سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

اعتراف دیر هنگام به «جنگ شیعه و سُنّی»

«حاجی بادمجان میرزا قاسمی»؛ در سخنرانی اخیر خود بالاخره به «جنگ مذهبی در ابعاد بسیار گسترده» که نام دیگری بر «جنگ شیعه و سُنی» است اعتراف کرد. هرچند که این جنگ با بروی کار آمدن انگلهای «مذهب حُقّهٔ جعفری» در سال ۵۷ آغاز شد و حتی به خائنینی مانند «مفتی زاده» که دوشادوش حکومت شیعی؛ بر علیه مردم خود جنگیدند؛ و داغ ننگ تاریخی خیانت را همیشه بر پیشانیهایشان خواهند داشت نیز رحم نکرد و اجازهٔ ساختن حتی یک مسجد را نیز به آنها نداد و سپس هوادارانش (جاشها) را نیز به زندان انداخت. 
اگر این جنگ مذهبی؛ پیش از بروی کار آمدن «انگل فرزانه» در چهارچوب ارضی ایران بود؛ با آمدن او به فراسوی مرزها کشیده شد که نام دروغین «گسترش عمق استراتژیک» را بر آن نهادند. نامی که به مزاق «پان ایرانیستها» نیز خوشایند است.  این اوباشان در شرایط کنونی به سمت «افتخار به جنگیدن تحت فرمان حاجی بادمجان» کشیده شده اند و بهانهٔ آنها نیز این است که: «مام میهن» در خطر است. امّا «مام میهن» آنها همان ثروتهای کثیفی است که از خیر سر همین رژیم ضد ایرانی اندوخته اند و یا اگر ثروتی از پیش داشته اند؛ ثروتشان از طرف رژیم انگلها به رسمیت شناخته شده است. برای اینگونه افراد؛ «تُرک» خَر است؛ «کُرد» جدایی طلب است؛ بلوچ «شپشوی وهابی مسلک» است؛ «لُر» حمّال است و ..... و «مام میهن» زمینها و سرمایه ها و حسابهای بانکی انباشته از پول و کبابهای ۶۰ سانتی است. امّا در زمان «خطر» همین «خَرها» و «جدایی طلبهای مادرزاد» و «شپشوهای وهابی مسلک عُمری» و «حمّالها» به نامهای: «فرزندان رستم»؛ «فرزندان بابک و ستارخان»؛ «فرزندان انوشیروان»؛ «فرزندان فروهر تیش»؛ «مرزنشینان دلاور» خوانده میشوند تا از «زمینها و ثروتهای کثیف و کبابهای ۶۰ سانتی آنها» دفاع کنند. «پان ایرانیسم» مندرس تر از آن است که بتوان بر پایهٔ آن «ملّت» و «کشور» ساخت. محصول مشترک «پان ایرانیسم» و «پان شیعیسم» تولید کشوری به نام «تهران» است که من آنرا «کشور تهران» مینامم؛ برای اینکه ۳۰ درصد جمعیت ایران در  «کشور تهران» زندگی میکنند.
بیش از ۴ سال است که این موج (پان شیعیسم) به آخرین کرانه های ممکن؛ رسیده است و همزمان با آن؛ «بازخورد»ها آغاز شده و «روند از دست دادنها» برای انگلهای «مذهب حُقّهٔ جعفری» کلید خورده است و اکنون اینجا هستند.
شکست مفتضحانهٔ ارتش عراق در رمادی؛ نشان داد که دیگر موجودیتی به نام «ارتش عراق» وجود ندارد؛ معنی دیگر آن این است که : «دیگر ملّتی به نام ملّت عراق وجود ندارد» و نتیجهٔ منطقی این است که: عراق بی چون و چرا تجزیه خواهد شد.
همهٔ اینها یک چیز را نشان میدهند: صدام حسین؛ با اندیشهٔ «پان عربیسم» در آفریدن کشوری به نام «عراق» موفق نبوده است.  و «پان ایرانیسم» نیز در آفریدن کشوری به نام «ایران» موفق نبوده است. شکست «پان عربیسم» صدام حسین و «معمر القذافی» را ضربات نظامی اروپا و آمریکا نشان دادند و اگر ایران نیز چنین ضربه ای بخورد؛ روزگاری بهتر از آنها نخواهد داشت. و تنها فرق این خواهد بود که اگر «لیبی» یک «قبیله زار» است؛ به تعداد قبایل تقسیم شده است و عراق به کردستان و شیعه و سُنی.
در ایران نیز باید دید که اگر چنین ضربه ای وارد شود؛ چه تعداد گُسل بوجود خواهد آمد؟ 
«پان شیعیسم» که ظاهراً همهٔ انگلهای صفوی مسلک از آغاز فاجعهٔ ۵۷ بر طبل آن کوبیدند؛ به خاطر «باندهای گوناگون انگلها» و «تعبیری و تفسیری و بافتنی» بودن ذاتی اینگونه لاطایلات ها؛ به مسائل میهنی  پاسخی را داده است که اکنون میبینیم. اگر میبینیم که  «موسوی» و یا «صانعی» هنوز تکفیر نشده اند؛ به این خاطر است که از «ادبیات مذهبی» در مورد آنها استفاده نشده است؛ امّا دیده ایم که «سازمان مجاهدین خلق» که یک سازمان «شیعهٔ حُقّهٔ جعفری» است؛ پیش از آنکه کارش به رفتن به عراق بکشد؛ در نتیجهٔ استفاده از «ادبیات مذهبی» به «نفاق» متهم شد و سلطنت طلبان نیز این استفراغ «انگلهای شیعه» را هورت کشیدند. امّا مطمئن باشید که در پشت درهای بسته؛ همهٔ انگلها به نحوی همدیگر را به انواع «شِرک جَلی» و «شِرک خَفی» متهم میکنند و اگر در ظاهر سخنی نمیگویند؛ از «باب تقیّه» است. در واقع «پان شیعیسم» مندرس تر از آن است که بتوان بر اساس آن یک «هویت» تولید کرد.

حال برویم سر اصل مطلب

اکنون میتوان گفت که در مجموع نیروهای داعش در رمادی؛ بیش از ۵۰۰ نفر نیستند. طبعاً عده ای از آنها نیز در درگیریها  کشته و زخمی شده اند. حکومت حیدر العبادی و دانش آموزان «آیین حاجی بادمجانی» میخواهند رمادی را به هر قیمتی پس بگیرند؛ حتی اگر تبدیل به ویرانه ای مانند «حلب» شود. امّا این نبرد؛ «نبرد میهن پرستانه» نیست؛ بلکه فقط و فقط برای دفاع از بغداد و کربلا و نجف و بخشهای شیعه نشین عراق و در نهایت برای حفاظت از «خیابان پاستور» است. موج «پان شیعیسم» از «خیابان پاستور» آغاز شد و بازخورد آن نیز به مرکز صدرور بازخواهد گشت و هیچ سدّی نخواهد توانست جلو این موج را بگیرد. ویرانی رمادی؛ در اوج پیروزیش؛ حد اکثر ۵۰۰ نیروی داعشی را خواهد بلعید. امّا بهانهٔ بزرگتری برای تولید موجهای شدیدتری از تنفّر در میان «عربهای سّنی» خواهد شد که شاید «شیعیان لبنان» و یا در آینده «ایرانیان» را ببلعد. امّا مشکل اینجاست که هم اکنون نیز «تنفّر» به سطحی کافی رسیده است که بتواند ویرانگر باشد؛ لذا ویرانی کامل رمادی؛ به عمق تنفّر نخواهد افزود؛ بلکه حمایتهای بین المللی از سنّی ها را افزایش خواهد داد و داعش موفق به جذب نیروهایی دهها برابر بیشتر از آنچه در رمادی از دست بدهد؛ خواهد گردید. در مجموع پدیدهٔ داعش بر خلاف ادعای «حاجی بادمجان»؛ پدیده ای نیست که تنها سپاه پاچاهارداران میتواند آنرا شکست دهد؛ بلکه با ورود سپاه پاچاهار داران به معادله؛ بیش ار پیش شعله ورتر میگردد. اگر نگاهی به تعداد دفعات بمبارانها و پرتاب بشکه های انفجاری و وارد نمودن حزب الله لبنان و اوباشان شیعهٔ عراقی و پاکستانی و افغانی به معادلهٔ سوریه و به جایگاهی که اکنون نیروهای تحت امر «حاجی بادمجان» و بشار اسد؛ به آن رسیده اند؛ خواهید دید که تنها چیزی که برای حاجی بادمجان و بشار اسد بدست نیامده است «پیروزی» است. اساساً  پیروزیهای زود گذری که در رسانه ها با آب و تاب از آنها سخن گفته میشود؛ در تصویر بزرگتر؛ برای طرف بازندهٔ نهایی به جز اتلاف هزینه ها چیز دیگری نیستند. چه فرقی میکند که در حالی که در مراحل پایانی شکست هستی؛ یک تپه را فتح کرده باشی و یا نکرده باشی؟ زیرا سوت پایان بازی به زودی زده خواهد شد. تمامی نیروها و داراییهای رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ اکنون در تمامی جبهه ها در حال فروپاشی است.
این مسائل را از این نظر میگویم که مردم ایران بدانند که هیچیک از جنگهای عراق و سوریه و لبنان؛  جنگ ایرانیان نبودند و نیستند؛ امّا به خاطر حماقت ساکنین ایران و سکوت احمقانهٔ آنها در برابر گسترش «پان شیعیسم»؛  ساکنین ایران را تبدیل به «تایید کننده» نموده است و دود غلیظ آتش این نبردها به خاطر اندیشه های کثیف شیعی که در وجود «انگل فرزانه» و اوباشانی مانند «حاجی بادمجان» تبلور یافته است؛ به چشم ایرانیان خواهد رفت.
اگر هم اکنون که «حشد الشعبی» در حال گذشتن محتاطانه از میدانهای مین و تله های انفجاری و کمینها است؛ نیروهای داعش بتوانند تسلیحاتی را که بدست آورده اند (اکنون تخمین زده میشود که ارزشی بیش از ۱۰ میلیون دلار دارد) را از رمادی خارج کنند و خودشان نیز رمادی را ترک کنند؛ بازهم بازی را برده اند و زمانی که «حشد الشعبی» به رمادی برسد و ببیند که کسی برای جنگیدن وجود ندارد و سرِ کار گذاشته شده است؛ تمامی تلاشهای دلاورانهٔ آنها تبدیل به یک شوخی خواهد شد (مانند ماجرای دُن کیشوت و آسیابهای بادی).
آنهایی که اکنون شعار میدهند: اگر داعش وارد ایران شود؛ همهٔ شان را قتل عام میکنیم؛ نمیفهمند که اگر چنین اتفاقی بیفتد؛ چه آنها را قتل عام کنید و یا نکنید؛ به هر شهری که وارد شوند؛ تبدیل به ویرانه خواهد شد. آنهایی که میخواهند با دشمن در خانهٔ خود بجنگند؛ احمقترین حیوانات روی زمینند و آنهایی که دشمن میتراشند؛ خائنین هستند.

کژدم

دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

عربده های جنگی و استغاثه های طلب کمک از «کدخدا» به زبان بی زبانی

سخنرانی «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» در کرمان و سخنرانی همزمان «انگل حسن نصرالله» در لبنان چرا اینقدر شبیه هم هستند؟ گویی که این سخنرانیها را یک نفر در دو نسخه نوشته باشد. (اینجا) و (اینجا).
هر دو از «منافع ملّی» و نه تنها از«خطر داعش» بلکه از یک «مصیبت داعش» سخن میگویند؛ و اینکه همه باید برای «دفع مصیبت» آماده شوند. به هر دوتایشان باید بگویم که مانند «شاه سلطان حسین صفوی» بهتر است برای «دفع بلا»؛ دست به دامن «آش نذری» بشوید. سخنرانی «حاجی بادمجان» در کرمان؛ مرا به یاد آن طنز می اندازد که یک «یزدی» در تبریز با کسی حرفش شد و بساطش را جمع کرد و به یزد رفت  و از بالای پشت بام شروع به خالی کردن «دقّ دلی» نمود و زنش به او گفته بود که : «خون به پا نکن مَرد .... بیا پایین».
«حاجی بادمجان» گویا یادش رفته است که؛ وزیر امور خارجهٔ تام الاختیار عراق و لبنان و سوریه و افغانستان بود. و به ژنرال پتریوس؛ SMS فرستاده و گفته بود که اگر حرفی داری با من بزن. آیا حالا انتظار دارد که آمریکاییها برای نجات جان پاچاهارداران «هروئین» و «شیشه» فروش بجنگد؟
«حاجی بادمجان» میگوید که آمریکاییها ارادهٔ مبارزه با داعش را ندارند؛ و تنها سپاه پاچاهارداران است که میتواند داعش را شکست دهد. اتفاقاً آمریکاییها خوب میدانند که این تنها سپاه پاچاهارداران  است که میتواند با «استراتژی موزائیکی» و «جنگهای نامتقارن» و اختراعات معجزه واری مانند جنگنده های فوق مدرن و «تانکهای فلّاق و شلّاق»؛ پوزهٔ داعش را به خاک بمالد. به همین خاطر است که آمریکا نه تنها ارادهٔ جنگیدن با داعش را ندارد؛ در حال هدایت داعش به سمت ایران است؛ تا به دست توانمندان سپاه پاچاهارداران کشته شوند.
البته نه تنها آمریکاییها؛ بلکه داعشی ها نیز از شیوهٔ قهرمانانهٔ «ناوگان دریایی» رژیم انگلها؛ در اسکورت کشتی «ایران شاهد»؛ فهمیدند که سپاه پا چاهارداران؛ تا چه حدی شجاعت دارند. هر دو میدانند که وقتی «وَزَغ جعفری موزائیک ساز»؛ میگوید که با زبان سلاح با دشمنانمان حرف خواهیم زد؛ منظورش این است که سلاحهایشان را تحویل دشمن خواهند داد.زیرا هرچه که باشد؛ نوادگان «شاه سلطان حسین آش نذری خور» هستند.
تنها باید تصور کنند که اگر نیروهای داعش وارد مشهد و اصفهان شدند؛ «علم الهدی»ها به کدام سوراخ خواهد خزید؟ و آن موشکهای نقطه زن برد کوتاه و  و متوسط چه کاربردی خواهند داشت؟ آیا با آن موشکها مشهد و اصفهان را با خاک یکسان خواهند کرد؟ اینکه آرزوی داعش است که به دست خودتان شهرهایتان را به ویرانه هایی مانند «حلب» تبدیل کنید. براستی اموال میلیاردی «آستان قدس رضوی» و آثار باستانی تخت جمشید چه خواهند شد؟ من فکر میکنم که این اموال نجومی؛ خواهد توانست هزینهٔ جنگهای بعدی داعش را تا رسیدن به «کشور تهران»؛ بپردازد. به یاد دارید که چه زمانی «اکنون» شما را دیده و گفته بودم؟
آیا «انگل فرزانه» اکنون میتواند بفهمد که «استراتژی موزائیکی کردن» ایران؛ چه حماقتی و چه خیانتی بوده است؟ 
آیا «سبزهای تیتیش مامانی مذهبی» (لپ تاپاله داران یوتیوبی) میتوانند بفهمند که عقب نشینی در سال ۸۸ و کشیده شدن به «راهپیمایی سکوت»؛ اکنون میرود که به چه بهایی تمام شود؟ اگر آنروز از «رادیکالیزه شدن جنبش» برای سرنگونی رژیم ترسیدید؛ زیرا که میخواستید رژیم را حفظ کنید؛ اکنون باید تاوان آن حماقتها را با ویرانی ایران و دهها میلیون آواره بپردازید.
آیا زمانی که «خط قرمز جنبش سبز» همانا «حفظ نظام» بود و از ماجرای عاشورای ۸۸ تبرّی جُستید؛ نفهمیدید که اگر این حیوانات و اوباشان همچنان بر سر کار بمانند؛ آنها هستند که تمامی سیاستهای خارجی و داخلی را هدایت خواهند نمود؟ پس چرا من وبلاگ نویس میدانستم؟ شماها که «حجاریان»ها و «اکبر گنجی»های جایزه بگیر و دهها اتاق فکری در درون رژیم را داشتید؛ نمیدانستید؟ زمانی که در همان اوایل جنبش ۸۸ میگفتم که این جنبش شکست خواهد خورد؛ روی تُرش میکردید؛ آیا شکست نخوردید؟ حالا چکار میخواهید بکنید؟ آیا زمزمه های آمدن داعش را تبلیغات رژیم برای مصرف داخلی تلقّی میکنید؟
تلقّی نکنید.... داعش دارد می آید و اینبار همانگونه که بسیار پیشترها گفته ام: راه خیابان پاستور است که از کربلا میگذرد.
حال به اکبر گنجی جونتون بگویید تا چندتا مقاله مبتنی بر «علم کلام» بنویسد.
پان ایرانیستهای طرفدار «تمامیت ارضی ایران» هم میتوانند؛ هر چه میتوانند بر علیه «کُردهای پدر سوختهٔ جدایی طلب» در استکهلم «یِزله» برقصند و با رژیم کثیف انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ در «مبارزات ضد جدایی طلبانه» احساس همدردی کنند. (راستی این سید رضای دیبای پفیوز کدام سوراخی رفته؟...).

انگار حسن نصر الله هم که نسخهٔ عربی سخنرانی «حاجی بادمجان» را برای شیعیان جنوب لبنان؛ میخواند؛ یادش رفته است که اتوموبیل از ژاپن دزدیدند و اوراق کرده به بیروت آوردند و دوبار مونتاژ و پر از مواد منفجره نموده و رفیق حریری را به هوا فرستادند. پس از آن نیز با تهدید و ارعاب؛ دولتهای مطیع ساختند و به قول خودشان «عمق استراتژیک» با ۸۰ هزار موشک ساختند و .... حالا چرا باید استغاثه کنند؟ مگر حزب الله لبنان قدرتمندترین نیروی مقاومت نیست؟ دیگر استغاثه چرا؟ چرا باید از آمریکاییهای شیطان بزرگ گلایه کنید؟ چرا باید از «وهابی مذهبهای پدر سوختهٔ ناصبی» انتقاد کنید که چرا به شماها رحم نمیکنند؟ آیا بمبهای بشکه ای ساخت سپاه پاچاهارداران بر سر داعش و جبهة النصرة ریخته میشود؟ یا بر سر مردمی که در صف نانوایی و پمپ بنزینها ایستادهده اند؟ چه ترحّمی؟ چرا از مصیبت داعش میترسید؟ مگر خودتان نبودید که ورود داعش به سوریه را برای بزرگنمایی القاعده و برحذر داشتن غرب در حمله به بشار اسد عَلَم نکردید؟

داعش نسخهٔ سلفی شماهاست؛ آنها و شماها در یک نکته مشترکید و آن هم «اسلام ناب محمدی» است. اینکه دیگر ترس ندارد؟ اگر این مزخرفات «حق علی را خوردند» را کنار بگذارید؛ دیگر چه اختلافی میان شما میماند؟ مگر همان کثافات معدهٔ داعشی؛ هر روزه از دهان انگلهای قم و نجف بیرون نمیریزد؟ چرا باید «مسلمان» از اسلام ناب محمدی که دینی برای تمامی زمانها و خوشبختی بشریت است بترسد؟ مگر خوشبختی را در ایران و «رقّه» نمیبینید؟ اگر «حق علی را خوردند» را کنار بگذارید؛ همهٔ سینه زنیها و زنجیر زنیها و گور پرستی ها؛ به زباله دان ریخته میشود و آنچه که میماند؛ همان «اسلام سلفی» است که نامهای دیگر آن «اسلامِ ناب محمدی» و «اسلامِ صدر اسلام» است.
امروز از یکی از خوانندگان خواستم که اگر در رابطه با دلاوران «حشد الشعبی» و مسئلهٔ رمادی؛ اطلاعات میدانی دارند؛ در بخش نظرات بنویسند. امّا چیزی ننوشتند. آیا فکر میکنید که رمادی را نمیبینم؟ آیا فکر میکنید که وقتی میگویند «دلاوران حشد الشعبی»؛ توانستند «حصیبه» را پس بگیرند؛ باور میکنم؟ آیا زمانی که میگویند؛ نیروهای داعش میروند که «حبانیه» را بگیرند؛ باور میکنم؟ و یا احمقهایی که برای رادیو فردا و رویترز و BBC خبر تهیه میکنند و از پیشرویهای داعش به سمت فلوجه میگویند؛ من باور میکنم؟ خیالتان را راحت کنم: من باور نمیکنم؛ امّا دوست دارم که حرف نزنم و ببینم که دیگران چگونه میبینند؟ و چه به خورد خوانندگانشان میدهند؟  من اکنون «ذهن نظامی داعشی» را و شیوه های محاسباتی آنها را میبینم.
حتماً حملهٔ اخیر داعش به زندانی در استان «دیالی» عراق را به خاطر دارید؛ دروغپردازیهای حکومت مرکزی  رانیز در همان رابطه به یاد دارید ...... براستی از این حمله و آزاد کردن زندانیها چه چیزی به ذهن شما میرسد؟ آیا چیزی در رابطه با شیوهٔ محاسباتی داعش دستتان میدهد؟ ... من مطمئن هستم که نمیدهد.
پس بگذارید  «روش محاسباتی داعشی» را که در پشت این عملیات (آزادی زندانیان) خوابیده بود را بگویم تا موی بر تنتان سیخ شود:
۱- ما ۱۰۰ نفر در زندان دشمن داریم.
۲- آنها هر لحظه در معرض خطر اعدام و شکنجه های روزانه هستند.
۳- به انتقام هر عملیاتی که انجام دهیم؛ همه و یا عده ای از آنها را خواهند کشت. (کشتارهای انتقامی دههٔ ۶۰ و بویژه سال ۶۷ یادتان هست؟)
۴- پس ما به زندان حمله میکنیم؛ حتی اگر بتوانیم؛ نصفشان را نجات دهیم و نصفشان کشته شوند؛ بهتر است از این است که همهٔ شان هر روزه تحقیر و شکنجه شوند و در کشتارهای انتقامی همهٔ شان را بکشند. زیرا اسیری که در دست دشمن است؛ با «مُرده» فرقی ندارد. پس میزنیم و میرویم تا عدّه ای از «مردگان» را به زندگی باز آریم. نیروهایمان نیز خواهند شنید و خواهند فهمید که ما نفراتمان را تنها نمیگذاریم. دشمنانمان نیز میفهمند که ما حاضریم به قیمت آزاد کردن حتی ۱۰ درصد آنها بقیه کشته شوند؛ زیرا مرگ آنها فقط «دیر و یا زود» دارد. این بخشی از فرهنگ جنگی داعش است.
فرهنگ جنگی «خمینی سگ تبار» چه بود؟ مگر در روزهای آخر جنگ که به گُه خوردن افتاده بود؛ با «صدام یزید کافر» وارد معامله نشد که مجاهدین خلق را آنها بدهند و رژیم کثیف انگلهای صفوی نیز بین ۶۰ تا ۷۰ هزار سرباز را در میان بیابانها به امان خدا رها کنند تا نیروهای عراقی آنها را به اسارت در آورده و «توازن تعداد اسیران» بوجود آید؟ رژیم کثیف انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ هم در کشتار مجاهدین و هم دادن اسیران به صدام یزید کافر؛ از «کیسهٔ ایرانیان» هزینه نمود و «صدام یزید کافر» نشان داد که بسیار مَرد تر از این سگ تبارهاست. زیرا او حتی جان یک عراقی را فدا نکرد. این ماجرا بخشی از همان «اسناد سرّی جنگ ۸ ساله» است که تا سرنگونی این بی شرفها فاش نخواهد شد.
حال شما فکر میکنید که اگر این دو فرهنگ در برابر هم بایستند؛ فرهنگ «هموطن فروش و هموطن کُش» که سردارانش مشتی رانت خوار فاسد هروئین فروش هستند پیروز خواهد شد؟ از نظر من هیچ اشکالی ندارد که کسی در چنین رویایی غوطه بخورد.
چرا داعش پس از فتح رمادی نیروهایش را برای فتح چند شهرک و دهکده فرستاد؟ آیا میخواست همانگونه که در اخبار این رادیوها منتشر میشد؛ متصرفات خود را گسترش دهد؟ به هیچ وجه...؛ داعش تنها میخواست که برای تحکیم مواضع خود در رمادی زمان بخرد و اینکار را نیز با موفقیت انجام میدهد و زمانی که مواضعش کاملاً تحکیم شدند؛ (کشتار نیروهای دشمن در داخل رمادی؛ بخشی از تحکیم مواضع است)؛ داعش حملات بعدی و جدّی خود را آغاز خواهد کرد و «پایگاه حبانیه» و رفتن به سمت فلوجه و کربلا؛ آنزمان به طور جدّی آغاز خواهد شد. متصرفات کوچک کنونی در اطراف رمادی؛ برای «موش دوانی» است؛ امّا داعش همین شهرکها و دهکده ها را نیز به سادگی از دست نخواهد داد؛ تا «رمادی» آمادهٔ نبرد شود.

کژدم

یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مسابقهٔ هوش (۲)

اکنون میبینیم که رژیم «انگلهای صفوی مسلک» حاکم بر ایران؛ خطر داعش در مرزهای شرقی و غربی را جدّی گرفته است و شعار «شیعه شکست نمیخورد» در گلوی «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» خشک شده است. در عراق مثل خر در گل مانده و با چشمهای نگران به  افغانستان و پاکستان مینگرد. اگر یادتان باشد؛ چند سال پیش «انگل فرزانه» عربده میکشید که «ما دارای عقبه» هستیم. امّا گویا «انگل فرزانه» را وحشت برداشته است که آن «عقبه» از در عقب وارد شود. تا چند روز پیش؛ جنازه های  مزدوران هزاره های افغانستان و شیعیان پاکستان که برای کشتار مردم بیگناه سوریه و حفاظت از رژیم کثیف بشار اسد؛ به آن دیار گسیل میشدند؛ برای نمایش «عقبه و عمق استراتژیک» در شهر انگل پرور «قم» به خاک سپرده میشدند.
گویا آن عمق استراتژیک در حال تبدیل شدن به طناب دار است و داعش در حال رویش و گسترش در افغانستان و پاکستان است.

اکنون ۲ پرسش دارم که هرکس میخواهد و در رابطه با پرسش هر چه فکر میکند؛ بدون ترس از درست و یا مخرف بودن آن بیان کند. این دومین مسابقهٔ هوش است که در این وبلاگ اجراء میشود.

پرسش نخست:

 داعش در افغانستان و پاکستان؛ به چه شکلی رشد میکند؟ چرا اثری از رشد آنها دیده نمیشود؟ با اینکه اکنون همگان به وجود و گسترش آن در افغانستان و پاکستان اذعان دارند.

پرسش دوّم:

داعش چگونه از مرزهای شرقی به ایران حمله خواهد کرد؟

جایزهٔ پاسخ را خودتان در مقایسه با پاسخهای دیگر به خودتان بدهید. امّا بهترین جایزه؛ آموختن از همدیگر است.
من هیچگونه نظری نخواهم داد.

کژدم


شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سقوط رمادی و دلاوران «حشد الشعبی»

شاید باور نکنید که داعش رمادی را تنها با ۲۵۰ نفر تصرف کرده و ۵۰۰ نفر از نیروهای مدافع شهر را کشته و بقیه نیز (حدود ۲۰۰۰ نفر) فرار کرده و میلیونها دلار تسلیحات و مهمات و دهها دستگاه تانک و نفربرهای زرهی را به جا گذاشته اند. فرار و آشفتگی به چنان شدتی بوده است که حتی زخمیها را نیز با خود نبرده اند. این گزارش را ببینید: (اینجا)

جمله هایی از «هنر جنگیدن»:
« زبردست ترین جنگاور هنرمند آن است که دشمن را در تاریکی مطلق قرار دهد(ضد اطلاعات و انگار آفرینی) تا در زمان طلوع خورشید  در تاریکی بجنگند (جنگاوران کور و کر ) و به جز از دست دادن توان و اتلاف زمان و درهم ریختگی و گسست ، هیچ سودی عایدشان نگردد. او همچنین باید نیروهای خود را در روشنی مطلق از نظر شناخت دشمن  قرار دهد (جنگاوران دانشور و بینا) و این امر به عهده پنهان پژوهان زبردست است.»

توضیح: (طلوع و غروب خورشید اشاره به زمان آغاز و پایان و خورشید به مفهوم جنگ بکار برده شده است).

زمانی که این جملات را مینوشتم؛ حتی تصورش را هم نمیکردم که روزی چنین جنگاورانی را ببینم.  رمادی شهری با جمعیت ۸۵۰ هزار نفر و ۲۵۰۰ نفر نیروی نظامی و پلیس و نیروهای ویژه کوماندویی؛ تنها توسط ۲۵۰ نفر فتح شده است. حال چنین نبردی را با آنچه که در تبلیغات هالیوودی در «تشتک نیوزها» به عنوان قهرمانیهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» در شکستن پر طمطراق محاصرهٔ «آمرلی» (شهرکی با جمعیت ۲۰۰۰ خانوار)  به خورد «بدبختها و احمقهای حزبلبلی» و مردم نافهمیدهٔ ایران میدادند. و یا دروغ احمقانه ای که میگفت: «حاجی بادمجان» با ۴۰ نفر جلو سقوط بغداد را گرفت.

حال نه تنها رمادی سقوط کرده است؛ بلکه نیروهای داعش «الحصیبه» را هم تسخیر نموده و به سوی «خالدیه» و «فلوجه» در حرکت هستند.
دلاوران به شدّت ترسیدهٔ «حشد الشعبی» که تنها هنرشان کشتار غیر نظامیان و آدم ربایی و سرقت اموال مردم و باجگیری بوده است و امتحان خود را در «تکریت» دادند. با اینکه ۲۰ هزار نیروی «حشد الشعبی» و ۱۰ هزار نیروهای ارتش در نبرد تکریت شرکت داشتند؛ بدون پشتیبانی هوایی نیروهای ائتلاف بیش از یک ماه مانند خر در گل مانده بودند.
اکنون این دلاوران «وحشت زده» در پادگان «حبانیه» گرد می آیند و میخواهند نفراتشان را به بیش از ۳۰ هزار نفر برسانند؛ تا جرأت حمله کردن به ۲۵۰ نفر را پیدا کنند.
جالب تر از همه دروغپردازیهای پنتاگون و شخص اوباما  هستند که بسیار شک بر انگیزند!!! براستی چرا دروغهایی اینچنین در رابطه با دلایل فرار ۲۵۰۰ نیروی مسلح از مقابل ۲۵۰ نفر را به خورد مردم میدهند؟
چرا زمانی که «پشمک نیوزها» با تبلیغات دروغین؛ در حال ساختن قهرمانی خیالی بودند و عده ای مادر به خطا مانند مسعود بهنود و ابراهیم نبوی؛ نقش بلندگوهای خارج از کشور این گونه تبلیغاتهای بنجل را بازی کرده و «حاجی بادمجان» را تا حد «آریوبرزن»  و  «مولوی» بالا بردند؟ و  پرسش مهم تر اینکه؛ چرا رسانه های غربی نیز نه تنها با این مزخرفات هماهنگ شدند؛ بلکه به آن شاخ و برگهای بسیار دادند؟ و هم اکنون نیز از «حشد الشغبی» و تجربیات جنگهای چریکی آنها و دلاوریها و البته «وحشیگری» آنها به عنوان «چاشنی»  در همهٔ رسانه های غربی سخن میرود و میخواهند «جایزهٔ نوبل شکست داعش» را به «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و «حشدالشعبی» بدهند.
براستی اگر افراد سپاه قدس در نبردهای اخیر پالایشگاه «بیجی» به طور «سرّی»  شرکت داشته اند و فرمانده ائتلاف نیز نامی از آنها نمیبرد و ناگهان دو نفر خروس بی محل در آمریکا پیدا میشوند و به شرط ناشناس ماندن؛ «هندوانه زیر بغل سپاه قدس» میدهند و میگویند که نقش خیلی موثری داشته اند؟ براستی هدف از اینهمه تبلیغات هالیوودی و مشابه تبلیغاتهای «قارپوز نیوزی»  چیست؟
آیا متوانید باور کنید که ۲۵۰ نفر هرچقدر هم که دلیر و چابک باشند؛ بتوانند از ۲۵۰۰ نفر ۵۰۰ نفرشان را بکشند و بقیّه را به آن شدت به وحشت بیندازند؟ آیا اصلاً به فکرتان خطور میکند که عده ای نامعلوم؛ دستور داشته اند که در صورت حملهٔ داعش؛ در درون نیروها جنگ روانی و وحشت ایجاد کرده و آنها را فراری دهند؟ تا بخش مهمی از تجهیزات به دست داعش بیفتد و نیازی به انتقال تسلیحات و مهمات از نقاط دیگر نداشته باشند؟
حال شاید بپرسید چرا؟ .... من حدس میزنم که چرا؟ 

به نظر من دلیلش بسیار واضح است:  آمریکا و شرکای منطقه ای اش میدانند که تا زمانی که نیروهای معتقد به « آیین حاجی بادمجانی» در عراق عرض اندام کنند؛ جنگ شیعه و سنّی پایان نخواهد یافت لذا نخستین و مهمترین مسئله ای که در معادلهٔ بزرگ عراق باید حل شود؛ «سپاه قدس» و اوباشان مزدور «حاجی بادمجان» هستند. و تنها راه برای خلاص شدن از دست این ارازل و اوباشان؛ این است که نبرد با داعش را به سپاه قدس بسپارند و آنها را در دور باطل کشته و زخمی شدن و در نهایت نابودی کامل قرار دهند. نهایت اینکه داستان سپاه افسانه ای قدس و مزدوران و شبکه هایش باید در عراق تمام شود و گورش نیز در عراق کنده شود. همانگونه که در سوریه در حال عقب نشینی هستند و در آخر کار جایی برای عقب نشینی نخواهند داشت؛ زیرا به دریا خواهند رسید.
امّا نه «انگل فرزانه» و نه «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» (قهرمان قلّابی آمرلی)؛ دیگر جایی برای تغییر موضع برایشان نمانده است و باید تا آخر خط  بروند؛ و اگر نروند؛ هم بغداد تسخیر خواهد شد؛ و هم نجف و کربلا با خاک یکسان خواهد گردید. یعنی اینکه راه «پَس» وجود ندارد؛ و تنها باید به قتلگاه بروند.

کژدم

جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

فریب

نوشتار پیشین محصول «فریب خوردن» از یک «شایعه» که میتوانست «بخشی از یک سناریوی عملیاتی» باشد؛ بود. راستش را بخواهید ما در دنیایی پر از «فریب» زندگی میکنیم. در زمان تولّد توی گوش راست و چپمان یک سری مزخرفات میخوانند و یا با آب مقدس غسل میدهند و پدر و مادر وظیفهٔ «فریب سیستماتیک» کودکان را به عهده میگیرند. پس از اینکه بزرگ شدیم؛ اگر به روشنی نگاه کنیم همه جا پر از دروغ و نیرنگ است. (تبلیغات محصولات؛ بالا و پایین رفتن ارزش سهام؛ وعده های انتخاباتی؛ و .....)؛ بیشتر وقتها هم خودمان؛ «خودمان» را فریب میدهیم. با جلو آینه ایستادن و احساس خوشگلی و خوش تیپی کردن؛ عشقهای آسمانی که در رختخواب به زمین کشیده میشوند و سپس به «کار کردن مثل قاطر» خاتمه پیدا میکند؛ کار میکنیم که زندگی کنیم ولی بعد میبینیم که همهٔ زندگیمان کار کردن است؛ هوادار پرسپولیس و تراکتور میشویم و قضیه را خیلی جدی میگیریم بدون اینکه بفهمیم اصل قضیه «پرداختن پول» برای ۲ ساعت سرگرمی است و در نهایت بازیکنان تیم ها «پولدار»تر  شده و برای ما هم رگهای بادکردهٔ پیشانی و گردن و گلوهای پاره می ماند. پس بهتر است که وقتی میخواهیم وارد بازی شویم؛ حد اقل اندکی با تفکر وارد شویم و «عروسک کوکی» دیگران نشویم.

فریب بزرگی که در انتظار «انگل فرزانه» است

پیشرویهای برق آسای داعش در عراق و پیشرویهایش در سوریه که به خاطر استراتژی پیشنهادی جدید رژیم شیعی ایران به دولت بشار اسد مبتنی بر «کاهش گسترهٔ جغافیایی نبردها و تمرکز در مراکز کلیدی علوی نشین» (به زبان ساده یعنی عقب نشینی)؛ اتفاق می افتد و از دست رفتن پالمیرا و اشراف داعش بر یکی از پایگاههای مهم هوایی مورد استفادهٔ مشترک سپاه قدس و ارتش اسد و حزب الله لبنان؛ در اطراف پالمیرا و همچنین در دسترس قرار گرفتن مهمترین منابع نفت و گاز سوریه که میتواند به زودی بدست داعش بیفتد؛ تصویر یک فاجعه است. امّا این فاجعه تنها آغاز فاجعه ای بسیار بزرگتر برای ۳ قلوهای «خامنه ای - نصرالله - اسد» میباشد. استراتژی جدید به جز تمرکز نیرو در مناطق مشخص و ایستایی و ضربه پذیری شدیدتر آنها را؛ برای ۳ قلوها؛ نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
رؤیای حکومت حیدر العبادی مبنی بر اینکه داعش مثل ماست در رمادی خواهد نشست و منتظر حملهٔ «حشد الشعبی» خواهد ماند؛ با خروج بخش از نیروهای داعش و حمله به شهرک «الحصبیه» و شکستن خطوط دفاعی آن از یک طرف و حرکت به سوی فلوجه برای تقویت فلوجه به منظور حمله به  کربلا و حلّه و نجف؛ تبدیل به کابوس خواهد شد.
عقب نشینی داعش از پالایشگاه بیجی؛ بیشتر برای جمع آوری نیروهای اضافی از سایر مناطق و گسیل نمودن آنها به اطراف رمادی؛ در جهت سازمان دادن  حملات در سمت های مختلف برای زمینگیر کردن نیروهای «حسد الشعبی»  برای کم کردن فشارها بر رمادی و از سوی دیگر بدست آوردن پایگاههایی میان رمادی و بغداد و حِلّه  و کربلا ؛ در جهت تدارک حملات بعدی است.
امّا آنچه که «فریب بزرگ» مینامم؛ این است که زمزمه هایی شنیده میشود که آموزش و سازماندهی ارتش عراق را به سپاه قدس بسپارند. این زمزمه ها طعمهٔ لذیذی هستند که «انگل فرزانه» به سرعت آنرا خواهد قاپید؛ تا بتواند در سایهٔ آن «سیطرهٔ دوران نوری مالکی» را دوباره بازسازی کند. زیرا فکر کوتاهش به بیشتر از این قدّ نمیدهد. در صورت شکست نیروهای «حشد الشعبی» در نبرد رمادی که من اینگونه میبینم؛ گام بعدی حیدر العبادی؛ سپردن آموزش ارتش و نیروهای بیشتر شبه نظامی به سپاه قدس خواهد بود. اکنون چنین امکانی وجود ندارد؛ زیرا که در شرایط کنونی وقت بسیار تنگ است.
در صورت چنین اتفاقی؛ نیروهای ارتش عراق نیز تبدیل به نیروهایی مانند «حشد الشعبی» خواهند شد و این امر بهانهٔ بزرگی بدست ترکهای عثمانی و کشورهای عربی خواهد داد تا داعش را تقویت و به سمت مرزهای ایران برانند و دیگر پدیده ای به نام «نیروهای نیابتی رژیم اسلامی ایران» وجود نخواهد داشت و رژیم انگلها مجبور خواهد شد که به درگیری مستقیم با نیروهای نیابتی روی آورد. (همان گزینه ای که عربستان سعودی در یمن به آن روی آورد). مانورهای بچه گانهٔ «بیت المقدس» که هم اکنون جریان دارد و آنچه که ارتش ایران نامیده میشود توانایی مقابله با داعش را نخواهد داشت و این مانورهای نظامی و موشک پرانیها؛ تنها برای این است که بگویند: «مردم نترسید ... ما اینجاییم ... نمی ببینید که این موشکها چه گرد و خاکی بپا میکنند». شاید برخی بگویند که همانگونه که در نبردهای ۸ ساله؛ مردم ایران در برابر صدام ایستادند؛ باز هم خواهند ایستاد. امّا در شرایط کنونی؛ وضعیت ایران؛ مانند دههٔ ۶۰ نیست و رژیم انگلها؛ حتی در سوریه نیز قدرت مالی حمایت از بشار اسد را از دست داده است و فرستادن سربازانی که ۳ ماه آموزش میبینند؛ برای جنگیدن با نیروهای داعش را باید حماقت محض دانست. رژیم انگلهای حاکم بر ایران؛ جنگ را زمانی باخته است که به جای حمایت از مردم سوریه؛ برای سرکوب مردم به طرف بشار اسد رفت و اکنون نیز برایش بمبهای بشکه ای میسازد.
«انگل فرزانه» نباید به طول و عرض ارتش قلّابی و سپاه پاچاهارداران؛ که هر دو تا خرخره در فساد غلط میخورند؛ بنازد. این نیروهای فاسد؛ در برابر داعش همان عکس العملی را نشان خواهند داد که ارتش عراق در موصل و سپس در رمادی نشان دادند.

کژدم

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

انفجار مهیب در سفارت رژیم کثیف انگلهای صفوی در «دمشق»

چند ساعت پیش انفجار مهیبی سفارت رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران در «دمشق» را تقریباً با خاک یکسان کرده است. تعداد کشته ها و زخمیها بسیار زیاد هستند. احتمال اینکه «علی اکبر ولایتی» نیز به درک واصل شده باشد بسیار بالاست.

این احتمال که «جبهة النصرة» این عملیات را انجام داده باشد مطرح شده است.

کژدم

خبرهای تکمیلی:

هنوز مشخص نیست که علی اکبر ولایتی در میان کشته ها و زخمی ها است و یا نه؟!
تعداد زیادی از فرماندهان سپاه قدس و فرماندهان ارشد حزب الله لبنان و فرماندهان ارتش سوریه در میان کشته شدگان و زخمیها هستند.

بالاخره بعد از مدتی طولانی  یک مادر مرده ای پیدا شد که خبر را منتشر کنه. (اینجا)

بیشتر خبرگزاریها یا خواب هستند و یا ارتباطاتشان قطع شده است.


کژدم

توضیح در رابطه با این خبر:

خوانندگان گرامی؛ «دبکا فایل» این خبر را نه تنها ازصفحهٔ نخست؛ بدون هیچ توضیحی حذف نموده است؛ بلکه از آرشیو صفحهٔ نخست وبسایت نیز بدون هیچ توضیح و پوزشی؛ حذف کرده است. امّا اگر بر روی لینک کلیک کنید همچنان در یک جایی از آرشیو این وبسایت حفظ شده است. لذا این خبر از همان نخست یک دروغ بوده است که توسط عده ای به طور همزمان به خورد این وبسایت و عده ای از سوریها داده شده و به خاطر اشتباه و اعتماد من از این وبلاگ سر در آورده است.

من ضمن پوزش از خوانندگان؛ به خاطر انتشار این خبر؛ آنرا حذف نمیکنم تا یادگاری از «اشتباه»  و «فریب خبری» باشد.
اعتبار «دبکا فایل» به خاطر انتساب این خبر به «منابع اطلاعاتی  خود»  و سپس حذف بدون توضیح آن؛ آسیب میبیند.

کژدم 

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

آیندهٔ نزدیک و آیندهٔ دور

نبرد برای بازپس گیری «رمادی»

در حالی که خنده های مستانهٔ فتح تکریت که بهای سنگینی از طرف حکومت شیعی عراق و نیروهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» برای آن پرداخت شد؛ هنوز قطع نشده بود و دولت حیدر العبادی به فکر بازپس گیری موصل افتاده بود.
نیروهای داعش؛ رمادی را اشغال کردند؛ که در نوع خود از نظر نظامی بی نظیر است:
۱- اکنون بخش اعظم استان الانبار تحت تسلط داعش قرار گرفت و شهر رمادی شاه کلید این استان جبههٔ نبرد را برای شیعیان عراق گسترده تر نمود که اداره کردن آن از طرف حکومت شیعی عراق و نیروهای شبه نظامی شیعی ؛ فشار سنگینی را بر آنها تحمیل خواهد نمود.
۲- تسخیر رمادی؛ برنامه ریزی برای بازپس گیری موصل را ماهها به عقب انداخت و در این مدت اتفاقات زیادی میتواند بیفتد که حتی مسیر حرکت را نه به سوی بازپس گیری موصل؛ بلکه به سمت دفاع از شهرها و مناطق شیعه نشین تغییر دهد. در واقع تسخیر رمادی از طرف داعش را میتوان به نوعی به «حمله به استراتژی حکومت عراق» تعبیر نمود.
۳- بازپس گیری رمادی نه تنها آسان نخواهد بود؛ بلکه هزینه های مالی سنگینی را بر دوش حکومت شیعی عراق خواهد گذاشت؛ که حد اکثر باز دهی آن حتّی «بازپس گیری آن چیزی است که قبلاً در دستشان بود» نخواهد بود؛ بلکه «بازپس گیری یک ویرانه» خواهد بود. (اندکی خنده دار است ولی نخندید).
۴- اکنون حکومت شیعی عراق و «انگل فرزانه» و آمریکاییها و مردم عراق؛ دیگر بر روی ارتش عراق حساب باز نمیکنند.
لذا اکنون فصل امتحان دادن «حشد الشعبی» (دانش آموزان آیین حاجی بادمجانی) فرا رسیده است.
به خاطر وسعت شهر رمادی؛ نبرد در آن بسیار طولانی تر و تعداد کشته ها و زخمیها و معلولین بسیار بالاتر از نبرد تکریت خواهد بود. و فکر نمیکنم که نیروهای «حشد الشعبی» بتوانند با تلفاتی کمتر از  دو سوّم نیروهایشان؛ از این معرکه خارج شوند.

شاید اگر داعش به استان الانبار کفایت میکرد؛ «انگل فرزانه» هم تمایلی برای باز پس گیری رمادی نشان نمیداد. امّا باید سخن روز نخست «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی) را به یاد آورد که گفت: «ما حسابهای تصفیه نشده ای داریم که نه در بغداد؛ بلکه در کربلا و نجف؛ تصفیه خواهند شد». لذا «انگل فرزانه» و «انگل سیستانی» به یک اندازه «مجبورند» که بجنگند (البته نه خودشان و یا فرزندانشان). در واقع این نبرد؛ نه برای فتح  رمادی؛ بلکه از ترس از دست دادن «نجف و کربلا» است. (راستی.... راه قدس از کجا میگذرد؟... یادت نمیاد؟... یک کم دیگه فکر کن... بالاخره یادت میاد).

عقب نشینی سازمان یافته در سوریه

علی اکبر ولایتی (مشاور اعظم) به سوریه رفته است که مراتب تاسف «انگل فرزانه» را به عرض بشار اسد برساند؛ که دیگر نمیتواند هزینه های سرسام آور جنگ در مناطق گسترده را  بپردازد و بهتر است که بشار اسد «بخشهای بدرد نخور» را رها کند و به دمشق ومناطق علوی نشین و دو بندر طرطوس و لاذقیه متمرکز شود. این سخن را پیشاپیش «انگل حسن نصرالله» گفته بود و علی اکبر ولایتی برای گفتن «فصل الخطاب رسمی» به سوریه رفته است.
در اینجا نیز دستور «عقب نشینی سازمان یافته» نشانه ای از «هوش سرشار انگل فرزانه» ندارد؛ بلکه از روی اجبار است. امّا چون «انگل فرزانه» در خیابان پاستور؛ هنوز احساس قدرت میکند؛ نمیخواهد بگوید که «ریده است». (گفتنش خیلی بده.... یعنی بی تربیتیه).

مذاکرات امنیتی «انگل فرزانه» با طالبان افغانستان

حالا معلوم شد که در دنیا ۲ نوع «وهّابی» داریم؛ «وهّابیهای ناصبی خوب» و «وهّابی های ناصبی بد». آنهایی که از  دَر بیان تو؛ خوبند و آنهایی که از پنجره بیان؛ بد هستند.

دو گونه از «طالبان» در پاکستان و افغانستان؛ وجود دارند. «طالبان افغانستان» که نیروهای جنگ نیابتی ارتش پاکستان هستند و حکومت پاکستان نیز جنگ نیابتی چین بر علیه هندوستان را توسط طالبان افغانستان؛ اجرا میکند. دستهٔ دوّم «طالبان پاکستان» هستند که از طرف سازمان امنیت افغانستان و حمایتهای هندوستان بر علیه منافع پاکستان و چین فعالیت میکنند. هر دو دار و دسته نیز «سلفی مسلکهای؛ وهّابی و ناصبی و ابن تیمیه ای» هستند. (اندکی خنده دار است... اینبار بخندید).
یکی از مقامهای امنیتی افغانستان نیز اخیراً گفته بود: «فرقی بین داعش و طالبان وجود ندارد؛ اگر پرچم سیاه بردارند میشوند داعش و اگر پرچم سفید بردارند میشوند طالبان» (فرق پرچمهای طالبان و داعش گویا  فقط در رنگ زمینهٔ آن است).

حال ببینیم که این مذاکرات امنیتی که اخیراً با «طالبان افغانستان» برگزار شده است بر سر چه مسائلی میتواند بوده باشد؟ و چرا «دولت امام حسن بنفش» میگوید که از آن اطلاعی ندارد؟
نخست اینکه از زمان احمدی نژاد (دستمال مستراح خامنه ای)؛ شیوهٔ جدیدی در خبر رسانی ابداع شده است که یکی «میگوید» و دیگری «تکذیب» میکند و آن یکی میگوید که «اصلاً نشنیده است» و تحقیق خواهد کرد و .....
امّا دولت «امام حسن بنفش» که در حال مذاکرات هسته ای با آمریکا است و «طالبان افغانستان» نیز یکی از دشمنان قسم خوردهٔ آمریکاست (طالبان افغانستان به قبلهٔ «پکن» قسم خورده اند). لذا  این دولت صلح امام حسنی و «ظریف و خنده رو» نمیتواند این مذاکرات را به عهده بگیرد و باید بگوید که «شتر را ندیده است».
امّا موضوعات مورد بحث با طالبان افغانستان؛ نمیتواند در رابطه با «ضربه زدن به نیروهای ناتو» و آمریکا در افغانستان باشد؛ زیرا طالبان افغانستان؛ هرچه در چنته دارد انجام میدهد. لذا تنها یک مسئله میتواند ارزش مذاکرات «امنیتی» داشته باشد؛ و آن مسئلهٔ «رشد داعش» در افغانستان است.
حکومت شیعی ایران نمیتواند «اقلیت شیعیان هزاره» را به جنگ داعش بفرستد؛ زیرا در چنین صورتی باید شاهد قتل عام آنها از طرف تمامی گروههای سنّی مذهب باشد. لذا تنها نکته ای که از طرف مسئولین امنیتی رژیم شیعی ایران میتواند به طالبان افغانستان پیشنهاد شود؛ دادن باج به شرط درگیر کردن طالبان افغانستان با نیروهای داعش در افغانستان است. زیرا در طی ماههای گذشته درگیریهای محدود و پراکنده ای میان نیروهای طالبان و داعش در افغانستان به وقوع پیوسته است؛ از طرف دیگر داعش نیروهایش را از طالبان افغانستان و سایر جریانهای سلفی - جهادی میگیرد و این امر زمینهٔ رقابت در قدرت را پیش می آورد و حکومت شیعی ایران؛ دقیقاً مشتری همین نکته؛ یعنی «رقابت در قدرت» میان این دوگروه است.
اگر داعش بتواند با چراغ خاموش؛ نیروهای طالبان را از چنگشان در آورد؛ دیگر باید کشوری مثل افغانستان را همهٔ گروهها؛ اعم از دولت افغانستان و سایر گروههای مخالف حکومت؛ به باد فراموشی بسپارند و حکومت شیعی حاکم بر ایران؛ نیز با داعش همسایه خواهد شد. یعنی همان مطلبی که انگل فرزانه امروز به آن اشاره کرده است (اینجا).
امّا برای اینکه این پیشنهاد از طرف طالبان افغانستان پذیرفته شود؛ باید «باجهای کلان با ارقام نجومی» داده شود.
مسئله ای که به عنوان یک واقعیت تاریخی باید یاد آوری کنم؛ ماجرای به حکومت رسیدن طالبان در افغانستان است که تمامی اعضای سفارت رژیم شیعی ایران را قتل عام کردند (البته یک نفر توانست بگریزد). در مذاکراتی که رژیم در آنزمان برای تحویل گرفتن اجساد افراد خود با طالبان داشت؛ در ازای باج کلانی که دادند؛ اجسادی را تحویل گرفتند؛ که ۲ تای آنها متعلق به افغانها بود و بدینوسیله اکبر بهرمانی را به شدت تحقیر کردند. و در برابر اعتراض رژیم ایران؛ گفته بودند: «اینجا جسد زیاد است؛ بیایید خودتان پیدا کنید». مطلب دوّم همکاری رژیم اسلامی ایران با آمریکا در بر اندازی حاکمیت طالبان است. پس از آن معاملات زیادی میان سپاه قدس و طالبان انجام گرفته است (مواد مخدر از طالبان و اسلحه از  سپاه قدس).
برای طالبان که در «قطر» دفتر دارد و «قطر» یکی از حامیان داعش است؛ میتواند پذیرش پیشنهادات رژیم شیعی از طرف طالبان افغانستان را بسیار پیچیده کند و شاید غیر ممکن سازد. امّا این مذاکرات به خودی خود نشانگر این است که «انگل فرزانه» میبیند که «عمق استراتژیکش»؛ مانند دریاچهٔ ارومیه در حال خشک شدن است و خطر در حال نزدیک شدن به مرزهای شرقی ایران است. داعش نیز نیرویی است که به «آثار باستانی» و «مرقدهای مطهّر امامان شیعیان» بسیار علاقه مند است.

مزخرفگویی پنتاگون و مانور نظامی در اردن

سخنگوی پنتاگون از بی ارزش بودن تسخیر رمادی سخن گفت و اکنون مانورهای مشترک ارتش اردن و نیروهای آمریکایی مستقر در اردن؛ با شرکت هواپیماهای B52 آغاز شده اند. لذا «رمادی» آنچنان هم که میگویند بی ارزش نیست.

کژدم

سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

گذار از «امام حسن خوش خوراک» به مرحلهٔ «امام زین العابدین بیمار و سجّاد الدائم»

«روسپی فرزانه» میداند که دیگر خریداری ندارد. مگر مشتری یک «روسپی پیر دوره دیدهٔ حمّام چرخی» چه کسی میتواند باشد؟... آیا مشتری بهتری به جز یک معتاد هروئینی که برای هروئین روزانه اش با هر «بی شرمی» دست و پنجه نرم میکند؛ کس دیگری را میتواند پیدا کند؟
«روسپی پیر فرزانه» که تمامی کفگیرهایش به «تهِ دیگ» خورده اند؛ اکنون به فکر حضور در «یادوارهٔ پیشمرگان کُرد مسلمان» افتاده است. همهٔ مردم کردستان؛ این «مزدوران خائن» را که به «جاش» (کرهّ خر) معروفند را میشناسند و میدانند که این حیوانات برای حقوقی اندک؛ هم میهنان خود را نه تنها فروختند؛ بلکه تا جایی که میتوانستند؛ به کشتار بیگناهان پرداختند. این اوباشان همان نقشی را داشتند که اکنون به «هزاره های افغانستان» در سوریه داده شده است.
امّا پرسش کژدم این است که چرا این «انگل مستراح فرزانه» به چنین فکری افتاده است؟ آنهم پس از حد اقل ۳۳ سال؟؟؟!!!!
آیا در «کردستان قهرمان» خبرهایی است که شاخکهای اطلاعاتی؛ «شیعهٔ شنیعهٔ فرزانه» را از آن مطلع کرده اند؟....
آیا فرزندان سرزمین ماد؛ در آستانهٔ جدا کردن حساب خود از حاکمیت کثیف صفوی هستند و میگویند که: .... دیگر بس است؟
آیا فرزندان دلاور سرزمین ماد میگویند که: اگر ما بنیانگذاران ایران بودیم؛ ... این شما... و ...  «اینهم بخش شیعی و گربه نشان آن»؟ آیا فرزندان دلاور بنیانگذاران ایران؛ به این روشن شدگی رسیده اند؟ ....
حرکت ناپختهٔ «کرم مستراح فرزانه»؛ چنین وحشتی را نشان میدهد.
امّا آنسوی «سکّه» میگوید: وحشت «کرم مستراح فرزانه» و شرکت او در «یادوارهٔ جاشهای خود فروش و مردم فروش»؛ نشان از این دارد که رژیم کثیف «انگلهای صفوی مسلک»؛ بار دیگر به فکر ایجاد سازمانی از «مردم فروشان و خائنین» در کردستان است.
بسیار به هوش باشید؛... زیرا رژیم انگلهای صفوی و در رأس آنها «کرم مستراح فرزانه»؛ میدانند که «هلال شیعی» بزودی «گاییده خواهد شد» و برای حفظ خود و ثروتهای غارت شده؛ نیاز به «اجیر کردن خودفروشان» در کردستان و بلوچستان دارند.
هشدار من به «حزب کوملهٔ کردستان ایران» و «حزب دموکرات کردستان ایران» و «حزب حیات آزاد کردستان» (پژاک) این است که تمامی حرکات این بی شرفها را زیر نظر بگیرند و بعدها نگویند که «ما نمیدانستیم»...
«کرم مستراح فرزانه» حاضر است که از مرز «امام حسن خوش خوراک و زنباره» بگذرد (تقیّه + تقیّه) و به وادی «امام بیمار و دائم السجده» گام نهد؛ امّا همهٔ اینها؛ تنها برای حفظ وجود ننگین «حکومت کثیف شیعی و انگلها» است.
«کژدم» با اینکه یک وبلاگ نویس بیمقدار و یک «دانش آموز» است؛ امّا چیزهایی را میبیند؛ که شاید شماها به خاطر مشغولیتهای ذهنی و سیاسی و چه بسا «مشغولیتهای شبه سیاسی» قادر به دیدن آنها نیستید.
تنها سخن من این است که بسیار «هوشیار» باشید و آنچه را که اکنون میتوان با هزینه ای بسیار کم؛ خنثی نمود؛ در آینده با هزینه کردن زندگیها و ویرانیها خنثی نکنید.
اگر زنده یاد «پیشوا قاضی محمد» و «ملّا آواره»؛ بنیانگذاران و از نظر من (کژدم دانش آموز)؛ «آفرینندگان» بودند؛ حزب دموکرات کردستان کنونی و کوملهٔ کنونی؛ .. نه «آفرینندگان»... بلکه ژاژخوایان «پلنومی» هستند. من (کژدم) دشمن شما نیستم؛ بلکه از بهترین دوستانی که حتی نمیتوانید تصورش را بکنید هستم. امّا زبانی گزنده دارم تا از «خواب» و «رؤیا» بیدارتان کنم.
یاران و سروران من .... بسیار هشیار باشید.
«امام سجّاد»ی که در برابر غرب؛ به سجده خواهد رفت.... برای کشتار مردم ایران؛ بسیار دلیر خواهد شد. زیرا میداند که غرب در برابر کشتارهای «دارفور» و «توتسی»ها سکوت نمود و در برابر کشتار مردم سوریه هم سکوت کرده است؛ لذا در برابر کشتار ایرانیان نیز سکوت خواهد نمود.... زیرا در غرب آنچه که حکومت میکند: «ضمانت سود آوری کمپانیها» است.

بیدار .... هوشیار و سرفرازان باشید

کژدم

دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

میگویند که «رمادی» سقوط کرد

پس از تایید خبر سقوط رمادی و فرار ارتشیان جان برکف عراقی؛ یکی از سخنگویان «پنتاگون» گفته است که «رمادی ارزش آنچنانی ندارد». به نظر من این سخنگوی پنتاگون راست میگوید؛ زیرا «رمادی» یکی از شهرهای آمریکا نیست؛ لذا ارزشی ندارد. من به این سخنگو پیشنهاد میکنم که همهٔ شهرهای بی ارزش عراق را به داعش تحویل دهند؛ تا برای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» سرگرمی درست کنند. آقای جان کری هم گفته است که سقوط رمادی زیاد هم مهم نیست و در چند هفتهٔ آینده ورق برخواهد گشت. البته آقای کری نگفته است که منظورش از چند هفتهٔ آینده چیست؟ ۲ هفته؟ ۱۰ هفته؟ ۵۰ هفته؟ یا ۵۰۰ هفته؟ سخنان آقای کری مانند سخنان نوستر آداموس و «متشابهات قرآن» قابل تعبیر و تفسیر است؛ یعنی هرچی دلتان دوست داشت همانطوری فکر کنید.
میگویند که دانش آموزان «آیین حاجی بادمجانی» برای پس گرفتن رمادی از دست داعش؛ در یک پایگاه نظامی در ۳۰ کیلومتری شهر انبار؛ مستقر شده اند تا حرکت خود را آغاز کنند و داعش هم بخشی از نیروهای خود را برای پیشواز آنها به سمت همان پایگاه نظامی فرستاده است. گفته میشود که نیروهای شبه نظامی شیعه که آموزش دیده اند؛ در مجموع ۲۰ هزار نفر بودند (سیاهی لشکرها را ول کنید). تعدادی از اینها در ماجرای تکریت مثل خر در گل ماندند و هزاران کشته و زخمی دادند. حال باید دید که در رمادی چکار خواهند کرد؟!! آنچه که مسلّم است؛ با بازیهای موش گربه ای که داعش براه انداخته است؛ تعداد تلفات این نیروها؛ بیشتر از تعداد «نفرات تولید شده » خواهد شد و در آینده خواهیم دید که این نیروها به طور کامل در اثر کشته و زخمی شدن؛ محو خواهند گردید. به همین دلیل است که وزیر دفاع رژیم انگلهای صفوی؛ سراسیمه به عراق شتافته است.
پرسش این است که آیا میخواهد در برابر استفاده از نیروهای شبه نظامی؛ از دولت عراق باج بگیرد؟ یا اینکه میخواهد دولت عراق را متقاعد کند از نیروهای سپاه پاچاهارداران؛ به طور رسمی برای جنگ با داعش دعوت به عمل آورد؟ اگر سناریوی دوّم درست باشد؛ باید گفت که رژیم انگلهای شیعه؛ در حال ورود به فاز جدیدی است و پس از هزینه کردن حزب الله لبنان در سوریه؛ اینبار نیروهای نظامی خود را هزینه کند. اگر چنین شود؛ معنی آن این است که کفگیر در حال رسیدن به ته دیگ است و رژیم خود را ناچار میبیند که به طور مستقیم وارد معادله شود. به مفهومی دیگر: «جنگ نیابتی» ارزش خود را از دست داده است.

کژدم

یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نگاهی به عملیاتهای دلاوران کاویانی

در ماههای اخیر؛ شاهد بودیم که تعدادی از انجمنهای «جنبش پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران»؛ از مرحلهٔ «تشکیل انجمن» گذشته و به مرحلهٔ «ضربات اقتصادی بر ثروتهای غارتگران» وارد شده اند و این احتمال که انجمنهای کاویانی دیگری نیز در حال تشکیل هستند؛ بسیار بالا است و یا پیشگامان کاویانی که هنوز نتوانسته اند یارانی بیابند و چه بسا در انتظار یافتن همفکران و تشکیل انجمن هستند و یا به صورت انفرادی فعالیت میکنند.‍

ایران تاریخ ۱۴۰۰ ساله و در پِی آن تاریخی ۵۰۵ سالهٔ ننگینی را به یدک میکشد؛ که نتیجهٔ شکست سلسلهٔ ساسانی در برابر «تازیان عرب» است.
پان ایرانیستهای کثیف صفوی مسلک و ناسیونالیستهای قلّابی اکنون به تنها چیزی که فکر میکنند؛ «حفاظت از تمامیت ارضی» است (از نوکران خاک بر سرِ سیّد رضا دیبا گرفته تا اصلاح طلبان صفوی مسلک). غافل از آنکه این «تمامیت ارضی» بدون توجه به مردمانی که در این «تمامیت ارضی» زندگی میکنند؛ آن «تمامیت ارضی» را فرو خواهد پاشید و همین مردم با توجه به پیشینهٔ تاریخی حکومت «پان ایرانیستی - صفوی  پهلوی» و تحقیر همین مردم و در ادامهٔ آن ظهور «حاکمیت کثیف ناب صفوی»؛ گسلهای میان اقوامی که در ایران زندگی میکنند؛ بسیار عمیق تر گشته است.
«پیشگامان دلاور کاویانی» باید بدانند که رژیم کثیف انگلهای صفوی؛ پس از شکست در سوریه و لبنان و موازی با آن شکستها؛ «شکست در یمن» به سوی پرتگاه «شکست استراتژیک» نزدیکتر میشوند.
اگر تا کنون تلاش «پیشگامان کاویانی» بر این استوار بود که نیروهای خود را در مسیر عملیاتهای ضربه های اقتصادی پرورش دهند؛ باید بدانند که اینگونه عملیات های نظامی؛ هر چند که مؤثر هستند؛ امّا در بخش «مبارزات تبلیغاتی» هیچ ارزشی ندارند. شاید یاران دلاور کاویانی بپرسند که ما برای «تبلیغات» نمیجنگیم؛ امّا باید بدانند که «تبلیغات» بخشی بسیار مهم از نبرد است و گرنه «گوبلز» اینچنین مشهور نمی شد و هیچیک از این روزنامه ها و مجلّه ها و وبسایتهای فارسی زبان بیگانه؛ وجود نداشتند.
من نمیگویم که از «ضربات اقتصادی» دست بردارید؛ بلکه میگویم که: «پیشگامان کاویانی» باید کاری کنند که به عنوان یک تشکل تأثیر گزار شناخته شوند.
عملیاتهای «آتش سوزیها» از طرف خبرگزاریها به بهانهٔ «میتواند تصادفی باشد» حتّی به پشیزی خریدار ندارد و این امر بدین معنی است که «پیشگامان کاویانی» جبههٔ «نبرد تبلیغاتی» را باخته اند و یا حد اقل اینکه در آن حضور ندارند و حضور نداشتن فرقی با «مرگ» ندارد. نبرد متعلق به «زندگان» است و «مردگان» در هیچ نبردی شرکت نمیکنند زیرا «حضور» ندارند.
فرماندهان سپاه و بسیج و پایگاههای نظامی سپاه و بسیج؛ باید اهداف نبرد باشند.

آنهایی که «نبردشان» را باید با «میکروسکوپ» دید؛ یا «میکروب» هستند و یا «آمیب» ....

کژدم

شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

من «افتخار» میکنم

«افتخار».... کلمه ای که بسیار میشنویم؛ براستی این کلمه چه مفهومی دارد؟..... با من به یک سفر «شمنی» بیایید....

- من به پسرم و یا دخترم؛ همسرم؛ پدرم؛ افتخار میکنم که انسان برجسته ای است.
- من افتخار میکنم که یک «ترک آذری» و یا «کّرد» و یا «مازندرانی» و یا .... ایرانی؛ آمریکایی؛ بریتانیایی؛ آلمانی .... هستم.
- من افتخار میکنم که سفید پوست؛ سیاهپوست؛ سرخپوست و ..... هستم.
- من به «کوروش»؛ «دیااُکو»؛ داریوش؛ آبراهام لینکلن و ناپلئون بناپارت؛ مولوی رومی؛ نیچه؛ ..... افتخار میکنم.
- من به اینکه مسیحی؛ مسلمان؛ هندو؛ یهودی؛ بهایی؛ و ....... هستم؛ افتخار میکنم.
- من به سربازان؛ پیشمرگه ها؛ فرماندهان .... افتخار میکنم.
- من به رهبرم افتخار میکنم.
- من به ثروت مالی ام افتخار میکنم.

اینگونه افتخارات؛ مانند پشگل همه جا ریخته اند و همگان به شکلی از اشکالِ «مجّانی» در حال افتخار هستند.

امّا آنهایی که شایستهٔ «افتخار به خود» هستند؛ هرگز افتخار نمیکنند. آنها «مدال پیروزی» را که خود بدست آورده اند؛ با همان «ارزش» به سینه دارند؛ که «مدال شکست ها» را. آنها وقتی برای «افتخار کردن» ندارند؛ زیرا به شدّت مشغول کار هستند.
آنها آینده را میسازند؛ آنها مسیر زندگی را تغییر میدهند و «هواداران» زیادی دارند که به «وجود آنها» به طور «مجانی» افتخار بکنند.

اینکه «پسرم»؛ «دخترم»؛ «پدرم» و..... انسان برجسته ای هستند؛ حتی نوک سوزنی از افتخاراتش به «افتخار کنندهٔ مجّانی» نمیرسد.
آنکه به «قوم» و «نژاد» افتخار میکند؛ آنرا «بدست نیاورده است» بلکه باید بداند که «وجودش»؛ تنها و تنها محصول یک «هم آغوشی» است و سرزمینی را که در آن به دنیا آمده است را «خودش نیافریده است» و یا حد اقل خودش «انتخاب» نکرده است.
«همهٔ افتخارِ» عملی که یک سرباز دلاور و یا یک پیشمرگ دلاور انجام میدهد؛ مال همان سرباز و یا  پیشمرگ است.
نه فرماندهش؛ و نه رهبرش؛ حتی صاحب ذرهّ ای از آن افتخار نیستند. سخنان رهبران و فرماندهانی که به «سربازانشان» افتخار میکنند؛ تنها ارزشِ تبلیغاتی دارد.

محصولاتی که  توسط «انسان»هایی مانند لئوناردو داوینچی؛ ادیسون؛ انشتین؛ نادر انقطاع و ...... تولید شده اند؛ میتواند در اختیار هر شخص و یا کمپانی قرار گیرند. امّا «افتخارِ آفرینش»؛ همگی مال آفرینندگان است.

«سیذارتا گوتاما بودا»؛ شاهزاده بود؛ ثروتمند بود. به معنی بی ارزش «افتخار رؤیایی مجّانی» و وجود مستمر و واقعی «رنج» پی بُرد. او به این روشنایی رسید که : «درد» را و «شادی» را نمیتوان تقسیم کرد. انسانها در تنهایی «رنج» میکشند و «شادی» نیز بسیار خصوصی است. (جملهٔ «من با شما احساس همدردی میکنم؛ یک دروغ است»).
او «افتخارِ مجّانی» شاهزاده بودن و ثروت را فراموش کرد و .... «بودا» شد. 
«سیذارتا گوتاما» پس از رسیدن به «نیروانا»؛ «بودا» شد. 
بودا همهٔ مدالهای «دست نیافتنی بودن» و راه رسیدن به آنرا بر سینه داشت. 
بسیار کسان به وجود «سیذارتا گوتاما بودا» افتخار میکنند امّا حتی دلیری تصوّر «راه» را ندارند.
بودای بیست و هشتم (بودای جنگاوری) یک آموزهٔ بزرگ را به شاگردان مکتبش آموخت:
« زمانی که یک شمن جنگاور؛ در برابر جنگاوری دیگر می ایستد؛ با تمامی وجودش میگوید: جنگیدن با شما یک افتخار است»
«شمن جنگاور» با این سخن در واقع میگوید که: هم پیروزی و هم مرگ را به یکسان میپذیرد و آنچه که مهم است؛ نه پیروزی؛ و نه مرگ؛ بلکه «نبرد» است.

کژدم

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

گنده گوییهای بی پشتوانهٔ رژیم انگلهای حاکم بر ایران

پیشتر گفته بودم که رژیم شیعی حاکم بر ایران؛ هر روزه به آن دو راه نهایی نزدیکتر میشود:
۱- راهِ All Out (جنگ).
۲- پذیرش شکست در همهٔ عرصه ها؛ چه در مذاکرات هسته ای و چه در منطقهٔ خاورمیانه.

امّا هر روزی که میگذرد؛ گزینهٔ نخست؛ کم رنگتر میگردد و بر خلاف تصور آنهایی که «تحلیلگر» نامیده میشوند؛ گزینهٔ نخست چنان پر هزینه است که رژیم انگلهای شیعه مسلک؛ حتی توان پرداختن هزینه های «یک هفته جنگ» را نیز ندارد.
اگر اوباما تمامی تخم مرغهایش را در سبد «مذاکرات هسته ای» نهاده است؛ به همان اندازه نیز «انگل فرزانه» چنین کرده است. آغاز «پروژهٔ امام حسن بازی و صلح امام حسن»؛ بانگ ورشکستگی کامل رژیم بود که گوشهای شنوا آنرا شنیدند و «عربده های پس از آن» چه به صورت عربده های «دلواپسان» و عربده های «چه گوارای فرزانه» و یا «عربده های فاخر» رئیس طویلهٔ اسلامی؛ به پشیزی نمی ارزند و اگر در رسانه های غربی و عربی و اسرائیلی؛ بازتاب گسترده می یابند؛ تنها برای «بزرگ نمایی خطرِ لاشهٔ خَرِ مّرده» است. همین چند روز پیش بود که سپاه پاچاهارداران دست به «دزدی دریایی» زد و عربده کشید و پس از چند روز با گوشهای دراز و آویزان؛ کشتی را آزاد کردند و تنها چیزی که بدست آوردند؛ «بزرگنمایی لاشهٔ خَرِ مُرده» از طرف رسانه های غربی و عربی و اسرائیلی بود.
اکنون نیز کشتی «شاهد» را علم کرده اند که توسط «ناوگان ۴۳ نیروی دریایی توانمند انگل فرزانه» (۲ پیت حلبی شناور) اسکورت نظامی میشود  و میگویند که: «هرکی به اون دست بزنه... شب پره نیشش میزنه». 
چنین گنده گویی هایی؛ باید «پشتوانه» داشته باشد؛ که ندارند:
۱- اگر «امّ القرای انگلهای شیعه» از فاز «جنگهای نیابتی» خارج شده و به جنگ مستقیم روی آورد (All Out)؛ تمامی جبهه های مزدوران نیابتی اش به شدت به خطر می افتند.
الف - ائتلاف ضد داعش در جبهه های مربوط به شیعیان عراق تعطیل میشود و شیعیان عراق با توجه به تشتتی که در میان آنها وجود دارد؛ باید خاک دیگری بر سرشان بریزند و کمترین نتیجهٔ آن از دست دادن دوبارهٔ تکریت و بازگشت به مرحلهٔ «کربلا پلو» و «نجف و کاظمین پلو» خوردن خواهد بود.
ب - حزب الله لبنان نیز در معرض خطر تهاجم عمومی قرار میگیرد.
پ - جبهه های «نیابتی» تعطیل شده و خط مقدم جبهه به «خیابان پاستور» میرسد.

لذا؛ تنها راهی که برای رژیم شیعی مانده است؛ گذراندن این موج بزرگ از بالای سرش میباشد.
در شرایط کنونی؛ هدف اصلی و مرحله ای رژیم «ماندن» است و در «جنگ» شانسی برای ماندن نیست.
در همین چند روز گذشته که فشارها از طرف «جیش الفتح» در منطقهٔ کوهستانی «قلمون» بر نیروهای اسد و حزب الله لبنان افزایش یافته است؛ حزب الله لبنان به تنهایی بیش از ۳۰۰ نفر کشته و زخمی  داشته است که گفته میشود؛ اکثرشان کشته شده اند و حد اقل ۷ تن از کشته ها؛ فرماندهان ارشد حزب الله بوده اند. (تو حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل).
لذا؛  کسانی که به این عربده ها دل ببندند؛ بهتر است که به همراه «رهبر فرزانه» و «الاغهای فاخر ۳ برادران» به یک آخور بسته شوند.
یک روز یک نفر میگفت که هیچکس نمیتواند امنیت او را در خانه اش تهدید کند؛ زیرا اسلحه دارد. پرسیدم اسلحه ات را نشان بده. رفت صندلی آورد و رفت روی صندلی از یکی از کابینتها اسلحه اش را که توی جعبه بود در آورد و نشان داد.
من هم گفتم که تا تو بری صندلی بیاری؛ ۵۰۰ تا گلوله خورده ای.
۳ سناریو
سناریوی نخست
در این سناریو که رنگی عامیانه دارد و رژیم انگلها؛  چه از روی «باور احمقانه به آن» و چه برای دلسرد نمودن «جنبشچی های یوتیوبی» (سبزهای  مذهبی و سلطنت طلبان و اصلاح طلبان)؛ به وجود این سناریو دامن میزند و آن اینکه:
اوباما مرد جنگ نیست و میخواهد با رژیم اسلامی ایران به هر نحوی شده به توافق برسد و برگی زرین و تاریخی در دوران ریاست جمهوریش به ثبت برساند. آمریکا مشکل داعش و القاعده در سوریه و عراق و افغانستان را دارد و در نتیجه در حال دادن امتیازها و تضمینهای سیاسی و امنیتی برای بقای انگلها است؛ به امید اینکه با استفاده از تواناییهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» مشکل القاعده و داعش را از میان برداشته تا نوعی از توازن قوا در منطقه بوجود آید که در آن «هژمونی رژیم انگلها پذیرفته شود».

در این سناریو برخی واقعیتها به صورت «دلخواهی و آرزومندانه» به هم وصله و پینه شده اند و رژیم انگلهای صفوی به کرّات بارها تقاضای گره زدن «مذاکرات هسته ای» با مسئلهٔ سوریه و عراق را نه تنها توسط «تحلیلگران تشتک نیوزی» (کارشناس فلان؛ دکتر بهمان که نخواست نامش فاش شود) هم در عرصه رسانه های «پشمک نیوزی» و چه به صورت پیشنهادهای رسمی و رسانه ای و پشت پرده؛ به اطلاع غرب رسانیده است ولی دست آورد ملموسی بدست نیاورده است و شاید تنها دست آورد رژیم انگلهای شیعه مسلک؛ این بوده است که در نبرد تکریت؛ «ائتلاف ضد داعش» پشتیبانی هوایی خود را به «پاسخگو بودن اوباشان حاجی بادمجان پرست» (مزدوران روزی ۵۰۰ دلاری) از دولت عراق منوط کرد و پس از بیشرمیها و غارتهایی که توسط این مزدوران در تکریت انجام گرفت؛ پشتیبانیهای بعدی به «خواستن عذر حاجی بادمجان» مشروط شد.
دلیل دوّم را میتوان در رفتار آمریکا در رابطه با «حوثیهای یمن» مشاهده نمود. آمریکا هرچند به طور محدود و به قول «اشتون کارتر» در شرایطی که «چهارچوبی ضروری و الزام آور» برای آن تعریف نشده است؛ از پشتیبانیهای اطلاعاتی و شناسایی و لجستیکی برای کمک به «ائتلاف عربی» دریغ نکرد. و پیت حلبیهای رژیم انگلها را هم مجبور به ترک خلیج یمن نمود.
دلیل سوّم اینکه: گروه داعش؛ هر چند که خود را «دولت اسلامی» میخواند؛ یک حاکمیت پذیرفته شدهٔ بین المللی نیست؛ امّا «حکومت ننگین شیعی» که فوتو کپی شیعه مسلک آن است؛ نه تنها یک حکومت به رسمیت شناخته شده است؛ بلکه روسها و چینیها هم با برگ این حکومت بازی میکنند. لذا هیچ الاغی در غرب پیدا نمیشود که داعش را خطرناکتر از حکومت «انگلهای صفوی مسلک» بداند. (منظورم الاغهای رسمی هستند؛ و گرنه الاغهایی که در روزنامه ها و مجلات؛ تحلیل مینویسند بسیارند).  
لذا این سناریو؛ به نظر من کاملاً ساختگی است و بیشتر جنبهٔ تبلیغاتی دارد تا «رژیم انگلها» را قدرتمند نشان دهد.

سناریوی دوّم
در این سناریو؛ گفته میشود که اوباما قافیه را باخته است و با برخورد اشتباه در زمان «عبور بشار اسد از خط قرمز استفاده از تسلیحات شیمیایی»؛ اعتبار خود را از دست داده و به «بقای انگلها» و در نتیجه «بقای هلال شیعی» به خاطر دست یافتن به «توافق هسته ای» تن داده و به همین خاطر اعتبار او در میان کشورهای «سُنّی مسلک» بیش از پیش مخدوش گردیده است و اکنون نیز به خاطر مشکلات بزرگی که ثبات خاورمیانه و منافع آمریکا را به شدت به خطر می اندازند نمیداند که چکار کند و هم به نعل و هم به میخ میزند تا به نحوی از انحاء «خلأ قدرت» ایجاد شده در خاورمیانه را التیام بخشد.
جملهٔ «جو بایدن» در این رابطه بسیار مشهور است که گفته بود: «دوستان ما در خاورمیانه؛ خودشان بخشی از مشکلات ما هستند.».
این سناریو توسط حکومتهای عربی و حزب جمهوریخواه آمریکا و دستگاه تبلیغاتی اسرائیل؛ به شدت تبلیغ میشود. 
آنهایی که به این سناریو چسبیده اند؛ به یک نتیجه رسیده اند:
اگر اوباما لیاقت برخورد کردن ندارد؛ خودمان برخورد میکنیم.

سناریوی سوّم (نظریهٔ  کژدم)

پیشگفتار

به نظر من برای داشتن دیدی روشن و گرفتار نشدن در بازیهایی که حکومتها و رسانه ها در نبردهای تبلیغاتی براه می اندازند؛ باید اندکی به گذشتهٔ شکل گیری تنشها بازگردیم. این تاریخچه در نوشته های دور و نزدیکِ گذشته؛ در این وبلاگ مطرح شده اند و در اینجا به صورت خلاصه و در حدّ یاد آوری به آنها اشاره میکنم.

حملهٔ آمریکا به عراق در زمان دولت «جورج بوش»؛ با مخالفت کشورهای عربی و استقبال حکومت شیعی ایران روبرو شد.
حکومت اسلامی ایران انتظار داشت که مخالفت کشورهای عربی باعث بوجود آمدن «نبرد نیابتی» میان «القاعدهٔ عراق» با نیروهای آمریکایی گردد و یا عربهای سُنی مذهب با نیروهای آمریکایی در گیر شوند و از طرف دیگر نیروهای مزدوران «بدر» و سایر گروههای شبه نظامی شیعه مسلک نیز با نیروهای آمریکایی در گیر شوند و با بیرون رفتن آمریکایی ها از عراق به خاطر «اکثریت عربهای شیعه» حاکمیت به دست شیعه ها خواهد افتاد و میتوانند عراق را به سوریه متصل نموده و «هلال شیعی» را کامل تر کنند.  اگر به آن دوران نگاهی بیندازید خواهید دید که عربهای سنّی مذهب و حتی القاعدهٔ عراق زیاد پاپیچ آمریکایی ها نمیشدند و میدانستند که در صورت خروج آمریکا وضعیت عربهای سنّی پیچیده تر شده و رو به وخامت خواهد گذاشت. امّا وجود «القاعدهٔ عراق» به رهبری «ابو مصعب الزرقاوی» که بیش از همه از طرف «رژیم بشار اسد» تقویت میشد و از «پروتوکلهای القاعده» خارج شده بود؛ باعث شد که جنبشهای عربهای سنّی مذهب نیز خود را در میان چکش و سندان ببیندد.
بدینگونه بود که حرکت عجولانه و احمقانهٔ «جورج بوش» و استراتژی احمقانه تر « استوار دونالد رامسفلد»؛ نه تنها شکست بخورد؛ بلکه اقتصاد آمریکا یک تریلیارد دلار فقیر تر شود.
طرح «ژنرال پتریوس» در تزریق ۳۰ هزار نیروی زمینی و سازماندهی «نیروهای بیداری»؛ نور امید را در دل عربهای سنّی تابانید و بسیاری از شبه نظامیان شیعه مسلک که اکثرشان مزدوران رژیم انگلهای حاکم بر ایران بودند؛ و همچنین «دولت اسلامی عراق» (همان القاعدهٔ عراق) تار و مار شدند.
امّا شکست استراتژی احمقانهٔ «بوش - رامسفلد» چنان سنگین بودند که تلاشهای «ژنرال پتریوس» را میتوان تنها در حد «مرهم» به حساب آورد. جورج بوش و استوار رامسفلد؛ بعد این شکست هر دو خفه شدند و سخنرانیهای غرّای آنها تمام شد و «دکترین کوندالیزا رایس» بر روی میز گذاشته شد و سپس «کوندالیزا رایس» تبدیل به «باراک حسین اوباما» شد. (اگر علاقه مند هستید شرح این ماجرا را در نوشته های دور و نزدیک میتوانید در همین وبلاگ بخوانید).
با خروج «ژنرال پتریوس» از عراق و اعمال هژمونی رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران در عراق که با خروج نیروهای آمریکایی هر روز شدت بیشتری میگرفت؛ وضعیت ظاهراً به نفع رژیم انگلهای صفوی تمام شده بود. امّا کشورهای مهم اروپایی (منظورم اسپانیا و پرتغال و بوسنی هرزگوین و سایر لبو فروشها... نیست) در پی تحولّی دیگر در خاورمیانه بودند که به نام  «خاورمیانهٔ بزرگ» مشهور است و «بهار عربی» برای اروپا و حتی آمریکا چنین «شکلاتی» را نوید میداد. رویای «خاورمیانهٔ بزرگ» که با علم کردن «اخوان المسلمین» در مصر و تونس و درهم کوبیدن ساختار حکومتی لیبی و داشتن امید به بر انداختن حاکمیتهای کشورهای عربی؛ بار دیگر معادلات را به هم زد و حاکمیتهای موجود کشورهای عربی در برابر آن ایستادند.
در ماجرای شیعیان بحرین؛ آمریکا نقشی کمتر از انگلهای صفوی حاکم بر ایران نداشت؛ بلکه چه بسا نقشی پر رنگتر داشت و عربستان سعودی آنرا خنثی کرد.
آنچه که در لابلای سخنان «مارتین دمپسی» شنیده شد؛ تمامی ماجرا از اشغال عراق تا تلاش برای سرنگونی حکومتهای عربی را مانند نخ تسبیح به هم وصل میکند و آن جمله این بود:
«نقشهٔ کشورهای عربی را گویی که با خط کش کشیده اند و هیچیک از این کشورها دارای همبستگی درونی نیستند».
این جمله رازی سر به مهر را میگشاید که معنی آن این است:
«خاور میانه؛ باید از نو تعریف شود و دوران نقشهٔ «سایکس پیکو» به پایان رسیده است».
معنی دیگر آن این است:  نبردهای گسترده و طولانی در پیش است.
معنی نهایی آن: وظیفهٔ ما «کنترل بحران» است و نه خاموش کردن آن. زیرا زمانی این بحرانها فروکش خواهند کرد که نقشه های خط کشی شدهٔ «سایکس پیکو» تغییر یابند و چهارچوبهای کوچک منطقه ای (کشورهای جدید) که دارای همبستگی مذهبی و قومی هستند از دل آن بیرون آیند. (پیش تر ها در نوشته های مربوط به «استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ» به این مسئله پرداخته ام).
در وضعیت کنونی؛ سخنان مربوط به تجزیهٔ عراق؛ رساتر و بسیار بلندتر شنیده میشود.
عراق سالهاست که از نقشهٔ کشورهای «مطرح» در عرصهٔ بین المللی حذف شده و به سرزمین «تاخت و تازها» تبدیل شده است. سوریه نیز در چنین شرایطی به سر میبرد و کشور لیبی نیز که دارای ۱۰ هزار قبیله است؛ دارای ۱۰ هزار حکومت هم هست و تا زمانی که بحران از مرزهای لیبی فراتر نرود؛ هیچکس حتّی نیم نگاهی نیز به آن نخواهد انداخت.

به نظر من سناریوی واقعی این نیست که اوباما در حال نزدیک شدن به حاکمیت انگلهای صفوی است (مگر در روزنامه ها و تحلیلهایی که با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی میکنند)  و یا به عربستان سعودی و یا اسرائیل پشت کرده است.
حتّی زمانی که جورج بوش در حاکمیت بود؛ به اسرائیل و عربستان سعودی  هشدار میداد که باید رفتارشان را تغییر دهند؛ تا بتوانند به دنیای جدید (خاورمیانهٔ بازتعریف شدهٔ بزرگ) وارد شوند و آن سخن همچنان پا برجاست و اوباما نیز همان سخن را تکرار میکند.
ایران بخشی از نقشهٔ خط کشی شدهٔ «سایکس پیکو» نیست؛ لذا باید دُم «حکومت صفوی» در مناطق تعریف شدهٔ  کنونی بر اساس «سایکس پیکو» بُریده شود و این آن نکتهٔ کلیدی است که هیچیک از آنهایی که با نامهای پر طمطراق «کارشناس» و «رئیس مرکز مطالعات استراتژیک» نامیده میشوند و در رادیو فردا و BBC و DW  مثل پشگل ریخته اند؛ به آن اشاره نمیکنند.
آن احمقهایی که فکر میکنند؛ نتیجهٔ مثبت توافق هسته ای (یعنی شکست و تعطیلی هسته ای) به دوستی رژیم اسلامی ایران و آمریکا و اروپا خواهد انجامید و به مردم وعده های سر خرمن میدهند؛ و یا فکر میکنند که «توافق نهایی هسته ای» به معنی «تضمین بقای رژیم انگلها است» در خواب خرگوشی هستند.
آن احمقهایی  که با شنیدن خبرهایی از قبیل «دیدار یک هیئت بازگانی آمریکایی از ایران»؛ قند توی دلشان آب میشود نیز باید بدانند که این هیئتهای گوناگون برای بررسی وضعیت؛ نه برای سرمایه گذاری بلافاصله بعد از «لغو رؤیایی تحریمها»؛ بلکه برای زمانی که «جسد اقتصاد ایران بر زمین مانده است» می آیند.
آن احمقهایی که در «دیپلماسی ایرانی» و دهها جای دیگرِ مانندِ آن؛ با «دکتراهای قلّابی» مقاله های آنچنانی مینویسند که مثلاً: «آمریکا و اروپا؛ این گزینه ها را دارند و بهتر است که به این سمت بروند و یا به آن سمت بروند» و به قول آذریها «باتمان باتمان» برایشان «استراتژی و گزینه طراحی میکنند» نیز باید بدانند که این نوشته ها را حتی «دربانهای مستراح کاخ سفید» نیز نمیخوانند.

با توضیحاتی که دادم؛ آمریکا هرگز به حکومت انگلهای حاکم بر ایران نزدیک نخواهد شد. حد اقل به ۳ دلیل:

۱- آمریکا مرگ و زخمی شدن هزاران سرباز خود را که توسط «انگل فرزانه» به وقوع پیوسته است هرگز فراموش نخواهد کرد و هرگز نخواهد بخشید.
۲- رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ باید از معادلهٔ «سایکس پیکو» خارج شده و به عنوان یک عنصر «همسایه» در آن نقش ایفا کند و نه بیش از آن. به گویشی دیگر یعنی «فروپاشی هلال شیعی».
۳- رژیم اسلامی حاکم بر ایران در هیچ معادلهٔ «اعتماد و اطمینان» نمیگنجد. یعنی: یا تغییر رفتار و یا تغییر رژیم.

سناریوی اصلی

اکنون پس از این گفتار؛ پرسش این است که سناریوی واقعی آمریکا چه میتواند باشد؟ به نظر من آمریکاییها در رابطه با عراق و مسئلهٔ داعش؛ به زبان بی زبانی و هر چند حاشیه ای؛ این راز را برملا کرده اند:
آنها گفتند: «ما به عراق نیروی زمینی نخواهیم فرستاد؛ عراق کشور شماست و این شما هستید که باید مشکل خودتان را حلّ کنید و ما تنها به آموزش نیروها و پشتیبانی هوایی بسنده خواهیم کرد.».
این گفته تنها یک معنی دارد: «مدیریت و هدایت بحران».
نمونه های این «مدیریت و هدایت بحران» را در تسلیح کردستان؛ به زمین زدن «مالکی» به عنوان «سردستهٔ مزدوران انگل فرزانه» و سپس وارد نمودن نیروهای نظامی خود به عراق در چند مرحله؛ که اینبار نه به عنوان «نیروی اشغالگر»؛ بلکه نیرویی که با « التماس و خواهش و تمنّای حکومت شیعی عراق» و به عنوان «ناجی» وارد عراق شده است و زمانی که «حیدر العبادی» و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» دوباره خواستند که پایشان را از گلیم خود درازتر کنند؛ به آنها هشدار داده شد که در صورت ادامهٔ «جفتک پرانی»؛ پشتیبانی هوایی قطع خواهد شد و اینگونه بود که دُم «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» را مثل موش گرفته و بیرون انداختند.
در دنیای «سیاست فعّال و واقعی»؛ هیچکس بر اساس آنکه «من آنم که کوروش و داریوش بودند پهلوان» و یا «من آنم که حسین تشنه لب کشته شد»؛ برنامه نمیریزند و «تز دکترای نظامی» را بر اساس «غزوات محمد» نمینویسند. زیرا اینگونه ادبیاتِ ظاهراً سیاسی و یا ظاهراً نظامی؛ در حد «قصّه گویی و داستان سرایی (تاریخ)» هستند.
در دنیای سیاست واقعی و عملگرا؛ نخستین پرسش این نیست که چه کسی کار خوب کرد و یا موقعیت کنونی تقصیر چه کسی است؟ بلکه پرسش اصلی این است: «حالا کجا هستیم؟ .... همه بروند روی این مسئله کار کنند که در شرایط کنونی و با داشته ها و نداشته ها و وضعیت سایر نیروهای دوست و یا متخاصم چه سناریویی میتوان نوشت؟».

سناریویی که آمریکایی ها نوشته اند این است:
 
۱- بگذارید که کشورهای عربی و اسرائیل اینگونه فکر کنند که ما به ایران نزدیک میشویم و باید این تصوّر را عمیقتر کرد (مثل  تصوری که از همین هیئتهای گوناگون که به ایران مسافرت میکنند در ذهن همگان تولید میشود). اگر اینگونه فکر کنند؛ فعالتر میشوند و خودشان مشکلشان را با رژیم شیعی ایران حلّ میکنند و دیگر نیازی به دخالت مستقیم ما به عنوان «امپریالیست و شیطان بزرگ» و پرداختن هزینه ها وجود ندارد. در ضمن کشورهای عربی و اسرائیل بدینگونه به هم نزدیک میشوند. (تولید اپوزیسیون بین المللی فعّال علیه رژیم انگلهای صفوی).
نتایج کنونی: بخش عربی این اپوزیسیون؛ در حال تشکیل «ناتو عربی» است و با اسرائیل همکاریهای تنگاتنگ دارد. نتیجهٔ ملموس این همکاریها؛ شکستهای اخیر رژیم بشار اسد و حزب الله لبنان و عدم همکاری ارتش لبنان با «انگل حسن نصرالله»  است.
نتایج آینده: حزب الله لبنان فرو خواهد پاشید.
۲- رژیم ایران را در حالت محاصره و «بیم و امید» نگهدارید و تا زمانی که به طور کامل از «معادلهٔ باز تعریف خاورمیانه» خارج نشده اند؛ باید در همین وضعیت بمانند.
نتایج کنونی: رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ در عراق بسیاری از پایگاههایش را از دست داده و دیگر در فکر «گسترش هژمونی» نیست؛ بلکه در حالت کاملاً تدافعی قرار گرفته است و شاید بزرگترین آرزویش «حفظ موقعیت کنونی» باشد.
از سوی دیگر همهٔ حلقه های منافع رژیم چنان به «مذاکرات هسته ای» و «بحران اقتصادی» گره خورده اند که بزرگترین هدفش «گشایش اقتصادی» است و در شرایط «آچمز» قرار گرفته است.
۳- رژیم سوریه و غدّهٔ عفونی داعش در سوریه و عراق باید حذف شوند و کشور عراق یا به صورت یک کشور فدرال و یا به صورت ۳ کشور مستقل تعریف میشوند.
نتایج کنونی : گزینهٔ دوّم؛ گزینهٔ نهایی است؛ ولی در موقعیت کنونی برای جلوگیری از تنش با ترکهای عثمانی و استفاده از آنها به عنوان سرباز پیاده؛ بهتر است از فدرالیسم سخن گفته شود و هم اکنون  این صداها رساتر و بلندتر شنیده میشوند و به یکی از مباحث مهم در درون حکومت انگلهای حاکم بر ایران و حکومت شیعه مسلک عراق تبدیل شده است.
۴- در هر موقعیتی باید کنار کشورهای عربی و اسرائیل بود؛ چه با چراغ روشن و چه با چراغ خاموش. آیندهٔ خاورمیانهٔ بزرگ با کشورهای عربی تعریف میشود و ایران تنها به عنوان یک «همسایه» تعریف خواهد شد. همسایه ای که چه بسا نصف آن به «کویر لوت و نمک شرقی» و «کویر نمک غربی» تبدیل شده است.
نتایج کنونی: تحولّات کنونی در سوریه و تحولّات کنونی در یمن که حکومت انگلها در هر دوی آنها مانند خر در گل مانده است و سخنان اخیر «انگل حسن نصر الله» گویای عمق و گسترهٔ این تحولات و کرانه های نهایی این امواج در آینده است. در آینده شاهد خواهیم بود که «انگل حسن نصر الله» عقب نشینیهای بیشتری انجام دهد.

در این سناریو؛ آنچه که حاکم است؛ «سردرگمی یکسان دوستان و دشمنان» است. در چنین سناریویی؛ بازار حدس و گمانها بسیار رایج خواهد بود. با پیشرفت این سناریو؛ امیدها هر روزه رنگباخته تر و وحشت از آینده؛ بیشتر خواهد شد. همهٔ طرفهای درگیر در این سناریو؛ به جز نویسندگانش؛ در تاریکی خواهند جنگید.
سخنان چند روز پیش آقای «مک کین» خطاب به آقای اوباما که گفت: «در نشست کمپ دیوید؛ آقای رئیس جمهور وظیفه دارد که در بارهٔ توافق احتمالی هسته ای با ایران ؛  سران کشورهای عربی  که دوستان استراتژیک ما هستند را متقاعد کند که این توافق منافع آنها را تهدید نمیکند.»
همزمان با این سخنان؛ اعلام شد که «شرکت هواپیمایی ماهان» که متعلق به سپاه پاچاهارداران و بیت «انگل فرزانه» است؛ با چراغهای خاموش ۹ هواپیمای ایرباس را که مدتها پیش خریداری کرده بود؛ به صورت همزمان دریافت کرد.
همچنین برای دادن اطمینان خاطر به کشورهای عربی؛ شرکت فروشنده گفت: این هواپیماها طوری طراحی شده اند که کاربُرد نظامی نخواهند داشت.
در این ماجرا؛ «انگل حسن بنفش» به «انگل فرزانه» گفت که «دیدی بالاخره پرتقال را پیدا کردیم؟»
سران کشورهای عربی هم به همدیگر نگاهی پرسشگرانه انداخته و از همدیگر پرسیدند: پس این پرتقال فروش کجاست؟
میگویند که کار ریاضیدانهای برجسته؛ نوشتن «الگوریتمهای جدید» است تا بتوان پدیده های کشف شده را توسط آنها قابل اندازه گیری کرد.
امّا نویسندگان این «الگوریتم سیاسی»؛ الگوریتمی اختراع کرده اند که همه چیز را نه تنها «غیر قابل محاسبه»؛ بلکه «غیر قابل حدس» میکند و همه فقط باید تلاش کنند؛ باز هم تلاش کنند تا در آخر به این نتیجه برسند که: انشاءالله گربه بود.

عصای موسی

اگر خیالبافی نکرده باشم؛ شاید «عصای موسی» بزرگترین پدیده ای است که تا کنون کشف کرده ام.
رئیس سازمان CIA در چند هفتهٔ اخیر در یک مصاحبه  همهٔ مخالفتهای جمهوریخواهان با «مذاکرات هسته ای و توافق نهایی» را شارلاتان بازی تبلیغاتی نام نهاد و جمله ای را بر زبان آورد که برای من مفهومی دیگر داشت.
آن جمله این بود: «من تعجب میکنم که رژیم ایران چگونه حاضر شده است اینهمه امتیاز بدهد؛ در حالی که هنوز دست آوردی نداشته است و تحریمها نیز به تدریج متوقف خواهند شد؟».
تعجب این مقام اطلاعاتی و امنیتی؛  در ذهن من این پاسخ را به آن پرسش داد:
«تا زمانی که عصای موسی در دستهای من است؛ مهم نیست که در تاریکی و یا روشنایی بجنگم. اگر زنده بمانم؛ خواهید دید که با عصای موسی چه خواهم کرد؟ و همهٔ مارهایتان را خواهد بلعید».

کژدم
   

  


 

دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بیانیهٔ مهم «انجمنهای پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران»

فاز ۱۵ و ۱۶ پارس جنوبی در آتش انتقام کاویانیها سوخت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


به نام ملت ؛ به نام میهن ؛ به نام پادشاه پدافند ملت و میهن
با درودهای گرم کاویانی برای یاران
شاهد سیلی محکم دیگری توسط بازوان توانمند کاویانی ها ؛ این فرزندان راستین سرزمین مان ایران ؛ بر صورت اهریمن هستید.اهریمنی که بطور همه جانبه سالیان سال است زندگی مردم و ثروت های میهن مان را مورد حمله قرار داده و به تاراج گذارده است.ملت و میهن ما زخم های عمیق این یورش و چپاول 1400ساله و500ساله و37ساله را چه درد ناک بر پیکر رنجورش هر لحظه احساس نموده است.سالیان سال است که شرف و حیثیت ایران و ایرانی را مورد دست اندازی قرار داده و طراوت و شادابی را از زندگی ایرانیان دور ساخته و ضمن به یغما بردن ثروت این مرزوبوم ؛ زندگی را به کام ایرانیان تلخ نموده اند.حال زمان آن رسیده که پوزه ی کثیف این جنایتکاران توسط زنان و مردان مبارزایرانی ؛ دختران و پسران مبارزکاویانی ؛ که بگرد درفش کاویانی ؛ این نماد مبارزه ی ملی ایرانیان جمع آمده اند ؛ به خاک مالیده شود.
آتش سوزی در فازهای ۱۵ و ۱۶ مجتمع گازی پارس جنوبی در نزدیکی روستای بیدخون عسلویه مورخ شنبه 19/2/94 تازی؛ یکی دیگر از عملیات موفق کاویانی ها همچون عملیات های قبلی بدون آسیب رسیدن به افراد بیگناه؛ بوده که پس از انجام عملیات ، یاران کاوی همگی صحیح و سالم به مکان های خود باز گشته اند.
همواره پیروز باد رزم دلاورانِ ی پیشگامان کاویانی
برقرار باد آئین ریشه ای نوین
پیش بسوی تشکیل اتحادیه ی میهنی
انجمن های پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران
رسانه : (ا.و.گ.ا)
جاودان نیایش های نیاکانمان ؛ نگاهبان فرزندان ایران باد.
امروز مه شید بیست ویکم اردیبهشت ماه سال 12784 آریایی
برابر با دوشنبه بیست ویکم اردیبهشت ماه سال 1394 تازی و یازدهم ماه مه سال 2015 میلادی
7:31
7:42
12:2
1:52

جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نگاهی به سحنان اخیر «انگل حسن نصرالله»

هرچند که «انگل حسن نصرالله» در ماجرای کشته شدن چند تن از فرماندهان ارشدش و مهمتر از همه ؛ کشته شدن محصول مشترک «خواهر حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و «عماد مغنیه»؛ بعد از عملیات انتقامی به اسرائیل گفت که «زیاد سخت نگیرید؛ ما با شما نمیخواهیم بجنگیم» و اسرائیل نیز پیام او را دریافت کرد؛ زیرا لایهٔ زیرین سخن «انگل حسن نصرالله» این بود: «ما در حال جنگیدن با دشمن مشترک یعنی داعش هستیم و شما به ما نیاز دارید».
امّا تکرار همان سخن با غلظت بیشتر در شرایط کنونی و پس از شکستهای پی در پی ماههای اخیر؛ مفهومی دیگر دارد و از طرف دیگر این سخنان را باید در رابطه با «مذاکرات هسته ای» نیز در ارتباط دانست  و «انگل حسن نصرالله» میخواهد به اسرائیل تضمین بدهد که «ما دیگر با شما کاری نداریم». لذا باید این سخنان را به عنوان «اجرای دستور انگل فرزانه» به حساب آورد و سخنانی که از طرف «انگل حسن نصرالله» گفته شده اند؛ در واقع «سخنان انگل فرزانه» هستند. 
مشکل این انگلها این است که هیچکس؛ به سخنان کسانی که در شریعت کثیفشان بابی به نام «تقیّه» دارند؛ باور نمیکند. بویژه «اسرائیل» تا به چشم خود نبیند که «مار کشته شده است»؛ باور نخواهد کرد و به «انشاءالله که  مار مرده است» روی نخواهد آورد. کابینهٔ اخیر آقای ناتانیاهو نیز نشان میدهد که هر چقدر که «پوشش ضد موشکی» اسرائیل کاملتر میشود؛ مواضع اسرائیل نیز «تندتر» میگردند.
تنها دست آورد آنچه که «انگل فرزانه» از سخنانش که بوسیلهٔ بلندگوی لبنانیش گفت این خواهد بود که بگوید: «من نگفتم و همچنان چه گوارای انقلابی هستم». ولی آنچه که از دست خواهد داد این است که حد اقل «حزبلبلیها» که سالیان سال به هر کثافتکاری دست زده اند از او خواهند پرسید: «یعنی به همین سادگی..... یعنی اینکه اینهمه کونمان را برای تو پاره کردیم آخرش این شد که با زبان حسن نصرالله کُرنش کنی؟»
«انگل حسن نصرالله» نیز در لبنان با همین چالش در میان هوادارانش روبرو خواهد شد و در آینده ای نه چندان دور؛ شاهد شکافهای عمیق در میان نیروهای حزب الله لبنان خواهیم بود.
امّا بخش دیگر سخنان «انگل حسن نصرالله» مهم تر هستند و در واقع نوعی پیشنهاد به «مذاکرات صلح سوریه» به حساب می آیند.
«انگل حسن نصرالله» گفته است: به رژیم اسد گفته است که دیگر نمیتوان مناطق از دست رفته را بازپس گرفت و بهتر است به همینی که هست قناعت کنیم. (نقل به معنی)
این سخنان باید یک پتک سنگین بر سرهای بی مغز و جذام زدهٔ «حزبلبلیها» باشد که تا بفهمند: خامنه ای پذیرفته است که «سوریه به گا رفته است» و اگر سخنان قبلی را هم به این مفهوم اضافه کنیم؛ نتیجه اش این میشود: «محور مقاومت.... گوزید و رفت» و ماجرای «ظهور نزدیک است» و «نیروهای سفیانی» اینگونه ظهور خواهند کرد و آن «۳۱۳ نفرِ کُس کشانی» نیز آنگونه خواهند آمد و «ماه نخشَب» از «چاه مستراح جمکران» بیرون خواهد آمد.... همگی «کُس شعر» بوده است.
«الاغهای حزبلبلی» اگر تاریخ مسیحیت را بخوانند؛ خواهند دید که دهها بار یک «انگل مسیحی» آنقدر مزخرفات «مکاشفات یوحنّی» و کتابهای دیگر را خوانده و سرش دور برداشته و عده ای الاغ را دور خود جمع کرده و تاریخ و مکان دقیق «ظهور مسیح» را مشخص کرده و «میمونهای مقلّد» خودش را هفته ها  در آن مکان به نیایش واداشته و همه به آسمان خیره شده اند  که «همین الآن مسیح مقدس سوار بر ابرها می آید» و سپس دیده اند که مزخرف بوده است... امّا آن «انگل مسیحی» ؛ از روی نرفته است و گفته است: «بداء حاصل شد» و باز هم قلّادهٔ شمپانزه هایش «مومنین بدبخت جذام زده» را از دست نداده است (انگلها شرف ندارند و به اندازهٔ کافی هم الاغ پیدا میشود که سوارشان شوند).

امّا گذشته از همه؛ کسی به مزخرفات «انگل حسن نصرالله» (در واقع خامنه ای)؛ پشیزی ارزش قائل نخواهد شد. آنچه که او گفت «اعتراف به شکستهای سنگین و عدم بازگشت گذشته های شیرین» بود. آیا اگر شما باشید؛ دشمنتان را که به چنین وضعیت تحقیر آمیزی افتاده است و همچنان مسلّح است را به حال خود رها میکنید؟ ...هرگز.
دورنمای «حزب الله لبنان» تنها و تنها «خلع سلاح» و در صورت ماندن «آبرو» تبدیل شدن به یک حزب سیاسی در لبنان است؛ که حتی این هم نخواهد شد و حزب الله لبنان در اثر شکستهای نبردهای آینده و دادن کشته ها و زخمیهای بسیار؛ تار و مار شده  و موشکهای ذخیره اش نیز به ارتش لبنان داده خواهند شد. بسیاری از آنها در دادگاه لاهه و عده ای نیز در لبنان محاکمه خواهند شد و تمامی کثافتکاریهای «حزب الله لبنان» در رابطه با «قاچاق بین المللی مواد مخدّر» و «پولشویی»؛ تحت پیگرد قانونی بین المللی  قرار خواهد گرفت و نقش «انگل فرزانه» و سپاه قدس نیز در این کثافتکاریهای بین المللی به صورت مستند؛ بر همه روشن خواهد گردید. زمانی خواهد رسید که اگر «انگل فرزانه» همچنان زنده باشد؛ آرزو کند که «کاش هرگز از مادر زاده نشده بود».
زمانی که از «شکست استراتژیک» سخن میگوییم در واقع «ترسیم فاجعه» است «گسیختن تمامی تار و پودها» است. این فاجعه تنها گریبانگیر رژیم کثیف شیعی نخواهد شد؛ بلکه تار و پود اقتصادی و اجتماعی ایرانیان نیز به همان سرنوشت دچار خواهد آمد.
اینکه در تبلیغاتهای رژیم و بوق و کرناهای غربی میشنوید که فلان بازرگانها و بهمان شرکتها برای آغاز مبادلات اقتصادی؛ صف کشیده اند. بدانید که اینها نیامده اند که «هلو بچینند».... اینها آمده اند که «درختهای هلو را از ریشه بکنند و با خود ببرند».
اینها می آیند که «ایران» را دوباره تعریف کنند.

کژدم

پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

هدیهٔ اوباما به عربستان سعودی و «ائتلاف ضد حوثی»

 اوباما به شدت نیاز دارد تا بخشی از اشتباهات خود در رابطه با آفریقا و خاورمیانه؛ را اصلاح کند؛ امّا واقعیت این است که چیزی به نام «اصلاح گذشته» وجود خارجی ندارد. آنچه که هست.... بنیاد نهادن «ساختاری نو» بر «ویرانه های گذشته» است. اوباما میخواهد چنین کاری کند؛ امّا «بهای ساختن» بسیار بیشتر از «جلوگیری از ویرانیها» است. آنچه که اوباما اکنون به آن نیازمند است؛ میتوانست حتّی «نیاز» نباشد. همانگونه که بشریت نیاز به پاک کردن کثافتکاریهای ۷۰۰ سالهٔ «مسیحیت کاتولیک» نداشت؛ اگر آنها به «حکومت مطلقهٔ اروپا» تبدیل نمی شد. همانگونه که ما نیاز به «زنده کردن دوبارهٔ دریاچهٔ ارومیه» نداشتیم؛ اگر این «بی شرفهای صفوی مسلک» آنرا «خشک» نمیکردند. (آموزه های شمنی در حوزهٔ سیاست و اجتماع؛ بنا به در خواست یکی از خوانندگان = ترانه های درخواستی از کژدم).

پیش از برگزاری نشست «کمپ دیوید»؛ جان کری به عربستان سعودی مشرّف شد و میدانید که اگر کسی به دیدار سلطان برود؛ حتماً باید هدایایی با خود ببرد؛ و گرنه... چه کشکی و چه پشمی؟
هدیهٔ این دیدار به «ائتلاف ضد حوثی» بمبهای سنگر شکن GBU-28 و سیستم دفاع موشکی ماهواره ای؛ (نظیر همانچه که چند سال پیش در ترکیهٔ عثمانی مستقر نمود) میباشد؛ به شرطی که عربستان سعودی (رهبر ائتلاف) اجازه دهد تا کمکهای بشر دوستانه به جنگ زدگان برسد. (جنگ زده کلمه ای قابل تفسیر است و در یک کشوری که در شرایط جنگی است؛ همه جنگ زده اند؛ حتي ژنرالها). (هیتلر هم یک جنگ زده بود و اگر «سازمان دفاع از حقوق بشر» در آن زمان وجود داشت؛ موی دماغ «دادگاه قلّابی نورنبرگ» می شد). 
همیشه به خاطر بسپارید که: سازمان «دفاع از حقوق بشر»؛ سازمان دفاع از «زندگان» است و شعار این سازمان این است: «گور پدر مُرده ها.... آنها بشر نیستند.... بلکه اجساد هستند». (آموزه ای دیگر از «آیین شمنی» بنا بر «ترانه های درخواستی»).

آنچه که در خاورمیانه می رَوَد؛ یک حرکت بزرگ در جهت «تغییر شکل» آن است و حوادث روزانه ای مانند اینکه: فلان کَس «آن تپّه» را تسخیر کرد و بهمان کَس آن «درّه» را گرفت؛  گویای آن «واقعیت پشت پرده و پنهان» نیستند. من آن «راز پنهان» را برای شما میگویم:

تا چه زمانی میتوانی با «سرعت لازم»؛ قمقمه ها و سلاح ها را پُر کنی و پوتینهای سوراخ شده را با پوتینهای تازه جایگزین کنی؟
تا چه زمانی میتوانی «قدرت آتش» خود را حفظ کنی؟
تا چه زمانی میتوانی «پشت جبهه» را (مردم را) از شورش؛ با شعار «دیگر بس است»؛ باز داری؟
تا چه زمانی میتوانی به سربازانت «امید پیروزی» بدَهی تا خسته نشوند و فرار نکنند؟
و پرسش آخر اینکه:
تا چه زمانی میتوانی هزینه های جنگ را بپردازی؟

یا همه چیز را محاسبه کن؛ و یا به جنگی که در آن «شانس پیروزی» نداری؛ وارد نشو. (آموزهٔ «آیین شمنی» در بارهٔ جنگ).

کژدم