۱۴۰۵ شهریور ۲۳, دوشنبه

«پارتی کراسی» در آمریکا

 در رابطه با «پارتی کراسی» و فرقِ آن با «دموکراسی»؛ بارها سخن گفته ام. به نظرِ من با چِشمِ بسته واردِ «انقلاب شدَن»؛ میتواند نتایجی به بار آوَرَد که در آینده با تحمّلِ جانفشانیهایی که در رَوَندِ انقلاب شده است؛ از آنچه که بهِ بار آمده است؛ به شدّت پشیمان شوید.
گفته می شود که دموکراسیِ در آمریکا؛ بهترین شیوهٔ حکومتی است که جامعهٔ انسانی در طولِ تاریخ به آن دست یافته است.

حدودِ ۳ سالِ پیش؛ سریالِ تلویزیونیِ «House of Cards» را داونلود کرده و به صورتِ «ماراتونی»؛ ۲ بار تماشا کردم. آنچه که دیدم بسیار چِهدِش آور بود. هر چند که با نظریّهٔ من(کژدم) در رابطه با «پارتی کراسی»؛ بسیار همخوانی دارد؛ امّا باوَرِ زیادی به آنچه که دیده بودم نداشتم. 
دیروز نظرِ «ChatGPT» را در رابطه با این سریالِ تلویزیونی و اینکه چقدر به واقعیّت نزدیک است؟ را پُرسیدم.
پاسُخِ «ChatGPT» این بود:

(Quite close in how Washington politics works, but much less close in the extreme events and speed.

I'd put it roughly at 60–70% realistic in political mechanics, but only 20–30% realistic in the actual plots.

What House of Cards gets right

  • Power is often transactional. Politicians trade votes, appointments, money, information and favors.
  • Backroom negotiations are real. Much of politics happens away from cameras.
  • Politicians manipulate the media. Leaks, anonymous sources and carefully timed stories are genuine political weapons.
  • Presidents don't simply command Congress. They have to negotiate with their own party, opposition members, donors and interest groups.
  • Ambition and betrayal are real. Politicians do abandon allies when the political calculation changes.
  • Lobbyists and donors have substantial influence, although the show compresses and dramatizes this.)
نزدیکیِ ۶۰ تا ۷۰ درصدیِ واقعی بودنِ آنچه که این سریال تلویزیونی در رابطه با «مکانیسمِ سیاسی» ارائه می کند؛ و ۲۰ تا ۳۰ درصد از کارهایِی از قبیلِ «قتل؛ گِرو کِشی؛ ناپدید سازی و ایجادِ وحشت و .....» نیز تصویری ارائه می دهد که چنین سیستمی؛ فاصلهٔ بسیار زیادی با «دموکراسی» دارد.
لذا فکر میکنم که اگر با «زبانِ انگلیسی» آشناییِ کافی دارید؛ حتماً این سریالِ تلویزیونی را تماشا کنید؛ و اگر میخواهید با مفهومِ «پارتی کراسی»؛ آشنا شوید و بدانبد که «لابی گری» چیست؟ «فسادِ سیاسی» چیست؟ و شیوه هایِ گوناگونِ «فریبِ مردم» چیستند؟ و  بسیاری از مسائل دیگر را که در دنیایِ سیاست بسیار طبیعی به نظر می رسند و به قولِ عوامّ «سیاست پدر و مادر ندارد»؛ نه تنها «عادّی سازی» نشوند؛ بلکه باید «فسادِ سیاسی» نامیده شوند را در این سریالِ تلویزیونی خواهید دید.

تماشایِ این سریالِ تلویزیون را برای آموزِ شِ سیاسی به شدّت پیشنهاد میکنم؛ تا ببینید که با این «چاه مستراح» که میخواهند به نامِ «دموکراسی» به خوردِتان بدهند؛ چقدر موافقید؟

کژدم

۵ نظر:

  1. آشنایی با «مکانیسمِ کارکَردِ سیاسی» در آنچه که «دموکراسیِ غربی» نامیده میشود؛ شما را از نظرِ ذِهنی توانا می سازد؛ تا فریبِ شعارها را نخورید. اگر با این مکانیسم آشنا شوید؛ مزخرفاتی از جِنسِ «دفترچهٔ دورانِ گذار» را نمیتوانند به عنوانِ «آرمان» به خوردِتان بدهند و از آنها خواهید خواست که : «مکانیسم» ارائه کنند. خواهید فهمید که با «جاوید شاه» و «پان ایرانیسم» گفتن؛ فقط یک «مُشت فریب خوردهٔ ظاهِر نِگر» هستید؛ و با آنهایی که «خیانتِ ملّی ۵۷» را رَقم زدند؛ هیچ فرقی ندارید.
    «خائن نادان»؛ میگوید که یک «فعّالِ سیاسی نیست» و وظیفه ای برای ارائهٔ «مانیفست» و «مکانیسم» ندارد و همینقدر که یک عدّه «گاو و گوسفند» را با «حتماً جنگ می شود و ترامپ خیلی باهوش است» و مزخرفاتی از این قبیل؛ «دِلشاد می کُند»؛ برایَش کافی است.
    «شاهزاده» نیز خود را موظّف به ارائهٔ «مکانیسمِ نوین» نمی داند و آخرین اُفُقِ دیدَش این است که: «هر نفر؛ یک رأی».... چون پِدَر بزرگم؛ خیلی میفهمید؛ او نیز «ژنِ خوب» است و هیچ اهمیّتی ندارد که برایِ «دورانِ گذار» برنامهٔ خاصّی ارائه داد. در آغاز نیز از ۳ ماه دورانِ گذار سخن می گفت و سپس به ۳ سال تبدیل شد و گویی که «۳ سال»؛ بویژه پس از ویرانیهایِ ۴۷ ساله؛ و ویرانیهایِ اخیرِ دورانِ عملیّاتهایِ ۱۲ و ۴۰ روزه؛ مردم باید به شیوهٔ «شِعبِ ابی طالب» روزگار بگذرانند.

    پاسخ دادنحذف
  2. سقوط جمهوری اسلامی زمانی رقم میخوره که سقوط دین تشیع رقم بزنن ولی سرنگونی دین تشیع =کشتار تمام هواداران و مذهبیون
    این قفل باز نشده و پهلوی و هوادارانش هم به صورت غیرمستقیم این قفل رو حفظ کردن.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من(کژدم)؛ زمانی که با کسانی که خود را «مسیحی» می دانند و به یکی از «مستراح ها» که «کلیسا» میخوانند وابسته هستند؛ روبرو می شَوَم؛ همیشه گفته ام که چیزی به نامِ «مسیحیّت»(Christianity) وجود ندارد؛ بلکه آنچه که وجود دارد؛ «پیروی از کشیشها»(Priestianity) را به جایِ «مسیحیّت»؛ به خوردِ این جماعَتِ بیش از یک و نیم میلیاردی داده اند.
      در رابطه با همهٔ «اَدیانِ موجود» نیز داستان به همین «کلیشه» است.
      زمانی که «آفریننده» لال است و با اینکه همهٔ جهان را «مهندسی» کرده است؛ حتّی نمی تواند با موجوداتِ کوچکی به نامِ «گونهٔ انسانی» رابطهٔ «گفتاریِ مستقیم» داشته باشد؛ عدّه ای «دیّوس»؛ خود را «سخنگویانِ خدا»(پیامبر) می نامند و به جایِ او حرف می زنند و سِپَس کسانی پِیدا می شوند که پس از مَرگِ آن «دیّوس - پیامبرها»؛ خود را «سخنگویِ آن دیّوس - پیامبرها»(که به خاطرِ مُردَن؛ لال شده اند) مینامند و داستان به اینجا می رسَد که «منظورِ خدا» و یا «منظورِ پیامبر = آن دیّوس» این و یا آن بوده است و این «چَرخهٔ خَر رنگ کُنی» ادامه می یابَد و هرگز پایان نخواهد یافت؛ مگر با «ریشه کَنیِ مالاریا».
      شاید فکر کنید که «ریشه کَنیِ مالاریا»؛ یعنی «قتلِ عام». امّا این «مالاریا» از جِنسِ «فیزیکی» نیست که همه را «پیف پاف» بزنید . بلکه آمیخته ای از«بیماریِ روانی» و «حماقَتِ مادرزادی» است. لذا «ریشه کَنیِ مالاریایِ فکری»؛ نیاز به «راهکارهایِ روانیِ کوتاه مُدّت» و «مبارزهٔ بیولوژیک»(دراز مُدّت) دارد.
      نظرِ شخصیِ من(کژدم) این است که برایِ «انقلابِ تمدّنی»؛ ما نیاز داریم تا «اوباشانِ اَنگل» را که ««مُفتی» و یا «مُجتهد» و یا «کشیش» نامیده می شوند را به مسیرِ «کوتاه مُدّت» با آمیخته ای از «حذفِ فیزیکی» و «بَحث هایِ آزاد» بکشانیم؛ تا «سیَه روی شَوَد؛ هر که در او غَش باشد».(مسابقهٔ دفاعِ جانانه بِکُن؛ تا فقط زنده بمانی).
      ما باید توضیح دهیم که «دینِ ایرانیان» در آینده؛ «قانونِ اساسیِ حکومَتِ نوین» است. این «قانونِ اساسی» برخلافِ تصوّر «شاهزادهٔ دیّوس»؛ فقط با «هر نفر یک رأی» به کُرسی نخواهد نشست. زیرا «نَفَر» با «نَفَرِ دیگر»؛ مساوی نیست. زیرا «شُتُر» نیز «نَفَر» نامیده می شود. حتّی سگها و گُربه ها و کبوتَرها نیز؛ از نظرِ «هوش و دَرک و دانِش» با یکدیگر مساوی نیستند. هرچند که با «محاسباتِ سطحی و دروغین»؛ یکسان نشان داده شوند.
      آنچه که به عنوانِ «راهکارِ فوری»؛ مهمّ است؛ ایجادِ «هارمونی» میانِ خواسته هایِ «نهادهایِ مَردُمی» است. تا بفهمیم که:
      «زندگی کنیم و بگذاریم که دیگَرِ هم میهنان نیز مانندِ ما زندگی کنند».

      حذف
  3. اینکه در بَرآوردِ کنونیِ «پنتاگون»؛ آمریکا دُچارِ «کمبودِ تسلیحات» شده است را می پَذیرید؟ و یا اینکه این بَرآورد را یک «ساده سازیِ عامِدانه» میدانید تا «شکستهایِ ترامپ» را سَرپوش بگذارند؟
    اگر آمریکا در یک جنگِ منطقه ای با رژیمِ شیعی؛ دُچارِ «کمبودِ تسلیحات» شَود؛ تواناییِ آمریکا در یک «جنگِ جهانی» را به زیرِ سوال نمی بَرَد؟
    البتّه نه تنها من(کژدم)؛ بلکه همه میدانند که «قُدرتِ آتَش» در نَبَردها؛ بسیار مهمّ هستند. من(کژدم) میدانم که استفاده از تسلیحات در یک «جنگ»؛ بسیار فراتَر از دَرَجهٔ تولیدِ آنها است. لذا اگر در زمانِ «صُلحِ مسلّح»؛ نتوانید به اندازهٔ کافی؛ به تولیدِ «تسلیحات» بپردازید؛ در جنگ شکست خواهید خورد؛ وَ این یک «مِعیارِ استراتژیک» است. «حفظِ قُدرتِ آتَش» برایِ جنگهایِ طولانی در «پَهنهٔ جهانی»؛ یک مسئلهٔ «ضروری» است و آمریکا نمیتواند به سادگی بگوید که: «تعدادِ فِشنگهای تُفَنگهایمان» در ۲ عملیّاتِ ۱۲ و ۴۰ روزه به «گا» رفته است وَ رو به اِتمام است ....وَ «بیش از این کاری از دستمان بَر نمی آید». لذا اینگونه سخنان را حتّی به عنوانِ «اَرزِشِ تاپاله» نیز نَخَرید.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. این «سریالِ تلویزیونی»؛ به شما یاد خواهد داد که: در کاخِ سفید چه خَبَر بوده است و همچنان چه خَبَرهست؟
      - بیل کلینتون و «مونیکا لِوینسکی» و «بیل کلینتون و لباسِ زنانه در مهمانیهایِ اِپستین».
      - «کولین پاوِل» و سَرِ هم بندی کردَنِ «تسلیحاتِ شیمیایی در عراق» و ریدَن به «عراق و سوریه».
      - وجودِ ترامپ در «مقدّساتِ اِپستین» و اِنکارِ رَسمی آنها و «سکوتِ مخالفان».
      شاید فکر کنید که من(کژدم) مخالِفِ آمریکا هستم؟؟!!
      به هیچ وَجه دُرُست نیست.....
      برایِ من(کژدم) هیچ اهمیّتی ندارد که «آمریکایی ها»؛ چه خاکی بر سَرِ خود می ریزند؟
      بلکه مَن به «سیاسَتِ خارجی آمریکا» اهمیّت می دَهَم. وَ آگاهانه می فَهمّم که این «سیاستها» پایدار نبوده و به یک «گوز» بَند هستند تا به سادگی فراموش شوند. زیرا تعدادِ «خبرهایِ روز»؛ بسیار بیشتر از «خبرهایِ واقعاً مُهمّ» است.

      حذف