در این مدّتی که نبودم؛ اتّفاقاتی بی نظیر افتاد. «شازده رضا» رهبریِ «دوران گذار» را پذیرفتند؛ امّا «دوره و چگونگی سرنگونی رژیم» را مسکوت گذاشته فرمودند. آذربایجانیها مثلی دارند که میگوید: «حاضرینا شاه دی»؛ یعنی وقتی سفره را انداختند و همهٔ اغذیه و اشربه چیده و حاضر شد؛ ایشان شاهِ میدان هستند. زیرا نوبتِ «آهای...هلوی پوست کنده؛ بِپر تو گلو» فرا می رسد. بقیّه را نیز که میشناسید و دیگر نیازی به تکرار گویی نیست. «شازده رضا» حتّی نتوانست «تبریکِ نوروزی» را بدونِ اینکه از رویِ یک «نوشته» بخواند؛ انجام دهد و جالبتر اینکه این تبریکِ ملوکانه را ۲ روز پیش از تحویل سال از رویِ نوشته خواند؛ تا خدایِ ناکرده به خاطر نصادم روزِ «به درک واصل شدنِ علی سگ کُش» با نوروز دچارِ «گناه کبیره» شده و به پیش او برود.
لذا تنها کسی که به خال زد؛ «ساسی مانکن» بود که مردمِ انقلابی ایران را شدیداً میخواهند رژیمِ شیعی را سرنگون کنند آمّا مانندِ همان «مافنگی» که سیگار میکشید و خمار بود را «دیّوس» خطاب فرمود. (دیّوس چرا نشستی؟... بلند بشو قِر بِدِه)
شاید بهترین «خطابه» ای بود در این مدّت شنیدم.
کژدم
بە جرات میتونم بگم هر روز بە اینجا سر زدم گفتی ترامپ میاد و ترامپ اومد ولی خودت رفتی اخە چرا ؟ خواهشا بە من فحش ندە چون من نە توی ایرانم بتونم كاری بكنم و نە اصلا ایرانی هستم كە تو فكر ایران باشم چون خودمون هم گیر نوچە های ایرانیم وهمین چند سطری كە نوشتی درد بزرگ ما هم هست كە سالهای سال زندگیمون تباه شد اما حاضر خوران اومدن و حاصل دسترنج مارا صرف عیاشی خود و نوە هایشان و نوكری همین سیستم حاضر در ایران كردن و الان ما ماندیم و فقط حسرت سالهای از دست رفتە
پاسخحذفکژدم عزیزم خوش اومدی به خونه خودت
پاسخحذفکژدم کدوم گوری بودی بابا دلتنگت شده بودیم. گفتم شاید بلایی سرت اومده یهو رفتی غیبت صغری شاید هم کبری
پاسخحذفتو این مدت یاد حرفات افتادم که این بار مو به مو اتفاق افتاد
ترامپ اومد و البته قبلش زدن خوار مادر حزب الله و حماس رو گاییدند بعدش هم که سوریه رو به فاک دادند حالا هم اما نوبت یمنی هاست حشد الشعبی هم که خود عراق از ترس کونش فرستاد هوا
علی یه دست موند و حوض نقاشیش و فراش باشی های قرمساقش
دیگه گنجشکک اشی مشی ای هم باقی نمونده ببرند براش
از اینجا به بعد چی میشه؟
ترامپ بد جوری داره نبش قبر میکنه
نظام تا کی سرنگون میشه که قر بدیم؟
درود.
حذفاگر شعارِ «مردم چرا نشستین.... حمایت حمایت..» را که به دفعات در جنبشهایِ پراکنده تکرار می شد را به یاد داشته باشید؛ «دیّوس چرا نشستی؟ بلند شو و قِر بده» اشاره به همان شعار دارد. آن مردِ مافنگی (سمبل ساکنینِ ایران = دیّوس ها) و با آن گوسفندِ قربانی مکمّل یکدیگرند. منظور از «قِر دادن» دعوت به «رقصِ قیام و انقلاب برایِ براندازی» است.
اینکه رژیمِ شیعی به زودی سرنگون میشود یا نه؟ بستگی به عوامل داخلی و بیرونی دارد. زمانی که از عوامل داخلی سخن میگویم؛ منظورم ایرانیان خارج از ایران و درونِ ایران نیست. از نظرِ من مهمّ نیست که به لحاظ جغرافیایی چه کسی در درونِ «مرزهایِ گربه نشان» است و یا در آمریکا و اروپا زندگی میکند. عواملِ خارجی یعنی اسرائیل؛ چین؛ روسیه؛ آمریکا و اروپا. حمایتها و یا مخالفتهایِ این کشورها در پشتِ پرده؛ میتواند در روندِ کمکها به رژیمِ شیعی و یا جریانهایِ سیاسیِ مخالف رژیم؛ تأثیر بگذارد. اکنون بسیاری از جریانهایی که مخالفِ «شازده رضا» بودند؛ میگویند که «در شرایط قحط الرّجال... کاچی بِه از هیچّ» و نظرشان به سویِ ایشان برگشته است. امّا «شازده رضا» دو جملهٔ بسیار مهمّ را فرموده اند:
۱- چو اسلام نباشد تنِ من مباد؛ بر این بوم و بر زنده یک تن مباد.
۲- ایشان نمیخواهند به درونِ کشورِ گربه نشان بیایند. زیرا نمیخواهند آزادیهایِ فردی خود را از دست بدهند. لذا پایتخت را یا به «واشنگتن» و یا «پاریس» انتقال خواهند داد.
اگر به نوشته های باستانی این وبلاگ توجّه کرده باشید؛ بارها گفته بودم که حتّی اگر در ایران «منطقهٔ سبز» ایجاد کنند؛ «شازده رضا» از رفتن به منطقهٔ سبز نیز وحشت دارد.
این موجود؛ بسیار ناتوان است. به همین پیامِ نوروزی ایشان نگاه کنید؛ میبینید که با چشمهایِ بی تحرّک و «زُل زده»؛ از رویِ متنی که بر رویِ مقوّا و یا تخته سیاه نوشته شده است؛ روخوانی میکند. لذا «کشور داری پیشکِش».....
اگر کار به جایی رسیده است که از «مردمِ عادی» تا «خود روشنفکر پندارها» بگوییم: «لنگه کفشی در بیابان نعمت است»
واقعاً در وضعیّتِ اسفباری هستیم.
لذا؛ شاید بتوان گفت که باید منتظرِ «فروپاشی رژیم بود» و نه «سرنگونی».
«شواهدِ مِیدانی» چنین نشان می دهند که گویا «ساکنینِ ایران»؛ قورباغه پز شده اند و دیگر هیچ حسّ دفاعی نشان نمیدهند.
من(کژدم) هیچ امیدی به سرنگونیِ رژیمِ شیعی توسّط «ساکنینِ ایران» ندارم. امّا «فروپاشی» میتواند رُخ بدهد.
اگر میخواهید «قِر» بدهید؛ این پاراگراف را که در سمتِ چپ این وبلاگ سالها است که آویخته شده را روزی ۱۰۰۰ رکعت بخوانید:
حذف(با افتخار به عشق نسبت به ایرانیان محروم از نعمتهای زیستن در سرزمین جاوید ایران؛ ایرانی آباد و آزاد و به دور از هرگونه خرافه پرستی و ساختنِ جامعه ای برایِ ملاقات با آینده را پیشنهاد میکنم. آینده ای بسیار مُدرن و وحشتناک که اگر از همین اکنون برایِ روبرو شدن با آن آماده نشویم؛ بازی را برایِ همیشه خواهیم باخت و ایران به زباله دانِ آیندگانِ قدرتمندِ بیگانه تبدیل خواهد شد.)
جناب کژدم پس سناریوی شوروی اجرا می شود ج ا پوست می اندازد و مافیاها همه چیز را از نو تعریف می کنند ث باز سر مردم بی کلاه می ماند
حذفدرود بر بهترین گزنده ها...
پاسخحذفبرگشت شما بهترین عیدی ماست..
بی اندازه خوشحالم که هنوز هستی
بعد خوشامدگویی حرفی دارم..
پاسخحذفشاید مثال قشنگی نباشه
اما خب؛ به نظرم مثل سازمان مجاهدین خلق که توان رزمی قبل رو از دست داده و به سمت شعار و کلی گویی اپوزوسیونی دچار شدند
شما با اینکه حرفت درسته اما اون دیوس(ها) جنگی مگه وجود داره که بپیوندند ؟
اگر منظورت انتحاری هست که هیچ.
تنها کسی که رویارویی با آینده رو به درستی مطرح کرده شما هستی اما خب در قدم دوم بعد شکست رژیم من به ثبات سیاسی پایان توحش سیاسی(این سلسله اون سلسله) هم راضی هستم
و خلایق هر چه لایق در ادامه روال طبیعی تری هست
مگر کژدم ها آنها رو به جلو ببرند.
مشکل ۲ تا است:
حذف۱- اپوزیسیونچیهایِ دروغین؛ هر روز یک سازی میزنند. امّا خروجی این سازها همگی برای در انتظار و ساکت نگاه داشتنِ مردم طرّاحی شده است.
۲- مردم نیز با دیدنِ این اپوزیسیوچیهایِ دروغین و بی برنامگیهایِ گسترده و عمیقِ آنها که حتّی حرفِ دهانشان را نیز نمی فهمند و بدونِ احساسِ شرم به دروغ بافیهایِ خود ادامه میدهند؛ احساس نمیکنند که پس از سرنگونیِ رژیمِ شیعی؛ چه آینده ای در انتظارشان است.
یکی از همین «دیّوسهایِ قُقنوسی» چند سالِ پیش ادّعا کرد که توانایی ایجادِ شغل حتّی برای ۲۵۰ میلیون نیز را دارد؛ که در همان زمان با آن مَردَک برخورد کردم.
یا اینکه یکی از همین دیّوسها؛ چند سالِ پیش آن هم در جلو دوربین گفت: « خمینی به مردم وعده هایِ دروغ داد و پیروز شد؛.... ما نیز میتوانیم همین کار را بکنیم».
یا اینکه یکی از همین احمقها که خودش را «دُکتر جامعه شناس» معرّفی می کند (مجید محمّدی)؛ همهٔ سخنانش مانندِ آیاتِ «قرآن کژیم»؛ ناسخ و منسوخِ یکدیگر هستند.
یقهٔ این شخص را نیز در کانالِ یوتیوبی اَش گرفتم. چند ماهِ پیش یک «خورجینِ کوچک» در پشتِ سرش گذاشته بود و به گفتم که چرا این خورجین را گذاشته ای؟ آیا با این «پرچم» میخواهی به ملاقاتِ آینده بروی؟ یا اینکه مانندِ «شهریار» تمدّن و شادی را در «گذشته و عقب ماندگی» می بینی؟
بالاخره خورجین را برداشت. امّا در برنامهٔ «۵ رَج» به جاجیم بافی مشغول است. از «ایران اینترنشنال» نیز بیرون آمد و ادّعایش این بود که نمیگذارند حرفش را بزند. حالا که کانالِ خودش را دارد و میتواند هرچه دلش خواست بگوید؛ فقط «کُس شعر» می بافد و «ترامپ پرستی» راه انداخته است.
حال خودتان را به جایِ مردم بگذارید و بگویید که به امیدِ کدام تواناییها و برنامه هایِ نداشتهٔ این «ناتوانها» و در برخی موارد «خائنین» میخواهید به میدان بیایید؟
دیدیم که «بانو مسیح علی نژاد» رویِ یک پروژه کار کرد و مردم پاسخ مثبت دادند و به یقین میگویم که «مادرِ» جنبشِ ملّی مهسا است. امّا «شازده رضا» که مدّعی «دموکراسی خواهی» است؛ چشمِ دیدنِ «بانو مسیح علی نژاد» را ندارد. زیرا در کنارِ ایشان خودش را یک «کوتولهٔ شِبه سیاسی» می بیند و به همین دلیل همهٔ تلاشش این است که ایشان را به هر شکلی حذف کند. «بسیجیها» و «سربازانِ گُمنامِ » و «آتش به اختیارانش» و «نیروهایِ خود سَرَش» نیز مشغولِ همین کار هستند.
«شازده رضا» که خودش و مشاورانش این «ارازل و اوباشان» را سازماندهی میکنند؛ مسئولیّتِ کثافتکاریهایِ آنها را به گردن نمی گیرند و شاید همین رفتار؛ قرینهٔ سخنانِ همان دیّوس است که گفت: «خمینی دروغ گفت و پیروز شد .... ما هم همین کار را بکنیم».
سپاسگزارم که مثل همیشه مهربان و بخشنده در پاسخ دادن هستی
پاسخحذفاون تشبیه توقع شما به سازمان توان رزمی مجاهدین فعلی هم بیشتر نیشگونی بخاطر نبودنت و نگرانی من از سلامت شما بود
این هایی که گفتید باعث میشه شما کژدم باشی و ما که نبودیم و یا نتوانستیم دوستت داشته باشیم گرچه مثل روز برای همه روشنه که در صورت شروع یک جنگ واقعی ضعیف ترین ها هم نقش بزرگی در پیروزی خواهند داشت؛
و البته در ادامه بحث جدی این نوشتار و پاسخ شما من چیز نویی برای اضافه کردن ندارم
بطوریکه کسی از قبل نگفته باشه؛
اما در دل نگرانم این گرد و خاک های احتمالی آقایان ترامپ و نتانیاهو به ضعیف کردن رژیم و پایان برنامه اتمی منجر بشه و نه سقوطش به سطل آشغال تاریخ
برای شما و هر که مهر ایران و انسان های پاک نیت را در دل دارد؛ بهترین ها را آرزو دارم.
شاید آقای «ترامپ» و آقای «ناتانیاهو» رهبرانِ خوبی برایِ مردمِ خود باشند؛ امّا «ما» برایِ آنها در حدّ یک «بازیچه» و «کارت بازی» مطرح هستیم.
حذفبارها گفته ام که «اگر شما نباشید؛ دیگران خواهند بود و آنها خواهند بود که همه چیز را بدست خواهند آورد».
کژدم
درود کژدم گرامی. موضوع مالکیت اشخاص بر زمین باید تمام شود را بیشتر باز کن. آیا این شامل بنا ها هم می شود یا این که منظور زمین است. موضوع زمین داری در آیین ریشه ای برای من جای چند پرسش دارد. برای نمونه شخصی را فرض کن که عمری تلاش کرده و رفته چند زمین خریده. اکنون فرض کن دولت آمده می خواهد عدالت در زمینه ی مسکن به وجود بیاورد. مکانیزم توزیع مسکن و اختصاص دوباره ی زمین ها و تعیین تکلیف زمین های ول شده و پلمب شده و پرونده دار و متروک و ... چه می شود؟ ضمنا باور دارم این کار مشکل ساخت بسیاری از جاده ها و زیر ساخت ها را می تواند بهبود بخشد.
پاسخحذفموضوع دیگر انتقاد هایی است که به دمکراسی وارد ساختی.
اخیرا به یک پادکست در یوتیوب درباره ی این گوش می دادم.
خلاصه کنم که ایرادی که وارد می کرد این بود که در سیستم های امروزی در انتخابات برای حزب برنده Winner takes all و این یک مشکل است. از سوی دیگر اختلاف سلیقه ها منجر به طرد شدن احزاب میانه رو دو دو قطبی شدن فضای جوامع می شود.
موضوع دیگر این که اگر ساختار حزبی را بد می دانی که واقعا هم داریم می بینیم. جایگزینی که برای آن تجویز می کنی چیست؟
سخنان تو پرسش های بسیار بر می انگیزند و من تنها کاری که می توانم انجام دهم سنگین کردن بار آن هاست.
احتمال هم می دهم مرورگر من نتواند کامنت را بفرستد. به هر حال مراقب خودت باش و بدرود.
درود بر شما
حذفدو پرسش بسیار مهمّ را مطرح نمودید:
۱- آیا لغو مالکیّت بر زمین؛ بر «سازه ها» نیز شامل میشود؟
پاسخ:
به هیچ وجه؛ امّا زمین به عنوان زمین قابل خرید و فروش و «ارثیه»نخواهد بود. یعنی اگر شما خانه ای و یا کارخانه ای را خریدید؛ مالکِ زمینِ آن نخواهید بود. بلکه مالک خانه و یا کارخانه و یا هر سازه ای که بر رویِ آن زمین ساخته شده است هستید و میتوانید «سازه ها» را بخرید و بفروشید. این قانون باعثِ رُشدِ سرمایه گذاری برایِ تولید و رُشدِ تولید می شود و «زمین» به عنوانِ «سرمایه داریِ انگلی» و بزرگترین مشکلِ اقتصادی و اجتماعی یعنی «زمین خواری» می گردد.
امّا همانگونه که گفتید؛ عدّه ای از مردم؛ زمینهایی خریده اند و سرمایه هایشان به «زمین» تبدیل شده است و اکنون «زمین» به خودیِ خود دیگر «کالا» نیست که بتوان خرید و فروخت و سود بُرد. لذا برایِ حلّ این مسئله باید از یک «راهکارِ کاتالیزور» استفاده نمود. به این معنی که آن اشخاص با اینکه نمیتوانند زمینهایِ خود را بفروشند؛ امّا میتوانند به «جذبِ سرمایه» برای ایجادِ «سازه ها» روی آورده و به شکلی از اشکال؛ در آن سازه ها و یا بخشی از آن سازه ها «شریک» شوند. این سازه ها میتوانند؛ خانه؛ کارخانه؛ شهر بازی؛ شنبه بازار؛ مجتمعِ تجاری و ..... باشند. زمینهای متروکه و مسئله دار و پلمب شده نیز از همین قانون پیروی میکنند و قابل خرید و فروش نیستند.
۲- آنچه را شما «دموکراسی» می نامید؛ من (کژدم) «پارتی کراسی» (Partycracy) می نامم. یعنی «حکومتِ مردم» نیست؛ بلکه «حکومتِ دوره ای احزاب» است.
احزاب ادّعا میکنند که خواسته هایِ بخشهای گوناگونِ جامعه را منعکس میکنند و ارادهٔ مردم با توجّه به وعده هایِ حزبی از طریقِ پیروزی حزب در انتخاباتِ عمومی خود را نشان می دهد. امّا واقعیّت این است که هر جزب و سازمانی که تشکیل شود؛ پس از مدّتی کوتاه به یک «موجودیّتِ فیزیکی» تبدیل می شود و بخشِ بزرگی از نیرویِ خود را صَرفِ «حفظ موجودیّتِ خود» می نماید که «سیاسی کاری» و «سیاست بازی» معرف است. در این راه احزاب از هیچگونه شارلاتان بازی و «بازی با کلمات» ترسی به خود راه نمی دهند. پس از مدّتی فرزندانِ اعضایِ حزب نیز به پیروان همان حزب تبدیل میشوند و «عضویّت و هواداری» تبدیل به «شرعِ مقدّس» می شود. اینرا میتوانید در آمریکا بوضوح ببینید. از سویِ دیگر رهبرانِ حزب تبدیل به «رهبرانِ دائمی» میشوند. «نانسی پلوسی»؛ «میچ مک کانل»؛ و «لیندسی گراهام»؛ «چاک شومر» و .... چندین دهه است که «رهبرانِ غیر قابل تغییر» مانده اند.
اگر آقای «عبد الرّمن قاسملو» زنده بود؛ همچنان بر تختِ رهبریِ ؛حزب دموکراتِ کردستان ایران» پَلاس بود و یا آقایِ «مهتدی» و «عبدالله اوجالا» و «رجوی» که عناصر غیر قابل تغییر و دائم العمر هستند. همانگونه که رهبرانِ احزابِ مشروطه خواه نیز همان پیر و پاتالهایِ «عهد دَقیانوس» هستند.
«عضویّت در حزب» هرگز به «رشدِ سیاسی و اندیشهٔ سیاسی» کمکی نکرده است. امّا راههایِ «سیاست بازی» و راههایِ «حرّافی» و فریبِ مردم را برای بیرون راندنِ احزابِ و گروههای دیگر از مبارزات انتخاباتی به اعضاء خود آموزش میدهند.
«دنباله در پایین»
«دنبالهٔ بالا»
حذفمن(کژدم) یک «Futurist Populist» (مردم گرای آینده گرا) هستم و در پی مطالعهٔ مسائل و روابط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به این نتیجه رسیده ام.
و آلترناتیوی (جایگزین) که پیشنهاد میکنم. دخالتِ مستقیمِ مردم در مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی از طریقِ سازمانها و نهادهای اجتماعی؛ اقتصادی؛ سیاسی و مدنی که تشکیل میدهند؛ به صورتی گسترده با یکدیگر واردِ «مذاکراتِ مستقیم» شده و نامزدهایِ انتخاباتی خود را معرّفی میکنند و جامعه را به یک «موجودِ زندهٔ اندیشمند» تبدیل میکنند. این نامزدها باید دارایِ تحصیلاتِ عالی بوده و بتوانند از «آزمونِ بهرهٔ هوشی» مربوطه سرفراز بیرون آیند. این مذاکراتِ مستقیم؛ به نوعی یک «دانشگاهِ علومِ سیاسی- اجتماعی- اقتصادی» در گسترهٔ ملّی است.
بخشی دیگر از پیشنهادات خود را در «نوشتارهایِ ۱۸ گانه» به عنوانِ «پیشنهاد» ارائه داده ام که همگی قابل بحث و بررسی و انتقاد و ارتقاء هستند و «وحی منزَل» نیستند.
کژدم
درود استاد گرامی
پاسخحذفسپاس که همچنان هستی و همچنان مینویسی، سپاس از بودنت.