۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش چهارم)

 امروز ۸ روزِ دیگر به آن «نقطهٔ عطفِ طلایی» باقی مانده است.
اگر در این مدّت اتّفاقی نیفتد؛ خیلیها باید پاسخگویِ مزخرف بافیها و یاوه گوییهایِ خود در این ۴۷ سال باشند. نَه در پیشگاهِ «مردم کنونیِ ایران» که بخشی از همین «یاوه اندیشی ها» در ۴ دههٔ اخیر بوده اند؛ بلکه در پیشگاهِ آیندگانی که باید آنها را «نسلهایِ سوختهٔ آینده» نامید؛ باشند.

کژدم

۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش سوّم)

 امروز؛ ۲۶ روز مانده به پایانِ «ضرب العَجلِ کژدم» برایِ مشاهدهٔ این واقعیّت که آیا «جُنبش ملّی سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی» در مسیرِ «پیروزی» است و یا مسیرِ شکست؟
شاهزاده رضا پهلوی «فراخوانِ جدیدی» داد. من(کژدم) این «فراخوان» را؛ مانندِ دیگران؛ فقط یک «فراخوان» نمی بینم. بلکه نه تنها این فراخوانِ جدید؛ بلکه ۲ فراخوانِ پیشین برای «تسخیرِ خیابانها» در ۱۸ و ۱۹ دِی ماه را مجموعه ای از «فرمان ها» می بینم که به صورتِ منطقی تنظیم شده اند (مانندِ دستورِ کارِ  پُختنِ آش و یا کِیک).
همهٔ این «فرا خوانها»ی اخیر؛ بر اساسِ دکترینِ «فرمان هایِ باز» تنظیم شده اند و هیچ اثری از «فرمانِ بسته» در آنها دیده نمی شود.

برایِ فهمیدنِ فرقِ میانِ «فرمانِ باز» و «فرمانِ بسته»؛ جملهٔ زیر را در گوگل (AI Mode) جستجو کنید.

منظور از فرمان بسته و فرمان باز در مسائل نظامی چیست

AI Mode شما را به «اصلِ مطلب» می بَرَد. در حالی که انتخابِ All شاید ۱۰ ها هزار گزینه را پیشنهاد بِکند.

در واقع؛ «فراخوان» نامِ دیگری برایِ «فرمان» است. فرمانِ تسخیرِ خیابانها به این منظور داده شد تا «راسخ بودنِ مردم» برایِ سرنگونی رژیمِ شیعی را به بوتهٔ آزمایش بگذارد و از مردم بخواهد که بگویند: اینبار مسئله «صنفی» نیست؛ بلکه «سیاسی» است و هدف؛ «سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی» است و مردم پاسخِ مثبت دادند. فرمانِ دوّم برای آغازِ تسخیرِ خیابانها از ساعتِ ۶ بعد از ظهر؛ برای رسیدن به این نتیجه بود که آیا مردم؛ پس از سرکوب شدن در ۲ روزِ پیش از آن؛ آیا همچنان میخواهند تا راه را ادامه دهند؟ یا نَه؟
مردم باز هم پاسخِ مثبت دادند و «رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی» به طورِ کامل تثبیت شد.

فراخوان سوّم (فرمانِ سوّم)

در فرمانی که «شاهزاده رضا پهلوی»  در «فرمانِ سوّم» صادر کردند؛ به مردمِ ایران گفتند که ۲ هدفِ اساسی را در این مرحله باید اجراء کنند:
۱- همهٔ مراکزِ تولیدِ «پروپاگاندا»ی حکومتی و کارکنانِ این سیستم؛ دشمنِ مردم ایران هستند و باید «تسخیر شوند». امّا رَوندِ تسخیر و رفتار با دستگیر شدگانِ اوباشِ همکار با این سیستم را به عُهدهٔ مردم گذاشتند.
این نیز یک «فرمانِ باز» است و مردم میتوانند با هر سلیقه و خلّاقیّتها و تاکتیکهایی که به کار می برند؛ اینگونه مراکز را «تسخیر» و یا «نابود» کنند و اگر خواستند؛ اوباشانِ همکارِ این سیستم را «حذف» کنند. این مراکز به صورتِ «عامّ» مطرح شده اند و از دفاتر و چاپخانه های «تولیدِ دروغ و پروپاگاندا» گرفته تا مراکزِ تولیدِ پروپاگانداهایِ «صوتی - تصویری» را در بر میگیرد.
۲- پرچمِ ملّی ایران باید در همهٔ سفارتها و کُنسولگریِ اوباشانِ شیعه مسلَک؛ در خارج از سرزمین ایران به اهتزاز در آید.
این نیز یک «فرمانِ باز» است و ایرانیانِ خارج از میهن باید بدانند که نباید کاری کنند که دولتهایِ حاکم در آن کشورها؛ بگویند که «دعواهایِ داخلیِ خود را به کشورِ ما نیاورید» لذا این فرمان گرچه با «محدودیّتها»یی مواجه است؛ امّا این محدودیّتها را باید «محدودیّتهایِ مشروع» در سیستمِ «قاونینِ ملّتهای میزبان» به حساب آورد و «دُشمن تراشی» نَکرد.

ساختارِ قانونیِ فرمانها

شاهزاده رضا پهلوی؛ اکنون نه به عنوانِ یک «فعّالِ سیاسی»؛ بلکه به عنوانِ یک «رهبر» سخن می گوید. لذا باید همهٔ کلمات و جمله ها و پاراگرافهایی که در «فراخوان ها = فرمانها» بکار می روند را از نظرِ «حقوقِ بین المللی»؛ تنظیم کنند و نمیتوانند مانندِ «کژدمِ با تربیت» سخن بگویند. لذا باید «ادبیّات»ی بسیار فاصله دار از «بی ادبیّاتیِ کژدمی» اتّخاذ کنند.

من(کژدم) عاشقِ «فرمانهایِ باز» هستم. زیرا «فرمانهایِ بسته» دستها و پاها را می بندند.

لذا این فرمانها؛ راه را به رویِ استراتژیِ «ریشه کَنی مالاریا به دستِ مردم»؛ یعنی: «ما به اسلام و تشیّعِ شنیعه  یک قتلِ عامّ بدهکاریم» باز میگذارند.

کژدم

«ادامه دارد»

۱۴۰۴ دی ۱۷, چهارشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش دوّم)

 از نظرِ شخصیِ من (کژدم) در میانِ تحلیلگرانِ «ایران اینترنشنال»؛ ۲ شخص برجسته هستند. آقایِ «علی حسین قاضی زاده» و بانو «سمیرا قرایی». البتّه به نامِ بانو «سمیرا قرایی» قبلاً اشاره کرده ام. آقایِ ممراد ویسی» نیز چشمِ مرا گرفته بود. امّا به خاطرِ «تکرارگویی هایِ بی ارزش»؛ از چشمَم افتاد. این دو شخص؛ دوربینهایشان را بسیار به واقعیّت نصب کرده اند و من آقایِ «علی حسین قاضی زاده» را بیشتر ترجیح می دهم. امروز ۳ ویدیو از آقایِ «علی حسین قاضی زاده» را منتشر می کنم. زیرا به مسائلی اشاره می کنند که حدّ اقلّ «مُمکن» به نظر می رسند و یا اینکه دیدگاهی واقعگرایانه تَر ارائه می کنند؛ که البتّه میتوانند پرسشهایِ واقعگرایانه ای را بر اَنگیزند؛ و مقدّمه ای بر رُشد در عرضهٔ «تحلیلگریِ سیاسی» باشند.
ویدیویِ نخست:


لینکِ این ویدیو را قبلاِ منتشر کرده ام. امّا اینبار معنیِ دیگری دارد.
ایشان در این ویدیو؛ تلاش می کند که به صورتِ محترمانه ای بگوید:

««تسخیر و حفظِ خیابان؛ در این سَرما و زمستان و نیاز مردم به مستراح رفتن و غذا خوردن.... بسیار مُشکل است»؛ یعنی اینکه به زبانِ بی زبانی میگوید: «فرمانِ همایونی برایِ تسخیرِ خیابان و حفظِ آن» ایده ای ناکار آمد است» بقیّهٔ حرفها؛ خبر و شعار و حاشیه است.

ویدیوی دوّم:



در ویدیویِ دوّم که پس از ماجرایِ «ونزوئلا» منتشر شده است و تحتِ تأثیرِ آن ماجرا است و ترامپ بانو «ماچادو» را کنار زد و اعلام کرد که میخواهد با بخشی از دولتِ مستقرّ کنونی برایِ «کنترل موقّتِ ونزوئلا» وارد معامله شود؛ ایشان تلاش می کنند که بارِ انتقادیِ ویدیویِ نخست را «کَم رنگتر» کنند و از خطری به نامِ «بخشی از حکومتِ تشیّع شنیعه» را به عنوانِ «رقیبِ شاهزاده» مطرح می سازند و خطاب به مردم میگویند که: «اگر شما در میدان نباشید و از شاهزاده رضا پهلوی تبعیّت نکنید؛ دیگرا در میدان هستند که میتوانند نظرِ ترامپ را به خود جلب کنند». این سخنِ ایشان کاملاً درست است. جملهٔ «اگر شما در میدان نباشید؛ دیگران هستند و بازی را آنها رقم خواهند زد» از جمله هایِ مشهورِ «کژدم» است که در جای؛ جایِ نوشتارهایِ گوناگونِ این وبلاگ به تکرار گفته شده است.
امّا ایشان به شرایط و «توپوگرافیِ ونزوئلا» اشاره ای نمی کند. «ونزوئلا» کشوری به شدّت کوهستانی است و روسها و چینیها در آن حضوری بسیار فعّال دارند و دخالتِ نظامیِ گسترده میتواند به «جنگهایِ چریکیِ داخلی» بینجامد و «دستگیریِ مادورو» را به «هیچ» تبدیل کند. لذا بنا بر تحلیلِ کاربُردی که سازمانِ «سیا» در اختیارِ ترامپ قرار داده بود؛ بانو «ماچادو» را برایِ رهبریِ ونزوئللا مناسب تشخیص نداده بودند. ایشان نتیجه میگیرند که مردم باید به صورتی یکپارچه در پُشتِ سرِ شاهزاده رضا پهلوی بایستند؛ تا ترامپ به سویِ بخشی از رژیمِ شیعی پناه نَبَرد.
این نیز تحلیلِ درستی است.

ویدیوی سوّم:


این ویدیو؛ پس از آنکه شاهزاده رضا پهلوی؛ از عملیّتی مانندِ «ونزوئلا»؛ نه تنها حمایت نکردند؛ بلکه با آن مخافت نمودند؛ تولید شده است. 
در این ویدیو؛ آقایِ علی حسین قاضی زاده؛ به طورِ کامل به «توجیح کردن» مخالفتِ شاهزاده با «عملیّاتِ نظامی»؛ روی می آورد و «حضور در خیابان» و یا «تسخیرِ خیابان» را به صورتی بسیار ناشیانه؛ تبلیغ کرده و فراموش می کند که در ویدیویِ نخست؛ نگاهی مِیدانی تر را مطرح نموده بود..
ایشان میگویند: در خیابانها چادر بزنید و بمانید. در اینصورت؛ نیروهایِ سرکوب نمیتوانند به شما حمله کنند.
امّا من(کژدم) میگویم: «چادر زدن در خیابان» را بدونِ شلّیکِ حتّی یک گلوله؛ میتوان «لوله کرد». حتّی بدونِ شلّیکِ یک گلوله.
تاکتیکَش را نمیگویم؛ تا رژیم از آن سوءاستفاده نکند.
لذا «چادر زدن در خیابان» به عنوانِ شیوهٔ مبارزه؛ حتّی در «چهارچوبِ حماقت» نیز نمی گُنجد و از نظرِ من تنها کسانی میتوانند آنرا بپذیرند که درجهٔ هوششان زیرِ ۴۰ باشد.

فراخوان شاهزاده رضا پهلوی

شاهزاده رضا پهلوی برای پنجشنبه و جمعه برای راهپیمایی و شعار دادن فراخوان داده اند. به نظرِ من همهٔ آنهایی که به دنبالِ سرنگونی رژیمِ شیعی هستند و ریگی به کفش ندارند (استمرار طلبان به بهانهٔ اصلاحات)؛ باید در این ۲ روز سنگ تمام بگذارند. تا نتیجهٔ میدانیِ آن دیده شود. زیرا اینکار هم مبارزه است و هَم «مانور» (تمرین برایِ شناختنِ نقاط ضعف و قوّت خود و دشمن)..

فراخوانِ «احزابِ پان کُرد» برای «حمایتِ ظاهری» از جُنبش ملّی سرنگونی

در میانِ این احزاب؛ دو حزبِ کاملاً «بی شرف» وجود دارند و نمی دانم که چرا در آن «شورایِ عالی» صتدلی دارند؟!!
حتماً «پژاک» را می شناسید. این گروه؛ همین چند سالِ پیش بود که برایِ «حسینِ شجاع» بیانیّهٔ «عزاداری» داده و از رژیمِ کثیفِ شیعی خواسته بود که با «پژاک» کنار آمده و «پژاک» قول می دهد که به «بازویِ سرکوبِ رژیم» تبدیل شده و سایر احزابِ «پان کُرد» را سرکوب کُند.
گروهِ کاملاً بی شرفِ دیگر «کومه لهٔ حزب کمونیست کارگری»(دیّوسهایِ سهندی و حِکمتی) که باعث و بانی جنگِ داخلی در کُردستان و کشته شدنِ هزاران نفر از نیروهایی که «پیشمرگه هایِ حزبی» (بخوان میلیشیایِ حزبی) نامیده می شدند و همچنان می شوند؛ شدند. این مسئله برایِ شَخصِ من(کژدم) بسیار عجیب است که این دو گروه و  بویژه «دیّوسهایِ سهندی» چگونه نه تنها تحمّل شده اند؛ بلکه عضوِ شورایِ عالی نیز هستند.
هیچ یک از این گروهها و احزاب نمی فهمند که مردمِ ایران؛ اکنون تجربهٔ «حزب الله لبنان» را دارند و میدانند که «دیّوسهایِ شیعهٔ لبنانی»؛ نه تنها یک منطقهٔ «خودمختار» در جنوبِ لبنان تشکیل داده بودند؛ بلکه به خاطرِ «پشتیبانیِ نظامی و مالی و سیاسی کشوری بیگانه»(حاکمیّتِ شیعی در ایران)؛ ادّعایِ داشتنِ سیاستِ خارجیِ خودمختار نیز داشتند و به صورتی «خود مختار» لبنان را به جنگ با اسرائیل کشاندند و پس از اینکه شکست خورذد؛ از حکومتِ مرکزی تقاضایِ کمک برایِ باز سازی میکنند. یعنی میخواهند هم از «توبره» بخورند و هم از «آخور».
آیا فکر میکنید که مردمِ ایران چنین  «غدّهٔ سرطانی آتَش به اختیار» را در «مرزهایِ سرزمینیِ خود» تحمّل می کُند؟
این مسئله فقط مخصوصِ کُردستان نیست؛ در رابطه با «پان تُرکها» نیز مسئله همین است.

این آخرین نَبرده؛ پهلوی بر میگرده

آنهایی که به صورتِ احمقانه ای از این شعار می ترسند و یا آنرا «غیرِ دموکراتیک» میخوانند و نمیخواهند اعتراف کنند که حتّی اگر «اصلاحات» می خواهند؛ نوعی بازگشت به دورانِ «سلسلهٔ پهلوی» است؛ باید بدانند که کُلاهشان پَسِ معرکه است. زیرا دَرجهٔ مخالفتِ آنها؛ نشان از «درجهٔ قُرمساقی» و «درجهٔ افکارِ خائنانهٔ آنها» (ایرانِ اسلامی) دارد.
«دیّوس سازگارا» در مصاحبه با اُستادَش «قوری زاده» میگوید که: «اینها میخواهند همهٔ ما را اعدام کنند»..... بله.... اوباشانی مانندِ تو و اُستادَت (قوریزاده)؛ کمترین عاقبتِتان «حذف» است. زیرا با اینکه «شمپانزه نژاد»؛ افشاء کرد که «اصلاح طلب - اصولگرا» یک «پروژه» بوده است؛ همچنان زیرِ چَترِ فریبکاریِ سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی؛ میخواستید تا عقایدِ کثیفِ «مادرِ مؤمنهٔ خود» را به جایِ «سرنگونی» ترویج کنید. و اکنون؛ «شورت» و «تُنبانتلن» را مردم پایین کشیده اند.

ایا با این شعار مخالفید؟... آیا سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی را مخالفِ اهدافِ ننگینی که دُنبال می کردید؛ می دانید؟ «اَهدافی پِنهان»
که در زیرِ «شیر - شکلاتِ دروغینِ سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی» که خودتان بخشی از آن هستید (لابی گری توسّط انتشارِ «اپوزیسیونِ خُنثی»)؟
اوباشانی مانندِ «سازگارا - مُحمَلباف - اکبر گنجی و سروش  و .....) باید بدانند که کمترین بهایی که در اِزایِ «خیانتهایشان» باید بپردازند؛ «جانشان» است

ریشه کَنیِ مالاریا؛ یعنی.... «ریشه کنیِ مالاریا»...

من(کژدم) با «رَمل و اُسطرلاب»؛ «منطقِ ارسطویی»؛ «منطقِ ریاضی»؛ و «استخاره».... هنوز نمیتوانم بفهمم که چگونه می شود؛ «پشّه هایِ مالاریا» را دارایِ «حقوق بَشر» دانست؟.... معادلهٔ بسیار پیچیده ای است.

«ادامه دارد»





۱۴۰۴ دی ۱۴, یکشنبه

«کژدم» و «شاهزاده رضا پَهلوی»

 من(کژدم)؛ اعلام کردم که از «رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی» حمایت می کنم. زیرا انتخابِ ایشان از طرفِ مردم را یک «نقطهٔ عطف» می دانم. زیرا پیش از این؛ به جُز در سالِ ۱۳۸۸؛ که خائنینی به نامهایِ «موسوی و کرّوبی» (البتّه به همراهِ جنده نکاحی هایشان) به عنوانِ رهبرانِ بازگشت به «دورانِ طلایی دیّوسِ بنیانگذار»؛ اکنون نخستین کسی هستند که به عنوانِ «کانون» و «پرچمدار» برگزیده شده اند. لذا احترامِ من به توانایی پیدا کردنِ مردم برایِ «گُزیدنِ کانون و پرچمِ واحد» است و نَه احترام به آن «کانون». 

این «کانون» است که باید «لیاقتِ خود را» ثابت کُند و یا اگر نمی تواند؛ باید «کنار بِکِشد».

لذا من(کژدم) را با «گاوهایِ جویایِ علوفه»؛ اشتباه نگیرید.

اًقایِ شاهزاده رضا پهلوی؛

اگر میخواهید که مردم در خیابانها برایِ به دست آوردنِ «هیچ»؛ سَگ دو بزنند و آرام آرام؛ اسیر شده و یا کُشته شوند؛ و روزی چشم باز کنید و ببینید که مردم برایِ رسیدن به «هیچ» هزاران کُشته و اسیر داده اند؛ استراتژیِ «تسخیرِ و ادامهٔ تسخیرِ خیابانها» برایِ باز گذاشتنِ دستهایِ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی»؛ بسیار درست است. زیرا با «کُشتارارِ آرام» و «اسیر گرفتن هایِ آرام»؛ ترامپ نیز بهانه خواهد آورد که: «تا کنون کشتارِ وسیع ندیده ایم». لذا فرقِ شما با «تریتا پارسی» برایِ خدمت به ماندگاریِ رژیمِ کثیفَ «امام موسی کاظمی» در چیست؟

من(کژدم) به شما ۱۵ روز فرصت دادم که این جُنبش را «سراسری» کنید و اکنون ۱۳ روز باقی مانده است. اگر نتوانید چنین کاری بکنید؛ نشانهٔ «بی لیاقتیِ شما است» و نمی توانید مردم را متّهم کنید که : «به فراخوانِ ملوکانه پاسخِ مُثبت ندادند» و شانه هایِ خود را از آنچه که «وظیفهٔ رهبری» خوانده می شود؛ خالی کنید. اگر نتوانید؛ شما نیز مانندِ «روسپی زاده هایی مانندِ قوریزاده؛ سازگارا؛ شهرام شارلاتان(همایون) وسایرِ دیّوسها؛ به زباله دان فرستاده خواهید شد.

اکنون به شما ۲۰ روز(در مجموع ۳۲ روز) فرصت می دهم تا  «گاردِ جاویدانِ شما» (اگر ماستِ جاویدان نیستند)؛ ۱۰ ها مرکزِ تجمّعِ نیروهایِ سرکوبِ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی» را تصرّف کنند؛ مسلّح شوند و با گامهایی استوارتر؛ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی» را «اسید شویی» کنند.

این گوی و این مِیدان

کژدم

۱۴۰۴ دی ۱۳, شنبه

رابطهٔ اسرائیل با مردمِ ایران و آیندهٔ این رابطه

 برایِ آغازِ این بحث؛ نخست باید موقعیّتی که اسرائیل در آن قرار دارد و تجربه ای که مردمِ ایران پس از «خیانَتِ ملّی ۵۷» موفّق شدند تا «حاکمیّتِ شیعه گری» را به صورتی واقعی تجربه کنند و همچنین با مشاهدهٔ زندهٔ تجربهٔ فجایعِ «جریانهایِ اسلامخواه» (اخوان المسلمین؛ القاعده؛ داعش؛ طالبان؛ حماس) و همچنین «پیوندِ اُرگانیک» میانِ «چپهایِ سُنّتی و چَپهایِ رنگین کمانی کنونی» با «اسلام گرایی»؛ به صورتی زیرِ پوستی؛ در حالِ گذار از «پارادایمِِ ضد صَهیونیستی» و ورود به «پارادایمِِ دوستی با صهیونیسم» هستند. باید خاطر نشان کنم که «صهیونیسم» نامِ میهن پرستی و ناسیونالیسمِ یهودی است و مردمِ اسرائیل از زمانِ به رسمیّت شناخته شدنِ اسرائیل به عنوانِ یک کشور؛ نشان داده اند که با ساختنِ «اسرائیلِ نوین» در سرزمینی بی آب و عَلف و رسانیدنِ آن به جایگاهِ کنونی؛ واقعاً «میهن پرست» هستند؛ دلیر هستند و تقریباً همیشه رهبرانی توانا داشته اند و زمانی که به «سهل انگاری و تَنبلی» دچار شده اند؛ زیرساختهایِ فکری و فرهنگی توانسته است تا از آن «گردابها» بگذرند. زیرا «اصولی» دارند که خطوطِ قرمز به شمار می آیند و هیچکس نمی خواهد از آنها عبور کُند.
چند ماهِ پیش آقای ناتانیاهو اعلام کرد که اسرائیل باید از مسیرِ «وابستگی» به غرب و بویژه آمریکا؛ باید به مسیرِ «استقلال» تغییرِ جهت دهد. من(کژدم) این سخنِ آقایِ ناتانیاهو را ستودم. امّا اعلامِ این «بیانیّه»؛ یک شبه و نتیجهٔ «استخارهٔ خوب» نبود.
اسرائیل تجربه هایِ تَلخِ بسیاری از «وابستگیها» داشته است و این افسانه که «اسرائیل ایالَتِ پنجاه و یکم آمریکا» است؛ یک دروغ است که توسّط مخترعینِ کمونیست و راستگرایانِ «تئوریهایِ توطئهٔ چپها و راستها» تبلیغ شده است. اسرائیل در تمامیِ طولِ عُمر کنونیِ خود هرگز از اندیشهٔ «استقلال» دست نشسته است. امّا در این مسیر بسیار هوشمندانه عمل کرده است. «تولیدِ موقعیّت» و «اجاره دادنِ موقعّت» در ازایِ گرفتنِ «منافع» از کشورهایِ اروپایی و آمریکا؛ بخشِ بسیار مهمّی از تاریخِ تقریباً ۷۷ سالهٔ اسرائیلِ مُدرن است. نخستین جنگِ استقلالِ اسرائیل؛ قطعِ وابستگیها به «انگلستان» بود که تا حدودی نیز «خونین» بود.
در طیّ سالهایی که آمریکا از خدماتِ اسرائیل سود می بُرد نیز؛ بارها در شرایطِ حسّاس؛ اسرائیل را تهدید به «قطعِ کمکها» کرده است و این مسئله فقط مربوط به دورانِ «اوباما» و «جو بایدن» خلاصه نمی شود و میتوانید با یک جستجویِ ساده؛ تاریخچهٔ «تحریمها» علیه اسرائیل را در اروپا و آمریکا پیدا کنید. اسرائیل برایِ رسیدن به استقلال؛ هرگز به حماقتِ «تولیدِ گروههایِ نیابتی» و یا «تهدید» روی نیاورد و همه چیز را آرام آرام و گام به گام و در مسیرهایِ دوستانهٔ دیپلماتیک ساخت (نَه در مسیرهایِ خصمانهٔ دیپلماتیک).
پس از قتلِ عام روستائیان و شرکت کنندگان در فستیوال موسیقی از طرفِ «نجاساتِ اسلامیِ حماس»؛ آقایِ ناتانیاهو اعلام کرد که نه تنها؛ «غرهّ دیگر آن غزّه ای که می شناختید نخواهد بود»؛ بلکه اعلام نمود که «چهرهٔ خاورمیانه را تغییر خواهد داد» و دیدیم که مسیری که اسرائیل میتوانست در «غزّه» در چند ماه به پایان برساند؛ با کارشکنیهایِ «جو بایدن» به ۲ سال کشید و «ترامپ» نیز «سنگهایِ خود را دارد» که در این مسیر بیندازد. امّا آقایِ ناتانیاهو همیشه این «سنگ اندازیهاي ترامپ» را با لبخند پاسخ داده است (دیپلماسیِ دوستانه).
امّا آقایِ ناتانیاهو به آن اعلامِ «ما باید مستقلّ شویم» در حدّ شعار بسنده نکرد؛ بلکه برنامهٔ اخیرِ خود برایِ سرمایه گذاریِ ۱۱۰ میلیارد دلاری بر روی پروزهٔ «تحقیقات؛اختراع و تولید» در عرصهٔ محصولاتِ فوق مُدرنِ نظامی را عرضه کرد. و پس از آن در همین ۳ روزِ پیش بود که «سومالی لند» را به عنوانِ یک کشور به رسمیّت شناخت. اینکار نشان میدهد که اسرائیل نه تنها در حالِ پی بُرنِ پروژهٔ «تغییرِ چهرهٔ خاورمیانه» است؛ اکنون میخواهد «چهرهٔ شاخِ آفریقا» را نیز تغییر دهد. به این میگویند: «دستاوردهایِ گام به گام و تثبیتِ دستاوردها؛ بدونِ لات بازی و تولیدِ جنگ».
عدّه ای از «تحلولگران»؛ به صورتِ احمقانه ای میگویند که به رسمیّت شناختنِ کشورِ «سومالی لند» برای مقابله با رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران و اِسکانِ بخشی از ساکنانِ غزّه در «سومالی لند» و ایجادِ پایگاههایِ نظامی در این «کشورِ نو بنیاد» است. این تصمیمِ آقایِ ناتانیاهو نیز «یِک شبه» گرفته نشده است و باید فهمید که مسیری طولانی در «پُخت و پَز» داشته است و زمینه هایِ «مِیدانی» نیز تا حدّ لازم انجام گرفته اند و پس از این باید در جهتِ تولیدِ «زمینه هایِ کافی» گام بردارند و اهدافی بسیار فراتر از آنچه که «تحلولگران» به آن اشاره میکنند را برایِ هَر دو سویِ معامله ترسیم میکند. این تصمیم؛ بسیار فراتر از «پیمانهایِ ابراهیم» است. مسئله فقط به رسمیّت شناختنِ «سومالی لند» نیست. مطلبی که در پایین به صورتِ «کُپی پِیست» منتشر میکنم که پاسخِ پُرسشِ من از  AI بود نشان میدهد که مسائل بسیار عمیقتر و از نظرِ «ژئوپولیتیک» گسترده تر هستند:

پُرسش: (پیمانهایِ همکاری جدید اسرائیل با قبرس و یونان)

پاسخ:

گام‌های مهمی برای تقویت ائتلاف استراتژیک خود در شرق مدیترانه برداشته‌اند. مهم‌ترین پیمان‌های جدید به شرح زیر است:
  • برنامه همکاری نظامی ۲۰۲۶: در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، مقامات نظامی سه کشور در نیکوزیا (پایتخت قبرس) یک برنامه اقدام مشترک برای سال ۲۰۲۶ امضا کردند [۱.۲.۲، ۱.۵.۷]. این توافق شامل افزایش رزمایش‌های هوایی و دریایی مشترک، تبادل اطلاعات و گفتگوهای استراتژیک برای مقابله با تهدیدات متقارن و نامتقارن است [۱.۲.۳، ۱.۵.۱].
  • تشکیل نیروی واکنش سریع مشترک: گزارش‌ها حاکی از مذاکرات پیشرفته برای ایجاد یک نیروی واکنش سریع متشکل از حدود ۲۵۰۰ نظامی (۱۰۰۰ نفر از یونان، ۱۰۰۰ نفر از اسرائیل و ۵۰۰ نفر از قبرس) است که بتواند در زمان بحران به‌سرعت در منطقه مستقر شود [۱.۲.۸، ۱.۵.۵].
  • امنیت انرژی و زیرساخت‌ها: در جریان دهمین نشست سران در بیت‌المقدس (دسامبر ۲۰۲۵)، رهبران سه کشور بر تقویت امنیت دریانوردی و حفاظت از زیرساخت‌های کلیدی انرژی، از جمله خطوط لوله و کابل‌های زیردریایی که شبکه‌های برق آن‌ها را به هم متصل می‌کند، توافق کردند [۱.۳.۱، ۱.۵.۲].
  • خرید تسلیحات و انتقال فناوری: یونان گام‌هایی برای خرید سامانه‌های پدافند هوایی و ضدبالستیک پیشرفته از اسرائیل (مانند سامانه موسوم به «سپر آشیل» به ارزش ۳ میلیارد یورو) برداشته است تا یک سیستم دفاع چندلایه ایجاد کند [۱.۴.۹]. همچنین سامانه موشکی اسرائیلی «اسپایک ان‌ال‌اواس» در نیروهای یونان عملیاتی شده است [۱.۱.۱].
  • هدف ائتلاف: این همکاری‌ها به‌طور گسترده به‌عنوان واکنشی به فعالیت‌های نظامی و ادعاهای دریایی ترکیه در شرق مدیترانه تفسیر شده است [۱.۱.۴، ۱.۲.۳]. بنیامین نتانیاهو در نشست اخیر اشاره کرد که این ائتلاف در برابر کسانی که «رویای بازسازی امپراتوری‌های گذشته را دارند» می‌ایستد [۱.۲.۸، ۱.۵.۸].
این پاسخ ما را به جایی دیگر می بَرَد:

۱- خردوغان (پدرِ کنونیِ پان تُرکها و اخوان المسلمین).... پَر.
۲- اوباشانِ حاکم بر قطر (پدرِ دیرینه و کنونیِ اخوان المسلمین و القاعده و طالبان و داعش) ..... پَر.

نکتهٔ سوّم را نیز من(کژدم) اضافه می کُنم:
۳- رژیمِ کثیفِ شیعی و شیعه گری در ایران و عراق و لبنان ..... پَر.
همهٔ اینها نه با «صدورِ صهیونیسم» و تشکیلِ گروههایِ نیابتی؛ بلکه با تلاشهایِ پیگیر و بویژه تلاشهایِ آقایِ «بنیامین ناتانیاهو» ساخته شده اند.
آقایِ ناتانیاهو؛ «ناپلئون بناپارتِ اسرائیل» در دُنیایِ مُدرن است
اسرائیل در حالِ ظهور به عنوانِ بزرگترین قدرتِ منطقه ای و فرا منطقه ای است.
در فردایِ ایران؛ نه تنها بازگشاییِ سفارتِ اسرائیل و آمریکا؛ بلکه روابط «سیاسی - نظامی» ایران با این دو کشور؛ چه بسا در سطحِ «ایجادِ پایگاههای نظامی آمریکا و اسرائیل» در ایران؛ ارزشِ منطقه ای «تُرکهایِ عُثمانی» و «قَطر» را به «قَعرِ جدول» خواهد بُرد. لذا «پان تُرکها» و «اسلامگراها» باید حواسشان باشد که از «دُم تکان دادن» به «خَردوغان» دست بردارند.

کژدم