۱۴۰۵ شهریور ۲۳, دوشنبه

«پارتی کراسی» در آمریکا

 در رابطه با «پارتی کراسی» و فرقِ آن با «دموکراسی»؛ بارها سخن گفته ام. به نظرِ من با چِشمِ بسته واردِ «انقلاب شدَن»؛ میتواند نتایجی به بار آوَرَد که در آینده با تحمّلِ جانفشانیهایی که در رَوَندِ انقلاب شده است؛ از آنچه که بهِ بار آمده است؛ به شدّت پشیمان شوید.
گفته می شود که دموکراسیِ در آمریکا؛ بهترین شیوهٔ حکومتی است که جامعهٔ انسانی در طولِ تاریخ به آن دست یافته است.

حدودِ ۳ سالِ پیش؛ سریالِ تلویزیونیِ «House of Cards» را داونلود کرده و به صورتِ «ماراتونی»؛ ۲ بار تماشا کردم. آنچه که دیدم بسیار چِهدِش آور بود. هر چند که با نظریّهٔ من(کژدم) در رابطه با «پارتی کراسی»؛ بسیار همخوانی دارد؛ امّا باوَرِ زیادی به آنچه که دیده بودم نداشتم. 
دیروز نظرِ «ChatGPT» را در رابطه با این سریالِ تلویزیونی و اینکه چقدر به واقعیّت نزدیک است؟ را پُرسیدم.
پاسُخِ «ChatGPT» این بود:

(Quite close in how Washington politics works, but much less close in the extreme events and speed.

I'd put it roughly at 60–70% realistic in political mechanics, but only 20–30% realistic in the actual plots.

What House of Cards gets right

  • Power is often transactional. Politicians trade votes, appointments, money, information and favors.
  • Backroom negotiations are real. Much of politics happens away from cameras.
  • Politicians manipulate the media. Leaks, anonymous sources and carefully timed stories are genuine political weapons.
  • Presidents don't simply command Congress. They have to negotiate with their own party, opposition members, donors and interest groups.
  • Ambition and betrayal are real. Politicians do abandon allies when the political calculation changes.
  • Lobbyists and donors have substantial influence, although the show compresses and dramatizes this.)
نزدیکیِ ۶۰ تا ۷۰ درصدیِ واقعی بودنِ آنچه که این سریال تلویزیونی در رابطه با «مکانیسمِ سیاسی» ارائه می کند؛ و ۲۰ تا ۳۰ درصد از کارهایِی از قبیلِ «قتل؛ گِرو کِشی؛ ناپدید سازی و ایجادِ وحشت و .....» نیز تصویری ارائه می دهد که چنین سیستمی؛ فاصلهٔ بسیار زیادی با «دموکراسی» دارد.
لذا فکر میکنم که اگر با «زبانِ انگلیسی» آشناییِ کافی دارید؛ حتماً این سریالِ تلویزیونی را تماشا کنید؛ و اگر میخواهید با مفهومِ «پارتی کراسی»؛ آشنا شوید و بدانبد که «لابی گری» چیست؟ «فسادِ سیاسی» چیست؟ و شیوه هایِ گوناگونِ «فریبِ مردم» چیستند؟ و  بسیاری از مسائل دیگر را که در دنیایِ سیاست بسیار طبیعی به نظر می رسند و به قولِ عوامّ «سیاست پدر و مادر ندارد»؛ نه تنها «عادّی سازی» نشوند؛ بلکه باید «فسادِ سیاسی» نامیده شوند را در این سریالِ تلویزیونی خواهید دید.

تماشایِ این سریالِ تلویزیون را برای آموزِ شِ سیاسی به شدّت پیشنهاد میکنم؛ تا ببینید که با این «چاه مستراح» که میخواهند به نامِ «دموکراسی» به خوردِتان بدهند؛ چقدر موافقید؟

کژدم

۲۳ نظر:

  1. آشنایی با «مکانیسمِ کارکَردِ سیاسی» در آنچه که «دموکراسیِ غربی» نامیده میشود؛ شما را از نظرِ ذِهنی توانا می سازد؛ تا فریبِ شعارها را نخورید. اگر با این مکانیسم آشنا شوید؛ مزخرفاتی از جِنسِ «دفترچهٔ دورانِ گذار» را نمیتوانند به عنوانِ «آرمان» به خوردِتان بدهند و از آنها خواهید خواست که : «مکانیسم» ارائه کنند. خواهید فهمید که با «جاوید شاه» و «پان ایرانیسم» گفتن؛ فقط یک «مُشت فریب خوردهٔ ظاهِر نِگر» هستید؛ و با آنهایی که «خیانتِ ملّی ۵۷» را رَقم زدند؛ هیچ فرقی ندارید.
    «خائن نادان»؛ میگوید که یک «فعّالِ سیاسی نیست» و وظیفه ای برای ارائهٔ «مانیفست» و «مکانیسم» ندارد و همینقدر که یک عدّه «گاو و گوسفند» را با «حتماً جنگ می شود و ترامپ خیلی باهوش است» و مزخرفاتی از این قبیل؛ «دِلشاد می کُند»؛ برایَش کافی است.
    «شاهزاده» نیز خود را موظّف به ارائهٔ «مکانیسمِ نوین» نمی داند و آخرین اُفُقِ دیدَش این است که: «هر نفر؛ یک رأی».... چون پِدَر بزرگم؛ خیلی میفهمید؛ او نیز «ژنِ خوب» است و هیچ اهمیّتی ندارد که برایِ «دورانِ گذار» برنامهٔ خاصّی ارائه داد. در آغاز نیز از ۳ ماه دورانِ گذار سخن می گفت و سپس به ۳ سال تبدیل شد و گویی که «۳ سال»؛ بویژه پس از ویرانیهایِ ۴۷ ساله؛ و ویرانیهایِ اخیرِ دورانِ عملیّاتهایِ ۱۲ و ۴۰ روزه؛ مردم باید به شیوهٔ «شِعبِ ابی طالب» روزگار بگذرانند.

    پاسخ دادنحذف
  2. سقوط جمهوری اسلامی زمانی رقم میخوره که سقوط دین تشیع رقم بزنن ولی سرنگونی دین تشیع =کشتار تمام هواداران و مذهبیون
    این قفل باز نشده و پهلوی و هوادارانش هم به صورت غیرمستقیم این قفل رو حفظ کردن.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من(کژدم)؛ زمانی که با کسانی که خود را «مسیحی» می دانند و به یکی از «مستراح ها» که «کلیسا» میخوانند وابسته هستند؛ روبرو می شَوَم؛ همیشه گفته ام که چیزی به نامِ «مسیحیّت»(Christianity) وجود ندارد؛ بلکه آنچه که وجود دارد؛ «پیروی از کشیشها»(Priestianity) را به جایِ «مسیحیّت»؛ به خوردِ این جماعَتِ بیش از یک و نیم میلیاردی داده اند.
      در رابطه با همهٔ «اَدیانِ موجود» نیز داستان به همین «کلیشه» است.
      زمانی که «آفریننده» لال است و با اینکه همهٔ جهان را «مهندسی» کرده است؛ حتّی نمی تواند با موجوداتِ کوچکی به نامِ «گونهٔ انسانی» رابطهٔ «گفتاریِ مستقیم» داشته باشد؛ عدّه ای «دیّوس»؛ خود را «سخنگویانِ خدا»(پیامبر) می نامند و به جایِ او حرف می زنند و سِپَس کسانی پِیدا می شوند که پس از مَرگِ آن «دیّوس - پیامبرها»؛ خود را «سخنگویِ آن دیّوس - پیامبرها»(که به خاطرِ مُردَن؛ لال شده اند) مینامند و داستان به اینجا می رسَد که «منظورِ خدا» و یا «منظورِ پیامبر = آن دیّوس» این و یا آن بوده است و این «چَرخهٔ خَر رنگ کُنی» ادامه می یابَد و هرگز پایان نخواهد یافت؛ مگر با «ریشه کَنیِ مالاریا».
      شاید فکر کنید که «ریشه کَنیِ مالاریا»؛ یعنی «قتلِ عام». امّا این «مالاریا» از جِنسِ «فیزیکی» نیست که همه را «پیف پاف» بزنید . بلکه آمیخته ای از«بیماریِ روانی» و «حماقَتِ مادرزادی» است. لذا «ریشه کَنیِ مالاریایِ فکری»؛ نیاز به «راهکارهایِ روانیِ کوتاه مُدّت» و «مبارزهٔ بیولوژیک»(دراز مُدّت) دارد.
      نظرِ شخصیِ من(کژدم) این است که برایِ «انقلابِ تمدّنی»؛ ما نیاز داریم تا «اوباشانِ اَنگل» را که ««مُفتی» و یا «مُجتهد» و یا «کشیش» نامیده می شوند را به مسیرِ «کوتاه مُدّت» با آمیخته ای از «حذفِ فیزیکی» و «بَحث هایِ آزاد» بکشانیم؛ تا «سیَه روی شَوَد؛ هر که در او غَش باشد».(مسابقهٔ دفاعِ جانانه بِکُن؛ تا فقط زنده بمانی).
      ما باید توضیح دهیم که «دینِ ایرانیان» در آینده؛ «قانونِ اساسیِ حکومَتِ نوین» است. این «قانونِ اساسی» برخلافِ تصوّر «شاهزادهٔ دیّوس»؛ فقط با «هر نفر یک رأی» به کُرسی نخواهد نشست. زیرا «نَفَر» با «نَفَرِ دیگر»؛ مساوی نیست. زیرا «شُتُر» نیز «نَفَر» نامیده می شود. حتّی سگها و گُربه ها و کبوتَرها نیز؛ از نظرِ «هوش و دَرک و دانِش» با یکدیگر مساوی نیستند. هرچند که با «محاسباتِ سطحی و دروغین»؛ یکسان نشان داده شوند.
      آنچه که به عنوانِ «راهکارِ فوری»؛ مهمّ است؛ ایجادِ «هارمونی» میانِ خواسته هایِ «نهادهایِ مَردُمی» است. تا بفهمیم که:
      «زندگی کنیم و بگذاریم که دیگَرِ هم میهنان نیز مانندِ ما زندگی کنند».

      حذف
  3. اینکه در بَرآوردِ کنونیِ «پنتاگون»؛ آمریکا دُچارِ «کمبودِ تسلیحات» شده است را می پَذیرید؟ و یا اینکه این بَرآورد را یک «ساده سازیِ عامِدانه» میدانید تا «شکستهایِ ترامپ» را سَرپوش بگذارند؟
    اگر آمریکا در یک جنگِ منطقه ای با رژیمِ شیعی؛ دُچارِ «کمبودِ تسلیحات» شَود؛ تواناییِ آمریکا در یک «جنگِ جهانی» را به زیرِ سوال نمی بَرَد؟
    البتّه نه تنها من(کژدم)؛ بلکه همه میدانند که «قُدرتِ آتَش» در نَبَردها؛ بسیار مهمّ هستند. من(کژدم) میدانم که استفاده از تسلیحات در یک «جنگ»؛ بسیار فراتَر از دَرَجهٔ تولیدِ آنها است. لذا اگر در زمانِ «صُلحِ مسلّح»؛ نتوانید به اندازهٔ کافی؛ به تولیدِ «تسلیحات» بپردازید؛ در جنگ شکست خواهید خورد؛ وَ این یک «مِعیارِ استراتژیک» است. «حفظِ قُدرتِ آتَش» برایِ جنگهایِ طولانی در «پَهنهٔ جهانی»؛ یک مسئلهٔ «ضروری» است و آمریکا نمیتواند به سادگی بگوید که: «تعدادِ فِشنگهای تُفَنگهایمان» در ۲ عملیّاتِ ۱۲ و ۴۰ روزه به «گا» رفته است وَ رو به اِتمام است ....وَ «بیش از این کاری از دستمان بَر نمی آید». لذا اینگونه سخنان را حتّی به عنوانِ «اَرزِشِ تاپاله» نیز نَخَرید.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. این «سریالِ تلویزیونی»؛ به شما یاد خواهد داد که: در کاخِ سفید چه خَبَر بوده است و همچنان چه خَبَرهست؟
      - بیل کلینتون و «مونیکا لِوینسکی» و «بیل کلینتون و لباسِ زنانه در مهمانیهایِ اِپستین».
      - «کولین پاوِل» و سَرِ هم بندی کردَنِ «تسلیحاتِ شیمیایی در عراق» و ریدَن به «عراق و سوریه».
      - وجودِ ترامپ در «مقدّساتِ اِپستین» و اِنکارِ رَسمی آنها و «سکوتِ مخالفان».
      شاید فکر کنید که من(کژدم) مخالِفِ آمریکا هستم؟؟!!
      به هیچ وَجه دُرُست نیست.....
      برایِ من(کژدم) هیچ اهمیّتی ندارد که «آمریکایی ها»؛ چه خاکی بر سَرِ خود می ریزند؟
      بلکه مَن به «سیاسَتِ خارجی آمریکا» اهمیّت می دَهَم. وَ آگاهانه می فَهمّم که این «سیاستها» پایدار نبوده و به یک «گوز» بَند هستند تا به سادگی فراموش شوند. زیرا تعدادِ «خبرهایِ روز»؛ بسیار بیشتر از «خبرهایِ واقعاً مُهمّ» است.

      حذف
  4. درود بر کژدم
    بعد گذشت ۵۰ روز از ECT (Electroconvulsive therapy)
    امروز دوباره مطالبتون رو نگاهی انداختم و آش همان آش و کاسه همان کاسه هست.
    یادمه سریال house of cards بازیگر اصلیش مجرم جنسی شناخته شد که همین چند وقت پیش از تمام اتهام‌ها تبرئه شد.
    جنگ هم دلار رو رسونده ۲۴۰ هزار که تقریبا به یک جک تلخ رسیدیم.

    پاسخ دادنحذف
  5. جوامع بر مبنای دروغ و توهم ساخته شدن.هر چقدر که تلاش بیشتری برای شناخت انسانها کنید بیشتر متوجه ذات دروغگو و فریبکار انسان میشید که این افراد خودشون رو در جایگاه خدایان قرار دادن و همه مستلزم پرستش اونها هستن.هیچ خدایی تو زمین و زمان من حضور نداشته و بعید هم فکر میکنم کسی قراره ظاهر بشه.به عنوان یک مرزنشین فقط گذر عمر و شکست‌های پی‌در‌پی رو میبینم.
    این موجودات که به عنوان انسان دو پا میشناسید یک شکست کامل هم برای نور و هم تاریکی محسوب میشه.از نبرد بین تاریکی و نور به عنوان موتور متحرک علم و دانش رسیدیم به بحث کردن درباره قوانین قرون وسطی و حاکمیت آخوندها.
    تاریکی شکست نمیخوره چون همه چی رو درون خودش محو میکنه ولی نور همیشه در حال شکست خوردنه.

    پاسخ دادنحذف
  6. این همه سال ترسیم سیاست و مبارزه با ج‌ا و حضور در عرصه سیاسی،این همه سال نظر فرستادن تو این وبلاگ مارو به چی رسوند؟چی فهمیدیم؟چه منبع درآمدی تونستیم بسازیم؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. پاسُخ؛ بسیار ساده است:
      آنهایی که دَر این «مُستراح»؛ «اِلیت» نامیده می شوَند؛ بسیار «فراغ بال تَر» از اینهَمه رَنجی که بَر مردمِ «کوچه و بازار» می رَوَد؛هستند.
      در این سریالِ تلویزیونی؛میتوانید «سرنوشتِ خبرنگارانِ تحقیقی» را نیز بِبینید که فقط برایِ رسیدن به یک پاسُخِ ساده به آنچه کِه در جستجویِ آن هستند؛ باید «تَن فروشی» کُنند؟ را به عنوانِ «قواعدِ نوینِ بازی» بِپذیرند.
      امّا این «سریالِ تلویزیونی» که میخواهد؛ دَر نهایت؛ «لنینیسم» را جایگزینِ «سیستِمِ حاکم» کُنَد؛ از واقعیّتِ موجود؛ بسیار دور است
      زیرا «لِنینیسم»؛ بسیار فرومایه تَر از آن است که باری دیگر بر «گورِ خیانَتِ ۷۰ سالهٔ خود»؛ ادّعایِ «رهایی بخشی» کُنَد.

      حذف
    2. در رابطه با ایجادِ «منبَعِ درآمد برایِ جُنبشهایِ ملّی»؛ نخست به یک «اپوزیسیون؛ با آرمانی ملموس»؛ نیاز داریم. آرمانی که همهٔ آحادِ مردم؛ آینده ای سرشار از «بهبود و پیشرفت» را در آن برایِ «خود» و «دیگر هم میهنان» ببینند. آرمانی که فقط «شعار» و «بیانیّه» نباشد؛ بلکه باید «برنامه هایِ دقیق و منظّم» برای رسیدن به آن «آرمان» داشته باشد.
      حتماً نامِ «بَبرهایِ تامیل» را شنیده اید؛ وَ اگر نشنیده اید میتوانید در اینترنت جستجو کنید.
      مَن در رابطه با آنها قضاوتی ندارم. امّا حدّ اقلّ در یک کار «اُستاد» بودند. وَ آن کار؛ ایجادِ «منابِعِ مالی» برایِ ادامهٔ مبارزاتِ حِزبشان بود. هر فَردِ «تامیل» در هر جایِ جهان بود؛ بخشی از درآمدِ ماهانه و یا سالانه اَش را به حِزب هدیه می کرد. این «هدیه ها» از طریقِ «شبکه ها» به حزب می رسیدند. این شبکه ها؛ برایِ دور زدنِ پیامَدهایِ «تروریستی» نامیدن این حزب و «محاصرهٔ اقتصادیِ این حزب» تشکیل شده بودند.
      اینکه میگویم؛ «اپوزیسیون» فقط یک «هالوگرَم» است؛ به این خاطر است که هیچگونه تَشکّلی در آن یافت نمی شود که بتوان آنرا یا اِصلاح کرد و یا تغییر داد.
      «تشکّل» یک ضرورَت است. داشتنِ «دولت» و «مجلِس» و «سیستمِ قضایی»؛ تشکّل هستند و برایِ اهدافِ ویژه ای سازمان یافته اند.
      شما نمیتوانید با وجودِ «فشارهایِ خارجی» و «فشارهایِ داخلی»؛ بدونِ داشتنِ شبکه هایِ موردِ اعتماد؛ «مَنابِعِ مالی» ایجاد کنید.
      شما نمیتوانید انتظار داشته باشید که مردم «هدیه» بفرستند و آن هدیه ها توسّط عِدّه ای شیّاد؛ به مصارفِ شخصی برسند.
      من(کژدم) چنین ظرفیّتی را در آنچه که «جُنبِشِ ملّی» نامیده میشود؛ نمی بینم. زیرا چیزی به نامِ «جُنبِشِ ملّیِ سازمان یافته» وجود ندارد و هر آنچه که «شاهزاده» و تیمِ اَرازل و اوباشِ ایشان (کبوتر با کبوتَر؛ باز با باز) میگویند؛ فقط «کُلّی گویی» است و زمانی که از آنها در بارهٔ «ساز و کار» بِپُرسید؛ یا «تکفیر» می شوید و یا «فُحش» می خورید.
      شما از همین «شاهزاده» بپرسید که چه بلایی بر سَرِ آن «۶۲ میلیون دلارِ اِرثیهٔ پِدری» آورده است؟ آیا همه را در «کاباره ها» و «روسپی خانه ها» مصرف کرده است؟ آیا میتوانید بفهمید که «۶۲ میلیون دلار» در ۴۷ سالِ پیش؛ چه ارزشی داشته است و چه کارهایی می شُد با آن کرد؟
      «جُنبِشِ ملّی ایران»؛ باید پیش از حتّی «آرزویِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی»؛ به فکرِ «ریشه کَنیِ مالاریا» در درونِ خود باشد.

      حذف
  7. کژدم تو دنیای انسانها هیچ اتفاق فوق‌العاده‌ای قرار نیست رخ بده چون هیچ انسان فوق ‌العاده‌ای بینشون نیست.گفت و گویی از نوع دیگر اولین محل ملاقات با اندیشه های کژدمی بود که سالیان زیادی ازش گذشته و تو وبلاگ قدیمی محسوب میشه ولی هنوز در حال تاختن به تمام اندیشه های کنونیه.خلاصه بگم ما(من) داریم زندگیش میکنم و با تجاربمون دیگه نیازی به خوندن مطالب نیست.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. همینقدر که می بینید؛ در دنیایِ غرب؛ جامعه «دوقطبی» شده است. نشانه هایِ «لبریز شدنِ ظرفِ طاقَتها» است.
      اگر فقط در ایران؛ پس از ۴۷ سال؛ هنوز مردم نمی دانند که باید «چه گُهی بخورند تا رژیمِ شیعی سرنگون شود؟» و چه جایگزینی برایِ پس از سرنگونیِ رژیمِ شیعی دارند؟ و اینکه فکر میکنند «پَهلوی بَر می گَرده»؛ نتیجهٔ نهاییِ «افکارِ دهاتی» آنها است؛ از یک نظر؛ مایهٔ تأسّف است که این جامعه چقدر «ایستا و یک مُردابِ گَند زده» است. امّا از سویِ دیگر؛ نشان از «آغازِ حرکت به سویِ تَغییر» به حساب می آید.
      حال اگر این «اُلگو» را در سطحِ جهانی تصوّر کنید؛ شاید طولانی تر باشد و چه بسا؛ کوتاهتر. اینکه اکنون فریادها برایِ جلوگیری از «رُشدِ هوشِ مصنوعی»؛ بلند شده است؛ نشان از شنیده شدنِ زنگِ خطر از سویِ «اندیشکده ها» است. «اندیشکده ها» به زبانِ بی زبانی و با ایما و اِشاره میگویند: «اگر انسانها از چرخهٔ تولید تا مصرف» حذف شوند؛ حسابتان با «کرام الکاتبین» است.
      آیا این فریادها را نمی شنوید؟
      البتّه این مسئله؛ شاخ و برگهایِ زیادی دارد که نمی خواهم به آنها بپردازم.

      حذف
    2. من(کژدم)؛همیشه «یک فَرد» بوده و عُضوِ هیچ تشکّلی نبوده ام؛ همیشه یک «تماشاگرِ درونی» بوده و اندیشه هایِ خود را از هیچکَس وام نگرفته ام. این اندیشه ها محصولِ «تماشاها» هستند. من(کژدم) حتّی در رابطه با «اُستانداریها» و «شهرداریها» و «مهاجرتِ ایرانیان به کشورهایِ خارجی» نظریّه دارم..... در رابطه با «قانونِ اساسی»؛ نظریّه دارم..... در رابطه با «قوانینِ اضطراریِ دورانِ گذار» نظریّاتِ مشخّصی دارَم.
      به طورِ شخصی؛ خود را «رقیبِ کسی نمی دانم». امّا اندیشه هایِ من(کژدم)؛ رقیبِ همهٔ آنهایی که می شناسید هستند. من؛ یک «نارسیسیست»(خود بزرگ بین) نیستم. امّا میدانم که همهٔ آنهایی که می شناسید؛ «کوتوله ها» و «دروغگوها» و«شیّادان» هستند و از «حماقتهایِ ملّی» تغذیه میکنند.

      حذف
  8. کژدم زندگی رو دوست داری ؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آری؛ اگر ریشه هایِ زندگی را در «Inner Being» (آتشِ درون) ببینیم.

      حذف
    2. https://youtu.be/kTqwy6ay1HQ

      من این آتش رو دوست دارم چون از جنس سیاستمدارا و شارلاتانها نیست.
      دل بستن به سیاستمداران کنونی فقط حماقت اجباری از سر قحط الرجال محسوب میشه.

      حذف
    3. درود بر شما
      من(کژدم)؛ ۳ شخصیّت را در جُنبِشهایِ معاصر؛ بسیار دوست می دارم.
      ۱- علی محمّد شیرازی که بنیانگذارِ «بیداری» و «گذار از گذشتهٔ ننگینِ ۵۰۰ سالهٔ شیعه گری» و گام نهادن در راهِ «پیشرفت و شکوفایی» بود.
      ۲- طاهره (همیشه قُرةالعین) که در ۲۳۰ سالِ پیش که حتّی تصوّری از آن «جهنّم» ندارید؛ بنیانگذارِ «جُنبشِ حقوقِ مساویِ مردان و زنان» بود و حتّی در موردِ «کشفِ حجاب» به «علی محمّد شیرازی» گفت: «یا همین اکنون..... و یا هرگز».
      ۳- بانو «مسیح علی نژاد»؛ که بنیانگذارِ آن جُنبِشِ ملّی بود که آنرا به نامِ «جُنبِشِ ملّی مَهسا» می شناسید.
      من(کژدم)؛ هیچ جُنبشی عَمیق تر را در ۲۰۰ سالِ اخیر سراغ ندارم.
      آنهایی که نام بُردم؛ در یک «واقعیّت» مشترک بودند.
      آن واقعیّت «Inner Being» است.
      هرچند که این ۳ شخصیّت از نظرِ من همچنان در عرصهٔ «انقلاب در سطح» مطرح هستند و «سَطح» را «عُمق» می پنداشتند و «انسان» را با تَعریفِ هزاران سالِ پیشین؛ اندازه گیری می کردند.

      سپاس از یادآوریِ شما؛ تا «خود» را فراموش نَکُنَم.
      در نوشتارِ بَعدی به این مسئله خواهم پرداخت.

      حذف
    4. کژدم گرامی ، خانم علی نژاد به هیچ عنوان بنیانگذار جنبش ملی مهسا نبود، اما میتوان گفت یکی از مهره های تاثیرگذار بود.
      طاهره قره العین‌ یک ساختارشکن بود که با زبان دین عملی انجام داد که پیامدهایی جنسیتی و اجتماعی داشت و او معادل فمینیست مدرن نیست.
      باب هم بنیانگذار عبور از شیعه نبود. بلکه تونست از یک بحران شیعی آخرالزمانی یک کنش رادیکال بیرون بیاورد.

      حذف
    5. درود بر شما.
      «باب» نیز مانندِ هر شخصیّتی دوره هایِ گوناگونِ سیاسی اجتماعی دارد و در گُذرِ زمان است که تغییر می کُند؛ آن «باب» که در نَجَف مشغولِ مطالعهٔ اسلام و تشیّع بود؛ با آن «باب» که تحتِ تأثیرُ «شیخ احمد احسایی» قرار گرفت؛ فاصله داشت. زمانی که خود را «باب» نامید؛ دیگر «شیعهٔ شیخی» نبود. زمانی که آن ۱۸ نفر (حروفِ حَیّ) را به عنوانِ «شاگردان و مشاورین» برگزید؛ همچنان در حالِ تغییر بود. «باب» دیگر به «امام» و «پیامبر» دیدی از جِنسِ «برگزیدگانِ خدا» نداشت و نشان داد که یک «مُتکلّم الوحدهٔ مقدّس» نیست؛ بلکه «مشوَرَت طلب» است و «برگزیدهٔ اِلهی» نیست.
      «باب»؛ در مرحلهٔ نهایی؛ نه تنها از اسلام و شیعه گری گذشته بود؛ بلکه «پیامبر» را به نوعی چیزی شبیه «گالیله» می دانست که مطالعه کرده و به «دَرکِ دُرست تری» از «منظومهٔ شمسی» رسیده است. به همین دلیل نیز اسلام و شیعه گری را «دینِ منسوخ» نامید که نه تنها زمانِ آن گذشته است؛ بلکه «خاری تویِ چشم» و «چوبِ لایِ چرخ» و «ریگ در درونِ کفش» است و نه تنها مردم را کور میکنَد؛ بلکه راه رفتن را دچارِ مشکلاتِ زیادی می کُند و جلو حرکت را می گیرد. لذا باید «نابود شود»و این نابودی؛ بدونِ «نابودیِ ساختارهایِ دینیِ اسلام و شیعه گری» امکان پذیر نیست.

      حذف
    6. امّا در رابطه با بانو «مسیح علی نژاد»؛ گفتید که ایشان «بنیانگذارِ جُنبشِ ملّی مهسا» نبودند و فقط یک «مُهرهٔ تأثیر گذار» بود. آیا میتوانید به قولِ خودتان؛ «مُهره»؛ مُهره هایِ دیگری را نام ببرید؟
      «مهره»؛ حتّی «بازیگر نیست»؛ بلکه «ابزارِ بازی» است. «مُهره» نامیدن؛ بیشتر به دَردِ «تئوریهایِ توطئه» می خورَد و ریشه در چنین تفکّراتِ «دایی جان ناپلئونی» دارد.

      کارهایی که به طورِ مستمرّ توسّط بانو مسیح علی نژاد انجام گرفتند؛ به گفتهٔ ChatGPT به ترتیبِ زیر هستند:
      (اگر منظورتان حرکت‌های مدنی مشخصی است که مسیح علی‌نژاد خودش آغاز یا راه‌اندازی کرد، مهم‌ترین آنها این‌ها هستند:
      1. آزادی‌های یواشکی زنان ایران (My Stealthy Freedom) – ۲۰۱۴
      نقطهٔ شروع کار او بود. از زنان داخل ایران خواست عکس‌هایی از خودشان بدون حجاب اجباری در فضای عمومی بگیرند و برای او بفرستند. این کار از یک صفحهٔ فیس‌بوک شروع شد و به یک جنبش اعتراضی آنلاین تبدیل شد. MSF
      2. چهارشنبه‌های سفید (White Wednesdays) – ۲۰۱۷
      زنان در روز چهارشنبه، روسری یا نماد سفید همراه خود می‌کردند تا مخالفت خود را با حجاب اجباری نشان دهند و عکس یا فیلم آن را منتشر کنند. این حرکت عملاً اعتراض را از «یواشکی» بودن به نافرمانی مدنی آشکارتر منتقل کرد. MSF
      3. دوربین من، سلاح من (My Camera Is My Weapon)
      استفاده از دوربین تلفن همراه به‌عنوان ابزار ثبت و انتشار نافرمانی و برخورد نیروهای حکومتی؛ یعنی شهروند به جای ابزار سنتی مبارزه، تصویر و رسانه را به ابزار مقاومت تبدیل کند. این ابتکار در چارچوب جنبش «آزادی‌های یواشکی» شکل گرفت. MSF
      4. مردان در حجاب (Men in Hijab)
      مردان نیز با پوشیدن حجاب یا روسری، به صورت نمادین خود را در موقعیت زنان قرار می‌دادند و به قانون حجاب اجباری اعتراض می‌کردند. MSF
      5. صدای ممنوع من (My Forbidden Voice)
      ادامهٔ همان ایدهٔ استفاده از رسانهٔ شهروندی برای بیان مطالبی بود که در داخل ایران امکان بیان آزادانه نداشت.)
      آیا شخصِ دیگری را سراغ دارید؟
      در تاریخِ ۴۷ سالهٔ اَخیرِ ایرانِ شیعه زده؛ بانو مسیحِ علی نژاد؛ تنها کسی است که «کاری را آغاز نموده؛ و به پایان رسانیده است.»
      من(کژدم)؛ بارها گفته اَم که شاید ایشان نظراتی کُلّی در رابطه با «مسائلِ سیاسی» داشته باشند؛ امّا ایشان یک «شخصیّتِ سیاسی» نیستند. «گفتمانِ سیاسی»؛ معمولاً «تَنِش زا» است و برایِ ورود به چنین گفتمانی؛ باید دارایِ «نهادهایِ حکومتی» بود؛ تا جدّی گرفته شَوی. و گرنه سخن گفتن از آزادی و کودکانِ کار و فقر و نِکبت و ..... نشانهٔ «سیاسی بودن» نیست. ساختنِ نهادهایِ حکومتی نیز؛ به همین سادگیها نیست. بسیار «زمان بَر» و سَخت است.
      به همین دلیل است که ما؛ هیچ شخصیّتِ سیاسی نداریم. امّا تا دِلِتان بخواهد «حرّاف» و «شارلاتان» داریم.

      حذف
  9. («جُنبِشِ ملّیِ مهسا» یک «انقلابِ تمدّنی» بود)
    منتشر شد.

    پاسخ دادنحذف
  10. کژدم گرامی
    درود، با نظر شما در مورد تغییر نظریه ها و ایده های باب موافقم. اما مطالب شما در مورد نابودی تشیع فقط یک تفسیر قوی از باب است و نمیتوان آنرا به باب نسبت داد مگر با بررسی دقیق متون کتابهای باب و آوردن سند‌.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. مهمّ ترین کتابهای باب؛ «بیانِ فارسی» و «بیانِ عَربی» و «تفسیرِ سورهٔ یوسف» هستند. همهٔ این کتابها؛ در عرصهٔ «بحثهایِ کلامی» نوشته شده اند.
      شما میدانید که «مفسّرِ قرآن»؛ یعنی «کون نَشُسته ای» که خود را به جایِ «الله» میگذارد و میگوید: «منظورِ الله از این آیه و یا سوره این و یا آن بوده است» و چون «الله» نیز «لال تشریف دارد»؛ کار به دستِ «کون نَشُسته ها» می افتد.
      آثارِ مکتوبِ «باب» نیز؛ «نوعی دیگر» از «تفسیر و تَعبیر و بحثهایِ کلامی» را مطرح می کُند. البتّه باید در نظر داشته باشید که «باب» در تاریکترین دوران های تاریخِ ایران و «رهبران و تولید کنندگانِ تاریکی»؛ گفتگو کرده و «استدلالهای کلامیِ آنها» را به زیرِ سوّال می بَرَد. امّا «کلامِ باب» نیز از همان جِنس است (بحثهایِ تفسیری و کلامی). امّا در چهارچوبی که «باب» گرفتارِ آن است؛ بُریدنِ «سَرِ خرافات» از مسیرِ «به زیرِ سوال بُردَنِ گفتمانهایِ حاکم» می گذشت. «حلّاج» و «نسیمی» و «جوردانو برونو»(کشیشِ مسیحی) و بسیاری دیگران؛ سَرِ شان را در همین بازی به باد دادند. زیرا کافی است که «اوباشانِ گفتمانِ حاکم» اِحساسِ خَطَر کنند. شما در رابطه با «شمپانزه نژاد» نیز دیدید که «فلّاحیان» به او گوشزد کرد که با مسئلهٔ «مَهدویّتِ شیعه گری» بازی نَکُن. زیرا این مسئله دارایِ شُبهه هایِ فراوانی است و شاید کار را به جاهایِ دیگر بکشانَد و قضیّه بیخ پیدا کَرده و از کُنترل خارج شود. جایِ دور نروید؛ همین «مطهّریِ انگل»؛ «روضه خوانی» را به زیرِ سؤال بُرده بود. امّا در همین چهارچوبِ «شیعه گری» سخن می گفت. امّا بدستِ «انگلهایِ حاکمِ شیعی» کُشته نَشد و فقط به «فراموشی» سپرده شد؛ «اَنگل منتظری» و «انگل طالقانی» در ههمین چهارچوبِ «شیعه گری» سخن می گفتند.
      لذا در مجموع اگر به نوشته هایِ باب نگاه کنید؛ او را یک «شیعهٔ اثنی عَشری» خواهید انگاشت. زیرا در همان «چهارچوب» سخن می گفت. امّا فرامینِ او به عنوانِ «راهِ زندگی»؛ با راهِ «شیعه گری»؛ تفاوُتی از زمین تا آسمان داشت و همچنان دارد.

      حذف