فرقِ اصلیِ «جُنبِشِ ملّی مَهسا» با «جُنبِشِ ملّی دِی ماهِ سالِ گذشته» را میتوانم در ۲ جمله خلاصه کُنَم:
«جُنبِشِ ملّی مَهسا»؛ هر چند که در «تغییرات در سطح» خلاصه می شُد؛ امّا یک «جُنبِشِ تمدّنی در سَطح» بود؛ ولی جُنبشِ کنونی که یک «انقلابِ سیاسی در سطح» بود؛ با افزایِشِ قیمتِ «دلار» آغاز شد. به همین خاطِر نیز آنرا در آغاز؛ «جُنبِشِ دلار» نامیدم. جُنبشهایِ پیش از آن نیز بسیار سطحی تَر بودند. مانندِ «جُنبِشِ سبز» که می خواست به «دورانِ طلاییِ دیّوسِ بنیانگذار» باز گَردَد و یا «جُنبِشِ بِنزین» و و «جُنبِشِ مال باختگان»؛ که از «خراسان» آغاز شد.
در اینجا مسئلهٔ بسیار مُهمّی وجود دارد وَ آن اینکه همهٔ «تحلولگرانِ دیّوس» ؛ «خلأ قدرت» را «دموکراسی» می نامند و دورهٔ دَعواهای «مصدّق؛ کاشانی - محمّد رضا شاهِ پهلوی» را که نشانه هایِ «خلأ قدرتِ مرکزی» بودند را «آزادی و دموکراسی» می انگارند. وَ همین اَمر نشان می دَهَد که این جماعت که شما آنها را «اِلیتهایِ جامعهٔ ایرانی» می نامید؛ چِقدر سَخیف هستند؟ و اَگر اینقدر سَخیف هستند؛ «وای به حالِ مَردمِ عادی».
مُشکلِ «کمونیستها»(از جمله چه گوارا) این بود که رسیدن به یک «گاوداریِ پُر از غذا» را راهِ چاره می دانستند. امّا بالاخره؛ «کالایی برایِ فروش» داشتند. اگر جنبِشِ کنونی را یک «بازار فروش» بینگارید؛ هیچ کالایی برایِ فروش در این «بازارِ بزرگ و بسیار مهمّ» وجود ندارد.
آیا «کژدم» میتواند برایِ «گذشته» نُسخهٔ انقلابیِ دیگری بِپیچَد؟ آیا «کژدم» میتواند برایِِ رسیدن به یک «جامعِهٔ آرمانی»؛ «شرایط کنونی» را دَر نظر نگیرَد؟.... وِ یا اینکه برایِ رسیدن به آن جامعهٔ آرمانی؛ باید از شرایطِ «همین اکنونی» آغاز کَرد و راهِ چاره نیز تدوینِ یِک استراتژی برایِ «سرنگونیِ رژیمِ شیعی» و ساختنِ یک «سیستمِ حکومتی فیزیکی» و تبلیغِ آن برایِ جذبِ مردم است تا مردم از همین اکنون بدانند که با پرداختِ هزینه هایِ «انقلاب»؛ به چه سیستمی و یا حدّ اقلّ سیستمی شبیه به آن خواهند رسید؟
این ۲ مسئلهٔ بنیادی؛ باید در ۴۷ سالِ گذشته انجام می شد؛ امّا دستها همچنان خالی هستند.
شما احتمالاً با آن عدّه از «یهودیانِ اُرتودوکس» که حکومتِ کنونیِ اسرائیل را به «رَسمیّتِ مِذهبی» نمی شناسد و یا آن فرقه هایِ شیعی که «حکومتِ اسلامی بدونِ ظهورِ مهدی» را باطِل می انگارند؛ آشنا هستید. این فرقه ها؛ همه جا حظور دارند؛ زیرا «کِتابی»(By the Book) قضاوت می کنند و از «واقعیّتهایِ کنونی» بسیار دور هستند. اینگونه فرقه ها به شما میگویند که: «خفه شوید؛ تا مَهدی و مَشیخا ظهور کنند» امّا نمیگویند که این «مَهدی و مَشیخا» چه زمانی ظهور خواهند کرد؟ وَ اینکه باید تا «زمانِ نامعلومِ ظهور»؛ «چه گُهی باید خورد؟» را در «هالهٔ ابهامِ عَمدی» نگَه می دارند؟؟؟!!!
«شاهزاده» و تیمِ دیّوسِ ایشان(کبوتَر با کبوتَر؛ باز با باز) میگویند که «هَر نَفَر یک رأی».... «یا جمهوری.... یا پادشاهی» و هر ۲ انتخاب نیز به «دِموکراسی» می اَنجامَد و فرقی میانِ آنها(کیرِ خَر و یا کیرِ اسب) نیست و فقَط نیاز به «وازلین» دارید؛ به شرطی که «اسلام سِتیزی نباشد».
نَه تنها فرقهٔ «شاهزاده»؛ بلکه «خائن نادان» نیز به شما نمی گویند که این «یک نفر؛ یک رأی» به کُجا می انجامَد؟ و آن «ایران گرایی»چه چیزی است؟ برایِ رسیدن به این (یک نَفَر یک رأی) باید چکار کرد؟..... و دورانِ گذار چه می شود؟ این «قُرمساق ها» به شما «خلأ» می فروشند.
«مُراد ویسیِ دیّوس» که خروجیِ اصلیِ این مُعادله را ترسیم می کُنَد؛ میگوید که: «تحریمها برداشته می شوند و مردمِ ایران خوشبخت می شوند». امّا هیچ یک از این «دیّوسها» نمی گویند که برای رسیدن به آن «جامعهٔ آرمانیِ برداشته شدنِ تحریمها = خوشبختی»؛ چه باید کرد؟ وَ آیا مردم ایران باید فقط برایِ «رَفعِ تحریمها» باید انقلاب کنند؟
من(کژدم) به شما میگویم که : «رژیمِ شیعی» با این «اَلدَنگها»؛ سرنگون نخواهد شد و اگر به «فَرضِ محال» سرنگون شد؛ در «دورانِ گذار» هیچ شرکتِ خارجی در ایران سرمایه گذاریِ جدّی نخواهد نمود؛ زیرا یک «حاکمیّتِ تثبیت شده» وجود نخواهد داشت و نامَش نیز به همین خاطر «دورانِ گذار» است. تحریمها نیز برداشته نخواهند شد؛ تا از طریقِ آن بر رویِ «سیستمی که قرار است ساخته شود و نمی دانیم چه خواهد بود؟» تأثیر بگذارند. به سوریه نگاهی عمیق تر بیندازید؛ «احمد الشَرَع»؛ یک سیستمِ ساخته شده را جانشینِ رژیمِ بشار اسد نمود. دورانِ گذار نیز تلاش برایِ پَس زدنِ گروههایِ دیگر بود؛ تا در «سیستمِ احمد الشَزَع» اِدغام شوند. امّا با اینهمه؛ «برداشته شدن تحریمها» رَوَندی طولانی را پیموده است و همچنان نصفه نیمه است. از سرمایه گذاریهایِ کلان نیز هنوز خبری نیست.
امّا در ایرانِ کنونی؛ برخلافِ سوریه؛ هیچ سیستمی به جُز «رژیمِ شیعی» حتّی رویِ کاغذ نیز وجود ندارد. هیچگونه تلاشِ سازمانیافته ای برایِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی حتّی بر رویِ کاغذ نیز وجود ندارد. در ایران؛ عادت شده است که به «تغییرِ رژیم» به چشمِ «انتخابِ شهردارِ جدید» بنگرند.
ما در شرایط هستیم که «مشقِ شب» ننوشته ایم می خواهیم در «کلاس فردا» که باید آنرا عرضه کنیم؛ از آموزگار بخواهیم که اجازه دهد در «کلاس» آنرا بنویسیم. پاسخِ آموزگار یک «صِفرِ گُنده» خواهد بود.
دیگر «ساده تر از این» نمیتوانم بگویم که اکنون چگونه «مانندِ خَر» در «گِل» گیر کرده ایم؟
کژدم

کژدم. ۱. بسیار عالی که بالاخره از تعریف و تمجید. شازده شمبول و موراد ویسی جنبش سبزی گذشتی
پاسخ دادنحذف۲. چاره ایران در خارج دولت در تبعید یا داخل کشور تشکیل یک دولت است شامل ایراندوستان نه شاه پرست و حزبگرایی و زبان و قوم گرایی
مسئله اساساً تعریف و تمجید نیست. من(کژدم)؛ باید خودم لمس کرده و ببینم؛ تا به نتیجه برسم. و گرنه اگر به پیشنهادِ دیگران اعتنا کُنم؛ به «بوق و بلندگو» تبدیل می شوم.
حذفبا نظرِ شما در رابطه با «دولت در تبعید» مخالفم و به جایِ آن «اپوزیسیون در قامَتِ حکومتی» را سالها است که پیشنهاد می کنم. پیشتَر از آن؛ از تشکیلِ «اتّحادیهٔ میهنی» سخن میگفتم. امّا تجربه نشان داد که «فرهنگِ سیاسیِ حاکم در ایران» همچنان بسیار آشفته تر از آن است که فکرَش را میکنیم. لذا «اپوزیسیون در قامَتِ حکومتی» که از طَرَفِ یک «نوع از تفکّر سیاسی» تشکیل می شود را ترجیح میدهم. زیرا عَمَلی تَر است. و به «پلورالیسم در قامتِ حکومتی» اعتقادی ندارم. اشخاص و یا گروههای دیگر نیز میتوانند کارِ خودشان را بکنند. در این مسابقه؛ کسانی برنده خواهند شد که به یک «اپوزیسیون در قامتِ حکومتی» تبدیل شده باشند و بقیّهٔ افراد و گروههای مُدّعی یا می پیوندند و یا به خودیِ خود حذف می شوند. اگر ۲ نیرویِ اپوزیسیون در مسابقهٔ سیاسی شکل بگیرند و با یکدیگر واردِ گفتمانی انتقادی و عَلَنی شوند؛ چه بسا نتیجه بهتر باشد. زیرا اگر به «اِعتلاف» بینجامد؛ «اِعتلافِ ۲ جریانِ توانمند» خواهد بود و نَه «دست دادنِ چند خَرچوسونِهٔ بَد بو».
زبان و قوم گرایی با ساختار وزارتخانه های مشخص که بتواند مدیریت اجرایی را بر عهده بگیرد . اول تشکیل دولت. گام دوم توافق این دولت در مورد مفاهیم نحوه مدیریت اجرایی دوران گذار مثل خدمات حمل و نقل و انرژی و درمان و همچنین امنیت انتظامی و مدیریت اسلحه و نیروی نظامی و نیز سیاست خارجی تا زمان تدوین قانون اساسئ و آیین نامه اجرایی این قانون
پاسخ دادنحذف«علی حسین قاضی زاده»؛ زنجیر پاره کرد و همه را «تکفیر» نمود. این نهایتِ «دموکراسی» و «آزادیِ بیان» از زبانِ یک «بوقِ شاه الّلهی ها» بود.
پاسخ دادنحذفhttps://www.youtube.com/watch?v=aUfFUPRstJU
«علی حسینِ قاضی زاده به صورتی عُریان گفت که باید به «هیچکَس» تبدیل شده و «کیر لیسِ شاهزاده فیل خان» شوید و گرنه «مادَرِتان را خواهیم گایید»....
من(کژدم) اینرا از تویِ جیب و آستین و سوراخِ کونِ خود در نیاوَردم.... اینرا این موجودِ سخیفِ «آرزو فروش» و «متخصّصِ سَنگر سازی برایِ فرار» از آنجایِ «زَن» و «مادَرَش» در آوَرده است.
چرا این موجود به این «انقلابِ سرکوبگری» روی آوَرده است را باید در سخنرانیِ پُر از عصبانیّتِ «شاهزاده» که پُر از کینه از مخالِفینِ خود است؛ جستجو کرد.
این موجودات فکر می کنند که اگر آمریکایِ «جورج بوش» مجبور شد تا «حامِد کرزای» را به تخت بنشاند؛ چرا باید در برابرِ «شازده فیل خان» مُقاوِمَت کُنند؟
این احمقها نمی فهمند که «حامد کرزای» شخصی منتخَب در میانِ «عشایرِ هم سو» و «مسلّح» بودو اگر قرار باشد که در یک جامعهٔ «قبیله زار»؛ کسی را انتخاب کنید؛ باید به دُنبالِ یک موجودِ مورِدِ حمایَتِ «قبایل» باشید. امّا ایرانِ کنونی؛ آمیخته ای از «غیرِ قبیله» و «قبیله» است. لذا «شاهزاده فیل خان» در «وَزن کِشی»؛ حتّی «موش» نیز به حساب نمی آید.
امّا سویِ دیگرِ «انقلابِ سرکوبِ علی حُسینِ قاضی زاده»؛ را باید به «شمشیر از رو بَستنِ شازده فیل خان» بر علیهِ مخالفینِ ایشان نسبت داد.
«شازده فیل خان»؛ همیشه در خواب بوده است و زمانهایی بیدار شده است که «چیزی به مینی ژوپ» تبدیل شده باشد؛ تا بتواند در رابطه با «مینی ژوپِ زمان»؛ «کُس شعرهایِ بی معنی و نا مفهوم» بِبافَد و «قَهرمانِ مَجّانی» شَوَد.
«شازده فیل خان» میداند که از صفحهٔ شطرنجِ «حمایتِ بین المِلَلی» حذف شده است. «کانادا» و «استرالیا» نیز هرگز در تغییراتِ «ژئو پولیتیکِ استراتژیک»؛ هر گز به اندازهٔ یک «ویرگول» نیز ارزشی نداشته و ندارند.
«شاه الّلهی هایِ بدبخت» نمی دانند و یا خود را به «نَفَهمی» می زنند که « برایِ اتّحاد» و یا حدّ اقل برایِ «فریبِ مردم» در چنین شرایطی باید «لبخند هایِ مصنوعیِ معروف به Cheez» ترتیب دهند؛ و به «سگهایِ هار» تبدیل نشوند و خود را به نُسخهٔ بَرابَرِ اصلِ رژیمِ شیعی تبدیل نکنند.
«خفه شو»؛ «هیچکَس شو» و در «ولایَتِ شازده فیل خان؛ ذوب شو»؛ نشانهٔ «اقتدارِ رهبری نیست». اِقتدارِ رهبری در تولیدِ «پیروزیهایِ پِی دَر پِی» است. وَگرنه؛ «نَنِهٔ من» نیز میتواند در رابطه با «کورُش» و «رُستم» و «بابَک» و «کور اوغلی» حرفهایی برایِ زَدن داشته باشد.
من(کژدم) به «علی حسینِ قاضی زاده میگویم:
اینکه «سگِ هار» بتواند کسانی را زخمی کرده و بِکُشد؛ فقط یک «احتمال» است. امّا اینکه «سَگِ هار» به خاطرِ این بیماری «خواهد مُرد»؛ یک «احتمال» نیست..... بلکه «حتمی» است.
«خائن نادان» برایِ اینکه خود را «راویِ واقعیّتِ مِیدانی»(رِئال پولیتیک) جلوه دَهَد؛ گفت که «عربستانِ سعودی» قراردادِ خریدِ ۴۸ فروند هواپیمایِ F-35 را با آمریکا بسته است و با این ۴۸ فروند از این جنگنده ها؛ دَمار از روزگارِ «حوثی ها» در خواهد آوَرد.
پاسخ دادنحذف«خائن نادان» این خبر را به عنوانِ «رِئال پولیتیکِ مؤثّر در شرایط کنونی» به گاوان و خَرانِ «طویلهٔ رودَست» میفروشد. گویی که وقتی F-35 «خرید» کَردی؛ فروشنده از انبارِ هواپیماهایِ جنگنده بُمب افکَنهایِ F-35 ؛ ۴۸ فروند را برداشته و با «پُستِ پیشتاز» به عربستانِ سعودی می فرستد و «پَس فردا»؛ عربستانِ سعودی این جنگنده ها را از «قوطی» در آورده و این جنگَنده ها به پرواز در می آیند و دَمار از روزگارِ حوثی ها دَر می آورند.
زمانی که با «اَهلِ طویله» سُخن میگویی.... فرقی میانِ «روضه خوانی» و «رئال پولیتیکِ دروغین» وجود ندارد...... «زبان نیز استخوان ندارد»...... هرچه میخواهَد دِلِ تَنگَت.... بِگو .... فرداها نیز میتوانی آنرا پَس بگیری و بگویی که «دیدید از خودم نیز انتقاد می کُنَم»؟
هوی..... «دَیّوس»..... «دروغ نگو»؛ تا با عُذرخواهی از دروغهایَت؛ خود را «مُنصِف» جلوه دَهی.
فقط «دایناسور» را رَنگ کُن و به جایِ «قناری» بفروش. زبان نیز بی اُستخوان است و فرداها نیز میتواند همچنان دَر جَهَتِ «باد» بِچَرخَد.
این «ساده سازیها»؛چیزی در حدّ نُسخه پیچیدن برای «آسپرین»؛ که نیازی به «نُسخهٔ پزشک» نیز ندارد. امّا برایِ «اَهلِ طویله»؛ «نُسخه ای پیامبر گونه» هستند می باشد.
من(کژدم)؛ در «کُس شعر فروشی»؛ فرقی میانِ «شازده فیل خان» و هوادارانَش و «خائنِ نادان» و «مجید محمّدی = اُستادِ بلاهَت» نمی بینم.
من(کژدم)؛ هرگِز به دُنبالِ «رؤیا فروشی» نبوده ام. زمانی که به «گروهِ تُندَر» روی آوَردم؛ به این خاطر بود که حتّی نمی دانستم که «استاد فرود فولادوند»؛ دیگر وجودِ فیزیکی نداشته است. امّا به مرورِ زمان دَریافتم که که «گروهِ تُندر» یک «دروغِ بزرگ» در حدّ «نُوّابِ اَربعه» است که در «غیابِ رهبَر»؛ از زبانِ «او» سخن میگوید. لذا تصمیم گرفتم که از همین کانال به «آموزِشِ چگونه اِنقلاب کنیم» بپردازم. امّا این «بَر آوردِ نهایی» نیز شکست خورد. هرچند که برخی پیشنهاد میکردند که میتوانَم از این کانال استفاده کُنم؛ میدانستم که این کانال بر «دروغ گویی» استوار است و دَر نهایت نیز این کانال از من خواست که «وِبلاگِ کژدم» را تعطیل نموده و در خدمتِ ۱۰۰٪ «تُندر» دَر آیَم. امّا این «آرزو» را به گور بُردند. زیرا من(کژدم) همیشه «گُرگِ تنها» بودم و همچنان هستم و شعارِ مَن (My way...or... Highway) بود و همچنان هَست. و در آن زمان «عزیزی» دَر «روزی» به مَن گفت: «تو به همه چیز می خندی... گویی که همه چیز مسخره است...» وَ مَن پاسخ دادم که: «برایِ اینکه:همه چیز مسخره است».
پاسخ دادنحذفاکنون می بینید که «همه چیز مسخره بوده و همچنان مسخره است»؛ زیرا دَر زمانی که همهٔ شرایط برایِ سرنگونیِ «رژیمِ شیعی» آماده است؛ مردمِ ایران و «دیّوس فیلها ها و فیل پَرَستان» منتظرِ یک «مُعجزهٔ خارجی» هستند و برایِ سرنگونی آماده نیستند. «آمادِگی» با «آرزو»؛ تفاوُتی از «زمین تا آسمان» دارد.
«میانِ ماهِ مَن تا ماهِ گَردون.... تفاوُت از زمین تا آسمان است».
آیا همه چیز مسخره نیست؟