پُرسشی که در تیترِ این نوشتار مطرح نمودم؛ یک پُرسِشِ کلیدی است و بدونِ داشتنِ پاسُخِ مِیدانی نمی توان با یاوه گویی هایي فَلسفی و جامعه شناسانهٔ قُلّابی؛ از پاسخ دادن به آن؛ فرار نمود. زیرا فرار از پاسُخِ مناسب؛ نه تنها مسئله ای را حلّ نخواهد کرد؛ بلکه به «مشکلاتِ آینده» خواهد افزود و رژیمِ کثیفِ شیعی دقیقاً بر رویِ همین مسئله تمرکز دارد تا جُنبشِ براَندازی را از درون تُهی کُند.
زمانی که آقایِ «ولودیمیر زِلِنسکی» تصمیم گرفت که پس از حملهٔ روسها؛ به جایِ فرار (طبقِ پیشنهادهای اروپایی و آمریکایی)؛ همچنان به وظیفهٔ خود ادامه دَهَد؛ نشان داد که ایشان؛ بَر خلافِ آنچه که به ایشان نسبت داده و ایشان را «دَلقَک» نامیدند؛ دارایِ یک اندیشهٔ سیاسی و اجتماعی و اهدافی است که میخواهد به آنها جامهٔ عَمَل بِپوشاند و به همین خاطر بود که در انتخابات پیروز شده بود. «کُمِدیَن» و یا «طنزپرداز بودن»؛ «نبوغ» نیست. امّا یکی از نشانه هایِ بارِزِ «نبوغ» است و با توجّه به ژرفایِ طَنز میتوان رابطهٔ آن را با نبوغ اندازه گرفت. آقایِ زِلِنسکی و قهرمانانِ «بریگادِ آزوف»؛ در همان آغاز به «نادِرقُلی پوتین» نشان دادند که «یک مَن ماست چقدر کره دارد؟» و «پوتین خان» اکنون در سالِ پَنجُم از آن «عملیّاتِ ویژهٔ ۱۴ روزه» قرار دارد و شرکتِ روسیِ مُشابهِ «آمازونِ» (Wildberries) که در مقیاسِ «شِرکتی چند تریلیون دُلاری است» در حالِ فروپاشیِ کامل قرار گرفته است. آقایِ «زِلنسکی» نشان داد که نه تنها دارایِ یک «ایدئولوژیِ فراگیر» است؛ بلکه به آن «وفادار» است. مردمِ سرفرازِ یوکرئین و دلاورانِ «بریگادِ آزوف» نیز این پیام را دریافت کردند و تا پایِ «پایانِ توان» ایستادند و همچنان ایستاده اند وَ دَر پِیِ این تلاشها و جانفشانی ها؛ اکنون وَرَق در حالِ بَرگَشتن است و حتّی خبرهایی وجود دارند که «نادِرقلی پوتین»؛ دیگر در مُسکو نیست و به «سیبری» فرار کرده است (اِمامِ غایبِ تونِل نَوَردِ روسیه).
آیا ایرانیان رهبرانی مانندِ آقایانِ «زِلِنسکی» و «بنیامین ناتانیاهو» دارند؟ پاسخِ بسیار روشن این است که: نه تنها «ندارند»؛ بلکّ عدّه ای «مُزَلّف و فوکولی» دارند که شارلاتانهایی بیش نیستند. زیرا هیچ برنامه ای به جُز کُپی کردنِ مزخرفاتِ «پارتی کراسی» و جا زَدَنِ آن به جایِ «دموکراسی» ندارند و هرگاه از آنها بِپُرسی که «این چین است و آن چون؟»؛ پاسخِ کلیشه ایِ همیشگی خود را دارند که: «دموکراسی معیوب است؛ امّا بهترین راه است». البتّه منظورشان «دموکراسی» نیست؛ بلکه «پارتی کراسی» است.
آیا میتوان بدونِ داشتنِ اهداف و راههایِ رسیدن به آن اهداف؛ «ایرانی آباد و آزاد» که بتواند بر مُشکلاتِ آینده پیروز شود به وجود آوَرد؟
این پُرسِش؛ یک پُرسِشِ کلیدی است. برخی میگویند که: «به مردم توهین نکنید». و در واقع میخواهند بگویند که بگذارید آنها مانندِ دوره هایِ قاجار و پیش از آن؛همچنان «گاو و گوسفند» بمانند؛ تا بتوان آنها را «کنترل کرد». امّا «خیانَتِ ملّی ۵۷» نشان داد که این «گاوها و گوسفندها» میتوانند کاری کنند که نه تنها به ویرانیِ تدریجیِ زیستگاهِ خودشان بینجامَد؛ بلکه نسلهایی از «گاوان و خَران» را تولید کنند که چه بسا ۵۰ سال باید تاوانِ وجودِ نَحسِ آنها را پرداخت. زیرا تولیدِ «نَسلِ بَعدی» در «گونهٔ انسانی»؛ فقط تولیدِ نَسلِ ژِنتیک نیست؛ بلکه با «بازتولیدِ فرهنگ» همراه است. لذا کسی که میگوید: «اگر قَصد بر اسلام زدایی باشد من نیستم و ترجیح می دَهَم که همین حکومتِ اسلامی پابَرجا بمانَد»(چو اسلام نباشد؛ ایران مَباد) را نمیتوان یک «احمق» به حساب آوَرد؛ بلکه باید او را یک «خائن» نامید.
داشتنِ «ایدئولوژی» برایِ «جایگزینی» پس از سرنگونی رژیمِ کثیفِ شیعی؛ یک آرزو نیست؛ بلکه یک «ضرورَتِ مِیدانی» است.
شما نمیتوانید به مردم بگویید که اگر مَن بَر سَرِ کار بیایم؛ میتوانید انتخاباتِ آزاد داشته باشید وَ از آنها انتظار داشته باشید که برایِ رأی دادنِ آزاد به «مادر قحبه های جدید»ی که چیزی به جُز دادنِ «شعارهایِ تو خالی» ندارند؛ از صمیمِ قلب با شما همراه شوند.
مردم به دُنبالِ «تغییراتِ ملموس» در زندگیِ خود هستند و می دانند که «رأی دادنِ آزاد» چارهٔ کار نیست. در عراق و افغانستان؛ آزادانه رأی دادند؛ امّا امروزه می بینید که بیش از ۳۰ میلیارد دلار از ثِروَتِ ملّی؛ توسّط همان اوباشانی که شعارهای کون پاره کُن می دادند؛ به یَغما رفته است. در افغانستان نیز داستان به همین مِنوال است؛ ولی هنوز رونمایی نشده است.
امّا اینکه باید چکار کنیم؟ پاسخ این است که ما به یک «خانه تکانی» و «اَنگل زُدایی» و جانشینیِ آن با «داشتنِ ایدئولوژیِ زَمینی» نیاز داریم و تا زمانی که برایِ این «نیازِ ضروری» پاسخی نداشته باشیم؛....
حتّی اگر رژیمِ کثیفِ شیعی دچارِ فروپاشی شود؛ هیچگونه دست آوردِ مَلموسی برای ایران و آیندهٔ ایران در کار نخواهد بود.
«انجیل» با یک جمله آغاز می شَوَد:
«اوّل کلمه» بود و «کَلَمه پیشِ خدا بود».... سِپَش «شُد».
«کلمه» یعنی داشتنِ «ایده»؛ «خدا» یعنی «آفریننده» (طرّاح و مُهندس).
کسی که نمیداند بالاخره باید در دورانِ گُذار «چه گُهی بخورد» و همچنان خود را رهبرِ «دوران گُذار» می خواند. باید از ذِهنها پاک شود؛ وَگرنه باید تاوانِ دیدنِ «تصویر در ماه» را بارِ دیگر بپردازید.
کژدم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر