یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

تعریف دوبارهٔ «کشورها» در راه است

فارغ از اینکه «جمال الدین اسد آبادی» را دوست داشته باشیم و یا نه؛ آغازگر ماجرایی بود که با تبلیغ «حکومت اسلامی» و افکاری که «پان اسلامیسم» نام گرفت؛ شروع شد و با تلاشهای «لورنس عربستان» ادامه یافت و با جنگ جهانی اوّل؛ تومار «امپراتوری عثمانی» در هم پیچیده شد.
اگر اشتباه نکرده باشم؛ چندین بار در نوشته های سالهای قبل به جمال الدین اسد آبادی اشاره کرده ام. خیلیها هستند که تبدیل به «اسد آبادی شناس»  شده اند و دربارهٔ او کتابها نوشته اند (دل مشغولیهای بیکاره ها). همهٔ «اسلام خواهان کنونی» (چه شیعه و چه سنّی)؛ ریزه خواران سفره ای هستند که جمال الدین اسد آبادی پهن کرد. امّا آنچه ذهن مرا مشغول مینمود؛ تواناییهای این مرد است که رد پای او را از هندوستان و افغانستان تا مصر و انگلستان میتوانید ببینید. ایجاد شبکه های وسیع و حرکت سریع توسط این شبکه ها و براه انداختن شورشهای ظاهراً اسلامگرایانه نتیجه های بسیار بزرگی داشتند:

۱- تجزیهٔ هندوستان.
۲- تضعیف امپراتوری عثمانی.
۳- در هیچ یک از کشورهایی که با اندیشه های ظاهراً «تجدد خواهانهٔ اسد آبادی» بوجود آمدند. تنها بذری که در آنها نرویید؛ همان «تجدد خواهی» و پیشرفتهای متمدنّانه بود. زیرا این جنبش بر «دروغ» بنا شده بود. همان دروغهایی که  دهها سال پس از مرگ سید جمال الدین در بهشت زهرا از طرف خمینی دوباره تکرار شدند و هنوز هم  تحت نامهای «قرائتهای جدید از اسلام» به خورد مردم داده میشوند زیرا مشتریان بسیاری دارند. (چاه مستراح همچنان به جا مانده است و شناگران و اندیشمندانِ غوطه ور در آن؛ بسیارانند).
شاید حتی به چنین «شاهکار عملیاتی»؛ حتّی نظری هم نینداخته باشید که: «پس از آنهمه کشتارها و بی خانمانیها و تجدد خواهی ها؛ ؛ جوامع پیروان و مؤمنین  نه تنها حتّی یک «میلیمتر» به پیش نرفتند؛ بلکه همچنان عقب مانده تر از پیش؛ با آینده دست فشردند.». شاید بتوان این امر را «بزرگترین شعبدهٔ تاریخ» نامید که «پَس روندگان؛ به  تزویر؛ آینده را وعده میدهند».
۴- منابع انرژی از دست حاکمیت مرکزی امپراتوری عثمانی  بیرون آمده و به مراکز چندگانهٔ قدرت که حد اقل به خاطر تقسیمات خط کشی شده جغرافیایی (سایکس پیکو)؛ با یکدیگر به اختلافات ارضی دچار می شدند؛ منتقل گردید. لذا کشورهای صنعتی توانستند؛ تداوم جریان انرژی و مواد اولیهٔ صنعتی به سوی اروپا را برای سالیان طولانی؛ بیمه کنند.

آنهایی که در «جنبشهای قبیله ای - عشیره ای -اسلام خواهانه» (مشهور به انقلاب عربی) که با تحریکات «جمال الدین اسد آبادی» اوج گرفته بود شرکت کردند و سپس در کنار «لورنس عربستان» بر علیه حاکمیت مرکزی جنگیدند؛ چنان سرگرم نبرد و «رویاهای دروغین» بودند که تلاشهای خود را در یک تصویر بزرگ ندیدند. امّا این ۲ تن میدانستند که مشغول چه کاری هستند.
آنچه که در این تصویر بزرگ به روشنی به چشم میخورد؛ وجود ۲ تن از نیروهای اِلیت «فراماسونری» است. یکی از آنها «واعظ و زمینه ساز انقلاب عربی» و دیگری یک «سرهنگ ارتش» و سازمانده نبردهای چریکی بود و بخش سوّم را «انسان سانها»یی که همیشه «شکمها و دهانهای گشاد» برای براه انداختن «قیل و قال و فریاد» هستند؛ تشکیل میدادند. همانهایی که «برده» به دنیا می آیند؛ مانند «عنکبوتها» و «شمپانزه ها» که همیشه «عنکبوتها و شمپانزه ها» به دنیا می آیند و خود را بازتولید میکنند و چرخهٔ زندگی آنها همیشه تکرار نسل پیشین است و خوش شانسی آنها در این است که: نمی فهمند. امّا بد شانسی «شاخهٔ تناور انسانی» درخت حیات؛ در این است که میان «فهمیدگی» و «نا فهمیدگی» آویخته مانده است و «تکرار پوچ» چرخهٔ زندگی خود را با ماجراها رنگین میسازد و «رنگ» را «نوین گرایی» مینامد.
این است آن «چاه مشکلات بنیادین و طبیعی» که باید خشکانیده شود و گرنه خود را همیشه «بازتولید» خواهد کرد.


ضرورت تعریف دوبارهٔ کشورها 

در برخی نوشته ها به «انگرَه مینو» به عنوان «خدای تاریکی» و نقش آن در «زندگی آریایی ها» اشاره کرده ام.  متاسفانه پس از رسوخ نظریهٔ حپروتی «خیر و شرّ»؛ این خدای تاریکیها به  «اهریمن = شیطان» تبدیل شد.
برای آنهایی که به تازگی این وبلاگ  را نیز به سرگرمیهای روزانه و یا «بخشی از سرگرمیهای شبانهٔ ناقلایی خود»  افزوده اند؛ بار دیگر «خدای شب آریایی ها» را معرفی میکنم:

-  «انگرَه مینو» خدایی بود که پس از تلاشهای روزانه؛ بالهایش را بر روی زندگی «آریایی ها» می گسترد؛ تا بتوانند در آرامش بیارمند.
- «انگرَه مینو» خدایی بود که بالهای تاریکش را بر «سنگرها و مواضع سپاهیان مدافع آبادیهای آریایی» می گسترد؛ تا در هنگام «صلح مسلّح» و «نبرد»؛ از گزند دید دشمنان در امان باشند.
اکنون این خدا (انگرَه مینو)؛ از «آریایی های شکست خورده» نا امید شده و بالهای خود را بر روی «استراتژیهای کلان» می گستَرَد؛ تا دشمنانِ «خدایان طراحیهای استراتژیک»؛ در تاریکی بجنگند. «انگرَه مینو»؛ دیگر یکی از خدایان آریایی نیست.
بلکه خدای «توانمند ترینان» از شاخهٔ تناور «انسان گونه ها» است که بر «درخت زندگی» روییده اند.
«ضرورت ها» را «خِرَد» و تشخیص منافع و تعیین درست اهداف و راهکارهای رسیدن به اهداف تعیین میکنند و نه «احساس و اخلاق» و آنکه با سلاح «احساس و اخلاق» (عربده و شعار) به میدان نبرد برود؛ نخستین «جسد» خواهد بود و با «کرمهای جسد خوار» هم بستر خواهد شد و نه؛ با «روسپیان باکرهٔ ابدی».


نخستین باز تعریف را در «یوگسلاوی» دیدیم. این باز تعریف ۴ کشور را بر اساس «قوم و فرهنگ» از دل «یوگسلاوی» بیرون کشید. ظاهر امر نیز این است که این ۴ کشور مانند گذشته به زور در کنار همدیگر با «صلح دیکته شده و اجباری» زندگی نمیکنند؛ بلکه به «همسایه» تبدیل شده اند و در چهرچوب ارضی خود زندگی نسبتاً آرامی دارند. هرچند که اقوام «یوگسلاوی اجباری» بهای بسیار سنگینی برای «طلاق» پرداختند؛ امّا «چکسلواکی» چنین بهایی نپرداخت و در چند سال اخیر نیز «تجزیهٔ سودان» را دیدیم که به «استقلال سودان جنوبی»؛ از آن یاد شد.
آنچه که کشورهای تازه متولد با مرزهای خط کشی شدهٔ «سایکس پیکو» در خاورمیانه روییدند؛ با توجّه به تنشهای درونی که تنها با قدرتهای مرکزی و شمشیرهای آخته مهار میشوند؛ در دنیای آینده ضرورت وجودی خود را از دست داده اند و آنچه که اکنون در صحنه میبینیم؛ درد زایمان و خونریزی برای تولّد نوزادان جدید است که بر اساس «قومیت - فرهنگ» همسان تعریف خواهند شد. این روند؛ نه به خاطر «انسان دوست» شدن قدرتهای بزرگ؛ بلکه بر اساس منافع فرامرزی آنها که از مرحلهٔ «صنعتی» گذشته و به جایگاه «فرا صنعتی» رسیده اند؛ به یک «ضرورت» تبدیل شده است. این ضروت برای تولید «صلح جهانی» نیست؛ بلکه «صلح و تنش» را به نوعی دیگر تعریف خواهد کرد. برای روشن و ملموس شدن ماجرا به تنشهای قومی در ترکیهٔ عثمانی نظری بیندازید. ترکهای عثمانی با کردها هرگز نخواهند توانست به آرامش برسند؛ لذا جدا شدن کردستان در ظاهر امر این تنشها را از میان خواهد برد؛ ولی تنشهای دیگری آفریده خواهند شد که تنش میان «کشورهای همجوار» نامیده میشود. امّا همزمان با این تنشهای جدید؛ در هر دو کشور کردستان و ترکیه؛ آرامش درونی ایجاد خواهد شد و کشورهای فراصنعتی به هر دو آن برای فروش محصولات خود نیاز دارند. محصولاتی که فروش آنها به «آرامش درونی» نیاز داد؛ و محصولاتی که فروش آنها نیاز به رقابت و تنش کشورهای همجوار دارد.
پان ایرانیسم قلّابی «شیعی - صفوی» در تاریخ ۵۰۰ سالهٔ خود نشان داده است که لیاقت پاسداشت اقوام ایرانی را نداشته است و متعلّق به دورهٔ «خان خانی» ( فئودالیسم - دوران پیشا صنعتی) است و برخی قومهای ایرانی نیز نشان داده اند که دیگر نمیتوانند با شوهری به نام «کشور تهران» زندگی کنند. در تاریخ ۱۲۰۰ سالهٔ اخیر؛ تقریباً تمامی حکومتهای مرکزی ایران به دست «اقوام تُرک» بوده است و از همه مهم تر اینکه زبان فارسی را حکومتهای تُرک رواج داده اند. امّا زبان پذیرفته شدهٔ «فارسی» از طرف «حکومتهای تُرک»؛ نشانگر «غنای زبان فارسی» نیست؛ بلکه نشانگر «تهی بودن سایر زبانهای رایج کوچه و خیابانی» در نقشهٔ جغرافیایی گربه نشان است. و در شرایط کنونی؛ «زبان فارسی» چیزی بیشتر از «خیام» و «حافظ» و «سعدی» و «فردوسی» و «مولانای جلال الدین این نه منم نه من منم» برای عرضه کردن به «دنیای نوین» ندارد (زبان فارسی  و سایر زبانهای کنونی ایرانی زبان «موزه» هستند و اگر در موزه گذاشته شوند؛ تنها برای تحقیق در بارهٔ نئاندرتالها است). شاید بتوان با این «فرهنگ» به «میخانه» رفت و تار و سه تار زد و تعزیه گردانی کرد و سرگرم شد؛ امّا نمیتوان با «جهان کنونی» هماهنگ شد (هماهنگی از نوع تولید؛ و؛ نه؛ مصرف محصولات علمی و صنعتی و فرهنگی دیگران). همهٔ زبانهای ایرانی کنونی از این «فقر فرهنگی» رنج میبرند و «این رنج»؛ یک «رنج  عمیق فراگیر به گسترهٔ جغرافیای گربه نشان» است.
زمانی که یک «زبان» سخنی تازه و یا حد اقل سخنی هماهنگ با جهان برای گفتن ندارد؛ معنی بی پرده و صریح آن؛ به دور ازهرگونه نظر جانبدارانه این است: «مردمی که به آن زبان سخن میگویند؛ در عرصهٔ بین المللی  لال هستند».
اکنون؛ اقوامی که استقلال و تشکیل یک کشور را برای آینده ای درخشان؛ آرزو میکنند؛ باید بدانند که: زمانی خواهند توانست بدرخشند که زبان آنها تبدیل به یک زبان زنده شود و گرنه؛ آش همان آش و کاسه همان کاسه است.
امّا هیچ یک از این نابسامانیها؛ ذهن آنهایی  که خود را روشنفکران مینامند؛ حتّی قلقلک هم نمیدهد و همه در دایرهٔ این فکر که: «بالاخره کسی هست که ما را عقبمانده نگاهداشته است و نخستین امر این است که باید از چنگ او رها شد.»  و جالبتر از هر چیزی اینکه: این همان شعاری است که حدود ۱۶۰ سال پیش جمال الدین اسد آبادی یکی از موعظه گران آن بود که در نهایت به «ترسیم مرزهای نوین» انجامید؛ امّا بختک عقب ماندگی همچنان و چه بسا قدرتمند تر از پیش بر همهٔ این اقوام سایه گسترانیده است. من همیشه آنچه را که «انقلاب ۵۷ » نامیده میشود را «فاجعهٔ ۵۷» خوانده ام و آنرا در حدّ یک «خیانت ملّی» میشناسم؛ امّا نه با این خاطر که «محمد رضا پهلوی» سرنگون شد؛ بلکه به این خاطر که پس از آنهمه سالها دیدیم که چگونه ساکنین ایران؛ همچنان در اندیشه های عصر تاریکیها به سر میبرند و نسل کنونی نیز به جز «نسلی لپ تاپاله باز» و گم شده در میان محصولات غرب برای «مهندسی ذهنی» نیست. لذا ساکنین ایران باید منتظر فاجعه هایی باشند؛ که حتی تصورش را نیز نمیکنند و باز هم زمینهٔ این تفکّر که «اینها .... آنها ..... نمیدانم کدامها؟ .... نوکران بیگانه بودند»؛ قوی تر از پیش به حیات خویش ادامه خواهد داد. زیرا هیچکس دوست ندارد بشنود که هر چه که بر او میرود؛ نتیجهٔ حماقتهای خودش است.
تنها کافی است که به گسترهٔ نبردی که با «بهار عربی» آغاز شد نگاهی بیندازید. از لیبی تا افغانستان در آتش می سوزد و هر روز در پس خبرهایی پیشرویها و عقب نشینیها؛ تلّ هایی از ویرانی به جای میماند. باز هم نگاهی دیگر به عملیات نظامی اخیر آمریکایی ها بر علیه داعش نگاهی بیندازید که اخیراً دو تن از رهبران داعش را کشتند. امّا جالب اینجاست که این دو شخص در عملیات حمله به سفارت آمریکا در لیبی دست داشتند و تصور اینکه این مسئله یک امر تصادفی بوده است؛ اندکی حماقت میخواهد. پیام این دو عملیات به داعش بسیار آشکار است؛ و آن اینکه: با ما بازی نکنید و زمینهای بهتری برای بازی وجود دارند.

داعش و میدان بزرگ بازی

زمانی که حرکت مشهور به «بهار عربی» آغاز شد؛ همهٔ کشورهای قدرتمند غربی به صورتی کاملاً هماهنگ از آن پشتیبانی کردند و یکدل و یک صدا از «اخوان المسلمین» حمایت کردند. امّا پس از مقاومت مصر و عربستان سعودی و اقمارش؛ بازی احوان المسلمین پایان گرفت و با ظهور داعش با نام جدید «خلافت اسلامی»؛ کشورهای غربی به عنوان «دشمن خطرناک» با آن برخورد نکردند بلکه مشکل را به عنوان «مشکل منطقه ای و داخلی» کشورهای خاورمیانه تعریف نموده و به بازی «ما از شما در برابر داعش پشتیبانی میکنیم» روی آوردند که زمینهٔ گسترده ای برای بازی جدید غرب که من بارها از آن به عنوان «کنترل و هدایت بحران» نام برده ام؛ آغاز گردید.
به نظر من حرکت روسیه در اوکرائین و نزدیک شدن بیشتر مواضع چین و روسیه که میتواند دشمنانی واقعی و قدرتمند و بسیار خطرناک برای آمریکا بوجود آورد؛ نقش جدیدی را برای «محمد رسول الله دوّم» تعریف کرده است.
در روزهای اخیر «استراتژی نظامی جدید آمریکا» منتشر گردید که در آن روسیه را دشمن بالفعل و چین را دشمنی بالقوّه قلمداد نموده است که باید تلاش شود تا چین را به «شریک» تبدیل کنند. پرسش این است که چگونه باید چنین کاری انجام شود؟ آیا با گفتگوهای بی معنی و بدون پشتوانهٔ برخورداری از اهرمهای فشار میتوان چین را به چنین مسیری هدایت نمود؟ آیا میتوان تنها با تحریمهای اقتصادی؛ روسها را از مانورهای نظامی و تهدید کشورهای بالتیک بازداشت؟ و یا به اهرمهای جدیدی نیاز است؟
در نوشته های پیشین گفتم که این اهرم همان «داعش» است. نیرویی که آسیای مرکزی را بخشی از خلافت اسلامی خود معرفی نموده است؛ طبیعی ترین نیرویی است که میتوان آنرا به طرف آسیای مرکزی هدایت کرد. نیرویی که تسلیحات پیشرفتهٔ آمریکایی دارد؛ بدون اینکه از آمریکا به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم گرفته باشد.
چین و پاکستان تلاشهای وسیعی را برای سدّ نمودن راههای نفوذ داعش در پاکستان و افغانستان آغاز نموده اند و حکومت صفوی حاکم بر ایران نیز به صف آنها پیوسته است. از سوی دیگر دولت اوباما تصمیم گرفته است که نیروهای آمریکایی مستقر در پاکستان را در سال آیندهٔ میلادی به شدّت کاهش دهد. من این تصمیم آمریکا را یک تصمیم تبلیغاتی برای انتخابات سال آینده نمیدانم؛ هر چند که در این جهت نیز؛ حزب دموکراتیک آمریکا از آن بهره خواهد بُرد. بلکه این تصمیم را مشابه حرکت ۲ سال پیش آمریکا در دریای مدیترانه میدانم؛ که پس از پذیرفته شدن انهدام مواد شیمیایی نظامی از طرف رژیم بشار اسد ناگهان در طی ۱۰ روز همهٔ ناوهای آمریکایی دریای مدیترانه را ترک کردند و شاهد بودیم که همهٔ کشورهای غربی؛ حملهٔ هوایی به مواضع رژیم اسد را حواله به پارلمان نمودند و نتیجه اش نیز فراتر از «عدم حمله» به ترک دریای مدیترانه انجامید.

اکنون بازیهایی که با مهرهٔ داعش در منطقهٔ خاورمیانه انجام میگیرند عبارتند از:
۱- ترکهای عثمانی هیچ نفعی در «کوچ کردن» نیروهای داعش به پاکستان و افغانستان؛ ندارند. ولی منافع زیادی در ماندن داعش در سوریه و عراق دارند که مهمترین آنها براه انداختن جنگ نیابتی بر علیه کردستان سوریه و عراق است و چه بسا از حرکت داعش در صحرای سینا نیز حمایت مالی و تسلیحاتی میکنند.
۲- رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران نیز منافعی مشابه با ترکهای عثمانی در رابطه با حضور داعش در سوریه و عراق دارد و اگر ترکهای عثمانی در کوچ داعش به طرف آسیای مرکزی سودی نمیبرند؛ حکومت ننگین انگلهای صفوی با کوچ داعش به پاکستان و افغانستان؛ موجودیتش به خطر خواهد افتاد.
۳- اسرائیل با پروژهٔ بوجود آمدن کشور کردستان موافق است و گسترش حضور داعش به غزّه و صحرای سینا میتواند جنگ ناخواسته ای را به اسرائیل تحمیل کند و اسرائیل را به استفاده بیرحمانه از ارتش خود وا دارد.
۴- کشورهای غربی میخواهند که منطقه تا رسیدن به این نتیجه که کشورهای قلّابی منطقه باید به «کشورهایی بر اساس قومیت و فرهنگ مشترک» تقسیم شوند؛ دوست دارند که جنگها و ویرانیها همچنان در منطقه ادامه یابند و بر خلاف تبلیغات گسترده در رابطه با خطر داعش در غرب به خاطر چند عملیات کوچک؛ داعش را به عنوان «خطر» تلقی نمیکنند.
۵- آمریکا میخواهد که داعش از سوریه به پاکستان و افغانستان مهاجرات کند؛ زیرا میتواند کمک بزرگی برای استراتژی آمریکا در رابطه با چین و روسیه مورد بهره برداری قرار گیرد. به نظر من «تخلیهٔ مواد رادیو اکتیو» تولید شده در ایران؛ نه تنها حاکمیت انگلها را از رسیدن به سلاح هسته ای باز میدارد؛ بلکه نوعی حرکت پیشگیرانه در برابر داعش نیز میباشد. زیرا اگر داعش در پاکستان و افغانستان به عنوان یک نیروی قدرتمند مستقر شود؛ بدون چون و چرا به سمت بدست آوردن مواد رادیو اکتیو حرکت خواهد کرد و در آینده خواهیم دید که نظامیان پاکستان نیز مجبور خواهند شد تا چنین مواد و تسلیحات خطرناکی را بر چینند و یا تحت حفاظت شدید نظامی قرار دهند؛ که احتمال نخست قویتر است.

امّا اگر در تصویری بزرگتر به آنچه که میگذرد نگاه کنیم؛ هر روزه شاهد اوج گرفتن بیشتر شعله های آتش جنگ و گسترش قلمرو نفوذ این آتش هستیم. زمانی که این آتش به مرزهای شرقی ایران گسترش یابد؛ به سرعت به درون مرزهای ایران گسترش خواهد یافت. در آن زمان شاهد آغاز نبردهای مسلحانهٔ کردستان نه برای «خودمختاری» بلکه برای استقلال و پیوستن به کردستان عراق و سوریه خواهیم بود و بدینگونه نبردهای استقلال طلبانهٔ کردستان ترکیه نیز آغاز خواهد شد.
جنگهای مهیب آینده نه تنها موجب تجزیهٔ کشورهای تعریف شدهٔ کنونی (از جمله ایران) خواهد گردید؛ بلکه روسها را نیز به ورطهٔ نبردی بزرگ خواهد کشانید و مناطق تحت نفوذ روسیه که به «کنفدراسیون روسیه» مشهور است نیز میتواند به فروپاشی کشانیده شود.
هندوستان که ظاهراً کشوری ساکت به شمار می آید؛ امّا به هیچوجه بیکار ننشسته است و در حال آماده شدن برای ایفای نقشهای پر سر و صدا است.

امّا آنچه که به نظر من مهم است اینکه: تولّد کشورهای جدید؛ هیچیک از زخمهای اقوامی را که مستقل خواهند شد؛ التیام نخواهد بخشید. بلکه؛ آنچه که روی خواهد داد؛ ویرانی منطقهٔ خاورمیانه و ایران و پاکستان و کشورهای آسیای میانه در طی نبردهای طولانی؛ از یک طرف و قدرتمند تر شدن غرب از طرف دیگر خواهد بود.
به همین خاطر است که گفتم: مذاکرات هسته ای؛ به هر جایی که ختم شود؛ دیگر ارزش خود را از دست داده است.
و باز هم به همین خاطر بود که گفتم: جنبش ۸۸ آخرین شانس ایرانیان برای سرنگونی رژیم انگلها و برپایی یک حاکمیت دموکراتیک بود.
پس از این دیگر هیچ فرقی ندارد که ساکنین ایران چکار کنند؟ اکنون هیچیک از کشورهای غربی؛ نه به «یوتیوب» نگاه میکنند و نه؛ به یک حاکمیت لیبرالی در ایران چشم دوخته اند. بلکه ۳ هدف بزرگ را دنبال میکنند:

۱- الغای پیمان سایکس پیکو.
۲- تضعیف روسیه.
۳- آرام کردن و یا تضعیف چین.

کژدم

جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

همه دارند داعشی میشوند...

بیایید برای یک بار هم که شده؛ با خودتان «رو راست» باشید؛ فقط یک بار هم که شده مجموعهٔ نوشته های مزخرف بافان فارسی نویس را که در BBC و DW و رادیو فردا و این همه وبسایتها و وبلاگهای «فارسی گوی» و «فارسی» نویس؛ توی کاسهٔ سرتان ریخته اند را فقط و فقط برای یک بار ..... «دوباره خوانی» کنید و با آنچه که بر روی زمین سخت گذشته است؛ مقایسه کنید.
آنگاه در خواهید یافت که آنچه که توی کاسه های سرتان ریخته اند؛ نه برای «افزودن بر دانش شما» بلکه برای عمیقتر کردن «حماقتها» بوده است.

میگویند که آقای «مسی» (فوتبالیست)؛ در آمد هفتگی اش؛ فقط از باشگاهی که برایش بازی میکند؛ ۸۰۰ هزار دلار است. بگذرید از اینکه از تصاویرش بر روی مجلّات و یا «آدیداس» و «نایک» و «پپسی کولا» و «کوکا کولا» و «کاندوم»  و .... چقدر پول میسازد؟ .... امّا همهٔ این پولها بر پایهٔ یک واقعیت ساخته میشوند ... و آن یک چیز ... «حماقت» و «کاسه های سر پُر از کاه» (کاهدانی های بیولوژیک) است.

میان «فرهیحته بودن» و «کتابهای بسیار خواندن» فرقی به اندازهٔ «باریکی تار مو» وجود دارد و آن «تار مو» برخلاف آنچه که در نگاه نخست «باریک» به نظر میرسد؛ بسیار «عمیق» است. برای دیدن این تفاوت «بسیار ناچیز ظاهری» ؛ نه به «قطر مو» .... بلکه به «طول مو» نگاه کنید. آنگاه؛ شاید «کاسه های سرهای کاهدان»؛ شکاف بردارند؛ تا شاید روزنه ای برای نفوذ یافته شود و «فرهیحتگی» آغاز شود.
«انسان نماها»ی زیادی در این وبسایتهای مشهور؛ و یا «تشتک نیوزی» برای «نان شب»؛ قلم میزنند. برخی از آنها با تصاویرشان در این «وبسایتهای فریب» ظاهر میشوند که در پشت سرشان «قفسه های پر از کتاب» و یا یک «پرچم» که با آن «دماغشان را پاک میکنند» را میبینید.
مادر قحبه هایی مانند «دکتر پروفسور رضا تقی زاده» .... «مجید محمدی جامعه شناس»....«اکبر گنجی جایزه بگیر» ... «سید رضا دیبای چند صد میلیون دلاری بساز و بفروش»  .... و «فلان عضو اتاق فکری مطالعات استراتژیک در بارهٔ تخم مرغ و شاخ کرگدن» و .... همهٔ این کونیها را فراموش کنید. اگر فراموش نکنید؛ با فشار همان «شاخ کرگدن» و «تخم مرغ داغ»... توی کونتان فرو خواهند رفت. نقطه.... پایان کلام..... سرِ سطر...
کژدم

خواننده ای ناشناس پرسیده است:


سلام.کژدوم عزیز می‌شه دلیل عصبانیتت رو هم بگی‌ ؟

این تصویر «کوبانی» پس از ماهها نبرد است. (کلیک کنید تا واضحتر ببینید)


این «خانهٔ همسایه نیست» که گفته شود: خدا را شکر که خانهٔ من نبود.
این تصویر؛ چه باور بکنید و یا نکنید؛ پس از یک سال؛ تصویر شهرهای شرقی ایران و «کشور تهران» است.

زمانی که «دکتر پروفسورهای» بی شرفی که خود را ایرانی مینامند و تنها چیزی که به فکرشان میرسد این است که بگویند: «چرا روسها S-300 را به رژیم انگلها نخواهد داد؟ (اینجا)  ... هیچ کس هم از این مادرقحبهٔ «پروفسور دکتر کارشناس» نمیپرسد که آیا مسئلهٔ  مبارزات میدانی «جنبش» این است؟ که میدهند و یا نمیدهند؟ یا این کثافت دیگر که در حال تحلیل و ریشه یابی «حجاب» است.(اینجا) ... باز هم کسی نمیپرسد که «ای الاغ؛ ریشه اش هرچه که هست ... آیا مشکل مبارزاتی میدانی جنبش این است؟»

به تصویر بالا خوب نگاه کنید.... و منتظرش باشید.

امیدوارم که پاسختان را گرفته باشید. اگر پاسخ مرا نمیپذیرید ...
منتظر پاسخی مانند همان تصویر بالا  باشید؛ که حتماً زمانش که رسید؛ همهٔ تان نه دو دستی؛ چهار دست و پا به سرتان خواهید زد.
امّا همین «مادرقحبه های دکتر پروفسور» را باز هم خواهید دید که در این  وبسایتها دارند مقاله های «هر کلمه یک یورویی و یا  دو دلاری» مینویسند.

کژدم 



چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نزدیک شدن «عربستان» به «روسیه» ؟؟؟!!!

نخستین و مهم ترین واقعیتی که باید در رابطه با شیوهٔ رفتاری روسیه در برقراری «رابطه» با سایر کشورها را همیشه باید در تحلیلها گنجانید و بدون گنجانیدن آن؛ هر تحلیلی به بیراهه کشانیده خواهد شد؛ ۲ نوع از رابطه است که روسها بنیانگذار آن هستند و تاریخچه ای به بلندی «امپراتوری روسیهٔ تزاری» و سپس «تزاریسم بولشویکی» که با «تزاریسم نوین روسیه» ادامه می یابد و به خاطر پایین بودن رشد تکنولوژی؛ تا زمانی که نتواند از محدودهٔ «نفت و گاز فروشی» بیرون آمده و «امپراتوری صنعتی و مالی» ایجاد کند؛ به همان پروتوکولهای پیشین وفادار خواهد ماند.

۱- برقراری «رابطهٔ استراتژیک» با هر کشوری برای روسها تنها یک مفهوم دارد: «جذب و هضم». این نوع رابطه؛ از نوع رابطه ای است که «عنکبوت» با «شکار» برقرار میکند. نخست او را به تور می اندازد؛ سپس به دورش تار می تند و سپس رابطهٔ استراتژیک به خودی خود ایجاد شده است. به همین خاطر روسها نمیتوانند با کشورهای قدرتمند رابطهٔ استراتژیک دوستانه برقرار کنند؛ لذا رابطهٔ استراتژیک آنها با قدرتهای دیگر در حوزهٔ «رابطهٔ استراتژیک خصمانه» تعریف میشود.
۲- برقراری «رابطهٔ حاشیه ای» با هر کشوری برای روسها در حوزهٔ همان پروتوکول فوق تعریف میشود. یعنی با ایجاد هرنوع رابطهٔ حاشیه ای؛ به جای ریختن طرح دوستی؛ به سمت «استفادهٔ ابزاری از رابطه» و تبدیل نمودن آن به «اهرم فشار»؛ برای کشاندن طعمه به مرکز «جذب و هضم» حرکت میکنند. به عنوان مثال؛ قرارداد تحویل S - 300 میبندند ولی تحویل نمیدهند و طرف قرارداد را همیشه تحت فشار میگذارند. نیروگاه اتمی میسازند ولی زمان تحویل آنرا بسیار طولانی میکنند و بر اساس «ضرورتهای روزانه» و وضعیت مشتری حرکت میکنند.
پس از فروپاشی «تزاریسم بلشویکی» همگان شاهد وضعیت مالی و صنعتی «جمهوریهای دروغین و خوشبخت»ی که از شکم «تزاریسم بلشویکی» بیرون آمدند بودند و همچنان این اثر تاریخی در موزه ای به نام «موزهٔ آسیای مرکزی» بوضوح قابل رؤیت است.
اختلافاتی که میان «چین» در دورهٔ «مائو» با اتحاد شوروی بوجود آمد؛ برآیند پروتوکولهای شیوهٔ رفتاری «روسی» بود. چین به تار عنکبوت نیفتاد و سپس مسیر خود را تغییر داد.
آنچه که بسیار جالب است؛ «شعارهای تزاریسم بلشویکی» هستند که همچنان از زبان «رجب صفراُف» همیشه شنیده میشوند (این موجود دلقک سخنگوی کرملین است). زیرا روسها حرفی برای گفتن ندارند آیا باید بگویند که «بیایید به زیر پرچم ناسیونالیسم روسیه در آیید»؟ یا باید همان داستانهای «تئوری توطئهٔ جهانی» و «ظالمین و مظلومین» را که همچنان به خاطر «رشد فزایندهٔ موجودات به حاشیه رانده شده» همچنان مشتری دارد بیاویزند؟
از زمان «نخستین سفر اکبر بهرمانی به روسیه» که هشدار «ویرانی» را دریافت نمود و سپس «جام زهر نوشیده شد»؛ ایران به برکت «حاکمیت ننگین صفوی» در مدار «روابط حاشیه ای روسیه» قرار گرفت و وظیفه اش نیز «دست و پا کردن حوزهٔ نفوذ برای روسها» تعریف شد؛  که پس از سالها برای دیدنش نه چشم بصیرت لازم است و نه هوشیاری میخواهد. فقط کافی است که به آنچه که از طرف «انگل فرزانه»؛ به عنوان «عقبه» و «عمق استراتژیک» نامیده میشوند؛ نگاهی بیندازید و حضور رنگین روسها را در آن کشورها ببینید. شاید گفته شود که روسها دیگر در عراق نیستند؛ اما باید بدانیم که خلأ خروج رژیم اسد از لبنان با «حزب الله لبنان» پُر شده بود. در عراق نیز؛ به همینگونه است و «حاجی بادمجان» این خلأ را پُر میکند. هرچند که روسیه نیز مانند «روسیهٔ تزاری بلشویکی» نیست و دست و پایش را در بسیاری جاها بریده اند و حکومت ننگین اسلامی حاکم بر ایران؛ نقش «نیابتی» در فراهم کردن جای پای جدید برای روسها دارد.

عربستان سعودی و روسیه

۲ سال پیش نیز عربستان سعودی؛ هیئتی را به روسیه فرستاد و مذاکراتی انجام گردید ولی نتیجهٔ ملموسی نداشت. اکنون عربستان سعودی هیئتی بسیار بزرگ را به روسیه فرستاده است. باتوجه به تعداد ۵۰۰ نفرهٔ هیئت اعزامی عربستان سعودی؛ باید انتظار داشت که حد اقل ۳۰ کار گروه در ۳۰ زمینهٔ گوناگون وارد روسیه شده باشند؛ مگر آنکه مانند سفرهای «احمدی نژاد» و «اکبر بهرمانی»؛ ۷۰ درصد این هیئت را «خاله خانم باجی ها» تشکیل داده باشند.
برای روشن شدن بیشتر این ماجرا؛ نخست بخش مهم؛ یعنی  نتیجهٔ نخستین این سفر را به نقل از گزارش تحلیلی DW می آورم و  خوانندگان گرامی میتوانند این گزارش تحلیلی را در (اینجا) مطالعه کنند:

(مقام‌های سعودی گفته‌اند، قصد دارند ۱۶ نیروگاه اتمی در عربستان بسازند و بخش اعظم ساخت این نیروگاه​ها با همکاری روسیه انجام خواهد شد. این کشور قرار است تانک‌های "تی۹۰" و پدافند موشکی "اسکندر۴۰۰" از روسیه خریداری کند. طرفین یادداشت تفاهمی هم برای همکاری اقتصادی به ارزش ۱۰ میلیارد دلار امضا کردند. عربستان همچنین قصد دارد چند شرکت کشاورزی روسیه را هم خریداری کند.عبدالرحمان الرئیس، سفیر عربستان در مسکو از آغاز "مرحله نوین روابط دو کشور و "احتمال مناسبات استراتژیک با روسیه" سخن به میان آورد.
اوشاکوف معاون رئیس جمهوری روسیه هم گفت سطح روابط عربستان و روسیه به صورت بی​سابقه​ای توسعه خواهد یافت. روزنامه روسی "نزاویسیمایا گازتا" هم از قول الکساندر آکسنیونوک، عضو شورای روسیه در امور بین​الملل می​نویسد که دیدار پوتین و شاهزاده بن سلمان شانسی برای تصحیح مناسبات و رفع سوء تفاهم و جستجوی منافع مشترک خواهد بود.)


اینکه بخشی از این معامله مسائل مربوط به «کشاورزی» و «خریدهای نظامی» است؛ با توجه به مشکلات عربستان سعودی؛ بسیار طبیعی و قابل هضم هستند. امّا اینکه تصور کنیم؛ عربستان سعودی با «شیوهٔ رفتاری روسها» در رابطه با «روابط استراتژیک» و حتی «روابط حاشیه ای»؛ آشنا نیستند؛ به «ساده اندیشی سیاسی = بلاهت سیاسی» نیاز دارد. بویژه آنکه طبق نظر آقای «مناشه امیر» (ایراندوست پاکباختهٔ اسرائیلی):

(آقای امیر دلایل عدم واکنش و یا سکوت اسرائیل را هم این​گونه توضیح می​دهد: «دوعلت را می​توان ذکر کرد: یکی اینکه تماس​های محرمانه​ای بین اسرائیل و عربستان جریان دارد و اینها باید به یک نتیجه​ای برسد، بنابراین اسرائیل به صلاحش نیست که در این مرحله اعتراضی به دیپلماسی عربستان و یا نزدیکی این کشور به روسیه بکند. دوم اینکه اسرائیل با دولت روسیه روابط بسیار حساسی دارد و نمی​خواهد سیاستی را در پیش بگیرد که موجب ناخرسندی پوتین بشود و نوعی بحران و تنش در روابط دو کشور بوجود بیاورد.»).

سخنان آقای «مناشه امیر»  به زبان بی زبانی به «من = کژدم» میگوید: با توجه به مذاکرات محرمانهٔ بین «اسرائیل و عربستان سعودی» و «روابط حسّاس میان دولت اسرائیل و روسیه»؛ این احتمال که سفر «هیئت ۵۰۰ نفرهٔ عربستان سعودی» به روسیه در این «مذاکرات محرمانه» مورد بحث و بررسی قرار گرفته و به احتمال قوی «برنامه ریزی شده باشد»؛ بسیار بالا است.
اگر سخنان «دلقک سخنگوی کرملین» (رجب صفراُف) را مبنی بر اینکه: «عربستان سعودی روابط خصمانه ای با روسیه داشته است و با یک «سفر» نمیتوان «روابط استراتژیک» برقرار نمود.» را در کنار هم بگذاریم و «رقابت نفتی» میان عربستان و روسها را به آن اضافه کنیم؛ از نظر من نتیجه این میشود:

اتاقهای فکری عربستان سعودی؛ احمق نیستند. لذا حرکت آنها تنها ۲ سناریوی احتمالی را دنبال میکند:

۱- نه تنها از دولت اوباما؛ بلکه از دولت آیندهٔ آمریکا؛ نیز به شدّت سرخورده شده اند و چه بسا احتمال میدهند که یا  خانم «هیلاری کلینتون» برندهٔ انتخابات باشد؛ و یا کاندیدای جمهوریخواهان نیز؛ بر خلاف بوق و کرناهای انتخاباتی؛ همان سیاست آقای اوباما را ادامه دهند.

۲- این هیئت ۵۰۰ نفره؛ تحت پوشش قراردادهای کشاورزی و نظامی؛ حامل پیامی از طرف غرب به «تزار روسیه» است که ۲ راه بیشتردر پیش روی خود ندارد:
الف: یا حساب سیاسی - نظامی - امنیتی خود را از «چین» جدا کند.
ب: یا خود را برای رویارویی با بحران «زنبورهای داعش» در آسیای مرکزی؛ آماده نماید. همانگونه که «دلقک صفراُف» نیز به آن اشاره نموده است.

کژدم

دوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بگذارید مطلبی هم برای دل خود منتشر کنم. به یاد جنگاور Ramon Dekkers

نخستین اروپایی که در مسابقات جنگاوران Muay Thai  در سرزمینی بیگانه جنگید و مانند الماس درخشید و نامش برای همیشه
«الماس» ماند.
نام او همردیف «محمد علی کلی» در نبردهای Muay Thai است.

 Ramon Dekkers در سال ۲۰۱۳ میلادی در هنگام دوچرخه سواری؛ با پایین آمدن شدید فشار خون درگذشت.
نام همهٔ جنگاوران؛ «یاد باد».



اکنون جنگاوری از سرزمین ماد که بسیار جوان است؛ به این آوردگاه پیوسته است. مهم نیست که تا به آخر برندهٔ میدان نبرد باشد. مهم این است که در آوردگاه باشد.
«مکوان امیرخانی»؛ جنگاوری از کردستان ایران و زادهٔ کردستان عراق.



من از سخنانش لذّت بردم. امیدوارم که همیشه پیروز و جنگاور بماند. به قول خودش:
«زمانی که میبینی؛ مرکز جهان نیستی؛ پی میبری که پس... هر چه پیش آید... خوش آید .... چنین اندیشه ای است که به من اعتماد به نفس میدهد» (نقل به معنی).

کژدم

یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سوریه و لبنان در آستانهٔ تحولاتی دردناک و احتمال گسترش بحران به سلطان نشین «عمّان»

هفتهٔ پیش بود که گفتم: «سکوتی که بزودی خواهد شکست.». اکنون تقریباً همه منتظر یک تحول بزرگ هستند. رژیم اسد در حال تخلیهٔ پایگاه نظامی بزرگ «السفیرا» است که زمانی بزرگترین مرکز نگهداری تسلیحات شیمیایی رژیم اسد بود. جبهة النصرة  و گروههای همسو که در «جیش الفتح» گرد آمده اند؛ در حال تدارک حمله ای بزرگ به بخشی از حلب که همچنان در اختیار رژیم اسد است؛ آماده میشوند و نیروهای اسد نیز در حال بستن بار و بندیلهایشان  و آماده شدن برای یک عقب نشینی گسترده هستند.
دروزیهای جنوب سوریه نیز با جریانهای «سلفی - جهادی» به توافق رسیده اند که به نیروهای بشار اسد؛ اجازهٔ استفاده از مناطق خود برای عملیات ندهند و از نیروهای دروزی که سرنوشت خود را به رژیم اسد و حزب الله لبنان گره زده اند؛ دوری جسته و در عوض؛ مورد حملات انتقامجویانهٔ «نیروهای سلفی - جهادی» قرار نگیرند. کشورهای اردن و اسرائیل نیز آغاز به تسلیح دروزیهای جنوب سوریه نموده اند.
طبق گزارشی که در «دیپلماسی ایرانی» منتشر شده است؛ (اینجا) رئیس جمهور مصر نیز به احزاب لبنانی هشدار داده است که پیش از اینکه دیر شود؛ به حلّ اختلافات خود بپردازند؛ زیرا در صورت سقوط ناگهانی رژیم اسد؛ دیگر فرصتی باقی نخواهد ماند و احتمالاً لبنان به طور کامل در آتش جنگ خواهد سوخت.
گزارشهای دیگری وجود دارند که خاطر نشان میسازند که به خاطر سخت بودن جنگ دمشق؛ نیروهای سلفی جهادی به «جنگ تونل» روی آورده اند و در حال حفر تونلها به صورتی گسترده برای رسیدن به داخل دمشق هستند. در صورت واقعی بودن این گزارشها؛ بخشهای قابل توجهی از نیروهای «سلفی - جهادی»؛ بدون درگیری با مدافعین دمشق؛ خواهند توانست؛ وارد شهر شوند و وعده های دروغین و عربده های «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» در رابطه با «عملیات خیره کننده»  و حتی سازمان دادن نیروی ۱۰ هزار نفره برای دفاع از دمشق نیز عقیم خواهد ماند. نیروهای مسلح مخالف رژیم اسد؛ دیر زمانی است که در زیرزمینها زندگی میکنند و بمبهای بشکه ای ساخت سپاه پاچاهارداران؛ به آنها هیچ آسیبی نمیرساند و تنها مردم عادی را قتل عام میکند. حال میتوانید تصور کنید که چه کینه و نفرت عمیقی در انتظار علویها و شیعیان سوریه و لبنان است.
با اینکه تا کنون نیروهای سلفی - جهادی به تسلیحات سنگین و پیشرفته تری مجهز شده اند؛ امّا هنوز دارای تسلیحات ضد هوایی نیستند که اگر اینگونه تسلیحات نیز به صورت محدود در اختیارشان قرار گیرد؛ نیروی هوایی رژیم اسد نیز از کار خواهد افتاد و نیازی به «منطقهٔ پرواز ممنوع» نخواهد بود و دمشق در حال آماده شدن برای «شخم زده شدن» توسط نیروهای «سلفی - جهادی» است.
تحولات یمن نشان از یک جنگ داخلی بسیار گسترده در آینده دارد و نیروهای داعش و القاعده در یمن در حال رشد بی سابقه ای هستند و مناطق تحت نفوذ خود را به سرعت به طرف شمال غربی و جنوب یمن گسترش میدهند.. البته هر چند که تاکنون تاکتیکهای نظامی مورد استفادهٔ آنها مشابه تاکتیکهای داعش در زمان پیش از تسخیر بخش وسیعی از عراق که به انفجارهای انتحاری گسترده محدود میشد؛ مانده است؛ امّا در صورت گسترش نبردها و غلتیدن یمن به سوی یک جنگ داخلی گسترده؛ کشورهای عربی بر روی نیروهای القاعده و داعش سرمایه گذاری های گسترده ای انجام خواهند داد.
«سلطان قابوس» رئیس «عمّان» که تا چند ماه پیش توانسته بود به عنوان یک منطقهٔ بی طرف ؛ نقش «خانهٔ امن برای مذاکرات» را در منطقه به عهده گیرد؛ اکنون به خاطر گسترهٔ نبردها؛ در حال از دست دادن «نقش بی طرف» خویش است و اگر نیروهای داعش و القاعده بتوانند به صورت نیروهایی قدرتمند در صحنهٔ نبردها مطرح شوند؛ به طور حتم؛ دامنهٔ این جنگ را به «عمّان» نیز خواهند کشانید. «سلطان قابوس» در حال فرو افتادن به دامن «اشتباهی استراتژیک» است.
در مرزهای شرقی ایران؛ رژیم انگلهای صفوی؛ به «جفتگیری با طالبان افغانستان» کشانیده شده است که به خودی خود «اعلام جنگ به حکومت افغانستان» نیز به شمار می آید. این تحوّل نه تنها از رشد داعش و بلعیده شدن «طالبان افغانستان» جلو گیری نخواهد کرد؛ بلکه مردم افغانستان را نیز به سوی دشمنی با ایران سوق خواهد داد. کشور افغانستان؛ به خودی خود از هزاران مشکل رنج میبرد و ورود پارامتر «جفتگیری خامنه ای با ملّا عمر» به معادلهٔ افغانستان؛ تنور جنگ در مرزهای شرقی علیه ایران را شعله ور خواهد ساخت. من همانگونه که پیشتر به «حاجی بادمجان»  در رابطه با سوریه هشدار دادم که حرکاتی که انجام میدهد؛ همهٔ تلاشهایشان را نه تنها بر باد خواهد داد؛ بلکه موج بحران به ایران کشیده خواهد شد و هرچند که «بزمجه های اطلاعاتی» با خواندن مطالب وبلاگ از آن هشدار آگاه بودند ولی آنرا به «سخره» گرفتند و اکنون نتایجش را با سوزش استخوان حس میکنند.
اکنون نیز به «الاغ فرزانه» و «حاجی بادمجان» هشدار میدهم که هیچ فایده ای از «جفتگیری با ملّا عمر» نصیبشان نخواهد شد؛ مگر ویرانی استانهای شرقی ایران و سپس گسترش بحران تا «کشور تهران» را نیز شاهد خواهند بود.
ساکنین ایران هم در زمان «حملهٔ مغول» و هم حملهٔ «محمود افغان» و هم در «شیعه شدن زیر ضربت شمشیر و تبرزین صفویان» نشان داده اند که چگونه دلاورانی هستند. بار دیگر نیز این دلاوریها را نشان خواهند داد. بویژه که پس از ۳۷ سال سرکوب مداوم؛ «اعتماد به نفس» در ساکنین ایران مُرده است. ماجرای «سبد غذایی امام حسن بنفش» و برخورد ساکنین ایران با این مسئله و همچنین ماجرای «یارانه ها» که حتی میلیاردرها هم از آن چشم نمیپوشند؛ به روشنی از روحیهٔ حاکم بر ساکنین ایران پرده بر میدارد. آن «شرافتی» که خمینی کثیف به ایرانیان وعده داده بود؛ اکنون ساکنین ایران را به «قلّه های رفیع شرافت انسانی» رسانیده است.

کژدم


شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

آریایی نژادهای «یو تیوبی» = بی شرفهای «جین شارپی»

زمانی که «آلبر کامو» داستان «بیگانه» را نوشت. داستان موجوداتی را به زبان داستانی بیان کرد که «به آخر خط» رسیده اند. مُرده های متحرکی که «خیلی روشن فکر»هستند و هیچ چیز به تخمشان نیست.... مرگ «مادر» که آغاز زندگی آنها بود؛ دیگر «بی ارزش» است. آنها نه تاریخی دارند و نه آینده ای ... آنها فقط کیرها و کُسهای متحرکی هستند که اکنون با موسیقی «هیپ هاپ» و «رپ» میشناسیم.
اگر خواهر و مادر و دختر یک «بوف کور» را جلو چشمهایش بگایند.... چه عکس العملی نشان خواهد داد؟
لابد عکس العملی «سور رئالیستی» که «سور رئالیستهای اروپایی» در برابرش «پاپیون» کنند.
آیا از این کثافت اندیشهٔ «نداری» و «دریوزگی» حالتان به هم نمیخورد؟
در ادبیات فارسی مثلی هست که میگوید:
آنکه با مادر خود زنا کند ..... با دگران چه ها کند؟
ساکنین کنونی ایران؛ همگی از این تبارند. حتی ساکنین خارج از کشور موسوم به ایرانیان نیز از این تبارند.

عکس بگیر .... فیلم بگیر .... تو یوتیوب بگذار .... نگران نباش ... ما داریم با پارلمان اروپا مذاکرات دیپلماتیک میکنیم که : «خاویر سولانا» بیاید مادران و زنان و دختران و خواهرانتان را «جمیعاً اجمعین صلواة» بگاید.
آیا یادتان مانده است؟ یا از یاد «جنبش یوتیوبی ۸۸ یتان» رفته است؟
چگونه میشود که یک ملّت اینقدر بیشرف باشد که به جای نجات دختری ۱۱ ساله از دست تجاوزکاران؛ به فکر فیلم و عکس برداری بیفتد؟ (اینجا)

آیا این نسل کثیف تازی پرست و بیشرف آریایی نژاد دروغین میدانند که دیگر عصر کشاورزی و دامداری گذشته است و تمامی حرکات آنها توسط دیگران دیده و رصد میشود؟ آیا این «آریایی نژادهای بی شرف شیعه مسلک خاک بر سر» میفهمند که  سازمانهای اطلاعاتی بیگانگان بر روی «روحیهٔ کثیف یوتیوبی» و بی شرافتی آنها حساب باز میکنند و برایش سناریوها مینویسند؟

تُف به روی ساکنین بی شرف کشور تهران

کژدم

جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

این سوسک کیست؟





به این سوسک مستراح خوب نگاه کنید (اینجا). یکی از کارهایی من که در آن تبحّر دارم «چهره شناسی» است. «چهره شناسی» یک هدیهٔ «الهی» و یا «هدیهٔ شیطانی» نیست .... بلکه یکی از «بذر»هایی است که در مسیر راه «آیین دیدن» در من شکفته است. 
چهره شناسی به من میگوید که این موجودی که میبینی؛ چه شخصیتی دارد؟ چگونه حرکت میکند؟ چگونه میتوان او را کُشت؟ .... چگونه میتوان او را به چالش کشید؟ و بسیاری سخنهای دیگر.
زمانی که «اوباما» به ریاست جمهوری انتخاب شد؛ نخستین کاری که کردم؛ «چهره شناسی» او بود. من طبیعت او را مانند «خالق» او .... و ... نه پدر و مادر او .... میشناسم. من به «هیلاری کلینتون» نگاه کردم و او را مردی یافتم که فقط «کیر» ندارد.
به تصویر بالا نگاه کنید؛.... در او چه میبینید؟
من در این کرم مستراح؛ به جز «عقب ماندگی ذهنی» یک «مونگول» که به خاطر دوری جستن از «نژاد پرستی» Down Syndrome  خوانده میشود؛ در این موجود نیافتم.
اگر من در جستجوی این «سیندروم حماقت» بودم. از این کثافت مادرزاد تنها ۲ پرسش میکردم:

۱- تا به حال کدامین اختراع و یا اکتشاف را داشته ای؟ که توانسته باشد؛ جامعه را یک گام به سوی «زندگی بهتر» رهنمون شود؟
۲- چرا فکر می کنی که موجودی مثل تو که در هر سطل زباله ای به وفور یافت میشود؛ برتر از دیگران است؟ ... رنگ پوست؟ قیافهٔ «مونگولی» سفید رنگ؟ ( نترسید... «مونگولهای قهوه ای .... زرد .... آریایی نژاد خاک بر سر ...» کم نیستند).
زمانی که میگویید: «عرب سوسمار خور» .... «تُرک خَر» .... «لُر حمّال» .... و .....
در آیینه به خودتان نگاهی بیندازید؛ ببینید که چکار کرده اید که دیگران نکرده اند؟ ..... کدامین «کشف» و «اختراع»؛ «تو» را که به آیینه می نگری؛ از دیگران جدا میسازد؟
براستی.... آیا «دیدن» را میفهمی؟ یا اینکه آن چشمهایی که داری؛ ارزشی بسیار کمتر از «دوربین»های نصب شده در لپ تاپاله ها دارند.

به تصویر این «خوک سفید» باز هم به دقت نگاه کنید.
آیا خودتان را در آیینهٔ او می بینید؟
یک نفر گفت: من با سیاهان مشکلی ندارم... امّا «عربها» حتماً «سوسمار خوارند» ....
من به او گفتم: تو نیز کرم مستراحی مانند او (تصویر) هستی.

کژدمِ بسیار غمگین و سوگوار


یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سکوتی که بزودی خواهد شکست

اکنون حدود یک ماه است که شبه نظامیان شیعهٔ عراقی؛ زیر سایهٔ پایگاه «حبانیه» و زیر سایهٔ نیروهای آمریکایی مستقر در آن؛ جای خوش کرده و هنوز نتوانسته اند از این پناهگاه امن برای باز پس گیری رمادی بیرون آیند (احتمالاً جای گرم و نرمی است) و خبرهایی که از نبردهای پراکنده در اطراف رمادی منتشر میشوند؛ هیچگونه ارزش واقعی  و نظامی ندارند و در جهت پرپاگاندا و دادن مدالهای قلّابی پیروزی به همدیگر هستند.  تزریق چند هزار نیروی داعش و انتقال تسلیحات به رمادی؛ این شهر را به یک دژ تبدیل نموده است. اعزام ۴۵۰ نیروی مستشاری دیگر از طرف آمریکا به عراق نیز؛ نشان از پیش بینی های نظامیان آمریکا از بحرانهای آینده دارد. این نیروها نیز در همان مسیر «کنترل و هدایت بحران» عمل خواهند نمود و در نهایت امر این شبه نظامیان شیعهٔ عراقی خواهند بود که در میان چرخ گوشت ۳ تیغ ؛ «حاجی بادمجان - آمریکا - داعش»؛ لِه خواهند شد؛ بدون اینکه دست آوردی داشته باشند. حملات پارتیزانی داعش به اطراف بغداد از یک طرف نیرهای شبه نظامی شیعه را برای جلوگیری از سقوط بغداد در آنجا میخکوب میکند و از طرف دیگر ضرباتی را نیز به آنها وارد می آورد و از طرف دیگر  باعث رخوت نیروهای تحت امر حاجی بادمجان میشود. زیرا وعده های توخالی برای باز پس گیری رمادی و عدم انجام عملیات گسترده؛ و امروز و فردا کردنها؛ نتیجه ای به جز فرسایش روحیهٔ شبه نظامیان شیعه را به دنبال نخواهد داشت. طولانی شدن زمان؛ هزینه های سرسام آور و سرخوردگی نیروهای شیعه که در عراق بسیج شده اند؛ از یک سو و شکستهای پیاپی در جبههٔ سوریه و خسته شدن و به ستوه آمدن نیروی حوثی ها در یمن؛ همگی دست به دست هم داده و «انگل فرزانه» و «دلواپسان دروغین» را به سمتی میبرند که هر روز خبرهایش را میشنویم؛ یعنی: «عقب نشینی های روزانه در بازجوییهای ۱+۵ ».
اکنون سخن از پیوستن به «پروتوکول الحاقی» و «پذیرفتن بازرسیها» است که با استفاده از چاشنی عربده های «ما نمیگذاریم» و «آیندهٔ نان ما در گرو آن است» به خورد حزبلبلیهای احمق داده میشود. اگر زمانی رئیس طویلهٔ اسلامی؛ میگفت که با «دیپلماسی ماشه» به مذاکرات تن نخواهند داد و دیپلماسی «چماق و هویج» را قبول ندارند. اکنون هر دو دیپلماسی را با سوزش استخوانهایشان حسّ میکنند.
در جبههٔ لبنان نیز میتوان از هم اکنون شاهد اضمحلال نیروهای مزدور لبنانی ملقّب به «حزب الله لبنان» بود. فراخوان «انگل حسن نصرالله» به اینکه همهٔ لبنانیها سلاح بردارند و به جنگ داعش بروند؛ به پشیزی خریده نشد و در پی آن «انگل حسن نصرالله» مجبور شد همان فراخوان و عربده ها را روی به «شیعیان» تکرار کند و آنها را از عواقب؛ عقب نشستن از سوریه؛ به وحشت اندازد. اینبار نیز این فراخوان با شکست مواجه گردید و تنها کسانی که از همان نخست نیز با او بودند با «یِزله رقصیدن» پذیرفتند؛ که لزومی به پذیرش آنها نیست؛ زیرا آنها همیشه بوده اند ولی اینکه تا آخر هم خواهند بود؟ یا نه؟ اکنون زیر سوال رفته است. وبسایت خبری «العربیه» ویدیویی را به نمایش گذاشته است که ظاهراً «قدرت نمایی و وحشت آفرینی» حزب الله لبنان را به نمایش میگذارد (اینجا)؛ امّا این تظاهرات مسلحانهٔ حزب الله لبنان و تیر اندازیهای هوایی؛ «تهدید از روی وحشت» است و نشان میدهد که آن دسته از شیعیان لبنان که مزدوری «انگل فرزانه» را پذیرفته اند؛ نه تنها آیندهٔ خود بلکه آیندهٔ شیعیان لبنان را نیز در خطر میبینند. البته این وحشت در میان سایر شیعیان لبنان نیز وجود دارد و میدانند که زمانی که آتش زبانه بکشد؛ خشک و تر را با هم خواهد سوزانید. لذا آن بخش از شیعیان لبنان که از آینده ای که «انگل فرزانه» برایشان ساخته است؛ وحشت دارند؛ شاید پیش از آنکه داعش و جبهة النصره در لبنان به قلع و قمع شیعیان بپرداز؛ به دست خودشان تومار «انگل حسن نصرالله» را بر چینند. رهبر جبهة النصرة نیز در مصاحبهٔ برنامه ریزی شده اش با شبکهٔ الجزیره نیز به این «امان دادن» اشاره نمود. اکنون تلاش «انگل حسن نصرالله» این خواهد بود که این امان نامه را به هیچ بگیرد؛ امّا در آینده ای کوتاه خواهیم دید که شیعیان جنوب لبنان آنرا بسیار جدّی خواهند گرفت و چه بسا «خوش رقصی ها برای بقا» وارد میدان شود.
در هفته های اخیر که هیئتی از «طالبان افغانستان» با سازمانهای اطلاعاتی - نظامی - امنیتی «انگل فرزانه» دیدار کردند نشان داد که «انگل فرزانه» خطر داعش را در پاکستان و افغانستان بسیار جدّی گرفته است و نخستین دست و دلبازیهایش را نشان داد که از چشم خبرگزاریها پنهان نماند (اینجا). مسئلهٔ مهم این است که طالبان افغانستان اکنون بیش از هر چیزی؛ در حال نوکری دایرهٔ اطلاعات ارتش پاکستان و به طور غیر مستقیم برای منافع منطقه ای «چین» میجنگد؛ به بیانی دیگر «طالبان افغانستان» بر علیه منافع منطقه ای «هندوستان» میجنگد و وارد شدن «انگل فرزانه» به این معادله به طور غیر مستقیم؛ به نوعی دشمنی با هندوستان تعبیر میشود و حکومت چین نیز از اینکه «انگل فرزانه» بخشی از هزینه های «طالبان افغانستان» را به عهده میگیرد؛ و طبعاً باید سبیل حکومت پاکستان را نیز چرب کند؛ خوشحال است. از طرف دیگر در بیشه زار «گروههای سلفی - جهادی» در پاکستان؛ به طور مشخص گفته میشود که «لشگر جنگوی» مایل است که توجه «داعش» را جلب کند. از طرف دیگر در میان نیروهای «القاعده» نیز صدای اعتراضها متوجه «ایمن الظواهری» است و چنین گفته میشود که باید بازنشسته شود و رهبر دیگری انتخاب گردد تا بتواند جلو کمرنگ شدن «القاعده» در برابر «داعش» را بگیرد. این حرکت درونی در میان نیروهای القاعده نشان از جدا شدن بخشهایی از القاعده و پیوست آنها به داعش را در خود دارد. طالبان پاکستان نیز که به طور غیر مستقیم از طرف هندوستان حمایت میشود؛ پتانسیل بالایی برای پیوستن به داعش و یا حد اقل حمایت از داعش را دارد.

در سوریه؛ شاهد عقب نشینی نیروهای داعش از مناطق کردستان سوریه هستیم که ظاهراً در سایهٔ پشتیبانی هوایی ائتلاف ضد داعش؛ به وقوع میپیوندند. امّا به نظر من این عقب نشینیها برنامه ریزی شده و عمدی هستند و  داعش در حال تمرکز نیرو برای فتح دمشق از یک سو و فرستادن افسران کارکشته به افغانستان و پاکستان است.
آنچه که اکنون از دید بسیاری پنهان است؛ اینکه؛ پس از ظهور داعش؛ ۲  ارتش بزرگ از جنگاوران در حال شکل گیری است که چهرهٔ ترکیه و آسیای میانه و پاکستان و افغانستان و ایران را تغییر خواهد داد.
۱- ارتش کردستان.
۲- ارتش سلفی - جهادی داعش که روی به سوی پاکستان و آسیای میانه و چین دارد.
اگر داعش بتواند در افغانستان و پاکستان رشد کند؛ نخستین چیزهایی که در پاکستان به دست چینیها و آمریکا و روسیه جمع آوری خواهند شد؛ صنایع هسته ای و مواد رادیو اکتیو هستند که باید از ترس دستیابی «داعش» به آنها؛ با عجله و به صورتی داوطلبانه از طرف حاکمیت پاکستان برچیده خواهند شد و «انگل فرزانه» و «دلواپسان دروغین فاسد و رانت خوار» نیز از آمریکا و روسیه خواهند خواست تا زباله هایی به نام «نطنز» و «فردو» و «اراک»  و «اصفهان» را هر چه سریعتر ویران نموده و مواد رادیو اکتیو را از ایران خارج نمایند.
«اگر» مهم دیگری که میتواند رژیم انگلهای صفوی را در صورت پا گرفتن داعش در پاکستان مورد تهدید جدّی قرار دهد؛ «صدور» نفت از طریق خلیج فارس و دریای عرب و اقیانوس هند خواهد بود. به نقشهٔ جنوب پاکستان نگاهی بیندازید؛ تا ببینید که چه میگویم.

کژدم

جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نگاهی گذرا به تحولات منطقه

برخلاف «عربدهٔ خیره کنندهٔ چشم جهانیان» که از طرف لات بی سرو پایی که «ژنرال» نامیده میشود؛ سیاست سرکوب مردم سوریه و تاکتیک استفادهٔ گسترده از بمبهای بشکه ای و بمبهای کوچک شیمیایی تهیه شده توسط «سپاه قدس» به بار نشست.
طبق گزارشهای موثق وبسایتهای اطلاعاتی؛  تنها در شهر بندری «طرطوس» بدون احتساب سایر مناطق و شهرهای علوی نشین هر روز حد اقل ۲۰ جسد و در شرایط جنگی شدید؛ روزانه ۸۰ جسد دریافت میکند. رژیم اسد برای پنهان کردن شکستهای خود و جلوگیری از شورش «علویها»؛ روزانه تنها ۵ جسد را برای خاکسپاری از سردخانه ها آزاد میکند. علویها و شیعیان جنوب لبنان که فکر میکردند؛ میتوانند با سرکوب فشرده و گسترده به پیروزی خواهند رسید؛ تیرشان به سنگ خارا خورد و اکنون با بلعیدن بیش از ۵۰ میلیارد دلار از ثروت ایران و میلیاردها دلار پولهای کثیف که از طریق فروش مواد مخدر توسط سپاه قدس و حزب الله لبنان و اوباشان «شبیحهٔ علوی» هزینه کرده اند؛ نفرتها و کینه های خونریز را برای خود خریده و در حال رانده شدن به گوشهٔ رینگ هستند. دریای امید «انگل فرزانه» در ساختن «دژ هلال شیعی» مانند دریاچهٔ آذربایجان در حال خشک شدن است و دیگر نمیتوان با آب ریختن؛ آنرا احیا نمود.
اکنون هر دو سوی جبهه های نبرد یعنی نیروهای مخالف مسلح و هواداران رژیم اسد؛ گام به گام به خونین ترین روزهای تاریخ سوریه و سپس لبنان نزدیکتر میشوند. آینده ای که در بازهٔ زمانی کوتاه آن تعداد کشته ها شاید به بیش از ۳ برابر کشته های ۴ سال گذشته برسد و خاک سوریه و لبنان همچنان به خون تشنه باشد.

در یمن روزانه حد اقل ۵۰ نفر کشته و به همان نسبت نیز عدهٔ زیادی زخمی میشوند و آمار دقیق و یا حتی تقریبی  از تلفاتی که نیروهای القاعده به حوثیها وارد میکنند منتشر نمیشود. امّا آنگونه که به نظر می آید؛ بیش از ۲۰۰ هزار تُن تسلیحات از طرف «انگل فرزانه» به یمن انتقال داده شده است و با شناساییهای دامنه دار و بمباران زاغه های مهمات؛ ماشین جنگی علی عبدالله صالخ و حوثی ها؛ روز بروز ضعیفتر میگردد.
خبرگزاری «رویترز» در تحلیلی که منتشر نموده و مطالعهٔ آنرا Recommended (توصیه میشود) نموده است (اینجا) میگوید که عربستان سعودی و ائتلافی که بر ضد حوثی ها تشکیل داده است؛ به جایی رسیده است که باید تصمیمهای سختی اتخاذ کند و به «یورش زمینی» روی آوردو نام تحلیل را نیز از همین موضوع گرفته است. «رویترز» وضعیت را چنان توصیف میکند که راه دیگری نمانده است. (گویی که تاثیر حملات هوایی به انتها رسیده است) و اگر حملهٔ زمینی انجام نگیرد؛ عربستان و متحدینش شکست خورده به حساب می آیند. از طرف دیگر؛ رویترز به این مسئله اشاره میکند که رهبران عربستان سعودی با رهبران اسرائیل روابط و گفتگو بر سر مسائل امنیتی را به صورت «مداوم» دارند. در نهایت رویترز میگوید که: نیروی هوایی ائتلاف (ناتو عربی)؛ اکنون به اندازهٔ کافی کارکشته است؛ تا بتواند مامکوریتهای بزرگتری در سوریه به عهده بگیرد.
خبرگزاری رویتر به خانوادهٔ «روتچیلد» (Rothschild Family ) تعلق دارد؛ لذا هم خبرگزاری بسیار توانایی است؛ و هم «توصیه کنندهٔ پر قدرتی» است. این تحلیل به ۳ نقطه اشاره میکند: الف: پایان تاثیرگذاری حملات هوایی (یعنی علی عبدالله صالح و حوثی ها به اندازهٔ کافی تضعیف شده اند). ب: حملات زمینی یک ضرورت است. (ضرورت یعنی نباید هیچ سستی و احمالی انجام پذیرد. Do it in any price). پ: از رابطهٔ تان با اسرائیل استفاده کنید و راه حلّی را که ارائه میدهند؛ در برنامه های خود؛ به عنوان یک پارامتر مهم؛ بگنجانید. ت: کار شما هنوز تمام نشده است و در یمن نیز به اندازهٔ لازم؛ آبدیده شده اید؛ و بدانید که این نیرو در آیندهٔ خاور میانه نقش بزرگی خواهد داشت. پس به «سوریه» نگاه کنید که راه «خاورمیانهٔ بزرگ» نه از دمشق؛ بلکه از «لاذقیه» و «طرطوس» (روسیه و انگل فرزانه) میگذرد. لذا تأمل نکنید و به آنچه که «ضرورت میدانی» است؛ بچسبید. لذا من تحلیل «رویترز» را بیش از آنکه یک تحلیل «سیاسی- نظامی - میدانی» باشد؛ یک «رهنمود» میدانم. امّا «رهنمود من بهتر و بسیار موثر تر» است.
امّا توصیهٔ من این است که به «عصای موسی» بچسبید. زیرا «عصای موسی»؛ دریاها را خواهد شکافت.

در این چند روز اخیر خبر شکست «اردوغان عثمانی» و پیروزی «کردستان خون چکان ترکیهٔ عثمانی» را داشتیم. گام بزرگ کردستان خونین ترکیه در مسیر سربر آوردن کردستان قهرمان؛ مانند شهد بر کام فرزندان کاوه؛ برای همیشه شیرین باد.
فریب قبیله زار؛ و احزاب عشایری و قبایلی و خودمختاری و ناسیونالیسم روستایی را نخورید.
کردستان مانند همان آغاز؛ که پس از ۵۰۰ سال مبارزات خونین با کشتارگران آشوری ؛ توانست از زیر یوغ «آشور» به صورتی «پیروزمندانه» بیرون آید و سپس بنیانگذار ایران شود؛ اکنون نیز همان وظیفهٔ بزرگ تاریخ نیاکانی را بر عهده دارد.


سرهای بریدهٔ فرزندان ماد به دست ترکهای عثمانی را هرگز نبخشید
این پیروزی تنها نخستین گام است.

هرگز فراموش نکنید....
هرگز نبخشید....
بگذارید هرچه میخواهند بگویند...
تاریخ را پیروزمندان مینویسند؛ و نه ... شکست خوردگان.


کژدم
کینه توزی  که هرگز فراموش نمیکند و هرگز نمیبخشد

پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

لیبی؛ ایران؛ پاکستان و افغانستان

تقریباً یک سال پیش بود که پس از هجوم برق آسای نیروهای داعش و تسخیر یک سوّم از خاک عراق؛ یکی از مقامات «اطلاعاتی - نظامی» اسرائیلی  (البته همهٔ شان همینطوری هستند) گفت: «اینها نیامده اند که بروند؛ بلکه آمده اند که بمانند». پس از آن مقامات نظامی آمریکا این جملات را  برای تأیید غیر مستقیم مقامات اسرائیلی چنین گفتند: «داعش با آنچه که از سایر گروههای تروریستی میدانید و تصور میکنید؛ فرق دارند» ..... «برای شکست این گروه به ۳۰ سال نبرد نیاز داریم» (همین مارتین دمپسی که همه فکر میکنند گیج تشریف دارد اینرا گفت؛ حالا ببین باهوش هایشان چه برنامه ای دارند؟)....
با این محاسبات زمانی؛ ناگهان یکی از «استراتژیستهای سید رضا دیبا» «آهی» از نهاد برکشید و ماشین حسابش را فوری برداشت و حساب کرد: «۳۷ سال حکومت عدل علی + ۳۰ سال خلافت ناب محمدی = ۶۷ سال گاییده شدن ممتد» و فوری گوشی را برداشت و به «سید رضا دیبا» زنگ زد و گفت: «اعلی حضرتا تو دیگه مالاسیدی». اعلیحضرت سید رضا دیبا فرمودند: «مردکهٔ پدر سوخته؛ ادبیات فاخرت کجا رفته؟» و آن استراتژیست دربار «ظلّ السّلطانی» دوباره «ٰآهی» برکشید و گفت: اعلیحضرتا... دیگر کار از ادبیات فاخر گذشته است و شما هم «مالیدی» و هم «ماسیدی».... یعنی «مالاسیدی».... اون پرونده ها را هم بسوزانید و فراموش کنید».... «اعلیحضرت سید رضا دیبا = کوروش رضای دوّم» هم فرمود: « من با این دفترچهٔ «جین شارپ» تو دهن این البغدادی میزنم»....
 این در حالی بود که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا که در حال «کونِ موش نَوَردی با میکروفون» بودند؛ گفتند: «نیروهای داعش حد اکثر ۱۵۰۰۰ نفر هستند».
در آن زمان «کژدم» بسیار تعجّب کرد که چگونه میشود که در همان آغاز حرکتِ یک سازمان؛ بتوان پیش بینی کرد که «آنها آمده اند که بمانند»؟!!!!! مگر «شهر هرتِه»؟ که ضارپی اینطوری پیش بینی کنی؟
امّا «از ما بهتران ها» نه تنها چنین پیشگویی هایی کردند؛ بلکه یادشان رفت که ارتش «رایش سوّم» را در کمتر از ۵ سال به خاک سیاه نشاندند. پس چطور شده است که با این ۱۵۰۰۰ نفر  باید ۳۰ سال موش و گربه بازی کرد؟
به همین خاطر بود که یک نفر به «گروهبان مارتین دمپسی» زنگ زد و گفت: بابا... این ۳۰ سال دیگه چیه؟... درسته که مردم آریایی نژاد و باهوش ایران «خر» هستند.... ولی «الاغ» که نیستند... که همینطوری مثل احمدی نژاد و امام حسن؛ خروار خروار بارشون کنی....
امّا کژدم به این نتیجه رسید که: «لابد می توان»!!!! و اگر اکنون میگویند که تا ۳ سال این ماجرا را فیصله خواهند داد را تا ۲۷ سال دیگر تکرار خواهند نمود تا «وعدهٔ ۳۰ ساله» تحقق پیدا کند و پس از ۳۰ سال؛ باید «تشیّع» و مذاهب «حنفی - مالکی - شافعی - مالکی» را تنها باید در «موزه ها» دید. به همین خاطر است که کژدم به فکرش رسید که: پس درست است که میگویند: «چنین کنند بزرگان». (میان کلام این کتاب را بخوانید؛ نه یک بار... بلکه دهها بار... و مثل من از خنده روده بُر شوید ولی «بوف کور» را نخوانید حتی اگر «سور رئالیستهای غربی» پس از خواندن ترجمهٔ آن «پاپیون» کرده  و به جای لیوان؛ با چنگال آب خورده باشند).
بگذریم ....

هرچند که لیبی کشوری هزار حکومتی است (هزار کشور در یک کشور) و منابع نفتی همچنان دست به دست میچرخد (ولی استخراج و فروش نفت همچنان ادامه دارد)؛ امّا اکنون حد اقل ۲ منبع درآمد نفتی  مهم به دست داعش افتاده اند. شاید برای آثار باستانی که توسط داعش فروخته میشوند؛ به خاطر مسائل امنیتی و پلیسی نتوان  مشتریان زیادی پیدا نمود؛ هر چند که یکی از اهداف داعش از ویران نمودن آثار باستانی؛ بالا بردن قیمت قطعات آن بود و نه مبارزه با «بت پرستی»؛ زیرا  داعش با پرچمی که بر افراشته است؛ یک «بت نادیده و انسان سان ساخته = الله» و شارلاتانیسمی  به نام «سنّت محمّدی» را میپرستد.
امّا «نفت» مانند «آثار باستانی» قابل پیگیری پلیسی نیست؛ زیرا «امضای چند هزارسالهٔ آفرینندگانش» را ندارد.
پرسش اصلی این نیست که که نفت را چگونه میفروشند؟ بلکه این است که چرا و از طرف چه کسانی خریداری میشود؟
آیا «نا امنی لیبی» تنها بهانه ای برای تأمین مالی «داعش» است؟ یا اینکه داعش از نا امنی برای تسخیر منابع نفتی استفاده میکند؟
اگر شقّ دوّم درست باشد؛ پرسش بعدی این است که چگونه میشود که قدرتهای بزرگ از خرید نفت و تزریق پول به داعش عاجز هستند؟ آیا واقعاً عاجز هستند؟ یا اینکه تظاهر میکنند؟ و یا اینکه ملغمه ای از هر دو سناریو است؟ هر چه که باشد؛ در ثروتمندتر شدن داعش؛ نتیجه ای یکسان دارد.
اگر سناریوی به آشوب کشیدن منطقهٔ تحت پوشش «سازمان امنیتی شانگهای» و ایران و پاکستان و افغانستان را در نظر بگیریم؛ صورت نهایی مسئله این میتواند باشد که حملات داعش برای تسخیر منابع نفتی و تهیهٔ پول از طریق فروش نفت به خاطر «کوچه دادن» از طرف همانهایی است که ظاهراً این گروه را بمباران میکنند؛ تا منابع مالی این گروه تحت پوشش «خلأ قدرت در لیبی» استتار شود.

پس از حملات داعش به دو مسجد شیعیان در عربستان سعودی و مسموم شدن شیعیان عربستانی در مشهد؛ بسیار مشکوک است و بوی عملیات «گرگهای تنهای داعش» از آن به مشام میرسد. امّا اینکه رژیم انگلها میخواهد جان باختگان را در ایران دفن کند؛ نشان از تلاش برای پنهانکاری و «حفاظت اطلاعاتی» مربوط به این عملیات را دارد. زیرا نوع مسمومیت را در اجساد مردگان میتوان به سادگی پیدا نمود؛ امّا آنهایی که زنده مانده اند؛ باید مدتها در ایران بمانند تا آثار مسمومیت زدوده شود. هر چند که اگر نوع «سمّ» و تاثیرات آن بر استخوان و مغز استخوان و مغز و طحال و کبد و ... میگذارد که اگر از نظر آزمایشگاهی ثبت شده باشند؛ هرچند با وقفه؛ ولی به هر حال قابل شناسایی هستند.
اگر ماجرای مسمومیت شیعیان عربستان یک عملیات از طرف داعش بوده باشد؛ باید آنرا به عنوان یک «کُد» به حساب آورد که میگوید: «ما اینجا هستیم» و وزیر اطلاعات که داستانهای حماسی «کشف و خنثی کردن عملیاتهای داعش» را مطرح نموده بود را به چالش میکشد.
امّا سناریوی دیگر این است که سپاه پاچاهارداران این عملیات را برای ایجاد وحشت برای «سربازگیری» انجام داده باشند و شلیک دو گلولهٔ توپ به داخل شهر اصفهان؛ قرینهٔ خوبی برای سناریوی دوّم است. هر چند که تصاویر منتشر شده؛ بیشتر به انفجار «خفیف» اشاره دارد و گودال مربوط به انفجار بسیار کوچکتر از گودالی است که انفجار گلولهٔ توپ از خود به جای میگذارد و تکذیبیهٔ مدل «احمدی نژادی» (دستمال مستراح خامنه ای) سپاه پاچاهارداران نیز به «خودی» بودن «مسمومیت مشهد» و انفجارات اصفهان بیشتر نزدیک است؛ تا به «حملهٔ داعش».

کژدم

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یک سناریوی احتمالی

حدود ۲ ماه پیش؛ خبری در خروجیهای خبرگزاریها مبنی بر اعدام «ابو عمر الکویتی» یکی از نظریه پردازان افراطی داعش توسط رهبری داعش؛ منتشر گردید. این اعدام ظاهراً به خاطر تکفیر «القاعده» از طرف «ابو عمر الکویتی» (ظاهراً اهل افغانستان و نامش حسن رضا لاری بوده است) و تکفیر سایر نیروهای «سَلَفی - جهادی» سوریه که ماهها بود درگیریهای شدیدی با داعش داشتند؛ انجام گرفت. در آن دوره بخشهایی از القاعدهٔ سوریه (جبهة النصرة) با ابوبکر البغدادی بیعت کرده بودند و سازمان سلفی - جهادی موسوم به «احرار الشّام» نیز به داعش پیوسته بود. پس از اعدام «ابو عمر الکویتی» دیگر خبری در رابطه با درگیریهای سنگین و بمبگذاریهای انتحاری از طرف داعش در گردهماییهای گروههای دیگر منتشر نشده است.
در ۲ ماه اخیر که داعش و «جیش الفتح» توانستند در سوریه پیشرویهای چشمگیری داشته باشند؛ نام «احرار الّشام» بار دیگر در ائتلافی که به رهبری «جبهة النصرة» با نام «جیش الفتح» تشکیل شده است؛ دیده میشود و این امر نشان میدهد که «احرار الشّام» از بیعت داعش خارج شده و دیگر ترس درگیریها در میان نیروهای «سلفی - جهادی» از میان رفته است.
امّا خبر های جدید میگویند که داعش از اردوگاه فلسطینی «یرموک» در حومهٔ دمشق خارج شده و این اردوگاه را به «جیش الفتح» سپرده است. در یمن نیز با اینکه هر دو گروه «داعش» و «القاعده» وجود دارند؛ هیچگونه درگیری میان آنها گزارش نشده است.
بر اساس این اتفاقات؛ میتوان یک سناریوی احتمالی را حدس زد؛ و آن اینکه:

داعش و «جیش الفتح» به یک پیمان «نانوشته» رسیده اند که بر اساس آن :
۱- داعش «بخش کثیف بازی» (کشتارهای وسیع؛ سر بریدن ها؛ برده داری؛ و ....) را هدایت کند.
۲- «جیش الفتح»؛ نقش عامه پسند تر و «ملایم تر» بازی را به نمایش بگذارد.

اگر این سناریو درست باشد؛ در آینده باید شاهد ۲ اتفاق مهم باشیم:
۱- سپرده شدن بخشهای دیگری از سوریه از طرف «داعش» به «القاعده» و نیروهای همسو؛ مانند «احرار الشّام» باشیم؛ تا نیروهای داعش به عنوان «نوک تیز پیکان حمله»؛ به سمت گشودن جبهه های جدید گسیل شوند.
این جبهه های جدید در عراق و پاکستان و افغانستان گشوده خواهند شد و باید منتظر حملات تازه و گسترده ای در عراق و پاکستان و افغانستان  باشیم.
در پاکستان و افغانستان؛ نیروهای «القاعده» با تعریف دیگری شناخته میشوند و نمیتوانند کاری انجام دهند و تنها «داعش» است که با تعریف جدیدی که از جهاد ارائه داده است میتواند مؤثر باشد.
۲- باید شاهد فروکش کردن و به صفر رسیدن حرکتهای جهادی «گرگ تنها» در کشورهای غربی باشیم.

کژدم

یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

آقای «پوتین» تازه فهمیده است که چه خبر است؟.... یا هنوز در میان خواب و بیداری است؟

اگر «گرگهای سیاه بیابان» موسوم به «داعش» (به پرچمهای سیاهشان بنگرید) وارد «قَره قوم» (شنهای سیاه) بشوند؛.... دیگر مشکل «ناتو» و آمریکا نخواهند بود.... بلکه به مشکل «پوتین» و آنهایی که در پشت «بزرگترین دیوار تاریخ» زندگی میکنند؛ تبدیل خواهند شد.
داعش پس از آفرینش؛ تبدیل به یک مشکل منطقه ای در خاورمیانه و آفریقا شده است و آنچه که آمریکا باید انجام دهد؛ «کنترل بحران» در مرزهایی که «داعش» نباید به آنسوی آنها نفوذ کند؛ و «هدایت بحران» (داعش) به مرزهایی که باید از آن عبور کند؛ میباشد.
آنچه که اکنون به صورت «استانداردهای دوگانهٔ آمریکا»  و در برخی موارد «حماقت دولت کنونی اوباما» مورد انتقاد قرار میگیرد؛ تنها و تنها نتیجهٔ دیدگاههای ساده لوحانه مردم به این ماجرا است.
حتماً شنیده اید و در عمل هم ثابت شده است که: اگر بر روی یک مسئله «تمرکز» بکنی؛ و هیچ صدای خارجی تو را آزار ندهد؛ بهتر میتوانی آن مسئله را حلّ بکنی .... آیا با این نظریه مخالفید؟
امّا من با این نظریه هم به شدّت موافقم و هم به شدت مخالف آن هستم. دلیل این موافقت و مخالفت شدید نیز که ظاهراً در «علم کلام ارسطویی - آخوندی» به خاطر «جمع اضداد»؛ مورد انتقاد و «ردّ» قرار میگیرد؛ بسیار روشن است؛ حتّی روشنتر از «دیدن خورشید پس از طلوع» ....
اگر بر روی مسئله ای تمرکز بکنی؛ تمامی توانایی هایت برای حلّ آن «متمرکز» میشود. امّا این؛ تنها ظاهر قضیّه است. زیرا اگر «آن مسئلهٔ خاص» در ارتباط با «مسائل دیگر» تعریف شده باشد؛ با «تمرکز بر روی آن مسئلهٔ خاص»؛ .... «تصویر بزرگتر» را از دست میدهی؛ و آنچه که ظاهراً «حلّ آن مسئلهٔ خاص» شمرده میشود؛ تبدیل به یک «موضوع انتزاعی» شده و ارزشی نخواهد داشت. گویی که شما مسئله ای «حپروتی» را حلّ کرده باشید.
به عنوان مثال؛ «تجویز داروی خاص» به بیماری که مورد مطالعهٔ عمومی قرار نگرفته باشد و آن «داروی خاص» که برای بهبود تجویز شده است؛ مینواند آن بیمار را در سویی دیگر به سمت «مرگ» هدایت کند. داشتن یک «تصویر بزرگ» دقیقاً به این مفهوم است و نتیجه اینکه: اگر بر روی «حلّ یک مسئلهٔ خاص» تمرکز کنید؛ در واقع «تصویر بزرگتر» را از دست میدهید.

این نظریه در «آیین شمنی گسترده» (Extended Shamanism) با این جمله توضیح داده میشود:

هر چه بیشتر تمرکز کنی؛ کمتر می بینی و کمتر میفهمی.

(گویا مشکل نه دو تا؛ بلکه چند تا شد)!!!!؟؟.

آقای پوتین از طرف آقای اوباما به عنوان «شاگرد تنبل نشسته در صندلی آخر کلاس» تعریف شد.
کشورهای اروپایی از طرف آقای جورج بوش؛ به عنوان «امپراتوریهای فرسودهٔ گذشته» تعریف گردیدند.
آیا مسئله این است که این دو شخص «نژاد پرست انگلو ساکسون» هستند؟ (اوبامای سیاهپوست کنیایی؟).
آیا این دو تعریف از اروپا و روسیه؛ بر اساس «خود بزرگ بینی آمریکایی» استوار بودند؟
خیلی ها این دو «آیا» را بر اساس افکار حقیر «منطقه ای - ملّی» (روستایی) تعبیر و تفسیر خواهند نمود و تاکنون نیز چنین تعبیر نموده اند و به همین خاطر بود که با توجّه به همین واقعیت (تعابیر حزبی - ملّی - منطقه ای - روستایی)؛ NSA مجبور شد تا در لانهٔ موشها نیز دوربین و میکروفون جاسازی کند و موبایل فون «آنگلا مرکل» را نیزکنترل کند. زیرا نمیتوان «استراتژی بزرگ جهانی» را فدای «اهداف احمقانه و حقیر کوچه و خیابانی و شهرداری» یک گروه «صنعتی - مالی» و «ملّی گرا» (کوچه گرا)  نمود.

در یکی از نوشته های متعلق به حد اقل یک سال و نیم پیش؛ به مسئلهٔ «ناسیونالیسم» پرداختم و بارها نیز گفته ام که «مشکل ایران» نه با «ناسیونالیسم قلّابی»؛ بلکه با دیدی روشن از آنچه که میگذرد و آینده را می سازد؛ حل خواهد شد.
روسها با ظهور «پوتین»؛ به ورطهٔ «دفاع از مرزهای گستردهٔ روسیه» در مقابله با «ناتو» کشانیده شدند. ساکنین  پُشتِ «بزرگترین دیوار جهان» نیز با غرّه شدن به سودهای کلان «اقتصاد عاریه ای» و تکیه بر سرقت «هکرهای صنعتی»؛ در فکر «بلعیدن آسیای جنوبی» غلطیدند و اکنون باید؛ نه منتظر جنگ مستقیم با «اقتصاد جهانی»؛ بلکه منتظر «جنگ غیر مستقیم» (نیابتی) باشند.
«داعش» نوک تیز پیکانِ این جنگ نیابتی است ودر ماههای آینده باید شاهد «شخم زدن» کشورهای تحت پوشش «سازمان امنیتی شانگهای» از طرف بنیانگذاران «کرملینی» و «پکَنی» و «داعشی» باشیم.
نخستین گام «داعش» برای ورود به «وادی قره قوم»؛ ایجاد «گِردباد» در «پاکستان» و سپس «افغانستان» و تبدیل آن به  توفانهای ویرانگر برای گذشتن از «دیوار چین» و در نوردیدن «مسکو» است.
سرنوشت ساکنین ایران؛ زیر مجموعهٔ بسیار کوچکی از این معادله بسیار بزرگ است.

کژدم

جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نگاهی از نوعی دیگر به «تخت جمشید»

تخت جمشید را دوست دارید؟ خیلی زیباست .... آره؟ ....  به آن افتخار میکنید؟ ....لابُد و حتماً؛ ویرانگران تخت جمشید را «نفرین» میکنید .... از اینکه میگویند «اسکندر مقدونی» یک «همجنس گرا بوده است» نیز برای تبلیغات «ناسیونالیستی» خودتان استفاده میکنید.... مگر چنین نیست؟
تخت جمشید را نشانهٔ شکوه و عظمت «امپراتوری ایران» میدانید.... مگر چنین نیست؟
حتماً حکومت «سلوکیان» را نیز به عنوان «حاکمیت انیران» نفرین میکنید....

امّا.... و فقط «امّا»....
تا کنون از خود پرسیده اید که چرا؟ و فقط این پرسش که چرا؟ آنهایی که «اشکانیان» و یا «پارتها» نامیده شدند؛ .... دلیری ها کردند.... نبردهای «پارتیزانی» براه انداختند که حتی افتخار نام اینگونه نبردها هم به خاطر «آفریدن شیوهٔ جدیدی از نبرد» به آنها تعلق دارد؛ (و ... نه به تو)؛ ... و سلوکیان و ارتش «رُم» را از این سرزمین بیرون راندند و پس از آن امپراتوری بزرگ «ساسانیان»  رویید ... که به تعریف «ایرانشهر» انجامید نیز افتخار میکنید.... مگر چنین نیست؟
مگر همهٔ تاریخ نویسان و حماسه سرایانی که «راز بقای فرهنگ ایرانی» را می سُرایند؛ به «تو» اینگونه نگفته اند؟
پس چرا هیچگاه از ذهن پر از آشغال و تنبل خود نپرسیده ای که چرا هیچ یک از آنهایی که به آنها افتخار میکنی (البته افتخار مجّانی) ... هرگز به فکر «بازسازی تخت جمشید» نیفتادند؟ .... چرا همهٔ این افتخار آفرینان؛ همیشه به تخت جمشید؛  به عنوان یک «ویرانه» نگریستند؟ ... 
چرا «جشنهای ۲۵۰۰ ساله» داشتیم؟ امّا همین سلاطین پهلوی که به دروغ «پادشاهان» نامیده شدند؛ حتّی نیم نگاهی به این ویرانه ها نینداختند؟
چرا پس از حملهٔ تازیان؛ هیچ آسیبی به این «ویرانه» نرسید؟

پاسخ بسیار روشن است: ویرانه؛ نیازی به ویران شدن ندارد.

اکنون حد اکثر خلاّقیت افکار «ناسیو نالیستی قلّابی» این است:

اِوا ... خاک عالم .... میدونی اگه این «ایکبیریها» از ایران بِرَن ....  میشه از «ویرانه های تخت جمشید» و «جاذبهٔ توریستی» آن چقدر پول در آوُرد؟....

من میگویم: خاک بر سرت.

کژدم

پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

چشمهای جهانیان چگونه خیره خواهد شد؟

«حاجی بادمجان میرزا قاسمی» قول داده است که در روزهای آینده در سوریه چشم جهانیان را خیره خواهند کرد؛ من میگویم که این «روزهای آینده» به «هفته های آینده» تبدیل خواهد شد و نبردهای بسیار سختی برای طرفهای درگیر در پیش است. هر چند که «حاجی بادمجان» وعده های بزرگ پیروزی میدهد؛ امّا این وعده ها چشم جهانیان را با تلفات بسیار سنگین نیروهای تحت فرماندهی «حاجی بادمجان» (لبنانیها؛عراقیها؛ فارسی زبانهای هزارهٔ افغانستان ؛ ساکنین تازی پرست و گور پرست ایران و نیروهای بشار اسد) خیره خواهد شد و نه با «پیروزیهای چشمگیر حاجی بادمجانی». «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و هوادارانش که او را «آریو برزن عارف» خطاب میکنند؛ آنقدر احمق هستند که در بهترین حالت «باز پس گرفتنِ ویرانه ها»ی  آنچه را که «از دست داده اند» را «پیروزی» مینامند. به همین دلیل است که در تصویری بزرگ از مجموعهٔ نبردها؛ همیشه «شکست خوردگان» بوده اند و به ناچار باید پذیرش قطعنامهٔ جنگ ۸ ساله را پیروزی بنامند و هواداران احمق خود را با «نئشهٔ پیروزیهای غیر واقعی» که از «وافور تبلیغات» بیرون می آید؛ بر سرِ پا نگهدارند و اکنون نیز در حالی که حدود ۷۰ درصد سوریه و ۵۰ درصد عراق را از دست داده اند؛ بخواهند با فتح یک «تپّه» چشم جهانیان را خیره کنند و هواداران احمقشان نیز هرگز نپرسند که: صبر کن ببینم.... حالا که ما همیشه پیروزیم .... پس چرا اینهمه چیز را از دست داده ایم؟
برخی نیز در این فکر هستند که ریشه های «داعش» را پیدا کنند و بدانند که بالاخره اینها که هستند و از کجاها تامین تسلیحاتی و مالی میشوند؟ آیا فهمیدن این مسئله به پیروزی در «نبردهای میدانی» کمک میکند؟  و یا اینکه یک «سرگرمی ژورنالیستی» است؟ البته اگر به عنوان یک کشور قدرتمند از نظر اقتصادی و سیاسی و نظامی؛ چنین بحثهایی مطرح شود؛ در نهایت میتواند به یک راهکار برای بستن دریچه های لجستیکی مالی و تسلیحاتی داعش بینجامد؛ امّا برای کشور ضعیفی مانند ایران که در حوزهٔ «کشورهای تحت نفوذ» تعریف میشود؛ چنین پرسشهایی حد اکثر به درد «پروپاگاندا» و «جیغ و ویغ» کمک کند و ارزش کاربردی آن در همین حد است.
گذشته از اینکه «حاجی بادمجان» چه وعده ای داده است؛ آنچه که عملاً در حال اتفاق افتادن است اینکه؛ رژیم انگلهای صفوی گام در مسیر «جنگ مستقیم» نهاده و هر آنچه که تا کنون در راه «جنگ نیابتی» هزینه کرده است؛ به باد رفته و نه تنها هیچ دست آوردی نداشته است؛ بلکه «انگل فرزانه»  به آخر خط و «هزینه کردن سپاه پاچاهارداران» روی آورده است. در نوشته های پیشین این مسیر را پیشبینی کرده بودم و در چند نوشتار اخیر هم گفته بودم که «جنگ نیابتی دیگر ارزش خود را از دست داده است».
مشکلی که «انگل فرزانه» و «حاجی بادمجان» به آن دچار هستند؛ همان «سیندرُم استوار رامسفلد» است؛ یعنی «تزریق نیرو به صورت قطره چکانی». البته آنها فکر میکنند که از وضعیت موجود و تواناییهای دشمن به طور کامل آگاهی دارند؛ و همینقدر نیرو هم از سر دشمن زیادتر است. امّا من فکر میکنم که در ۴ سال اخیر هم؛ همین گفتمان آنها را به این روز انداخته است. لذا اگر «حاجی بادمجان» بخواهد به همان گفتمان تکیه کند؛ نیروهایش به جنازه هایی که هیچ دست آوردی نداشته اند؛ تبدیل خواهند شد. تجربهٔ اخیر «حاجی بادمجان» در «بیجی» (عراق) نیز نشان داده است که پس از بیش از یک ماه تدارکات و انتقال نیروهای سپاه پاچاهارداران و توپخانهٔ سنگین و ۲ هفته نبرد در «بیجی»؛ هیچ دست آوردی نداشته است.
با اینکه گفته میشود؛ نیروهای سپاه پاچاهارداران و نیروهای عراقی دست چین شده (زبده ترین ها) به ۷۰۰۰ نفر میرسد؛ با حاشیه های لبنانی و سوری بالغ بر بیش از ۳۰ هزار نفر خواهد شد. البته باید به این رقم؛ پشتیبانی اطلاعاتی روسیه و نیروی هوایی رژیم اسد را نیز اضافه نمود که البته در صورتی میتوانند موثر واقع شوند که طرحهای عملیاتی «خیره کننده»ای وجود داشته باشند؛ و گرنه پشتیبانی اطلاعاتی روسها و نیروی هوایی ارتش اسد؛ همیشه در حال عملیات بوده ولی تا کنون کاری از پیش نبرده اند. مشکل دیگر «حاجی بادمجان» این است که بسیار هالیوودی شده و پیش از آغاز به کار؛ بیش از حدّ عربده میکشد. او باید بداند که نیروهایش در قد و قوارهٔ آمریکا نیستند که مثلاً به صدّام حسین یک ماه وقت بدهند که از عراق خارج شود و اگر نشود حمله خواهد کرد. این عربده کشیها؛ اگر به نتیجهٔ مطلوب و «خیره کنندهٔ؛ وعده داده شده» نرسد؛ نه تنها موجب بی آبرویی؛ بلکه موجب پایین آمدن روحیهٔ نیروهایش گردیده و دشمنانش نیز بسیار «جَری تر» خواهند شد.
آنچه که به عنوان نخستین اهداف نبرد پیشِ رو تعیین شده اند؛ باز پس گرفتن دو شهر «جثر الشغور» و «پالمیرا» هستند. امّا اگر «حاجی بادمجان» در این نبرد شکست بخورد؛ باید سریعتر از آنچه که انتظارش را داشت؛ به فتح شدن «دمشق» از سوی دشمنانش تن در دهد. زیرا شکست یعنی عقب نشینی؛ و چنین عقب نشینی؛ نه یک «عقب نشینی سازمانیافته»؛ بلکه به «هزیمت» خواهد انجامید. شاید هواداران «حاجی بادمجان» فکر میکنند که نیروهای «جیش الفتح» و سایر گروههای همسو؛ اکنون مثل ماست نشسته اند و منتظر هستند که «حاجی بادمجان» بیاید و معجزه کند.
این احمقها باید بدانند که آنها «عربده کشیهای حاجی بادمجان»؛ را  بسیار جدّی گرفته و خود را برای نبرد آماده میکنند و سیل تسلیحات مدرن تر به جبهه های آنها روان است.

پیش بینی نبرد «دمشق»

نبرد برای فتح دمشق؛ برای «جیش الفتح» و «داعش» نبرد ساده ای نخواهد بود؛ زیرا به جز نیروهای نظامی و شبه نظامی مدافع شهر؛ مردم دمشق نیز  باید برای «بقای خویش» بجنگند. لذا احتمال تسلیح عمومی مردم دمشق و جنگ خانه به خانه و وقوع قتل عام بسیار زیاد است. از طرف دیگر به خاطر پیش بینی چنین وضعیتی؛ پیش از آنکه حملهٔ زمینی به دمشق آغاز شود؛ چه بسا هفته ها این شهر را زیر آتش توپخانه و کاتیوشا و خمپاره قرار دهند. تسخیر دمشق قابل مقایسه با ماجرای حلب نخواهد بود.
رژیم بشار اسد با همدستی «انگل فرزانه» و روسها؛ در هر گامی که عقب نشینی میکنند؛ شهرهای سوخته و ویران شده از خود به جای میگذارند و بذرهای کینه میکارند که آتش این کینه ها در نهایت دامن علویهای سوریه و شیعیان جنوب لبنان را فرا خواهد گرفت؛ همانگونه که «انگل حسن نصرالله» میداند که در سوریه چه جنایتهایی کرده اند و به شیعیان لبنان میگوید که اگر در سوریه شکست بخورند؛ باید شاهد بازگشت دوران قبل از سال ۱۹۸۲ باشند که فلسطینیها  کمر به قتل عام شیعیان بسته بودند و سازمانی به نام «جنبش اَمَل اسلامی» بوجود آمد که تنها یار و یاورشان «اسرائیل» بود. امّا اینبار نمیتوانند روی حمایت اسرائیل حساب کنند؛ زیرا آن پُل را نیز شکسته اند.

عراق

اگر همهٔ دریچه های سدّ رمادی بسته شده باشند؛ باید در هفته های آینده شاهد کوچ مردم از شهرهایی که در حاشیهٔ رود فرات اسکان دارند باشیم و دولت حیدر العبادی؛ از پاسخگویی به سییل خروشان مردم بی جا شده؛ عاجز خواهد بود و چه بسا یکی از تاکتیکهای «داعش» در آینده؛ حمله به گروههای مردم آوارهٔ شیعه مذهب باشد. آنگاه نه از دست «حشد الشعبی» و نه از گروههای مزدور «حاجی بادمجان» کاری ساخته خواهد بود. در آیند؛ شیعیان عراق به خاطر دخالتهای انگل فرزانه در عراق؛ تبدیل به دشمنان شماره یک رژیم صفوی حاکم بر ایران خواهند شد. اکنون هنوز تنشان داغ است و درد زخمها و شکستگی استخوان را نمیفهمند و حس نمیکنند. امّا پس از گذشت مدّتی؛ خواهند دید که چه بلایی سرشان آمده است؟
اکنون دوران خوشِ ساختن «دژ هلال شیعی» سپری شده است. جنگهای نیابتی و سازماندهی شبکه های مزدور توسط «حاجی بادمجان» زیر احکام و فتواهای «انگل فرزانه» به پایان خود نزدیک شده و «انگل فرزانه» دیگر راه «پَس» ندارد و باید سپاه پاچاهارداران را هزینه کند و یا منتظر ورود قدمهای شوم داعش به داخل ایران باشد.
همهٔ پلها شکسته اند و من نمیدانم که «حاجی بادمجان» با چه پشتوانه ای؛ در حال دادن  وعدهٔ «عملیات خیره کننده» است.
شاید منظورش از کوبیدن بر طبل خیره کننده بودن عملیات آینده در سوریه؛ فریب اعضای سپاه پاچاهارداران و بسیجیها برای کشانیدن آنها به باتلاق خون و مرگ سوریه باشد و تنها «مصرف داخلی» دارد.
من به جز شکست و هزیمت سهمگین و قتل عام نیروهای تحت فرمان «حاجی بادمجان» چیزی نمیبینم.
اگر قرار بود که پیروز شود؛ تاکنون در این ۴ سال پیروز شده بود.

کژدم


چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یک کمی هم به بهانهٔ «داعش» و زنجیر زنان «حسین» بخندیم... آسمون که به زمین نمیاد... تو میگی میاد؟

هنوز هیچ خبرگزاری؛ به جز «العربیّه» این گزارش را منتشر نکرده است که «داعش» دهانه های سدّ آب رمادی را به روی رود فرات بسته و سطح آب در رود فرات به شدت پایین آمده است و نیروهای داعش در چند روز آینده میتوانند از این رودخانه که دیگر «رودخانه نیست» بگذرند. ادامهٔ بسته شدن این دریچه ها میتواند بسیاری از شهرهایی را که از آب فرات استفاده میکنند را به «بی آبی» دچار نموده و منجر به جابجایی جمعیتی و تخلیهٔ این شهرها و حتّی «بی آبی» سربازان و «حشد الشعبی» ها شود. هنوز مشخص نیست که آیا العربیه قصّه بافته است؟ (اینجا) و یا دیگران در حال سانسور کردن اخبار هستند؟
اگر این خبر درست باشد؛ اینکه فرماندهان نظامی آمریکا و سخنگویان کاخ سفید و وزیر امور خارجهٔ آمریکا؛ هر چه که در رابطه با «بی ارزش بودن فتح رمادی» گفته اند؛ دروغ بوده است. زیرا آنها آنقدرها هم احمق نیستند که نفهمند؛ نقش یک «سدّ آب» در یک منطقهٔ جنگی «چه ها» میتواند باشد؟ البته این نخستین دروغ آنها نیست؛ زیرا پس از نخستین هجوم  داعش و فتح بخشهای وسیعی از عراق نیز به دروغ گفتند که نیروهای داعش حد اکثر ۱۷ هزار نفر است و برآورد من (یک وبلاگ نویس بیسواد) این بود که تعداد نفرات داعش نمیتواند کمتر از ۳۰ هزار نفر باشد (به مقاله های پیشین رجوع کنید؛ چون حوصلهٔ نبش قبر ندارم). همین آمریکاییها پس از چند ماه گفتند که نیروهای اطلاعاتی آنها که حتی در سوراخ کون موشها هم دستگاه شنود گذاشته اند؛ اشتباه کرده بودند و تعداد افراد داعش؛ حدود ۳۰ هزار نفر بوده است. (فرق حساب سر انگشتی کژدمی و محاسبات ماهواره ای و شنودی پنتاگونی). لذا نتیجه این نیست که «کژدم نابغه است» ... بلکه نتیجه این است که: آمریکاییها دروغ میگویند.

سلاحی به نام: آلت تناسلی (کیر)

زمانی که ۱۶ ساله بودم و نخستین بار با یک «دانش آموز آیین شمنی» آشنا شده و تمامی وجود خود را برای آموختن «رازهای آیین شمنی» در طبق اخلاص یک «نوجوان جویای حقیقت»؛ نهاده بودم؛ دستور یافتم که باید به مسجد بروم و در رابطه با مسئلهٔ «سخنور = انگل» و «شنوندگان = گاوها» به صورتی «عینی = دیداری» مطالعه کنم و آموزگارم میگفت که «درک و دیدن بیواسطه» ؛ ارزشمند تر از «هزاران کلام و گفتار» است. مدتهای زیادی به مسجد میرفتم؛ نماز میخواندم و سخنان «انگل سخنور» و «گاوهای گوش سپرده» را گوش میکردم. هر چند که دریافته بودم که آنچه «شیّاد سخنور» میگوید؛ نه بر اساس «یک باور ملموس»؛ بلکه یک معرکه گیری  برای در آوردن نان شب است. تا اینکه روزی نوبت به داستان «جنگ صفّین» رسید.
مطمئن هستم که ماجرای رو در رویی «علی ابن ابی طالب» و «عمرو عاص» به روایت شیعی آنرا همگان شنیده اند و سُنّی مذهبها هم میگویند که آخوندهای شیعه دروغ میگویند و چنین اتفاقی نیفتاده است.
آخوندهای شیعه میگویند که: زمانیکه «عمرو عاص»؛ رو در روی علی ابن ابی طالب قرار گرفت؛ شلوارش را پایین کشید و آلت تناسلی اش (کیرش) را به علی نشان داد و علی از «شدّت شرم»؛ از برابر او فرار کرد. (حتماً شما نیز این داستان را شنیده اید).
من اگر یک «سُنّی مذهب» بودم؛ نه تنها این داستان را انکار نمیکردم؛ بلکه بر درستی آن پای میفشردم.
در آیین شمنی؛ مطالعه بر روی «عادات حیوانات» برای «شکار آنها» به دفعات پیشنهاد شده است. به همین خاطر بود که زمانی که عدهّ ای «گرسنهٔ نفهمیده»؛ به دنبال شکار حاضر بودند به هر سویی بروند؛ «شمن» به آنها میگفت که بهترین و نزدیک ترین محل شکار در این فصل کجا است؟ و «احمقهای گرسنه» فکر میکردند که لابد «خدایان» با «شمن» سخن میگویند.
نبرد «عمرو عاص»» با «علی ابن ابی طالب»؛ که در مسجد برای نخستین بار شنیدم؛ مرا چنان به خنده انداخت که مجبور شدم از مسجد بیرون رَوَم و از شدّت هیجان «کَشف» به سوی خانهٔ «استادم» دویدم و به او گفتم که «تائو» را یافتم؛ و داستان را برایش تعریف کردم و او پرسید که «تائو» در این ماجرا چیست؟
من گفتم: این «تائو» دیگر «تائو» نیست؛.... زیرا کشف شد ....  و .... «به سخن آمد و فهمیده شد». ... و آن اینکه: اگر بتوان مردی را با نشان دادن «کیر» شکست داد؛ نیازی به شمشیر نیست. استاد من داشت  از خنده روده بُر می شد.
آنچه که گفتم؛ یک طنز و یا شوخی نبود؛ بلکه داستان واقعی یک «کشف شمنی کودکانه» بود.
امّا انچه که برای من مهم تر بود؛ نه کشف بطن این ماجرا؛ بلکه آموختن درس «شرفت و رادمردی» بود که از طرف «بی شرف ترین موجود» یعنی یک «انگل» به احمقهای عادت کرده به مسجد؛ داده میشد و پس از آن به بهانهٔ «شرافت و رادمردی»؛ آن حیوانات معتاد مسجد را به دشمنی با «غیر شیعیان» فرا میخواند.
من «نوجوان» بودم؛ امّا خیلیهای دیگر نیز مانند من «نوجوان» بودند.

مهم نیست که «عمرو عاص»؛ را «سوسمار خور» بنامید.
مهم این است که «همرو عاص»؛ هم تخت و تاج پادشاهی را از «یزدگرد سوّم» گرفت.... و هم «علی ابن ابی طالب» را با «کیرش» شکست داد.

آیا میخواهی «ناجی ایران» باشی؟ آیا در مغز کوچک «لَپ تاپاله ای یَت» میگنجد که «نبرد» یعنی چه؟

کژدم