۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه
روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش چهارم)
۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه
روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش سوّم)
۱۴۰۴ دی ۱۷, چهارشنبه
روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش دوّم)
۱۴۰۴ دی ۱۴, یکشنبه
«کژدم» و «شاهزاده رضا پَهلوی»
من(کژدم)؛ اعلام کردم که از «رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی» حمایت می کنم. زیرا انتخابِ ایشان از طرفِ مردم را یک «نقطهٔ عطف» می دانم. زیرا پیش از این؛ به جُز در سالِ ۱۳۸۸؛ که خائنینی به نامهایِ «موسوی و کرّوبی» (البتّه به همراهِ جنده نکاحی هایشان) به عنوانِ رهبرانِ بازگشت به «دورانِ طلایی دیّوسِ بنیانگذار»؛ اکنون نخستین کسی هستند که به عنوانِ «کانون» و «پرچمدار» برگزیده شده اند. لذا احترامِ من به توانایی پیدا کردنِ مردم برایِ «گُزیدنِ کانون و پرچمِ واحد» است و نَه احترام به آن «کانون».
این «کانون» است که باید «لیاقتِ خود را» ثابت کُند و یا اگر نمی تواند؛ باید «کنار بِکِشد».
لذا من(کژدم) را با «گاوهایِ جویایِ علوفه»؛ اشتباه نگیرید.
اًقایِ شاهزاده رضا پهلوی؛
اگر میخواهید که مردم در خیابانها برایِ به دست آوردنِ «هیچ»؛ سَگ دو بزنند و آرام آرام؛ اسیر شده و یا کُشته شوند؛ و روزی چشم باز کنید و ببینید که مردم برایِ رسیدن به «هیچ» هزاران کُشته و اسیر داده اند؛ استراتژیِ «تسخیرِ و ادامهٔ تسخیرِ خیابانها» برایِ باز گذاشتنِ دستهایِ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی»؛ بسیار درست است. زیرا با «کُشتارارِ آرام» و «اسیر گرفتن هایِ آرام»؛ ترامپ نیز بهانه خواهد آورد که: «تا کنون کشتارِ وسیع ندیده ایم». لذا فرقِ شما با «تریتا پارسی» برایِ خدمت به ماندگاریِ رژیمِ کثیفَ «امام موسی کاظمی» در چیست؟
من(کژدم) به شما ۱۵ روز فرصت دادم که این جُنبش را «سراسری» کنید و اکنون ۱۳ روز باقی مانده است. اگر نتوانید چنین کاری بکنید؛ نشانهٔ «بی لیاقتیِ شما است» و نمی توانید مردم را متّهم کنید که : «به فراخوانِ ملوکانه پاسخِ مُثبت ندادند» و شانه هایِ خود را از آنچه که «وظیفهٔ رهبری» خوانده می شود؛ خالی کنید. اگر نتوانید؛ شما نیز مانندِ «روسپی زاده هایی مانندِ قوریزاده؛ سازگارا؛ شهرام شارلاتان(همایون) وسایرِ دیّوسها؛ به زباله دان فرستاده خواهید شد.
اکنون به شما ۲۰ روز(در مجموع ۳۲ روز) فرصت می دهم تا «گاردِ جاویدانِ شما» (اگر ماستِ جاویدان نیستند)؛ ۱۰ ها مرکزِ تجمّعِ نیروهایِ سرکوبِ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی» را تصرّف کنند؛ مسلّح شوند و با گامهایی استوارتر؛ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی» را «اسید شویی» کنند.
این گوی و این مِیدان
کژدم
۱۴۰۴ دی ۱۳, شنبه
رابطهٔ اسرائیل با مردمِ ایران و آیندهٔ این رابطه
- برنامه همکاری نظامی ۲۰۲۶: در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، مقامات نظامی سه کشور در نیکوزیا (پایتخت قبرس) یک برنامه اقدام مشترک برای سال ۲۰۲۶ امضا کردند [۱.۲.۲، ۱.۵.۷]. این توافق شامل افزایش رزمایشهای هوایی و دریایی مشترک، تبادل اطلاعات و گفتگوهای استراتژیک برای مقابله با تهدیدات متقارن و نامتقارن است [۱.۲.۳، ۱.۵.۱].
- تشکیل نیروی واکنش سریع مشترک: گزارشها حاکی از مذاکرات پیشرفته برای ایجاد یک نیروی واکنش سریع متشکل از حدود ۲۵۰۰ نظامی (۱۰۰۰ نفر از یونان، ۱۰۰۰ نفر از اسرائیل و ۵۰۰ نفر از قبرس) است که بتواند در زمان بحران بهسرعت در منطقه مستقر شود [۱.۲.۸، ۱.۵.۵].
- امنیت انرژی و زیرساختها: در جریان دهمین نشست سران در بیتالمقدس (دسامبر ۲۰۲۵)، رهبران سه کشور بر تقویت امنیت دریانوردی و حفاظت از زیرساختهای کلیدی انرژی، از جمله خطوط لوله و کابلهای زیردریایی که شبکههای برق آنها را به هم متصل میکند، توافق کردند [۱.۳.۱، ۱.۵.۲].
- خرید تسلیحات و انتقال فناوری: یونان گامهایی برای خرید سامانههای پدافند هوایی و ضدبالستیک پیشرفته از اسرائیل (مانند سامانه موسوم به «سپر آشیل» به ارزش ۳ میلیارد یورو) برداشته است تا یک سیستم دفاع چندلایه ایجاد کند [۱.۴.۹]. همچنین سامانه موشکی اسرائیلی «اسپایک انالاواس» در نیروهای یونان عملیاتی شده است [۱.۱.۱].
- هدف ائتلاف: این همکاریها بهطور گسترده بهعنوان واکنشی به فعالیتهای نظامی و ادعاهای دریایی ترکیه در شرق مدیترانه تفسیر شده است [۱.۱.۴، ۱.۲.۳]. بنیامین نتانیاهو در نشست اخیر اشاره کرد که این ائتلاف در برابر کسانی که «رویای بازسازی امپراتوریهای گذشته را دارند» میایستد [۱.۲.۸، ۱.۵.۸].
آقایِ ناتانیاهو؛ «ناپلئون بناپارتِ اسرائیل» در دُنیایِ مُدرن است
۱۴۰۴ دی ۹, سهشنبه
روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (جنبشِ دلار)
این نوشتار یک نوشتارِ باز است و مسائلِ مهمّ در این نوشتار «به روز میشوند» و یک «مقاله نیست».
نمونه ای از «ابزار سازی» و تولیدِ «لولهٔ پرنده»:
۱۴۰۴ دی ۴, پنجشنبه
چگونه ایرانی میخواهید بسازید؟ (بخش ششُم)
دموکراسی از خود دفاع می کُند
۱۴۰۴ دی ۱, دوشنبه
سخنی کوتاه با مردم کردستان
مردم کُردستان باید از خودشان بپرسند که آیا خود را «ایرانی» می دانند؟ یا اینکه خود را فقط «کُرد» می دانند؟ آیا یادشان رفته است که «نیروهایِ بارزانی» که در زمانِ محمّد رضا شاه پهلوی؛ به ایران پناهنده شدند و «کُردهایِ ایرانی» نه تنها به آنها پناه دادند؛ بلکه مانندِ یک «میهمانِ عزیز» با آنها رفتار کردند. آیا پاسخِ همین «نیروهایِ بارزانی» را که دست در دستِ سپاه پاسداران و بسیج که به «جامانه سورها» مشهور شدند را در برابرِ آن «میهمان نوازی ها» را دیدید؟ آیا درس گرفتید؟
آیا به یاد می آورید که «نیروهایِ طالبانی»؛ در هر جایی که کومه له و یا دموکرات با مشکلی برخورد میکردند؛ به آنها کمک می کردند و به نامِ «هِئز پُشتیبان» مشهور بودند؛ پس از سرکوبِ کاملِ احزابِ کُردستان توسّط رژیمِ شیعی و بَرگشتنِ ورق پس از سقوطِ صدّام؛ همین نیروهایِ طالبانی؛ به آغوشِ رژیمِ شیعی پناه آوردند؟ و وظیفهٔ اصلی شان «کنترل احزابِ کُردستانِ ایران» است؟
چند «عشیرهٔ کُردی» را در درونِ همین کُردستانِ ایران می شناسید که در حالِ همکاری با رژیمِ شیعی هستند؟ آیا این عشایر و قبایل و دار و دسته ها همچنان هستند؟ یا از بین رفته اند؟ اگر هنوز هم هستند؛ مطمئن باشید که در فردایِ پس از سرنگونِ رژیمِ شیعی نیز وجود خواهند داشت و با «حکومتِ وقت» همکاری خواهند کرد و باز هم این «سَرِ شما» است که «بی کلاه» خواهد ماند. اگر این احزابی که در کُردستان هستند؛ بخواهند ماجراهایِ پس از سرنگونیِ حکومتِ محمّد رضا شاه را دوباره تکرار کرده و چند شهر و روستا را تسخیر کنند؛ داستان به همان شیوه ای پایان خواهد یافت که در سالِ ۶۳ پایان یافت و آنچه که برایِ «مردم کُردستانِ ایران» خواهد ماند؛ مجموعه ای از سالها رنج و بدبختی خواهد بود. این احزابِ کُردستان؛ در طیّ آن چند سالی که ظاهراً در کُردستان حکومت می کردند؛ هیچ حرکتِ مُثبتی که در زندگیِ مردم تأثیری حدّاقل «رفاهی» داشته باشد نکردند. پس از سرکوبهایِ شدیدِ رژیم نیز؛ همین احزاب به «جنگِ داخلی» روی آوردند و چه بسا فرزندانِ شما که در جنگِ داخلی میانِ «کومه له» و «حزب دموکرات» کشته و زخمی شدند؛ بسیار بیشتر از آنهایی بودند که به دستِ رژیمِ شیعی کُشته شدند.
آیا هنوز هم فکر میکنید که این دار و دسته هایی که خود را «پیشمرگ» میخوانند؛ «پیشمرگانِ کُردستان» هستند؟ یا اینکه «میلیشیاهایِ حزبی» هستند؟ گویی که به شکلِ دیگری همان «گروههایِ مسلّحِ خانهای قدیمی» هستند؟ اگر اینگونه که میگویم نیست؛ چرا در عراق همچنان؛ احزابِ ظاهراً سیاسی؛ توسّط «خانواده ها» اداره و رهبری میشوند؟ البتّه این دَردِ بی درمان را در لُبنان نیز میبینید؛ در میانِ شیعیانِ عراق نیز می بینید که رنگِ «قبیله ای عشیره ای» دارند. در سودان و اوگاندا و رواندا نیز میبینید.
من(کژدم) به خاطرِ این تجربیّات و تجربیّاتی که در آمریکا و اروپا می بینم؛ با «حزب بازی» به شدّت مخالفم. «حزب یعنی: یک عدّه رهبرانِ خودخوانده»(چیزی شبیهِ آخوند و مُفتی ها) که با دادنِ وعده و وعیدهایِ دروغین؛ مردم را فریب می دهند و در نهایت نیز کاری انجام نمی دهند و زمانی نیز که مردم را فریب داده و رأی آنها را در انتخاباتِ ظاهراً دموکراتیک بدست می آورند؛ نخستین دلیلی که برایِ «نا کار آمدیِ خود» می تراشند این است که مَثلاً : «جو بایدن چنان خرابکاری کرده است که نمی توان دُرستش کرد». اگر در دورهٔ بعد مردم به «دموکراتها» رأی بدهند؛ آنها نیز همین جمله را تکرار خواهند نمود.
آیا ماجرایِ «جمهوریِ قره باغ» را شنیده اید؟ در دوره ای که روسها با دولتِ ارمنستان رابطهٔ خوبی داشتند و جمهوري آذربایجان ضعیف بود؛ عدّه ای در چند روستا و «قصبه» اعلامِ «جمهوریِ اَرمنی» کردند. سالهای سال نیز کسی به وجودِ آنها اهمیّتی نمی داد. امّا پس از اینکه رابطهٔ روسیه و ارمنستان از «دوستی» به سویِ «تَنِش» کشیده شد؛ «جمهوری قره باغ» نیز در طیّ چند روز از میان رفت و «قره باغ» تبدیل به «غزّه» شد و مردم از آنجا فرار کردند؛ زیرا «جمهوری» تبدیل به «کُشتارگاه» شد. آیا اکنون حتّی یک خبرِ کوتاه در رابطه با آن منطقه را در جایی می بینید؟ هرگز.... زیرا به «دیارِ فراموشی رفته اند» گویی که یک لیوان شیر بوده است که خورده شد. آیا چنین سرنوشتی میخواهید؟ من(کژدم) برایِ هیچ یک از اقوامِ ایرانی؛ چنین چیزی را نمیخواهم و حتّی نمیخواهم که دربارهٔ این رنجها فکر کنم. بلکه میخواهم که این رنجها «پایان» یابند.
من(کژدم) به «گذار از قُومیّت» و «احزاب» برایِ ساختنِ یک «ملّتِ یک پارچهٔ هَمدِل» معتقدم و شالوده هایِ این اندیشه را در نوشتارهایِ «چگونه ایرانی میخواهید بسازید؟» توضیح داده وهمچنان این سلسله مقالات ادامه دارند.
کژدم
۱۴۰۴ آبان ۲۳, جمعه
چگونه ایرانی میخواهید بسازید؟ (بخش پنجُم)
۱۴۰۴ آبان ۱۹, دوشنبه
چگونه ایرانی میخواهید بسازید؟ (بخش چهارم)
آزادیها (۱)
۱۴۰۴ آبان ۱۰, شنبه
پروژهٔ جدیدِ «قرمساق فرزانه»: دستمال مستراحی به نامِ «کرّوبی»
۱۴۰۴ آبان ۵, دوشنبه
داستانِ «شازده فیل خان» و «فیلِ صورتی»
با اعلامِ این نظر؛ آه از نهادِ هوادارانِ ایشان بر آمد و به «هلهله و کِلکِله» پرداختند.
این نظر بیش از ۱۴ سالِ پیش از طرفِ «وبلاگِ کژدم» و به صورتِ مِیدانی و راهکارها؛ پیشنهاد شده بود و بر رویِ زمین ماند. لذا «فرمایش ملوکانه» حتّی در حدّ یک «نظرِ وبلاگی»؛ آنهم ۱۴ سال دیرتر؛ هیچگونه ارزشی ندارد. زیرا مشخّص نیست که این گروه هایِ کوچک؛ بر اساسِ کدامین «اهدافِ مِیدانی»(منظورم اهدافِ سیاسی نیست) باید تشکیل شوند؟ مگر در «جنبش ملّی مَهسا»؛ همان «جوانانِ محلّه» تشکیل نشدند؟ و جُنبش را با دمیدن بر شعارِ «ولگردی در خیابان»؛ به شکست نکشانیدند؟
آنهایی که در میانِ «هوادارنِ بازگشتِ سلطنت»؛ واقعاً پایِ کار هستند؛ باید به خاطرِ به پیروزی رسانیدنِ جنبشِ خودشان به این پُرسش پاسخ دهند.
هوا کردنِ «فیلِ صورتی» (هم وَزنِ پلنگِ صورتی)؛ بازهم فقط «چاقویِ بی دستهٔ» دیگر است.
آقایِ «ناتانیاهو» حتماً می دانند که شرط بندی بر رویِ «لاک پُشت» در «دو چهارصد متر»؛ اشتباه بسیار بزرگی است و اُمیدها را می کُشَد.
ایشان باید بر رویِ «یوز پلنگ» (چیتا) شرط بندی کنند.
در انقلابِ «۱۷ اُکتبر»؛ حزب کمونیستِ روسیه فقط ۱۰۰ هزار عضو و هوادار داشت و جمعیّتِ روسیه (امپراتوری) تقریباً ۱۲۰ میلیون نفر بود. «انشقاق» نیز به وفور یافت می شد؛ امّا همهٔ گروهها و سازمانها (اپوزیسیون)؛ پایِ کار بودند.
انقلابِ کوبا با «موتورِ کوچکِ ۷۰ تا ۸۰ نفره» شروع شد که در همان آغاز لَت و پار شدند و تنها افرادِ کمی از مهلکه جانِ سالم بِدَر بردند. در «افسانه هایِ انقلابِ کوبا»؛ این جان به دَر بردگان را «۱۲ مردِ طلایی» نامیدند.
این ۱۲ مردِ طلایی؛ هم شجاعتِ «کُشته شدن» و نیز «شجاعتِ کُشتنِ دشمنان» را داشتند. اینکه میگویند «چه گوارا»؛ به دستِ خودش بیش از ۳ هزار نفر را کُشته است؛ شاید اغراق آمیز باشد؛ امّا گفته نمی شود که چند هزار نفر به دستِ «انقلابیون» کُشته شدند؟ آن انقلابیون از «کُرهٔ مرّیخ» نیامده بودند؛ همهٔ شان یا کارگرانِ کشاورزی و یا شهرنشینان بودند.
کسانی نیز که به دستِ انقلابیّون کشته شدند؛ اکثراً «خبر چینها» و یا گروههایِ مسلّحِ «مزدور» بودند که در کُردستان به آنها «جاش» میگویند.
«آقا محمّد خانِ قاجار» به گرفتنِ «اسیر»؛ اعتقادی نداشت و می گفت که اگر آذوقه ای داشته باشیم؛ به نیروهایِ خود می دهیم؛ نَه به نیروهایِ دشمن (منظورشان اسیران بود).
از نظرِ ایشان اینکه: «اسیر بگیریم؛ جا و مکان تهیّه کنیم؛ عدّه ای را نیز برایِ نگهبانی بگماریم؛ به آنها آب و غذا بدهیم»؛ کاری احمقانه بود.
در سالهایِ اخیر دیدیم که اسرائیل؛ بر خلافِ نظرِ «آقا محمّد خان قاجار» عمل کرد؛ اسیر گرفت؛ برایِ دشمنانِ خودش جا و مکان تهیّه کرد؛ همهٔ نیازهایِ زندگی را حتّی در حدّ جرّاحی های پُرهزینهٔ پزشکی را برایشان فراهم نمود و سپس برایِ یک اسیرِ خود؛ آن اسیر را با هزار کثافتِ اخوان المسلمینی مبادله کرد. نتیجه اَش چه شد؟ «نتیجه اَش قتلِ عامِ روستائیان و جوانانِ شرکت کننده در فستیوال موسیقی؛ توسّط بی شرفهایِ اخوان المسلمین در هفتم اُکتبر» شد.
در این مسئله من(کژدم) به «آقا محمّد خانِ قاجار» رأی می دهم.
من(کژدم) در مبارزه بر علیه حکومتِ «تشیّع شنیعه»؛ به «یوز پلنگ» رأی می دهم.


