ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۱۶, یکشنبه

پاسخ به یک نامه

یکی از خوانندگان دیر پای وبلاگ ایمیلی فرستاده و نظراتی را مطرح نموده اند که دوست داشتم نامه و پاسخ به آنرا در معرض دید خوانندگان قرار دهم.

نامه:

درود کژدم گرامی. یک سوال... چرا همه اتفاقات خاورمیانه به نفع بشار اسد در حال رقم خوردنه؟؟؟اینها اون نظریه منو که ثابت می کنه. اونکه گفتم هلال شیعی انتهاش اسرائیله نه لبنان و من فکر می کنم غرب داره با این کارها اسلام سنی رو خنثی می کنه و این اسلام سنی دشمن مشترک ایران و غربه. راستی یادته دو سال پیش گفتم اسد سقوط نمی کنه شما خندیدی گفتی من علم غیب دارم یا رویا بینی بلدم؟؟؟ فعلا که تحلیل من درست تره!!!(شوخی) راستی من یک تحلیل دیگه هم دارم. من فکر می کنم تظاهرات اخیر سکولارهای ترکیه یک نوع واکسیناسیون این کشور در مقابل انقلاب مردم مسلمان ترکیه بود. من فکر می کنم بر خلاف ظاهر ترکیه این کشور بسیار مردم اسلامی تندرویی داره و استعداد انقلاب اسلامی در اون بسیار بالاست. این شلوغ کاری ها برای این بود که مسلمون ها تصور کنند در موقعیت پوزیسیون قرار دارند و در مقابل اپوزوسیون قلابی سکولارها پشت رهبران لائیک که خودشونو اسلامی جا زدند  قرار بگیرند. نمی دونم تونستم نظرمو روشن بیان کنم در مورد ترکیه؟؟؟ ولی در نهایت یک تحلیل دارم که همه اینها را پوشش می ده. به نظر من خاورمیانه و کشورهای اون دچار بیماری "اسلام" هستند. این بیماری وقتی وخیم می شه باید پروسه خودشو طی کنه.(پروسه ای شبیه انقلاب ایران) و تلاش ها برای اینکه با رهبران قلابی اسلامی(مثل محمد مرسی) و بازی های دیگه جلوشو بگیرن به شکست می انجامد. در مصر و در تونس و لیبی و ترکیه و سوریه در نهایت باید حکومت های اسلامی به سر کار بیایند همه جا را به گند بکشند خودشان را بدبخت کنند و بعد به اشتباهشان پی ببرند مثل الان ایران این یک پروسه سی ساله می خواد که در نهایت باید طی بشه و حتما جنگهایی در راه خواهد بود.
من 3 سال پیش تحلیلیم این بود که امریکا اگر واقعا می خواست ریشه اسلام تروریستی رو در افغانستان و پاکستان بخشکونه باید اجازه می داد در این کشورها طالبان و القاعده به حکومت برسند و اگر این کار میشد الان اونها معتدل شده بودند و بن لادن مثل رهبر ایران در جلسات شب شعر شرکت می کرد. نظرت در مورد این تحلیل های من چیه؟؟ ببخشید باز پر حرفی کردم. من فکر می کنم شما در نوشته هاتون ملاحظاتی دارید. ببخشید که اینو می گم ولی انگار دارید از جایی خط می گیرید ولی به هر حال باز هم بهترین قلم و تحلیل دنیای مجازی که من می شناسم مال شماست. بدرود
پاسخ:

درود ...... گرامی
من فکر نمیکنم که انتهای هلال شیعی اسرائیل باشه. هر کشوری معمولاً استراتژیهای منطقه ای خودش رو بر اساس واقعیتهای موجود و یا آنچه که میتواند واقعیتهای آینده را بوجود آورد تعریف میکنند. مثلاً اگر جمهوری اسلامی ولایت فقیهی باشد و بدانند که سالها ماندگار خواهد بود؛ بر روی رضا پهلوی سرمایه گذاری نمیکنند و رضا پهلوی را به صورت یک پروندهٔ یک صفحه ای داخل کشو میزشان قرار میدهند (آرشیو). اسرائیل هم همین کار را میکند. اتفاقاً نظر آمریکاییها بر این استوار است که حکومتها در خاورمیانه اسلامی شوند تا همان روندی را که شما مطرح نمودید طی شود. در انتخابات الجزایر که نیروهای سلفی-جهادی پیروز شده بودند نظر آمریکاییها این بود که باید به حکومت ادامه دهند ولی در این رابطه دو نظریه وجود دارد. 
الف: بگذارید حتی تندرو ترین جریانهای اسلامی پیروز شوند تا در یک روند دچار استحاله شوند.
ب: بگذارید جریانهای میانه رو اسلامی بر سر کار بیایند و چون اسلامگرا هستند میان خرما و خدا آویزان خواهند ماند و در نهایت نیز نخواهند توانست کاری انجام دهند و همان نتیجه را خواهد داد که گزینهٔ الف میتواند بدهد. با این تفاوت که بحرانها کمتر خواهند بود.
اسرائیل امنیت مرزی خود را بر اساس وجود رژیم شیعی ایران و حکومت بشار اسد و حزب الله لبنان و حماس تعریف کرده بود و  زمانی که میبیند بازیگران در حال عوض شدن هستند سعی میکند موقعیت فعلی را تا آنجایی که میتواند حفظ کند و در مسیر انتقالی آن در جهت دلخواه خودش دستکاری کند ؛ تا زمانی فرا برسد که برای روبرو شدن شرایط جدید (که خودش نیز در آن دستکاری کرده است) آمادگی بالایی داشته باشد. این روش مختص اسرائیل نیست و همهٔ حکومتها همین کار را میکنند و به همین خاطر است که میبینیم جریانها به صورت خطی پیش نمیروند و مانند امواج دریا پیش میروند و پس میکشند و نهایت اینکه ماسه های کف دریا جابجا میشوند (البته در جوامع انسانی ماسه ها چیز دیگری میتوانند باشند). من فکر میکنم که اسرائیل هنوز آمادگی رویارویی با شرایطی جدید که اسلامگرایان دور تا دورش را بگیرند ندارد. شاید یک ذهن ساده بگوید که اسرائیل میتواند در صورت احساس خطر واقعی از زرادخانهٔ هسته استفاده کند و باقی بماند؛ اما مسئله این است که اسرائیل نمیخواهد در اطراف خودش کویر ایجاد کند؛ بلکه میخواهد که به جای کویر دریای آب شیرین ایجاد کند تا بتواند در آن شنا کند.
اما در مورد خودم باید بگویم که هیچوقت از کسی خط نگرفته ام و همیشه تکرو بوده ام (در تمامی زندگی ام) اکنون نیز همانگونه هستم. اگر میبینید که اشتباهاتی در نوشته هایم هست به خاطر این است که تنها هستم و پازل حرکتهای سیاسی نیز به خاطر علل بسیار زیادی پیچیده تر از آنی هستند که ظاهراً به نظر می آید. قطعات این پازل نیز مثل پازلهای کاغذی نیستند که ثابت بمانند و هر قطعه ای در حال تغییر شکل است  به همین خاطر مشکل هزاران برابر میشود. اگر به نظرات اخیر دولتهای انگلیس و آمریکا نگاهی بیندازید میبینید که میگویند که کاش در همان زمانی که طالبان را شکست دادند به جای انتخاب این روندی را که به اینجا رسیده است؛ با طالبان مذاکره میکردند ولی مسئله این است که اگر روند دیگری را آغاز میکردند نیز به نوبهٔ خود مسائلی را پیش می آورد که شاید امروز مجبور میشدند بگویند که بهتر بود این روند را آغاز میکردند و با طالبان وارد مذاکره نمیشدند. روند مسائل سیاسی به خاطر برخورد استراتژیها و تاکتیکهای گوناگون بازیگران؛ همیشه مانند یک صفحهٔ شطرنج نیست بلکه مانند همان امواج است. حال تصور کنید که این حکومتها با آنهمه دبدبه و کبکبه اینهمه اشتباه میکنند و کژدم را هم در نظر بگیرید که چقدر میتواند اشتباه بکند؟ 
نظر شما در رابطه با انتخاب حسن روحانی کاملاً درست بود و من در محاسبات خودم اشتباه کرده بودم  ولی فکر نمیکنم که حسن روحانی بتواند پاسخ درستی به مسائل کنونی باشد و رژیم  نیز در محاسباتش دچار اشتباه شده است. الآن ظاهراً بشار اسد به کمک حزب الله لبنان و در واقع رژیم ایران و روسها در حال پیشروی هستند ولی تا یک هفتهٔ پیش محمد مرسی ظاهراً بر سر قدرت بود و به توصیه های ارتش نیز توجه نمیکرد و حالا میبینیم که داستان عوض شده و مسیر جدیدی بوجود آمده است. حالا باید نشست و قطعات پازل جدید را پیدا کرد و در کنار هم چید. منظورم از این درازگویی این است که دادن یک تحلیل درست و بیطرفانه بسیار سخت است و نیاز به اطلاعات فراوانی دارد ولی من زمانی بود که  توانایی اینرا داشتم که در ازای پرداخت آبونمان به وبسایتهای اطلاعاتی بتوانم به اطلاعات بیشتری دسترسی داشته باشم. ولی به خاطر وضعیت مالی خودم که تضعیف شده است دیگر نمیتوانم پول آبونمان این وبسایتها را پرداخت کنم. لذا با اطلاعات کمتری مجبور به تحلیل هستم. مانند بنایی که آجر ندارد و باید از آجرهای شکسته استفاده کند. 
در رابطه با محمد مرسی باید بگویم که کودتا مورد پسند انگلستان و آمریکا نبود و حامی اصلی ارتش مصر عربستان سعودی و امارات بودند. قطر حامی اخوان المسلمین بود و به همین خاطر هم عربستان سعودی و هم امارات کمکهای خود به اپوزیسیون مسلح سوریه را کاهش دادند؛ زیرا جبهةالنصره هر چقدر هم که جنگاوران خوبی باشند؛ توانایی رسیدن به حکومت را نداشتند و نتیجهٔ معادلهٔ سوریه در صورت پیروزی انقلابیون؛ به نفع اخوان المسلمین تمام میشد و از نظر من به جای درگیر شدن با اخوان المسلمین سوریه؛ مرکزیت آنرا با کودتا و حمایت بخش وسیعی از مردم مصر مورد حمله قرار دادند.
در پایان باید بگویم که نه از کسی خط میگیرم و نه ملاحظاتی دارم. هر چه که میبینید کژدم خالص و بی ریا است.

کژدم

۴ نظر:

  1. بحث مسخره تر از این نداشتی به خورد ما ندید پدیدها بدی ؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود
      اگه مسخره ترش گیرم اومد حتماً منتشر میکنم.

      حذف
  2. به نظر من ذهن بیمار بعضی ها فقط تئوری توطئه تولید می کنه. این تحلیلها هم همش فقط یک چیز توش ثابته اونم اینکه هرچی اخبار می شنون برعکسش میکنن به اسم تحلیل به خورد دیگران میدن. واقعا متاسفم براشون!!
    اکبر

    پاسخحذف
  3. drood bar shoam.bhase jalebi bod,ba sepas
    ,

    پاسخحذف