۱۴۰۵ مهر ۵, یکشنبه

«شطرنج در سَطح» در برابَرِ «شطرنج در عُمق»

 اِسلام چیست؟

بَر خلافِ نظراتی که میخواهند اسلام را سفید شویی کرده و آنرا به «اسلامِ سیاسی» و «اسلامِ مَعنوی» تقسیم می کنند؛ اسلام یک «دینِ سیاسی» است و «مَعنویّاتِ اسلامی»؛ ادامهٔ همان «معنویّاتِ پیش از محمّد» است. اِمامانِ شیعیان و خلیفه هایِ موردِ احترامِ مسلمانان؛ از اسلام «دینی سیاسی» نساخته اند؛ بلکه آنرا بر اساسِ منافِعِ عشیره ای؛ طایفه ای و قبیله ای تفسیر کرده اند. به همین خاطر است که زمانی که «محمّد» مُرد؛ تمامیِ آرزوهایَش «اُمّتِ واحد» را نیز با خود به گور بُرد و پِیروانَش که در زمانِ او حتّی «جیک» نمی زدند؛ به رویِ یکدیگر شمشیر کشیدند. امّا در یک نُکته هَمدِل بودند و آن «کشورگشایی» بود. امّا «کشورگشاییِ اسلامیان»؛ مانندِ «کشورگُشاییِ کوروش» نبود. زیرا بر اساسِ «مَعنویاتِ اسلامی»؛ فقط بر «غارت و برده داری و کُشتار» استوار بود. حال خودشان میگویند که ۷۵٪ مسائلی که در «قُرانِ کژیم» آمده است؛ تکراری هستند و اگر مزخرفاتی مانندِ «سورهٔ تحریم» و «وَالعادیات» و سوره هایِ خرافی را نیز از آن پاره کرده و با سطلِ آشغال بریزید؛ چیزی از آن «مُعجزهٔ کژیم» باقی نمی مانَد؛ مگر «خونریزی» و «غارت» و «برده داری» و «باج و خراج» و «زَنبارگی و شکَم بارِگی» و «وَعدهٔ روسپی خانهٔ ۱۰۰ هزار ستاره». 
«شازده فیل خان» باید بگوید که اگر رژیمِ شیعی یک «فرقهٔ تبهکار است»؛ کدامیِک از «امامانِ نجاساتِ طاهرینِ شیعیان» دارایِ شخصیّتی شبیهِ «عیسایِ ناصری» و «بودا»؛ بوده  و تبَهکار نبوده اَند؟ «شازده فیل خان» و «تیمِ مُقدّسِ ایشان»؛ باید «اسلامِ جدیدِ خود» را توضیح بدهند و اَز «خَر رَنگ کُنی» دست بردارند.

اشتباهِ استراتژیکِ اسرائیل

اسرائیل بیش از هر دولتی که می شناسید؛ در رابطه با «چگونگیِ بَر بار نِشَستنِ ایدهٔ رژیمِ شیعی» مطالعه کرده است. زیرا «اسلام» و «شیعه گری» را بسیار بهتر از مسلمانان و شیعیان می شناسَد. آیا این شناخت به تولیدِ نظریّه هایِ سیاسی و نظامیِ «تدافُعی - تهاجمی» انجامیده است؟ وَ یا اینکه نظریّهٔ «As you go» (روز مَرّگی) بر آن سایه انداخته است؟ وَ من فکر میکنم که سیستمِ حکومتیِ «پارتی کراتیک» دراسرائیل و «آبِشخورِهایِ گوناگونِ احزاب» نیز؛ بخشی از این «سایهٔ تاریک» هستند.
در این رابطه این مردمِ اسرائیل هستند که باید به خودشان پاسُخ دهند. زیرا با باوَر به «پارتی کراسی»؛ رأی داده اند و خواهند گفت که : «این اشتباهات» را باید به گَردنِ «احزاب» انداخت. در زبانِ انگلیسی مَثَلی هست که میگوید: «وقتی کاری خراب شُد؛ یک یهودی را پیدا کُن تا تقصیرات را به گَردَنِ او بیندازی». حال یهودیانِ اسرائیل باید به دُنبالِ پیدا کردنِ یک «یهودی» باشند؟ تا بگویند که همهٔ تقصیرات را «یک یهودی» به بار آورده است؟ این پُرسِشی است که همهٔ یهودیان چه در خارج و چه در داخِلِ اسرائیل از خود بِپُرسند.
امّا اگر به نوشتارهایِ من(کژدم) به عنوانِ یک ناظِرِ خارجی؛  در دورانِ «اُلمِرت» و یا  «جنگِ ۳۳ روزه» و «جنگِ ۱۱ روزه»؛ نگاهی بیندازید؛ خواهید دید که همهٔ این جنگها؛ هرگز برایِ «ریشه کَنی» نبوده اند و فقط در «سَطح» جریان داشتند(چَمَن زَنی) و همهٔ رهبرانِ اسرائیل بر رویِ این «مینی ژوپِ زمانه» تصمیم سازی می کرده اند.
اینکه اکنون می بینید که همهٔ گروهها تقصیرات را به گَردنِ یکدیگر می اندازند؛ یک «پدیدهٔ ساختاری» در«پارتی کراسی» است. در فَرهنگّ چند صد سالهٔ اروپا و بویژه «روسیهٔ ارُتوکُس»؛ مینی ژوپِ زمانه این بود که «یهودیها دُنیا را می چاپَند»  و هیچیِک از احزاب نمی خواهند که گُناهکار شناخته شوند؛ زیرا یک «گُناهکارِ بزرگ»(یهودیها) وجود دارَند که همه چیز را «بالا به پایین و یا پایین به بالا می کُنَند» وحتّی «هیئتِ حقیقَت یابِ اشتباهات دَر جنگهایِ ۳۳ روزه و ۱۱ روزه» نیز از آفَتِ «پارتی کراسی» در اَمان نبودند و برایِ گرفتنِ تصمیم ها از «قیفِ پارتی کراسی» عبور کردند.
مَطرح شُدَنِ حمایَت از«شاهزاده فیل خان» در محاسباتِ اسرائیل؛ یک «اشتباهِ استراتژیکِ مَرگبار» است. شما نمیتوانید به یک گروهِ «معتقد به شیعه گری» و یا «اسلامگرا» که «تقیّه» ستونِ فقراتِ زیستیِ آنها است اعتماد کنید. زیرا آنها همیشه دروغ میگویند و دروغگویی و پیمان شِکَنی بخشی از«DNA» آنها است.
«محمّد رضا شاه» اِدّعا می کرد که «شیعه گری؛ اِسلامِ ایرانی است» و آویختن به دَرگاهِ «اَنگل بروجردی» و «اَنگل شریعمتداری» و بسیاری دیگران (پرداختنِ پول به خُمینیِ ملعون) را به خاطِرِ داشتنِ همین «مَدفوعِ فکری» پیشه کَرد که در نهایَت باعِث شد تا «تاج و تَخت را بِبازَد» و پَس از مَرگِ سُهراب از «اِرتجاعِ سُرخ و سیاه» و «بی مِهریِ آمریکا و اروپا» سُخن بگوید.
اسرائیلِ کنونی؛ همچنان در حالِ تکرارِ همان اشتباه است. چیزی به نامِ «همزیستی با اسلام و شیعه گری»؛ یک «آرزویِ بی پُشتوانه» است وَ وجودِ خارجی ندارد و فَقَط یک «هالوگرَمِ آرِزویی» مانندِ ظهورِ «مَهدی» و «مَسیح» و «مَشیخا»  است.
اگر سازمانهایِ اطّلاعاتیِ اسرائیل به این نتیجه رسیده اند که «شازده فیل خان»؛ میتواند نَقشِ «حامِد کرزای» را در ایران بازی کُنَد؛ سخت در اشتباه هستند.زیرا «حامِد کرزای» دارایِ «قبیله و عشیره و طایفه» بود و با اینهمه؛ این پروژهٔ طولانی شکست خورد و در نهایَت؛ «طالبان» بر سَرِ کار آمَد.
«مُراد ویسی»؛ به روشَنی گفت که فَرقِ او با «تاجزاده» این است که «تاجزاده» میخواهد «اصلاحات» بدونِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی انجام شَوَد؛ امّا «مراد ویسی» فکر می کُنَد که این «اِصلاحات» پَس از «سرنگونیِ رژیمِ کنونیِ شیعی» امکان پذیر است.
آیا اکنون میتوانید «شازده فیل خان» را بفهمید که میگوید«نمی داند که در دورانِ خیالیِ گُذار؛ بالاخَره میخواهد که «قوانینِ مشروطیّت» را اجراء کنند و یا قوانینِ «رژیمِ، کثیفِ و پیروانِ ۱۴ نجاساتِ طاهرین»  را به اجرا بگذارند؟
آیا رهبرانِ اسرائیل خود را به «خَریّت» و «نَفهمی» و «جادّه خاکی» زده اند و میخواهند تا موفّقیّتِ «چند سالهٔ دور کَردنِ خطَرِ هسته ای» را به عنوانِ یک «موَفّقیّتِ استراتژیک» بفروشند؟
اینکه میتوانند و یا نمی توانند «وَقفهٔ چند ساله» را به عنوانِ پیروزیِ استراتژیک بفروشند؛ داستانی دیگر است که بستگی به درجهٔ «هوش» و «حماقَتِ» مَردمِ اسرائیل دارد و خارج از محاسباتِ «زمینی» است وَ نمیتوان بَر رویِ آن حساب باز کَرد. زیرا «پارتی کراسی» بر این اَصل استوار است که «اُلاغها هستند که تصمیم میگیرند» که آیا ما نیاز به «اَنشتَین» داریم؟ وَ یا «گاوها» بهتَرَند؟
اکنون در اسرائیل؛ سُخنی در رابطه با «ییگال امیر» به میان نمی آید. آیا «قتلِ عامّ ۷ اُکتبر»؛ زنگها را به صدا در نمی آوَرَد که «ییگال اَمیر» به خاطِرِ نشنیده شدنِ سخنانَش در رابطه با «استراتژیِ امنیّتِ اسرائیل»؛ مجبور شد که آقایِ «اسحاق رابین» را به قَتل برسانَد؟ آیا «قتلِ عامّ ۷ اُکتبر» همان چیزی نبود که «ییگال امیر» میخواست از آن «پیشگیری» کُنَد؟
به نظرِ من «ییگال اَمیر»؛ به موقِع عَمَل کرد و «ناتورام گودسه» بسیار دیر عَمَل کرد (زمانی که کار از کار گذشته بود.) و «ناتورام گودسه» فقط دَر پِیِ «انتقام» بود وَنَه در پِیِ «ایجادِ تغییرِ در آینده».
سخنرانیِ آقایِ ناتانیاهو در نِشستِ سالانهٔ سازمانِ مِلَل؛ یک شاهکار بود. امّا با تلاشهایِ خانم «Gila Gamliel» همگرایی ندارد.
این خانم؛ به شدّت در اشتباه است. زیرا در «تورِ ماهیگیریِ مسلمانان»(اسلامِ سیاسی و اسلامِ غیرِ سیاسی)؛ شکار شده است.
پذیرفتنِ «اصلاح طلبیِ شازده فیل خان» که تلاش می کُنَد «اصلاح طلبانِ حکومتی» و حتّی «پاسدارها و بسیجی ها» را با وَعدهٔ «خانهٔ اَمن شما مَن هستم» نیز جَذب کُند وَ باوَر به این گُفتمانِ دروغین؛ یک سمّ مُهلِک است و نتیجهٔ «نا کارآمدیِ ایشان و تیمَش» در سازماندِهی ایرانِ آینده؛ میتواند شرایطی بسیار خطرناکتَر از همین شرایطِ کنونی را تولید کُنَد.
بازیِ «شطرنج» را به «عُمق» بِبَرید..... «سَطح» پُر از «کَف» است.

اُمیدوارم که فهمیده باشید که کژدم چه می خواهد بگوید؟؟!!!

کژدم

۱۴۰۵ شهریور ۲۹, یکشنبه

«جُنبِشِ ملّیِ مهسا» یک «انقلابِ تمدّنی» بود

فرقِ اصلیِ «جُنبِشِ ملّی مَهسا» با «جُنبِشِ ملّی دِی ماهِ سالِ گذشته» را میتوانم در ۲ جمله خلاصه کُنَم:
«جُنبِشِ ملّی مَهسا»؛ هر چند که در «تغییرات در سطح» خلاصه می شُد؛ امّا یک «جُنبِشِ تمدّنی در سَطح» بود؛ ولی جُنبشِ کنونی که یک «انقلابِ سیاسی در سطح» بود؛ با افزایِشِ قیمتِ «دلار» آغاز شد. به همین خاطِر نیز آنرا در آغاز؛ «جُنبِشِ دلار» نامیدم. جُنبشهایِ پیش از آن نیز بسیار سطحی تَر بودند. مانندِ «جُنبِشِ سبز» که می خواست به «دورانِ طلاییِ دیّوسِ بنیانگذار» باز گَردَد و یا «جُنبِشِ بِنزین» و و «جُنبِشِ مال باختگان»؛ که از «خراسان» آغاز شد.
در اینجا مسئلهٔ بسیار مُهمّی وجود دارد وَ آن اینکه همهٔ «تحلولگرانِ دیّوس» ؛ «خلأ قدرت» را «دموکراسی» می نامند و دورهٔ دَعواهای «مصدّق؛ کاشانی - محمّد رضا شاهِ پهلوی» را که نشانه هایِ «خلأ قدرتِ مرکزی» بودند را «آزادی و دموکراسی» می انگارند. وَ همین اَمر نشان می دَهَد که این جماعت که شما آنها را «اِلیتهایِ جامعهٔ ایرانی» می نامید؛ چِقدر سَخیف هستند؟ و اَگر اینقدر سَخیف هستند؛ «وای به حالِ مَردمِ عادی».
مُشکلِ «کمونیستها»(از جمله چه گوارا) این بود که رسیدن به یک «گاوداریِ پُر از غذا» را راهِ چاره می دانستند. امّا بالاخره؛ «کالایی برایِ فروش» داشتند. اگر جنبِشِ کنونی را یک «بازار فروش» بینگارید؛ هیچ کالایی برایِ فروش در این «بازارِ بزرگ و بسیار مهمّ» وجود ندارد.
آیا «کژدم» میتواند برایِ «گذشته» نُسخهٔ انقلابیِ دیگری بِپیچَد؟ آیا «کژدم» میتواند برایِِ رسیدن به یک «جامعِهٔ آرمانی»؛ «شرایط کنونی» را دَر نظر نگیرَد؟.... وِ یا اینکه برایِ رسیدن به آن جامعهٔ آرمانی؛ باید از شرایطِ «همین اکنونی» آغاز کَرد و راهِ چاره نیز تدوینِ یِک استراتژی برایِ «سرنگونیِ رژیمِ شیعی» و ساختنِ یک «سیستمِ حکومتی فیزیکی» و تبلیغِ آن برایِ جذبِ مردم است تا  مردم از همین اکنون بدانند که  با پرداختِ هزینه هایِ «انقلاب»؛ به چه سیستمی و یا حدّ اقلّ سیستمی شبیه به آن خواهند رسید؟ 
این ۲ مسئلهٔ بنیادی؛ باید در ۴۷ سالِ گذشته انجام می شد؛ امّا دستها همچنان خالی هستند.
شما احتمالاً با آن عدّه از «یهودیانِ اُرتودوکس» که حکومتِ کنونیِ اسرائیل را به «رَسمیّتِ مِذهبی» نمی شناسد و یا آن فرقه هایِ شیعی که «حکومتِ اسلامی بدونِ ظهورِ مهدی» را باطِل می انگارند؛ آشنا هستید. این فرقه ها؛ همه جا حظور دارند؛ زیرا «کِتابی»(By the Book)  قضاوت می کنند و از «واقعیّتهایِ کنونی» بسیار دور هستند. اینگونه فرقه ها به شما میگویند که: «خفه شوید؛ تا مَهدی و مَشیخا ظهور کنند» امّا نمیگویند که این «مَهدی و مَشیخا» چه زمانی ظهور خواهند کرد؟ وَ اینکه باید تا «زمانِ نامعلومِ ظهور»؛ «چه گُهی باید خورد؟» را در «هالهٔ ابهامِ عَمدی» نگَه می دارند؟؟؟!!!
«شاهزاده» و تیمِ دیّوسِ ایشان(کبوتَر با کبوتَر؛ باز با باز) میگویند که «هَر نَفَر یک رأی».... «یا جمهوری.... یا پادشاهی» و هر ۲ انتخاب نیز به «دِموکراسی» می اَنجامَد و فرقی میانِ آنها(کیرِ خَر و یا کیرِ اسب) نیست و فقَط نیاز به «وازلین» دارید؛ به شرطی که «اسلام سِتیزی نباشد».
نَه تنها فرقهٔ «شاهزاده»؛ بلکه «خائن نادان» نیز به شما نمی گویند که این «یک نفر؛ یک رأی» به کُجا می انجامَد؟ و آن «ایران گرایی»چه چیزی است؟ برایِ رسیدن به این (یک نَفَر یک رأی) باید چکار کرد؟.....  و دورانِ گذار چه می شود؟  این «قُرمساق ها» به شما «خلأ» می فروشند.
«مُراد ویسیِ دیّوس» که خروجیِ اصلیِ این مُعادله را ترسیم می کُنَد؛ میگوید که: «تحریمها برداشته می شوند و مردمِ ایران خوشبخت می شوند». امّا هیچ یک از این «دیّوسها» نمی گویند که برای رسیدن به آن «جامعهٔ آرمانیِ برداشته شدنِ تحریمها = خوشبختی»؛ چه باید کرد؟ وَ آیا مردم ایران باید فقط برایِ «رَفعِ تحریمها» باید انقلاب کنند؟
من(کژدم) به شما میگویم که : «رژیمِ شیعی» با این «اَلدَنگها»؛ سرنگون نخواهد شد و اگر به «فَرضِ محال» سرنگون شد؛ در «دورانِ گذار» هیچ شرکتِ خارجی در ایران سرمایه گذاریِ جدّی نخواهد نمود؛ زیرا یک «حاکمیّتِ تثبیت شده» وجود نخواهد داشت و نامَش نیز به همین خاطر «دورانِ گذار» است. تحریمها نیز برداشته نخواهند شد؛ تا از طریقِ آن بر رویِ «سیستمی که قرار است ساخته شود و نمی دانیم چه خواهد بود؟» تأثیر بگذارند. به سوریه نگاهی عمیق تر بیندازید؛ «احمد الشَرَع»؛ یک سیستمِ ساخته شده را جانشینِ رژیمِ بشار اسد نمود. دورانِ گذار نیز تلاش برایِ پَس زدنِ گروههایِ دیگر بود؛ تا در «سیستمِ احمد الشَزَع» اِدغام شوند. امّا با اینهمه؛ «برداشته شدن تحریمها» رَوَندی طولانی را پیموده است و همچنان نصفه نیمه است. از سرمایه گذاریهایِ کلان نیز هنوز خبری نیست.
امّا در ایرانِ کنونی؛ برخلافِ سوریه؛ هیچ سیستمی به جُز «رژیمِ شیعی» حتّی رویِ کاغذ نیز وجود ندارد. هیچگونه تلاشِ سازمانیافته ای برایِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی حتّی بر رویِ کاغذ نیز وجود ندارد. در ایران؛ عادت شده است که به «تغییرِ رژیم» به چشمِ «انتخابِ شهردارِ جدید» بنگرند.
ما در شرایط هستیم که «مشقِ شب» ننوشته ایم می خواهیم در «کلاس فردا» که باید آنرا عرضه کنیم؛ از آموزگار بخواهیم که اجازه دهد در «کلاس» آنرا بنویسیم. پاسخِ آموزگار یک «صِفرِ گُنده» خواهد بود.
دیگر «ساده تر از این» نمیتوانم بگویم که اکنون چگونه «مانندِ خَر» در «گِل» گیر کرده ایم؟

کژدم

۱۴۰۵ شهریور ۲۳, دوشنبه

«پارتی کراسی» در آمریکا

 در رابطه با «پارتی کراسی» و فرقِ آن با «دموکراسی»؛ بارها سخن گفته ام. به نظرِ من با چِشمِ بسته واردِ «انقلاب شدَن»؛ میتواند نتایجی به بار آوَرَد که در آینده با تحمّلِ جانفشانیهایی که در رَوَندِ انقلاب شده است؛ از آنچه که بهِ بار آمده است؛ به شدّت پشیمان شوید.
گفته می شود که دموکراسیِ در آمریکا؛ بهترین شیوهٔ حکومتی است که جامعهٔ انسانی در طولِ تاریخ به آن دست یافته است.

حدودِ ۳ سالِ پیش؛ سریالِ تلویزیونیِ «House of Cards» را داونلود کرده و به صورتِ «ماراتونی»؛ ۲ بار تماشا کردم. آنچه که دیدم بسیار چِهدِش آور بود. هر چند که با نظریّهٔ من(کژدم) در رابطه با «پارتی کراسی»؛ بسیار همخوانی دارد؛ امّا باوَرِ زیادی به آنچه که دیده بودم نداشتم. 
دیروز نظرِ «ChatGPT» را در رابطه با این سریالِ تلویزیونی و اینکه چقدر به واقعیّت نزدیک است؟ را پُرسیدم.
پاسُخِ «ChatGPT» این بود:

(Quite close in how Washington politics works, but much less close in the extreme events and speed.

I'd put it roughly at 60–70% realistic in political mechanics, but only 20–30% realistic in the actual plots.

What House of Cards gets right

  • Power is often transactional. Politicians trade votes, appointments, money, information and favors.
  • Backroom negotiations are real. Much of politics happens away from cameras.
  • Politicians manipulate the media. Leaks, anonymous sources and carefully timed stories are genuine political weapons.
  • Presidents don't simply command Congress. They have to negotiate with their own party, opposition members, donors and interest groups.
  • Ambition and betrayal are real. Politicians do abandon allies when the political calculation changes.
  • Lobbyists and donors have substantial influence, although the show compresses and dramatizes this.)
نزدیکیِ ۶۰ تا ۷۰ درصدیِ واقعی بودنِ آنچه که این سریال تلویزیونی در رابطه با «مکانیسمِ سیاسی» ارائه می کند؛ و ۲۰ تا ۳۰ درصد از کارهایِی از قبیلِ «قتل؛ گِرو کِشی؛ ناپدید سازی و ایجادِ وحشت و .....» نیز تصویری ارائه می دهد که چنین سیستمی؛ فاصلهٔ بسیار زیادی با «دموکراسی» دارد.
لذا فکر میکنم که اگر با «زبانِ انگلیسی» آشناییِ کافی دارید؛ حتماً این سریالِ تلویزیونی را تماشا کنید؛ و اگر میخواهید با مفهومِ «پارتی کراسی»؛ آشنا شوید و بدانبد که «لابی گری» چیست؟ «فسادِ سیاسی» چیست؟ و شیوه هایِ گوناگونِ «فریبِ مردم» چیستند؟ و  بسیاری از مسائل دیگر را که در دنیایِ سیاست بسیار طبیعی به نظر می رسند و به قولِ عوامّ «سیاست پدر و مادر ندارد»؛ نه تنها «عادّی سازی» نشوند؛ بلکه باید «فسادِ سیاسی» نامیده شوند را در این سریالِ تلویزیونی خواهید دید.

تماشایِ این سریالِ تلویزیون را برای آموزِ شِ سیاسی به شدّت پیشنهاد میکنم؛ تا ببینید که با این «چاه مستراح» که میخواهند به نامِ «دموکراسی» به خوردِتان بدهند؛ چقدر موافقید؟

کژدم

۱۴۰۵ شهریور ۱۴, شنبه

سفر به «استرالیا» برایِ «هیچ»

 شاهزاده تصمیم گرفته است که به «استرالیا» بِرَوَد و دولتِ استرالیا را به حمایت از مردمِ ایران تشویق کُند؟؟؟؟؟؟!!!!!

استرالیا و نیوزیلند؛ در میانِ کشورهایی که با فرهنگِ غربی اداره می شوند؛ از نظرِ سیاسی به اندازهٔ پشیزی ارزش ندارند.

اگر حمله به سفارتِ انگلستان در تهران را به یاد داشته باشید؛ همهٔ کشورهایِ غربی به نشانهٔ اعتراضِ دروغین؛ سفارتخانه هایشان را برای مُدّتِ کوتاهی بستند.

استرالیا آخرین کشوری بود که سفارَتَش را بَست و نخستین کشوری بود که سفارَتَش را باز کرد. تا این زمان نیز به جُز مُزخرفاتی مانندِ «ما محکوم میکنیم» و «خیلی شوکه شدیم» از آنها سراغ نداریم.

آیا شاهزاده می خواهد «معجزه» بفرماید؟.... هرگز.

این سفر فقط یک «سفرِ تبلیغاتی» است و همچنین میخواهد که تعدادِ هوادارانَش در استرالیا را ارزیابی کُند و این سفر را به عنوانِ «تلاشهایِ حماسی» به «شاه الّلهی»ها بفروشد.

استرالیا و نیوزیلند؛ زیرمجموعهٔ کشورهایِ «مشترک المنافع تحتِ رهبری انگلستان» (Common Wealth Countries) هستند. اگر از دولتِ انگلستان تا به حال قطره ای حمایت چکیده است؛ از دولتِ استرالیا نیز خواهد چکید.

هزینه هایِ این سفرِ احمقانه نیز فقط حیف و مِیل هدایایِ مالیِ کسانی است که «بخشنده» هستند. امّا به هیچ وَجه درکِ سیاسی ندارند.

نمونه میخواهید؟ بفرمایید:


«تیزهوش خان»؛ در این بخش از مصاحبه ّش به «اولویّتهای پس از سرنگونی» سخن می گوید و مهمّترین این اولویّتها؛ «امنیّت» است. امّا این «امنیّت ها»؛ فقط «امنیّتِ نظامی و اطّلاعاتی و قضایی و شهربانی» نیستند. بلکه «امنیّتِ انرژی و غذای » و خنده دارتَر؛ «امنیّتِ آب» است.

«تیزهوش خان»؛ یادَش رفته است که از «امنیّتِ بَندِ کفش» و «امنیّتِ لباس»؛ «امنیّتِ فاضلابِ شهری»؛ «امنیّتِ کویرِ لوت و قُلّهٔ دماوند»  نیز سُخن بگوید.

امّا چرا «تیزهوش خان» این مزخرفات را می بافد؟

دلیلَش این است که باید «حرفهای گُنده گُنده» بزند تا همه فکر کنند که «این تیزهوش خان؛ واقعاً تیز هوش و کارشناسِ مسائل امنیّتی در سطحِ کلان است»؛ و چون نیک بِنگری؛ فقط مزخرفات هستند.

کژدم

۱۴۰۵ شهریور ۱۲, پنجشنبه

یک «شمعِ روشن» در تاریکی

 یکی از دلاورانِ ایران؛ با اتوموبیل به تجمّعِ اوباشانِ بسیجی در مرکزِ اُستانِ خراسان یورش بُرده و چند «قلّاده» از آنها را لَت و پار کرد. این رفتار؛ یک «رفتارِ براَندازانه» است و در شرایط کنونی «شَمعی در تاریکیِ پس از قتل عامّ ۱۸ و ۱۹ دِی» میباشد.


اینگونه رفتارها هستند که دُشمنان ایران و دشمنانِ مردمِ ایران را به وحشت می اندازند. رقصیدن در خیابانها و «وِلگردی در خیابانها»؛ هرچه که هست؛ «مبارزه نیست»؛ چه رَسَد به اینکه «مبارزه برایِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی» نامیده شود. لذاخودتان نامی دیگر برایش پیدا کنید.

امروز ترامپ با گفتنِ اینکه: «رژیم جمهوری اسلامی در حالِ فروپاشی است؛ پس مردم ایران چه زمانی قیام خواهند کرد؟»؛ آمیخته از «تحقیر و تشجیع» را بکار بُرد. گویی که یاد آوَرِ مَثَلِ کاربُردِ «حنایِ پس از عروسی» است.
نظرِ مرا در رابطه با «ترامپ» میدانید؛ زمانی که دهانِ مستراحَش را باز می کُند؛ به جُز مخلوطی از «ادرار و مدفوع»؛ از دهانَش بیرون نمی آید. مجید محمّدی (استادِ بلاهت)؛ همین چند روزِ پیش گفت که به فروشگاهها رفته و دیده است که قیمتِ «تخم مرغ و شیر» به قیمتهایِ پیش از جنگ برگشته است و این امر را نشانهٔ «پیروزیِ ترامپ» در عرصهٔ داخلی آمریکا به حساب می آوَرَد و نمی گوید که برای اینکار؛ در عرصهٔ بین المللی؛ چقدر به «هژمونی آمریکا» لطمه زده است؟؟ 
لذا مردمِ ایران با شنیدنِ این جملهٔ تحقیر آمیزِ ترامپ؛ نه دچارِ احساسِ «حقیر بودن» و نه دچارِ احساسِ «شجاعتِ احمقانه» شوند. 
امّا باید حسابِ خودتان را با «خودتان»؛ صاف کنید و ببینید که  چه کسانی و با چه تَرفندهایی و بر اساسِ کدامین «گرایشهایِ درونیِ شخصیِ خودتان» شما را «گوسفند» بار آورده اند؟ و میخواهند که همچنان «گوسفندِ قربانی» باقی بمانید؟ چه کسانی «جُزوهٔ سوروس»(انقلابهایِ مخملین) و «گاندی بودن» و «احترامِ به تشیّعِ شنیه» و مستراحی به نامِ «اسلام» را ۴۷ سالِ تمام؛ در رگهایتان تزریق کرده اند و به همین دلیل است که پس از سالها تجربهٔ سرکوب و اسیر و اعدام و شکنجه شدن؛ هنوز هم که هنوز است؛ «رقص در خیابان» و «ولگردی در خیابان» را «مبارزه برای سرنگونیِ رژیمِ شیعی» میدانید.
در اینجا میخواهم که این ویدیو را ببینید و اگر میتوانید «داونلود» کنید تا به عنوانِ «سَنَد» بماند. زیرا زمانی که می بینند چنین گفته هایی به «تُف سَربالا» تبدیل شد؛ آنرا خودشان حذف می کنند.



در این ویدیو؛ «شاهزاده» همهٔ مسئولیّتهای؛ کثافتکاریهایِ «شاه الّلهی ها» را به عهده میگیرد و میگوید که از همهٔ آنها خبر دارد. یعنی تا کنون هر چقدر که به مادر و خواهر و خودتان فُحش داده اند؛ نه تنها خبرهایش را شاهزاده می شنَوَد؛ بلکه میگوید که «میگویند که عدّه ای که تیمِ مَن هستند؛ مرا به گروگان گرفته اند و نمیگذارند که خبره به من برسد؛ امّا من از همه چیز خبر دارم».
یعنی بدانید که اگر فُحش می شنوید؛ «سازمان یافته» است و من میدانَم و تیمِ من نیز میدانند. زمانی که در کانادا یکی از هوادارانِ شاهزاده توسّط گروهی دیگر از هوادارانشان به قتل می رسد و گویا همین چند روزِ پیش؛ در آلمان؛ اتوموبیلِ یکی از افرادِ هوادار و یا عضوِ «حزب پان ایرانیست» را به آتش کشیده اند و بنا بر گفته هایِ شاهزاده؛ هم شاهزاده و نیز «اوباشانِ فوکولیِ اطرافش» از آن خبر دارند. زیرا شاهزاده میگوید: «من ۶۵ سال دارم و بچّه نیستم که عدّه ای مرا گول بزنند..... من از همه چیز خبر دارم.»
شاهزاده میگوید: «اعضایِ تیمِ من؛ به مَن وفادارند و من نیز به آنها وفادارم.».
«وفاداری» یک اصلِ مهمّ در هر تشکّلی است. «وفاداری» زایندهٔ «اعتماد» است و «اعتماد»؛ ستونِ فقراتِ هر جامعه ای است. 
امّا «کُشتنِ یک هوادارِ خودی» به خاطرِ داشتنِ «انتقاد»؛ نشانهٔ «دستور از بالا برایِ آتش به اختیار بودن؛ نیز هست».
من(کژدم)؛ نخست از شاهزاده خواستم که در «تیمِ خود» باز نگری کرده و اصلاحاتی بوجود آوَرَد؛ امّا ایشان در این ویدیو میگویند که: (هیچکس او را فریب نداده است و میداند که اوباشانِ اطرافَش چه بی شرفهایِ فریبکار و شارلاتانی هستند؟ و ایشان نیز به همان اندازه «شارلاتان» و «بی شرف» است.)
«باندِ بیشَرَفهایِ وفادار شیعه مسلَک»(نوعی مافیایِ شیعی جدید).

کبوتَر با کبوتَر؛ باز با باز
کُنَد همجِنس با هَمجِنس پرواز

در بخشِ نظراتِ نوشتارهایِ پیشین؛ در ۲ مورد به حالتِ «پُرسشی» از من خواسته شد که با «شاهزاده» همکاری کُنم و من(کژدم) نیز به صراحَت و به صورتی مؤدّبانه پاسخ دادم که: «شاهزاده شیعه است و من با شیعه همکاری نمیکُنَم».
امّا واقعیّت این است که ایمان دارم که:

(«شیعه؛ شَرَف ندارد.»؛ اگر گفتی: «شیعه»؛ «شنیعه» را فراموش نَکُن...... بگو: «شیعهٔ شنیعه».... بگو «تشیّعِ شنیعه»)

این جملات را در ذِهنِ خود «حک» کُن؛ تا هرگزفراموش نَکنی؛ و هر زمانی که بخواهی تصمیمي برایِ شراکَت با «جریانی شیعی» و یا یک «شیعه» بگیری؛ «چراغِ راه» باشد.

کژدم