیر ستاد فرماندهی زیرزمینی حماس در زیر یکی از بیمارستانها خواهد بود. بخشهایی از نیروهای اسرائیلی در مناطقی دیگر از غزه مستقر شده اند و هنوز عملیاتی را آغاز نکرده اند و منتظر فرمان دور جدیدی از حملات هستند.
تا کنون بیش از یکصد تونل به طور کامل ویران شده اند و عده ای از نیروهای حماس در آنها زنده به گور گردیده اند که نه حماس و نه طرف اسرائیلی سخنی در این مورد بر زبان نمی آورند. همچنین هیچ خبری از نیروهای حماس که به اسارت ارتش اسرائیل در آمده اند نیز منتشر نمیشود و آنچه که تیتر خبری قرار گرفته است؛ اسیر شدن یک سرباز اسرائیلی ست که آنهم در محاق ابهام است . حماس سوگند جلاله میخورد که باور کنید که یک سربازصهیونیست را اسیر کرده ایم و انتقام شهدا گرفته شده است. مردم غزه نیز به خیابانها ریخته و «لی لی» کرده و تیر اندازی هوایی نموده و احساس پیروزی زاید الوصفی به آنها دست داده است (نمیدانم که عمق حماقت را میبینید؟ یا نه؟). زمانی که خانه ها تبدیل به پادگان شود؛ باید ریسک ویرانی خانه و کشته شدن ساکنان آنرا نیز پذیرفت. فلشطینیها هنوز نفهمیده اند که دورهٔ استفاده از سپر انسانی دیر زمانی است که گذشته است. شاید تنها جریانی که سخنی صادقانه در مورد نبردهای کنونی غزه گفته است؛ وبسایت اطلاعاتی-امنیتی «دبکا فایل» است که میگوید: برای ویران نمودن زیرساختهای نظامی حماس به نبردی وحشیانه نیاز است. حماس و ساکنان غزّه همچنان به صورت احمقانه ای امیدوارند که «سپر انسانی» و کشته شدن غیر نظامیان بالاخره کارساز خواهد بود. اما اینچنین نیست؛ زیرا اسرائیل در این نبرد نه تنها اهداف استراتژیک را دنبال میکند؛ بلکه میخواهد به شیعیان لبنان نیز درس بدهد.
تلاشهای نمایشی برای آتش بس فوری با گفتارهای یکی به نعل و یکی به میخ متعارف به شدت در جریان است و بنگاه سخن پراکنی بریتانیای کبیر نیز به پخش زندهٔ مسابقهٔ فوتبال (جام غزّه) مشغول است و عَلَم «طفلان مسلم» را به اهتزاز در آورده است.
در دو کوچه آنطرف تر (در سوریه)؛ داعش در حال قدرت گرفتن است و بشار اسد باز هم به مسیر «از دست دادنها» افتاده است. کمکهای نظامی رژیم صفوی حاکم بر ایران مسیرهای پیشین (مرزهای عراق-سوریه) را از دست داده و تنها از طریق هوایی قابل اجراست. داعش ضمن گسترش مناطق تحت تصرف خود؛ آرام آرام به کانون اصلی نزدیکتر میشود و روزهای بسیار خونینی در انتظار علویها و حزب الله لبنان است. مسئلهٔ مهم دیگر که بسیار مهم تر از ماجرای سپاه قدس و حزب الله لبنان است؛ اینکه: روسها باید از سوریه و دریای مدیترانه بروند.
 در عراق نیز؛ داعش و گروههای متحد با آنها در انتظار پایان شامورتی بازیهای حکومت شیعی نشسته اند و پس از اینکه این شامورتی بازیها به تصمیمهای نهایی رسید؛ توسط داعش شوکه خواهند شد.

کژدم

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جهان به سوی امنیت پیش میرود.

چهار سال پیش روسیه عضو گروه 8 بود و کشورهای غربی را «شرکای غربی» خطاب میکرد، سوریه را به طور کامل در دست داشت و و از طریق حزب الله لبنان نیز دستی بر لبنان. ناگهان لیبی را از دست داد و اکنون کمتر از یک چهارم سوریه را دارد و در طی 3 سال گذشته دوبار برای خروج از سوریه تلاش کرده است و اکنون به بیماری وبای اوکرایین و تحریمهای اقتصادی مبتلا شده و بخشی از حمایتهای چین را نیز از دست داده است و اکنون نیز سرگرم جمع کردن آثار کثافتکاریهای مزدورانشان در ماجرای سقوط هواپیمای مالزیایی هستند. جالب اینکه روسها نیز مانند حزب اللهی های ایران و سازمان حماس احساس سربلندی و پیروزی میکنند. همانگونه که امام حسن بنفش (کلید دار) از اینکه توانسته است 4 و نیم میلیارد دلار را با آه و ناله و غلط کردیم و گه خوردیم، زنده نموده است احساس پیروزی میکند.
میگویند که روزی ملّا نصرالدین در جایی آش نذری خورده بود و به درد امام رضا دچار شده بود (اسهال) و با گامهای بلند و با عجله به سوی خانه میرفت و به خاطر فشار زیاد نمیتوانست جلو خودش را بگیرد و با ریغ خود مسیر را خط کشی مینمود. ناگهان جوانی از او پرسید:
- ملّا.... شنیده ام که آش نذری میدهند... آیا میدانی کجاست؟
ملّا در پاسخ گفت:
- این خط را بگیر و برو.
گویی که اکنون نیز در جایی از جهان «آش نذری پیروزی و سربلندی» تقسیم میکنند و اگر خطوطی را که بشار اسد و خامنه ای فرزانه و گروهبان قاسم سلیمانی و نوری المالکی و خالد مشعل و پوتین استراتژیست ترسیم کرده اند را پی بگیریم، محل تقسیم «نذری» را خواهیم یافت.
پیروزی و سربلندی که نتیجۀ «از دست دادنها» باشد چیزی شبیه پیروزی امام حسین در کربلاست (با صد در صد تلفات بدون هیچ دست آورد).
سفر خارجی آقای پوتین مرا به یاد مسافرتهای محمود احمدی نژاد به آمریکای لاتین می اندازد. حرکات اخیر ولادیمیر پوتین نشان میدهد که در حال بازی با دستهای خالی است و مانند احمدی نژاد داراییهای روسها را هزینۀ گدایان آمریکای لاتین خواهد کرد و در آینده باید منتظر ظهور یک «امام حسن روسی» باشیم  که البته زمان خواهد برد ولی سوخت و سوز ندارد.
اگر حکومت ننگین اسلامی ایران، به دنبال داشتن موشکهای قاره پیما و تسلیحات اتمی بود تا ادای «داعش شیعی اتمی» را بازی کند، روسها همه اش را دارند ولی حرکت اخیر روسها در از بین بردن آثار حملۀ موشکی به هواپیمای مسافربری نشان میدهد که «جرأت استفاده» از آنها را ندارند. روسها و در رأس آنها ولادیمیر پوتین از بکار گیری یک موشک ضد هوایی به اسهال و استفراغ افتاده اند، تا چه رسد به استفاده از سلاحهای استراتژیک.
اگر کژدم میتواند دست روسها را در این ماجرا بخواند، آنهایی که در «قامت حکومت» با مسُله برخورد میکنند بسیار فراتر از آنچه  که گفتم را میخوانند.(پاکسازی پایگاه نظامی پرچین و مدتی بعد از آن انتشار مقاله ای مربوط به امام حسن در وبسایت رهبر فرزانه را به یاد دارید؟... اگر دارید.... در خاطرتان نگهدارید).
آنچه که برای روسها در حال رقم خوردن است، همان سناریوی عراق صدام حسین کافر تکریتی و تکرار آن برای حکومت ولی فقیه فرزانه است. صدام به دار آویخته شد، خامنه ای انقلابی به امام حسن پناه برد و روسها هم باید بالاخره حدیثی از تاریخ شکستهای خود را بیرون آورند تا همچنان «شکست خوردگان پیروز و سرفراز» باقی بمانند.
ترکهای عثمانی و شیخ قطر نیز با چراغ سبز غیر رسمی غرب در حال بازیهای خطرناکی هستند که صدام حسین کافر تکریتی در رابطه با حمله به کویت دچار آن شد (چراغ سبز غیر رسمی حمله به کویت و پس از آن عملیات توفان صحرا).

همۀ اینها را به خاطر بسپارید، زیرا بخشی از تاریخ  شیوه های حرکتی غرب هستند.
برای شکار یک حیوان باید شیوه های رفتاری آن حیوان را آموخت و گرنه خسته و درمانده و با خشاب خالی و بدون شکار به خانه باز خواهید گشت.
در ضمن به وبسایت سخن پراکنی بریتانیا نگاه کنید، گویا وظیفۀ شمارش اجساد را به این بنگاه محول کرده اند. این بنگاه سخن پراکنی (پروپاگاندا) گویی فقط اجساد را میبیند و میخواهد چنین القاء کند که نبردهای کنونی فقط برای تولید جسد هستند.

کژدم

سخنی با آقای «محسن نامجو»

امروز داشتم به وبسایت بنگاه سخن پراکنی دولت فخیمهٔ انگلستان نگاه میکردم که چشمم به نوشته ای از «محسن نامجو» افتاد. سخنانی که ایشان در دفاع از حریم خود در رابطه با ترانهٔ «رضا شاه» و پی آمدهای آن (انتقادات سلطنت طلبان) مطرح نموده اند؛ همگی بر اصول پذیرفته شده از طرف «عاشقان لیبرالیسم» استوار است.
من آنکه را که به «رضا شاه بزرگ» مشهور است؛ نه «شاه» و نه «پادشاه» و نه «شاهنشاه» نمیدانم. زیرا در تاریخ ننگین ۱۴۰۰ سال اخیر؛ ایران هرگز «پادشاه» نداشته است و بسیاری از آنهایی که پیش از آن به نام «پادشاه» نامیده شده اند؛ لیاقت آن عنوان را نداشته اند و تعداد اندکی از آنها را «انجمن پادشاهی» برگزیده است و هر تحول بزرگی نیز که در تاریخ ایران پیش از اسلام رخ داده است؛ توسط همانها بوده است. شاید «رضا شاه» را حد اکثر یک «سلطان خوش فکر و مصمم» نام نهاد؛ ولی هرگز «پادشاه» نبوده است؛ زیرا به آیین نیاکانی نرفت.
لذا سخن من با آقای «محسن نامجو» از نوعی دیگر است و ربطی به سلطنت طلبان ندارد.

آقای محسن نامجو

در این نوشتار (اینجا) به  کلمه مرکّب «عشق پانزده سانتی» برخوردم که گویا نام یکی از ترانه های شماست. باید بگویم که زمانی که شما شاید حداکثر ۱۲ سالتان بود؛ این کلمه را من بر اساس «طول عشق» اختراع کرده ام (۲۵ و یا ۲۶ سال پیش) که در اصل «عشق پانزده سانتیمتری» بود و کلمهٔ دیگری نیز بر اساس «وزن تقریبی عشق» اختراع کرده بودم که باعث خندهٔ دوستانم میشد و آن «عشق ۵۰ گرمی» بود. دلیل آن هم بسیار ساده بود؛ زیرا «عشق» را نوعی «بیماری» میدانستم و همچنان نیز میدانم و بیش از ۴۵ نفر را که به این بیماری دچار بوده اند را درمان کرده ام و تنها موفق به درمان ۳ نفر نشدم که کارشان با «خودکشی» پایان یافت و هم اکنون نیز در حال درمان یک بیمار هستم که در حال بهبود است. این سخنان طنز و کنایه و ادعای توخالی نیستند و همگی واقعیت «داشتند» و بیمار آخرین نیز واقعیت «دارد».
من کاری ندارم که به «رضا شاه» اعتراض داری و یا «مدرس» را دوست داری و یا نوکر مولایت «علی سگ کش عاشق بدست آوردن باغ فدک» که ۲۵ سال در عشق بدست آوردن باغ فدک «خار حسادت در چشم» و «استخوان تشنگی قدرت در گلو» سپری کرد و زمانی که به آرزویش رسید؛ نتیجهٔ کارش همان چیزی بود که هم اکنون «داعش» در حال انجام آن است.
فقط آن کلمه ای را که از من دزدیده ای را پس بده.

کژدم

شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پراکندگیها و پراکنده گویی های اجباری

محمد علی کلی دوم دو ماموریت دارد؛ نخست ایجاد شرایط برای در قدرت ماندن حزب دموکراتیک آمریکا برای ۴ سال دیگر زیرا رای دهندگان نه فلسطینی و یا اسرائیلی و یا اوکرائینی و آلمانی؛ بلکه شهروندان آمریکا خواهند بود. لذا مسئلهٔ دوم؛ سیاست خارجی و داخلی آقای اوباما  و حزب اوست که بیش از هر چیزی در زیر سایهٔ مسئلهٔ نخست تعریف میشود.  اما نباید فراموش کرد که آقای اوباما همان خانم کوندالیزا رایس است که تنها فرقشان جنسیت آنهاست. راستش را بخواهید؛ لیبرالیسم لجام گسیختهٔ غربی مرزها را به باریکی «تار مو» تبدیل کرده است (پُست مدرنیسم)؛ به شکلی که حتی تشخیص «زن» از «مرد» نیز مثل گذشته ها آسان نمی نماید (مگر با ارائهٔ شواهدی در رابطه با وجود خرطوم). لذا از یک «برده زاده» انتظاری بیش از به میخ و به نعل زدن نداشته باشید زیرا او انتخاب نهایی هر دو حزب بوده است. بر روی جمهوری خواه ها نیز زیاد حساب نکنید؛ زیرا کوندالیزا رایس یکی از آنهاست و این دو حزب تنها به یک کاتالیزور نیاز دارند تا یکی شوند و بقیهٔ حرفها و داد و قالها تنها وعده های انتخاباتی هستند. هر چند که اگر هم نبودند؛ نتیجهٔ تلاشهای آنها به جیب منافع ملی آمریکا خواهد رفت و نه من و تو. زمانی که سناتور «مک کین» داد سخن میدهد؛ مرا به یاد پاسدار روضه خوان «سعید قاسمی» می اندازد.
شاید این مسئله یکی از دست آوردهای عصر نوین است که ببینیم: فرقی میان کوندالیزا رایس و باراک حسین اوباما و مک کین و سعید قاسمی وجود ندارد و همگی مزدوران و کارمندان باندهای گوناگون مالی و تجاری و صنعتی و غارت هستند (سعید قاسمی مزدور غارتگران است).
پرسش این است که پس چه چیزی همچنان اصالت دارد؟ و پاسخ این است که تنها جنبشهای «به حاشیه رانده شدگان» اصالت دارند؛ زیرا آنها بر لبهٔ پرتگاه ایستاده اند. اما پرسش دیگری که به دنبال می آید این است که آیا راه «به حاشیه رانده شدگان» میتواند پاسخی برای دردها باشد؟ و پاسخ این است که این جماعت راهی به جز پریدن از پرتگاه را ندارند؛ زیرا اگر جایگاهی داشتند؛ بر لبهٔ پرتگاه جمع نمیشدند و یا رانده نمیشدند؛ پس نه راه «پیش»؛ بلکه تنها راهشان به «پَس» و یا «مرگ» است.
تمامی ناله های پوتین و سردمداران روسیه و رگهای باد کردهٔ گردن هوادارانش؛ یا حرکتهای حکومت ننگین صفوی و یا حاکمیت عربستان سعودی و گروههایی مانند «داعش» برای فرار از «رانده شدن به حاشیه» است. اما تمامی این تلاشها کوبیدن بر دری بسته و مهر و موم شده است. این رانده شدگان شاید بتوانند عده ای دیگر را به پرتگاه و پریدن به «مغاک» بکشانند؛ اما هیچ انگاره و اندیشه ای رو به آینده ای درخشان ندارند.
هیچ دری توسط آنهایی که خوشبختی خود را در گذشته میبینند به روی آینده باز نخواهد شد. آیندهٔ درخشان تنها در دست «ظهور انسان» (نژاد پنهان) است.
تمامی آرزوی من این بود و هست که همچون ۲۵۰۰ سال پیش که «نخستین منشور حقوق بشر» توسط «کوروش بزرگ» به گیتی عرضه شد؛ «ظهور انسان» نیز برای نخستین بار در سرزمین ما به گیتی هدیه شود.
بدون «ظهور انسان» (نژاد پنهان) و قطع روند بازتولید «انسان سان ها» و باز تعریف «جامعهٔ انسانی»؛ «ثروت» و «مالکیت»؛ همهٔ اتفاقات در عرصهٔ بین المللی در حد «سرگرمیهای خونین» خواهند ماند.

کژدم

جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

باز هم BBC و رادیو فردا از حول حلیم در دیگ افتادند.

همانگونه که پیشبینی کرده بودم نبرد جدیدی که بین حماس و اسرائیل آغاز شده است؛ برای حماس سرنوشت ساز خواهد بود و رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران یکی از برگهای خود را در بازیهای منطقه ای از دست خواهد داد. اما گویا بنگاه سخن پراکنی BBC که بسیاری از خبرها را بسیار دست چین شده منتشر میکند اینبار نیز در طی یک ماه اخیر برای دومین بار از حول حلیم بازگشایی سفارتش درتهران و عشق به نگهداری از زیرساختهای نظامی حماس (اخوان المسلمین مسلح) و خرید آبرو برای امام حسن روحانی در دیگ افتاد (بار نخست انتشار عجولانهٔ خبر بازپس گیری تکریت توسط ارتش دلاور شیعیان عراق بود).
واقعیت ماجرا این است که در طی زمان حاکمیت محمد مرسی و با همکاری سپاه قدس؛ یک ستاد فرماندهی عظیم زیر زمینی و به همان سبک امکانات حزب الله لبنان (برق و سیستم مخابراتی خصوصی) در زیر یکی از بیمارستانهای غزه ساخته شد و سیل موشکهای خریداری شده از لیبی و سودان به غزه سرازیر گردیده بود. شبکه های وسیعی از شبه نظامیان سلفی جهادی و شبه نظامیان اخوانی در صحرای سینا به کمک سپاه قدس و محمد مرسی ساخته و پرداخته گردیده بودند و قرار بود که یک ارتش موازی در مصر توسط محمد مرسی و سپاه قدس تشکیل شود که با سقوط محمد مرسی که اکنون در زندان زوزه میکشد همهٔ نقشه ها بر آب شد و محمد علی کلی دوم و دولت فخیمهٔ انگلستان و رهبر فرزانه به عزا نشستند و دیگر سخنی از «بیداری اسلامی» از دهان مبارک رهبر فرزانه و همپالگیهایش بیرون نیامد.
اما بازی به خاطر تقویت شدن حماس همچنان ناتمام مانده بود و این نبرد؛ آخرین برگ تاریخ حماس به عنوان «اخوان المسلمین مسلح» خواهد بود و حماس باید به شکل یک نیروی سیاسی در آمده و حداکثر به سلاحهای سبک مسلح باشد و «پدرخواندهٔ» خود را نیز عوض کرده و رو به «ریاض» و «قاهره» نماز بخواند. گروه جهاد اسلامی نیز به گور سپرده شده و آنگاه پاکسازی مصر از ارازل و اوباش اخوانی و سلفی-جهادی میتواند به طور موثرتری پیگیری شود.
حکومت ننگین انگلهای حاکم بر ایران و دولت فخیمهٔ انگلستان نیزیکی از بازوهای موثر خود را از دست خواهند داد و آقای «تونی بلر» نیز لازم است که حوزهٔ ماموریتش را تغییر داده و مثلاً به «سودان» (یکی دیگر از لانه های زنبورهای اخوانی) برود.

کژدم

سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حکومت اسلامی ایران به بن بست کامل نزدیک میشود.

برای اینکه رشتهٔ کلام از دست نرود؛ آنچه را که از ۳ سال پیش با عنوان «آغاز شکست استراتژیک حکومت اسلامی ایران» مطرح نموده ام را دوباره تکرار میکنم تا آن رشته ای که تمامی شکستهای ۳ سال اخیر حکومت ننگین صفوی حاکم بر ایران را به هم وصل میکند را همیشه در مد نظر داشته باشیم. اکنون تعداد آنهایی که تحلیلگر سیاسی نامیده میشوند زیاد شده است و هر کدامشان نیز القابی مانند دکتر و روزنامه نگار را به یدک میکشند و جل و پلاسشان در وبسایتهای رادیوهای فارسی زبان پهن شده است و به جای تحلیل؛ وقایع گذشته را به دنبال هم ردیف میکنند و به خورد خوانندگان فهیم شان میدهند. آنچه که آنان اکنون میبینند در این وبلاگ کوچک ۳ سال پیش دیده شده بود, و اکنون که خورشید طلوع کرده است همه میتوانند آنرا ببینند؛ اما هنوز هم مهمترین مسئله در یک تحلیل سیاسی روبه آینده بودن آن است و گرنه تبدیل به تاریخ نویسی میشود. الآن حضور ذهن ندارم ولی میدانم که یک بار در همین وبلاگ در رابطه با انواع تحلیلها و تحلیل سیاسی به تفصیل سخن گفته ام.
برای باری دیگر این مسُله را نیز باید یادآوری کنم که «شکست استراتژیک رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران» به مفهوم رویایی و خوش آهنگ «سرنگونی رژیم اسلامی و رسیدن به دموکراسی» نیست زیرا رسیدن به دموکراسی تنها از طریق مبارزات مردم با «هدف رسیدن به دموکراسی» میسر است. اما شوربختانه؛ روند کنونی  مفهوم دیگری دارد و آن «گسیخته شدن تمامی تار و پود اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران» در نتیجهٔ شکست استراتژیک رژیم انگلها خواهد بود. زمانی که ساسانیان شکست استراتژیک خوردند؛ میدانید که چه بر سر آن سرزمین پهناور آمد؟ یا زمانی که امپراطوری رُم شکست استراتژیک خورد و یا امپراطوری آشور و یا آلمان هیتلری شکست استراتژیک خوردند به چه روزی افتادند؟ همان نتایج و چه بسیار سنگین تر از آنها در انتظار ایران است.
آنهایی که خود را ایرانی و میهن پرست میدانند؛ با دو پرسش مهم روبرو هستند:
۱- آیا باید برای نجات ایران به زیر پرچم ننگین انگلها بروند و متحد شوند و ایران را نجات دهند؟
۲- آیا باید این رژیم را سرنگون کنند و اثری از آثارش را باقی نگذارند؟

راه نخست همان راه پیشنهادی مزدوران رژیم از قبیل اکبر گنجی ها و دبّاشی هاست که در نهایت نیز از زبان انگل فرزانه در انتخابات ۹۲ جهت دریوزگی رای برای امام حسن روحانی؛ جاری شد. مشکل این نظریه این است که «فرماندهان» همان احمقها و غارتگرانی خواهند بود که اکنون نیز ایران را به سوی «شکست استراتژیک» رهبری میکنند و این تلاش را ۳۵ سال است که ادامه میدهند. لذا رفتن به زیر پرچم انگلها به عنوان سربازان و گوشتهای دم توپ؛ نه تنها کارساز نخواهد بود بلکه عمق فاجعه را بیشتر خواهد کرد.

برای راه دوم؛ متاسفانه برای ایرانیان باهوش آریایی نژاد حتی اگر هم اکنون نیز به هوشیاری و بیداری کامل برسند بسیار دیر شده است. سال ۸۸ آخرین شانس ایرانیان برای سرنگونی رژیم بود که به فاضلاب «یوتیوب» ریخته شد. اما مشکل اصلی اینجاست که انگلهای دیگری که خود را رهبران اپوزیسیون میدانند؛ هنوز هم در فکر «انحلال طلبی» هستند. شعاری که از طرف وزارت اطلاعات رژیم تولید و از طریق نوکران جیره و مواجب بگیری مانند نوری علا ها به کام خیانتکارانی مانند سید رضا پهلوی دیبا نیز خوش آمد. واقعیت این است که نیروهای تشکیل دهندهٔ «رهبری و حاکمیت» و «رهبران اپوزیسیون» نمایانگر «کیفیت یک ملّت» است و آریایی نژادهای باهوش شیعه مسلک هوادار ساپورت و آزادیهای یواشکی؛ بسیار از قافله دور مانده اند.
به نظر من که چندین بار نیز گفته ام؛ تنها راه باقیمانده یک کودتای نظامی از طرف نیروهای نظامی میهن پرست است. تنها چنین حرکتی میتواند از فروپاشی ایران جلوگیری کند. البته راه دلپذیری به نظر نمی آید ولی در شرایط کنونی تنها راه است. اما کودتایی که سر رهبر فرزانه و سایر انگلها و غارتگران لانه کرده در سپاه پاسداران را بر سر دار نکند؛ یک حرکت موفق نخواهد بود و باید آنرا در حد به روی کار آمدن امام حسن روحانی و یا احمدی نژاد به عنوان یک بازی دیگر از طرف رژیم برای سرکوب مردم و ادامهٔ غارت به حساب آورد.
البته من به چنین حرکتی امیدوار نیستم؛ زیرا فساد و غارت و چپاول در همه د دستگاههای رژیم تا مغز استخوان نفوذ کرده است و نظامیان نیز دست کمی از هواداران ساپورت و آزادیهای یواشکی ندارند.

اما آنچه که اکنون در جریان است؛ استیصال رژیم در عرصه های گوناگون اقتصادی؛ سیاسی؛ سیاست خارجی و نظامی است. تاکتیک «ظهور امام حسن» شکست خورده است و رژیم در برابر خوشرقصیهایش؛ تنها ۴ و نیم میلیارد دلار بدست آورده است که حتی هزینهٔ پارچه های کتان برای کفن پوشان قلابی را نیزنمیپوشاند.
قاسم سلیمانی (تنها امید رهبر فرزانه) را از رختخواب بیرون کشیدند که کجایی؟ نصف عراق از دست رفت. رژیم شیعی عراق و شیعیان دلاور عراقی نیز ترفندهای زیادی بکار بردند تا بلکه بتوانند پای آمریکا را به معادلهٔ داعش بکشانند و راه به جایی نبردند و شایعات اخیری که به طور رسمی در رابطه با دستیابی داعش به مواد خطرناک شیمیایی و رادیو اکتیو از تریبون سازمان ملل در بوق کردند نیز خریداری نداشت و تمامی تلاشهایشان نقش بر آب شد. یکی از فرزانگان وزارت نفت نیز اخیراً گفته است که اگر صادرات نفت عراق به خاطر پیشرویهای داعش قطع شود؛ خامنه ای حاضر است مثل «چاوز» نفت مجانی در اختیار غرب قرار دهد. لذا اینکه نیروهای داعش بتوانند بر جنوب عراق دست یابند نیز دور از انتظار نیست و اگر نتوانند احتمال اینکه تاسیسات نفتی جنوب عراق را با موشک از بین ببرند بالاست.
داعش در پاکستان و افغانستان در حال سربازگیری و سازماندهی نیروست و احتمال گشودن جبهه ای دیگر بر علیه رقبای شیعه مسلک خلیفهٔ پنجم نیز بسیار بالاست.
خبرهای مربوط به برداشتن تحریمها به صورت مرحله به مرحله در طی ۲۵ سال آینده در صورت رسیدن به توافق نهایی نیزیکی از شکستهای بزرگی است که رهبر فرزانه بر ایران تحمیل نمود . حتی در خوش خیال ترین حالت تا ۲۵ سال دیگر وضعیت به شرایط ۲ سال پیش باز نخواهد گشت (پیشرفتهای اسلامی). اگر حکومت اسلامی نتواند در چند روز آینده به توافق نهایی هسته ای دست یابد و فریب وعده های جدید پوتین را بخورد؛ در دور بعدی مجبور خواهد شد که امتیازات بیشتری بدهد و ضعف عمومی رژیم ناشی از نبردهای سوریه و عراق به نقطهٔ بی بازگشت خواهد رسید و چه بسا دورهٔ ۶ ماههٔ دوم دیگر ضرورتی نداشته باشد.
اکنون رژیم ولی فقیه فرزانه ماهانه بیش از ۹۰۰ میلیون دلار هزینهٔ جنگ فرسایشی در سوریه را میپردازد و ماجرای عراق نیز به آن اضافه شده است و کشورهای غربی و عربی تلاش میکنند که این نبرد فرسایشی همچنان ادامه یابد.
در درون مرزها نیز رژیم اسلامی؛ با مشکل بزرگ «بحران رهبری» پس از مرگ خامنه ای روبروست.

نتیجه اینکه: رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان در لانهٔ زنبور افتاده است.

کژدم



شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حملهٔ اسرائیل به غزّه اهداف استراتژیک را دنبال میکند


چند روز پیش گفتم که شمشیر اسرائیل هنوز از نیام بیرون نیامده است و بازنگری استراتژیهای ارتش اسرائیل در هفته های اخیر بیانگر این امر است که این شمشیر بیرون خواهد آمد. اما پرسش این است که چرا بر سر عربهایی که خود را فلسطینی مینامند فرود آمده است؟
فرماندهان ارشد نظامی اسرائیل در ماههای اخیر به این نتیجه رسیده بودند که به خاطر تغییر جغرافیای نظامی در منطقه و حرکتهای سیال و برق آسای چریکی سازمان داعش و گستردگی مناطق تحت تصرف و یا تهدید این سازمان و گروههای همسو از عراق تا صحرای سینا؛ استراتژی های نظامی اسرائیل و همچنین دکترینهای نظامی باید دوباره تعریف شوند.
سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل پیش از مطرح شدن بازنگریها؛ به این نتیجه رسیده بودند که وجود بیش از ۵۰ هزار نیروی سلفی-جهادی در اطراف سرزمینشان که عمق استراتژیک بسیارضعیفی دارد (یک وجب خاک) میتواند بسیار خطرناک و یا حد اقل بسیار پر هزینه باشدنتیجهٔ بر آوردها و مذاکرات این بود که ارتش اسرائیل باید خود را آمادهٔ نبردهای سهمگین پارتیزانی نماید.
کرانهٔ باختری رود اردن و غزّه به خاطر وجود آنچه که فلسطینی ها نامیده میشوند؛ بزرگترین منبع نیروی انسانی و وسیع ترین سطح تماس نظامی با اسرائیل به حساب می آیند. لذا باید گفت که اسرائیل از ماهها پیش در کمین یک حرکت نسنجیده از سوی نیروهای حماس نشسته بود و اکنون داستان حزب الله لبنان در حال تکرار است. اما حملات جدید اسرائیل به غزّه برای نتیجه ای بسیار فراتر از آتش بس و جنگ ۳۴ روزه با حزب الله لبنان طراحی شده است.

اهدافی که اسرائیل در این حمله دنبال میکند:

۱- از بین بردن زیرساختهای نظامی حماس تا حدی که مواضع آنرا در اتحاد با دولت خودگردان فلسطین تضعیف نماید.
۲- قطع ید از حکومت ترکهای عثمانی و قطر و رژیم صفوی حاکم بر ایرن از فلسطین. این ۳ حکومت در تولید و تسلیح گروههای سلفی جهادی و اخوان المسلمین مسلح (حماس) و گروههای تحت حمایت رژیم صفوی حاکم بر ایران که از پیمان نانوشته ای پیروی میکنند و باعث بوجود آمدن دایره ای هستند که مرکز ثقل آن سازمان حماس است. حماس ضمن اینکه این ۳ کشور را می دوشد؛ از گروههایی که به فرمان این ۳ حامی بزرگش ایجاد شده اند به عنوان نیروهایی برای «جنگ نیابتی» و «گروههای فشار» استفاده میکند.
۳- از میان بردن گروههایی که به صورت پلی برای ورود و نزدیک شدن گروههای سلفی جهادی به منطقهٔ وسیع تماس جلوگیری نماید. روند بیعت گروههای سلفی جهادی با خلیفهٔ پنجم راشدین آغاز شده است و در پاکستان و افغانستان نیز این بیعتها آغاز شده و به زودی شاهد یک نقطهٔ عطف در تشدید روند این بیعتها خواهیم بود.
در هفته های اخیر قبایل بدوی اردن با تظاهرات چند هزار نفری پرچمهای داعش را در اردن به اهتزاز در آورده بودند که در اخبار منعکس نشد.
۴- قطع ارتباط سلفی جهادیهای صحرای سینا با اخوان المسلمین مسلح حاکم بر غزّه.
۵- حماس پس از شکست سنگین مجبور خواهد شد که با از دست دادن حامیان کنونی اش؛ به بیعت با عربستان سعودی و مصر روی آورد.

لازم به یادآوری است که خاورمیانهٔ کنونی دیگر آن خاورمیانهٔ چند هفتهٔ پیش نیز نیست و ماجرای ظهور «خلیفهٔ پنجم راشدین» از طرف حکومتهای منطقه به هیچ وجه شوخی و یا یک «مشکل موضعی» تلقی نمیشود؛ هر چند که در تبلیغات خود آنرا «گروهک تروریستی» بنامند. لذا «حماس» نیز نمیتواند «حماس چند هفتهٔ پیش» باشد و اسرائیل در پی پاک کردن محیط اطراف خویش است.
از ربوده شدن ۳ نوجوان اسرائیلی آغاز و سپس با ربوده شدن و زنده سوزانیده شدن یک نوجوان فلسطینی و در پی آن با موشک پرانی و بمباران متقابل ادامه یافت و اکنون به مرحلهٔ ورود نیروی زمینی ارتش اسرائیل به غزه رسیده است و این نبرد به هیچ وجه مانند نبردهای پیشین نخواهد بود و تا زمانی که به چرخش در مسیر حرکت سیاسی فلسطینیها نینجامد به پیش خواهد رفت.

کژدم

پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آیةالله «لواط» به درک شتافت




پس از اینکه حاجی محمد رضا پهلوی  توسط همین آشغالهایی که در اطراف فرزندش (امام رضا پهلوی قرآن فروش) جمع شده اند تشویق به ترک ایران شد . همسرش نیز به قول خودش مدتها منتظر ماند تا خبری بشود و نشد و خانوادگی کاسهٔ لیاقت و شجاعت سرکشیدند و به شغل شریف بساز و بفروشی روی آوردند؛ رادیو تلویزیون نیز از دست شیطان بزرگ و فراماسونری و بهاییهای لعنتی (جاعلین امام زمان) خارج شد و مردم شیعهٔ خاک بر سر ایران با چهرهٔ «محمد محمدی گیلانی» آشنا شدند که هر روز جُل و پلاسش را در صدا و سیما پهن میکرد و به بزرگسالان و نوجوانان و کودکان آموزش «لواط» میداد.
ایشان را خمینی روی زانوهایش بزرگ کرده بود و به خاطر استعدادی که در این شخص (محمد محمدی گیلانی) یافته بود ایشان را به بالاترین درجهٔ «فقه لواط» رسانید. البته خمینی عظمی تخصصش در «تجاوز به دختران شیر خواره و پرداخت  کفاره» و «عمل جنسی با مرغ و گوسفند و گاو و بُز و پرداخت کفاره» بوده است که تمامی این علوم را در «مکتب الهی و عاشورایی و فقه جعفری» (تشیع مقدس و اسلام ناب محمدی-علوی)آموخته بود.
آنچه که بیش از هر چیز مایهٔ شرم است؛ نه وجود این انگلها؛ بلکه وجود آنهایی است که «تشیّع» را «اسلام ایرانی» مینامند و «افتخار دروغین ملی» آنها این است که ایرانیان اسلام را تغییر دادند. این حماقت بزرگ را «پان ایرانیست ها» ترویج میکنند و باید از صاحبان چنین تفکری پرسید که آیا به توضیح المسائل های گوناگون انگلها سر زده اید؟ آیا فکر میکنید که آنچه در این مستراح ها ریخته شده است اندیشهٔ والای «نژاد آریایی» است که خودش را زیر سایهٔ اسلام پنهان کرده است؟
یعنی آموزه های زرتشت و کوروش که در جلد اسلام رفته و «تشیع» را آفریده است همین ها هستند؟
زهی بی شرمی؛ زهی وقاحت؛ زهی تُف.....

کژدم

یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

همه به ریش قاسم سلیمانی میخندند

شعار دادن چیز بدی نیست؛ گاهی راهنمای راه آینده است و گاهی دردهای توان فرسا را تخلیه میکند و جلو افسردگی ناشی از شکست را میگیرد؛ اما عربده کشی توخالی آن هم در پشت بام خانه مانند ماجرای آن یزدی شجاع؛ تنها دیگران را به خنده وا میدارد.
قاسم سلیمانی میداند که در مقایسه با ۳ سال پیش؛ از کجا تا به کجا آمده است؟ اینکه واشینگتن پست میگوید: قاسم سلیمانی با اشتباه محاسباتی ایران را به لبهٔ پرتگاه برده است؛ یک لطف در حق اوست. شاید بهتر بود که میگفتند باید برود و کفشهای سلطان بندر را واکس بزند. وبسایتهای مزد بگیر سایبری سپاه که پول یا مفت میگیرند؛ اکنون پر از دروغهای شاخدار در رابطه با قهرمانیهای قاسم سلیمانی در عراق هستند. (روی تصویر کلیک کنید)





قاسم سلیمانی فرموده است که اگر داعش پایش به کربلا برسد؛ چنان کربلای دیگری رقم خواهد زد که جهان تا کنون ندیده است و نماز ظهر را با سربازانش به جماعت در «بقیع» خواهد خواند.
قاسم سلیمانی یک نظامی است و میداند که مفهوم نظامی ماجرای کربلا شکست مطلق با صد در صد تلفات است.
پرسش این است که آیا این یک شعار نظامی است؟ و یا اینکه این ژنرال حتی مفاهیم نظامی را نیز به خاطر دست و پاچه شدن فراموش کرده است. این شعار مثل این میماند که پان ایرانیستها بگویند یک قادسیهٔ دیگری برپا خواهند کرد که چشم تاریخ کور شود. البته جای چنین سخنرانیها و شعارهایی به جز وبسایتهای مزدبگیر نیست. اما به هر حال میتواند مردم را بخنداند.
سعید الصحافهای شیعهٔ عراقی گفتند که دومین رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان (ابوبکر البغدادی) را به شدت زخمی کرده اند و جسد نیمه جانش به سوریه فرار کرده است. یک روز بعد خلیفهٔ مسلمین در موصل نماز جماعت خواند و به ریش شیعیان دلاور عراق خندید.
آقای قاسم سلیمانی.... مگر سامرا هنوز در دست شما نیست؟
بالاغیرتاً بقیع را فراموش کنید و از امام فرزانهٔ تان بخواهید که اگر جراًت دارد حتی اگر برای رو کم کنی هم که شده باشد؛ از سوراخش در خیابان پاستور بیرون بخزد و به سامرا برود و نماز جماعت بخواند. یا به انگل سیستانی بگویید که برود سامرا نماز جماعت بخواند و یا به حسن نصرالله لبنانی قهرمان بگویید که چنین کاری بکند. راستی کدامشان جراًت دارند؟
همین الآن که شماها و وبسایتهای بشکن و بالا بنداز حزبلبلی در حال مجیز گویی و عربده های بی سر و ته هستند. یکی دیگر از رهبران «جبهةالنّصرة» با نیروهای تحت فرمانش با خلیفهٔ فرزانهٔ جدید بیعت نمود.
همین الآن که شما مشغول عربده کشی هستید؛ مساجد و زیارتگاههای شیعیان در زیر بولدوزهای خلیفهٔ فرزانهٔ دوم است. اقلاً بروید در سواحل بندر عباس نماز جماعت بخوانید ولی مواظب باشید نفری دو سه متر کتان سفید یادتان نرود.
اما من به شما قول میدهم که اگر این بازی را بیش از حد کش بدهید؛ تا چند ماه دیگر بیعت کنندگان پاکستانی و افغانی با خلیفهٔ فرزانه؛ نماز بعدی را در مرکز خراسان بخوانند و مرقد شفادهندهٔ بزرگ را نیز با خاک یکسان کنند.
از من گفتن و طبق گفته های قبلی.... از شما نشنیدن.

کژدم

همهٔ بازیها برای ویرانی ایران تدوین شده اند

یاران و ایران پرستان

بگذارید اینبار «بی پروا» سخن بگویم؛ هر چند که همیشه «بی پروا» بوده ام اما اکنون زمان آن رسیده است که باید «بی پروا تر» بود.
همهٔ آنچه که در سوریه و عراق میگذرد و ظهور داعش و خلافت اسلامی برای ویرانی ایران تدوین شده اند و بستر ظاهری آن بر اساس خرافه ای به نام  نبرد اسلام بر علیه «کفر» و «شرک» و «ارتداد» بنا گردیده است.
در رسانه های رژیم ننگین صفوی؛ تمامی تلاش بر این است که «داعش» را به عنوان نیرویی که به «سنّی» و «شیعه» رحم نمیکند معرفی کنند. اما واقعیت این است که اندیشهٔ سلفی چیزی به نام «تسنن» و «تشیّع» را به رسمیت نمیشناسد و آنچه که به آن ایمان دارد «اسلام» است؛ یعنی قرآن و شیوهٔ رفتاری محمد (سنّت). از نظر آنها «مذهب سنّی» نامی است که مسلمانان در برابر نسخهٔ جعلی اسلام که بر اساس «تقسیم ارث» ؛ پس از مرگ محمد با نام «علوی گری» و سپس با نام «تشیّع» ظهور کرده است؛ بر خود نهاده اند و در طول تاریخ نیز برای رقابت با شیعیان برای خود زیارتگاههایی بنا کرده و مانند شیعیان به «گور پرستی» روی آورده اند. از نظر زیر ساختهای فکری؛ این تمامی داستان است. اکنون داعش میخواهد به مسلمانان بگوید که آنها بنای رقابت با «تشیع صفوی» را ندارند و نمیخواهند مانند آنها به تولید «جعلیّات» و «زیارتگاه» بپردازند؛ بلکه در پی ریشه کن کردن «تشیع صفوی» و در کنار آن ریشه کن کردن رسوم رقابتی که در میان مسلمانان در رقابت با شیعیان (احداث زیارتگاه ها) بوجود آمده است خواهند پرداخت. آنچه که آنها در ظاهر میخواهند «اسلام ناب محمدی» و بازگشت به قوانین «حجازی» است که محمد با شارلاتان بازی آن قوانین را با دروغ «وحی» و «سخن گفتن با جبرئیل» به صورت «قوانین مقدس الهی» در آورده است. لذا غلتیدن به سمت «اسلام جعلی» (تشیّع) تحت فریب دفاع از ایران و یا افتادن در دام  «اسلام ناب محمدی» (سلفی گری)؛ هر دو به یک اندازه به ویرانی ایران خواهد انجامید. حکومت ننگین شیعی در طی ۳۵ سال اخیر؛ چه در زمان خمینی و یا اکبر بهرمانی و خاتمی و احمدی نژاد؛ همیشه در حال تلاش برای کشتار کسانی بوده است که در شرایط بحرانی میتوانستند به عنوان «آلترناتیو» مطرح شوند. این طرح توسط اکبر بهرمانی و خمینی و خامنه ای و سایر انگلهای تشیع صفوی ریخته و به اجراء گذاشته شد؛ تا در شرایط بحرانی مردم ایران بدون رهبر بمانند و برای دفاع از ایران؛ به اجبار تحت پرچم آنها برای دفاع از میهن و در واقع دفاع از حریم «حاکمیت انگلها» کشانده شوند.
من از اینکه تعداد خوانندگان این وبلاگ به خاطر «جلق سیاسی» زیاد شود (که در هفته های اخیر بسیار زیاد شده است) خوشحال نیستم و تمامی تلاش من در طول این چهار سال برای ترمیم زخمهایی بوده است که در طول این ۱۴۰۰ سال بر پیکر ایران و ایرانیان فرود آمده و بسیاری از این زخمها به زخمهای عفونی مانند «سلطنت طلبی»  و «عدل علی » و «پان ایرانیسم شیعی-صفوی» تبدیل شده اند.
 در طی این چهار سال گذشته شاهد انتقادات نا پخته ای بودم که میگفتند: «مبارزات پارتیزانی راه به جایی نخواهد برد» و مجاهدین خلق و کومله و حزب دموکرات را مثال می آوردند که مبارزاتشان به شکست انجامیده است.
این اشخاص اکنون باید چشمهای کورشان را باز کنند و به نبرد پارتیزانی «داعش» نگاه کنند که از «هیچ» به کجا رسیده است؟
چشمهای من به دنبال آنهایی که به دنبال «بحثهای شبه سیاسی» برای وقت گذرانی و «جلق سکسیاسی» (SEXIASI) هستند نیست. آنهایی که به «لپ تپاله هایشان» مانند پستان مادر و یا دوست دخترشان چسبیده اند؛ نه تنها نمایندگان ایران نیستند؛ بلکه حتی لیاقت نوکری بیگانگان را نیز ندارند و اگر میبینید که «قاسم سلیمانی» لیاقت نوکری روسها را پیدا کرده است؛ نه به خاطر داشتن «لپ تاپاله»؛ بلکه به خاطر دهها سال سینه خیز رفتن و آموزش شیوه های نبرد است. اگر از داعش نمی آموزید؛ اقلاً از قاسم سلیمانی نی بیاموزید.
 در نبردهای فردا نه به «جیغهای زنانهٔ اکبر گنجی» مبنی بر اینکه «میخواهند ایران را کلنگی کنند» و نه به «فسلسفه بافیهای مزخرف بنی صدر» و نه به «امام رضا پهلوی شارلاتان» و نه مصدقیهای «پای بر لب گور» بلکه به مردانی از جنس پولاد که راه و رسم نبرد را آموخته اند نیاز است. مردانی که میدانند «دشمن باید کشته شود». چه «انگلهای قم و نجف نشین» و بسیجیان ساندیس خور و چه داعشی های حجازی و چه خائنین درون جنبش که سرب بدنشان کم شده است و هر یک به ۱۰ گرم سرب نیاز دارند تا به گور بروند.
آنهایی که میخواهند «کامنت های حقوق بشری» بگذارند نیز وقت خودشان را تلف نکنند و به جای «جلق کامنتی» به اطراف خود نگاه کنند و ببینند که در سوریه؛ عراق؛ اوکرائین؛ اوگاندا؛ رواندا؛ الجزایر؛ اتیوپی؛ لیبی؛ افغانستان و ..... چه میگذرد؟ به مادرقحبه های کراواتی نشسته در صندلیهای سازمان ملل نگاه نکنید که اگر در کشور خودشان نیز بحرانی وجود ندارد؛ سربازانشان در کشورهای دیگر برای منافع کشورشان مشغول کشتار هستند و کشتار خویش را با لفاظی هایی از قبیل «نبرد بر علیه تروریسم» منطقی و انسانی جلوه میدهند.
از نظر من همهٔ جنگاوران به یک اندازه بخشوده هستند و پرسش نهایی این است که:
در میان جنگاوران؛ آیا میخواهی برای ایران و همهٔ مردم ایران بجنگی؟....
یا  برای «گور پرستی شیعی» و یا برای حق پوشیدن ساپورت و رفع فیلتر از وبسایتهای پورنوگرافی چشم دوخته ای تا احساس مبارزه برای دموکراسی فشار خونت را بالا و پایین کنه؟ و پول «مامان جونت» که برای خریدن «لپ تاپاله» پرداخته هدر نره؟
آنهایی که در ایران زندگی میکنند؛ باید برای یکبار و همیشه تکلیف خود را مشخص سازند که آیا کردها و بلوچها و هرمزگانیها و لرها و..... به یک اندازه ایرانی هستند و یا نیستند؟ اگر نیستند... بگذارید جدا شوند و از دست «دشمن خانگی» رها شوید... اگر ایرانی هستند؛ پس این کثافتکاری «سنّی و شیعه بازی» چیست؟
من این اندیشه ها  را میپذیرم و تبلیغ میکنم و روده درازهای خائن و صفوی مسلک را به تلاش برای ویرانی ایران متهم میکنم:

بیانیهٔ رسمی اعلام موجودیت «پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران»

بیانیهٔ رسمی شمارهٔ (۲) پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران

بیانیهٔ رسمی شماره (۳) «جنبش پیشگامان کاویانی» برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران (اساسنامه)

بیانیهٔ شماره (۴) پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران

مهم نیست که بپذیرید و یا نپذیرید..... مهم این است که یا به مرگ ایران و یا به بقا و پایداری و سرفرازی ایران رای میدهید؟ و یا نه؟

انتخاب شما.... آیندهٔ شماست

کژدم

 

 





شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پیشرویهای داعش و بازی رفتن و نرفتن مالکی

در حالی که حکومت اسلامی ایران به دروغ پراکنی و انتشار اخبار فتوحات قلابی  و چهره و شبیه سازی چهرهٔ بن لادن شیعه مسلک مشغول است؛ نیروهای داعش در حال پیشروی هستند و در روزهای اخیر بسیاری از گروههای اسلامگرای سوریه یا با آنها بیعت کرده و یا مناطق نزدیک به متصرفات داعش در سوریه را تخلیه نموده اند. اکنون نیروهای «جبههٔ اسلامی» که دهها هزار نیرو دارد نیز از درون دچار بحران شده است و در آینده اخبار مربوط به پیوستن بخشی از نیروهایش به داعش را خواهیم شنید.


                                                    بن لادن
                                                   


                                 ابو شریف (بن لادن تقلبی)

موشکهای تقلبی؛ جنگنده های تقلبی؛ پهپادهای تقلبی؛ تانکهای تقلبی و بن لادن تقلبی و اسلام تقلبی..... اینها تمامی هنری است که رژیم صفویان حاکم بر ایران داشته اند. کسی هم نیست که از این مردَک بپرسد که مسلمان هستی؟ قبول... این ادا و اطوار مسخره مانند «مانکن ها» و آن طرز لباس پوشیدن دیگر چیست؟ (آدم را یاد کسانی که خود را به شکل الویس پریسلی در می آورند می اندازد).
اگر به وبسایتهای اطلاعاتی امنیتی رژیم سری بزنید؛ پر از اخبار جعلی است و خودشان را با دروغهایی که خودشان میسازند دلخوش میکنند و از درون تهی شده و وحشت سراپای وجودشان را گرفته است.

 در گیرودار «ساپورت بازی»؛ «موسوی - کروبی بازی»؛ «کربلا بازی» و «نجف بازی» و بازی مسخرهٔ «عتبات عالیات قلّابی»؛ داعش توانست بزرگترین حوزهٔ نفتی سوریه «العمر» را بدون خونریزی بدست آورد. این حوزهٔ نفتی در تصرف شاخهٔ القاعده در سوریه (جبهةالنصرة) بود که به داعش سپرده شد و تاسیسات آن میتوانند روزانه ۷۵ هزار بشکه نفت تولید کند که منبع مالی چشمگیری برای داعش خواهد بود. پس از بیعت بخشهایی از «جبهةالنصرة» با داعش؛ حرکت این نیروی هم عقیده با داعش (فتوکپی برابر اصل)؛ میتواند پیام آور «بیعت کامل» این گروه . چه بسا تمامی نیروهای القاعده با داعش باشد.
فراخوانده شدن ۲۵۰۰ نیروی ارتش عراق برای حفاظت از سامرا و مستقر شدن نیروهای عربستان سعودی در جنوب عراق؛ شرایطی را بوجود آورده است که با پیشروی نیروهای داعش به این مناطق؛ نیروهای عربستان سعودی به بهانهٔ جلوگیری از پیشروی داعش به خاک عربستان؛ وارد این منطقه شده و با حمایتهای غیر مستقیم لجستیکی و ایجاد چتر حمایتی نظامی؛ نیروهای داعش را به سمت فتح بصره و یا تخریب تاسیسات نفتی عراق در بصره هدایت نماید. ورود نیروهای عربستان سعودی به مناطق جنوبی عراق چهرهٔ جنگ را به شدت تغییر خواهد داد.
از طرف دیگر فرودگاه بغداد که پذیرای ۱۶ فروند جت جنگنده و بمب افکن عهد بوق سوخوی روسی شده است؛ برای داعش تبدیل به یک هدف نظامی گردیده و احتمال حمله به این فرودگاه از طرف نیروهای داعش شدت یافته است. در صورت تصرف این پایگاه هوایی از طرف داعش؛ این سازمان دارای نیروی هوایی هم خواهد شد و مهمات لازم برای ادامهٔ حملات خود را هم از انبارهای مهمات این پایگاه و نیز از طرق گوناگون (فرشتگان پشتیبان) بدست خواهد آورد. در پشت سکوت خبری؛ نیروهای داعش اکنون به شدت در حال بازیافت مواد شیمیایی به دست آمده از کارخانهٔ متروکهٔ تولید بمبهای شیمیایی  دوران صدام حسین هم هستند و مطمئن باشید که رونمایی از بمبهای شیمیایی با کشتار وسیع بدون اولتیماتوم انجام خواهد گرفت و مانند رونمایی از جت جنگندهٔ فوق مدرن تقلبی و آزمایشهای فوتوشاپی موشکهای سپاه پاسداران رژیم اسلامی ایران نخواهد بود.
بزودی شاهد فرو ریختن افسانه سازی و چهره سازی از «قاسم سلیمانی» و «بن لادن تقلبی» خواهیم بود.
واقیت ملموس برای حکومت شیعی ایران این است که با رفتن و یا نرفتن «نوری المالکی»  تغییری در تصمیم داعش بوجود نخواهد آمد و ماجرای عراق به «نقطهٔ برگشت ناپذیر» رسیده است و تصمیم مالکی برای ماندن نتیجهٔ این برآورد اشتباه است. اما ماندن مالکی در عرصهٔ قدرت؛ میتواند اختلاف میان شیعیان را به شدت افزایش داده و آنها را از رسیدن به اتحاد در برابر دشمن مشترک باز دارد.

کژدم


جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نقشهٔ امپراطوری جدید اسلامی چه میگوید؟

انتشار نقشهٔ ژئوپولیتیک جدید از طرف سلفی - جهادیها؛ پیش از آنکه یک جنگ روانی به حساب آید؛ نشان از تصمیم های جدی در رابطه با الغای نقشهٔ سایکس-پیکو دارد و سازمان معروف به «داعش» در وبسایت رسمی خود الغاء آنرا اعلام نموده است و به طور عملی نیز با پیشروی در خاک عراق و سوریه و اتصال متصرفات خود به همدیگرو از میان بردن مرزهای شناخته شدهٔ کشورهایی که بر اساس پیمان نانوشته و سرّی معروف به سایکس - پیکو به عنوان کشورهای بی ریشه و خط کشی شدهٔ هندسی تولید شده بودند؛ به شکل عملی این پیمان نانوشته را به چالش کشید؛ البته ناگفته نماند که مقامهای ارشد آمریکا بارها به این مسئله که این کشورها ساختگی  و از پدیدهٔ «دولت-ملّت» بسیار به دور هستند اشاره کرده و خاورمیانه را به بشکهٔ باروت در حال انفجار تشبیه نموده بودند. در خاورمیانه تنها ۳ کشور عربستان سعودی و اسرائیل و ترکهای عثمانی از نعمت «دولت-ملّت» برخوردارند و متاسفانه ساکنین ایران در طول تاریخ طولانی خود هرگز نتوانسته اند به صورت «دولت-ملّت» ظهور کنند و حتی در دوران کوروش و داریوش بزرگ نیز ایران یک «اتحادیه» بوده است و به همین دلیل نیز در طول ۱۴۰۰ سال ننگین گذشته (ننگین برای ساکنین ایران و پر افتخار برای دشمنان آنها)؛ همیشه در پروسهٔ «از دست دادنها» بوده اند و شاید اینبار آخرین مرحله از این روند باشد.
نقشهٔ جدید امپراطوری اسلامی نیز در پی بوجود آوردن «دولت - ملّت» نیست و فوتو کپی همان پروژهٔ «صفوی» است که در پی ایجاد «امّت» است. پروژهٔ «امت سازی در ایران» در این ۳۵ سال به صورت مفتضحانه ای شکست خورده است و آنهایی نیز که خود را «ذوب شدگان در ولایت» مینامند تنها روسپی زادگانی هستند که منافع کثیف خود را به شبکه های مافیایی-شیعی (خامنه ای-سپاه پاسداران- اطلاعاتی امنیتی ها) گره زده اند. اگر ماجرای خمینی ملعون و اراذل و اوباش قم و نجف که با تبلیغات آمریکایی-اروپایی و تحمیق ساکنین ایران؛ را توفانی بدانیم که در طول این ۳۵ سال ایران را در نوردیده و حتی ته مانده های همبستگی زمان مشروطیت را نیز از میان برده است؛ «داعش» توفان دیگری است که میخواهد بر مناطقی بزرگتر بوزد و «طبیعت توفان این است که نمیماند». این نقشه؛ نقشهٔ امپراتوری اسلامی جدید نیست؛ بلکه نقشهٔ مناطقی است که این توفان آنها را در خواهد نوردید.
اکنون داعش در حال ساختن استحکامات نظامی و پاکسازی در مناطق تصرف شده است و خود را برای نبردهای بعدی آماده میکند و از طرف دیگر سفیران خود را به تمامی مناطق «سلفی - جهادی زده» فرستاده و در پی گرد آوری نیرو در افغانستان و پاکستان و کشورهای آسیای میانه است. این سفیران در شرایط کنونی مشتری هر جریانی که «سکوت» کند و یا «همکاری» نماید و یا «بیعت» کند هستند. اما گذشته از تمامی این تلاشها؛ داعش نیرویی نیست که مورد استقبال اهل تسنن و حتی هواداران «اسلام ابن تیمییه» (سلفی ها) باشد. اما به اندازهٔ کافی خطرناک هست که بتواند بسیاری از شیرازه های ساختارهای کنونی را از هم بگسلد و این آن چیزیست که پشتیبانان داعش از آنها انتظار دارند.
نکتهٔ مهم دیگر اینکه؛ مواضع داعش چندین بار از طرف رژیم بشار اسد بمباران شده است ولی داعش هیچ اهمیتی به آن نمیدهد و تمامی نیروی خود را بر روی عراق متمرکز نموده است.
در طرف دیگر حکومت ننگین صفوی حاکم بر ایران نیز بیکار ننشسته است و تا آنجایی که میتواند از شیعیان افغانی و پاکستانی کمک خواهد خواست ولی راه به جایی نخواهد برد. در روزهای گذشته شاهد بودیم که فتوای جهاد از طرف «انگل مکارم شیرازی» و «انگل سیستانی» مانند تف سربالا بر پیشانیشان نشست و اکنون عراقیهای شیعه مسلک به کمک سپاه قدس؛ نه برای حمله به داعش؛ بلکه در حال ساختن استحکامات برای جلوگیری از سقوط بغداد و نجف و کربلا هستند و حتی نیروهای خود را برای دفاع از بغداد و سایر نقاط شیعه نشین از مرزهای عربستان سعودی فراخواندند.
اعزام هزاران نیروی ویژهٔ نظامی و علاوه بر آن ۳۰ هزار نیرو از طرف عربستان سعودی به مرزهای مشترک عراق؛ دست سپاه پاسداران را ازدخالت مستقیم نظامی در عراق کاملاً بسته است و با فرستادن چند صد نفر به عراق کاری از پیش نخواهد رفت و فرستادن نیرو در مقیاس بزرگتر میتواند موجب گشوده شدن جبهه های دیگری شود. لذا رژیم ایران تنها میتواند برای کنترل و جلوگیری از نفوذ موج بحران به داخل ایران تلاش کند. برآورد آمریکاییها از قدرت دفاعی حکومت شیعی عراق پس از شکست حملهٔ ارتش برای بازپس گیری تکریت؛ برای رهبر فرزانه و شیعیان عراق؛ خبر خوشی در بر ندارد و نتیجه گیری منطقی از سخنان ژنرال مارتین دمپسی میتواند چنین باشد که بغداد نیز سقوط خواهد کرد که میتواند به سرازیر شدن سیل آوارگان شیعهٔ عراقی به سوی ایران بینجامد. از طرف دیگر رژیم انگلهای حاکم بر ایران قدرت بسیج مردم را نیز از دست داده و حتی روی «ساندیس خورها» هم حساب نمیکند؛ به همین دلیل بود که رهبر فرزانه وظیفهٔ فتوای جهاد را به دو انگل دیگر سپرد تا آبروی نداشته اش بیش از این نرود.
در آیندهٔ نزدیک نیروهایی که به نام داعش در عراق میجنگند به مواضع حکومت شیعی حملات بزرگی انجام خواهند داد و سکوت کنونی؛ نشان از تندبادهای آینده دارد. حکومت شیعی ایران نیز راه پیش و پس ندارد و باید راهی که انتخاب کرده  را تا به آخر برود.

کژدم

سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گؤته گیرَن آزیدی بیریده گمی ئینن گلدی

پیشگفتار خوش آهنگ

میگویند که ارتش عراق به همراه عده ای که آنها را در اخبار وبسایتهای گُنده گوی حزب اللهی وغربی «شبه نظامیان شیعه» میخوانند؛ برای باز پس گرفتن تکریت از دست تکفیریها (که خودشان نیز چیزی بیش از تکفیری نیستند) با ساز و دهل حرکت کردند و افتخارشان نیز این بود که «آمریکاییهای پهپاد دار» (شیطان بزرگ) نیز به آنها مشاورهٔ نظامی میدهند و فرشتگان پشتیبان آنها هستند. در نوشتار پیشین تنها کسی که گفت این مادر قحبه ها در «نبرد تکریت» شکست خورده اند من بودم و دیدید که شکست خورده اند و BBC و رادیو فردا هم دیگر به اظهارات  سعید الصحافی شیعیان عراق؛ محل سگ هم نمیگذارند.
اما طبق اخبار واصله به «کژدم کافر»؛ حکومت شیعیان صفوی عراق تکریت را گرفته و به ۳ قسمت پاره کرده اند و تکّه ای از آنرا به کون خامنه ای و تکّه ای دیگر را به کون «انگل سیستانی» و تکهٔ آخر را به کون «قاسم سلیمانی» فرو کرده اند و دیگر چیزی به نام «تکریت» نمانده است که باز پس گرفته شود و یا نشود.

ظهور پنجمین خلیفهٔ مسلمین

به دور از کوچک نمایی و بزرگ نمایی؛ اگر به شخص «ابوبکر البغدادی» نگاه کنید؛ نه تنها لیاقتها و تواناییهای فردی اش کمتر از «خامنه ای روباه صفت امام حسنی تاکتیکی»  نیست؛ بلکه به صورت غیر قابل تصوری بسیار تواناتر است و از همه مهم تر مرد میدان نبرد است. اینکه این نبرد چه ماهیتی دارد و یا چه کسانی و یا قدرتهایی پشت آن هستند مهم نیست زیرا به هر حال اگر قرار باشد که حتی شما؛ نوکری از میان عده ای که برای نوکری صف کشیده اند را برگزینید؛ نسبت به استراتژی خود کسی را انتخاب خواهید کرد که شایسته ترین و برازنده ترین فرد برای پیشبرد استراتژی شماست. شما هیچگاه یک فروشندهٔ برجسته و بسیار پر استعداد را برای عملیات کماندویی انتخاب نخواهید کرد و همچنین هرگز یک کماندوی برجسته را نیز برای تحقیقات زیست شناسی انتخاب نمیکنید؛  لذا ابوبکر البغدادی (خلیفهٔ نوین و فرزانهٔ مسلمین جهان) شخصی است که توانایی آن را داشته است که در استراتژیهای چندگانه و تعریف شده در جهت منافع کشورهای خاصی نقشی مفید بازی کند.
تیتر این نوشتار یک مثل آذری است که همشهریان «تبریزی» من معنی آنرا بسیار خوب میدانند. 
حال به جای تمسخر ادعای خلافت ابوبکر البغدادی؛ بیاییم و نگاهی گذرا در حد یک وبلاگ به آن بیندازیم.

ابوبکر البغدادی چه میگوید؟

ابوبکر البغدادی با ادعای «خلافت مسلمین جهان» و در پشت بند آن حرام شمردن تمامی اندیشه های غیر سلفی  (غیر اسلام ناب محمدی)؛ در پی گرد آوردن نیروهای اسلامگرا تحت فرماندهی واحد است؛ او در پی آن چیزیست که ما آنرا «خلوص» مینامیم و در اندیشهٔ اسلام شیعی صفوی و ولایت فقیهی از آن به عنوان «ذوب شدن در ولایت» نام برده میشود که در ایران حتی به آن «نمی شاشند». اما گذشته از اینکه کسی برای آن ارزش مینهد و یا نمی نهند؛  ۳ مسئله را باید مد نظر قرار داد:
۱- بدون خلوص نمیتوان پیش رفت.
۲- خلوص یعنی دیکتاتوری.
۳- عدم خلوص یعنی پذیرفتن ریسک خیانت.
شاید بگویید که اینگونه برخورد؛ بسیار خط کشی شده است و همه چیز را سیاه و یا سفید میبیند؛ اما واقعیت این است که این ۳ اصل هم در آیین ولایت فقیهی و هم در آیین ابوبکر البغدادی و هم در آیین «آیا ایرانی هستی و یا تازی پرستی؟» و هم در آیین های دیگری حتی مانند آیین همسایگی و یا تعلق به یک قوم خاص به یکسان عمل میکنند و واقعیت این است که نمیتوان هم «نَر» بود و هم «شیر» داد. در نهایت؛ انتخاب کننده «تو» هستی که میخواهی چگونه و کدام سمت را انتخاب کنی؟ امّا هر آنچه را که انتخاب کنی؛ باید در آن بسیار مصمم باشی.
در یکی از گفته های آیین شمنی؛ گفته شده است که:
تو زاده شدی؛ هنگامی که چهره ات به هر طرف بود....
اما پرسش شمنی دیگر این است که اکنون چهرهٔ تو به کدامین طرف است؟

ابوبکر البغدادای با اعلام خلافت اسلامی؛ جبهه ای به وسعت تمامی کشورهای مسلمان نشین باز کرد. اکنون هواداران «ایمن الظواهری» و طالبان پاکستان و طالبان افغانستان  و «جماعةالاسلامیه» در بنگلادش و اندونزی و مالزی که اندیشه هایی همسو با ابوبکر البغدادی دارند؛ باید تکلیف خود را روشن نمایند:
۱- آیا تشتّط (بلبشو) را میپذیرند؟
۲- یا یگانگی و ریختن تمامی نیروها در یک جعبهٔ جادو و بیعت با یک رهبر؟
همهٔ آنهایی که در طول تاریخ به عنوان «فاتحین» از آنان نام برده شده است و همهٔ آنهایی که از آنها به «شکست خوردگان استراتژیک» مشهورند؛ از همین روش پیروی نموده اند.
واقعیت این است که با وجود خائنینی مانند «امام رضا پهلوی» و «بهرام مشیری» و «مصدقی ها» و قوری زاده ها و اکبر گنجی ها .... و ..... به نام «دموکراسی» نمیتوان کاری از پیش برد؛ و هر آنکه دموکراسی را با «لیبرالیسم»؛ عوضی گرفته است؛ به روند «نابسامانی» در جنبش رهایی بخش ایران خیانت میکند؛ چه بفهمد و بخواهد و یا نفهمد و نخواهد.
اعلام خلافت از طرف سازمان داعش خطر بالقوه ایست که میتواند تمامی باورمندان این نوع اندیشه را در افغانستان و پاکستان به سوی تبدیل شدن به یک نیروی واحد هدایت کند.
نتیجه آنکه:
احتمال گشوده شدن جبهه ای نوین بر علیه رژیم غارتگران صفوی و به تبع آن ایران؛ در مرزهای شرقی ایران بسیار بالاست.

کژدم


یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ارتش عراق در تکریت شکست خورد و رفتن نوری المالکی حتمی شد.

زمانیکه ارتش عراق از آغاز حمله برای باز پس گیری تکریت خبر داد؛ مشخص بود که نوری المالکی برای قانع کردن دیگران؛ برای ماندن در قدرت؛ این حملهٔ سر هم بندی شده را با کمک سپاه قدس براه انداخته است تا با بازپس گیری تکریت؛ بازهم در قدرت بماند. لازم به توضیح نیست که برای این حمله تدارکات زیادی دیده شده و احتمالاً از پهپادهای سپاه قدس هم برای شناسایی مواضع داعش و نیروهای همسو؛ بهره گرفته بودند.
جالب اینکه BBC فارسی از حول حلیم در دیگ افتاد و چند ساعت از آغاز حمله نگذشته بود که از فتح تکریت به دست ارتش توانمند عراق خبر داد و «رادیو فردا» هم برای اینکه کم نیاورد به آسمان ریسمان بافی پرداخته و برای درست جلوه دادن این فتوحات به سخنان یکی از شیوخ قبایل سنی مذهب که احتمالاً از مالکی و سپاه قدس پولهای خوبی میگیرند و در ماجرای فلوجه در چند هفتهٔ پیش نیز همین مزخرفات را تحویل رسانه ها میدادند؛ استناد نموده است. این دو «اسکرین شات» را گرفتم ؛ زیرا همهٔ اینها حذف خواهند شد و قابل استناد نخواهند بود.
(بر روی تصاویر کلیک کنید تا قابل خواندن باشد).


دروغهای «محمد سعید الصحافی» اینبار توسط رادیوهایی که یا در عراق مستشار دارند و یا در حال بازگشایی سفارتشان در تهران هستند؛ با آب و تاب و البته با اندکی «یکی به میخ و یکی به نعل زدن» منتشر گردید.
نتیجه اینکه به آنچه که به عنوان خبر در این «بنگاههای سخن پراکنی» منتشر میشود اعتماد نکنید.
تصاویری که در مطلب پیشین از حلب منتشر نمودم توسط هیچ یک از این بنگاهها منتشر نمیشوند؛ تا خوانندگان خود را در تاریکی نگهدارند و سپس هر مزخرفی را که میخواهند در ذهن خوانندگانشان تزریق کنند. اما من از انتشار تصاویر حلب منظور دیگری نیز داشتم و آن اینکه اگر میگویند تعداد نیروهای داعش بین ۱۵۰۰ نفر تا حد اکثر ۵۰۰۰ نفر است دروغی بیش نیست و داشتن دستگاههای اداری و کنترل بخشهای تصرف شده نیاز به نفرات زیادی دارد و حلب تنها بخش کوچکی از متصرفات داعش است. 

اتفاقات احتمالی حمله به تکریت

۱- گفته شده است که ارتش عراق پیش از حمله عده ای از نیروهای ویژهٔ ضد تروریستی که به «گردانهای طلایی» مشهورند را در دانشگاه تکریت و چند نقطهٔ دیگرتکریت «هلی بُرد»  کرده است. پرسش این است که این نیروها چه بلایی سرشان آمده است؟ پاسخ این است که: احتمالاً همگی کشته و یا اسیر شده اند. زیرا ارتش حتی به شهر تکریت نرسیده است و در ۱۰ کیلومتری شهر زمین گیر شده و سپس با دادن تلفات سنگین عقب نشینی کرده است. زیرا با فاصله گرفتن ۲۰ کیلومتری از سامرا؛ درگیریها آغاز شده بود و ستون نیروهای ارتش با تحمل تلفات به پیشروی ادامه میداده است.
۲- در اخباری که از طرف داعش منتشر میشود؛ ابتدا از ساقط کردن یک فروند هلیکوپتر ارتش عراق و سپس از سرنگونی ۳ فروند خبر داده شده بود؛ که به احتمال قوی؛ خبر دوم را باید به حساب بزرگنمایی گذاشت. در خبرهای داعش از انهدام ۲۰ دستگاه نفربر «هامر» آمریکایی و چندین دستگاه تانک و زرهپوش و تلفات سنگین به نفرات ارتش سخن رفته است.

نتیجهٔ سیاسی حمله به تکریت

آخوند سیستانی که با دیدن توفان؛ سکوت خود را به اجبار شکست و نظرش این است که مالکی باید برود ولی این مسئله را طوری مطرح نمود ته به ترمهٔ قبای خامنه ای فرزانه و انقلابی بر نخورد؛ از طرف ولی فقیه زمان مورد غضب قرار گرفت و این عملیات برای تثبیت موقعیت نوری المالکی سرهم بندی شد و در نهایت مانند تف سربالا بر پیشانی رهبر فرزانه نشست و نوری المالکی رفتنی شد.
از سوی دیگر دیدارهای نظامی و مشورتهای قاسم سلیمانی نیز به آبرو ریزی منجر گردید.
البته دست به دست شدن مناطق و شهرها در یک جنگ امری عادی است و هیچ یک از این دست به دست شدنها را نمیتوان به حساب پیروزی گذاشت و همینقدر که بحران سوریه با این حجم به عراق رسیده است؛ ناقوس مرگ هلال شیعی به صدا در آمده و عراق به سوی تجزیه گام بر میدارد و تغییر نوری المالکی و گنجانیدن چند نفر سنی مذهب در دولت؛ دردی را دوا نخواهد کرد.

تو تو نَکه ی زور تونه

کژدم

خبر تکمیلی

وبسایت العربیه ویدیویی را از شهر تکریت منتشر نموده است که مطمئناً از طرف نیروهای داعش در اختیار آنها قرار گرفته است. این ویدیو نخستین سند منتشر شده در میان بلبشوی خبری است. حکومت عراق تا کنون هیچ سندی در رابطه با فتوحات خود منتشر ننموده است. اما این ویدیو نشان میدهد که تکریت مانند شهر ارواح است و البته از همان روز تسخیر توسط داعش؛ مردم از شهر فرار نموده اند؛ زیرا میدانند که تکریت به یک هدف نظامی تبدیل شده است و عدهٔ اندکی در شهر مانده اند. اما آنچه در این ویدیو جلب توجه میکند؛ وجود تنها چند نفر از افراد مسلح داعش است که احتمالاً دیده بانی میکنند.
 از این ویدیو چنین به نظر می آید که بخشی از نیروهای داعش در شهر و مکانهای گوناگون پنهان شده و در کمین نشسته اند و مسیرها و ساختمانهای خاصی را بمبگذاری کرده اند و بخش دیگر نیروهایشان از تکریت خارج شده و در مسیر حرکت یگانهای ارتش عراق پیش از رسیدن آنها به تکریت با آنها درگیر شده اند. از طرف دیگر انتشار این ویدیو میتواند نقش چندگانه ای داشته باشد.
۱- ثابت میکند که ارتش عراق دروغ گفته است و تکریت هنوز در دست آنها نیست.
۲- دادن اطلاعات غلط به نظامیان عراقی و خالی از سکنه نشان دادن شهر برای تشجیع آنها و کشاندن آنها به درون شهر.
خبر گلوله باران مواضع داعش در شهر تکریت که از طرف BBC منتشر شده است را نیز میتوان حد اکثر به گلوله باران کور مناظق مسکونی شهر تعبیر نمود؛ زیرا داعش و نیروهای همسوی آن در حال نبردهای چریکی هستند و مواضع خاصی مانند یک نبرد کلاسیک ندارند و همیشه در حال گردش و جمع شدن و پراکنده شدن هستند.

کژدم

تصاویری از بخشهایی از شهر حلب سوریه که در تصرف داعش است

تصاویری که تا کنون از داعش دیده اید؛ با آنچه که اکنون میبینید تفاوت دارند. آنچه که دیده اید تصاویر جنگی و اعدامهای صحرایی هستند (همان کاری که پاسداران و بسیجی ها و اطلاعاتیها به دفعات انجام داده اند). اما این تصاویر از نوع دیگرند . (بر روی تصاویر کلیک کنید تا در اندازهٔ بزرگتر ببینید)












تصویر پلیس گشتی راهنمایی و رانندگی








در تصویر زیرین مردم حلب مانند ساکنین ایران برای تماشای شلاق زدن و یا اعدام آمده اند.










چنانچه میبینید با همین حکومت شیعی حاکم بر ایران چندان تفاوتی ندارند و از یک قماشند.
جنگ بر سر اسلام عزیز و ناب محمدی نیست. حتی جنگ بر سر اسلام و نسخهٔ جعلی آن (تشیّع) هم نیست.
جنگ بر سر چیز دیگریست.

کژدم