سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

احساس خطر در جبههٔ « بشار اسد - نصرالله» در پی حوادث یمن

در پی شکستهای پی در پی نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان و از دست دادن چند شهر استراتژیک و روستاهای اطراف آن و رسیدن پای نیروهای متّحد «جبهة النصرة» و نیروهای همسوی جهادیش به ۷۰ کیلومتری « بندر لاذقیه»؛ که گفته میشود با کمکهای تسلیحاتی و لجستیکی «ترکهای عثمانی» همراه بوده است؛ اختلافات درونی در حاکمیت بشار اسد بالاگرفته است که منجر به تصفیهٔ فیزیکی «رئیس دایرهٔ اطلاعات ارتش» که مخالف حضور سپاه قدس و حزب الله لبنان در سوریه بوده است؛ گردید. آنچه که پس از این تصفیهٔ فیزیکی از طرف «پاچاهاردار علی شادمانی» در رابطه با «فرماندهی مقاومت به دست سپاه» عنوان شد (اینجا)؛ نشانهٔ خاتمهٔ موقت بحران درونی در درون حکومت بشار اسد میباشد. نتیجهٔ بحران شکستهای پی در پی و تصفیه های درونی؛ سفر وزیر دفاع سوریه به همراه یک هیئت بلندپایهٔ سوری به تهران میباشد. امّا این؛ همهٔ ماجرا نیست.
اردوغان عثمانی؛ در آخرین اظهارات خود از به «حملهٔ زمینی» به نیروهای داعش  سخن گفت و در پشت بند آن سخن از این رفت که «سپاه قدس و نیروهای تحت امر آن» در نبردهای آزاد سازی «موصل» از دست داعش؛ شرکت نخواهند داشت. اظهارات اردوغان و «عدم شرکت دادن شیعیان» در این نبردها؛ بدین مفهوم است که ترکیه میخواهد نیروهای نظامی اش وارد موصل شوند و بخشی از «کیک عراق» و به دنبال آن سوریه را به عنوان سهم خود ببرد. همچنین علامت این نیز هست که ترکهای عثمانی؛ حاضر هستند؛ در قبال بدست آوردن سهم خود؛ از «داعش» دست بشویند و به همین خاطر نیز به حمایت از جبهة النصرة و نیروهای همسو با آن گرایش بیشتری یافته اند. این سیاست جدید اردوغان اخوان المسلمینی را میتوان در نخستین بیانات سلطان جدید عربستان سعودی نیز به روشنی یافت که گفته بود: «مشکلی با اخوان المسلمین ندارد.». این جملهٔ کوتاه چراغ سبز دوسویه به ترکهای عثمانی و نیروهای اخوان المسلمین در «یمن»  بود.

بخش دیگر ماجرا در «یمن» در حال شکل گرفتن است. اکنون تمامی امید رژیم به این بسته است که «حوثیها» و نیروهای علی عبدالله صالح شکست نخورند و یا به این زودیها؛ شکست نخورند؛ تا بتواند جبههٔ در هم ریختهٔ سوریه را سر و سامان دهد. امّا به نظر میرسد که اندکی دیر شده است.
زمانی که سخنگوی ارتش عربستان؛ توقف عملیات گستردهٔ هوایی موسوم به «توفان قاطعیت» را اعلام نمود؛ در کنار آن فرمان سلطان عربستان؛ مبنی بر آماده باش «نیروهای گارد ملّی»  نیز صادر شد. اکنون این نیروها در حال گسیل شدن به مرزهای یمن هستند.
نیروهای حوثی به سراشیبی روند «ازدست دادنها» افتاده و به خاطر کمبود منابع مالی؛ به غارت بانکها روی آورده و گویا ۷۴ میلیون دلار را غارت کرده است. گذشته از جنبهٔ اخلاقی؛ این امر نشان میدهد حوثیها به حال «عُسر و حَرَج» و «شعب ابوطالب» افتاده اند؛ که اینگونه «مسیر فتواها» به سمت «غارت» متمایل شده است.

یکی از آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ از زمان آغاز «پروژهٔ امام حسن» راه یافتن به «کنفرانسهای ژنو در بارهٔ سوریه» بود که هرگز راه نیافت. رژیم شیعی؛ همهٔ تلاش خود را برای گره زدن ماجرای عراق و سوریه به «مذاکرات اتمی» بکار برد؛ امّا هیچوقت پاسخ نگرفت. امّا گویا اکنون به این کنفرانس دعوت شده است. امّا خودشان نیز میدانند که در چه شرایطی به این کنفرانس دعوت شده اند و چرا اکنون پاسخ گرفته اند. این «پاسخ» از کرامات «امام حسن» نیست. بهتر است که «انگل فرزانه» مدتی هم صبر کند؛ تا ببیند راز «راه یافتن» به «کنفرانس ژنو ۳» در چیست؟
البته لازم  هم نیست که «انگل فرزانه» زیاد به خودش فشار بیاورد؛ اگر موارد زیر را بخواند؛ پاسخ خود را خواهد گرفت:

۱- عراق کنونی؛ دیگر محلّ یکّه تازی «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» و «مالکی» نیست و بیشتر به «توالت عمومی» شباهت دارد.
۲- وضعیت کنونی حزب الله لبنان و رژیم اسد؛ مثل خری است که در گل گیر کرده و عقب عقب میرود  و حتی توان عربده کشی در برابر حملات هوایی اسرائیل را نیز ندارند.
۳- منابع مالی رژیم به شدت رو به کاهش است و تمامی امیدشان به ۱۰۰ میلیارد دلار بلوکه شده بسته شده است.
۴- حتي جرأت کمکهای وعده داده شده به «حوثیهای بدبخت و فریب خورده» را ندارند.

امّا اینها هم هنوز نشان پایان داستان نیست. داستان با «باخت کامل تمامی داراییها» پایان خواهد یافت و آنهایی که دل به امید وعده های قلّابی و یا شاید هم باورهای ساده لوحانهٔ امام حسن بنفش بسته اند. بسیار بیراهه میروند.
پس از «زلزلهٔ یمن» باید منتظر بود و دید که کدامین «پس زلزله» و یا «رانش زمین» از توی کلاه «شعبده بازان ماهر» در خواهد آمد؟

کژدم
 

یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

روند «از دست دادنها»؛ برخلاف عربده های مزدوران رژیم صفوی ادامه دارند.

از روز چهارشنبهٔ گذشته تا روز شنبه؛ نیروی هوایی اسرائیل زاغه های مهمات موشکی رژيم اسد و حزب الله لبنان را به صورت مستمر در هم کوبیده است. «انگل فرزانه» و اوباشانش؛ از ترس اینکه انتظار «پاسخ دادن نظامی» به این بمبارانها ؛ در میان «ساندیس خورها» بالا نرود؛ حتی صدایشان هم در نمی آید.  اسرائیل هم مرض ندارد که چیزی بگوید و از اینکه «انگل فرزانه» دچار «عفونت رَحِم» شده؛ ولی از ترس «بی آبرویی» حتی صدایش هم در نمی آید بسیار خوشحال است.
همهٔ اینها در حالی انجام میگیرند که «حلبیهای شناور» رژیم از خلیج عدن عقب نشینی کرده اند؛ امّا «گروهبان سیآری» (با نام مستعار دریادار)؛ از ترس اینکه زنش به رویش «تُف» نیندازد؛ میگوید که : من هنوز در خلیج یمن هستم.
و باز هم ... همهٔ اینها در حالی انجام میگیرند که رژیم اسد یک شهرک استراتژیک در «ادلب» به نام «جس الشغور» را نیز از دست داده است و جبهة النصرة؛ به بندر «لاذقیه» به اندازهٔ  «تیر رس توپخانه»؛ نزدیک شده است.
با اینهمه یکی از گروهبانهای سپاه پاچاهاردارن ادّعا میکند که «نمیدانید چه خبر است و جبهه های تشیّع تا باب المندب گسترش یافته است» !!!!!؟؟؟؟؟؟ (اینجا).
امّا «ذلّت فرزانه» به جایی رسیده است که؛ با اینکه حتّی جراًت و لیاقت گفتن یک جمله در رابطه با «بمباران مستمر ۴ روزهٔ زاغه های موشکی سوریه توسط اسرائیل» را ندارد؛ در رابطه یا یک تصادف اتوموبیل؛ سخنرانی «انقلابی - چه گوارایی» میکند. (اینجا)
از سوی دیگر «طویلهٔ شورای اسلامی» نیز یک «طرح قلاّبی دو فوریتی» را در دست بررسی دارد؛ تا در چند روز آینده بگوید: گُه خورده است. (اینجا)

تو؛ خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمَل....

کژدم

جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

آنچه از ماجرای «یمن» برای رژیم «صفوی نوین» ماند....

پس از این همه عربده کشی ها؛ رژیم کثیف «صفوی نوین» حتی نتوانست؛ یک گام به سوی مرزهای یمن بردارد و «حلبیهای شناورش»؛ «تحقیر شده» از مسیر «بلوف قهرمانهٔ انقلابی» به جایی باز گشتند که به آن تعلق دارند؛ یعنی «اتاقکی بسیار کوچک به نام حقارت».
رژیم کثیف «انگلهای صفوی مسلک» و سرداران «هروئین فروش» به سوراخ موش خزیدند و پس از این دیگر نمیتوانند «رجزهای آنچنانی» بخوانند. هم «زیدیهای یمن» و هم «مفت خورهای شیعهٔ لبنانی» و هم «مزدوران شیعهٔ عراقی»؛ آیندهٔ خود را در آیینهٔ «عربده های توخالی انگل فرزانه» در رابطه با «یمن» را دیدند. در هفته های آینده؛ «سرنوشت شوم حوثیها» که با «باور احمقانه» به وعده های کثافتهای حاکم بر ایران؛ اعتماد کردند؛ رقم خواهد خورد. سرنوشتی  که در کمین «حزب الله لبنان» و «عصائب اهل الحق» و «بدر» و مدافعین «حرم کذایی» نشسته است.
عربهای سوسمار خور (شعار عاشقانهٔ احمقهای پان ایرانیست که حتی نمیفهمند ناسیونالیسم یعنی چه؟) به قول مثل آذری؛  «انگل فرزانه» و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» (سردار عارف و آریوبرزن) و «سردار دریادار سیّار»؛ را «ایتین گوئتونَه سوخدولار».
 در این میان مادر جنده ای به نام «احمد محمودی» (روزی نامه نگاری از سلالهٔ بهنود) پیدا شده و به بهانهٔ «تجهیزات جدید نظامی ایران و نامهای بحث بر انگیز» در BBC تلاش کرده است که بگوید؛ تنها ایراد کار فقط «نامگذاریها» هستند (اینجا). و گرنه همهٔ این دست آوردهای نظامی بسیار هم «کارامد» و در نوع خود بی نظیرند. این احمق تمامی استفراغ «فارس نیوز»  را که این «سلاحهای پیشرفته ؟؟؟!!!» برای «جنگهای نامتقارن» طراحی شده اند را سر کشیده و تلاش میکند آنرا دوباره در دهان «احمقها» استفراغ مجدّد بکند. کسی از این روسپی زاده (احمد محمودی) نمیپرسد که: ای الاغ.... جنگ نا متقارن در کجا؟.... در اریتره؟... در عراق؟.... یا در «استراتژی موزائیکی و گوزائیکی استانهای ایران؟؟».... کسی نمیخواهد فکر کند که اگر «دشمن» وارد خانه ات شد؛ چه در حیاط و یا آشپزخانه و یا اتاق خواب و یا هر جای دیگرش چه به صورت «موزائیکی» و چه به صورت «گوزائیکی» ... بجنگی... در نهایت؛ این خانهٔ تو است که ویران خواهد شد... نمونه میخواهید؟... «سوریه».... «عراق».... و هم اکنون... «یمن».
آمریکا در «جنگ کره» و «ویتنام» و «جنگ جهانی دوّم» جنگید....
یکی از این «روسپی زاده های پدر نامعلوم» بیاید و بگوید که حتی «یک کوچه» در «محلّهٔ هارلم» آسیب دید و یا شیشه های یک خانه به خاطر «جنگ ویتنام» توسط یک «ویت کونگ» شکست...
این مزخرف گویانی که متاسفانه مشتری هم دارند؛ از کدامین «سوراخ گندیده»ای زاییده شده اند؟
«مفعول گنجی» نیز در رادیو فردا نوشته ای را چاپ زده است که تمامی حرفش این است: «تو را به خاطر کیر خدا هم که شده؛ اینبار به مفعول فرزانه اعتماد کنید... بیچاره دیگر گُه خورده است».... «سبزهای ولد الّزنای مذهبی شیعه مسلک هم همینطور» .... (اینجا).
همهٔ این نوشتارها بویی آشنا دارد که از «مدفوع» بر میخیزد.... یعنی اینکه «رژیم کثیف صفوی نوین... ریده است».

کژدم

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یمن از زاویه ای دیگر

بر طبق بر آوردی که منابع اطلاعاتی غرب در رابطه با «پایان ناگهانی عملیات هوایی عربستان سعودی» به دست میدهند؛ این آمریکا بوده است که عربستان سعودی را به متوقف کردن عملیات گستردهٔ هوایی قانع نموده است و  رژیم اسلامی ایران در این معادله تنها نقش «ریزه خواری» داشته است (مانند ریزه خواریهایی که در عراق به نام پیروزی به اسم خود چاپ میزند).
امّا دلیل اصلی تلاشهای آمریکا برای متوقف کردن حملات گستردهٔ هوایی؛ «رشد بیسابقهٔ متصرفات القاعده» در یمن؛ در طی یک ماه بمبارانهای گسترده بوده است. پیش از آغاز حملات هوایی عربستان سعودی؛ سازمان «القاعده» در یمن مناطق تحت نفوذ داشت؛ امّا از متصرفات کلیدی برخوردار نبود ولی اکنون برخوردار است.
در طی یکماه گذشته آمریکاییها نه تنها حتی یک عملیات در یمن بر علیه القاعده نداشته اند؛ بلکه پایگاه نظامی که این عملیاتها را سازمان میداد را از دست داده و نیروهای آمریکایی چنان به سرعت پا به فرار گذاشته اند که بسیاری از اسناد نظامی و اطلاعاتیشان به دست القاعده و حوثیها افتاده است. دولت اوباما مانند موارد دیگر؛ در این رابطه نیز برخوردی «دلآل مآبانه» داشت و دودش نیز در آینده به چشم خودشان خواهد رفت. هر چند که اعضای دولت اوباما با نمایشنامهٔ «کشتن بن لادن» و تماشای لحظه به لحظهٔ آن از «پیروزی کاذب» لذّت بردند و آمریکاییها را با این «شو انتقام سیاسی» به وجد آوردند؛ امّا ناتوانیهای دولت اوباما و شخص او؛ به رشد القاعده انجامید. احمقهایی که فکر میکردند با کشتن «بن لادن بازنشسته» دنیا جای بهتری خواهد شد (شیوهٔ شعار پردازیهای هالیوودی رهبران آمریکا)؛ دیدیم که نشد.... بلکه بدتر هم شد. ویرانیهایی که «دلّال بازیهای اوباما» به بار آورده است؛ حتّی با؛ بروی کار آمدن راست گرا ترین جناحهای حزب جمهوریخواه نیز به این سادگیها قابل جبران نخواهد بود و آن احمقهایی که فکر میکنند اگر جمهوریخواهان بر سر کار بیایند؛ چنین و چنان خواهند کرد؛ دچار مالیخولیا هستند. بی لیاقتیهای دولت جورج بوش (سوپر راستگرا)  و ظهور «دکترین کوندالیزا رایس» برای شستن «گّه کاریهای بوش» به «اوباما» انجامید که به نوبهٔ خود نه تنها تا کنون نتوانسته است کاری از پیش ببرد؛ بلکه مهره های دومینو همچنان در حال افتادن هستند.
اینکه آمریکاییها چکار میکنند خارج از ارادهٔ ما است؛ امّا دودش به چشم ایرانیان نیز خواهد رفت. شیرازهٔ کار از دست آمریکایی ها در رفته است و حکومتی که بتواند آمریکا را از این بحران فراگیر بین المللی نجات دهد؛ باید شامل «نوابغ» دربالاترین رده های تصمیم گیری باشد و متاسفانه؛ نوابغ به مسائل سیاسی اهمیت نمیدهند. لذا آمریکاییها تنها با «دلال بازی» و «لحیم کاری» به پیش خواهند رفت تا اینکه همان اتفاقی برایشان بیفتد که برای امپراتوری رُم و امپراتوری ساسانیان افتاد.

حوثیها که به طور عمده در فقیرترین بخش یمن (یمن شمالی) زندگی میکنند؛ به دلیل  بیماری خاورمیانه ای «حماقت نهادینه شده» بازیچهٔ بازی دیگران شده و به خاطر استفاده از تاکتیکهای حزب الله لبنان (تبدیل مدارس و مراکز درمانی و کارگاهها و کارخانه ها به پایگاههای نظامی)؛ در بمبارانهای اخیر خسارات «زیر ساختی» سنگینی متحمل شده اند که در نهایت «انگل فرزانه» (از جیب مردم ایران) مانند محصولات پیروزی حزب الله  لبنان در نبردهای ۳۴ روزه (خسارتهای چند میلیارد دلاری)؛ باید  متحمّل هزینه های آن شود و تمامی امید رژیم صفوی - شیعی هم به باز شدن مسیر بازگشت یکصد میلیارد دلار بلوکه شده اش و کاهش تحریمها است تا بتواند چنین ولخرجیهایی انجام دهد. همانگونه که پیشتر گفته ام؛ برای پولهای بلوکه شده دندانهای زیادی تیز شده اند و «دندانهای حوثیها» نیز به آن اضافه شد.
البته هنوز کار به مرحلهٔ «ولخرجیها» و «دوباره سازیها» نرسیده است و ویرانیها کماکان ادامه خواهند یافت. کشتیهای جنگی رژیم اسلامی ایران هنوز جرأت تکان خوردن در خلیج یمن را ندارند کشتیهای جنگی عربستان و مصر راه را بر روی آنها بسته اند. با ورود ناوهای آمریکایی به به آبهای یمن؛ مشکل بیشتر و غیر قابل حلّ تر گردیده است و چنانکه به نظر میرسد؛ برای مهار حوثیها و القاعده؛ بلوکه شدن سواحل یمن؛ همچنان ادامه خواهد یافت. امّا پرسش اصلی این است که : تا چه زمانی؟ به طور مطمئن این محاصرهٔ دریایی ابدی نخواهد بود.

همانگونه که گفته ام؛ موضوع حوثیها برای رژیم صفوی ایران؛ بسیار مهم تر از عراق و سوریه و لبنان است و اگر برای حل معادلهٔ ؛ موضوع «عصای موسی» در معادله گنجانیده نشود. عربستان سعودی و آمریکا و اسرائیل و مصر بازی را خواهند باخت و حکومت شیعی ایران بازی را خواهد برد.

کژدم

داستان «یمن» و رویای فتح «باب المندب»

در یکی از نوشته های کوتاه که در چند روز پیش منتشر کردم؛ (خطاب به احمقهایی که در «تل آویو» و «ریاض» نشسته اند)؛ از «عصای موسی» (یک سمبل) سخن گفتم. امّا این فکر از زمانی بسیار پیش تَر از انتشار مقالهٔ کوتاه «مذاکرات هسته ای ارزش خود را باخته است» در ذهن من نقش بسته بود. که مفهوم آن این است:
ارزش حوثیهای یمن برای رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ بسیار بیشتر از ارزش «عراق» و «حزب الله لبنان» است و این ارزش را «عصای موسی» تعیین میکند. لذا اگر «احمقهای تل آویو و ریاض نشین» ارزش «حوثی های یمن» را بفهمند؛ آنگاه «رودخانهٔ نیل» شکاف بر خواهد داشت و این نهایت و تمامی معجزهٔ «عصای موسی» است.
امّا «عصای موسی» قرار نیست که «باب المندب» را بشکافد ... بلکه  شکافتن «باب المندب» پوششی برای استراتژی واقعی «عصای موسی» است.
حال؛ شاید خیلی ها بگویند که: کژدم یک احمق خیالپرداز است و «مفعول فرزانه» را خیلی دست بالا گرفته است.
امّا مسئله این است که «پروژهٔ عصای موسی» را «الدنگ فرزانه» هدایت نمیکند. بلکه خدایانی بسیار بالاتر .....
چشمهای «سیاهچال» (محمد علی کلی دوّم) نیز برای به یادگار گذاشتن «پیروزی در مذاکرات هسته ای»(همهٔ تخم مرغها در سبد مذاکرات) به عنوان «نحستین رئیس جمهور سیاهپوست»؛ کاملاً کور هستند. اگر این «سیاهچال» میفهمید که چه اشتباه بزرگی میکند و به جای «یادگاری خوب»؛ از خود یک «ننگ» به جای خواهد گذاشت.... بی درنگ خیابان پاستور و تمامی پادگانهای سپاه پاچاهارداران را بمباران میکرد.
مشکل آمریکاییهای راستگرا که تنها به فکر «پیروزی در انتخابات بعدی» به هر قیمتی هستند ... این است که چشمشان به همان اندازهٔ چشمهای «سیاچال» کور است.
خودتان را با «افسانه های اسنودن» مشغول نکنید و هرگز فکر نکنید که ماهواره ها و «ابر کامپیوترها» وزن «گُه» شما را در مستراح به دقت اندازه گیری میکنند. البته اینکه اگر این ماهواره ها و ابر کامپیوترها بر روی شما متمرکز شوند؛ داستان دیگری است. امّا مسئلهٔ اصلی این است که «قدرت آتش کلاشینکوف» را چه عواملی تعیین میکنند؟
۱-سرعت شلیک.
۲- عمر اسلحه به عنوان یک موجودیت مکانیکی و عمر اسلحه به عنوان یک «ابزار کاربردی» در میان خاک و گرد و غبار و هزاران دلیلی که یک سلاح را در «میدان نبرد» میتوانند از کار بیندازند. (مقایسه میان یک اسلحه در «موزه» و در «میدان تمرین تیر اندازی» و در «میدان نبرد»)
۳- تعداد گلوله هایی که یک سرباز و یا یک گروهان؛گردان؛هنگ و یا لشکر در اختیار دارند.
۴- توانایی لجستیکی؛ برای تغذیه.
۵- بالاتر از همه «قدرت مالی».

افسانه های «اسنودن» نیز از همین قوانین پیروی میکنند. نتیجه اینکه «رؤیایی» فکر نکنید.... و بر اساس اندیشه های «رؤیایی» دچار وحشت نشوید...
«نقاط کور» همیشه بسیارند. فقط کمی فکر کردن میخواهد (بخشی از آموزه های آیین شمنی).

تا زمانی که «عصای موسی» یافت نشود؛ پیروزی «احمقهای تل آویو و ریاض نشین» دروغی است که حتی سازندگان آن؛ در آینده پشیمان خواهند شد.

کژدم

چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

توقف عملیات گسترده هوایی و آغاز جنگ داخلی قبایل در یمن

شاید «انگل فرزانه» هنوز به اندازهٔ کافی پوزه اش به خاک مالیده نشده است و او را دوباره در یک محفل و مجلسی ببینیم که باز هم عربده های انقلابی میکشد و میگوید: دیدید که عربستان سعودی تسلیم خواسته های بر حق مردم مظلوم یمن (یعنی حوثیها) شد ....؟؟
به هر حال «الدنگ فرزانه» و همهٔ مسلمانها «همیشه پیروزند»؛ حتی اگر به «دَرَک» فرستاده شوند. ... نام «دَرَک» نیز در فرهنگ اسلامی همان «شعب ابیطالب» است. البته اینکه شخصی یک یا دوبار در زندگی شکست بخورد و راهش به «شعب ابیطالب» بیفتد؛ پذیرفتنی است؛ امّا اگر شخصی در تمامی طول زندگیش؛ یک پایش در «زندگی» و پای دیگرش در «دَرَک = شعب ابیطالب» باشد؛ باید گفت که «کونش لَقّ» شده است. مانند همین «مفعول فرزانهٔ حمّام چرخی و آشنای خودمان». که به قول خودش «ما که عادت کرده ایم».........

امّا ماجرای یمن «یک شبه»  با «توقّف» حملات گستردهٔ هوایی؛ به مسیر «گفتمان سیاسی در پشت میز» باز نخواهد گشت و نام عملیات «بازگشت امید» نیز همینطوری و «فی البداهه» سروده نشده است؛ بلکه هم عملیات و هم نام آن بسیار پیشتر از اینها «سروده» شده اند.
عملیات «بازگشت امید» که از امروز آغاز میشود؛ یعنی: ادامهٔ کار را به «قبایل مسلّح ضدّ حوثی» میسپاریم و حمایت هوایی و حمایت تسلیحاتیشان میکنیم؛ تا زمانی که «علی عبدالله صالح» و «عبدالمالک حوثی» (انگل نصرالله یمنی) پوزهٔ شان به خاک مالیده شود.
البته «امیر عبداللهیان از حاشیه به مرکز» که اینهمه پیشگو شده بود؛ باز هم  «رهبر فرزانه اش» مانند ماجرای مذاکرات هسته ای «اشتباه محاسباتی» فرموده و فکر میکرد که یا «فاتح باب المندب» میشود و یا «دُرّ و گوهر حوثی» را به بیشتر از «آبنبات چوبی» خواهند خرید. امّا  اکنون «حوثیها» و «علی عبدالله صالح ۸۰ میلیاردی» پس از تحمّل ضربات سنگینی که تقریباً تمامی «زاغه های مهمّات» و سایر منابع استراتژیکشان را از دست داده و «الدنگ فرزانه»شان  نیز «حلبیهای شناور نظامی اش» مانند «لوله های گّه» بر سطح خلیج یمن شناور مانده و هیچ غلطی نمیتوانند بکنند.... دیگر این حوثیهای کشک خوار؛ چه امیدی برایشان مانده است؟
سرنوشت حوثیها پس از این در نبرد قبایل تعیین خواهد شد و اگر «عبد المالک حوثی» زنده بماند؛ مانند یک برده به سر میز مذاکرات خواهد رفت. (آیندهٔ انگل حسن نصر الله و شیعیان لبنان).
امّا هیچ یک از اینها مهم نیست ....
آنچه که مهم است اینکه:
همهٔ این خفّت ها و خواریها ؛ باید تا پایان «ژوئن» بر سر «الدنگ فرزانه» فرود آیند؛ تا «نتیجهٔ مذاکرات هسته ای» به خفّتی فراتر از «بیانیهٔ مشترک» منتهی شود. (به قول «دلواپسان درآمدهای هرویین و کوکایین»: بدتر از کاپیتولاسیون و ترکمانچای و گلستان).
ماجرای یمن تمام نشده است... بلکه وارد فاز دیگری شده است.

کژدم

شکست خفت بار «انگل فرزانه» و پایان عملیات هوایی «سوسمار»

امیر عبداللهیان که برای پوشانیدن طاسی سرش؛ از موهای حاشیه ای استفاده میکند. اعلام کرده بود که عملیات هوایی در چند ساعت آینده متوقف خواهد شد.
جالب این است که «شد»....
عجب پیشگویی است این «امیر عبداللهیان» .... بعد از این آنهایی که میخواهند بختشان باز شود ... بروند پیش این «شیخ طاس..... حاشیه کناری» .... بنازم به این قدرت پیشگویی....
امّا امیر عبداللهیان نگفت که «انگل فرزانه» چند «تغار گُه» را در پیشگاه رئیس جوان «سوسمار خواران» به سر کشید؟ .... چند بار سجده کرد؟...
امّا پرسش اصلی این ایت:
آیا قرار است که «عصای موسی» را را هم تحویل بدهند؟
یا اینکه این تسلیم برای حفظ «عصای موسی» بود که هر لحظه میتوانست به دست «جوانان نا کار آمد و تازه کار سوسمار خور» بیفتد؟

کژدم؟

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خطاب به احمقهایی که در «تل آویو» و «ریاض» نشسته اند

سخنان «امیر عبداللهیان»:

(اینجا)

طرح چهار ماده ای ظریف.....

موضوع «حوثیها» بسیار بالاتر از «باب المندب» و «تنگهٔ عدن» است....

«عصای موسی» در دست من است.

(اینجا)

کژدم

یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نگاهی گذرا به وضعیت کنونی و «دیدن» آنچه که در آینده اتفاق خواهد افتاد

همانگونه که در آغاز حملات هوایی عربستان سعودی و اقمارش به یمن گفتم؛ مذاکرات هسته ای؛ دیگر ارزش خود را از دست داده و همچنان بر این باور هستم که آن انحنای لازم بوجود آمده است. اگر عربستان و اقمارش نتوانند مسئلهٔ یمن را در این ۷۰ روز باقیمانده حلّ کنند؛ مذاکرات هسته ای را آنقدر طول خواهند داد؛ تا اینکه مسئلهٔ یمن با تسلیم کامل حوثیها و نیروهای علی عبدالله صالح؛ حلّ شود. برای کش دادن مذاکرات هسته ای؛ آمریکا و اروپا نیازی به بهانه تراشی ندارند و این بهانه تراشی به صورت مجاّنی از طرف «الدنگ فرزانه» در اختیار آنها گذاشته خواهد شد و پیشتر نیز به این مسئله اشاره کرده است که «حال ۳ ماه نشود.... ۷ ماه بشود... آسمان که به زمین نمیرسد!».
امّا اینبار؛ با هر روز تأخیر آسمان به زمین نزدیکتر خواهد شد.

یمن

اکنون عربستان و اقمارش در یمن به طور مستقیم؛ درگیر نبرد شده اند. امّا رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ همچنان از «نیروهای نیابتی» استفاده میکند.  شاید تعداد نیروهای سپاه قدس که در یمن حضور دارند؛ زیاد نباشد؛ امّا حضور نیروهای حزب الله لبنان در یمن پر رنگ است که با کشته شدن آنها حزب الله لبنان دچار مشکلات جناحی خواهد گردید؛ همانگونه که در سوریه نیز دچار این مشکلات جناحی شده بود. صدای جیغ و ویغ «انگل حسن نصر الله» هم به همین دلیل بسیار بلند به گوش میرسد.
بنا به گفتهٔ برخی مقامات آمریکایی؛ رژیم صفوی در حال فرستادن چند کشتی جنگی و غیر جنگی به سوی خلیج عدن است. آنچه که از این گفته ها بر می آید این است که کشتیهای غیر نظامی توسط کشتیهای جنگی اسکورت میشوند و دو وظیفه بر عهده دارند:
۱- ارسال تسلیحات و تجهیزات پزشکی و آذوقه به حوثی ها و سایر متحدین آنها.
۲- تخلیهٔ نیروهای سپاه قدس و برخی زخمهی ها و اجساد و اسناد.

امّا به خاطر بلوکه شدن قانونی سواحل یمن؛ این کشتیها نمیتوانند به سواحل یمن نزدیک شوند؛ مگر آنکه رژیم برای درگیری مستقیم در نبردهای یمن؛ آماده شده باشد که این امر یک انحنای واقعی و نقطهٔ عطف مهم خواهد بود.

عراق

حملهٔ نیروهای داعش و اشغال بخشهایی از رمادی و محاصرهٔ رمادی؛ مشغولیت جدیدی برای دولت حیدر العبادی بوجود آورده است و پیشدستی داعش در حمله به رمادی را در واقع باید «حمله به استراتژی دولت عراق» به حساب آورد (حملهٔ پیشگیرانه به استراتژی پاکسازی استان الانبار). چنانچه از ماجرای حمله و عقب نشینی داعش به پالایشگاه «بیجی» بر می آید؛ این عملیات یک عملیات برای منحرف کردن نیروهای شیعه و همچنین دادن یک گوشمالی کوچک به حیدر العبادی (از طرف ترکهای عثمانی و قطر) به حساب می آید.
امّا اکنون  نیروهای شیعی؛ پیش از آنکه به فکر آزادسازی استان الانبار باشند؛ نخست باید فکری به حال «رمادی» بکنند که فکری بسیار «پر هزینه» خواهد بود.

سوریه

در سوریه؛ نیروهای داعش توسط هواداران «حماس» و سایر نیروهای فلسطینی در اردوگاه پناهندگان «یرموک»؛ از این اردوگاه عقب نشینی کردند و اکنون حاکمیت «یرموک» به دست «جبهة النصرة»  افتاده است و سازمانهای بین المللی نیز اذعان کرده اند که وضعیت پناهندگان بهتر خواهد شد. (اینگونه سخنها نشانه های آشکار به رسمیت شناخته شدن «جبهة النصرة» به شمار می آیند).
تصور من این است که «جبهة النصرة» به وعده هایی که به آنها در رابطه با «سوریهٔ پس از اسد و حزب الله لبنان» داده میشود راضی نیست و نیم نگاهی به وضعیت اهل تسنن عراق هم دارد. از سوی دیگر جدا شدن از القاعده و تغییر نام و قانع کردن نیروهایش به سمت گیری جدید نیز کار ساده ای نیست. امّا اگر این سازمان به مسیر جدید روی بیاورد؛ حمایتهای غیر مستقیم غرب که از طریق حامیان اصلی آن اعمال خواهند شد را نیز بدست خواهد آورد و در آینده باید منتظر حاکمیتی مانند عربستان سعودی در سوریه باشیم که شیعیان و علوی ها به «شهروندان درجه ۲» تبدیل شوند.
عربستان سعودی به خاطر حضور در ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا؛ به «خودمختاری کردستان» و چه بسا استقلال آن نیز تن داده است.
لذا اکنون میتوان یک چشم انداز تا حدودی روشنتر را دید.

مذاکرات هسته ای در ابهام

اگر کشورهای عربی بتوانند با «جبهة النصرة» کنار بیایند؛ پس از انحنای «یمن»؛ انحنایی بسیار مهم تر در سوریه به ضرر رژیم در مذاکرات هسته ای؛ بوجود خواهد آمد و با پیوستن کنگرهٔ آمریکا و بویژه راستگرایان حزب دموکراتیک و حزب جمهوریخواه به مذاکرات هسته ای؛ این انحنا (نقطهٔ عطف) بسیار پر رنگ تر خواهد بود.

تسلیحات فوق سرّی سپاه و ارتش

«برای بزرگنمایی روی تصاویر کلیک کنید»




کژدم

جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

چه ماجرایی در پنهانترین لایه های زیرین میگذرد؟

نوشته ای برای «همه کَس» و  برای «هیچکَس»

زمانی که مجموعه مقاله های «هنر جنگیدن» را منتشر کردم؛ از سازمانهای اطلاعاتی با نام «سازمان لایه ها و سایه ها» یاد نمودم. اصطلاح جدیدی ساختم؛ که هر چند از نظر عملی؛ شناخته شده و سازمان یافته است؛ امّا ممکن است نام دیگری داشته باشد.
این اصطلاح جدید؛ «ضد اطلاعات» بود. اگر تا کنون این اصطلاح به بخش «ضد جاسوسی» اطلاق می شد؛ از نظر من باید به بخش «تولید اطلاعات نادرست و دادن آنها به خورد دشمن» اطلاق شود.
«روسپی یواشکی» و «سید نبوی دلقک» و «اکبر گنجی شیعهٔ ۱۱ امامی غیر معتقد به محمّد (با حفظ  ته ریش) »؛  تنها بخشی از معجزات «ضد اطلاعات» هستند و در این معادله؛.... «دشمن» همان «اپوزیسیون» است.

در دنیای «اطلاعات» دو نوع «گورستان» داریم:
۱- گورستانی که مردگان در آن دفن شده اند.
۲- گورستانی که «اطلاعات زنده» در آن دفن میشوند.
وظیفهٔ سازمانهای «حفاظت اطلاعاتی» این است که «زنده ها» را در میان «گورستان مردگان» دفن کنند و وظیفهٔ سازمانهای «ضد اطلاعاتی» این است که آدرسهای غلط «گورستانها» را بدهند.
به این میگویند: .... «بازی بزرگان»....

حال اگر یک «گورستان گَرد» که همهٔ داستان را کم و بیش میداند و در «گورستانها» قدم میزند.... ناگهان «عصای موسی» را در این گورستانها پیدا کند؛ چه میشود؟
مشکل یهودیان «تورات» و «تلمود» نیست.... این دو کتاب را به وفور و در چندین میلیون نسخه  در اختیار دارند و کتابهای جانبی «کابالا» را هم دارند......... «موساد قهرمان» را هم دارند.... امّا «عصای موسی» را ندارند.....
«عصای موسی»... «شکاف دهندهٔ رود نیل» است.
میگویند (من هم میگویم) که «موشه دایان» سردار بزرگی بود؛ ولی او در محاسباتش در سال ۱۹۷۳ اشتباه کرد و جنگی ۳ ماهه در گرفت که اگر «شیطان بزرگ» به داد اسرائیل نمیرسید؛ اکنون «بنیامین ناتانیاهو» و سخنرانیهای آتشینش را نداشتیم.
میگویند که «پترئوس» نیز سردار بزرگی بود و هست؛ (من هم چنین میگویم). امّا با زنی همبستر شد که حتی «سگ» هم حاضر نیست با او بخوابد (با آن کلّهٔ طاسش).
اکنون بیابانگردی (کژدم) راهش به گورستانی افتاده است و «عصای موسی» را پیدا کرده است.
که نه «موشه دایان» ها باور میکنند... و نه «ژنرال پترئوس»ها....
براستی ارزش «عصای موسی» چقدر است؟
۲۰۰ میلیون؟
۵۰۰ میلیون؟
۱ میلیارد؟
ارزش عصایی که بتواند «رود نیل مذاکرات اتمی» را بشکافد ... و ... فرعون (انگل فرزانه) راا به گور بسپارد چقدر است؟

«عصای موسی» اکنون در دست بیابانگردی به نام «کژدم» است.
رئیس سازمان «قهرمانان CIA » که به قول «اسنودن» حتی توی سوراخ کون «موشها» نیز میکروفون و دوربین فیلمبرداری و «Blue Ray Player» کار گذاشته اند؛ گفته است: «من تعجب میکنم که چگونه رژیم اسلامی حاضر شده است اینهمه امتیاز بدهد». من به این رئیس بزرگ میگویم که راز این امتیازات بزرگ در دست بیابانگردی به نام «کژدم» است و زیاد تعجب نکن.... فقط الاغها هستند که تعجب میکنند... «انسانها» به جای تعجب... فکر میکنند.
آقای ناتانیاهو هم زیاد خوشحال نباشد که «کنگره و اوباما» به توافق رسیده اند... زیرا هر دو... الاغ شده اند...
«عصای موسی» در دست من است.

کژدم

پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

فشار برای قیچی کردن دُم «انگل فرزانه» در عراق

چند روز پیش دو تن از خوانندگان گرامی؛ در بخش نظرات به خبر  «تهاجم داعش به پالایشگاه بیجی» در عراق اشاره نموده بودند و من نیز از ایشان خواستم که لینک خبر را نیز بفرستند ولی متاسفانه نفرستادند؛ من هم به خاطر کارهای شخصی از یک طرف و مسئلهٔ «یمن» و سایر ماجراهای سیاسی؛ به موضوع اهمیت ندادم و جدّی نگرفتم. امّا با توجه به چند اتفاق موازی؛ «تهاجم داعش به بیجی» بسیار پر رنگ میشود.

۱- هفتهٔ پیش عربستان سعودی نخستین سفیر خود را به عراق فرستاد.
۲- امیر قطر که یکی از پشتیبانان مهمّ داعش به حساب می آید (در کنار اردوغان عثمانی)؛ به دیدار ملک سلمان رفت. (اینجا)
۳- حیدر العبادی نیز به آمریکا رفته و اوباما نیز در یک کنفرانس خبری از «انگل فرزانه» خواست که نیروهای سپاه قدس و زیر مجموعه های تحت امر سپاه قدس چه عراقی و چه غیر عراقی (اوباشان بدر؛ عصائب؛ پاکستانیها؛ هزاره های افغان) باید تحت امر حکومت مرکزی عراق فعالیت کنند.
۴- کنگرهٔ آمریکا وارد معادلهٔ هسته ای شد.
۵- تحویل S300 از طرف روسها به رژیم صفوی حاکم بر ایران. (پوتین خیلی ایرانیها را دوست دارد و اگر تا به حال نمیگفت که چقدر روسها ایران و ایرانیان را دوست دارند؛ به این خاطر بود که نمیدانست حرفش را باور خواهند کرد؟ .. و .. یا....نه؟؟؟؟!!!!.... زیرا هنوز کشتارهای روسها در تبریز؛ در زمان انقلاب مشروطیت و تجاوزهای سربازان روس به زنان و دختران ایرانی.... به تاریخ ۱۰ هزار ساله نپیوسته است. در این میانه فقط به یک «قرمساق مطلقهٔ فقیه» نیاز است که به ایرانیان آریایی نژاد تازی پرست خاک بر سر «ساسی مانکنی» بگوید: گذشته را ول کنید.... به زامبول من و «کُس فاطمة الزهرا» بچسبید.... به الله سوگند که از «کاترین اشتون» لذیذتر است این دختر پیامبر خدا.... (صدای شیون مادرقحبه های حزبلبلی و شعار وای اگر هر «مفعولی»... حکم جهادم دهد.... و سپس خواهران زینب که ادامه میدهند: .... ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد....) سپس «مفعول فرزانه» ادامه میدهد:  بیایید بریم سیزده بدر با «پوتین» سبزه گره بزنیم.... آه ... ای ... S300 .... که اینقدر کُلفتی....

لازم به ذکر است که: S300  به طور واقعی از ردهٔ تولید خارج شده است و روسها دیگر این سیستم را تولید نمیکنند و در این «هیر و ویر» میخواهند «مفعول فرزانه» را با «رویای S300 » کِیفور کنند.... باور ندارید؟ به تاریخچهٔ «بوشهر» نیم نگاهی بیندازید... این سیستم (در خط تولید) وجود خارجی ندارد و روسها دارند به حزبلبلی ها دروغهایی برای تولید «افتخار کشکی» میدهند.
یک منبع بسیار... بسیار آگاه که خواست نامش فاش نشود.... به «کژدم نیوز» گفت که: حضرت پوتین گفته است که؟... حالا که همه دارند «الدنگ فرزانه را میکنند».... و ما که همیشه اوّل صف بوده ایم.... چرا او را با  S300 غیر موجود نگاییم؟ ... او که «عادت کرده است» ...... 

امّا مهم تر از همه اینکه؛ هم آمریکا و هم عربستان سعودی و اقمارش در یافته اند که «داعش هیچ پوخی نیست» و میتوان دست و پای آنها را در طی چند ماه جمع کرد. امّا همین «هیچ پوخها» (داعشی ها) توانستند در «تکریت» به «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» نشان دهند که او و نیروهای تحت امرش «بسیار بیشتر» هیچ پوخی نیستند و در ماجرای تکریت مثل گلّه های گاو کشته و زخمی شده و مانند خر در گل ماندند؛ تا اینکه «شیطان بزرگ» نجاتشان داد. لذا؛ بهتر است که با افزایش فشار غیر مستقیم (توسط داعش)؛ میتوانند دُم «انگل فرزانه» را قیچی کنند و سپس نوبت داعش نیز فرا خواهد رسید.
آزاد کردن «گرازهای داعش» برای استقرار در «بیجی»؛ حرکتی به سوی نشان دادن «ذلّت انگل فرزانه و حاجی بادمجان» از یک سو و نشان دادن راه «رهایی» به مردم فلک زادهٔ عراق از سوی دیگر است؛ تا خود را از زیر یوغ «الدنگ فرزانه» رها کنند.
«انگل فرزانه» برخلاف شعارهای مستانه اش؛ در حال «خوار و ذلیل شدن» در یَمَن است. «مذاکرات فرزانه» به «گوزِ کنگرهٔ آمریکا» بند شده است و عربده های «امام حسن بنفش» که تنها اوباما را به رسمیت میشناسند.... در حالی که اوباما... کنگره را هم به دُم خودش بسته است.... یک شوخی احمقانه بیش نیست....

کژدم

چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

روند چرخش «انگل فرزانه» از «امام حسنی شدن» به «چه گوارا»

«انگل فرزانه» نخست در این «رویای افیونی» که ساخته و پرداختهٔ «اتاقهای جلق فکری» بود به خوردش داده  بودند سِیر و «طیّ العرض» میکرد که «دُرّ و گوهرش» را به بهایی بیشتر از «آبنبات چوبی» خواهند خرید. ذِق و وِق «۱۹۰ هزار سو» نیز در همین ردیف بود. ولی «امام حسن بنفش» و «ظریف بیچاره»؛ تنها «لیسیدن کاترین اشتون» برایشان باقی ماند. ۱۹۰ هزار سو؛ به ۵ هزار و چند عدد تبدیل شد؛ که بود و نبودش فرقی نمیکند و در مجموع «تکنولوژی پر طمطراق هسته ای حق مسلّم ماست» در حال تبدیل شدن به «تخت جمشید و طاق بستان و زاینده رود خشک شده» است که تنها به درد «سیزده بدر رفتن» میخورد.
شکستهای پیاپی رژیم در ماجرای عراق و بیرون انداخته شدن «سگهای زنجیری انگل فرزانه در عراق» (عصائب اهل الحق و سازمان بَدر) و تبدیل شدن آنها به «نوکران مجانی ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا»؛ «رهبر فرزانهٔ همهٔ مسلمانان جهان» را به این فکر انداخت که «پروژهٔ یمن» را سرعت بخشد و به «علی عبدالله صالح» نیز وعده های آنچنانی دادند ولی با حرکت غیر منتظره و درست عربستان سعودی؛ اکنون میرویم که شاهد به خاک مالیده شدن «پوزهٔ فرزانه» نیز باشیم. کار انگل فرزانه و «دلواپسان» به جایی رسیده است که دست به هر «خار و خاشاکی» میزنند (ماجرای تجاوز قلّابی به دو نوجوان دختر که اگر «عقد نکاح» نشده بودند؛ زیارتشان شرعاً باطل بود = یعنی اینکه این دو دختر از همان خواهران زینبی صیغه ای و احتمالاً کثافتهایی مانند «الهام چرخنده» هستند). این خار و خاشاک هم برای به جوش آوردن «ناسیونالیسم قلّابی»؛ کارساز نشد. مردم خوب میدانند که که هر زنی که با اینها همکاری میکند (مانند معصومهٔ ابتکار و معصومهٔ علی نژاد «مسیح یواشکی» و مرضیهٔ افخم) همگی روسپیانی مانند همان روسپیانی هستند که رژیم اسلامی در انتخابات به صورت بزک کرده به خیابانها می آورد (بویژه در دورهٔ احمدی نژاد) و تنها فرق بین این روسپی ها حوزهٔ سازمانی و وظایف سازمانی آنهاست و مردم ایران درک عمیقی نسبت به اینگونه مسائل دارند. نگویید این سخنان توهین هستند؛ به «شارلاتان محمد خاتمی» نگاهی بیندازید که مثل «دستمال مستراح» از او استفاده کردند و به جایگاهی که لیاقتش را داشت پرتابش نمودند.
«انگل فرزانه» نخست «سکوت» فرمود و منتظر بود که ببیند «پروژهٔ یَمَن» چگونه پیش خواهد رفت؛ سپس دید که اوضاع یمن نیز چنگی به دل نمیزند و روز به روز بدتر میشود و تاکتیکهایی که در لبنان و غزه بکار گرفته بودند (تبدیل مدارس و بیمارستانها و کارگاهها به انبار اسلحه و مهمات) در یَمَن کارگر نیفتاد؛ لذا «سکوت فرزانه» شکسته شد و «انگل فرزانه» بازهم میخواهد تبدیل به «چه گوارای انقلابی» شود و به روشنی مثل سگ دروغ میگوید که از «جزئیات مذاکرات» خبر نداشته است.
در تحولّات اخیر؛ کنگره و سنای آمریکا نیز به عنوان یک عنصر موثر وارد میدان شد که میتواند مسیر ماجرا را به طور کلّی تغییر دهد و یا اینکه ۵ هزار و چند عدد سانتریفوژ را هم به یکی دو آبشار کاهش دهد و یا در اراک و فردو را به کلّی تخته کند.
در عراق نیز آقای اوباما از «انگل فرزانه» خواسته است که نیروها تحت امر «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» (اعم از اعضای سپاه و یا مزدوران شیعهٔ عراقی و خارجی) باید تحت امر دولت مرکزی عراق قرار بگیرند.
«انگل فرزانه» از یک سو به جیرهٔ ۵۰۰ میلیون دلاری ماهانه نیاز دارد و از طرف دیگر میخواهد «چه گوارای قلّابی» باقی بماند و این امکان ندارد.
اکنون ۲ ماه و نیم دیگر؛ تا پایان مذاکرات وقت مانده است و در این مدّت بازهم ضربات دیگری بر پیکر پوسیدهٔ «رژیم کثیف شیعی - صفوی»؛ فرود خواهند آمد؛ تا «چه گوارای فرزانه» را به «امام سجّاد» تبدیل کنند.
به همین دلیل است که سپاه پاچاهارداران و اوباشان بسیجی میخواهند در تهران مانورهای خیابانی برای سرکوب تظاهراتهای احتمالی برگزار کنند.
«انگل فرزانه» باید بداند که گزینه های او هر روز کمتر و کمتر میشوند و تنها دو گزینه در برابرش مانده است:

All OUT
OR
FUCK OFF

احتمال انتخاب گزینهٔ دوّم بسیار بالا است

کژدم

یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نامهٔ سرگشادهٔ «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» سلیمانی

انتشار نامهٔ «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» خطاب به یک «کاسه لیس و رانت خوار» به نام «سعید حسن پور» که بخشی از وظایف تبلیغاتی رژیم انگلهای صفوی را بر عهده دارد (اینجا) و تبدیل شدن آن به یک «نامهٔ سرگشاده»؛ یک سناریوی تبلیغاتی برای تبلیغ فیلمی که با نام «سردار» در حال تهیه و ساخت است به شمار میرود. این نامه ۳ هدف را دنبال میکند:
۱- «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» خیلی شکسته نفس تشریف دارد و «غلات شیعه» را از «غلوّ» دربارهٔ خودش منع میکند.
۲- اینکه: این نامه ثابت میکند که «حاجی بادمجان» در یمن حضور ندارد و به تبع آن؛ این مفهوم تبلیغ میشود که سپاه قدس در یمن حضور ندارد.
۳- آهای «حزبلبلی ها» .... شلوارتان را خیس نکنید.... «حاجی بادمجان سوپر من» هنوز زنده است.
امّا انتشار این نامه که ظاهراً خطاب به یک «رانت خوار گوبلزی (سردمدار تبلیغات آلمان هیتلری)» و تبدیل نمودن آن به یک «نامهٔ سرگشاده»؛ آنهم پس از دستگیر شدن چند تن از افراد سپاه قدس در یمن که تا کنون تنها از ۲ نفرشان رونمایی شده است و بقیّهٔ دستگیر شدگان همچنان در محاق ابهام نگاهداری میشوند تا در زمانی که اقتضا میکند؛ به صورت مرحله ای از آنها نیز رونمایی بشود.

روسپی زاده «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» را بهتر بشناسید:

این شخصیت کثیف«شیعهٔ شنیعه مسلک»؛ فوتوکپی برابر اصل «ابو مصعب الزرقاوی» (سلفی شنیعه مسلک) است. هیچکس نیازی به فرمان دادن به اینگونه اشخاص احساس نمیکند؛ زیرا طبیعت گرگ و روباه را میشناسند و میدانند که اگر این حیوانات را در میان «گلّهٔ گوسفندان» و یا «لانهٔ مرغها» بیندازید ... کارشان فقط «سلّاخی» است و تمامی «هنر» آنها «سلّاخی» است.
من در تمامی طول عمر خود ندیده و نشنیده ام که «سپاه پاچاهارداران» در یک نبرد «رو در رو» با پیشمرگان قهرمان و همیشه زنده یادان کردستان؛ پیروز شده باشند. شکست «پیشمرگان» در برابر این حیوانات درنده خوی تازی پرست؛ تنها و تنها در سایهٔ «بمباران و موشک باران روستاهای کردستان» بوده است.
رژیم کثیف «تشیّع شنیعه» همیشه یک سیاست را دنبال کرده است:
اگر میخواهید مبارزی را به زانو در آورید؛ به پدر و مادر و خواهر و همسر و کودکانش تعرّض کنید.
اگر میخواهید پیشمرگان را به زانو در آورید... روستاها و روستائیان بی پناه و غیر نظامی کردستان را بمباران کنید....
این سیاست با پرتاب «بمبهای بشکه ای» بر روی مناطقی که غیر نظامیان در «حلب» و سایر شهرهای ویران شدهٔ سوریه زندگی میکنند همچنان ادامه دارد ... یعنی «کشتار غیر نظامیان»

«الزرقاوی» نیز چنین حیوانی بود و همین خط مشی را دنبال میکرد.
روسپی زاده «حاجی بادمجان» و روسپی زاده «ابو مصعب الزرقاوی» یک سیاست را در عراق به پیش میبردند: کشتار غیر نظامیان شیعه و سنّی..... و این تمامی افتخاراتی است که به گور برده است و یا به گور خواهد برد.
اینکه با یک کامیون به بهانهٔ استخدام کارگر؛ یک عده مردم بدبخت «شیعه» و یا «سنّی» را که به امید یک لقمه نان شب برای فرزندانشان؛ در ظاهر استخدام کنی و سپس همهٔ آنها را در بیابان پیاده کرده و تیرباران کنی .... افتخاری ندارد.
تمامی افتخار این دو روسپی زاده در عراق ... فقط همین بوده است...
اجیر کردن مزدوران  برای سلّاخی «بی پناهان» ....
اگر به شیوهٔ مبارزاتی این روسپی زاده (حاجی بادمجان) بر علیه پیشمرگان کردستان در عراق نگاهی بیندازید؛ خواهید دید که همیشه کار را با «بمباران روستاها» به پیش برده اند و هر زمان که با پیشمرگان دلاور روبرو شده اند مثل گلّه های گاو کشته شده اند (منظورم نیروهای سپاه قدس و قهرمانان قلّابی آن» هستند.
نیروهای پرورش یافتهٔ «حاجی بادمجان» حتی از جمع آوری نعش های گندیدهٔ نیروهای خود؛ فرار کرده  و برای جمع آوری اجساد متعفن نیروهای خود؛ کسان دیگری را استخدام نموده اند تا آن نعشهای گندیده  را جمع آوری کنند........... آیا دروغ میگویم؟
تمامی قهرمانیهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» همین بوده است.
اگر مدعیان «حزبلبلی» سندی به جز این دارند ... رو کنند. ولی فیلمهای مستند سانسور شده و مونتاژ و تدوین شده را حد اقل به رخ «کژدم» نکشند .... من این مادرقحبه ها را از نزدیک و در زمان دستگیر شدن میشناسم....
من میدانم که این روسپی زاده ها «قهرمانان سلّاخی مردم بی سلاح» هستند....
باور ندارید؟ به ماجراهای جنبش سال ۸۸ نگاهی دیگرباره بیندازید..... که چگونه این روسپی زاده ها؛ پس از به دام افتادن به «روباه» تبدیل میشدند....

کژدم

شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

امیدهای احمقانه؛ پیروزیهای کشکی و شکستهای واقعی

زمانی که ماجرای «سوریه» پیش آمد؛ تمامی تلاش من برای تحلیل گسترهٔ تأثیرات آن متمرکز شد. خیلیها به من اعتراض داشتند که «سوریه چه ربطی به ایران دارد؟» و تلاش آنها بر این استوار بود که هوادران صادق استاد فرود فولادوند را متقاعد کنند که «کژدم» در حال به بیراهه کشاندن «جنبش فولادوندی» است. امّا اعتقاد من بر این بود و همچنان بر این است که : «اگر این رژیم در عرصه های بین المللی شکست بخورد و حتماً نیز خواهد خورد»؛ چنان تضعیف خواهد شد که سرنگونی آن به یک «فوت» بند خواهد شد. اکنون نیز جنبشی به راه افتاده است که میگوید «کژدم بد دهن و فحّاش» است. من میگویم :
مدال طلا را هرگز به خاطر «تاریخ کهن» یک ملّت (اگر ملتّی وجود داشته باشد)؛ بر گردنش نمی آویزند... باور ندارید؟... به مسابقات ورزشی نگاه کنید..... در دنیای سیاست و نبرد میان ملّتها نیز رسم بر همین است... و مدال طلای «ابرقدرت بودن» را همینطوری به گردن آمریکا نینداخته اند.... کارخانه های عظیم «مرسدس بنز و ب. ام . و» همینطوری و الله بختکی «مدال طلای صنعت اتوموبیل سازی» را بدست نیاورده اند. نه «الله» و نه «یهوه» و نه «اهورا مزدا» این ساختارهای بنیادی را نساخته اند. این موجودات خیالی؛ بیشتر با آفریدن «بیماریها» و «ژنهای معیوب» مشغول بوده اند و این همیشه «انسان» بوده است که کثافتکاریهای آنها را پاک کند.
آنچه مرا به وادی تحلیل ماجراهای «خارج از ایران» کشانید؛ این اندیشه بود که:
رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران؛ نخست در خارج از ایران با زانو در خواهد آمد و سپس تار و مار شدنش در درون میهن شکل خواهد گرفت. شکستهای پیاپی رژیم اسلامی ایران در سالهای اخیر؛ تنها به از دست دادن «حوزهٔ نفوذ» آنها ختم نمیشود؛ بلکه این روند با از دست دادن صدها میلیارد دلار همراه خواهد بود. معاملهٔ هسته ای نیز تنها برای تامین هزینه های مربوط به مسائل خارج کشور و پرداخت حقوق مزدوران خارجی و تسلیحات و هزینه های لجستیکی آنها  است.
مطلب بسیار مهم که متاسفانه ایرانیان با آن آشنایی ندارند و تحت تاثیر کلمات و جملات تبلیغاتی رادیوهای فارسی زبان و تبلیغات دروغین مذاکره کنندگان هسته ای و رهبرشان؛ به خورد مردم میدهند؛ ذهن ایرانیان را از یک مسئلهٔ اساسی؛ دور نگاه میدارند و آن مطلب اساسی این است که آنچه در توافق و یا بیانیهٔ تفاهم لوزان مطرح شده است؛ هرگز از «لغو تحریمها» چه به صورت «همگی به یکجا» و چه به صورت «مرحله ای» سخنی نیامده است. آنچه که مطرح است «تعلیق تحریمها به صورت مرحله ای» خواهد بود. «تعلیق» با «لغو» زمین تا آسمان فرق دارند. 
حتماً با مفهوم «حبس تعلیقی» آشنا هستید. این نوع محکومیت میگوید که «شخص متّهم» به «زندانی شدن برای مدت زمانی محکوم شده است که با یک درجه تخفیف این حبس تعلیق میشود» و «تعلیق حبس» همیشه «مشروط است» به اینکه اگر این شخص در مدت معینی (مثلاً ۵ سال) دچار جرم دیگری شود؛ نه تنها بدون دادگاه و فرجام؛ به زندان خواهد رفت و محکومیت خود را انجام خواهد داد (از تعلیق در آمدن محکومیت)؛ بلکه به خاطر جرم جدید نیز محاکمه شده و به محرومیت دیگری محکوم خواهد شد.
به همین خاطر است که اوباما و سایر سخنگویان آمریکایی میگویند که اگر خامنه ای و یا هرکس دیگری؛ جرم دیگری انجام دهند؛ تحریمها به طور اتوماتیک دوباره اجرایی خواهند شد و رژیم با تنبیهات ویژهٔ «جرم جدید» نیز روبرو خواهد گردید (مثلاً افزایش تحریم ها).
از طرف دیگر هزینه کردن «پولهای آزاد شدهٔ نفت» نیز از طرف قدرتهای بزرگ «مدیریت» خواهند شد. اینها همه به این معنی است که «جشن پیروزی» در کار نیست؛ بلکه به این معنی است که ایران؛ تحت سایهٔ «اسلام و قرآن» به یک «مستعمره» که از طرف «قدرتهای بزرگ اداره میشود» تبدیل خواهد گردید. این آن چیزی است که «دیدن تصویر خمینی در ماه» و شعار «شرافت و استقلال  و خود کفایی اسلامی» برای ایران به ارمغان آورده است.
امّا آنچه که «انتقاد دلواپسان» و یا «تبریک اصلاح طلبان» نامیده میشوند؛ تنها برای نمایش «رادیکالیسم قلاّبی» و یا «دادن امیدهای واهی» برای ساکت نمودن مردم و کشاندن آنها به پای صندقهای رأی در آینده است.
اینکه چه طرفهای غربی و چه باندهای گوناگون غارتگران در داخل کشور؛ از آن به «گشایش اقتصادی» و «سرازیر شدن سیل آسای سرمایه های خارجی به ایران» دادِ سخن میدهند؛ فریبی بیش نیستند و باز هم همگی برای ساکت نگاهداشتن مردم و کشانیدن آنها به پای صندوقهای رای میباشند.
دلیل آن هم بسیار ساده است:
کدام تاجری حاضر میشود با یک محکوم به «حبس تعلیقی» در یک پروژهٔ اقتصادی شریک شود؟ «تعلیق تحریمها» همچنان ایران را به عنوان «یک کشور غیر قابل اعتماد» برای سرمایه های خارجی مطرح خواهد نمود و به جز عدهّ ای که  از رژیم انگلهای حاکم «رشوه ها و امتیازهای کلان» بگیرند ؛ کسی که سرش به تنش بیرزد؛ در ایران دست به سرمایه گذاریهای کلان نخواهد زد.
تنها چیزی که در سالهای اخیر؛ بویژه پس از «خاکبرداریهای بسیار زیاد در پارچین» مانند «سیل» در بعضی مناطق ایران جاری شده است «ریزگردها و هوای خاک آلوده» است که گزارشهایی در مورد «آغشته بودن این ذرّه ها به مواد رادیو اکتیو» نیز منتشر شده اند. زیرا پس از آن خاکبرداریهای کلان؛ اوباشان سپاه؛ یا باید آن خاکها را میخوردند؛ یا باید در جای دیگری دفن میکردند و راه سوم اینکه آن خاکها را در همه جا پراکنده مینمودند تا باد آن خاکهای آلوده را به همه جا ببرد و من فکر میکنم که این بی شرفها راه سوّم را انتخاب کردند و علّت اصلی پدیدهٔ جدید «ریزگردها» همین کار بوده است و مناطق «سُنّی نشین» بیشتر از جاهای دیگر در معرض هجوم هوای خاک آلود بوده اند. (همهٔ این رازهای جنایتکارانهٔ حاکمیت شیعیان شنیع صفوی؛ روزی گشوده خواهند شد).
لذا آنچه که اوباشان «امام حسنی» در میان مردم تبلیغ میکنند و میگویند که «شیرازهٔ تحریمها» را در هم فرو ریخته اند؛ یک دروغ بیشرمانه است. آنهایی نیز که تحت نام «دلواپسان» شعارهای «سوپر رادیکال» میدهند نیز هیچ گزینهٔ عملی به جز «پذیرفتن خفّت ترکمانچای هسته ای» ندارند و تمامی عربده های آنها نیز در حدّ «فریبکاری برای انتخابات بعدی است» و این در حالی است که رهبر فرزانهٔ شان؛ «جام زهر را سرکشیده است» و «دلواپسان» در برابر «الدنگ فرزانه» حتی پشگل هم نیستند.
سخن آخر در رابطه با مسائل هسته ای اینکه: تاسیسات هسته ای تبدیل به آثار باستانی خواهند شد و هر دو طرف چه «امام حسنی ها» و چه «دلواپسان» اینرا میدانند و بقیهٔ حرفها «آبدوغ خیار» هستند که «آریایی نژادهای باهوش شیعه مسلک» میتوانند بنا به ذائقهٔ خود به آن «نعناع» و یا «گشنیز» اضافه کنند و روشنفکرانشان (گنجی - نبوی و امثالهم ...) نیز میتوانند چند تا کشمش در آن بریزند (یخ یادتان نرود).
سخنرانیهای غراّیی که از طرف کثافتهایی مانند «زیبا کلام» منتشر میشود (اینجا) ؛ سالها پیش از طرف «کژدم» گفته شده بود (اینجا). میخواهم بگویم که آیا این قرمساق که هم دستی در رژیم کثیف شیعیان دارد و هم استاد دانشگاه است؛ از کژدمی که تنها با مطالعهٔ چند مطلب حاشیه ای چیزی میبیند؛ کمتر بود و آنچه را که اکنون عربده میکشد (نامهٔ سرگشاده) در سالهای پیش نمیدانست؟
چرا ... میدانست.... خوب هم می دانست... آنزمان باد از طرف قدرت رهبری میوزید ... امّا این زمان «تَهِ رهبر فرزانه» باد میدهد ....

حال هی بگویید که «کژدم بد دهن» است. من بد دهن نیستم؛ ولی این مادر جنده ها را خوب میشناسم.

کژدم


 

جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

«الدنگ فرزانه» باز هم «چه گوارا» شد

همانگونه که گفته بودم؛ همهٔ «تبریکها» برای این بود که راه را را برای «ظهور قهرمانانهٔ کیسه کش حمّام» فراهم کنند.
«روسپی پیر فرزانه» نیز سکوت را شکست و همان حرفی را زد که پیش از او وزیر ظریفش به «زبانی ظریف» بارها گفته بود:
لغو همهٔ تحریمها ... همزمان با امضای قرارداد نهایی ...
کسی نیست که از این «مادر قحبهٔ فرزانه» بپرسد:
مگر تو همان قهرمانی نیستی که «لاریجانی» و «احمدی نژاد» که زیر سایهٔ «خایه های نداشته ات» فریاد میزدند: ...
بگذارید تحریم کنند.... بیایید ببینیم که اینهمه ما را از تحریم و قطعنامه میترسانند چیه؟ ..... بگذارید آنقدر قطعنامه صادر کنند تا «قطعنامه دانشان پاره بشه»....
در آن زمان «سوریه» دست نخورده بود .... امّا الآن سوریه به ویرانه و «باتلاق هزینه ها» تبدیل شده است...
در آنزمان؛ «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» با «ژنرال پترئوس»؛ SMS بازی میکرد ....
در آن زمان تحریم نفتی و بمباران اقتصادی نبود....
امّا اکنون:
- سوریه نصفه نیمه شده است و در حال ویرانی کامل است....
- عراق از دستهای فرزانه بیرون رفته و اوباشان «بدر» و «عصائب» در حال رفتن به حاشیه هستند و «مالکی ملیجک» دهانش صاف شده است.
- «حزبلبل» لبنان به «گا» رفته است ....
- برای حفظ «مقعدهای مطهّر» در عراق به زیر سایهٔ خایهٔ «ائتلاف» که یک طرفش نیز «عربستان سعودی سوسمار خور وهّابی مسلک» است پناه بردید....
- پروژهٔ «امام حسن» براه انداخته اید و «ظریف» بیچاره مانند مارمولک در حال دویدن به همه جاست؛ تا شاید بتواند زمان شکست کامل را اندکی «کُند تر» کند....
.......
........
نقب بزن ... ای موش کور ..... نقب بزن....

Run .... Rabbit ... Run

کژدم