ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۲, یکشنبه

«انترناسیونالیسم نوین سرمایه داری بین المللی» و ظهور «ناسیونالیسم» (بخش نخست)

گاهی بهتر است که به سکوت روی آورد و به جای دنبال کردن وقایع هیجان انگیز روزانه؛ به افقهای دور تری نگریست. هر چند که ۹۹ در صد خوانندگان اخبار و تحلیلها؛ به دنبال «هیجان» هستند. به همان دلیل که بسیاری از تماشاگران فیلمهای سینمایی؛ به فیلمهای هیجان انگیز گرایش دارند. آن یک درصد بقیه را که  در درجات گوناگون به «عمق» فکر میکنند؛ فراموش کنید. زیرا بخشی از آن یک درصدیها «گنگهای خوابدیده» هستند و بخش دیگر آنها؛ «سازندگان آینده» میباشند و عمق «خوراک گنگهای خواب دیده»؛ تحلیل نتیجهٔ نهایی حرکات و عملیات بخش دیگر است که «آینده سازان» میباشند؛ و زمانی که نتیجهٔ نهایی عملیاتهای آنها (آینده سازان) به سطح «خبر» میرسد؛ نشان از این دارد که: «کار تمام شده است» و حالا آن «گنگهای خوابدیده» هرچقدر که میخواهندمیتوانند تحلیل کنند؛ زیرا «کار تمام شده است» و کار آن تحلیلگران کذایی؛ حد اکثر در حدّ «باستان شناسی» است و به زبان مؤدب کژدمی: «خبر این است که همهٔ تان گاییده شده اید و حالا میتوانید هرچقدر که میتوانید تاریخ گاییده شدنتان را تحلیل کنید» و همچنان در «لجنزار تحلیل گذشته = تاریخ = باستان شناسی خبری» باقی بمانید. زیرا «تاریخ را نمیتوان اصلاح کرد و دوباره نوشت» و «نهایت تحلیل تاریخ» در خوشبینانه ترین حالت؛ شما را به «لحظهٔ اقدام به تحلیل اخبار» میرساند که «آن لحظه» نیز به خودی خود؛ «بخشی از تاریخ» است و اسف بار تر اینکه: شما را در «منجلاب و باتلاق تحلیل گذشته ها و تاریخ» نگاه می دارد و «بُن بست تحلیل تاریخ» راهی به آینده ندارد. در این وبلاگ نوشتاری مربوط به گونه های مختلف تحلیل وجود دارد که فکر میکنم؛ از «کم خواننده ترین» نوشته ها بود و همچنان هست. (حوصلهٔ نبش قبر ندارم و اگر خواننده ای میخواهد با انواع تحلیل آشنا شود میتواند این سختی را خودش پذیرا شود).

غولهای خبری


وظیفهٔ غولهایی که در عرصهٔ «خبر رسانی - تحلیل» از قبیل روزنامه ها و رادیوها و تلویزیونها فعالیت میکنند؛ این است که ضمن انتقال اخبار؛ وظیفهٔ اصلی خود یعنی «مغز شویی» را به پیش ببرند. برای نمونه به این نوشتار از BBC توجه کنید که میتوان آنرا به عنوان «سخیف ترین تحلیل» که حتّی نمیتوان انتظارش را از «غول خبری - تحلیلی BBC » داشت را به خورد خوانندگان و بینندگانش میدهد و نگارندهٔ این تحلیل خود را در هیکل یک «ساندیس خور» که در یک وبسایت «تشتک نیوزی» به نوشتن مطالب مزخرف مشغول است؛ ظاهر می سازد (اینجا). در این «تحلیل ؟؟؟؟!!!!» آنچه که به عنوان بزرگترین شاخصهٔ  تاریخی «انتخابات ریاست جمهوری آمریکا» مورد بررسی قرار گرفته است؛ مسئلهٔ «سِنّ کاندیداها» است. همین نوشتار میتواند شما را به عمق لجنزاری که BBC در تلاش کشانیدن خوانندگان خود به آن است؛ آگاه سازد. گویی که جنگلی آتش گرفته است و تحلیلگر نان به نرخ روز خور BBC در حال گزارش دادن از سَنّ «جوان ترین سوسک» و «سالخورده ترین سوسک» که در این آتش سوزی «شهید شده اند» می باشد. این نوشتار را باید «سخیف ترین نوشتار تحلیلی BBC » نام نهاد که میتواند «جایزهٔ تمشک طلایی» در عرصهٔ «اطلاع رسانی» را به خود اختصاص دهد. البتّه فکر نکنید که سایر «غولهای خبری - تحلیلی» بهتر هستند... بلکه این شما هستید که باید «بهترین» باشید و «مو» را از «لای ماست» بیرون بکشید. البته من به  «تعلیم و تربیت برای انشتین شدن» هیچ اعتقادی ندارم. «انشتین» شاگردان بسیاری داشت؛ امّا هیچ یک از آنها جای او را نگرفتند زیرا («انشتین»؛ انشتین زاده میشود = شمن؛ شمن زاده میشود» و آموزش و پرورش نمیتواند شَمَن تولید کند). لذا اگر «بهترین» نیستید؛ تقصیر «انشتین» نیست و باید بر علیه ریشه های ژنتیک و درجهٔ هوش خود(IQ) خود شکایت کنید.
در بسیاری از نوشته های پیشین این وبلاگ؛ به «لیبرالیسم لجام گسیخته» و بویژه «لیبرالیسم لجام گسیختهٔ اقتصادی» در آمریکا که بدون داشتن یک «استراتژی ملّی سیاسی - اقتصادی» به «سرمایه داری جهانی» انجامید و «استراتژی دهکدهٔ جهانی» از دل آن بیرون آمد و همچنین مقابلهٔ «ناسیونالیسم روسی و چینی» در برابر «استراتژی دهکدهٔ جهانی» که با شعار «New World Order » به میدان آمده است؛ به صورت جسته و گریخته؛ اشاره هایی داشته ام؛ امّا مبارزات انتخاباتی کنونی آمریکا و ظهور «جنبش ترامپیست ها» توانست آن «جسته و گریختگی ها» را به همدیگر وصل کرده و نتیجهٔ نخستین آن این نوشتار است.

New World Order

شاید هماهنگی آقای اوباما و خانم کلینتون؛ در کنار آقای مک کین و میت رامنی و جورج بوش و رهبران اروپا در رابطه با آنچه که در سالهای اخیر در خاورمیانه با عنوان «بهار عربی» گذشت و ناگهان همهٔ آنها در پشت یک سنگر قرار گرفتند تعجب آور باشد. امّا تعجب آورتر این بود که چرا تمامی همین سران شناخته شده؛ در یک هماهنگی کامل؛ نخواستند که به «بحران سوریه» و نسل کشی هایی که از طرف «حکومت ننگین صفوی + رژیم علوی بشار اسد» در سوریه سازماندهی شد؛ پایان دهند و با «مَلَچ مولوچ» کردن؛ کار را تا  ظهور «داعش» ادامه دادند و سپس ژنرالهای آمریکایی جنگهای ۳۰ ساله را برای خاورمیانه پیشبینی نمودند؟
ظهور داعش محصول مشترک همان سران سیاسی و حاکمیت ننگین صفوی حاکم بر ایران و سایر بازیگران منطقه ای از قبیل ترکیهٔ عثمانی و عربستان سعودی و قطر است. امّا همانگونه که در گفتارهای پیشین اشاره کرده و بارها توضیح داده ام؛ کشورهای غربی نقش «هدایت کننده و کنترل بحران» را داشته اند و قدرتهای منطقه ای نقش «بازیگران بحران» را به عهده گرفته اند.
حاکمیت انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ از ترس «از دست دادن دژ هلال شیعی = امنیت حاکمیت خود» و حاکمیتهای عربی منطقه؛ از ترس «ازدست دادن حاکمیت»؛ وارد این معرکه شده به طور مجّانی در حال پیش بُردنِ اهداف آنچه که با شعار «New World Order» وارد میدان شده است .... هستند. یعنی: «بوجود آوردن اپوزیسیونهای فعال و کشتارگر منطقه ای»؛ که به تفصیل در این رابطه سخن گفته ام؛  یکی از استراتژیهای «سرمایهٔ جهانی» برای «باز تعریف ژئو پولیتیک جهان» است و اگر همچنان کسانی (دایناسورها و نئاندرتالهای اندیشهٔ سیاسی) وجود دارند که میخواهند «راز بقای حکومت کثیف صفوی حاکم بر ایران» را بگشایند؛ میتوانند با مروری ساده بر جنگهای زرگری جناح های سیاسی و دولت کنونی آمریکا که ادامهٔ جورج بوش و کوندالیزا رایس می باشد و همچنین مواضع سیاستمداران اروپا در رابطه با «تاریخچهٔ کوتاه بهار عربی»؛ این راز «سر به مُهر» را به سادگی گشوده و با چشمانی باز بر آن بنگرند. شاید راز عدم توجّه «اوباما» به شعار «جنبش یوتیوبی ۸۸» (اوباما ... اوباما ... یا با اونا یا با ما) نیز گشوده شود.
زمانی که کشته شدن بیش از نیم میلیون نفر و زخمی و معلول شدن بیش از یک میلیون نفر و آوارگی بیش از ۷ میلیون نفر در سوریه و همچنین گسیختگی تمامی تار و پودهای اجتماعی - اقتصادی - سیاسی در آنچه که «کشور لیبی» نامیده می شد؛ از طرف آنچه که «ظاهراً حکومتهای غربی» نامیده میشود؛ به پشیزی خریده نشد؛ شاید بتواند برخی چشمها را باز کند؛ تا از خود بپرسند که:

راستی چه خبر است؟ کدامین سرنوشت شوم را بر پیشانی این «گلّه ها» خواهند نوشت؟ .... و ... «نویسندگان» چه کسانی هستند؟

(ادامه دارد)

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

شتاب فزاینده در تحولّات جهانی و خاورمیانه

حکومت ننگین صفوی حاکم بر ایران که از زمان ظهور در فکر ایجاد «هلال شیعی» بود و با قطعنامهٔ ۵۹۸ نخستین جام زهر را سرکشید؛ در دور دوّم بازی احمقانه به این فکر افتاد که از خلأ قدرت در عراق (پس از حملهٔ آمریکا در سال ۲۰۰۳ ) حد اکثر استفاده را بکند و به این ترتیب بار دیگر در باتلاقی فرو رفت که در آغاز «کندوی عسل» می پنداشت  و اکنون بالهای «مگسهای صفوی» در عسل چنان فرو رفته است که نه تنها امکان پرواز ندارند و در واقع «مگس صفوی» در حال خفه شدن در «عسل» است (چی میخواستیم و چی شد؟).
اکنون دژ «هلال شیعی» در حال فرود آمدن بر سر طراحانش می باشد (اینجا) . مشکل انگلهای صفوی این بود که در «باد» کاشتند. «تشیّع» و یا «تسنن» فاکتورهای واقعی و «ایستا» نیستند و به دنیای «بافتنی ها» و آنچه که «علم کلام» (مزخرف بافی) نامیده میشود تعلّق دارند و هر لحظه میتواند شاهد ظهور مزرخفباف و شارلاتانی جدید باشد (مانند علی شریعتی و بی معنی ترین جملهٔ مشهور : فاطمه فاطمه است). علم کلام (مزخرف بافی) میتواند در اختیار همگان قرار گیرد. بویژه «وکیلهای دادگستری» که میتوانند در بستر قوانین جاری با استفادهٔ ماهرانه از این علم (شارلاتانیسم)؛ یک جنایتکار را در دادگاه بیگناه جلوه دهند و بیگناه را گناهکار. به عنوان مثال اگر زنی در دنیای «لجنزار اسلامی» مورد تجاوز قرار گیرد؛ میتوانند با «بازی با کلمات = علم کلام»؛ آن زن را به خاطر پوشیدن لباس به عنوان «گناهکار» اعلام کنند و «متجاوز» را به خاطر «تحریک شدن»؛ بیگناه اعلام کنند.
لذا سرمایه گذاری بر روی «تشیّع»؛ احمقانه ترین کاری بود که تنها از دست «انگلهای صفوی» و «مومنین» بر می آمد و این درخت شوم؛ اکنون به بار نشسته و «انگل فرزانه» و «انگل بهرمانی» و اوباشان اطراف آنها میبینند که در حال رسیدن به آخر خط هستند. امّا همچنان در حماقت خود پایدارند و با استفاده از «علم کلام = آسمان ریسمان بافی»؛ «مومنین خاک بر سر» را متقاعد کنند که «همه اش تقصیر آمریکا است»؛ در حالی که بازیهای جهانی آمریکا از نیمه های جنگ جهانی دوّم آغاز شده است و «شیعیان خاک بر سر» هنوز نمیخواهند بفهمند که در ۱۳۵۰ سال گذشتهٔ پیش از ظهور بین المللی آمریکا «تقصیر چه کسی بوده است؟». آیا میتوان همیشه خود را «بی تقصیر» نامید؟ پرسش بعدی این است که:  کسانی که ۱۳۵۰ سال به طور مدام تقصیر کار بوده اند را چگون میتوان نجات داد؟ چگونه میتوان به آنها گفت: «آهای ای تنبلهای بی شرف عافیت طلب ... این شماها هستید که همیشه مقصّر بوده اید.».
پس «چُس ناله ها» را فراموش کنید. امّا مشکل اینجاست که لجنزاری که در طی این ۱۳۵۰ سال تولید شده است؛ به سادگی نمیتواند خشکانیده شود؛ مگر آنکه «ریشه کنی مالاریا» به شکلی بسیار بی ترحّم اعمال گردد؛ تا درها به روی آینده ای روشنتر باز شوند. و گرنه حد اکثر تمدّن «عاریایی ها» در حدّ «برج میلاد»  و افتخار به مصرف «تولیدات دیگران»  البته با چاشنی «لیسیدن کون بیگانگان» باقی خواهد ماند (فرقی نمیکند کدام بیگانه؟)؛ زیرا ۱۴۰۰ سال است که «عاریایی ها» به این شغل شریف عادت کرده و همچنان فکر میکنند که «عاریایی پر افتخار» نیز هستند. (افتخاراتی که ۱۴۰۰ سال پیش دفن شده اند).

ترامپ و کلینتون و برنی سندرز

خانم کلینتون نمایندهٔ «استراتژی مشترک» حزب رسمی جمهویخواه و حزب دموکرات آمریکا است که میگویند: خاورمیانه و شمال آفریقا را به هم ریختیم و حالا نوبت ساکنین این منطقه است که تا پاره شدن کونهای مبارک و مقدّسشان؛ همدیگر را بکشند و سرزمینهای خودشان را به دست خودشان ویران کنند (Self Destruction Process ) یعنی خودکشی کنند. همچنین ما توانستیم روسها را نیز وارد این معادلهٔ «بکُش بکُش» وارد کنیم و بهتر است که وضعیت با «کنترل بحران» همینگونه پیش برود. بگذار همهٔ آنها در این جهنّم بسوزند و به دنبال نخود سیاه باشند. خانم کلینتون و رهبری حزب جمهوریخواه؛ در واقع در یک جبهه هستند که نامش «جهانی شدن = Globalization  » است و نمایندگی سیاسی (عروسکهای خیمه شب بازی) این جریان عظیم اقتصادی را به عهده دارند. به همین خاطر نیز دیدیم که «جان مک کین» بعد از آنهمه داد و بیداد تبلیغاتی دروغین؛ هم در مورد ماجرای مصر (بر سر کار آمدن و سقوط اخوان المسلمین در مصر و تونس) و هم در مورد سوریّه؛ در عمل جانب دکترین «کوندالیزا رایس - اوباما» را گرفتند و جورج بوش (پسر) نیز خارج از این معادله نبود.

امّا جریانی که آقای ترامپ نمایندگی میکند؛ در واقع «نقشی میانه» را پیشنهاد میکند و هرچند که در تبلیغات انتخاباتی از «حمله به عراق» به عنوان یک فاجعه در سیاست خارجی آمریکا یاد میکند؛ اما نظر اصلی او این است که: بحران به اندازهٔ کافی تولید شده است و «مردم و حکومتهای خاورمیانه ای - آفریقایی» و روسهاو چینیها در این ماجرا گرفتار شده اند و اکنون زمان آن فرا رسیده است که همانگونه که ورود آمریکا به «اقتصاد چین»؛ برای آنها «نعمت بود» و اکنون میخواهند دست آمریکا را گاز بگیرند؛ میتوان به استراتژی «خروج از چین» روی آورد؛ تا «چین» دچار بحرانهای عمیق اقتصادی - اجتماعی درونی شود و یا اینکه تسلیم شده و دندانهایش را یا کوتاه کند و یا منتظر کشیده شدن دندانهایش باشد.
نظریهٔ آقای ترامپ بر این مبنا استوار است که در مرزهای مکزیک؛ «دیوار فیزیکی» ساخته شود؛ تا راه را بر «مهاجرین کشورهای گدا گرسنهٔ آمریکای لاتین (اسپانیولی- پرتقالی) ببندد؛ و «دیوارهای سیاسی - اقتصادی» نیز در برابر «اروپا و روسیه و چین»؛ ساخته شوند و این کشورها را در منجلاب «بحرانهای خاورمیانه» و «بحران اقتصادی» نه تنها رها کنند؛ بلکه با بیرون کشیدن پای خود از این منجلاب؛ همهٔ مشکلات و رفع پُر هزینهٔ بحران را بر روی دوش این کشورها قرار داده و در این میانه اگر کسی تقاضای کمک کند؛ باید «پول بدهد». از هم اکنون نیز بسیاری از کمپانیها که میخواستند زنجیرهٔ تولید و فروش خود را به خارج از آمریکا منتقل کنند؛ در حال بازنگری سیاستهای خود  در جهت «ماندن در آمریکا» هستند.
هوادان آقای ترامپ کسانی هستند که کار خود را به خاطر بین المللی شدن سرمایه ها؛ از دست داده اند امّا نمیخواهند زندگیشان را به «یارانهٔ دولتی» گره بزنند؛ بلکه میخواهند کار کنند و روی پای خود بایستند.

آقای برنی سندرز نمایندهٔ همان سیاستمدارانی است که خانم کلینتون نیز نمایندگی آنها را به عهده دارد و تنها فرق او با خانم کلینتون در «چاره اندیشی» او در رابطه با عواقب «فرار سرمایه ها از آمریکا» و پیوستن به فرایند «گلوبالایزیشن»؛ نه برای جلوگیری از جهانی شدن سرمایه؛ بلکه او پیشنهاد میکند که به آسیب دیگان این فرایند رحم شود و به آنها «جیرهٔ دولتی» داده شود (سیاست گدا پروری به نفع شرکتهای چند ملّیتی). شاید ظاهر سخنان آقای برنی سندرز که بر «علم منفور کلام» استوار است؛ بسیاری را در آمریکا تحت تأثیر قرار دهد؛ امّا هنوز تعداد «گدایان» و «اندیشه های راه گشایی برای گدایان» در آمریکا به آن غلظت نرسیده است و فرهنگ «کار و تلاش» همچنان در آمریکا زنده است.

جدایی انگلستان از اتحادیهٔ اروپا

آنچه که «اتحادیهٔ اروپا» نامیده میشود در واقع بر شانه های ۳ کشور «انگلستان - آلمان - فرانسه» ساخته شده است و بقیّه‌ٔ کشورهای اروپایی؛ «ریزه خواران و مفت خورها» هستند.
اگر آقای ترامپ بتواند به عنوان کاندیدای حزب جمهویخواه که اکثریت آنها از او متنفّر هستند؛ دست یابد؛ انگلستان از اتحادیهٔ اروپا جدا  و فراغ از خواسته های اروپایی که دیگر عضو آن نیست؛ به متحّد کامل آمریکا تبدیل خواهد شد.
حکوت انگلهای صفوی و کشورهای عربی و آفریقایی نیز میتوانند از جنگهای طولانی و عمیق تر شدن کینه ها و نفرتها؛ لذّت ببرند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۸, چهارشنبه

ظهور عقاب بزرگ

زمانی که در یکی از نوشتارهای پیشین؛ بر اساس «حماقت» گفتم «مارکو روبیو» را به عنوان رئیس جمهوری بعدی آمریکا معرفی میکنم (اینجا)؛   یکی از خوانندگان پرسید:
- اگر نشد چی؟.... آیا معذرت خواهی میکنی؟
و من پاسخ دادم: ... من پیشبینی کردم و اگر به وقوع نپیوست؛ به عذرخواهی نیازی نیست.

امّا اکنون پس از مطالعهٔ چند ماههٔ انتخابات آمریکا به این نتیجه رسیده ام که یک «پوزش بزرگ» به خوانندگان این وبلاگ؛ (هر چند که تعدادشان اندک باشد)؛ بدهکارم و با صدایی رسا عمیقاً و از ته دل پوزش میخواهم.

این پوزش به این خاطر نیست که «مارکو روبیو» از ادامهٔ مبارزات انتخاباتی استعفا داده است؛ زیرا اگر مسئله این بود؛ باید بسیار پیش تر از اینها پوزش میخواستم.
این پوزش  به این خاطر است که در تحلیل وضعیت نوینی که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیش آمده است دچار اشتباه بزرگی شده و حتّی به  یافته های خود در چند سال اخیر وفادار نمانده بودم. لذا این پوزش نه به خاطر «عدم روییدن یک بادمجان و یا خیار»؛ بلکه به خاطر «عمق اشتباه» است.
بر اساس شناختی دورادور که از انتخابات آمریکا؛ بر اساس شرایط کنونی و نظریهٔ درست «خدا حافظی از دکترین کوندالیزا رایس- اوباما»  و همچنین بر اساس شناخت سطحی که از شیوهٔ رفتاری دو حزب بزرگ و اصلی آمریکا داشتم؛ انتظار من از انتخابات آمریکا این بود که آمریکاییها برای فصل «برداشت»؛ پس از فصل «کاشت = جورج بوش پسر»  و «داشت = دکترین کوندالیزا رایس - اوباما»؛ آماده میشوند. لذا به همین خاطر در انتظار ظهور حزب جمهوریخواه آمریکا؛ در قامتی مانند «تکرار جورج بوش پسر» بودم. امّا اکنون چنین میفهمم که : «آمریکا با یک انقلاب راست گرایانه برای به دست آوردن و حفظ منافع استراتژیک پایدار آمریکا» روبرو است و پدیدهٔ «دونالد ترامپ»؛ هیچ شباهتی به «تی پارتی» و «نئوکانها» ندارد و آنها باید در برابر این جنبش؛ «لُنگ» بیندازد. زیرا به صورتی بسیار رادیکال تر از این دو چهرهٔ «سوپر راست گرا» حرکت میکند و اینکه من «دونالد ترامپ» را به «ظهور احمدی نژاد» تشبیه کردم؛ به  خاطر ناباوری به «چنین مسیر پُرشتابی» بود. زیرا «دونالد ترامپ» مسائلی را مطرح می نمود که بسیار «افسانه ای» به نظر می آمدند.
امّا اکنون با هزینه کردن بیش از ۳۰۰ ساعت مطالعه بر روی سیستم انتخاباتی آمریکا و نظریات  احزاب اصلی آمریکا و پدیدهٔ «دونالد ترامپ» به این نتیجه رسیده ام که: «دونالد ترامپ»؛ همانگونه که میگوید؛ نمایندهٔ «جنبش گند زدایی» در ساختار سیاسی آمریکا است. او حتّی به فکر تطهیر خود نیز نیست و میگوید: به عنوان یک سرمایه دار نمیتوان در این سیستم؛ پاک بود و به سناتورها و نمایندگان مجلس و کاندیداهای گوناگون در انتخاباتهای گوناگون «هدیه» (بخوانید رشوهٔ پیش از انتخابات) نداد. بسیاری از مسائلی که «دونالد ترامپ» به صورتی آشکار بیان میکند؛ زمزمه های دیرینی هستند که  بسیاری از مردم آمریکا نه تنها با آن آشنا هستند؛ بلکه اکنون به صورت یک نیروی محرّکه از طرف «دونالد ترامپ» بکار گرفته شده اند.
واقعیت این است که «لیبرالیسم لجام گسیخته» در ظاهر میخواهد «تمامی پتانسیلها و استعدادها و نیروها» را آزاد کند؛ امّا زمانی که درها به روی همگان باز میشود؛ این «شارلاتانها» هستند که برندهٔ میدان خواهند بود. «شارلاتانها» برای پیشبرد کارشان؛ «کلیسا» و «کنیسا» و «مسجد» و آخوند وکشیش و خاخام و نمایندهٔ مجلس و رئیس جمهور و فرماندهان نظامی و هزاران «مزدور» دیگر را بنا بر نیازشان؛ استخدام میکنند. البته از نظر من هیچ یک از اینها ایراد و اشکالی ندارد؛ زیرا  زمانی که همگان با چشمهای کور و گوشهای کر؛ به «قانون اساسی» که یک کاغذپاره بیش نیست؛ رأی میدهند؛ در واقع به تبدیل شدن آن «کلمات» به «موجودیتی فیزیکی با ساختارهای سرکوب» رأی میدهند. زمانی که سیستم ساخته شد؛ راه برای شارلاتانها باز است که چگونه از قوانین و تبصره ها «روایتهای گوناگون» ببافند و سپس دادگستری را نیز بخرند تا روایتهای آنها را بر کرسی بنشاند. این داستان تنها مربوط به ایران نیست؛ بلکه در آمریکا نیز قصّه همین است. بقیّهٔ مسائل  ریشه در «عقب ماندگی» و «پیشرفت» دارد. مطمئن هستم که خیلیها خواهند گفت که «پیشرفت» نتیجهٔ «لیبرالیسم» بوده است و «عقب ماندگی» نتیجهٔ «دیکتاتوری» است. این سخن به صورت عامّ کاملاً درست است؛ امّا زمان برای «لیبرالیسم لجام گسیخته» در آمریکا گذشته است و ایرانیان هنوز در «آرزوی لیبرالیسم محدود» میسوزند تا بتوانند اندکی پیشرفت کنند. اینجا است که فاصلهٔ کشورهای عقب مانده که «تحت نفوذ» خوانده میشوند؛ با کشورهای پیشرفته را میتوان دید و حسّ کرد. عدّه ای در پایان راه هستند و عدّه ای دیگر بزرگترین آرزویشان؛ وارد شدن به همان راه است.
سخنان «دونالد ترامپ» به خاطر شباهت به  تجربهٔ «شمپانزه ای که نظراتش به انگل فرزانه نزدیک بود»؛ برای من همچنان غیر قابل هضم است؛ امّا اگر «دونالد ترامپ»؛ راست گفته باشد؛ آسمان بر سر اروپا و چین و روسیه و «انگل فرزانه» و «آمریکای لاتین» خراب خواهد شد.
شاید برخی بگویند که این امر امکان ندارد؛ امّا من میگویم که در دنیایی که ثروتها «دیجیتالی» هستند و ارزش سهام شرکتها را میتوان حتّی با یک شایعه از میلیاردها دلار به ۱۰۰ دلار کاهش داد؛ این امر نه تنها ممکن است؛ بلکه بسیار آسان تر و سریع تر از خوردن یک لیوان آب است. این همان پاشنهٔ آشیل اصلی شرکتهای چند ملّیتی است که وارد بازار بورس بین المللی شده اند و ارزش سهامشان میتواند با یک گفتار خشن یک سیاستمدار به تلّی از خاکستری که مشتری ندارد تبدیل شود.
اگر دونالد ترامپ راست گفته باشد؛ این پاشنهٔ آشیل؛ بزرگترین سلاح او خواهد بود. ضربه زدن به این پاشنهٔ آشیل میتواند قیمت نفت را چنان پایین آورد؛ که هیچکس نخواهد حتّی به تولید آن فکر کند.

امّا در این میان چندین دلیل محکم وجود دارند که میگویند: دونالد ترامپ نه تنها «جدّی» است؛ بلکه بسیار و به صورتی غیر قابل تصوّر جدّی است:

۱- دونالد ترامپ تصمیم خود برای مسافرت به اسرائیل را یک روز پیش از سفر لغو نمود و گفت: «پس از رئیس جمهور شدن» به اسرائیل سفر خواهد کرد. شاید این مسئله بی اهمیت و دلیلی احمقانه به حساب آید؛ امّا چند روز پیش «پُل رایان» که از طرف حزب جمهوریخواه برای کاندیتاروی ریاست جمهوری از طرف جمهوریخواهان تحت فشار بود؛ به اسرائیل سفر نمود و یک روز پس از دیدار با مقامات اسرائیلی؛ عدم علاقهٔ خود را برای چنین حرکتی اعلام نمود.


این در حالی است که حزب جمهوریخواه؛ به شدّت تلاش میکند تا تعداد آرای دونالد ترامپ را کاهش دهد؛ تا از قانون درونی حزب برای دور زدن دونالد ترامپ و معرفی نامزد اانتخاباتی دیگر مورد علاقهٔ خود استفاده کند و «پل رایان» کسی بود که حزب جمهوریخواه بر روی او حساب باز کرده بود.

۲- دونالد ترامپ یک بار به خاطر سیاستهای انتخاباتی حزب جمهوریخواه؛ آنها را تهدید کرد که هوادارانش؛ در صورت دور زدن او از طرف حزب؛ چنان آشوبی براه بیندازند که آمریکا در طول تاریخ خود ندیده است؛ امّا چند روز پیش در سخنرانی انتخاباتی خود در «ایالت ویسکانسین»؛ به جای دعوت به «آشوب» از هوادارانش خواست که اگر حزب جمهوریخواه بخواهد به رفتارش ادامه دهد؛ یا به او رأی دهند و یا در خانه بنشینند و به هیچکس رأی ندهند. دونالد ترامپ اکنون میخواهد در برابر حرکات حزب جمهوریخواه بر علیه خودش؛ گزینهٔ «کاندیتاتوری مستقل» را انتخاب کند. این حرکتها نشان میدهد که دونالد ترامپ پشتیبانان پشت پردهٔ زیادی دارد که میخواهند همچنان ناشناخته بمانند.

۳- دونالد ترامپ با لحن تمسخر آمیز شدیدی نسبت به سیاستمداران آمریکایی و بویژه دولتمردان چین سخن میگوید. در یکی از آخرین سخنرانیهایش گفت:
«مگر چینیها برای مذاکره به اینجا نمی آیند؟ .... پس چرا برایشان  ضیافتهای شام رنگین برگزار میکنید؟ .... آنها را به «مک دونالد» ببرید تا همبرگرشان را بخورند و بلافاصله به سر میز مذاکرات بروند. .... آنها برای شام خوردن می آیند یا مذاکره؟».
هرچند که این سخنان «احمدی نژادی» به نظر می آیند؛ امّا ترس و وحشتی که  ظاهراً بر هر دو حزب بزرگ آمریکا سایه افکنده است؛ نشان میدهد که ماجرای دونالد ترامپ بسیار جدّی است.

۴- مواضع دونالد ترامپ تأثیرات جانبی زیادی داشته و رقیب اصلی او «تد کروز» را وادار به دادن وعده های انتخاباتی رادیکال تری نموده است و موضع گیریهای مداوم آقای اوباما بر علیه دونالد ترامپ و همچنین ترسی که از عوارض جانبی مواضع دونالد ترامپ دارند؛ باز هم نشان میدهد که قضیّه بسیار جدّی است.

امّا پس از اینهمه حرف و حدیث؛ دونالد ترامپ نه تنها  بر علیه منافع استراتژیک آمریکا حرکت نخواهد کرد؛ بلکه ادامه دهندهٔ همان سیاستهای پیشین؛ امّا به شکلی بسیار قاطع تر خواهد بود.
اخبار منفی که در رابطه با حرکات کودکانه و احمقانهٔ «برادران قاچاقچی» از طرف محافل رسمی آمریکا  منتشر میشوند؛ نه تنها کمکی به ایران و ساکنین ایران نخواهد نمود؛ بلکه شرایط بسیار سخت تری را برایشان رقم خواهد زد؛ که حتّی میتواند به رویارویی نظامی بینجامد. رویارویی که در پایان جنگ ۸ سالهٔ «کربلا کربلا ما داریم میاییم» شاهدش بودیم و نیروی دریایی ایران؛ در کمتر از ۱۰ ساعت به کلّی نابود شد.

اگر دونالد ترامپ بتواند کاندیدای حزب دموکراتیک را در مبارزهٔ نهایی شکست داده و به کاخ سفید برود؛ کنگره و سنا نیز از طرف رای دهندگان دونالد ترامپ؛ حائز اکثریت خواهند شد و مشکلی به نام  عدم هماهنگی کنگره و سنا و ریاست جمهوری نیز باقی نخواهد ماند. آنگاه زمان «آغاز بازیهای اصلی» فرا خواهد رسید.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۹, دوشنبه

عملیات نظامی داعش در اروپا؛ آخرین مرحلهٔ بازی کثیف ترکهای عثمانی است

اگر اروپاییها و آمریکا در حملات نظامی داعش به «اهداف نرم» در اروپا و آمریکا؛ به دنبال مجرم واقعی میگردند؛ باید حکومت اخوان المسلمینی ترکهای عثمانی را در ردیف اوّل متهمین بنشانند. هر چند که عملیاتها توسط سربازان داعش و ظاهراً با فرمان رهبری داعش انجام میشود؛ امّا نباید نقش ترکهای اخوان المسلمینی عثمانی را از نظر دور داشت؛ زیرا «اخوان المسلمین» مانند «مُرغ کُرچ» بر روی تخمها نشسته است و یکی از منابع تولید اندیشه های «سلفی - جهادی بین المللی» است.  «اخوان المسلمین همیشه پُل گذار» از «اسلام کوچه بازاری » به سوی «اسلام انسان ستیز تکفیری = طبیعت واقعی اسلام و مسیحیت در تمامی اشکال آنها» بوده است. همانگونه که اگر کسی بخواهد حرکت سربازان پیادهٔ «حزب الله لبنان» را پیگیری کند که ظاهراً تحت فرمان «انگل حسن نصرالله» حرکت میکنند؛ لذا نباید «انگلهای صفوی لانه کرده در ایران» را در هدایت «اوباشان شیعهٔ لبنانی» از نظر دور بدارد. این دو اندیشه به یک میزان «سَلَفی مسلک» هستند و تفاوتهای ظاهری آنها نباید موجب فریب  شود. زیرا هیچ فرقی نمیکند که یک سخن را با بلندگوی «علی » و «حسین» ویا بلندگوی «خلفای راشدین» پخش کنی. سخن؛ همان سخن است.
همهٔ سربازان «داعش» همانگونه که از طریق «میت» (MIT) و ارتش ترکهای عثمانی؛ آموزش داده شده و پشتیبانی مالی و لجستیکی شده و به سوریه و عراق سرازیر شده اند؛ اکنون نیز توسط همین ترکهای عثمانی در میان سیل پناهجویان؛ به اروپا و آمریکا تزریق میشوند؛ تا به خیال خام خود؛ اگر از معادلهٔ «عراق و سوریه» نتوانسته اند «کلاهی برای خود بسازند»؛ اینبار با فشارهایی که «تروریستی» نامیده میشوند؛ حد اقل بتوانند اروپا و آمریکا را از «حمایت از کردهای ترکیه»؛ باز دارند. این حرکت ترکهای عثمانی یک حرکت ناگهانی نیست و از زمان «حملهٔ آمریکا به عراق» در زمان ریاست جمهوری آقای جورج بوش؛ با مقاومت در رابطه با استفادهٔ آمریکا از پایگاه نظامی «اینجیرلیک» کلید خورده است. زیرا ترکهای عثمانی از همان زمان صدای ناقوس «جدایی و آزادی کردستان» از زیر یوغ  دَدمنشیهای ترکهای عثمانی را شنیده بودند و صدای این ناقوس؛ هر روزه بلندتر شنیده میشود.
ارزش استراتژیک ترکهای عثمانی که در «دوران جنگ سرد» تعریف شده بود؛ اکنون رنگ باخته است. 
در سالهای اخیر  ترکهای عثمانی  با چسبیدن به خس و خاشاکهای گوناگون و تغییر مواضع ادواری و حتّی پیروزیهای موّقت کوتاه مدّت (مانند فتح موصل) نتوانستند به جایی برسند. اجازه ندادن به آمریکا برای استفاده از پایگاه نظامی «ایجیرلیک» نیز باعث شد تا آمریکاییها به فکر ساختن پایگاههای نظامی در کردستان عراق و سایر نقاط عراق بیفتند و اگر اکنون میشنویم که آمریکاییها میخواهند «نیروهای ویژهٔ بیشتر» و ظاهراً برای مبارزه با داعش  به عراق بفرستند؛ نتیجهٔ سیاستهای «آفتاب بالانس - مهتاب بالانس» ترکهای احمق عثمانی است. اگر روزی اردوغان مخبّط میگفت: «دموکراسی خواهی اتوبوسی است که برای رسیدن به مقصد سوار آن هستم» (مقصد یعنی پاشا بازی عثمانی اخوانی = رقیب صفوی بازی تشیّع). اکنون میبینیم که با وارد شدن همانهایی که در مذاکرات «۱+۵» نقش تعیین کننده داشتند؛ به معادلهٔ «عراق و سوریه»؛ ترکهای عثمانی (پاشاها) و انگلهای صفوی (شاه عباسهای حلیةالمتقینی) به یک اندازه در حال «باخت» هستند.
البته خوانندگان گرامی نباید ذهنشان را فقط بر روی این مسئله متمرکز کنند؛ بلکه باید این «بازی بزرگ» را بسیار گسترده تر ببینند که در رزمگاهی به گسترهٔ «آسیا -  پاسیفیک»؛ «خاورمیانه»؛ «آفریقا»؛ «آسیای میانه» .... با آمیخته ای از «تغییرات اکولوژیک  در آینده ای نه چندان دور» که «تغییرات ژئوپولیتیک» را دوباره تعریف خواهد کرد؛ در هم بیامیزند؛ تا شاید بتوانند به تصویر روشن تری دست یابند. اگر آنچه که گفتم مدّ نظر قرار گیرد؛ خواهید دید که تا چه اندازه؛ «بازیهای عثمانی» و «صفوی» سخیف هستند و بویی از آینده ندارند. بلکه در دوران «پاشایی - صفوی» (عصر گاو و گوسفند و خَر داری و کشاورزی) یخ زده اند و «چهار چوب ارضی» آنها نیز بر اساس همان سیستم تعریف شده است و «شعار استقلال» آنها نیز به همان سان معنی پیدا میکند. (مانند شعارهای: ایرانی بودن با  بی شرفهای تشیّع صفوی تعریف میشود و ترک عثمانی بودن با «پفیوزی افسانه ای» مانند «دَدَه قورقود» تعریف میشود). 
لذا اگر «امروز» نتوانید از این نظریات سخیف خدا حافظی کنید؛ «فردا» بسیار دیر است.
اگر کوته بینی؛ نتواند فرقی میان «امروز و فردایتان» ببیند؛ همانگونه که دریاچهٔ آذربایجان «میلیمتر - میلیمتر» خشک شد و ندیدید؛ زیرا «کور» بودید؛  کوته بینی «سیاسی - اقتصادی - اجتماعی - اکولوژیک» میتواند «هستی ملّی و قومی» شما را در معرض انهدام کامل قرار دهد و به «دایناسورها و نئاندرتالها و ماموتها» بپیوندید.

اکنون از  تلاشهای پیگیر آقای پوتین در سوریه و هدیه دادن «فوتوکپی مقدّس» به «انگل فرزانه» ۵ ماه میگذرد؛ «صدای فرزانه» خفه شده است و در حال پیگیری ذلیلانهٔ «استراتژی از این ستون به آن ستون فرج است» میباشد. ورود مستقیم آقای پوتین به معادلهٔ سوریه و رسیدن به توافقهای محرمانه با آمریکا توانسته است دُم «انگل فرزانه» و «اردوغان» را در سوریه قیچی کند و «گروهبان حاجی بادمجان = آریو برزن روسپی زادگانی مانند  ابراهیم نبوی و مسعود بهنود»؛ با دستور پوتین به سوراخ موش فرو رفته است و دیگر خبری از «عکسهای هالیوودی» دیده نمیشود.
«انگل فرزانه» در شرایط کنونی و بر طبق استراتژی «از این ستون تا آن ستون فرج است»؛ دیگر «ذِق و وِقّ» نمیکند و سرنوشت «تحقیر آمیز خود» را پذیرفته است و تمامی امیدش «زنده ماند حزب الله لبنان» میباشد. غافل از اینکه اگر قرار است تا «انگل حسن نصرالله» همچنان باقی بماند؛ باید «طوق نوکری روسیه» را بر گردن بیندازد. زیرا واقعیت دیگری به نام «حفظ حیات شیعیان لبنان» نیز وجود دارد که نوکری «انگل فرزانه» نیز محصول آن است.
امّا «ترکهای عثمانی» بازی بسیار خطرناک تری را انتخاب کرده اند و آن؛ تهدید اروپا و آمریکا با «عملیات انتحاری داعش» برای معامله با آیندهٔ کردستان است؛ و به طور بسیار احمقانه ای فکر میکنند که میتوانند کلیم خود را از بازی «استقلال کردستان ترکیه»؛ بیرون بکشند.

اگر اروپا و آمریکا؛ به دنبال متّهم واقعی عملیاتهای انتحاری در اروپا و آمریکا هستند؛ باید «ترکهای عثمانی اخوان المسلمینی» را در ردیف اوّل متهمین قرار دهند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱, یکشنبه

شانس «دونالد ترامپ» برای رئیس جمهور شدن و عواقب بین المللی ریاست جمهوری او

ظهور پدیدهٔ «دونالد ترامپ»؛ را نمیتوان بدانگونه که رقبای او در سخنرانیها و بحثهای تبلیغاتی انتخاباتی ترسیم میکنند؛ «عکس العملی در برابر حکومت ۸ سالهٔ آقای اوباما» دانست. 
بلکه باید گفت: «دونالد ترامپ نشانهٔ سر ریز شدن تمامی خشمهایی است که در نتیجهٔ بی عملی سیاستمداران آمریکا در چند دههٔ اخیر بر روی هم تلّ انبار شده اند» و «دونالد ترامپ» شارلاتانی است که این خشم و جنس آنرا خوب میشناسد و از تمامی پتانسیلهای ممکن به خوبی بهره برداری می کند. تیم انتخاباتی «دونالد ترامپ» بهتر از بقیه عمل میکند و تمامی تلاشهای «پیر و پاتالهای حزب جمهوریخواه» برای کنار زدن او؛ نتیجهٔ دندان گیری نداشته است. «دونالد ترامپ» با بازیهای چندگانه؛ میداند که رأی «کو کلوکس کلان»ها را نیز به صندوق خود ریخته و در ظاهر از آنها فاصله گرفته است.
شاید آخرین کاری که حزب جمهوریخواه برای مقابله با به قدرت رسیدن «دونالد ترامپ» ؛ از دستش بر بیاتید؛ این باشد که همهٔ مخالفین «دونالد ترامپ» به خانم کلینتون (یعنی حزب رقیب) رأی بدهند و به معنایی دیگر حزب جمهوریخواه خودکشی سیاسی کند؛ هرچند که سالیان درازی است که فاصلهٔ  این دو حزب اصلی آمریکا هر روزه کمرنگ تر و بسیار باریک تر شده است.
این است آن صحنهٔ شطرنجی است که «دونالد ترامپ» و تیم انتخاباتی او برای حزب جمهوریخواه آمریکا چیده اند. یا باید پشت سر او بایستند و یا به خانم کلینتون رای دهند.
در خارج از آمریکا تقریباً تمامی کشورهای اروپایی به همراه چین و ژاپن ؛ چشم امیدشان به این امر دوخته شده است که در داخل آمریکا جلو «دونالد ترامپ» را خواهند گرفت.

 آقای اوباما در طول این ۸ سال  به اندازهٔ کافی سنگهای سخت را از پیش پای «دونالد ترامپ» برداشته است.
 روسها در وضعیت اقتصادی بدی قرار گرفته اند و تا زمان به قدرت رسیدن «دونالد ترامپ» با مشکلات بیشتری مواجه خواهند شد. «دونالد ترامپ به روسها وعدهٔ دوستی داده و گفته است که بگذارید مشکل سوریه را روسها حلّ کنند (مشکل پر دردسر و پر هزینه) و در کنار آن با مطرح نمودن دشمنی و کینه نسبت به رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ به روسها پیشنهاد معامله کرده است. (دود این معامله به چشم مردم ایران خواهد رفت و تر و خشک را با هم خواهد سوزانید).
اقتصاد چین رو به افول گذاشته و با به قدرت رسیدن «دونالد ترامپ» به سراشیبی مرگ خواهد افتاد و باید سگ زنجیری حیات خلوتش را به شکلی از اشکال از سر خود باز کند.
پس از پایان جنگ جهانی دوّم؛ اروپا تبدیل به «مفت خورها» شد و با «دونالد ترامپ» جلو مفت خوریهای اروپا؛ از سفرهٔ آمریکا گرفته خواهد شد و به احتمال زیاد؛ در همه پرسی انگلستان برای ماندن و یا جدا شدن از اتحادیهٔ اروپا تاثیر خواهد گذاشت.
رژیم شیعیان صفوی یکی از اهداف حملات «دونالد ترامپ» خواهد بود و توسط آقای اوباما و قدرتهای رقیب منطقه ای به شدّت تضعیف شده است و مهم ترین سنگلاخ ها توسط آقای اوباما پاک و تسطیح شده اند و اهرمهای فشاری که کشورهای عربی به رهبری عربستان سعودی بر علیه رژیم «انگل فرزانهٔ هلال شیعی طلب» در حال برساختن آن هستند؛ بی درنگ از طرف «دونالد ترامپ» مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
پرونده های «آمیا» و «۱۱ سپتامبر» و نقش رژیم انگلهای صفوی در آن؛ و همچنین «کارتل مواد مخدّر سپاه قدس - حزب الله لبنان» و پرونده های «انفجارات لبنان و ظهران عربستان» به صورتی بسیار پر رنگ تعقیب خواهند شد.
«مارکو روبیو» در سخنرانی استعفای خود از نامزدی انتخابات جمله را گفت که بسیار پر معنی است. او بدون اشاره به «پیروزی دونالد ترامپ» گفت:

«ما قدرتمند تر و  ثروتمند تر خواهیم شد؛ امّا ارزشهای مسیحی خود را از دست خواهیم داد».

قدرتمند تر و ثروتمند تر شدن آمریکا؛ یعنی «ثبات پر دوام» برای آمریکا و  «سفر فقر و بحران به سایر نقاط جهان» که از نظر «کشور قدرت مند» به عنوان دشمن شناخته میشوند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

نوروز خونین را پاس بداریم

نوروز نباید تکرار پسته و بادام و تنقلات و شیرینی باشد . تکرار یعنی بیهودگی.
بلکه نوروز باید سخنی نو داشته باشد. آغاز فصلی نوین باشد. تکرار رای دادن به بیشرفها نباشد.
بلکه بر روی پای خود ایستادن باشد.




نوروز را با تلخ کردن زندگی بر مذاق ترکهای عثمانی کثیف و اوباشان صفوی مسلک حاکم بر ایران گرامی بداریم.

نوروزتان پیروز. میهنتان رها باد.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

انتخابات اخیر و «راه جدید» پیشنهادی «کرملین»

کرملین خوب میداند که در عصر جدید «فراصنعتی» حرفی برای گفتن ندارد و نمیتواند برای همیشه بر روی «هزاران کلاهک اتمی» خود حساب کند. زیرا این کلاهکهای اتمی برای «آرماگدون» تولید شده اند و هیچکس در دنیای سیاست و اقتصاد به دنبال «آرماگدون» نیست.
کرملین به خوبی میداند که گسترهٔ جنگ جهانی دوّم؛ به خاطر «عصر صنعتی» حتّی میتوانست گسترده تر از آنچه که بود باشد؛ امّا با تمامی گسترگی اش به «آرماگدون» ختم نشود.
امّا اکنون؛ جنگ جهانی دوّم را باید یک «جنگ خیابانی» میان «گنکسترها» به حساب آورد. زیرا جنگ جهانی سوّم به یقین میتواند؛ «نابودی همگانی» باشد. به همین دلیل است که کرملین برای «خواسته های کوچک» و «جلوگیری از تجزیهٔ روسیه» میجنگد. برای کرملین؛ این «خواسته های کوچک»؛ هدف نیستند؛ بلکه «اهرمهای فشار» هستند. روسها این را نیز نیک میدانند که این اهرمهای فشار تنها میتواند برای آنها «زمان بخرد» و معجزهٔ دیگری نخواهد زایید. لذا در آینده برای «معامله با غرب»؛ مرحله به مرحله میتوانند «کریمه» و «سوریه» و «ایران» را به مثابه «ژتون» بر روی میز «قمار مذاکرات» قرار داده و «ببازند» و یا «بفروشند». (البته ترجیح می دهند که بفروشند). رژیم انگلهای صفوی که حدود «۱۰ میلیون انگل» را نمایندگی میکند؛ به عنوان یک حاکمیت ورشکسته؛ مجبور است که برای حفظ خود (حفظ زندگی انگلی) به ساز روسها برقصد و این «ساز و آواز و رقص» را از فردا میتوانید در «پیک نت» (سفارت اینترنتی روسها) مشاهده کنید.

راه جدیدی که روسها در برابر «انگلهای صفوی» گذاشته اند؛ همان راه مندرس «یوگسلاوی سابق» است. راهی که در نهایت به جایی رسید که از آن کشور پوشالی؛ به نام «یوگسلاوی سابق» نام میبریم. توضیح روشن «سناریوی یوگسلاوی سابق» این است:
۱- نگاه اقتصادی به غرب.
۲- نگاه سیاسی و ژئوپولیتیک به به فرامین مسکو.

این سناریو بسیار قدیمی و مندرس است. امّا احمقهایی که ذهنشان در حدّ «ماهی قرمز تُنگ بلور» فکر میکند؛ همیشه مشتری «کهنه ها»ی غرب؛ به عنوان «مُد روز» بوده است. به عنوان مثال: «زمانی که از مرگ مارکسیسم در غرب» ۵۰ سال می گذشت؛ «شبه روشنفکران ایرانی» تازه تازه میخواستند در «ولایت مارکسیسم» ذوب شوند. زمانی که «کافکا» صد کفن پوسانیده بود؛ «شبه روشنفکر ایرانی» در حال «قرقرهٔ مزخرفات کافکایی  ورشکسته» و باز تولید آن در چهارچوب «بوف کور» بود.
(یعنی همیشه به طور میانگین ۵۰ سال عقبماندگی).

اکنون از «یوگسلاوی» با پسوند «سابق» نام میبرند و واقعیت این است که دیگر وجود ندارد و چندپاره شده است. همهٔ تکه پاره های آن نیز به جز «صربستان» که نوکران اصیل روسها بودند؛ سرزمینهای «عقب ماندهٔ خاله خان باجی» هستند (مانند ازبکستان و قرقیزستان و تاجیکستان و ....دیگرستانهایی که میشناسیم).

اکنون رژیم «انگل فرزانه» چاره ای به جز «امام حسن شدن کامل» در برابر خود نمیبیند و آقای «سرگيی شویگو»؛ حتماً او را «خرفهم » نموده است. لذا تنها را چاره اش این خواهد بود که از این انتخابات که تعداد شرکت کنندگانش «ضرب در ۲ و یا ۳ شده اند»؛ ماجرایی عاشورایی و حماسه ای دروغین مانند «حماسهٔ عاشورا» بسازد. ماجرایی که در واقعیت در عرض ۲ ساعت تمام شد و جسد حسین نیز «گُم و گور» شد (شاید سگهای وحشی خوردندش) و خواهرش نیز به «صیغه خانه ها» پناه برد (صیغه شدن بهترین لذّت است جملهٔ گهربار زینب است).

پذیرفتن راه «یوگسلاوی» برای آنهایی که خود را ایرانی میدانند؛ پذیرفتن انتهای راه یعنی  «سناریوی یوگسلاوی = تجزیه» نیز هست. لذا باید به هوش باشید و گرنه مانند یک «کالا» از طرف «کرملین» در درون یک «زنبیل» به فروش گذاشته خواهید شد.
آنچه که اکنون می بینید؛ نتیجهٔ خواست «کرملین» برای گذار از «الاغ جفتک پران = خامنه ای» به یک «الاغ سر براه درون طویله = اکبر بهرمانی» است.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۵, چهارشنبه

به همهٔ بی شرفهای صفوی مسلک «نه» بگویید.

دهها بار فریب خوردید؛ ...........  برایتان لولو خورخوره درست کردند و گفتند که اگر به این «کونی» رأی ندهید... آن «قرمساق پدر سگ» به روی کار خواهد آمد.
هم «مادرقحبه های اصولگرا» و هم «مادر جنده های اصلاح طلب» مانند «۲ بال یک پرنده = کّس کشهای حکومت اسلامی»؛ همیشه شما را در شرایط انتخاب میان «بد» و «بدتر» قرار دادند. هرگز از این بازی نتیجهٔ دلخواه نگرفتید... هرگز منافع ملّی ایران تأمین نشد.
زمانی که هر الاغی میداند که «اصولگرایان کذایی» تمامی عرصه های تعیین کنندهٔ حکومتی را در دست دارند و با بیشرمی؛ تانکهای پلاستیکی فلّاق را به عنوان «پیشرفتهای علمی و صنعتی اسلامی» به ضرب و زور تبلیغات توی ماتحت ساکنین ایران فرو میکنند.....  دیگر میخواهید به چه کسی رأی دهید؟ آیا فرقی میان «قرُساق» و «قوّاد» وجود دارد؟
یک بار هم که شده به همهٔ این بی شرفها «نه» بگویید و از خانه ها بیرون نیایید؛ تا این شغالها و کفتارها در تنهایی زوزه بکشند.
اگر کسی بارها نقش یک احمق را بازی کند؛ دیگر «هنرپیشه» نیست... بلکه یک «احمق» و یا یک «خائن» است.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

ماجرای «جندهٔ Press TV» و «کُس لیسهای فاطمة الزهرایی Press TV»

من حرف زیادی در این مورد ندارم. امّا گویا «اصلاخ طلبان» به «جلق افشاگری» معتاد شده اند.
به خاطر اینکه کُس کش نامه ای به نام «روز آنلاین»؛ مطلبی «جنسی» را به عنوان یک «سوژهٔ مبارزاتی دست اوّل» میخواهد توی کون مردم بکند و خودش را «پایان راههای مبارزاتی» (خایه مالی برای کسب صلاحیّت) در انتخاباتی که مردم باید میان «مادر قحبه ها» و «مادر جنده ها» ... «آزادی انتخاباتی» داشته باشند.... به یک «جندهٔ مردم فروش» که معلوم نیست از طرف خانوادهٔ «بهرمانی» پول گرفته است و یا «سید رضا دیبا» هم دست اندر کار بوده است؛ یک ماجرای بسیار سادهٔ «روابط جنسی پنهانی در ادارات» را علم کرده اند...
امّا منظورشان این نیست که: امام رضا و امام علی و همهٔ «کثافات طاهرین» از همین نوع «کُس کشها» بوده اند.... بلکه میخواهند بگویند که این «مادرقحبه ها»؛ «حق سبقت» از «کُس کشها و جنده های  معصوم ۱۴ گانه» را ندارند.

سخن کوتاه؛ ... این دو نظر را در «روز آنلاین» گذاشتم.

که فصل الخطاب هستند:







خوش باشید....
ایّام کویرستان نوپای آذربایجان به کام...
سبزه گره بزنید .... تا شاید چنین جنده ای «حال خرابتان» را خوب کند و پس از مدّتی....
جایزهٔ «صلح نوبل» و یا «خبرنگار تجاوز شده» را دریافت کند.


الاغ کثیف شیعه مسلک آریایی نژاد....
سراپای ایران را به «جنده خانه» و کویر تبدیل کرده اند...
حال ... آیا  باز هم به دنبال «افشاگری» هستی.

«تف به رویت» ....

کژدم «بسیار بسیار باشرف» و ....
کژدم «بسیار بسیار با تربیت»

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۷, شنبه

اهمیت هیاهوی انتخابات در ایران در رسانه های غرب

آیا تا کنون به اینکه چرا BBC و وبسایت «رادیو فردا» بخش ویژهٔ «روز شمار انتخابات در ایران» براه انداخته اند؛ فکر کرده اید؟ آیا این مراسم تکراری و نمایشی و مهندسی شده برای آنها اهمیت دارد؟ ... آیا آنها نمیدانند که این انتخابات تقلّبی نیز تکرار  چندبارهٔ پروژه های انتخاباتی پیشین رژیم انگلهای صفوی است؟ آیا آنها نمیدانند که «سگ زرد برادر شغال است؟».... لذا اگر مراسم مهندسی شدهٔ انتخابات چند روز آینده اهمیت دارد؛ «اهمیت آن» در چیست؟
آیا به خاطر پخش «آش نذری دموکراسی» است؟ و یا اینکه میخواهند ببینند که «ساکنین ایران» چگونه موجوداتی هستند؟
من فکر میکنم که اهمیت این انتخابات مهندسی شده  برای غرب در این نیست که اگر اصلاح طلبان قلّابی به «طویلهٔ شورای اسلامی» راه یابند؛ نان غرب در روغن فرو خواهد رفت؛ (آنچه که انگل فرزانه مدعی آن است). بلکه مسئلهٔ آنها این است که بدانند: ساکنین ایران تا چه حدّی خاک بر سر هستند؟  تا بتوانند استراتژیهای آیندهٔ خود را بر روی این «دانش مردم شناسی» بنا کنند.
رادیو «اروپای آزاد» که رادیو فردا بخش فارسی زبان آن است؛ شبکهٔ بسیار گسترده ای است و اگر شما اهل «بورکینافاسو» و یا «آنگولا» بودید؛ میدیدید که به این دو زبان هم رادیوها و وبسایتهایی دارد و تمامی تلاشش این است که به شما بگوید: «تو خیلی مهم هستی و کشور تو در نقشهٔ ژئو پولیتیک بسار گرانقدر است».
تو خودت چه فکر میکنی؟ آیا فکر میکنی که «ایران» همان اهمیتی را دارد که مثلاً در ۴۰ سال پیش داشت؟ اگر اینگونه فکر میکنی؛ باید «تغار حماقت» را سر کشیده باشی.
میدانی چرا؟ .... برای اینکه در زمان رضا شاه اگر کسی مدرسهٔ ابتدایی را تمام میکرد «باسواد» به حساب می آمد؛ ... در زمان محمد رضا پهلوی اگر کسی دیپلم و یا فوق دیپلم و یا لیسانس میگرفت؛ آدم حساب می شد. امّا اکنون کسانی با درجهٔ «دکترا» در خیابانها «کُس کشی» میکنند. .... فکر میکنم که «۲ زاریت» باید جا افتاده باشد.
ایران و ساکنین ایران در عرصهٔ بین المللی؛ هیچ «پُخی» به حساب نمی آیند و از آنها به عنوان «مزدوران منطقه ای» (بخوان کُس کشها) و «مشتریان خاک بر سر شیفتهٔ تولیدات تکنولوژی دیگران» استفاده میشود.
برای غرب هیچ فرقی ندارد که تو زیر کدامین بته به عمل آمده ای؟ همانقدر که «مشتری» باشی برایشان کافی است...... همانقدر که به سازهای سیاسی منطقه ای و جهانی آنها برقصی و گور خودت و فرزندانت را بکنی؛ برایشان کافی است.
اگر «چه گوارا» باشی؛ برای مشتریانت «تی شرت با تصویر چه گوارا» تولید میکنند و صدها میلیون دلار پول در می آورند.
آیا فکر میکنی که اگر «اکبر گنجی»؛  «اسهال قلم» میگیرد و در وبسایت رادیو فردا «ضارپ و ضورپ» مقاله های انتخاباتی مینویسد؛ به این خاطر است که او را «روشن فکر دینی» به حساب می آورند؟ ... نه داداش .... او فقط یک «دستمال مستراح» است که به صورت ادواری استفاده میشود؛ تا تو را در «اندر خم کوچهٔ انتخاب میان مادر قحبه ها و مادر جنده ها» نگهدارد.
به خودت نگاه کُن که چقدر تو را «ذلیل» به حساب می آورند که «خرید ایر باس» و «صادرات زعفران» را «افتخار ملّی» بدانی.
به جایی رسیده ای که «رهبر انگل فرزانه ات» فکر میکند که اگر زیر سایهٔ پشم خایه های «آقای پوتین» در اطراف دمشق بجنگد؛ بهتر از آن است که در «کرمانشاه» و «همدان» بجنگد...
امّا این «کُس کش فرزانه» نمیگوید که : دمشق کجا ..... کویر تازه متولّد آذربایجان کجا؟ .... میتوانی بفهمی که فاصله از کجا تا به کجاست؟

آیا میدانی که چقدر به «هیکل خودت ریده ای»؟ و هنوز هم انتظار داری که وقتی نام تو می آید؛ حتماً با نام «کوروش» شناخته شوی؟


کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۰, شنبه

انتخابات تحت فرماندهی «انگل فرزانه» و موضوع Mr. Donald Trump is an American Copycat of Ahmadi nejad Chimpanzee

کون سوزی بزرگی برای اوباشان به اصطلاح «اصلاح طلب» بود؛ زمانی که هزاران کاندید فرستادند و طرف مقابل هم هزاران اوباشان خودش را به میدان فرستاد و همگی اوباشان «حذف شدند» تا «اوباشان معتقد به تمرکز هر چه بیشتر قدرت در دست انگل فرزانه»؛ کاندیداهای بلا منازع باشند.

راستی فهمیدید چه گفتم؟

اگر نفهمیدید؛ بگذارید توضیح دهم. ولی تو را به شرافت معنوی و آسمانی و حپروتی «بی بی زینبِ یادگار عاشورا و لذّت پرست و دوستدار صیغه شدن»؛ بالا غیرتاً توی زمین «سیاست» بازی نکنید.... بروید توی کوچه خاکی ها با توپ پلاستیکی فوتبال بازی کنید. بعد هم بروید دعای کمیل بخوانید و سپس بعد از تمام شدن بازی آبیها و قرمزها بروید صندایهای اتوبوسها را با تیغ موکت بُری پاره کنید.(مگر چیزی بیش از این هستید؟ فکر میکنید که زیر ابرو برداشتن و کاکُلی شدن و گیتار زدن تمدّن است؟ غرب پُر از اینگونه متمدّنها «شمپانزه ها» است ... فکر نکنید تنها هستید!... از آفریقا تا اروپا و آمریکا و آمریکای لاتین؛ پُر از شماهاست.) ..... بگذریم ....

اوباشان «اصلاح طلب» و اوباشان «ذوب شده در ولایت»..... همگی توی «کون همدیگر» میکروفون کار گذاشته اند. یعنی اینکه همگی سرشان توی همان «آخور چپاول و غارت» است و بقیّه اش بازی است. البتّه «اصلاح طلبها» اکنون تبدیل به «ریزه خوارهای اطراف آخور» شده اند ولی همچنان «خودی ها» هستند و تمامی تلاششان این است که بتوانند سرشان را تا خرخره توی آخور بکنند.
«اصلاح طلبان» هزاران کاندید میفرستند و بحثهای «یواشکی و فوق محرمانه» میکنند ولی بعضی از آنها توی کونشان میکروفون دارند.
لذا خبر به «ذوب شده ها» میرسد و آنها نیز اوباشان خود را کاندید میکنند؛ولی آنها را توجیح میکنند که «نقش شما کاندید شدن» و سپس «حذف شدن» است.
اینگونه است که همگی این «اوباشان درجه ۲ و ۳ و ۴» همگی حذف شدند.
حال رادیوهای غربی فارسی زبان به دروغ میگویند که «همه شوکه شده اند».
«هیچکس شوکه نشده است». شاید «گاوهایی که برای مادرقحبه های هر دو طرف اصالتی قائلند» شوکه شده باشند.
به این رادیوها بگویید:
«روی گاوها و الاغها حساب باز نکنید».
هر چند که امکان ناپذیر است؛ زیرا در چنین صورتی؛ دیگر کسی نمیماند.!!!

ظاهراً خر «انگل فرزانه» از پل گذشته است و فکر میکند که میتواند باز هم نفس بکشد و چند روزی بیشتر به زندگی انگلی خود ادامه دهد. مانند پایان دوران «پروژهٔ خاتمی شیّاد و مفعول». اینبار نیز نوبت «امام حسن بنفش» بود.
آنچه که با بروی کار آوردن «شمپانزه»؛ آغاز و تقریباً پایان یافت؛ اکنون میخواهد «کامل شود».
یعنی تمامی قدرت و مجاری اقتصادی باید به دست «بازوی مسلّح انگل فرزانه» بیفتد.
آنچه که با «تحریمها» راهش بسته شده بود؛ باید پس از «برجام» دوباره به حرکت «تمرکز هرچه بیشتر» پیش برود.

این تمامی داستان آنچه که «انتخابات بعدی» مینامید میباشد. .... بقیّه اش داستان «وازلین» است.

امّا در آمریکا چه میگذرد؟
میگویند که «دونالد ترامپ» گوی سبقت را از همگان گرفته است.
آیا به شیوهٔ رفتاری و بازاریابی انتخاباتی «دونالد ترمپ» توجه کرده اید؟
آیا دیده اید که این «کرم مستراح» چگونه حرکات «شمپازهٔ احمدی نژاد» را مو به مو اجرا میکند؟
اگر دیده اید.... آیا پرسشی در ذهنتان ایجاد کرده است؟
اگر پرسشی نداشته اید؛ پس چرا خود را «انسان» میدانید؟ آیا بهتر نبود که لا اقل به خودتان راست میگفتید؟
چرا روسها و اروپاییها میخواهند که تا دیر نشده است؛ لواش خود را به تنور بچسبانند؟
همانگونه که گفته بودم؛ پس از آنچه که «برجام» نامیده میشود؛ گرگهای زیادی برای بلعیدن ثروت ملّی ایران؛ در کمین نشسته اند.
همه میخواهند با رژیم انگلهای صفوی قراردادهای گوناگون ببندند و «تنها قرارداد تولیدی»؛ همانا قرارداد KFC است.
آیا ساکنین خاک بر سر ایران میدانند که داشتن اجازه «شعبهٔ KFC» یعنی چه؟ نمیدانید؟ در بخش نظرات بپرسید تا بگویم که معنی «فرو رفتن تا دسته» یعنی چه؟
دار و دستهٔ «حزب دموکراتیک آمریکا»؛ دیگر دارای هیچ شخصیت قدرتمندی که بتواند جای آقای اوباما را بگیرد نیست.
در طرف مقابل نیز «حزب جمهویخواهان» نیز شخصیتهایی بسیار ضعیف دارد. حتّی «مارکو روبیو» نیز شخصیتی ضعیف است.
بیشتر شعارهای جمهوریخواهان دست نیافتنی است. آنها نمیتوانند «بیمهٔ درمانی اوباما» را حذف کنند؛ زیرا دیگر بر روی کاغذ نیست و به یک سیستم اجرایی تبدیل شده است و تعداد فقرا و تنبلهای آمریکایی شکم گندهٔ دوست دار مفت خواری  نیز کم نیستند و هیچکس جرأت نزدیک شدن به آنرا نخواهد داشت. ماجرای «برجام» هم همینطور است. «برجام» دیگر از روی کاغذ خزیده و بیرون آمده و اجرایی شده است. (مانند همان ماجرای قانون اساسی بر روی کاغذ و قانون اساسی که به یک ساختار فیزیکی تبدیل شده است و بارها توضیح داده ام).
چرا «دونالد ترامپ» این همه محبوب شده است؟ ... زیرا در میان این همه ضعف و سخنان تکراری در میان کاندیداهای دو طرف؛ تنها یک «شیّاد آسمان ریسمان باف مانند احمدی نژاد» است که میتواند حرفهای جنجالی بزند و گاوها نیز سخنانش را مانند «علوفهٔ تازه و سبز» بدون تفکّر ببلعند. 
تلاش روسها و چینیها نیز این است که با ماجرا سازی؛ بر روی انتخابات آمریکا اثر بگذارند و کار بدی هم نمیکنند. بهترین نوکر مشترک «چین و روسیه» در این ماجرا «رژیم انگلهای صفوی» است تا با «گنده گوزیهای نظامی» (دستگیری ۱۰ ملوان؛ شلیک موشک؛ عکسبرداری از ناو آمریکا)؛ بر افکار عمومی «گاوهای آمریکایی» تأثیر بگذارند تا شیّادی مانند «دونالد ترامپ» از صندوق رأی بیرون آید.
حال پرسش این است که شخصیتی مانند «دونالد ترمپ» چه نفعی برای روسیه و چین دارد؟
دونالد ترامپ میگوید که برای حلّ مشکلات بین المللی با «روسها » دوست خواهد شد. لذا شعارهایی مانند «ما به ایرانیها نشان خواهیم داد که بچّه نیستیم» که ظاهراً شعاری «تهاجمی» است؛ در واقع  «گوزی  پر سر و صدا» است. زیرا رژیم «انگل فرزانه»؛ نیروی نیابتی روسیه به شمار می آید.
شاید «دونالد ترامپ» اسب تروای حزب دموکراتیک آمریکا در میان کاندیداهای جمهوریخواهان ؛ برای ادامهٔ «دکترین کوندالیزا رایس - اوباما» باشد.
به هر حال جای گمانه زنی بسیار است. امّا من فکر نمیکنم که «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آیندهٔ آمریکا باشد.
شاید بتوان «حماقت» و «ناپختگی» را در اظهارات جمهوری خواهان آمریکا به سادگی رصد کرد.
امّا «دونالد ترامپ» یک «مغلطه گوی شیّاد» است. 
شرط بندی و سرمایه گذاری رژیم انگلهای صفوی و روسها بر روی «دونالد ترامپ» یک تف سربالا خواهد بود چه «او» برنده باشد و چه «بازنده».

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

اِوا خاک عالم .... پس چرا یِه هویی اینجوری شد؟

زمانی که کیر خری به نام «سعید جلیلی» را برای ترسانیدن گاوها از «فرو کردن» در ویترین گذاشتند؛ به این خاطر بود که رژیم انگل فرزانه؛ شناخت دقیقی از حیواناتی به نام «اصلاح طلبان» و «آریایی نژادهای خاک بر سر ضریح لیس» به دست آورده بود و می دانست که به طور طبیعی به «امام حسن خایه مال» رأی خواهند داد.
این تجربه و شناخت با «استخاره» و «رمل و اسطرلاب» به دست نیامده بود؛ بلکه نتیجهٔ مطالعات گسترده بر روی «پروژهٔ خاتمی شیّاد»  بود.
آریایی نژادهای خاک بر سر؛ به خاطر شایعه پراکنی وزارت اطلاعات مبنی بر اینکه خامنه ای گفته است: «به ناطق نوری رأی بدهید»؛ به «خاتمی شیّاد» رای دادند؛ یعنی درست به همان کسی رأی دادند که خامنه ای نیاز داشت.
حال آنهایی که به «خاتمی شیّاد» رای دادند؛ باید از خود بپرسند:
۱- خاتمی شیاد کجاست؟ (ممنوع التصویر. و اگر بیشتر پیش برود زنش را نیز بر او حرام میکنند و میدهند به گلستانی)
۲- خامنه ای مفعول کجاست؟ (همچنان جانشین امام زمان مخفی شده در چاه مستراح).
سپس با مقایسهٔ جایگاهی که این کثافتها در ساختار قدرت دارند؛ از خود بپرسند:
پس ما کجا هستیم؟ (جایگاه ما در ساختار قدرت کجاست؟)
من به این پرسش «توده ها» پاسخ بدون تعارف و بسیار روشنی دارم:

«شما مثل کرمهای مستراح تشیّع؛ در همانجایی هستید که لیاقتش را دارید و این سرنوشتی است که ۵۰۵ سال است بر پیشانی شما نوشته شده است.»

.............................................................................................

اپیزود جدید:

آهای مردم .... دوران جدیدی آغاز شده است .......دوران «امام حسن» و «خایه لیسی» آمده است....  بی ریشه هم نیست..... از وبسایت انگل فرزانه شروع شده است.... پس به آن ایمان بیاورید و «بنفش پوش» شوید.....
بشتابید و رأی دهید ...
حد اقل بهتر از هیچ چیز است .....
رفتید؟ ....
رأی دادید؟ .........
حالا کونتان گذاشتند؟ یا نه؟
به من (کژدم) نگویید .... در جلو آن آینه به خودتان بگویید.

انگل فرزانه و اکبر بهرمانی با «خاتمی شیّاد»؛ دادگاه میکونوس را از سر گذراندند؛ و توسط «گفتگوهای تمدنهای کذایی» ساکنین خاک بر سر به دور افتاده از تمدن را که «بمب آتوم» را نهایت پیشرفت میدانستند؛ به جایی کشانید که مجبور شوند به «گُه خوری قهرمانانه» روی آورند.
اکبر بهرمانی روسپی زاده که یکی از طراحان «پروژهٔ خاتمی» برای فرار از «میکونوس» بود؛ اکنون از «جشنهای برجام» سخن میگوید. (جشنهای کونی گری فرزانه).
کدام جشن؟ آیا باید صدها بار «گُه زیادی خورد» و سپس به «گدایی فرزانه» افتاد؟ و سپس بعد از «کون دادنهای ۳ ساله» (به قول انگل فرزانه: هزینه های زیاد) ... جشن گرفت؟
آیا این است آن تصوّری که «ساکنین خاک بر سر آریایی نژاد کیر لیس ابیلفض» از مبارزهٔ سیاسی برای «بهروزی» خود و نوادگانشان دارند؟
نتیجه چه شد؟
۶۰ الی ۷۰ درصد از داوطلبان را «رفوزه» کردند.
برای چه؟
آیا تا به حال از آن مغز مستراحت پرسیده ای که چرا ۷۰ درصد را رفوزه کردند؟

پاسخ خیلی ساده است:

«انگل فرزانه» برای گذشتن از تحریمها به گروهی از «کونی ها» نیاز داشت. (امام حسن و ظریف و ....).
حالا فکر میکند که میتواند به «کیر پوتین» اتّکا کند. لذا به «کونی هاا» نیازی ندارد.
نتیجه اینکه:
«کونیها» را به اتاق پُشتی میفرستیم. (تعدادی در خبرگان و تعدادی در طویلهٔ شورای اسلامی).
پولهای آزاد شده را؛ بدون پاسخگویی به کسی؛ میبندیم به ناف «کس کشهای لبنانی»؛ و عراقی و علوی و حوثی و بخش بزرگ تر آنرا «موشک» میسازیم.

احمق پوفیوز دهاتی...
حالا برو باز هم رای بده.
فقط وازلین طبّی یادت نره ...
بعد هم «چسب زخم» و «دِتول» بخر تا شستشو بدی ....
تا جای زخمت «کِرم نزنه».

نقطه سر سطر.

کژدم 


ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

خبرهای مهم و خبرهایی که نشان از آینده ای تاریک دارند.

نخستین مسئلهٔ مهم صعود ارزش پول چین (یوان) و رسیدن به قلّه ای همسنگ با سایر پولهای  کشورهای قدرتمند صنعتی - مالی جهان بود. این پول اکنون بانکی بزرگ را افتتاح کرده است که با توجّه به نام آن (بانک سرمایه گذاری در زیرساختهای آسیا) میتوان اهداف آتی چین را حدس زد. برخلاف بانک جهانی؛ سرمایه گذاریهای چین  مشروط به صدور نیروی کار چینی است و به این طریق هم از شرّ گرسنگانش راحت میشود و هم؛ نوع خود (چشم بادامی چینی) را به کشورهای دیگر صادر میکند که در طی چندین دهه چینیها تبدیل به بخشی از جمعیت کشور وام پذیر خواهند شد. 
چینیها پروژه های بزرگ و بلند پروازانه ای را در گذشته آزموده اند که نتیجهٔ آنها ساختن شهرهای بزرگی است که اکنون خالی از سکنه هستند و به «شهرهای ارواح» (Ghost Towns ) مشهورند.
لذا رویاهای بلند پروازانهٔ کنونی چین نیز لزوماً تبدیل به واقعیت نخواهند شد؛ امّا از رودخانه های خون خواهد گذشت. این رودخانهٔ خون را در زیر خواهید دید: 

دوّمین مسئلهٔ مهم که آقای اوباما با ادعای اشراف بر اطلاعات گسترده در آخرین سخنرانی سالانهٔ خود از آن خبر داد؛ پیشبینی چند دههٔ خطرناک و جنگ و خونریزی است. با اینکه آقای اوباما به گسترهٔ جغرافیایی جنگهای دهها ساله (حد اقل ۲۰ تا ۳۰ سال) اشاره ای نکرد؛ امّا با نگاهی به گسترهٔ جغرافیایی «بهار عربی و آفریقا و آسیای مرکزی»؛ و «بلند پروازیهای چین» میتوان حدس زد که گسترهٔ جغرافیایی این آیندهٔ خطرناک و خونین؛ از کجا تا به کجا است و زمان بندی «ده ها ساله» نشان میدهد که هیچ یک از کشورهایی که در این گسترهٔ جغرافیایی قرار دارند؛ نخواهند توانست دامن خویش را از آن بیرون بکشند. لذا جنگ دیگر یک خواستهٔ یک طرف و یا دوطرف نیست؛ بلکه به ضرورت تبدیل شده است. هر چند که آقای اوباما سخنان ژنرالهای پنتگون را پس از ظهور داعش تکرار نمود و همان زمان من (کژدم) به کنایه گفتم که آیا این پیشبینی است؟ یا یک طرح است؟
با سخنان آقای اوباما؛ با اینکه ظاهراً نبردهای گسترده ای وجود ندارند؛ میتوان به یقین گفت که نبردهای ده ها سالهٔ پیشبینی شده؛ یک طرح استراتژیک برای مهار چین و روسیه است و این قصّه سر دراز دارد و اگر به دقت نگاه کنیم؛ همهٔ طرفهای درگیر؛ در حال «یار گیری» هستند.
رژیم شیعی ایران؛ بسیاری از یاران خود را از دست داده و خودش را به زیر سایهٔ روسیه کشانده است تا در امان بماند. امّا مسئله این است که روسیه یکی از طرفهای جنگهای آینده است و سایهٔ امنی ندارد.
عربستان سعودی نیز در یارگیریهای اخیر خود؛ ۳ بار بر در پاکستان کوبید ولی پاسخی دریافت نکرد. زیرا عربستان نمیتواند باور کند که پاکستان سال ۲۰۰۱ دیگر وجود ندارد و نواز شریف مانند سایر یقه سفیدهای پاکستانی؛ هیچ ارزشی ندارد و یک «مترسک» برای ادامهٔ «دموکراسی بازی» است. اگر نواز شریف رقمی بود؛ برای چندین سال در عربستان سعودی از ترس جانش پناه نمیگرفت. پاکستان کنونی؛ نقش «کرهٔ شمالی دوّم» را برای چین بازی میکند و سفر نواز شریف به ریاض و تهران پیش از مسافرت رئیس جمهور چین به این دو پایتخت؛ یک امر تصادفی نیست. نواز شریف  برای دولت چین نقش «ایلچی» را بازی میکند.
اکنون کشورهای چین؛ هندوستان و روسیه در مرحلهٔ «مهار بحران» هستند. چینیها به تنها چیزی که نیاز ندارند؛ یک جنگ است. زیرا میخواهند در آرامش کامل به صدور سرمایه و صدور چینیها برای تسخیر آسیا گام بردارند. لذا صلح طلبی کنونی آنها تنها برای گسترش حوزهٔ نفوذ مالی و انسانی خود است و نه به خاطر «انسان دوستی».
در آینده برخی کشورها به این نتیجه خواهند رسید که برای شکست دادن «کرهٔ شمالی دوّم = پاکستان» باید به «جنگ شیعه و سنّی» در پاکستان دامن بزنند تا زمینگیر شود. آن زمان است که میتوان گفت؛ جنگهای کنونی به «نقطهٔ عطف تازه» رسیده است.

عجلهٔ ۱+۵ در خلع ید حکومت شیعی حاکم بر ایران در دست یافتن به بمب هسته ای را باید در این چهارچوب ارزیابی کرد. زیرا قرار نیست که ویرانه های اتمی غیرقابل سکونت بوجود آیند؛ بلکه قرار است که «ویرانه های قابل باز سازی» بوجود آیند.
برای ادامهٔ نبردها شاید حتّی وجود داعش نیز کافی نباشد و سازمانهای قدرتمند دیگری نیز ظهور کنند.
سخن آقای پوتین مبنی بر «استفاده احتمالی از بمب اتمی» که احتمالاً منظورشان بمبهای اتمی تاکتیکی بوده است؛ را نباید به عنوان «گنده گویی روسی» انگاشت. روسها و چینیها و آمریکاییها میدانند که چه خبر است.
پیشبینی آقای اوباما در رابطه با جنگهای طولانی مدّت که دهه ها طول خواهد کشید؛ نوک کوه یخ است.

لذا جشنهای ۲۵۵۰ ساله برای «برجام بازی» و «ردّ صلاحیت شدنهای انتخاباتی» را به سطل آشغال بریزید.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۲, سه‌شنبه

سخنی با «روسها» و «رهبر فرزانه پوتین»

میگویند که روسها هم بسیار ناسیونالیست هستند و هم به صورت بسیار معجزه آسایی؛ کوکتلی از «چایکوفسکی و تولستوی و لنین و استالین» تشریف دارند ولی ایرادشان این است که «ودکا» را با «بشکه» میخورند.
میگویند که اگر «ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین رومانوویچ جودو کاروف» نبود؛ «روسها» مرغها را به خاطر نوشیدن بشکه ای ودکا؛ «پَر نکنده»  و خرس ها را «پوست نکنده و با پشم و پیلش» میخوردند. «پوتین فرزانه» آنچنان رهبر «نظامی - اطلاعاتی - امنیتی» فرزانه ای است که با «بمب افکنهای استراتژیک» به «شکار مرغابی» میرود و «اشک غرور و افتخار» را بر چشمهای روسها مانند «رود ولگا» جاری می سازد.

امّا .... و بسیار متاسفانه ... امّا...

«نفت» دارد به سمت بشکه ای ۲۰ دلار می رود.
البته اشتباه نکنید.. منظورم «نفت مرغوب دریای شمال» و «تگزاس» آمریکا است.
نفتهای نامرغوب تر «روسی و ایرانی» در حال رفتن به زیر ۱۶ دلار هستند.
«پوتین کبیر و فرزانه»؛ بودجهٔ سال ۲۰۱۶ را بر اساس نفت نامرغوب روسی بشکه ای ۵۰ دلار تدوین کرده است.
(میان کلام؛ اگر کژدم وبلاگ نویس دچار اشتباه شد؛ زیاد «ذِق و وِقّ» نکنید). «پوتین کبیر» کجا و «کژدم وبلاگ نویس» کجا؟
البته «کژدم» کمتر اشتباه کرده است و هم زمان با اشتباهات کمتر؛ گوشهای شنوایی نیز نداشته است. لذا اشتباهاتش زندگی یک ملّت را به باد نمیدهد.

پیشنهاد من به «پوتین فرزانه»:

آی «پوتین فرزانه» .... ای ظهور دوبارهٔ آفتاب درخشان «ایوان مخوف» ....
برای اینکه آبرو ریزی نشود؛ و «نفت نامرغوب روسیه» به همان قیمت «بشکه ای ۵۰ دلار» به فروش برسد و «کسری بودجه» نداشته باشی؛ فقط لازم است که یک کار کوچک انجام دهی .... بسیار ساده و کوچک:

«اندازهٔ بشکه های نفت» را از ۲۲۰ لیتر به «۶۶۰ لیتر» تغییر بده.... تا قیمت نفت در همان قیمت پیشبینی شدهٔ مسیحایی  و «راسپوتینی» شما باقی بماند و «روسهای ناسیونالیست»  شما را مانند «پیامبری فرزانه» همچنان بستایند....

هللویا ....

Oh, My Lord... Praise Jesus ....Praise Putin Judokarof...


کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

آیا عربستان به سوی جنگ مستقیم با رژیم اسلامی ایران به پیش می رود؟

به نظر من پاسخ این پرسش منفی است. عربستان نه به سوی جنگ مستقیم با رژیم شیعی ایران؛ بلکه به فراتر از آن می اندیشد و آن: ویران کردن  زیرساختهای اقتصادی ایران از طریق تحمیل هزینه های سنگین و انسداد بازار نفت بر روی رژیم اسلامی حاکم بر ایران است. این استراتژی بسیار خطرناکتر و ویرانگر تر از جنگ مستقیم است. در ۴ سال اخیر؛ رژیم شیعی ایران؛ در تمامی عرصه های اقتصادی و سیاسی و نظامی متحمّل شکستهای سنگینی شده است؛ شکستهایی که جبران نخواهند شد و «امید به جبران شکستها» به عنوان «امید واهی» رژیم ایران را به سوی هزینه های بی نتیجهٔ بیشتر خواهد کشانید.
در کنار و به موازات جنگ نفت و نبردهای نیابتی و سرکوب مستقیم مزدوران منطقه ای رژیم انگلهای صفوی؛ استراتژی جدیدی در عربستان سعودی در حال شکل گرفتن است که ۵ هدف عمده را دنبال میکند:

۱- تضمین بازار نفت عربستان برای آینده ای بسیار طولانی مدّت.
۲- پایین آوردن فروش نفت روسیه و عراق و مسدود کردن راه  به روی تقاضای  نفت رژیم شیعی ایران.
۳- آشفته کردن آیندهٔ بازار گاز ایران.
۴- تضمین بهینه سازی صنعت نفت و سرمایه گذاری برای اکتشافات جدید حوزه های نفتی در عربستان.
۵- تبدیل نمودن عربستان به «حوزهٔ امنیت ملّی» کشورهایی مانند  چین و آمریکا.

در صورت تحقق این استراتژی؛ آرزوی تصرف «باب المندب» و یا حملهٔ موشکی و یا هوایی به صنایع نفت عربستان؛ ارزش خود را تا حدّ «قصّه های ننه کلثوم»؛ از دست خواهد داد و آیندهٔ اقتصاد ایران به شدت به خطر خواهد افتاد.

این استراتژی با به فروش گذاشتن سهام شرکت نفتی «آرامکو» که بالطبع کشور چین به عنوان بزرگترین مصرف کنندهٔ نفت در آسیا؛ مشتری خوبی برای خرید سهام آن خواهد بود و شرکتهای نفتی غربی نیز علاقهٔ زیادی به آن نشان خواهند داد. همهٔ اهداف ۵ گانهٔ عربستان سعودی را محقق خواهد نمود.

امّا در این سوی خلیج فارس؛ سپاه پاچاهارداران و انگل فرزانه؛ که میخواستند با تسخیر و قبضهٔ تمامی منابع مالی پر در آمد  و بدون پاسخگویی به هیچ ارگانی به چپاول و غارت و حیف و میل منابع ثروت ملّی بپردازند و مهم ترین  دلیل به روی کار آمدن احمدی نژاد نیز برای عینیت بخشیدن به همین امر بود؛ اکنون به همان دلیل (تمرکز مراکز اقتصادی در دست ارگانهای نظامی - امنیتی) نخواهند توانست سرمایه های خارجی را جذب کنند و ایران به برکت «نیروهای خودسر سازمان یافته» تا سالیان دراز در «حوزهٔ کشورهای نا امن» باقی خواهد ماند. لذا رژیم ننگین صفوی در آیندهٔ نزدیک با ۳ چالش مهم روبرو خواهد بود:
۱- انحلال سپاه پاچاهارداران و ادغام آنم در ارتش.
۲- خارج کردن تمامی موسسات اقتصادی از چنگال سپاه و بنیادهای گوناگون. 
۳- بستن تمامی بنیادهای مالی غیرقانونی که توسط نهادهای نظامی - امنیتی؛ برای پولشویی تاسیس شده اند.

حال آیا میتوان با چشم دوختن به وعده های دروغین اصلاح طلبان  در رابطه با «انتخابات مجلس خبرگان» و «انتخابات مجلس»؛ آینده ای روشن ترسیم کرد؟ آیا دارندگان ۵ میلیون شناسنامهٔ قلّابی که به طور رسمی تولید شده اند و هر ماهه ۵ میلیون واحد «یارانه» را میبلعند؛ به ارگانهای قلّابی مانند مجلس و مجلس خبرگان؛ اجازهٔ عرض اندام خواهند داد؟

هرگز ...

کژدم.