چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

«خامنه لی» فرزانه مانند خوک وحشی زخمی «تلو تلو» میخورد

خوانندگان گرامی

به خاطر وقفه ای که در نوشتن و انتشار پیش آمده بود؛ نوشتار زیرین؛ حالتی گزارش گونه با نگاهی به گذشته و حال و آینده دارد.

چندی است که شاهد سخنان گهربار «خامنه لی»  و بنا بر فرهنگ سال ۵۷ «پیامهای تاریخی امام» هستیم. گاهی می فرمایند که پذیرش قطعنامهٔ پایان جنگ ۸ ساله نشانهٔ خرد ورزی رژیم در دورهٔ خمینی بود یعنی جام زهری در کار نبود و همه چیز «خرد ناب» بود؛ تفسیر قرآن نیز از همین نوع است؛ گاهی برای تطهیر «نایب برحقّ» به دنبال خورانندگان زهر هستند و گاهی سر کشیدن تغار مدفوع؛ خرد ورزی نامیده میشود تا باز هم «رهبران فرزانه» از کثافتکاریهایشان تطهیر شوند. الاغ فرزانه گاهی میگوید که «نوبت ما هم میرسد و مانند روسها شیر گاز را به روی اروپا می بندیم» (در حالی که گاز ایران را سوسمارخواران میفروشند و ایران وارد کنندهٔ گاز است و خرید گاز ایران از سبد اروپا خارج شده است) و گاهی میفرماید : قال آخرین ولی فقیه: «تحریمها حتی با به نتیجه رسیدن مذاکرات برداشته نخواهند شد» و گاهی عدهّ ای را هل میدهد که بگویند: «حالا که اینطوری شد؛ با پوتین و رهبر چین جفتگیری راهبردی میکنیم!!!!». امّا کسی به خود جراًت نمیدهد که از «روسپی پیر خرفت فرزانه» بپرسد:
آخه مادر قحبه .... اگه قرار است که هم مذاکره کنی و هم «قُنبل» کنی و هم پروژهٔ «امام حسن» راه بیندازی و نتیجه اش هم تنها و تنها «خونریزی مقعد» باشد؛ اقلاً بالا غیرتاً بیا و مثل خمینی خوک تبار بگو که «گُه زیادی» خورده ای.
امّا این اعتراف به تنهایی کافی نیست و باید شامل هر آنچه که بر سر ایران آورده اید نیز باشد. دار و دستهٔ «امام حسن بنفش» و در رأس آنها «اکبر بهرمانی» میگویند که ویرانیهای دولت احمدی نژاد بسیار سنگین تر از زخمهایی بود که ایران در جنگ ۸ ساله برداشت. باز هم کسی نیست که به این روسپی زاده بگوید: مگر تو مادرقحبه نبودی که فرمانده جنگ بودی؟ مگر راه قدس را از کربلا نمیگذراندی؟ مگر «آمیا بازی» کار تو نبود که تا کنون میلیاردها دلار برای لاپوشانی اش به هر کثافت آرژانتینی رشوه داده اید؟ در عوض عده ای مادرقحبهٔ نوین میخواهند بگویند که اکبر بهرمانی تنها راه برای گشودن مشکلات است  این طرف هم که بیایی؛ جنگ مصدق و محمد رضا پهلوی هنوز ادامه دارد و ارائهٔ اسناد گرانبها برای «پیروزی مردگان» همچنان بازار گرمی دارد و متاسفانه عدهٔ بسیاری همچنان این مزخرف بافی ها را به عنوان «دانش سیاسی» قبول میکنند؛ میدانید چرا؟

پاسخ: برای اینکه یا نان خون آلودشان به ادامهٔ حیات این رژیم بسته است.... و یا ... جلق سیاسی را «عین میهن پرستی» میدانند.

به عنوان مثال همین کرم مستراح (احمدی نژاد رکن رابعی) زمانی که در «اردبیل» بود؛ ناگهان مسجدی پیدا شد که «امام زمان» در آن مشاهده گردید..... مسجدی که تمامی پنجره هایش را پرده گرفته بودند و با شعبده بازی «نور و سایه ها»؛ بسیاری از «آریایی نژادان باهوش شیعه مسلک صفوی» را برای دیدن معجزهٔ «هزارهٔ سوّم» آن هم در شهر «اردبیل» که زادگاه تمامی این کثافتکاریهاست (تشیع صفوی) کشاندند ... و اینچنین بود که «احمدی نژادی که نظراتش به پفیوز فرزانه بسیار نزدیک بود»؛ پلّه های ترقی را تا انتخابات دروغین ریاست جمهوری طی کرد و هم اکنون نیز برای خودش دفتر و دستک و سینه چاکانی دارد که همگی به دنبال پیدا کردن «رکن رابع» در کوچه ها هستند؛ به امید آنکه «رکن رابع» آنها را به یک جای ویژهٔ «مهدی موعود» (عج) وصل کند تا بتوانند «نی» بزنند.
همهٔ «مهدی بازیها» و «کوروش بازیها»؛ تنها و تنها برای انتقال مراکز اصلی اقتصادی به نیروهای نظامی - امنیتی بود و پس از آنکه کارشان با احمدی نژاد تمام شد؛ سیفون را کشیدند و احمدی نژاد رفت به جایی که از همانجا بیرون آمده بود و نقّ و نقّ های احمدی نژاد نیز از زمانی شکل جدی به خود گرفت که احساس کرد میخواهند سیفون را بکشند.
«صفوی نوین» بر اریکهٔ قدرت اقتصادی تکیه داد؛ تا کسی نتواند از آن «حساب خواهی» کند. امّا این بازی استراتژیک؛ هم در عرصهٔ داخلی و هم عرصهٔ بین المللی ضربات سنگینی را بر پیکر رژیم وارد آورد و ناقوس آغاز روند شکست استراتژیک رژیم به صدا در آمد و این روند همچنان ادامه دارد.
اکنون پس از سالها گرفتن خمس  از محل فروش «مواد مخدر و کالاهای قاچاق»؛ روسپی فرزانه ناگهان دلش از اینهمه «کالاهای قاچاق» به درد آمده و سرگیجه گرفته است. این سرگیجه زاییدهٔ دو علت است:
۱- دلارهایی که نیاز شدید به آن دارند و اقتصاد دلّالی و قاچاقچیگری سپاه پاچاهارداران آنرا به هدر میدهد.
۲- عشوه و کرشمه و چشمک به غرب؛ به این مفهوم که میخواهند دست سپاه پاچاهارداران را اندکی از اقتصاد کوتاه کنند تا در صورت توافق هسته ای راه برای سرمایه گذاران غربی باز شود. زیرا با حضور ۷۰ درصدی اوباشان امنیتی - نظامی در اقتصاد ایران؛ کسی حاضر به سرمایه گذاری کلان در ایران نخواهد شد.
امّا این حرفهای رهبر فرزانه را باید مانند نمایش نوه های کاکل زری اش در نمازجمعه به حساب آورد و هیچگونه پشتوانهٔ عملی ندارند و در حدّ سرگیجه های آخرین ولی فقیه باقی خواهند ماند. زیرا اینگونه در آمدها بخشی از زیرساختهای رژیم هستند.


ماجرای «آمیا» مانند یک زخم التیام نیافته نه تنها دهان باز کرده است؛ بلکه میتواند به یک ضربهٔ بین المللی سنگین بر دار و دستهٔ بهرمانی که در پی رسیدن به حاکمیت؛ پس از مرگ رهبر فرزانه هستند؛ به حساب آید. قتل دادستان آرژانتینی توسط فردی به نام  «عباس حقیقت جو» (احتمالاً نام مستعار) یعنی همان شخصی که در همسایگی دادستان در آن هتل زندگی میکرده و ظاهراً یکی از پناهندگان جدا شده از دایرهٔ اطلاعاتی - امنیتی رژیم اسلامی؛ و در واقع یک نیروی عملیاتی فعال در آرژانتین بوده است  نه تنها ماجرا را به نفع رژیم تغییر نخواهد داد؛ بلکه میتواند آتش زیر خاکستر را شعله ورتر نماید. بخشی از دلارهایی که طبق گفتهٔ عناصر رژیم به طور قاچاق از ایران در چمدانها خارج میگردند برای پرداخت رشوه های کلان به مقامات آرژانتینی و اطفاء حریق بکار میروند.
در هفتهٔ اخیر هزاران نیروی تازه نفس از شیعیان هزاره های افغانی و شیعیان پاکستانی و بسیجیها به سوریه تزریق گردید که احتمالاً بخشی از« دلارهای چمدانی» نیز برای پرداخت این هزینه ها و بخشی دیگر نیز برای حوثی های یمن که رژیم برای به کرسی نشاندن آنها انرژی زیادی گذاشته است صرف شده اند.
نخستین مشکل رژیم صفوی حاکم بر ایران در یمن؛ وضعیت فاجعه بار اقتصادی آن کشور است و حوثی های یمن مانند سایر مزدوران رژیم در لبنان و سایر نقاط دنیا؛ هزینه های سنگینی را بر دوش اقتصاد ورشکستهٔ رژیم خواهد گذاشت. مشکل دوّم رژیم مسئلهٔ «باب المندب» است که از نظر مصر یک نقطهٔ استراتژیک بشمار میرود و اخیراً نیز فرمانده نیروی دریایی ارتش مصر به حوثی ها (در واقع به رژیم صفوی) در رابطه با باب المندب اولتیماتوم داده است که در صورت اشغال سواحل باب المندب؛ ارتش مصر وارد معادله خواهد شد. در هفته های اخیر نیز؛ پیامهای اشک تمساحی رژیم برای کشته شدن سربازان مصری در صحرای سینا؛ نوعی عشوه خرکی در همین زمینه بود (مانند پیشنهاد مالی به حکومت اردن در اواخر دورهٔ احمدی نژاد) که این عشوه ها خریداری نداشت.
لذا یمن باتلاق دیگری است که رژیم اسلامی ایران به آن فرو رفته است و بیرون آمدن از این باتلاق گذشته از هزینه های کمر شکن آن؛ بسیار سخت و جنبهٔ حیثیتی برون رفت از باتلاق یمن؛ کمتر از شکست در سوریه و لبنان نخواهد بود. چراغ سبز عربستان سعودی برای ورود عمیقتر رژیم صفوی به ماجرای یمن؛ کشانیدن شکار؛ به شکارگاه بود و رژیم رفته رفته به عمق آن پی خواهد برد.
مذاکرات هسته ای؛ مشکل دیگری است که رژیم با آن روبروست و نتیجهٔ آن هرچه که باشد؛ به جز خفت و خواری بیشتر ؛ چیزی برای رژیم به ارمغان نخواهد آورد. زیرا تمامی محاسبات رژیم در رابطه با تولید سلاح هسته ای؛ نه تنها غلط از آب در آمده؛ بلکه حتی در صورت نگاهداشتن چند هزار سانتریفوژ؛ اورانیومی برای غنی شدن در اختیار ندارند و ادا و اطوار تعلیق غنی سازی؛ تنها ظاهر امر است و دلیل اصلی آن عدم وجود اورانیوم کافی برای غنی سازی است و یکی از شرایط مهم مذاکرات نیز خروج آن از ایران و یا تبدیل ذخایر اورانیوم غنی شدهٔ موجود رژیم به آلیاژهای غیر قابل بازیافت میباشد. مرکز غنی سازی فردو که هزینه های سنگینی بر گردهٔ مردم ایران گذاشته است؛ طبق این شرایط باید به طور کامل و برای سالیان دراز (حد اقل ۱۵ سال) تعطیل شود.
با مرور تمامی ماجراهای اتمی رژیم؛ از ابتدا تا لحظهٔ کنونی؛ آنچه که در ذهن تداعی میشود؛ «خط دفاعی ماژینو» فرانسه است که پس از سالها طراحی و هزینه های ساخت آن؛ آلمانها بدون گذشتن از خط ماژینو؛ خاک فرانسه را اشغال نمودند (آلمانها خط ماژینو را دور زدند). «خط ماژینو» دست نخورده باقی ماند و فردو و نطنز نیز دست نخورده و بدون حتی یک حملهٔ هوایی فتح شده اند. اقتصاد رژیم بمباران شده است و مانورهای نظامی «پیامبر اعظم»؛ حتی به درد طراحی بازیهای رایانه ای نیز نمیخورند.
رژیم که از حملات هوایی ائتلاف به رهبری آمریکا به نیروهای داعش احساس شادی میکند  تمامی دست آوردهای پس از شکست بزرگ حکومت شیعی عراق از نیروهای داعش را به دروغ به قهرمانان قلّابی سپاه پاچاهارداران نسبت میدهد؛ تا بتواند به عوامفریبی در میان نیروهای روحیه باخته اش ادامه دهد. امّا نیروهای داعش در خاک افغانستان سبز شدند و نخستین عملیات ضد شیعی آنها با گروگان گرفتن ۳۰ نفر از افراد «هزاره های شیعهٔ افغانستان»؛ آن هم درست در حاشیهٔ مرزی ایران و افغانستان؛ باعث تولید رویاهای پریشان برای الاغ فرزانه خواهد شد. حال باید دید که با آن ۳۰ نفر چکار خواهند کرد.

نبرد برای آزادی موصل که قرار است از بهار سال آینده آغاز شود و از هم اکنون وعدهٔ پیروزی در آن هم از طرف منابع غربی و هم حکومت عراق داده میشود و ورود ناو هواپیمابر فرانسوی به خلیج فارس نیز بخشی از آمادگی برای نبرد موصل است؛ در صورت پیروزی این عملیات؛ نیروهای داعش در سوریه متراکم تر شده و به سمت عملیات گسترده تر در سوریه و مهاجرت به افغانستان و مناطق دیگر کشانده خواهد شد. دلیل اصلی تشدید نبردهای اخیر میان نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان و مخالفین مسلح در حلب و سایر نقاط سوریه و تزریق هزاران نیروی تازه نفس مزدور به سوریه از طرف رژیم صفوی حاکم بر ایران در روزهای اخیر؛ آماده شدن برای شرایط احتمالی پس از عقب نشینی داعش از موصل طراحی شده اند. خارج کردن استخوانهای پدر ترکهای عثمانی از سوریه نیز در همین راستا است و همهٔ اینها نشانه های این امر هستند که در ماههای آینده سوریه به زمین گداخته و جویهای خون تبدیل خواهد شد.
مدتهاست که نیروهای داعش در عراق بی تحرک شده اند و در «کوبانی قهرمان» نیز با دادن کشته ها و زخمی های زیاد  روحیهٔ جنگاوری خود را باخته اند و رفتار ترکهای عثمانی نیز نشان میدهد که چندان به آیندهٔ داعش در موصل امیدوار نیستند. زیرا نبرد موصل با آنچه که نیروهای ائتلاف تا کنون انجام داده اند؛ فرق کیفی و کمّی بزرگی خواهد داشت. لذا نیروهای داعش ۳ راه بیشتر در پیش رو ندارند؛ یا باید بدون درگیری عقب نشینی کنند که این امر به خاطر شهرتی که داعش به هم زده است؛ یک شکست مفتضحانه خواهد بود و این عقب نشینی باید از هم اکنون آغاز شده باشد و یا باید در تدارک نبردی که نتیجهٔ آن «نه سیخ بسوزد و نه کباب» باشد و با فدا کردن بخشی از نیروهای خود و یک نبرد آبدوغ خیاری به سمت سوریه عقب نشینی کنند. راه سوم اینکه پراکنده شده و برای زمینگیر کردن ارتش عراق به عقبه های لجستیکی و مراکز پشتتبانی هوایی نیروهای اعتلاف حمله کنند (حمله به طرحهای عملیاتی).  تسخیر شهرک البغدادی در عراق توسط نیروهای داعش ظاهراً در همین راستا است و داعش احتمالاً در فکر حمله به نیروهای آمریکایی در پایگاه هوایی در نزدیکی آن شهرک است. اگر راه سوم برگزیده شده باشد؛ نیروهای داعش  هم اکنون در حال پراکنده شدن هستند.
پیروزی در نبرد موصل؛ بیش از آنکه به نفع حکومت شیعی عراق باشد؛ به نفع کردستان عراق تمام خواهد شد.

نتیجه:

خوب؛ اینهمه سخن گفته شد؛ این نشان میدهد که ما نیاز به دانستن و پیشبینی حوادث آینده داریم و هر دو برای شخص من با ارزش هستند. امّا برای اینکه یک نیروی سیاسی باشیم؛ نمیتوان به «دانستن» و «پیشبینی» بسنده کرد و  این؛ همهٔ داستان فرد و یا گروه سیاسی بودن نیست. مهم این است که آنچه را که میدانیم و آنچه را که پیشبینی میکنیم؛ خود نیز در آن نقش فعال داشته باشیم و یا در محاسبات سیاسی کاربردی خود از آنها استفاده کنیم و گرنه همه اش «حرف و حدیث» است. فرق تحلیلگر سیاسی با یک فرد و یا گروه سیاسی در همین امر نهفته است.
زمانی که یک خبر را میخوانیم؛ در واقع در انتهای ماجرا از آن مطلع میشویم؛ زیرا آنانی که ماجرا را ساخته اند؛ چه بسا ماهها پیش از اجرای مرحلهٔ نهایی آن که پس از اجرا شدن تبدیل به خبر میشود؛ از ما جلوتر هستند. آنها «ماجرا ساز» و ما «خبر خوان» هستیم. یک نیروی سیاسی باید هم «خبرخوان» و هم «تحلیلگر» و هم «ماجرا ساز» باشد و گرنه بهتر است که نباشد و یا حد اقل خود را فریب ندهد.
اگر زمانی احتمال حملهٔ نظامی به ایران از طرف غرب افزایش یافته بود و عده ای نیز از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند (میر فطروسها)؛ من بخشی از یکی از نوشتارها را که در همین رابطه بود در بالای صفحهٔ همین وبلاگ قرار دادم و آن را از بالای صفحهٔ وبلاگ تا کنون بر نداشته ام. زیرا همچنان خطر جنگ در داخل ایران توسط نیروهای بیگانه برطرف نشده است و بر افروزندهٔ واقعی جنگ مانند همان جنگ ۸ ساله؛ قوّادهای صفوی مسلک حاکم بر ایران هستند.
اکنون ظاهراً «مذاکرات بازی و توافق نهایی» در جریان است؛ امّا داعش یک نیروی ضد ایرانی  و بسیار سیال و متحرک است.
تلاش ترکهای عثمانی در سرکوب کوبانی؛ نه تنها برای سرکوب شاخهٔ سوری «پ.ک.ک»؛ بلکه تسخیر نوار کردستان سوریه توسط داعش و ایجاد حلقهٔ تدافعی برای موصل از یک سو و نزدیکتر نمودن نیروهای داعش به نوار مرزی ایران بود. ارتش ترکهای عثمانی تنها نیرویی بود که میتوانست به طور مخفیانه نیروهای داعش را از طریق مرزهای ترکیه وارد آذربایجان غربی کند و گرنه نیروهای داعش به خاطر وجود دو لایهٔ دفاعی «شیعیان عراقی» و «کردستان عراق و ایران» امکان نفوذ به داخل ایران را نداشتند و ورود آنها از طریق آذربایجان غربی تنها مسیری بود که میتوانست از طرف سازمانهای نظامی و اطلاعاتی ترکهای عثمانی تسهیل شود.
امّا مرزهای شرقی ایران به خاطر سیاستهای «ضد سنّی» رژیم شیعیان صفوی؛ تا حدود زیادی استعداد و پتانسیل پیوستن بخشی از مردم سیستان و بلوچستان و خراسان به نیروهای داعش را پرورانده است و کافی است که این نفوذ صورت بگیرد و داعش بتواند چندین عملیات بزرگ و کوچک موفق و پر سر و صدا انجام دهد. بسیاری از مردم افغانستان به خاطر فقر مفرط پتانسیل تبدیل شدن به سربازان داعش را دارند. کثافتستان نیز خود لانهٔ طبیعی اوباشان سلفی - جهادی است. همهٔ این موارد؛ مرزهای شرقی ایران را بسیار خطرناک میسازد و برخلاف تصوّر بعضی ها؛ سپاه پاچاهارداران نخواهد توانست در برابر این یورشها مقاومت کند؛ زیرا یک نیروی رزمی نیست و فرماندهان و کادرهایش تا خرخره در کثافت فرو رفته اند. لذا نیروهای میهن پرست باید این خطر احتمالی را بسیار جدی بگیرند و به هیچ وجه فکر نکنند که «انشاءالله گربه است».
آنچه که در روابط بین المللی با رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران میگذرد (تحریمها؛ مذاکرات؛ لبنان؛ سوریه؛ عراق و یمن) تنها میتواند رژیم را تضعیف کند و اگر مردم ایران نخواهند این رژیم را سرنگون کنند؛ به خودی خود سرنگون نخواهد شد و اگر نیروهای بیگانه بخواهند آنرا سرنگون کنند؛ تکرار ماجرای قادسیه خواهد بود و جایی برای هیچیک از ساکنین ایران در هیچ عرصه ای وجود نخواهد داشت. لذا نیروهای کاویانی؛ به همان اندازه که در فکر سرنگونی رژیم انگلهای صفوی هستند؛ باید به فکر ترویج آگاهی و ایجاد تشکلهای دفاعی در برابر بیگانگان نیز باشند. لذا اگر نیروهای پیشگامان کاویانی نتوانند در یکی از عرصه های دوگانهٔ نامبرده شده؛ موفق شوند؛ نه تنها بازی را خواهند باخت؛ بلکه چه بسا بخشهای وسیعی از ایران کنونی نیز از دست خواهند رفت.  
بزرگترین بخش اقتصاد ایران؛ یک اقتصاد ملّی نیست و متعلق به اوباشان صنف انگلی و نیروهای نظامی و امنیتی آنهاست؛ لذا به آتش کشیدن این داراییها میتواند به عنوان سنگین ترین حملات نظامی در جهت خشکانیدن منابع درآمد رژیم و از بین بردن نهادهای مالی آنها به حساب آید. این چنین عملیاتهایی میتوانند قلب تپندهٔ رژیم را از کار بیندازد.

کژدم

یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آموزش سیم کشی (بخش دوّم)

خوانندگان گرامی
 «بخش دوّم» از «آموزشهای سیم کشی» که توسط یاران «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران - انجمن انگره مینو» فرستاده شده است را منتشر میکنم. باشد که مورد استفادهٔ  انجمنهای کاویانی درون میهن و سایر مبارزان راه آزادسازی ایران از دست حاکمیت انگلی اسلامی برای برقراری حاکمیت دموکراتیک فدرال قرار گیرد.
کژدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با درود به همهٔ کاوی ها و مبارزان راه آزادی

همانگونه که در بخش نخست گفتیم؛ این آموزشها بر اساس ساده ترین و کم هزینه ترین راهها استوارند. ما هرگز فکر نمیکنیم که اگر موشکهای پیشرفته و یا تانک و توپخانه نداشته باشیم؛ نمیتوان آغاز کرد؛ بلکه عمیقاً و بر اساس تجربیات روزمره ای که اخبارش هم اکنون نیز شنیده میشوند؛ میدانیم که اگر کسی بخواهد آغاز کند؛ یک باطری و یک لامپ و مقداری بنزین و یک دیگ؛ کفایت میکند. اما باز هم میدانیم که آنچه که اکنون برای «آغاز» کافی است؛ برای ادامهٔ راه کافی نخواهد بود. زیرا سطح و عمق مبارزه در«آغاز»؛ با سطح و عمق مبارزه در مراحل بعدی فرقهای بنیادی خواهد داشت و باز هم میدانیم که تعداد «انجمنهای پیشگامان کاویانی» و تواناییهای آنها نیز در آینده؛ مثل زمان آغاز نخواهد بود و از امکانات و تجربیات بسیار بیشتری برخوردار شده و مبارزه به فاز دیگری کشیده خواهد شد. دشمنان پیدا و پنهان خود در درون و برون میهن را بهتر خواهیم شناخت و آنها نیز ما را بهتر خواهند شناخت. آنها برای ریختن خون ما اقدام خواهند کرد و ما نیز خون آنان را خواهیم ریخت؛ اماّ اکنون در آغاز راه هستیم؛ از این روی بر آنچه که اکنون داریم و یا به سادگی میتوان تهیه کرد تکیه میکنیم. در شرایط کنونی و برای آغاز مبارزه وظیفهٔ ما وارد آوردن ضربات اقتصادی بر پیکر ضعیف حکومت اسلامی ایران است. اگر رژیم در آغاز اخبار مربوط به ضربات اقتصادی را  سانسور کند؛ این وظیفهٔ خوانندگان است که این خبرها را در میان مردم منتشر کنند. زمانی که تعداد ضربات به صورت چشمگیری افزایش یابند؛ رژیم نیز به ناچار به وجود «پیشگامان کاویانی» اشاره خواهد نمود.
ما از «کمال طلبی» گریزان نیستیم؛ اما اگر کمال طلبی سد راه حرکت و مبارزه باشد؛ آنچه که به فراموشی سپرده میشود «مبارزه» و آنچه که جایگزین  مبارزه میشود؛ «رویاهای دست نیافتنی» است.

تصویر A5


در این تصویر تبدیل یک پین (سنجاق پرونده) به یک کلید حساس نمایش داده میشود. قطبی کردن پین در برخی موارد لازم است ولی شاید چنین به نظر آید که لزومی نداشته باشد. قطبی کردن پین آنرا حساس تر از یک پین معمولی میسازد و جایگذاری آن در مدار نیز بسیار حساس است. قطبهای پین باید همیشه با لاک ناخن کد گذاری شوند؛ تا استفاده از آنها برای سیم کش آسان شود (کد گذاری یک قطب کافی است). اگر قطبهای آهنربای شما کد گذاری نشده اند؛ آنها را نیز کد گذاری کنید. در تصویر A3 (در بخش نخست آموزش سیم کشی) نیز باید میخ را بر اساس سیم پیچی دور آن و اتصال سرهای سیم به قطبهای مثبت و منفی باطری باید کد گذاری شوند؛ زیرا دو سر میخ نسبت به جهتی که در درون سیم پیچ قرار میگیرد دارای قطبهای مختلف میشود. از این روی با اندکی تمرین میتوانید با این پدیده آشنایی عملی پیدا کنید.
اما در تصویر بالا ۲ میخی که پین های قطبی شده از آنها آویخته اند؛ به هیچ وجه نباید از جنس آهن باشند. برای این گونه میخها که برای کلید حساس قطبی شده استفاده میشوند و در واقع بخشی از مدار هستند باید از «سیم مسی» و یا «سیم برنجی» ضخیم استفاده نمود (سیمهای برنجی و مسی برای جوشکاری مناسب هستند).

تصویر A6 

در این تصویر یک نمونهٔ مدارساده که از دو مدار به هم بسته تشکیل شده است به نمایش در آمده است تا نقش کلید حساس و کلید مغناطیسی از نظر دیداری تجربه گردند. در این مدار لزومی برای استفاده از پین قطبی شده وجود ندارد. این مدار ساده از نظر عملیاتی یک مدار بی ارزش است.  زیرا هر کسی که یک قیچی و یا سیم چین در اختیار داشته باشد؛ با قطع کردن یک سیم میتواند آنرا از کار بیندازد. بنا بر این مهم نیست که شما چقدر هزینهٔ مالی و زمانی داشته اید؛ بلکه مهم این است که حتی نادان ترین فرد میتواند همهٔ تلاشهای شما را با قطع یک سیم هدر دهد. از این به بعد پرسش این خواهد بود که:
کدامیک احمق ترند؟ طراح؟ یا یک احمق قیچی بدست؟

تصویر A7

در این تصویر؛ با «کلید ساعتی» آشنا میشویم. کلیدی که بر اساس زمان کار میکند و این امکان را به «سیم کش» میدهد که به اندازهٔ کافی از محل روشن شدن لامپ دور شده باشد. لگر این کلید ساعتی به مدار سادهٔ A6 اضافه شود؛ میتواند به مدار A6 جانی تازه ببخشد و آنرا از یک مدار سادهٔ احمقانه به یک مدار عملیاتی تغییر دهد. امّا از سادگی آن نمی کاهد.
آنچه که به نام پین در این مدار به کار رفته است؛ یک «پین قطبی شده» نیست و هر فلز هادی میتواند به جای آن بنشیند.
اکنون با این تصویر به مرحله ای بالاتر وارد میشویم؛ زیرا این تصویر؛ در ترکیب با تصاویر پیشین؛ نوعی از «پیچیدگی» را به ما معرفی میکنند.
ماجرای «سیم کشی» مانند استفاده نمودن از سیستم «پازلهای ۳ بعدی» است. قطعاتی که به هم متصل شده و یک «سیستم» را بوجود می آورند. البته ما نمیدانیم که آیا این مبحث با بحث «ساختار شناسی» که توسط کژدم گرامی مطرح شده است تا چه اندازه همخوانی دارد؟ امّا میدانیم که «آفرینندگان یک سیستم»؛ پیش از انکه یک سیستم را به نمایش بگذارند؛ «درجهٔ هوش» خود را به نمایش میگذارند.

تصویر A8

در این تصویر با ساختن «لامپ» آشنا میشویم. آنچه که در این تصویر به نمایش در آمده است؛ ساختار یک «چاشنی الکتریکی» است که با روشی بسیار ساده و بسیار کم هزینه قابل ساختن است. ما برای سرنگونی نظام اسلامی؛ به موشکهای کروز و بمب افکنهای رادار گریز دل نبسته ایم؛ بلکه به «ارادهٔ میهن پرستان» با آغازی بسیار ساده دل بسته ایم.
هرگز فکر نکنید که مقدار «خمیر کبریت» کم است و باید زیادتر باشد؛ بلکه هرچقدر «خمیر کبریت» کمتر باشد؛ اطمینان از عمل کردن چاشنی بالاتر میرود. این تصویر به اندازهٔ کافی گویاست و تصویر زیرین مکمل آن است:

تصویر A9 

این تصویر یک سوهان الماسه برای آراستن ناخن ها را را نشان میدهد. دسترسی به آن و لامپهای چراغ قوّه و هالوژن بسیار آسان است و کاربرد مرگ آفرین آنها در ساختن «چاشنی الکتریکی» و جایگزینی آن در یک مدار الکتریکی در تصویر A8 به نمایش در آمده است.

قلبهاتان پر تپش
تنهاتان تندرست
اندیشه هاتان خرد ورز
گامهاتان استوار
پیش به سوی سرنگونی حاکمیت اوباشان اسلامی
پیش به سوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران
پیش به سوی تشکیل اتحادیهٔ میهنی
پیش به سوی برقراری «آیین ریشه ای نوین پیشگامان کاویانی»

پیشگامان کاویانی برای فراخوان  انجمن پادشاهی ایران (انجمن انگره مینو)







حملهٔ ناموسی اسرائیل و پاسخ تیتیش مامانی دلاوران انگل نصرالله

در نوشتار «عربده های انتقام؟ یا جیغ و ویغ؟» خاطر نشان کردم که حملهٔ اسرائیل به کاروان مشترک «سپاه قدس - حزب الله لبنان»  مانند دیگر حملات گذشتهٔ اسرائیل به ذخایر موشکی حزب الله لبنان نبود و با کشته شدن «جهاد مغنیه» و یکی دیگر از فرماندهان ارشد میدانی حزب الله لبنان؛ یک «حملهٔ ناموسی» بود. حمله ای که از آن به عنوان نقطه ای که میتواند «انحنا» بوجود آورد (مشروط به پاسخ رژیم انگلهای صفوی).
تعداد کشته های حزب الله لبنان و سپاه قدس را تا ۱۸ نفر گزارش کرده اند که این رقم را نیروهای پاسدار صلح به نقل از حزب الله لبنان در توضیح  نامهٔ حزب الله لبنان به مقامات اسرائیل گزارش داده بودند. حکومت ننگین صفوی و حزب الله لبنان به عنوان «نیروهای غیر مسئول»؛ هرگز تعداد تلفات خود را به درستی گزارش نمیکنند؛ زیرا همه چیز برای آنها «ناموسی» است. مانند کلیساها که تعداد کشیشهای بچهّ باز را اعلام نمیکنند؛ زیرا مسئله «ناموسی» است. البته همهٔ تشکلهای مذهبی به همین روش رفتار میکنند؛ زیرا هیچ یک از تشکلهای مذهبی؛ با چیزی به نام «شرافت انسانی» آشنایی ندارند.

بازگشایی ماجرا:

۱- ارتش اسرائیل یک کاروان مشترک حزب الله لبنان - سپاه قدس را که حد اقل ۲ تن از آنان فرماندهان ارشد بوده و شخص سوّم (جهاد مغنیه) ارزش سمبلیک داشته است را قتل عام میکنند که تعداد کشته ها تا ۱۸ نفر گزارش شده است.

۲- مسئله به خاطر وجود این ۳ نفر برای خامنه ای و حسن نصرالله تبدیل به یک مسئلهٔ ناموسی میشود.
۳- اسرائیل با فرستادن پیغام «انتقام نگیرید» به طور تلویحی اعلام آتش بس میدهد و باز هم چنانچه از لحن پیام اسرائیل بر می آید «درجهٔ داشتن تحمل یک عملیات کوچک» را گوشزد میکند.
۴- قاسم سلیمانی به دیدار حسن نصر الله رفته و طرح عملیاتی کوچک که ارزش آن باید چنان کم باشد که در مسیر کلّی حرکتهای رژیم «انحنا» بوجود نیاورد را گوشزد میکند. لذا عملیات شلیک موشک به یک کاروان گشتی بسیار معمولی اجرا میشود که یک افسر ۲۵ ساله و و یک گروهبان۲۲ ساله مقامهای ارشد کاروان هستند.
۵- بنا بر تحقیقات منابع نظامی عملیات شلیک موشک از روستایی در خاک سوریه انجام میگیرد که سپس بخشی از نیروهای اسرائیل وارد این روستا شده و به تحقیق میپردازند. در این رابطه هیچ عکس العملی از طرف حزب الله لبنان و ارتش رژیم سوریه نشان داده نمیشود.
۶- نامهٔ حزب الله مبنی بر «نمیخواهیم بر تنش ها افزوده شود» به اسرائیل فرستاده میشود و پس از آن انگل حسن نصرالله به صراحت میگوید که «مانمیخواهیم با اسرائیل جنگ کنیم». این جمله به خودی خود بر آرمان دروغین «اسرائیل را محو خواهیم کرد»  و آنچه که «محور مقاومت» نامیده میشود خط بطلان میکشد.
۶- مقایسهٔ ارزش دو عملیات؛ نشان میدهد که رژیم انگلهای حاکم بر ایران توانایی هیچ حرکت جدّی را ندارند و این جرکت کوچک نیز با چراغ سبزی که «آویگدور لیبرمن» در سفر خود به «روسیه» داده بود انجام گرفت.
۷- پس از این عملیات بی ارزش (از نظر نظامی)؛ برای «با ارزش» کردن آن از همان روش فوتوشاپی (هلهله و کلکله و عربده کشی) استفاده میشود تا نیروهای سپاه و حزب الله لبنان به بی ارزشی خود پی نبرند و احساس یأس نکنند.
۸- انگل فرزانه نیز دوباره شیر میشود و سیاست «قدم زدن ظریف - کری» را قدم زدن بر نقیه های خیالی مینامد. امّا جراّت اینرا ندارد که بگوید «مذاکرات کافی است».

نتیجه گیری:

۱- پیغام اسرائیل به رژیم انگلها از طریق روسها؛ نشان داد که اسرائیل از نتیجهٔ «روند مذاکرات» خوشنود است و حرکت اخیر نظامی آنها برای ایجاد «انحنا» نبوده است.
۲- رژیم اسرائیل از اینکه حزب الله لبنان با هزینهٔ ایران؛ نقش دیوار حائل را در برابر داعش برای امنیت مرزهای اسرائیل بازی میکند نیز خوشحال و راضی است. در واقع «سپاه قدس» و «حزب الله لبنان» نقش «بازوی نظامی اسرائیل» بدون هیچ هزینه ای را ایفا میکنند.
۳- گفتهٔ انگل حسن نصرالله به عنوان «نوچهٔ انگل فرزانه» که : «ما نمیخواهیم با اسرائیل بجنگیم»؛ خط پایان رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران است و این همان «نقاط واقعی هستند که خامنه ای بر روی آنها قدم میزند» و «قدم زدن ظریف و کری» نیز بر روی نقطه های واقعی انجام میگیرد و نه؛ نقطه های خیالی.
امّا تا «مغز خرهای  حزب اللهی» بتوانند این نکات را دریابند؛ خمیر زیاد آب خواهد برد.

کژدم


سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اطلاعیهٔ مهم «انجمنهای پیشگامان کاویانی» درون میهن



آزادی گوشه ای از مام وطن ، کوبانی قهرمان ، برماو تمامی فرزندان و ملت ایران ، شاد و گرامی باد.

بادرود

با این حساب هرسه عوامل قدرت(قلم+دینار+شمشیر)(ناتانیاهو - عربستان - حزب جمهوریخواه آمریکا)در فراسوی مرزهای میهن به دور هم جمع آمده اند.
در درون میهن دشمن بر دو رکن از ارکان این قدرت تسلط کافی دارد (دینار+شمشیر) البته رسانه های زیادی هم دراختیار دارند اما این دلیل بر داشتن علم و خرد آنان نمی تواند باشد.ای کاش اپوزیسیون بی عمل و گزافه گوی ، پی به تنها ابزار قدرتی که در اختیار ما است (قلم)پی برده تا در کنار و همراه با پیشگامان کاوی به دیگر اهرم های قدرت ،در اتحادیه میهنی هرچه زودتر بتوان دست یافت.
ما امید داریم که کاوی های سرافراز با قدرت قلم(تدوین آئین ریشه ای نوین) و قدرت نوپای شمشیرآنان (عملیات اعلام حضور و تهدید کننده ی منابع اقتصادی حکومت صفوی مسلک ،مرکزاقتصادی سلفچگان قم {هیجدهم آبان ماه} ساختمان اداری تندگویان منطقه نخل تقی عسلویه بوشهر{بیست و سوم آذرماه} ، منابع و اماکن اقتصادی بازاریان وایادی کثیف نظام ازجمله انبار کالای چهارهزارمتری در حوالی میدان شوش تهران {اول دی ماه}آتش سوزی در انبار کاغذدر خیابان جمهوری تهران{بیست وهشتم مهرماه} و انبار مبل یافت آباد تهران{دوشنبه ۱۵ دی }) با گام های استوار بتوانند ضمن نشان دادن یک حرکت نوین و سخت می توانند هرچه بهتر و بیشتر در مسیرامیدواری به آینده ی نزدیک در دل فرزندان آریا بوم راه را برای انسجام بخشیدن به روند مبارزاتی آگاهانه و رهایی بخش ملت ایران فراهم سازند.


بعدازاین ما و سازمان آتش نشانی دوستان خوبی برای هم خواهیم بود چراکه ما مسبب آنی خواهیم بود تا دوستان آتش نشان ما بتوانند با مستند سازی های تصاویر شیرین کاری های خود در رسانه ها بیشتر جلب توجه نمایند و در زمینه های شیرینکاری و ژست های هالیوودی و بالیوودی صحنه های بیشتری خلق نمایند.بدرود

واحدهای صنعتی در سلفچگان که از روز گذشته طعمه حریق شده است
http://www.khabaronline.ir/detail/384614/multimedia/picture

تصاویر آتش سوزی برج شهید تندگویان در عسلویه
http://www.khabaronline.ir/detail/390241

http://www.dabi.ir/Map.aspx?sec=133

آتش سوزی گسترده در انبارهای بازار مبل یافت آباد
www.jamejamonline.ir/newspreview/1783681528796064721

آتش سوزی در یک انبار با چهار هزار مترمربع وسعت در حوالی میدان شوش تهران
http://www.asriran.com/fa/news/372218/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%B4

آتش سوزی در انبار کاغذدر خیابان جمهوری تهران
http://www.persianv.com/hadese/264309.php#%20%D8%A2%D8%AA%D8%B4%20%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1%20%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0

جاودان نیایش های نیاکانمان ، نگاهبان فرزندان ایران باد
امروز بهرام شید هفتم بهمن ماه سال 12783 آریایی
برابر با سه شنبه هفتم بهمن ماه سال 1393 تازی
و بیست و هفتم ژانویه 2015 میلادی
(ا.و.گ.ا)

درگذشت سلطان عربستان و آرزوهای بر باد رفتهٔ «انگل فرزانه»

پیش از هر چیز آزاد شدن کامل کوبانی از دست ارازل و اوباشان اسلام؛ را به همهٔ فرزندان ماد و آریایی تباران شادباش میگویم.
باشد که ساکنین ایران نیز از نبردهای دلاوران ماد بیاموزند و جرثومه های فساد اسلامی و حاکمیت انگلهای اسلامی را به گورهای ۱۴۰۰ سالهٔ شان بازگردانند.

کژدم
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اکنون چندین سال است که وبسایتهای اطلاعاتی امنیتی رژیم (تابناک؛ دیپلماسی ایرانی و آبپاش نیوز و شاشپاش نیوز و...سایر نان به نرخ روز خورهای اوباش نیوز) با انتشاردهها نوشته و تحلیل های آبدوغ خیاری؛ گاهی سناریوهای کودتا و گاهی مرگ سلطان بندر و کهولت سن اعضای دربار عربستان را مایهٔ تخیلات بی در و پیکری که بر اساس «آرزوهایشان» شکل گرفته اند قلم فرسایی نموده و دل خود و انگل فرزانه را خوش نگاه داشته اند؛ امّا بر روی زمین سخت؛ هر آنچه که اتفاق افتاده است؛ به جز خفّت و خواری شکستهای روزمره و مداوم برای اوباشان «شیعی - صفوی» هیچ دست آورد دیگری نداشته است.
درگذشت ملک عبدالله؛ سلطان عربستان سعودی که با بر تخت نشستن ملک سلمان به عنوان شخصیتی نظامی و تشکیل کابینه ای «نظامی - امنیتی»؛ آب پاکی را بر دستهای و گرد یأس را بر چهرهٔ «انگل فرزانه» ریخت. 
سناریوی در حال اجرای «حوثی های یمن» از طرف سپاه قدس که با «کوچه دادن» عربستان سعودی آغاز شد؛ در مدتی کوتاه یمن را به باتلاقی پرهزینه برای رژیم تبدیل خواهد نمود. برخی تحلیلگران از احتمال دخالت مستقیم  ارتش عربستان سعودی در یمن (مانند آنچه در بحرین اتفاق افتاد) سخن میگویند. امّا به نظر من عربستان سعودی چنین کاری نخواهد کرد و سپاه قدس باید منتظر شنیدن دوبارهٔ «صدای پای سلطان بندر» در یمن باشد و اگر دخالت نظامی مستقیمی از طرف عربستان سعودی صورت گیرد؛ پس از اجرای سناریوهای «جنگ نیابتی»؛ انجام خواهد پذیرفت.

آقای اوباما که برای دیدار و مذاکره با سلطان جدید عربستان سعودی راهی آن کشور است؛ پس از مذاکرات با لب و لوچهٔ آویزان به خانه باز خواهد گشت و اگر تا کنون آبش با آقای ناتانیاهو در یک جوب نمیرفت؛ اکنون زمان آن رسیده است که ملک سلمان را نیز با آقای ناتانیاهو جمع ببندد.
حکومت شیعی حاکم بر ایران نیز باید پروندهٔ خیالی «روابط دوستانه» یا حد اقل «روابط بدون تنش» با عربستان سعودی را برای مدتی طولانی ببندد و «پروندهٔ تنشهای فزاینده» را باز کند و منتظر «افزایش هزینه ها» باشد.
با به قدرت رسیدن ملک سلمان مثلث ناتانیاهو - عربستان - حزب جمهوریخواه آمریکا؛ در رابطه ای تنگاتنگ تر و تنش آفرین برای زدودن اثرات سیاستهای «یکی به میخ یکی به نعل» آقای اوباما ظاهر خواهد شد.
انگارهٔ ساده لوحانهٔ «موفقیت مذاکرات ۱+۵» حتی با رسیدن به توافق نهایی؛ رنگ خواهد باخت و خروج احتمالی رژیم از زیر بخشی از تحریمهای کمرشکن ارزش خود را از دست داده و به «نوش داروی پس از مرگ سهراب» تبدیل خواهد شد. هر چند که تحریمها به صورت «فلّه ای» نخواهند شکست و امکان بازگشت آنها در توافق نهایی نیز منظور خواهد گردید؛ امّا با به قدرت رسیدن ملک سلمان و اجرایی شدن استراتژی «اتحاد مسلمانان عرب» که نخستین پیام ملک سلمان؛ پس از رسیدن به قدرت بود؛ دو جبهه را با این استراتژی مورد هجوم قرار خواهد داد.
۱- حکومت صفوی مسلک حاکم بر ایران.
۲- حاکمیت اخوان المسلمینی «ترکهای عثمانی» که میخواهد نقش «داعی سوّم اسلامگرایی عثمانی» را بازی کند.

کژدم

یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

عربده های انتقام ؟ یا جیغ و ویغ؟

خزیدن به زیر بال و پرهای شکستهٔ روسیه که در خبرها با عنوان «قرارداد دفاعی بین رژیم انگلها و روسیه» از آن یاد شده است؛ نشانهٔ وحشت رژیم اسلامی ایران از آینده ای تاریک و ناشناخته است. رژیم اسلامی در موقعیتی نیست که بتواند از روسها چیزی بگیرد؛ بلکه تنها میتواند به امید اینکه پشتیبانی روسها را داشته باشد؛ به آنها باج دهد و این روند تازه ای نیست و رژیم بیش از ۲۵ سال است که به روسها باج میدهد و سپاه قدس و حزب الله لبنان به عنوان «نیرویی مفت و مجانی» در خدمت روسها بوده و هستند و آنچه که رژیم به نام «اقتدار سپاه پاچاهارداران» در بوقها میدمد؛ در واقع «افتخار نوکری روسها» است.

جبههٔ باریکهٔ غزه به هم ریخته و حماس در پی پناه بردن به «آغوش جدید»ی است و گویا «ترکهای عثمانی» این «آغوش جدید» هستند و سفر سرطویله دار «طویلهٔ شورای اسلامی» به ترکیه؛ در پی مذاکرات ترکهای عثمانی با اوباشان حماس و رئیس حکومت خودگردان فلسطین؛ نشان از این دارد که دسترسی رژیم شیعی-صفوی حاکم بر ایران به ماجرای فلسطین؛ باید از فیلتر ترکهای عثمانی بگذرد. لذا رژیم حاکم بر ایران اینرا به خوبی میداند که ترکهای عثمانی؛ آنها را خواهند دوشید و دستاوردها را به حساب خود خواهند ریخت. خبر بسیار مهمی که در خروجیهای خبری به صورتی گسترده منتشر نشد؛ خبر تظاهرات «سلفی - جهادیها»ی باریکهٔ غزّه به هواداری از «داعش» بود که با اجازهٔ رسمی «حماس» انجام گرفت. این حرکت دم خروس «داعش» را که زیر عبای ترکهای عثمانی قرار دارد؛ بار دیگر از زیر پرده بیرون آورد. اگر این حرکت را نوعی «اولتیماتوم» از طرف ترکهای عثمانی به حکومت اسرائیل بینگاریم؛ ناگفته پیداست که این حرکت؛ نوعی هشدار به دولت خودگردان فلسطین؛ ائتلاف بین المللی ضد داعش و حکومت شیعی ایران نیز به حساب می آید. هر چند که این حرکت و حرکات گوناگون ترکهای عثمانی در شرایط کنونی به حساب تواناییهای آنها در  منطقه گذاشته میشود؛ امّا نقطهٔ زایش فاجعهٔ بزرگ برای ترکهای عثمانی در آینده خواهند بود.

حزب الله لبنان نه تنها از نظر پراکندگی نیروهایش در سوریه؛ از نظر نظامی زمینگیر شده است و این زمینگیر شدن فرصتهایی طلایی برای عربستان سعودی به بار آورد؛ از سوی دیگر این حزب شیعی-صفوی بنا بر تجربهٔ نبردهای ۳۴ روزه؛ حق اقدام مستقل از داخل خاک لبنان بر علیه اسرائیل را نیز از دست داده است و مزید بر آن دشمنان داخلی حزب الله لبنان (اهل تسنن) نیز در کمین لحظاتی نشسته اند که حزب الله لبنان با اسرائیل درگیر شود؛ تا آنها نیز با گشودن جببه ای داخلی؛ این حزب را تار و مار کنند. لذا حتی فکر اینکه حزب الله لبنان بخواهد یک حملهٔ کوچک از خاک لبنان بر علیه اسرائیل انجام دهد؛ فکری ناپخته و ساده انگارانه است. حملات نظامی اسرائیل در مقاطع گوناگون به مواضع حزب الله لبنان در سوریه و بی پاسخ ماندن آنها؛ سند این مدعاست که رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران به طور کامل زمینگیر شده است. لذا عربده های تازهٔ اوباشان سپاه پاچاهارداران را باید در حد «جیغ و ویغ» بی پشتوانه به حساب آورد.

در ماههای گذشته؛ رژیم انگلهای شیعی؛ به ابتکار پر هزینهٔ دیگری در یمن دست یازید؛ تا به خیال خام خود «حوثی»ها را به «نیروی فشار تعیین کننده» تبدیل کند تا بتوانند با عربستان سعودی از موضع قدرت برخورد کنند. امّا شاخ و شانه کشیدنهای بی پایهٔ  «پاچاهاردار شمخانی» (با تکیه بر حوثی های یمن) مبنی بر اینکه حاضر به «گفتگوهای صریح» با عربستان سعودی هستند؛ هنوز از طرف عربستان سعودی بی پاسخ مانده است و عربستان سعودی گفتگوهای صریح را به زمان بعد از «تفاهم جامع هسته ای» موکول نموده اند (یعنی برو کشکتو بساب). 

مسئلهٔ دیگری که دست و پای رژیم انگلها را به شدت «طناب پیچ» کرده است؛ پروژهٔ «امام حسن بنفش» و «شکستن تحریمها» (استراتژی اصلی رژیم در شرایط کنونی) و «قرارداد ترکمانچای هسته ای» است که میتواند با هرگونه درگیری با اسرائیل؛ به صورت نبردی گسترده در آید و همهٔ بافته های «پروژهٔ امام حسن بنفش» را پنبه کند. لذا مانند سالهای گذشته؛ سپاه پاچاهارداران تنها به «عربده کشی» بسنده خواهد نمود.

کژدم

دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شکل گیری یک سناریوی تازه

در نوشته های پیشین گفته بودم که مسئلهٔ داعش و ارزان شدن نفت؛ آخرین برگهای بازی نیستند و باید منتظر بود و دید که شعبده بازان کدامین خرگوش را از کلاه خود بیرون خواهند کشید؟
گویا ادامهٔ بازی با بیرون کشیدن «خرگوش حزب الله لبنان و سپاه قدس»؛ اندکی انحنا پیدا کرده است؛ امّا زمانی این «انحنا» کامل خواهد شد که این خرگوش به «جفتک پرانی و بازیگوشی» روی آورد و گرنه شعبده باز قهّار باید باید یک «دایناسور» از کلاه خود بیرون کشد.
پرسش این است که آیا رهبر فرزانه به اندازهٔ کافی به خود ریده است؟ .... یا میخواهد تا آخر خط برود؟
شکارچیان روباه؛ معمولاً به لانهٔ روباه دود میدهند و بدینگونه روباه را از لانه بیرون کشیده و در یک جنگ و گریز بیرحمانه که روباه تنها نقش «فرار» را بازی میکند؛ بالاخره روباه واژگون بخت را شکار میکنند. آیا «سپاه قدس قهرمان» و «انگل حسن نصرالله» از سوراخ بیرون خواهند آمد؟ و یا با شعار«در وقت مقتضی به این جنایت پاسخ خواهیم داد»؛ در سوراخ خواهند ماند؟
باز؛ در یکی از نوشته های پیشین گفته ام که جانشین «موشه یعلون»؛ یک ژنرال متخصص نبرد با «حزب الله لبنان» است و این انتخاب؛ با «شیر یا خط» انجام نگرفته است.
عملیات کشتار بیش از ۱۶ نفر و زخمی کردن تعدادی نامعلوم از نفرات حزب الله لبنان و فرماندهان سپاه قدس؛ یک فاز جدید است. زیرا ارتش اسرائیل در حملات پیشین خود انبارها و یا کاروانهای نقل و انتقال موشکی را هدف قرار میداد. امّا اینبار برای شکار روباه بیرون آمده است.
سناریوی تازه در نخستین ماه از سال جدید مسیحی که آغاز به کار کنگره و سنای محافظه کار آمریکا و مذاکرات تمدید شدهٔ هسته ای را در سبد خود دارد؛ به اجرا در آمد. درست چند روز پیش بود که «انگل حسن نصرالله» مانند فرماندهان قلابی سپاه پاچاهارداران؛ به «گنده گوزی موشکی» پرداخت و دیروز «ناموسش» (تولهٔ عماد مغنیه) را کشتند.
انتقام عماد مغنیه؛ سالها است که جامهٔ عمل نپوشیده است؛ امّا کشته شدن «تولهٔ مغنیه» برای «انگل فرزانه» و «انگل حسن نصرالله» یک چالش حیثیتی است.
سپاه پاچاهار داران؛ برای فرار از شعار «محور مقاومت» (بخوانید هلال شیعی مفتخورها) و «اسرائیل باید نابود شود»  به ترفند جدیدی برای مشغول کردن ذهن«بسیجی های قلاّده به گردن» و مردم ایران دست یازیده است و از «تاکتیک موج سازی حمله به مراسم جشن و عروسی» سود میبرد.
سپاه پاچاهارداران و سگهای بسیجی قلّاده به گردن؛ هنوز نمیدانند که مسائل بسیار پیچیده تر از آن هستند که در ذهن علیلشان بگنجد.
چه امروز و چه فردا ... بالاخره از سوراخ بیرون کشیده خواهند شد. اگر روباه باهوش از سوراخ بیرون نیاید گرسنه تر و ضعیف تر خواهد شد و اگر بیرون بیاید شکار میشود و هرچه دیرتر بیرون آید؛ ضعیف تر از روز پیش بیرون خواهد آمد.
این یعنی «روند شکست استراتژیک».

کژدم

شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آیا اروپایی ها بیدار میشوند؟ یا آسپرین میخورند؟

جنبش اروپایی «پگیدا» بر علیه مهاجرین «مسلمان» که نخست به «گدایی» به درگاه کشورهای «لیبرال» پناهنده شده و سپس به خاطر «بی لیاقتیهای خود» و «کثافات معدهٔ اسلامی»؛ نمیتوانند در جوامع غربی به «زیستی مسالمت آمیز» و جذب شدن در این جوامع نائل شوند؛ لذا در پایین ترین لایه های اجتماعی به زندگی انگلی خود ادامه میدهند و از تمامی امکانات آن کشورها در رابطه با «فقر زدایی» به صورتی خائنانه استفاده میکنند (حقوق بیکاری و حقوق فرزندان) و با استفاده از «قوانین لیبرالی» برای خود و عقاید کثیفشان «حق حیات» قائل هستند؛ بوجود آمده است. این روند برای هر دو طرف «میهمان پذیر» و «میهمان ناشایست» همیشه یک روند درد آور است؛ بویژه زمانی که به عنوان یک «میهمان نالایق و خائن»  نه تنها به ریش «میهمان پذیر» چسبیده ای؛ بلکه فکر میکنی «انسان» هستی و ارزشهای تو نادیده گرفته شده اند .... ولی در واقع یک «انسان سان عقبمانده» هستی که حتی به «جایگاه طبیعی اجتماعی خویش» اعتراض داری؛ زیرا حتی مفهوم «جایگاه»  را نیز نمیدانی ..... زیرا هرگز فاصلهٔ میان «انسان» و «انگلی در شکل انسان» را در نیافته ای؛ زیرا هرگز نمیخواهی بفهمی که سرزمینت و حکومت آنرا «کثافات معدهٔ» تو ساخته اند. حال با این «کثافت معده» کدامین سرزمینها را میخواهی به «مستراح اسلامی» تبدیل کنی؟
این روند؛ ماجرای واقعی تمامی «انسان سانها»یی است که نه تنها نتوانسته اند «خود» و «کشورشان» را بسازند و زیستگاه خود را به «لجنزار» تبدیل کرده اند و برای «تبرئهٔ خویش»؛ سیاستمداران و «امپریالیسم جهانخوار» را بهانه قرار میدهند... اکنون در کشور میهمان پذیر؛ «طلبکار» هم هستند.
«اسلام زدایی» در اروپا یک ضرورت در حدّ «ریشه کنی مالاریا» است. «ریشه کنی مالاریا» یک شوخی و یا یک «التیام موقت» نیست؛ بلکه یک «ریشه کنی» است .... و «ریشه کنی» از نظر «پشّه ها» و «ویروسها» و «میکروبها» و «لجنزارها»... بسیار بیرحمانه است. البته به طور طبیعی و بنا بر اصل «تنازع بقا» ... حق هم دارند. امّا دیگرانی که سالیان دراز تلاش کرده و به یک «زندگی نسبتاً متوازن» رسیده اند نیز حق دارند که «انگل زدایی» کنند. مانند خانه تکانی نوروز.... مانند شستن ظروف بعد از آلوده شدن .... مانند استفاده از «پنیسیلین» برای کشتار دسته جمعی «میکروبها» و عفونتهایی که به عنوان «عوارض جانبی گسترش میکروبها» شناخته میشوند.
تا زمانی که حکومتهای غربی آبگوشتشان را با «عفونت اسلامی» آغشته میکنند؛ «جنبش پگیدا» موفق نخواهد شد. «جنبش پگیدا» باید بسیار رادیکال تر عمل کند و تمامی مساجد و حسینیه های مسلمانان را در سراسر کشورهای غربی با خاک یکسان کنند و پرسش نهایی أنها از مسلمانها باید این باشد:
آیا می خواهی با این جامعه به صورتی هماهنگ زندگی کنی؟ آیا می خواهی بخشی از این جامعه باشی؟ .... یا می خواهی که کثافات معدهٔ اسلامی خود را به کشور «میهمان پذیر» تحمیل کنی؟
این یک پرسش بسیار منطقی و بسیار سخت است. مسلمانها یا باید به عنوان «گدایانی که کشورشان را به دست خود به مستراح تبدیل نموده و اکنون میخواهند از آن مستراح خودساخته فراتر کنند» به این پرسش سخت پاسخی درخور دهند..... و یا به «مستراح های خود ساخته شان» باز گردند.
«جنبش پگیدا» باید بسیار رادیکال تر با این مسئله برخورد کند. زیرا «اوباشان مسلمان شیعه و سنّی» هرگز توانایی تبدیل شدن به «انسان» را ندارند.

کژدم

پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آغاز فاز جدید در روند «شکست استراتژیک» رژیم ننگین انگلهای صفوی مسلک

پس از یک دور جدید از جفتک پرانیهای رایج رژیم ننگین انگلهای شیعی؛ از قبیل مانور عظیم نظامی در ۲ میلیون کیلومتر مربع؛ پهپاد بازی؛ فرستادن نامهٔ تهدید آمیز به عربستان و مراسم فوتوشاپی اربعین در کربلا اکنون قیمت نفت بر خلاف پیشگوییهای پیامبرگونهٔ بیژن زنگنه که حد اقل به خاطر پیشگوییهای احمقانه اش در تاریخ معاصر «نامدار» شد. اکنون پوزهٔ رژیم به زمین سخت مالیده شده و مجبور به تغیر مبنای بودجهٔ سالانه از قیمت نفت ۷۰ دلاری به قیمت نفت ۴۰ دلاری شده است.(اینجا)
امّا این فقط یک  روی سکه است. امّا آنچه که این احمقها (رهبر فرزانهٔ ملهم به الهامات ولی عصر واوباشانش) نمیفهمند و یا میفهمند و از حزب اللهی های قلّاده به گردن و مردم مخفی میکنند؛ «هزینه ها» هستند. زیرا پس از سقوط قیمت نفت به زیر ۴۰ دلار؛ نوبت پروژهٔ دیگری خواهد رسید و آن «افزودن بر هزینه های رژیم» است که از هم اکنون در دستور کار قرار دارد.
یکی از راههای موثّر برای بالا بردن هزینه های رژیم؛ به میدان کشانیدن نیروهای نظامی رژیم است که بسیار پرهزینه خواهند بود؛ هزینه های مالی و جانی و افزایش تعداد زخمیها میتواند رژیم و به تبع آن ایران را به فلاکت بکشاند.
رژیم قدرت بسیج مردم را از دست داده است و حتی در صورت گسترش بسیج مردم برای جنگ با داعش؛ از پرداخت هزینه های آن عاجز خواهد بود. رژیم دیگر از برگزاری مراسم باشکوه برای کشته هایش نیز عاجز است و کشته هایش را مانند سگهای گمنام دفن میکند. تشییع جنازه ها برای ژنرالهای قلابی شان نیز در حد «محفلی» برگزار میشود.
پرده برداری و تبلیغات دروغ پردازانه دربارهٔ «استقرار توپخانهٔ ارتش در سنندج» و «وحشت داعش از پیشروی به سوی ایران» از سوی شارلاتانی به نام «محسن آذر افروز» چنان احمقانه و ناشیانه است که تنها مغزهای علیل را فریب میدهد. (اینجا) هیچ احمقی از این «مردک» نپرسیده است که مگر داعش یک نیروی نظامی کلاسیک است که بتوان با توپخانه جلوش را گرفت؟
سپاه قدس در شکستهای اخیرش در سامرا و هاشمیه نشان داده است؛ که مرد این میدان نیست.
تهدیدهای توخالی رژیم به افزایش درجهٔ غلظت اورانیوم در صورت گسترش تحریمها؛ تنها میتواند سران غرب را به خندیدن به ریش «سر طویله دار؛ طویلهٔ شورای اسلامی» وادار کند و نه بیشتر. همانگونه که مانور عظیم اخیر تنها توانست چند سطر را در خروجیهای خبری اشغال کند. این احمقها فکر میکنند که چون کرهٔ شمالی توانست؛ پس اینها نیز میتوانند. امّا قضیه به همین سادگیها نیست و «کیم جونگ اون» مانند سگی است که حکومت چین در حیاط خلوت خود بسته است. حاکمیت انگلهای شیعه برای چین و روسیه؛ تنها نقش «ورق» و «اهرم فشار» در برابر غرب دارد و «دوشیده شدن» مانند «ماده گاو نفت خیز» وظیفهٔ دوّم تعریف شدهٔ «احمق فرزانه» است.
آنچه که اکنون دیگر تازگی ندارد؛ سقوط قیمت نفت است؛ امّا این سقوط میان ۳۰ و ۴۰ دلار تثبیت خواهد شد.
لذا به نظر من؛ آنچه که تازگی خواهد داشت؛ سونامی افزایش شدید هزینه های رژیم در آیندهٔ نزدیک است؛ تا همهٔ بودجه و یا بخش اعظم آنرا ببلعد.

کژدم


چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شایعه ؟ خبر ؟ ... و یا «انگار آفرینی»؟

بنا به خبری که در وبسایت «دبکا فایل» منتشر شده است؛ گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی در یک عملیات به قول مسلمانان؛ «عملیات استشهادی» از طرف داعش؛ در سامرا به شدت زخمی شده و به تهران منتقل شده است. (اینجا)
در چند هفتهٔ اخیر خبر کشته شدن یکی از فرماندهان ارشد سپاه قدس به نام «نقوی» منتشر گردید و شخص دیگری که به جای او گمارده شده بود و در ایرانی و یا لبنانی بودن وی جای تردید است نیز چند روز پیش کشته شد.
سپس خبر حملات خمپاره ای به سامرا از طرف داعش در رادیو فردا منتشر گردید و اینکه نیروهای سپاه قدس به حالت آماده باش کامل در آمده است. (اینجا)
گزارش «دبکا فایل» میگوید که پس از کشته شدن «نقوی» در سامرا؛ ستاد فرماندهی از سامرا به یک شهرک اطراف سامرا به نام «هاشمیه» منتقل گردیده بود و «نوروزی» به همراه عده ای از نیروهای کماندویی سپاه قدس در حملات داعش به هاشمیه کشته شده است و نخستین «بریگاد کماندویی» سپاه قدس در آن نبرد تار و مار گردیده است.
اگر خبر دبکا فایل شایعه و یا تغذیهٔ «دبکا فایل» با اخبار دروغین نباشد؛ گروهبان «میرزا قاسمی» در همان عملیات اخیر حملات خمپاره ای و عملیاتهای انتحاری داعش  به سامرا زخمی شده است. انتقال او به یکی از بیمارستانهای تهران (احتمالاً بیماستان سپاه پاچاهارداران» نشانهٔ دو مطلب است.
۱- نیروهای رژیم در بیمارستانهای عراق احساس امنیت نمیکنند.
۲- انتقال به تهران؛ حکایت از شدت جراحات دارد.

البته این مسئله را نیز نباید از ذهن بدور داشت که این خبر از طریق سپاه قدس برای انتشار در اختیار «دبکا فایل» گذاشته شده است.
امّا چنین اتفاقی به خاطر «هالیوودی شدن» گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی؛ نمیتواند در پشت پرده بماند و «هنرپیشه» ناگهان ناپدید شود.

کژدم

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

عربستان سعودی و ترکهای عثمانی در حال مدیریت بحران خاورمیانه هستند.

اکنون تقریباً جبهه ها در خاورمیانه مشخص تر شده اند. عربستان سعودی توانست دست قطر را از بازیهای بزرگ قطع کند و جبههٔ خود را تشکیل دهد. اخوان المسلمین جارو شده و به مأمن امن خود (انگلستان) باز گشته اند. پس از عقب نشینی قطر؛ مردم تونس نیز توانستند در سایهٔ حمایتهای عربستان و مصر به همان راهی بروند که موازی با راه مردم مصر است (بازگشت به گذشته در فازی جدید). بسیاری از تحلیلگران چنین میگفتند که همجوار بودن تونس با لیبی؛ تونس را هم به دست القاعده و یا داعش خواهد انداخت؛ اما چنین نشد. سازمان حماس نیز از همه جا رانده و مانند «مال بد» میخواهد به بیخ ریش صاحبش بچسبد.
اکنون جبههٔ عربستان سعودی در کنار آمریکا و اروپا قرار گرفته است و احتمالاً «راه پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ» از «ریاض» میگذرد. اروپای پیر و مرفّه در باتلاق ناتوانیهای نظامی و سیاسی و دیپلماتیک گیر افتاده است و ماجرای اخیر فرانسه نشان داد که نیروهای امنیتی آنها تا چه حدّ ناتوان هستند. شاید اکنون به خاطر اطلاعاتی که NSA آمریکا و MI5 در رابطه با احتمال ادامه دار بودن عملیاتهای «سلفی - جهادیها» در اختیارشان گذاشته است؛ از اینکه NSA همهٔ اروپا را شنود میکرد و میکند؛ خوشحال باشند و بگویند زیاد هم بد نیست!!!.
بنا بر نظر تحلیلگران مسائل امنیتی؛ حدود ۷۰۰۰ نفر از هواداران و افراد داعش و القاعده در اروپا و آمریکا پتانسیل انجام عملیاتهای فردی و یا گروهی را دارند.
جبههٔ دیگر ترکهای عثمانی هستند که با در دست داشتن داعش و پایگاههای نظامی که ظاهراً مال آمریکا هستند  ولی در واقع در دست ترکها هستند؛ در حال باجگیری از اروپا و آمریکاست و با ایجاد تسهیلات اقتصادی برای روسها (از همان نوعی که برای رهبر فرزانه ایجاد کردند و میلیاردها دلار از ثروت ملی ایرانیان را بالا کشیدند) در حال دوشیدن روسها  و همچنین استفاده از روسها در برابر غرب به عنوان «لولو خورخوره» به عنوان اهرم فشار هم هستند.
جبههٔ سوم؛ همان جبههٔ «هلال شیعی» است که روز بروز آب میرود و اکنون «خط قرمز رهبر فرزانه»  به عمق ۴۰ کیلومتری خاک عراق از مرزهای ایران تقلیل یافته است  و خوشحال هستند که به خاطر معجزات ائمهٔ اطهار  (اسم رمز نیروهای ائتلاف) شهر سامرا هنوز به محاصرهٔ کامل داعش در نیامده است.

جبههٔ چهارم آقای اوباما است و همینقدر که داعش برای مدتی زمینگیر شود و برای آقای اوباما خوراک تبلیغاتی در بیاید؛ کلاهش را هوا می اندازد.
در مجموع چنین به نظر میرسد که کشورهای «نفتی - عربی» به این نتیجه رسیده اند که نخست با چماق نفت  و فشار نظامی رهبر فرزانه و به تبع آن ایرانیان را از دور خارج کنند و سپس ساختن خاورمیانهٔ بزرگ را خودشان به عهده گیرند. سرمایه گذاری های عظیمی که عربستان سعودی و شیخ نشینهای حوزهٔ خلیج فارس در عرصه های گوناگون انجام داده اند؛ سرمایه گذاریهای استراتژیک هستند و روی به آینده دارند.

ایرانیهای قهرمان نیز اکنون شال قرمز به گردن انداخته و «جشن عمر کشان» براه انداخته اند و فکر میکنند که زمان منتظر آنها خواهد ماند؛ تا تنبانشان را بالا بکشند و سراسیمه به دنبال آینده بدوند. مطهری پلو؛ موسوی - کروبی چلو؛ اینرا گرفتند؛ آن یکی به مرخصی آمد و ..... هفتهٔ وحدت و ..... نتیجه آنکه «اصحاب کهف همچنان در خوابند».

کژدم

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گربه شد؛ عابد و زاهد و مسلمانا...

مزخرفات بی محتوا ودروغینی که «امام حسن بنفش» در رابطه با «رفراندوم در مسائل اساسی» مطرح نموده است؛ اکنون نقل مجلس تحلیلگران و کارشناسان قلابی شده است؛ تا در همراهی آگاهانه (مانند ملی مذهبیها) و همراهی نا آگاهانه با رژیم شیعی - صفوی از طرف برخی دیگر از این بیکاره ها؛ مردم را مدتی به دنبال موش بدوانند تا ببینند که فردا چه خواهد شد و چه «ادامس» دیگری از طرف رژیم به دهانشان انداخته خواهد شد تا مدتی دیگر نیز آنرا بخایند و در BBC و رادیوفردا و هفت خواهران دیگر باد به غبغب اندازند. 

«پروژهٔ قهرمان سازی امام حسن بنفش»

پروژهٔ «شکستن تحریمها» به شکست انجامید و زمزمهٔ تحویل اورانیوم غنی شده به «روسیه» و اینکه رژیم حق ندارد بیش تر از ۱۳۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شدهٔ زیر ۵ در صد داشته باشد شنیده میشود؛ تا گوشها به آن عادت کنند تا زمینهٔ «قهرمان ملّی شدن» امام حسن بنفش چیده شود. امام حسن نیز میگوید که ضمن حفظ آرمانها (راه قدس از کربلا میگذرد و حکومت جهانی اسلام و مستضعفین و ....) که همچنان به جای خودش باقی هستند؛ ولی نباید سرنوشت را به چند سانتریفوژ گره زد و اگر لازم شد بیایید رفراندوم کنیم؟؟!!
به موازات این ماجرا؛ ماجرای شکستن حصر خانگی «دلقکهای چهارقلو» (موسوی و کروبی و دو تن عقد نکاح هایشان) نیز با هیاهو و جنجالهای دروغینی مانند : «اعدام باید گردند» از یک سو و «آزاد باید گردند» از طرف دیگر به مسئلهٔ جنجالی روز «ژاژ خایان» تبدیل شده است. «دلّال محبت» این ماجرا نیز پسر کاکل زری مطهری است. بعضی احمقها (سبزهای مذهبی) فکر میکنند که اگر این دلقکهای چهارقلو آزاد شوند؛ مردم ایران راضی خواهند شد که به «دوران طلایی امام ملعون» باز گردند؛ دوران اعدامها.... دورانی که راه قدس از کربلا می گذشت... دورانی که اقتصاد مال خران بود.... دورانی که در جبهه ها از کشته ها پشته درست میشد.... دورانی که پیشگوی مقدّس شیعیان جام زهر را سرکشید و ایران را به فلاکتی انداخت که هنوز هم ویرانه هایش همچنان به جای مانده اند. (من فکر میکنم؛ احمق خطاب کردن این ارازل؛ توهین به احمقهاست).

برخلاف تصورات و مزخرفاتی که «تحلیلگران سیاسی» معلوم الحال (بعضی مادر قحبه و بعضی حد اقل احمق) در رادیوهای فارسی زبان بلغور میکنند؛ این دو ماجرای موازی؛ برای «ترمیم» پروژهٔ شکست خوردهٔ «شکستن تحریمها» است. و همهٔ این دعاها را باید این بار «دعاهای بلاگردان» نامید و آن «سوراخ دعای فراری» اکنون «کنگره و سنای جدید» آمریکاست که میخواهد همهٔ بافته های امام حسین اوباما را «پنبه» کند واگر زورش به «طرح خدمات درمانی اوباما» و «مسئلهٔ مهاجرین غیرقانونی» هم نرسد؛ زورش به «علی خامنه ای فرزانهٔ در حال احتظار» خواهد رسید. لذا رهبر فرزانه و سپاه پاچاهارداران و امام حسن بنفش؛ در یک حرکت هماهنگ؛ این بامبولهای جدید را سرهم کرده اند تا «امام حسن کلید دار» «زیباهای خفته در حصر» را آزاد کند و قلّادهٔ سانتریفوژ ها را از گردن نحیف «سرنوشت حکومت اسلامی = سفرهٔ غارت»؛ باز کند و به «قهرمان ملّی» تبدیل شود و اوباما هم بهانه ای داشته باشد تا به کنگره بگوید: دیدید که گفتم آدم شده اند؟
امّا این پروژه نیز شکست خواهد خورد. زیرا که دردهای رژیم یکی دوتا نیستند:
حال دردها را بشماریم :

۱- عربستان سعودی در حال باز کردن سفارت در عراق است؛ زیرا به آنچه که میخواست تقریباً رسیده است و پس از این میخواهد به صورت مستقیم دست آوردهایش را مدیریت کند.
۲- داعش در حال تلاش برای نفوذ به خاک لبنان است و در آینده ای نزدیک نیز موفق خواهد شد.
۳- بودجهٔ سال جدید هنوز تصویب نشده است و گویا در مجلس بحث بر سر تعیین قیمت نفت بر اساس ۵۰ دلار است تا بودجه بر آن اساس تصویب شود. اما هنوز هم بیم دارند که اگر ۵۰ دلار را پایه قرار دهند؛ قیمت نفت به ۴۰ دلار برسد.
۴- کنگرهٔ جدید آمریکا از ۶ ژانویه شروع بکار خواهد کرد و با حمله به اوباما از چندین جبهه؛ نهایتاً در برخی مسائل مهم به توافق خواهند رسید.
۵- فشار فزاینده به روسیه؛ میتواند روسها را به سمت فروش «بشار اسد و خامنه ای فرزانه» بکشاند.
۶- طالبان افغانستان در آستانهٔ خروج ناتو از افغانستان هیئتی را به چین فرستاده است و چون یکی از «قلّاده های مالی رهبر فرزانه» در دست چینیهاست. طالبان میتواند «قوز بالای قوز» شده و به عنوان نیروی فشار بر علیه سپاه پاچاهارداران و رهبر فرزانه مورد استفاده قرار گیرد. باید یاد آوری کنم که چند ماه پیش نیز وزیر امور خارجه و فرمانده کل ارتش عربستان سعودی نیز از چین دیداری به عمل آورد و قراردادهای مهمی با یکدیگر بستند که «استراتژیک» نامیده شدند. حال نوبت به تکان دادن مهرهٔ «طالبان افغانستان» رسیده است.

«الاغ فرزانه» باید بداند که با این «پروژه های قلابی» برای فاطی و زینب تنبان درست نمیشود.

کژدم

جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آموزش سیم کشی (بخش نخست)

خوانندگان گرامی
نخستین بخش از «آموزشهای سیم کشی» که توسط یاران «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران - انجمن انگره مینو» فرستاده شده است را منتشر میکنم. باشد که مورد استفادهٔ  انجمنهای کاویانی درون میهن و سایر مبارزان راه آزادسازی ایران از دست حاکمیت انگلی اسلامی برای برقراری حاکمیت دمدکراتیک فدرال قرار گیرد.
کژدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاویانیها؛ مبارزان؛ هم سنگران


با درود به همهٔ کاوی ها و مبارزان راه آزادی.
در این سلسله نوشتارها تلاش ما بر این است نیروهای مبارز را با مبانی «سیم کشی» آشنا سازیم . در بخش نخست تلاشمان بر این است که با اصول کار برخی ابزارها و مفاهیم آشنا شده و سپس با طرح چند مدار ابتدایی آشنا میشویم.
اصل دیگری که  در این نوشتارها از آن پیروی شده است؛ رعایت سادگی (از نظر ابزارها) و ارزان قیمت بودن مدارهاست؛ تا با کمترین بودجه بتوان مدارهایی کار آمد و پیچیده طراحی نمود. از این روی بیشتر توجه ما صرف بالا بردن توانایی یاران در ساختن ابزارهایی بسیار حساس است که با کمترین هزینه ها قابل ساختن باشد تا از هدر رفتن توانایی مالی انجمنها در راه مبارزه جلوگیری به عمل آید.

نخست باید به دو اصل طلایی در «اصول سیمکشی» اشاره کنیم که میگوید:
اولین اشتباه آخرین اشتباه شما خواهد بود.
این اصل از این نظر بسیار مهم است که «سیمکش» هر لحظه در معرض «برق گرفتگی» قرار دارد و اگر تمامی قسمتهای مدار چندین بار و به دقت مورد بازبینی و امتحان قرار نگیرد؛ نباید «لامپ نهایی» را به مدار متصل نمود. در واقع «لامپ نهایی» زمانی به مدار وصل میشود که مدار الکتریکی و یا الکترونیکی میخواهد «عملیاتی» شود. این اصل؛ اصل مرگ و زندگیست.
اصل طلایی دوّم میگوید:

اگر مداری طراحی کنی که از کار بیفتد و یا از کار انداخته شود؛ هرگز آنرا طراحی مکن.

اصول مهم دیگر که از نظر طراحی و مهندسی «مدارهای سیمکشی» اهمیت دارند؛ عبارتند از:

۱- اندازه های هندسی مدار (طول - عرض - عمق) باید بر اساس محصول نهایی طراحی شوند.
۲- از سیمکشی بوسیلهٔ «سیم های کوتاه» پرهیز کنید. زیرا با استفاده از سیمهای بلند و سیمهای گمراه کننده؛ میتوانید کسانی را که میخواهند مدار را از کار بیندازند؛ به بازی موش و گربه بکشانید.
۳- سیمها نباید از «کدهای رنگی استاندارد» تبعیت کنند. بلکه همهٔ سیمها توسط «سیم کش» به صورت اختصاصی کد کزاری شده و پس از پایان آزمایشهای پیش از عملیاتی کردن مدار؛ از طراحی بر روی کاغذ تبعیت نموده و پس از رسیدن به شرایط «عملیاتی شدن»؛ کدهای نوشته شده بر روی سیم ها پاک شوند.
۴- هر مداری باید بر روی یک صفحهٔ پلاستیکی و یا فیبر عایق که توانایی تثبیت مدار در وضعیت مستحکم را داشته باشد؛ اجراء میشود. میتوان از هر دو روی صفحه برای کارگزاری عناصر لازم استفاده نمود. از این روی بسته به پیچیدگی مدار و اینکه در دو سوی صفحهٔ عایق چه عناصری باید بکار روند؛ حجم نهایی محصول باید محاسبه شود.

عناصر و مفاهیم:

۱- کلید. کلید نام وسیله ای است که مدار را «باز = خنثی = خاموش» و یا «بسته = فعال = روشن» مینماید.
۲- لامپ. لامپ نهایی ترین هدف یک مدار است که باید روشن و یا خاموش شود. در مدارهای پیچیده لامپ میتواند برای باز و یا بسته نمودن مداری دیگر بکار رود. بنا بر این هر «لامپ» میتواند نقش «کلید» را هم بازی کند.
«لامپ نهایی» برآیند همهٔ مدارهاست. بدین معنی که تمامی مدارهایی که در مسیر و یا به عنوان «همکار»  مدار اصلی قرار میگیرند؛ «مدارهای فرعی» هستند که میتوانند نقش «گروهبان» و یا «سرباز» را بازی کنند.
«لامپ نهایی» همان مراسم «چهارشنبه سوری» و «جشنهای سده» هستند.
۳- باطری. باطری منبع انرژی است که یک مدار را تغذیه میکند. باطری میتواند کلیدها را خاموش و یا روشن نماید.
در مدارهای پیچیده باید از منابع گوناگون تغذیه (باطریها) استفاده نمود. امّا بهتر است که به صورت داشتن جایگاههای جداگانه در طراحی مدار قرار نگیرند و در یک جا جمع شوند که محل خروج سیمهای عملیاتی و سیمهای انحرافی باشند؛ تا «هکرهای خنثی کننده» نتوانند به سادگی سیستم سیم کشی شده را از کار بیندازند. به یاد بسپارید که هرچه مدار پیچیده تر و گمراه کننده تر باشد؛ زمان بر علیه «هکر ها» کار خواهد کرد.

سیم های الکتریکی:

همهٔ سیم های اکتریکی دارای غلاف عایق هستند. این سیمها در قطرهای گوناگون و با کدهای رنگی (سیه - سفید - زرد و سبز - قرمز - آبی ). این سیم ها در دو نوع  «سیمهای افشان» و «سیمهای یکپارچه» و مجموعهٔ آنها به صورت «کابل» عرضه میشوند.
هر سه نوع این سیمها میتوانند بنا به ضرورت مورد استفاده قرار گیرند. سیمهایی که به صورت یکپارچه هستند (یک مفتول مسی داخل غلاف عایق) به راحتی خم شده و سازمان پذیر هستند. امه سیمهای افشان؛ سازمان پذیر نیستند. لذا بسته به ضرورت طرح؛ میتوان از هر سه نوع «مفتولی»؛ «افشان» و «کابل» بر اساس «تشخیص و هنر» سیم کش استفاده نمود.
سیمهای «افشان» و «کابلها» به خاطر سازمان ناپذیر بودن؛ میتوانند در قسمتهایی که به «انحراف هکرها» نیاز داریم؛ بیشتر مورد استفاده هستند.

آهنربای قوی:

برای قطبی کردن وسایلی مانند سوزن؛ سنجاق سر؛ سنجاق پرونده که از جنس آهن هستند و استفاده از آنها به عنوان کلیدهای سادهٔ مغناطیسی؛ به آهنربای قوی نیازمندیم. در صورت عدم دسترسی میتوان از یک مدار الکتریکی ساده برای قطبی کردن آن وسایل استفاده نمود.

لامپ ها:

در مدارهای الکتریکی از لامپ ها به وفور استفاده میشود. نوع لامپ قابل استفاده را «مقاومت المنت» لامپ و قدرت سوزانندگی آن تعیین میکند. (در بخشهای بعدی به این مسئله خواهیم پرداخت).


تصویر A1


کدهای تصاویر را به دقت به خاطر بسپارید. کد این تصویر A1 است. زیرا در مراحل  و نوشتارهای بعدی به این کدها اشاره خواهد شد.
این یک مدار بسیار ساده است؛ امّا با اندکی تغییرات میتواند به  اشکال گوناگون «نور افشانی» کند.
لامپ میتواند یک رادیو و یا تلویزیون و یا موتور ماشین و یا یک تلهٔ انفجاری و یا یک نارنجک باشد. این مدار با اینکه بسیار ساده است؛ امّا «مادر» همهٔ مدارهاست.

تصویر A2

مدار  A2 همان مدار A1 با اندکی تغییرات است که میتواند آن مدار ساده را بسیار پیچیده تر سازد. در هر نقطه ای که این مدار قطع شده است؛ میتوان مدارهای ساده و یا پیچیدهٔ دیگری را بکار برد تا قسمتهای قطع شده را وصل کنند. (قسمتهای قطع شده با علامت کلید مشخص شده اند که قابلیت بسته شدن را دارند.)
هر مداری که این قسمتهای قطع شده را ببندد نقش «کلید» را بازی میکند.

تصویر A3


در این تصویر یک کلید مغناطیسی سادهٔ دست ساز را میبینید. این مدار میتواند یک میخ را به یک آهنربا تبدیل کند. این میخ میتواند به عنوان یک «کلید آهنربایی» مورد استفاده قرار گیرد.

نکتهٔ بسیار مهم: سیم کش باید «قطبهای میخ آهنربا شده» را کاملاً در نظر داشته باشد. اگر قطبها به صورت اشتباهی استفاده شوند؛ میتوانند فاجعه ببار آورند. قطبی که باید نقش «کششی» داشته باشد؛ باید در جایی که به «کشش» نیاز داریم بکار رود و قطبی که باید «دفع» کند نیز باید به همان ترتیب در جای مناسب خود مورد استفاده قرار گیرد. از این روی بهتر است که دو انتهای میخ و یا سنجاق آهنربا شده را مورد آزمایش قرار داد.

تصویر A4

تصویر A4 یک مدار کاربردی را نشان میدهد. اگر «سر خارجی پین» به یک تار سیم ترمز و یا سیم نازک ماهیگیری بلند وصل شود و به دو طرف کوچه نصب گردد؛ میتواند به عنوان یک «تلهٔ روشنایی بهشت» بکار رود.
البته این مدار با اندک تغییراتی میتواند کاربردهای دیگری نیز داشته باشد که در آینده و در بخشهای بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

پیش به سوی تشکیل اتحادیهٔ میهنی
پیش به سوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران

پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران (انجمن انگره مینو)

دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نگاهی به وضعیت کنونی منطقه و «اپوزیسیون نازا» و «بشکن و بالا بنداز» (بخش نخست)

خوانندگان گرامی

آنچه که در اطراف ایران میگذرد به خاطر تاثیراتش در تضعیف تواناییهای ساختار سیاسی - اقتصادی - نظامی - امنیتی رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ بسیار فراتر از تاثیرات یک اپوزیسیون قدرتمند عمل میکنند و این در حالی است که در ساختار سیاسی ایران حتی یک اپوزیسیون ضعیف هم وجود ندارد و اگر وضعیت موجود تغییر نیابد چنانکه بارها گفته ام؛ ایرانیان از نعیین سرنوشت خویش بازخواهند ماند.

آمریکا و اروپا در منطقهٔ خاورمیانه چیزی نمی بازند و یک خاورمیانهٔ ویران که نیاز به بازسازی دارد؛ برای آنها پر سودتر است. استراتژی «خاورمیانهٔ بزرگ اخوان المسلمینی» شکست خورده و از درون آن «داعش» برخاسته است و حتی در چنین شرایطی و با اینکه در تبلیغات کشورهای غربی از «داعش» به عنوان یک خطر بسیار بزرگ سخن گفته میشود؛ میبینیم که هیچ خبرهم سنگی مانند بمبارانهای عراق در جنگ اول خلیج فارس (توفان صحرا) شنیده نمیشود و تعداد عملیاتهای هوایی نیروهای ائتلاف بر علیه مواضع «داعش» در چند ماه اخیر؛ هنوز به پای تعداد عملیاتهای هوایی یک روز آن جنگ هم نمیرسد.

آخرین تلاش آمریکا که تحت رهبری احمقانهٔ دار و دستهٔ «جورج بوش پسر»؛ برای صدور دموکراسی برای خاورمیانه ای که هنوز هم وجود «قبایل بدوی» به طور چشمگیری در ساختار اجتماعی آنها نقش دارد؛ با شکستی بزرگ روبرو شد. اندیشه های اسلامی که ریشه در «رسوم زندگی بدوی» دارد؛ اکنون جوامع را نه بر اساس ساختار اجتماعی آنها بلکه بر اساس «عقاید آنها» مانند «دارودسته های شیعه مسلک» و «دارو دسته های سنّی مسلک» دسته بندی میکنند و جنگ میان «مدعیان رهبری قبیله» که همان طبقهٔ «انگلها» هستند تا زمانی که این «رسم زندگی پذیرفته شدهٔ بدوی» مانند مالاریا و به شیوهٔ ریشه کنی مالاریا از سر راه برداشته نشود؛ هر آنچه در این شوره زارها و کویرها کاشته شود؛ به ثمر نخواهد نشست. اینگونه جوامع با اینکه ظاهراً رنگ و لعاب تمدن را دارند؛ اما آنچه که در درون آنها به عنوان «رسم زندگی» استوار است؛ «رسوم بدوی» است.
در سرزمینهایی که اندیشه های اسلامی به هر شکلی از اشکال دروغین آن به عنوان «رسم و راه زندگی» پذیرفته شده است؛ شاید «رنگ و لعاب دروغین تمدن» را مانند حمل کلاشینکوف توسط افراد قبایل بدوی عربی و یا آفریقایی به خود بمالند؛ اما انچه که در این میانه همیشه غایب خواهد بود؛ تمدن است.

با ظهور حاکمیت «اسلام ناب علوی - صفوی» در ایران  و عراق و «اسلام ناب محمدی» در سوریه و عراق (داعش) و فجایعی که در این ۳۶ سال در ایران در تمامی عرصه های زندگی بر مردم ایران و عراق رفته و در این چند ماه اخیر نیز توسط «اسلام ناب محمدی» در سوریه و عراق میرود؛ برای هر کسی که خود را «روشنفکر» میداند؛ حتی آوردن نام آیین ننگین و تباهی اسلام نیز باید مایهٔ شرم و ننگ باشد.

واقعیتهای موجود نشان میدهند که خاورمیانه دیگر آن نقش پیشین را در استراتژیهای منطقه ای کشورهای غربی بازی نمیکند و آنچه که برای آنها در دوران ترکیبی «اتحاد جماهیر شوروی» و «خاورمیانهٔ نفت خیز» مهم بود؛ وجود حاکمیتهای با ثبات طرفدار غرب (با هر ماهیتی) و در برخی کشورها مانند عراق و لیبی و لبنان نیز که به صورت «شرکت سهامی» توسط روسها و کشورهای غربی اداره می شدند؛ مهم ترین مسئله برای غرب؛ جریان انرژی و حفظ توازن قوا با عوامل منطقه ای روسیه بود. اکنون نه آن «حاکمیت پوشالی و دروغین طبقهٔ کارگر» وجود دارد؛ و نه غرب به شدت یک دههٔ پیش به نفت خاورمیانه نیازمند است. اکنون کشورهای خاورمیانه با آینده ای تاریک روبرو هستند و جنگ قبایل شیعه و سنّی با اینکه بسیار وحشیانه در جریان است؛ اما در حد «توفان در فنجان» به شمار می آید.
جنگ نفت که اخیراً توسط عربستان سعودی و اقمار آن برای ضربه زدن به «هدفهای چندگانه» براه افتاده است؛ در مورد رژیم ننگین صفوی حاکم بر ایران و روسیهٔ تزاری نوین و ونزوئلا و عراق بسیار موثر خواهد بود اما در ۱۰ سال آینده کشورهای عربی و روسیه و حاکمیت ایران (هر حاکمیتی که باشد)؛ بازار غرب را از دست خواهند داد و باید همهٔ لوله ها به طرف شرق کشیده شوند و رقابتها بسیار تنگتر خواهند بود این مسئله گریبانگیر اقلیم خودمختار کردستان عراق نیز خواهد شد و در بازار طبیعی خود (ترکیهٔ عثمانی) باید با روسیه و قطر و حکومت وقت ایران دست و پنجه نرم کنند. البته اگر بلایی به سر حاکمیت چین نیاید و یا اقتصادش رو به رشد باشد؛ اما اگر چنین نباشد قیمت نفت در بازارهای آسیا همچنان رو به افول خواهد بود. هم اکنون نیز رژیم ننگین صفوی از روی بدبختی و درماندگی؛ نفت را به کشورهای آسیایی بین ۵ تا ۱۰ دلار ارزانتر از قیمت بازار کنونی نفت و در حدود ۵۰ تا ۵۳ دلار میفروشد و در تبلیغات خود از استقبال بازار چین و ژاپن در خرید نفت ایران را معجزهٔ دولت تدبیر و امید «امام حسن بنفش» یاد میکند و نامی که رهبر فرزانه بر این حراج گذاشته است «اقتصاد مقاومتی» است.
حکومتی که باشعار «اقتصاد مال خران است» بر سر کار آمد و راهبردی ترین منابع زیست کشور را با چنین جملهٔ تحقیر آمیزی تعریف نمود. رهبر فرزانهٔ دوّمش نیز پس از ۳۶ سال شعار «خود کفایی»؛ اکنون دلّال محصولات بنجل چینی شده است و تنها چیزی که برایش مهم است؛ گرفتن «خمس» و ایجاد امپراتوری مالی بر اساس غارت ثروتهای ملی است. و اکنون همان رهبر فرزانه در حال «گدایی قهرمانانه» است.

احزاب و سازمانها و یا گروههایی که نتوانند با آگاهی از آنچه که اکنون در سطوح بین المللی و منطقه ای و درون سرزمینشان میگذرد؛ مسیر آینده را حدس بزنند؛ نمیتوانند تولید کنندهٔ ایده ها و نظریه هایی باشند که مردم آن سرزمین را به آینده رهنمون شوند. چنین احزاب و سازمانهایی نشان میدهند که از «روزمرگی» رهایی نیافته اند و جریانهایی «نازا» هستند.

دردها را از کجا آغاز کنم؟

امروز از بلوچستان سوخته آغاز میکنم؛ سرزمینی که مانند سایر مناطق سنّی مذهب ایران؛ به خاطر حاکمیتهای سلسله وار شیعه مسلک و پروردن «ناسیونالیسم دروغین شیعی - صفوی» (پان ایرانیسم)؛ در چند سال اخیر تحت ستم مزمن و مضاعف مذهبی قرار داشته و متاسفانه کوس رسوایی به نام «شوینیسم فارس» نواخته شده است؛ در حالی که هر چه که هست؛ زیر سر لجنزار اسلام و تشیّع ننگین است. البته من منکر وجود کرمهای لجنزار خودشیفته ای به نام «شوینیستهای فارس» نیستم؛ اما این موجودات سازمان یافته نیستند و لذا حرکتی سازمان یافته ندارند و مورد بحث من نیستند؛ امّا این موجودات عقب مانده (مانند نئونازیهای اروپا) از کثیفترین عناصر به حاشیه رانده شدهٔ اجتماعی هستند که در ایران بازیچهٔ دست «انگلهای شیعه» (آخوندها) بوده و هستند که از وجود ننگین آنها برای ایجاد جدایی میان «اقوام آریایی» استفاده ابزاری شده است و همچنان میشود. من در این نوشته روی سخنم «بازگشایی شوینیسم فارس» نیست و در نوشتاری دیگر به «افسانهٔ شوینیسم فارس» خواهم پرداخت.
متاسفانه در بلوچستان سوخته یک جنبش جدّی برای رهایی از ستم وجود ندارد. بارزترین شخصیتهای بلوچ آقایان «عبدالستار دوشوکی» و «عبدالحمید اسماعیل زهی» هستند که باز هم متاسفانه باید آنها را در دو چهارچوب «حکومت اسلامی فراگیربدون تبعیض فرقه ای» (آنچه که آقای عبدالحمید اسماعیل زهی و فریب خوردگان اطراف ایشان) به آن امید بسته است؛ و «حکومت سکولار بدون شرح و توضیح» (آنچه که آقای عبدالستار دوشوکی) و همفکران مشابه ایشان به آن دل بسته اند.
آقای عبدالحمید اسماعیل زهی؛ چه بخواهد و چه نخواهد و چه هوادارانش دوست داشته باشند و یا نداشته باشند؛ متعلق به «صنف انگلها»ست. نانش از راه دروغگویی و لاپوشانی واقعیتها در می آید و آن لقمه نانی که بر دهان مینهد و یا در حلقوم زن و فرزندانش میریزد؛ نانی آغشته به «کثافتکاری» است. حال عده ای احمق به او جایزهٔ حقوق بشر بدهند (مثل هدیه کردن منشور کوروش به منتظری انگل) و یا ندهند؛ هیچ فرقی ندارد و خودش بهتر از همه اینرا میداند. آن کتاب کثیفی که زیر بغل میزند؛ حاوی آیات تکفیر و ارتداد و به رسمیت شناختن برده داری و مشروع بودن تجاوز به بردگان و خرید و فروش انسان است. این شخص مانند «منتظری» یک بیشرم است که با لبخند برای دزدیدن آیندهٔ مردم و محکم کردن و تضمین جای برای صنف انگلی در آینده  آمده است.
اما برای آشنایی با آقای عبدالستار دوشوکی به مصاحبهٔ ایشان گوش کنید: (اینجا).
شما در سراسر این مصاحبه؛ حتی یک نظریهٔ کاربردی نخواهید یافت. همه اش «ذقّ و وقّ» و شعر و شاعریست. حال به فرازهای سخنان ایشن بپردازیم:

۱- ایشان برای ایجاد یک جامعهٔ سکولار به «فرهنگ سازی» معتقد هستند و ضرورت آنرا با آوردن ۳ مثال افغانستان و عراق و پاکستان و انتخابات دموکراتیک و بروی کار آمدن حکومت اسلامی در این کشورها بیان میکند. امّا راهی عملی برای این امر نشان نمیدهند. در واقع ایشان اینگونه می اندیشند که ما حرفمان را میزنیم و آخوندها هم به موازات ما حرفشان را میزنند و چون حرفهای ما عاقلانه تر به نظر میرسند لذا به مرور پذیرفته میشوند و فرهنگ سکولار ایجاد میشود و در یک انتخابات دموکراتیک؛ مردم به حکومت دینی رای نمیدهند.  این نهایت تفکر کاربردی ایشان است. بگذریم از اینکه ایشان حتی با مقولهٔ «دموکراسی» نیز بسیار بیگانه هستند و «لیبرالیسم» را به نام دموکراسی غورت داده اند و به دیگران نیز همان را تحویل میدهند. (در رابطه با فرق لیبرالیسم و دموکراسی نوشته های زیادی در این وبلاگ وجود دارند که لزومی به تکرار آنها نمیبینم). نهایت آنچه که ایشان میخواهند بگویند این است که: حق بر باطل پیروز است.

۲- جنبش سبز را یک جنبش دموکراسی خواهی میدانند؛ در حالی که جنبش سبز جنبش دموکراسی خواهی نبود؛ زیرا که اگر بود؛ حتماً برای خود رهبرانی دموکراسی خواه می داشت. جنبش سبز به دنبال رای گمشده اش و براه انداختن داد و بیداد بین المللی و تقاضای کمک از غرب بود؛ زیرا چنین باور داشت که غربی ها دموکراسی تقسیم میکنند. رهبرانشان هم از آنها برای چانه زنی در بالا سوء استفاده کردند و همگی با هم در برابر حاکمیت باند نظامی-امنیتی رژیم شکست خوردند. حتی جریانهایی که میخواستند در بستر جنبش سبز حرکتی نوین آغاز کنند نیز؛ به خاطر سیطرهٔ تفکر «تحکیم وحدتی» بر جنبش سبز (حفظ نظام) نتوانستند به خاطر عدم وجود یک رهبری جداگانه و کاردان؛ کاری از پیش ببرند.

۳- دلیل لعن و نفرین بر موسوی و کروبی از طرف بخش مهمی از جنبش بر موسوی و کروبی به این خاطر است که این کثافتها؛ از سردمداران و بنیانگذاران حاکمیت ننگین شیعی - صفوی بر ایران بودند و تا زمانی که باندهای دیگر برای آنها جای و مقامی قائل بودند؛ هرگز ذقّ و وقّ نمیکردند. این دو موجود کثیف همچنان نیز وعدهٔ حاکمیت اسلامی و ولایت فقیه را به مردم میدهند و تفاوتشان با دار و دستهٔ خامنه ای؛ اختلافات «باندی» و «سلیقه ای» است. حبس خانگی آنها از طرف خامنه ای نیز دو هدف را دنبال میکند:
الف: این دو نفر نمایندهٔ بخشی از دستگاه عریض و طویل انگلهای قم هستند و کشتن آنها میتواند موجب ریزش نیروهای میانه شده و نیروهای هوادار آن دسته از انگلهایی که تا دیروز جنایتکار و امروز اصلاح طلب شده اند را نیز رادیکال تر سازد. (ریزش در دو سو). از طرف دیگر این دو شخص مانند افساری بر گردن جنبش هست . حتی زنده بودن آنها نقش «کنترل و مدیریت بحران» دارد. ( سبزهای مذهبی هم زیاد بر روی این نفر مانور ندهند. این دوشخص اعدام نخواهند شد؛ زیرا «آنگ سان سوچی» های رهبر فرزانه هستند).
ب: در صورت شکل گیری و ادامهٔ هرگونه جنبش خارج از چهارچوب اندیشه های «شیعی - صفوی»؛ این دو نفر آخرین برگهای «صنف انگلی» برای حفاظت از «کیان سفرهٔ غارت» (اسلام عزیز) آنهاست. کروبی و موسوی در پی حفظ نظام هستند و تولید محبوبیت دروغین برای آنها میتواند باز هم عده ای را فریب دهد تا بازهم امروزها را به امید فرداها هدر دهند.
اصلاح طلب بودن «عبد الحمید اسماعیل زهی» نیز از همین روی است. همهٔ  صنف انگلی؛ چه شیعه و چه سنّی میدانند که «حس ناسیونالیستی» در میان ایرانیان بسیار قدرتمند است و اگر این حسّ  به دانش سیاسی و تدوین استراتژی مبارزاتی دست یابد؛ نخستین روندی که آغاز خواهد شد؛ کلید خوردن «ریشه کنی مالاریا» خواهد بود.

۴- آقای دوشوکی؛ گویا از تاریخ روند «سکولاریسم» در اروپا بی اطلاع هستند. ساختار این روند از پایین به بالا نبود. این مردم اروپا نبودند که بر علیه واتیکان شوریدند؛ بلکه حکومتها و سلاطین اروپایی بودند که در آلمان با براه انداختن کشیشانی مانند «لوتر» و در انگلستان با دستور مستقیم سلطان وقت انگلستان (هنری هشتم)  به کشتن نمایندهٔ واتیکان ( توماس مور) در دستگاه قضایی که موی دماغ سلطان برای تولید ولیعهد شده بود آغاز گردید.
سکولاریسم در اروپا توسط «سران و سلاطین» به راه افتاد. در ضمن ملکهٔ انگلستان نیز رهبر کلیساهای پروتستان نیست؛ بلکه تنها رهبر «کلیساهای انگلیکان» است و تعداد هوادان این کلیسا نیز نیم میلیارد نفر نیست.
پس از وارد شدن ضربات سنگین توسط سران و سلاطین اروپا به کلیسای کاتولیک؛ شیرازهٔ کارها از هم گسیخت و هم اکنون نیز«پروتستانیزم» ادامه دارد و هر ساله چند کلیسای جدید مثل قارچ بیرون می آیند. مسئلهٔ دیگر اینکه؛ اگر فرهنگسازان «سکولاریسم اروپایی» سران و سلاطین بودند که تنها میخواستند «استقلال حکومتشان از انگلهای واتیکان» را اعلام کنند؛ یک فرق اساسی دیگر نیز با شرایط کنونی ما وجود دارد و آن اینکه سکولاریسم و پروتستانیسم مذهبی از بالا کلید نمیخورد؛ بلکه در فاجعهٔ ۵۷ این مردم نفهمیدهٔ ایران بودند که به «حکومت مذهبی» رای دادند و اکنون بازهم این نسل جدید هستند که یا به شیوه های گوناگون دست به پروتستانیسم مذهبی می یازند و یا پایه های اصلی «سکولاریسم» هستند. یعنی در ایران روند مبارزه برای رسیدن به جامعهٔ سکولار از پایین به بالاست که در نهایت باید به سرنگونی رژیم انگلها بینجامد.
فرق اساسی سوّم این است که اگر هنری هشتم برای حفاظت از کیان «اسپرم مقدس خودش» مجبور به کلید زدن «سکولاریسم» شد و یا حاکمیت وقت آلمان برای استقلال حاکمیتش؛ منادی سکولاریسم گردید؛ روشنفکر سکولاریست در ایران حدود ۵۰۰ سال با آنها فاصلهٔ زمانی دارد؛ ما در آیندهٔ ۵۰۰ سال بعد از این موجودات زندگی میکنیم و آنها هیچ تصوری از آنچه که در این ۵۰۰ سال اتفاق افتاده است را نداشتند؛ آیا سکولاریست ایرانی نیز باید مانند آنها «گاو» باشد و در «زمان حال» زندگی کند؟ به نظر من سکولاریست ایرانی باید دورنمایی حد اقل ۷۰ تا ۸۰ ساله از آینده ای درخشان را باید در افق دید خود داشته باشد. روشنفکر قرار نیست که در پی مردم راه بیفتد و خود را «همراه با توده ها» بینگارد (مثل شعارهای مارکسیستها). وظیفهٔ روشنفکر ترسیم و توضیح افقهای دوری است که او میبیند و مردم عادی نمیبینند و گرنه فرقی میان او و افراد دیگر وجود ندارد مگر نشخوار مطالب چند کتاب بیشتر و یا کمتر.
من مسئلهٔ «سکولاریسم واقعی» را در این ویدیوبه طور روشن توضیح داده ام و نیازی به تکرار آن نمیبینم.



در مرامنامهٔ «پیشگامان کاویانی» نیز این مسئله بازگشایی شده است.

تنها سخنی که آقای دوشوکی به درستی مطرح میکنند؛ بی یال و کوپال بودن تشکلهایی مانند «دولت در تبعید» و شوراهای خود خوانده است. اما ایشان در پاسخ این پرسش که چگونه نیروهای اپوزیسیون را میتوان متحد نمود؛ یا به «جبر تاریخ» پناه میبرد و یا میگوید که این مسئله امکان پذیر نیست و بازهم به شعر و شاعری پناه میبرد.

آیا این است روشنفکر بلوچ؟ که میخواهد بلوچستان سوخته را نجات دهد؟
بلوچستان اگر ایشان را نداشت؛ برایش فرقی نمیکرد.

جیش العدل

این سازمان که ظاهراً با توجه به انتخاب شیوهٔ مبارزهٔ مسلحانه؛ باید یک سازمان رادیکال شناخته شود و آرمانهای والایی برای بهروزی مردم بلوچستان داشته باشد؛ متأسفانه دارای کودکانه ترین افکار است. البته اینرا نیز باید بگویم که منظورم به هیچ وجه توهین به این سازمان و یا گرایشهای عدالت خواهانهٔ آنها نیست؛ بلکه میخواهم بگویم که آنچه که آنها در واقع امر میخواهند (آرمانشان = حکومت اسلامی) ؛ به بهروزی مردم بلوچستان نخواهد انجامید و در واقع نسخهٔ سنّی مذهب همین حکومت شیعی - صفوی هستند. گروهی هم سنگ طالبان و القاعده و داعش.
برای شنیدن نظرات سخنگوی سازمان «جیش العدل» و دیدی که از مبارزه و اهداف مبارزاتیشان ارائه میدهد به این مصاحبه توجه کنید:



مسائلی که سخنگوی سازمان جیش العدل مطرح میکند؛ هیچکدامشان دروغ نیستند و رژیم کثیف شیعی - صفوی هیچ شرمی از جنایاتی که انجام میدهد ندارد. اما پرسش این است که آیا طالبان و داعش و القاعده از اعمال کثیف خود شرم دارند؟
پاسخ این است که آنها هم هیچ شرمی ندارند. این بی شرمی ها دلیل بسیار ساده ای دارد:
چه رژیم کثیف شیعی حاکم بر ایران و چه طالبان و چه القاعده و داعش؛ همگی خود را «مجریان قوانین تازینامه» و «سنّت محمدی» میدانند و از همان آغاز خود را بخشوده میدانند و در برابر هیچ انسانی پاسخگو نیستند؛ الّا در برابر «انگلهایی که رهبران آنها هستند» و یا به قول خودشان فقط در برابر الله پاسخگو هستند. اگر تصور کنیم که آخوند شیعه و یا آخوند سنّی؛ هر دو به یک اندازه میدانند که اسلام دین چپاول و غارت و برده داری و تجاوز است و همهٔ این سنتهای کثیف را با ادعای «الله چنین گفته است» تطهیر میکنند و به همین دلیل است که هیچ فرد مذهبی را که طبق شرع خودش رفتار کند نخواهید یافت که «شرم» داشته باشد.
البته به هیچ وجه فکر نباید کرد که آخوند مسیحی و یهودی و بودایی و یا هندو؛ تهفه هایی دیگرند.... به هیچ وجه؛ همهٔ این اوباشان متعلق به «صنف انگلی» هستند و «جنگ مذاهب» را نیز برای ایجاد تهییج و گسترش حیطهٔ قدرت خود براه می اندازند و با هر خونی که ریخته میشود؛ «شهیدی» ساخته میشود که بهانه ای برای «خونخواهی ها و جنگهای آینده» است.
پرسش من از «جیش العدل» این است که آیا تا به حال از یک آخوند شیعه و یا آخوند سنّی شنیده اید که بگویند؛ به بردگی گرفتن زنان و دختران خردسال «ایزدیها» در کردستان عراق توسط برادران دینی مشترک شما و شیعیان؛ «اسلامی» نبوده است و یا با سنّت محمدی تناقض دارد و یا با آیات قرآن تناقض دارد؟
شما در رابطه با جنایات رژیم شیعی حاکم بر ایران گزارش درستی دادید. اما مانند القاعده و داعش؛ تنها قصدتان این است که از این جنایتها برای خودتان که حامی نسخهٔ دیگری از اسلام هستید و کلماتی مانند «عدالت» مفهوم خاصی برایتان دارد که برده فروشی و تجاوز به غیر مسلمانها آن مفهوم خاص از عدالت را لکه دار نمیکند.
همان مردک کثافتی که به نام «کاک مفتی زاده» از او یاد میکنید؛ دستش تا آرنج به خون فرزندان کردستان آغشته بود و خودش و هوادارانش به عنوان نیروهای خائن (جاش=کره الاغ) به کمک خمینی کثیف شتافتند و در کشتار پیشمرگان کردستان؛ روی پاسداران را نیز سفید کردند. درست به همین دلیل است که میگویم: نباید از فردی که بر اساس دین و مذهب عمل میکند؛ انتظار شرم و شرافت داشت. زیرا این چنین افرادی؛ کورکورانه به نام خدا و الله و مسیح و .... میتوانند هر کاری بکنند. باور ندارید؟ به داعش نگاه کنید.... باور ندارید؟ به طالبان نگاه کنید.... باور ندارید؟ به کشتار مسلمانان برمه توسط تحریک آخوندهای بودایی نگاه کنید.... باز هم باور ندارید؟... به جنایتهای جنگهای صلیبی نگاه کنید.
به قول خودتان؛ اختلافات از زمانی آغاز شد که مذهب شیعهٔ اثنی عشری را به عنوان مذهب رسمی حکومت اسلامی در فانون اساسی گنجانیدند. پرسش این است که اگر نمیگنجانیدند شماها کجا بودید؟ من میگویم که شماها کجا بودید: همهٔ شماها اکنون عضو سپاه پاسداران بودید و در سرکوب مردم ایران مانند همین پاسدارها و بسیجیها شرکتی فعال داشتید. زیرا در چنان شرایطی آلاف و علوف آخوندهای سنّی مذهب هم فراهم میشد و عدالت نیز به گور سپرده میشد و اکنون روشنفکران بلوچ توسط ساندیس خورهای بلوچ سرکوب میشدند و علمای شما نیز در کنار خامنه ای و مصباح یزدی و رفسنجانی نشسته بودند و به کمک همدیگر به جنایتهای اسلامی ادامه میدادند.
شما در این مصاحبه گلایه دارید که هیچ یک ازگروههای اپوزیسیون ستمهایی را که بر سرزمین بلوچستان میرود؛ منعکس نمیکنند. سخن شما درست است. آیا تا به حال آمدید و در این وبلاگ در رابطه با جنایتهای رژیم در بلوچستان کامنت گذاشتید که منتشر نشد؟
امّا بالاتر از همهٔ اینها؛ تفکر کودکانهٔ شما در رابطه با «گروههای اپوزیسیون» است.
کدام اپوزیسیون؟ مشتی حرّاف نان به نرخ روز خور که «مردم»؛ «ایران»؛ «بلوچستان»؛ «دموکراسی» و ..... تنها کلماتی بی جان برایشان هستند؟ کسانی که ادعا میکنند «گروه سیاسی» هستند هنوز هم که هنوز است مانند گربه به دنبال دم خودشان دایره وار میچرخند و اتفاقاً یکی از کارهای آقای عبد الستاردوشوکی هم این است که به دنبال دم آنها بدود.
امّا اگر منظورتان این است که اخبار مربوط به سازمان شما را منتشر نمیکنند؛ هیچ لزومی ندارد که اپوزیسیون دارای گروها و سازمانها باشد و یا نباشد. مردم ایران ۳۵ سال است که اسلام پلو میخورند و «شاش محمد» مینوشند و ستم اسلامی را با گوشت و پوست و استخوانشان تجربه میکنند و آن پرچم سیاه کثیف و آن شمشیر و سنّت محمدی و تاریخچهٔ اعمال طالبان و القاعده و اخوان المسلمین و داعش کافی است که شما با این علایمی که نشان میدهید در انزوا بمانید.

در پایان باید به شما بگویم که شما چند راه بیشتر در پیش روی ندارید:

۱- علم وکُتل اندیشه و «آیین تباهی» را به زمین گذاشته و در فش کاویانی را بر افرازید. سلاحهایتان را محکم نگهدارید و برای بهروزی سرزمین بلوچستان و ایران بجنگید و دشمنان تازی پرست سرزمینهای ایران را به گور بسپارید.
۲- به همین روال ادامه دهید و انتظار گره خوردن به جنبش های آینده را نداشته باشید و به دشمنان مردم و نوکران «انگلهای منطقه ای» تبدیل شوید. (جزاک الله)
۳- برای نجات اسلام به حکومت اسلامی ایران و یا طالبان و القاعده بپیوندید.

اما چنین به نظر میرسد که فرزندان سرزمین سوختهٔ بلوچستان باید به فکر جنبشی نوین و کار آمد برای بهروزی سرزمین بلوچستان و پیوند زدن جنبش بلوچستان به جنبش سراسری ایرانیان باشند.

کژدم

دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وعدهء آموزش «سیم کشی» از طرف پیشگامان کاویانی (انگره مینو) در روزهای آینده

خوانندگان گرامی

طبق پیام دریافتی؛ «انجمن پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران» (انجمن انگره مینو)؛ در روزهای آینده آموزشهای «سیم کشی» برای تولید روشنایی و «فرستادن مومنین تازی پرست»  به «بهشت»؛ آغاز خواهد شد.

کژدم