ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

گفتگویی از نوعی دیگر (بخش پانزدهم)

جنبش هکرها (Hacktivism)

شاید جولیان آسانژ و جنبش هکرهای ناشناس (Anonymous) را بتوان آخرین نسل از تروتسکی ها؛ رژی دبره ها؛ چه گواراها و خواکین های بین المللی دانست که به «شیوه ای فرا مدرن» آب در هاون میکوبند. این دست از چه گواراهای سوپر مدرن؛ اکنون دوران طلایی جنبش خود را تجربه میکنند که کاریکاتوری از تکرار دورانی است که جنبش احزاب کمونیست (جنبش ماشین شکنی) پس از جنگ جهانی اول و دوم تجربه نمودند و ویرانیهای باقیمانده از آن دوران همچنان چشم را آزار میدهند.
جامعهٔ هکرها متعلق به یک درصد از جامعهٔ «انسان سانها» هستند که «تیزهوشان» نامیده میشوند و برخی از آنها به  رده های بالای تیزهوشان که من آنان را «مرز نشینان» مینامم تعلق دارند. خلاقیتهای افراد این جامعه؛ بین «استفادهٔ حرفه ای از محصولات دیگران» تا «دستکاری در محصولات دیگران» و حد اکثر «ابزار سازی برای دستکاری محصولات دیگران» ؛ در نوسان است؛ اما به خاطر نقش مهم IT در جهان «فرا صنعتی» و هجوم بخشی از تیزهوشان معترض برای فعالیت حرفه ای در این زمینه؛ در میان «انسان نماها» شهرت خاصی پیدا کرده اند و مدالی که بر گردن آنها انداخته شده است؛ بیشتر نتیجهٔ طبیعی مقایسه ای است که «انسان نماها»؛ میان خود و این گروه از تیزهوشان انجام میدهند و لزوماً بیانگر ارزش واقعی آنها نیست.
گاز زدن چندین باره و تکراری «پوست خربزه ده ها بار گاز زده شدهٔ اصلاحات اجتماعی» و تلاش برای مستمسک قرار دادن قوانین کهن اخلاقی پرداخته شده در انقلابهای لیبرال - دموکراتیک به عنوان «آرمانهای فراموش شده» و تلاش برای بازگشت به «اخلاق کهن سیاسی» (لیبرال - دموکراسی)؛ نشان میدهد که این «تیزهوشان»؛ از خلاقیت واقعی که منجر به «نو آوری» میگردد برخوردارنیستند و آرمانهای آنها نوعی از «سلفی-گری» مدرن برای زنده نمودن «آرمانهای فراموش شدهٔ لیبرال-دموکراسی» که چیزی شبیه به «زنده کردن خلافت اسلامی» (اندیشهٔ سلفی ها) و یا «بازگشت به دوران طلایی امام» را در ذهن من زنده میسازد. لذا باید به این دوستان گفت:
آنکه میخواهد گذشته را دوباره سازی کند؛ به آینده تعلق ندارد و از درک آن عاجز است؛ و ساختن آینده ای که ستارهٔ بهروزی بر پیشانی آن بدرخشد؛ در گرو بازی کردن با نرم افزارها نیست و این دقیقاً همان کاری است که Hacktivist ها به آن مشغولند.
شاید بهترین نامی که بتوان بر این بخش از تیزهوشان نهاد؛ نام «موی دماغ» باشد و یا عده ای «نق نقوی سوپر مدرن» که هیچ درک روشنی از حال و آینده ندارند و از ناهنجاری ها گلایه دارند. ناهنجاریهایی که ریشهٔ ساختاری دارند؛ با وفادار ماندن به اخلاق کهن و یاد آوری بندهای قوانین و دیکته کردن اجرای آنها به دولتها و قدرتمندان؛ از میان نخواهند رفت.

اطلاعات محرمانه ای که در وبسایت WikiLeaks آقای جولیان آسانژ منتشر شدند؛ بیشتر برای سازمانهای اطلاعاتی رقیب قابل استفاده بودند و هیچگونه ارزشی را برای مردم عادی (انسان نماها)؛ با خود حمل نمیکردند؛ زیرا «انسان نماها» نه قدرت درک میلیونها سند منتشر شده را دارند و نه حتی با مفهوم سیاست و سازمان یافتگی آشنا هستند و نقش همیشگی آنها پیروی از «شارلاتانها» است و درک آنها از این میلیونها سند؛ تعابیر و تفاسیر سازماندهندگان آنان خواهد بود. حتی تیزهوشان منفرد نیز نمیتوانند بیش از آنچه که آقای جولیان آسانژ از انتشار اسناد محرمانه در نظر داشته است را جذب کرده و «کاربردی» سازند؛ زیرا کاربردی کردن اطلاعات محرمانه نیاز به تشکیلات عریض و طویل ؛ با قدرت اجرایی دارد که آقای جولیان آسانژ به عنوان یک «آنارشیست» با هرگونه تمرکز قدرت مخالف است. در واقع آقای جولیان آسانژ؛ حتی اگر دارای پاکترین قلب جهان باشد.... تنها در حد یک «موی دماغ» تعریف میشود و نه بیش از آن و هرگز شانس «تغییر معادلات» را پیدا نخواهد کرد؛ برای اینکه همچنان یک اصلاح طلب مانده است و بر این ایدهٔ کهن پای میفشارد که اگر چندین پیچ و مهره را شل و یا سفت کنیم و یا مراکز قدرت کلان را از میان ببریم به یک «جامعهٔ دینامیک غیر متمرکز» خواهیم رسید که همان بهشت آنارشیسم است. آقای جولیان آسانژ بر آن ایدهٔ کهن که به زبان مذهبیها «خدا انسانها را یکسان آفریده است» و به زبان غیر مذهبی ها «انسانها یکسان هستند» وفادار است؛ در حالی که این جملات هیچگونه ارزش واقعی ندارند. اندیشه ای که بر یک جملهٔ غلط بنا شده باشد؛ از پای بست ویران است.

زمینه های ظهور
 
جنبش هکرهای (Anonymous)؛ یک سازمان افقی بین المللی است که ظاهراً بدون مرکزیتی ویژه میباشد که باز هم ظاهراً با فراخوان اعضای گروه؛ دست به عملیات ایذایی و تنبیهی میزند. ارزشهایی که گروه به آن وفادار است؛ ارزشهای «لیبرال - دموکراتیک» هستند که با ورود اقتصاد غرب به دورهٔ فرا صنعتی و جهانی شدن تولید و سرمایه و همچنین بوجود آمدن سازمان تجارت جهانی که منجر به فروپاشی آنچه که در دهه های پیشین؛ «اقتصاد ملی» نامیده میشد گردیده و در نتیجه منجر به از میان رفتن بخشهایی از «حقوق شهروندی» که در چند دههٔ پیش در چهارچوب ملی تعریف میشدند گردیده است.
جنبش هکرها ی معترض به خاطر نداشتن دیدی روشن از مجموعهٔ تحولاتی که در عرصهٔ بین المللی انجام میگیرند؛ مانند مگسی که در یک بطری گیر افتاده باشد؛ به طور مداوم خود را به دیواره های شیشه میکوبد تا راه فراری از وضعیت خفه کنندهٔ موجود پیدا کند. آنها در جبهه های گوناگون در حال جمع آوری اطلاعات و یافتن شیوه های مبارزه با پدیده های ناهنجار هستند؛ اما تاکنون باید دریافته باشند که راهی برای برون رفت وجود ندارد.
اگر بخشی از «بردگان» محصول عقب ماندگی تاریخی برخی از جوامع «انسان سان»ها ست؛ در سوی دیگر بخش بسیار بزرگتر «بردگان» محصول اندیشه های ظاهراً انقلابی «ماشین شکنان کمونیست» میباشند و اکنون با خارج شدن غول سرمایه از چهارچوب «اقتصاد ملّی» و سرازیر شدن آن سرمایه ها به جهان بردگان و هجوم بردگان ارزان قیمت و جویای کار به بازار اقتصاد جهانی؛ موجبات به حاشیه رانده شدن شهروندان کشورهای غربی را فراهم آورده است و جنبش هکرهای معترض (Anonymous) نخستین فریاد به حاشیه رانده شدگان در سطح بین المللی است.
اطلاعاتی که از طرف «ادوارد اسنودن» در رابطه با «شنود» به بیرون نشط نمود؛ هرچند که به صورتی هدایت شده منتشر گردیدند؛ اما یک واقعیت پنهان را آشکار ساخت و آن اینکه:
«سازمانهای اطلاعاتی غرب به شکل شگفت آوری با همدیگر متحد هستند».
دانستن این واقعیت تنها میتواند به درک عمق جهانی شدن سرمایه و تولید؛ کمک نماید و آنهایی که در فکر به کار انداختن دوبارهٔ چرخهای قوانین لیبرال - دموکراتیک در چهارچوب اقتصاد ملی هستند؛ در برابر عمل انجام شدهٔ «جهانی شدن سرمایه» قرار گرفته اند و راهی به سوی «زنده کردن مردگان» وجود ندارد.
«جنگاوری که نتواند زمان و مکان طلوع خورشید جنگ را پیشبینی کند؛ با طلوع خورشید جنگ؛ چشمهایش خیره خواهد شد و در تاریکی خواهد جنگید»  

کژدم


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر