پیشگفتار
حدودِ ۱۶ سالِ پیش؛ تلاش کردم که موضوعِ «ساختار شناسی» را برایِ نخستین بار در «رادیو تُندَر» مطرح کُنَم. نتیجه این شد که: «جمشید شارمَهد»؛ بنا بَر پیش زمینهٔ تفکّراتِ «مارکسیستیِ خود»(احتمالاً اتّحادیّهٔ کمونیستها)؛ به این نتیجهٔ مُعجزه آمیز رسید که «ساختار شناسی»؛ همان «تحلیلِ مشخّص از شرایط مشخّص» است که همیشه «وِردِ زبانِ کمونیستها» بوده و همچنان هَست وَ کژدم میخواهد با «زبان بازی»؛ برایِ خودَش جایگاهی «مُتفکّرانه»(رهبریِ مَعنوی) بسازد. لذا تصمیم گرفت که به این «آموزهٔ دروغینِ ساختار شناسی » (از نظرِ حکیمانهٔ خودَش) اجازهٔ انتشار نَدَهد و آخرین کلامَش به مَن(کژدم) این بود که: «تو میخواهی به این بهانه؛ اعضایِ این گروه را شناسایی کُنی». وَ دَر نهایَت مَن(کژدم) کنار کشیدَم و اکنون می بینید که چه کسی به دُنبالِ «پادشاه شدن» بود و چه کسی میخواست که فقط یِک «آموزگار» باشد.
در این رابطه در ۲ «ویدیو» تلاش کردم که موضوع را بِشکافَم. زیرا این مسئله؛ نه تنها میتوانَد راهنمایِ ما برایِ «سرنگونیِ رژیمِ کثیفِ شیعی» باشد؛ بلکه میتواند راهنمایِ ساختنِ استخوان بندیِ «یِک حاکمیّتِ کارآمد و دیرپا» نیز قرار بگیرَد. مَن(کژدم) فایلِ صوتی آن ۲ ویدیو به عنوانِ «پیشگفتارِ موضوع» را در اختیار دارم؛ امّا به خاطِرِ نَدیدَنِ «استعداد؛ حتّی برایِ شنیدن» نیز؛ آنها را منتشر نکردم. امّا کسانی که آن «مبحث» در «رادیو تُندر» را ضبط کرده اند؛ میتوانند آنها را به «ویدیو» تبدیل نموده و در «یوتیوب» منتشر کنند.
امّا من به این «اَگر و مَگَرها» دِل نمی بَندم و میخواهم با «ساده سازیِ این مَبحَث»؛ «برای تولیدِ دَرکِ واقعگرایی» در میانِ «مردمِ کوچه و بازار» و بویژه «اِلیتها»؛ تلاش کُنَم؛ تا «ساختار شناسی»؛ از «فرهنگِ طاقچه» به «فرهنگِ کوچه و خیابان» تبدیل شود.
«ساختار شناسی»؛ ستونِ فقراتِ اندیشهٔ «پاپیولیسم» است. زیرا بدونِ داشتنِ «مردُمِ فرهیخته»؛ نمی توان جامعه ای «فَرهیخته» ساخت.
«اوباش مراد ویسی» در یکی از «مونولوگ»های اخیرِ خود گفت که دانشِ سیاسی خود را مَدیونِ مطالعهٔ کتابهایِ یک «اُستادِ علومِ سیاسی» است که حتّی زیرِ همهٔ جملاتِ یکی از کِتابهایِ آن «اُستاد» خَطّ کشیده و زیرنویس فرموده است و برایِ «رُشدِ سیاسیِ بینَندگانَش» از آنها خواست که کتابهایِ این «موجودِ قاجار الدّوله ای» را مطالعه کنند و چیزی شبیه به «مَدفوعی» شوند که «او» و «علی محمدِ قاضی زاده» و «خائن نادان» و «بسیاری دیگران» هَستد. تا به شما پیشنهاد کنند که:« تا جایی که اِمکان دارید»؛ از «یوتیوب»؛ پول در بیاوَرَید (فِکرِ نان باشید که خَربُزه آب است)..... . گورِ پِدَرِ «احمقهایی که آرزو دارند تا رژیمِ شیعی سرنگون شَوَد».
اکنون «ابزارهایِ نوین»(ماشینهایِ نوین) میتوانند این رَوَند را تسریع کنند که «اَتمهایِ هیدروژن» را به «اَتمهایِ طلا» تبدیل نمود. امّا این اَتمها «فرّار» خواهند بود. امّا میتوان اَتمهای «جیوه» و «پلاتینوم» را به «طلایِ پایدار» تبدیل نمود. زیرا این اَتُمها از نظرِ «ساختاری» بسیار به یکدیگر نزدیک هستند.(این فرآیندها فارغ از سود و زیانِ اقتصادی و کاملاً در زمینهٔ فیزیکی مطرح هستند).
آنچه که «ساختار شناسی» پیشنهاد می کُنَد؛ شیرجه رَفتن در «ساختارهایِ بُنیادی» در همهٔ عرصه ها است. از «ساختار شناسیِ یک مسافِرَت» تا «ساختار شناسیِ فیزیکی» و «ساختار شناسیِ اجتماعی» و ......
من(کژدم) و شما؛ موظّف هستیم تا بر اساسِ «ساختار شناسی» حرکت کنیم و دَریابیم که کدامین ساختارِ اجتماعی می تواند در «کوتاه مُدّت» و یا «میان مُدّت» و «دور مُدّت» میتواند «ایران را به یک کشورِ هِموژن تبدیل کُنَد»؟
زمانی که این مسئله را در ۱۶ سالِ پیش مطرح کردم؛ یکی از کسانی که با «جمشیدِ شارمهد» همنشین بود؛ گفت: «اِی بابا .... این بابا فیلسوفه.... به دَردِ مبارزه نمی خوره». امّا مبارزهٔ آنها چه بود و به کُجا رسید؟.... بهتر است که «پُشتِ سَرِ مُرده حرف نَزَنم». امّا واقعیّت این است که آن «فِکرِ پوسیده» همچنان بر آنچه که همین اکنون «اپوزیسیون» می نامید؛ حاکِم است.
به عنوانِ مثال؛ زمانی که از «سازماندهی» سُخَن میگوییم؛ فراموش می کنیم که: «دولَت» یک «سازمان» است.... «اَرتِش یک سازمان است» و .....
همهٔ سازمانها اگر بر اساسِ «فرقه گرایی» و یا «قوم و خویش گرایی» و «چاپلوس گرایی» و ..... تشکیل نشوند؛ میتوانند مورِدِ تحقیقاتِ «ساختار شناسانهٔ بی طرف» قرار گرفته و میزانِ «ثَمَر بخشی» و «زیان دِهیِ آنها» را نشان دهند.
کژدم
