جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سگها ی هار یک به یک میمیرند

چندی پیش «آیةالله العظمی لواط»(گیلانی) به درک واصل شد و سپس نوبت به «آیةالله مهدوی کونی» (نامش به اشتباه «کنی» گفته میشود) رسید که یکی از شاگردان «درس لواط » قرمساق نامبردهٔ پیشین بود و اکنون گفته میشود که «آیةالله واعظ طبسی» که ریاست «توالت آستان قدس رضوی» را به عهده دارد؛ در حال «مردار شدن» در «آلمان» است. 
شیعیان احمق صفوی مشکل «زبانشناسی» دارند و بسیاری کلمات را به صورت غلط تلفظ میکنند. مثلاً به «توالت آستان قدس رضوی»؛ «تولیت آستان قدس رضوی» میگویند؛ در حالی که بر طبق اسناد تاریخی؛ «رضای تازی زادهٔ شفابخش» در حالی به درک واصل شد که به «اسهال و استفراغ شدید» دچار بود و بیش از یک متر از روده های مبارکش؛ از سوراخ کون مطهّرش (طبق زبانشناسی اشتباه شیعیان) بیرون زده بود و در چنین وضعیتی مرگ را با خوشحالی پذیرفت؛ و گرنه راه رفتن با یک متر رودهٔ بیرون زده از سوراخ کون مبارک؛ برای چند سال دیگر؛ غیر از آبرو ریزی و درد بی درمان حاصلی نداشت. لذا بنا بر روایاتی که منجر به «به درک واصل شدن رضا اسهال و استفراغی» نقل شده است نام «توالت آستان قدس رضوی» به واقعیات تاریخی نزدیک تر است.
جالب اینکه «واعظ طبسی» مانند شیعیان احمق؛ به دنبال «شفاء» از «رضا اسهال و استفراغی» ؛ به ضریح این مستراح (توالت آستان......) دخیل نبست و راهی یکی از بیمارستانهای آلمان شد؛ شاید با چند میلی لیتر شیر شفا دهندهٔ خانم «انگلا مرکل» شفا یابد (آنگلا یعنی فرشته).
اما این فرشتهٔ مهربان آلمانی گفته است که متاسفانه کار از کار گذشته است و هیچ طلسم و جادو و حتی «پستانهای پر شیر شفا دهنده» کار ساز نیستند.
برخی از استادان «اسلام شناسی» اعتقاد دارند که اگر «انگلا مرکل» در زمان ابتلای «رضا» (امام اسهال آلود شیعیان) به بیماری سوراخ کون و معده و روده؛ در آنجا حظور میداشت؛ میتوانست با مالیدن پستانهای مبارکش به «مقعد پر درد و مطهر و گُه آلود رضا» او را از اینچنین شهادتی نجات دهد و به همین دلیل؛ این استادان اسلام شناسی؛ به واعظ طبسی پیشنهاد کرده اند که خود را به آلمان برساند؛ زیرا به «رضا اسهال و استفراغی» نمیتوان دل بست.

کل اگر طبیب بودی.. سوراخ کون خود دوا نمودی.
«رضای اسهال و استفراغی» در تبریز به «پوخلی شهید» (شهید گه آلوده) مشهور است.

کژدم

چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

محمدعلی کلی دوّم و شکست سخت ۴ نوامبر

شکست سختی که در انتخابات ۴ نوامبر در انتظار حزب دموکراتیک آمریکاست؛ نه تنها نوید شکست سخت تر این حزب در انتخابات ریاست جمهوری آیندهٔ آمریکا را نیز با خود دارد؛ بلکه حکومتهایی را که از برکت وجود میر حسین اوباما در منطقهٔ خاورمیانه به شلنگ تخته اندازی مشغول بودند و هستند را نیز با کابوس روبرو خواهد نمود.
باراک اوباما چهرهٔ تحقیر شده ای از آمریکا به نمایش گذاشته و تمامی تخم مرغها را در سبد مذاکرات هسته ای ریخته و به خاطر «استراتژی حفاظت از سبد تخم مرغ» متحمل شکستهای سنگینی در برابر روسها  در سوریه و اوکرائین شده و بازی را واگذار نموده است.
اوباما محبوب همهٔ ارازل و اوباشان حکومتی جهان است. لذا شکست او ضربهٔ محکمی به حاکمیتهای اوباشان خواهد بود. اگر قدرتمندترین چهرهٔ دموکراتهای آمریکا «هیلاری کلینتون» باشد؛ انتخابات ریاست جمهوری را نیز به جمهوریخواهان واگذار خواهد نمود. مگر آنکه پس از شکست در انتخابات ۴ نوامبر؛ دولت باراک اوباما چهره ای رادیکال تر از خود به نمایش بگذارد.
شکست حزب دموکراتیک در انتخابات ۴ نوامبر میتواند دستهای دولت او را در بسیاری از زمینه ها ببندد و یکی از آن موارد؛ قطعاً مذاکرات ۱+۵ و مسئلهٔ رفع تحریمهای رژیم انگلهای حاکم بر ایران در آیندهٔ نزدیک است.
اگرچه اوباما علاقه دارد تا مذاکرات هسته ای را تا جایی که میتواند طولانی تر کند و پایان آنرا به انتخابات ریاست جمهوری متصل سازد؛ اما شکست ۴ نوامبر طبیعت مذاکرات را تغییر خواهد داد که ضمن طولانی تر و فرسایشی تر کردن مذاکرات و حفظ تحریمها؛ در نهایت رژیم انگلهای حاکم بر ایران را با دستهای خالی به خانه بفرستند.
برخلاف تصوری که انگل فرزانه و عده ای از اوباشان (دلواپس ها) با گرد همایی های دکوراتیو میخواهند در ذهن مردم بوجود آورند؛ دستهای همهٔ باندهای رژیم از همه جا کوتاه است و همه شان هر روز را با چشم براهی رسیدن زمان تأییدیهٔ IAEA  و گرفتن «جیرهٔ دلاری» در ازای «خوش خدمتی ها» میگذارانند و عربده های انقلابی شان همان ماجرای کفن پوشیهای قلّابی است.

شیخ قطر و خواهر دوقلوی عثمانی اش نیز از این شکست بی بهره نخواهند ماند. شیخ قطر اکنون برای پرداختن کفاّرهٔ گناهانش با دیوید کامرون دلّال در حال مذاکره است و پیشتر نیز بخشی از کفاره ها را به دلّال آلمانی پرداخته بود.
ترکهای عثمانی نیز که در سرمایه گذاری مصر و تونس شکست کامل خورده اند اکنون به همراه شیخ قطر توسط رئیس جمهور مصر بدون اینکه نامشان برده شود به دست داشتن در عملیات نظامی انتحاری اخیر که منجر به کشته شدن سربازان مصری در سینا گردید متهم شده اند و گذرگاه رفح برای مدت نامعلومی بر روی مزدوران غزّه بسته شد.
پس از شکست ۴ نوامبر؛ شرایط برای ترکهای عثمانی و قطر سخت تر خواهد شد و روابط آمریکا با حاکمیت مصر به مسیر نزدیک شدن خواهد افتاد.
کردهای سوریه از انزوا بیرون آمده و راه  برای بیرون آمدن کردهای ترکیه از انزوای بین المللی باز خواهد گردید.
پس از شکست حزب دموکراتیک در انتخابات آیندهٔ ریاست جمهوری آمریکا و به روی کار آمدن جمهوریخواهان؛ نوبت ترکهای عثمانی است که به حال و روز رهبر فرزانه بیفتند.
به نظر من همهٔ افت و خیزها و رفتار کجدار و مریز دولت اوباما؛ تقصیر دولت اوباما نیست؛ بلکه آمریکا در حال گذراندن دوران نقاحتی است که در اثر بیماری سختی که «جورج بوش آرماگدونی» و «استوار رامسفلد کتابخوان» موجب آن شدند.
رئیس جمهور جمهوریخواه بعدی آمریکا حماقتهای جورج بوش را تکرار نخواهد کرد.
حتی اگر همین اکنون نیز به «استراتژی پیشنهادی وزارت دفاع آمریکا» برای شکست داعش نگاه کنید؛ همان دکترین «ژنرال پتریوس» در گستره ای بسیار بزرگتر است که در دورهٔ بعدی ریاست جمهوری به تغییرات بنیادی در خاورمیانه منجر خواهد شد.

کژدم

۲۰۰ پیشمرگه و یا ۱۵۰ پیشمرگه؟

شاید این پرسش در ذهن بسیاری از عاشقان سرزمینهای آریایی شکل گرفته باشد که چرا ترکهای کثیف عثمانی؛ نخست موافقت خود را با اعزام ۲۰۰ پیشمرگهٔ کردستان عراق برای کمک به دلاوران کوبانی اعلام کردند؟ امّا آن توافق را به ۱۵۰ پیشمرگه تقلیل دادند؟
آیا دلاوران کوبانی تنها به «۲۰۰ نفر» و یا به «۱۵۰ نفر» نیاز دارند تا پیروز شوند؟  آیا مشکل ترکهای کثیف عثمانی فقط «۵۰ نفر» است؟ 

هرگز....

۲۰۰ نفر پیشمرگه یعنی «تسلیحات مدرنی که توسط نیروهای ویژهٔ ۲۰۰ نفره» که آموزشهای ویژهٔ کاربرد تسلیحات مدرن را دیده اند و در نبردهای کوبانی میتوانند نقشی مهم بازی کنند.
تقلیل ۲۰۰ نفر به ۱۵۰ نفر؛ تنها یک تقلیل «عددی» در ریاضیات سادهٔ دبستانی نیست.
ترکهای کثیف عثمانی با تقلیل ۵۰ نفر در واقع از انتقال بخشی از تسلیحات مهم  که میتوانستند در نبردهایی در سطح کوبانی تاثیر گذار باشند جلوگیری کرده اند.
فرماندهان پیشمرگان کوبانی بارها گفته اند که به «نفرات» نیازی ندارند؛ بلکه به سلاحهای سنگین نیاز دارند.
مسئلهٔ مهم این است که چرا ترکهای عثمانی از تسلیحاتی که قرار بود «آن ۵۰ نفر» در نبرد بر علیه داعش استفاده کنند جلوگیری کرده اند؟
اگر این تسلیحات میتوانند در شکست نیروهای داعش نقش تعیین کننده ای داشته باشند؛ باید بفهمیم که یا داعش هیچ پوخی نیست و یا حاکمیت ترکهای عثمانی به «گوز» بند است و مثل ستون دین  مسلمانها (نماز) میتواند با یک گوز باطل شود.

کژدم

سه‌شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ترکهای کثیف عثمانی و داعش در «کوبانی قهرمان» شکست خورده اند

آخرین ویدیوی منتشر شده از طرف داعش که John Cantlie  نقش «قرمساق آوینی» را برای نیروهای داعش بازی میکند؛ پر از تناقض گوییها و دروغهایی است که نه تنها در درون گفته هایش بلکه با «واقعیتهای میدانی» هیچگونه همخوانی ندارد. این ویدیو در همان مسیری است که هفتهٔ پیش یکی از روسپی زاده های «پان ترک»؛ لینک یک ویدیوی دروغین را  در بخش نظرات فرستاده بود؛ تا ثابت کند که «کوبانی» در حال سقوط است.
تشابه این دروغ پردازیها یک اتفاق و یا تصادف نیست؛ بلکه نشانگر یک خط تبلیغاتی از طرف ترکهای عثمانی و داعش و نوکران روسپی زادهٔ آنها در آذربایجان است که فرامین خود را از MIT میگیرند.






تنها فرقی که میان «قرمساق آوینی» و John Cantlie وجود دارد این است که «قرمساق آوینی» (داعشی شیعه مسلک) داوطلبانه به مردم ایران گزارشهای دروغین میداد. امّا John Cantlie در دستهای محمد رسول الله دوّم اسیر است.

سخنی با پیشمرگان سرفراز کردستان

یاران.....

ترکهای عثمانی و رژیم کثیف شیعی حاکم بر ایران و حکومت قطر و رژیم کثیف بشار اسد و روسها و حاکمان کویت؛ همگی در تلاش هستند که در انتخابات آیندهٔ آمریکا؛ کسی مانند «محمد علی کلی دوّم» به ریاست جمهوری برسد؛ تا ۴ سال دیگر نیز از بازیهای «یکی به نعل و یکی به میخ» حزب دموکراتیک آمریکا؛ لذّت ببرند.
نظر به اینکه انتخابات آمریکا میتواند نقشی بسیار مهم در آیندهٔ سرزمین ماد و متحد طبیعی آن  «ایران آریایی» و نه «ایران تازی پرستان» داشته باشد؛ همهٔ مبارزان سرزمین ماد باید بحران را به قلب حاکمیت ننگین صفوی حاکم بر ایران و قلب حاکمیت ننگین ترکهای عثمانی بکشانند؛ تا حزب «محمد علی کلی دوّم» دچار بحران شده و در انتخابات آینده؛ بازی را به حزب جمهوریخواه آمریکا ببازد. اگر چنین برنامهٔ مهمی در استراتژیهای شما موجود نیست؛ باید اذعان کنید که بسیار بی دست و پا تر از آنی هستید که ادعای رهبری داشته باشید.
اکنون حاکمیت انگلهای صفوی مسلک و حامیان کثیف آن دچار بحرانهای درونی و بین المللی هستند. اگر احزاب کردستان ایران بتوانند بحرانهای بیشتری را بر گردهٔ این وطن فروشان بگذارند؛ بسیاری از پارامترهای معادلات از قبیل «مذاکرات ۱+۵ » نیز تغییر خواهند کرد.
اگر «آنگلا مرکل» امروز میگوید که: «تسلیح کردستان خطرناک است... اما مجبوریم» باید بدانید که اگر این زن پیر شده و پستانهایش پلاسیده اند؛ اگر قدرتمندتر شوید و بحران را به تهران و آنکارا بکشانید؛ باور کنید که میتوانید صدها کیلو شیر از آن پستانهای پلاسیده بدوشید و بازهم بشنوید که او میگوید: «کردستان بسیار خطرناک شده است.... ولی ما مجبوریم». اروپاییها رادیکال نیستند.... «دلّال» هستند ... به «جک استراو» نگاه کنید....
داستانهای قدیم (متعلق به زمان حضرت آدم) «پرولتاریا» و «بورژوازی» و «خرده بورژوازی» را فراموش کنید ... ...... «منابع قدرت» را بچسبید که در میان لایه های معادلات پیچیدهٔ کنونی خوابیده اند.

دلاوران کردستان ایران؛ باید از «جنبش سراسری ایرانیان» چشم بپوشند. چنین جنبشی اتفاق نخواهد افتاد؛ زیرا که شیعیان تهران و اصفهان و تبریز و ..... از کبابهای ۶۰ سانتیمتری لذّت میبرند و تمامی مزخرفات «انقلابی نمایانه» آنها چه در تظاهرات خیابانیشان و چه در«جلقهای اینترنتی شان» دروغی بیش نیست.
از پس مانده های نطفهٔ افغانها و قزلباشها  (اصفهانیها) انتظار دارید که برای کردستان و لرستان و بلوچستان دل بسوزانند؟ ....... هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

آنچه که به خلاصه میتوانست گفته شود ...... گفته شد.

کژدم

یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جنبشهای «به حاشیه رانده شدگان»

براستی اگر امروزمسیح ظهور کند و بخواهد دنیا را با «آتش تعمید دهد» و یا مهدی ظهور کند و بخواهد همه را قتل عام کند؛ چه کسانی سربازان آنها خواهند بود؟ پاسخ این پرسش را میتوانید در چهره های بسیجی ها و سپاه پاچاهارداران و جنگاوران و هواداران «داعش» و «بوکو حرام» و.... ببینید....... یعنی: «به حاشیه رانده شدگان».
کسانی که قادر نیستند در جهان امروز برای خود جایگاهی شریف بیابند و به ناچار به «حبل المتین اراجیفی که توسط شارلاتانها بافته شده است» می آویزند تا وعدهٔ بهشت برینشان با کشتار و غارت و چپاول دیگران به «عین الیقین» تبدیل شود.
اساساً داستان هر شورش و انقلابی بر «به حاشیه رانده شدگی» استوار است. همهٔ انقلابها همینگونه بوده اند؛ از «مانی»  و «مزدک»  تا «اوباشان و ویرانگران مسیحی شدهٔ ارتودوکس در اسکندریه» در ۱۶۰۰ سال پیش؛ از شورش اسپارتاکوس تا  جنبشهای مارکسیستی وجنبش «هیپی ها» و «پانک» ها و هواداران موسیقی «رپ»... همه و همه یا نتیجهٔ وعده های پوچ  «شارلاتانها» و یا تلاش «مصلحین اجتماعی» برای بهبود دردهای «به حاشیه رانده شدگان» هستند.
در دوران ورود به «جهان صنعتی» شاید بتوان «جنبش ماشین شکنی» در انگلستان؛ که «کارگران» براه انداختند را بارزترین و گویاترین نوع این جنبش در آغاز عصر جدید نامید؛ جنبش موجوداتی که با «ظهور ماشین» آینده ای تاریک در انتظار خود می دیدند و هرچند ناپخته؛ اما درست هم میدیدند.
اگرچه در دورانهای کشاورزی و دامداری؛ جنبش «به حاشیه رانده شدگان» مفهومی دیگر داشت و «انقلابیون» کسانی بودند که میتوانستند در آن سیستمهای  اقتصادی-اجتماعی جایگاهی شرافتمندانه داشته باشند و به جای «بردگانی که در معدن کار میکنند»؛ «انسان آزادی باشند که در همان معدن کارکنند». اما اکنون جامعه ای که «جامعهٔ انسانی» خوانده میشود به خاطر رشد سرسام آور دانش و تکنولوژی؛ در حال تولید هر چه بیشتر «به حاشیه رانده شدگان» است. اما داستان «به حاشیه رانده شدگی کنونی» با داستانهای «کهن» فرقی کیفی دارد.
تعریف موجودی به نام «انسان» نیز در گذشته های نه چندان دور؛ هرچند سطحی؛ اما تعریفی بسیار نزدیک به واقعیت «آن زمانی» زندگی اجتماعی بوده است. زیرا برای همه کس جایی و مکانی شریف وجود داشت؛ اما اکنون همه چیز به هم ریخته است و مسیر «گشایش بازی»(مانند گشایش بازی درصفحهٔ شطرنج)؛ نشان ازآینده ای بیمناک برای انسان نماها دارد. بسیاری از کسانی که آیندهٔ خود را در تحصیلات عالی میدیدند؛ اکنون پس از پایان پرتلاش آن دوره؛ به خیل «بیجا شدگان» میپیوندند. به یکی از دوستان میگفتم که در ۲۰ سال آینده این امکان وجود دارد که «متخصصین جرّاحی توراکس» شغل خود را از دست بدهند و تبدیل به «بقّال» و یا «سبزی فروش» شوند. زیرا با توجه به رشد تکنولوژی؛ جایی برای آنها نخواهد ماند و «ماشین» جای آنها را خواهد گرفت و بهترینهای آنها شاید تنها تبدیل به «اپراتور کامپیوتر اتاق جراحی» شوند و بقیه باید غاز بچرانند و یا به همان جاهایی که القاعده رشد میکند پناه برند تا به عنوان پزشکی ارزشمند شناخته شوند؛ یعنی جاهایی که هنوز طلایه های خورشید تمدن به آنجا نرسیده است (بیغوله ها). این یک شعار نیست و بسیاری از فارغ التحصیلان ایرانی میتوانند طلایه های طلوع خورشید را ببینند و البته منتقدینی نیز هستند که بگویند: در ایران این «بیجا شدگی»ها نتیجهٔ وجود «رژیم غارتگران صفوی مسلک» حاکم بر ایران است هرچند که این نظر انتقادی کاملاً درست است و حاکمیت ننگین شیعی بیش از آنکه به «متخصص» نیاز داشته باشد؛ به  سازماندهی «لشکریانی از بی جایان طبیعی» (عقب مانده های طبیعی) نیاز دارد و مراکز تولید مدارک «رسمی - قلّابی» نیز در دست آنهاست. اما وارد کردن این نوع از «بی جا شدگی  فرهیختگان» که در حاکمیت ننگین اسلامی بوجود آمده است از نوع «بی جا شدگی گالیله» در عصر تاریک حاکمیت انگلهای مسیحی در اروپاست و نمیتوان آنرا در یک تصویر بزرگ به عنوان «آنتی تز» مطرح نمود. زیرا در صورت سرنگونی رژیم انگلهای صفوی و بازگشت فرهیختگان به جایگاه مناسب خویش؛ این بار کسانی که اشغالگران این جایگاهها بوده اند؛ «بی جا» خواهند شد و یا باید به خاطر «کیفیت پایین طبیعی»شان (انسان نما) به درجات بسیارپایین و شغلهای سادهٔ قابل هضم در مغزشان روی آورند و چه بسا به خاطر وجود جمعیت زیاد؛ حتی از پیدا کردن شغل ساده نیز عاجز باشند و یا به خیل «دهانها وشکمهای مصرف کنندهٔ بی مصرف» بپیوندند.
این مسئله نه تنها از نظر «جامعه شناسی مبارزه» اهمیت بسیار زیادی دارد و به مبارزین نشان میدهد که با چه «طیفها و اقشار انگلی اجتماعی» روبرو خواهند بود؛ بلکه تعداد نفرات لشکریان دشمن تازی پرست را نیز به مبارزان نشان میدهد؛ و از سوی دیگر یکی از معضلات مهم در ساختن ایرانی «بدون اقتصاد انگلی» است که در آینده با آن روبرو خواهیم بود. مگر آنکه کسانی سکّان رهبری را بدست گیرند که تنها میخواهند «صورت مسئله» را پاک کنند و «انگلها» را با وعدهٔ «تأمین امنیت» آنها به خود جذب کنند (مانند رضا پهلوی قرآن فروش)؛ در این صورت بهتر است که هیچ حرکتی نشود؛ زیرا آنچه که باید زدوده شود؛ پابرجا خواهد ماند. ما در ایران به «اصلاحات» نیاز نداریم؛ بلکه به یک انقلاب و تغییر تمامی معادلات نیاز داریم و گرنه کاری از پیش نخواهد رفت؛ همانگونه که نه با رضا شاه و نه با محمد رضا پهلوی پیش نرفت. زیرا از نظر من؛ مشکل ما این نیست که به به یک کشور «ظاهراً در حال توسعه» مانند «برزیل» و یا «کرهٔ جنوبی» تبدیل شویم و جایگاه ایران همان «منطقهٔ تحت نفوذ» باقی بماند که ۱۴۰۰ سال است همینگونه بوده است. لذا تعداد شغلهای انگلی و نفرات مشغول به کار در آنها و نان خورهای جانبی آنرا بشمارید؛ تا آمار دقیق دشمنان ایران بدست آید و بر اساس آن تعداد گلوله ها و خشابها و نارنجکهای خود را بشمارید.
حال بیایید به غرب نگاه کنید. در یک تصویر بزرگ خواهیم دید که عوامل زیادی در «به حاشیه رانده شدگی»  در کشورهای غربی دخالت دارند؛ اما  تنوّع عوامل؛ نه تنها اصل قضیه را به زیر سوال نمیبرد؛ بلکه وجود آنرا به شدّت تأیید میکند و ابعاد گستردهٔ این پدیده را نمایان میسازد.
۱- اکثر آنهایی که به کشورهای غربی مهاجرت میکنند در نهایت خود را در پایین ترین سطوح اجتماعی میبینند و به خاطر فرهنگ عقب مانده و عدم وجود مهارتهای لازم شغلی نمیتوانند در آن جوامع جذب شوند و حرکتهای ضد اجتماعی آنها نهایتاً به عمیقتر شدن «به حاشیه رانده شدگی» می انجامد و خوراک آماده ای برای جذب شدن در سازمانهایی هستند که استراتژی آنها سرمایه گذاری بر روی «انگلها»ست و به سادگی با اندکی آسمان و ریسمان بافی آنها را شکار میکنند.
۲- «انگلهای طبیعی» شانسی برای زندگی شرافتمندانه در دنیای کنونی را ندارند؛ اما رویای آنها «داشتن زندگی شرافتمندانه» است که توانایی ورود به آنرا ندارند. لذا با یک ترفند سادهٔ روانشناسانه و آسمان و ریسمان بافی میتوان آنها را به کثیفترین کارهای ملکوتی (از روی میل باطنی) واداشت(مانند داعش - حماس- حکومت ننگین صفوی حاکم بر ایران - اخوان المسلمین و یا کلیساها و سخنوران زبردست و شارلاتان مسیحی). زیرا یک «انگل» توانایی محاسبهٔ هماهنگی میل باطنی و توانایی های واقعی خود با  ساختار اجتماعی را ندارد و به سادگی میتوان «بهشت آرزویی» آنها را در «ضدیّت با جامعه» به «عین الیقین» تبدیل کرد.
چه وعده ای بهتر از اینکه: کسانی که کمتر از «گاو و خر» هستند؛ ناگهان «امیران» شوند.

سرمایه گذاری بر روی «انگلها» یک «بیزینس جهانی» است.

اگر در کشورهای پیشرفته؛ بتوان پدیدهٔ «به حاشیه رانده شدگی» را شامل بخشی رو به گسترش در آن جوامع به حساب آورد؛ در سایر نقاط جهان این پدیده «کلیت وجودی یک کشور» را شامل میشود. کشورهایی مانند ایران و سوریه و عراق و اردن و بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیای میانه و جنوب آسیا را باید به «اصحاب کهف» تشبیه نمود که در خوابی سنگین فرو رفته اند (ناهماهنگی با روند جهانی). لذا از گردونهٔ هستی خارج هستند و زمانی نیز که بیدار شوند خود را در برهوت حیرت خواهند یافت. خواب سنگین امروزین آنها؛ بیرون رفتن کامل از گردونهٔ جامعهٔ جهانی  در فرداها را به ارمغان خواهد آورد. تصور اینکه ایرانیان روزی چشم باز کنند و ببینند که همان نقشی را در جامعهٔ جهانی دارند که بیغوله ای به نام «بورکینا فاسو» در زمان کنونی دارد شاید یک زنگ خطر پر صدا باشد؛ اما کیفیت شنوایی گوش نیز عامل دیگری است. به همین دلیل بیدار شدن کاری بسیار سخت و در بیشتر موارد غیر ممکن است و حتی دیدن نمونه ها نیز گاهی نمیتواند کمک چندانی بکند. ایرانیانی که به سن و سال من هستند؛ ترکیهٔ عثمانی را در پیش از فاجعهٔ ۵۷ به خوبی به یاد دارند که کشوری بسیار فقیر بود؛ اما با ظهور حاکمیت ننگین شیعی در ایران؛ آرام آرام رشد کرد و اکنون حال و هوای امپراطوری عثمانی را در سر میپروراند. اما ایرانیان همچنان به رسم دیرینه باید سبزیجاتی را که با آب فاضلاب مستراح تولید میشوند نوش جان کنند و بگویند: «به به... هیچی نمیتونه جای مزّهٔ سبزی ایرانی رو بگیره».... باید فرآورده های شیری شان با «صابون نخل داروگر» مخلوط شود تا مزهٔ «خامه و شیر طبیعی پر چرب ایرانی» را بدهد.
زمانی که رهبر احمق رژیم ننگین صفوی حاکم بر ایران؛ استراتژی رسیدن به ۳۰۰ میلیون جمعیت را مطرح میکند؛ تنها افقی که نمایان میشود؛ ظهور دهها میلیون «تن فروش شیعه» و «معتاد شیعه» و «اوباشان شیعه» و شغلهای شریف مربوط به این پدیده هاست که توسط  انگلهای قم و سپاه پاچاهاردارن توانمند اسلام بر روی آنها سرمایه گذاری شده و مدیریت خواهند شد. ماجرای «تجارت مواد مخدّر» به جایی رسیده است که در قارهٔ آمریکا دست کمی از «داعش» ندارد. براستی چه کسانی اکثریت مشتریان «مواد مخدر» را تشکیل میدهند؟ پاسخ واضح تر از آن است که تکرار شود..... «به حاشیه رانده شدگان».
شاید بخشی از به حاشیه رانده شدگی نتیجهٔ تبعیضهای سیاسی و مذهبی و قومی باشد که نتیجهٔ آن در نهایت به همانجایی ختم میشود که «به حاشیه رانده شدگی طبیعی» به آن میرسد؛ یعنی «زندگی در حاشیه».
امّا مسئله این است که «حاشیه» «لامکان» نیست؛ بلکه «جایی تعریف شده» با فرهنگی خاص است. همهٔ به حاشیه رانده شدگان در یک احساس مشترکند و آن اینکه خود را «مظلوم و تحت ستم» میدانند و این دیگران هستند که آنها را به این روز انداخته اند؛ اما این احساس تنها بر بخشی صدق میکند که با وجود داشتن تواناییها؛ «جایگاه شایسته» از آنها دریغ شده است؛ اما بقیهٔ آنها کسانی هستند که جایگاه اجتماعی-اقتصادی طبیعی آنها شاید همانی است که در آن قرار دارند و چه بسا حتی شایستهٔ آن هم نیستند.

کژدم

شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

به بهانهٔ «ارتش آزاد سوریه» و «کوبانی سرفراز»

آنچه که «ارتش آزاد سوریه» نامیده میشود؛ پس از سالها؛ هنوز هم نتوانسته است به تشکیلاتی که شایستهٔ نامش باشد تبدیل گردد. این نام در واقع نام یک «چتر فراگیر» است که گروههای زیادی را در خود جای داده است و بازیگران عرب منطقه و ترکهای عثمانی نیز یا گروههای تحت امر خود را به نام پشتیبانی از انقلاب مردم سوریه را در سوریه تولید نموده و یا آنها را به استخدام خود در آورده اند و در واقع سیاستهایشان مانند رژیم ننگین صفوی حاکم بر ایران در جبههٔ متخاصم (جبههٔ بشار اسد) است.
ترکهای عثمانی که در آرزوی سرکوب کردستان و بویژه «کوبانی سرفراز» میسوزند؛ با بپا کردن یک پروپاگاندا قصد تزریق «ستون پنجم»  تحت نام «ارتش آزاد سوریه» به درون شهر کوبانی را داشتند که خوشبختانه با هوشیاری نیروهای مبارز کرد خنثی شد.
نیروهایی که تحت نام «ارتش آزاد» میخواستند در کوبانی نفوذ کنند؛ عبارت بودند از: احرار الشام؛ جیش الاسلام؛ جیش المجاهدین؛ حرکةالهزم و سه گروه دیگر که ۳ گروه نخست؛ «نیروهای جهادی با اهداف منطقه ای» هستند و هدف نهایی شان بوجود آوردن «حکومت اسلامی سوریه» میباشد و تنها فرقشان با داعش و حکومت صقویان حاکم بر ایران؛ این است که «اهداف بین المللی» را دنبال نمیکنند و به دنبال حکومت جهانی اسلام و «مهدی بیا... بیا ... بیا» نیستند. امّا حتی وجود این نیروهای جهادی در اطراف کوبانی میتواند برای نیروهای پیشمرگه و مدافعین کوبانی خطرناک باشد.

از سوی دیگر خبری در وبسایت فارسی العربیه به نقل از منابع ترکهای عثمانی؛ مبنی بر حملهٔ پیشمرگان حزب کارگران کردستان به یک نیروگاه تولید برق  منتشر شد (اینجا) که اگر خبر درستی بوده و بخشی از تبلیغات و پروپاگاندای ترکهای عثمانی نیست؛ شاید یکی از بهترین کارهایی است که نیروهای کردستان ترکیه میتوانند انجام دهند. زیرا یکی از بازیگران «ضد کرد» در منطقه ترکهای عثمانی هستند که در کنار عربهای سنّی و شیعیان صفوی مسلک تشنهٔ خون کردها هستند.
حمله به ساختارهای زیربنایی و حیاتی ترکهای عثمانی؛ کارسازترین مبارزهٔ تدافعی کردستان ترکیه میباشد و تاثیر زیادی در عقب نشینی ترکهای عثمانی خواهد داشت و باید به آن نه به عنوان یک تاکتیک رزمی مربوط به زمانی مشخص نگاه شود؛ بلکه باید به عنوان یک استراتژی مبارزاتی تا زمانی که ترکهای عثمانی از مواضع خود عقب نشینی کنند؛ ادامه یابد.
مسئله دیگری که برای کردستان ترکیه و تمامی سرزمینهای ماد اهمیت زیادی دارد؛ مشکلی به نام آقای «عبدالله اوجالان» است. آقای عبدالله اوجالان به عنوان یکی از بزرگترین رهبران مبارزات کردستان هرگز نباید فراموش شود. اما مشکل در اینجاست که ایشان ۱۵ سال است که در اسارت دشمن به سر میبرند و ترکهای عثمانی با سانسور شدید ایشان و تزریق «اطلاعات و نظریه های هدایت شده»؛ تلاش میکنند که از ایشان استفادهٔ ابزاری کنند و به نظر من تاکنون نیز موفق بوده اند. برای گشودن این مسئله مطلبی را که پیش تر نیز مطرح نموده بودم؛ تکرار میکنم:
نوری المالکی به عنوان «سگ زنجیری خامنه ای» دستور داشت که کردستان عراق را مهار کند و در پاسخ پیشنهاد مذاکره با رهبران کردستان عراق گفته بود: «زمانیکه «اف ۱۶» های آمریکایی را تحویل گرفتم؛ با کردها مذاکره خواهم کرد». این روسپی زاده تا زمانی که بر سر قدرت بود؛ بنا به دستور «اربابان صفوی» خود در راه کردستان عراق از هیچگونه سنگ اندازی و سرکوب دریغ نکرد. لذا اگر اکنون میبینید که «گروهبان قاسم سلیمانی» به کردستان سلاح میفرستد؛ در همان راستای «خروس قندی تسلیحاتی» به ارتش لبنان است؛ زیرا «کیان اسلام ننگین و حاکمیت انگلهای صفوی» در خطر است و تلاش میکنند تا «خطوط حائل» (Buffer Zone ) بوجود آورده و به غارتها و چپاول و زندگی انگلی (زندگی عربی-محمدی) خود ادامه دهند.
استراتژی ترکهای عثمانی اخوان المسلمینی شاید بسیار فریبکارانه تر باشد و آن اینکه:

۱- نخست ظاهراً به «گفتگوهای صلح» روی آوردند و از آقای عبدالله اوجالان در این راستا استفادهٔ ابزاری نمودند.
۲- با پدیدار شدن آنچه که «بهار عربی» نامیده شد؛ ترکهای عثمانی برای اهداف بزرگتری خیز برداشتند تا به آرزوی دیرینهٔ «حکومت عثمانی» دست یابند. لذا حرکت دروغین خود در رابطه با «مذاکرات صلح» را به حاشیه راندند.
۳- ترکهای عثمانی با سرکوب شدن اخوان المسلمین در مصر و عقب نشینی همان حزب در تونس؛ بخش بزرگی از آرزوهای خود را بر بادرفته دیدند و تمامی توان خود را بر «عراق» و «سوریه» متمرکز نمودند.
سیاست ترکهای عثمانی در عراق و سوریه؛بدست آوردن و یا ساخت و ساز اهرمهای فشار بر شیعیان صفوی از یک سو و عقیم گذاشتن فصل نوینی که در تاریخ مبارزات سرزمین ماد در حال شکل گرفتن است؛ بود.
در راستای سرکوب کردستان؛ ترکهای عثمانی و انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ همسو بودند و هر دو طرف حلقهٔ محاصره را بر کردستان عراق و ترکیه تنگ نمودند.
حزب دموکرات کردستان عراق برای در دست داشتن حد اقل مزایا مجبور به حرکات «کجدار و مریز» شده و حزب «یکه تی نیشتمانی» خود را به اجبار در «چهارچوب منافع حکومت انگلهای صفوی» تعریف نمود.
نتیجه و بر آیند فشارها بر کردستان عراق این شد که احزاب کردستان عراق نتوانند آنگونه که شایسته است؛ به کردستان ترکیه کمک کنند.
محور سوّم سیاست مشترک «ترکهای عثمانی + انگلهای صفوی» فشار بر کردستان ترکیه از یک سوی با حملات سپاه پاچاهار داران به کوه قندیل و روستاهای کردستان عراق و بمبارانهای ارتش ترکهای عثمانی؛ و از سوی دیگر به پیش بردن سیاست دروغین «وعدهٔ مذاکرات صلح» تشکیل میداد و از آقای عبدالله اوجالان در این رابطه به صورت گسترده ای به صورت «ابزاری» استفاده شد.
۳- بر خلاف عربده های دروغین انگلهای صفوی حاکم بر ایران در طرفداری از «کوبانی» همهٔ فرزندان سرزمین ماد باید بدانند که استراتژی مشترک ترکهای عثمانی و حاکمیت صفویان در ایران؛ همچنان بر تضعیف سرزمین ماد استوار است و در این مسئله هیچگاه و حتی برای یک ثانیه هم شک نکنید. پیروزی داعش بر کوبانی؛ آرزوی مشترک این دو جرثومهٔ فساد در منطقه است.
۴- همهٔ احزاب اسلامگرا در کردستان ایران و کردستان عراق و ترکیه؛ همگی «تازی پرست» هستند و بر علیه مردم خود حرکت و نقش ستون پنجم دشمنان را بازی میکنند.

اگر من آقای عبدالله اوجالان بودم:

اگر به جیغ و دادهای ترکهای عثمانی در چند روز اخیر توجه کرده باشید؛ همهٔ آنها از اینکه جنبش استقلال طلبانهٔ کردستان ترکیه از مرز آقای اوجالان فراتر رود؛ در وحشت هستند.
لذا اگر من به جای آقای اوجالان بودم؛ بار دیگر برای ایفای نقش به عنوان یک رهبر بزرگ و تاریخی؛ از موقعیت خود استعفا میدادم و نیروهای مبارز کردستان ترکیه را به تجدید سازماندهی حزبی (از نظر من شورای رهبری + سخنگو) و برداشتن گامهای اساسی در پیوند با سایر احزاب و مبارزان کرد تشویق مینمودم؛ تا نه تنها استفادهٔ ابزاری از آقای اوجالان که یک اهرم بسیار بزرگ بازدارنده است؛ ناگهان فرو بریزد؛ بلکه گام بزرگی به سوی ایجاد «اتحادیهٔ بزرگ و فراگیر سرزمین ماد» بر میداشتم.

اگر من پ.ک.ک بودم:

اگر من در کادر رهبری پ.ک.ک بودم؛ از این اندیشه که کردستان را به دهکوره ای مانند «کوبا» و یا گرسنه خانه ای به نام «کرهٔ شمالی» تبدیل کنم و نامش را «حیات آزاد کردستان» بگذارم دست میکشیدم و به آرمانهایی بزرگتر و دست یافتنی تر مانند «اتحادیهٔ بزرگ سرزمین ماد» روی می آوردم.
اگر من پ.ک.ک بودم؛ زبان احزاب اسلامگرای کرد (تازی پرستان) را از حلقومشان بیرون میکشیدم؛ زیرا این دار و دسته های انگلی دشمنان درونی مردم سرزمین ماد و ستون پنجم عربها و ترکهای عثمانی و یا حکومت انگلهای صفوی حاکم بر ایران هستند.

کژدم





دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اسید پاشی و اسید شویی

مدتی طولانی است که عده ای از یاران و میهن پرستان که خود را «کاویانی» مینامند؛ اعلام میکنند که حاضرند برای آزادی ایران از دست جلّادان شیعهٔ صفوی به مبارزه برخیزند.
من به این یاران کاویانی میگویم که اگر دروغ نمی گویید؛ تا آنجایی که میتوانید؛ ارازل و اوباش بسیجی و پاسدار و خواهران زینب هزار بار گاییده شده توسط آخوندها را اسید شویی کنید و انتقام زنان بی حرمت شدهٔ ایران را از این مادر قحبه ها بگیرید .... اما اگر دروغ گفته اید. به لپ تاپ هایتان بچسبید و منتظر بدتر از اینها باشید.

نیروهای کاویانی هرگز فراموش نمیکنند و هرگز نمی بخشند.
همهٔ این مادرقحبه ها را اگر تا کنون شناسایی نکرده اید (که بعید است) شناسایی و اسید شویی کنید.
یک سرنگ ۳۰ میلی لیتری + ۳۰ میلی لیتر آب باطری اوتوموبیل غلیط شده +  سوزن سر سرنگ. (تزریق)
بسیجیها ها و جنده های زینب را شکار کنید و با اسید شویی به بهشت بفرستید تا «غلمانها» نیز از جلو و پشت آنها را در بهشت موعودشان بگایند. باشد که رستگار شده و به «لقاءالله» برسند.

کژدم

نخستین گام برای پایان انزوای بین المللی و ظالمانهٔ کردستان ترکیه

کرمهای عثمانی لجنزار اسلام (اشّک و هئرسیز تورک لر) برای نخستین بار منزوی شدند و تمامی تلاشها وسیاستهای بین المللی آنها برای «تروریست»(کفر زمانه و لقلقهٔ زبان حکومتها) خواندن فرزندان ستمدیدهٔ سرزمین ماد با شکست مواجه شد.
اردوغان زنازاده و پدر لجستیکی و نوکر عقیدتی «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی)؛ پس از تلاشهای پیگیر برای کشتار فرزندان سرزمین ماد در «کوبانی قهرمان» شکست خورد. امّا کمکهای تسلیحاتی و بیمارستانی آمریکا نه تنها برای دلاور زنان و دلیر مردان کوبانی؛ «نوش داروی پیش از مرگ سهراب» است ....... بلکه یک سیلی محکم بر چهرهٔ کثیف «راهزنان کراواتی عثمانی» نیز هست. این روز را گرامی بدارید .... نه تنها برای «کوبانی قهرمان» ..... بلکه به خاطر شکسته شدن «انزوای فرزندان اسیر سرزمین ماد در ترکیهٔ عثمانی».
اکنون زمان بارور تولد دوبارهٔ «فروهرتیش بزرگ» است تا تمامی فرزندان سرزمین ماد را متحد کند.
این زمان را غنیمت شمارید .... آنچه که اکنون در حال شکل گیری است؛ چه بسا در آینده هرگز شکل نگیرد....
«فروهرتیش بزرگ» یعنی کسی و یا اندیشه ای و یا حزبی که بتواند موقعیت را «شکار» کند و فرزندان گرسنه اش را خوراک دهد. احزاب و اندیشه های متعلق به دورهٔ «دایناسورهای لنینی و استالینی» و «احزاب قبیله ای کردی» را با تبلیغ اندیشهٔ «ملّت کرد»؛ به زیر کشید؛ زیرا ما در عصر دایناسورها زندگی نمیکنیم.
اگر «فروهرتیش بزرگ» سرزمین ماد را را از استیلای ۵۰۰ سالهٔ آشوریان نجات داد و امپراطوری «آشوریان تکفیری» را به خاک ذلّت نشانید و در پی آن «کوروش بزرگ» (نیمه ماد - نیمه پارس) آن اندیشهٔ کثیف را به گورستان تاریخ سپرد. اکنون این شمایید که پرچم «فروهر» را و «درفش کاویانی» را باری دیگر بردارید و بیفرازید و بنیانگذار دوبارهٔ «اتحادیهٔ سرزمینهای آریایی» باشید .... به همانگونه که «فروهرتیش بزرگ» بود.
«محمد رسول الله دوّم» را بر خاک سیاه نشانید و مانند «یزدگرد سوّم احمق».... تنها «نامه» اش را پاره نکنید..... بلکه زبانش را از حلقومش بیرون کشید و «الله» اش را در ماتحتش فرو کنید.





فروهر یعنی:  پندار نیک... گفتار نیک... کردار نیک
فروهر یعنی: راست گوی و راست تیر انداز.
فروهر یعنی: همهٔ آنهایی که «خون» و «فرهنگ» و «خدا»یی  مشترک دارند و به «الله» «تازیان» نیازی ندارند.


ائمه رولهٔ کاوهٔ آسنگریم..... دینمان آیینمان هَر نیشتمان

اشکهای شوق کژدم به همراه شما دلیر فرزندان آریایی ست

کژدم

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دو جبههٔ جدید بزودی توسط داعش گشوده خواهند شد

جبههٔ نخست: جبههٔ یمن

با اعلام بیعت شاخهٔ یمنی القاعده با داعش و پیوستن نیروهای القاعدهٔ عربستان سعودی و همچنین پیوستن برخی از قبایل یمنی به آنها؛ در ماههای آینده شاهد گسیل شدن مور و ملخهای سلفی-جهادی از کشورهای اسلام زده به یمن و شاهد ازدیاد جمعیت سریع در یمن خواهیم بود. الله شمشیرهایش را هم به دست مؤمنین سلفی - جهادی و هم به دست مؤمنین حوثی داده است تا کشور یمن را نیز مانند لیبی و سوریه آباد کنند.

جبههٔ دوم: پاکستان و افغانستان

در افغانستان؛ برخلاف اظهار بی اطلاعی ژنرالهای آمریکایی از وجود داعش در افغانستان؛ دولتمردان افغانستان این گروه را یکی از گروههای سلفی - جهادی در پاکستان و افغانستان به حساب می آورند. لذا مراسم محرّم امسال شیعیان پاکستان و افغانستان؛ شاهد خونین ترین رویدادها خواهد شد. گردبادی که در پاکستان در حال شکل گیری است؛ تا کنون توانسته است «طالبان پاکستان» را ببلعد و در آینده ای نزدیک تبدیل به یک توفان بزرگ خواهد شد و به سوی مرزهای ایران خواهد آمد.
سپاه پاچاهارداران که گفته میشود؛ امنیت مرزها را به عهده گرفته است؛ در ۲ هفتهٔ اخیر در درگیریهای کوچک؛ نشان داده است که «سپاه پاچاهارداران رانت خوار و قاچاقچی» یارای مقاومت در برابر این توفان را نخواهد داشت و تنها نقش منبع تسلیحاتی داعش را بازی خواهند کرد؛ به همانگونه که پادگانها و زاغه های مهمات موصل این نقش را ایفا کردند.
درگیریهای نظامی اخیر در مرزهای شرقی که به طور پراکنده ادامه دارند؛ نشانه های شکل گیری توفان هستند و شباهتی به درگیریهای گذشته در منطقه ندارند.
الله تبارک و تعالی در این منطقه نیز شمشیرهایش را به مؤمنین هر دو طرف داده است و آنها را به «امتحان الهی» خواهد کشاند و ماراتون «قتلو فی سبیل الله» در مرزهای شرقی به راه خواهد افتاد. مشکل سپاه پاچاهارداران این است که فقط یک «شومن هالیوودی» دارد که او هم در حال گرفتن عکسهای یادگاری در «آمرلی» است.
آقای«مسعود سلطانی فر» (خوش خنده) گفته است که معجزهٔ امام حسن بنفش باعث افزایش ۳۵ درصدی «توریست ها» برای دیدن آثار باستانی ایران شده است (اینجا). من به ایشان میگویم که در ماههای پیش رو؛ تعداد توریستهای داعشی که از چچن و مالزی و اندونزی و بیغوله های دیگر سرازیر خواهند شد و اتفاقاً به «آثار باستانی» و عتیقه جات علاقهٔ وافری دارند؛ آنچنان زیاد خواهد شد که حسابش از دست امام حسن در برود.

کژدم

شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نیروی هوایی داعش

خبری که در رسانه های بین المللی مبنی بر پرواز جنگنده های به غنیمت گرفته شده از طرف داعش منتشر شده است و اظهار بی اطلاعی یکی از فرماندهان ارتش آمریکا که گفته است: «چنین گزارشی را دریافت نکرده است»؛ هم خنده دار و هم بسیار خطرناک هستند.
خنده دار از این نظر که یک فرمانده نظامی ارتش آمریکا چنین حرف مزخرفی را میزند. زیرا هر چشم کوری تصاویر منتشر شده توسط داعش را که جنگنده های سالمی به دست آنها افتاده است را دیده اند. تصور اینکه این جنگنده ها اسقاطی هستند فقط میتوانست عده ای را به خواب فرو برد. گویا اکنون باید از خواب بیدارشوند زیرا داعش در حال آموزش خلبانهای «صدر دوّم اسلام» است.
گذشته از اینکه داشتن ۳ جنگنده و تبلیغاتی که به راه انداخته میشود؛ تعدادی از حیوانات هار شده را به امید احیای حکومت خلافت دزدان و راهزنانی که دیگر نمیخواهند برده باشند بلکه میخواهند خراج خوار و برده دار باشند به طرف آنها خواهد کشاند و چنین حیواناتی در میان مسلمانان کم نیستند؛ موجوداتی که انسان نامیده میشوند؛ در حالی که حتی به اندازهٔ یک حیوان هم به درد نمیخورند و نمونه های آنها را در ایران به نام سپاه پاچاهارداران و بسیج و انگلهای قم و سایر مراکز مشابه به خوبی میبینیم.
در نخستین نگاه چنین به نظر می آید که با ۳ فروند جنگنده نمیتوان کاری کرد و نمیتوان نامش را نیروی هوایی گذاشت. از سوی دیگر بنا بر ملاحظات فنی؛ به خاطر مستعمل بودن این هواپیما ها شاید اولین پرواز آنها آخرین پرواز آنها باشد و نکتهٔ اصلی به نظر من در همینجا نهفته است:
هواپیماهایی که فقط یکبار پرواز خواهند کرد.
برای چنین پروازی لزومی وجود ندارد تا خلبانهایی که آموزش میبینند؛ به خلبانهای کارکشته تبدیل شوند.
محمد رسول الله دوّم (البغدادی) و مشاورانش خوب میدانند نخستین استفاده از این جنگنده ها برای عملیاتهای تعریف شدهٔ کلاسیک نیز آخرین پرواز آنها خواهد بود و هرگز به آشیانه باز نخواهند گشت.
لذا تنها چیزی که میماند ایجاد حداکثر تخریب است که در عملیات مد نظر آنهاست.
چند ماه پیش نیز خبر تصرف یکی از کارخانه های تولید سلاحهای شیمیایی عراق توسط داعش منتشر شد و آمریکایی ها هم احمقانه و یا ظاهراً گفتند که مواد شیمیایی در این کارخانه فاسد شده اند و تولید مواد شیمیایی تسلیحاتی از آنها اگر غیر ممکن نباشد؛ بسیار سخت است. مفهوم دیگر این سخنان این بود که تولید مواد شیمیایی تسلیحاتی با استفاده از این مواد امکان پذیر است.
شاید بتوان سناریوهای زیادی را با ترکیب این خبرها حدس زد که من به چند نمونهٔ آنها اشاره میکنم.

۱-با توجه به شیوه های جنگی داعش در حمله به پادگانها و اهداف بسیار سخت دیده شده است؛ آنها معمولاً از چندین کامیون مملو از مواد منفجره از جهتهای گوناگون به هدف حمله میکنند و سپس نیرهای زمینی شان وارد عمل میشوند. لذا این سناریو محتمل است که برای فتح و یا ویرانی فرودگاه بغداد از این ۳ جنگنده استفادهٔ مشابهی بشود.

۲- هر یک از این جنگنده ها را میتوان با محموله های انفجاری و مواد شیمیایی تسلیحاتی شده پر کرد و به اهدافی مانند کربلا و نجف حمله برد که حتی در صورت هدف قرار گرفتن این جنگنده ها در هوا؛ مقدار قابل توجهی مواد شیمیایی تسلیحاتی شده بر فراز این شهرها منتشر شود.

۳- با مملو کردن این جنگنده ها از مواد انفجاری؛ میتوان با یک حملهٔ همزمان؛ یکی از سدهای عراق را ویران نمود.

کژدم

پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بمباران مقر اصلی YPG توسط جنگندهٔ آمریکایی عمدی بوده است

طبق خبری که در وبسایت «دویچه وله» منتشر گردیده است؛ جنگنده های آمریکا مقر اصلی حزب PYG را در کوبانی به طور اشتباه هدف قرار داده اند. (اینجا)
از نطر من این بمباران عمدی بوده است.
از خوانندگان گرامی میخواهم که نظر خود را در این رابطه مطرح نمایند.

کژدم

سه‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ترکهای عثمانی مثل «سگ هار» شده اند.

ترکهای عثمانی مسیر قاچاق نفت ارزان قیمت داعشی؛ مسیر هدایت آثار باستانی عراق و سوریه که توسط داعش به بهانهٔ «بتکده» ویران و آثار با ارزش آن توسط برادران مسلمان عثمانی شان به بازارهای سیاه آثار باستانی اروپا سرازیر و فروخته میشوند و همهٔ اینها مانند رشوه گیریهای  چند صد میلیون دلاری از خامنه ای کثافت به برادران «اخوان المسلمینی ترک» خودش توسط بابک زنجانیها و رضا صرّاف ها؛ نشان از «حکومت راهزنان ترک» در منطقه دارد. و هرگز فکر نکنید که مردمی که در ترکیه زندگی میکنند؛ از حکومتشان جدا هستند؛ همین مردم در دو ماه اخیر به همین کثافتها رای دادند.  پرسش این بود که چرا به سایر احزاب رای ندادند؟ پاسخ این است که سایر احزابشان نیز فاسد و دزد هستند و در میان احزابشان حزب اخوان النمسلمین ترکهای عثمانی «شاه دزد» است.
شاید «لیبرالیسم» نیروهای سازنده را از بند آزاد میکند؛ امّا به موازات آن حیوانات درنده را نیز از قفسهایشان بیرون کشیده و برایشان نقشی در اقتصاد جهانی تعریف میکند و آنها را «هم پیمان» خود مینامد؛ هم پیمانانی که به خاطر خوی درندگی آنچنان هم «هم پیمان» نیستند. ترکهای عثمانی یکی از این حیوانات درنده هستند که تمامی زندگیشان در یک چیز خلاصه میشود «راهزنی برای پارا (پول)» و دیگر هیچ.
ترکهای عثمانی در آخرین تلاشهای خود برای سرکوب و تصرف «کوبانی» شکست خوردند و بمباران مواضع «پ.ک.ک» در خاک عراق؛ نشانهٔ نا امیدی آنها در پیروزی بر «کوبانی» است. ترکهای عثمانی یکی از همپیمانان وفادار«داعش» هستند؛ زیرا خود نیز در طول تاریخ ننگینشان همیشه مثل آنها بوده اند.
عربها این شانس را دارند که «متمدن» شوند؛ اما ترکهای عثمانی هرگز نخواهند توانست که «متمدن» شوند؛ زیرا همه چیز زندگی آنها «عاریه» ایست. نه خط نوشتاری دارند؛ نه دینی ملّی دارند؛ نه موسیقی ملّی دارند و نه اندیشه ای که تولید «ترک» باشد دارند. همه چیز آنها «عاریتی» است. حتی «بوز قورد» آنها نیز عاریتی است.
خوانندگان گرامی میدانند که من طرفدار «پ.ک.ک» و یا هیچ یک از احزاب سرزمینهای تکه پاره شدهٔ کردستان نیستم و دلایل آنرا نیز در بسیاری از نوشته هایم ذکر کرده ام. اما همینقدر میدانم که قلب من برای همهٔ سرزمینهای آریایی می تپد؛ از «خراسان شاش محمد خور» تا «سرزمین ماد»؛ از «گیلان و طبرستان» تا سواحل خلیج فارس؛ از سیستان و بلوچستان محروم؛ تا خوزستان.
در یکی از نوشتارهای پیشین؛ از فرزندان مبارز سرزمین ماد خواستم که بحران را به قلب اقتصادی ترکهای عثمانی بکشانند و اگر شما ۳۰ درصد جمعیت کشور ساختگی ترکیه را تشکیل میدهید و آن ۶۰ درصد سالیان سال است که زندگی شما را به تباهی کشیده اند؛ اما شما نیز میتوانید زندگی آنها را تباه کنید. ۳۰ درصد از جمعیت؛ برای ویران کردن زندگی  ۶۰ درصد وحوش حاکم؛ بیشتر از کافی است. دیدیم که حتی تظاهرات مسالمت آمیز دلیران کردستان نیز با اینکه به خون کشیده شد؛ اما عرصه را بر حکومت تنگ کرد.
این تظاهراتها بیش از ۴۰ جان باخته داشت. حال تصور کنید که هر یک از این ۴۰ تن میتوانستند؛ با عملیات «فدایی»؛ ۴۰ مرکز اقتصادی ترکهای راهزن را با خاک یکسان کنند و یا ضربات سنگینی به آن وارد کنند. شاید سازمانهای کردستان ترکیه بگویند که اگر اینکار را میکردیم؛ راههای «دیپلماسی» بسته میشد و حتی این کمکهای «چندر غازی» غرب هم قطع می شد.
من میگویم که اشتباه میکنید. زیرا اگر به سیاست کلّی غرب نگاه کنید؛ «کردستان» در کانون آن قرار دارد. آنها به کردستان نیاز دارند و این شما هستید که باید از این موقعیت حد اکثر استفاده را بکنید. هر پایگاه نظامی آمریکا در کردستان؛ یعنی: «گامی بزرگ به طرف بسته شدن پایگاه انجیرلیک (باغهای انجیر)»؛ اما اگر همچنان به «عبدالله اوجالان» به چشم ولی فقیه نگاه کنید؛ حداکثر آیندهٔ درخشانی که در برابر شماست؛ کرهٔ شمالی و یا کوبا خواهد بود (کشورهایی که در آنها برخلاف شعارهای خوش آب و رنگ زحمتکشان؛ فقر به تساوی تقسیم میشود). شما باید حتی «اروپای دلّال» را نیز فراموش کنید و از شیوهٔ برخورد آنها با «اوکرائین» درس بگیرید. با دلّال نمیشود معامله کرد؛ زیرا طرف معامله نیست؛ بلکه همزمان با همه طرفها در حال معامله است و آنچه که دل به آن خوش کرده است؛ «حق دلّالی» است.
اگر سرزمینهای کردستان؛ به جای داشتن «احزاب عشیره ای» دست بکار ساختن «احزاب فراگیر ملّی» میشدند؛ شاید حرف مرا بهتر میفهمیدند؛ اما «احزاب عشیره ای» بنا بر «مصالح ایلاتی» بنا شده اند و خودشان کانونهای «بحران ملّی» هستند و این امر تنها به «پ.ک.ک» خلاصه نمیشود و همهٔ احزاب کردستان از این بیماری رنج میبرند و بیماری آنها بر رنج تاریخی کردستان می افزاید.
در واقع باید این احزاب را «احزاب دایناسور» نامید که به دوران زندگی «ایلات و عشایری» تعلق دارند و اگر از کردستان دم میزنند؛ در حد «لقلقهٔ زبان» است.
یک رهبر خوب؛ کسی است که حال و آینده را ببیند و گرنه «حال» را همه میتوانند ببینند.
ترکهای عثمانی تا کنون «آموزش نیروهای میانه رو سوریه» را پذیرفته اند. اروپا و آمریکا خوشحال شده اند. امّا ترکهای عثمانی این گزینه را به خاطر «زمان بر» بودن آن و «خرید زمان» پذیرفته اند و روابط سود آورشان با «داعش» را ترک نخواهند کرد. شیخهای کثیف «قطر» و «ترکهای عثمانی» تقسیم کار کرده اند.
مردم کردستان دیگر با «امپریالیسم جهانخوار» طرف نیستند؛ بلکه با «اراذل و اوباش منطقه ای» طرف هستند.
از این روست که باید بحران را به قلب اقتصادی ترکیهٔ عثمانی کشاند و ضربات هرچه سهمگینتر؛ همانقدر کارسازتر.

کژدم


دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تحلیل یک تصویر

تصویر پردازی مسخرهٔ بوق و کرناچی های ولایت. این مطالب را البته با استناد به تصویر منتشر شده در خبرگزاری مهر به نظر می آورد: (روی تصویر کلیک کنید تا واضحتر و بزرگتر دیده شود)


برداشت من از این تصویر و سوالهایی که به ذهن خطور میکنند:

۱- در روایتهای مکرّر آمده است که علی پسر ابوطالب مردی بسیار قد کوتاه  و محمد مردی قد بلند بوده است؛ امّا با مقایسهٔ این تصویر با روایات مکرّر؛ محمد  احتمالاً «کوتوله» بوده است (چیزی مثل شخصیتهای داستان هفت کوتوله) زیرا فرق سرش به شانهٔ علی هم نمیرسد. (با احتساب اینکه علی خود کوتاه قد بوده است).
۲- احتمال دیگر اینکه محمّد؛ علی را مانند یک «بادکنک»  با دست چپش بلند کرده است. اگر اینچنین باشد؛ در تمامی متون مقدس ادیان سامی؛ «دست چپ» نشانهٔ غضب الهی و در روایاتی نشانهٔ «شیطان» است و به همین دلیل نیز نامهٔ اعمال بدکاران به دست چپشان داده میشود که هم نشانهٔ غضب خدا و هم نشانهٔ «بد کرداری» و «پلیدی» آن اشخاص (اعمال شیطانی) میباشد.
۳- در آن زمان تیر چراغ برق وجود داشته است.
۴- محمد و علی نیز «برقع» میپوشیدند و برقع مخصوص زنان نبوده است و برقع مردان سختگیرانه تر بوده است و مردان بیچاره حتی چشمهایشان نیز بسته بوده و جلو پایشان را هم نمی دیده اند و چه بسا دست همدیگر را میگرفتند و پشت سر همدیگر راه میرفتند.
یکی از مفسرین میگوید که محمد به همین خاطر زمین خورد و وقتی از او پرسیدند که چه شد یا رسول الله؟ دست علی را بلند کرد و گفت: تقصیر اوست.
۵- عمامّهٔ علی برای سرش خیلی گشاد است و یا اینکه جمجمه اش نیز بسیار کوچک بوده است.

کژدم

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

روز شمار سقوط بغداد و لبنان

با توجه به بن بستی که در رابطه با مذاکرات اتمی بوجود آمده است و حکومت اسلامی ایران تا کنون در گره زدن مذاکرات هسته ای به مسئلهٔ «هلال شیعی» ناکام مانده است و طبق اظهارات عراقچی سخن از کشیده شدن مذاکرات هسته ای به دور سوّم میرود؛ اما طرفهای غربی هنوز به این مسئله اشاره ای نکرده اند.
پیش بینی من این است که حلقه های محاصره به دور رژیم انگلهای حاکم بر ایران تنگتر شود و در عرصهٔ میدانی؛ سقوط بغداد در رأس امور قرار گیرد.
رژیم اسلامی ایران برای جلوگیری از عواقب سقوط بغداد که میتواند نوک حمله را به طرف نجف و کربلا سوق دهد و رژیم شیعی ایران که خود را رهبر و قیّم شیعیان میداند؛ یا باید دست از «جنگهای نیابتی» برداشته و به طور رسمی وارد میدان شود و یا باید بازی را واگذار کند.
واگذار کردن بازی تنها در عرصهٔ دست کشیدن از ادعای رهبری شیعیان نخواهد بود و به عرصهٔ باخت کامل در عرصهٔ مذاکرات هسته ای نیز کشانده خواهد شد. اما رژیم رهبر فرزانه تمامی تلاشهای خود را بکار خواهد بست تا مردم ایران و حتی هواداران خود را در تاریکی نگهدارد.
خوانندگان گرامی میتوانند اخبار مربوط به آنچه که مربوط به درگیریهای حزب الله لبنان با داعش و یا مربوط به درگیریهای اطراف بغداد میشوند را در بخش نظرات منتشر کنند که میتواند به صورت یک آرشیو تاریخی در آید.
نظر به اینکه داعش در جبهه های گوناگونی به صورت موازی میجنگد؛ لذا هرگونه پیشروی آنها در جبهه های شیعیان؛ منجر به ضعف عمومی در ساختار استراتژی مبارزاتی رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران خواهد شد.
خوانندگان گرامی باید در نظر داشته باشند که رژیم هیچگاه تن به اعتراف به شکست نخواهد داد تا زمانیکه مانند خمینی احمق؛ به یکباره همه چیز را بر باد دهد.
این صفحهٔ جدید در ستون سمت راست در دسترس خوانندگان است.

کژدم

دو قطبی شدن ارتش لبنان کلید خورد

با فرار دو تن از سربازان ارتش لبنان و پیوستن آنها به جبهةالنصره؛ دو قطبی شدن میدانی ارتش لبنان کلید خورد.
سفر شمخانی به لبنان نشان از گزارشهایی دارد که از طرف حزب الله لبنان در رابطه با رو به انفجار بودن شرایط در لبنان انجام گرفته است. ماموریت شمخانی فراخوان تعداد بیشتری از نیروهای ارتش به جبههٔ شیعیان از یک طرف و تلاش برای از بین بردن اختلافات درونی در میان نیروهای حزب الله لبنان و گروههای دیگری از شیعیان که مخالف شرکت حزب الله لبنان در نبردهای سوریه هستند و به صورت بسیار دور اندیشانه تری به سرنوشت شیعیان لبنان فکر میکنند بوده است. این سفر برای حفظ موقعیت حاکمیت انگلهای صفوی مسلک در ایران است که با وعدهٔ دادن «خروس قندی نظامی» برای قطب شیعی همراه بود.
پیشرویهای داعش و وحشتی که در میان مسیحیان و سایر فرقه های مرامی و حتی مسلمانان غیر سلفی براه انداخته است و عدم تشخیص آینده ای دور تر" آنان را به کام فریب رژیم انگلهای حاکم بر ایران میکشاند. حکومت ننگین صفوی و نوکران حزب الله لبنانی آن که منبع در آمدی به جز ثروت ملّی ایرانیان ندارند؛ و دلارهای اهدایی رژیم اسلامی حاکم بر ایران چشمهای آینده بین آنها را کور کرده است و به «تجارت مرگ» اشتغال دارند و ذهن علیل شان بیشتر از این کار نمیکند؛ در حال تدارک قتل عامهای گستردهٔ شیعیان لبنان توسط  نیروهای سلفی جهادی هستند.
سفر عده ای از اوباشان «عصائب اهل الحق» عراق به ایران که توسط وبسایت وزین «دیگربان» منتشر شد؛ نشان از نگرانیهای شدید رژیم از پیشرویهای ادامه دار داعش در عراق دارد.

این تصویر را تنها به عنوان یک نمونه منتشر کردم که وبسایت رسمی داعش از اجساد نیروهای «عصائب اهل الحق» در دیاله منتشر کرده است و تصاویر بسیار دیگری وجود دارند که بسیار فجیع تر هستند و این نمونه را تنها برای خنثی کردن دروغ پردازیهای انگلهای صفوی حاکم بر ایران منتشر نمودم.
سفر عده ای از اوباشان «عصائب اهل الحق» با خبر «در آستانهٔ سقوط کامل» قرار گرفتن استان الانبار عراق ادامه یافت؛ سقوط الانبار به معنی اهداف بعدی داعش یعنی «نجف» و «کربلا» است.
زمانی که در نوشتهٔ پیشین گفتم که نقش آمریکا تنها «کنترل بحران» نیست؛ بلکه «هدایت بحران» به سوی اهدافی است که «ائتلاف» برای تسخیر آنها ایجاد شده است؛ یعنی شکستن ستون فقرات «هلال شیعی»؛ شاید قابل هضم نبود. امّه اکنون در حال «زود هضم شدن» برای معده های احمق ترین احمق ها هم هست.
اکنون شمخانی ها و قاسم سلیمانیها و عربده کشان دیگری مانند سعید قاسمی ها باید بدانند که داعش در حال نزدیک شدن به خطوط قرمز آنهاست (یعنی نجف و کربلا و گورهای دروغین مقدس و شفا بخش و خالی از جسد و استخوان).
اگر عربده های کنونی  اوباشان حاکم بر ایران در عرصهٔ میدانی تحقق نیابد؛ در فرداهای نه چندان دور داعش را در بزرگترین مرکز تولید انگلهای شیعی یعنی «قم» ملاقات خواهید کرد و ایرانیان شیعه مسلک پس از ۱۴۰۰ سال؛ باید دوباره شهادتین بخوانند و از نو مسلمان شوند.
رژیم ننگین صفوی حاکم بر ایران؛ حتی لیاقت دفاع از یک وجب خاک ایران را ندارد ؛ زیرا تمامی نیروهای آن همگی «کنتراتچی»؛ «رانت خوار» و مزدور هستند. آنهایی که در برابر سپاه پاچاهارداران انقلاب اسلامی؛ به سازمانی خیالی به نام «ارتش» چشم دوخته اند نیز در اشتباه هستند. ایران «ارتش» ندارد بلکه «عرطش» دارد که فرماندهان «عربده کش» ارشد آنرا نیز «پاچه خواران» و «رانت خواران» و «خائنین» تشکیل میدهند و مانند آنچه که در جنگ ۸ ساله گذشت؛ در زمانی که به وجود آنها نیاز است؛ همگی فرار خواهند کرد و سربازان را به دم تیغ دشمن خواهند سپرد. به این صفحهٔ «گوگل» نگاهی بیندازید. خودتان را به «خریّت عثمانی» نزنید؛ نیروهای «نوپو» نه برای مقابله با داعش؛ بلکه کشتار شما ایجاد شده اند و در راه «کشتار ایرانیان» همراه  و هم عقیده های داعش هستند و اینکه اینهمه تصاویر در گوگل منتشر میشوند؛ برای جنگ روانی و ایجاد ترس در میان ایرانیان هستند (همان کاری که داعش با انتشار ویدیوها کشتار انجام میدهد).
این رعب و وحشت به سادگی میتواند رفع شود؛ باور ندارید؟ یک چاقو بردارید و یک گشت بسیجی و یا مزدور «نوپو» را بکشید و ببینید که چقدر ساده است.
در اینجا مجبور هستم  که یک خاطرهٔ شخصی را تعریف کنم؛ تا ببینید که چقدر ساده است.
در یک نیمه شب؛ به خاطر اینکه مجبور بودم کار کنم و کارم در آن زمان تمام شد؛ برای رفتن به خانه «تاکسی» گرفتم. رانندهٔ تاکسی یک «سلفی» بود. پس از مدتی او به من گفت:

- از کدام کشوری؟

من: ایران

- مسلمانی؟

من: نه... تو چطور؟ (البته از ریش کثیفش میدانستم که سلفی است)

- الحمد لله مسلمانم.

من: سنّی هستی یا شیعه؟

- الحمد لله سنّی.

من: یعنی تو اعتقاد داری که محمد ۵۴ ساله؛ عایشهٔ ۶ ساله را میگایید و خدا این «قوّاد»  کثیف را  به پیامبری برگزیند؟ آیا آدم بهتری از این مردک کثیف «بچه باز» پیدا نمیشد؟

- محمد عایشهٔ ۶ ساله را میگایید؟

من: بله...

- اگر این بحث رو ادامه بدی تو را در همینجا پیاده میکنم تا مجبور بشی ۳۰ کیلومتر پیاده بروی.

در این لحظه من ترمز دستی را کشیدم و اوتوموبیل که با سرعت ۸۰ کیلومتر میرفت؛ به دور خودش چرخید؛ او هم ترمز کرد و اوتوموبیل به عرض خیابان متوقف شد. ریشش را گرفتم و سرش را پایین کشیدم . گفتم:
من: حالا میخواهی که همان بلایی را که محمد رسول الل تان بر سر عایشهٔ ۶ ساله می آورد بر سر تو بیاورم و به پیامبری مبعوث شوم؟
بدبخت؛ مثل سگ باران خورده میلرزید.
تنها میخواستم بگویم که میشود. کمی دیوانگی و ریسک میخواهد؛ اما مطمئن باشید که میشود.

خاطره ای دیگر:

چند روز از فاجعهٔ ۱۱ سپتامبر و عملیات القاعده گذشته است و مسلمانها؛ بویژه پاکستانیها و عربها و شیعیان صفوی مثل سگهای هار شده اند و فکر میکنند که کار آمریکا تمام است و همین امروز و فرداست که مسلمانان واشینگتن و اروپا را فتح خواهند کرد.

محل کار من در یک منطقهٔ صنعتی بود (آلان دیگر آنجا نیستم). برای خریدن یک ساندویچ و یا سیگار باید حد اقل یک کیلومتر پیاده میرفتی. حال میخواهم که برای خرید سیگار بیرون بروم. از ساختمان پر سر و صدا بیرون می آیم و میبینم که همه جا پر از ماشینهای آتش نشانی و اوتوموبیلهای پلیس است و یک زن پلیس جلو مرا میگیرد و میگوید:

- شما نمیتوانید از ساختمان خارج شوید.

من: چرا:

- وضعیت اضطراری است و گزارش شده است که یک بستهٔ انفجاری در آنجا کار گذاشته اند و با انگشتش یک بستهٔ کوچک را که بر روی یک صندوق پستی یکی از ساختمانها گذاشته شده است را به من نشان داد.
بسته خیلی کوچک بود و من به آن خانم گفتم که این مسخره است و مسخره تر اینکه کسی در چنین جایی با چنین بستهٔ کوچکی عملیات نظامی نمیکند.

- به هر حال شما حق ندارید از ساختمان خارج شوید.

من عصبانی شدم و به طرف بسته دویدم و بسته را برداشته و به زمین کوبیدم. و از تویش تعدادی آشغال بیرون ریخت. مرا دستگیر کردند و به پاسگاه پلیس بردند و حدود ۵ ساعت بازجویی شدم که چرا اینکار را کرده ام؟ من هم به آنها گفتم که شما ها عده ای احمق هستید و کارتان مسخره بود که اینهمه خیابانها را به خاطر یک بستهٔ کوچک که حد اکثر یک کیلو TNT  میتوان در آن جا داد آن هم در یک منطقهٔ صنعتی که هیچگونه ارزش تبلیغاتی و نظامی ندارد را بسته اید.

- شما نظامی بوده اید؟

من: بله.

- کدام ارتش؟

من: من پیشمرگه بودم و تخصص من هم همین چیزهاست.

- بمب ساز؟

من:  بله

این بحث خسته کننده ساعتها ادامه داشت؛ تا اینکه آزاد شدم.


میخواهم بگویم که: میشود. کمی دیوانگی و کمی ریسک پذیری میخواهد.

اگر کشتن نخستین بسیجی و یا «نوپو» یی اندکی سخت باشد؛ کشتن نفرات دیگر مثل آب خوردن میشود.
مطمئن باشید که این مزدوران؛ با تمامی آموزشهایی که دیده اند؛ در برابر یک فرد مصمم که با مرگ آیین دوستی دارد ؛ حتی پشّه هم نیستند.
باور نمیکنید؟

به نبردهای دلاوران کوبانی بنگرید که در محاصرهٔ کامل؛ چه ها که نمیکنند؟
بعضی ها میگویند که نبرد کوبانی و دلاوریهای پیشمرگان دلاور کردستان سوریه؛ به عظمت نبرد استالینگراد در جنگ جهانی دوم است.

من میگویم:
نبرد دلاوران قوم ماد در کوبانی؛ یاد آور نبردهای دلاوران سرخ پوشان خرمدین به رهبری بابک است.
فرق میان نبرد استالینگراد با جنبش سرخ جامگان در این است که مدافعین استالینگراد اگر مقاومت نمیکردند از پشت سر توسط ارتش سرخ هدف قرار میگرفتند؛ اما نبرد بابکیان و کوبانیها نبردی اجباری نیست... نبرد پیشمرگان و داوطلبان مرگ است.

رژیم ننگین انگلهای صفوی با تمامی رجز هایی که میخواند؛ در حال فروپاشیست و زمان هرچه بیشتر مبگذرد؛ مرگ ننگین این انگلها نزدیکتر میشود.
در آینده ای نزدیک؛ سخنان «دمپسی» را دوباره خواهید خواند که میگوید:
«ما عمیقاً نگران فروپاشی لبنان هستیم».... امّا مشکل بسیاتر گسترده تر از آن است که بتوان با حملات هوایی آنها را خنثی کرد.

کژدم