انجمنهای «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران» در درون میهن؛ از هم اکنون باید آماده باشند که در صورت عملی شدن حملهٔ نظامی به ایران؛ انجمنهای محلی دفاع غیر نظامی را تشکیل دهند و امر مهم کنترل بحران در شرایط جنگی را به عهده گیرند.
این نوشتار یک نوشتارِ باز است و مسائلِ مهمّ در این نوشتار «به روز میشوند» و یک «مقاله نیست».
پیشگفتار:
اگر فکر میکنید که «شعار دادن»؛ نوعی انقلابی گری است!!!! سخت در اشتباه هستید
نیروهایِ سرکوب و «دیّوس فرزانه»؛ حتّی به «کیرشان» نیز حساب نمیکنند که چه شعارهایی می دهید:
«مرگ بر خامنه ای» و «جاوید شاه» و «جانم فدایِ ایران» و «سفرهٔ ما خالیه» و ..... بِشمار از این دست .... فقط «بادِ هوا» هستند.
برای آنها شعار دادنهایِ شماها اصلاً مهم نیست؛ بلکه «اعمالِ مِیدانیِ شما» مهمّ است.
نخستین سوتیِ دانشجویانِ احمقِ دانشگاه تهران:
امروز دانشجویانِ دانشگاهِ تهران؛ به صورتِ بسیار احمقانه ای در یک محیطِ دَربسته و «دیوار دار» شروع به شعار دادن نمودند و به محاصرهٔ نیروهایِ سرکوبِ رژیم در آمدند و اکنون از مردم میخواهند که بیایند و محاصره را بشکنند.
اگر مردم برایِ نجاتِ آنها بشتابند؛ میتوان آنرا «ضدّ حمله» و حرکتی مِیدانی به حساب آورد.
نتیجه اینکه:«دیگر از این غلطها نکنید» و در محیطهایِ دَر بسته و «دیوار دار» خود را به صورتِ دسته جمعی به محاصرهٔ دشمن در نیاورید و وقتِ مردم را برایِ نجاتِ خود به هَدَر ندهید. اگر اینکار را نمی کردید؛ نیازی به «تقاضایِ کمک» نبود.
محاصرهٔ دانشگاهِ تهران شکسته شد
برخلافِ اخبارِ دروغ که نیروهایِ سرکوب با دیدنِ دانشجویان به محاصره پایان دادند؛ نیروهایِ سرکوب از خواستهٔ دانشجویان از مردم که برایِ شکستنِ محاصره به طرفِ دانشگاه تهران بیایند؛ وحشت کردند. زیرا در صورتِ هجومِ مردم؛ نیروهایِ سرکوب خودشان به محاصره می افتادند و در میانِ دو حلقه از مردم قرار میگرفتند و امکانِ خلعِ سلاح شدنشان بالا بود.
این را میتوان یک حرکتِ مثبتِ مِیدانی دانست که در همه جا میتوان آنرا تکرار نمود و نیروهایِ دشمن را به عقب نشینی واداشت.
خبرگزاریها نباید «دروغ تولید کنند». بلکه باید همهٔ حرکتهایِ میدانی را موردِ تجزیه و تحلیل قرار دهند و رهنمود ارائه کنند.
این نوشتارِ باز؛ در این مسیر حرکت می کُند.
درسی که میگیریم:
هر زمان نیروهایِ مردمی به محاصرهٔ اوباشانِ رژیم در آمدند؛ به کمک آنها بشتابید و «محاصره کنندگان» را «محاصره کنید» تا اوباشانِ رژیم در میانِ دو حلقهٔ خارجی و داخلی نیروهایِ مردمی گیر بیفتند. و حتماً نجاتِ جانِ کثیفشان را به «تحویلِ سلاح» ترجیح خواهند داد و نیروهایِ مردمی «مسلّح» خواهند شد.
«خبرگزاریها؛ لطفاً دروغ نگویند» زیرا از «دروغ» نمیتوان چیزی آموخت.
حرکت قهرمانانه و یا حماقت؟
نشستن بر زمین یعنی «بیا مرا اسیر کُن»
با نیروهایِ دشمن نباید صف آرایی کرد. بلکه باید از روبرو و پُشتِ سرِ نیروهایِ دشمن به آنها نزدیک شد و آنها را محاصره و خلعِ سلاح نمود. خلعِ سلاحِ نیروهایِ دشمن؛ در این مرحله بسیار مهمّ است. باید همهٔ تجهیزاتِ آنها از موتور سیکلت و سلاحهایِ سرد و گرم و«شوکر» گرفته تا «زِرِه ها»ی آنها را در آورده و استفاده نمود. هیچ وسیله ای که از دشمن به غنیمت گرفته میشود؛ نباید تخریب شده و یا به آتش کشیده شوند. باید از آنها استفاده نمود.
یک پُرسش
از خوانندگانِ گرامی خواهش دارم که در رابطه با «شدّتِ سرکوبها» برایِ من(کژدم) گزارش مِیدانی بفرستند. زیرا ویدیوهایی که میبینم بسیار «تیتیش مامانی» هستند و نشانی از «درگیریها» نمی بینم. و این مسئله پُرسش بر انگیز است.
ما نباید فقط حرکتهایِ مردم را ببینیم؛ حرکاتِ دشمن نیز باید موردِ مطالعه قرار گیرند. تا ببینیم که بر رویِ زمین چه می گذرد؟
سکوت در برابرِ «پُرسشِ کژدم» می گوید:
«جُنبش» بسیار بی رَمَق و مأیوس کُننده است.
کژدم میگوید:
اگر در ۱۵ روزِ آینده؛ نقطهٔ عطفی در جُنبشِ کنونی اتّفاق نیفتد؛ باید «جُنبِشِ دلار» را نیز به خاک بسپارید. زیرا «کودکِ مُرده» را نمی توان با «تنفّس مصنوعی» از قبیلِ «پروپاگاندا»(بزرگ نمایی)؛ زنده کرد. «مُشک آن است که بِبوید؛ نه آنکه عطّار بگوید».
این نقطهٔ عطف؛ چه و یا چه چیزها میتوانند باشند؟
۱- سراسری شدنِ جُنبِش.
۲- تسخیرِ مراکزِ نظامی و دولتیِ رژیمِ کثیفِ شیعی.
اگر چنین نقطهٔ عطفی ندیدید؛ باید به همان نقطه ای بازگردید که کژدم بارها و به تکرار گفته است:
«ساکنینِ ایران» هنوز آماده نیستند.
استراتژی رژیمِ شیعی برایِ سرکوبِ مبارزات چیست؟
رژیمِ کثیفِ شیعی؛ به این خاطر که بسیار تضعیف شده است و در درونِ خویش نیز با «انشعابات» روبرو است و به «زنده ماندنِ افرادِ رژیم» در صورتِ سرنگونی فکر میکند؛ در شرایط موجود میخواهد که درگیریهایِ شدید و کُشتار را به حدّ اقلّ برساند و با «ذلّه کردن و به ستوه آوردنِ مردم و خسته کردنِ آنها»؛ این موج را از سَر بگذراند. اخراجِ ۳ نفر از سَردسته هایِ بسیجِ دانشجویی و دادنِ دستورِ عقب نشینی از محاصرهٔ دانشگاهِ تهران نمونه هایِ بارز این استراژی هستند.
چگونه باید با این استراتژی روبرو شد؟
این استراتژی؛ «استراتژیِ ترس از شکست» و بر پایهٔ تحلیلِ از وضعیّتِ خودشان (احتمالاً ریزِشِ نیروهایِ پایِ کارِ حزبلبلی) و همچنین «تعهدِ آقای ناتانیاهو برایِ دفاع از جُنبش»؛ اتّخاذ شده است. زیرا نمیدانند که اگر با مردم به شدّت برخورد کنند؛ آیا «ریزپرنده» در آسمان ظاهر شود؟ و یا سربازانِ «ایرانی - اسرائیلی» به تجمّعاتِ اوباشانِ رژیم حمله کنند؟ ما نیز نمی دانیم؛ امّا می بینیم که اوباشانِ رژیم» به خود ریده اند و به «استراتژیِ عقب نشینی» روی آورده اند. لذا زمانی که «دُشمنِ شیعی» در حالِ عقب نشینی است؛ با ید به او حمله کرد و استراتژیِ رژیمِ شیعی را به چالش کشیده و آنرا از هم فرو پاشید؛ تا دُشمنِ شیعی مجبور شود به «میدان بازگردد» و یا بیش از این «عقب نشینی کُنَد».
اکنون زمانِ بسیار خوبی است که خانواده ها از فرزندانشان بخواهند تا پادگانها را تَرک کنند و اگر میتوانند؛ سلاح و مهمّات نیز با خود بیرون بیاورند.
یکی دیگر از راههایِ حمله به «استراتژیِ دُشمن»؛ حمله به «اوباشانِ عراقی» است که به نامِ «دانشجو» به ایران وارد شده اند.
یکی دیگر از راهها؛ کُشتار «آخوندها» بدونِ در نظر گرفتنِ هیچ مِعیاری است. زیرا این «انگلها» همگی بخشی از یک سیستم هستند.
یکی دیگر از راهها؛ کشتارِ اصلاح طلبان و خائنینِ «نهضت آزادی» در هر جِلدی که هستند. این اوباشان نیروهایِ «مدافعِ مردم» نیستند. بلکه «گُرگهایی» هستند که در لباسِ «میش» برای حفظِ رژیمِ کثیفِ شیعی تلاش میکنند.
آیا میگویید که تصمیم گرفته اید تا رژیمِ شیعی را سرنگون کنید؟
این مطلب را از کانالِ تلگرامیِ خودم در زیر می آورم که مربوط به «وظایفِ مِیدانی» است که بر اساسِ «ضرورت» تدوین شده اند:
(در جنبشهایِ گذشته به روشنی دیدید که بیمارستانها و درمانگاه ها؛ به محلّ شکار و به اسارت در آوردنِ مبارزانِ زَخمی تبدیل شده بودند. از این مُشکل حدّ اقلّ ۲ درس میتوان گرفت:
۱- تشکیلِ گروههای «امداد رسانیِ پزشکی»؛ برایِ درمانِ نیروهایِ مردمی. این گروهها باید فقط کارِ «درمانی» انجام دهند و از همان آغازِ تشکیلِ گروه؛ به جمع آوری ابزارها و داروهایِ موردِ نیاز بپردازند. این گروهها باید در تدارکِ محیطِ اَمنِ درمانی (درمانگاه هایِ خانگی) باشند.
۲- نیروهایِ مردمی باید تعدادِ تلفاتِ نیروهایِ رژیمِ شیعی را چنان بالا ببرند که همهٔ بیمارستانها و درمانگاهها از وجودِ آنها اشباع شده و قادر به ارائهٔ خدماتِ درمانی به زخمیهایِ نیروهایِ رژیم نباشند.
پزشکانی که در جنگِ ویتنام خدمت میکردند؛ به نامِ «قصّاب» شناخته می شدند. زیرا به خاطرِ کمبودِ دارو و محیطِ پاک؛ در بسیاری موارد؛ برایِ جلوگیری از «عفونتهایِ حادّ»؛ مجبوربودند تا دستها و پاها را قطع کنند.
اینگونه است که «ریزشهایِ واقعی» در صفوفِ اوباشانِ رژیمِ شیعی آغاز می شود. و گرنه اگر به «چرخِشِ زبان» باشد؛ بسیاری از این اوباشان؛ در حالِ تمرینِ «چرخیدن» هستند. دیروز از «توبره» می خوردند و با «چرخش زبان» میخواهند در آینده نیز از «آخور» بخورند.
۳- در مراحلِ بعدی؛ نیروهایِ مردمی باید «بیمارستانها» و درمانگاهها را تسخیر کنند.
اهدافِ مِیدانی سلسله ای در هم تنیده از اهداف هستند که رسیدن به آنها نیروهایِ رژیمِ شیعی را به شدّت تضعیف میکنند و کنار گذاشتنِ برخی از این اهداف به صورتِ «سلیقه ای» از «بانکِ اهداف»؛ جنبشِ براندازی را به موجودی «ناقص الخلقه» تبدیل میکند که نتیجهٔ آن شکستِ صد در صدی با تلفاتِ بالا خواهد بود. تشکیلِ گروههایی که در مجموع «گارد جاویدان» و یا با هر نامِ دیگری میتوانند تشکیل شوند؛ پاسخ به این پُرسش اصلی است که: «جنسِ نبرد با رژیمِ شیعی؛ از چه نوع است؟». پاسخِ من(کژدم) این است که این نبرد؛ «نبردِ زمینی و تَن به تَن» خواهد بود و «تظاهرات ها»؛ هم بستری برای این نبرد و نیز برایِ «گسترش و بالا بُردنِ سطحِ نبرد» است.
نیروهایِ رژیمِ شیعی محدود؛ امّا آموزش دیده و به تجهیزاتِ دفاعی و حفاظتی و تهاجمی مجهّز هستند. امّا به یاد داشته باشید که «هرچه به میدان می آورند»؛ قابلیّتِ «از دست دادن» را نیز دارد. در جُبشهایِ پیشین دیدید که نفربَرهایشان به دستِ مردم افتاد؛ برخی از سلاحهایشان نیز به دستِ مردم افتاد. امّا مردم «دستاوردهایشان را آتش زدند»؛ زیرا نمیدانستند که چه استفاده های میتوانند از آن «دست آوردها» بکنند؟ نیروهایِ رژیم را اسیر کرده و سپس به طورِ احمقانه ای آنها را رها کردند و عدّه ای نیز چه به صورتِ «نفوذی» و یا «خائنینِ اصلاح طلب»؛ شعار میدادند که «ما مثلِ آنها وحشی نیستیم؛ بگذارید بِرَود».
لذا دو هدفِ مِیدانی را میتوان بر این اساس تعریف نمود:
۱- هر نیرویی که رژیمِ شیعی برای سرکوبِ مردم به میدان می آوَرد؛ نباید بتواند؛ در فردا و یا چند ماهِ بعد از آن نیز دوباره به میدان بیایید و نه تنها از «منابعِ انسانیِ رژیم» حذف شود؛ بلکه به یک «دردِ سرِ بزرگ» برایِ رژیم تبدیل گردد.
زمانی که نیرویِ رژیم به اسارتِ مردم در می آید؛ مردم ۲ گزینه دارند:
الف: او را بکشند و به عجز و لابه اش توجّه نکنند.
ب: او را ناقص العضو کرده و رهایش کنند. ناقص العضو کردن به طوری که نتواند برایِ سرکوبِ مردم دوباره به میدان بیاید که به ۲ صورت میتواند انجام گیرد. ۱- کور کردن با چکاندنِ چند قطره وایتِکس در چشمها؛ تا به طورِ کامل تعطیل شود. ۲- خُرد کردنِ «هر ۳ بندِ انگشتهایِ شَست هر دو دست»؛ تا دیگر نتواند شوکِر و یا باتوم و یا سلاح بدست گیرد. زیرا بقیّهٔ کار به عهدهٔ اوباشانِ رژیم است که هر ۲ انگشتِ لِه شده را قطع کنند.
۲- تسلیحات و نفربرها و لباسهایِ ویژهٔ نیروهایِ سرکوب نباید شکسته و یا به آتش کشیده شوند. بلکه باید از آنها استفاده نمود.
به یاد داشته باشید که: «گاردِ جاویدان؛ ماست نیست؛ بلکه یک نیرویِ کُشتارگر است».)
اینرا برایِ آویختنِ مدالِ طلا بر گردنِ خود نمیگویم؛ امّا نخستین کسی بودم که در روزِ سوّم از آغازِ «جنبشِ دلار»؛ گفتم: این ماجرا بو می دهد و به سرعت نیز آن «بویِ گَند» را کشف کردم که همان «استراتژیِ عقب نشینیِِ ظاهری» برایِ «ذِلّه کردن و به ستوه آوردنِ مردم = خسته کردن» بنا شده است. اکنون دیگر همهٔ «تحلولگران» نیز همین را میگویند. امّا هیچ راهِ حلّی برایِ شکستنِ ستونِ فقراتِ این استراتژی؛ ارائه نمیدهند.
در شرایط کنونی؛ برخلافِ نظرِ «تحلولگران» که «کُشته شدنِ دیّوس فرزانه» را به عنوانِ «نقطهٔ عطف» در جهتِ فروپاشیِ رژیمِ شیعی میدانند؛(من چنین اعتقادی ندارم). پیشنهادِ من «کُشتنِ پزشکیان» است. این قرمساقِ «نهج الاُلاغه خوان» یکی از ستونهایِ استراتژیِ رژیم برایِ بقاء است. در رابطه با این پیشنهاد؛ دلایلِ دیگری نیز دارم که نمیخواهم بیان کُنم. امّا به شدّت به این نتیجه رسیده ام که کُشتنِ «پزشکیانِ دیّوس» از «اوجبِ واجبات» است و بسیار مهمتر از کُشتنِ «سوراخِ موشعلی فرزانه» و «قالیباف» و روسپی زاده «لاریجانی» است. زنده ماندنِ «پزشکیان» تبعاتِ بسیار زیادی در آینده خواهد داشت.
اگر نیروهایِ مردمی توانستند اینکار را بکنند؛ عالی است. اگر مردم نتوانند؛ آنهایی که در «اسرائیل» وعده داده اند که به جنبشِ مردم کمک خواهند کرد؛ باید این «سنگِ بزرگ» را که بسیار «کوچک نمایی» شده است را از سَرِ راهِ «جنبشِ مردمی» بردارند.
در دورهٔ «جنبشِ احمقهایِ سبزِ مذهبی» نیز نظرِ من بر کُشتنِ «موسوی و کرّوبی» بی شرف و «جنده نکاحی هایشان» متمرکز بود. که میتوانست یک نقطهٔ عطف در جنبش بوجود آوَرَد.
نقشِ کُشتنِ «پزشکیان» در شرایط کنونی؛ بسیار فراتر از کُشتنِ «موسوی و کرّوبی» در سالِ ۸۸ است. زیرا «موسوی و کرّوبی»؛ پروژهٔ رژیم نبودند. امّا انتصابِ «پزشکیان» یک پروژهٔ مهمّ برای رژیمِ شیعی است و اگر زنده بماند؛ تبعاتِ زیادی در آینده خواهد داشت.
نمونه ای از «ابزار سازی» و تولیدِ «لولهٔ پرنده»:
آیا در میانِ مبارزان؛ «لوله کِش» و «آهنگر» و «تراشکار» و کسانی که با تولیدِ موادّ انفجاری که در «چهارشنبه سوری» استفاده می شوند آشناییِ حرفه ای دارند؛پیدا می شوند؟ اگر پیدا پیدا می شوند؛ میتوانند؛ به سادگی «نارنجکهایِ دستی» بسازند.
وسایل لازم و روشِ تولید:
۱- لولهٔ «مانیسمان» با قُطر یک و نیم و یا ۲ اینچ که به قطعاتِ ۱۲ سانیمتری بریده شده و هر دو انتهایِ آن را با «حدیده» پیچ می اندازیم . سپس با ارّهٔ آهن بُری؛ به صورتِ «ضربدری» سطحِ خارجی آن قطعه لوله را به عُمقِ دو سوّم از «گوشتِ لوله» (ضخامت) می بُریم و سطحی «شطرنجی ایجاد می کنیم. سپس لوله هایِ آماده شده را بر رویِ آجر گذاشته و با «پِک» (Torch) که برایِ جوشکاری در لوله کشی استفاده می شود؛ لوله ها را تا حدّی داغ می کنیم که به رنگِ نارنجی در آید و در «روغنِ موتور» و یا «آب» که در یک حلبی ریخته ایم می اندازیم تا «آبدیده» و «سخت و شکننده» شود.
۲- برایِ هر نارنجک؛ ۲ دَرپوشِ «تو پیچ»(دارایِ پیچِ داخلی) لازم است که میتوان از هر فروشگاهِ لوازم لوله کشی خریداری کرد. در وسط دایرهٔ خارجیِ یکی از این درپوشها؛ با «مته»؛ سوراخی به قطرِ ۲ تا ۲ و نیم میلیمتر برای «فتیله» ایجاد میکنیم. و درپوشِ دیگر را با «تفلون» به یکی از سرهایِ لوله می بندیم. (درپوشِ سوراخ شده را نمی بندیم).
۳- برایِ مادّهٔ انفجار به «زرنیخ» که در نارنجکهایِ دستیِ چهارشنبه سوری استفاده می شود؛ نیاز داریم که در پایانِ کار باید با مراقبت به داخلِ لوله ریخته شود و نباید گذاشت که به رویِ پیچِ انتهایِ دیگر بریزد.
۴- حتماً با جرقّه زنهایی که در جشنهایِ تولّد استفاده می شوند آشنایی دارید. یک سیمِ که سطحِ خارجیِ آن با مادّ و یا موادّی آغشته شده است که میتوان از سیم جدا کرده و در داخلِ آب آنرا لِه نمود تا به صورتِ خمیر در آید. میتوانید به مقداری خیلی کم؛ «سریش» به آن خمیر اضافه نمود تا چسبندگی پیدا کند. این خمیر؛ در واقع؛ «خمیرِ فتیله» است.
۵- برایِ تولیدِ «فتیله»؛ به «نخِ لحاف دوزی» نیاز داریم که به صورتی دولایه در آورده و با خمیری که آماده کرده ایم آغشته می کنیم تا لایهٔ نسبتاً زخیمی بر رویِ آن بچسبد. سپس نخهایِ آغشته شده را با حرارتِ ملایمِ «سشوار» خشک میکنیم. سپس فتیله را به اندازه هایِ گوناگون می بُریم و آزمایش میکنیم و زمانِ تقریبیِ «سوختن فتیله» را بر اساسِ طولِ آن اندازه می گیریم.
مونتاژِ نارنجکِ دست ساز:
نخست طولِ «فتیله» را بنا بر محاسبهٔ زمانِ سوختن می بُریم. فرمولِ محاسبه به این قرار است:
۱- طولِ فتیله در داخلِ لوله باید حدّ اقل دو سوّم طولِ لوله باشد.
۲- قسمتِ خارجیِ فتیله باید بر اساسِ طول و سرعتِ سوختن اندازه گیری شود. به این معنی که اگر میخواهید لوله در ۱۵ ثانیه منفجر شود؛ بر اساسِ محاسبه در زمانِ آزمایش؛ میتوانید طولِ فتیلهٔ خارج از لوله را محاسبه کنید.
۳- فتیله را از سوراخِ تعبیه شده در درپوشِ دوّم می گذرانید و بنا بر محاسباتی که داشته اید؛ طولِ بیرونی آنرا اندازه گرفته و با اندکی «قیر» تثبیت میکنید تا اندازه ها در زمانِ پرتاب به هم نخورند.
۴- به اندازهٔ یک چهارمِ حجمِ لوله را با رعایتِ ایمنی و حوصله و دقّت با استفاده از «قیف» با «زرنیخ» پُر می کنیم. طوریکه «زرنیخ» رویِ دنده هایِ پیچ ریخته نشود.
۵- دورِ پیچِ لوله را با ۲ یا ۳ لایه نوارِ «تفلون»(مخصوصِ لوله کِشی) می پوشانید (مانندِ باند پیچی کردن).
۶- دَرپوشِ دوّم را که اکنون فتیله نیز دارد را؛ به آهستگی به سَرِ بازِ لوله می پیچانید و نیازی به فشارِ زیاد ندارید و همینقدر که چند دنده به دورِ لوله بپیچد کافی است.
شیوه هایِ کاربُرد:
۱- اگر میخواهید با دست پرتاب کنید؛ حدّ اکثر ۴۰ متر را در نظر بگیرید.
۲- اگر میخواهید از «فلاخن» استفاده کنید؛ بین ۸۰ تا ۱۰۰ متر را در نظر بگیرید.
این اندازه گیری ها را میتوانید با پرتابِ «تکّه سنگِ تقریباً هم وزن»؛ در پارک و یا خارج از شهر آزمایش کنید.
۳- گر لوله را طوری پرتاب کنید که بر بالایِ سرِ نیروهایِ دشمن و یا پیش از رسیدن به زمین (تقریباً ناحیهٔ کمرِ نیروهایِ دشمن) منفجر شود؛ تلفاتِ سنگینی بر نیروهایِ دشمن وارد خواهد نمود.
۴- هیچ لزومی ندارد که همهٔ نارنجگهایی که درست می کنید؛ حتماً دارایِ مادّهٔ انفجاری باشند. اگر از هر ۱۰ نارنجک ۵ تایِ آن واقعی و ۵ تایِ دیگر «فِیک» باشند. میتوانید «بازیِ رولِتِ روسی» برای نیروهایِ دشمن ترتیب دهید. یعنی زمانهایی بنا بر موقعیّت نارنجکهای «Fake» را پرتاب کنید و برخی وقتها نارنجکهایِ واقعی را.
۵- این نارنجکها را را از بالِ ساختمانها نیز میتواند بر ازدحامِ نیروهایِ دشمن پرتاب کنید.
بقیّه اَش به عهدهٔ شماست که چه خلّاقیّتهایی را در رابطه با استفاده از این وسیله اتّخاذ کنید.
این تصاویر را نیز ضمیمه میکنم تا مطلب ملموس شود.
پیروز و سرفراز باشید
به یاد داشته باشید که: «گاردِ جاویدان؛ ماست نیست؛ بلکه یک نیرویِ کُشتارگر است».
امروز با اظهاراتِ «ترامپ» در رابطه با «دفاع از مردمِ ایران»؛ یک نقطهٔ عطف ایجاد شد و «رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی»؛ تثبیت گردید.
از امروز؛ مردمِ ایران بسیار اُمیدوارتر هستند و «جنبشِِ دلار» تغییرِ ماهیّت داده و به «جُنبشِ ملّی سرنگونی» تبدیل خواهد شد.
زمانی که از «دفاع» سخن میگوییم؛ در واقع به وجودِ «دشمن» اشاره میکنیم. سیستمهایِ اجتماعی هرگز نمیتوانند مانندِ «ساعتِ سوئیس» کار کنند. به همین خاطر است که فقط میتوان از تولیدِ «هارمونیِ پایدار» سخن گفت و هر آنچه که «هارمونیِ پایدار» را تهدید کند؛ «دشمن» نامیده می شود. «کمونیسم» و «اسلام» و «شیعه گری» و «پان ایرانیسم» و «پان تُرکیسم» و «پان کُردیسم» هم در عرصهٔ نظر و نیز در عرصهٔ مِیدانی؛ دُشمنانِ «دموکراسی» هستند. دارندگانِ چنین افکاری؛ همیشه دارایِ پرچمی خاص و شعارهایِ هیجان انگیز برایِ جلبِ نظرِ گروههایِ ویژه ای بوجود می آیند و خود را «نمایندهٔ خودخواندهٔ همهٔ مردم» می نامند و همیشه به تشکیلِ «حزب» روی می آورند و مخالفینِ خود را حتّی در میانِ کسانی که ادّعایِ داشتنِ آرزویِ خوشبختی برایِ آنها را دارند؛ با نامهای تحقیر آمیزی مانندِ «خود فروخته»؛ «مُشرِک»؛ یاد میکنند. احزاب سیاسی که اگر حتّی «پان» نباشند نیز از همین اُلگویِ رفتاری پیروی میکنند تا جامعه را تکّه پاره نموده و به «نفرت پراکنی» علیهِ دیگران بپردازند و در نهایت نیز به «فِرقه» تبدیل می شوند؛ از سویِ دیگر اگر رهبرانِ کلیدی و یا بخشی از یک حزبِ سیاسی؛ از طرفِ گروههایِ مالیِ داخلی و یا موجودیّتهایِ خارجی خریداری شوند؛ تمامی و یا بخشی از آن حزب و یا احزاب؛ تبدیل به «دلّال» (لابی) می شود و حتّی اگر نتواند تغییری اساسی به نفعِ آن موجودیّتها انجام دهد؛ امّا میتواند به «چوبِ لایِ چرخ» تبدیل شود. لذا «پارتی کراسی» نیز «دُشمنِ دموکراسی» است. به همین دلیل است که کشورهایِ «تک حزبی» و «چند حزبی» دارایِ یک اُلگویِ رفتاری مشابه هستند. گویی که مردم را به صورتِ دسته جمعی در یک «گاوداری» نگهداری کنند و یا اینکه آنها را در چند «گاوداری» نگهدارند و به آنها «علوفهٔ حزبی» بدهند. امّا «دموکراسی»؛ نوعی دیگر از «گاوداری» نیست؛ بلکه یک جامعهٔ «داینامیک»(Dynamic) است و «گاوداری» را بر نمی تابد.
فساد
در گفتارهایِ پیشین بخشی از «پروژهٔ مبارزه با فساد»(ارزِ دیجیتالِ ملّی؛ ملّی کردنِ همهٔ زمینها؛ پَس گرفتنِ رأی انتخاباتی) را مطرح کرده ام؛ امّا آیا «فساد» با این پروژه ها برایِ «حلّ این مُشکلات»؛ به آخرِ خطّ می رسد؟.... پاسخ این است که: «هرگز»...... زیرا «ذِهنِ تاریکِ مُفت خوری و زیاده طلبی»؛ هرگز از تلاش باز نمی ایستد و در فکرِ «ساختنِ راهها» و تدوینِ «استرتژی ها و تاکتیکهایِ رسیدن به هدفِ مُفت خواری» متمرکز است.
یکی از ترفندها که در رژیمِ کنونی (به صورتی بسیار شدید) و در حکومتِ محمّد رضا شاه پهلوی (به صورتی کمتر از رژیمِ شیعی) رایج بود و هست؛ مسئلهٔ «رانت خواری» است که در دورانِ محمّد رضا شاه؛ به «پارتی بازی» مشهور بود.یکی از مواردِ گسترده و عمیقِ «فساد» بوده و هست.
در آیندهٔ «ایرانِ نوین»؛ «ذهنهایِ تبهکار» از فعّالیت باز نخواهند ایستاد و «مُعاملاتِ تهاتری»(Bartering) میتوانند جایگزینِ «سایه» به جایِ «رشوه خواری و رشوه دادنِ علنی و زیرِ میزیِ نقدی» شوند. به عنوانِ مثال؛ افرادِ ثروتمندی که دارایِ «فرزندانِ کودَن» هستند که بدونِ «ثروتِ پدری» به دردِ «لایِ جِرز» نیز نمیخورند؛ تلاش خواهند کرد که آموزگارانِ خائنی را پیدا کنند که نمراتِ امتحانی آنها را بسیار بالاتر نشان دهند و به جایِ رشوهٔ مستقیم؛ به آنها «شغلهایِ صوری» و حقوقِ ماهانهٔ قانونی پیشنهاد کنند و یا برایشان سفرهایِ خارجیِ تفریحی تحتِ پوششِ «شرکت در سمینارها» با هزینهٔ شرکت و یا شرکتهایِ خود را پیشنهاد کنند. یا خودروِ مجّانی که برایِ شرکت خود خریده و ثبت کرده اند را در اختیارِ اشخاصِ گوناگون در «اِزایِ خدماتِ ویژه» قرار دهند. اگر ذِهنتان را به کار بیندازید؛ میتوانید ۱۰۰ ها نوع از این تاکتیها را حدس بزنید. لذا یکی از وظایف نهادهایِ مدنی؛ کشف شیوه هاي گسترش فساد و تدوینِ قوانین برایِ جلوگیری خواهد بود.
مردم کُردستان باید از خودشان بپرسند که آیا خود را «ایرانی» می دانند؟ یا اینکه خود را فقط «کُرد» می دانند؟ آیا یادشان رفته است که «نیروهایِ بارزانی» که در زمانِ محمّد رضا شاه پهلوی؛ به ایران پناهنده شدند و «کُردهایِ ایرانی» نه تنها به آنها پناه دادند؛ بلکه مانندِ یک «میهمانِ عزیز» با آنها رفتار کردند. آیا پاسخِ همین «نیروهایِ بارزانی» را که دست در دستِ سپاه پاسداران و بسیج که به «جامانه سورها» مشهور شدند را در برابرِ آن «میهمان نوازی ها» را دیدید؟ آیا درس گرفتید؟ آیا به یاد می آورید که «نیروهایِ طالبانی»؛ در هر جایی که کومه له و یا دموکرات با مشکلی برخورد میکردند؛ به آنها کمک می کردند و به نامِ «هِئز پُشتیبان» مشهور بودند؛ پس از سرکوبِ کاملِ احزابِ کُردستان توسّط رژیمِ شیعی و بَرگشتنِ ورق پس از سقوطِ صدّام؛ همین نیروهایِ طالبانی؛ به آغوشِ رژیمِ شیعی پناه آوردند؟ و وظیفهٔ اصلی شان «کنترل احزابِ کُردستانِ ایران» است؟
چند «عشیرهٔ کُردی» را در درونِ همین کُردستانِ ایران می شناسید که در حالِ همکاری با رژیمِ شیعی هستند؟ آیا این عشایر و قبایل و دار و دسته ها همچنان هستند؟ یا از بین رفته اند؟ اگر هنوز هم هستند؛ مطمئن باشید که در فردایِ پس از سرنگونِ رژیمِ شیعی نیز وجود خواهند داشت و با «حکومتِ وقت» همکاری خواهند کرد و باز هم این «سَرِ شما» است که «بی کلاه» خواهد ماند. اگر این احزابی که در کُردستان هستند؛ بخواهند ماجراهایِ پس از سرنگونیِ حکومتِ محمّد رضا شاه را دوباره تکرار کرده و چند شهر و روستا را تسخیر کنند؛ داستان به همان شیوه ای پایان خواهد یافت که در سالِ ۶۳ پایان یافت و آنچه که برایِ «مردم کُردستانِ ایران» خواهد ماند؛ مجموعه ای از سالها رنج و بدبختی خواهد بود. این احزابِ کُردستان؛ در طیّ آن چند سالی که ظاهراً در کُردستان حکومت می کردند؛ هیچ حرکتِ مُثبتی که در زندگیِ مردم تأثیری حدّاقل «رفاهی» داشته باشد نکردند. پس از سرکوبهایِ شدیدِ رژیم نیز؛ همین احزاب به «جنگِ داخلی» روی آوردند و چه بسا فرزندانِ شما که در جنگِ داخلی میانِ «کومه له» و «حزب دموکرات» کشته و زخمی شدند؛ بسیار بیشتر از آنهایی بودند که به دستِ رژیمِ شیعی کُشته شدند.
آیا هنوز هم فکر میکنید که این دار و دسته هایی که خود را «پیشمرگ» میخوانند؛ «پیشمرگانِ کُردستان» هستند؟ یا اینکه «میلیشیاهایِ حزبی» هستند؟ گویی که به شکلِ دیگری همان «گروههایِ مسلّحِ خانهای قدیمی» هستند؟ اگر اینگونه که میگویم نیست؛ چرا در عراق همچنان؛ احزابِ ظاهراً سیاسی؛ توسّط «خانواده ها» اداره و رهبری میشوند؟ البتّه این دَردِ بی درمان را در لُبنان نیز میبینید؛ در میانِ شیعیانِ عراق نیز می بینید که رنگِ «قبیله ای عشیره ای» دارند. در سودان و اوگاندا و رواندا نیز میبینید.
من(کژدم) به خاطرِ این تجربیّات و تجربیّاتی که در آمریکا و اروپا می بینم؛ با «حزب بازی» به شدّت مخالفم. «حزب یعنی: یک عدّه رهبرانِ خودخوانده»(چیزی شبیهِ آخوند و مُفتی ها) که با دادنِ وعده و وعیدهایِ دروغین؛ مردم را فریب می دهند و در نهایت نیز کاری انجام نمی دهند و زمانی نیز که مردم را فریب داده و رأی آنها را در انتخاباتِ ظاهراً دموکراتیک بدست می آورند؛ نخستین دلیلی که برایِ «نا کار آمدیِ خود» می تراشند این است که مَثلاً : «جو بایدن چنان خرابکاری کرده است که نمی توان دُرستش کرد». اگر در دورهٔ بعد مردم به «دموکراتها» رأی بدهند؛ آنها نیز همین جمله را تکرار خواهند نمود.
آیا ماجرایِ «جمهوریِ قره باغ» را شنیده اید؟ در دوره ای که روسها با دولتِ ارمنستان رابطهٔ خوبی داشتند و جمهوري آذربایجان ضعیف بود؛ عدّه ای در چند روستا و «قصبه» اعلامِ «جمهوریِ اَرمنی» کردند. سالهای سال نیز کسی به وجودِ آنها اهمیّتی نمی داد. امّا پس از اینکه رابطهٔ روسیه و ارمنستان از «دوستی» به سویِ «تَنِش» کشیده شد؛ «جمهوری قره باغ» نیز در طیّ چند روز از میان رفت و «قره باغ» تبدیل به «غزّه» شد و مردم از آنجا فرار کردند؛ زیرا «جمهوری» تبدیل به «کُشتارگاه» شد. آیا اکنون حتّی یک خبرِ کوتاه در رابطه با آن منطقه را در جایی می بینید؟ هرگز.... زیرا به «دیارِ فراموشی رفته اند» گویی که یک لیوان شیر بوده است که خورده شد. آیا چنین سرنوشتی میخواهید؟ من(کژدم) برایِ هیچ یک از اقوامِ ایرانی؛ چنین چیزی را نمیخواهم و حتّی نمیخواهم که دربارهٔ این رنجها فکر کنم. بلکه میخواهم که این رنجها «پایان» یابند.
من(کژدم) به «گذار از قُومیّت» و «احزاب» برایِ ساختنِ یک «ملّتِ یک پارچهٔ هَمدِل» معتقدم و شالوده هایِ این اندیشه را در نوشتارهایِ «چگونه ایرانی میخواهید بسازید؟» توضیح داده وهمچنان این سلسله مقالات ادامه دارند.
در نوشتارِ پیشین؛ اندکی به «خاستگاه ها» پرداختم. تا تصویری کُلّی ارائه کنم. امّا به «آزادیهایِ مِیدانی» نیز اشاره کردم. در این نوشتار هَر آنچه میگویم؛ فقط «آزادیهایِ مِیدانی» و دلایلِ مِیدانی برای این «آزادیها» هستند.
آزادیِ کاملِ مطبوعات
زمانی که از آزادیِ مطبوعات سُخن میگوییم؛ ذِهنها را به سویِ «ورق پاره ها»(روزنامه ها و مجلّه ها و .... کاغذی) سوق می دهد.
آیا در دورانِ کنونی این «وَرق پاره ها»؛ خوانده می شوند؟ تیراژشان چقدر است؟ چه تعداد کسانی می توانند آنها را «بِخَرَند» و «بِخوانند»؟ تعدادِ «جمعیّتِ ایران» چقدر است؟ آیا تناسبی میانِ تعدادِ این «کاغذ پاره ها» و «جمعیّت» و «سوادِ خواندن و نوشتن» و بویژه «فهمیدن» و «تیراژِ انتشار» وجود دارد؟ اگر وجود دارد؛ چقدر است؟؟؟
اگر خوب نگاه کنید؛ تعدادِ این «ورق پاره ها» بر اساسِ «تعدادِ جمعیّت و سواد» مانندِ «سوزن در کاهدان» است. حالا بیا و «سوزن» را پیدا کُن و «پارگی ها» را بِدوز!!!
امّا جایِ این ورق پاره ها را «مطبوعاتِ تصویری و صوتی» گرفته اند؛ که در «یوتیوب» و «اینستا گرام» و «تلِگرام» و ...... مانندِ پِشگِل ریخته اند و معلوم نیست که «فُلانِ چه کسی» در «بَهمانِ چه کَسی» فرورفته است و اساساً چه میخواهد و به چه دلیلی «فرو رفته اَند؟».
لذا «آزادیِ مطبوعات» در دُنیایِ کنونی؛ باید «شکل و مُحتوایِ دیگری» داشته باشد. باید بتواند «چه بی سواد و چه باسواد» را به زبانی ساده مُتوجّهِ مسائل اساسی بِکُنَد. به همین دلیل؛ ما باید در فکرِ تولیدِ «مطبوعاتِ حرفه ای تَری» باشیم. حرفه ای که در آن نتوان «دروغ فروشی» کرد و در مواردی به نامِ آزادی مطبوعات؛ از آن بوقی برایِ «لجن پراکنی و اتّهامهای دروغین» استفاده نمود. مطبوعات باید متعهّد به افزایِشِ «دانشِ عمومی» باشند. در دنیایِ کنونیِ آزادیِ مطبوعات در کشورهایِ غربی؛ «خبرنگاریِ تحقیقی» به نامی «شرافتمندانه» تبدیل شده است که در بسیاری موارد؛ «رازهایِ پنهان» را آشکار می کُند؛ امّا تلاشهایِ قدرتمندان و بازیهایِ حکومتی بوسیلهٔ «حقوقدانهایِ مُزدور»(سیستم قضاییِ فاسد) نتایج این تحقیقات را با تراشیدنِ «دلایلِ مزخرف» امّا با پشتوانهٔ «قدرتِ حکومتی و قضایی»؛ پایمال می کنند. پروندهٔ «پاناما» یکی از نمونه هایِ بارزِ آن در دَهَهٔ اخیر است و «محرمانه» اعلام کردنِ «پروندهٔ اِپستین» که باید به عنوانِ یک «پروندهٔ جنایی» موردِ برخوردِ قضایی قرار می گرفت؛ نمونه ای زنده است. مشکلِ دیگری که در حاکمیّتهایِ «پارتی کراتیک» به روشنی دیده می شود؛ «استفادهٔ ابزاری» از این نوع پرونده ها؛ بر علیهّ «رقیبانِ سیاسی» است.
پروندهٔ «اِپستین» شباهتِ محتواییِ عمیقی با فیلمِ سینمایی «Eyes Wide Shut» دارد. آزادیِ مطبوعات نیز به آزادیِ «بوقهایِ حزبی» تنزّل یافته است.
در ایرانِ آینده؛ «خبرنگاریِ تحقیقی» و سایرِ انواعِ «خبرنگاری» را باید «چشمها و گوشهایِ مردم ایران» به حساب آورد که باید کاملاً آزاد باشند تا به همه جا «سَرَک بکشند» و در کنارِ آن؛ تخلّفاتِ مطبوعاتی را باید «خیانتِ آشکار» تلَقّی نمود.
با تبدیل کردنِ «پولِ ملّی فیزیکی» به «پولِ دیجیتالِ ملّی» میتوان جلو بسیاریِ از فسادها را گرفت؛ امّا نه همهٔ آنها را. رشوه دادنها میتوانند به صورتِ «استخدامهایِ رانتی» در ازایِ «خدمات» و یا اَشکالِ دیگری نیز ظهور کنند و «خبرنگاریِ تحقیقاتی» میتواند اینگونه راههایِ فرعیِ فساد را نیز تا جایِ ممکن سدّ کند.
آزادی نهادهایِ مَدنی
نهادهایِ مَدنی؛ گروههایِ «مردم نهاد» که بنا بر سلیقه هایِ گوناگونِ در میانِ مردم شکل میگیرند. برخی از این نهادها «نهادهای صِنفی» و برخی نهادهایِ «ضدّ تبعیض» ؛ «پشتیبانی از محیط زیست»؛؛ «پشتیبانی از زندگی حیوانات»؛ «تولیدِ اندیشه هایِ سیاسی و اقتصادی»؛ «نهادهایِ ضدّ فساد» و..... که تلاششان برای ارتقأء «استانداردهایِ زندگی بهتر» متمرکز است.
آزادیِ اینگونه نهادها نه تنها باید در قانونِ اساسی تضمین شود؛ بلکه «یافته هایِ این نهادها» باید به اطّلاعِ عمومی برسد.
حکومتِ دموکراتیک باید به همهٔ این نهادها «تریبون» بدهد. تریبونها در دنیایِ کنونی باید «تریبونهایِ شنیداری و دیداری» باشند (کانالهایِ رادیویی و تلویزیونی). گردهمایی این نهادها از قبیلِ «سمینارها و کنفرانسها» چه در سطح اُستانی و چه در عرصهٔ ملّی؛ باید موردِ توجّه حکومتِ دموکراتیک باشد و نظرات و بیانیّه هایِ این نهادها باید در مجالِس نمایندگان موردِ توجّه قرار گیرد.
در کنارِ آزادیهای مَدنی؛ باید آزادیِ تشکیلِ «احزابِ سیاسی»؛ «احزابِ فرقه گرایِ قومی»؛ «احزابِ دین پایه» و هر تشکّلی که بخواهد از نهادهای مَدنی برایِ «تعمیقِ تفرقه» استفاده نماید؛ باید کاملاً «ممنوع» و «سرکوب» شوند. یک جامعهٔ دموکراتیک نمیتواند به «فاشیستها؛ «نژاد پرستها» «قوم گراها» (انواعِ پان ها) به بهانهٔ «آزادی بیان و تشکّل»؛ اجازهٔ حضور بدهد.
گفته می شود که در کشورهایِ غَربی؛ نهادهایِ مَدنی بسیار قدرتمند هستند. این یک دروغِ بزرگ است. زیرا نهادهای مَدنی توسّط «احزاب»؛ مصادره و در واقع به «شاخه هایِ حزبی» تبدیل شده اند و از «رانت خواری» در سطحِ کلان تغذیه می کنند و بخشی از کارشان؛ «جمع آوری و فروشِ رأی» به احزاب است. «نهادهایِ مدنی» را نمیتوان خرید؛ امّا «رهبرانِ احزاب» را میتوان خرید.
اصلِ «پَس گرفتنِ رأی» و «خبرنگاریِ تحقیقی»؛ تضمین کنندهٔ «تداوم سلامتی و پُشتکارِ نهادهایِ مَدنی» است.
همهٔ «نهادهایِ دینیِ موجود» باید منحلّ شده و نباید اجازهٔ «تشکّل دوباره» به آنها داده شود. زیرا تلاشِ همهٔ «ادیان»؛ بر تولید «جذامِ فکری» استوار است و نه رُشدِ استانداردهایِ زندگی و رفاهِ عمومی. رهبرانِ اینگونه تشکّلها؛ به جای «خدا» حرف میزنند و اگر «خدا چنین می فرماید» را از سخنانِ آنها حذف کنید؛ خواهید دید که «مُشتی مزخرفات» به جای می ماند. اگر «الله چنین فرمود» را از «قرآنِ کَژیم» حذف کنید؛ به یک کتابِ «یاوه و مسخره» تبدیل می شود. یکبار امتحان کنید تا به چشمِ خودتان ببینید.
آزادیِ «داشتنِ دین» و «بی دینی» و «ضدّ دینی»
داشتنِ «دین» تنها و تنها به خاطرِ انتقالِ آن از طرفِ پدران و مادران؛ از طریقِ «هیپنوتیزمِ مداوم» است. به همین خاطر است که «یهودی زاده»؛ «یهودی» و «مسلمان زاده»؛ «مسلمان» و «شیعه زاده»؛ «شیعه» و الی آخر........ می شود.
امّا «بی دینی» و «ضد دین بودن»؛ نشانهٔ «گزینش و تفکّر» است. با این وصف نمیتوان «آزادیِ داشتنِ دین» و یا «اندیشه هایِ ماورایی» در حدّ «فَردی» را سَلب کرد. امّا «تظاهراتِ و نمایشهایِ دینی» به شرطی آزاد است که به موازاتِ آن «تظاهرات و نمایشهایِ ضدّ دینی» نیز آزاد باشد. به این معنی که اگر «شیعیان» بخواهند «عاشورا تاسوعا» راه بیندازند؛ «ضدّ دینها» نیز به «جشن و پایکوبی» و فحّاشی به «حسینِ شجاع»؛ در پیاده روها و یا آنسویِ خیابان بپردازند و اگر «شیعه ها» نتوانند تحمّل کنند و به «ضدّ دینها» حمله کنند؛ باید به شدّت سرکوب شوند و یاد بگیرند که آنها همانقدر آزاد هستند که دیگران آزاد هستند.
اردوگاههایِ کار و کار آموزی به جایِ «زندان»
«زندانی کردن»؛ نوعی «زنده به گور کردن» است که نه تنها هیچ مشکلی در هیچ کشوری را حلّ نکرده است و یک تجربهٔ تاریخیِ کاملاً شکست خورده می باشد؛ باید از قوانینِ ایران حذف شود. زیرا «زندانی کردن»؛هزینه هایِ زیادی را برای «نگهداریِ زنده به گورها» که از «ثروتِ ملّی» تأمین می شوند را بر کُلِ جامعه تحمیل میکند. این هزینه ها میتوانند در بسیاری از مواردِ دیگرِ نیازهایِ ضروریِ اجتماعی صرف شوند.
امّا «اردوگاههایِ کار» و «اردوگاههایِ کار آموزی»؛ نه تنها میتواند به تأمینِ هزینهٔ زندگیِ بزهکاران در اردوگاهها و همچنین به تأمینِ هزینه هایِ زندگی خانواده هایشان کمکِ مؤثری باشد؛ بلکه «فرهنگِ کار برایِ تأمین زندگی» را در میانِ بزهکاران گُسترش دهد و پس از آزاد شدن نیز میتوانندِ در حوزهٔ حرفه ای که یاد گرفته اند؛ در بازارِ کار جذب شوند.
برای ورود به این مبحث؛ بهتر دیدم که از آنچه که دربحثهای فلسفی با عنوانِ «جبر و اختیار» از آن یاد می شود آغاز کُنم؛ البتّه نَه به صورتِ «نشخوارِ فلسفی که هزاران بار جویده شده اند»؛ بلکه «جبر و اختیارِ مِیدانی و ملموس» که در تمامیِ عرصه هایِ زندگیِ میتوان آنرا مشاهده نمود. «گسترهٔ جبر»؛ «گسترهٔ اختیار» را محدود می کند و بالعکس؛ هرچه دایرهٔ «جبر» کمتر میشود؛ به «گسترهٔ اختیار» افزوده می گردد. «گسترهٔ اختیار» آن چیزی است که به آن «آزادی» میگوییم.
جبرهای طبیعی
هیچکس «پدر و مادرِ طبیعی» خود را انتخاب نمی کُند. هیچکس درجهٔ هوشِ خود را انتخاب نمی کُند. هیچکس «ایمنی و یا نا-ایمنیِ طبیعی» در برابرِ بیماریها را انتخاب نمی کند. هیچکس بیماریهایِ ارثیِ طبیعی را انتخاب نمی کُند. هیچکس؛ رنگِ پوست و رنگِ مو و چشم و ظاهرِ فیزیکیِ خود را انتخاب نمی کُند. حتّی اگر با دستکاری در DNA و ژنها؛ بتوان تغییراتی ایجاد نمود؛ بازهم شخصی که محصولِ این تغییرات است؛ در «انتخابِ آنها» نقشِ تصمیم گیرنده ندارد و فقط یک «محصول» است. «جبرهایِ مَنفیِ و مُثبتِ طبیعی» در تولیدِ مثل را میتوان با کمکِ تکنولوژی و «ازدواجِ آگاهانه» کنترل نموده و بهبود بخشید. لذا می بینید که در طولِ تاریخ؛ گونهٔ انسانی توانسته است بخشهایی از «جبرهایِ طبیعی» را «هَک» کرده و در رسیدن به محصولاتِ «آرزویی» و یا حتّی تولیدِ «محصولاتی نوین» از طریقِ «هَک» کردن استفاده نمایند که نتیجهٔ آنرا در محصولاتِ «حیوانی»؛ «گیاهی» و «مایکرو اُرگانیسم ها» «فلزّات» و ..... را شاهد هستیم.
جبرهایِ اجتماعی
جبرهای اجتماعی همگی ساختهٔ «گونهٔ انسانی» و «قردادی» هستند. یعنی «مصنوعی» بوده و اصالت ندارند. این جبرها در چند حوزه فعّال بوده و «هم پوشانی» دارند و تلاشِ حاکمان و یا «طرّاحانِ حاکمیّت» بر این است که «تار و پودی» از این جبرها ببافند که آنرا «سیستمِ اجتماعی» می نامیم و چون «قراردادی» هستند میتوان در تعریفِ همهٔ آنها دستکاری نموده و سیستمِ «ظاهراً نوین» و یا «نوین» را تولید نمود. امّا هیچ تضمینی وجود ندارد که با «بازتعریفها» محصولِ نهایی به «اختیاراتِ بیشتر» به نفعِ «عمومِ مردم» بینجامد. دایرهٔ اختیارهای اجتماعی (دموکراسی) زمانی گسترده می شود که دایرهٔ جبرهای کنونی حذف شوند و گرنه با حفظِ بخشی از این جبرها و پیشنهادِ سیستمی آمیخته با «جبرهایِ کُهن» فقط و فقط «اصلاحات» است و پس از مدّتی تاریخِ مصرفشان خواهد گذشت. لذا من(کژدم) «انقلاب» را پیشنهاد می کُنم. مارکسیسم نیز «انقلاب» را پیشنهاد می کرد. امّا پیشنهادَش این بود که «سرمایه داریِ دولتی» (مالکیّتِ دولتی) را جانشینِِ «سرمایه داریِ فَردی» کُند که در واقع «حزبِ کمونیست» را به عنوانِ «تنها سرمایه دارِ بی رقیب» حاکم سازد. «بی رِقابَتی» یعنی «مرگِ پیشرفت». «پاپیولیسم» یعنی «سرمایه داری» با اِعمالِ «حقوقِ هَمسانِ شهروندی»(حقوقِ یکسان فقط یک افسانه است.) و از میان برداشتنِ «شهروندیِ درجه ۱ و۲و۳ و ... اجباری».
جبرهای موجودِ کنونی عبارتند از:
۱- جبرهایِ فرهنگی.
۲- جبرهایِ اقتصادی.
۳- جبرهایِ سیاسی.
۴- جبرهایِ قضایی.
جبرهایِ فرهنگی:
جبرهایِ فرهنگی را «جایگاهِ تولّدتان» از قبیلِ «خانواده»؛ «طایفه»؛ «دینِ خانوادگی»؛ «دینِ حاکم»؛ «باورهایِ طایفه ای» و امثالهم به عنوانِ «هویّت» به «نوزادان و کودکان» تحمیل میکنند و با تکرارِ «هیپنوتیک»؛ شما را به این باور می رسانند که «شما»(منظوررم شُمایِ نوعی است) دارایِ هویّتِ خاصّی هستید که نباید به آن «خیانت کنید». این جبرها شما را از «هم میهنانِ شما» نه تنها جدا می سازند؛ بلکه در مقابلِ یکدیگر قرار می دهند. این همان زمینهٔ کثیفی است که همیشه یکی از ابزارهایِ اصلیِ حاکمانِ کثیف برایِ اجرایی کردنِ «تفرقه بینداز و حکومت کُن» بوده است.
بیرون آمدن از این «تارِ عنکبوتِ فرهنگی» بسیار سخت است. زیرا گروههایِ دیگر نیز بر این طبل میکوبند و تاریحچه ای «خون آلود» از این «خرافه» حمایت می کُند.
برون رفت از این «جَبرِ خُرافیِ فرهنگی»؛ یکی از مسائلی است که باید با آن در عرصهٔ «مِیدانی» مبارزه نمود و تنها راه برایِ پیروزی در این مبارزه؛ مبارزه با «احزاب و گروههایِ فرقه ای» است که در ظاهر به نامِ «مبارزه برایِ حقوقِ مردم»؛ امّا در باطن برایِ «منافعِ رهبرانِ فرقه و حزب» کار میکنند. «مارکسیستها» این فرقه ها را با نامهایِ «اِتنیکها؛ مظلومینِ تاریخ؛ خلقها» مُزیّن می سازند تا از مردم «استفادهٔ ابزاری» کنند و عدّه ای رهبرانِ خود خوانده بر مردم حاکم شده و جامعه ای فاسد و مُبتنی بر «رانت خواری» تشکیل دهند و توسّط همان «رانت خواران» مردم را با «تکفیرهایی از نوعِ کمونیستی» سرکوب کنند. به تاریخچهٔ «احزابِ کمونیست» نگاهی بیندازید تا «کُشتارها» و «تصفیه های خشونت بار و خونین» را ببینید. به همین رژیمِ شیعیِ حاکم نگاه کنید تا همین کثافتکاریها را ببینید.
برایِ مبارزه با این جریانات؛ باید فِرقه ها و طیفه ها و عشیره ها و احزاب را دُور زد و با «مردم» رابطهٔ مستقیمِ سیاسی - اقتصادی - فرهنگی ایجاد نمود و به آنها در عمل نشان داد که همهٔ شان دارایِ حقوقِ اجتماعی و سیاسیِ «همسان» هستند.
باید «نهادهایِ مَدنی» در تمامیِ عرصه ها را تقویت کرده و به میدان آورد؛ تا مسائل گوناگون در عرصه هایِ «اُستانی» و «ملّی» به گفتمانِ روزِ مردم تبدیل شوند و مردم بدانند و بفهمند که اکنون قدرت در دست آنها است. اینگونه است که جامعهٔ ایران رُشد خواهد نمود. زیرا این مردم هستند که همیشه باید «بهترین تصمیمها را برای خود و آیندگان بگیرند» و دست از تقلیدهایِ کورکورانه از «فرمایشاتِ دینی و سیاسی و حزبی» بشویند.
جبرهایِ اقتصادی
در ایران هر ساله هزاران کودک؛ به خاطرِ فقرِ خانوادگی که به اِرث بُرده اند؛ از صحنهٔ «رُشد و شکوفایی» خارج شده و به «کودکانِ کار» تبدیل می شوند و چه بسا در میانِ آنها استعدادهایی بی نظیر وجود دارند که هرگز شکوفه نمی کنند و به گُل نمی نشینند و میوه نمی دهند و در فقر؛ زنده زنده می پوسند.
حدودِ ۶۰٪ از درآمدِ خانواده هایِ «اجاره نشین» را «اجاره بها» می بلعَد. مردم ایران هم در شرایطِ کنونیِ حاکمیّتِ «تشیّع شنیعه» و نیز در باغِ بهشتی که به نامِ «دموکراسی» توسّط عدّه ای به مردم فروخته می شود (چه به صورتِ پادشاهی و یا جمهوری)؛ به صورتِ «شهروندانِ درجه یک و درجه دو و درجه سه و ....» زندگی خواهند کرد.
پُرسش این است که اگر قرار است که آینده نیز ادامهٔ امروز باشد؛ چرا باید انقلاب کرد؟
چگونه میتوان این اندیشهٔ جنایتکارانه را پذیرفت که بخشی از ایرانیان؛ «سرپناه» داشته باشند و بخشی دیگر «بی سرپناه» بمانند؟
این چه نوعی از تعریفِ «حقوقِ شهروندی» است؟
اینگونه تعریفها؛ یادگارِ «گذشتگان» هستند و تاریخِ دورانِ آنها همچنان در دسترس است و میتوان مطالعه کرد و گفت: «دیگر بَس است».
با وارد شدنِ مستقیمِ «نهادهایِ مدنی» به عرصهٔ سیاست و اقتصاد و ساختار سازیِ اجتماعی؛ میتوان دَرکی درست از نقشِِ مثبتِ «سرمایه داری» و ایجادِ محدودیّتهایی که از تولّدِ «اولیگارشی» جلو گیری کرده و ساز وکار هایِ تصمیم گیریهایِ کلان را از دستِ این موجودات خارج نمود را در زندگیِ روزمرّه آموخت. «نهادهایِ مدنی» در صورتِ آزاد شدن؛ خواهند توانست در عرصه هایِ اُستانی و مِلّی؛ با ایجادِ اتّحادیّه ها در سطحِ ملّی نمایندگانِ بی واسطهٔ خود را به قوایِ سه گانه بفرستند.
یکی از «جبرهایِ اقتصادی» که هیچکس به جُز «لَقلَقه هایِ روشنفکرانهٔ دروغین» به آن اشاره نمی کنند؛ «جبرهایِ اقتصادیِ آینده» است که با رُشدِ سرسام آورِ تکنولوژی و به بیرون رانده شدنِ مردم از چرخهٔ تولید خواهد انجامید می باشد.
آیا باید جلو رُشدِ تکنولوژی را گرفت؟ یا اینکه باید به فکرِ ساختنِ «جامعه ای بسیار کارآمد» بود که رُشدِ تکنولوژی به وجودِ آنها نیازمند خواهد بود؟
این مُشکلات و راهکارها را نمی توان با «فرمانِ ملوکانه» و یا «دستورها و وعده هایِ انتخاباتیِ احزاب» حلّ نمود.
اینگونه است که جامعه؛ با وارد شدن در عرصه هایِ گوناگون؛ «غربالگری در دورانِ جنینی» و «تَک فرزندی» را خواهد پذیرفت.
جبرهایِ سیاسی
جبرهایِ سیاسی در صورتِ پناه بُردن به «پارتی کراسی» که به نامِ «دموکراسی» فروخته می شوند؛ همچنان ادامه خواهند یافت و چرخهٔ «تقصیر این حزب و یا آن حزب بود» نیز به صورتِ «چرخهٔ بی انتها» خواهند ماند. «بِگم... بِگم»هایِ «شمپانزه نژادی» همچنان به عنوانِ بازیگرِ اصلی برایِ فریبِ مردم بکار بُرده خواهند شد. این بازی را در ایران حدّاقل ۴۷ سال است که تجربه می کنید. «تقصیرِ این بود و آن بود» امّا «تقصیرِ هیچکس نبود» و نتیجه اَش «ویرانی هایِ مستمرّ» بود.
این جبرهایِ سیاسی باید محو شوند و تنها راهِ آن وارد شدنِ «مستقیمِ مردم» به عرصه است.
جبرهایِ قضایی
زایِشِ «جبرهایِ قضایی» با تعریفِ «گناهان» و «انتقام از گناهکاران» آغاز می شود. هر چقدر که «دایرهٔ گناهان» را بزرگ بگیرید؛ تعدادِ گناهکاران و «مجازات»(انتقام) بیشتر می شود و هرچقدر که این دایره را «کوچک» بگیرید؛ تعدادِ گناهکاران و «مجازات» کوچکتر می شود. امّا هیچ یک از این تجارب در طولِ تاریخ؛ منجر به «پاک شدنِ جوامع» از بُحرانِ «بِزهکاری» نشده است.
نظرِ شخصیِ من(کژدم) این است که همهٔ زندانها باید برچیده شوند و جایِ زندانها را با پنج راهِ حلّ میتوان بر اساسِ اهمیّتِ و خطراتِ اجتماعیِ «بزهکاری» پُر نمود:
۱- بازداشتگاههایِ موقّت برای تشخیضِ جُرم و یا تبرئهٔ متّهمین.
۲- آموزشگاهها برایِ آموزشِ حرفه های گوناگون.
۳- اردوگاههایِ کار.
۴- حذفِ فیزیکی.
۵- هیچگونه زندانیِ سیاسی و یا «عقیدتیِ فردی» نباید داشته باشیم.
نظرِ «کژدم» فقط «یک نظر» است و همهٔ تصمیم گیریها باید به «نهادهایِ مردمی» و حکومتِ برآمده از دِلِ نهادهایِ مردمی سپرده شوند تا مردم به صورتِ مستقیم در رابطه با «تعریفِ بِزِه» و عواقبِ آن تصمیم بگیرند و در ساختنِ سیستمِ قضایی دخالتِ مستقیم داشته باشند.
انتخابِ خاتمیِ بی شرف؛ برای براه انداختنِ «گفتگویِ تمدّنها» و براه انداختنِ چند «کاغذ پارهٔ آزاد» برای براه انداختنِ بحثهایِ «انتزاعی» در رابطه با «دموکراسی اسلامی».
هدفِ پروژه:
۱- خوابانیدنِ غائلهٔ دادگاه میکونوس و آرام کردنِ جوّ بین المللی.
۲- ایجادِ پوشش برای پروژهٔ هسته ای و ماجرایِ عبدالغدیرخان.
پروژهٔ دوّم:
انتخابِ «شمپانزه نژاد»؛ برای انتقالِ داراییهایِ دولتی به «سپاه پاچاهار داران» و نفوذ دادنِ سپاه در عرصه هایِ کلیدی؛ اقتصادی و سیاسی.
هدفِ پروژه:
پاکستانیزه کردنِ ایران به رهبریِ ولایت فقیه.
پروژهٔ سوّم:
انتخابِ امام حسن بنفش؛ برای فرار از زیرِ فشارهایِ اقتصادی و سیاسیِ سازمانِ ملل.
اهدافِ پروژه:
رفعِ تحریمها و بدست آوردنِ پول برایِ ادامهٔ پروژه هایِ سه گانهٔ «هسته ای؛ موشکی؛ هلال شیعی»
پروژهٔ چهارم:
انتخابِ «رئیسی»؛ برایِ پیش بُردنِ پروژهٔ هسته ای تا لبهٔ «ساختنِ بمب».
هدف: راه پیموده شد؛ امّا رئیسی به دَرَک واصل گردید و پروژه بدونِ رئیسی ادامه یافت.
پروژهٔ پنجم:
انتخابِ «پزشکیان»؛ برایِ براه انداختنِ نوعی دیگر از «گفتگویِ تمدّنها».
اهدف پروژه:
۱-تثبیتِ این موضوع که رژیمِ شیعی یک قدرتِ منطقه ای در «آستانهٔ ساختنِ بمبِ هسته ای» است.
۲- وحشت از نارضایتیها و پناه بُردن به نوعی دیگر از «خاتمی». یعنی «خاتمیِ نهج البلاغه خوانِ عدالتخواه»؛ برای فریبِ چندبارهٔ مردم.
اسرائیل با کُشتنِ «رئیسی» از رژیمِ شیعی «زهرِ چشم» گرفت و در نبردِ ۱۲ روزه؛ ضرباتِ سنگینی به پروژه هایِ رژیمِ شیعی فرود آورد و پروژهٔ «پزشکیان» نیز شکست خورد. لذا «دیّوس فرزانه»؛ پیشاپیش دستمالِ «مستراحِ قهرمان»(کرّوبی) را از «حصر» آزاد نموده بود و اکنون نوبتِ استفاده از این موجود به عنوانِ کسی که خارج از دایرهٔ حکومت است و همچنین به اوباش فرزانه ناسزا میگوید؛ فرا رسیده است. «اوباشِ فرزانه» می داند که در میانِ «اپوزیسیونچی ها» داد و قال و «قارقار» شروع شده و برای محبوبیّتِ «کرّوبی» سنگِ تمام خواهند گذاشت و به این ترتیب؛ میتوان بخشی از مردم را به طرفِ «قبلهٔ کرّوبی» کشانید.
و این «پروژهٔ ششم» است.
هدف: چندپاره کردنِ مردم و به بیراهه کشانیدنِ انها.
«شازده فیل خان»؛ بازهم «فیلِ صورتی» هوا فرمودند. ایشان در سخنرانی خویش در کنفرانس کانادا؛ از مردم ایران خواستند که «گروههایِ کوچک» تشکیل داده و برایِ «نبردِ نهایی» آماده شوند. با اعلامِ این نظر؛ آه از نهادِ هوادارانِ ایشان بر آمد و به «هلهله و کِلکِله» پرداختند. این نظر بیش از ۱۴ سالِ پیش از طرفِ «وبلاگِ کژدم» و به صورتِ مِیدانی و راهکارها؛ پیشنهاد شده بود و بر رویِ زمین ماند. لذا «فرمایش ملوکانه» حتّی در حدّ یک «نظرِ وبلاگی»؛ آنهم ۱۴ سال دیرتر؛ هیچگونه ارزشی ندارد. زیرا مشخّص نیست که این گروه هایِ کوچک؛ بر اساسِ کدامین «اهدافِ مِیدانی»(منظورم اهدافِ سیاسی نیست) باید تشکیل شوند؟ مگر در «جنبش ملّی مَهسا»؛ همان «جوانانِ محلّه» تشکیل نشدند؟ و جُنبش را با دمیدن بر شعارِ «ولگردی در خیابان»؛ به شکست نکشانیدند؟ آنهایی که در میانِ «هوادارنِ بازگشتِ سلطنت»؛ واقعاً پایِ کار هستند؛ باید به خاطرِ به پیروزی رسانیدنِ جنبشِ خودشان به این پُرسش پاسخ دهند. هوا کردنِ «فیلِ صورتی» (هم وَزنِ پلنگِ صورتی)؛ بازهم فقط «چاقویِ بی دستهٔ» دیگر است.
آقای «ناتانیاهو» نیز باز هم از مردمِ ایران خواسته اند که اُمیدشان را از دست ندهند. آقایِ «ناتانیاهو» حتماً می دانند که شرط بندی بر رویِ «لاک پُشت» در «دو چهارصد متر»؛ اشتباه بسیار بزرگی است و اُمیدها را می کُشَد. ایشان باید بر رویِ «یوز پلنگ» (چیتا) شرط بندی کنند.
در تاریخِ شکل گیریِ هیچ انقلابی در جهان؛ شاهدی پیدا نخواهید کرد که «همهٔ مردم» به خیابانها ریختند و کار را یکسره کردند. در انقلابِ «۱۷ اُکتبر»؛ حزب کمونیستِ روسیه فقط ۱۰۰ هزار عضو و هوادار داشت و جمعیّتِ روسیه (امپراتوری) تقریباً ۱۲۰ میلیون نفر بود. «انشقاق» نیز به وفور یافت می شد؛ امّا همهٔ گروهها و سازمانها (اپوزیسیون)؛ پایِ کار بودند. انقلابِ کوبا با «موتورِ کوچکِ ۷۰ تا ۸۰ نفره» شروع شد که در همان آغاز لَت و پار شدند و تنها افرادِ کمی از مهلکه جانِ سالم بِدَر بردند. در «افسانه هایِ انقلابِ کوبا»؛ این جان به دَر بردگان را «۱۲ مردِ طلایی» نامیدند. این ۱۲ مردِ طلایی؛ هم شجاعتِ «کُشته شدن» و نیز «شجاعتِ کُشتنِ دشمنان» را داشتند. اینکه میگویند «چه گوارا»؛ به دستِ خودش بیش از ۳ هزار نفر را کُشته است؛ شاید اغراق آمیز باشد؛ امّا گفته نمی شود که چند هزار نفر به دستِ «انقلابیون» کُشته شدند؟ آن انقلابیون از «کُرهٔ مرّیخ» نیامده بودند؛ همهٔ شان یا کارگرانِ کشاورزی و یا شهرنشینان بودند. کسانی نیز که به دستِ انقلابیّون کشته شدند؛ اکثراً «خبر چینها» و یا گروههایِ مسلّحِ «مزدور» بودند که در کُردستان به آنها «جاش» میگویند. «آقا محمّد خانِ قاجار» به گرفتنِ «اسیر»؛ اعتقادی نداشت و می گفت که اگر آذوقه ای داشته باشیم؛ به نیروهایِ خود می دهیم؛ نَه به نیروهایِ دشمن (منظورشان اسیران بود). از نظرِ ایشان اینکه: «اسیر بگیریم؛ جا و مکان تهیّه کنیم؛ عدّه ای را نیز برایِ نگهبانی بگماریم؛ به آنها آب و غذا بدهیم»؛ کاری احمقانه بود. در سالهایِ اخیر دیدیم که اسرائیل؛ بر خلافِ نظرِ «آقا محمّد خان قاجار» عمل کرد؛ اسیر گرفت؛ برایِ دشمنانِ خودش جا و مکان تهیّه کرد؛ همهٔ نیازهایِ زندگی را حتّی در حدّ جرّاحی های پُرهزینهٔ پزشکی را برایشان فراهم نمود و سپس برایِ یک اسیرِ خود؛ آن اسیر را با هزار کثافتِ اخوان المسلمینی مبادله کرد. نتیجه اَش چه شد؟ «نتیجه اَش قتلِ عامِ روستائیان و جوانانِ شرکت کننده در فستیوال موسیقی؛ توسّط بی شرفهایِ اخوان المسلمین در هفتم اُکتبر» شد. در این مسئله من(کژدم) به «آقا محمّد خانِ قاجار» رأی می دهم. من(کژدم) در مبارزه بر علیه حکومتِ «تشیّع شنیعه»؛ به «یوز پلنگ» رأی می دهم.
نخستین دلیلِ مزخرف بودنِ این به اصطلاح «کنفرانس» در این است که گویی شرکت کنندگان در این کنفرانس اساساً با یکدیگر آشناییِ قبلی ندارند و مانندِ گروهی از میهمانان در این کنفرانس شرکت کرده اند تا خودشان را به همدیگر معرّفی کنند. حتّی آقایِ «شاهین مدرّس» که ظاهراً «آکادمیک» است و سخنرانیِ غرّایی می کند؛ در رابطه با نقشِ مشعشعِ «احزاب» در آموزش و پرورش و شبکه سازی را دلیلی بر پذیرفتنِ «پارتی کراسی» به عنوانِ یک «ضرورت» معرّفی می کند ولی حتّی با عینکِ تَه استکانیِ نیز نمیتواند «جنبش ملّی مهسا» را به عنوانِ نقطهٔ آغازِ «سازماندهیِ اُفقی» ببیند و به صورتِ احمقانه ای میگوید: حزب توده تشکل را یاد داد؛ حزب توده مطالعه کردن و نوشتن را یاد داد و ....
امّا گویا آقایِ «شاهینِ مدرّس» اساساً کور است و نمی بیند که حزبِ توده؛ «خواندنِ کتابهایِ خطّی» و «تشکّلهایِ خطّی» و «نوشتنهایِ خطّی» را یاد داد. .... «تشکّلهایِ «هِرَمی» را یاد داد. که «رهبر» و «کمیتهٔ مرکزی» می رینند و اعضا و هواداران؛ مدفوعِ انها را برایِ صبحانه و نهار و عصرانه و شام؛ میل می فرمایند و گرنه «تصفیه» می شوند.
نمایندهٔ حزب دموکرات کردستان نیز؛ گویی که تازه از رختخواب بیرون آمده و همچنان خواب آلود است؛ همان سخنانِ کُهنه را تکرار میکند و «فدرالیسم» را تنها نوعِ واقعی دموکراسی معرّفی می کند که البتّه منظورش این است که «جایگاهِ حزبِ ایشان» باید به رسمیّت شناخته شود و بودجه هایِ کردستان نیز از «قیفِ حزب دموکرات» ردّ شده و سَرشکن شود و راههایِ «رانت خواریِ حزبی» باز شوند.
نمایندهٔ «کومه له» نیز میگوید که کُردستان ظرفیّتِ ادارهٔ کُردستان برایِ پیشرفتهایِ مشعشع را دارد و نیازی به آقا بالاسَر ندارد. پول بدهید؛ ما خودمان میدانیم که چطوری بخوریم و «میلیشیا» بسازیم. این ۲ به اصطلاح حزبِ سیاسی؛ هنوز هم که هنوز است؛ نتوانسته اند فرهنگِ «زیستن بدونِ عشیره و قبیله و اطاعت از سرانِ عشایر» را به «فرهنگِ منطقه ای» تبدیل کنند. امّا چنین ادّعاهایِ «کونِ خر پاره کُن» دارند. هر وقت؛ توانستید با شنیدنِ نامِ «ایلِ منگور» خایه هایتان جُفت نشود؛ بیایید به کنفرانسِ بَعدی و گرنه جایتان در کُردستانِ عراق امن تر است.
بقیّه نیز همان مزخرف بافانِ تکرار گوی هستند.
من که حالم به هَم خورد.
حالا هِی بیایید و بپرسید که چرا رژیم سرنگون نمی شود؟
پاسخ جلو چشمهایتان است.... به خاطرِ وجودِ این «نسناس ها».
مشکلی که «اپوزیسیونچیهایِ بی پشم و پیل و «بی استخوان» و «بی دندان» دارند؛ این است که با خواسته هایِ اسرائیل و آمریکا و اروپا آشنایی ندارند. این کشورها را باید «موجودیّتهای» خارج از ایران دانست که نه از نظرِ اخلاقی و نه از جهتِ اُلگوهایِ بین المللی هیچ تعهّدی نسبت به ایران و مردمِ ایران ندارند؛ مگر آنکه یک قتل عامّ گسترده مانندِ آنچه که در «کامبوج» توسّط کمونیستها اتّفاق افتاد؛ در ایران نیز اجرا شَود. این کشورها چیزی به نامِ «مردمِ ایران» را به رسمیّت نمی شناسند؛ بلکه «حکومتها» را به رسمیّت می شناسند و هر حاکمیّتی که این نقشهٔ ژئوپولیتیکِ گربه نشان را رهبری می کند؛ تنها چیزی است که میتوانند با آن کار کنند. لذا روابطشان را با «حاکمیّت» تنظیم میکنند. با یکدیگر نیز چنین می کنند. وقتی که «جو بایدن» حاکم است؛ با او تنظیم میکنند و زمانی که ترامپ است؛ با او تنظیم میکنند. آنها روابطشان با آمریکا را با «BLM» و «MAGA» و «ANTIFA» تنظیم نمی کنند.
لذا اینکه بگوییم؛ «اسرائیل» یا «اوباما» و یا «ترامپ» مردم ایران را «فروختند» و یا تنها گذاشتند؛ ریشه در «خواسته هایِ نپخته و احمقانه» دارد و واقعیّتها و دیدگاههایِ حکومتها را در حوزهٔ روابط بین المللی تغییر نخواهد داد. اینکه عدّه ای احمق برایِ ایجادِ هیجاناتِ احمقانه میگویند که «روسها» بشار اسد را فروختند؛ کاملاً مزخرفات است. زیرا رابطهٔ «پوتین» با «اسد»؛ رابطهٔ «ارباب و نوکر» بود و نه رابطهٔ «استراتژیک». با رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران نیز چنین رابطه ای دارد.
اینکه دیدیم «پوتین» در نهایت از سوریه عقب نشینی کرد؛ این عقب نشینی از ماههایِ نخستینِ جنگ با «یوکرئین» آغاز شد و بخشهایِ مهمّ تسلیحاتی خود (سیستمهایِ پدافندیِ پیشرفته) را از سوریه خارج نمود. پس از ماجرایِ «پریگوژن» نیز بخشهایِ مهمّی از نیروهایِ فعّالِ خود در سوریه و لیبی را از دست داد و برایِ «پوتین»؛ ماجرایِ سوریه تبدیل به «پرداختِ هزینه هایِ بی فایده» گردید و زمانی که دید نیروهایِ «احمد الشَرَع» در حالِ پیشرویهایِ سنگین هستند؛ برایِ «حفظِ جایِ پا» در آیندهٔ سوریه؛ عقب نشینی کرد و نوکَرَش را نیز با خود بُرد. فرارِ نیروهایِ شجاعِ رژیمِ شیعی از سوریه نیز نشان داد که نه سپاهِ قدس و نه اوباشانِ پاکستانی و افغانی؛ در سوریه «هیچ پوخی نبودند» و با «کیرِ هوایی پوتین» داماد شده بودند و در نهایت نیز به کمکِ روسها توانستند فرار کنند. لذا روسها در سوریه به رژیمِ شیعی نیز از پُشت خنجر نزدند. اینکه «نوکر» از «ارباب» انتظارهای «اخلاقی و رؤیایی» دارد؛ به خاطرِ «خریّتِ نوکر» است. اینکه «دیّوسِ فرزانه» و اوباشانِ دور و بَرَش روایتِ دروغینی از رابطهٔ «ارباب و نوکری» با روسیه را به عنوانِ «رابطهٔ استراتژیک» و «پیمانهایِ استراتژیک» به خوردِ «اُلاغهایِ حزب اللّاغی» داده است؛ حتّی تقصیرِ «دیّوسِ فرزانه» نیز نیست؛ بلکه تقصیرِ «حزب اللّاغی ها» است که «کیر» را با «پستان» عوضی گرفته اند و میخواهند از آن «شیر بنوشند» و وقتی میبینند که «شیر» ی در کار نیست؛ میگویند «کیر به ما خیانت کرد و شیر نداد». حتّی رابطهٔ «دیّوسِ فرزانه» با «حزب اللّاغی ها» نیز رابطهٔ «استراتژیک» نیست؛ بلکه رابطهٔ «ارباب و نوکری» است. امّا چون «نوکر» باور نمیکند که آنچه را که «روحِ مَنی» و «نایبِ کیرِ خر» می خواند؛ در واقع «اُلاغ سوار» است ؛ این روایت را که «همه اش تقصیرِ روسها و بشار اسد بود» را بهتر میتواند هضم کُند.
آنچه که گفتم؛ «توضیحِ مکانیسم» بود. مشکلِ «مخالفینِ رژیم» نیز در درونِ همین «مکانیسم» تعریف می شود.
«دوست انگاریِ اخلاقیِ» حکومتهایِ مخالفِ رژیم شیعی از طرفِ آنهایی که خود را «اپوزیسیون» می نامند نیز فوتوکُپی همان انتظاراتِ «حزب اللّاغی ها» و «دیّوس فرزانه» از روسیه و چین است. اینکه شعار داده شد: «اوباما؛ یا با اونا یا با ما» احمقانه ترین انتظار بود. این «ما» که آنها می گفتند که بود؟ «موسوی»؟ «کرّوبی»؟ یا «سازگارا و مخملباف»؟
اینکه «شازده فیل خان» پس از سالها میگوید که حکومتهایِ غربی؛ جنبشهایِ مردم ایران را به زیرِ اتوبوس انداختند؛ چشم داشتی احمقانه است؛ بویژه اگر از طرفِ کسی مطرح شود که به قولِ خودش «تیمِ کارکُشته» دارد و حدّ اقل «روابط بیمن الملل» را می شناسد امّا این مسئلهٔ ساده را نمی فهمد که هیچکس در دنیا تعهّدی نسبت به مردم ایران و سرنوشتِ آنها ندارد امّا تلاش میکند که «تعهّد آفرینی کُند». اینگونه تلاشها به جایی نمی رسند و اگر در پاسخ به اینگونه تلاشها روزی ترامپ و یا آقایِ ناتانیاهو از آنها بپرسد که «چه نوع کمکی میخواهید؟ لطفاً سازمانهایِ اجرایی خود را که حتماً باید داشته باشید را معرّفی کنید تا موردِ توجّه قرار دهیم» زبانشان لال می شود. زیرا هیچ سازمانی ندارند و سازمانهایشان از نوعِ «دُورِ همی و شب نشینی» است. کسی برایِ «دفترچه» بودجهٔ رسمی و یا محرمانه اختصاص نمی دهد. هیچکس آنقدر احمق نیست که بیاید برایِ این ادّعا که شما بیایید به ما پول بدهید تا از اعتصابها حمایت مالی کنیم؛ بودجه تعیین کند. زیرا چنین شبکه ها و سازمانهایی ندارید. زمانی که شما «نیرویِ اطّلاعاتی - امنیّتی» و «نیرویِ نظامی» ندارید و حتّی حاضر نیستید که چنین نیروهایی تشکیل دهید؛ روی شما حساب باز نمی کند و زمانی که به همان «دوستانِ خیالی» دروغ می فروشید و میگویید که «شما بزنید.... بقیّه اَش با ما»؛ دیدیم که چه شد؟ آقایِ ناتانیاهو رژیمِ شیعی را به درخواستِ «اپوزیسیون»؛ بمباران نکرد؛ امّا به زبانِ بی زبانی گفت: «ما زدیم.... حالا نوبتِ شماست» و دید که «بقیّه اَش با ما» فقط یک «دروغِ بزرگ» بود.
با «دروغ فروشی» و خواندنِ خُطبه هایِ انقلابی و آتشین از همان نوعی که در نماز جمعه ها خوانده می شود که «مردم ایران ..... ملّتِ ایران ... اجازه نخواهد داد و چنین و چنان خواهد کرد.» هیچکس شما را به «پَشمِ مبارَکِ خایه اَش» نیز حساب نخواهد کرد. حال میخواهید آنها را «خائنین به مردمِ ایران» قلمداد کنید و یا مانندِ «اوباش جعفری» بگویید که: «رُفقایِ شمالیِ ما بَد اخلاقی کردند.»
لذا باید «جایگاهِ واقعیِ خود» را بشناسید و اگر این جایگاه مناسب نیست؛ «جایگاه سازی» کنید (اپوزیسیون در قامتِ حکومتی).
سالهایی دور پیش از این گفتم: «رفتارِ خودتان برای سرنگونیِ رژیمِ شیعی را با مسیری که در خارج از ایران می گذرد؛ تنظیم کنید.»؛ اگر آنها میخواهند صادراتِ نفتی را تحریم کنند؛ شما این محصولات و مراکزِ تولید و مسیرهایِ صادرات را به آتش بکشید و یا تخریب کنید. آیا در این جهت حتّی یک حرکتِ کوچک کردید؟
امّا اسرائیل با تلاشهایِ پی گیر و در زمانی چند ۱۰ ساله؛ توانست در درونِ ایران نیرو جذب کرده و آموزش دهد و همهٔ امکاناتِ لازم را در اختیارشان قرار دهد که نتیجه اش را در جنگِ ۱۲ روزه دیدید و شگفت زده شدید. این همان کاری بود که برایِ ساختنِ «اپوزیسیون در قامتِ حکومتی» ضروری بود و همچنان هست و خواهد بود. برای «دفترچه نویسی» به کفِ دستتان حتّی «تُف» نیز نمی کنند. آنها بر رویِ «نیرویِ مِیدانیِ سازمان یافته» و آمادهٔ عملیّات حساب باز میکنند.
«اپوزیسیونچی ها» هنوز نفهمیده اند و یا نمیخواهند بفهمند که سقفِ خواستهٔ آمریکا و اسرائیل و کشورهایِ منطقه در رابطه با رژیمِ شیعی؛ «Neutralization» است.
«Neutralization» ضرورتاً به معنیِ «سرنگون کردن و تغییرِ رژیم» در ایران نیست. همین قدر که دندانها و ناخنهایِ رژیمِ شیعی را بِکشند؛ به اهدافِ خود رسیده اند و برایشان کافی است. آنها فقط «محیطِ اَمن» میخواهند و اگر مردمِ ایران این رژیم را سرنگون کنند؛ آنها خواهند گفت: «خیلی بهتر شد» و پس از آن روابطشان را با «حکومتِ جدید» (هر کسی که باشد) تنظیم خواهند نمود.
اگر اسرائیل و آمریکا بتوانند ناخنها و دندانهایِ رژیمِ شیعی را بکشند؛ مطمئن باشید که «شازده فیل خان»؛ به حاشیهٔ بسیار دور خواهد رفت و به قولِ خودش: به «فیل زیرِ اتوبوس» تبدیل خواهد شد. در آن زمان؛ نه آنرا «خیانت» و «خنجر از پُشت زدن» بنامید و نَه داستانهایِ «توطئه» برایش بسازید.
همین اکنون در «سودان» نبردهایِ خونینی در جریان است. چرا کسی طرفِ یکی از این جبهه ها را نمی گیرد؟ امّا به هر دو طرف «اسلحه می فروشند». به این میگویند: «الگویِ رفتاریِ جامعهٔ بین الملل».
حتماً با سخنرانیهایِ غرّایِ «امام حسین اوباما» آشنایی دارید؟! اگر ندارید سخنرانیهایش را گوش کنید. جملاتی آتشین؛ امّا بی محتوا؛ که ظهورِ یک «شارلاتان» را رقم زد و آمریکاییها به او رأی دادند. امّا چیزی بدست نیاوردند.
سخنرانی امروزِ آقای «مراد اوباما ویسی»؛ حتّی بسیار بی محتوا تر است.
ایشان فکر میکنند که اگر صدایشان را مانندِ «انگلها در مساجد» بالا و پایین ببرند. سخنانشان تأثیرگذار خواهد بود. امّا مشکلِ ایشان این است که سُخنی برایِ گفتن ندارند. ۱۰ ها بار کلمهٔ تغییر را بکار میبرند. امّا نمیگویند که این تغییرِ مشعشع برایِ رسیدن به چه چیز است؟
آیا منظورشان «دفترچهٔ دورانِ اضطرار» است؟ آیا ایمان آوردن به «شازده فیل خان» است؟ که ایشان نیز به غیر از همین مزخرفاتی که آقایِ «مراد اوباما وِیسی» بلغور میکنند حرفی برایِ زدن ندارد.
بیایید و به مردم و بویژه آن ۶۰ درصدی که همیشه گفته اید «زیرِ خطّ فقر» هستند؛ امیدهایِ ملموس بدهید.
من(کژدم) امیدهایِ ملموس را بر شمرده ام. اگر اندیشه هایِ «کژدم» راهنمایِ راه باشد؛ به هر آنچه که گفته ام؛ عمل خواهد شد و «وعده هایِ سَر خرمن» نیستند.
اگر وعده هایِ «کژدم» را نمی پذیرید؛ بیایید وعده هایِ ملموسِ خود را بدهید.
آیا گفتنِ اینکه «مردم خُنثی هستند»؛ توهین است؟ آیا گفتنِ اینکه «مردم آماده نیستند» توهین است؟
نَه؛ به هیچ وجه.
اینکه مردم «تغییر میخواهند»؛ جملهٔ درستی نیست. بلکه باید گفت: «مردم آرزو میکنند که تغییراتی بوسیلهٔ دیگران» برایشان در سینیِ طلایی آورده شود.
همین «ساکنینِ ایران» که شما آنها را «مردم» می نامید بودند که در «جنبشِ ملّی مهسا» حدّ اکثر اینکه به عنوانِ «تماشاچی» در پیاده روها می ایستادند و گرنه «جنبشِ ملّی مهسا» ظرفیتِ تبدیل شدن به یک جُنبشِ ۱۰ ها میلیونی را داشت. امّا همین هایی که شما «مردم» میخوانید؛ مثلِ «ماستِ وارفته» عمل کردند. باید اینرا توی صورتشان گفت تا «شرم کنند».
آقای «مراد اوباما وِیسی»؛ با اینگونه سخنرانیهایِ غرّا امّا بی محتوا؛ نمیتوان موجوداتِ «خنثی» را به عناصرِ «فعّال» تبدیل کرد.
برایِ فعّال کردنِ مردم باید «امیدهایِ ملموس» بدهید. تلاش نیز نکنید که «شازده فیل خان» را به عنوانِ «تنها راه امید» به پاچهٔ مردم فرو کنید.
تمامی دلایلی که ایدهٔ «سرنگونیِ رژیمِ شیعی» را یک ضرورت قلمداد میکنند؛ ایجادِ «تغییراتِ ریشه ای» در جهتِ زمینه سازی برایِ یک «حاکمیّتِ مردمیِ پایدار» را می طلِبد. این تغییرات؛ مانندِ «بُر زدنِ یک دسته وَرَقِ بازی» و فروختنِ آن به نامِ «تغییراتِ انقلابی» نیست. بلکه انقلاب به معنیِ «تغییرِ بازی» با زَدن به زیرِ میزِ بازیهایِ کنونی و تغییرِ «زیر ساختها» و «قوانینِ بازی» است.
«دورانِ گذار» باید نمونه هایی از «تغییراتِ مُثبتِ مِیدانی» را به مردم نشان دهد و با این نمونه ها و نشانه ها؛ امید به آینده ای روشن که با «حکومتِ مردمی» و «رفاهِ ملّی» عَجین شده است را به مُردم به ارمغان بیاوَرد. به قولِ معروف؛ دورانِ گذار باید «نمونه ای از خَروار» و «بهاری که سالِ نِکو» را نشان می دهد باشد و به مردم نشان دهد که «سَهمِشان در انقلاب کو؟» و برای چه «انقلاب» در دستورِ کار بوده و هَست و خواهد بود.
امّا باید پذیرفت که پس از سرنگونِ رژیمِ شیعی؛ واردِ نوعی از «دورانِ مَحاق» می شویم. لذا «رهبریِ انقلاب» باید در پِیِ «توانمند کردنِ مردم» برایِ رویارویی با این دورانِ مِه آلود است.
برخیها وعده میدهند که مُشکلات تا یکسال پس از سرنگونِ رژیمِ شیعی حلّ خواهند شد. زیرا صادراتِ نفت به شکلِ عادی باز خواهد گشت؛ تحریمها برداشته خواهند شد؛ شرکتهایِ خارجی بَرایِ سرمایه گذاری صف خواهند کشید؛ اینترنت آزاد خواهد شد و پوشش آزاد برایِ بانوان تضمین خواهد شد و به این ترتیب ایران به کشورِ «بُلبل و سُنبل و گلستان» تبدیل خواهد گردید.فقط کافی است که یک سال صبر کنید و یا شاید ضروری باشد که دوسال صبر کنید و شاید اندکی بیشتر.
مردم پیشِ خود خواهند پرسید که: یعنی همین؟
آنها در پاسخ خواهند گفت که: مگر یک زندگیِ عادی نمیخواستید؟... مگر در یکی دوسال و یا سه سال بهتر از این میتوان کَرد؟
برخی خواهند پرسید:
گیرم که عدّه ای توانستند ۳ سال صبر کنند؛ پس تکلیفِ آنهایی که همین اکنون «زیرِ خطِ فقر هستند» و یا «گور خواب» هستند در این ۳ سال انتظار چه میشود؟
آنها در «دفترچهٔ کذایی» خود که توسّطِ «تیزهوش خانها» نوشته و تنظیم شده است؛ حتّی یک «ویرگول» نیز به عنوانِ «اشارهٔ سمبلیک» به رفعِ مشکلاتِ «زیرِ خطّ فقری ها» و «گور خوابها» به «جملاتِ حقوقیِ پُر طمطراق ولی توخالیِ خود»؛ اضافه نکرده اند.
آنها برایِ اینکه «قشرِ محافظه کار»(بخوانید شیعیانِ کثیف) را نرنجانند؛ حتّی کلمات و نامها را تغییر داده اند (کَلَک شرعی). امّا فراموش شده هایِ ۶۰ درصدی هیچ ارزشی برایشان نداشته است.
پُرسش نخست این است که:
آنهایی که دستشان به دهانشان می رسد؛ چه مرضی دارند که در پروژه ای شرکت کنند که باید در نتیجهٔ آن به «شِعبِ ابی طالب» سقوط کرده و به دُنبالِ پیدا کردنِ «سنگ» و «تَسمه» برایِ بَستنِ «سنگ به شِکمشان» سَگ دو بزنند؟
پُرسشِ دوّم این است که:
در این یک دوسال و ۳ سال؛ «گور خوابها» و «زیرِ خطِ فقریها» باید چه خاکی بر سرشان بریزند؟ همانهایی که کارشان از «شِعبِ ابی طالب» نیز گذشته است و تنها جایی که برایشان خواهد ماند؛ صحرایِ «بیافرا» در ایران است.
من(کژدم) سر فصلِ پیشنهاداتِ خود برای دورانِ گذار را به شرحِ زیر ارائه می کنم و امیدوارم که موردِ توجّه و مطالعه قرار گرفته و توسّط خوانندگان به تیغِ نقد سپرده شود و نَه «تیغِ شعار و فحّاشی»:
میدانیم که «اجاره بها» یکی از کمر شکن ترین هزینه هایِ هر خانواده است و این امر مختصِ ایران نیست و یک مُشکلِ بین المللی می باشد. در دورهٔ گذار و اضطرار شاید نتوان مردم را ثروتمند کرد؛ امّا می توان جلو فجایع را بوسیلهٔ «توانمند کردنِ مردم» گرفت.
۱- تا حدّ اقلّ ۳ سال؛ هیچ مالکی حقّ ندارد مستاجر را از محلِ سکونتِ استیجاری و یا محلِ کسب و کارِ استیجاری بیرون کُند و هیچ وکیل و یا دادگاهی حقّ ندارد که چنین حکمِ ظالمانه ای را تنظیم و یا صادر کند.
۲- تمامی «اجاره بها»ها تا ۳ سال «فریز» می شوند و هیچ مالکی حقّ ندارد که بر «اجاره بها» بیفزاید.
۳- بر اساسِ تاریخِ انعقادِ اجارهٔ ملک و قیمتِ دلار در همان زمان به عنوانِ «قیمتِ پایه» تعیین می شود و در صورتِ بالا رفتنِ ارزشِ پولِ ملّی؛ به همان نسبت از اجاره بها کاسته خواهد شد. امّا اگر پولِ ملّی تقویت نشود؛ اجاره بها در همان سطح باقی می ماند.
مالک میتواند پس از ۳ سال از مستأجر بخواهد که ملک اجاره ای را ترک و یا قراردادِ تازه ای ببندد.
قیمتِ پایه برایِ هر قراردادِ تازه ای بر اساسِ قیمتِ دلار و رُشدِ ارزشِ پولِ ملّی تعیین خواهد شد.
۴- تمامی بنگاههایِ دینی؛ اعم از اوقاف و سایرِ بُنیادهایِ غارت؛ ملّی اعلام شده و اگر کسانی به عنوانِ «مستأجر» در املاکِ این بُنیادهایِ غارت؛ چه به عنوانِ «سکونت» و یا «محلِ کسب و کار» دارایِ قرارداد هستند؛ پس از «ملّی شدنِ این بنگاههای غارت»؛ با تخفیفِ ۳۰ درصدی در اجاره بها؛ تا ۳ سال میتوانند در همان مکانها بمانند.
این تخفیف میتواند در جهتِ کَم کردنِ هزینه هایِ زندگی و کسب و کار؛ باعثِ رونق اقتصادی شود و از سویِ دیگر حکومتِ موقّت را برایِ پرداختِ هزینه هایِ خدماتِ دولتی پُشتیبانی کند.
۵- شهرداریها موظّف می شوند که از پیگردِ «دست فروشان» دست برداشته و محلّهای دستفروشی را از طریقِ ساختنِ کیوسک ها «زیبا سازی» نموده و از صاحبانِ استیجاریِ کیوسکها؛ مبلغی عادلانه برایِ «اجاره بها» دریافت کنند. این مبلغ توسّط افتصاد دانانِ شریف تعیین خواهد شد.
۶- همهٔ «روسپی خانه هایِ شرعی» در «روسپی خانه هایِ رَضوی» و «قُم» و سایرِ شهرها تعطیل و گردانندگانِ این «روسپی خانه هایِ شرعی»؛ به خاطرِ جنایاتِ شرعی؛ «حذف» می شوند و اموالشان «ملّی» اعلام می شود.
۷- در همان دورهٔ آغازین به کشاورزان و باغداران و جالیز داران؛ آموزش داده می شود که به چه دلایلی باید وامهایی را که از «دریاچهٔ آذربایجان» و یا «آبهایِ زیرزمینی» در سراسرِ کشور گرفته اند؛ باید بازپس دهند. تا آذربایجان را از تبدیل شدن به «کویرِ نمک» و سایرِ شهرها را از «فرونشستِ زمین» نجات دهند. این پروژه از طریقِ «آموزش و اِقناع» و همچنین «اجبار» انجام خواهد گرفت. کشاورزانی که نتوانند خود را با شرایط جدید وِفق دهند؛ میتوانند باغها و کشتزارهایِ خود را به «سرمایه گذاران» بفروشند و در عرصه هایِ دیگری سرمایه گذاری کنند.
۸- کولبران باید آزاد گذاشته شوند. امّا باید به آنها گفت که پس از برداشته شدنِ تحریمها و صادرات و وارداتِ آزاد؛ کسب و کارِ آنها کَساد شده و چه بسا از بین برود. لذا باید در زمینه هایِ دیگری باید تحتِ «آموزش» قرار گیرند(به عنوانِ مثال: امورِ مربوط به گردِشگری).
۹- همهٔ «انگلها» باید از مراکزِ آموزش اخراج شده و در صورتِ لزوم؛ توسّط مردم «حذف» شوند.
۱۰- تشکیلاتِ «سیاسی-نظامی- امنیّتی- اقتصادی» موسوم به «سپاه پاسدارانِ انقلابِ اسلامی» و تمامیِ زیر مجموعه هایَش از میان بُرده شده و عناصرِ انسانیِ آنها توسّط مردم یا حذف می شوند و یا از ایران اخراج می گردند.
اموالِ سازمانیِ این سازمانِ جنایتکار؛ بخشی به ارتش ملّی ایران منتقل شده و بخشهایِ اقتصادیِ آن مصادره میشوند تا بعدها به «سرمایه گذارانِ خصوصی» واگذار می شوند.
۱۱- همهٔ بانکها و بنیادهایِ مالیِ قلّابی مصادره شده و گردانندگانِ آنها حذف می شوند.
۱۲- تمامی کارخانه هایِ «تولیدِ انگل» در «قُم» و سایرِ شهرها تعطیل شده و انگلها باید خودشان تصمیم بگیرند که یا به عراق و افغانستان و پاکستان فرار کنند و یا توسّط مردم «حذف» شوند.
۱۳- زندانها بسته شده و همهٔ زندانیانِ سیاسی و عقیدتی آزاد می شوند. امّا زندانیانِ جنایتکارِ سابقه دار؛ حذف می شوند. زندانیانِ بزهکارِ زیرِ سنِ قانونیِ اضطراری (۱۸ سال)؛ آزاد می شوند.
۱۴- همهٔ اوباشانِ خیابانی اعمّ از «زورگیرها» و «سارقینِ حرفه ای» و همهٔ اعضایِ «جرائمِ سازمانیافته»؛ باید توسّط نیروهایِ مردمی حذف شوند.
۱۵- بنگاههایِ آموزشِ «گردشگری» و «میهمان پذیری» و شیوهٔ برخورد با «گردشگرانِ کشورهایِ خارجی» باید تشکیل شده و زمینه هایِ تجارتِ سالمِ «گردشگری» را مُهیّا سازند.
۱۶- باید مردم آموزش داده شده و تشویق شوند تا عرضهٔ محصولاتِ غذایی خانگی را به عنوانِ «Street Food» به گردشگران ارائه دهند.
۱۸- وظیفهٔ سازماندهیِ مراکز و بازارهایِ محصولاتِ خانگی به عهدهٔ استانداریها و شهردایها خواهد بود. این دو دستگاه همیشه به اعمالِ خشونت بر علیه مردم می پرداختند و باید نقشی نوین را بر عهده گیرند.
۱۹- نیروهایِ ارتش پس از تصفیهٔ آنها از وجود نَحسِ عناصرِ کثیفِ «شیعه مسلک» به عنوانِ تنها نیرویِ مسلّح برای دفاع از قانونِ اساسی و تمامیّتِ ارضی ایران شناخته خواهد شد.
۲۰- امنیّتِ داخلیِ شهرها و روستاها به طورِ موقّت به «جوانانِ محلّه» و یا هر نامیِ دیگری که میخواهید بنامید؛ سپرده میشود و پس از تشکیلِ «شهربانی» و «ژاندارمِری» به این ۲ نیرو سپرده خواهد شد.
مسائل کلان از قبیلِ «سفارتخانه ها» و «روابط با کشورهایِ همسایه» و سایرِ کشورها و بستنِ پیمان نامه ها؛ مسیرهایِ دیگری برایِ پیموده شدن دارند. که در اینجا به آنها نمی پردازم.
آن ۲۰ محوری که در بالا ذکر کردم؛ برایِ توانمند سازیِ مردم برایِ رویا رویی با «شرایط اضطراری» است.
سایرِ قوانینِ دائمی را در سلسله نوشتارهایِ «چگونه ایرانی میخواهید بسازید؟» پِی خواهم گرفت.
اگر تا ۲ هفتهٔ پیش «سرنگونیِ رژیمِ شیعی» به عنوانِ یک ضرورت برایِ تأمینِ «امنیّتِ وجودیِ اسرائیل» و همچنین تأمینِ امنیّتِ «رَوندِ شکوفایی اقتصادیِ خاورمیانه» مطرح بود؛ امّا با مطرح شدنِ مسئلهٔ بازپس گیریِ «پایگاه بَگرام»؛ نابودیِ تمامیِ زیرساختهایِ نظامیِ رژیمِ شیعی و سرنگونیِ رژیم؛ به یک «ضرورتِ استراتژیکِ نظامی» برای مقابله با رفتارهایِ حکومتِ چین و روسیه تبدیل شده است.
فراخوانِ فرماندهانِ اَرشدِ نظامیِ آمریکا برایِ اِعمالِ «نظمِ نوین» در ارتشِ آمریکا و تغییرِ نامِ «وزارتِ دفاع» به «وزارتِ جنگ» و همچنین شعارِ «بازگشتِ آمریکا به خاورمیانه»؛ نشانه هایِ بارزی هستند که سرزمینِ ایران به عنوانِ یک «نقطهٔ استراتژیکِ سیاسی - اقتصادی - نظامیِ کلیدی» در استراتژی هایِ جدید آمریکا در رابطه با «خاورمیانه - چین - روسیه» تعریف شده است و باید به طورِ بنیادی تغییر کُند و رژیمِ شیعی باید به هر شیوه و قیمتی سرنگون شود.
تمامیّتِ چهارچوب ارضی ایران نیز بنا بر ضرورتِ «حفظِ ظرفیتهایِ ایران» از طرفِ اسرائیل و آمریکا تضمین خواهد شد.
در این بخش؛ تناقض گویی هایِ آشکار و در نظر گرفتنِ «سود و زیانِ سامانهٔ گذار»(تشخیصِ مصلحتِ نظام) را به روشنی می بینید. «دفترچه نویس» در اینجا در تلاش است که با موضوعِ «قوانینِ گذشته» به «بند بازی» بپردازد. در حالی که این «دفترچه نویسان» باید از همین اکنون «قوانینِ موقّتِ دورانِ گذار» را بنویسند و از آن دفاع کنند. نَه اینکه از رویِ «تنبلیِ ذهنی» و یا «وعده هایِ سَرِ خرمن» به فکرِ شیره مالیدن به سرِ مردم باشند و به «مزخرف بافیهایِ پُر اِبهام» روی آورند.
همانگونه که در تصویرِ بالا می بینید؛ در آغاز گفته می شود که با سرنگونیِ رژیم قوانینِ رژیمِ سرنگون شده با انحلالِ قانونِ اساسی؛ به طورِ خودکار بی اعتبار نمی شوند؛ مگر آنکه ریشهٔ ایدئولوژیک داشته باشند. امّا اینکه چه کسی تصمیم میگیرد که کدامین قانین «ایدئو لوژیک» هستند و یا نیستند؟؟ مشخّص نیست. امّا در پایینِ صفحه؛ میتوانید ببینید که چه عاملی حرفِ اوّل را می زند؟ و آن عاملِ اصلی
حفظِ موجودیّتِ «سامانهٔ گذار» (تشخیصِ مصلحتِ نظام) است. همان اصلی که در همهٔ «احزابِ سیاسی» نیز حرفِ اوّل را می زند و درست به همین دلیل است که نمیتوان به «شعارها» و «وعده» هایِ احزاب اعتماد نمود. در واقع آنچه که باید موردِ بررَسی قرار گیرد؛ این است که آیا یک مادّهٔ قانونی میتواند طوری طرّاحی شود که «توازنِ منافعِ اجتماعی» را تضمین کُند؟ یا فقط برایِ تأمینِ منافعِ گروهِ ویژه ای است؟
این دفترچه تا پایانِ صفحهٔ ۱۸؛ دچارِ «تکرار گویی» است و سپ «دفترچه نویسِ تیزهوش» فراموش می کند که قرار است برایِ «دورانِ اضطرار» پیراهن بدوزند و ناگهان به صحرایِ کربلا می زند و بحثهای موردِ نیاز برایِ تدوین قوانینِ «پس از دورانِ گذار» را مطرح می سازد که فقط با این درد میخورد که «تیزهوش خان» (سعید«میرزاقاسمی»نژاد) بگوید که: «ما خیلی می فهمیم»؟؟!!
به این جدول نگاهی بیندازید؛ آیا اشاره به قوانینِ دورانِ «ثبات»است و یا دورانِ اضطرار؟
من با این «سرفصل هایِ قانونی» مُخالفتِ حرفه ای ندارم؛ زیرا فقط «سَر فصل» هستند. امّا هیچ ربطی ویژه به «دورانِ اضطرار» ندارند.
به عنوانِ مثال؛ آیا این «سامانهٔ گذار»؛ توانایی اجرایِ « قیمت واحدِ ارز» بر اساسِ «بازارِ آزاد» و «تعدیلِ قیمتِ سوخت» بر این اساس را دارد؟ اگر ندارد؛ این سرفصل به چه دلیلی در این جدول گنجانیده شده است؟
در صفحهٔ ۲۵ نیز همین مُشکل ادامه دارد:
یعنی اینکه «دورانِ اضطرار» و «ثبات» به صورتِ «مخلوط» فروخته می شود.
در مجموع؛ باید بگویم که نویسندگانِ دفترچه؛ هیچ دَرکِ روشنی از «دورانِ اضطرار» ندارند.
۱۳ صفحهٔ نخستِ این دفترچه را میتوان «اساسنامهٔ سازمانی» و تعدادی «شعار» که اینچنین و آنچنان خواهیم کرد؛ به حساب آورد و من (کژدم) انتقاد از آنرا بی معنی و بی ارزش میدانم. زیرا توضیحِ ساختارِ سازمانی و تقسیمِ وظایف است و «شعار دادن» نیز به این خاطر که بر «کُلّی گویی» استوار است؛ قابلِ نَقد نیست. تنها کسانی میتوانند به آن انتقاداتی وارد کنند که عضوی از آن سازمان باشند و یا بخواهند تا تغییراتی در آن داده شود که بتوانند به عضویّتِ آن سازمان در آیند. لذا از صفحهٔ ۱۴ شروع می کنم:
همانگونه که می بینید؛ در این بخش؛ ۳ پیشنهاد ارائه شده است: «این» یا «ان» و یا ترکیبی از «این و آن» و گزینهٔ سوّم ترجیح داده می شود (ترکیبی از «این و آن») و سپس خاستگاهِ گزینهٔ ترکیبی و «امید بخش»بودنِ آنرا چنین توضیح می فرمایند:
در اینجا «ابهام آمیز گویی» و «دروغگویی» با یکدیگر ترکیب شده اند:
۱- اگر قوانینِ رژیمِ شیعی؛ از نطرِ بُنیادی و ماهوی با قوانینِ دورانِ «محمّد رضا پهلوی» تفاوت دارند؛ کدامین موادّ قانونی را از «این» و «آن» کَم میکنید تا بتوانید با وصله پینه کردن «قانونِ مُشعشعِ اضطرار» بسازید و همه را به آینده امیدوار سازید؟ (طرّاحانِ دفترچه در اینجا «لال» تشریف دارند.).
مانندِ اینکه بگویی: بله... ما میخواهیم «هویج» را با «نارنگی» ترکیب کنیم و برایِ اینکار باید یک کمی از این و آن کَم کنیم. به این دلیل که این دو حدّ اقل در یک چیز مشترک هستند و آن «رنگِ نارنجی» است.
۲- در رابطه با آنچه که «قانونِ جوامعِ اروپایی ۱۹۷۲» نامیده می شود نیز به صورتی آشکار دروغ میگویند. زیرا این قانون یک «قانونِ اروپایی» نبود و این بریتانیایی ها بودند که برای «هَمگِن» ساختنِ قوانینِ داخلیِ بریتانیا برایِ پیوستن به «جامعهٔ اقتصادیِ اروپا» تدوین کرده بودند و جنبهٔ «نمادین» نیز نداشت و بسیار هّم جدّی بود.(در آن زمان «اتّحادیهٔ اروپا» وجود نداشت و مُشکلات پس از ظهورِ «اتّحادیهٔ اروپا» آغاز شد.) و اینکه میگویند تعدادی را حذف کردند و تعدادی را حفظ کردند یک جملهٔ بسیار «مبهَم» آمیخته با «دروغ» است و اگر کسی بخواهد از این «ابهام» دَر آید؛ نمیتواند به «غضنفر»هایِ تدوین کنندهٔ این «دفترچه» اعتماد کند و باید خودش برود و «پرتقال فروش» را پیدا کند. البتّه برایِ کسانی که خود را «ذوب شده در شازده فیل خان» میدانند؛ کفایت می کُنَد.
با افتخار به عشق نسبت به ایرانیان محروم از نعمتهای زیستن در سرزمین جاوید ایران؛ ایرانی آباد و آزاد و به دور از هرگونه خرافه پرستی و ساختنِ جامعه ای برایِ ملاقات با آینده را پیشنهاد میکنم. آینده ای بسیار مُدرن و وحشتناک که اگر از همین اکنون برایِ روبرو شدن با آن آماده نشویم؛ بازی را برایِ همیشه خواهیم باخت و ایران به زباله دانِ آیندگانِ قدرتمندِ بیگانه تبدیل خواهد شد.