ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۶, چهارشنبه

«خامنه لی» فرزانه مانند خوک وحشی زخمی «تلو تلو» میخورد

خوانندگان گرامی

به خاطر وقفه ای که در نوشتن و انتشار پیش آمده بود؛ نوشتار زیرین؛ حالتی گزارش گونه با نگاهی به گذشته و حال و آینده دارد.

چندی است که شاهد سخنان گهربار «خامنه لی»  و بنا بر فرهنگ سال ۵۷ «پیامهای تاریخی امام» هستیم. گاهی می فرمایند که پذیرش قطعنامهٔ پایان جنگ ۸ ساله نشانهٔ خرد ورزی رژیم در دورهٔ خمینی بود یعنی جام زهری در کار نبود و همه چیز «خرد ناب» بود؛ تفسیر قرآن نیز از همین نوع است؛ گاهی برای تطهیر «نایب برحقّ» به دنبال خورانندگان زهر هستند و گاهی سر کشیدن تغار مدفوع؛ خرد ورزی نامیده میشود تا باز هم «رهبران فرزانه» از کثافتکاریهایشان تطهیر شوند. الاغ فرزانه گاهی میگوید که «نوبت ما هم میرسد و مانند روسها شیر گاز را به روی اروپا می بندیم» (در حالی که گاز ایران را سوسمارخواران میفروشند و ایران وارد کنندهٔ گاز است و خرید گاز ایران از سبد اروپا خارج شده است) و گاهی میفرماید : قال آخرین ولی فقیه: «تحریمها حتی با به نتیجه رسیدن مذاکرات برداشته نخواهند شد» و گاهی عدهّ ای را هل میدهد که بگویند: «حالا که اینطوری شد؛ با پوتین و رهبر چین جفتگیری راهبردی میکنیم!!!!». امّا کسی به خود جراًت نمیدهد که از «روسپی پیر خرفت فرزانه» بپرسد:
آخه مادر قحبه .... اگه قرار است که هم مذاکره کنی و هم «قُنبل» کنی و هم پروژهٔ «امام حسن» راه بیندازی و نتیجه اش هم تنها و تنها «خونریزی مقعد» باشد؛ اقلاً بالا غیرتاً بیا و مثل خمینی خوک تبار بگو که «گُه زیادی» خورده ای.
امّا این اعتراف به تنهایی کافی نیست و باید شامل هر آنچه که بر سر ایران آورده اید نیز باشد. دار و دستهٔ «امام حسن بنفش» و در رأس آنها «اکبر بهرمانی» میگویند که ویرانیهای دولت احمدی نژاد بسیار سنگین تر از زخمهایی بود که ایران در جنگ ۸ ساله برداشت. باز هم کسی نیست که به این روسپی زاده بگوید: مگر تو مادرقحبه نبودی که فرمانده جنگ بودی؟ مگر راه قدس را از کربلا نمیگذراندی؟ مگر «آمیا بازی» کار تو نبود که تا کنون میلیاردها دلار برای لاپوشانی اش به هر کثافت آرژانتینی رشوه داده اید؟ در عوض عده ای مادرقحبهٔ نوین میخواهند بگویند که اکبر بهرمانی تنها راه برای گشودن مشکلات است  این طرف هم که بیایی؛ جنگ مصدق و محمد رضا پهلوی هنوز ادامه دارد و ارائهٔ اسناد گرانبها برای «پیروزی مردگان» همچنان بازار گرمی دارد و متاسفانه عدهٔ بسیاری همچنان این مزخرف بافی ها را به عنوان «دانش سیاسی» قبول میکنند؛ میدانید چرا؟

پاسخ: برای اینکه یا نان خون آلودشان به ادامهٔ حیات این رژیم بسته است.... و یا ... جلق سیاسی را «عین میهن پرستی» میدانند.

به عنوان مثال همین کرم مستراح (احمدی نژاد رکن رابعی) زمانی که در «اردبیل» بود؛ ناگهان مسجدی پیدا شد که «امام زمان» در آن مشاهده گردید..... مسجدی که تمامی پنجره هایش را پرده گرفته بودند و با شعبده بازی «نور و سایه ها»؛ بسیاری از «آریایی نژادان باهوش شیعه مسلک صفوی» را برای دیدن معجزهٔ «هزارهٔ سوّم» آن هم در شهر «اردبیل» که زادگاه تمامی این کثافتکاریهاست (تشیع صفوی) کشاندند ... و اینچنین بود که «احمدی نژادی که نظراتش به پفیوز فرزانه بسیار نزدیک بود»؛ پلّه های ترقی را تا انتخابات دروغین ریاست جمهوری طی کرد و هم اکنون نیز برای خودش دفتر و دستک و سینه چاکانی دارد که همگی به دنبال پیدا کردن «رکن رابع» در کوچه ها هستند؛ به امید آنکه «رکن رابع» آنها را به یک جای ویژهٔ «مهدی موعود» (عج) وصل کند تا بتوانند «نی» بزنند.
همهٔ «مهدی بازیها» و «کوروش بازیها»؛ تنها و تنها برای انتقال مراکز اصلی اقتصادی به نیروهای نظامی - امنیتی بود و پس از آنکه کارشان با احمدی نژاد تمام شد؛ سیفون را کشیدند و احمدی نژاد رفت به جایی که از همانجا بیرون آمده بود و نقّ و نقّ های احمدی نژاد نیز از زمانی شکل جدی به خود گرفت که احساس کرد میخواهند سیفون را بکشند.
«صفوی نوین» بر اریکهٔ قدرت اقتصادی تکیه داد؛ تا کسی نتواند از آن «حساب خواهی» کند. امّا این بازی استراتژیک؛ هم در عرصهٔ داخلی و هم عرصهٔ بین المللی ضربات سنگینی را بر پیکر رژیم وارد آورد و ناقوس آغاز روند شکست استراتژیک رژیم به صدا در آمد و این روند همچنان ادامه دارد.
اکنون پس از سالها گرفتن خمس  از محل فروش «مواد مخدر و کالاهای قاچاق»؛ روسپی فرزانه ناگهان دلش از اینهمه «کالاهای قاچاق» به درد آمده و سرگیجه گرفته است. این سرگیجه زاییدهٔ دو علت است:
۱- دلارهایی که نیاز شدید به آن دارند و اقتصاد دلّالی و قاچاقچیگری سپاه پاچاهارداران آنرا به هدر میدهد.
۲- عشوه و کرشمه و چشمک به غرب؛ به این مفهوم که میخواهند دست سپاه پاچاهارداران را اندکی از اقتصاد کوتاه کنند تا در صورت توافق هسته ای راه برای سرمایه گذاران غربی باز شود. زیرا با حضور ۷۰ درصدی اوباشان امنیتی - نظامی در اقتصاد ایران؛ کسی حاضر به سرمایه گذاری کلان در ایران نخواهد شد.
امّا این حرفهای رهبر فرزانه را باید مانند نمایش نوه های کاکل زری اش در نمازجمعه به حساب آورد و هیچگونه پشتوانهٔ عملی ندارند و در حدّ سرگیجه های آخرین ولی فقیه باقی خواهند ماند. زیرا اینگونه در آمدها بخشی از زیرساختهای رژیم هستند.


ماجرای «آمیا» مانند یک زخم التیام نیافته نه تنها دهان باز کرده است؛ بلکه میتواند به یک ضربهٔ بین المللی سنگین بر دار و دستهٔ بهرمانی که در پی رسیدن به حاکمیت؛ پس از مرگ رهبر فرزانه هستند؛ به حساب آید. قتل دادستان آرژانتینی توسط فردی به نام  «عباس حقیقت جو» (احتمالاً نام مستعار) یعنی همان شخصی که در همسایگی دادستان در آن هتل زندگی میکرده و ظاهراً یکی از پناهندگان جدا شده از دایرهٔ اطلاعاتی - امنیتی رژیم اسلامی؛ و در واقع یک نیروی عملیاتی فعال در آرژانتین بوده است  نه تنها ماجرا را به نفع رژیم تغییر نخواهد داد؛ بلکه میتواند آتش زیر خاکستر را شعله ورتر نماید. بخشی از دلارهایی که طبق گفتهٔ عناصر رژیم به طور قاچاق از ایران در چمدانها خارج میگردند برای پرداخت رشوه های کلان به مقامات آرژانتینی و اطفاء حریق بکار میروند.
در هفتهٔ اخیر هزاران نیروی تازه نفس از شیعیان هزاره های افغانی و شیعیان پاکستانی و بسیجیها به سوریه تزریق گردید که احتمالاً بخشی از« دلارهای چمدانی» نیز برای پرداخت این هزینه ها و بخشی دیگر نیز برای حوثی های یمن که رژیم برای به کرسی نشاندن آنها انرژی زیادی گذاشته است صرف شده اند.
نخستین مشکل رژیم صفوی حاکم بر ایران در یمن؛ وضعیت فاجعه بار اقتصادی آن کشور است و حوثی های یمن مانند سایر مزدوران رژیم در لبنان و سایر نقاط دنیا؛ هزینه های سنگینی را بر دوش اقتصاد ورشکستهٔ رژیم خواهد گذاشت. مشکل دوّم رژیم مسئلهٔ «باب المندب» است که از نظر مصر یک نقطهٔ استراتژیک بشمار میرود و اخیراً نیز فرمانده نیروی دریایی ارتش مصر به حوثی ها (در واقع به رژیم صفوی) در رابطه با باب المندب اولتیماتوم داده است که در صورت اشغال سواحل باب المندب؛ ارتش مصر وارد معادله خواهد شد. در هفته های اخیر نیز؛ پیامهای اشک تمساحی رژیم برای کشته شدن سربازان مصری در صحرای سینا؛ نوعی عشوه خرکی در همین زمینه بود (مانند پیشنهاد مالی به حکومت اردن در اواخر دورهٔ احمدی نژاد) که این عشوه ها خریداری نداشت.
لذا یمن باتلاق دیگری است که رژیم اسلامی ایران به آن فرو رفته است و بیرون آمدن از این باتلاق گذشته از هزینه های کمر شکن آن؛ بسیار سخت و جنبهٔ حیثیتی برون رفت از باتلاق یمن؛ کمتر از شکست در سوریه و لبنان نخواهد بود. چراغ سبز عربستان سعودی برای ورود عمیقتر رژیم صفوی به ماجرای یمن؛ کشانیدن شکار؛ به شکارگاه بود و رژیم رفته رفته به عمق آن پی خواهد برد.
مذاکرات هسته ای؛ مشکل دیگری است که رژیم با آن روبروست و نتیجهٔ آن هرچه که باشد؛ به جز خفت و خواری بیشتر ؛ چیزی برای رژیم به ارمغان نخواهد آورد. زیرا تمامی محاسبات رژیم در رابطه با تولید سلاح هسته ای؛ نه تنها غلط از آب در آمده؛ بلکه حتی در صورت نگاهداشتن چند هزار سانتریفوژ؛ اورانیومی برای غنی شدن در اختیار ندارند و ادا و اطوار تعلیق غنی سازی؛ تنها ظاهر امر است و دلیل اصلی آن عدم وجود اورانیوم کافی برای غنی سازی است و یکی از شرایط مهم مذاکرات نیز خروج آن از ایران و یا تبدیل ذخایر اورانیوم غنی شدهٔ موجود رژیم به آلیاژهای غیر قابل بازیافت میباشد. مرکز غنی سازی فردو که هزینه های سنگینی بر گردهٔ مردم ایران گذاشته است؛ طبق این شرایط باید به طور کامل و برای سالیان دراز (حد اقل ۱۵ سال) تعطیل شود.
با مرور تمامی ماجراهای اتمی رژیم؛ از ابتدا تا لحظهٔ کنونی؛ آنچه که در ذهن تداعی میشود؛ «خط دفاعی ماژینو» فرانسه است که پس از سالها طراحی و هزینه های ساخت آن؛ آلمانها بدون گذشتن از خط ماژینو؛ خاک فرانسه را اشغال نمودند (آلمانها خط ماژینو را دور زدند). «خط ماژینو» دست نخورده باقی ماند و فردو و نطنز نیز دست نخورده و بدون حتی یک حملهٔ هوایی فتح شده اند. اقتصاد رژیم بمباران شده است و مانورهای نظامی «پیامبر اعظم»؛ حتی به درد طراحی بازیهای رایانه ای نیز نمیخورند.
رژیم که از حملات هوایی ائتلاف به رهبری آمریکا به نیروهای داعش احساس شادی میکند  تمامی دست آوردهای پس از شکست بزرگ حکومت شیعی عراق از نیروهای داعش را به دروغ به قهرمانان قلّابی سپاه پاچاهارداران نسبت میدهد؛ تا بتواند به عوامفریبی در میان نیروهای روحیه باخته اش ادامه دهد. امّا نیروهای داعش در خاک افغانستان سبز شدند و نخستین عملیات ضد شیعی آنها با گروگان گرفتن ۳۰ نفر از افراد «هزاره های شیعهٔ افغانستان»؛ آن هم درست در حاشیهٔ مرزی ایران و افغانستان؛ باعث تولید رویاهای پریشان برای الاغ فرزانه خواهد شد. حال باید دید که با آن ۳۰ نفر چکار خواهند کرد.

نبرد برای آزادی موصل که قرار است از بهار سال آینده آغاز شود و از هم اکنون وعدهٔ پیروزی در آن هم از طرف منابع غربی و هم حکومت عراق داده میشود و ورود ناو هواپیمابر فرانسوی به خلیج فارس نیز بخشی از آمادگی برای نبرد موصل است؛ در صورت پیروزی این عملیات؛ نیروهای داعش در سوریه متراکم تر شده و به سمت عملیات گسترده تر در سوریه و مهاجرت به افغانستان و مناطق دیگر کشانده خواهد شد. دلیل اصلی تشدید نبردهای اخیر میان نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان و مخالفین مسلح در حلب و سایر نقاط سوریه و تزریق هزاران نیروی تازه نفس مزدور به سوریه از طرف رژیم صفوی حاکم بر ایران در روزهای اخیر؛ آماده شدن برای شرایط احتمالی پس از عقب نشینی داعش از موصل طراحی شده اند. خارج کردن استخوانهای پدر ترکهای عثمانی از سوریه نیز در همین راستا است و همهٔ اینها نشانه های این امر هستند که در ماههای آینده سوریه به زمین گداخته و جویهای خون تبدیل خواهد شد.
مدتهاست که نیروهای داعش در عراق بی تحرک شده اند و در «کوبانی قهرمان» نیز با دادن کشته ها و زخمی های زیاد  روحیهٔ جنگاوری خود را باخته اند و رفتار ترکهای عثمانی نیز نشان میدهد که چندان به آیندهٔ داعش در موصل امیدوار نیستند. زیرا نبرد موصل با آنچه که نیروهای ائتلاف تا کنون انجام داده اند؛ فرق کیفی و کمّی بزرگی خواهد داشت. لذا نیروهای داعش ۳ راه بیشتر در پیش رو ندارند؛ یا باید بدون درگیری عقب نشینی کنند که این امر به خاطر شهرتی که داعش به هم زده است؛ یک شکست مفتضحانه خواهد بود و این عقب نشینی باید از هم اکنون آغاز شده باشد و یا باید در تدارک نبردی که نتیجهٔ آن «نه سیخ بسوزد و نه کباب» باشد و با فدا کردن بخشی از نیروهای خود و یک نبرد آبدوغ خیاری به سمت سوریه عقب نشینی کنند. راه سوم اینکه پراکنده شده و برای زمینگیر کردن ارتش عراق به عقبه های لجستیکی و مراکز پشتتبانی هوایی نیروهای اعتلاف حمله کنند (حمله به طرحهای عملیاتی).  تسخیر شهرک البغدادی در عراق توسط نیروهای داعش ظاهراً در همین راستا است و داعش احتمالاً در فکر حمله به نیروهای آمریکایی در پایگاه هوایی در نزدیکی آن شهرک است. اگر راه سوم برگزیده شده باشد؛ نیروهای داعش  هم اکنون در حال پراکنده شدن هستند.
پیروزی در نبرد موصل؛ بیش از آنکه به نفع حکومت شیعی عراق باشد؛ به نفع کردستان عراق تمام خواهد شد.

نتیجه:

خوب؛ اینهمه سخن گفته شد؛ این نشان میدهد که ما نیاز به دانستن و پیشبینی حوادث آینده داریم و هر دو برای شخص من با ارزش هستند. امّا برای اینکه یک نیروی سیاسی باشیم؛ نمیتوان به «دانستن» و «پیشبینی» بسنده کرد و  این؛ همهٔ داستان فرد و یا گروه سیاسی بودن نیست. مهم این است که آنچه را که میدانیم و آنچه را که پیشبینی میکنیم؛ خود نیز در آن نقش فعال داشته باشیم و یا در محاسبات سیاسی کاربردی خود از آنها استفاده کنیم و گرنه همه اش «حرف و حدیث» است. فرق تحلیلگر سیاسی با یک فرد و یا گروه سیاسی در همین امر نهفته است.
زمانی که یک خبر را میخوانیم؛ در واقع در انتهای ماجرا از آن مطلع میشویم؛ زیرا آنانی که ماجرا را ساخته اند؛ چه بسا ماهها پیش از اجرای مرحلهٔ نهایی آن که پس از اجرا شدن تبدیل به خبر میشود؛ از ما جلوتر هستند. آنها «ماجرا ساز» و ما «خبر خوان» هستیم. یک نیروی سیاسی باید هم «خبرخوان» و هم «تحلیلگر» و هم «ماجرا ساز» باشد و گرنه بهتر است که نباشد و یا حد اقل خود را فریب ندهد.
اگر زمانی احتمال حملهٔ نظامی به ایران از طرف غرب افزایش یافته بود و عده ای نیز از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند (میر فطروسها)؛ من بخشی از یکی از نوشتارها را که در همین رابطه بود در بالای صفحهٔ همین وبلاگ قرار دادم و آن را از بالای صفحهٔ وبلاگ تا کنون بر نداشته ام. زیرا همچنان خطر جنگ در داخل ایران توسط نیروهای بیگانه برطرف نشده است و بر افروزندهٔ واقعی جنگ مانند همان جنگ ۸ ساله؛ قوّادهای صفوی مسلک حاکم بر ایران هستند.
اکنون ظاهراً «مذاکرات بازی و توافق نهایی» در جریان است؛ امّا داعش یک نیروی ضد ایرانی  و بسیار سیال و متحرک است.
تلاش ترکهای عثمانی در سرکوب کوبانی؛ نه تنها برای سرکوب شاخهٔ سوری «پ.ک.ک»؛ بلکه تسخیر نوار کردستان سوریه توسط داعش و ایجاد حلقهٔ تدافعی برای موصل از یک سو و نزدیکتر نمودن نیروهای داعش به نوار مرزی ایران بود. ارتش ترکهای عثمانی تنها نیرویی بود که میتوانست به طور مخفیانه نیروهای داعش را از طریق مرزهای ترکیه وارد آذربایجان غربی کند و گرنه نیروهای داعش به خاطر وجود دو لایهٔ دفاعی «شیعیان عراقی» و «کردستان عراق و ایران» امکان نفوذ به داخل ایران را نداشتند و ورود آنها از طریق آذربایجان غربی تنها مسیری بود که میتوانست از طرف سازمانهای نظامی و اطلاعاتی ترکهای عثمانی تسهیل شود.
امّا مرزهای شرقی ایران به خاطر سیاستهای «ضد سنّی» رژیم شیعیان صفوی؛ تا حدود زیادی استعداد و پتانسیل پیوستن بخشی از مردم سیستان و بلوچستان و خراسان به نیروهای داعش را پرورانده است و کافی است که این نفوذ صورت بگیرد و داعش بتواند چندین عملیات بزرگ و کوچک موفق و پر سر و صدا انجام دهد. بسیاری از مردم افغانستان به خاطر فقر مفرط پتانسیل تبدیل شدن به سربازان داعش را دارند. کثافتستان نیز خود لانهٔ طبیعی اوباشان سلفی - جهادی است. همهٔ این موارد؛ مرزهای شرقی ایران را بسیار خطرناک میسازد و برخلاف تصوّر بعضی ها؛ سپاه پاچاهارداران نخواهد توانست در برابر این یورشها مقاومت کند؛ زیرا یک نیروی رزمی نیست و فرماندهان و کادرهایش تا خرخره در کثافت فرو رفته اند. لذا نیروهای میهن پرست باید این خطر احتمالی را بسیار جدی بگیرند و به هیچ وجه فکر نکنند که «انشاءالله گربه است».
آنچه که در روابط بین المللی با رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران میگذرد (تحریمها؛ مذاکرات؛ لبنان؛ سوریه؛ عراق و یمن) تنها میتواند رژیم را تضعیف کند و اگر مردم ایران نخواهند این رژیم را سرنگون کنند؛ به خودی خود سرنگون نخواهد شد و اگر نیروهای بیگانه بخواهند آنرا سرنگون کنند؛ تکرار ماجرای قادسیه خواهد بود و جایی برای هیچیک از ساکنین ایران در هیچ عرصه ای وجود نخواهد داشت. لذا نیروهای کاویانی؛ به همان اندازه که در فکر سرنگونی رژیم انگلهای صفوی هستند؛ باید به فکر ترویج آگاهی و ایجاد تشکلهای دفاعی در برابر بیگانگان نیز باشند. لذا اگر نیروهای پیشگامان کاویانی نتوانند در یکی از عرصه های دوگانهٔ نامبرده شده؛ موفق شوند؛ نه تنها بازی را خواهند باخت؛ بلکه چه بسا بخشهای وسیعی از ایران کنونی نیز از دست خواهند رفت.  
بزرگترین بخش اقتصاد ایران؛ یک اقتصاد ملّی نیست و متعلق به اوباشان صنف انگلی و نیروهای نظامی و امنیتی آنهاست؛ لذا به آتش کشیدن این داراییها میتواند به عنوان سنگین ترین حملات نظامی در جهت خشکانیدن منابع درآمد رژیم و از بین بردن نهادهای مالی آنها به حساب آید. این چنین عملیاتهایی میتوانند قلب تپندهٔ رژیم را از کار بیندازد.

کژدم

۱۶ نظر:

  1. درود بر کژدم گرامی در اینجا می خواهم بنا بر کاراکترها و اطلاعات موجود موضوعی که مرا به تفکر واداشته با شما مطرح کنم

    جمهوری اسلامی به زودی با مشکل بزرگی به نام فروپاشی بازار مالی(بانکها) روبرو خواهد شد به عنوان مثال سال اینده نزدیک شصت هزار ملیارد تومان باید سود سپرده های رسید شده را پرداخت کند که با این اقتصلد به گل نشسته جمهوری اسلامی این موضوع از محالات است(بدون توافق اتمی)
    به نظر بنده با ورشکستگی موسسه میزان در بهمن ماه این امر برای خامنه ای مسجل شد که هدف غرب از پا دراوردن اقتصاد رژیم می باشد انهم با کش دادن مذاکرات و درنتیجه خامنه ای با توجه به این موضوع و اقتصاد سیاه و موج ورشکستگی بانکها در سال اینده و احتمال زیاد شورشهای بزرک که در سال اینده همین موقع احتمال ایجادش وجود دارد ان سخنرانی 19 بهمن ماه را با شرط یک مرحله ای شدن مذاکرات انجام داد
    که برای یکبار این موضوع را در اوایل سال اینده مشخص کند و در صورت محرز شدن این موضوع برای رژیم که خبری از لغو تحریمها و دادن امتیازات خاص به رژیم وجود ندارد طرح پاکستانیزه کردن را شروع کند
    با توجه به موقعیت جغرافیایی و کارکترهای طرح پاکستانیزه شدن این بهترین حالت برای رژیم هست که با قبضه کردن تمامی امورات در دست نظامیان و همزمان رونمایی از طرح بمب اتمی غرب را به مانند پاکستان در عمل انجام شده قرار بدهد

    در صحنه داخلی هم با قلع و قمع وسیع مخالفان فضای داخلی را به سمت استبداد مطلق سوق خواهد داد

    حتما از کارکترهای پاکستانیزه شده مطلع هستید:
    1.اقتصاد ورشکسته با 90 درصد بودجه دولتی در دست نهادهای نظامی
    2.مردم فرورفته در فقر و استبداد کامل بدون هیچ گونه توجهی از طرف نهادها ی غربی و حقوق بشر(به خاطر امکان نداشتن دخالت در کار نظامیها و عواقب ان)
    3.مامن تروریستها و استفاده ابزاری ان توسط نظامیان
    ...
    و موارد دیگر با توجه به این موضوع ایارن به احتمال زیاد به خاطر موقعیت منطقه ای نمی تواند کره شمالی دیگری شود اما برای به دام کوبانیزه نشدن(زیر تیغ تیز نهادهای حقوق بشری) حتما طرح پاکستانیزه شدن را در صورت عدم توفق هسته ای دنبال خواهد کرد

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی

      طرح پاکستانیزه شدن؛ از زمان بروی کار آمدن احمدی نژاد و انتقال ۷۰ درصد قدرت مالی به نهادهای نظامی - امنیتی کلید خورده است. امّا ایران از موقعیتی که پاکستان برای چین و عربستان سعودی دارد برخوردار نیست.
      لذا همهٔ درها را بر روی رژیم به طور کامل میبندند.
      من فکر نمیکنم که رژیم انگلهای صفوی مسلک هیچگونه شانسی برای تبدیل شدن به پاکستان را داشته باشد. این ادا و اطوارها برای ترسانیدن طرف مقابل است که اگر اینکار را نکنید رژیم به سمت استبداد مطلق خواهد رفت.
      تنها راه رژیم تسلیم مطلق در برابر ۱+۵ است. تجربه های پاکستان و کرهٔ شمالی تکرار نخواهند شد؛ حتی به قیمت تکه پاره کردن ایران.

      حذف
  2. www.thetower.org/article/the-rise-of-the-iranian-empire/ ???

    پاسخحذف
  3. ناشناس گرامی
    لینک قبلی شما را منتشر نکردم؛ چون به صورت مستقیم به مقالهٔ مورد نظر شما راه نمی برد. این نوشتار را خواندم؛ ولی راستش را بخواهید نه تنها لذت نبردم؛ بلکه مایهٔ تأسف است که یک نفر چند تکه پاره را بردارد و به هم وصله بزند و اسمش را بگذارد «ظهور امپاتوری ایران».
    امپراتوری ماد و یا هخامنشی و یا امپراتوری رُم و سپس انگلستان و اکنون آمریکا.... یک عنصر مشترک اساسی را با خود حمل میکنند که نامش «قدرت درونی» است. حاکمیت انگلهای صفوی از این عنصر تهی است. حاکمیتی که برای سر هم بندی کردن چند سانتریفوژ باید خایهٔ دهها کشور و صدها شرکت را بمالد؛ مانند به حجلهٔ دامادی رفتن با «کیر مرد همسایه» است.
    حکومتی که با ۲ سال تحریم اکنون میخواهد به شکمش سنگ ببندد (شعب ابی طالب)؛ حتی «پوخ» هم نیست.
    اینگونه نوشته ها فقط به درد «فارس نیوز» میخورد و با سفارش آنها نوشته شده است.

    پاسخحذف
  4. https://www.thetrumpet.com/article/12423.2.0.0/rise-of-the-new-persian-empire

    امپراتوری هایی خونبار و مرگبار نه مانند آنهایی که ذکر کردید بلکه از نوع مغول ها و مسلمانان

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      بهتر بود؛ عنوان مقاله را «ظهور حکومت صفوی» میگذاشتند و نه «ظهور امپراتوری ایرانیان». زیرا امپراتوریهای ایرانیان؛ حاکمیت اوباشان نبود. اما حکومت صفویان؛ حاکمیت اوباشان و انگلها بود.

      حذف
    2. ناشناس گرامی
      متاسفانه در اینجا خلط مبحث میان «شکل» و «محتوی» وجود دارد. امپراتوری ها معمولاً «زاینده» بوده اند ولی گستردگی جغرافیایی حاکمیت نشانهٔ «امپراتوری» نیست.
      متاسفانه برخی؛ وجود بیرونیها و ابوعلی سیناها و ... را نشانهٔ زایندگی آنچه که «امپراتوری اسلامی» نامیده میشود میدانند. امّا این افراد نه تنها «نوابغ» هستند؛ بلکه در اثر بازماندهٔ ناچیز فرهنگی «امپراتوری منقرض ایرانی» که صدها سال ادامه دااشت ظاهر شده اند. پس چرا در ۹۰۰ سال اخیر به جز «این نه منم؛ نه من منم» گوها و «اندرز گوها» چیزی به هم نیامده است؟ آیا تخم نابغه ها را ملخ خورده بود؟ یا محیط کثیف فرهنگ اسلامی و رشد صنف انگلی (مفتی ها و آخوندها) مانع رشد این «تخمه های پاک» (نوابغ = انسانها) گردیده بود؟
      امپراتوری با «حاکمیت گستردهٔ جغرافیایی اوباشان» فرق بسیاری دارد.

      حذف
  5. https://www.thetrumpet.com/article/11971.32493.167.0/world/terrorism/the-worlds-newest-most-radical-state

    خواندن این هم خالی از لطف نیست. برای بهتر دیدن اوضاع کمک کننده است.

    پاسخحذف
  6. اگر فیلم شاهزاده پارسی را دیده باشید به نظرم دقیقا نگاه غرب به ایران فعلی را بازتاب میدهد.

    پاسخحذف
  7. دّستان یك نوجوان باهوش و جسور خیابانی است كه به دلیل ویژگی‌های خاص‌اش از سوی پادشاه به پسر خواندگی پذیرفته می‌شود. سال‌ها گذشته است و اكنون او در كنار فرزندان خونی پادشاه، به عنوان یك جنگجو به سرزمین پارس خدمت می‌كند.

    «نظام» مرد اَمینی كه همگی از جمله دَستان به او اعتماد دارند و از مشاوران پادشاه به شمار می‌آید اعلام می‌كند، حاكم شهر اَلَموت، در تجهیز دشمنان سرزمین پارس به سلاح‌های جدید، همكاری داشته است. بنابراین باید به این شهر حمله كرد و این حاكم خائن را كه قصد مقاومت دارد بركنار نمود. همه فرزندان پادشاه به درخواست نظام، بسیج می‌شوند و اَلَموت را تصرف می‌كنند. شاهزاده مونث‌ اَلَموت دختر زیبایی به نام تهمینه است كه پس از به آتش كشیده شدن شهر به اسارت در می‌آید.

    دستان پس از نبرد تن به تن با حاكم اَلَموت او را از پای در می‌آورد و خنجر عجیب او را غنیمت می‌گیرد. در جشن پیروزی، پادشاه به پاس شجاعت و رشادتی كه دستان از خود نشان داده است تهمینه را به عنوان همسر او معرفی می‌كند. درست در همین لحظه پادشاه مسموم می‌شود و جان می‌سپارد. جشن به آشوب كشیده می‌شود و همه شواهد نشان می‌دهد دستان قاتل پادشاه است. دستان و تهمینه به همراه خنجر عجیب از شهر می‌گریزند. دستان به دنبال راهی است كه بی‌گناهی خود را ثابت كند. او تصور می‌كند فرزندان خونی پادشاه این توطئه را طرح‌ریزی كرده‌اند؛ به همین دلیل مخفیانه به شهر باز می‌گردد به سراغ نظام كه مورد اعتماد اوست می‌رود و ماجرای بی‌گناهی خود را بازگو می‌كند. اما در حین صحبت، سربازان او را محاصره می‌كنند. دستان باز هم موفق به فرار می‌شود. تهمینه راز خنجر اسرارآمیزی را كه دستان از حاكم الموت به غنیمت گرفته را برای او بازگو می‌كند. این خنجر كه در واقع یك هدیه الهی به مردم سرزمین پارس است می‌تواند زمان را به عقب بازگرداند و امكان جبران اشتباهات را فراهم آورد و صاحب آن همچنین می‌تواند به قدرت بی‌پایانی در تسلط به سرزمین پارس دست یابد. دستان متوجه می‌شود همه این توطئه‌ها كار «نظام» بوده است و او به دروغ حاكم الموت را خائن و شریك دشمنان سرزمین پارس معرفی كرده است تا خنجر اسرارآمیز را به چنگ آورد و با قتل پادشاه خود به حكومت بر سرزمین پارس برسد. اهرم اجرایی نظام گروهی آدمكش حرفه‌‌ای هستند به نام هاساسین كه به دستور او مامور می‌شوند با كشتن دستان، خنجر اسرارآمیز را برای او بیاورند. در نبرد پایانی دستان موفق می‌شود به كمك خنجر زمان را به عقب برگرداند و اجازه ندهد نظام به حكومت برسد.

    فیلم سینمایی شاهزاده ایرانی را بر اساس آنچه در ادامه ارائه خواهد شد، باید آغاز یك خط رسانه‌ای جدید علیه جمهوری اسلامی ایران به شمار آورد و می‌توان انتظار داشت محصولات دیگر این خط رسانه‌ای در دیگر قالب‌های تصویری یا نوشتاری، در آینده نزدیك عرضه شود.

    شاهزاده ایرانی تقابل دو جبهه خیر و شر در ایران را به تصویر می‌كشد كه هر یك، از عناصر كاملا مشخص و هدفمندی قوام یافته‌اند و همه این عناصر برای مخاطب ایرانی معنای خاص و روشنی را تداعی می‌كند. در یك سو دستان، قهرمان خیابانی و مردمی سرزمین پارس قرار دارد و در سوی دیگر «نظام» حیله‌گرد و قدرت‌طلبی كه می‌كوشد حكومت فراگیر خود را بر این سرزمین تثبیت نماید. شاهزاده ایرانی با به عقب برگرداندن زمان از به قدرت رسیدن نظام جلوگیری می‌كند. نظامی كه در ابتدا مورد اعتماد همگان بود و ملجأ و پناه دستان به شمار می‌رفت. دستان زمان را به عقب باز می‌گرداند تا چینش كسانی را كه در سرزمین ایران حكومت می‌كنند تغییر دهد چرا كه روزهای سپری شده نشان داده است قلب نظام برای منافع خود می‌تپد نه سرزمین پارس.

    نظام درپی تصاحب خنجری است كه میراث سرزمین پارس و هدیه خداوند به مردم آن، معرفی می‌شود. نظام سعی دارد با دستیابی به این خنجر (كه یك ابزار جنگی و نمادی از سلاحی غیرمتعارف و نابودگر) است جنگی بزرگ و آخرالزمانی به راه اندازد كه سیطره او را بر سرزمین پارس و بسیاری مناطق دیگر تضمین می‌‌كند. این جمله از زبان تهمینه خطاب به دستان بیان می‌شود كه ما باید جلوی آغاز این آرماگدون را بگیریم. واژه آرماگدون اساساً برگرفته از نام منطقه‌ای در بیت‌‌المقدس است كه در كتاب مقدس به جنگی بزرگ اطلاق می‌شود كه جبهه شر و باطل آن از سرزمینهای شرقی بیت‌المقدس هستند. خنجر هر چند نمادی از سلاح نامتعارف است؛ آنچه مهم است این است كه این خنجر در اختیار نظام خودكامه قرار نگیرد. در سكانس مربوط به آزاد شدن نیروی خنجر توسط نظام، پدیده‌ای شبیه به انفجار اتمی شهر را نابود می‌كند.

    نظام برخلاف دیگر اسامی كاراكترها نه به نظام الملك طوسی قابل بازگشت است و نه دیگر شخصیت‌های تاریخی دوره‌ای كه فیلم درباره آن سخن می‌گوید. این اسم و دیگر عناوین موجود در فیلم‌نامه را باید نمادین به شمار آورد. .

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      من این فیلم را ندیده ام و وقتش را هم متاسفانه نداشته ام.

      حذف


  8. اهرم اجرایی نظام، گروهی از آدمكش‌های حرفه‌ای و شیطانی هستندكه هاساسین نامیده می‌شوند. هاساسین همان حشاشین هستند كه به عنوان یكی از گروه‌های مبارز شیعی (فرقه اسماعیلیه) در تاریخ ایران شهرت جهانی دارند. هر چند درباره حسن صباح رهبر این گروه و صحت و سقم وجود خارجی چنین فردی اختلاف‌نظرهای جدی میان مورخین وجود دارد ولی گروه حشاشین به عنوان یكی از شاخه‌های نظامی اسماعیلیه و حتی در برخی منابع شیعه اثنی‌عشری مورد تایید است. در این فیلم حشاشین به عنوان اهرم اجرایی نظام در پیشبرد اهدافش معرفی می‌شوند. جالب اینكه حشاشین در تبلیغات جهانی سه شهرت عمده دارند: شیعه بودن، تروریست بودن و شیطانی بودن. در فیلم شاهزاده ایرانی، شیطانی بودن نظام و حشاشین با مارهایی كه همواره در آستین و محل زندگی آنها وجود دارند و به آنها در انجام مأموریت‌هایشان كمك می‌كنند، مورد تاكید قرار می‌گیرد. این مارها نظام و حشاشین را به اهریمن‌های افسانه‌ای ایران همچون ضحاك نیز پیوند می‌‌زنند

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      آدمکش حرفه ای؛ لزوماً شیطانی نیست. به عنوان مثال اگر «گاندی» را ۲۰ سال پیش تر میکشتند؛ اکنون هند یکپارچه بود و زایده های کثیفی مثل بنگلادش و کثافتستان وجود نداشتند و روند حرکتهای سیاسی و نقشهٔ ژئوپولیتیک به مسیری دیگر میرفت. کشتن «گاندی» بسیار دیر انجام گرفت.

      حذف
  9. جناب کژم نظرتان در رابطه با سناریوی احتمالی گفت و گوی هسته ای و توافق احتمالی سیاسی می خواستم در این مقطع حساس جویا شوم و اینکه سرانجام کار به کجا خواهد رسید و کالبد شکافی اهداف غرب و جمهوری اسلامی در رابطه با این موضوع با تشکر از شما

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      وضعیت مالی رژیم بسیار بیشتر از اینهایی که با مخفیکاریها و «حفاظت اطلاعات» به طور رسمی نشان میدهند؛ خراب تر است. اینها حتی جیرهٔ ماهیانهٔ ۷۰۰ میلیون دلاری را به پول عمّان میگیرند و با چمدان به کشور وارد میکنند ولی برای خرج کردن آن با مشکل مواجه هستند و نمیتوانند آنرا به سادگی به دلار تبدیل کنند. آن مانورها و بمباران ماکت را فراموش کنید. رژیم به چنان ذلّتی دچار است که حد ومرز ندارد و کش دادن ماجرا تنها برای حفظ آبروست. ناتانیاهو هم که داد وبیداد راه انداخته است؛ به این دلیل نیست که رژیم باز هم میتواند به یک خطر اتمی تبدیل شود؛ بلکه نظرش این است که حالا که خرخرهٔ خامنه ای را قشار داده اید و کار به اینجا رسیده است؛ حالا میتوان کاری کرد که کاملاً آبرویش برود و سکّهٔ یک پول شود و به طور علنی بگوید که «گه خورده است». خامنه ای کاملاً تسلیم شده است و سخنان دوگانه اش و مانورهای نظامی؛ تنها برای فرافکنی است.
      ۱- سایت «فردو» برای ۱۰ تا ۱۵ سال کاملاً تعطیل خواهد شد.
      ۲- نطنز با حد اکثر ۶۵۰۰ سانتریفوژ نسل ۲ و نسل ۱ کار خواهد کرد که تولید حداکثری آن در هر سال برابر مصرف یک هفتهٔ رآکتور بوشهر خواهد بود.
      ۳- اورانیوم بالای ۵ درصد تولید نخواهد شد و هر آنچه تا کنون تولید شده باید به آلیاژهای غیر قابل غنی سازی تبدیل گردد.
      ۴- تولید سانتریفوژهای جدید به جز در حد جایگزین سانتریفوژهای از کار افتاده؛ ممنوع خواهد شد.
      ۵- بازرسیهای گسترده و ورود به مراکز هسته ای بدون اطلاع قبلی از طرف رژیم تضمین خواهد شد.
      آن چند هزار سانتیفوژ هم برای این است که خامنه ای بیش از این تحقیر نشود.
      رژیم در این ماجرا شکست استراتژیک خورده است و تنها در حال گدایی برای «حفظ آبرو» است.

      تحریمها به تدریج برداشته خواهند شد و در این میان دهها اتفاق ناشناخته و غیر قابل پیش بینی نیز اتفاق خواهند افتاد که موجبات پایین نگاهداشتن تواناییهای رژیم را فراهم کنند.
      همین اکنون که قیمت نفت اپک ۵۵ دلار برای هر بشکه است؛ رژیم انگلهای صفوی به فروش زیر ۴۵ دلار به صورت زیر میزی (قاچاق) پناه آورده است. در صورت آزاد شدن صدور نفت؛ قیمت نفت از این هم پایین تر خواهد آمد و با ادامهٔ روند کم شدن رشد اقتصادی چین و اروپا؛ فاتحهٔ نفت به عنوان در آمد اصلی؛ خوانده شده است.
      حال از چنین حکومت و کشوری چه چیز انتظار میتوان داشت؟
      آیا باید بروند بیرون و عاشورا بازی در بیاورند؟ یا تبدیل به امام حسن و زین العابدین بیمار و «جعفر صادق فقه فروش» شوند.
      تنها شانسی که این رژیم آورده است این است که مردم ایران بی خیال هستند و آیندهٔ سرزمینشان را به نان امروز میفروشند.

      حذف
  10. ناشناس گرامی بعد از ساعت 04: 22
    واژه assassin از حشاشین گرفته شده.

    پاسخحذف