ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۲, جمعه

بیانیهٔ رسمی اعلام موجودیت «پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران»

با شادباش باش گفتن نوروز باستانی که نشانهٔ دمیدن زندگی نوین در کالبد خفتهٔ زمستانی است و با آرزوی تندرستی و شادکامی برای همهٔ هم میهنان؛ من (کژدم) این افتخار را دارم که بیانیهٔ اعلام موجودیت گروه «پیشگامان کاویانی فرخوان انجمن پادشاهی ایران» را در این وبلاگ منتشر نمایم. یاران کاویانی پیشگامان به زودی وبسایت رسمی خود را خواهند داشت و تا آن زمان بیانیه های رسمی این یاران در وبلاگ کژدم منتشر خواهد گردید.
باشد که همراه با نوروز خجسته زندگی دوباره در یخبندان زمستان سیاسی سرزمینمان دمیده شود.

کژدم





                              
           بیانیهٔ رسمی اعلام موجودیت «پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران»


پیشگفتار

اکنون ۳۴ سال از فاجعهٔ ۵۷ و برقراری حاکمیت تازی پرستان اسلامی بر سرزمین ایران میگذرد و آنچه که به نام گروههای اپوزیسیون نامیده میشوند؛ هنوز نتوانسته اند برنامه ای فراگیر و قابل لمس به عنوان یک برنامهٔ آلترناتیو در برابر حاکمیت کنونی تهیه و تدوین نموده و سازمانهای اجرایی نمودن آن برنامه ها را بوجود آورند. لذا بسیاری از پرسشهای بنیادی هم درعرصهٔ نظری و هم در عرصهٔ عملی شدن یک حاکمیت دموکراتیک و ایجاد وحدت ملی بی پاسخ مانده اند؛ هرچند که مدعیان مبارزه با ساده سازی مسائل مهم و گرفتار شدن در خود فریبی و عوام فریبی مفرط؛ تلاشی بی وقفه برای به کرسی نشاندن افکار کلیشه ای خویش مینمایند؛ اما برخلاف انتظار آنها هنوز اکثریت بزرگی از مردم ایران خریدار این اندیشه ها نبوده اند و تمامی تلاشهای نیروهای اپوزیسیون از مرز تلاشهایی هم سنگ با مبارزات انتخاباتی  فراتر نرفته است و هرگز از سوی مردم به عنوان یک نیروی آلترناتیو پذیرفته نشده اند و اگر نظریه پردازیهای کلیشه ای و مبارزات میدانی عاریه ای به همین منوال پیش بروند؛ هیچگاه پذیرفته نخواهند شد. جمهوریخواهان سخنی بیش از مثال زدن جمهوریهای پیشرفتهٔ اروپایی و آمریکا و مدینهٔ فاضله نامیدن آنها برای گفتن ندارند و سلطنت طلبان نیز به همین درد گرفتارند و در مناظرات و بحثهای کثیرالانتشار خود تنها به بر شمردن مزایای کشورهای سلطنتی اروپایی بسنده میکنند و آنچه که در این گفتارها همیشه غایب بوده است تجزیه و تحلیل ساختارهای سیاسی؛ اجتماعی؛ اقتصادی و مدنی جوامعی است که به عنوان مدینهٔ فاضله به مردم ایران نمایانده میشوند. آنچه که همیشه غایب بوده؛ عدم بررسی و تجزیه و تحلیل روند تاریخی دگردیسی در جوامع غربی و عدم بازگشایی تحلیلی تاریخ ایران باستان در پیش و بعد از اسلام و نهایتاً عدم بازگشایی تحولات ایران بعد از به روی کار آمدن سلسلهٔ ننگین صفوی و حاکمیت فرهنگ تازی پرستی شیعی مسلک و ناسیونالیسم شیعی بوده است و غایب بودن چنین مسائلی در گفتمانهای سیاسی مربوط به سرزمین ایران هستند که نه تنها تمامی گفتارها را از محتوای ساختار تاریخی اش تهی میسازند؛ بلکه آینده ای کلیشه ای و تهی از محتوای ایرانی را پیشنهاد میکنند که چون از دل بر نمی آید؛ بر دل هم نمینشیند. از سوی دیگر بوجود آمدن ناسیونالیسم کور و ظاهراً میهن پرستانهٔ پان ایرانیستی صفوی و مقدس انگاری تمامی پادشاهان و شیوه های حکومتی پیش از اسلام و عدم برخورد نقادانه با آن سیستمهای حکومتی و رابطهٔ آنها با ساختار اقتصادی و اجتماعی در دوره های خاص  خود و از سوی دیگرآویختن به آلترناتیو سازیهای فرهنگی برمبنای آیین زرتشتی؛ چنان ملغمه ای را بوجود آورده است که مبنای آن نه بر اساس خردگرایی ایرانی و ریشه ای ترین آیین نیاکانی ما یعنی پندار نیک-گفتارنیک-کردار نیک؛ بلکه بر تعصبات کوری بنا شده است که نتیجهٔ برخورد کور انعکاسی با فرهنگ تازی پرستانهٔ حاکم است؛ اینچنین ملغمه ای نه تنها از دادن پاسخهای منطقی و ملموس به نسل جدید ایران برای ساختن ایرانی نوین ناتوان مانده بلکه توانایی تولید اندیشه را در گفتمان های سیاسی و فرهنگی با تابو سازیهای ظاهراً ناسیونالیستی از میان برده و مدعیان رهبری اپوزیسیون را به عده ای «نا فرهیخته» و غیر قابل اعتماد تبدیل نموده است.
ایرانیان نیز مانند سایر ملل آیین هایی خردمندانه و بیخردانه داشته اند. پرسش این است که چرا باید به جای دشمنی خردمندانه با آیین تباهی تازیان؛ حتی آیینهای نابخردانهٔ نیاکانی مان را دستاویز قرار دهیم؟ مگر تازینامه و آیین تباهی تازیان خود گویای پلیدیها و زشتیها و غیر انسانی بودن خود نیست؟ چگونه میتوان به تقسیم بندی اجتماعی اقتصادی هندویی (کاستها و طبقات) و حاکمیت طبقهٔ انگلی مغ ها که ساسانیان مخترعش بودند افتخار کرد؟ چگونه میتوان به ویرانی وحشتناک آثار اشکانیان که توسط ساسانیان انجام گرفت افتخار نمود؟ مگر در آیینهای نیاکانی ما اندیشه های نیک و خردمندانه کم هستند؟ ایران در دورهٔ ساسانیان؛ حاکمیت مغ ها را که یکی از نا بخردانه ترین آیین های نیاکانی ماست را تجربه کردند و با ظهور سلسلهٔ ننگین صفوی این آیین به شکل شیعی آن بازتولید شد و این در حالی است که آیین نیاکانی دیگری نیز در تاریخ ایرانیان وجود داشته است که این دار و دستهٔ انگلی (روحانیت) را از بودن در میان مردم و فریب آنها برای سربازگیری و رسیدن به قدرت بر حذر میداشت و آنها را به زندگی در کوهها دعوت مینمود (سکولاریسم واقعی). در آیینهای نیاکانی ایران هم «انتخاب پادشاه» و هم «موروثی بودن پادشاهی» را به یکجا داریم؛ اما میدانیم که هر پادشاهی که منتخب مردم بوده است؛ فرهیخته ترین و نیک اندیش ترین و عادل ترین فرزند ایران در زمان خویش بوده است که با فراخوان و تشکیل انجمن پادشاهی انتخاب شده بوده است؛ در حالی که پادشاهانی که بر اساس وراثت بر تخت نشسته اند همیشه منشاء خیر و برکت برای این سرزمین نبوده اند و از سوی دیگر آیین وراثت در پادشاهی منشاء بسیاری از بحرانهای درونی در خانواده های پادشاهی بوده است که متاسفانه به جای درک این واقعیت که موروثی بودن پادشاهی یک امر بحران ساز بوده است؛ متفکرین  تاریخ شناس ما به دنبال این هستند که در این بحرانها حق با چه کسی بوده است؛ در حالی که آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد علت اصلی بوجود آمدن این بحرانهاست که بیش از هر چیز ریشه در «پادشاهی موروثی» داشته است. پادشاهی موروثی به همان اندازه مسخره و نابخردانه است که به عنوان مثال؛ بعد از مرگ انشتین فرزند ۱۵ سالهٔ او را به ریاست آکادمی علوم آمریکا بگمارند. آیا باید بهترین ها را برگزینیم و یا بر اساس تعصب کورکورانه؛ هر دو آیین را پاس بداریم؟ اگر مطالعه و اندیشیدن و گزیدن را به سویی نهیم؛ چاره ای جز کلیشه سازی بی محتوا و نابخردانه در پیش رویمان نخواهد ماند و باید خود را برای تکرار مکرر شکستها و بوجود آمدن بحرانهای بعدی آماده سازیم. روشنفکران سدهٔ اخیر ایران هرگز دارای اندیشهٔ بومی نبوده اند؛ یا به دامن تازی پرستی صفوی و یا به دامن کلیشه برداری از اندیشه های غرب افتاده اند. گویی که همه چیز بر سر سفرهٔ دانش بشری آماده و چیده شده است و تنها باید دور آن سفره نشست و احترام میزبان را پاس داشت و سخنی تازه بر زبان نیاورد.

انجمن پادشاهی چیست؟

در عصر نوین؛ این نام خوشاهنگ ایرانی توسط استاد فرود فولادوند گوشهای ایرانیان را نواخت؛ این بزرگمرد تاریخ معاصر ایران؛ نخستین کسی بود که با برقرار کردن رابطه با طیفهای بسیار گستردهٔ مردم ایران؛ از روستائیان تا شهر نشینها؛ اندیشه های آیین تباهی را که تا آنزمان به عنوان «مقدسات مردم» و «باورهای دینی مردم» از گزند تیغ تیز انتقاد گریخته بود؛ به کمند توانای «بازگشایی تازینامه» انداخت و تقدس دروغین و پیکر متعفن این آیین ننگین را که همهٔ تباهکاریها را به عنوان فرامین خدا مشروع نموده است؛ با تیغ تیز انتقاد سر برید و این یک نقطهٔ عطف مهم در دگردیسی فرهنگ حاکم ابتذال تازی پرستانهٔ مبتنی بر پذیرش سلطهٔ تازیان به بازگشت به هویت ملی و گشوده شدن راه بازگشایی آیینهای نیاکانی به شمار می آید. اما این پیام استاد هنوز به نیکی دریافت نشده است. ذهن تربیت شدهٔ ۱۴۰۰ سالهٔ ایرانیان به عنوان «ایمان آورندگان» بسیاری از ایرانیان را از منجلاب «تازی پرستی کورکورانه» به باتلاق «نیاکان پرستی کورکورانه» کشانیده است و اندیشه های پان ایرانیستی برگرفته از افکار ظاهراً ناسیونالیستی سلسلهٔ ننگین صفوی که تا پایان عصر سلطنت خاندان پهلوی به عنوان تنها راه میهن پرستی ارائه میشد؛ در این کج اندیشی نقشی به سزا داشته است. اکنون زمان آن رسیده است که «ناسیونالیسم ایرانی» مبتنی بر «سرزمین و مردم»؛ به جای «سرزمین به مفهوم خاک و چهارچوب ارضی» بنشیند تا بتوان به «وحدت ملی» که آرزوی رویایی همهٔ ایرانیان است؛ به شیوه ای ایرانی جامهٔ عمل پوشاند و به فرهنگ غالب ایرانی تبدیل نمود.
استاد فرود فولادوند؛ در برهه ای از تاریخ ایران قرار داشت که سلطنت خاندان پهلوی به انتهای راه رسیده و حاکمیت تازی پرستان به رهبری خمینی گجستک و پشتیبانی دشمنان سوگند خوردهٔ ایران برقرار شده و آنچه که در آخرین روزهای حکومت خاندان سلطنتی پهلوی به نام «شورای سلطنت» تشکیل شده بود و ریاست آنرا بانو فرح پهلوی بر عهده داشت؛ به یاس سیاسی دچار گردیده و اثری از فعالیت سیاسی «شورای سلطنت» دیده نمی شد و سپس آقای رضا پهلوی نیز از سوگند خویش برای گرفتن تخت و تاج اظهار پشیمانی نموده و استاد فرود فولادوند پس از ۲۲ سال تلاش پیگیر برای قانع کردن خاندان سلطنت پهلوی؛ از کار آمدی این خاندان مایوش میشوند و برای زنده نگاه داشتن «شورای سلطنت»؛ با مزین کردن این نام عربی به نام ایرانی «انجمن پادشاهی ایران» تلاش نوینی را آغاز مینمایند.
گروه سیاسی که استاد فرود فولادوند با جمعی از افراد ایرانیار و هم فکرخویش به نام «انجمن پادشاهی ایران» تشکیل داده بودند؛ در تعریف ضرورت وجودی خود دو مسئله را مطرح مینمود. نخست اینکه:  «انجمن پادشاهی ایران تشکلی است که در نبود پادشاه وظایف او را بر عهده دارد». دوم اینکه: «انجمن پادشاهی ایران وظیفهٔ سرنگونی رژیم انیران اسلامی و انتخاب پادشاه آیندهٔ ایران؛ از میان بهترین فرزندان آریابوم را بر عهده دارد.» لذا آنچه که از طرف استاد فرود فولادوند به نام «انجمن پادشاهی ایران» معرفی میشود؛ بنا بر تعریفِ نخستِ ضرورتِ وجودی خویش تنها مترادف فارسی نام «شورای سلطنت» بوده و هیچ سنخیتی با «انجمن پادشاهی نیاکانی» نداشته است و همچنین بنا بر تعریفِ دوم ضرورتِ وجودی خویش تنها میتوانست در حد یکی از «انجمنهای کاویانی» مطرح باشد که برای «تشکیل انجمن پادشاهی ایران» به شیوهٔ نیاکانی مبارزه میکند.
در گام بعدی چنین مینماید که استاد فرود فولادوند اندیشهٔ سلطنت طلبانه را به سویی نهاده و با تدوین «آیین ریشه ای»؛ روند دگردیسی از اندیشه های سلطنت طلبانه؛ به سوی نهاد پادشاهی مبتنی بر آیین نیاکانی شکل میگیرد. اما همچنان دو گام دیگر نیز برای کامل شدن این دگردیسی آرمانی در پیش روی ایشان قرار داشت؛ نخست پذیرش آیین «فراخوان انجمن پادشاهی به شیوهٔ نیاکانی» برای انتخاب پادشاه و دوم سازماندهی نهادهای کاویانی برای مبارزات گسترده با حاکمیت آیین تباهی بودکه متاسفانه استاد فرود فولادوند در این مرحله از روند تکاملی اندیشه هایشان بازماندند و جمعی از یاران ایرانیار خویش را همچنان به عنوان «انجمن پادشاهی ایران» قلمداد نمودند که در مقایسه با آیین نیکانی میتوان آنرا «انجمنی خود خوانده» نامید و یا گروهی همانند گروههای سیاسی دیگر که نامی بر خود نهاده اند قلمداد نمود و نه بیشتر از آن. در رابطه با گام دوم نیز همین بس که بعد از ناپدید شدن استاد؛ آن جنبش عظیم ناگهان از هم فرو پاشید و گروههای خودخواندهٔ دیگری با به یدک کشیدن همان نام ظهور کردند که خود گویای ضعفهای عمیق ساختاری در درک شیوه های مبارزاتی و سازماندهی بود. کافی است که تنها بدانیم که جنبشی که به نام انجمن پادشاهی ایران و به رهبری استاد فرود فولادوند به وجود آمد؛ نه تحت ضربات سنگین وزارت اطلاعات و نیروهای نظامی دشمن؛ بلکه تنها با رفتن استاد از هم فرو پاشید!!؟ تا عمق فاجعه را بیشتر لمس کنیم.
بر اساس آیین نیاکانی «انجمن پادشاهی» را سران و رهبران قبایل و عشایر و اقوام ایرانی تشکیل میدادند و وظیفهٔ این انجمن انتخاب پادشاه از میان بهترین و شجاع ترین و فرهیخته و عادلترین فرزندان ایران به عنوان پادشاه برای تشکیل اتحادیه ای بزرگ از ایرانیان بوده است و اینچنین بود که اتحادیهٔ بزرگی از ایرانیان بوجود می آمد که پادشاه برگزیدهٔ آنها نماد وحدت ملی اقوامی بود که او را بر میگزیدند و این شیوهٔ انتخاب ریشه در ساختار اقتصادی اجتماعی آن دوران داشت که جوامع ایرانی بر اساس همخونی و زمین تعریف میشدند (قبایل). اما در عصری که ما زندگی میکنیم بنابر ساختار اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کنونی ایران که برآیند عوامل بسیار زیادی است که شرح آن در این گفتار نمیگنجد؛ افرادی که باید به عنوان اعضای انجمن پادشاهی ایران برگزیده شوند؛ طبعاً به خاطر زوال زندگی قبیله ای روسای قبایل نخواهند بود بلکه اعضای آن؛ رهبران قابل اعتمادِ گروههای گوناگون اجتماعی خواهند بود که منافع مشترک و جایگاه اجتماعی؛اقتصادی؛سیاسی و فرهنگی تعریف شدهٔ نوینی دارند. به عنوان مثال اگر در زمان انقلاب موسوم به مشروطیت؛ به جای آرمان «سلطنت مشروطه» اندیشهٔ به پا داشتن نهاد پادشاهی به شیوهٔ نیاکانی مد نظر قرار میگرفت اعضای انجمن پادشاهی ایران افرادی همچون ستارخان و باقرخان و سایر رهبران انقلاب میبودند و یا اگر رضاشاه بزرگ به جای اعلام «سلطنت خود خوانده»؛ انجمن پادشاهی را به شیوهٔ نیاکانی فرا میخواند مردان و زنانی که هر کدام استوانه های ملی بودند؛ پادشاه را انتخاب مینمودند و در نتیجه بسیاری از تنشهایی که میان ایشان و سایر رهبران اقوام و عشایر ایرانی بوجود آمد و نه تنها بخش عظیمی از توش و توان ملی را به بیراهه برد بلکه باعث ایجاد دشمنی ها و نفرتهای قومی و برخی از فرهیختگان گردید؛ هرگز بوجود نمی آمد. در مورد فرزند ایشان محمد رضا پهلوی نیز به همینگونه میتوانست باشد؛ که اگر توسط انجمن پادشاهی انتخاب میشدند ( و چه بسا انتخاب نمی شدند)؛ به نماد وحدت ملی واقعی تبدیل میگردید و ما هرگز ماجرای کودتای ۲۸ مرداد و فاجعهٔ ۵۷ و ۳۴ سال سیاه وننگین بعد از آنرا تجربه نمیکردیم. اما واقعیت این است که هیچ یک از متاخرین را نمیتوان گناهکار شمرد؛ برای اینکه متاسفانه ۱۴۰۰ سال است که نهاد پادشاهی به فراموشی سپرده شده است و «سلطنت خودخوانده» را به نام «نهاد پادشاهی» به مردم فروخته اند و این مسئله در فرهنگ سیاسی ایران؛ نهادینه گردیده است.
در ایران نوین؛ انجمن پادشاهی نهادی رسمی است که جلسات آن با فراخوان پادشاه و یا یک سوم اعضای آن تشکیل میشود. اعضای انجمن پادشاهی دائمی نیستند و انتخاب کنندگان آنها میتوانند شخص دیگری را به جای آنها برگزینند.  

پادشاه کیست؟

در ایران نوین پادشاه از میان بهترین زنان و مردان ایران انتخاب میشود.
پادشاه یعنی پدافند مردم؛ پادشاه یعنی رهبر برگزیدهٔ اتحادیه های مشترک المنافع مردم ایران برای بوجود آوردن اتحادیه ای بزرگتر؛ و بدین سان است که پادشاه نماد وحدت ملی میگردد. پادشاه قدرت خویش را مدیون ارتش و وزارت اطلاعات و دستگاههای امنیتی نیست؛ بلکه مدیون مردمی است که او را به عنوان پافند خود انتخاب میکنند و تمامی نهادهای نظامی و امنیتی برای پاسداری از منافع ملی و گروهی و فردی مردم بوجود می آیند و نه برای گرفتن بیعت اجباری برای رهبران خود خوانده و این امر مهمترین نکته ای است که فرق «پادشاه» و «سلطان» را بیان میکند.
با این تعریف علی خامنه ای به عنوان فردی که از طرف گروه بسیار کوچکی از مردم که اعضای یک سندیکای انگلی مطلق صنفی به نام «دستگاه روحانیت» و به ضرب تحمیق و چوب و چماق و تکفیر و شکنجه و اعدام بر مردم ایران تحمیل شده است  یک سلطان است و هیچ فرقی با سلاطین دیگر از نظر چگونگی رسیدن به حاکمیت و ماندن بر اریکهٔ قدرت ندارد.
در ایران باستان؛ اقتصادی به نام اقتصاد ملی به مفهوم کنونی آن وجود نداشت. اگر اقتصاد ملی امروزی به عنوان بخشی از اقتصاد بین المللی تعریف میشود؛ در ایران باستان؛ اقتصاد بر اساس «زمین» تعریف میشد و وجه غالب اقتصاد را کشاورزی و رمه داری تشکیل میداد و از این روی اتحادیه های مردمی که به صورت اقوام و قبایل شکل میگرفتند بر دو اصل «زمین» و «همخونی» استوار بودند. در دنیای کنونی این دو اصل با اینکه به نوبهٔ خود متحول شده اند؛ اما همچنان پایدار مانده اند؛ اما اصول دیگری نیز به خاطر پیشرفت کاربردی علوم که آنرا به نام تکنولوژی میشناسیم؛ باعث به وجود آمدن اقتصادی نوین و بسیار پیچیدهٔ بین المللی و ظهور طبقات و گروههای گوناگون اجتماعی شده است که مفهوم اتحادیه ها را تغییر داده است. لذا کسی که در ایران باستان به عنوان پادشاه انتخاب میگردید نیز مانند سایر رهبران قبایل با مشورتهای انجمنی و مشاوره با رهبران قبایل دست به تصمیم گیریهای کلان میزد زیرا به تبع اقتصاد بسیار ساده و به طبع آن صورتبندی سادهٔ اجتماعی؛ علوم سیاسی و نظامی نیز به پیچیدگی امروزین  نبودند. بنابر این امروز به خاطر گستردگی و پیچیدگی روابط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و روابط بین المللی؛ پادشاه نمیتواند در رابطه با استراتژیهای کلان اقتصادی و سیاسی و بین المللی به تنهایی تصمیم بگیرد. به معنایی دیگر به خاطر گستردگی و پیچیدگی روابط ؛حوزه های تخصصی گوناگون مطالعاتی بوجود آمده اند که نه تنها هدایت آنها از عهدهٔ تواناییهای یک فرد خارج است؛ بلکه سپردن تمامی این وظایف بر گردهٔ یک شخص؛ به طور طبیعی حیطهٔ اختیارات و قدرت او را نیز گسترش داده و با توجه به مادام العمر بودن این مقام؛ در حقیقت به بازتولید قدرت متمرکز و مطلقه خواهد انجامید. لذا پادشاه در تعریف نوینی که ما از آن داریم؛ تنها به عنوان «پدافند مردم» انجام وظیفه میکند و حیطهٔ حقوق و اختیارات و قدرت پادشاه نیز متناسب با حوزه های وظایف او تعریف میشوند.
نهاد پادشاهی متشکل از چند وزارتخانه و سازمانهای جانبی آنهاست که برای رسیدن به سه هدف اساسی تشکیل میشوند:
۱- پدافند حقوق بنیادی شهروندی که عبارتند از:
الف: داشتن مسکن رایگان برای همهٔ خانواده های ایرانی.
ب: خدمات ضروی پزشکی رایگان برای تمامی ایرانیان.
پ: آموزش رایگان برای تمامی ایرانیان.
ت: بازرسی کل نهاد پادشاهی برای نظارت بر حسن انجام کار در تمامی نهادهای اجرایی و مبارزه با فساد اداری و اقتصادی در تمامی نهادهای دولتی و خصوصی.  
۲- تلاش برای شکوفایی فرهنگی تمامی اقوام ایرانی برای تحکیم وحدت ملی که عبارتند از:
الف: تلاش مستقل نهاد پادشاهی برای گسترش فرهنگ ایرانی که شامل تمامی فرهنگهای اقوام گوناگون ایرانیست.
ب: یاری و همکاری تنگاتنگ با حکومتهای منطقه ای برای پیشرفت زبان و فرهنگ هر منطقه.
۳- نظارت و بازرسی بر تمامی نهادهای مالی و صنعتی؛ برای خشکانیدن ریشه های فساد مالی و اداری؛ از طریق سازمان بازرسی شاهنشاهی.

حقوق نهاد پادشاهی:

۱- نهاد پادشاهی حق مخالفت با لایحه های قانونی مطرح شده در پارلمانهای منطقه ای و یا پارلمان فدرال؛ که منجر به بازتولید فقر و یا لغو حقوق شهروندی چه به صورت ناگهانی و یا گام به گام گردد را دارد و میتواند چنین لوایحی را برای پدافند از حقوق مردم به دادگاه قانون اساسی بکشاند.
۲- نهاد پادشاهی حق مخالفت با قراردادهای بین المللی که منافع ملی را فدای منافع احزاب و گروههای مالی و صنعتی میکنند؛ را دارد و میتواند این مخالفت را از طریق دادگاه قانون اساسی و در صورت لزوم با فرخوان به رفراندوم اعمال نماید.
۳- نهاد پادشاهی حق دارد که لایحهٔ بودجهٔ مورد نیاز سالانهٔ خود را تقدیم مجلس نموده و از آن دفاع نماید.

محدودیتهای نهاد پادشاهی:

۱- نهاد پادشاهی یک نهاد سیاسی نیست و تصمیمات سیاسی را تنها از منظر نظر «پدافند از حقوق مردم» مورد مطالعه قرار میدهد.
۲- اعضای نهاد پادشاهی اعم از شخص پادشاه و وزیران مشاور پادشاه و اعضای خانوادهٔ آنها حق داشتن موسسات اقتصادی و یا سرمایه گذاری و خرید سهام در درون میهن و یا کشورهای خارجی و یا شرکتهای بین المللی و یا داشتن هیچگونه حساب بانکی در درون و برون میهن به غیر از یک حساب بانکی اداری را ندارند.
۳- سایر نهادهای بازرسی و نهادهای خبرنگاری حق دارند که هرگونه فعالیت اقتصادی مشکوک وابستگان اعضای نهاد پادشاهی را پیگیری نموده و مستند ساخته و به دادگاه ارائه دهند.
۴- نهاد پادشاهی حق صدور فرمان به مجلس و یا ارتش و نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی را ندارد.
۵- نهاد پادشاهی موظف است تا گزارش سالانهٔ فعالیتهای خود اعم از پیروزیها و شکستها را تقدیم مجلس نماید.
۶- نهاد پادشاهی حق مقاومت در برابر سازمانهای بازسی مجلس را ندارد.
۷- پادشاه در صورت نشاندادن مکرر ناتوانی در انجام وظایف خود؛ اعم از اعمال تبعیض و یا حیف  و میل بی نتیجهٔ بودجهٔ نهاد پادشاهی؛ با تقاضای دو سوم از اعضای انجمن پادشاهی در معرض عزل شدن قرار گرفته و سپس با رفراندوم سراسری از مقام خود معزول میشود.
۸- پادشاه حق دارد در برابر ادعاها و اتهامات در تریبونهای ملی از خود دفاع نماید؛ اما حق مقاومت در برابر خواستهٔ انجمن پادشاهی و آرای مردم برای عزل خویش را ندارد؛ زیرا همانگونه که انتخاب پادشاه به عنوان نماد وحدت ملی شمرده میشود؛ عزل پادشاه نیز نماد اراده و وحدت ملی قلمداد میگردد.

   برگزیده شدن به عنوان پادشاه بزرگترین افتخار ملی است که نصیب یک ایرانی میشود
    و عزل شدن از این مقام بزرگترین ننگ ملی است که میتواند نصیب یک پادشاه گردد.
  
      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    

                                               «پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران»

ما به عنوان گروهی بسیار کوچک از فرزندان ایران گرد هم آمده ایم تا با آغاز راهی نو برای برون رفت از بن بست سیاسی که  پس از شکست استراتژیک آخرین پادشاه موروثی ساسانی؛ بیش از ۱۴۰۰ سال است که گریبانگیر نخبگان؛ فرهیختگان؛ سرداران و دلاوران این سرزمین گردیده است تلاش نماییم. پیروزی ایرانیان نه با سرنگونی رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ بلکه با بنیانگذاری ایرانی نوین بر اساس خردمندانه ترین و عادلانه ترین قوانین اجتماعی و اقتصادی و مدنی جشن گرفته خواهد شد. جشن پیروزی ایرانیان زمانی برگزار خواهد شد که بتوانیم ایرانی آباد و حاکمیتی مردمی و پایدار را بنیان نهیم؛ و گرنه در این ۱۴۰۰ سال بسیاری پیروز و سپس شکست خورده اند؛ زیرا همیشه نطفه های علل شکست پیشینیان را با خود حمل میکرده اند و هرگز به دلایل شکست پیشینیان نیندیشیدند و سرمست جام پیروزی ادواری خویش شدند.
اکنون زمان آن فرا رسیده است که تمامی آنچه که توسط سازمانها؛ احزاب؛ محافل و گروههای سیاسی با هدف بهروزی ایران و ایرانیان انجام گرفته است؛ مورد بازنگری ژرف و انتقاد بیرحمانه و به دور از تعصبات گروهی و سازمانی قرار گیرد. ما ایمان داریم که بسیاری از زنان و مردان مبارزی که برای آینده ای دموکراتیک بر پایهٔ رفاه ملی و پیشرفت اقتصادی و سیاسی و مدنی  مردم ایران پای در راه مبارزه نهاده و تا کنون هیچ ثمری از تمامی تلاشها و مبارزات خود ندیده اند؛ تشنهٔ بازنگری صادقانهٔ راه طی شده هستند.
این نخستین پلهٔ رشد و تعالی سیاسی است که میتواند جنبش دموکراسی خواهی را از درون بسازد. آنکه درونش تهی است نمیتواند لبریز شود و نخستین گام برای لبریز شدن؛ پر شدن درون است. شاید بتوان با تبلیغات رنگین و پر رنگ و لعاب و پر سر و صدا؛ عده ای را برای چند روزی فریب داد و آنها را به سراب رهنمون شد؛ اما نمیتوان همگان را برای همیشه فریب داد. شاید بتوان برای مدتی از کلماتی زیبا؛ اما تهی شده از محتوای درونی آن خود را مبارز معرفی نمود؛ اما این چنین گروهها و سازمانها و محافلی باید بدانند که فریب و دروغ و نیرنگ؛ دیری نخواهد پایید و حتی اگر به حکومت برسند؛ آینده ای بهتر از حاکمان شیعهٔ عراق و رژیم انیران اسلامی کنونی حاکم بر ایران نخواهند داشت و همه روزه باید با بحرانهای اقتصادی؛ اجتماعی و سیاسی دست و پنجه نرم کنند.
آنچه که در پیشگفتار این بیانیه به آن اشاره ای کوتاه شده است؛ بخشی از مرامنامهٔ سیاسی ماست و در آینده ای بسیار نزدیک متن کامل مرامنامهٔ سیاسی گروه «پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران» به اطلاع تمامی هم میهنان و مبارزان خواهد رسید.

پیش به سوی ایجاد اتحادیهٔ میهنی
پیش به سوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران


پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران




بیانیهٔ شماره (۱)

پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران 




۲۴ نظر:

  1. از متن این بیانیه چنین بر می آید که شما خواهان پادشاهی مشروطه هستید که در آن پادشاه تنها نماد وحدت ملی و دارای کمترین قدرت سیاسی میباشد. درضمن بگویید چگونه میخواهید به 75 میلیون ایرانی مسکن رایگان واگذار کنید و یا چگونه میخواهید خدمات پزشکی رایگان به این جمعیت عظینم ارائه کنید؟
    و سوالی دیگر: استراتژی شما برای سرنگونی رژیم اسلامی چیست؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما
      تا آنجایی که من میدانم؛ پیشاهنگان کاویانی به پادشاهی مشروطه ای که در میان سلطنت طلبان مطرح است اعتقادی ندارند. اما در رابطه با پرسشهای دیگر شما؛ احتمال میدهم که در بیانیه های بعدی به پرسشهای شما و بسیاری پرسشهای دیگر؛ مظف هستند که پاسخ دهند.

      حذف
  2. با سلام و تبریک سال نو
    بهتر نیست که در قوانین آینده ایران این اصل که هر ماده قانونی و شکل حکومت با امضای بیش از ١/١٠٠ جمیعت کشور به رفراندوم گذاشته شود و نیز همه انتخابات و رفراندومها با کارت شناسی دیجیتال که هر شخص با کد ملی خود قادر خواهد بود از طریق اینترنت رای خود را ببیند و همه انتخابات با نظارت سازمانهای بین المللی و احزاب داخلی صورت پذیرد.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. با درود و تبریک سال نو
      معلوم است که شما نگران سالم بودن انتخابات هستید. در یکصد سال گذشته؛ به جز موارد نادر در این سرزمین انتخابات سالم وجود نداشته است. اما راههای زیادی برای تضمین سالم بودن انتخابات وجود دارد و نیازی به دخالت نیروهای بیگانه نیست. همانگومه که در کشورهای غربی هیچ یک از انتخابات ها زیر نظارت سازمانهای بین المللی انجام نمیشود. دعوت از سازمانهای بین المللی برای نظارت بر انتخابات؛ سالم بودن حاکمیت را تضمین نمیکند. افغانستان و عراق نمونه های بارز آن هستند. ریشهٔ فساد در جای دیگری است.

      حذف
  3. دوست عزیز نزدیک به یک هفته است که با وبلاگ شما آشنا شدم وتمامی مقالات شما را از ابتدا تا همین پست طی یک هفته و شبانه روز مطالعه کردم و با اهداف کلی شما آشنا شدم من مقالات شما را به دو دسته تقسیم میکنم دسته اول مقالات تحلیلی است که تا حدودی نزدیک به واقیت است و دسته دوم مقالات آموزشی (هنر جنگیدن) است که به نظرم اگر به شما میدان داده شود میتوانید یک استراتژیست متبحر و کاردان شوید تجزیه و تحلیل و نگرش شما را نسبت به مبارزه کاملا قبول دارم و با شما هم عقیده هستم مطمئنم کسانی که مسیری به غیر از مبارزه مسلحانه در پیش بگیرند محکوم به فنا هستند.
    در بخشی از مقالاتتان به لزوم جمع آوری اطلاعات از دشمنان مانند آدرس خانه هایشان،اسامی خانواده آنان(در جهت ضربه زدن به خانواده هایشان برای تضعبف روحیه آنان)،اطلاع از آرایش نظامی و استراتژی ها و تاکتیکهای آنها،منابع و مراکز آشکار و پنهان نظامی و غیر نظامی و غیره پرداختید. لطف کنید و شیوه های جمع آوری اطلاعات را هم در حد توان آموزش دهید تا ما بدانیم چگونه به جمع آوری اطلاعات از دشمن بپردازیم(البته تا حدودی با این امر آشنایی داریم اما به صورت آماتور )
    با تشکر از شما به خاطر زمان و انرژی زیادی که برای روشن کردن راه مبارزه صرف میکنید.
    الکس

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. الکس گرامی
      متاسفانه مجموعهٔ مقالات هنر جنگیدن در شرایط خاصی و با تصوری دروغین که بر اثر بلوفهای جمشید شارمهد در ذهن من ایجاد شده بود؛ با جمع آوری یادداشتها و ویرایش عجولانهٔ آنها نگاشته شدند و تا کنون نیز به خاطر هجوم و سرعت حوادث گوناگون نتوانسته ام تا با ویرایش جدید آنهارا منتشر سازم. اما در رابطه با شیوه های گرد آوری اطلاعات تنها میتوان اصول عام را مورد مطالعه قرار داد و با توجه به تنوع موارد نمیتوان نسخه ای مانند پختن شیرینی خاص نوشت؛ اما با نگارش اصول عام میتوان ذهن رادر این رابطه پرورش داد. به عنوان مثال در مورد باز و بسته کردن سلاح گفته میشود که زمانی که سلاح را باز میکنید باید قطعات آنرا در ردیف خاصی به ترتیب قرار دهید و موقع بستن آن(مونتاژ) باید از آخرین قطعه شروع نمود و آخرین قطعه ای که بسته میشود؛ همان اولین قطعه ای است که باز شده است. حال این اصل عمومی در تمامی مهندسیهای معکوس صادق است و در مورد هر دستگاهی صادق است؛ اما اینکه بخواهیم در رابطه با سلاحههای گوناگون یک به یک توضیح دهیم؛ به خاطر تنوع سلاحها تنها در یک آموزشگاه نظامی بسیار مجهز میتوان اینکار را انجام داد. در رابطه با جمع آوری اطلاعات باید بگویم که سوژه ها بسیار متنوع تر هستند و بکار گیری اصول به خلاقیت نیاز دارد ولی اصول کلی که در همه جا به کار گرفته میشوند تقریباً یکسان هستند. سعی خواهم کرد در یک مقالهٔ جداگانه به این اصول بپردازم.

      حذف
  4. با درود و شادباش از موجودییت «پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران» ٬ به شما خوش امد گفته و از متن بی مانند و توانای بیانیه قدر دانی می کنم. چندین پرسش داشتم که به شماری از ان می پردازم .
    ۱- نهاد پادشاهی همان انجمن پادشاهی است ؟ در بیانیه به شکلی نامفهوم است
    ۲ ـ در بیانیه امده « اعضای انجمن پادشاهی دائمی نیستند و انتخاب کنندگان آنها میتوانند شخص دیگری را به جای آنها برگزینند. »
    ۱ ـ انتخاب کنندگان چه کسانی هستند
    ۲ـ پرسه انتخاب چگونه است؟
    ۳ـ انتخاب شوندگان چگونه شناسایی و معرفی و نهایتا برگزیده می شوند؟ ( کاندید می شوند؟ )
    ۴ـ مدارکی لازم است که صلاحیت انتخاب شونده را در بر داشته باشد ( Qualification ) ؟ ان مدارک چه هستند
    ۵ ـ چه کسانی تهیه فهرست این مدارک را بر عهده دارد؟
    ۶ ـ از همه مهمتر معیار تشخیص چیست ( نمونه٬ در حال حاظر شریعت اسلام ٬ شالوده به قهقرا رفتن کشور است )
    این نمونه کوچکی از پرسشهای من است . بسیار بسیارناگفته در این بیانیه است که من به گوشه ای از ان پرداختم. امیدوارم در بیانیه های بعدی به این پرسشها پرداخته شود. تا پرسشهای بعدی بدرود
    گوراتا گوراتا

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. گوراتا گرامی
      تا آنجایی که میدان؛ یاران پیشگامان کاویانی؛ موظف هستند به بسیاری از پرسشها در بیانیه های بعدی پاسخی روشن بدهند.

      حذف
  5. با سلام سئوالی برای من پیش آمده شما گروهی را تشکیل داده اید و مرامنامه ای نوشته اید تا اینجا خوب است ولی شما کیستید عقبه شما جیست و هوبت شما نا مشخص است جگونه شمائی که هوبت خود را پنهان کرده اید می خواهید حرکتی به ادعای خودتان راه بیندازید با سپاس ایران بان

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. پرسشگر گرامی

      شما که چنین سوالی را کرده اید نه نامتان مشخص است و نه عقبهٔ تان (عقبه اصطلاح خاصی است که افراد خاصی بکار میبرند)و نه هویت شما مشخص است؛ البته نه برای من(کژدم) و نه برای هیچ یک از خوانندگان. من نیز از شما نمیخواهم که به خاطر ابراز نظرتان اسم و نام فامیل و آدرس خانه و گزارش عقبهٔ تان را بدهید. همینقدر که پرسشی را مطرح میکنید و این پرسش را نه برای اینکه مثلاً تنها مشکل شما نام واقعی کژدم چیست؟ و اگر نامش را بدانید دیگر قضیه تمام است؛ بلکه برای «تاثیر گذاری» بر روی خوانندگان این پرسش را مطرح نموده اید. اما من به طور شخصی هم نظر شما را منتشر میکنم و هم به شما پاسخ میدهم. زیرا میدانم که این مسئله برای خیلی از اشخاص مطرح است. پرسش شما از یک نظر درست و از نظر دیگر نادرست و خواسته ای بیجا است که هر دو را توضیح میدهم.
      ۱- پرسش شما زمالنی میتواند درست باشد که من و یا شخصی دیگر بخواهد کاندیدای پادشاهی و یا ریاست جمهوری و یا حتی رهبری یک اتحادیه و سنتدیکا باشد. آن موقع شما حق دارید بدانید که شخصی که قرار است به عنوان نمایندهٔ خود انتخابش کنید واقعاً چه کسی است؟
      ۲- نظر شما از این نظر نادرست است که در شرایط کنونی حتی یک وبلاگ نویس مانند زنده یاد ستار بهشتی؛ که نه ادعای رهبری داشت و نه ادعای دیگری؛ بلکه اندیشه های خود را آنهم نه به صورت حرفه ای منتشر میکرد و شاید تعداد خوانندگان وبلاگش روزانه به ۵۰۰ نفر هم نمیرسید؛ به آن وضعیت فجیع کشته شد. در ثانی اگر نام ایشان رامین بود و یا احمد و یا محمد و یا کاظم؛ چه فرقی برای کسی که به دنبال خواندن اندیشه های این شخص بود داشت؟ در زمان حکومت محمد رضا پهلوی نیز زمانی که دانشجویان و روشنفکران به هواداری سازمان چریکهای فدایی خلق و یا مجاهدین خلق میپیوستند؛ به دنبال نام و نشانی افراد نبودند و تا زمانی که کسی کشته نمیشد؛ نامش نیز برده نمیشد. زیرا در آن زمان رسم بر این بود که به خاطر مسائل امنیتی نام هیچ یک از افراد برای مردم مهم نبود؛ بلکه این مسئله مهم بود که این سازمانها در پی تغییراتی هستند و هرکسی بنا به معیارهای سیاسی و عقیدتی خودش یا به این جریانها میپیوست و یا نمی پیوست اما کسی اسم و آدرس و عقبه نمیپرسید و این سازمانها نیز زمانی که آغاز کردند توسط گروهی از افراد همفکر تشکیل شدند. بعد از آن نیز هواداران بر اساس نام سازمان و عقبهٔ گفتاری و کرداری آنها به آن سازمانها میپیوستند. البته سازمان مجاهدین خلق شانس بیشتری داشت؛ زیرا آخوندها هم از آنها پشتیبانی میکردند و همین رهبر فرزانه؛ زمانی از علاقمندان این سازمان بوده است.(دنباله در پایین)

      حذف
    2. این علاقه مندی نه به خاطر وجود بدیع زادگان و یا حنیف نژاد بلکه به خاطر ساختار فکری این سازمان و شرایط حاکم بوجود آمده بود. عده ای از آخوندها هم بعدها به این فکر افتادند که از این سازمان به عنوان بازوی نظامی برای اهداف اعلام نشدهٔ خودشان استفاده کنند و بعد از سوء استفاده از این سازمان و رسیدن به قدرت؛ آنها را منافقین نامیدند. احمد شاملو را نیز بسیاری نمیشناختند و برخی از آثار ایشان به نام «الف. بامداد» منتشر میشد. کسانی هم که این اشعار را میخواندند برایشان فرقی نمیکرد که این افکار از مغز کدامین نام تراوش میکند؟ بلکه به محتوای اندیشه کار داشتند. کتابهای خسرو روزبه نیز به نام مستعار «س-ت-خ-ر» (سروان-توپخانه-خسرو-روزبه) منتشر میشدهیچکس هم بنا به دلایل امنیتی نمیپرسید که اگر نام این شخص را ندانم کتابش را نمیخوانم. تنها احمقهای مذهبی هستند که اگر بدانند که مثلاً نویسنده یک ارمنی است؛ به خاطر پیشداوری به سراغ خواندن مطلبش نمیروند و در همان چنبرهٔ مزخرفات خود میمانند. استاد فرود فولادوند با هویت واقعی به میدان آمدند؛ آنهایی که هوادارش شدند؛ نه به خاطر گذشتهٔ هنری ایشان؛ بلکه به خاطر افکار نوینی که مطرح مینمودند هوادارش شدند و عده ای نیز کوشیدند که از گذشتهٔ هنری ایشان و حتی نام ایشان به عنوان چماقی برای سرکوب استفاده نمایند و سلطنت طلبان و نیروهای اطلاعاتی سردمداران این بازی کثیف شدند تا از شنیده شدن نظرات ایشان جلوگیری به عمل آید.
      از سوی دیگر دانستن نام افراد به خاطر اینکه اسمها فقط نقش «کُد» را بازی میکنند هیچ کمکی به دانستن روابط پنهانی افراد نمیکند. مثلاً اگر شما نام واقعی و تصویرتان را هم بفرستید و منهم منتشر کنم؛ هیچکس نخواهد فهمید که روابط پنهانی شما با کدامین گروه و دسته ای است؟ آیا مامور اطلاعات هستید؟ آیا سلطنت طلب هستید؟ آیا از افراد تندر هستید که عاشق نام و نشان افراد هستند تا بعد از مدتی به خاک سپرده شوند؟ لذا میبینید که این مسئله در رابطه با شخص شما هم صدق میکند.(ادامه در پایین)

      حذف
    3. دو اصطلاح از سال ۵۷ به بعد در ایران بر سر زبانها افتاده است؛ نخستین اصطلاح «خارج نشینها» است که توسط سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق برای فرار کردن از پاسخگویی به پرسشها در میان هوادارانشان شایع نمودند و زمانی که هواداران ساده و نفهمیدهٔ آنها میشنیدند که فلان شخص هوادار فلان سازمان است که رهبرانشان در خارج از کشور بوده اند؛ با حماقتی که به آن افتخار هم میکردند بدون گوش دادن به سخنان آنها با گفتن متلک «خارج نشینها» عقده های خود را خالی مینمودند. بعد از کشتار دههٔ ۶۰ همین رهبران خود به خارج نشینها تبدیل شدند و استفاده از این اصطلاح تفرقه افکن به عنوان یک اسلحه از سوی وزارت اطلاعات بکار برده میشود. اگر به وبسایت امنیتی دیپلماسی ایرانی نگاهی بکنید عناصر موثر ایوزیسیون مسلح رژیم اسد را «خارج نشینها» مینامد. اما اگر رژیم اسلامی سرنگون شود؛ همین ارازل و اوباش اسلامی اگر شانس فرار از تیغ برندهٔ انتقام مردم را پیدا کنند به خارج از کشور خواهند رفت و میهمان روسیه و انگیستان و فرانسه و یا کشورهای آمریکای لاتین خواهند شد. اصطلاح دوم که همین پرسش شماست از طرف گروههای خارج از کشور؛ به عنوان بهانه ای برای تخطئهٔ گروههای موثر و یا دارندگان اندیشه های موثر از اصطلاح «بگو ببینم اسمت چیه» استفاده میکنند. آخرین موردی که برای من پیش آمد فراخوان عمومی شخصی به نام « فرامرز فروزنده» (جمهور خواه)بود که به عنوان لقلقهٔ زبان و قهرمان نمایی از همه خواسته بود که اگر توان دفاع از نهاد پادشاهی را دارند بیایند و در برنامه اش شرکت کنند که من اعلام آمادگی نمودم و توضیح دادم که تصویر و نامی در کار نخواهد بود و. به دلایل امنیتی بدون تصویر و با همین نام حاضرم در برنامهٔ شما شرکت کنم. این شخص به بهانهٔ اسم واقعی از ادعایی که کرده بود فرار نمود. (ایمیلهای رد و بدل شده را در صورت لزوم میتوانم در منتشر نمایم).(دنباله در پایین)

      حذف
    4. آنهایی که نام و نشانشان مشخص است؛اگر کار مهمی انجام دادند؛ در معرض خطر نابودی قرار گرفتند و اگر کسی به کارشان ندارد؛ به این خاطر است که گاوهای شیرده رژیم هستند. آنهایی که نام و نشانشان مشخص نیست؛ از طرف افرادی مثل شما به بهانهٔ «بگو ببینم اسمت چیه» ظاهراً در دو راهی قرار میگیرند که یا خودشان را علنی کنند و دیگر انگ ترسو و بی هویت بودن به آنها نچسبد و تبدیل به هدف متحکی برای کشته شدن قرار بگیرند و یا اینکه به این بهانه حرفشان شنیده نشود. من به خاطر اینکه ادعای وزیر و وکیل شدن ندارم ترجیح میدهم که همچنان به نام کژدم شناخته شوم. هر کس هم مطالب مرا خواند و یا نخواند به خودش مربوط است؛ انسانهایی که ظاهراً سیاسی هستند؛ به دنبال اهداف گوناگونی هستند:
      ۱- میخواهند مشهور شوند.
      ۲- به دنبال سودجویی هستند.
      ۳- میخواهن به مقامی برسند.
      ۴- برایشان هیچ یک از موارد بالا اهمیتی ندارد و تنها میخواهند اندیشه های خود را مطرح نموده و در معرض انتخاب قرار دهند. من از این گروه چهارمی هستم.
      از آنجایی که طی گفتگوهایی با نظرات یاران «پیشگامان کاویانی» آشنا شده ام؛ آنان نیز به گروه چهارم تعلق دارند. البته شیوهٔ کار آنها بیشتر عملگرایانه است و احتمالاً اگر بیانیه های بعدی در کار باشد؛ شاهد نوع اندیشهٔ آنها نیز خواهیم بود. تا اینجا همینقدر میتوانم بگویم که از نظر سیستم فکری بسیار به همدیگر نزدیک هستیم.

      حذف
    5. با سلام مجدد کژدم گرامی نمی دانم دلت از کجا پر است با کجا اجازه صحبت نداشته ای که سئوال ساده من را 4 صفحه پاسخ نوشتی وسطشم زدی صحرای کربلا 2 حالت دارد یا شما این مرام نامه را برای خودتان نوشته اید که هیج بحثی نیست بجای تایپ در دفتر یادداشت می نوشتی راحتر بودی حالت دوم اینکه شما بدنبال جذب نیرو هستی که دیگر این صحبت شما معنی ندارد شما که به عنوان سخنگوی یک گروه حرف می زنی باید هویتت مشخص باشد من هم هر زمان خواستم به شما بپیوندم موظفم هویتم را اعلام کنم تا شما بدانید من کیستم و کجا زندگی می کنم خودتان را هم با مجاهدی و فدایی مقایسه نکنید جامعه اماری گروه شما و امکاناتتان قابل مقایسه با آنها نیست این عمل سفسته می باشد در باز باز پرندس پس در پرندس برداشتی که من از شما از روی فعالیتتان داشته ام شما را باید با جمشید شارمهد مقایسه کرد با یک تفاوت او ابتدا می پذیرد بعد از دست می دهد نیرو را و شما همان اول شمشیر را از رو می بندید دوست آینده و دشمن را با یک چوب می زنید موفق باشید من دوباره به این صفحه سر میزنم امیدوارم فتح بابی برای همکاری بیشتر باشد و این پیام بدون تغییر پابلیک شود

      حذف
    6. درود
      نخست اینکه من پیام هیچکس را دستکاری نمیکنم و هرگز نکرده ام. تنها بعضی پیامها را که فقط فحش خواهر و مادر بوده اند؛ منتشر نکرده ام و هر چه که تا حالا منتشر شده بدون دستکاری است. دوم اینکه من از کسی نمیخواهم که کسی به من بپیوندد. دوم اینکه من تا به حال سخنگوی هیچ گروهی نبوده ام. سوم اینکه من از کسی نمیخواهم که به من بپیوندد. بلکه در سایر نوشته های من هم اگر توجه کنید از هیچکس نخواسته ام که هویت خودش را برای من و یا امثال من حتی در صورت همکاری مشخص کند. برای من اسم مستعار و اسم واقعی یک معنی دارند و آن هم اینکه اشاره به فرد مشخصی میکنند بنابراین از نظر کاربردی یکسان هستند. چهارم اینکه اگر به مقاله های «درسهای توامان نبرد سوریه» مراجعه کنید من «سازماندهی افقی» را پیشنهاد میکنم و شیوه تشکل سازمانی نه یک تشکیلات هرمی بلکه افقی است که از گروههای خودمختار ولی هم نظر تشکیل میشود.لذا باز هم نیازی نیست که گروهها همدیگر را بشناسند و یا اینکه من آنها را بشناسم و یا آنها مرا بشناسند. هر گروهی میتواند برای خودش یک «کُد» تعیین کند و اعلام کند که وجود دارد. مثلاً « پیشگامان کاویانی- اصفهان ۱» و «پیشگامان کاویانی- شیراز ۴ ب». حال اگر این گروهها خواستند کاری انجام دهند و نیاز به مشورت با من را داشتند تماس میگیرند و من هم اگر نظری داشتم میدهم و اگر نداشتم؛ خودشان انجام میدهند و یا نمیدهند. پنجم اینکه این وبلاگ یک دفترچهٔ یادداشت پابلیک است.

      حذف
    7. مسئلهٔ بعدی اینکه من خودم را با سازمان مجاهدین خلق و یا چریکهای فدایی خلق مقایسه نمیکنم و صحبتی هم در رابطه با امکانات نکردم. حال اگر منظورتان این است که چون من امکانات ندارم باید هم ارزان بفروشم وهم نسیه قبول کنم که مشتری زیاد بشه؛ چنین چیزی وجود نداره. مسئله به صورت پوست کنده اینطوریه که شما یا برای میهنت مبارزه میکنی و یا نمیکنی؛ حالا اینجا یک دفترچهٔ باز یادداشت هم وجود داره که یک نفر حرفهایی میزنه؛ اگه به دردت خوردند برشون دار و اگر به دردت نمیخوره برو یک جایی که هم اسمشونو میگن و هم اطلاعات شخصی مردم رو جمع میکنند.من نه اطلاعات میدم و نه اطلاعات جمع میکنم. داستان به همین سادگیه؛ از کسی هم دلخور نیستم که چرا اجازه داد حرف بزنم و یا اجازه نداد من اگه رادیو هم در اختیار داشتم و کسی برای فحاشی نمی آمد به همین اندازه باهاش بحث میکردم و از مقابله با هیچ نظریه ای هم نمیترسم و کم نمیارم و این حد اقل چیزیه که به آن اطمینان دارم.

      حذف
    8. با سلام مجدد کژدم گرامی اینکه می شود بی نظمی و هرج مرج در کار مبارزاتی هر حرکت سیاسی مستلزم داشتن رهبر واحد و یا گروهی به عنوان رهبری اینکه هر کی هر کاری خواست بکند که نمی شود کار مبارزاتی در این وضعیت انسجامی وجود نخواهد داشت در این حالت هر دسته ای برای خود مرام نامه عرفی خواهد داشت و امکان انجام کارهای هماهنگ وجود ندارد و در مورد این موضوع که شما سخنگو یا نماینده گروهی نیستید توجه شما را به این متن جلب می کنم
      "من (کژدم) این افتخار را دارم که بیانیهٔ اعلام موجودیت گروه «پیشگامان کاویانی فرخوان انجمن پادشاهی ایران» را در این وبلاگ منتشر نمایم. یاران کاویانی پیشگامان به زودی وبسایت رسمی خود را خواهند داشت و تا آن زمان بیانیه های رسمی این یاران در وبلاگ کژدم منتشر خواهد گردید."
      با این متن وبلاگ شما دیگر دفترچه یادداشت نیست وبلاگ موقت گروهی که بیانیه آن را پخش کرده اید است با تشکر مجدد از تائید کامنت من انگیزه شما از نوشتن این بیانیه چیست هر گروهی که اعلام موجودیت می کند قاعدتا یا آنقدر نیرو دارد که یه دنبال جذب هوادار نیست و می گوید من اینم و کاری را که می خواهم می کنم یا به دنبال مطرح کردن خود و جذب نیرو و امکانات است که در این صورت باز به نقطه اول می رسیم که اینان کیستند و چه می کنند اینکه گروهی بیاید بگوید مرامنامه من این است از آن پیروی کنید به کسی هم مربوط نیست من کی هستم که نمی شود دلیل برای از جان مایه گذاشتن فکر نکنم خون منو شما از خون جوانانی که در ایران به خیابان ها می آیند و در زمین حریف جان بر کف حرکت می کنند رنگینتر باشد به احتمال زیاد فهمیده اید به دنبال تخریب نیستم مرا همچون نهیبی بدانید که نقدی محترمانه از رفتار سیاسی شما می کند با این وضعیت گروهی که به دور شما جمع می شوند گروهی لاف زن و اکثرا اطلاعاتی خواهد بود که هر باروقت شما را گرفته و بار دیگر با نیرویی و اسم مستعاری دیگر به سراغ شما خواهند آمد

      حذف
    9. دوست گرامی
      مبارزین ایران هنوز سازماندهی افقی را تجربه نکرده اند و دیدشان نسبت به سازماندهی مبارزاتی بر اساس سنتهای موجود شکل گرفته است. هنوز سازماندهی افقی برای مبارزان ملموس نیست. اما تمامی سازمانهایی که ضربه خورده اند و تشکیلاتشان از هم پاشیده است تنها به خاطر «تمرکز» بوده است. براتی مثال یک نفر دستگیر میشود و اعضای تیم دستگیر و یا کشته میشوند و از طریق آنها تیمهای دیگر نیز در معرض خطر قرار میگیرند. اما در سازماندهی افقی که شاید بتوان آنرا سازماندهی «نامتقارن» هم خواند تمرکزی وجود ندارد و ضربه ای که وارد میشود حد اکثر در حد همان انجمن یا تیم و هرچه که اسمش میگذارید میماند و به سایر نقاط گسترش پیدا نمیکند. در سازماندهی سنتی هرمی شما نمیدانید که چند حلقهٔ سست در زنجیرهٔ سازمانی دارید و ضربه تا کجاها میتواند منتشر شود؟ (مثل ویروس و یا میکروب) اما در سازماندهی افقی شدیدترین ضربه با ضعیفترین ضربه در همان حد آن سلول میماند و منتشر نمیشود. اما در رابطه با نفوذی ها باید بگویم که اینها همیشه وجود دارند و اگر بتوانند اطمینان رده های بالاتر را جلب کنند و از طریق آنها به روابط دیگری کشانده شوند؛ قابلیت تخریب فراوانی را خواهند داشت. اما در سازماندهی افقی اگر یک گروه نفوذی هم که بخواهند وارد شوند؛ هر کاری هم که بکنند از دایرهٔ خود خارج نمیشوند و تنها کسانی را که میشناسند خودشان هستند. اینکه گروهها و یا افراد نفوذی با نامهای گوناگون وارد شوند نیز اهمیتی ندارد؛ زیرا در همان دایره و کپسول خود خواهند ماند. اینکه میگویید وقت مرا خواهند گرفت و یا وقت یاران کاویانی را خواهند گرفت؛ مهم نیست. مهم این است که تا گشوده شدن درهای مبارزات عمومی نیروهای سالم و مبارز را از گزند نفوذی ها و نهایتاً کشته و دستگیر شدن محافظت نمود.(دنباله در پایین)

      حذف
    10. اما در رابطه با هرج و مرج نیز باید بگویم که چنین نخواهد شد و همهٔ انجمنها خطوط کلی را میدانند. به عنوان مثال Rules of Engagement یکی از موارد بسیار مهم در مبارزات است. مبارزهٔ مسلحانه و پروتوکولهای درگیر شدن و شعاع موج درگیری باید به صورت قانونمند باشند تا هر کگسی نتواند برای خود تعبیر و تفسیر خاصی علم کند. به عنوان مثال در عملیات نظامی که در حسینیهٔ شیراز انجام گرفت (فرق نمیکند که چه کسی این عملیات را انجام داد) آنچه که در نظر گرفته نشده بود وجود بچه ها در میان ارازل و اوباش بسیجی بود. اگر این عملیات توسط جناحهایی از رژیم (با نفوذ در میان هواداران استاد)انجام گرفت؛قصدشان وارد آوردن ضربهٔ حیثیتی به هواداران استاد بوده است و اگر از طرف هواداران استاد انجام گرفته است؛ عملیاتی کور و بدون حساب و کتاب بوده است که دلایل زیادی برای آن وجود دارد که در این سخن کوتاه نمیتوان به تمامی جوانب آن پرداخت. به عهده گرفتن مسئولیت این حرکت از طرف جمشید شارمهد و ایمان عافار مسائل زیادی را در پی داشت و همچنان در پی خواهد داشت اما همینقدر که مسئولیت آن پذیرفته شد؛ دروازه های باز «هرکسی هرکسی را میخواهد بکشد آزاد است» توسط این دونفر باز شد. از سوی دیگر اگر پیشگامان کاویانی به صورت یک تشکیلات هرمی در آید و قدرت بگیرد؛ دیگر با آرمانهای انقلاب باید خداحافظی نمود و نتیجهٔ مبارزات چیزی مشابه کشورهای تک حزبی خواهد شد. من فکر میکنم که شما هنوز با اندیشهٔ «انجمن پادشاهی» آنگونه که در بیانیه مطرح شده است نیز آشنا نیستید. اعضای این انجمن را مردم با رای مستقیم خود انتخاب خواهند نمود و نه اینکه چند نفر بیایند و دور هم بنشینند و بگویند همگی خفه بشوید چون ما مبارزه کردیم و شما خوابیده بودید و... همان مزخرفاتی که در بسیاری از مبارزات گفته شده است.(ادامه در پایین)

      حذف
    11. اینکه میگویید این بیانیه در واقع میخواهد بگوید که به ما بپیوندید؛ کاملاً درست است و گرنه نیازی به بیانیهٔ اعلام موجودیت نبود. اما این پیوستن ها تنها به صورت گروههای موازی هم اندیش خواهد بود. این نوع از سازماندهی مزیت دیگری هم دارد که از نظر من بسیار مهم ایت و آنهم احساس استقلال نمودن بدون مغزشویی های حزبی و سازمانی است. اگر شما به کاری که جمشید شارمهد انجام میدهد نگاه کنید؛ تمامی تلاش برای کسب اطلاعات شخصی افراد است و در صورت بیرون آمدن این پتانسیل را دارند که همهٔ اطلاعات شخصی افراد را تنها به خاطر بیرون آمدن علنی کنند و حتی به دشمن بفروشند تا مخالفشان را از بین ببرند. لذا تشکیلات به صورت یک تشکل فاسد مافیایی در می آید که تنها راه ورودی دارد و خروج از آن یعنی مرگ و یا فروخته شدن به دشمن. اما در تشکلهای افقی هر گروهی هر زمان که احساس کرد دیگر نمیخواهد به آن شیوه ادامه دهد میتواند بدون هیچ آسیب و تهدیدی از سازمان خارج شود. در اینجا تجربهٔ سازمان پیکار که از درون سازمان مجاهدین بیرون آمد و کشت و کشتار راه انداخت را نیز بیاد آورید و تصفیه های مائو و استالین و تمامی احزاب هرمی قدرت طلب را به آن اضافه کنید تا ببینید از کجا می آیم. به هر حال اکنون اندکی زود است که قضاوت نهایی را بکنید و اندکی صبر کنید تا مرامنامه و اساسنامهٔ پیشگامان نیز منتشر شوند تا ببینید که میتواند نظر شما و کسان دیگر را جلب بکند و یا نه؟ البته من از پاسخ گویی و گذاشتن وقت ابایی ندارم و از نظر من خیلی هم خوب است.زیرا مسائل نهفته در پشت نظریه ها را روشن میسازد و مانند کتابهای «حل المسائل» میتواند بسیار آموزنده باشد.

      حذف
  6. آغا دمت گرم بابت همه چیز. ما بچه های دانشگاه شریف معتاد این وب سایت شدیم. حال می کنم . بخصوص جوابهایی که به اغای بی نام نشان ( برادر خواهان عقبه ) داده اید . زنده باشید و به امید پیروزی

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما
      با سپاس از دلگرمی که میدهید؛ من این آقا و یا خانم ناشناس را نمیشناسم و هیچ برچسبی هم به ایشان نمیزنم. متاسفانه در دو مورد تجربهٔ شخصی به غیر از ایشان چنین مسئله ای از طرف مدعیان رهبری یک جمهوری خواه و دیگری پان ترکیستها چنین مسئله ای را بهانه قرار دادند تا از مناظره فرار کنند؛ لذا با مطرح شدن علنی همین مبحث در وبلاک لازم دانستم که این فرهنگ بی اساس را مورد بر رسی قرار دهم تا مشخص شود که چهرهٔ علنی بودن دلیل بر راستگویی نیست. خمینی؛رفسنجانی؛خاتمی؛خامنه ای؛احمدی نژاد؛مصباح یزدی و هزاران نفر دیگر چه در ایران و یا سرزمینهای دیگر به عنوان چهره های علنی ظهور کردند و سرزمینشان را به نابودی کشاندند. آنچه که مهم است نقد اندیشه ها و برنامه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و صیقل دادن آنها در حوزهٔ نظر و سپس عملیاتی کردن آنهاست؛ اگر این نظرات اشتباه هستند؛ باید به زیر تیغ نقد بروند و اگر درست هستند باید عملیاتی شوند؛ اگر در زمان عملیاتی شدن دچار مشکل شدند باید تصحیح شوند. همان کاری که در یک آزمایشگاه بدون اینکه به شخصیت دانشمندی که نظریه را مطرح نموده است توجه کنیم؛ به دنبال لمس تجربی آن نظریه و اصلاح کمی و کاستیهای آن بر می آییم.

      حذف
    2. در ضمن از تمامی یارانی که نظر ارسال میکنند؛ خواهشمندم که به نام هیچ مکان مشخص و کوچکی مانند «دانشگاه شریف» و یا هر مکان محدود دیگری اشاره نکنند. همچنین اگر میخواهند که نظرشان محرمانه بماند؛ لطفاً در انتهای نظر ذکر کنند که «منتشر نشود». من نظرات را منتشر میکنم تا هیچگونه نشانه ای از تصور سانسور بوجود نیاید.

      سپاس

      حذف
  7. سپاس ، به خاطر صداقت و صراحت شما
    قطرات باران در حال شکل گیری و آماده برای بارشند ،، دیر یا زود این قطرات باران چون رگبار خواهند بارید و چهرۀ کشورمان ایران را ، ازآلودگی ها وناپاکی ها خواهند شست ، تا زندگی ، طراوت وشادابی را به آن باز گردانند.
    (ا.و.گ.ا)

    پاسخحذف