ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

آیا جنبش سیاسی میتواند بیکار باشد؟

میگویند: زمانی که ناپلئون در جزیرهٔ  اِلب زندانی بود هرگز از کار باز نه ایستاد و پس از یک سال از جزیرهٔ اِلب فرار کرد و دوباره امپراطور فرانسه شد. بازهم میگویند که روزی ناپلئون با یکی از سرداران خود در جزیرهٔ اِلب در بارهٔ بازگشت به فرانسه و به دست گرفتن دوبارهٔ حکومت سخن میگفت و آن سردار به ناپلئون گفته بود: سرورم؛ دیگر همه چیز تمام شده است و امکان ندارد و ناپلئون در پاسخ گفته بود که من بر میگردم و حکومت را دوباره به دست میگیرم و سپس ادامه داده بود که این است فرق میان من و تو. من امپراطور به دنیا آمده ام و تو یک سرباز. بازگشت دوبارهٔ ناپلئون به قدرت مانند فیلمهای هالیوودی در دو یا سه ساعت اتفاق نیفتاده بود و طبعاً با تدوین استراتژی بازگشت آغاز گردیده بود. پرسش این است که آیا این چنین مرد و یا مردانی در میان اپوزیسیون قلابی وجود دارند؟ پاسخ این است : هرگز......
یک مبارز هیچگاه نمیتواند بیکار بماند ولی آنچه که جنبش نامیده میشود؛ کاملاً بیکار است. گویا ظاهراً به کار نظری مشغولند؛ اما آنچه که مطرح میکنند هرگز رو به آینده ندارد و همگی رویاهای گذشتگان و مردگان است. « جمبوری خواهان» ما میگویند که نادرشاه یک مستبد بود و میخواهند به ما بباورانند که در دورهٔ نادرشاه همهٔ مردم ایران همگی «جمبوریخواه» بوده اند و این مرد ستمگر نگذاشته است که آنها «رفراندوم» کنند و «جمبوری» بخواهند. حتی چنگیز خان بزرگ نیز یک مستبد بود زیرا همهٔ مغولها در دورهٔ او فریاد میزدند « یا جمبوری و یا مرگ» و چنگیز مستبد کودتا کرد و همهٔ «جمبوری خواهان» را قلع و قمع نمود و تمامی امکانات ارتباطی را فیلتر نمود و اینترنت را هم قدغن کرد. «مارکسوسک»های ما هم چنین تحفه هایی هستند و دانش سیاسی شان از «جمبوری خواهان» بیشتر نیست و میدان تاخت و تاز نظری آنها و شالوده های نظریات آنها حتی بیمزه تر از آن چیزی است که نوشتم. در چند روز اخیر؛ نوشتهٔ یکی از این قلم به دستان را میخواندم که میخواست ثابت کند که ریشه های «جمبوری اسلامی» در دورهٔ رضا شاه مستبد است. نمیدانم چرا حکومت سلسلهٔ ننگین صفوی را فراموش نموده بود؟ شاید هم اصلاً آنها را نمی شناخت. الههٔ بقراط هم از ادامهٔ تهاجم فرهنگی «جمبوری اسلامی» نوشته بود. دیگران هم در جاهای دیگر چیزهایی در همین ردیف را بلغور میکنند و آنچه که یافت نمیشود؛ مقاله ای است که نه تنها رو به آینده داشته بلکه از جهت گیری عملی نیز برخوردار باشد. تنها کسی که اندکی رو به آینده داشت؛ آقای نوری علا بود که آنهم نصفه نیمه و چلاق و عصا به دست بود ولی در این بیابان لنگه کفشی هم غنیمت است.
یک جنبش پویا هرگز بیکار نیست؛ یا در حال تحقیق و جمع آوری اطلاعات است و یا در حال پالایش و طبقه بندی اطلاعات است و یا در حال برنامه ریزی و کادر سازی است و اینها بخشهای مهم نبرد هستند ولی اینچنین صفاتی و شیوه های کاری در جنبش اپوزیسیون قلابی ما؛ غایب است و کمتر کسی است که بخواهد به این عرصه پای گذارد و دقیقاً به همین خاطر هم؛ آنانی که باید «پیشاهنگان» باشند عملاً وجود ندارند و جنبشی که پیشاهنگ و رهبری نقشی در آن نداشته باشد تبدیل میشود به جنبشی که هرکسی خودش هم رهبر است و هم رسانه و هم روده دراز بی مصرف آسمان ریسمان باف. آیا اینچنین جماعتی میخواهند «آلترناتیو سازی» کنند؟
گاهی همه مشغول کار میشوند و میبینیم که عده ای در حال تشکیل دولت موقت در تبعیدند؛ آن یک خامنه ای را به دادگاه لاهه میکشاند و دیگری پرچم «جمبوری» را به احتزاز در می آورد و ناگهان خبردار میشوی که به خاطر چند مقالهٔ نوشته شده در مجلات و یا روزنامه های غربی چنین به مشام آقایان رسیده است که غربیهای از ما بهتران؛ عزمشان را جزم کرده اند که ریشهٔ رژیم را بکنند و تمامی این حرکات کذایی به خاطر همین برداشتهای سطحی این جریانها از چند مقاله بوده است و تنها برای نمایش اینکه «من هم اینجا هستم» و «آهای غربیها.... من بهترین جایگزینم...» « میبینی که دولت موقت هم دارم....» «خامنه ای را میخواهم به دادگاه بکشانم...» .... و بعد از اینکه آبها از آسیاب افتاد؛ به قول معروف «نخود نخود.... هر که رود خانهٔ خود». آیا اینها هستند «اِلیتها و نخبگان جنبش»؟.
خبری برای این آقایان و خانمهایی که کتاب مقدس «جین شارپ» را همیشه در زیر بغل دارند..... دارم.
خبر اینکه : جورج سوروس میخواهد در باشگاه فوتبال «منچستر یونایتد» سرمایه گذاری کند.
نتیجه اینکه : همه تون برید دنبال پیامبر عظیم الشان تون؛ فوتبال نگاه کنید و هورا بکشید. آجیل و چس فیل یادتون نره.

کژدم

۳ نظر:

  1. من تقریبا یک سالی میشه که نوشته های شما رو دنبال می کنم
    شما گاهگاهی یک نوشته ی تحلیلی در مورد وضعیت سیاسی خاورمیانه و ایران می گذارید که بسیار هم مفیده ولی بیشتر نوشته هاتون تحقیر این اپوزوسیون مفنگی هستش (که البته من هم با همه ی حرف هاتون موافقم و می پذیرم که از این اپوزوسیون مزدور چیزی در نمیاد)
    ولی شما راهکارتون چیه ؟
    من همیشه پس از خوندن این گونه نوشته ها که درش اپوزوسیون رو لجن مال می کنید منتظرم یک راهکاری هم ارائه بشه یا اصلا بگذارید جور دیگه ای بگم :
    ایا شما خودتون رو اپوزوسیون می دونید ؟ اگر پاسخ اری ست پس باید بپرسم شما تا کنون چه کردید که دیگران نتوانند به خود اجازه بدهند شما رو هم مسخره کنند؟

    پاسخحذف
  2. دوست گرامی
    در رابطه با تحلیلهایی که در رابطه با خاورمیانه مینویس؛ تنها به این امید است که اگر کسانی پیدا شوند که در تصویری بزرگتر به مسائل نگاه میکنند؛ نگاهی نیز به این مطالب بیندازند تا شاید راهگشایی باشد. البته این مقاله ها هیچیک نتیجهٔ یک کار حرفه ای نیستند و بر اساس توانایی های یک فرد در جمع آوری اطلاعات و پالایش آنها میباشند. خودم میدانم که اگر کارگوه داشتم و از وضعیت مالی خوبی نیز برخوردار بودم؛ میتوانستم بسیار بهتر از اینها بنویسم ولی متاسفانه چنین نیست و مقالات هم در حد مقالات وبلاگی هستند. مقالات مربوط به ایران نیز در همین حد مقالات وبلاگی هستند. ولی باید بگویم که همه چیز را به تنهایی باید انجام دهم و برای یک مقالهٔ کوتاه دو صفحه ای باید که دهها صفحه مطالب را بخوانم و استخراج کنم و سپی فک کنم و بعد از پالایش یک مقالهٔ کوتاه از میان اینهمه تلاش بیرون آید.
    اما در رابطه با اینکه هیچ راهکار عملی پیشنهاد نمیشود؛ من فکر میکنم که سلسله مقاله های «هنر جنگیدن» و یا مقاله های «سازماندهی برای جنبش سرخ» و چندین مقاله در رابطه با تظاهرات سازمانیافته و بحثهایی که در رادیو تندر راه انداختم. همگی جنبهٔ آموزشی و اتقال تجربیات جمع بندی شده و مطالعات وسیعی بود که در این موارد انجام داده ام. اگر همین «صفحه ای برای تدوین استراتژی مبارزاتی» را نگاه کنید؛ میتوانست کار بسیار خوبی از آب در آید و حد اقل به صورت بخشی از Data Base لازم برای تدوین استراتژی مبارزاتی در آید. اما با اینکه بخش راهنمای ساختاری را نیز داده ام؛ میبینید که مسکوت مانده است. تنها یکی از دوستان پیشنهاد نمود که این صفحه را وسعت بدهم و من نیز پذیرفتم. ولی مسئله این است که این صفحه را گسترش بدهم این وبلاگ دیگر از حالت وبلاگ بودن در آمده و تبدیل به اتاق جنگ میشود.(دنباله در پایین)

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. من از اینکه این وبلاگ تبدیل به اتاق جنگ بشود؛ ترسی ندارم ولی مسئله این است که بسیاری از مطالب که باید به صورت اسرار طبقه بندی شده و دور از دسترس عناصر اطلاعاتی و یا بیگانگان باشند و این امر کار بسیار عظیمی را میطلبد و کارگروههای بزرگی میخواهد که افراد تشکیل دهندهٔ آن کار گروپهها نیز باید آموزش داده شده و بدانند که به دنبال چه مسائلی باید باشند. لذا این صفحه در حد وبلاگی آن میتواند با اندکی رضایت بخش بود؛ قابل پذیرش باشد ولی اگر به دنبال کار حرفه ای باشیم؛ باید یک سازمان مبارزاتی تشکیل شود. من بعد از روی آوردن به تشکل تندر با این تصور که همان انجمن پادشاهی ایران است؛ تلاش میکردم که تمامی آنچجه را که دارم در اختیار این تشکل قرار دهم ولی متاسفانه نشد و شاید هم بهتر است که بگویم؛ خوشبختانه نشد.
      من یک سازمان نیستم و تمامی فعالیتهای من فردی است اگر شما حتی اگر ۳۰ درصد مطالب مرا مفید ارزیابی کنید؛ در حد یک وبلاگ برای من موفقیت خوبی است. اما اینکه میگویید من میخواهم این اپوزیسیون مافنگی را تحقیر و یا لجن مال کنم؛ اشتباه است. من فقط میخواهم با آوردن مثالها و نمونهٔ مطالب و کارهایی که از طرف این شبه اپوزیسیون؛ انجام و یا منتشر میشوند و یا خوراک فکری آنها چیست؟ تنها و تنها میخواهم بگویم که راه این نیست. حال پرسش این است که پس راه چیست؟ پاسخ من یک جمله است و بقیهٔ کارها از آن به بعد آغاز میشوند. راه درست از نظر من تشکیل انجمن پادشاهی ایران است و هر کسی که چنین کاری انجام دهد و در راه خود صادق باشد؛ من به عنوان یکی از سربازان آن انجمن خدمت خواهم کرد.

      حذف