ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

تاثیر مسلمانها بر علم زمین شناسی

دو روز پیش یکی از دوستان «سلفی» اَم را که حدود ۴ سال پیش با من بر سر حرف مسخره ای قهر کرده بود به طور تصادفی ملاقات کردم. زمانی من و دوست «سلفی» اَم تقریباً هفته ای ۳ بار همدیگر را ملاقات میکردیم و او تقریباً به این ملاقاتها معتاد شده بود؛ چونکه داشتن ۳ روز در هفته برای «طنز و خنده» کمتر گیر آدم می آید. او همیشه میگفت «هرچیزی میخواهی بگو ولی به قرآن کاری نداشته باش». من هم پذیرفته بودم؛ او اوایل مرا «حنیف» خطاب میکرد؛ اما به مرور زمان شیخش چیزهایی به او گفته بود که نام مرا از «حنیف» به «شیطان» تغییر داد. اما این تغییر نام در دوستی ما تاثیری نداشت.... تا اینکه آن ماجرای مسخره در رابطه با «قرآن» پیش آمد. آنروز او گفت که قرآن شیعیان با قرآن ما (یعنی اهل تسنن) فرق میکند و من اندکی در رابطه با تاریخچهٔ قرآن توضیح دادم و گفتم که اشتباه میکند و قرآن آنها و شیعیان یکی است و فرقی ندارند و ریشهٔ اختلافها در جای دیگری است. او حرف مرا باور نکرد و من مجبور شدم یک جلد قرآن با ترجمهٔ فارسی برایش ببرم تا به چشم خود ببیند ولی او گفت که شیعیان اینرا برای سرپوش گذاشتن بر روی دروغهایشان و تبرئهٔ خودشان منتشر کرده اند ولی قرآن واقعی شیعیان این نیست. این بحث مسخره باعث شد که هم من و هم او هفته ای ۳ روز خنده و طنز را از دست بدهیم.
دو روز پیش که همدیگر را دیدیم از همان نگاه نخست هر دو بدون رد و بدل کردن هیچ کلامی به خنده افتاده بودیم. سبیل تراشیده و ریش ذوزنقه ای شکلش نشان میداد که همچنان «سلفی» است و خنده اش نشان میداد که هنوز تبدیل به چوب و یا کلوخ نشده است. بازهم شوخی ها و خنده ها شروع شد و صحبت به شیوه های گرفتن «طهارت» بعد از عمل لذت بخش و روح افزای «ریدن» رسید. من برای اولین بار از او شنیدم که در پاکستان بخش وسیعی از مردم که در محله های فقیر نشین و کوهستانها و روستاها از «صدف» برای طهارت استفاده میکنند و دوستم با رگهای بادکردهٔ گردنش چنان در وصف نقش «صدف» در پاک کردن سخن میگفت که گویی بهترین ابزار است؛ من به رگهای باد کردهٔ گردن او میخندیدم و او فکر میکرد که به «صدف» میخندم و برای توضیح بیشتر گفت که صدف مثل «قاشق» پاک میکند و «لطافت» مقعد را نیز تضمین میکند و سپس از ضررهای استفاده از «سنگ» و «کلوخ» برای طهارت صحبت کرد.




بعد از توضیحات عارفانهٔ دوست «سلفی» اَم در رابطه با مضرات سنگ و کلوخ و فواید استفاده از صدف در کشور «پاک نشین» پاکستان؛ ناگهان چیزی به ذهنم رسید و از او پرسیدم که آیا استفاده از صدف منطقهٔ جغرافیایی خاصی را در بر میگیرد؟ ایشان گفتند که قبلاً در حاشیه های فقیر نشین شهرها شروع شده بود و حالا در مناطق کوهستانی به طور وسیعی از صدف استفاده میشود.
به دوستم گفتم که حالا تصور کن که ۵۰ هزار سال گذشته است و زمین شناسان در مناطق کوهستانی کنونی پاکستان در حال نمونه برداری هستند و فسیلهای این صدفها که در همه جا پراکنده است «کشف» میکنند و نخستین و منطقی ترین ایده ای که به نظرشان می آید این خواهد بود که این مناطق کوهستانی در ۵۰ هزار سال پیش در زیر دریا قرار داشته است و گرنه اینهمه صدف (شاید صدها میلیون) در اینجا چکار میکنند؟ صدفها که پا ندارند و خزنده هم نیستند؛ لذا باید حتماً این مناطق کوهستانی در زیر دریا بوده باشند. برای این تعبیر و تفسیر علمی مدتی خندیدیم. سپس گفتم که میدانی در عالم «دین» چه اتفاقی خواهد افتاد؟ گفت: نه!
گفتم: اتفاقاً این کشف مهم ترین اتفاق برای اندیشه های دینی خواهد بود؛ زیرا آخوندهای اسلامی در منبر و مسجد از کشف یک «معجزه» توسط دانشمندان زمین شناس در بارهٔ منطقه ای کوهستانی که  زمانی مسلمانان در آن می زیسته اند؛ داد سخن خواهند داد که به طور معجزه آسایی تنها «این منطقهٔ کوهستانی» زیر آب بوده است  و عجیبتر اینکه جلگه ها همان جلگه بوده اند و تنها مناطق مرتفع زیر آب بوده است.
سپس به دوستم گفتم که عظمت این کار را میتوانی بفهمی؟ کشف این معجزه حتی بسیار بزرگتر از شکافته شدن رود نیل بوسیلهٔ عصای موسی است. فقط تصور کن که چه بحثهای علمی سنگین و وزینی در میان دانشمندان زمین شناسی و همچنین در میان «کفار» و «مسلمانان» به وقوع خواهد پیوست و تمامی اسناد و شواهد علمی بر حقانیت اسلام و معجزه در بلاد اسلام گواهی خواهند داد. ولی ما میدانیم که همه چیز با «پاک کردن کون از طریق استفاده از صدف» آغاز شده است ولی آنها نخواهند دانست.
سپس پرسیدم که آیا فکر نمیکنی که بیشتر مسائلی که در صدر اسلام  اتفاق افتاده اند چیزهایی شبیه همین مسئله است و این بوق و کرناها شما را بر سر کار گذاشته اند؟
دوستم گفت که شیخ من راست میگفت که تو «شیطان» هستی و باز هم خندیدیم.

کژدم

۲ نظر:

  1. کژدم عزیز، با اجازه شما این پست را به آزادنامه ارسال کردم،
    http://azadnameh1.blogspot.de/2013/07/blog-post_31.html

    پاسخحذف