۱۴۰۵ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

اکنون کجا هستیم؟ و چه باید بکنیم؟

 پُرسشی که در تیترِ این نوشتار مطرح نمودم؛ یک پُرسِشِ کلیدی است و بدونِ داشتنِ پاسُخِ مِیدانی نمی توان با یاوه گویی هایي فَلسفی و جامعه شناسانهٔ قُلّابی؛ از پاسخ دادن به آن؛ فرار نمود. زیرا فرار از پاسُخِ مناسب؛ نه تنها مسئله ای را حلّ نخواهد کرد؛ بلکه به «مشکلاتِ آینده» خواهد افزود و رژیمِ کثیفِ شیعی دقیقاً بر رویِ همین مسئله تمرکز دارد تا جُنبشِ براَندازی را از درون تُهی کُند.
زمانی که آقایِ «ولودیمیر زِلِنسکی» تصمیم گرفت که پس از حملهٔ روسها؛ به جایِ فرار (طبقِ پیشنهادهای اروپایی و آمریکایی)؛ همچنان به وظیفهٔ خود ادامه دَهَد؛ نشان داد که ایشان؛ بَر خلافِ آنچه که به ایشان نسبت داده و ایشان را «دَلقَک» نامیدند؛ دارایِ یک اندیشهٔ سیاسی و اجتماعی و اهدافی است که میخواهد به آنها جامهٔ عَمَل بِپوشاند و به همین خاطر بود که در انتخابات پیروز شده بود. «کُمِدیَن» و یا «طنزپرداز بودن»؛ «نبوغ» نیست. امّا یکی از نشانه هایِ بارِزِ «نبوغ» است و با توجّه به ژرفایِ طَنز میتوان رابطهٔ آن را با نبوغ اندازه گرفت. آقایِ زِلِنسکی و قهرمانانِ «بریگادِ آزوف»؛ در همان آغاز به «نادِرقُلی پوتین» نشان دادند که «یک مَن ماست چقدر کره دارد؟» و «پوتین خان» اکنون در سالِ پَنجُم از آن «عملیّاتِ ویژهٔ ۱۴ روزه» قرار دارد و شرکتِ روسیِ مُشابهِ «آمازونِ» (Wildberries) که در مقیاسِ «شِرکتی چند تریلیون دُلاری است» در حالِ فروپاشیِ کامل قرار گرفته است. آقایِ «زِلنسکی» نشان داد که نه تنها دارایِ یک «ایدئولوژیِ فراگیر» است؛ بلکه به آن «وفادار» است. مردمِ سرفرازِ یوکرئین و دلاورانِ «بریگادِ آزوف» نیز این پیام را دریافت کردند و تا پایِ «پایانِ توان» ایستادند و همچنان ایستاده اند وَ دَر پِیِ این تلاشها و جانفشانی ها؛ اکنون وَرَق در حالِ بَرگَشتن است و حتّی خبرهایی وجود دارند که «نادِرقلی پوتین»؛ دیگر در مُسکو نیست و به «سیبری» فرار کرده است (اِمامِ غایبِ تونِل نَوَردِ روسیه).
آیا ایرانیان رهبرانی مانندِ آقایانِ «زِلِنسکی» و «بنیامین ناتانیاهو» دارند؟ پاسخِ بسیار روشن این است که: نه تنها «ندارند»؛ بلکّ عدّه ای «مُزَلّف و فوکولی» دارند که شارلاتانهایی بیش نیستند. زیرا هیچ برنامه ای به جُز کُپی کردنِ مزخرفاتِ «پارتی کراسی» و جا زَدَنِ آن به جایِ «دموکراسی» ندارند و هرگاه از آنها بِپُرسی که «این چین است و آن چون؟»؛ پاسخِ کلیشه ایِ همیشگی خود را دارند که: «دموکراسی معیوب است؛ امّا بهترین راه است». البتّه منظورشان «دموکراسی» نیست؛ بلکه «پارتی کراسی» است.
آیا میتوان بدونِ داشتنِ اهداف و راههایِ رسیدن به آن اهداف؛ «ایرانی آباد و آزاد» که بتواند بر مُشکلاتِ آینده پیروز شود به وجود آوَرد؟
این پُرسِش؛ یک پُرسِشِ کلیدی است. برخی میگویند که: «به مردم توهین نکنید». و در واقع میخواهند بگویند که بگذارید آنها مانندِ دوره هایِ قاجار و پیش از آن؛همچنان «گاو و گوسفند» بمانند؛ تا بتوان آنها را «کنترل کرد». امّا «خیانَتِ ملّی ۵۷» نشان داد که این «گاوها و گوسفندها» میتوانند کاری کنند که نه تنها به ویرانیِ تدریجیِ زیستگاهِ خودشان بینجامَد؛ بلکه نسلهایی از «گاوان و خَران» را تولید کنند که چه بسا ۵۰ سال باید تاوانِ وجودِ نَحسِ آنها را پرداخت. زیرا تولیدِ «نَسلِ بَعدی» در «گونهٔ انسانی»؛ فقط تولیدِ نَسلِ ژِنتیک نیست؛ بلکه با «بازتولیدِ فرهنگ» همراه است. لذا کسی که میگوید: «اگر قَصد بر اسلام زدایی باشد من نیستم و ترجیح می دَهَم که همین حکومتِ اسلامی پابَرجا بمانَد»(چو اسلام نباشد؛ ایران مَباد) را نمیتوان یک «احمق» به حساب آوَرد؛ بلکه باید او را یک «خائن» نامید.
داشتنِ «ایدئولوژی» برایِ «جایگزینی» پس از سرنگونی رژیمِ کثیفِ شیعی؛ یک آرزو نیست؛ بلکه یک «ضرورَتِ مِیدانی» است.
شما نمیتوانید به مردم بگویید که اگر مَن بَر سَرِ کار بیایم؛ میتوانید انتخاباتِ آزاد داشته باشید وَ از آنها انتظار داشته باشید که برایِ رأی دادنِ آزاد به «مادر قحبه های جدید»ی که چیزی به جُز دادنِ «شعارهایِ تو خالی» ندارند؛ از صمیمِ قلب با شما همراه شوند.
مردم به دُنبالِ «تغییراتِ ملموس» در زندگیِ خود هستند و می دانند که «رأی دادنِ آزاد» چارهٔ کار نیست. در عراق و افغانستان؛ آزادانه رأی دادند؛ امّا امروزه می بینید که بیش از ۳۰ میلیارد دلار از ثِروَتِ ملّی؛ توسّط همان اوباشانی که شعارهای کون پاره کُن می دادند؛ به یَغما رفته است. در افغانستان نیز داستان به همین مِنوال است؛ ولی هنوز رونمایی نشده است.
امّا اینکه باید چکار کنیم؟ پاسخ این است که ما به یک «خانه تکانی» و «اَنگل زُدایی» و جانشینیِ آن با «داشتنِ ایدئولوژیِ زَمینی» نیاز داریم و تا زمانی که برایِ این «نیازِ ضروری» پاسخی نداشته باشیم؛....
حتّی اگر رژیمِ کثیفِ شیعی دچارِ فروپاشی شود؛ هیچگونه دست آوردِ مَلموسی برای ایران و آیندهٔ ایران در کار نخواهد بود.
«انجیل» با یک جمله آغاز می شَوَد:
«اوّل کلمه» بود و «کَلَمه پیشِ خدا بود».... سِپَش «شُد».
«کلمه» یعنی داشتنِ «ایده»؛ «خدا» یعنی «آفریننده» (طرّاح و مُهندس).
کسی که نمیداند بالاخره باید در دورانِ گُذار «چه گُهی بخورد» و همچنان خود را رهبرِ «دوران گُذار» می خواند. باید از ذِهنها پاک شود؛ وَگرنه باید تاوانِ دیدنِ «تصویر در ماه» را بارِ دیگر بپردازید.

کژدم

۱۴۰۵ مرداد ۲۲, پنجشنبه

«شاهزاده» باید ادّعاهایش را پَس گرفته و استعفاء دهد.

پیش از آنکه دیر شَوَد و کار به «رسواییِ بیشتَرِ سیاسی» و «رُسواییِ مالی» بینجامد؛ شاهزاده باید از مردمِ ایران پوزش خواسته و استعفاء دهد؛ زیرا رژیمِ شیعی در آستانهٔ فروپاشیِ اقتصادی است و دیر یا زود (بسته به لیاقت و یا کَسبِ لیاقت از طرفِ «آرزومندانِ سرنگونی»)؛ سرنگون خواهد شد و «شاهزاده» و هوادارانِ ذوب شده در ولایَتِ ایشان؛ باید در  رابطه با «دروغگویی ها» و «تلاش برایِ تحمیقِ مردم» و «حیف و مِیلِ و چپاوُلِ اموالِ اهدایی برای مبارزه» موردِ تحقیق قرار گرفته و با پایانی بسیار بدتَر از «سُلطان حسین صفوی» روبرو خواهند شُد. «شاهزاده» باید از مردمِ ایران عمیقاً پوزش خواسته و بیش از این در جَهَتِ برآورده کردنِ خواسته هایِ رژیمِ شیعی؛ تلاش نکند (بی برنامِگی؛ حفاظت از شیعه گریِ کثیف؛ ادامهٔ دروغهایِ شاخدار و فریبِ مردم).
استعفایِ «شاهزاده» یک ضرورَتِ مِیدانی است.

کژدم 

۱۴۰۵ مرداد ۱۲, دوشنبه

«تحلیلگران»؛ «تَحلولگران» و اینک «چُسلولگران»

 «تحلیلگر» می گفت:

جمعیّتی که در ایران زندگی می کنند؛ به ۲ گروه تقسیم می شوند: آنهایی که «ساکنِ ایران»هستند و ایران را «مسافرخانه» می انگارند و فقط از وضعیّتِ دستشویی و مستراح و ظرفشویی گلایه دارند. «ساکنینِ ایران» در اکثریّتِ مطلق بودند. گروه دوّم «ایرانیان» بودند که «عُمقِ فاجعه» را می دیدند و در «اقلیّتِ مطلق» بودند.
در مرحلهٔ بعد؛ «ساکنینِ ایران» دیدند که نه تنها دستشویی و مستراح تعمیر نشد؛ بلکه دَر و دیوار و سقف در حالِ ریزش است.
امّا «ایرانیان» میدانستند که وضعیّت از این هم بَدتَر خواهد شد و چیزی به نامِ «درون و بیرونِ مسافرخانه» وجود نخواهد داشت و همه در فضایِ باز زندگی خواهند کرد (شکستِ استراتژیک در سطحِ ملّی = گسیختنِ تار و پودها).

«تَحلولگر» می گفت:

ما نباید بارِ دیگر «انقلاب کنیم». زیرا یکبار اینکار را کردیم و نتیجه اَش این شد. «تحلولگر» همیشه در خدمتِ رژیمِ شیعی بود و وظیفهٔ «مغز شویی» را به عُهده داشت. «تحلولگر» به مردم میگفت که یکبار انقلاب کردیم؛ نتیجه اَش این بود که می بینید. امّا نمی گفت که: «آرمانِ انقلابشان» (خیانتِ ملّی ۵۷)؛ آرمانی بر اساسِ «دیدنِ چهرهٔ کثیفِ دیّوسِ بنیانگذار» و رواجِ شدیدِ «تئوری توطئه» بود. «تحلولگر» هرگز به سراغِ «آرمانی نوین» نَرَفت؛ بلکه به «کلیشه ها» پناه بُرد (جمهوری و یا پادشاهی). مبارزه را نیز در «فرو کردنِ اُتوها به برق» و «عکس بگیرید؛ فیلم بگیرید .... پولِ برق و تلفن ندهید»(جورج سوروس) خلاصه کرد.
«تحلوگز» باعث شد که به خاطِرِ آموزه هاَیش؛ در «کهریزک» به «اسیران» تجاوز جنسی شد.
این «تحلولگران»؛ چه «سلطنت طلب» و چه «جمهوریخواه»؛ سقفِ خواستهٔ شان «رِفراندم» بود.
آیا میتوانید تصوّر کنید که این «دَلقکها»؛ تا چه میزان به «آیندهٔ ایران»؛ خیانتِ آشکار کرده اند؟ آیا اینها «دُنبالهٔ خیانتِ ملّی ۵۷» نبودند و نیستند؟ 

امّا اکنون فرقهٔ تازه ای زاییده شده است:

من این فرقهٔ تازه را «چُسلولگر» مینامَم:

«چُسلولگر»ها هیچ برون رفتِ «مِیدانی» ارائه نمی دهند و از این مَنظر؛ با «تحلولگرها» فرقی ندارند.

«چُسلولگر»ها میگویند که:

«ترامپ» همان «خدا» است و هر کاری که می کُند؛ حتماً در آن «حِکمتی» است که ما نمی فهمیم. «چُسلولگر» خودش را «بندهٔ واقعیّتِ مِیدانی» می نامد تا «دِرَخشِشِ فنّی و عِلمی»(البتّه به صورتِ قُلّابی) داشته باشد. اگر ترامپ « بگوزد»  و یا «بچُسَد» و «بِرینَد» برای شنوندگانَش (گاوان و خَرانِ طویلهٔ رودست) انواع و اقسامِ «عطر و اُدکُلّن» و «کُنسِرو» تولید می کُند.
«چُسلولگر» بندهٔ واقعیّتِ مِیدانی نیست؛ بلکه به «تئوریِ توطئه» وفادار است. «تئوری توطئه» نیز به «خدایانِ باستان» که اکنون به «فراماسون ها» و «ایلومیناتی ها» و نیروهایِ عجیب و غریبی که جهان را اداره می کنند تبدیل شده اند ایمان دارند.
اکنون ما با ۳ «چُسلولگر» آشنا هستیم:
۱- پوریا زراعتی.
۲- «خائن نادان».
۳ عبدالله شهبازی خائن.

«خائن نادان» حتّی به «اَجِنّه و ارواحِ خبیث» نیز اعتقاد دارد که با نامهایِ جدیدی توسّطِ کُس شعربافانِ «عرفانِ کِیهانی»؛ باز تولید شده اند. مانندِ «انرژی تاریک» و «انِرزی خوب». این «آشغال» حتّی میگوید که: «این هفته؛ اطرافَش را انرژیِ تاریک اِحاطه کرده بود و نمی توانست «چُسلول» ارائه دهد.» و یا اینکه می گوید: «من و همسرم دیگر خیلی چیزها را در معرضِ دیدِ عمومی نمی گذاریم. زیرا انرژی تاریک می آوَرَد!!!!»
پرسِش این است که : چه کاسه ای زیرِ نیم کاسه است؟ مگر «بندهٔ واقعیّتِ مِیدانی» میتواند زیرِ فشارِ «اَنرزیِ تاریک»؛ ۷ قلو بزید؟
پاسخِ این معمّا این است که به هر ترتیبی که شده باشد؛ میخواهد طیفهایِ گوناگونی را به «بیننده» تبدیل کرده و «پول» در بیاوَرَد و در صورتِ لزوم؛ «خطّ»عَوَض کُند.

«خائن نادان»؛ عاشقِ «شاهنامهٔ فردوسی» بودن را نیز به نامِ «ایران پَرَستی»؛ به خوردِ «گاوان و خَرانِ طویلهٔ رودَست» می دهد. در حالی که در «شاهنامهٔ فردوسی»؛ نامِ «همهٔ دهاتیهایِ خراسانِ بزرگ» آمده است. امّا هیچ اَثَری از «هخامنشیان» و «کوروش» و «داریوشِ» که بزرگترین «واعیّتهایِ مِیدانی» بودند؛ نیست.

فقط میخواستم که «ذِهنهایِ کَپَک زدهٔ تان» را اندکی پاک کُنم.

کژدم