ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

ماجرای «جندهٔ Press TV» و «کُس لیسهای فاطمة الزهرایی Press TV»

من حرف زیادی در این مورد ندارم. امّا گویا «اصلاخ طلبان» به «جلق افشاگری» معتاد شده اند.
به خاطر اینکه کُس کش نامه ای به نام «روز آنلاین»؛ مطلبی «جنسی» را به عنوان یک «سوژهٔ مبارزاتی دست اوّل» میخواهد توی کون مردم بکند و خودش را «پایان راههای مبارزاتی» (خایه مالی برای کسب صلاحیّت) در انتخاباتی که مردم باید میان «مادر قحبه ها» و «مادر جنده ها» ... «آزادی انتخاباتی» داشته باشند.... به یک «جندهٔ مردم فروش» که معلوم نیست از طرف خانوادهٔ «بهرمانی» پول گرفته است و یا «سید رضا دیبا» هم دست اندر کار بوده است؛ یک ماجرای بسیار سادهٔ «روابط جنسی پنهانی در ادارات» را علم کرده اند...
امّا منظورشان این نیست که: امام رضا و امام علی و همهٔ «کثافات طاهرین» از همین نوع «کُس کشها» بوده اند.... بلکه میخواهند بگویند که این «مادرقحبه ها»؛ «حق سبقت» از «کُس کشها و جنده های  معصوم ۱۴ گانه» را ندارند.

سخن کوتاه؛ ... این دو نظر را در «روز آنلاین» گذاشتم.

که فصل الخطاب هستند:







خوش باشید....
ایّام کویرستان نوپای آذربایجان به کام...
سبزه گره بزنید .... تا شاید چنین جنده ای «حال خرابتان» را خوب کند و پس از مدّتی....
جایزهٔ «صلح نوبل» و یا «خبرنگار تجاوز شده» را دریافت کند.


الاغ کثیف شیعه مسلک آریایی نژاد....
سراپای ایران را به «جنده خانه» و کویر تبدیل کرده اند...
حال ... آیا  باز هم به دنبال «افشاگری» هستی.

«تف به رویت» ....

کژدم «بسیار بسیار باشرف» و ....
کژدم «بسیار بسیار با تربیت»

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۷, شنبه

اهمیت هیاهوی انتخابات در ایران در رسانه های غرب

آیا تا کنون به اینکه چرا BBC و وبسایت «رادیو فردا» بخش ویژهٔ «روز شمار انتخابات در ایران» براه انداخته اند؛ فکر کرده اید؟ آیا این مراسم تکراری و نمایشی و مهندسی شده برای آنها اهمیت دارد؟ ... آیا آنها نمیدانند که این انتخابات تقلّبی نیز تکرار  چندبارهٔ پروژه های انتخاباتی پیشین رژیم انگلهای صفوی است؟ آیا آنها نمیدانند که «سگ زرد برادر شغال است؟».... لذا اگر مراسم مهندسی شدهٔ انتخابات چند روز آینده اهمیت دارد؛ «اهمیت آن» در چیست؟
آیا به خاطر پخش «آش نذری دموکراسی» است؟ و یا اینکه میخواهند ببینند که «ساکنین ایران» چگونه موجوداتی هستند؟
من فکر میکنم که اهمیت این انتخابات مهندسی شده  برای غرب در این نیست که اگر اصلاح طلبان قلّابی به «طویلهٔ شورای اسلامی» راه یابند؛ نان غرب در روغن فرو خواهد رفت؛ (آنچه که انگل فرزانه مدعی آن است). بلکه مسئلهٔ آنها این است که بدانند: ساکنین ایران تا چه حدّی خاک بر سر هستند؟  تا بتوانند استراتژیهای آیندهٔ خود را بر روی این «دانش مردم شناسی» بنا کنند.
رادیو «اروپای آزاد» که رادیو فردا بخش فارسی زبان آن است؛ شبکهٔ بسیار گسترده ای است و اگر شما اهل «بورکینافاسو» و یا «آنگولا» بودید؛ میدیدید که به این دو زبان هم رادیوها و وبسایتهایی دارد و تمامی تلاشش این است که به شما بگوید: «تو خیلی مهم هستی و کشور تو در نقشهٔ ژئو پولیتیک بسار گرانقدر است».
تو خودت چه فکر میکنی؟ آیا فکر میکنی که «ایران» همان اهمیتی را دارد که مثلاً در ۴۰ سال پیش داشت؟ اگر اینگونه فکر میکنی؛ باید «تغار حماقت» را سر کشیده باشی.
میدانی چرا؟ .... برای اینکه در زمان رضا شاه اگر کسی مدرسهٔ ابتدایی را تمام میکرد «باسواد» به حساب می آمد؛ ... در زمان محمد رضا پهلوی اگر کسی دیپلم و یا فوق دیپلم و یا لیسانس میگرفت؛ آدم حساب می شد. امّا اکنون کسانی با درجهٔ «دکترا» در خیابانها «کُس کشی» میکنند. .... فکر میکنم که «۲ زاریت» باید جا افتاده باشد.
ایران و ساکنین ایران در عرصهٔ بین المللی؛ هیچ «پُخی» به حساب نمی آیند و از آنها به عنوان «مزدوران منطقه ای» (بخوان کُس کشها) و «مشتریان خاک بر سر شیفتهٔ تولیدات تکنولوژی دیگران» استفاده میشود.
برای غرب هیچ فرقی ندارد که تو زیر کدامین بته به عمل آمده ای؟ همانقدر که «مشتری» باشی برایشان کافی است...... همانقدر که به سازهای سیاسی منطقه ای و جهانی آنها برقصی و گور خودت و فرزندانت را بکنی؛ برایشان کافی است.
اگر «چه گوارا» باشی؛ برای مشتریانت «تی شرت با تصویر چه گوارا» تولید میکنند و صدها میلیون دلار پول در می آورند.
آیا فکر میکنی که اگر «اکبر گنجی»؛  «اسهال قلم» میگیرد و در وبسایت رادیو فردا «ضارپ و ضورپ» مقاله های انتخاباتی مینویسد؛ به این خاطر است که او را «روشن فکر دینی» به حساب می آورند؟ ... نه داداش .... او فقط یک «دستمال مستراح» است که به صورت ادواری استفاده میشود؛ تا تو را در «اندر خم کوچهٔ انتخاب میان مادر قحبه ها و مادر جنده ها» نگهدارد.
به خودت نگاه کُن که چقدر تو را «ذلیل» به حساب می آورند که «خرید ایر باس» و «صادرات زعفران» را «افتخار ملّی» بدانی.
به جایی رسیده ای که «رهبر انگل فرزانه ات» فکر میکند که اگر زیر سایهٔ پشم خایه های «آقای پوتین» در اطراف دمشق بجنگد؛ بهتر از آن است که در «کرمانشاه» و «همدان» بجنگد...
امّا این «کُس کش فرزانه» نمیگوید که : دمشق کجا ..... کویر تازه متولّد آذربایجان کجا؟ .... میتوانی بفهمی که فاصله از کجا تا به کجاست؟

آیا میدانی که چقدر به «هیکل خودت ریده ای»؟ و هنوز هم انتظار داری که وقتی نام تو می آید؛ حتماً با نام «کوروش» شناخته شوی؟


کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۰, شنبه

انتخابات تحت فرماندهی «انگل فرزانه» و موضوع Mr. Donald Trump is an American Copycat of Ahmadi nejad Chimpanzee

کون سوزی بزرگی برای اوباشان به اصطلاح «اصلاح طلب» بود؛ زمانی که هزاران کاندید فرستادند و طرف مقابل هم هزاران اوباشان خودش را به میدان فرستاد و همگی اوباشان «حذف شدند» تا «اوباشان معتقد به تمرکز هر چه بیشتر قدرت در دست انگل فرزانه»؛ کاندیداهای بلا منازع باشند.

راستی فهمیدید چه گفتم؟

اگر نفهمیدید؛ بگذارید توضیح دهم. ولی تو را به شرافت معنوی و آسمانی و حپروتی «بی بی زینبِ یادگار عاشورا و لذّت پرست و دوستدار صیغه شدن»؛ بالا غیرتاً توی زمین «سیاست» بازی نکنید.... بروید توی کوچه خاکی ها با توپ پلاستیکی فوتبال بازی کنید. بعد هم بروید دعای کمیل بخوانید و سپس بعد از تمام شدن بازی آبیها و قرمزها بروید صندایهای اتوبوسها را با تیغ موکت بُری پاره کنید.(مگر چیزی بیش از این هستید؟ فکر میکنید که زیر ابرو برداشتن و کاکُلی شدن و گیتار زدن تمدّن است؟ غرب پُر از اینگونه متمدّنها «شمپانزه ها» است ... فکر نکنید تنها هستید!... از آفریقا تا اروپا و آمریکا و آمریکای لاتین؛ پُر از شماهاست.) ..... بگذریم ....

اوباشان «اصلاح طلب» و اوباشان «ذوب شده در ولایت»..... همگی توی «کون همدیگر» میکروفون کار گذاشته اند. یعنی اینکه همگی سرشان توی همان «آخور چپاول و غارت» است و بقیّه اش بازی است. البتّه «اصلاح طلبها» اکنون تبدیل به «ریزه خوارهای اطراف آخور» شده اند ولی همچنان «خودی ها» هستند و تمامی تلاششان این است که بتوانند سرشان را تا خرخره توی آخور بکنند.
«اصلاح طلبان» هزاران کاندید میفرستند و بحثهای «یواشکی و فوق محرمانه» میکنند ولی بعضی از آنها توی کونشان میکروفون دارند.
لذا خبر به «ذوب شده ها» میرسد و آنها نیز اوباشان خود را کاندید میکنند؛ولی آنها را توجیح میکنند که «نقش شما کاندید شدن» و سپس «حذف شدن» است.
اینگونه است که همگی این «اوباشان درجه ۲ و ۳ و ۴» همگی حذف شدند.
حال رادیوهای غربی فارسی زبان به دروغ میگویند که «همه شوکه شده اند».
«هیچکس شوکه نشده است». شاید «گاوهایی که برای مادرقحبه های هر دو طرف اصالتی قائلند» شوکه شده باشند.
به این رادیوها بگویید:
«روی گاوها و الاغها حساب باز نکنید».
هر چند که امکان ناپذیر است؛ زیرا در چنین صورتی؛ دیگر کسی نمیماند.!!!

ظاهراً خر «انگل فرزانه» از پل گذشته است و فکر میکند که میتواند باز هم نفس بکشد و چند روزی بیشتر به زندگی انگلی خود ادامه دهد. مانند پایان دوران «پروژهٔ خاتمی شیّاد و مفعول». اینبار نیز نوبت «امام حسن بنفش» بود.
آنچه که با بروی کار آوردن «شمپانزه»؛ آغاز و تقریباً پایان یافت؛ اکنون میخواهد «کامل شود».
یعنی تمامی قدرت و مجاری اقتصادی باید به دست «بازوی مسلّح انگل فرزانه» بیفتد.
آنچه که با «تحریمها» راهش بسته شده بود؛ باید پس از «برجام» دوباره به حرکت «تمرکز هرچه بیشتر» پیش برود.

این تمامی داستان آنچه که «انتخابات بعدی» مینامید میباشد. .... بقیّه اش داستان «وازلین» است.

امّا در آمریکا چه میگذرد؟
میگویند که «دونالد ترامپ» گوی سبقت را از همگان گرفته است.
آیا به شیوهٔ رفتاری و بازاریابی انتخاباتی «دونالد ترمپ» توجه کرده اید؟
آیا دیده اید که این «کرم مستراح» چگونه حرکات «شمپازهٔ احمدی نژاد» را مو به مو اجرا میکند؟
اگر دیده اید.... آیا پرسشی در ذهنتان ایجاد کرده است؟
اگر پرسشی نداشته اید؛ پس چرا خود را «انسان» میدانید؟ آیا بهتر نبود که لا اقل به خودتان راست میگفتید؟
چرا روسها و اروپاییها میخواهند که تا دیر نشده است؛ لواش خود را به تنور بچسبانند؟
همانگونه که گفته بودم؛ پس از آنچه که «برجام» نامیده میشود؛ گرگهای زیادی برای بلعیدن ثروت ملّی ایران؛ در کمین نشسته اند.
همه میخواهند با رژیم انگلهای صفوی قراردادهای گوناگون ببندند و «تنها قرارداد تولیدی»؛ همانا قرارداد KFC است.
آیا ساکنین خاک بر سر ایران میدانند که داشتن اجازه «شعبهٔ KFC» یعنی چه؟ نمیدانید؟ در بخش نظرات بپرسید تا بگویم که معنی «فرو رفتن تا دسته» یعنی چه؟
دار و دستهٔ «حزب دموکراتیک آمریکا»؛ دیگر دارای هیچ شخصیت قدرتمندی که بتواند جای آقای اوباما را بگیرد نیست.
در طرف مقابل نیز «حزب جمهویخواهان» نیز شخصیتهایی بسیار ضعیف دارد. حتّی «مارکو روبیو» نیز شخصیتی ضعیف است.
بیشتر شعارهای جمهوریخواهان دست نیافتنی است. آنها نمیتوانند «بیمهٔ درمانی اوباما» را حذف کنند؛ زیرا دیگر بر روی کاغذ نیست و به یک سیستم اجرایی تبدیل شده است و تعداد فقرا و تنبلهای آمریکایی شکم گندهٔ دوست دار مفت خواری  نیز کم نیستند و هیچکس جرأت نزدیک شدن به آنرا نخواهد داشت. ماجرای «برجام» هم همینطور است. «برجام» دیگر از روی کاغذ خزیده و بیرون آمده و اجرایی شده است. (مانند همان ماجرای قانون اساسی بر روی کاغذ و قانون اساسی که به یک ساختار فیزیکی تبدیل شده است و بارها توضیح داده ام).
چرا «دونالد ترامپ» این همه محبوب شده است؟ ... زیرا در میان این همه ضعف و سخنان تکراری در میان کاندیداهای دو طرف؛ تنها یک «شیّاد آسمان ریسمان باف مانند احمدی نژاد» است که میتواند حرفهای جنجالی بزند و گاوها نیز سخنانش را مانند «علوفهٔ تازه و سبز» بدون تفکّر ببلعند. 
تلاش روسها و چینیها نیز این است که با ماجرا سازی؛ بر روی انتخابات آمریکا اثر بگذارند و کار بدی هم نمیکنند. بهترین نوکر مشترک «چین و روسیه» در این ماجرا «رژیم انگلهای صفوی» است تا با «گنده گوزیهای نظامی» (دستگیری ۱۰ ملوان؛ شلیک موشک؛ عکسبرداری از ناو آمریکا)؛ بر افکار عمومی «گاوهای آمریکایی» تأثیر بگذارند تا شیّادی مانند «دونالد ترامپ» از صندوق رأی بیرون آید.
حال پرسش این است که شخصیتی مانند «دونالد ترمپ» چه نفعی برای روسیه و چین دارد؟
دونالد ترامپ میگوید که برای حلّ مشکلات بین المللی با «روسها » دوست خواهد شد. لذا شعارهایی مانند «ما به ایرانیها نشان خواهیم داد که بچّه نیستیم» که ظاهراً شعاری «تهاجمی» است؛ در واقع  «گوزی  پر سر و صدا» است. زیرا رژیم «انگل فرزانه»؛ نیروی نیابتی روسیه به شمار می آید.
شاید «دونالد ترامپ» اسب تروای حزب دموکراتیک آمریکا در میان کاندیداهای جمهوریخواهان ؛ برای ادامهٔ «دکترین کوندالیزا رایس - اوباما» باشد.
به هر حال جای گمانه زنی بسیار است. امّا من فکر نمیکنم که «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آیندهٔ آمریکا باشد.
شاید بتوان «حماقت» و «ناپختگی» را در اظهارات جمهوری خواهان آمریکا به سادگی رصد کرد.
امّا «دونالد ترامپ» یک «مغلطه گوی شیّاد» است. 
شرط بندی و سرمایه گذاری رژیم انگلهای صفوی و روسها بر روی «دونالد ترامپ» یک تف سربالا خواهد بود چه «او» برنده باشد و چه «بازنده».

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

اِوا خاک عالم .... پس چرا یِه هویی اینجوری شد؟

زمانی که کیر خری به نام «سعید جلیلی» را برای ترسانیدن گاوها از «فرو کردن» در ویترین گذاشتند؛ به این خاطر بود که رژیم انگل فرزانه؛ شناخت دقیقی از حیواناتی به نام «اصلاح طلبان» و «آریایی نژادهای خاک بر سر ضریح لیس» به دست آورده بود و می دانست که به طور طبیعی به «امام حسن خایه مال» رأی خواهند داد.
این تجربه و شناخت با «استخاره» و «رمل و اسطرلاب» به دست نیامده بود؛ بلکه نتیجهٔ مطالعات گسترده بر روی «پروژهٔ خاتمی شیّاد»  بود.
آریایی نژادهای خاک بر سر؛ به خاطر شایعه پراکنی وزارت اطلاعات مبنی بر اینکه خامنه ای گفته است: «به ناطق نوری رأی بدهید»؛ به «خاتمی شیّاد» رای دادند؛ یعنی درست به همان کسی رأی دادند که خامنه ای نیاز داشت.
حال آنهایی که به «خاتمی شیّاد» رای دادند؛ باید از خود بپرسند:
۱- خاتمی شیاد کجاست؟ (ممنوع التصویر. و اگر بیشتر پیش برود زنش را نیز بر او حرام میکنند و میدهند به گلستانی)
۲- خامنه ای مفعول کجاست؟ (همچنان جانشین امام زمان مخفی شده در چاه مستراح).
سپس با مقایسهٔ جایگاهی که این کثافتها در ساختار قدرت دارند؛ از خود بپرسند:
پس ما کجا هستیم؟ (جایگاه ما در ساختار قدرت کجاست؟)
من به این پرسش «توده ها» پاسخ بدون تعارف و بسیار روشنی دارم:

«شما مثل کرمهای مستراح تشیّع؛ در همانجایی هستید که لیاقتش را دارید و این سرنوشتی است که ۵۰۵ سال است بر پیشانی شما نوشته شده است.»

.............................................................................................

اپیزود جدید:

آهای مردم .... دوران جدیدی آغاز شده است .......دوران «امام حسن» و «خایه لیسی» آمده است....  بی ریشه هم نیست..... از وبسایت انگل فرزانه شروع شده است.... پس به آن ایمان بیاورید و «بنفش پوش» شوید.....
بشتابید و رأی دهید ...
حد اقل بهتر از هیچ چیز است .....
رفتید؟ ....
رأی دادید؟ .........
حالا کونتان گذاشتند؟ یا نه؟
به من (کژدم) نگویید .... در جلو آن آینه به خودتان بگویید.

انگل فرزانه و اکبر بهرمانی با «خاتمی شیّاد»؛ دادگاه میکونوس را از سر گذراندند؛ و توسط «گفتگوهای تمدنهای کذایی» ساکنین خاک بر سر به دور افتاده از تمدن را که «بمب آتوم» را نهایت پیشرفت میدانستند؛ به جایی کشانید که مجبور شوند به «گُه خوری قهرمانانه» روی آورند.
اکبر بهرمانی روسپی زاده که یکی از طراحان «پروژهٔ خاتمی» برای فرار از «میکونوس» بود؛ اکنون از «جشنهای برجام» سخن میگوید. (جشنهای کونی گری فرزانه).
کدام جشن؟ آیا باید صدها بار «گُه زیادی خورد» و سپس به «گدایی فرزانه» افتاد؟ و سپس بعد از «کون دادنهای ۳ ساله» (به قول انگل فرزانه: هزینه های زیاد) ... جشن گرفت؟
آیا این است آن تصوّری که «ساکنین خاک بر سر آریایی نژاد کیر لیس ابیلفض» از مبارزهٔ سیاسی برای «بهروزی» خود و نوادگانشان دارند؟
نتیجه چه شد؟
۶۰ الی ۷۰ درصد از داوطلبان را «رفوزه» کردند.
برای چه؟
آیا تا به حال از آن مغز مستراحت پرسیده ای که چرا ۷۰ درصد را رفوزه کردند؟

پاسخ خیلی ساده است:

«انگل فرزانه» برای گذشتن از تحریمها به گروهی از «کونی ها» نیاز داشت. (امام حسن و ظریف و ....).
حالا فکر میکند که میتواند به «کیر پوتین» اتّکا کند. لذا به «کونی هاا» نیازی ندارد.
نتیجه اینکه:
«کونیها» را به اتاق پُشتی میفرستیم. (تعدادی در خبرگان و تعدادی در طویلهٔ شورای اسلامی).
پولهای آزاد شده را؛ بدون پاسخگویی به کسی؛ میبندیم به ناف «کس کشهای لبنانی»؛ و عراقی و علوی و حوثی و بخش بزرگ تر آنرا «موشک» میسازیم.

احمق پوفیوز دهاتی...
حالا برو باز هم رای بده.
فقط وازلین طبّی یادت نره ...
بعد هم «چسب زخم» و «دِتول» بخر تا شستشو بدی ....
تا جای زخمت «کِرم نزنه».

نقطه سر سطر.

کژدم 


ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

خبرهای مهم و خبرهایی که نشان از آینده ای تاریک دارند.

نخستین مسئلهٔ مهم صعود ارزش پول چین (یوان) و رسیدن به قلّه ای همسنگ با سایر پولهای  کشورهای قدرتمند صنعتی - مالی جهان بود. این پول اکنون بانکی بزرگ را افتتاح کرده است که با توجّه به نام آن (بانک سرمایه گذاری در زیرساختهای آسیا) میتوان اهداف آتی چین را حدس زد. برخلاف بانک جهانی؛ سرمایه گذاریهای چین  مشروط به صدور نیروی کار چینی است و به این طریق هم از شرّ گرسنگانش راحت میشود و هم؛ نوع خود (چشم بادامی چینی) را به کشورهای دیگر صادر میکند که در طی چندین دهه چینیها تبدیل به بخشی از جمعیت کشور وام پذیر خواهند شد. 
چینیها پروژه های بزرگ و بلند پروازانه ای را در گذشته آزموده اند که نتیجهٔ آنها ساختن شهرهای بزرگی است که اکنون خالی از سکنه هستند و به «شهرهای ارواح» (Ghost Towns ) مشهورند.
لذا رویاهای بلند پروازانهٔ کنونی چین نیز لزوماً تبدیل به واقعیت نخواهند شد؛ امّا از رودخانه های خون خواهد گذشت. این رودخانهٔ خون را در زیر خواهید دید: 

دوّمین مسئلهٔ مهم که آقای اوباما با ادعای اشراف بر اطلاعات گسترده در آخرین سخنرانی سالانهٔ خود از آن خبر داد؛ پیشبینی چند دههٔ خطرناک و جنگ و خونریزی است. با اینکه آقای اوباما به گسترهٔ جغرافیایی جنگهای دهها ساله (حد اقل ۲۰ تا ۳۰ سال) اشاره ای نکرد؛ امّا با نگاهی به گسترهٔ جغرافیایی «بهار عربی و آفریقا و آسیای مرکزی»؛ و «بلند پروازیهای چین» میتوان حدس زد که گسترهٔ جغرافیایی این آیندهٔ خطرناک و خونین؛ از کجا تا به کجا است و زمان بندی «ده ها ساله» نشان میدهد که هیچ یک از کشورهایی که در این گسترهٔ جغرافیایی قرار دارند؛ نخواهند توانست دامن خویش را از آن بیرون بکشند. لذا جنگ دیگر یک خواستهٔ یک طرف و یا دوطرف نیست؛ بلکه به ضرورت تبدیل شده است. هر چند که آقای اوباما سخنان ژنرالهای پنتگون را پس از ظهور داعش تکرار نمود و همان زمان من (کژدم) به کنایه گفتم که آیا این پیشبینی است؟ یا یک طرح است؟
با سخنان آقای اوباما؛ با اینکه ظاهراً نبردهای گسترده ای وجود ندارند؛ میتوان به یقین گفت که نبردهای ده ها سالهٔ پیشبینی شده؛ یک طرح استراتژیک برای مهار چین و روسیه است و این قصّه سر دراز دارد و اگر به دقت نگاه کنیم؛ همهٔ طرفهای درگیر؛ در حال «یار گیری» هستند.
رژیم شیعی ایران؛ بسیاری از یاران خود را از دست داده و خودش را به زیر سایهٔ روسیه کشانده است تا در امان بماند. امّا مسئله این است که روسیه یکی از طرفهای جنگهای آینده است و سایهٔ امنی ندارد.
عربستان سعودی نیز در یارگیریهای اخیر خود؛ ۳ بار بر در پاکستان کوبید ولی پاسخی دریافت نکرد. زیرا عربستان نمیتواند باور کند که پاکستان سال ۲۰۰۱ دیگر وجود ندارد و نواز شریف مانند سایر یقه سفیدهای پاکستانی؛ هیچ ارزشی ندارد و یک «مترسک» برای ادامهٔ «دموکراسی بازی» است. اگر نواز شریف رقمی بود؛ برای چندین سال در عربستان سعودی از ترس جانش پناه نمیگرفت. پاکستان کنونی؛ نقش «کرهٔ شمالی دوّم» را برای چین بازی میکند و سفر نواز شریف به ریاض و تهران پیش از مسافرت رئیس جمهور چین به این دو پایتخت؛ یک امر تصادفی نیست. نواز شریف  برای دولت چین نقش «ایلچی» را بازی میکند.
اکنون کشورهای چین؛ هندوستان و روسیه در مرحلهٔ «مهار بحران» هستند. چینیها به تنها چیزی که نیاز ندارند؛ یک جنگ است. زیرا میخواهند در آرامش کامل به صدور سرمایه و صدور چینیها برای تسخیر آسیا گام بردارند. لذا صلح طلبی کنونی آنها تنها برای گسترش حوزهٔ نفوذ مالی و انسانی خود است و نه به خاطر «انسان دوستی».
در آینده برخی کشورها به این نتیجه خواهند رسید که برای شکست دادن «کرهٔ شمالی دوّم = پاکستان» باید به «جنگ شیعه و سنّی» در پاکستان دامن بزنند تا زمینگیر شود. آن زمان است که میتوان گفت؛ جنگهای کنونی به «نقطهٔ عطف تازه» رسیده است.

عجلهٔ ۱+۵ در خلع ید حکومت شیعی حاکم بر ایران در دست یافتن به بمب هسته ای را باید در این چهارچوب ارزیابی کرد. زیرا قرار نیست که ویرانه های اتمی غیرقابل سکونت بوجود آیند؛ بلکه قرار است که «ویرانه های قابل باز سازی» بوجود آیند.
برای ادامهٔ نبردها شاید حتّی وجود داعش نیز کافی نباشد و سازمانهای قدرتمند دیگری نیز ظهور کنند.
سخن آقای پوتین مبنی بر «استفاده احتمالی از بمب اتمی» که احتمالاً منظورشان بمبهای اتمی تاکتیکی بوده است؛ را نباید به عنوان «گنده گویی روسی» انگاشت. روسها و چینیها و آمریکاییها میدانند که چه خبر است.
پیشبینی آقای اوباما در رابطه با جنگهای طولانی مدّت که دهه ها طول خواهد کشید؛ نوک کوه یخ است.

لذا جشنهای ۲۵۵۰ ساله برای «برجام بازی» و «ردّ صلاحیت شدنهای انتخاباتی» را به سطل آشغال بریزید.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۲, سه‌شنبه

سخنی با «روسها» و «رهبر فرزانه پوتین»

میگویند که روسها هم بسیار ناسیونالیست هستند و هم به صورت بسیار معجزه آسایی؛ کوکتلی از «چایکوفسکی و تولستوی و لنین و استالین» تشریف دارند ولی ایرادشان این است که «ودکا» را با «بشکه» میخورند.
میگویند که اگر «ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین رومانوویچ جودو کاروف» نبود؛ «روسها» مرغها را به خاطر نوشیدن بشکه ای ودکا؛ «پَر نکنده»  و خرس ها را «پوست نکنده و با پشم و پیلش» میخوردند. «پوتین فرزانه» آنچنان رهبر «نظامی - اطلاعاتی - امنیتی» فرزانه ای است که با «بمب افکنهای استراتژیک» به «شکار مرغابی» میرود و «اشک غرور و افتخار» را بر چشمهای روسها مانند «رود ولگا» جاری می سازد.

امّا .... و بسیار متاسفانه ... امّا...

«نفت» دارد به سمت بشکه ای ۲۰ دلار می رود.
البته اشتباه نکنید.. منظورم «نفت مرغوب دریای شمال» و «تگزاس» آمریکا است.
نفتهای نامرغوب تر «روسی و ایرانی» در حال رفتن به زیر ۱۶ دلار هستند.
«پوتین کبیر و فرزانه»؛ بودجهٔ سال ۲۰۱۶ را بر اساس نفت نامرغوب روسی بشکه ای ۵۰ دلار تدوین کرده است.
(میان کلام؛ اگر کژدم وبلاگ نویس دچار اشتباه شد؛ زیاد «ذِق و وِقّ» نکنید). «پوتین کبیر» کجا و «کژدم وبلاگ نویس» کجا؟
البته «کژدم» کمتر اشتباه کرده است و هم زمان با اشتباهات کمتر؛ گوشهای شنوایی نیز نداشته است. لذا اشتباهاتش زندگی یک ملّت را به باد نمیدهد.

پیشنهاد من به «پوتین فرزانه»:

آی «پوتین فرزانه» .... ای ظهور دوبارهٔ آفتاب درخشان «ایوان مخوف» ....
برای اینکه آبرو ریزی نشود؛ و «نفت نامرغوب روسیه» به همان قیمت «بشکه ای ۵۰ دلار» به فروش برسد و «کسری بودجه» نداشته باشی؛ فقط لازم است که یک کار کوچک انجام دهی .... بسیار ساده و کوچک:

«اندازهٔ بشکه های نفت» را از ۲۲۰ لیتر به «۶۶۰ لیتر» تغییر بده.... تا قیمت نفت در همان قیمت پیشبینی شدهٔ مسیحایی  و «راسپوتینی» شما باقی بماند و «روسهای ناسیونالیست»  شما را مانند «پیامبری فرزانه» همچنان بستایند....

هللویا ....

Oh, My Lord... Praise Jesus ....Praise Putin Judokarof...


کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

آیا عربستان به سوی جنگ مستقیم با رژیم اسلامی ایران به پیش می رود؟

به نظر من پاسخ این پرسش منفی است. عربستان نه به سوی جنگ مستقیم با رژیم شیعی ایران؛ بلکه به فراتر از آن می اندیشد و آن: ویران کردن  زیرساختهای اقتصادی ایران از طریق تحمیل هزینه های سنگین و انسداد بازار نفت بر روی رژیم اسلامی حاکم بر ایران است. این استراتژی بسیار خطرناکتر و ویرانگر تر از جنگ مستقیم است. در ۴ سال اخیر؛ رژیم شیعی ایران؛ در تمامی عرصه های اقتصادی و سیاسی و نظامی متحمّل شکستهای سنگینی شده است؛ شکستهایی که جبران نخواهند شد و «امید به جبران شکستها» به عنوان «امید واهی» رژیم ایران را به سوی هزینه های بی نتیجهٔ بیشتر خواهد کشانید.
در کنار و به موازات جنگ نفت و نبردهای نیابتی و سرکوب مستقیم مزدوران منطقه ای رژیم انگلهای صفوی؛ استراتژی جدیدی در عربستان سعودی در حال شکل گرفتن است که ۵ هدف عمده را دنبال میکند:

۱- تضمین بازار نفت عربستان برای آینده ای بسیار طولانی مدّت.
۲- پایین آوردن فروش نفت روسیه و عراق و مسدود کردن راه  به روی تقاضای  نفت رژیم شیعی ایران.
۳- آشفته کردن آیندهٔ بازار گاز ایران.
۴- تضمین بهینه سازی صنعت نفت و سرمایه گذاری برای اکتشافات جدید حوزه های نفتی در عربستان.
۵- تبدیل نمودن عربستان به «حوزهٔ امنیت ملّی» کشورهایی مانند  چین و آمریکا.

در صورت تحقق این استراتژی؛ آرزوی تصرف «باب المندب» و یا حملهٔ موشکی و یا هوایی به صنایع نفت عربستان؛ ارزش خود را تا حدّ «قصّه های ننه کلثوم»؛ از دست خواهد داد و آیندهٔ اقتصاد ایران به شدت به خطر خواهد افتاد.

این استراتژی با به فروش گذاشتن سهام شرکت نفتی «آرامکو» که بالطبع کشور چین به عنوان بزرگترین مصرف کنندهٔ نفت در آسیا؛ مشتری خوبی برای خرید سهام آن خواهد بود و شرکتهای نفتی غربی نیز علاقهٔ زیادی به آن نشان خواهند داد. همهٔ اهداف ۵ گانهٔ عربستان سعودی را محقق خواهد نمود.

امّا در این سوی خلیج فارس؛ سپاه پاچاهارداران و انگل فرزانه؛ که میخواستند با تسخیر و قبضهٔ تمامی منابع مالی پر در آمد  و بدون پاسخگویی به هیچ ارگانی به چپاول و غارت و حیف و میل منابع ثروت ملّی بپردازند و مهم ترین  دلیل به روی کار آمدن احمدی نژاد نیز برای عینیت بخشیدن به همین امر بود؛ اکنون به همان دلیل (تمرکز مراکز اقتصادی در دست ارگانهای نظامی - امنیتی) نخواهند توانست سرمایه های خارجی را جذب کنند و ایران به برکت «نیروهای خودسر سازمان یافته» تا سالیان دراز در «حوزهٔ کشورهای نا امن» باقی خواهد ماند. لذا رژیم ننگین صفوی در آیندهٔ نزدیک با ۳ چالش مهم روبرو خواهد بود:
۱- انحلال سپاه پاچاهارداران و ادغام آنم در ارتش.
۲- خارج کردن تمامی موسسات اقتصادی از چنگال سپاه و بنیادهای گوناگون. 
۳- بستن تمامی بنیادهای مالی غیرقانونی که توسط نهادهای نظامی - امنیتی؛ برای پولشویی تاسیس شده اند.

حال آیا میتوان با چشم دوختن به وعده های دروغین اصلاح طلبان  در رابطه با «انتخابات مجلس خبرگان» و «انتخابات مجلس»؛ آینده ای روشن ترسیم کرد؟ آیا دارندگان ۵ میلیون شناسنامهٔ قلّابی که به طور رسمی تولید شده اند و هر ماهه ۵ میلیون واحد «یارانه» را میبلعند؛ به ارگانهای قلّابی مانند مجلس و مجلس خبرگان؛ اجازهٔ عرض اندام خواهند داد؟

هرگز ...

کژدم.

 

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

سیری در سیرهٔ نبوی و علوی «نَمَر - الدَمَر»

در ایران گربه نشان که ۶۵ در صد ساکنین آن «آریایی نژاد حلیةالمتقینی خاک بر سر» هستند؛ «انگلهای عظمی» بسیارند. مانند «انگل عظمی خویی»؛ «انگل عظمی شریعتمداری»؛ «انگل عظمی منتظری»؛ «انگل عظمی گلپایگانی» و الی آخر....

اتفاق جالب ۳۷ ساله اینکه:

 «پردهٔ شرافت شیعی آنها» به دست طلبه هایی مانند «اکبر بهرمانی» و «کیسه کش حماّم فرزانه؛ خامنه ای» و صدها «انگل مفعول دیگر»؛ دریده شده است.

پرسش این است که آیا این حکومت ننگین؛ حتّی به «گفتمان شیعی خود» نیز وفادار است؟

یا اینکه:

۱- از محمد و علی و  حسین تشنه لب و ابیلفض و فاطمه و زینب؛ یک «کیر خر بزرگ» ساخته است (عجب اختراعی!!!)
و بر سر همه میکوبد؟
۲-  اکنون نوبت به موجود دیگری  رسیده است که شبیه تصویر «شپش در زیر میکروسکوپ» و نامش «نَمَر الدَمَر» است؛ تا از او نیز «کیر خری دیگر» بسازند.
غافل از اینکه: «شپش کیر خر نمیشود»؛ همچنان که «خر عیسی مقدّس نتواند شد».

این است تاریخ واقعی  تطوّر تشیّع و تسنّن و مسیحیت و زرتشتی گری.

بقیه .... همگی؛  تاریخِ ساختن  «کیر خر مقدّس» است.

«انگل نَمَر الدَمَر»؛ ۳ فرزند در یک مزرعه (زنش) تولید کرد؛ که هیچکدام از «تخمه هایش» در زمان زندانی بودن او؛ حتّی به ملاقاتش نرفته بوده اند. «مزرعه اش» (زنش) نیز در آمریکا در یک بیمارستان؛ بدون حتّی یک «ملاقات» از طرف «مزرعه دار اسلامی شیعی  خود» مشهور به «النَمَر الدَمَر»؛ در کنجی تاریک جان به جان آفرین می سپارد.
اینها آن سخنانی هستند که «العربیّه» میگوید (اینجا). حال؛ شاید بگویید که اینها «تبلیغات مسموم وهّابی ها» است.

من هم با شما همداستان می شوم و میگویم که شاید همه اش تبلیغات مسموم است و «شپش الدَمَر» مردی بسیار «امام حسین نوره کش » بوده است.

امّا؛ پرسش این است که چرا ۳ فرزند او؛ تا کنون سخنی دربارهٔ «شهادت» پدرِشان که «اُسوهٔ پاکی» است؛ نگفته اند و تنها برادرش بوده است که «اهل قطیف» را به «آرامش» دعوت کرده است؟
این ۳ فرزند «نَمَر الدَمَر» در کدام گوری هستند؟
ویا اینکه از مرگ این «شپش»؛ نه تنها ناراحت نیستند؛ بلکه بسیار خوشحال هستند؛ که چنین زباله ای دفن شد.

فرزندانش در «گور» نیستند؛ ولی از این «شپش» متنفرند.
مانند فرزند «امام حسن بنفش» که از ننگ داشتن چنان پدری؛ خودکشی کرد.

کژدم  



ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۱۵, سه‌شنبه

یک برخورد تصادفی

این نوشته فقط یک «گزیدن»؛ برای ریختن زهر بر موجودات ناپاک است. شرح و توصیف و تفسیر هم ندارد.
فقط برای باز کردن راهی برای نفس کشیدن است.

نامش:

 ملاقات تصادفی یک« روسپی»  با یک « روسپی زادهٔ ضریح لیس» .








همین.
و
بس.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۱۳, یکشنبه

دَمَر شدن «اَلنَمَر» و صلاحیت «بهرمانی»

چند ماه پیش که حکم اعدام «النمر» در دادگاه استیناف نیز تأیید شد؛ همهٔ دهانهای گشاد و عربده کش حزبلبلی ها؛ تهدیدهای سنگین و آتشینی فرمودند. امّا جالب اینکه پس از اعدام شدن «النمر»؛ آتشین ترین تهدید از گلوی عربده کشهای «سپاه پاچاهارداران»؛ در واقع «زیر سبیلی رد کردن» آن بود. سپاه «وعدهٔ انتقام سخت» در «آینده ای نه چندان دور» را داد که مفهوم آن «آیندهٔ دور» است و «نه چندان» را باید به حساب «سُس گوجه فرنگی» به حساب آورد.
«انگل فرزانه» نیز یادش رفت که همین ۲ ماه پیش بازهم خودش را «انقلابی» نامیده بود و امروز آب پاکی را بر دست «حزبلبلیها» ریخت و انتقام «النمر» را به الله سپرد (یعنی: نخود نخود .... هرکه رَوَد خانهٔ خود). حال باید هزینه های 
خسارتهای وارده به سفارت و کنسولگری عربستان را هم بدهند. این «حرکت انقلابی» از طرف رهبر فرزانه کاملاً قابل پیشبینی بود؛ زیرا هنوز هم ۱۶ مفقود الاثر بلندمرتبهٔ شان به «غیبت کبری» دچار هستند و صدایشان نه تنها در نمی آید؛ بلکه تلاش میکنند که قضیّه را ماست مالی کنند.
حال پرسش این است که این ماجرا چه ربطی به تأیید صلاحیت «انگل بهرمانی» دارد؟ رابطه اش را توضیح میدهم:

۵ سال پیش با رهبر عدّه ای سوپر انقلابی در رابطه با «انگل بهرمانی» حرف میزدیم. نظر ایشان این بود که «انگل فرزانه» برای بقای خود؛ حتّی دست به کشتن «انگل بهرمانی» خواهد زد. نظر من این بود که : «انگل بهرمانی» آخرین سنگر عقب نشینی رژیم کثیف خامنه ای است و هر زمان دیدید که «انگل بهرمانی» بار دیگر به صورتی جدّی به میدان آمد و پس از یک جنگ زرگری؛ بازهم مطرح گردید؛ بدانید که «انگل بهرمانی» آخرین تیر ترکش بوده است.
امروز مقاله ای در وبسایت رادیو فردا (اینجا) منتشر شده بود  مسائل مورد بحث آن ظاهراً «پیامدهای رد صلاحیت انگل بهرمانی» است. امّا واقعیت این است که نویسندهٔ مقاله میداند که «انگل بهرمانی» رد صلاحیت نخواهد شد و این مقاله تنها برای ایجاد موج و تب وتاب انتخاباتی نوشته شده است. نویسندهٔ این مقاله میخواهد با آسمان - ریسمان بافی و اینکه اگر «انگل بهرمانی» را رد صلاحیت کنند؛ جنبش دموکراسی خواهی به خاک ذلّت خواهد نشست؛ تنها برای تشویق مردم برای رای دادن به او است.
امّا هنوز زمان استفاده کردن از «انگل بهرمانی» به عنوان «آخرین تیر ترکش» فرا نرسیده است؛ بلکه  در این مرحله؛ در حال «چرب کردن او برای فرو کردن به احمقهای شبه سیاسی» هستند و این وظیفه به «اصلاح طلبان خائن» سپرده شده است. همان اصلاح طلبانی که تا زمان به زیر کشیده شدن از صحنهٔ قدرت در زمان «انگل بهرمانی» و «انگل خامنه ای» در تمامی  سرکوبها و دستگیریها؛ شکنجه ها؛ صدور حکم اعدامها و تیربارانها؛ نقش مستقیم داشتند. تاریخچهٔ مشعشع اصلاح طلبان هرگز فراموش نمیشود و هرگز بخشوده نخواهند شد. زیرا هنوز هم که هنوز است در پی «جلوگیری از سقوط رژیم ننگین تشیّع شنیع صفوی» هستند.

انگل بهرمانی به ۲ دلیل بسیار ساده؛ ردّ صلاحیت نخواهد شد:

۱- «انگل بهرمانی» نخستین کسی است که پای روسها را به ایران باز کرد و عدهٔ زیادی از مزدوران وزارت اطلاعات را به روسیه فرستاد تا آموزش ببینند و عده ای از آنها نیز به استخدام KGB در آمدند و اکنون نیز با FSB کار میکنند. مانند همانهایی که برای دیدن دوره های آموزش کاربرد S-300 به روسیه رفته اند و به طور حتم عده ای از آنها به استخدام سیستم اطلاعاتی روسیه در خواهند آمد. افتخار «انگل بهرمانی» در این است که «این دروازهٔ خیانت» را مانند سایر خیانتهای دیگر از قبیل آزاد گذاشتن دست وزارت اطلاعات برای قاچاق مواد مخدر با همدستی حزب الله لبنان و بسیاری از اعمال کثیف دیگر باز کرد و اکنون میخواهند او را «استوانهٔ دموکراسی خواهی» قلمداد کنند.
روسها با هوشتر از آن هستند که سکان کشتی «حکومت تحت الحمایهٔ انگلها» را به یک جناح بسپارند. لذا  «شورای نگهبان» در مورد رد صلاحیتها با «کارشناسان متخصص اسلام شناسی کرملین» مشورت خواهند کرد و «نظریه های مستشاری متخصصین اسلام شناسی  روسها» را در تصمیمات خود وارد خواهد نمود. آنچه که روسها به مدّت قرنها به دنبالش بوده اند و اکنون بدست آورده اند را به راحتی از دست نخواهند داد. لذا؛ «انگل بهرمانی» ردّ صلاخیت نخواهد شد.

۲- تاریخ دوسالهٔ قهرمان بازیهای «قهرمان فرزانه» (کشتی گیر فرزانه) و تحقیرها و شکستهای پی در پی که متحمل شده است و آخرین مورد آن نیز موضع گیری در رابطه با «دَمَر شدن اَلنَمَر» بود (اینجا) نیز نشان میدهد که «ماتحت فرزانه» صدای «قلیان» میدهد و چون «حفظ رژیم کثیف شیعی اُوجب واجبات» است؛ در نهایت «حکومت شیعی پاشکسته» را به «سرنگونی» ترجیح خواهد داد.
«انگل بهرمانی» آخرین سنگر عقب نشینی و «کلید بقای رژیم» در «بحران نهایی» است.
بنا بر این فریب مزخرف بافی های اصلاح طلبان را نخورید و تمامی این شامورتی بازیها و تراشیدن لولو خورخوره (مثل نقش سعید جلیلی در انتخابات امام حسن) میباشد؛ تا هرچه میتوانند مردم را به سر صندوقهای رای آورده و برای «انگل بهرمانی» پایگاه اجتماعی رسانه ای تولید کرده و «کلید نهایی» را صیقل دهند.

کژدم

«استراتژی امنیتی امضاء شدهٔ روسی» و «استراتژیهای امنیتی امضاء نشدهٔ آمریکا»

آقای پوتین دوست دارد تمامی کارهایش را به شیوهٔ «تصاویر شکار خرس» ؛ «مسابقهٔ جودو»؛ «اوتوموبیلرانی» و .... در یک کلام «هیاهوی کیم جونگ اونی» به پیش ببرد. در سوریه نیز استفاده از «بمب افکنهای استراتژیک» و تقلید صوری پیش پا افتاده ای از عملیاتهای موشکی آمریکا در «افغانستان» (استفاده از موشکهای کروز در سال ۲۰۰۱) تیپ شخصیتی نمایشی او را  نشان داد که میتواند به عنوان یک «تله» مورد استفاده قرار گیرد و «شکارچیان در کمین نشسته» منتظر زمان و مکانی مناسب هستند؛ تا برایش یک «مسئلهٔ حیثیتی» درست کنند و او نیز طبق معمول به صورت «پاسخ روسی هالیوودی» به آن پاسخ خواهد داد. اگر من کاره ای بودم؛ چنین تله هایی برای «شکار آقای  پوتین» تدارک میدیدم.
امضای «سند استراتژی امنیتی ۴۵ صفحه ای» در شب سال نو مسیحی نیز یکی از همان حرکات «پر طمطراق» آقای پوتین بود.
زمانی که چنین سندی  امضاء میشود؛ «دکترین های اجرایی» آن نیز امضاء میشوند. البته «اسناد دیگر ضمیمه» نیز امضاء میشوند که «فوق محرمانه» هستند. امّا مهم تر از همه «هزینه ها و منابع مالی» هستند که باید به عنوان «پشتوانهٔ مالی سند استراتژی امنیتی» و بویژه «دکترینها» قرار گیرند. اینجا است که پای آقای پوتین و سندش خواهد لنگید.

در کنار آن؛ مدّتها است که در تمامی وبسایتهای فارسی زبان خبری غربی؛ نویسنده ها و تحلیلگرها؛ از «عدم وجود استراتژی آمریکا» در خاورمیانه می نالند و «رشد داعش» را به ناتوانی آمریکا در تدوین یک استراتژی منسجم؛ نسبت میدهند. گویا آمریکا هم به نداشتن یک «استراتژی منسجم» اصرار می ورزد و از خر شیطان پایین نمی آید. در ظاهر امر «اسرائیل» نیز استراتژی خاص و تدوین شده ای ندارد و نقش «تماشاگر» را بازی میکند. یعنی اینکه هیچکس استراتژی ندارد و فقط آقای پوتین است که «۴۵ صفحه ای اش» را دارد. مهم تر اینکه «تحلیلگران فارسی زبان» نیز به این امر باوردارند و آه و ناله میکنند. آیا اندکی شبیه به یک «جوک» نیست؟
آیا آقای اوباما راست میگوید که «استراتژی خاصی ندارد؟». آیا تبلیغات حزب جمهوریخواه در نکوهش آقای اوباما در همین رابطه را باید باور نمود؟ یا اینکه همهٔ این سحنان را «پروپاگاندا» تلقی کرد؟
به نظر من دولت آقای اوباما؛ نه تنها استراتژی دارد؛ بلکه این استراتژی از نوع «استراتژیهای سخت» نیست و یک «استراتژی سیّال» است و تا کنون نیز به عمده ترین هدف خود که «تبدیل کردن بحران به یک بحران درون منطقه ای بود» رسیده است. به ابزارهای جدیدی برای اجرایی کردن استراتژی خود در منطقه نیز نیازی ندارد و به اندازهٔ کافی «ابزارهای آماده» وجود دارند و ابزار جدیدی به نام «روسیه» نیز به آنها افزوده شده است. تنها چیزی که آمریکا به آن نیاز دارد استفادهٔ درست از این ابزارها است. نه برای تضعیف بشار اسد به کسی نیاز دارد و نه برای کشتار نیروهای سپاه قدس و نه برای کشتن سربازان روسیه. همهٔ این امور به طور «اُتوماتیک» انجام میگیرند و همچنان ادامه خواهند یافت و تنها کاری که آمریکا باید بکند؛ نشستن و تماشا کردن و «کنترل و هدایت بحران» است. زیرا اکنون این بحران به طور کامل «درون منطقه ای شده است».
رژیم بشار اسد؛ پولی برای خرج کردن ندارد؛ لذا رژیم انگلهای صفوی و روسها جورش را بکشند. احتمالاً آن اورانیومهای غنی شده نیز پس از کسر قیمت کیک زرد؛ هزینهٔ عراق و سوریه و لبنان خواهد شد. عربستان سعودی و اقمارش و قطر و ترکهای عثمانی  نیز از کیسهٔ خود خرج میکنند. جالب اینکه همه در خاورمیانه برای بدست آوردن «گنج» میجنگند ولی پس از پایان جنگ؛ در حالی که «داشته های خود را نیز باخته اند»؛ حتّی «صندوقچهٔ پشگل» هم نخواهند یافت.

فکر میکنم که «کاخ سفید اوباما»؛ بر خلاف «کاخ سفید جورج بوش»؛ یک «کاخ سفید خندان» است و دارند به ریش همه می خندند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

سال ۲۰۱۶ سال رقم خوردن سرنوشت ایران و ساکنین ایران

زمانی که خانم «کوندالیزا رایس» سکّان امور را به دست گرفت و آقای جورج  دبلیو بوش؛ به دنیای «سایه ها» رفت. با اینکه از تغییر استراتژی و دکترین متناسب با آن در آمریکا برای مبارزه با «عوارض جانبی سرنگونی صدام» در دنیای «اهل تسنّن» و بویژه آن بخش که در خاورمیانه و آفریقا مستقر هستند؛ آگاه بودم. امّا به خطا رفتم و «دکترین کوندالیزا رایس» را در جهت «اعادهٔ حیثیت آمریکا» ارزیابی میکردم. تا مدتهای مدید پس از به روی کار آمدن آقای «اوبا ما» نیز بر این باور بودم که آمریکا هنوز در حال «کنترل بحران حیثیت» پس از حمله به عراق و «اعادهٔ حیثیت» است. تا اینکه دیگر از «فکر کردن» و تجربهٔ روزانهٔ تناقضاتِ آن به «دیدن» پناه بردم. البته من میتوانم به یک دلیل ساده که «از دست یک نفر بیشتر از این بر نمی آید» مانند دیگران خود را «ببخشم». امّا مشکل از اینجا آغاز میشود که من عمیقاً به شعار «هرگز فراموش نکنیم و هرگز نبخشیم» معتقدم و این شعار را «استوانهٔ پیشرفت» میدانم. زیرا اگر قصد این باشد که خود را ببخشیم؛ چه فرقی میان ما و آن کثافتهایی که میخواهند با «دعای کمیل» خود را «بخشوده شده» بدانند وجود دارد. نتیجه اینکه من یک «رادیکال» هستم و به «خلوص» معتقدم. منظور من از «خلوص»؛ مفهوم «یحیوی = یحیی تعمید دهنده» نیست؛ زیرا در این سیستم فکری؛ تنها یک مفهوم وجود دارد که توسط « عیسی ناصری» به «نابخشودگی ابدی و متولدین در تاریکی ابدی گناه» تعبیر شد. من از این نوع رادیکالها نیستم و هرگز نبوده ام. امّا آنکه میخواهد راهی برای «خروج از بحران» و رسیدن به «جامعه ای باثبات» پیدا کند؛ نمیتواند «رادیکال» نباشد. در هیچ یک از آزمایشهای علمی؛ نمیتوان «رادیکال» نبود و به نتیجه رسید. زیرا دنیا محیطی «رادیکال» است. لیبرالیسم تنها در دنیاهای قراردادی؛ زمانی که عده ای «موجودات ناهمگون» را مانند «سیب زمینی» در یک گونی ریخته و میگویند که «باید با هم زندگی کنید» میتواند هم زندگی را تسهیل کند و هم به خاطر «تفسیر پذیری» زندگی را برای عده ای از «اهالی گونی» تبدیل به جهنم کند. لذا من در «اهداف نهایی» به «لیبرالیسم» معتقد نیستم. امّا برای «دوران گذار»؛ «لیبرالیسم محدود» را به عنوان یک «وسیلهٔ گذار» میپذیرم. از نظر من زندگی موجوداتی مانند «انشتین» در کنار موجوداتی مانند «مونگولها» یک «جهنّم دو طرفه» است. لذا شاید توانسته باشم در طول این چند سال «ملغمهٔ ظاهراً متناقض از نظر بحث کلامی بیجان» افکار خود را معرفی کرده باشم. در یک کلام؛ از نظر من آنهایی که درجهٔ هوش آنها کمتر از ۱۴۵ باشد؛ نباید «بازتولید» شوند.

پس از این «درازگویی ناخوشایند» بهتر است که به موضوع اصلی بازگردیم؛ زیرا ما در «گونی» زندگی میکنیم.
در دور دوّم ریاست جمهوری آقای اوباما به این نتیجه رسیدم که این شخص در همان مسیری حرکت میکند که آقای جورج بوش حرکت میکرد و تفاوتی که ما میبینیم و ظاهراً بسیار ناهمگون است؛ تنها «تغییر دکترینها» است ولی استراتژی همان است که بود. یعنی «زدن ستونها» برای ویرانی ساختار کهن.
سیاستهایی که از طریق دولت آقای اوباما به پیش رفته اند؛ بسیار ویرانگر تر از چنگ و دندان نظامی دولت آقای بوش بوده اند و به موازات این حرکت؛ آمریکا توانسته است تمامی هزینه های «آغاز نظامی» این استراتژی را جبران کند و از نظر اقتصادی به جایگاه خود باز گردد. امّا چین حدود ۳۰ درصد از اقتصاد خود را از دست داده و روسها نیز باید به «شعب ابی طالب» رفته و به شکمشان سنگ ببندند. جالب اینکه هیچ یک از این «عقب نشینیهای اقتصادی چین و روسیه» که ۲ کشور ظاهراً قدرتمند و دارای نقش تعیین کننده هستند؛ نه تنها اقتصاد آمریکا را با خود پایین نکشیده است؛ بلکه آنرا «سرو قامت تر» کرده است.
به همین حکومت «انگلهای صفوی» نگاهی بیندازید که حتی بدون شلیک یک گلوله؛ به چنان بدبختی دچار شده است که نمیداند چکار کند؟ 
«احمق فرزانه» فکر میکند که با خرید و تحویل گرفتن سامانهٔ S300 به اوج و بالاترین قلهّ های دفاعی صعود خواهد کرد. این تفکّر شبیه همان جوک اصفهانی است که با یک کاسه ماست در کنار «زاینده رود پیوسته به تاریخ» ایستاده بود و در میان تناقض «اندازهٔ ماست» و «حجم آب»؛ سرگردان مانده بود که چگونه میتوان زاینده رود را به «رودخانهٔ دوغ» تبدیل کرد؟!!!
آن اصفهانی هم اکنون نیز در کنار زاینده رود ایستاده است. هم «ماست» و هم «زاینده رود» هر دو خشک شده اند. امّا تناقض همچنان باقی است.

سال ۲۰۱۶ میلادی دو روز دیگر آغاز میشود. آغازی برای پایان تدریجی دکترین سیاست خارجی «اوباما» که بر «ویرانی صلح آمیز ستونهای کهن» و آمادگی نظامی برای «ضربت نهایی»  بنا شده است و ابزار اصلی آن؛ «تحریم» و «فروش تسلیحات» و «تولید اپوزیسیونهای فعّال و عصبی» میباشد.
سال ۲۰۱۶ برای ساکنین ایران نیز سالی تعیین کننده است. ساکنین ایران در این سال میتوانند فریب بازیهای انتخاباتی دروغین رژیم انگلهای صفوی را خورده و با همین رژیم به «درک» واصل شوند و یا اینکه از خواب زمستان طولانی و ۵۰۰ سالهٔ  «شیعه گری» بیدار شده و سرنوشت خود را ورای خواسته های «انگلهای حاکم صفوی» و سپاه پاچاهار داران؛ رقم بزنند.
ساکنین ایران از همین امروز؛ بیش از ۱۴ ماه  زمان ندارند.
ساکنین ایران باید از هم اکنون؛ دلهای خود را از  وعده های دروغین «نتایج مشعشع برجام»؛ پاک کنند. جوانانی که به سنّ سربازی رسیده اند؛ باید به خدمت سربازی بروند و آموزشهای نظامی را حتی فراتر از آنچه که در پادگانها به آنها آموزش داده میشود؛ بیاموزند. زیرا کارهای زیادی برای انجام دادن در پیش روی خود دارند.
در سال ۲۰۱۶ تا زمانی که آقای اوباما کاخ سفید را در سال ۲۰۱۷ ترک کند؛ رژیم انگلهای صفوی شیعه مسلک؛ بدترین و بی بازگشت ترین روزهای تلخ خود را خواهد گذرانید. آقای پوتین نیز با اینکه ماجرای سوریه را به ماجرای «اوکرائین» و تحریمها گره زده است؛ روزگار خوشی نخواهد داشت و آنچه که اکنون «پیروزیهای روسی» در سوریه نامیده میشوند را به یکباره استفراغ خواهد کرد. همانگونه که «انگل فرزانه» اهداف «بمب اتم حق مسلّم ماست» را با هزینه کردن صدها میلیارد دلار؛ با استفراغ خون؛ بالا آورد و جام زهر را بی سر و صدا نوشید.
لذا توصیهٔ من به همهٔ ساکنین ایران و بویژه «حزبلبلی ها» این است که : «با کیر پوتین به چاه جمکران نروید»؛ زیرا پوتین «بازیگر بازنده» است.
در اواخر ۲۰۱۶ دکترین آمریکا برای «زدن ستونها» تغییر خواهد کرد و ستون اصلی و نهایی؛ «روسیه» است. لذا آنهایی که دل خود را به «روسیه» خوش کرده اند؛ در پی فرو ریزی «دومینوی روسیه» به قعر چاه جمکران فرو خواهند ریخت. شاید روسها بتوانند خود را از زیر آوار بیرون بکشند؛ امّا کشورهای دست چندمی مثل ایران و ساکنینش؛ چنین توانی را نخواهند داشت.
سال ۲۰۱۷ سال «مارکو روبیو» است.
در سال ۲۰۱۶ تضعیف اقتصادی ایران و روسیه شدت بیشتری خواهد یافت و پس از مارس ۲۰۱۷ روند آغاز برخورد نظامی با  رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران  شکل خواهد گرفت و تهدیدهای نظامی بسیار جدّی خواهند بود.
کشورهای عربی از مدتها پیش خود را برای سال ۲۰۱۷ آماده میکنند.
آنهایی که فکر میکنند عربها نمیتوانند از تسلیحات مدرن آمریکایی استفاده کنند؛ چون «عرب هستند»؛ تصوری بسیار احمقانه دارند و حد اقل اینکه؛ نمیتوانند بفهمند که فروش تسلیحات؛ همیشه با خدمات بعد از فروش؛ آموزش و خدمات مستشاری همراه است. لذا چنین موجودات مفلوکی  بهتر است «غبغبهای پُر از باد احمقانهٔ خود» را از از باد احساسات دروغین و بی مصرف خالی کنند.
سال ۲۰۱۶ آخرین دورهٔ زمانی است که پنجرهٔ «عفو و بخشایش اوبامایی» گشوده خواهد ماند و پس ار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا؛ این پنجره بسته شده و لوله های تسلیحات باز خواهند شد.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

روبرو شدن با واقعیتها از نوعی دیگر

پیش در آمد در «دستگاه همایون»

همهٔ ما میدانیم که بسیاری از مردم ایران در زیر خط فقر زندگی میکنند و کارگران نیز بخش «خوشبخت تر»  آنها هستند؛ زیرا حد اقل «کاری دارند و حقوق ماهانه ای». امّا این را نیز میدانیم که در ایران سیستمی منسجم به نام «سیستم مالیاتی» به مفهومی که در آلمان و یا انگلستان و یا آمریکا وجود دارد؛ هرگز وجود نداشته است و دلیل آن هم بسیار ساده است:
«ایران هرگز اقتصاد منسجم و برنامه ریزی شدهٔ ملّی که همگانی باشد؛ نداشته است».
نتیجه نخست اینکه: «هرگز نمیتوانسته است سیستم منسجم مالیاتی داشته باشد. زیرا همه چیزش وارداتی و بر اساس خواستهٔ بیگانگان بوده است که یا خلیفه بوده اند و یا پرتغالی و انگلیسی و آمریکایی ..... و .... این روندی ۱۴۰۰ سالهٔ تاریخی است».
اینچنین است که میتوان عمق ۱۴۰۰ سالهٔ «ایران تحت سلطه و نفوذ» را فهمید و اگر «مغزی» باقیمانده باشد؛ به عمق فرهنگ «تحت سلطگی» پی بُرد.
نتیجهٔ دوّم اینکه: «مالیات همیشه از کسانی گرفته شده است که در بخش منسجم و سازمان یافتهٔ اقتصادی مشغول به کار بوده اند».
حتّی نیروهای چپ نیز زمانی که به مسئلهٔ «طبقهٔ کارگر» (راحت الحلقوم گلوی چپهای سنّتی و کلیشه ای روسی اندیش لنینیست)؛ فکر کرده اند؛ با یک معضل بزرگ روبرو شده و این طبقه را به چندین دسته تقسیم کرده اند و گاهی از پیدا کردن نام برای دسته هایی از این کارگران عاجز مانده اند و گاهی عده ای از همین «نگون بختهای عقبماندهٔ دهاتی و یا ژنتیک» را «لُمپن پرولتاریا» نام نهاده اند. آیا کژدم دروغ میگوید؟ ... پس او را به نقد بکشید.
اگر کسانی هستند که همچنان مثل «خرچنگ» «چپکی» راه میروند؛ با این معضل آشنا هستند؛ امّا ذهنهای عقب ماندهٔ شان که در دورهٔ لنین و سپس «کوبا» و «چه گوارا» یخ زده است (ماموتها و دایناسورهای سیاسی)؛ امیدی به آنها نبندید. زیرا آموزه های آنها برای بازگشت به «کومونهای اولیه» طرّاحی شده است.




(چپیهای لنینیست طرفدار کومونهای اولیه؛ فعلاً این تصاویر هدیهٔ کریسمسی را داشته باشند تا بعدها آزمایشهای  IQ سرنوشت نهاییشان را تعیین کند).
 

 مشکلی که آنها  (چپولهای کلاسیک) باید با آن «روبرو» شوند؛ «حذف انسان سانها» از دایرهٔ وجود است؛ و من فکرنمیکنم که این «دایناسورها» آمادهٔ «خودکشی» باشند. زیرا آنها شارلاتانهای لنینیست و متعلق به دورهٔ «مارکس و انگلس» هستند که میخواهند حتی به زور «کیر پوتین» هم که شده است؛ به حکومت برسند.

توصیهٔ من به «روسپی های چرخنده در طویلهٔ شورای اسلامی شیعی» و «روسپی ابتکار» و «روسپی علی نژاد» و «فاحشهٔ بهرمانی» این است که با دیدن تصاویر بالا هیجانزده نشوید. زیرا پیر تر از آن هستید که برای ملاقات با تصاویر بالا انتخاب شوید (حتی صیغه شدن لذّت بخش زینبی را فراموش کنید) و همان بهتر که به کیرهای پلاسیدهٔ «صانعی» و «کرّوبی» و «موسوی تبریزی» و «خامنه ای» و «مصباح یزدی» بچسبید. زیرا بیشتر «افاقه» میکنند و برای تکمیل کار؛ بهتر است که «زیارتنامه ای مناسب» از «حلیة المتقین» پیدا کنید.


پَس در آمد  در «دستگاه شوشتری» (آهنگران و کویتی پور)

آیا اینها را فقط کژدم میداند؟ یا اینکه روسها و انگلیسها و آمریکاییها مطالعات بسیار ژرف تری بر روی این پدیده ها دارند و «موجودات صیغه زادهٔ وزارت اطلاعات» و «یالثاراتی» این مسائل را از «پدران دوّم کرملینی شان»؛ مدتها پیش یاد گرفته اند؟
زیرا پدران اصلی شیعیان؛ «برادران شرلی» هستند ودر شرایط کنونی  از روی «تقیّه» ... «کیر پوتین را ترجیح میدهند». که البته ریشهٔ تاریخی در «نور الدین کیانوری» ... «نوهٔ آخوند نوری به دار آویخته» در انقلاب مشروطیت دارد.

به تصاویر زیر نگاه کنید. تصویر نخست از «اینجا» گرفته شده و تصویر دوّم برای «آگاهی دادن به نئاندرتالهای آریایی نژاد» است.



این تصویر را از لینک اخبار مشعشع BBC  (نوه های برادران شرلی و بنیانگذاران تشیّع صفوی) کپی کرده ام (اینجا).

تصویر دوّم را برای بهتر فهمیدن آن مورد آنالیز قرار داده ام تا هم «خرچنگهای چپکی رو» و هم «هر الاغ دیگر طدفدار حقوق محرومین» بفهمند که چه خبر است و اخبار «شیعه ساختهٔ وزارت اطلاعات کونی های صفوی مسلک» تا چه اندازه اصالت دارد.
باز هم بفهمند که گردانندگان BBC آنقدر هم احمق نیستند که این اخبار تقلبی را به خورد خاک برسرهای آریایی نژاد «انقلاب لپ تاپاله ای و یوتیوبی» (رأی منو پس بگیر) میدهند.

تنها لازم است که طبق معمول روی تصاویر کلیک کنید؛ تا نکات مبهم روشن تر شوند.
کدام مادرقحبهٔ عکّاسی که در پشت سر نیروی امنیتی قرار دارد؛ میخواهد چهرهٔ این کارگران مظلوم را با استفاده از فوتو شاپ «ناشناس» جلوه دهد تا به وسیلهٔ نیروهای امنیتی دستگیر نشوند؟ این چهره ها را از «مفعولهای گمنام امام زمان» میپوشانند؟ یا از مردم؟
پاسخ مشخص است:
این کارگران قلّابی «مزدوران دستگاه کونیها و هزار پدرهای گمنام امام زمان» هستند که از روی شرمِ «پدرناشناس بودن»؛ «گمنامی» را ترجیح میدهند.
اگر خرچنگهای «چپگرا» چنین خبرهای قلاّبی را برای دفاع از «حقوق کارگران» باز نشر میکنند؛ احمق هستند.
اگر کسانی پیدا میشوند که میخواهند بفهمند« «چرا زنازاده های صیغه پور گمنام امام زمان» چنین خبرهای تقلّبی را منتشر میکنند... باید مغزهایشان را که مانند «پوستهٔ خارجی گردو» خشکیده و سخت شده است را بشکنند تا هوایی تازه بخورد.
راستی؛ شما خوانندهٔ این وبلاگ .... در بارهٔ این خبر قلّابی چه فکر میکنی؟

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

امسال هدیهٔ کریسمس دیر شد؛ ولی همچنان هدیهٔ کریسمس است

آقای ناتانیاهو با پاپ جدید که نقش «اصلاح طلبان» را بازی میکند؛ دیداری داشت. در این دیدار؛ آقای ناتانیاهو مسابقه را باخت؛ زیرا بر اساس «اعتقادات احمقانه» سخن گفت و نه بر اساس «واقعیتهای تاریخی». «اعتقادات حپروتی» همیشه بازنده هستند؛ زیرا میخواهند «تاریخ و واقعیتها» را انکار کنند.
آقای ناتانیاهو بر اساس اعتقادات یهودی گفت: «عیسی به زبان عبرانی سخن میگفت».
پاپ جدید گفت: عیسی به زبان «آرامی» سخن میگفت.
در این مناظره؛ پاپ «راستگو» بود. به همین دلیل «ناتانیاهو» باخت.

امّا پاپ نیز در این مناظره «باخت» (بدون اینکه احمقها متوجه شوند)؛ زیرا بر طبق اعتقادات «مسیحیت ساختگی» چه (اورتودوکس) و یا( کاتولیک)؛ که هر دو ساختگی و تفسیری هستند؛ مسیح باید پادشاه وعده داده شدهٔ «یهود» باشد... پس پرسش این است که این «باکره زادهٔ دروغین » و «محصول کیر یهوه» چرا به «آرامی» سخن میگفت؟
عیسی ناصری یک یهودی زاده بود (از نظر خونی). امّا از طرف دیگر «جوجهٔ نافرمان» نیز بود. 
عیسی ناصری (عیسای صلیب ساز پسر نجّار) در یک خانوادهٔ یهودی به دنیا آمد و ۶ برادر و خواهر داشت (یعنی اینکه مریم باکره حد اقل ۶ بار فرو رفتن میخ گوشتی را تجربه کرده بود) امّا مسیحیان همچنان این زن را «باکره» مینامند. (حماقت مؤمنانهٔ آشنا برای هر گوش کرِمؤمنانه). وظیفهٔ احمقها «ایمان آوردن بدون پرسش» است. لذا ارزش ایمان مانند «عرق بدن در تابستان» و یا «مدفوع روزانه» است که بدون پرسش و پاسخ منطقی؛ از بدن خارج میشوند. و «مؤمن» کنترلی بر آنها ندارد؛ بلکه آنها هستند که «مغز مفلوک مؤمن» را کنترل میکنند که چه زمانی به «مستراح = مسجد = معبد = کلیسا = کنیسه» برود و رفع حاجت کند؛ و گرنه مدفوعی که باید تخلیه شود؛ در ذهنشان تلنبار شده و موجب «دل پیچه» میگردد.
«مدفوع حاصل از کثافتکاریهای روزانه و ماهانه و سالانه» را چگونه میتوان بدون امید به «بخشایش» از بدن خارج کرد؟ 
اینجا است که رفتن به کلیسا و مسجد و دعای کمیل و سینه زنی و زنجیر زنی و مراسم حجّ معنی پیدا میکنند .... مکانهایی برای «ریدن گناهان تلنبار شده» و راحت شدن از «مدفوع انباشته شده».
حتّی اگر آنچه را که «گناهان» نامیده میشوند را واقعی بینگاریم .... 
سخن «پیامبر کژدم» این است که «گناهان» مانند نوشته هایی بر روی «الماس» و «توسط الماس» هستند که هرگز پاک نمیشوند.
لذا با پاره کردن «کون مؤمنین» در کلیسا و حسینیه و مسجد و معبد و کنیسه؛ هرگز پاک نخواهند شد. لذا توصیهٔ من به «مؤمنین سراپا گناه و کرم مستراح» این است که زیادی کون خود را با لقلقه گرفتن و دعا خواندن به هدر ندهند؛ زیرا «افاقه نمیکند». اگر هم کسی (یعنی آخوند انگلی) چنین آدرسی داده است؛ منظورش کشاندن شما به کوچهٔ تاریک در نیمه شب و «گاییدن مؤمنین» است.
«این جملات را روزانه صد رکعت تکرار کنید تا کاری نکنید که برای پاک کردن گناهانتان مجبور به کون دادن شوید و در آخر هم «اثری نداشته باشد».
نقطه سرِ سطر.

به تصاویر زیر نگاهی بیندازید و روی آنها کلیک کنید تا بزرگنمایی شوند:





هرچند که این موجود یک هنرپیشه است؛ امّا تصویری نزدیک به «مسیح مو مشکی» به شما میدهد.




این یک یهودی سرگردان میان جهنم و بهشت است که فکر میکند اگر موهایش را در دو بناگوش آویزان کند؛ بالاخره فرشته ها آن دو موی آویخته را گرفته و او را به بهشت خواهند برد.




این هم همان پاپ کنونی است که به جای دو موی آویخته دو عدد کروات واتیکانی در پشت سر آویزان کرده است تا مسیح «رومی» او که مانند «هرکول» نقش «پسر خدا = پسر زئوس» را بازی میکند؛ فرشتگانی خواهد فرستاد تا آن ۲ کراوات آویخته را بگیرند و او را به بهشت ببرند؛ غافل از اینکه موهای آویختهٔ آن یهودی به «بدن» وصل هستند..... ولی این دو آویختهٔ پارچه ای به یک «کلاه مسخره» آویخته اند. لذا اگر فرشته ها حتی اگر کونشان را پاره کنند؛ فقط کلاه مسخرهٔ او را با خود خواهند برد.

این مادر قحبه های شارلاتان هم  کشیش های اورتودوکس روسی هستند:



به لباسهای پر زرق و برق و گرانبها و در عین حال مسخرهٔ این روسپی زاده ها نگاه کنید؛ که خود را «جانشین مسیح» میدانند.

این بی شرفها حتی ظاهر را نیز حفظ نمیکنند.

مسیح با اینکه یک «احمق سرگیجه گرفته» و تعمید یافته از «اندیشه های حپروتی یحیی»  بود؛ امّا هرگز این قرتی بازیها در گروه خونش نبود.

کریسمستان مبارک.
سلام کژدم را به «محمّد بچه باز» و «برده دار و برده فروش»  نیز که محصول مشترک «موسی و عیسی و یحیی» از طریق «خدیجهٔ پولدار جوان پرست» بود و در واقع همهٔ «وحی ها» از طریق خدیجه و برادران «موسوی- یحیوی»؛ خدیجه خانم پولدار به محمد  میرسید؛ برسانید.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

مسابقهٔ هوش

عربستان سعودی ادعا میکند که با ۳۴ کشور مسلمان نشین؛ ائتلافی گسترده بر علیه آنچه که «تروریسم» می نامند؛ تشکیل داده است و علاوه بر آن ۱۰ کشور مسلمان نشین نیز قول همکاری با این ائتلاف را داده اند (یعنی پا در هوا هستند).

- دربارهٔ این ائتلاف چه فکر میکنید؟
- اهداف پیدا و پنهان این ائتلاف چه هستند؟
- ابعاد و تأثیرات منطقه ای و جهانی چنین ائتلافی چه میتواند باشد؟
- چرا عربستان سعودی رهبر این ائتلاف است؟

خوانندگان گرامی اگر نظرات «مبسوط» دارند؛ میتوانند در این مسابقه شرکت کنند؛ تا هم «آموزگار» باشند و هم «دانش آموز».

از پذیرش «شعار» و «جملات قصار» و «فلسفه بافی مذهبی» معذورم.

کژدم