پُرسشی که در تیترِ این نوشتار مطرح نمودم؛ یک پُرسِشِ کلیدی است و بدونِ داشتنِ پاسُخِ مِیدانی نمی توان با یاوه گویی هایي فَلسفی و جامعه شناسانهٔ قُلّابی؛ از پاسخ دادن به آن؛ فرار نمود. زیرا فرار از پاسُخِ مناسب؛ نه تنها مسئله ای را حلّ نخواهد کرد؛ بلکه به «مشکلاتِ آینده» خواهد افزود و رژیمِ کثیفِ شیعی دقیقاً بر رویِ همین مسئله تمرکز دارد تا جُنبشِ براَندازی را از درون تُهی کُند.
زمانی که آقایِ «ولودیمیر زِلِنسکی» تصمیم گرفت که پس از حملهٔ روسها؛ به جایِ فرار (طبقِ پیشنهادهای اروپایی و آمریکایی)؛ همچنان به وظیفهٔ خود ادامه دَهَد؛ نشان داد که ایشان؛ بَر خلافِ آنچه که به ایشان نسبت داده و ایشان را «دَلقَک» نامیدند؛ دارایِ یک اندیشهٔ سیاسی و اجتماعی و اهدافی است که میخواهد به آنها جامهٔ عَمَل بِپوشاند و به همین خاطر بود که در انتخابات پیروز شده بود. «کُمِدیَن» و یا «طنزپرداز بودن»؛ «نبوغ» نیست. امّا یکی از نشانه هایِ بارِزِ «نبوغ» است و با توجّه به ژرفایِ طَنز میتوان رابطهٔ آن را با نبوغ اندازه گرفت. آقایِ زِلِنسکی و قهرمانانِ «بریگادِ آزوف»؛ در همان آغاز به «نادِرقُلی پوتین» نشان دادند که «یک مَن ماست چقدر کره دارد؟» و «پوتین خان» اکنون در سالِ پَنجُم از آن «عملیّاتِ ویژهٔ ۱۴ روزه» قرار دارد و شرکتِ روسیِ مُشابهِ «آمازونِ» (Wildberries) که در مقیاسِ «شِرکتی چند تریلیون دُلاری است» در حالِ فروپاشیِ کامل قرار گرفته است. آقایِ «زِلنسکی» نشان داد که نه تنها دارایِ یک «ایدئولوژیِ فراگیر» است؛ بلکه به آن «وفادار» است. مردمِ سرفرازِ یوکرئین و دلاورانِ «بریگادِ آزوف» نیز این پیام را دریافت کردند و تا پایِ «پایانِ توان» ایستادند و همچنان ایستاده اند وَ دَر پِیِ این تلاشها و جانفشانی ها؛ اکنون وَرَق در حالِ بَرگَشتن است و حتّی خبرهایی وجود دارند که «نادِرقلی پوتین»؛ دیگر در مُسکو نیست و به «سیبری» فرار کرده است (اِمامِ غایبِ تونِل نَوَردِ روسیه).
آیا ایرانیان رهبرانی مانندِ آقایانِ «زِلِنسکی» و «بنیامین ناتانیاهو» دارند؟ پاسخِ بسیار روشن این است که: نه تنها «ندارند»؛ بلکّ عدّه ای «مُزَلّف و فوکولی» دارند که شارلاتانهایی بیش نیستند. زیرا هیچ برنامه ای به جُز کُپی کردنِ مزخرفاتِ «پارتی کراسی» و جا زَدَنِ آن به جایِ «دموکراسی» ندارند و هرگاه از آنها بِپُرسی که «این چین است و آن چون؟»؛ پاسخِ کلیشه ایِ همیشگی خود را دارند که: «دموکراسی معیوب است؛ امّا بهترین راه است». البتّه منظورشان «دموکراسی» نیست؛ بلکه «پارتی کراسی» است.
آیا میتوان بدونِ داشتنِ اهداف و راههایِ رسیدن به آن اهداف؛ «ایرانی آباد و آزاد» که بتواند بر مُشکلاتِ آینده پیروز شود به وجود آوَرد؟
این پُرسِش؛ یک پُرسِشِ کلیدی است. برخی میگویند که: «به مردم توهین نکنید». و در واقع میخواهند بگویند که بگذارید آنها مانندِ دوره هایِ قاجار و پیش از آن؛همچنان «گاو و گوسفند» بمانند؛ تا بتوان آنها را «کنترل کرد». امّا «خیانَتِ ملّی ۵۷» نشان داد که این «گاوها و گوسفندها» میتوانند کاری کنند که نه تنها به ویرانیِ تدریجیِ زیستگاهِ خودشان بینجامَد؛ بلکه نسلهایی از «گاوان و خَران» را تولید کنند که چه بسا ۵۰ سال باید تاوانِ وجودِ نَحسِ آنها را پرداخت. زیرا تولیدِ «نَسلِ بَعدی» در «گونهٔ انسانی»؛ فقط تولیدِ نَسلِ ژِنتیک نیست؛ بلکه با «بازتولیدِ فرهنگ» همراه است. لذا کسی که میگوید: «اگر قَصد بر اسلام زدایی باشد من نیستم و ترجیح می دَهَم که همین حکومتِ اسلامی پابَرجا بمانَد»(چو اسلام نباشد؛ ایران مَباد) را نمیتوان یک «احمق» به حساب آوَرد؛ بلکه باید او را یک «خائن» نامید.
داشتنِ «ایدئولوژی» برایِ «جایگزینی» پس از سرنگونی رژیمِ کثیفِ شیعی؛ یک آرزو نیست؛ بلکه یک «ضرورَتِ مِیدانی» است.
شما نمیتوانید به مردم بگویید که اگر مَن بَر سَرِ کار بیایم؛ میتوانید انتخاباتِ آزاد داشته باشید وَ از آنها انتظار داشته باشید که برایِ رأی دادنِ آزاد به «مادر قحبه های جدید»ی که چیزی به جُز دادنِ «شعارهایِ تو خالی» ندارند؛ از صمیمِ قلب با شما همراه شوند.
مردم به دُنبالِ «تغییراتِ ملموس» در زندگیِ خود هستند و می دانند که «رأی دادنِ آزاد» چارهٔ کار نیست. در عراق و افغانستان؛ آزادانه رأی دادند؛ امّا امروزه می بینید که بیش از ۳۰ میلیارد دلار از ثِروَتِ ملّی؛ توسّط همان اوباشانی که شعارهای کون پاره کُن می دادند؛ به یَغما رفته است. در افغانستان نیز داستان به همین مِنوال است؛ ولی هنوز رونمایی نشده است.
امّا اینکه باید چکار کنیم؟ پاسخ این است که ما به یک «خانه تکانی» و «اَنگل زُدایی» و جانشینیِ آن با «داشتنِ ایدئولوژیِ زَمینی» نیاز داریم و تا زمانی که برایِ این «نیازِ ضروری» پاسخی نداشته باشیم؛....
حتّی اگر رژیمِ کثیفِ شیعی دچارِ فروپاشی شود؛ هیچگونه دست آوردِ مَلموسی برای ایران و آیندهٔ ایران در کار نخواهد بود.
«انجیل» با یک جمله آغاز می شَوَد:
«اوّل کلمه» بود و «کَلَمه پیشِ خدا بود».... سِپَش «شُد».
«کلمه» یعنی داشتنِ «ایده»؛ «خدا» یعنی «آفریننده» (طرّاح و مُهندس).
کسی که نمیداند بالاخره باید در دورانِ گُذار «چه گُهی بخورد» و همچنان خود را رهبرِ «دوران گُذار» می خواند. باید از ذِهنها پاک شود؛ وَگرنه باید تاوانِ دیدنِ «تصویر در ماه» را بارِ دیگر بپردازید.
کژدم

اکنون ترامپ میگوید که استراتژی جدیدی طرّاحی کرده است و میخواهد کارِ رژیم را به «فلاکَتِ اقتصادی» بکشاند. امّا همین استراتژیِ جدید نیز هَدَفَش همان چیزی است که قبلاً نیز همان بود. یعنی رسیدن به «توافقِ کذایی» با رژیمِ شیعی بر سَرِ برنامهٔ هسته ای؛ موشکی و نیروهایِ نیابَتی. حال؛ تولیدِ مسئلهٔ «تنگهٔ هرمز» که در تخیّلاتِ رژیمِ شیعی؛ «بُمبِ اتمیِ غِیرِ اَتمی» بود نیز به ضدّ خودَش تبدیل شده و نه تنها در حالِ بیرون آمدن از دستِ رژیمِ شیعی است؛ بلکه در حالِ افتادن به دستِ آمریکا است. زمانی که رژیمِ شیعی اعلام کرد که میخواهد از کِشتی ها «عوارض ورود و خروج» بگیرَد؛ گفتم که این «تُخمِ لَقّ» به دهانِ آمریکا خواهد اُفتاد و می بینید که دَر مسیرِ اُفتادن است و مسئلهٔ «محاصرهٔ دریایی» و «محاصرهٔ جهانی» نیز به آن اضافه شده است که چهارچوبِ اصلیِ استراتژیِ جدیدِ تیمِ ترامپ را تشکیل میدهند و «برخوردِ نظامی» نیز میتواند در این استراتژی؛ به عنوانِ «چاشنی و اَدویه» بکار گرفته شود. امّا حتّی اگر آمریکا بتواند با این استراتژی به پیروزی برسد (یعنی پذیرفته شدنِ ۱۲ فرمانِ آقایِ «مایک پُمپِئو» توسّط رژیمِ شیعی)؛ باز هم هیچ ربطی به تغییرِ رژیم و اینکه مردم ایران به «آرزویِ سرنگونی» برسند؛ ندارد و مردم ایران هیچ سهمی از این توافق نخواهند بُرد. بلکه گرفتارِ چرخهٔ دیگری از مُشکلات خواهند شد که توسّط همین رَوَندی است با عملیّاتِ ۱۲ روزه آغاز شد. این چرخهٔ دیگر؛ پرداختِ غرامت به کشورهایِ عربیِ خلیجِ فارس می باشد که از نظرِ حقوقی میتواند اِدّعاهای بسیار زیادی در چهارچوبِ «آسیب ها و غرامتها» را شامل شَود. گویی که در یک دعوایِ خیابانی؛ دَستِ کسی شکسته است و میتواند «غَرامتِ شکسته شدنِ دَست؛ عدمِ توانایی کار کردن و آسیبهای جانبی؛ فشارهایِ روانی» و چه بسا مسائل دیگری را نیز شامل شود و همهٔ این هزینه ها (هزینه هایِ خساراتِ جنگ + هزینهٔ باز سازیها + غرامتها + دُزدیها و اختلاسهایِ بَعدی و ....) از ثروتهایِ ملّی (یعنی داراییهایِ مردم ایران) پرداخت خواهند شد. امّا هیچ دستاوَردِ آنی برایِ مردم نخواهد داشت.
پاسخ دادنحذفاینکه گفته می شود؛ در درونِ رژیمِ شیعی اختلافاتِ سنگینی در جریان است نیز یک «دروغ» است که هم به ترامپ و هم به مَردم فروخته میشود. رژیمِ شیعی در مجموع مانندِ یک «اُرکستر» عمل می کُند؛ یکی ویولُن می زند؛ دیگری طبل می زند و آن دیگری نِی می زند و الی آخر...... و هیچ کدام از آنچه که می بینید؛ اصالَت ندارند. اگر اصالت داشتند؛ «قالیباف» که طبقِ «تحلولها و چُسلولها»؛ تا دیروز او را «پیروزِ مِیدان» میدانستند در چند روزِ اخیر به «بازنده» تبدیل نمی شد و اگر امروز «بازنده» است؛ او را پس از قاآنی به عراق نمی فرستادند.
در اینجا ۲ واقعیّتِ بسیار مهمّ وجود دارد:
۱- رژیمِ شیعی حتّی به قیمتِ «گُه خوردن» (مانندِ حُسینِ سلطنت طلب) نیز که شده باشد؛ نمیخواهد سقوط کُند و آمریکا و اسرائیل نیز «پیشاپیش» این «اَمان نامه» را به رژیمِ شیعی داده اند.
۲- چیزی به نامِ «جُنبشِ استخواندارِ سرنگونی» وجود ندارد. زیرا اگر وجود داشت؛ آقایِ ناتانیاهو نمی گفت که ما تا جایی میتوانیم کمک خواهیم کرد و در نهایت این مردمِ ایران هستند که باید رژیمِ شیعی را سرنگون کنند.
رژیمِ شیعی به این ۲ مسئله کاملاً آگاه است و برایِ افکارِ عمومی و یا افکارِ اوباشانِ مُزدورِ بسیجی و سیاهی لشکرهای خیابانی؛ هیچ ارزشی قائل نیست. زیرا این افکار را خودشان «مهندسی» کرده اند. لذا در آینده ای نزدیک تسلیم خواهد شد و در شرایط کنونی با اجرایِ نمایشنامهٔ «بخشِ تُندِ مذهبی»(همان مِیدان) و «بخشِ واقعگرا»(همان دیپلماسی)؛ فقط میخواهد «نِرخِ تسلیم شدن» را بالا بِبَرَد.
(دُنباله در پایین)
(ادامهٔ بالا)
پاسخ دادنحذفریشهٔ دادَنِ «اَمان نامه» به رژیمِ شیعی؛ دقیقاً از «عدمِ وجودِ اِپوزیسیونِ واقعی استخواندار»(اپوزیسیون در قامتِ حکومتی) آب می خورد و ما به هیچ وجه نمیتوانیم آمریکا و اسرائیل را متّهم به «عدمِ همراهی» کنیم. در حالی که نَه «راهی»(چگونه ایرانی میخواهید بسازید) وجود دارد و نَه؛ «رَهرُوی» (نیروهایِ سازمانیافته در گروههایِ گوناگون؛ با وظایفِ مشخّصِ عملیّاتی).
یکی از دوستان در پلَتفورمِ مجازیِ دیگری؛ پُرسیده بودند که:
پاسخ دادنحذف«در رابطه با نوشتار جدید وبلاگ، برای طراحی ایدئولوژی زمینی، چه کاری باید انجام دهیم؟»
پاسخی مُقدّماتی به ایشان دادم که در اینجا منتشر می کُنَم و امیدوارم که نقطهٔ آغازی برای «پاسُخ» به این پُرسِش باشد و اگر این بحث با آن دوست ادامه یابَد؛ در همینجا نیز منتشر خواهم نمود.
پاسُخ به آن دوست:
(مجموعه ای که به نامِ «ایدئولوژی» شناخته می شود؛ به طورِ عامّ؛ به مجموعهٔ ایده هایی اطلاق می شود که یک «ایدهٔ مادَر و یا پِدَر»؛ نَقشِ مُهرهٔ اصلی را بازی می کُند و بقیّهٔ ایده ها به صورتی تقریباً مُحاسباتی؛ به دُورِ آن ایدهٔ اصلی گِرد آمده و یک «مجموعهٔ دَرهَم تنیده» را تشکیل میدهند که باید این مجموعه را «قُدرَتِ پُشتِ پردهٔ همهٔ تحرّکاتِ حکومَتی»(ایدئولوژیِ حاکم)؛ چه در روابط داخلی و یا خارجی را هدایت می کُنَد. امّا این فقط شروعِ کار است و
وجودِ آن ایدهٔ اصلی؛ فقط ظاهِرِ کار است و عُمقِ آن در بسترِ «کُنِش ها و واکُنِشها» چه در عرصهٔ خارجی و چه در عرصهٔ داخلی تعیین می شود.
شما به «ریگان» اشاره کردید که به نوعی «بُتِ آمریکایی» تبدیل شده است. امّا «ظهورِ دُشمنی به نامِ چین»؛ را «ریگان» کلید زَد. لذا زمانی که به گُذشته نگاه می کنیم و رابطهٔ آنرا با آنچه که اکنون شاهِدِ آن هستیم را «تماشا» میکنیم؛ می بینیم که «ریگان» یک «مجسّمهٔ بلاهَت» است. «ریگان» کسی بود که برایِ دَفعِ خطرِ «قورباغه»؛ «اژدهای فَرتوت و در حالِ مَرگ»را از زندان آزاد نمود. زیرا احمقانه فکر می کرد که همه چیز فقط «اقتصاد» است و اگر دهانِ چین را با «عَسَل» آشنا کُنَد؛ مُشکلات و یا بخشی از مُشکلات حلّ خواهند شد. این تفکّر احمقانه؛ که همهٔ جوانِب را ندیده بود و یا زیرِ سبیلی رَد کرده بود؛ اکنون بلایِ جانِ آمریکا و اروپا شده است.
لذا زمانی که از یک «ایدئولوژیِ موفّق» و «پایدار» سخن میگوییم؛ باید بسیار «زمینی» فکر کنیم. همهٔ ظهورها و سقوطهایِ تاریخی و علّتهای سیاسی- اجتماعی - اقتصادی و امنیّتی زیست محیطی و نظامیِ این ۲ پدیده را موردِ مطالعه قرار دهیم. به عنوانِ مثال؛ «مغولها» فقط به خاطرِ مُشکلِ «زیست مُحیطی» بود که نتوانستند «ژاپُن» را تسخیر کنند و۲ بار توسّط طوفانهای دریایی؛ از ژاپنیها شکست خوردند. آلمانها و فرانسویها را «سرمایِ مُسکو» به کامِ مَرگ کشانید.
«بُلشویک ها» با کمترین تلفاتِ تاریخِ انقلابها (حدّ اکثر ۵۰۰ نفر)؛ توانستند به قدرت برسند. امّا جنگهایِ داخلیِ پس از انقلابِ ۱۷ اُکتبر؛ بیش از ۲۰۰ هزار نفر و به قولِ برخی ها تا یک میلیون نفر را به کامِ مَرگ کشانید. لذا زمانی که بخواهیم یک «ایدئولوژی» تدوین کنیم؛ باید صابونِ عواقبِ آنرا نیز به تَن بمالیم. «وَعده دادن رویِ کاغذ و یا پُشتِ میکروفون» یک چیز است؛ امّا اجرایی کردنِ وَعده ها؛ بسیار متفاوِت است. زیرا «بَر رویِ کاغذ» نیست و از قوانینِ مِیدانیِ زیادی پیروی می کُند و اگر این قوانین را نشناسیم و برایِ مقابله با آنها آماده نشویم؛ بر رویِ کاغذ؛ پیروز و در مِیدان شکست خواهیم خورد.
این سخنان را به عنوانِ مقدّمه ای برایِ آغازِ پاسُخ به پُرسِش «چگونگیِ تدوینِ ایدئولوژی»(البتّه بر رویِ کاغذ) به حساب بیاوَرید.)
(ادامهٔ بالا)
حذفسرزمینهایِ ظاهراً متمدّنی که از وجودِ «انگلهایِ خودی»(اِنسان سانهایِ حشیشی و مُعتاد و هیپی و بی مصرف و خارج شده از چرخهٔ تولید)؛ سالهایِ سال است که در رنج هستند و نمیتوانند به «تعریفِ کُهن از انسان»؛ پُشت کُنند؛ در حالِ کَندَنِ گورِ خود هستند و میخواهند «زَخمهایِ زمینی» را با «فلسفه بافی»(بازی با کلمات) درمان کُنَند.
یاد آوری و یا گفتنِ این مسائل؛ فقط یک «پیشگفتار» است. تا بدانیم و عمیقاً بفهمیم که بدونِ یک «انقلابِ تمدّنی» نمیتوان راه به جایی بُرد و باید سالهایِ سال؛ بدونِ داشتنِ هیچ چشم اندازِ امیدوار کننده ای؛ مانندِ سَگهایِ بازیگوش به دُنبالِ دُمِ خویش بِچَرخیم.
اگر ما نتوانیم یک «انقلابِ تمدّنی» را به ثمر برسانیم؛ نتیجه هر چه که باشد حدّ اقل یک «شکستِ مقطعی» خواهد بود. هر چند که بسیار بهتر از شرایطِ کنونیِ حاکم بر «سرزمینِ ایران» است. منظورِ من از «انقلابِ تمدّنی»؛ به کُرسی نشاندنِ یک «ایدئولوژیِ نوین» است که همهٔ میزهایِ موجودِ تقلّبی را بر رویِ «صاحبانِ میزها»؛ وارونه کُند.
حذف«پارتی کراسی»؛ که در غرب توسّط «بالا نشینها» طرّاحی شده و ۱۰ ها سال است که با ترمیم هایِ مُداوم(رِفورمها) شکل گرفته اند؛ اکنون به پایانِ خطّ رسیده اند؛ مگر آنکه در پِلّهٔ آخر به «مَرگِ پارتی کراسی» رأی دهند. اروپایِ غربی و آمریکایِ ۲ قُطبی شده؛ پایانِ «پارتی کراسی» است. البتّه این پایان؛ بسیار نزدیک نیست؛ ولی بسیار هم دور نیست. زمانی که استفاده از «آلَتِ جِنسی» را به «حزبِ سیاسی» تبدیل میکنند؛ زمانی که نوعِ استفاده از «آلتِ جنسی» به «رژهٔ افتخار» تبدیل می شود؛ بانگِ بُلندِ ناقوسِ «مرگِ تمدّنِ انسانی» به صدا در آمده است و برایِ شخصِ من(کژدم)؛ باعِثِ تأسّف است. زمانی که «آلتهایِ جِنسی» به «رژهٔ افتخار» مشغولند؛ تکنولوژی و فراری هایِ سرزمینهایی که توسّط همین «فراری ها» به گَند کشیده شده است و میخواهند؛ بقیّهٔ سرزمینها را را نیز به «مستراح» تبدیل کنند؛ ناقوسِ مَرگِ «پارتی کراسی» بلندتر از همیشه شنیده می شود و هنوز آغازِ کار است.
زمانی که «شاهزاده» می فرمایند: «اگر قرار بر اسلام زدایی باشد؛ ترجیح می دهم که همین رژیمِ شیعی باقی بماند»..... آیا آنهایی را که برایِ «اسلام زدایی» و «شیعه زدایی» فعالیّتِ فرهنگی میکنند را «لال» خواهند فرمود؟
پاسخ دادنحذفلذا با «آزادیِ بیان» چکار خواهند فَرمود؟
آیا «بسیجی» و «اصلاح طلب» استخدام خواهند فرمود؟ یا از شیعیانِ «کثافتستان» و «بَعلبَک» و «فاطمیّون» و «زِینبیّون» استفاده خواهند فرمود؟
اگر قرار است که: «اگر بنا بر خشونَت باشد؛ مَن نیستم» و «اگر قرار بر اسلام زدایی باشد؛ مَن نیستم»....
چرا از همین اکنون شجاعتِ «مَن نیستم» را به کار نمی بَرَند؟
لِذا باید این سُخنِ گُهَربارِ شاهزاده مَبنی بر «مَن نیستم» را باید اینگونه ترجمه کرد:
شاهزاده در اصل می فرمایند:
«اگر برایِ اسلام زدایی تلاش کنید؛ مادرِتان را خواهم گایید».
آقای «علی حسین قاضی زاده»؛ ویدیویی منتشر کرده اند ه در آن بر اساسِ یک «فایل صوتی» که به دستِ شبکهٔ خبریِ «ایران اینترنشنال» رسیده است؛ تلاش می کند تا توضیح دهد که چگونه و به چه شیوه هایی در ۱۸ و ۱۹ دِی ماه؛ مردم را سلّاخی و قتل عامّ کرده اند؟ و با تیراندازی از پُشتِ بامها و به کمین کِشاندنِ مردم؛ این کشتارها صورت گرفته است.
پاسخ دادنحذفآنهایی که با این وبلاگ آشنا هستند؛ میدانند که مهمّ ترین هشدارِ کژدم؛ در همان دورهٔ «جُنبش ملّی مَهسا» این بود که «پُشت بامها را تسخیر کنید» و شیوهٔ دفاع و ممانعت از ورودِ «تک تیر اندازها» به ساختمانهایِ بلند و استقراِ آنها در ارتفعات را نیز مطرح نموده بود.
ببینید این احمق چه میگوید:
https://www.youtube.com/watch?v=FOWrR9l_w8o&t=4s
آیا به تِرمهٔ قبایِشان بر می خورد که سَری به این وبلاگ بزنند و حتّی بدون ذِکرِ نامِ کژدم؛ این مسائل را در برنامه هایِ خودشان به اطّلاعِ مردم برسانند؟
اینکه به مزخرف بافی هایِ «علی حسین قاضی زاده» و «مراد وِیسی» در رابطه با «شیوه هایِ مبارزه» می پردازم؛ فقط برایِ نشان دادنِ «عدمِ دانِشِ این موجودات» در حوزهٔ مبارزاتی برایِ سرنگونیِ رژیم نیست؛ بلکه این حماقت و بی سوادی را در همهٔ «تحلول»هایشان می بینید. حدّ اکثرِ سوادِشان این است که پس از سرنگونیِ رژیمِ شیعی؛ تحریمها برداشته می شوند؛ پولها برایِ نیابَتی ها خرج نمی شود؛ سپاه و بسیج و بنیادهایِ غارت منحلّ شده و اموالشان مصادره می گردد. امّا سیستمِ اقتصادی همانگونه که هست باقی می مانَد و فقط «بازیگران» عوض می شوند.
حذفدر عرصهٔ سیاسی نیز عدّه ای «خود خوانده» به تشکیلِ احزاب مشغول شده و از پلّکانِ رأی گیری و انتخابات بالا میروند و «خود خواندگی» را با رأی مردم؛ مشروعیّت می بخشند و پس از مدّتی کوتاه؛ «نامزدهایِ حزبی» خواهند بود که به «پارو کردنِ رأی» خواهند پرداخت. به آمریکا و اروپا نگاهی بیندازید و ببینید که «نامزدهایِ مستقلّ» چند درصدِ آرای مردم را کَسب میکنند؟
به همین خاطر است که «دفترچهٔ دورانِ گذار» نیز مِثلِ خَر در گِل مانده است و هیچگونه ایدهٔ نوین در آن نمی بینید. زیرا «سیستم بُنیادین» را قبول دارد و باید چند «زگیل» را از رویِ آن بِکَنیم تا همه چیز گُل و بُلبُل شود.
همانگونه که شاهد هستید؛ «جُنبشِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی»؛ هر روزه در حالِ «عمیق تر» شدن است و «دانشِ سیاسیِ مبارزان» همهٔ دروازه هایِ تمدّن را یِک به یِک؛ می گشایند.
پاسخ دادنحذفآقایِ «مجید محمّدی» به عنوانِ یک «جامعه شناس» که بیش از ۱۰۰ جلد کتاب «ریده است»؟؟!! در پاسخ به یک از پُرسشها که در رابطه با «گُزیدنِ رهبر» مطرح شده بود؛ «پاسخی پیامبرگونه ریدند». این جامعه شناسِ بزرگ که همه را «نادان» و یا «سفیه» می داند؛ پاسخی بسیار هوشمندانه فرمودند:
«وقتی که میخواهید پیراهن بخرید؛ به پیراهنهایِ موجود در بازار نگاه می کنید و از میانِ آنچه در بازار است؛ یکی را انتخاب می کنید.... انتخابِ رهبر نیز همینطور است.».... می بینید که چقدر باهوش است؟
گزینِش «رهبرِ سیاسی» به سادگیِ انتخابِ «رنگِ کراوات» و «خرید پیراهن» و شلوار و جوراب است. لذا میتوان فهمید که ایشان «کتاب نوشته اند»؟ یا «کتاب ریده اَند»؟؟؟!!.
«علی حسین قاضی زاده»؛ در یکی از پادکَست هایِ یک ماهِ اخیرِ خود؛ به «روشن شُدگی» رسیده و فرمودند که: (چرا ما به ساختنِ «احزابِ بُزُرگ» دست نمی زنیم؟.... ما به «احزابِ بزرگ نیاز داریم».)
این دانشمندِ علومِ سیاسی و «خدایِ سَنگَر سازی»؛ حتّی این مسئلهٔ ساده را نیز نمی فهمد که: «احزاب نیز مانندِ موجوداتِ زنده؛ نخست کودَک هستند و آرام آرام رُشد میکنند و هیچ مادَری کودَکِ ۵۰ ساله نمی زایَد» و باز هَم نمی فهمد که مَگَر همین اکنون؛ احزابِ گوناگون نداریم؟ چرا این احزاب رُشد نمی کنند؟
«مراد وِیسی» نیز فقط «خدایِ اِسهالِ کلام» است و هیچ حرفی برایِ زدن ندارد.
امّا «شاه الّلهی ها»؛ واقعاً شاهکار هستند و اخیراً مهمّ ترین تلاشهایِ بَراندازانهٔ آنها متوجّه آقای «علی کریمی» است. زیرا اگر آقایِ علی کریمی سرنگون شود؛ ایران بُلبُل و سُنبُل می شود. در حالی که آقایِ «علی کریمی»؛ شخصیّتی سیاسی نیست و حملاتِ ناجوانمردانه به ایشان؛ دِلهایِ زیادی را می شکَنَد.
«خائن نادان» نیز؛ چون حرفِ زیادی برایِ گفتن ندارد (برنامه هایِش تکرارِ دیروز و پَریروز و پَس پَریروز هستند) و «روضه نامهٔ امروز جنگ می شود؛ فردا جنگ می شود و .... به پایانِ خطّ رسیده است»؛ و میخواهد از آقایِ علی کریمی؛ برایِ خودش کُت و شلوارِ قهرمانی بدوزَد.
چنان با شاه الّلهی ها دَر آویخته است که گویی؛ خودَش قانونِ اساسیِ تدوین شده» و یا حدّ اقلّ؛ «برنامهٔ دورانِ گذار» دارد و یا «رهنمودهایی برای سرنگونیِ رژیمِ شیعی» تدوین کرده است. حالا میخواهد مزخرفاتی را که می بافد؛ «ماهواره ای» کُنَد.
من از ChatGpt پُرسیدم که در دِی ماهِ سالِ گذشته؛ شاهزاده رضا پهلوی چند فراخوان برای تظاهرات داده اند؟
پاسُخ این بود:
(اگر منظورتان دیماه ۱۴۰۴ است، بر اساس بررسی فراخوانهای منتشرشده، رضا پهلوی ۳ فراخوان اصلی و مشخص برای حضور خیابانی/اعتراضات در آن ماه داد:
فراخوان اول — ۱۸ و ۱۹ دی:
دعوت به شعار دادن همزمان، ساعت ۸ شب، چه در خیابان و چه از داخل خانهها. خود او صراحتاً آن را «اولین فراخوان» نامید.
فراخوان دوم — ۲۰ و ۲۱ دی:
دعوت به آمدن به خیابانها از ساعت ۶ بعدازظهر، با پرچمها و نمادهای ملی، و حتی آمادگی برای تسخیر و حفظ مراکز شهرها.
فراخوان سوم — ۲۷ تا ۲۹ دی:
دعوت به اعتصاب و سر دادن شعارهای ملی، هر شب ساعت ۸، با این تأکید که در شرایط سرکوب، «خانههای ما سنگر مبارزه و ایستادگی است».
بنابراین، اگر معیار را فراخوانهای رسمی با تاریخ و ساعت مشخص برای اقدام اعتراضی بگیریم، پاسخ ۳ فراخوان است.
یک نکته مهم: فراخوان دوم در روز ۲۰ دی صادر شد و در واقع ادامه مستقیم فراخوان نخست بود؛ بنابراین اگر فقط فراخوانهای کاملاً مستقل و اصلی را بشماریم، باز هم شمارش سهتایی قابل دفاع است.)
من(کژدم) گفته ام که «کشتارِ ۱۸ و ۱۹ دِی ماه را نمیتوان به پایِ شاهزاده» نوشت.
امّا مُشکل این است که شاهزاده پس از کشتارِ گُستردهٔ ۱۸ و ۱۹ دِی؛ ۲ بارِ دیگر نیز فراخوان داده بود که خوشبختانه مردم به تُخمشان نیز حساب نکردند. امّا مشکِل بسیار فراتَر از اینها است:
«اگر شاهزاده به عنوانِ رهبر؛ پس از ۱۸ و ۱۹ دِی؛ باز هَم فراخوان داده است؛ نشانهٔ حماقَتِ عَمیقِ او و عَدمِ داشتنِ آگاهی ایشان از آنچه که در مِیدان گُذشت؛ می باشد.»
«رهبری که از سربازانِ خود و نیروهایِ دُشمن؛ حتّی به اندازهٔ گاو نیز خبر ندارد.».
همهٔ این جماعات را اگر جمع کرده و در «چرخِ گوشت» انداخته و چَرخ کنید؛ محصولی به جُز «مَدفوع» به دست نمی آورید.
همین «اوباشان» هستند که مردم را در نقطه ای بسیار پایین تَر از «صفر» نگاهداشته اند. هیچ آموزش در جهتِ ارتقاء شیوه هایِ میارزاتی وجود ندارد و دَر همچنان بر رویِ پاشنهٔ «وِلگردی در خیابان» می چرخد. مبارزاتِ سیاسی به «بحثهایِ کلامی» تبدیل شده اند. حتّی «جنگِ داخلی» میانِ نیروهایِ موسوم به «اپوزیسیون» نیز وجود ندارد. زیرا اساساً چیزی به نامِ «اپوزیسیون» وجود ندارد.
حذفکسی که میگوید:
«من به خاطرِ اینکه در خانوادهٔ سلطنتی به دنیا آمده ام؛ به طورِ ناخواسته پایم به سیاست کشیده شده است و اگر در خانواده ای دیگر به دنیا آمده بودم؛ دوست داشتم که یک آشپز بِشوَم»(نقل به معنی).
آیا این مسئله را که در سخنانِ شاهزاده موج می زند را نمی توانید ببینید و بفهمید که ایشان را به «آبشار نیاگارا» هُل داده اند و شنا نیز بَلَد نیست. یعنی اینکه «انگیزه ندارد» و به همین دلیل است که همه چیز «باسمِه ای» اجراء می شود.
در ضمن. بخواهی و نخواهی ساکنان این خراب شده دلبسته شدید جمهوری اسلامی هستند و جز درصد بسیار پایین بقیه تنها به کند شدن سرعت تورم راضی میشوند .و دوام جمهوری اسلامی تا ظهور آقا . کسی اصلا درکی از نابودی سرزمین ندارند .
پاسخ دادنحذفاین نخود مغزهای ایران اینتراشغال هم باور کن دل در گرو حمهوری اسلامی دارن . وقتی حرف میزنند نمی گویند حمهوری اسلامی ببلمه می گویند ما نمی توانیم نفت بفروشیم . ما در محاصره ایم .
من با این نظرِ شما که ساکنان ایران دلبستهٔ رژیمِ شیعی هستند را واقعی نمیدانم. امّا اگر رژیمِ شیعی با آمریکا به توافق برسد؛ به آن راضی خواهند شد را می پذیرَم. زیرا جریانهایِ دیگر که خود را اپوزیسیون می نامند؛ دارایِ «ایدئولوژی» برایِ تغییراتِ بُنیادی و «انقلابِ تمدّنی» نیستند. یعنی «انسجامِ فکری» را حتّی در یک «گروه ویژه» نمی بینید. نَه برنامه ای برایِ سرنگونی دارند؛ نَه برنامه ای برایِ دورانِ گذار دارند و نه پیشنهادی برای «قانونِ اساسیِ آینده» دارند. همهٔ اُمیدشان نیز بر این امر استوار است که اگر ما بیاییم؛ چون تحریمها برداشته می شوند؛ وضعیّت بسیار خوب می شود.
حذفبخشِ دوّم سخنتان درست است. در بسیاری موارد میگویند که «ما نمی توانیم نفت بفروشیم». در حالی که آنها نیستند که نفت می فروشند؛ بلکه رژیمِ شیعی است که نفت می فروشد.
این احمقهایِ «تحلولگر» همین یک ماهِ پیش میگفتند که: «اگر رژیمِ شیعی نتواند نفت بفروشد و انبارهایَش نیز پُر شوند؛ چاههایِ نفت تعطیی می شوند و اِحیایِ دوبارهٔ آنها بسیار سَخت و زمان بَر و پُرهزینه خواهد بود»
امّا دیروز ترامپ اعلام کرد که طبق قرارداد با ونزوئلا؛ اختیارِ ۶۵٪ منابع نفت ونزوئلا را بدست آورده است که میلیارها بُشکه نفت خواهد بود. امّا همین تحلولگرها فراموش میکنند که بسیاری از چاههایِ نفتِ ونزوئلا؛ سالهایِ سال است که «مَتروکه» شده اند و احیایِ آنها نیز زمان بَر و پُرهزینه و راهی بسیار سخت است . به «تحلولهایِ این احمقها» نگاهی بیندازید؛ هیچ اثری از همین واقعیّتهای فَنّی در ونزوئلا را در آن نمی بینید. ترامپ نیز نگفت که از همین یک ماهِ آیند؛ قیمتِ سوخت در آمریکا پایین خواهد آمد. بلکه وَعدهٔ «دَر دِراز مُدّت» داد.
حتّی چشم دوختن به «حملهٔ زمینی» آمریکا نیز احمقانه است و مدّتها بود که در صدرِ «تحلولها» و «نُقل و نباتِ مغازه هایِ آرزو فروشی» قرار داشت.
شاید حدودِ ۱۴ سالِ پیش بود که بحث بر سَرِ «جنگ تونِل» را مطرح نموده و گفتم که «تونلهایِ غزّه و جنوبِ لبنان»؛ نشانهٔ «اُلگویِ رفتارِ نظامیِ رژیمِ شیعی» هستند.
حال؛ شاید ترامپ برایِ «گُنده گوزی»؛ تصرّف جزیرهٔ خارک را مطرح کُند؛ امّا میبینید که عَملی نمی شود؛ زیرا نظامیان آمریکا و اسرائیل می دانند که چنین حمله ای تلفاتِ انسانیِ زیادی خواهد داشت.
من(کژدم) در «طرحِ انسداد» همهٔ این مسائل را در نظر گرفته اَم؛ وَ «طرحِ انسداد» تقریباً یک طرحِ کامل است و نیازی ضروری به «دخالتِ آفندیِ آمریکا» نیز ندارد.
جایگزین شما برای رهبری دوران گذار و حتی همین فراخوانها و جمع کردن مردم پشت همدیگه و مبارزه با جمهوری کیست؟ آیا بهتر از شاهزاده سراغ دارید؟
پاسخ دادنحذفاساساً چیزی به نامِ «شاهزادهٔ رَهبر» وجود ندارد که جایگزینی بهتر از او را پیشنهاد کُنم. همچنین نمیدانم که آیا به «زبانِ مِرّیخی» ها می نویسم که خواندن و دَرکِ مطالب بسیار سخت شده است؟ وَ یا اینکه با دیوارِ آهنینی که برایِ خودتان درست کرده اید؛ اجازهٔ گذار نمی دهید؟ «شاهزاده» محصولِ یک «پروپاگاندا» است؛ حتّی «جِنسِ بَدَلی» نیز نیست. بَدتَر اینکه: بقیّه نیز از همین قُماش هستند.
حذفوقتی که میگویم: «از قحط الرّجال» رنج می بریم؛ یعنی هیچکسی که بهتر باشد نداریم.
اگر بخواهم به زبانِ «کودکستانی» سخن بگویم؛ آیا از میانِ «جو بایدن» و «کامالا هریس»؛ کدام یک را شایسته تر می دانید؟
حذفما در چنین گرفتاری دست و پا می زنیم.
همهٔ کسانی که می بینید؛ «شوت» هستند. اینها حتّی برایِ نشستن در «نیمکَتِ ذخیره» نیز لیاقَت ندارند؛ و اساساً «خارج از استادیوم» هستند و اصلاً نمی فهمند که چه کسانی با چه کسانی مسابقه می دهند؟
هم شما میدانید و هم تمام مردم که این قحط الرجال بودن در ایران محصول تلاشهای خود رژیم شیعی در این سالها بوده که "قتلهای زنجیرهای در دهه ۷۰" تنها گوشهای از اونهاست. هدف کاملا مشخص بوده: هر هستهی مخالف رژیم که حتی اندکی قدرت تفکر و تشکیل کانون و تشکیلات رو داره باید متلاشی میشد. اما پس از جنگ ۴۰ روزه تیم تخصصی که وظیفهی این متلاشی سازی رو انجام میداد تقریبا از بین رفته. رئیس تیمشون یحیی حسینی پنجکی بود.
پاسخ دادنحذفقتلهای زنجیره ای؛ برایِ «ضدّ ولایت فقیه زدایی» بود و کسانی را هدف قرار داده بود که حتّی «زنده مانده هایشان» نیز هیچ «پُخی» نیستند. به عنوانِ مثال؛ «داریوش فروهر» چه پُخی بود؟ اگر اکنون زنده بود؛ در کنارِ سایِرِ «مصدّق بازان»؛ دایره و تُنبک می زد. منظورِ من تأیید کُشتنِ این موجودات نیست؛ بلکه میگویم که «هر آنکه را که رژیمِ شیعی» کُشته است؛ دلیل بر «تواناییهایِ آنها» برایِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی نیست. تقریباً اکثرِ کسانی که توسّط رژیمِ شیعی کُشته شده اند؛ یا از «بانیانِ رژیمِ شیعی» بودند و یا به آن کمک کردند. «حزب دموکراتِ کُردستانِ ایران»؛ «مجاهدینِ خلق»؛ «فدایی ها»؛ «توده ای ها» و ..... بشمار.
حذفنگاهی به «گُربه نَره» بیندازید که می گفت: «نظریّهٔ ولایت فقیه را مَن تئوریزه کرده ام.» (در آن دوره به «منتظری» میگفتند «گُربه نَره»). چه بلایی سَرَش آوردند؟
مسائل را با هم قاطی نکنید و «دَرهَم» و «کیلویی» نفروشید.
من(کژدم)؛ مشتری اینگونه قیاسهاي آشفته و دَرهَم بَرهَم نیستم.
باز هم «علی حسین قاضی زاده» به مِیدان آمده است. امّا اینبار نَه برای آموزشِ ساختنِ سنگر برایِ فرار» و سپردنِ سنگر به نیروهایِ دُشمن؛ تا آن سنگر را «بهینه سازی»کرده و اجازه ندهند که کسی به آن محدوده نزدیک شود.
پاسخ دادنحذف«علی حسین قاضی زاده»؛ اینبار میخواهد خرگوش از آستین خود بیرون بیاوَرَد. و آن «خرگوش» «ماله کِشی بر رویِ حماقتها» و «پاچه خواریِ دَفتر و تیمِ شاهزاده است».
«تماشا» کنید و نَه اینکه فقط :نگاه کنید». تا ادامه دَهَم:
https://www.youtube.com/watch?v=0GDv4I1jhQ0
«این موجود» احساسِ خطر کرده است و از «تیمِ شاهزاده» (عدّه ای شیّادِ فوکولی)؛ عاجزانه میخواهد: «با اینکه وظیفهٔ شما نیست؛ باید سازماندهی کنید و گرنه آش با جاش می رَوَد»(نقل به معنی).
«این موجود» سپس در رابطه با «تسخیر شدنِ همهٔ نهادهایِ حکومتِ شیعی توسّط سپاه پاچاهارداران؛ توسّط عناصر این سازمان» سُخَن میگوید. من از «این موجود» می پُرسم: اگر سازماندهی؛ «جذب - آموزش - تعیینِ جایگاهِ سازمانی» نیست؛ پَس چه چیز است؟ این «اوباشان»ی که شما حتّی جُرأت «رُکّ و پوست کنده گویی» در برابرِ آنها را ندارید؛ معلوم است که «دیگی» و با چه «محتوایِ کثیفی» در حالِ جوشیدن و «غُل غُل» کردن است.
تمامی توانِ این «اوباشانِ فوکولی» را در «دفترچهٔ دورانِ گذار» که تمامی سُخَنَش این است که «ما نمی دانیم چکار باید بکنیم؟» و «دفترچهٔ تشکیلِ ماستِ جاویدان» می توانید ببینید. این موجودات همان «حرّافانِ دیروز» هستند که هرگز سابقهٔ کارِ تشکیلاتی و سازمانی نداشته اند و مانندِ «بدنه» همیشه «گلّه ای» رفتار کرده اند و «رئیس تیم» نیز یک موجودِ «اسلام پناه و تشیّعِ شنیعه پناه» است و تمامیِ «دَرک و فَهمَش» از سازماندهی این است که: «مَن دفتر تشکیل میدهم» و این «دفتر مانندِ کَعبه» است و شما نیز مانندِ همان «گاوان و خَران» هستید که باید دُورِ آن طواف کنید و اگر «شَکّ کردید»؛ اوباشانِ «شاه الّلهی» داریم که به حسابتان می رسند و اساساً تلاش برای جذبِ اوباشانِ سپاه و بسیج نیز برایِ تولیدِ «نیرویِ سرکوبِ مخالفانِ دفتَرِ مبارک» است.
مگر «کژدم» از همان روزِ نخست نگفت که این طَرحِ کُدِ «QR» مسخره است و رژیم؛ برایتان هزاران «شخصِ دروغین» میفرستند؟ آیا شنیدید؟ یا اینکه گفتید: «شاهزاده فرموده اند که فقط ایران اینترنشال؛ لیاقتِ انتشارِ این کُد احمقانه را دارد».
اگر قرار است که «پایینی ها»؛ گروه تشکیل دهند و اوباشانی مانندِ «اعضایِ تیم»؛ با تکیه بر «شیعه پناهی»؛ «عدمِ خشونت» و «وفاداری به همهٔ استفراغهای رئیسِ تیم»؛ این تشکّلها را مَحَک بزنند (شورایِ نگهبان).
کدامین خَری که تواناییهایش از این «کعبهٔ پُر از مدفوع» بسیار بیشتر و کارسازتَر است را «به اُمیدِ پذیرفته شدن؛ پس از گذار از فیلترهای گوناگون» به «کلید دارانِ این کَعبهٔ دروغین» و به این «شیّادان» ارائه دهد؟
این «موجود» زمانی که از «رَوَندِ نفوذِ سپاه» در تمامیِ نهادهایِ حکومتی؛ سخن میگوید؛ نمی فَهمد که از رَوَندِ «سازماندهیِ واقعی» سُخن میگوید.
این موجودِ احمق؛ به خاطرِ «درختانِ زیاد» نمیتواند «جنگل» را ببیند.
«علی حسین قاضی زاده»؛ هنوز «نمیخواهد» بفهمد که اگر عملیّاتِ نخستین (معروف به عملیّاتِ ۱۲ روزه) به دستورِ ترامپ در نیمه راه تمام شد و عملیّاتِ ۴۰ روزه نیز؛ بازهم ناتمام؛ و به دستورِ ترامپ متوقّف شد؛ دلیلِ اصلیِ آن «عدمِ وجودِ مبارزاتِ سازمانیافته» بود. ترامپ در این ۲ عملیّاتِ ناتمام؛ به این نتیجه رسید که «شاهزاده» فقط «کُس شعر» و «دروغ» میبافند و هیچ تشکّلی وجود ندارد و از اسرائیل خواست که از کُشتنِ سرانِ رژیمِ شیعی دست بردارد؛ تا بتوان با بخشی از آنها به توافق رسید. این تصمیمِ ترامپ؛ با اینکه به خاطرِ استیصال و نا اُمیدی از جُنبش و دروغهایِ دفتر و تیم و شخصِ شاهزاده بود. امّا اشتباهِ بسیار بزرگی بود و ترامپ اسیرِ چرخهٔ بازیِ «تُندروها و عملگراها» شد.
حذفهم «شاهزاده» و نیز «تیمِ کلید دارانِ کَعبه» و همچنین مَجیزگویانی مانندِ «علی حسین قاضی زاده» و «مُراد وِیسی» باید بپذیرند که «بازی تمام شده است» و هَمِگی باید خفه شده و اِستعفا بدهند؛ تا مردم خودشان ببینند که بالاخره میخواهند چکار کنند؟
آقایان و خانمهایِ «علی حسینِ قاضی زاده و شُرَکا»...... پس از ۴۷ سال؛ دیدید که همهٔ «وَرقهایتان»؛ «وَرَقهایِ سوخته» بوده اند و اکنون در «بِزَنگاهِ تعیینِ سَر نوشت»؛ دستِ همهٔ تان(چه سلطنت طلب و چه جمهوریخواه و چه هر آشغالِ دیگری) خالی است. با پروپاگاندا و دروغگویی نمیتوان در لحظاتِ سرنوشت ساز؛ با «جادو و جَنبَل»؛ ساز و کاری بُنیان نهاد که بتواند رژیمِ شیعی را سرنگون کند. زیرا همهٔ شماها؛ یا همیشه «اصلاح طلب» بوده اید و یا در چند سالِ گذشته به «آرزومندانِ سرنگونی» تبدیل شده اید و حتّی زمانی که حملاتِ اسرائیل آغاز شد؛ نتوانستید هیچ کاری بکنید. زیرا «موجودیّتی» که بتواند رژیم را سرنگون کُنَد را نَساخته بودید.
حذفدر همهٔ تبلیغاتِ خود گفتید که هوادارانِ این رژیم؛ حدّ اکثر ۱۰٪ جامعهٔ ۹۰ میلیونی هستند که به زبانِ ریاضی می شود: «۹ میلیون نفر» که البتّه «پراکنده»نیستند و «سازمان یافته» هستند و بیش از ۲ میلیون نفرشان آموزشهایِ نظامی دیده اند.
اینکه میگویید «اشتباهاتی شده است و باید از آنها دَرس بگیریم و متأسّفانه اکنون موجودیِ ما همینی است که هست؟؟؟!!!!!»؛ لذا باید بفهمید که با این موجودی حتّی نمیتوانید یک دسته «تُرُبچه» بخرید.
یعنی اینکه: (همهٔ تان «کارتون خواب» و «گورخواب» هستید و باید خَم شده و از «سطلِ آشغال» غذا تهیّه کنید.)
شماها ۴۷ سالِ تمام؛ «مبارزاتِ سیاسی» را به «بحثهایِ کلامی و فلسفی»(بافتنی ها) تبدیل کرده بودید و اکنون میبینید که نَه تنها در «مِیدان» دستهایتان خالی است؛ بلکه شاهدِ فروپاشیِ آن «کَعبهٔ دروغین» و «پروپاگاندا پایه» هستید و به شدّت ترسیده اید.
با درود. یک بازگشت کوتاه به قحطی مردان بزرگ در ایران، سالها پیش آقی بهرام مشیری چند بار تکرار میکرد که گناه تربیت نشدن مردان بزرگ در دوران محمدرضاشاه بر گردن او و استبداد او بوده است. زمانی گذشت و ترامپ در آمریکا بر سر کار آمد و مشیری از «قحط الرجال» در آمریکا صحبت کرد که باعث برآمدن ترامپ شده است. از طریق ایمیل از ایشان پرسیدم آیا قحط الرجال در آمریکا هم به دلیل وجود استبداد در آن کشور است یا نکند «شبح محمدرضا شاه در آمریکا در گشت و گذار است». البته مشیری هیچگاه جوابی به این پرسش نداد زیرا دلیلی که ایشان برای «قحط الرجال» بیان کرده بود ناقص است و جنبه تاریخی یا وابستگی این ماجرا به وقایع ویژه را ابداً در نظر نگرفته است. نگاهی به اوکرایین و نقش تاریخی زلنسکی این وجه را بخوبی نشان میدهد. البته اینکه چرا در کشور ما تخم مردان تاریخساز را با وجود اینهمه حوادثی که پتانسیل برآمدن شخصیتهای تاریخی را داشته و دارد ،انگار پرندگان خورده اند را برایش جوابی ندارم. پاینده باشید.
پاسخ دادنحذفبا اینکه گونهٔ انسانی توانسته است در بسیاری از موارد؛ طبیعت را بشناسد و در آن اصلاحاتی هدفمند انجام دهد؛ امّا این موارد در حیطهٔ بسیار بزرگی به نامِ طبیعت؛ بسیار اندک هستند. لذا طبیعت همچنان «وحشی» است و با «اهلی شدنِ طبیعت» بنابر خواسته هایِ گونهٔ انسانی؛ فاصلهٔ بسیاز زیادی داریم.
حذفبرآوردهایِ آماری میگویند که کمتر از ۱٪ جمعیّتِ گونهٔ انسانی را «نوابغ» تشکیل میدهند. امّا این فقط یک «نظرِ نزدیک» به «واقعیّتِ آماری» است. شاید برخی ها فکر کنند که از هر ۱۰۰ نفر؛ ۱ نفر نابغه است. در حالی که اینگونه نیست و چه بسا شما ۱۰ هزار گروه ۱۰۰ نفری را آزمایش کنید و ببینید که همهٔ این یک میلیون نفر؛ همگی «ضایعات» هستند و چه بسا ۲ گروه ۱۰۰ نفری را آزمایش کنید و ناگهان ببینید که ۱۸۰ نفرشان نابغه هستند.
آقای بهرام مشیری؛ همهٔ عُمرَش را با «تنفّر از خاندانِ پهلوی سپری کرد» و «هندوستان» را «کعبهٔ آمالِ دموکراسی» می دانست. این ۲ باوَر نشان میدهد که از «بهرهٔ هوشی پایین» برخوردار بوده است. زیرا بسیاری از «پارامتر ها» را برای سَنجش «دموکراسی»؛ «سانسور» کرده بود.
امّا یکی از مشکلاتِ عُمده این است که تعدادِ بسیار کَمی از «نوابِغ» به سیاست علاقه نشان میدهند و به همین دلیل است که در همهٔ دوره هایِ تاریخی؛ شاهدِ «قحط الرّجال سیاسی» در همهٔ سلسله های پادشاهی و رهبریِ احزابِ سیاسی بوده ایم و همچنان هستیم.
فکر میکنم که توانسته باشم؛ به نگرانیِ شما؛ به شکلی پاسخِ داده باشم.
«طبیعَتِ پروتئینی» با «درصَدی نجومی» بسیار پیچیده تر از «طبیعَتِ عناصرِ جدولِ مَندلیِف» است.
«دانِشِ ژنتیک» هنوز مانندِ «فیزیک و شیمی» به قوانینِ پایدار دست پیدا نکرده است و لذا بسیار «جوان» است.
اَخیراً؛ «تحلولگرها» و «چُسلولگرها»؛ برایِ اینکه در صحنهٔ مزخرف بافی باقی بمانند؛ «جنگِ اقتصادیِ» اعلام شدهٔ اخیر از طرفِ آمریکا را با ۳ آیندهٔ محتمل گره زده اند.
پاسخ دادنحذف۱- اقدامِ نظامی رژیمِ شیعی برای شکستنِ محاصرهٔ همه جانبهٔ دریایی و زمینی و قطع روابط اقتصادی مالیِ رژیمِ شیعی.
۲- تضعیف و در نهایت استحالهٔ ایدئولوژیکِ رژیمِ شیعی و تسلیم شدن.
۳- فروپاشی و در نهایت سقوطِ رژیمِ شیعی.
- گزینهٔ نخست تقریباً مَحال است. زیرا مهمّ نیست که چه کسی حمله را آغاز کُنَد؛ بلکه مسئلهٔ اصلی؛ «ادامهٔ حملات» است. زیرا در صورتِ ادامه داشتنِ حملاتِ متقابل؛ احتمال دارد که ترامپ به آقایِ ناتانیاهو برای حملاتِ نظامی چراغِ سبز نشان دهد. ترسِ رژیمِ شیعی از اسرائیل؛ کاملاً آشکار است. لذا رژیمِ شیعی دست به حمله نخواهد زد و آنچه که اکنون می بینید (درگیریهایِ پراکنده)؛ پُر خطر نیستند.
- گزینهٔ دوّم؛ آمیخته ای از «راست و دروغ» است. زیرا رژیمِ شیعی؛ نیروهایِ نظامی و امنیّتیِ خود را «بی آب و نان» نخواهد گذاشت و شاید اندکی از «آب و نانشان» کَم شود. تضعیفِ اقتصادی را در «زیمباوه» شاهد بودیم. «رابرت موگابه» بوسیلهٔ نظامیان و حِزبِ خودش سرنگون شد. نَه انقلابی در کار بود و نَه دخالتِ خارجی.
- گزینهٔ سوّم؛ احمقانه ترین گمانه زَنی است. زیرا «نیرویِ جایگزین» وجود ندارد. حتّی اسرائیل نیز نمیخواهد که رژیمِ شیعی سرنگون شود؛ بلکه نگرانیهایَش مسئلهٔ موشکی و هسته ای هستند. حتّی آقای نفتالی بِنِت نیز که در حالِ «پروپاگاندایِ انتخاباتی» است؛ نیاز به «بازهٔ زمانهٔ ۵ ساله» اشاره می کُند. آقای ناتانیاهو نیز زمانی برایِ سرنگونیِ رژیمِ شیعی تعیین نکرده و از آن به عنوانِ «هدفِ نهایی» یاد کرده است. زیرا «نیرویِ جایگزین»؛ در سرنگونیِ رژیمِ شیعی؛ نقشِ تعیین کننده را بازی می کُند و ساختنِ این نیرویِ جایگزین بسیار زمان بَر است.
شاید در شرایط کنونی؛ بهترین و «تنها گزینه» برایِ آمریکا و اسرائیل؛ این باشد که بخشی دیگر از اوباشانِ سیاسی و نظامیِ رژیمِ شیعی را حذف کنند؛ تا بدونِ نگرانی از وجود و یا عَدَمِ وجودِ «نیرویِ جایگزین»؛ با آخرین لایهٔ رژیمِ شیعی که فقط بتواند نقشِ «نَخِ تسبیح» برای جلوگیری از فروپاشی را ایفاء کُند و دستها و پاهایَش از منطقه کوتاه شود؛ بهترین گُزینه است.
هَم آمریکا و نیز اسرائیل به این نتیجهٔ حتمی رسیده اند که چیزی به نامِ «اپوزیسیونِ قدرتمند» وجودِ خارجی ندارد و همهٔ «امیدهاي مخالفینِ رژيمِ شیعی»؛ پا بر «سَراب» است و بهترین تعبیر برایِ «مخالفانِ رژیمِ شیعی» این است که یک «هالوگرَمِ شِبهِ سیاسی»(Semi - Political Hologram) است که با «پروپاگاندا و دروغ و شارلاتانیسم» ساخته شده است. در ظاهر سیاسی و پُرقدرت به نظر می رسد؛ امّا فقط یک «هالوگرَم» است؛ یک تصویرِ ظاهری است که با «دروغ و پروپاگاندا»؛ ترسیم شده است.
آیا فتح تهران در دوره انقلاب مشروطه میتونه یک پیشنویسِ نیازمند به آپدیت برای مبارزان واقعی باشه؟
پاسخ دادنحذفشما نخست مبارزان واقعی را نشان بدهید و تعدادشان را بشمارید؛ آپدیتِ ستارخان و باقرخان پیشکِش.
حذفمبارزی که فکر می کُند به رستوران رفته و سفارشِ «سرنگونی رژیم - پُلو» داده و ترامپ و آقایِ ناتانیاهو را صاحب رستوران می داند که وظیفه دارند خیلی زود ««سرنگونی - پلو» را قبل از اینکه از دهان بیفتد؛ روی میزَش بگذارند و هیچ رهبری ندارد و بدتر از همه اینکه معنی رهبر را نیز نمی فهمد و مبارزه را فقط در «وِلگردی در خیابان» می داند و چشمهایِ کورَش؛ ماجراهایِ «بیلو روس» و «ونزوئلا» را نمی بیند را شما مبارز می دانید؟
مَن(کژدم) این موجودات را مبارز نمی دانم.
نمیفهمَم که شما چطوری و با چه پشتوانهٔ فکریِ سیاسی؛ چنین مزخرفی را می بافید؟
اگر قرار باشد که ستارخان ها و باقرخان ها برای فتحِ تهران حرکت کنند؛ پیش نیازِ این حرکت این است که «تبریز» و «تبریزها»؛ فتح و آزاد شده باشند.
آیا منظورتان از مبارزان؛ این دیّوس است؟ که سبیلِ چَخماقی «مُدِلِ رضا شاهی» گذاشته است تا خیلی «پادشاهی خواه» دیده شود؟ (مانندِ سبیلِ استالینیِ کمونیستها و ریش و سبیلِ لنینیِ «منصور حِکمَت»).
حذفاز ادا و اطوارَش که بگذرید؛ گوش کنید که «دَغدَغه اَش چقدر راهگشا است؟».
https://www.youtube.com/shorts/X52AHBO_iOQ
آقایِ علی کریمی یک «ورزشکارِ مَردمی» است و حتّی رهبرِ یک گروهِ سیاسی نیست. امّا «بانو مسیح علی نژاد»؛ بنیانگزارِ فکریِ «جنبِش ملّی مهسا» است. وَ این «دیّوسِ سبیل چخماقی»؛ همه را «خائن» معرّفی می کُنَد.
وقتی که میگویم: «اپوزیسیونچی ها» فقط «Semi-Political Hologram» هستند؛ منظورم همهٔ «تشکیل دهندگانِ تیمِ شاهزاده و خودِ شاهزاده» و همهٔ آنهایی که خود را «جمهوری خواهانِ اینوَری و آنوَری» می دانند؛ امّا از نظرِ «محتوایی» هیچ فرقی با «شهرام شارلاتان» و «هوشنگ امیر احمدی» و «علی افشاری» و «اکبر گنجی» و .... ندارند.
وقتی که «شاهزاده» در آن مصاحبهٔ اخیرَش گفت:
(سُخنرانی مَن در«CPAC» بود که آمریکا و اسرائیل را به سمتِ جنگ با جمهوری اسلامی تشویق کرد.)(نقل به معنی)؛..... دروغ میگوید؛ زیرا یکی از «دلایِلِ جانبیِ حمله به رژیمِ شیعی»؛ نَه سخنرانیِ ایشان؛ بلکه دادنِ وعدهٔ دروغِ «۱۵۰ هزار نیرویِ آماده نظامی برای پیوستن به مردم و دفاع از مردم بود.»
زمانی که این «دروغ » آشکار شد؛ ترامپ به آقایِ ناتانیاهو گفت: «جمع کُن برویم» و از آن زمان تا حالا؛ حتّی یکبار هم که شده باشد؛ از شاهزاده یادی نکرده است. و فکر نمی کنم که حتّی بارِ دیگر از او یاد کُند؛ زیرا با «پینوکیو بازی»(دروغهایِ مکرّر) نمیتوان آبرو خرید؛ امّا میتوان «سکّهٔ یک پول شد.». اگر مدّتی صبر کنید؛ بی آبروییها و رسواییهایِ دیگری آشکار خواهند شد.
شاید در ایران عدّه ای خَر باشند و همچنان فریبِ «شعارهایِ دروغین» را بخورند ولی «دولتهاي آمریکا و اسرائیل» خَر نیستند. یک لیوان آب را نیز که از یخچال بر میدارند؛ پیش از خوردن «فوت میکنند».
این دیگر مَن(کژدم) نیستم؛ این دیگر «علی کریمی» نیست.
پاسخ دادنحذفاین اُستاد فرود فولادوند است:
https://www.youtube.com/watch?v=PY6aEX6qk8Q
من(کژدم)؛ کاری به کارِ مزخرفاتی مانندِ «علی کریمی» چنین گفت و «ایرج مصداقی» چنان گفت و «خائن نادان» چنین «ماهیگیری کرد»؛ ندارم. زیرا همهٔ این بازیها حتّی یک «پاپاسی» ارزش ندارند و آنهایی که در این جوّ هیستریک قرار گرفته اند؛ باید بدانند که گرفتارِ بازیِ احمقانه ای شده اند. این بازیها فقط بازیهایِ حاشیه ای هستند و عدّه ای میخواهند از این حاشیه ها برایِ خودشان یک «مَتن» بسازند.
پاسخ دادنحذفامّا من(کژدم) پُرسشی دارم که که به «مَتنِ اصلی»؛ یعنی خودِ شاهزاده مربوط می شود و این شخصِ شاهزاده است که باید به این پُرسِش پاسخ دهد.
پُرسِشِ من(کژدم) این است:
شاهزاده باید مَتنِ مذاکراتِ محرمانهٔ خود با اوباشانِ سپاهِ پاچاهارداران که البتّه باید حتماً ضبط شده و به صورتِ «فایلهایِ صوتی» موجود هستند را منتشر کنند؛ تا همه بدانند که در این «پُشتِ پرده ها» چه گذشته است؟
البتّه اگر ایشان ادّعا کنند که هیچگونه «فایلِ صوتی» وجود ندارد؛ از نظرِ من به هیچ وجه پذیرفته نیست. زیرا ایشان با «پسر عمّه و یا خاله» و یا یک «دوستِ درورانِ کودکی» صحبتهایِ معمولی نکرده اند؛ بلکه با مقاماتِ فاسدِ و کُشتارگرِ رژیمِ شیعی واردِ «مذاکراتِ محرمانه» شده بوده اند و حتماً این گفتگوها ثبت و ضبط شده اند.
(یک «شمعِ روشن» در تاریکی)
پاسخ دادنحذفمنتشر شد.