۱۴۰۵ فروردین ۸, شنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش دَهُم)

 اِمروز  آغازِ «ماه دوّم» از جنگ بر علیهَ رژیمِ «تشیّعِ شنیعه» است. از همین امروز؛ رژیمِ شیعی در حالِ به میدان آوردنِ تمامی تواناییهایِ خود به مِیدان است. وارد شدنِ کاروانهایِ «اوباشانِ عراقی» به ایران؛ عملیّاتِ مشترکِ دولتِ «شیاف سودانی» و «دیّوس سیستانی» و «قرمساق صدر»؛ برای نجاتِ «رژیمِ شیعی» حاکم بر ایران است. زیرا میدانند که با سقوطِ رژیمِ شیعی؛ معادلاتِ سیاسی در عراق نیز به شدّت تحتِ تأثیر قرار خواهند گرفت و گَردن کِشیهایِ شیعیان عراق نیز رو به افول خواهد گذاشت. لذا از طرفِ رژیمِ شیعی حاکم بر ایران؛ لحظهٔ تصمیم گرفتن برای جنگی با تمامی توان(All Out) فرا رسیده است. برخی از تحلیلگران؛ معتقدند که این جنگ ماهها طول خواهد کشید. امّا با توجّه به حرکاتِ رژیمِ شیعی برای فراخوانِ همهٔ تواناییهایش (فراخوانِ All Out)؛ در ماهِ پیشِ رو؛ رژیمِ شیعی تمامیِ تواناییهایش را بدونِ هیچ دست آوردی و تا حدّ به زانو در آمدن؛ هزینه خواهد کرد و از نظرِ نظامی در برابرِ آمریکا و اسرائیل شکست خواهد خورد. امّا این امر؛ الزاماً به معنیِ پایانِ رژیمِ شیعی نیست.
در شرایط کنونی؛ من(کژدم)؛ هیچگونه چشم اندازی برایِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی؛ حتّی پس از شکستِ نظامیِ کامل در برابرِ آمریکا و اسرائیل؛ نمی بینم. زیرا «مردمِ ایران» نَه آمادگیِ سرنگونی رژیم را دارند و یا حدّ اقلّ به سوی به دست آوردنِ تواناییها برایِ سرنگونیِ رژیم گام بر می دارند. «تحلولگران» نیز هیچگونه آشنایی به مسائل «مِیدانی» ندارند و فقط «قصّه هایِ خوشمزّه» تعریف میکنند.
در مجموع ایران به شدّت از «قحط الرّجال» رنج می بَرَد و به همین دلیل؛ من «تیمِ شاهزده رضا پهلوی» را در پاسخگویی به «مسائل مِیدانی»؛ به شدّت «ناتوان» می بینم. زیرا این تیم؛ همهٔ اُمیدَش را به «فراخوان» و «قیامِ عمومی» دوخته است. بدونِ اینکه تلاشی برایِ سازماندهیِ نیروهایِ مردمی انجام داده باشند و یا حدّ اقلّ اینکه رهنمودهایی برای «آماده شدن» به مردم بدهند.
این سوّمین بار است که از شاهزاده دعوت میکنم تا در تیمِ خود؛ یک «خانه تکانی» انجام دهند و دیگر هرگز چنین تقاضایی نخواهم کرد و اگر ایشان «اعتمادِ ملّی» را از دست بدهند؛ باید بدانند که تقصیرِ خودشان بوده است و این امر نَه تنها برایِ ایشان؛ بلکه برایِ «ایرانِ بدونِ حکومت» پس از سرنگونیِ رژیم نیز یک فاجعه خواهد بود.

کژدم

۱۴۰۵ فروردین ۳, دوشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش نُهُم)

 از زمانِ دادنِ اُلتیماتمِ ۴۸ ساعتهٔ ترامپ؛ میتوان گفت که ایران در حالِ غلطیدن به سمتِ تبدیل شدن به «غزّه» است. این اُلتیماتوم یک ضربهٔ نظامی به رژیمِ شیعی نیست و اساساً ارزشِ نظامیِ تعیین کننده ای ندارد؛ بلکه شلّیک به آیندهٔ «ایرانِ نوین» است.
این «اُلتیماتوم»؛ رژیمِ شیعی را بسیار خوشحال می کند. زیرا بهانه ای برایِ «دلایلِ ضدّ آمریکایی بودنِ رژیمِ شیعی»  فراهم نموده و رژیمِ شیعی خود را به عنوانِ «مبارزینِ نجاتِ ایران» و تنها گزینهٔ موجود مطرح خواهد نمود و همچنین در میانِ مردم؛ «دِل سَردی» ایجاد خواهد نمود. در مجموع؛ ترامپ موجودِ کثیفی است و من(کژدم) اهمیّتی نمیدهم که خیلی ها «قربان صدقه اَش» می روند؛ و دلایلِ خود را بارها گفته اَم؛ حال اگر «گوشها کَر هستند»؛ داستانِ دیگری است.
نمیدانم که کسانی در اسرائیل نیز این مطالب را میخوانند؟ و یا نَه؟ امّا اگر میخوانند؛ باید  به رهبرانِ اسرائیل؛ بویژه آقایِ ناتانیاهو بگویند که اگر جلو؛ اندیشه هایِ کثیفِ ترامپ را نگیرند؛ در این رابطه شریکِ جُرم انگاشته خواهند شد.
من(کژدم)؛ ماه ها است که از «طرحِ انسداد» سخن میگویم.
این طرحِ کاملاً ارزشِ «نظامی» دارد و البتّه به طورِ موقّت در زندگیِ مردمِ ایران نیز تأثیرِ منفی خواهد داشت. امّا رژیمِ شیعی را به زانو در خواهد آورد.
من(کژدم)؛ با این امر که جزیرهٔ خارک را تصرّف کنند؛ هیچ مُشکلی ندارم. من با «تسطیحِ جزیرهٔ قِشم» هیچ مُشکلی ندارم. زیرا این ۲ جزیره اهدافِ نظامی هستند و نقشِ مهمّی در بسته و یا باز شدنِ تنگهٔ هرمز دارند.
در اینجا پیشنهادهای خود را به شرحِ زیر اعلام میکنم:

۱- مهمّ تر از هر چیزی؛اجرایِ سریعِ «طرحِ انسداد».
۲- بمبارانِ شهرکهایِ مسکونیِ اوباشانِ سپاه.
۳- بمبارانِ «حوزه هایِ تولیدِ انگل» در سرا سرِ ایران.
۴- بمبارانِ همهٔ تجمّعاتِ رژیمِ شیعی؛ از قبیلِ نماز جمعه ها و تشییع جنازه ها و هرگونه مراسمی که از طرفِ اوباشانِ رژیم برگزار می شوند. زیرا افرادِ شرکت کنند؛ همان بسیجیها و پاسدارها و سایر نهادهایِ سرکوب هستند که فقط با لباسِ شخصی در ایرن مراسم شرکت می کنند.
۵- بمبارانِ همهٔ «ذخایرِ سوخت» در سرا سرِ ایران.
۶- تسطیحِ جزیرهٔ قِشم و جزایرِ نزدیکِ آن؛ و برپاییِ «پایگاهِ نظامی» برایِ باز شدنِ تنگهٔ هُرمز و تثبیتِ آن.
۷- تسخیرِ جزیرهٔ خارک و مسدود کردنِ صادراتِ نفت از طرفِ رژیمِ شیعی.

آقایِ ناتانیاهو؛ باید حسابِ خودش را با خودش صاف کُند. که آیا میخواهند به مردمِ ایران کمک کنند تا رژیمِ شیعی را سرنگون نموده و یک «دوستِ پایدار» به نامِ «ایرانِ نوین» را در منطقه داشته باشند؟ یا اینکه: میخواهند ایران را به «غزّه» تبدیل کنند.

در اینجا به «مراد ویسی» و «علی حُسین قاضی زاده» و افراد و اشخاصِ دیگر در هر مقامی نیز هشدار می دهم که «سَرِشان» با «کونِشان»؛ بسکتبال بازی نکُند و کثافاتِ معدهٔ «اصلاح طلبانهٔ خود» را در لابلایِ «دلسوزی های مَرسوم» به جامعه تزریق نکنند.

«ایرانِ نوین»؛ با کثافاتِ معدهٔ اصلاح طلبانه؛ قابلِ ایجاد نیست.

کژدم

۱۴۰۴ اسفند ۱۹, سه‌شنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش هشتم)

 همانگونه که از همان آغاز و بسیار پیش از آغازِ عملیّاتِ کنونیِ اسرائیل و آمریکا علیه رژیمِ کثیفِ شیعی؛ بر اساسِ شناختی که از «اُلگویِ رفتاریِ ترامپ» دارم؛ بارها گفتم که ترامپ میخواهد «باج»بگیرد و سخنانِ جویده جویدهٔ او در رابطه با «شاهزاده رضا پهلوی» نیز بویِ «باج خواهی» میدهد.
در سخنرانیِ امروزِ ترامپ در کنگرهٔ حزب جمهوریخواهِ آمریکا؛ هدفِ اصلیِ ترامپ به صورتی آشکار روشن شد.

۱- ترامپ «شاهزاده رضا پهلوی» و تیمِ ایشان را از این نظر که بتوانند یک حکومت تشکیل دهند؛ از نظرِ «مِیدانی»؛ تیمِ «کار آمد»ی نمی داند. و اشارهٔ چند بارهٔ ایشان به این امر که «شاهزاده آدمِ خوبی است و اگر مردم ایران رهبریِ ایشان را قبول کنند؛ من حرفی ندارم» و همچنین گفتنِ این مطلب که «شاهزاده رضا پهلوی در ایران نبوده است و ما کسی را از درونِ ایران ترجیح می دهیم.» را نه به عنوانِ «توهین» بلکه به عنوانِ «نا کار آمدیِ مِیدانی» برایِ ساختنِ «ایرانِ نوین» باید پذیرفت. زیرا «ساختار سازی» پس از متلاشی کردنِ «ساختارِ کُهن = رژیمِ شیعی» را نمی توان با «دفترچهٔ دورانِ اضطرار» و «دفترچهٔ گاردِ جاویدان» که من(کژدم) نیز این ۲ دفترچه را مجموعه ای از سخنانِ «شیلی پیلی» می دانستم و «همچنان میدانم»؛ به انجام رسانید.
همین امروز می بینید که بیش از ۵۰ کشتیِ نظامی رژیمِ شیعی؛  با ۵۰ بُمب به «زیردریایی» تبدیل شده اند و بسیاری از ساختمانها با کاربُردِ نظامی و امنیّتی به ویرانه تبدیل شده اند. امّا ساختنِ آنها بسیار زمان بَر و پُر هزینه خواهد بود. 

۲- برخلافِ تصوّرِ طرفدارانِ «تئوری هایِ توطئه» و مغزهایِ پوسیدهٔ «مصدّقی»؛ آمریکا برای «بلعیدنِ نفتِ ایران» به مِیدان نیامده است. بلکه اهدافی «استراتژیک» و بسیار بلند مدّت را دُنبال می کند که گستره ای بین المللی دارند؛ و من مجموعهٔ آنها را «ساختنِ ژئوپولیتیکِ نوین» در خاورمیانه و مؤثّر در عرصهٔ بین المللی که با «منافعِ استراتژیکِ آمریکا» همسو باشد می نامَم.

۳- آمریکا نمیخواهد که با تکیه بر اینکه اکنون مردمِ ایران؛ «زنده باد ترامپ» میگویند؛ به «مِیدانِ چند صد بیلیون دلاری جَنگ» وارد شده و پس از سرنگونیِ رژیمِ شیعی که دست پُختِ همین مردم است؛ «ساختنِ ایرانِ نوین» را در سینیِ طلایی به «شیعه مسلکها» بسپارد تا «مدفوعی ظاهراً سکولار» و فاسد بسازند و پس از چند سال؛ که «خرها از پُل گذشت»؛ دوباره «شعارهایِ مرگ بر امپریالیسم» را به اَشکالی دیگر بشنوند. لذا بنیانِ کار «ساختار سازی» بر اساسِ پیوستن به «جامعهٔ جهانی» استوار خواهد بود که در سخنانِ امروزِ ترامپ نیز به صورتی آشکار از آن به عنوانِ «ساختنِ کشوری نوین» یاد شده است.

۴- کارگزاری فردی مشابِهِ «پُل برِمِر»(Paul Bremer) که پس از سقوطِ صدّام؛ به عنوانِ «فرماندارِ غیرِ نظامی اِئتلاف» کنترلِ حکومتی را در عراق به دست گرفت؛ امّا نتیجه ای مثبت نداشت. لذا توقّع ترامپ بسیار بالاتر از آن تجربهٔ شکست خورده است.
لذا آمریکا در ایران «پایگاهِ نظامی» خواهد داشت و نیروی نظامی پیاده خواهد نمود. ارتشِ کنونی را «تصفیه» نموده و به آموزشِ «ارتشِ نوین» و «نیروهای پلیس» خواهد پرداخت. زیرا اینگونه کارها از عُهدهٔ  «نوفدی» که متشکّل از اشخاصی است که کارشان فقط «خواندن و نوشتنِ مقاله» بوده و یا حدّ اکثر در یک یا چند شرکت سابقهٔ «کارمندی» دارند؛ بر نمی آید.

۵- تمامی درآمدهایِ نفتی؛ از کانالِ  یک «حسابِ بانکی» که تحتِ کنترلِ «دولتِ موقّت به رهبریِ فرماندارِ غیرِ نظامی» است خواهد گذشت و بر اساسِ نیازهایی که «فرمانداریِ غیر نظامی» که از طرفِ «دولتِ ترامپ» و یا «فردِ موردِ تأییدِ ترامپ» تشخیص داده می شوند و در «اولویّت» قرار می گیرند؛ هزینه خواهد شد.

نظرِ شخصیِ کژدم:

من(کژدم) با چنین پروسه ای کاملاً موافق هستم. زیرا جامعهٔ ایران را از نظرِ فرهنگی بسیار «عقبمانده» میدانم که بخشی بزرگ از آن به صورتِ «طایفه ای»؛ «عشیره ای» اداره می شوند و یا دارایِ افکارِ کثیفِ «پان»(پان ایرانیست؛ پان کُرد؛ پان تُرک و پان عرب) میباشند و برایِ گذار از این «نجاساتِ فکری» و «ساختار اجتماعیِ پیشا صنعتی» گذر نموده و به «ایرانی» تبدیل شوند.
برخلافِ نظراتِ احمقانهٔ «تحلولگرِ کبیر؛ آقایِ مراد ویسی» که میگفت: «ایران پُتانسیلِ یک تریلیون دلار سرمایه گذاری را ندارد» و من(کژدم) در همان زمان به طَعنه به ایشان گفتم که «نترس؛ این پتانسیل و حتّی بیشتر از آنرا بوجود خواهند آورد» زیرا جنگِ کنونی را می دیدم و آنچه را که همین اکنون «از دست می دهیم» و در حدودِ ۲ ماهِ آینده از دست خواهیم داد و باید آنها را «دوباره بسازیم» را نیز می دیدم. به همین دلیل بود که گفتم: «نترس آن پتانسیل و بیشتر از آنرا تولید خواهند کرد».
به آقایِ «علی حسینِ قاضی زاده» که میگوید؛ «حرفهایِ ترامپ را وِل کنید؛ زیرا در نهایتِ کار مجبور است که رهبریِ شاهزاده را بپذیرد» نیز میگویم که «این خمیرِ دورانِ گذار؛ بسیار آب خواهد بُرد.» و اینرا در آینده خواهید دید و اگر امروزه به نظر می آید که گزینهٔ دیگری وجود ندارد؛ در آینده شاهدِ گزینه هایِ دیگری نیز خواهید بود. لذا باید «دورانِ گذارِ ریشه ای» را در «رَوَندی حدّاقلّ ۵ ساله» پس از سرنگونیِ رژیمِ شیعی ببینید.
به «احزابِ قومی» نیز میگویم که: هیچ سهمی به عنوانِ «احزبِ ادّعایی قومی» دریافت نخواهند کرد. زیرا مبارزات برای «حقوقِ احزابِ خودخوانده» که کارشان به جُز دادنِ «شعارهایِ دروغین» نیست. بلکه بر سَرِ «حقوقِ مردم» است. امّا مردمِ کُردستان و آذربایجان و بلوچستان و خوزستان دارایِ «خقوقِ شهروندی» خواهند شد و سهمِ خود را دریافت خواهند نمود.

پیشنهادِ کژدم:

مردم باید در این دورانِ گذار بسیار هوشمندانه رفتار کنند؛ «فریبِ شعارها» را نخورند. فریبِ دعواهایِ «حیدری صفدری» را نخورند. فریبِ آن دسته از «سلطنت طلبهایِ شیعه مسلک» را نخورند. بلکه باید از «برنامه ها و سیاستهایِ ملموس» که برایِ ساختنِ دوبارهٔ همهٔ بخشهایِ ایران طرّاحی شده اند پُشتیبانی کنند.
مردم باید از ورودِ اوباشانی که در فکرِ «پولدار شدن و غارت» هستند (مانندِ امیر عبّاس فخرآور)؛ برایِ ورود در این روند؛ جلو گیری کنند و هوشیار باشند که تعدادِ اینگونه از «خائنین» کَم نیستند.

من(کژدم)؛ به هیچ وجه واردِ عرصهٔ مبارزاتی حزبی و سازمانی و طرفداری از هیچ شخصیّتی وارد این رَوَند نخواهم شد و فقط امیدوارم که نوشتارهایِ «چگونه ایرانی میخواهید بسازید» را مطالعه نموده و در گنجانیده شدنِ پیشنهاداتِ آن در قانونِ اساسیِ نوینِ ایران در این رَوَندِ دورانِ گذارِ ۵ ساله تلاش نمایید.


کژدم


۱۴۰۴ اسفند ۱۰, یکشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش هفتم)

 حتماً این جمله یادتان است:

This is the end .... Hold your breath and count to 10

گفته می شود که: لاشهٔ «دیّوس فرزانه» پیدا شد.

احتمالاً لاشه هایِ زیادِ دیگری نیز همراه با او وجود دارند. این خبرها مانندِ «آبِ خُنَک» بر دلهایِ داغ دیده و آتش گرفتهٔ مردمِ ایران ریخته می شود. امّا این فقط یک آغاز است.

استراتژیِ احمقانه و تاکتیکهایِ احمقانه تر

استراتژیِ رژیمِ کثیفِ شیعی؛ پس از به دَرک واصل شدنِ «انگل حسن نصرالله» و رهبرانِ اَرشدِ «اوباشانِ شیعه مسلکِ لُبنان»؛ از «استراتژیِ تهاجمی» به «استراتژیِ بقاء» تقلیل پیدا کرد.

در عملیّاتِ ۱۲ روزهٔ اسرائیل؛ رژیمِ شیعی پس از پرتابِ موشکها و پهپادها  با تعداد و حجمی بزرگ؛ ناگهان متوجّه شد که با این تاکتیک؛ بیش از چند روز دوام نخواهد آورد. لذا به پرتابِ «کوپونی» روی آورد. در واقع از «استراتژیِ بقاء» رونمایی کرد و پس از پایانِ عملیّاتِ ۱۲ روزه نیز پایهٔ تمامی پروپاگاندایِ رژیم بر «ما هنوز مانده ایم»(بقاء) استوار بود و «تئوریِ تاب آوری» را به اوباشانِ هوادارِ خود تزریق میکرد. امروز نیز رژیمِ شیعی؛ بر همان اصل(بقاء) تکیه کرده است و پرتابِ موشک به اسرائیل نیز از همان مُدلِ «قطره چکانی» پیروی میکند. زیرا فکر می کنند که این عملیاتِ کنونی نیز بالاخره پایان خواهد یافت و اگر بتوانند زنده بمانند؛ میتوانند باز هم خود را «پیروز» نشان دهند.
این استراتژیِ احمقانه و تاکتیکهایِ احمقانه تر؛ تضمینِ مَرگِ رژیمِ کثیفِ شیعی به دَستِ خودشان است.

کژدم

۱۴۰۴ اسفند ۳, یکشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش ششم)

 یکی از مسائلی که از دیدها پنهان مانده است و چه بسا بسیاری از «تحلولگران» به صورتی عَمدی میخواهند رویِ آن «خاک بپاشند» تا دیده نشود؛ مسئلهٔ «انقلابِ فرهنگیِ عمیق» است که میتوان در جای؛ جایِ «سوگواری ها» آنرا مشاهده نمود.

«بازگشت به ایرانی بودن و اسلام و شیعه زدایی در عرصهٔ فرهنگی».

این مسئله بسیار مهمّ است و باید به گسترش و افزودن بر ژرفایِ آن تلاش نمود. زیرا «جُنبشِ ملّی مهسا» نیز با «آزادیهایِ یواشکی» آغاز شد و من(کژدم) نیز در آن زمان به اشتباه آنرا «ناچیز» انگاشتم. در حالی که دیدیم «آزادیهایِ یواشکی»؛ به یک «جُنبشِ ملّی مَهسا» تبدیل گردید. لذا نباید این جُنبشِ فرهنگی را که به «انقلابِ تمدّنی» خواهد انجامید نادیده و «کَم اَثر» دانست. زیرا «انقلابِ تمدّنی» بسیار آرام؛ امّا «ژَرف» پیش می رود. امّا بسیار «استخوان دار» است.

کژدم

۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش چهارم)

 امروز ۸ روزِ دیگر به آن «نقطهٔ عطفِ طلایی» باقی مانده است.
اگر در این مدّت اتّفاقی نیفتد؛ خیلیها باید پاسخگویِ مزخرف بافیها و یاوه گوییهایِ خود در این ۴۷ سال باشند. نَه در پیشگاهِ «مردم کنونیِ ایران» که بخشی از همین «یاوه اندیشی ها» در ۴ دههٔ اخیر بوده اند؛ بلکه در پیشگاهِ آیندگانی که باید آنها را «نسلهایِ سوختهٔ آینده» نامید؛ باشند.

کژدم

۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش سوّم)

 امروز؛ ۲۶ روز مانده به پایانِ «ضرب العَجلِ کژدم» برایِ مشاهدهٔ این واقعیّت که آیا «جُنبش ملّی سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی» در مسیرِ «پیروزی» است و یا مسیرِ شکست؟
شاهزاده رضا پهلوی «فراخوانِ جدیدی» داد. من(کژدم) این «فراخوان» را؛ مانندِ دیگران؛ فقط یک «فراخوان» نمی بینم. بلکه نه تنها این فراخوانِ جدید؛ بلکه ۲ فراخوانِ پیشین برای «تسخیرِ خیابانها» در ۱۸ و ۱۹ دِی ماه را مجموعه ای از «فرمان ها» می بینم که به صورتِ منطقی تنظیم شده اند (مانندِ دستورِ کارِ  پُختنِ آش و یا کِیک).
همهٔ این «فرا خوانها»ی اخیر؛ بر اساسِ دکترینِ «فرمان هایِ باز» تنظیم شده اند و هیچ اثری از «فرمانِ بسته» در آنها دیده نمی شود.

برایِ فهمیدنِ فرقِ میانِ «فرمانِ باز» و «فرمانِ بسته»؛ جملهٔ زیر را در گوگل (AI Mode) جستجو کنید.

منظور از فرمان بسته و فرمان باز در مسائل نظامی چیست

AI Mode شما را به «اصلِ مطلب» می بَرَد. در حالی که انتخابِ All شاید ۱۰ ها هزار گزینه را پیشنهاد بِکند.

در واقع؛ «فراخوان» نامِ دیگری برایِ «فرمان» است. فرمانِ تسخیرِ خیابانها به این منظور داده شد تا «راسخ بودنِ مردم» برایِ سرنگونی رژیمِ شیعی را به بوتهٔ آزمایش بگذارد و از مردم بخواهد که بگویند: اینبار مسئله «صنفی» نیست؛ بلکه «سیاسی» است و هدف؛ «سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی» است و مردم پاسخِ مثبت دادند. فرمانِ دوّم برای آغازِ تسخیرِ خیابانها از ساعتِ ۶ بعد از ظهر؛ برای رسیدن به این نتیجه بود که آیا مردم؛ پس از سرکوب شدن در ۲ روزِ پیش از آن؛ آیا همچنان میخواهند تا راه را ادامه دهند؟ یا نَه؟
مردم باز هم پاسخِ مثبت دادند و «رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی» به طورِ کامل تثبیت شد.

فراخوان سوّم (فرمانِ سوّم)

در فرمانی که «شاهزاده رضا پهلوی»  در «فرمانِ سوّم» صادر کردند؛ به مردمِ ایران گفتند که ۲ هدفِ اساسی را در این مرحله باید اجراء کنند:
۱- همهٔ مراکزِ تولیدِ «پروپاگاندا»ی حکومتی و کارکنانِ این سیستم؛ دشمنِ مردم ایران هستند و باید «تسخیر شوند». امّا رَوندِ تسخیر و رفتار با دستگیر شدگانِ اوباشِ همکار با این سیستم را به عُهدهٔ مردم گذاشتند.
این نیز یک «فرمانِ باز» است و مردم میتوانند با هر سلیقه و خلّاقیّتها و تاکتیکهایی که به کار می برند؛ اینگونه مراکز را «تسخیر» و یا «نابود» کنند و اگر خواستند؛ اوباشانِ همکارِ این سیستم را «حذف» کنند. این مراکز به صورتِ «عامّ» مطرح شده اند و از دفاتر و چاپخانه های «تولیدِ دروغ و پروپاگاندا» گرفته تا مراکزِ تولیدِ پروپاگانداهایِ «صوتی - تصویری» را در بر میگیرد.
۲- پرچمِ ملّی ایران باید در همهٔ سفارتها و کُنسولگریِ اوباشانِ شیعه مسلَک؛ در خارج از سرزمین ایران به اهتزاز در آید.
این نیز یک «فرمانِ باز» است و ایرانیانِ خارج از میهن باید بدانند که نباید کاری کنند که دولتهایِ حاکم در آن کشورها؛ بگویند که «دعواهایِ داخلیِ خود را به کشورِ ما نیاورید» لذا این فرمان گرچه با «محدودیّتها»یی مواجه است؛ امّا این محدودیّتها را باید «محدودیّتهایِ مشروع» در سیستمِ «قاونینِ ملّتهای میزبان» به حساب آورد و «دُشمن تراشی» نَکرد.

ساختارِ قانونیِ فرمانها

شاهزاده رضا پهلوی؛ اکنون نه به عنوانِ یک «فعّالِ سیاسی»؛ بلکه به عنوانِ یک «رهبر» سخن می گوید. لذا باید همهٔ کلمات و جمله ها و پاراگرافهایی که در «فراخوان ها = فرمانها» بکار می روند را از نظرِ «حقوقِ بین المللی»؛ تنظیم کنند و نمیتوانند مانندِ «کژدمِ با تربیت» سخن بگویند. لذا باید «ادبیّات»ی بسیار فاصله دار از «بی ادبیّاتیِ کژدمی» اتّخاذ کنند.

من(کژدم) عاشقِ «فرمانهایِ باز» هستم. زیرا «فرمانهایِ بسته» دستها و پاها را می بندند.

لذا این فرمانها؛ راه را به رویِ استراتژیِ «ریشه کَنی مالاریا به دستِ مردم»؛ یعنی: «ما به اسلام و تشیّعِ شنیعه  یک قتلِ عامّ بدهکاریم» باز میگذارند.

کژدم

«ادامه دارد»

۱۴۰۴ دی ۱۷, چهارشنبه

روز شمارِ «نکات مهمّ » در جنبشِ کنونی (بخش دوّم)

 از نظرِ شخصیِ من (کژدم) در میانِ تحلیلگرانِ «ایران اینترنشنال»؛ ۲ شخص برجسته هستند. آقایِ «علی حسین قاضی زاده» و بانو «سمیرا قرایی». البتّه به نامِ بانو «سمیرا قرایی» قبلاً اشاره کرده ام. آقایِ ممراد ویسی» نیز چشمِ مرا گرفته بود. امّا به خاطرِ «تکرارگویی هایِ بی ارزش»؛ از چشمَم افتاد. این دو شخص؛ دوربینهایشان را بسیار به واقعیّت نصب کرده اند و من آقایِ «علی حسین قاضی زاده» را بیشتر ترجیح می دهم. امروز ۳ ویدیو از آقایِ «علی حسین قاضی زاده» را منتشر می کنم. زیرا به مسائلی اشاره می کنند که حدّ اقلّ «مُمکن» به نظر می رسند و یا اینکه دیدگاهی واقعگرایانه تَر ارائه می کنند؛ که البتّه میتوانند پرسشهایِ واقعگرایانه ای را بر اَنگیزند؛ و مقدّمه ای بر رُشد در عرضهٔ «تحلیلگریِ سیاسی» باشند.
ویدیویِ نخست:


لینکِ این ویدیو را قبلاِ منتشر کرده ام. امّا اینبار معنیِ دیگری دارد.
ایشان در این ویدیو؛ تلاش می کند که به صورتِ محترمانه ای بگوید:

««تسخیر و حفظِ خیابان؛ در این سَرما و زمستان و نیاز مردم به مستراح رفتن و غذا خوردن.... بسیار مُشکل است»؛ یعنی اینکه به زبانِ بی زبانی میگوید: «فرمانِ همایونی برایِ تسخیرِ خیابان و حفظِ آن» ایده ای ناکار آمد است» بقیّهٔ حرفها؛ خبر و شعار و حاشیه است.

ویدیوی دوّم:



در ویدیویِ دوّم که پس از ماجرایِ «ونزوئلا» منتشر شده است و تحتِ تأثیرِ آن ماجرا است و ترامپ بانو «ماچادو» را کنار زد و اعلام کرد که میخواهد با بخشی از دولتِ مستقرّ کنونی برایِ «کنترل موقّتِ ونزوئلا» وارد معامله شود؛ ایشان تلاش می کنند که بارِ انتقادیِ ویدیویِ نخست را «کَم رنگتر» کنند و از خطری به نامِ «بخشی از حکومتِ تشیّع شنیعه» را به عنوانِ «رقیبِ شاهزاده» مطرح می سازند و خطاب به مردم میگویند که: «اگر شما در میدان نباشید و از شاهزاده رضا پهلوی تبعیّت نکنید؛ دیگرا در میدان هستند که میتوانند نظرِ ترامپ را به خود جلب کنند». این سخنِ ایشان کاملاً درست است. جملهٔ «اگر شما در میدان نباشید؛ دیگران هستند و بازی را آنها رقم خواهند زد» از جمله هایِ مشهورِ «کژدم» است که در جای؛ جایِ نوشتارهایِ گوناگونِ این وبلاگ به تکرار گفته شده است.
امّا ایشان به شرایط و «توپوگرافیِ ونزوئلا» اشاره ای نمی کند. «ونزوئلا» کشوری به شدّت کوهستانی است و روسها و چینیها در آن حضوری بسیار فعّال دارند و دخالتِ نظامیِ گسترده میتواند به «جنگهایِ چریکیِ داخلی» بینجامد و «دستگیریِ مادورو» را به «هیچ» تبدیل کند. لذا بنا بر تحلیلِ کاربُردی که سازمانِ «سیا» در اختیارِ ترامپ قرار داده بود؛ بانو «ماچادو» را برایِ رهبریِ ونزوئللا مناسب تشخیص نداده بودند. ایشان نتیجه میگیرند که مردم باید به صورتی یکپارچه در پُشتِ سرِ شاهزاده رضا پهلوی بایستند؛ تا ترامپ به سویِ بخشی از رژیمِ شیعی پناه نَبَرد.
این نیز تحلیلِ درستی است.

ویدیوی سوّم:


این ویدیو؛ پس از آنکه شاهزاده رضا پهلوی؛ از عملیّتی مانندِ «ونزوئلا»؛ نه تنها حمایت نکردند؛ بلکه با آن مخافت نمودند؛ تولید شده است. 
در این ویدیو؛ آقایِ علی حسین قاضی زاده؛ به طورِ کامل به «توجیح کردن» مخالفتِ شاهزاده با «عملیّاتِ نظامی»؛ روی می آورد و «حضور در خیابان» و یا «تسخیرِ خیابان» را به صورتی بسیار ناشیانه؛ تبلیغ کرده و فراموش می کند که در ویدیویِ نخست؛ نگاهی مِیدانی تر را مطرح نموده بود..
ایشان میگویند: در خیابانها چادر بزنید و بمانید. در اینصورت؛ نیروهایِ سرکوب نمیتوانند به شما حمله کنند.
امّا من(کژدم) میگویم: «چادر زدن در خیابان» را بدونِ شلّیکِ حتّی یک گلوله؛ میتوان «لوله کرد». حتّی بدونِ شلّیکِ یک گلوله.
تاکتیکَش را نمیگویم؛ تا رژیم از آن سوءاستفاده نکند.
لذا «چادر زدن در خیابان» به عنوانِ شیوهٔ مبارزه؛ حتّی در «چهارچوبِ حماقت» نیز نمی گُنجد و از نظرِ من تنها کسانی میتوانند آنرا بپذیرند که درجهٔ هوششان زیرِ ۴۰ باشد.

فراخوان شاهزاده رضا پهلوی

شاهزاده رضا پهلوی برای پنجشنبه و جمعه برای راهپیمایی و شعار دادن فراخوان داده اند. به نظرِ من همهٔ آنهایی که به دنبالِ سرنگونی رژیمِ شیعی هستند و ریگی به کفش ندارند (استمرار طلبان به بهانهٔ اصلاحات)؛ باید در این ۲ روز سنگ تمام بگذارند. تا نتیجهٔ میدانیِ آن دیده شود. زیرا اینکار هم مبارزه است و هَم «مانور» (تمرین برایِ شناختنِ نقاط ضعف و قوّت خود و دشمن)..

فراخوانِ «احزابِ پان کُرد» برای «حمایتِ ظاهری» از جُنبش ملّی سرنگونی

در میانِ این احزاب؛ دو حزبِ کاملاً «بی شرف» وجود دارند و نمی دانم که چرا در آن «شورایِ عالی» صتدلی دارند؟!!
حتماً «پژاک» را می شناسید. این گروه؛ همین چند سالِ پیش بود که برایِ «حسینِ شجاع» بیانیّهٔ «عزاداری» داده و از رژیمِ کثیفِ شیعی خواسته بود که با «پژاک» کنار آمده و «پژاک» قول می دهد که به «بازویِ سرکوبِ رژیم» تبدیل شده و سایر احزابِ «پان کُرد» را سرکوب کُند.
گروهِ کاملاً بی شرفِ دیگر «کومه لهٔ حزب کمونیست کارگری»(دیّوسهایِ سهندی و حِکمتی) که باعث و بانی جنگِ داخلی در کُردستان و کشته شدنِ هزاران نفر از نیروهایی که «پیشمرگه هایِ حزبی» (بخوان میلیشیایِ حزبی) نامیده می شدند و همچنان می شوند؛ شدند. این مسئله برایِ شَخصِ من(کژدم) بسیار عجیب است که این دو گروه و  بویژه «دیّوسهایِ سهندی» چگونه نه تنها تحمّل شده اند؛ بلکه عضوِ شورایِ عالی نیز هستند.
هیچ یک از این گروهها و احزاب نمی فهمند که مردمِ ایران؛ اکنون تجربهٔ «حزب الله لبنان» را دارند و میدانند که «دیّوسهایِ شیعهٔ لبنانی»؛ نه تنها یک منطقهٔ «خودمختار» در جنوبِ لبنان تشکیل داده بودند؛ بلکه به خاطرِ «پشتیبانیِ نظامی و مالی و سیاسی کشوری بیگانه»(حاکمیّتِ شیعی در ایران)؛ ادّعایِ داشتنِ سیاستِ خارجیِ خودمختار نیز داشتند و به صورتی «خود مختار» لبنان را به جنگ با اسرائیل کشاندند و پس از اینکه شکست خورذد؛ از حکومتِ مرکزی تقاضایِ کمک برایِ باز سازی میکنند. یعنی میخواهند هم از «توبره» بخورند و هم از «آخور».
آیا فکر میکنید که مردمِ ایران چنین  «غدّهٔ سرطانی آتَش به اختیار» را در «مرزهایِ سرزمینیِ خود» تحمّل می کُند؟
این مسئله فقط مخصوصِ کُردستان نیست؛ در رابطه با «پان تُرکها» نیز مسئله همین است.

این آخرین نَبرده؛ پهلوی بر میگرده

آنهایی که به صورتِ احمقانه ای از این شعار می ترسند و یا آنرا «غیرِ دموکراتیک» میخوانند و نمیخواهند اعتراف کنند که حتّی اگر «اصلاحات» می خواهند؛ نوعی بازگشت به دورانِ «سلسلهٔ پهلوی» است؛ باید بدانند که کُلاهشان پَسِ معرکه است. زیرا دَرجهٔ مخالفتِ آنها؛ نشان از «درجهٔ قُرمساقی» و «درجهٔ افکارِ خائنانهٔ آنها» (ایرانِ اسلامی) دارد.
«دیّوس سازگارا» در مصاحبه با اُستادَش «قوری زاده» میگوید که: «اینها میخواهند همهٔ ما را اعدام کنند»..... بله.... اوباشانی مانندِ تو و اُستادَت (قوریزاده)؛ کمترین عاقبتِتان «حذف» است. زیرا با اینکه «شمپانزه نژاد»؛ افشاء کرد که «اصلاح طلب - اصولگرا» یک «پروژه» بوده است؛ همچنان زیرِ چَترِ فریبکاریِ سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی؛ میخواستید تا عقایدِ کثیفِ «مادرِ مؤمنهٔ خود» را به جایِ «سرنگونی» ترویج کنید. و اکنون؛ «شورت» و «تُنبانتلن» را مردم پایین کشیده اند.

ایا با این شعار مخالفید؟... آیا سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی را مخالفِ اهدافِ ننگینی که دُنبال می کردید؛ می دانید؟ «اَهدافی پِنهان»
که در زیرِ «شیر - شکلاتِ دروغینِ سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی» که خودتان بخشی از آن هستید (لابی گری توسّط انتشارِ «اپوزیسیونِ خُنثی»)؟
اوباشانی مانندِ «سازگارا - مُحمَلباف - اکبر گنجی و سروش  و .....) باید بدانند که کمترین بهایی که در اِزایِ «خیانتهایشان» باید بپردازند؛ «جانشان» است

ریشه کَنیِ مالاریا؛ یعنی.... «ریشه کنیِ مالاریا»...

من(کژدم) با «رَمل و اُسطرلاب»؛ «منطقِ ارسطویی»؛ «منطقِ ریاضی»؛ و «استخاره».... هنوز نمیتوانم بفهمم که چگونه می شود؛ «پشّه هایِ مالاریا» را دارایِ «حقوق بَشر» دانست؟.... معادلهٔ بسیار پیچیده ای است.

«ادامه دارد»





۱۴۰۴ دی ۱۴, یکشنبه

«کژدم» و «شاهزاده رضا پَهلوی»

 من(کژدم)؛ اعلام کردم که از «رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی» حمایت می کنم. زیرا انتخابِ ایشان از طرفِ مردم را یک «نقطهٔ عطف» می دانم. زیرا پیش از این؛ به جُز در سالِ ۱۳۸۸؛ که خائنینی به نامهایِ «موسوی و کرّوبی» (البتّه به همراهِ جنده نکاحی هایشان) به عنوانِ رهبرانِ بازگشت به «دورانِ طلایی دیّوسِ بنیانگذار»؛ اکنون نخستین کسی هستند که به عنوانِ «کانون» و «پرچمدار» برگزیده شده اند. لذا احترامِ من به توانایی پیدا کردنِ مردم برایِ «گُزیدنِ کانون و پرچمِ واحد» است و نَه احترام به آن «کانون». 

این «کانون» است که باید «لیاقتِ خود را» ثابت کُند و یا اگر نمی تواند؛ باید «کنار بِکِشد».

لذا من(کژدم) را با «گاوهایِ جویایِ علوفه»؛ اشتباه نگیرید.

اًقایِ شاهزاده رضا پهلوی؛

اگر میخواهید که مردم در خیابانها برایِ به دست آوردنِ «هیچ»؛ سَگ دو بزنند و آرام آرام؛ اسیر شده و یا کُشته شوند؛ و روزی چشم باز کنید و ببینید که مردم برایِ رسیدن به «هیچ» هزاران کُشته و اسیر داده اند؛ استراتژیِ «تسخیرِ و ادامهٔ تسخیرِ خیابانها» برایِ باز گذاشتنِ دستهایِ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی»؛ بسیار درست است. زیرا با «کُشتارارِ آرام» و «اسیر گرفتن هایِ آرام»؛ ترامپ نیز بهانه خواهد آورد که: «تا کنون کشتارِ وسیع ندیده ایم». لذا فرقِ شما با «تریتا پارسی» برایِ خدمت به ماندگاریِ رژیمِ کثیفَ «امام موسی کاظمی» در چیست؟

من(کژدم) به شما ۱۵ روز فرصت دادم که این جُنبش را «سراسری» کنید و اکنون ۱۳ روز باقی مانده است. اگر نتوانید چنین کاری بکنید؛ نشانهٔ «بی لیاقتیِ شما است» و نمی توانید مردم را متّهم کنید که : «به فراخوانِ ملوکانه پاسخِ مُثبت ندادند» و شانه هایِ خود را از آنچه که «وظیفهٔ رهبری» خوانده می شود؛ خالی کنید. اگر نتوانید؛ شما نیز مانندِ «روسپی زاده هایی مانندِ قوریزاده؛ سازگارا؛ شهرام شارلاتان(همایون) وسایرِ دیّوسها؛ به زباله دان فرستاده خواهید شد.

اکنون به شما ۲۰ روز(در مجموع ۳۲ روز) فرصت می دهم تا  «گاردِ جاویدانِ شما» (اگر ماستِ جاویدان نیستند)؛ ۱۰ ها مرکزِ تجمّعِ نیروهایِ سرکوبِ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی» را تصرّف کنند؛ مسلّح شوند و با گامهایی استوارتر؛ رژیمِ کثیفِ «امام موسی کاظمی» را «اسید شویی» کنند.

این گوی و این مِیدان

کژدم

۱۴۰۴ دی ۱۳, شنبه

رابطهٔ اسرائیل با مردمِ ایران و آیندهٔ این رابطه

 برایِ آغازِ این بحث؛ نخست باید موقعیّتی که اسرائیل در آن قرار دارد و تجربه ای که مردمِ ایران پس از «خیانَتِ ملّی ۵۷» موفّق شدند تا «حاکمیّتِ شیعه گری» را به صورتی واقعی تجربه کنند و همچنین با مشاهدهٔ زندهٔ تجربهٔ فجایعِ «جریانهایِ اسلامخواه» (اخوان المسلمین؛ القاعده؛ داعش؛ طالبان؛ حماس) و همچنین «پیوندِ اُرگانیک» میانِ «چپهایِ سُنّتی و چَپهایِ رنگین کمانی کنونی» با «اسلام گرایی»؛ به صورتی زیرِ پوستی؛ در حالِ گذار از «پارادایمِِ ضد صَهیونیستی» و ورود به «پارادایمِِ دوستی با صهیونیسم» هستند. باید خاطر نشان کنم که «صهیونیسم» نامِ میهن پرستی و ناسیونالیسمِ یهودی است و مردمِ اسرائیل از زمانِ به رسمیّت شناخته شدنِ اسرائیل به عنوانِ یک کشور؛ نشان داده اند که با ساختنِ «اسرائیلِ نوین» در سرزمینی بی آب و عَلف و رسانیدنِ آن به جایگاهِ کنونی؛ واقعاً «میهن پرست» هستند؛ دلیر هستند و تقریباً همیشه رهبرانی توانا داشته اند و زمانی که به «سهل انگاری و تَنبلی» دچار شده اند؛ زیرساختهایِ فکری و فرهنگی توانسته است تا از آن «گردابها» بگذرند. زیرا «اصولی» دارند که خطوطِ قرمز به شمار می آیند و هیچکس نمی خواهد از آنها عبور کُند.
چند ماهِ پیش آقای ناتانیاهو اعلام کرد که اسرائیل باید از مسیرِ «وابستگی» به غرب و بویژه آمریکا؛ باید به مسیرِ «استقلال» تغییرِ جهت دهد. من(کژدم) این سخنِ آقایِ ناتانیاهو را ستودم. امّا اعلامِ این «بیانیّه»؛ یک شبه و نتیجهٔ «استخارهٔ خوب» نبود.
اسرائیل تجربه هایِ تَلخِ بسیاری از «وابستگیها» داشته است و این افسانه که «اسرائیل ایالَتِ پنجاه و یکم آمریکا» است؛ یک دروغ است که توسّط مخترعینِ کمونیست و راستگرایانِ «تئوریهایِ توطئهٔ چپها و راستها» تبلیغ شده است. اسرائیل در تمامیِ طولِ عُمر کنونیِ خود هرگز از اندیشهٔ «استقلال» دست نشسته است. امّا در این مسیر بسیار هوشمندانه عمل کرده است. «تولیدِ موقعیّت» و «اجاره دادنِ موقعّت» در ازایِ گرفتنِ «منافع» از کشورهایِ اروپایی و آمریکا؛ بخشِ بسیار مهمّی از تاریخِ تقریباً ۷۷ سالهٔ اسرائیلِ مُدرن است. نخستین جنگِ استقلالِ اسرائیل؛ قطعِ وابستگیها به «انگلستان» بود که تا حدودی نیز «خونین» بود.
در طیّ سالهایی که آمریکا از خدماتِ اسرائیل سود می بُرد نیز؛ بارها در شرایطِ حسّاس؛ اسرائیل را تهدید به «قطعِ کمکها» کرده است و این مسئله فقط مربوط به دورانِ «اوباما» و «جو بایدن» خلاصه نمی شود و میتوانید با یک جستجویِ ساده؛ تاریخچهٔ «تحریمها» علیه اسرائیل را در اروپا و آمریکا پیدا کنید. اسرائیل برایِ رسیدن به استقلال؛ هرگز به حماقتِ «تولیدِ گروههایِ نیابتی» و یا «تهدید» روی نیاورد و همه چیز را آرام آرام و گام به گام و در مسیرهایِ دوستانهٔ دیپلماتیک ساخت (نَه در مسیرهایِ خصمانهٔ دیپلماتیک).
پس از قتلِ عام روستائیان و شرکت کنندگان در فستیوال موسیقی از طرفِ «نجاساتِ اسلامیِ حماس»؛ آقایِ ناتانیاهو اعلام کرد که نه تنها؛ «غرهّ دیگر آن غزّه ای که می شناختید نخواهد بود»؛ بلکه اعلام نمود که «چهرهٔ خاورمیانه را تغییر خواهد داد» و دیدیم که مسیری که اسرائیل میتوانست در «غزّه» در چند ماه به پایان برساند؛ با کارشکنیهایِ «جو بایدن» به ۲ سال کشید و «ترامپ» نیز «سنگهایِ خود را دارد» که در این مسیر بیندازد. امّا آقایِ ناتانیاهو همیشه این «سنگ اندازیهاي ترامپ» را با لبخند پاسخ داده است (دیپلماسیِ دوستانه).
امّا آقایِ ناتانیاهو به آن اعلامِ «ما باید مستقلّ شویم» در حدّ شعار بسنده نکرد؛ بلکه برنامهٔ اخیرِ خود برایِ سرمایه گذاریِ ۱۱۰ میلیارد دلاری بر روی پروزهٔ «تحقیقات؛اختراع و تولید» در عرصهٔ محصولاتِ فوق مُدرنِ نظامی را عرضه کرد. و پس از آن در همین ۳ روزِ پیش بود که «سومالی لند» را به عنوانِ یک کشور به رسمیّت شناخت. اینکار نشان میدهد که اسرائیل نه تنها در حالِ پی بُرنِ پروژهٔ «تغییرِ چهرهٔ خاورمیانه» است؛ اکنون میخواهد «چهرهٔ شاخِ آفریقا» را نیز تغییر دهد. به این میگویند: «دستاوردهایِ گام به گام و تثبیتِ دستاوردها؛ بدونِ لات بازی و تولیدِ جنگ».
عدّه ای از «تحلولگران»؛ به صورتِ احمقانه ای میگویند که به رسمیّت شناختنِ کشورِ «سومالی لند» برای مقابله با رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران و اِسکانِ بخشی از ساکنانِ غزّه در «سومالی لند» و ایجادِ پایگاههایِ نظامی در این «کشورِ نو بنیاد» است. این تصمیمِ آقایِ ناتانیاهو نیز «یِک شبه» گرفته نشده است و باید فهمید که مسیری طولانی در «پُخت و پَز» داشته است و زمینه هایِ «مِیدانی» نیز تا حدّ لازم انجام گرفته اند و پس از این باید در جهتِ تولیدِ «زمینه هایِ کافی» گام بردارند و اهدافی بسیار فراتر از آنچه که «تحلولگران» به آن اشاره میکنند را برایِ هَر دو سویِ معامله ترسیم میکند. این تصمیم؛ بسیار فراتر از «پیمانهایِ ابراهیم» است. مسئله فقط به رسمیّت شناختنِ «سومالی لند» نیست. مطلبی که در پایین به صورتِ «کُپی پِیست» منتشر میکنم که پاسخِ پُرسشِ من از  AI بود نشان میدهد که مسائل بسیار عمیقتر و از نظرِ «ژئوپولیتیک» گسترده تر هستند:

پُرسش: (پیمانهایِ همکاری جدید اسرائیل با قبرس و یونان)

پاسخ:

گام‌های مهمی برای تقویت ائتلاف استراتژیک خود در شرق مدیترانه برداشته‌اند. مهم‌ترین پیمان‌های جدید به شرح زیر است:
  • برنامه همکاری نظامی ۲۰۲۶: در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، مقامات نظامی سه کشور در نیکوزیا (پایتخت قبرس) یک برنامه اقدام مشترک برای سال ۲۰۲۶ امضا کردند [۱.۲.۲، ۱.۵.۷]. این توافق شامل افزایش رزمایش‌های هوایی و دریایی مشترک، تبادل اطلاعات و گفتگوهای استراتژیک برای مقابله با تهدیدات متقارن و نامتقارن است [۱.۲.۳، ۱.۵.۱].
  • تشکیل نیروی واکنش سریع مشترک: گزارش‌ها حاکی از مذاکرات پیشرفته برای ایجاد یک نیروی واکنش سریع متشکل از حدود ۲۵۰۰ نظامی (۱۰۰۰ نفر از یونان، ۱۰۰۰ نفر از اسرائیل و ۵۰۰ نفر از قبرس) است که بتواند در زمان بحران به‌سرعت در منطقه مستقر شود [۱.۲.۸، ۱.۵.۵].
  • امنیت انرژی و زیرساخت‌ها: در جریان دهمین نشست سران در بیت‌المقدس (دسامبر ۲۰۲۵)، رهبران سه کشور بر تقویت امنیت دریانوردی و حفاظت از زیرساخت‌های کلیدی انرژی، از جمله خطوط لوله و کابل‌های زیردریایی که شبکه‌های برق آن‌ها را به هم متصل می‌کند، توافق کردند [۱.۳.۱، ۱.۵.۲].
  • خرید تسلیحات و انتقال فناوری: یونان گام‌هایی برای خرید سامانه‌های پدافند هوایی و ضدبالستیک پیشرفته از اسرائیل (مانند سامانه موسوم به «سپر آشیل» به ارزش ۳ میلیارد یورو) برداشته است تا یک سیستم دفاع چندلایه ایجاد کند [۱.۴.۹]. همچنین سامانه موشکی اسرائیلی «اسپایک ان‌ال‌اواس» در نیروهای یونان عملیاتی شده است [۱.۱.۱].
  • هدف ائتلاف: این همکاری‌ها به‌طور گسترده به‌عنوان واکنشی به فعالیت‌های نظامی و ادعاهای دریایی ترکیه در شرق مدیترانه تفسیر شده است [۱.۱.۴، ۱.۲.۳]. بنیامین نتانیاهو در نشست اخیر اشاره کرد که این ائتلاف در برابر کسانی که «رویای بازسازی امپراتوری‌های گذشته را دارند» می‌ایستد [۱.۲.۸، ۱.۵.۸].
این پاسخ ما را به جایی دیگر می بَرَد:

۱- خردوغان (پدرِ کنونیِ پان تُرکها و اخوان المسلمین).... پَر.
۲- اوباشانِ حاکم بر قطر (پدرِ دیرینه و کنونیِ اخوان المسلمین و القاعده و طالبان و داعش) ..... پَر.

نکتهٔ سوّم را نیز من(کژدم) اضافه می کُنم:
۳- رژیمِ کثیفِ شیعی و شیعه گری در ایران و عراق و لبنان ..... پَر.
همهٔ اینها نه با «صدورِ صهیونیسم» و تشکیلِ گروههایِ نیابتی؛ بلکه با تلاشهایِ پیگیر و بویژه تلاشهایِ آقایِ «بنیامین ناتانیاهو» ساخته شده اند.
آقایِ ناتانیاهو؛ «ناپلئون بناپارتِ اسرائیل» در دُنیایِ مُدرن است
اسرائیل در حالِ ظهور به عنوانِ بزرگترین قدرتِ منطقه ای و فرا منطقه ای است.
در فردایِ ایران؛ نه تنها بازگشاییِ سفارتِ اسرائیل و آمریکا؛ بلکه روابط «سیاسی - نظامی» ایران با این دو کشور؛ چه بسا در سطحِ «ایجادِ پایگاههای نظامی آمریکا و اسرائیل» در ایران؛ ارزشِ منطقه ای «تُرکهایِ عُثمانی» و «قَطر» را به «قَعرِ جدول» خواهد بُرد. لذا «پان تُرکها» و «اسلامگراها» باید حواسشان باشد که از «دُم تکان دادن» به «خَردوغان» دست بردارند.

کژدم