۱۴۰۵ مرداد ۱۲, دوشنبه

«تحلیلگران»؛ «تَحلولگران» و اینک «چُسلولگران»

 «تحلیلگر» می گفت:

جمعیّتی که در ایران زندگی می کنند؛ به ۲ گروه تقسیم می شوند: آنهایی که «ساکنِ ایران»هستند و ایران را «مسافرخانه» می انگارند و فقط از وضعیّتِ دستشویی و مستراح و ظرفشویی گلایه دارند. «ساکنینِ ایران» در اکثریّتِ مطلق بودند. گروه دوّم «ایرانیان» بودند که «عُمقِ فاجعه» را می دیدند و در «اقلیّتِ مطلق» بودند.
در مرحلهٔ بعد؛ «ساکنینِ ایران» دیدند که نه تنها دستشویی و مستراح تعمیر نشد؛ بلکه دَر و دیوار و سقف در حالِ ریزش است.
امّا «ایرانیان» میدانستند که وضعیّت از این هم بَدتَر خواهد شد و چیزی به نامِ «درون و بیرونِ مسافرخانه» وجود نخواهد داشت و همه در فضایِ باز زندگی خواهند کرد (شکستِ استراتژیک در سطحِ ملّی = گسیختنِ تار و پودها).

«تَحلولگر» می گفت:

ما نباید بارِ دیگر «انقلاب کنیم». زیرا یکبار اینکار را کردیم و نتیجه اَش این شد. «تحلولگر» همیشه در خدمتِ رژیمِ شیعی بود و وظیفهٔ «مغز شویی» را به عُهده داشت. «تحلولگر» به مردم میگفت که یکبار انقلاب کردیم؛ نتیجه اَش این بود که می بینید. امّا نمی گفت که: «آرمانِ انقلابشان» (خیانتِ ملّی ۵۷)؛ آرمانی بر اساسِ «دیدنِ چهرهٔ کثیفِ دیّوسِ بنیانگذار» و رواجِ شدیدِ «تئوری توطئه» بود. «تحلولگر» هرگز به سراغِ «آرمانی نوین» نَرَفت؛ بلکه به «کلیشه ها» پناه بُرد (جمهوری و یا پادشاهی). مبارزه را نیز در «فرو کردنِ اُتوها به برق» و «عکس بگیرید؛ فیلم بگیرید .... پولِ برق و تلفن ندهید»(جورج سوروس) خلاصه کرد.
«تحلوگز» باعث شد که به خاطِرِ آموزه هاَیش؛ در «کهریزک» به «اسیران» تجاوز جنسی شد.
این «تحلولگران»؛ چه «سلطنت طلب» و چه «جمهوریخواه»؛ سقفِ خواستهٔ شان «رِفراندم» بود.
آیا میتوانید تصوّر کنید که این «دَلقکها»؛ تا چه میزان به «آیندهٔ ایران»؛ خیانتِ آشکار کرده اند؟ آیا اینها «دُنبالهٔ خیانتِ ملّی ۵۷» نبودند و نیستند؟ 

امّا اکنون فرقهٔ تازه ای زاییده شده است:

من این فرقهٔ تازه را «چُسلولگر» مینامَم:

«چُسلولگر»ها هیچ برون رفتِ «مِیدانی» ارائه نمی دهند و از این مَنظر؛ با «تحلولگرها» فرقی ندارند.

«چُسلولگر»ها میگویند که:

«ترامپ» همان «خدا» است و هر کاری که می کُند؛ حتماً در آن «حِکمتی» است که ما نمی فهمیم. «چُسلولگر» خودش را «بندهٔ واقعیّتِ مِیدانی» می نامد تا «دِرَخشِشِ فنّی و عِلمی»(البتّه به صورتِ قُلّابی) داشته باشد. اگر ترامپ « بگوزد»  و یا «بچُسَد» و «بِرینَد» برای شنوندگانَش (گاوان و خَرانِ طویلهٔ رودست) انواع و اقسامِ «عطر و اُدکُلّن» و «کُنسِرو» تولید می کُند.
«چُسلولگر» بندهٔ واقعیّتِ مِیدانی نیست؛ بلکه به «تئوریِ توطئه» وفادار است. «تئوری توطئه» نیز به «خدایانِ باستان» که اکنون به «فراماسون ها» و «ایلومیناتی ها» و نیروهایِ عجیب و غریبی که جهان را اداره می کنند تبدیل شده اند ایمان دارند.
اکنون ما با ۳ «چُسلولگر» آشنا هستیم:
۱- پوریا زراعتی.
۲- «خائن نادان».
۳ عبدالله شهبازی خائن.

«خائن نادان» حتّی به «اَجِنّه و ارواحِ خبیث» نیز اعتقاد دارد که با نامهایِ جدیدی توسّطِ کُس شعربافانِ «عرفانِ کِیهانی»؛ باز تولید شده اند. مانندِ «انرژی تاریک» و «انِرزی خوب». این «آشغال» حتّی میگوید که: «این هفته؛ اطرافَش را انرژیِ تاریک اِحاطه کرده بود و نمی توانست «چُسلول» ارائه دهد.» و یا اینکه می گوید: «من و همسرم دیگر خیلی چیزها را در معرضِ دیدِ عمومی نمی گذاریم. زیرا انرژی تاریک می آوَرَد!!!!»
پرسِش این است که : چه کاسه ای زیرِ نیم کاسه است؟ مگر «بندهٔ واقعیّتِ مِیدانی» میتواند زیرِ فشارِ «اَنرزیِ تاریک»؛ ۷ قلو بزید؟
پاسخِ این معمّا این است که به هر ترتیبی که شده باشد؛ میخواهد طیفهایِ گوناگونی را به «بیننده» تبدیل کرده و «پول» در بیاوَرَد و در صورتِ لزوم؛ «خطّ»عَوَض کُند.

«خائن نادان»؛ عاشقِ «شاهنامهٔ فردوسی» بودن را نیز به نامِ «ایران پَرَستی»؛ به خوردِ «گاوان و خَرانِ طویلهٔ رودَست» می دهد. در حالی که در «شاهنامهٔ فردوسی»؛ نامِ «همهٔ دهاتیهایِ خراسانِ بزرگ» آمده است. امّا هیچ اَثَری از «هخامنشیان» و «کوروش» و «داریوشِ» که بزرگترین «واعیّتهایِ مِیدانی» بودند؛ نیست.

فقط میخواستم که «ذِهنهایِ کَپَک زدهٔ تان» را اندکی پاک کُنم.

کژدم