سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اطلاعیهٔ مهم «انجمنهای پیشگامان کاویانی» درون میهن



آزادی گوشه ای از مام وطن ، کوبانی قهرمان ، برماو تمامی فرزندان و ملت ایران ، شاد و گرامی باد.

بادرود

با این حساب هرسه عوامل قدرت(قلم+دینار+شمشیر)(ناتانیاهو - عربستان - حزب جمهوریخواه آمریکا)در فراسوی مرزهای میهن به دور هم جمع آمده اند.
در درون میهن دشمن بر دو رکن از ارکان این قدرت تسلط کافی دارد (دینار+شمشیر) البته رسانه های زیادی هم دراختیار دارند اما این دلیل بر داشتن علم و خرد آنان نمی تواند باشد.ای کاش اپوزیسیون بی عمل و گزافه گوی ، پی به تنها ابزار قدرتی که در اختیار ما است (قلم)پی برده تا در کنار و همراه با پیشگامان کاوی به دیگر اهرم های قدرت ،در اتحادیه میهنی هرچه زودتر بتوان دست یافت.
ما امید داریم که کاوی های سرافراز با قدرت قلم(تدوین آئین ریشه ای نوین) و قدرت نوپای شمشیرآنان (عملیات اعلام حضور و تهدید کننده ی منابع اقتصادی حکومت صفوی مسلک ،مرکزاقتصادی سلفچگان قم {هیجدهم آبان ماه} ساختمان اداری تندگویان منطقه نخل تقی عسلویه بوشهر{بیست و سوم آذرماه} ، منابع و اماکن اقتصادی بازاریان وایادی کثیف نظام ازجمله انبار کالای چهارهزارمتری در حوالی میدان شوش تهران {اول دی ماه}آتش سوزی در انبار کاغذدر خیابان جمهوری تهران{بیست وهشتم مهرماه} و انبار مبل یافت آباد تهران{دوشنبه ۱۵ دی }) با گام های استوار بتوانند ضمن نشان دادن یک حرکت نوین و سخت می توانند هرچه بهتر و بیشتر در مسیرامیدواری به آینده ی نزدیک در دل فرزندان آریا بوم راه را برای انسجام بخشیدن به روند مبارزاتی آگاهانه و رهایی بخش ملت ایران فراهم سازند.


بعدازاین ما و سازمان آتش نشانی دوستان خوبی برای هم خواهیم بود چراکه ما مسبب آنی خواهیم بود تا دوستان آتش نشان ما بتوانند با مستند سازی های تصاویر شیرین کاری های خود در رسانه ها بیشتر جلب توجه نمایند و در زمینه های شیرینکاری و ژست های هالیوودی و بالیوودی صحنه های بیشتری خلق نمایند.بدرود

واحدهای صنعتی در سلفچگان که از روز گذشته طعمه حریق شده است
http://www.khabaronline.ir/detail/384614/multimedia/picture

تصاویر آتش سوزی برج شهید تندگویان در عسلویه
http://www.khabaronline.ir/detail/390241

http://www.dabi.ir/Map.aspx?sec=133

آتش سوزی گسترده در انبارهای بازار مبل یافت آباد
www.jamejamonline.ir/newspreview/1783681528796064721

آتش سوزی در یک انبار با چهار هزار مترمربع وسعت در حوالی میدان شوش تهران
http://www.asriran.com/fa/news/372218/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%B4

آتش سوزی در انبار کاغذدر خیابان جمهوری تهران
http://www.persianv.com/hadese/264309.php#%20%D8%A2%D8%AA%D8%B4%20%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1%20%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0

جاودان نیایش های نیاکانمان ، نگاهبان فرزندان ایران باد
امروز بهرام شید هفتم بهمن ماه سال 12783 آریایی
برابر با سه شنبه هفتم بهمن ماه سال 1393 تازی
و بیست و هفتم ژانویه 2015 میلادی
(ا.و.گ.ا)

درگذشت سلطان عربستان و آرزوهای بر باد رفتهٔ «انگل فرزانه»

پیش از هر چیز آزاد شدن کامل کوبانی از دست ارازل و اوباشان اسلام؛ را به همهٔ فرزندان ماد و آریایی تباران شادباش میگویم.
باشد که ساکنین ایران نیز از نبردهای دلاوران ماد بیاموزند و جرثومه های فساد اسلامی و حاکمیت انگلهای اسلامی را به گورهای ۱۴۰۰ سالهٔ شان بازگردانند.

کژدم
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اکنون چندین سال است که وبسایتهای اطلاعاتی امنیتی رژیم (تابناک؛ دیپلماسی ایرانی و آبپاش نیوز و شاشپاش نیوز و...سایر نان به نرخ روز خورهای اوباش نیوز) با انتشاردهها نوشته و تحلیل های آبدوغ خیاری؛ گاهی سناریوهای کودتا و گاهی مرگ سلطان بندر و کهولت سن اعضای دربار عربستان را مایهٔ تخیلات بی در و پیکری که بر اساس «آرزوهایشان» شکل گرفته اند قلم فرسایی نموده و دل خود و انگل فرزانه را خوش نگاه داشته اند؛ امّا بر روی زمین سخت؛ هر آنچه که اتفاق افتاده است؛ به جز خفّت و خواری شکستهای روزمره و مداوم برای اوباشان «شیعی - صفوی» هیچ دست آورد دیگری نداشته است.
درگذشت ملک عبدالله؛ سلطان عربستان سعودی که با بر تخت نشستن ملک سلمان به عنوان شخصیتی نظامی و تشکیل کابینه ای «نظامی - امنیتی»؛ آب پاکی را بر دستهای و گرد یأس را بر چهرهٔ «انگل فرزانه» ریخت. 
سناریوی در حال اجرای «حوثی های یمن» از طرف سپاه قدس که با «کوچه دادن» عربستان سعودی آغاز شد؛ در مدتی کوتاه یمن را به باتلاقی پرهزینه برای رژیم تبدیل خواهد نمود. برخی تحلیلگران از احتمال دخالت مستقیم  ارتش عربستان سعودی در یمن (مانند آنچه در بحرین اتفاق افتاد) سخن میگویند. امّا به نظر من عربستان سعودی چنین کاری نخواهد کرد و سپاه قدس باید منتظر شنیدن دوبارهٔ «صدای پای سلطان بندر» در یمن باشد و اگر دخالت نظامی مستقیمی از طرف عربستان سعودی صورت گیرد؛ پس از اجرای سناریوهای «جنگ نیابتی»؛ انجام خواهد پذیرفت.

آقای اوباما که برای دیدار و مذاکره با سلطان جدید عربستان سعودی راهی آن کشور است؛ پس از مذاکرات با لب و لوچهٔ آویزان به خانه باز خواهد گشت و اگر تا کنون آبش با آقای ناتانیاهو در یک جوب نمیرفت؛ اکنون زمان آن رسیده است که ملک سلمان را نیز با آقای ناتانیاهو جمع ببندد.
حکومت شیعی حاکم بر ایران نیز باید پروندهٔ خیالی «روابط دوستانه» یا حد اقل «روابط بدون تنش» با عربستان سعودی را برای مدتی طولانی ببندد و «پروندهٔ تنشهای فزاینده» را باز کند و منتظر «افزایش هزینه ها» باشد.
با به قدرت رسیدن ملک سلمان مثلث ناتانیاهو - عربستان - حزب جمهوریخواه آمریکا؛ در رابطه ای تنگاتنگ تر و تنش آفرین برای زدودن اثرات سیاستهای «یکی به میخ یکی به نعل» آقای اوباما ظاهر خواهد شد.
انگارهٔ ساده لوحانهٔ «موفقیت مذاکرات ۱+۵» حتی با رسیدن به توافق نهایی؛ رنگ خواهد باخت و خروج احتمالی رژیم از زیر بخشی از تحریمهای کمرشکن ارزش خود را از دست داده و به «نوش داروی پس از مرگ سهراب» تبدیل خواهد شد. هر چند که تحریمها به صورت «فلّه ای» نخواهند شکست و امکان بازگشت آنها در توافق نهایی نیز منظور خواهد گردید؛ امّا با به قدرت رسیدن ملک سلمان و اجرایی شدن استراتژی «اتحاد مسلمانان عرب» که نخستین پیام ملک سلمان؛ پس از رسیدن به قدرت بود؛ دو جبهه را با این استراتژی مورد هجوم قرار خواهد داد.
۱- حکومت صفوی مسلک حاکم بر ایران.
۲- حاکمیت اخوان المسلمینی «ترکهای عثمانی» که میخواهد نقش «داعی سوّم اسلامگرایی عثمانی» را بازی کند.

کژدم

یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

عربده های انتقام ؟ یا جیغ و ویغ؟

خزیدن به زیر بال و پرهای شکستهٔ روسیه که در خبرها با عنوان «قرارداد دفاعی بین رژیم انگلها و روسیه» از آن یاد شده است؛ نشانهٔ وحشت رژیم اسلامی ایران از آینده ای تاریک و ناشناخته است. رژیم اسلامی در موقعیتی نیست که بتواند از روسها چیزی بگیرد؛ بلکه تنها میتواند به امید اینکه پشتیبانی روسها را داشته باشد؛ به آنها باج دهد و این روند تازه ای نیست و رژیم بیش از ۲۵ سال است که به روسها باج میدهد و سپاه قدس و حزب الله لبنان به عنوان «نیرویی مفت و مجانی» در خدمت روسها بوده و هستند و آنچه که رژیم به نام «اقتدار سپاه پاچاهارداران» در بوقها میدمد؛ در واقع «افتخار نوکری روسها» است.

جبههٔ باریکهٔ غزه به هم ریخته و حماس در پی پناه بردن به «آغوش جدید»ی است و گویا «ترکهای عثمانی» این «آغوش جدید» هستند و سفر سرطویله دار «طویلهٔ شورای اسلامی» به ترکیه؛ در پی مذاکرات ترکهای عثمانی با اوباشان حماس و رئیس حکومت خودگردان فلسطین؛ نشان از این دارد که دسترسی رژیم شیعی-صفوی حاکم بر ایران به ماجرای فلسطین؛ باید از فیلتر ترکهای عثمانی بگذرد. لذا رژیم حاکم بر ایران اینرا به خوبی میداند که ترکهای عثمانی؛ آنها را خواهند دوشید و دستاوردها را به حساب خود خواهند ریخت. خبر بسیار مهمی که در خروجیهای خبری به صورتی گسترده منتشر نشد؛ خبر تظاهرات «سلفی - جهادیها»ی باریکهٔ غزّه به هواداری از «داعش» بود که با اجازهٔ رسمی «حماس» انجام گرفت. این حرکت دم خروس «داعش» را که زیر عبای ترکهای عثمانی قرار دارد؛ بار دیگر از زیر پرده بیرون آورد. اگر این حرکت را نوعی «اولتیماتوم» از طرف ترکهای عثمانی به حکومت اسرائیل بینگاریم؛ ناگفته پیداست که این حرکت؛ نوعی هشدار به دولت خودگردان فلسطین؛ ائتلاف بین المللی ضد داعش و حکومت شیعی ایران نیز به حساب می آید. هر چند که این حرکت و حرکات گوناگون ترکهای عثمانی در شرایط کنونی به حساب تواناییهای آنها در  منطقه گذاشته میشود؛ امّا نقطهٔ زایش فاجعهٔ بزرگ برای ترکهای عثمانی در آینده خواهند بود.

حزب الله لبنان نه تنها از نظر پراکندگی نیروهایش در سوریه؛ از نظر نظامی زمینگیر شده است و این زمینگیر شدن فرصتهایی طلایی برای عربستان سعودی به بار آورد؛ از سوی دیگر این حزب شیعی-صفوی بنا بر تجربهٔ نبردهای ۳۴ روزه؛ حق اقدام مستقل از داخل خاک لبنان بر علیه اسرائیل را نیز از دست داده است و مزید بر آن دشمنان داخلی حزب الله لبنان (اهل تسنن) نیز در کمین لحظاتی نشسته اند که حزب الله لبنان با اسرائیل درگیر شود؛ تا آنها نیز با گشودن جببه ای داخلی؛ این حزب را تار و مار کنند. لذا حتی فکر اینکه حزب الله لبنان بخواهد یک حملهٔ کوچک از خاک لبنان بر علیه اسرائیل انجام دهد؛ فکری ناپخته و ساده انگارانه است. حملات نظامی اسرائیل در مقاطع گوناگون به مواضع حزب الله لبنان در سوریه و بی پاسخ ماندن آنها؛ سند این مدعاست که رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران به طور کامل زمینگیر شده است. لذا عربده های تازهٔ اوباشان سپاه پاچاهارداران را باید در حد «جیغ و ویغ» بی پشتوانه به حساب آورد.

در ماههای گذشته؛ رژیم انگلهای شیعی؛ به ابتکار پر هزینهٔ دیگری در یمن دست یازید؛ تا به خیال خام خود «حوثی»ها را به «نیروی فشار تعیین کننده» تبدیل کند تا بتوانند با عربستان سعودی از موضع قدرت برخورد کنند. امّا شاخ و شانه کشیدنهای بی پایهٔ  «پاچاهاردار شمخانی» (با تکیه بر حوثی های یمن) مبنی بر اینکه حاضر به «گفتگوهای صریح» با عربستان سعودی هستند؛ هنوز از طرف عربستان سعودی بی پاسخ مانده است و عربستان سعودی گفتگوهای صریح را به زمان بعد از «تفاهم جامع هسته ای» موکول نموده اند (یعنی برو کشکتو بساب). 

مسئلهٔ دیگری که دست و پای رژیم انگلها را به شدت «طناب پیچ» کرده است؛ پروژهٔ «امام حسن بنفش» و «شکستن تحریمها» (استراتژی اصلی رژیم در شرایط کنونی) و «قرارداد ترکمانچای هسته ای» است که میتواند با هرگونه درگیری با اسرائیل؛ به صورت نبردی گسترده در آید و همهٔ بافته های «پروژهٔ امام حسن بنفش» را پنبه کند. لذا مانند سالهای گذشته؛ سپاه پاچاهارداران تنها به «عربده کشی» بسنده خواهد نمود.

کژدم

دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شکل گیری یک سناریوی تازه

در نوشته های پیشین گفته بودم که مسئلهٔ داعش و ارزان شدن نفت؛ آخرین برگهای بازی نیستند و باید منتظر بود و دید که شعبده بازان کدامین خرگوش را از کلاه خود بیرون خواهند کشید؟
گویا ادامهٔ بازی با بیرون کشیدن «خرگوش حزب الله لبنان و سپاه قدس»؛ اندکی انحنا پیدا کرده است؛ امّا زمانی این «انحنا» کامل خواهد شد که این خرگوش به «جفتک پرانی و بازیگوشی» روی آورد و گرنه شعبده باز قهّار باید باید یک «دایناسور» از کلاه خود بیرون کشد.
پرسش این است که آیا رهبر فرزانه به اندازهٔ کافی به خود ریده است؟ .... یا میخواهد تا آخر خط برود؟
شکارچیان روباه؛ معمولاً به لانهٔ روباه دود میدهند و بدینگونه روباه را از لانه بیرون کشیده و در یک جنگ و گریز بیرحمانه که روباه تنها نقش «فرار» را بازی میکند؛ بالاخره روباه واژگون بخت را شکار میکنند. آیا «سپاه قدس قهرمان» و «انگل حسن نصرالله» از سوراخ بیرون خواهند آمد؟ و یا با شعار«در وقت مقتضی به این جنایت پاسخ خواهیم داد»؛ در سوراخ خواهند ماند؟
باز؛ در یکی از نوشته های پیشین گفته ام که جانشین «موشه یعلون»؛ یک ژنرال متخصص نبرد با «حزب الله لبنان» است و این انتخاب؛ با «شیر یا خط» انجام نگرفته است.
عملیات کشتار بیش از ۱۶ نفر و زخمی کردن تعدادی نامعلوم از نفرات حزب الله لبنان و فرماندهان سپاه قدس؛ یک فاز جدید است. زیرا ارتش اسرائیل در حملات پیشین خود انبارها و یا کاروانهای نقل و انتقال موشکی را هدف قرار میداد. امّا اینبار برای شکار روباه بیرون آمده است.
سناریوی تازه در نخستین ماه از سال جدید مسیحی که آغاز به کار کنگره و سنای محافظه کار آمریکا و مذاکرات تمدید شدهٔ هسته ای را در سبد خود دارد؛ به اجرا در آمد. درست چند روز پیش بود که «انگل حسن نصرالله» مانند فرماندهان قلابی سپاه پاچاهارداران؛ به «گنده گوزی موشکی» پرداخت و دیروز «ناموسش» (تولهٔ عماد مغنیه) را کشتند.
انتقام عماد مغنیه؛ سالها است که جامهٔ عمل نپوشیده است؛ امّا کشته شدن «تولهٔ مغنیه» برای «انگل فرزانه» و «انگل حسن نصرالله» یک چالش حیثیتی است.
سپاه پاچاهار داران؛ برای فرار از شعار «محور مقاومت» (بخوانید هلال شیعی مفتخورها) و «اسرائیل باید نابود شود»  به ترفند جدیدی برای مشغول کردن ذهن«بسیجی های قلاّده به گردن» و مردم ایران دست یازیده است و از «تاکتیک موج سازی حمله به مراسم جشن و عروسی» سود میبرد.
سپاه پاچاهارداران و سگهای بسیجی قلّاده به گردن؛ هنوز نمیدانند که مسائل بسیار پیچیده تر از آن هستند که در ذهن علیلشان بگنجد.
چه امروز و چه فردا ... بالاخره از سوراخ بیرون کشیده خواهند شد. اگر روباه باهوش از سوراخ بیرون نیاید گرسنه تر و ضعیف تر خواهد شد و اگر بیرون بیاید شکار میشود و هرچه دیرتر بیرون آید؛ ضعیف تر از روز پیش بیرون خواهد آمد.
این یعنی «روند شکست استراتژیک».

کژدم

شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آیا اروپایی ها بیدار میشوند؟ یا آسپرین میخورند؟

جنبش اروپایی «پگیدا» بر علیه مهاجرین «مسلمان» که نخست به «گدایی» به درگاه کشورهای «لیبرال» پناهنده شده و سپس به خاطر «بی لیاقتیهای خود» و «کثافات معدهٔ اسلامی»؛ نمیتوانند در جوامع غربی به «زیستی مسالمت آمیز» و جذب شدن در این جوامع نائل شوند؛ لذا در پایین ترین لایه های اجتماعی به زندگی انگلی خود ادامه میدهند و از تمامی امکانات آن کشورها در رابطه با «فقر زدایی» به صورتی خائنانه استفاده میکنند (حقوق بیکاری و حقوق فرزندان) و با استفاده از «قوانین لیبرالی» برای خود و عقاید کثیفشان «حق حیات» قائل هستند؛ بوجود آمده است. این روند برای هر دو طرف «میهمان پذیر» و «میهمان ناشایست» همیشه یک روند درد آور است؛ بویژه زمانی که به عنوان یک «میهمان نالایق و خائن»  نه تنها به ریش «میهمان پذیر» چسبیده ای؛ بلکه فکر میکنی «انسان» هستی و ارزشهای تو نادیده گرفته شده اند .... ولی در واقع یک «انسان سان عقبمانده» هستی که حتی به «جایگاه طبیعی اجتماعی خویش» اعتراض داری؛ زیرا حتی مفهوم «جایگاه»  را نیز نمیدانی ..... زیرا هرگز فاصلهٔ میان «انسان» و «انگلی در شکل انسان» را در نیافته ای؛ زیرا هرگز نمیخواهی بفهمی که سرزمینت و حکومت آنرا «کثافات معدهٔ» تو ساخته اند. حال با این «کثافت معده» کدامین سرزمینها را میخواهی به «مستراح اسلامی» تبدیل کنی؟
این روند؛ ماجرای واقعی تمامی «انسان سانها»یی است که نه تنها نتوانسته اند «خود» و «کشورشان» را بسازند و زیستگاه خود را به «لجنزار» تبدیل کرده اند و برای «تبرئهٔ خویش»؛ سیاستمداران و «امپریالیسم جهانخوار» را بهانه قرار میدهند... اکنون در کشور میهمان پذیر؛ «طلبکار» هم هستند.
«اسلام زدایی» در اروپا یک ضرورت در حدّ «ریشه کنی مالاریا» است. «ریشه کنی مالاریا» یک شوخی و یا یک «التیام موقت» نیست؛ بلکه یک «ریشه کنی» است .... و «ریشه کنی» از نظر «پشّه ها» و «ویروسها» و «میکروبها» و «لجنزارها»... بسیار بیرحمانه است. البته به طور طبیعی و بنا بر اصل «تنازع بقا» ... حق هم دارند. امّا دیگرانی که سالیان دراز تلاش کرده و به یک «زندگی نسبتاً متوازن» رسیده اند نیز حق دارند که «انگل زدایی» کنند. مانند خانه تکانی نوروز.... مانند شستن ظروف بعد از آلوده شدن .... مانند استفاده از «پنیسیلین» برای کشتار دسته جمعی «میکروبها» و عفونتهایی که به عنوان «عوارض جانبی گسترش میکروبها» شناخته میشوند.
تا زمانی که حکومتهای غربی آبگوشتشان را با «عفونت اسلامی» آغشته میکنند؛ «جنبش پگیدا» موفق نخواهد شد. «جنبش پگیدا» باید بسیار رادیکال تر عمل کند و تمامی مساجد و حسینیه های مسلمانان را در سراسر کشورهای غربی با خاک یکسان کنند و پرسش نهایی أنها از مسلمانها باید این باشد:
آیا می خواهی با این جامعه به صورتی هماهنگ زندگی کنی؟ آیا می خواهی بخشی از این جامعه باشی؟ .... یا می خواهی که کثافات معدهٔ اسلامی خود را به کشور «میهمان پذیر» تحمیل کنی؟
این یک پرسش بسیار منطقی و بسیار سخت است. مسلمانها یا باید به عنوان «گدایانی که کشورشان را به دست خود به مستراح تبدیل نموده و اکنون میخواهند از آن مستراح خودساخته فراتر کنند» به این پرسش سخت پاسخی درخور دهند..... و یا به «مستراح های خود ساخته شان» باز گردند.
«جنبش پگیدا» باید بسیار رادیکال تر با این مسئله برخورد کند. زیرا «اوباشان مسلمان شیعه و سنّی» هرگز توانایی تبدیل شدن به «انسان» را ندارند.

کژدم

پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آغاز فاز جدید در روند «شکست استراتژیک» رژیم ننگین انگلهای صفوی مسلک

پس از یک دور جدید از جفتک پرانیهای رایج رژیم ننگین انگلهای شیعی؛ از قبیل مانور عظیم نظامی در ۲ میلیون کیلومتر مربع؛ پهپاد بازی؛ فرستادن نامهٔ تهدید آمیز به عربستان و مراسم فوتوشاپی اربعین در کربلا اکنون قیمت نفت بر خلاف پیشگوییهای پیامبرگونهٔ بیژن زنگنه که حد اقل به خاطر پیشگوییهای احمقانه اش در تاریخ معاصر «نامدار» شد. اکنون پوزهٔ رژیم به زمین سخت مالیده شده و مجبور به تغیر مبنای بودجهٔ سالانه از قیمت نفت ۷۰ دلاری به قیمت نفت ۴۰ دلاری شده است.(اینجا)
امّا این فقط یک  روی سکه است. امّا آنچه که این احمقها (رهبر فرزانهٔ ملهم به الهامات ولی عصر واوباشانش) نمیفهمند و یا میفهمند و از حزب اللهی های قلّاده به گردن و مردم مخفی میکنند؛ «هزینه ها» هستند. زیرا پس از سقوط قیمت نفت به زیر ۴۰ دلار؛ نوبت پروژهٔ دیگری خواهد رسید و آن «افزودن بر هزینه های رژیم» است که از هم اکنون در دستور کار قرار دارد.
یکی از راههای موثّر برای بالا بردن هزینه های رژیم؛ به میدان کشانیدن نیروهای نظامی رژیم است که بسیار پرهزینه خواهند بود؛ هزینه های مالی و جانی و افزایش تعداد زخمیها میتواند رژیم و به تبع آن ایران را به فلاکت بکشاند.
رژیم قدرت بسیج مردم را از دست داده است و حتی در صورت گسترش بسیج مردم برای جنگ با داعش؛ از پرداخت هزینه های آن عاجز خواهد بود. رژیم دیگر از برگزاری مراسم باشکوه برای کشته هایش نیز عاجز است و کشته هایش را مانند سگهای گمنام دفن میکند. تشییع جنازه ها برای ژنرالهای قلابی شان نیز در حد «محفلی» برگزار میشود.
پرده برداری و تبلیغات دروغ پردازانه دربارهٔ «استقرار توپخانهٔ ارتش در سنندج» و «وحشت داعش از پیشروی به سوی ایران» از سوی شارلاتانی به نام «محسن آذر افروز» چنان احمقانه و ناشیانه است که تنها مغزهای علیل را فریب میدهد. (اینجا) هیچ احمقی از این «مردک» نپرسیده است که مگر داعش یک نیروی نظامی کلاسیک است که بتوان با توپخانه جلوش را گرفت؟
سپاه قدس در شکستهای اخیرش در سامرا و هاشمیه نشان داده است؛ که مرد این میدان نیست.
تهدیدهای توخالی رژیم به افزایش درجهٔ غلظت اورانیوم در صورت گسترش تحریمها؛ تنها میتواند سران غرب را به خندیدن به ریش «سر طویله دار؛ طویلهٔ شورای اسلامی» وادار کند و نه بیشتر. همانگونه که مانور عظیم اخیر تنها توانست چند سطر را در خروجیهای خبری اشغال کند. این احمقها فکر میکنند که چون کرهٔ شمالی توانست؛ پس اینها نیز میتوانند. امّا قضیه به همین سادگیها نیست و «کیم جونگ اون» مانند سگی است که حکومت چین در حیاط خلوت خود بسته است. حاکمیت انگلهای شیعه برای چین و روسیه؛ تنها نقش «ورق» و «اهرم فشار» در برابر غرب دارد و «دوشیده شدن» مانند «ماده گاو نفت خیز» وظیفهٔ دوّم تعریف شدهٔ «احمق فرزانه» است.
آنچه که اکنون دیگر تازگی ندارد؛ سقوط قیمت نفت است؛ امّا این سقوط میان ۳۰ و ۴۰ دلار تثبیت خواهد شد.
لذا به نظر من؛ آنچه که تازگی خواهد داشت؛ سونامی افزایش شدید هزینه های رژیم در آیندهٔ نزدیک است؛ تا همهٔ بودجه و یا بخش اعظم آنرا ببلعد.

کژدم


چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شایعه ؟ خبر ؟ ... و یا «انگار آفرینی»؟

بنا به خبری که در وبسایت «دبکا فایل» منتشر شده است؛ گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی در یک عملیات به قول مسلمانان؛ «عملیات استشهادی» از طرف داعش؛ در سامرا به شدت زخمی شده و به تهران منتقل شده است. (اینجا)
در چند هفتهٔ اخیر خبر کشته شدن یکی از فرماندهان ارشد سپاه قدس به نام «نقوی» منتشر گردید و شخص دیگری که به جای او گمارده شده بود و در ایرانی و یا لبنانی بودن وی جای تردید است نیز چند روز پیش کشته شد.
سپس خبر حملات خمپاره ای به سامرا از طرف داعش در رادیو فردا منتشر گردید و اینکه نیروهای سپاه قدس به حالت آماده باش کامل در آمده است. (اینجا)
گزارش «دبکا فایل» میگوید که پس از کشته شدن «نقوی» در سامرا؛ ستاد فرماندهی از سامرا به یک شهرک اطراف سامرا به نام «هاشمیه» منتقل گردیده بود و «نوروزی» به همراه عده ای از نیروهای کماندویی سپاه قدس در حملات داعش به هاشمیه کشته شده است و نخستین «بریگاد کماندویی» سپاه قدس در آن نبرد تار و مار گردیده است.
اگر خبر دبکا فایل شایعه و یا تغذیهٔ «دبکا فایل» با اخبار دروغین نباشد؛ گروهبان «میرزا قاسمی» در همان عملیات اخیر حملات خمپاره ای و عملیاتهای انتحاری داعش  به سامرا زخمی شده است. انتقال او به یکی از بیمارستانهای تهران (احتمالاً بیماستان سپاه پاچاهارداران» نشانهٔ دو مطلب است.
۱- نیروهای رژیم در بیمارستانهای عراق احساس امنیت نمیکنند.
۲- انتقال به تهران؛ حکایت از شدت جراحات دارد.

البته این مسئله را نیز نباید از ذهن بدور داشت که این خبر از طریق سپاه قدس برای انتشار در اختیار «دبکا فایل» گذاشته شده است.
امّا چنین اتفاقی به خاطر «هالیوودی شدن» گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی؛ نمیتواند در پشت پرده بماند و «هنرپیشه» ناگهان ناپدید شود.

کژدم

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

عربستان سعودی و ترکهای عثمانی در حال مدیریت بحران خاورمیانه هستند.

اکنون تقریباً جبهه ها در خاورمیانه مشخص تر شده اند. عربستان سعودی توانست دست قطر را از بازیهای بزرگ قطع کند و جبههٔ خود را تشکیل دهد. اخوان المسلمین جارو شده و به مأمن امن خود (انگلستان) باز گشته اند. پس از عقب نشینی قطر؛ مردم تونس نیز توانستند در سایهٔ حمایتهای عربستان و مصر به همان راهی بروند که موازی با راه مردم مصر است (بازگشت به گذشته در فازی جدید). بسیاری از تحلیلگران چنین میگفتند که همجوار بودن تونس با لیبی؛ تونس را هم به دست القاعده و یا داعش خواهد انداخت؛ اما چنین نشد. سازمان حماس نیز از همه جا رانده و مانند «مال بد» میخواهد به بیخ ریش صاحبش بچسبد.
اکنون جبههٔ عربستان سعودی در کنار آمریکا و اروپا قرار گرفته است و احتمالاً «راه پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ» از «ریاض» میگذرد. اروپای پیر و مرفّه در باتلاق ناتوانیهای نظامی و سیاسی و دیپلماتیک گیر افتاده است و ماجرای اخیر فرانسه نشان داد که نیروهای امنیتی آنها تا چه حدّ ناتوان هستند. شاید اکنون به خاطر اطلاعاتی که NSA آمریکا و MI5 در رابطه با احتمال ادامه دار بودن عملیاتهای «سلفی - جهادیها» در اختیارشان گذاشته است؛ از اینکه NSA همهٔ اروپا را شنود میکرد و میکند؛ خوشحال باشند و بگویند زیاد هم بد نیست!!!.
بنا بر نظر تحلیلگران مسائل امنیتی؛ حدود ۷۰۰۰ نفر از هواداران و افراد داعش و القاعده در اروپا و آمریکا پتانسیل انجام عملیاتهای فردی و یا گروهی را دارند.
جبههٔ دیگر ترکهای عثمانی هستند که با در دست داشتن داعش و پایگاههای نظامی که ظاهراً مال آمریکا هستند  ولی در واقع در دست ترکها هستند؛ در حال باجگیری از اروپا و آمریکاست و با ایجاد تسهیلات اقتصادی برای روسها (از همان نوعی که برای رهبر فرزانه ایجاد کردند و میلیاردها دلار از ثروت ملی ایرانیان را بالا کشیدند) در حال دوشیدن روسها  و همچنین استفاده از روسها در برابر غرب به عنوان «لولو خورخوره» به عنوان اهرم فشار هم هستند.
جبههٔ سوم؛ همان جبههٔ «هلال شیعی» است که روز بروز آب میرود و اکنون «خط قرمز رهبر فرزانه»  به عمق ۴۰ کیلومتری خاک عراق از مرزهای ایران تقلیل یافته است  و خوشحال هستند که به خاطر معجزات ائمهٔ اطهار  (اسم رمز نیروهای ائتلاف) شهر سامرا هنوز به محاصرهٔ کامل داعش در نیامده است.

جبههٔ چهارم آقای اوباما است و همینقدر که داعش برای مدتی زمینگیر شود و برای آقای اوباما خوراک تبلیغاتی در بیاید؛ کلاهش را هوا می اندازد.
در مجموع چنین به نظر میرسد که کشورهای «نفتی - عربی» به این نتیجه رسیده اند که نخست با چماق نفت  و فشار نظامی رهبر فرزانه و به تبع آن ایرانیان را از دور خارج کنند و سپس ساختن خاورمیانهٔ بزرگ را خودشان به عهده گیرند. سرمایه گذاری های عظیمی که عربستان سعودی و شیخ نشینهای حوزهٔ خلیج فارس در عرصه های گوناگون انجام داده اند؛ سرمایه گذاریهای استراتژیک هستند و روی به آینده دارند.

ایرانیهای قهرمان نیز اکنون شال قرمز به گردن انداخته و «جشن عمر کشان» براه انداخته اند و فکر میکنند که زمان منتظر آنها خواهد ماند؛ تا تنبانشان را بالا بکشند و سراسیمه به دنبال آینده بدوند. مطهری پلو؛ موسوی - کروبی چلو؛ اینرا گرفتند؛ آن یکی به مرخصی آمد و ..... هفتهٔ وحدت و ..... نتیجه آنکه «اصحاب کهف همچنان در خوابند».

کژدم

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گربه شد؛ عابد و زاهد و مسلمانا...

مزخرفات بی محتوا ودروغینی که «امام حسن بنفش» در رابطه با «رفراندوم در مسائل اساسی» مطرح نموده است؛ اکنون نقل مجلس تحلیلگران و کارشناسان قلابی شده است؛ تا در همراهی آگاهانه (مانند ملی مذهبیها) و همراهی نا آگاهانه با رژیم شیعی - صفوی از طرف برخی دیگر از این بیکاره ها؛ مردم را مدتی به دنبال موش بدوانند تا ببینند که فردا چه خواهد شد و چه «ادامس» دیگری از طرف رژیم به دهانشان انداخته خواهد شد تا مدتی دیگر نیز آنرا بخایند و در BBC و رادیوفردا و هفت خواهران دیگر باد به غبغب اندازند. 

«پروژهٔ قهرمان سازی امام حسن بنفش»

پروژهٔ «شکستن تحریمها» به شکست انجامید و زمزمهٔ تحویل اورانیوم غنی شده به «روسیه» و اینکه رژیم حق ندارد بیش تر از ۱۳۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شدهٔ زیر ۵ در صد داشته باشد شنیده میشود؛ تا گوشها به آن عادت کنند تا زمینهٔ «قهرمان ملّی شدن» امام حسن بنفش چیده شود. امام حسن نیز میگوید که ضمن حفظ آرمانها (راه قدس از کربلا میگذرد و حکومت جهانی اسلام و مستضعفین و ....) که همچنان به جای خودش باقی هستند؛ ولی نباید سرنوشت را به چند سانتریفوژ گره زد و اگر لازم شد بیایید رفراندوم کنیم؟؟!!
به موازات این ماجرا؛ ماجرای شکستن حصر خانگی «دلقکهای چهارقلو» (موسوی و کروبی و دو تن عقد نکاح هایشان) نیز با هیاهو و جنجالهای دروغینی مانند : «اعدام باید گردند» از یک سو و «آزاد باید گردند» از طرف دیگر به مسئلهٔ جنجالی روز «ژاژ خایان» تبدیل شده است. «دلّال محبت» این ماجرا نیز پسر کاکل زری مطهری است. بعضی احمقها (سبزهای مذهبی) فکر میکنند که اگر این دلقکهای چهارقلو آزاد شوند؛ مردم ایران راضی خواهند شد که به «دوران طلایی امام ملعون» باز گردند؛ دوران اعدامها.... دورانی که راه قدس از کربلا می گذشت... دورانی که اقتصاد مال خران بود.... دورانی که در جبهه ها از کشته ها پشته درست میشد.... دورانی که پیشگوی مقدّس شیعیان جام زهر را سرکشید و ایران را به فلاکتی انداخت که هنوز هم ویرانه هایش همچنان به جای مانده اند. (من فکر میکنم؛ احمق خطاب کردن این ارازل؛ توهین به احمقهاست).

برخلاف تصورات و مزخرفاتی که «تحلیلگران سیاسی» معلوم الحال (بعضی مادر قحبه و بعضی حد اقل احمق) در رادیوهای فارسی زبان بلغور میکنند؛ این دو ماجرای موازی؛ برای «ترمیم» پروژهٔ شکست خوردهٔ «شکستن تحریمها» است. و همهٔ این دعاها را باید این بار «دعاهای بلاگردان» نامید و آن «سوراخ دعای فراری» اکنون «کنگره و سنای جدید» آمریکاست که میخواهد همهٔ بافته های امام حسین اوباما را «پنبه» کند واگر زورش به «طرح خدمات درمانی اوباما» و «مسئلهٔ مهاجرین غیرقانونی» هم نرسد؛ زورش به «علی خامنه ای فرزانهٔ در حال احتظار» خواهد رسید. لذا رهبر فرزانه و سپاه پاچاهارداران و امام حسن بنفش؛ در یک حرکت هماهنگ؛ این بامبولهای جدید را سرهم کرده اند تا «امام حسن کلید دار» «زیباهای خفته در حصر» را آزاد کند و قلّادهٔ سانتریفوژ ها را از گردن نحیف «سرنوشت حکومت اسلامی = سفرهٔ غارت»؛ باز کند و به «قهرمان ملّی» تبدیل شود و اوباما هم بهانه ای داشته باشد تا به کنگره بگوید: دیدید که گفتم آدم شده اند؟
امّا این پروژه نیز شکست خواهد خورد. زیرا که دردهای رژیم یکی دوتا نیستند:
حال دردها را بشماریم :

۱- عربستان سعودی در حال باز کردن سفارت در عراق است؛ زیرا به آنچه که میخواست تقریباً رسیده است و پس از این میخواهد به صورت مستقیم دست آوردهایش را مدیریت کند.
۲- داعش در حال تلاش برای نفوذ به خاک لبنان است و در آینده ای نزدیک نیز موفق خواهد شد.
۳- بودجهٔ سال جدید هنوز تصویب نشده است و گویا در مجلس بحث بر سر تعیین قیمت نفت بر اساس ۵۰ دلار است تا بودجه بر آن اساس تصویب شود. اما هنوز هم بیم دارند که اگر ۵۰ دلار را پایه قرار دهند؛ قیمت نفت به ۴۰ دلار برسد.
۴- کنگرهٔ جدید آمریکا از ۶ ژانویه شروع بکار خواهد کرد و با حمله به اوباما از چندین جبهه؛ نهایتاً در برخی مسائل مهم به توافق خواهند رسید.
۵- فشار فزاینده به روسیه؛ میتواند روسها را به سمت فروش «بشار اسد و خامنه ای فرزانه» بکشاند.
۶- طالبان افغانستان در آستانهٔ خروج ناتو از افغانستان هیئتی را به چین فرستاده است و چون یکی از «قلّاده های مالی رهبر فرزانه» در دست چینیهاست. طالبان میتواند «قوز بالای قوز» شده و به عنوان نیروی فشار بر علیه سپاه پاچاهارداران و رهبر فرزانه مورد استفاده قرار گیرد. باید یاد آوری کنم که چند ماه پیش نیز وزیر امور خارجه و فرمانده کل ارتش عربستان سعودی نیز از چین دیداری به عمل آورد و قراردادهای مهمی با یکدیگر بستند که «استراتژیک» نامیده شدند. حال نوبت به تکان دادن مهرهٔ «طالبان افغانستان» رسیده است.

«الاغ فرزانه» باید بداند که با این «پروژه های قلابی» برای فاطی و زینب تنبان درست نمیشود.

کژدم

جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آموزش سیم کشی (بخش نخست)

خوانندگان گرامی
نخستین بخش از «آموزشهای سیم کشی» که توسط یاران «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران - انجمن انگره مینو» فرستاده شده است را منتشر میکنم. باشد که مورد استفادهٔ  انجمنهای کاویانی درون میهن و سایر مبارزان راه آزادسازی ایران از دست حاکمیت انگلی اسلامی برای برقراری حاکمیت دمدکراتیک فدرال قرار گیرد.
کژدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاویانیها؛ مبارزان؛ هم سنگران


با درود به همهٔ کاوی ها و مبارزان راه آزادی.
در این سلسله نوشتارها تلاش ما بر این است نیروهای مبارز را با مبانی «سیم کشی» آشنا سازیم . در بخش نخست تلاشمان بر این است که با اصول کار برخی ابزارها و مفاهیم آشنا شده و سپس با طرح چند مدار ابتدایی آشنا میشویم.
اصل دیگری که  در این نوشتارها از آن پیروی شده است؛ رعایت سادگی (از نظر ابزارها) و ارزان قیمت بودن مدارهاست؛ تا با کمترین بودجه بتوان مدارهایی کار آمد و پیچیده طراحی نمود. از این روی بیشتر توجه ما صرف بالا بردن توانایی یاران در ساختن ابزارهایی بسیار حساس است که با کمترین هزینه ها قابل ساختن باشد تا از هدر رفتن توانایی مالی انجمنها در راه مبارزه جلوگیری به عمل آید.

نخست باید به دو اصل طلایی در «اصول سیمکشی» اشاره کنیم که میگوید:
اولین اشتباه آخرین اشتباه شما خواهد بود.
این اصل از این نظر بسیار مهم است که «سیمکش» هر لحظه در معرض «برق گرفتگی» قرار دارد و اگر تمامی قسمتهای مدار چندین بار و به دقت مورد بازبینی و امتحان قرار نگیرد؛ نباید «لامپ نهایی» را به مدار متصل نمود. در واقع «لامپ نهایی» زمانی به مدار وصل میشود که مدار الکتریکی و یا الکترونیکی میخواهد «عملیاتی» شود. این اصل؛ اصل مرگ و زندگیست.
اصل طلایی دوّم میگوید:

اگر مداری طراحی کنی که از کار بیفتد و یا از کار انداخته شود؛ هرگز آنرا طراحی مکن.

اصول مهم دیگر که از نظر طراحی و مهندسی «مدارهای سیمکشی» اهمیت دارند؛ عبارتند از:

۱- اندازه های هندسی مدار (طول - عرض - عمق) باید بر اساس محصول نهایی طراحی شوند.
۲- از سیمکشی بوسیلهٔ «سیم های کوتاه» پرهیز کنید. زیرا با استفاده از سیمهای بلند و سیمهای گمراه کننده؛ میتوانید کسانی را که میخواهند مدار را از کار بیندازند؛ به بازی موش و گربه بکشانید.
۳- سیمها نباید از «کدهای رنگی استاندارد» تبعیت کنند. بلکه همهٔ سیمها توسط «سیم کش» به صورت اختصاصی کد کزاری شده و پس از پایان آزمایشهای پیش از عملیاتی کردن مدار؛ از طراحی بر روی کاغذ تبعیت نموده و پس از رسیدن به شرایط «عملیاتی شدن»؛ کدهای نوشته شده بر روی سیم ها پاک شوند.
۴- هر مداری باید بر روی یک صفحهٔ پلاستیکی و یا فیبر عایق که توانایی تثبیت مدار در وضعیت مستحکم را داشته باشد؛ اجراء میشود. میتوان از هر دو روی صفحه برای کارگزاری عناصر لازم استفاده نمود. از این روی بسته به پیچیدگی مدار و اینکه در دو سوی صفحهٔ عایق چه عناصری باید بکار روند؛ حجم نهایی محصول باید محاسبه شود.

عناصر و مفاهیم:

۱- کلید. کلید نام وسیله ای است که مدار را «باز = خنثی = خاموش» و یا «بسته = فعال = روشن» مینماید.
۲- لامپ. لامپ نهایی ترین هدف یک مدار است که باید روشن و یا خاموش شود. در مدارهای پیچیده لامپ میتواند برای باز و یا بسته نمودن مداری دیگر بکار رود. بنا بر این هر «لامپ» میتواند نقش «کلید» را هم بازی کند.
«لامپ نهایی» برآیند همهٔ مدارهاست. بدین معنی که تمامی مدارهایی که در مسیر و یا به عنوان «همکار»  مدار اصلی قرار میگیرند؛ «مدارهای فرعی» هستند که میتوانند نقش «گروهبان» و یا «سرباز» را بازی کنند.
«لامپ نهایی» همان مراسم «چهارشنبه سوری» و «جشنهای سده» هستند.
۳- باطری. باطری منبع انرژی است که یک مدار را تغذیه میکند. باطری میتواند کلیدها را خاموش و یا روشن نماید.
در مدارهای پیچیده باید از منابع گوناگون تغذیه (باطریها) استفاده نمود. امّا بهتر است که به صورت داشتن جایگاههای جداگانه در طراحی مدار قرار نگیرند و در یک جا جمع شوند که محل خروج سیمهای عملیاتی و سیمهای انحرافی باشند؛ تا «هکرهای خنثی کننده» نتوانند به سادگی سیستم سیم کشی شده را از کار بیندازند. به یاد بسپارید که هرچه مدار پیچیده تر و گمراه کننده تر باشد؛ زمان بر علیه «هکر ها» کار خواهد کرد.

سیم های الکتریکی:

همهٔ سیم های اکتریکی دارای غلاف عایق هستند. این سیمها در قطرهای گوناگون و با کدهای رنگی (سیه - سفید - زرد و سبز - قرمز - آبی ). این سیم ها در دو نوع  «سیمهای افشان» و «سیمهای یکپارچه» و مجموعهٔ آنها به صورت «کابل» عرضه میشوند.
هر سه نوع این سیمها میتوانند بنا به ضرورت مورد استفاده قرار گیرند. سیمهایی که به صورت یکپارچه هستند (یک مفتول مسی داخل غلاف عایق) به راحتی خم شده و سازمان پذیر هستند. امه سیمهای افشان؛ سازمان پذیر نیستند. لذا بسته به ضرورت طرح؛ میتوان از هر سه نوع «مفتولی»؛ «افشان» و «کابل» بر اساس «تشخیص و هنر» سیم کش استفاده نمود.
سیمهای «افشان» و «کابلها» به خاطر سازمان ناپذیر بودن؛ میتوانند در قسمتهایی که به «انحراف هکرها» نیاز داریم؛ بیشتر مورد استفاده هستند.

آهنربای قوی:

برای قطبی کردن وسایلی مانند سوزن؛ سنجاق سر؛ سنجاق پرونده که از جنس آهن هستند و استفاده از آنها به عنوان کلیدهای سادهٔ مغناطیسی؛ به آهنربای قوی نیازمندیم. در صورت عدم دسترسی میتوان از یک مدار الکتریکی ساده برای قطبی کردن آن وسایل استفاده نمود.

لامپ ها:

در مدارهای الکتریکی از لامپ ها به وفور استفاده میشود. نوع لامپ قابل استفاده را «مقاومت المنت» لامپ و قدرت سوزانندگی آن تعیین میکند. (در بخشهای بعدی به این مسئله خواهیم پرداخت).


تصویر A1


کدهای تصاویر را به دقت به خاطر بسپارید. کد این تصویر A1 است. زیرا در مراحل  و نوشتارهای بعدی به این کدها اشاره خواهد شد.
این یک مدار بسیار ساده است؛ امّا با اندکی تغییرات میتواند به  اشکال گوناگون «نور افشانی» کند.
لامپ میتواند یک رادیو و یا تلویزیون و یا موتور ماشین و یا یک تلهٔ انفجاری و یا یک نارنجک باشد. این مدار با اینکه بسیار ساده است؛ امّا «مادر» همهٔ مدارهاست.

تصویر A2

مدار  A2 همان مدار A1 با اندکی تغییرات است که میتواند آن مدار ساده را بسیار پیچیده تر سازد. در هر نقطه ای که این مدار قطع شده است؛ میتوان مدارهای ساده و یا پیچیدهٔ دیگری را بکار برد تا قسمتهای قطع شده را وصل کنند. (قسمتهای قطع شده با علامت کلید مشخص شده اند که قابلیت بسته شدن را دارند.)
هر مداری که این قسمتهای قطع شده را ببندد نقش «کلید» را بازی میکند.

تصویر A3


در این تصویر یک کلید مغناطیسی سادهٔ دست ساز را میبینید. این مدار میتواند یک میخ را به یک آهنربا تبدیل کند. این میخ میتواند به عنوان یک «کلید آهنربایی» مورد استفاده قرار گیرد.

نکتهٔ بسیار مهم: سیم کش باید «قطبهای میخ آهنربا شده» را کاملاً در نظر داشته باشد. اگر قطبها به صورت اشتباهی استفاده شوند؛ میتوانند فاجعه ببار آورند. قطبی که باید نقش «کششی» داشته باشد؛ باید در جایی که به «کشش» نیاز داریم بکار رود و قطبی که باید «دفع» کند نیز باید به همان ترتیب در جای مناسب خود مورد استفاده قرار گیرد. از این روی بهتر است که دو انتهای میخ و یا سنجاق آهنربا شده را مورد آزمایش قرار داد.

تصویر A4

تصویر A4 یک مدار کاربردی را نشان میدهد. اگر «سر خارجی پین» به یک تار سیم ترمز و یا سیم نازک ماهیگیری بلند وصل شود و به دو طرف کوچه نصب گردد؛ میتواند به عنوان یک «تلهٔ روشنایی بهشت» بکار رود.
البته این مدار با اندک تغییراتی میتواند کاربردهای دیگری نیز داشته باشد که در آینده و در بخشهای بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

پیش به سوی تشکیل اتحادیهٔ میهنی
پیش به سوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران

پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران (انجمن انگره مینو)

دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نگاهی به وضعیت کنونی منطقه و «اپوزیسیون نازا» و «بشکن و بالا بنداز» (بخش نخست)

خوانندگان گرامی

آنچه که در اطراف ایران میگذرد به خاطر تاثیراتش در تضعیف تواناییهای ساختار سیاسی - اقتصادی - نظامی - امنیتی رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ بسیار فراتر از تاثیرات یک اپوزیسیون قدرتمند عمل میکنند و این در حالی است که در ساختار سیاسی ایران حتی یک اپوزیسیون ضعیف هم وجود ندارد و اگر وضعیت موجود تغییر نیابد چنانکه بارها گفته ام؛ ایرانیان از نعیین سرنوشت خویش بازخواهند ماند.

آمریکا و اروپا در منطقهٔ خاورمیانه چیزی نمی بازند و یک خاورمیانهٔ ویران که نیاز به بازسازی دارد؛ برای آنها پر سودتر است. استراتژی «خاورمیانهٔ بزرگ اخوان المسلمینی» شکست خورده و از درون آن «داعش» برخاسته است و حتی در چنین شرایطی و با اینکه در تبلیغات کشورهای غربی از «داعش» به عنوان یک خطر بسیار بزرگ سخن گفته میشود؛ میبینیم که هیچ خبرهم سنگی مانند بمبارانهای عراق در جنگ اول خلیج فارس (توفان صحرا) شنیده نمیشود و تعداد عملیاتهای هوایی نیروهای ائتلاف بر علیه مواضع «داعش» در چند ماه اخیر؛ هنوز به پای تعداد عملیاتهای هوایی یک روز آن جنگ هم نمیرسد.

آخرین تلاش آمریکا که تحت رهبری احمقانهٔ دار و دستهٔ «جورج بوش پسر»؛ برای صدور دموکراسی برای خاورمیانه ای که هنوز هم وجود «قبایل بدوی» به طور چشمگیری در ساختار اجتماعی آنها نقش دارد؛ با شکستی بزرگ روبرو شد. اندیشه های اسلامی که ریشه در «رسوم زندگی بدوی» دارد؛ اکنون جوامع را نه بر اساس ساختار اجتماعی آنها بلکه بر اساس «عقاید آنها» مانند «دارودسته های شیعه مسلک» و «دارو دسته های سنّی مسلک» دسته بندی میکنند و جنگ میان «مدعیان رهبری قبیله» که همان طبقهٔ «انگلها» هستند تا زمانی که این «رسم زندگی پذیرفته شدهٔ بدوی» مانند مالاریا و به شیوهٔ ریشه کنی مالاریا از سر راه برداشته نشود؛ هر آنچه در این شوره زارها و کویرها کاشته شود؛ به ثمر نخواهد نشست. اینگونه جوامع با اینکه ظاهراً رنگ و لعاب تمدن را دارند؛ اما آنچه که در درون آنها به عنوان «رسم زندگی» استوار است؛ «رسوم بدوی» است.
در سرزمینهایی که اندیشه های اسلامی به هر شکلی از اشکال دروغین آن به عنوان «رسم و راه زندگی» پذیرفته شده است؛ شاید «رنگ و لعاب دروغین تمدن» را مانند حمل کلاشینکوف توسط افراد قبایل بدوی عربی و یا آفریقایی به خود بمالند؛ اما انچه که در این میانه همیشه غایب خواهد بود؛ تمدن است.

با ظهور حاکمیت «اسلام ناب علوی - صفوی» در ایران  و عراق و «اسلام ناب محمدی» در سوریه و عراق (داعش) و فجایعی که در این ۳۶ سال در ایران در تمامی عرصه های زندگی بر مردم ایران و عراق رفته و در این چند ماه اخیر نیز توسط «اسلام ناب محمدی» در سوریه و عراق میرود؛ برای هر کسی که خود را «روشنفکر» میداند؛ حتی آوردن نام آیین ننگین و تباهی اسلام نیز باید مایهٔ شرم و ننگ باشد.

واقعیتهای موجود نشان میدهند که خاورمیانه دیگر آن نقش پیشین را در استراتژیهای منطقه ای کشورهای غربی بازی نمیکند و آنچه که برای آنها در دوران ترکیبی «اتحاد جماهیر شوروی» و «خاورمیانهٔ نفت خیز» مهم بود؛ وجود حاکمیتهای با ثبات طرفدار غرب (با هر ماهیتی) و در برخی کشورها مانند عراق و لیبی و لبنان نیز که به صورت «شرکت سهامی» توسط روسها و کشورهای غربی اداره می شدند؛ مهم ترین مسئله برای غرب؛ جریان انرژی و حفظ توازن قوا با عوامل منطقه ای روسیه بود. اکنون نه آن «حاکمیت پوشالی و دروغین طبقهٔ کارگر» وجود دارد؛ و نه غرب به شدت یک دههٔ پیش به نفت خاورمیانه نیازمند است. اکنون کشورهای خاورمیانه با آینده ای تاریک روبرو هستند و جنگ قبایل شیعه و سنّی با اینکه بسیار وحشیانه در جریان است؛ اما در حد «توفان در فنجان» به شمار می آید.
جنگ نفت که اخیراً توسط عربستان سعودی و اقمار آن برای ضربه زدن به «هدفهای چندگانه» براه افتاده است؛ در مورد رژیم ننگین صفوی حاکم بر ایران و روسیهٔ تزاری نوین و ونزوئلا و عراق بسیار موثر خواهد بود اما در ۱۰ سال آینده کشورهای عربی و روسیه و حاکمیت ایران (هر حاکمیتی که باشد)؛ بازار غرب را از دست خواهند داد و باید همهٔ لوله ها به طرف شرق کشیده شوند و رقابتها بسیار تنگتر خواهند بود این مسئله گریبانگیر اقلیم خودمختار کردستان عراق نیز خواهد شد و در بازار طبیعی خود (ترکیهٔ عثمانی) باید با روسیه و قطر و حکومت وقت ایران دست و پنجه نرم کنند. البته اگر بلایی به سر حاکمیت چین نیاید و یا اقتصادش رو به رشد باشد؛ اما اگر چنین نباشد قیمت نفت در بازارهای آسیا همچنان رو به افول خواهد بود. هم اکنون نیز رژیم ننگین صفوی از روی بدبختی و درماندگی؛ نفت را به کشورهای آسیایی بین ۵ تا ۱۰ دلار ارزانتر از قیمت بازار کنونی نفت و در حدود ۵۰ تا ۵۳ دلار میفروشد و در تبلیغات خود از استقبال بازار چین و ژاپن در خرید نفت ایران را معجزهٔ دولت تدبیر و امید «امام حسن بنفش» یاد میکند و نامی که رهبر فرزانه بر این حراج گذاشته است «اقتصاد مقاومتی» است.
حکومتی که باشعار «اقتصاد مال خران است» بر سر کار آمد و راهبردی ترین منابع زیست کشور را با چنین جملهٔ تحقیر آمیزی تعریف نمود. رهبر فرزانهٔ دوّمش نیز پس از ۳۶ سال شعار «خود کفایی»؛ اکنون دلّال محصولات بنجل چینی شده است و تنها چیزی که برایش مهم است؛ گرفتن «خمس» و ایجاد امپراتوری مالی بر اساس غارت ثروتهای ملی است. و اکنون همان رهبر فرزانه در حال «گدایی قهرمانانه» است.

احزاب و سازمانها و یا گروههایی که نتوانند با آگاهی از آنچه که اکنون در سطوح بین المللی و منطقه ای و درون سرزمینشان میگذرد؛ مسیر آینده را حدس بزنند؛ نمیتوانند تولید کنندهٔ ایده ها و نظریه هایی باشند که مردم آن سرزمین را به آینده رهنمون شوند. چنین احزاب و سازمانهایی نشان میدهند که از «روزمرگی» رهایی نیافته اند و جریانهایی «نازا» هستند.

دردها را از کجا آغاز کنم؟

امروز از بلوچستان سوخته آغاز میکنم؛ سرزمینی که مانند سایر مناطق سنّی مذهب ایران؛ به خاطر حاکمیتهای سلسله وار شیعه مسلک و پروردن «ناسیونالیسم دروغین شیعی - صفوی» (پان ایرانیسم)؛ در چند سال اخیر تحت ستم مزمن و مضاعف مذهبی قرار داشته و متاسفانه کوس رسوایی به نام «شوینیسم فارس» نواخته شده است؛ در حالی که هر چه که هست؛ زیر سر لجنزار اسلام و تشیّع ننگین است. البته من منکر وجود کرمهای لجنزار خودشیفته ای به نام «شوینیستهای فارس» نیستم؛ اما این موجودات سازمان یافته نیستند و لذا حرکتی سازمان یافته ندارند و مورد بحث من نیستند؛ امّا این موجودات عقب مانده (مانند نئونازیهای اروپا) از کثیفترین عناصر به حاشیه رانده شدهٔ اجتماعی هستند که در ایران بازیچهٔ دست «انگلهای شیعه» (آخوندها) بوده و هستند که از وجود ننگین آنها برای ایجاد جدایی میان «اقوام آریایی» استفاده ابزاری شده است و همچنان میشود. من در این نوشته روی سخنم «بازگشایی شوینیسم فارس» نیست و در نوشتاری دیگر به «افسانهٔ شوینیسم فارس» خواهم پرداخت.
متاسفانه در بلوچستان سوخته یک جنبش جدّی برای رهایی از ستم وجود ندارد. بارزترین شخصیتهای بلوچ آقایان «عبدالستار دوشوکی» و «عبدالحمید اسماعیل زهی» هستند که باز هم متاسفانه باید آنها را در دو چهارچوب «حکومت اسلامی فراگیربدون تبعیض فرقه ای» (آنچه که آقای عبدالحمید اسماعیل زهی و فریب خوردگان اطراف ایشان) به آن امید بسته است؛ و «حکومت سکولار بدون شرح و توضیح» (آنچه که آقای عبدالستار دوشوکی) و همفکران مشابه ایشان به آن دل بسته اند.
آقای عبدالحمید اسماعیل زهی؛ چه بخواهد و چه نخواهد و چه هوادارانش دوست داشته باشند و یا نداشته باشند؛ متعلق به «صنف انگلها»ست. نانش از راه دروغگویی و لاپوشانی واقعیتها در می آید و آن لقمه نانی که بر دهان مینهد و یا در حلقوم زن و فرزندانش میریزد؛ نانی آغشته به «کثافتکاری» است. حال عده ای احمق به او جایزهٔ حقوق بشر بدهند (مثل هدیه کردن منشور کوروش به منتظری انگل) و یا ندهند؛ هیچ فرقی ندارد و خودش بهتر از همه اینرا میداند. آن کتاب کثیفی که زیر بغل میزند؛ حاوی آیات تکفیر و ارتداد و به رسمیت شناختن برده داری و مشروع بودن تجاوز به بردگان و خرید و فروش انسان است. این شخص مانند «منتظری» یک بیشرم است که با لبخند برای دزدیدن آیندهٔ مردم و محکم کردن و تضمین جای برای صنف انگلی در آینده  آمده است.
اما برای آشنایی با آقای عبدالستار دوشوکی به مصاحبهٔ ایشان گوش کنید: (اینجا).
شما در سراسر این مصاحبه؛ حتی یک نظریهٔ کاربردی نخواهید یافت. همه اش «ذقّ و وقّ» و شعر و شاعریست. حال به فرازهای سخنان ایشن بپردازیم:

۱- ایشان برای ایجاد یک جامعهٔ سکولار به «فرهنگ سازی» معتقد هستند و ضرورت آنرا با آوردن ۳ مثال افغانستان و عراق و پاکستان و انتخابات دموکراتیک و بروی کار آمدن حکومت اسلامی در این کشورها بیان میکند. امّا راهی عملی برای این امر نشان نمیدهند. در واقع ایشان اینگونه می اندیشند که ما حرفمان را میزنیم و آخوندها هم به موازات ما حرفشان را میزنند و چون حرفهای ما عاقلانه تر به نظر میرسند لذا به مرور پذیرفته میشوند و فرهنگ سکولار ایجاد میشود و در یک انتخابات دموکراتیک؛ مردم به حکومت دینی رای نمیدهند.  این نهایت تفکر کاربردی ایشان است. بگذریم از اینکه ایشان حتی با مقولهٔ «دموکراسی» نیز بسیار بیگانه هستند و «لیبرالیسم» را به نام دموکراسی غورت داده اند و به دیگران نیز همان را تحویل میدهند. (در رابطه با فرق لیبرالیسم و دموکراسی نوشته های زیادی در این وبلاگ وجود دارند که لزومی به تکرار آنها نمیبینم). نهایت آنچه که ایشان میخواهند بگویند این است که: حق بر باطل پیروز است.

۲- جنبش سبز را یک جنبش دموکراسی خواهی میدانند؛ در حالی که جنبش سبز جنبش دموکراسی خواهی نبود؛ زیرا که اگر بود؛ حتماً برای خود رهبرانی دموکراسی خواه می داشت. جنبش سبز به دنبال رای گمشده اش و براه انداختن داد و بیداد بین المللی و تقاضای کمک از غرب بود؛ زیرا چنین باور داشت که غربی ها دموکراسی تقسیم میکنند. رهبرانشان هم از آنها برای چانه زنی در بالا سوء استفاده کردند و همگی با هم در برابر حاکمیت باند نظامی-امنیتی رژیم شکست خوردند. حتی جریانهایی که میخواستند در بستر جنبش سبز حرکتی نوین آغاز کنند نیز؛ به خاطر سیطرهٔ تفکر «تحکیم وحدتی» بر جنبش سبز (حفظ نظام) نتوانستند به خاطر عدم وجود یک رهبری جداگانه و کاردان؛ کاری از پیش ببرند.

۳- دلیل لعن و نفرین بر موسوی و کروبی از طرف بخش مهمی از جنبش بر موسوی و کروبی به این خاطر است که این کثافتها؛ از سردمداران و بنیانگذاران حاکمیت ننگین شیعی - صفوی بر ایران بودند و تا زمانی که باندهای دیگر برای آنها جای و مقامی قائل بودند؛ هرگز ذقّ و وقّ نمیکردند. این دو موجود کثیف همچنان نیز وعدهٔ حاکمیت اسلامی و ولایت فقیه را به مردم میدهند و تفاوتشان با دار و دستهٔ خامنه ای؛ اختلافات «باندی» و «سلیقه ای» است. حبس خانگی آنها از طرف خامنه ای نیز دو هدف را دنبال میکند:
الف: این دو نفر نمایندهٔ بخشی از دستگاه عریض و طویل انگلهای قم هستند و کشتن آنها میتواند موجب ریزش نیروهای میانه شده و نیروهای هوادار آن دسته از انگلهایی که تا دیروز جنایتکار و امروز اصلاح طلب شده اند را نیز رادیکال تر سازد. (ریزش در دو سو). از طرف دیگر این دو شخص مانند افساری بر گردن جنبش هست . حتی زنده بودن آنها نقش «کنترل و مدیریت بحران» دارد. ( سبزهای مذهبی هم زیاد بر روی این نفر مانور ندهند. این دوشخص اعدام نخواهند شد؛ زیرا «آنگ سان سوچی» های رهبر فرزانه هستند).
ب: در صورت شکل گیری و ادامهٔ هرگونه جنبش خارج از چهارچوب اندیشه های «شیعی - صفوی»؛ این دو نفر آخرین برگهای «صنف انگلی» برای حفاظت از «کیان سفرهٔ غارت» (اسلام عزیز) آنهاست. کروبی و موسوی در پی حفظ نظام هستند و تولید محبوبیت دروغین برای آنها میتواند باز هم عده ای را فریب دهد تا بازهم امروزها را به امید فرداها هدر دهند.
اصلاح طلب بودن «عبد الحمید اسماعیل زهی» نیز از همین روی است. همهٔ  صنف انگلی؛ چه شیعه و چه سنّی میدانند که «حس ناسیونالیستی» در میان ایرانیان بسیار قدرتمند است و اگر این حسّ  به دانش سیاسی و تدوین استراتژی مبارزاتی دست یابد؛ نخستین روندی که آغاز خواهد شد؛ کلید خوردن «ریشه کنی مالاریا» خواهد بود.

۴- آقای دوشوکی؛ گویا از تاریخ روند «سکولاریسم» در اروپا بی اطلاع هستند. ساختار این روند از پایین به بالا نبود. این مردم اروپا نبودند که بر علیه واتیکان شوریدند؛ بلکه حکومتها و سلاطین اروپایی بودند که در آلمان با براه انداختن کشیشانی مانند «لوتر» و در انگلستان با دستور مستقیم سلطان وقت انگلستان (هنری هشتم)  به کشتن نمایندهٔ واتیکان ( توماس مور) در دستگاه قضایی که موی دماغ سلطان برای تولید ولیعهد شده بود آغاز گردید.
سکولاریسم در اروپا توسط «سران و سلاطین» به راه افتاد. در ضمن ملکهٔ انگلستان نیز رهبر کلیساهای پروتستان نیست؛ بلکه تنها رهبر «کلیساهای انگلیکان» است و تعداد هوادان این کلیسا نیز نیم میلیارد نفر نیست.
پس از وارد شدن ضربات سنگین توسط سران و سلاطین اروپا به کلیسای کاتولیک؛ شیرازهٔ کارها از هم گسیخت و هم اکنون نیز«پروتستانیزم» ادامه دارد و هر ساله چند کلیسای جدید مثل قارچ بیرون می آیند. مسئلهٔ دیگر اینکه؛ اگر فرهنگسازان «سکولاریسم اروپایی» سران و سلاطین بودند که تنها میخواستند «استقلال حکومتشان از انگلهای واتیکان» را اعلام کنند؛ یک فرق اساسی دیگر نیز با شرایط کنونی ما وجود دارد و آن اینکه سکولاریسم و پروتستانیسم مذهبی از بالا کلید نمیخورد؛ بلکه در فاجعهٔ ۵۷ این مردم نفهمیدهٔ ایران بودند که به «حکومت مذهبی» رای دادند و اکنون بازهم این نسل جدید هستند که یا به شیوه های گوناگون دست به پروتستانیسم مذهبی می یازند و یا پایه های اصلی «سکولاریسم» هستند. یعنی در ایران روند مبارزه برای رسیدن به جامعهٔ سکولار از پایین به بالاست که در نهایت باید به سرنگونی رژیم انگلها بینجامد.
فرق اساسی سوّم این است که اگر هنری هشتم برای حفاظت از کیان «اسپرم مقدس خودش» مجبور به کلید زدن «سکولاریسم» شد و یا حاکمیت وقت آلمان برای استقلال حاکمیتش؛ منادی سکولاریسم گردید؛ روشنفکر سکولاریست در ایران حدود ۵۰۰ سال با آنها فاصلهٔ زمانی دارد؛ ما در آیندهٔ ۵۰۰ سال بعد از این موجودات زندگی میکنیم و آنها هیچ تصوری از آنچه که در این ۵۰۰ سال اتفاق افتاده است را نداشتند؛ آیا سکولاریست ایرانی نیز باید مانند آنها «گاو» باشد و در «زمان حال» زندگی کند؟ به نظر من سکولاریست ایرانی باید دورنمایی حد اقل ۷۰ تا ۸۰ ساله از آینده ای درخشان را باید در افق دید خود داشته باشد. روشنفکر قرار نیست که در پی مردم راه بیفتد و خود را «همراه با توده ها» بینگارد (مثل شعارهای مارکسیستها). وظیفهٔ روشنفکر ترسیم و توضیح افقهای دوری است که او میبیند و مردم عادی نمیبینند و گرنه فرقی میان او و افراد دیگر وجود ندارد مگر نشخوار مطالب چند کتاب بیشتر و یا کمتر.
من مسئلهٔ «سکولاریسم واقعی» را در این ویدیوبه طور روشن توضیح داده ام و نیازی به تکرار آن نمیبینم.



در مرامنامهٔ «پیشگامان کاویانی» نیز این مسئله بازگشایی شده است.

تنها سخنی که آقای دوشوکی به درستی مطرح میکنند؛ بی یال و کوپال بودن تشکلهایی مانند «دولت در تبعید» و شوراهای خود خوانده است. اما ایشان در پاسخ این پرسش که چگونه نیروهای اپوزیسیون را میتوان متحد نمود؛ یا به «جبر تاریخ» پناه میبرد و یا میگوید که این مسئله امکان پذیر نیست و بازهم به شعر و شاعری پناه میبرد.

آیا این است روشنفکر بلوچ؟ که میخواهد بلوچستان سوخته را نجات دهد؟
بلوچستان اگر ایشان را نداشت؛ برایش فرقی نمیکرد.

جیش العدل

این سازمان که ظاهراً با توجه به انتخاب شیوهٔ مبارزهٔ مسلحانه؛ باید یک سازمان رادیکال شناخته شود و آرمانهای والایی برای بهروزی مردم بلوچستان داشته باشد؛ متأسفانه دارای کودکانه ترین افکار است. البته اینرا نیز باید بگویم که منظورم به هیچ وجه توهین به این سازمان و یا گرایشهای عدالت خواهانهٔ آنها نیست؛ بلکه میخواهم بگویم که آنچه که آنها در واقع امر میخواهند (آرمانشان = حکومت اسلامی) ؛ به بهروزی مردم بلوچستان نخواهد انجامید و در واقع نسخهٔ سنّی مذهب همین حکومت شیعی - صفوی هستند. گروهی هم سنگ طالبان و القاعده و داعش.
برای شنیدن نظرات سخنگوی سازمان «جیش العدل» و دیدی که از مبارزه و اهداف مبارزاتیشان ارائه میدهد به این مصاحبه توجه کنید:



مسائلی که سخنگوی سازمان جیش العدل مطرح میکند؛ هیچکدامشان دروغ نیستند و رژیم کثیف شیعی - صفوی هیچ شرمی از جنایاتی که انجام میدهد ندارد. اما پرسش این است که آیا طالبان و داعش و القاعده از اعمال کثیف خود شرم دارند؟
پاسخ این است که آنها هم هیچ شرمی ندارند. این بی شرمی ها دلیل بسیار ساده ای دارد:
چه رژیم کثیف شیعی حاکم بر ایران و چه طالبان و چه القاعده و داعش؛ همگی خود را «مجریان قوانین تازینامه» و «سنّت محمدی» میدانند و از همان آغاز خود را بخشوده میدانند و در برابر هیچ انسانی پاسخگو نیستند؛ الّا در برابر «انگلهایی که رهبران آنها هستند» و یا به قول خودشان فقط در برابر الله پاسخگو هستند. اگر تصور کنیم که آخوند شیعه و یا آخوند سنّی؛ هر دو به یک اندازه میدانند که اسلام دین چپاول و غارت و برده داری و تجاوز است و همهٔ این سنتهای کثیف را با ادعای «الله چنین گفته است» تطهیر میکنند و به همین دلیل است که هیچ فرد مذهبی را که طبق شرع خودش رفتار کند نخواهید یافت که «شرم» داشته باشد.
البته به هیچ وجه فکر نباید کرد که آخوند مسیحی و یهودی و بودایی و یا هندو؛ تهفه هایی دیگرند.... به هیچ وجه؛ همهٔ این اوباشان متعلق به «صنف انگلی» هستند و «جنگ مذاهب» را نیز برای ایجاد تهییج و گسترش حیطهٔ قدرت خود براه می اندازند و با هر خونی که ریخته میشود؛ «شهیدی» ساخته میشود که بهانه ای برای «خونخواهی ها و جنگهای آینده» است.
پرسش من از «جیش العدل» این است که آیا تا به حال از یک آخوند شیعه و یا آخوند سنّی شنیده اید که بگویند؛ به بردگی گرفتن زنان و دختران خردسال «ایزدیها» در کردستان عراق توسط برادران دینی مشترک شما و شیعیان؛ «اسلامی» نبوده است و یا با سنّت محمدی تناقض دارد و یا با آیات قرآن تناقض دارد؟
شما در رابطه با جنایات رژیم شیعی حاکم بر ایران گزارش درستی دادید. اما مانند القاعده و داعش؛ تنها قصدتان این است که از این جنایتها برای خودتان که حامی نسخهٔ دیگری از اسلام هستید و کلماتی مانند «عدالت» مفهوم خاصی برایتان دارد که برده فروشی و تجاوز به غیر مسلمانها آن مفهوم خاص از عدالت را لکه دار نمیکند.
همان مردک کثافتی که به نام «کاک مفتی زاده» از او یاد میکنید؛ دستش تا آرنج به خون فرزندان کردستان آغشته بود و خودش و هوادارانش به عنوان نیروهای خائن (جاش=کره الاغ) به کمک خمینی کثیف شتافتند و در کشتار پیشمرگان کردستان؛ روی پاسداران را نیز سفید کردند. درست به همین دلیل است که میگویم: نباید از فردی که بر اساس دین و مذهب عمل میکند؛ انتظار شرم و شرافت داشت. زیرا این چنین افرادی؛ کورکورانه به نام خدا و الله و مسیح و .... میتوانند هر کاری بکنند. باور ندارید؟ به داعش نگاه کنید.... باور ندارید؟ به طالبان نگاه کنید.... باور ندارید؟ به کشتار مسلمانان برمه توسط تحریک آخوندهای بودایی نگاه کنید.... باز هم باور ندارید؟... به جنایتهای جنگهای صلیبی نگاه کنید.
به قول خودتان؛ اختلافات از زمانی آغاز شد که مذهب شیعهٔ اثنی عشری را به عنوان مذهب رسمی حکومت اسلامی در فانون اساسی گنجانیدند. پرسش این است که اگر نمیگنجانیدند شماها کجا بودید؟ من میگویم که شماها کجا بودید: همهٔ شماها اکنون عضو سپاه پاسداران بودید و در سرکوب مردم ایران مانند همین پاسدارها و بسیجیها شرکتی فعال داشتید. زیرا در چنان شرایطی آلاف و علوف آخوندهای سنّی مذهب هم فراهم میشد و عدالت نیز به گور سپرده میشد و اکنون روشنفکران بلوچ توسط ساندیس خورهای بلوچ سرکوب میشدند و علمای شما نیز در کنار خامنه ای و مصباح یزدی و رفسنجانی نشسته بودند و به کمک همدیگر به جنایتهای اسلامی ادامه میدادند.
شما در این مصاحبه گلایه دارید که هیچ یک ازگروههای اپوزیسیون ستمهایی را که بر سرزمین بلوچستان میرود؛ منعکس نمیکنند. سخن شما درست است. آیا تا به حال آمدید و در این وبلاگ در رابطه با جنایتهای رژیم در بلوچستان کامنت گذاشتید که منتشر نشد؟
امّا بالاتر از همهٔ اینها؛ تفکر کودکانهٔ شما در رابطه با «گروههای اپوزیسیون» است.
کدام اپوزیسیون؟ مشتی حرّاف نان به نرخ روز خور که «مردم»؛ «ایران»؛ «بلوچستان»؛ «دموکراسی» و ..... تنها کلماتی بی جان برایشان هستند؟ کسانی که ادعا میکنند «گروه سیاسی» هستند هنوز هم که هنوز است مانند گربه به دنبال دم خودشان دایره وار میچرخند و اتفاقاً یکی از کارهای آقای عبد الستاردوشوکی هم این است که به دنبال دم آنها بدود.
امّا اگر منظورتان این است که اخبار مربوط به سازمان شما را منتشر نمیکنند؛ هیچ لزومی ندارد که اپوزیسیون دارای گروها و سازمانها باشد و یا نباشد. مردم ایران ۳۵ سال است که اسلام پلو میخورند و «شاش محمد» مینوشند و ستم اسلامی را با گوشت و پوست و استخوانشان تجربه میکنند و آن پرچم سیاه کثیف و آن شمشیر و سنّت محمدی و تاریخچهٔ اعمال طالبان و القاعده و اخوان المسلمین و داعش کافی است که شما با این علایمی که نشان میدهید در انزوا بمانید.

در پایان باید به شما بگویم که شما چند راه بیشتر در پیش روی ندارید:

۱- علم وکُتل اندیشه و «آیین تباهی» را به زمین گذاشته و در فش کاویانی را بر افرازید. سلاحهایتان را محکم نگهدارید و برای بهروزی سرزمین بلوچستان و ایران بجنگید و دشمنان تازی پرست سرزمینهای ایران را به گور بسپارید.
۲- به همین روال ادامه دهید و انتظار گره خوردن به جنبش های آینده را نداشته باشید و به دشمنان مردم و نوکران «انگلهای منطقه ای» تبدیل شوید. (جزاک الله)
۳- برای نجات اسلام به حکومت اسلامی ایران و یا طالبان و القاعده بپیوندید.

اما چنین به نظر میرسد که فرزندان سرزمین سوختهٔ بلوچستان باید به فکر جنبشی نوین و کار آمد برای بهروزی سرزمین بلوچستان و پیوند زدن جنبش بلوچستان به جنبش سراسری ایرانیان باشند.

کژدم

دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وعدهء آموزش «سیم کشی» از طرف پیشگامان کاویانی (انگره مینو) در روزهای آینده

خوانندگان گرامی

طبق پیام دریافتی؛ «انجمن پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران» (انجمن انگره مینو)؛ در روزهای آینده آموزشهای «سیم کشی» برای تولید روشنایی و «فرستادن مومنین تازی پرست»  به «بهشت»؛ آغاز خواهد شد.

کژدم
 

شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

هدیه ای از «کاویانیها» به «کاویانیها» و همهٔ مبارزان راه آزادی

آنچه که در پی می آید محصول تلاشهای یکی از «انجمن های کاویانی» است که هدیه ایست به «کاویانیها» و همهٔ مبارزان راه آزادی ایران از دست دشمنان انگل و تازی پرست حاکم بر ایران؛ و همهٔ مبارزان راه «دموکراسی».

کژدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


یاران؛مبارزان؛ همسنگران

مسائل امنیتی یکی از مهم ترین مسائل مبارزاتی است. حتی سازمانهای پر قدرتی مانند (CIA) و (FSB)  و (MI6) در تمامی ماموریتهای خود تلاش میکنند که از بهترین پوششهای امنیتی استفاده کنند. سایر جنگاوران و سازمانهایی مانند «القاعده» در شرایط کنونی برای ارتباطات خود از تلفن همراه استفاده نمیکنند؛ زیرا دشمنان آنها کنترل تمامی خطوط ارتباطی الکترونیک و ماهواره ای را در اختیار دارند و اطلاعات جمع آوری شده را در مقاطعی با همدیگرمعامله و مبادله میکنند.
هر طرح عملیاتی که برای «دشمن فرضی» آشکار شود؛ ازهمان ابتدا محکوم به شکست است. از سوی دیگر «نیروهای زبده» و «پرورش یافته» مهمترین کانونهای فرماندهی و اندیشگی هستند که با ضربه خوردن آنها یک جنبش و یا یک عملیات میتواند با شکستی زیانبار و پر تلفات روبرو گردد و ادامهٔ اشتباهات میتواند «شکست استراتژیک» را برای هر گروه و سازمان و یا حکومتی به ارمغان آورد (هرکه بامش بیش .... برفش بیشتر). از این روی؛ مسائل امنیتی و طراحی «چترهای امنیتی» برای تمامی اشکال مبارزاتی؛ چه در حد قدرتهای بزرگ و یا گروههای کوچک سیاسی؛ میتوانند سرنوشت مرگ و یا ادامهٔ زندگی یک طرح عملیاتی و یا موجودیت یک گروه سیاسی را رقم بزنند. گروههای سیاسی کوچک به خاطر «رسمیت نداشتن» در عرصهٔ معاملات بین المللی؛ از ضریب شکست بالاتری برخوردارند. از همین روی طرحهای امنیتی مانند سنگرهایی هستند که مبارزان در پشت آن سنگر میگیرند؛ تا از گزند آسیبهای دشمن در امان بمانند. چترهای امنیتی برای آریایی تباران؛ مسئلهٔ ناشناخته ای نیست و ایرانیان در «افسانه های آریایی» با نام «خدای شب» که پس از تعابیر طبقهٔ انگلی «آخوندهای زرتشتی» به نام «اهریمن» و نمایهٔ «پلیدی و پلشتی» انگاشته شد و به صورت مترادف نام «شیطان» در آمد؛ در آغاز خدای شبهای ایرانیان بود که با گشودن بالهای تاریکش؛ کشتزارها و رمه و جنگاوران ایرانیان را از گزند «دید دشمن»؛ پنهان مینمود.
جنگاوری که «چتر امنیتی» داشته باشد؛ دشمن را به نبرد در «تاریکیها» با «چشمانی کور» میکشاند و قدرت دیده بانی دشمن را از میان میبرد.
البته مبحث «مسائل امنیتی» بسیار گسترده است و ما در این نوشتار کوتاه نمیخواهیم که وارد آن شویم و هدف این نوشتار معرفی یکی از« محصولات اینترنتی» است که میتواند حاشیه ای امن تر برای ارتباطات نیروهای مبارز ایجاد کرده و امنیت افراد و گروه را در درجه ای بالاتر به طور نسبی بالا ببرد.
همیشه به  یاد داشته باشید که هر چقدر سنگرهای امنیتی شما مستحکم تر باشند؛ کاراترند زیرا دشمن باید هزینه های گزافی برای شکستن آن سنگرها بپردازد و تحمیل هزینه ها به دشمن؛ بخشی از مبارزه است. داشتن چترهای امنیتی؛ میتواند بازی را برای دشمن به صورت «بازی بی انتهای موش و گربه» تبدیل کند. موش باهوش میتواند گربهٔ حریص را در دام تونلهای بی انتها سرگردان سازد.

معرفی  Tor Browser

Tor Browser که به «اینترنت تاریک» مشهور است؛ از طرف همهٔ «پنهان کاران» (خواه جنایتکاران و خواه انقلابیون و خواه دولتها) برای جلوگیری از کار «پنهان پژوهان» مورد استفادهٔ وسیعی قرار گرفته است. نمایه ای که این موتور جستجوگر از آن استفاده میکند؛ تصویر گرافیکی «پیاز» است. البته این نمایه نباید برای «پیشگامان کاویانی» پدیده ای نا آشنا باشد؛ زیرا کژدم گرامی در سلسله نوشتارهای «هنر جنگیدن» در تعریف سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی؛ از آنها با عنوان «سازمان لایه ها و سایه ها» یاد کرده اند که اشاره به نمایهٔ «پیاز» است (البته اگر درست انگاشته باشیم).
برای استفادهٔ درست (به مفهوم امنیتی) از «اینترنت»؛ نیروهای مبارز حد اقل نیاز به دو کامپیوتر دارند. کامپیوتری که از آن استفادهٔ روزمره میشود و کامپیوتری که هیچگاه به اینترنت وصل نیست و تنها زمانی به اینترنت وصل میشود که میخواهد پیامی را دریافت کند و یا پیامی را منتشر کند. کامپیوتر نخست در زمان ورود به اینترنت؛ دارای یک و یا چند IP ثابت (VPN) است که برای ورود به هر وبسایتی از آنها استفاده میشود که معمولاً این IP ها چندان هم قابل اعتماد نیستند  و فروشندگان آنها میتوانند «کاربران» را نیز بفروشند. از این روی؛ کامپیوتر نخست؛ حتی با استفاده از VPN به هیچ وجه نباید به مسائل سیاسی علاقه ای نشان دهد و بهتر است در زیر لایه های «استفادهٔ معمولی» پنهان گردد.
کامپیوتر دوّم هرگز به اینترنت وصل نمیشود؛ مگر آنکه بخواهد پیامی فرضی را دریافت کند و یا بفرستد.
در اینجا؛ ما به کامپیتر نخست کاری نداریم. این کامپیتر میتواند در اینترنت به هر جایی که میخواهد سفر کند. شما میتوانید با داشتن Tor Browser در کامپیوتر نخست از تواناییهای آن استفاده کنید.

کامپیوتر دوّم

۱- کامپیوتر دوّم  Tor Browser  را از طریق  «داونلود» نباید دریافت کند؛ بلکه این برنامه در کامپیوتر نخست داونلود میشود و  بستهٔ داونلود شده با استفاده از حافظهٔ USB به کامپیوتر دوّم منتقل میشود است. زیرا برای داونلود این برنامه باید از برنامه هایی مانند «اینترنت اکسپلورر» و یا «فایرفاکس» و «گوگل کروم» و .... استفاده کنید که پیشتر در کامپیوتر شما وجود دارند و یکی از وظایف این برنامه ها این است  که تمامی حرکتهای شما را ثبت کنند. از این روی  همهٔ داونلودهای شما نیز ثبت میشوند.
۲- اگر در درون میهن هستید هرگز Tor Browser را از منابع درون میهن که احتمال «کد گذاری» شده بودن را دارند و چه بسا شما را به «صفحهٔ کپی شدهٔ تقلبی» بکشانند استفاده نکنید و با استفادهٔ ساده از گوگل میتوانید صفحهٔ واقعی Tor Browser  را پیدا نموده و داونلود کنید.
۳- کامپیوتر دوّم به صورت فیزیکی باید همیشه از اینترنت خارج باشد که تنها با خارج کردن کابل اینترنت و یا WIFI Adapter ممکن خواهد شد. زیرا بسیاری از برنامه ها باهوش هستند و به طور پنهانی خود را به اینترنت وصل میکنند؛ به صورتی که شما آنرا حس نمیکنید و یا نمیبینید؛ زیرا هم به خاطر اطمینان به خارج شدن از اینترنت (آفلاین شدن) مطمئن هستید و هم اینکه ماموریتهای پنهان برنامه های گوناگون کامپیوتری را نمیدانید. همانقدر که یک برنامه از شما میخواهد که خودش را «آپدیت» کند نشان میدهد که این برنامه ها با «وبسایت مادر» در ارتباط هستند. لذا کامپیوتر دوّم به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نباید به اینترنت وصل باشد؛ حتی اگر تنها راه ارتباطی آن Tor Browser باشد . تنها در زمان مورد نیاز به اینترنت وصل میشود؛ وظایفش را انجام میدهد و سپس از اینترنت به صورت فیزیکی خارج میشود.

 Tor Browser

 داونلود از صفحهٔ اصلی torproject.org 
به سادگی نام  Tor Browser  را در آدرس بار خود وارد کنید :


در این جستجو هم منبع اصلی داونلود و هم برای آشنایی با این موتور جستجوگر میتوانید در ویکی پدیا نیز با آن آشنا شوید.
پس از داونلود شما این بسته را دریافت خواهید کرد:


حال با دوبار کلیک کردن پنجرهٔ پایین باز میشود:


علامت کرهٔ زمین سبز جستجوگر شماست. که با کلیک کردن بر روی آن پنجره زیرین باز میشود و سپس شما به صفحهٔ جستجو میروید:





اگر بر روی قسمتی که در بیضی قرار دارد کلیک کنید IP جدید شما نمایان میشود که اگر آنرا یادداشت کنید و در موتور جستجوگر گوگل وارد کنید خواهید دید که به کشور دیگری تعلق دارد:

حال اگر Tor را ببندید و دوباره شروع کنید و بر روی همان نوشته کلیک کنید و شمارهٔ جدید IP خود را در گوگل جستجو کنید خواهید دید که کشورتان عوض شده است.
ما این IP را جستجو کردیم و نتیجه را در تصویر زیرین میبینید:





در جستجویی دیگر کشور فرانسه صاحب این IP  است ولی شهر آن مشخص نیست.
با استفاده از هربار که شروع کنید IP شما و کشور و شهرتان عوض میشود. لذا نیازی به فیلترشکن نیز نخواهید داشت.
ایجاد ایمیل در Tor Browser
میتوانید به سادگی در گوگل و یا یاهو و هر جای دیگری ایمیل باز کنید. ما اینکار را با گشودن ایمیل در گوگل امتحان کردیم. گوگل برای ایجاد ایمیل شمارهٔ تلفن خواست. از همین روی با خریدن یک سیم کارد و دادن شمارهٔ آن به گوگل مسئله حل شد. گوگل از شما خواهد خواست که آیا کد لازم را برایتان تکست کند و یا به طور اتوماتیک به شمارهٔ شما زنگ بزند و کد لازم را برایتان بگوید. ما تکست را ترجیح دادیم. سپس سیم کارد را از بین بردیم.
نتیجهٔ این کارها به شرح زیر است:
زمانی که ایمیل را بازکردیم IP ما همان شماره ای بود که در بالا مشاهده نمودید؛ اما برای مراجعه به ایمیل؛ گوگل از ما خواست که رمز ورود را دوباره وارد کنیم. در پایین صفحهٔ ایمیلها قسمتی هست که شما میتوانید مراجعه کنندگان به ایمیلتان را ببینید و این به شما کمک میکند که آیا شخص دیگری به ایمیل شما دسترسی داشته است یا نه؟


به پیام بالا توجه کنید؛ با کلیک کردن بر روی دیتیل این نتیجه بدست آمد:


این IP را نیز در گوگل جستجو کردیم:



نتیجهٔ مهم تر اینکه:


این IP متعلق به کشور سوئد بود و یک IP بسیار شلوغ که عده زیادی از آن استفاده کرده بودند.

کاربردها:

آنهایی که Tor Browser  را به عنوان یک وسیله برای داشتن یک اینترنت امن تر معرفی میکنند؛ مانند این است که یک چاقو را برای پوست کندن سیب زمینی تبلیغ کرده باشند. اما نیروهای مبارز باید بدانند که هر وسیله ای میتواند کاربردهای گوناگونی داشته باشد. انگشت اشاره میتواند چشم کسی را کور کند و ناخنگیر معمولی میتواند یک ابزار کشنده باشد. آب که نوشیدن آن برای ادامهٔ زندگی ضروری است؛ میتواند ابزار شکنجه و یا قتل باشد.
هر چیزی میتواند به عنوان «ابزار» مورد استفاده قرار گیرد. میتوان شخصی را که دارای ناراحتی قلبی است را با تحریک بیش از حد به قتل رساند. در دنیای «نبردهای بیرحمانه» که شاهد آن هستیم؛ همهٔ نیروهای جنگاور؛ از هر وسیله ای که بتواند نتیجهٔ نبرد را به نفع آنها تغییر دهد؛ دریغ نمیکنند. به رژیم کثیف آخوندهای انگل نگاهی بیندازید؛ به روسیه و عربستان سعودی و گروههای حماس و القاعده و داعش و اتحادیهٔ اروپا و هر آنکه به عنوان یک کانون سیاسی و یا اقتصادی و یا فرهنگی میشناسید؛ نگاهی دیگرباره بیندازید.... همهٔ آنها جنگاورانند و تنها فرقشان «نوع رزمگاه» آنهاست.

موتورجستجوگر Tor Browser نیز یک وسیله است؛ ما نمیدانیم که هدف آنهایی که این وسیله را ساخته اند چیست؟ اما ما میتوانیم از آن برای پیشبرد اهداف مبارزاتی مان سود بریم.

۱- ایجاد ایمیل و استفاده از این امکان برای ارتباطاتی مانند Chat Room و تبادل اطلاعات از این طریق بدون آنکه موقعیت جغرافیایی ما برای دشمن مشخص شود.

۲- میتوان به صورت همزمان چندین صفحهٔ را به راه انداخت و وبسایتهای رژیم کثیف آخوندهای صفوی را مورد حملهٔ سازمانیافته قرار داد؛ بدون آنکه نیروهای مبارز شناسایی شوند. به عنوان مثال اگر تنها ۱۰۰ نفر از ایرانیاران برون میهن؛ با ۱۰۰ کامپیوتر پیشرفته؛ هرکدام ۲۰ صفحه را باز کنند و به طور همزمان حملات اینترنتی را به وبسایتهای رژیم کثیف صفوی آغاز کنند و این نوع از مبارزه را به یک روش روزانه تبدیل کنند؛ رژیم را وادار به پرداخت هزینه های سنگین خواهند نمود.

۳- هر نیروی مبارزی میتواند به راحتی و بدون ترس از شناخته شدن؛ وبسایتهای مزدوران رژبم را «کامنت باران» کند.
۴- نیروهای «پیشگامان کاویانی» میتوانند با ابداع سیستم های رمز نگاری؛ از طریق Tor Browser با همدیگر ارتباط برقرار کنند.

در پایان امیدواریم که یاران میهن پرست و مبارزان برای دموکراسی؛ گامهای بهتری برای ابداع روشهای ارتباطاتی بسیار امن تر بردارند و زمینه را برای مشارکت بسیاری از نیروهای مبارزی که «مرعوب» تبلیغات رژیم کثیف شیعی - صفوی شده اند را فراهم سازند.

پیش به سوی تشکیل «اتحادیهٔ میهنی»
پیش بسوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران

پیشگامان کاویانی برای فرخوان انجمن پادشاهی ایران (انگره  مینو)