ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۷, دوشنبه

هدف بعدی: لبنان یا ایران؟ و یا هر دو؟ (آخرین مقاله)

بمبگذاریهای انتحاری موفق نیروهای القاعده در ماههای اخیر توانست نشان دهد که حزب الله لبنان با اینکه خود نیز با چنین فرهنگ و زیرساختهای فکری بوجود آمد اما پس از تبدیل شدن به نیرویی با ساختارهای سیاسی و پارلمانی و همچنین تلاش برای تبدیل نمودن بازوی نظامی خود به یک ارتش نیمه کلاسیک که نقش رقیب بلامنازع ارتش رسمی لبنان را بر عهده دارد؛ هرچند که از مراحل جنگ چریکی برای رسیدن به حاکمیت در لبنان گذشته است؛ اما به خاطر حضور خود به عنوان بخشی از دولت لبنان؛ این خطر را برای تمامی لبنان نیز رقم زد که در جنگهای آینده؛ این تنها حزب الله لبنان و شیعیان جنوب لبنان نیستند که به عنوان یک قوم یاغی هدف قرار بگیرند؛ بلکه این تمامی لبنان است که با پذیرفتن حزب الله لبنان به عنوان یک نیروی سیاسی - نظامی و در رأس امور حکومتی؛ میتواند یک هدف یکپارچه باشد و اسرائیل سالها قبل این مسئله را به صورت صریح اعلام نمود.
صحبت بر سر این نیست که اگر حزب الله لبنان در همان مقیاس و اندازهٔ پیش از ورود به ساختار دولتی باقی میماند؛ برایش بهتر و یا بدتر بود؛ سخن بر سر پروتوکولهای مشابهی است که همهٔ نیروهایی که مبارزه میکنند و هدف نهایی شان تشکیل حکومت و یا شرکت در حکومت است باید به آن پایبند باشند و هیچ نیروی مبارزی نمیتواند برای ابد در همان اشکال مبارزاتی نخستین خود باقی بماند و  با رشد خود و ضرورتهایی که در طی مسیر مبارزه؛ خود را بر آن نیروی مبارز تحمیل میکنند؛ بالاجبار باید همان مسیری را بپیماید که دیگران رفته اند؛ به کلامی دیگر تبدیل شدن به یک نیروی رسمی.
حزب الله لبنان از همان نخست به سیاست استفاده از «سپر انسانی» روی آورد و هم اکنون نیز به همان سیاست ادامه میدهد و خانه های شیعیان لبنان را به انبار مهمات تبدیل نموده است تا در صورت حمله به این مناطق که ظاهراً مسکونی و در واقع نظامی هستند و کشته شدن زنها و بچه ها بتواند به شیون و زاری و داستان «طفلان مسلم» بچسبد و مظلوم نمایی کند.
در جنگ ۳۴ روزه بین حزب الله لبنان و ارتش اسرائیل یک واقعیت مسلم وجود داشت که موجبات برخورد ظاهراً ضعیف ارتش اسرائیل را به دنبال داشت و در شرایط آن زمان که اتحادیهٔ اروپا نیز حزب الله لبنان را ستایش مینمود و بلندگوهای غربی نیز میتوانستند هرگونه فاجعهٔ انسانی را به نام اسرائیل به ثبت برسانند؛ اسرائیل نتوانست به زاغه های نظامی پراکنده در خانه های شیعیان جنوب لبنان یورش برد ولی حدود ۸۰ درصد زاغه های نظامی و توان موشکی حزب الله لبنان را از میان برد و و در طول این نبرد ۳۳ روزه بخشهای وسیعی از زیرساختهای مناطق شیعه نشین را نابود نمود و کار آخوند حسن نصرالله به آنجایی کشیده شد که گفت: «اگر میدانستیم که ربودن ۲ سرباز به اینجا میکشد؛ هرگز چنین کاری نمیکردیم». اما با اینهمه پس از پذیرش آتش بس مبادرت به شلیک چند موشک به خاک اسرائیل نمود. آن موشکهای آخر که از طرف حزب الله لبنان به طرف اسرائیل پرتاب شدند؛ از همین مناطق مسکونی انجام گرفتند و هدف حزب الله لبنان از شلیک این چند موشک بیخطر نیز این بود که بگوید: «ما هنوز زنده ایم و هستیم». (چیزی در حد شعار مسلحانه و پیروزی رژیم اسلامی در جنگ ۸ ساله و جام زهر).
برای از میان بردن زاغه های مهمات پراکنده در مناطق مسکونی شیعیان لبنان؛ تنها جریانی که میتواند از عهدهٔ آن بر آید؛ نیروهای «سلفی - جهادی» هستند که همهٔ شیعیان را کافر و مشرک میدانند و از کشتن زنان و پیرمردان و کودکان شیعیان ابایی ندارند و برای این عقیده از «سنّت رسول» در کشتار بیگناهان فراوانی که در یورش به آبادی های کوچک «غیر مسلمانان» انجام میگرید استناد میکنند و در واقع میتوان این نیروها را تکرار رفتار محمد و علی پسر ابی طالب در جنگها صدر اسلام نامید.
با وخیم شدن وضعیت امنیتی لبنان و انفجارهای انتحاری چندماه اخیر در بخش شیعه نشین لبنان و مراکز حاکمیت حزب الله لبنان؛ رژیم شیعی- صفوی به وزارت اطلاعات و سپاه قدس ماموریت داده است که به ترمیم دستگاههای اطلاعاتی حزب الله لبنان بپردازند و طبعاً تا کنون تیمهای ویژه ای نیز باید تحت عناوین گوناگون برای حل این معضل و آموزش نیروهای حزب الله لبنان به بیروت و درهٔ بقاع اعزامگردیده اند. اما هیچیک از تلاشهای سپاه قدس و باز تعریف سیستم اطلاعاتی-امنیتی حزب الله لبنان؛ دردی را دوا نخواهد کرد؛ زیرا «القاعده» برای هر نوع جنگی آماده است؛ از بریدن سر کودکان تا بریدن سر حسن نصرالله؛ زیرا همگی کافر به شمار می آیند که در تعریف نظامی به این شکل بیان میشود: «حمله به اهداف سخت و اهداف نرم».

نفوذ گسترده به لبنان یک ضرورت است

اکنون «القاعده» به این نتیجه رسیده است که نفوذ گسترده به لبنان یک ضرورت است و تنها با کشتار شیعیان لبنان است که خواهد توانست؛ حزب الله لبنان را از سوریه خارج کند و یا چنان تنشی در میان شیعیان لبنان بوجود آورد که بخش وسیعی از شیعیان لبنان را وادار کند؛ تا به خاطر پولی که از رژیم شیعی ایران «برای ادامهٔ زندگی ننگین» میگیرند؛ زندگی خود و کودکانشان را به خطر نیندازند و این امر بدون حضور گستردهٔ القاعده و کشتارهای وسیع نمیتواند انجام گیرد. از طرف دیگر لبنان عمق سرزمینی ندارد و به خاطر وجود اقوام و عشایر گوناگون میتواند به سرعت به سوی یک آشوب همگانی کشانده خواهد شد و این آنچیزی است که میتواند حزب الله لبنان را به شدت تضعیف کند.
ضرورت دیگر کشانیدن جنگ به مناطق شیعه نشین لبنان این است که میتواند سیل کمکهای مالی و تسلیحاتی را به سوی القاعده  روانه سازد.
بازتعریف نقش اسرائیل در نبردهای داخلی سوریه که از طرف یک مقام بلندپایهٔ اسرائیلی منتشر شده است (اینجا)؛ نشان از آن دارد که به خاطره پیچیدگیهای روابط میان جنگجویان در سوریه با بازیگران منطقه ای؛ کفهٔ ترازو را هر چه بیشتر به طرف «القاعده» سنگینتر میسازد. زیرا پس از عقب نشینی آمریکا و اروپا در حملهٔ نظامی به حکومت سوریه؛ بازیگران منطقه را بر آن داشته است که از «منفورترین دشمن دوست داشتنی» یعنی «القاعده» به صورت گسترده ای استفادهٔ ابزاری بکنند.
در اینجا باید اطلاع خوانندگان گرامی برسانم که پس از ۳ سال تعقیب مسائل سوریه به این نتیجه رسیده ام که هم جنگجویان مسلح مخالف حکومت بشار اسد و هم کشورهای غربی و هم حزب الله لبنان و هم تمامی ارگانهای خبری و تحلیلی رژیم جمهوری اسلامی؛ در بارهٔ آنچه که در سوریه میگذرد؛ در حال انتشار اخبار دروغ هستند. تا جایی که حتی در نام بردن گروههای مبارز در سوریه نیز اطلاعات غلط منتشر میکنند . گویی که همگی میخواهند در سکوت به این جنگ ادامه دهند. این جنگ خبری  یک جنگ «حفاظت اطلاعاتی» نیست و نیروهای مبارز و حکومت بشار اسد و حزب الله لبنان و بازیگران بین المللی و منطقه ای؛ تا حدود زیادی به این خبرها اشراف دارند؛ لذا تنها مسئله ای که در این میان مطرح است؛ بیخبر گذاشتن افکار عمومی است. به این معنی که نه لبنانیها و نه ایرانیها و نه ترکهای ترکیه و نه مردم اروپا و آمریکا ندانند که واقعیت چیست و بالاخره چه کسی پشت سر چه کسی است؟ تا به این طریق بتوانند افکار عمومی را (هرکسی به نفع خود) هدایت نمایند. اما آنچه که در این مدت به دست آمده است اینکه:
۱- گروههای اسلامگرای سلفی منطقه ای که از حمایت قطر و عربستان سعودی برخوردارند. (احرار الشام و جیش الاسلام و جیش المجاهدین و چند گروه دیگر که در هم ادغام شده اند.)
۲- گروههای «سلفی - جهادی» (القاعده و گروههای موازی مانند «داعش» و بخشی از «جبهة النصره»)؛ که اهداف بین المللی را دنبال میکنند و تقریباً همهٔ طرفهای درگیر از آنها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم استفاده میکنند. این گروهها در یک سری از اهداف خود با گروههای نوع (۱) مشترک هستند و این همان نقطه ای است که خبرگزاریها برای مخدوش کردن اذهان عمومی از آن استفاده میکنند تا بگویند که چون همهٔ اینها «گرد» هستند ... پس «گردو» هستند.
۳- گروههای هوادار غرب و سکولار که نیروهایشان در اردن از طرف آمریکا آموزش دیده اند.
۴- ارتش آزاد سوریه که همچنان یک سازمان یکدست نیست.

نفوذ به ایران به عنوان ضرورت ثانوی

نیروهای «سلفی - جهادی» در پی به دست آوردن سرزمینهای وسیعی در عراق و سوریه و نفوذ در لبنان و باریکهٔ غزه و صحرای سینا؛ به این نتیجه رسیده اند که باید به طور موازی در ایران نیز نفوذ نموده و رژیم شیعی حاکم بر ایران را دچار مشکلات درونی ساخته و از حمایت بیشتر رژیم شیعی ایران از حزب الله لبنان و و حکومت بشار اسد کاسته شود. اما اینکه این نفوذ در چه مرحله ای قرار دارد؛ هنوز مشخص نیست و احتمالاً القاعده حضور خود را پس از آرایش کامل نیروهایش در داخل ایران به شکلی بسیار پر سر و صدا اعلام خواد نمود.

بازتعریف استراتژی اسرائیل

اسرائیل به این نتیجه رسیده است که به خاطر استفادهٔ ابزاری گسترده از «القاعده» در خاورمیانه؛ دیگر نمیتواند بیش از این به سکوت خود در ماجرای سوریه ادامه دهد و باید حوزهٔ دفاعی خود را به داخل سوریه گسترش دهد و از مرزهای کنونی خود فراتر رود. این حوزهٔ دفاعی شامل مناطق همجوار با اردن و منطقهٔ جولان خواهند بود و اسرائیل میخواهد این مناطق را از دسترس نیروهای القاعده پاکسازی کند. این پاکسازیها میتواند نیروهای القاعده را به مناطق دیگرسوریه و عراق و لبنان هدایت نموده و به این طریق مشکلات حکومتهای شیعی عراق و ایران و حزب الله لبنان را به شدت افزایش دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنی کوتاه با خوانندگان گرامی

همانگونه که در عنوان این نوشته گفته ام؛ این آخرین نوشته ایست که منتشر میکنم. علت اصلی اینکار مسائل مالی هستند و با اتفاق غیر قابل جبران مالی که دیروز اتفاق افتاد؛ شاید تا ماهها نتوانم مطلبی بنویسم و منتشر کنم. زیرا نوشتن هر مقاله ای نیاز به مطالعات زیادی دارد و تا کنون میتوانستم بخش بزرگی از وقت خود را صرف آن کنم. اما متاسفانه با تمامی علاقه ای که به ادامهٔ اینکار دارم؛ دیگر برایم به هیچ وجه مقدور نیست. شاید این ترمیم مالی ماهها و یا یک سال طول بکشد و آنزمان بسیاری از مسائل تغییر خواهند یافت. شاید در آن زمان نیز این اعتیاد به خواندن و نوشتن را کاملاً ترک کرده باشم؛.... به هر حال هنوز نمیدانم. به هر حال به تمامی خوانندگان گرامی بدرود میگویم و امیدوارم پیروز و سرفراز باشید.

کژدم


۶ نظر:

  1. کژدم گرامی، وبلاگ شما مرجع کاملی از آموزشها را برای من داشته است و شاید بالاترین آموزشی که برای شخص من داشت این باشد که هنوز هم می‌توان با نگاهی از نوعی دیگر وقایع را بررسی نمود.
    از خبری که در انتها قرار دادید بسیار متاسف شدم. و امیدوارم خیلی زودتر از آنکه این اعتیاد از سرتان خارج شود! مشکلاتتان حل گردد. این را بدانید که منابعی که به این شکل واقعیتها را تحلیل می‌کنند، کمیابند و اینکه فقط بدلیل مشکلات مالی مجبور به ترک این روال شوید بسیار دردناک.
    آریو

    پاسخحذف
  2. کژدم عزیز.
    ماههاست که مقاله هایت را میخوانم و فارغ از اینکه با برخی از نظراتت موافق نیستم ولیکن از آنها لذت میبرم و لا اقل احساس میکنم که در این وانفسا کسی دیگر یافت میشود که آینده را می بیند و فریاد برمیکشد و مشت به این سو و آنسو میکوبد ولیکن افسوس که فریادهایش به کوه سترگ نادانی اطرافیان برخورد میکند و به مانند پژواک به خودش باز میگردد و مشتهایش را به سندان میکوبد.
    ماههاست که دست و دلم به نوشتن نمیرود و غمگنانه شاهد تباهی آنچه هستم که دوستش دارم و شاهد تباهی ملتی که راه خود را گم کرده است.
    آینده تاریک است و بازیگران به اجرای سناریویی دهشتناک مشغول و جالب اینکه قربانی خود با پای خویش به مسلخ میرود.
    غم نان ترا نیز از نوشتن بازداشت و لیکن غم این خفتگان خواب در چشم ترم می شکند.
    جای تاسف است که لذت خواندن مقاله هایتان را از دست خواهم داد و امیدوارم امکان تجدید نظر در تصمیمتان فراهم آید و به هرحال آرزوی موفقیت را در این جهان تاریک دارم.
    م.ر

    پاسخحذف
  3. درود کژدم گرامی
    من فکر می کنم این تصمیم شما عوض خواهد شد. حداقل امیدوارم اینگونه باشد. محدودیتهای مالی و زمانی تنها مختص شما نیست اما رسالت تاثير گذاری و مبارزه در راه هدف ننی تواند به این راحتی فراموش شود. امیدوارم دوستانی که توانش را دارند در حل این مشکل شما را یاری رسانند تا ما همچون سالهای متمادی گذسته از نوشته های شما بهر ببریم. دوستدار شما اکبر

    پاسخحذف
  4. مشکلات حل خواهند شد. امیدوارم هر چه زودتر بازگردید. لطفی که به ما کردید بررسی داده های خام از دید دیگر یا همان بینش بهتر بود تا برده بمبارانهای خبری نباشیم.

    امروز ساز و کار بی رحم این دنیا را بهتر درک میکنم و دیگر هر روز نمی‍‌‌‌‌‌‌پرسم خدا کو؟ عدالت کو؟ می‌دانم که هیچ یک وجود ندارند... خدا رفته لالایی... و بجای عدالت هم فقط استراتژی و هدف هست.

    یا باید گلیم خود را از آب بیرون بکشیم یا این که خفه شویم زیرا هیچ چیز پست تر از ناله ناتوان نیست.

    اگر خلایق نخواهند بیدار شوند نباید آینده خود را هم تباه نمود. احمق ها هنوز دنبال این هستند روباه بنفش مجوز نمایش ساز در تلویزیون بدهد یا خانه اصناف خبرنگاران را باز کند ... تمام هنرمندان این قوم در مجلس روباه کارت زدند بعضیها از اروپا هواپیما گرفتند تا به لیسیدن ارباب ملایشان برسند. تف.

    به هر حال دیگر مثل سابق زندگی نخواهم کرد و این کمکی بود که شما به من کردید.

    متشکرم.

    پاسخحذف
  5. كژدم نازنين
    بسيار متاسفم كه ما را از مقالات خود محروم ميكنيد و بسيار شرمنده هستم كه در چنين شرايطي به جز خوردن تاسف كاري كاري از دستم ساخته نيست.
    به رسم ادب لازم ميبينم، از كسي كه با زدن تلنگري نوع تفكر مرا در مواجهه با مسائل پيش رو تغيير داد تشكر كنم. به جرات ميتوانم بگويم تا قبل از خواندن مقالات شما در مورد روش فكر كردن خود هرگز فكر نكرده بودم.
    شما تنها شمني هستيد كه من ميشناسم.
    بي صبرانه منتظر بازگشتتان ميمانم.
    با آرزوي سلامتي و موفقيت برايتان، بدرود كژدم گزنده.

    پاسخحذف
  6. خوانندگان و دوستان گرامی
    منتظر بودم که کامنتهای خداحافظی یاران به پایان برسد. از اینکه در این ۴ سال مشوق من بودید سپاسگزارم. از اینکه شما این وبلاگ را مفید دانسته اید نیز سپاسگزارم. به هر حال هرچه بود؛ انچیزی بود که در توان داشتم.
    پیروز و سرفراز باشید

    کژدم

    پاسخحذف