۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

هدیهٔ اوباما به عربستان سعودی و «ائتلاف ضد حوثی»

 اوباما به شدت نیاز دارد تا بخشی از اشتباهات خود در رابطه با آفریقا و خاورمیانه؛ را اصلاح کند؛ امّا واقعیت این است که چیزی به نام «اصلاح گذشته» وجود خارجی ندارد. آنچه که هست.... بنیاد نهادن «ساختاری نو» بر «ویرانه های گذشته» است. اوباما میخواهد چنین کاری کند؛ امّا «بهای ساختن» بسیار بیشتر از «جلوگیری از ویرانیها» است. آنچه که اوباما اکنون به آن نیازمند است؛ میتوانست حتّی «نیاز» نباشد. همانگونه که بشریت نیاز به پاک کردن کثافتکاریهای ۷۰۰ سالهٔ «مسیحیت کاتولیک» نداشت؛ اگر آنها به «حکومت مطلقهٔ اروپا» تبدیل نمی شد. همانگونه که ما نیاز به «زنده کردن دوبارهٔ دریاچهٔ ارومیه» نداشتیم؛ اگر این «بی شرفهای صفوی مسلک» آنرا «خشک» نمیکردند. (آموزه های شمنی در حوزهٔ سیاست و اجتماع؛ بنا به در خواست یکی از خوانندگان = ترانه های درخواستی از کژدم).

پیش از برگزاری نشست «کمپ دیوید»؛ جان کری به عربستان سعودی مشرّف شد و میدانید که اگر کسی به دیدار سلطان برود؛ حتماً باید هدایایی با خود ببرد؛ و گرنه... چه کشکی و چه پشمی؟
هدیهٔ این دیدار به «ائتلاف ضد حوثی» بمبهای سنگر شکن GBU-28 و سیستم دفاع موشکی ماهواره ای؛ (نظیر همانچه که چند سال پیش در ترکیهٔ عثمانی مستقر نمود) میباشد؛ به شرطی که عربستان سعودی (رهبر ائتلاف) اجازه دهد تا کمکهای بشر دوستانه به جنگ زدگان برسد. (جنگ زده کلمه ای قابل تفسیر است و در یک کشوری که در شرایط جنگی است؛ همه جنگ زده اند؛ حتي ژنرالها). (هیتلر هم یک جنگ زده بود و اگر «سازمان دفاع از حقوق بشر» در آن زمان وجود داشت؛ موی دماغ «دادگاه قلّابی نورنبرگ» می شد). 
همیشه به خاطر بسپارید که: سازمان «دفاع از حقوق بشر»؛ سازمان دفاع از «زندگان» است و شعار این سازمان این است: «گور پدر مُرده ها.... آنها بشر نیستند.... بلکه اجساد هستند». (آموزه ای دیگر از «آیین شمنی» بنا بر «ترانه های درخواستی»).

آنچه که در خاورمیانه می رَوَد؛ یک حرکت بزرگ در جهت «تغییر شکل» آن است و حوادث روزانه ای مانند اینکه: فلان کَس «آن تپّه» را تسخیر کرد و بهمان کَس آن «درّه» را گرفت؛  گویای آن «واقعیت پشت پرده و پنهان» نیستند. من آن «راز پنهان» را برای شما میگویم:

تا چه زمانی میتوانی با «سرعت لازم»؛ قمقمه ها و سلاح ها را پُر کنی و پوتینهای سوراخ شده را با پوتینهای تازه جایگزین کنی؟
تا چه زمانی میتوانی «قدرت آتش» خود را حفظ کنی؟
تا چه زمانی میتوانی «پشت جبهه» را (مردم را) از شورش؛ با شعار «دیگر بس است»؛ باز داری؟
تا چه زمانی میتوانی به سربازانت «امید پیروزی» بدَهی تا خسته نشوند و فرار نکنند؟
و پرسش آخر اینکه:
تا چه زمانی میتوانی هزینه های جنگ را بپردازی؟

یا همه چیز را محاسبه کن؛ و یا به جنگی که در آن «شانس پیروزی» نداری؛ وارد نشو. (آموزهٔ «آیین شمنی» در بارهٔ جنگ).

کژدم





۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

مسابقهٔ تسلیحِ سازمانهای مخالف رژیم اسد در سوریه

بر اساس اخباری که در منابع اطلاعاتی و امنیتی منتشر شده اند؛ گویا «جبهة النصرة»  از مواضع «جهاد بین المللی» خود دست برداشته و دیگر برای غرب خطر محسوب نمیشود؛ در همین راستا؛ حتّی پیش از آنکه برنامه های آموزش نظامی نیروهای میانه رو در خاک ترکیهٔ عثمانی آغاز شود؛ کشورهای عربستان؛ امارات؛ اردن؛ اسرائیل و کشورهای غربی در حال تسلیح نمودن سازمانهای مسلح مخالف بشار اسد هستند و این سازمانها اکنون از تسلیحات سنگین نیز برخوردار شده و از هماهنگی اطلاعاتی بیشتری با کشورهای نامبرده؛ برخوردار شده اند و پیشرویهای ماههای اخیر نیز محصول همین روند بوده است. نیرومندترین سازمان سوری مخالف بشار اسد «جبهة النصرة» است که گویا تسلیحاتی از آمریکا نیز دریافت نموده است. موشکهای تاو و توپخانه و مسلسلهای سنگین و تانکهای روسی ؛ تنها بخشی از تسلیحات جدید هستند که گروههای مختلف دریافت کرده اند.
«جبهة النصرة» اکنون مانند «نخ تسبیح» بسیاری از گروههای اسلامگرای سوریه را حول محور خویش گرد می آورد و در آینده شاهد پیوستن بخشهایی از نیروهای داعش؛ بویژه آن بخشهایی که از «جبهة النصرة» جدا شده و به داعش پیوسته بودند به این سازمان خواهیم بود که خود «زوال داعش» را در پی خواهد آورد و بسیاری از «ابو مهاجر»ها باید به مناطق دیگری خارج از سوریه و عراق «مهاجرت» کنند.
ارتش مصر نیروهای زیادی را در مرزهای لیبی مستقر نموده است که هدف آنها حمله به مراکز استقرار داعش در لیبی هستند و منتظر فرمان. امّا زمان صدور فرمان را شاید نتیجهٔ نشست «کمپ دیوید» در ۱۴ ماه مِی تعیین کند.
اکنون نبردهای یمن از زیر «پوشش خبری» بیرون آمده و گزارشهای روزانه؛ بسیاری از تحرکات نظامی را گزارش نمیدهند و اخبار نبردهای یمن از فیلتر «حفاظت اطلاعاتی» نیروهای ائتلاف رد میشوند. در «یمن» جدا شدن بخشهای بسیار مهمی از نیروهای «علی عبدالله صالح» و پیوستن آنها به جبههٔ ائتلاف و همچنین تحویل سلاح از طرف حوثیها به طور پراکنده گزارش شده است.
در رابطه با «معضل عراق»؛ جو بایدن؛ طرحی را به کنگره ارائه داده است که در آن «عراق فدرال» به رسمیت شناخته خواهد شد  که از ۳ اقلیم «کردستان»؛ «اقلیم سنّی» و «اقلیم شیعه» تشکیل میشود. این امر نه تنها قدرت حکومت مرکزی شیعی را به چالش خواهد کشید؛ بلکه دست رژیم انگلهای صفوی مسلک حاکم بر ایران را برای همیشه از رسیدن به مرزهای سوریه قطع خواهد نمود و «بازی ناتمام عراق» به پایان خود نزدیک خواهد شد. اکنون میتوان نتایج ورود دوبارهٔ آمریکا به معادلهٔ عراق و بازگشایی سفارت عربستان سعودی در عراق را به روشنی دید. آن زمان که میگفتم «سلطان بندر» بازی ساز و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» یک بازیگر است که مانند گربه به دنبال دُم خودش میچرخد؛ خیلی ها باور نمیکردند. امّا در ماههای آینده بسیار بیشتر از اینها را باور خواهند کرد. زیرا دولت مرکزی عراق نیز دیگر نمیتواند نقش دولت «مالکی» را بازی کند؛ نه به این خاطر که نمیخواهد؛ بلکه به این خاطر که دیگر دورهٔ «حاجی بادمجانی» در عراق به پایان رسیده است.
حال میتوانید به روشنی ببینید که چرا «انگل فرزانه» را به «کنفرانس ژنو ۳» در بارهٔ سوریه دعوت کرده اند. حضور نمایندگان «انگل فرزانه» در کنفرانس «ژنو ۳» مانند حضور پیت حلبیهای شناور رژیم در «آبهای بین المللی اطراف یمن» است که نه تنها در «متن» نیستند؛ در «حاشیهٔ بازی» هم نیستند و حضورشان با عدم حضورشان یکسان است و تنها ارزش حضور آنها؛ «تهیهٔ یونجه و کاه» برای مصرف داخلی «حزبلبلی ها» و فریفتن مردم با تولید رؤیای «قدرت نظام اسلامی و صدور انقلاب» است.

به نظر من؛ «نشست کمپ دیوید»؛ دو مسئله را به عنوان «اولویتهای درجه یک» در صدر قرار خواهد داد:

۱- سرنگونی رژیم اسد و بیرون انداختن «حزب الله لبنان» از خاک سوریه و تار و مار «داعش». (یعنی نبردهای بسیار خونینی در راه است).
۲- هماهنگیهای بیشتر در نبردهای یمن و گشودن «جبههٔ زمینی» و شرکت مؤثر تر «آمریکا» در پشتیبانی از «نیروهای ائتلاف».

به نظر من طرح جو بایدن (عراق فدرال)؛ نیاز به پیش زمینهٔ «تار و مار داعش» و از دور خارج کردن موثّر سیاستهای «حاجی بادمجانی» در عراق  دارد. لذا این مسئله به بعد از حلّ ماجرای سوریه موکول خواهد شد.

نشست دوّم؛ که در ۱۷ ماه مِی در «ریاض» برگزار خواهد شد؛ همهٔ گروههای یمنی؛ به جز «حوثیهای انصار اللهی» و نیروهای «علی عبدالله صالح» را در بر خواهد گرفت و تصمیماتی را که در «کمپ دیوید» گرفته خواهند شد را «عملیاتی» خواهند نمود.

پس از «نشست کمپ دیوید»؛ در ماجرای «مذاکرات هسته ای» نیز «انحنایی دیگر» رخ خواهد داد و «انگل فرزانه» با «بازرسی از مراکز نظامی و صنایع موشکی»  نیز موافقت خواهد کرد و به «توقّف قطره چکانی تحریمها» رضایت داده و آنرا در سخنرانیها و «پیامهای تاریخی و تاریخ ساز» آتی خود؛ «یک پیروزی بزرگ» خواهد خواند.

کژدم






۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

آغاز ورود نیرو های ویژهٔ عربستان سعودی به یمن

برخلاف تکذیب رسمی سخنگوی نیروهای نظامی «ائتلاف عربی» علیه حوثی ها؛ نیروهای ویژهٔ عربستان سعودی به صورتی محدود وارد بندر عدن شده اند که طلایهٔ ورود نیروهای بیشتری از طرف «ائتلاف» به خاک یمن است و این در حالی است که «پیت حلبیهای شناور» رژیم اسلامی ایران تنها میتوانند با دوربین این تحرکات را نگاه کنند و در عربده های خبری بگویند که : ما در «باب المندب» هستیم.
آغاز ورود نیروهای ویژهٔ ائتلاف؛ پس از آن صورت میگیرد که نیروهای «حوثی ها» و «علی عبدالله صالح» زمینگیر شده اند و اکنون نوبت آغاز حملات زمینی فرا رسیده است.
در بخش نظرات نوشتهٔ پیشین؛ یکی از خوانندگان یک «لینک خبری» فرستاده بودند که آنرا باز نشر میکنم. (اینجا)
من مثل دیگران «منابع خبری آنچنانی» در درون رژیم ندارم که اینچنین با جزئیات و به صورت «تاریخچهٔ تکوینی» یک ماجرا را منتشر کنم. تمامی «سلاح» من؛ فکر کردن و «شنیدن» و «دیدن» آنچیزهایی است که میگذرد و از اینکه انتشار اینگونه اخبار سخنان مرا تائیید میکنند؛ خوشحال میشوم. امّا باید بگویم که مطلبی که در بالا باز نشر کردم؛ هنوز یک «پارامتر بسیار مهم» را کم دارد و آن پارامتر مهم؛ «عصای موسی» است. از نظر من حرکت نظامی حوثیها و گرفتن «صنعا» و طرح تسخیر همهٔ خاک یمن و دستور خامنه ای به سپاه قدس برای اجرای این هجوم نظامی؛ به هیچ وجه فشار آوردن به عربستان سعودی و کنترل «باب المندب» نبوده و نیست (هرچند که این دو نیز اگر بدست می آمد خیلی برای رژیم اسلامی ایران خوب میشد). تنها چیزی که میتواند چنین ریسکی را توجیه کند؛ مسئله ای بسیار با ارزشتر است که من نام آنرا «عصای موسی» گذاشته ام.
تنها و تنها من  و «آنهایی» که در «مستور ترین» اتاقهای بیت رهبری نشسته اند میدانیم که «عصای موسی» چیست؟

وظایف و نقشهٔ راه ائتلاف:

برخلاف تکذیب خبر پیاده شدن نیروهای ویژهٔ ائتلاف در عدن؛ باید به بیانیهٔ پیشین سخنگوی ائتلاف اشاره کنم (اینجا) که گفت: نیروهای مردمی را مسلح خواهند کرد. شاید تکذیب ایشان از این نظر که نیرویی برای عملیات زمینی به یمن وارد شده است؛ درست باشد. امّا این نیروها برای عملیات زمینی در عدن پیاده نشده اند؛ بلکه برای «سازماندهی» نیروهای هوادار دولت قانونی یمن وارد خاک یمن شده و در ادامه شاهد ورود «تسلیحات» و نیروهایی که فرماندهی عملیاتهای زمینی را به عهده خواهند گرفت (به قول سپاه قدس «مستشارها»). پس از «تسلیح» نیروهای هوادار «عبد ربه» به تسلیحات سنگین؛ عملیاتهای زمینی با پشتیبانی هوایی دنبال خواهند شد. (امیر عبداللهیان «از حاشیه به مرکز» نیز میتواند فقط عربده های «امنیت یمن امنیت ما است») بکشد.

پس از این خبرها و تحلیلهای مربوط به «مذاکرات هسته ای» را به  ۳ دلیل زیاد «جدّی» نگیرید:

۱- همهٔ تحلیلها بر سر این است که اگر توافق بشود رژیم اسلامی ایران میلیاردر میشود و خطرناکتر میشود وچنین و چنان میکند و یا اینکه پول به دهنش مزه میکند و خوب میشود و با همه کنار می آید. (خواندن این تحلیلها اتلاف وقت است).
۲- همهٔ تحلیلها و خبر هایی که در راستای «توافق خوب است و یا بد است» و اینکه؛ تحریمها لغو میشوند و یا نمیشوند و یا «متوقف» میشوند و اوباما چه گفت و «بایدن» و جان کری چه گفتند .... همگی داستان و غزلهای حافظ هستند....
۳- حتي کسی که خودش را «ناپلئون اسرائیل» میداند و بسیار «رادیکال» دیده میشود؛ نیز «جدّی» نیست و اگر جدّی بود به دنبال «عصای موسی» میگشت. ناتانیاهو همان اشتباهی را دارد تکرار میکند که «موشه دایان» در نبردهای سال ۱۹۷۳ مرتکب شد و تحرکات ارتش مصر را «مانورهای عادی» ارزیابی نمود و «عصای موسی» را ندید. تنها یک نفر در تمامی این مدّت حرف حسابی زد و او هم «ژنرال پتریوس» به عنوان یک ژنرال با تجربهٔ آمریکایی است که گفت: «حتّی یک توافق خوب یک خطر استراتژیک» است.

اکنون «قلب رژیم انگلهای صفوی مسلک» در «یمن» می تپد. عراق به حالت «سکون موًت» رسیده است؛ رژیم سوریه در حال عقب نشینی است و حتی اگر باز هم در چند نقطه پیشروی کند؛ بی ارزش است. حزب الله لبنان زیر فشارهایی که از طرف «سپاه قدس» برای ایفای نقش «آچار فرانسه» در همه جا؛ به آنها می آید؛ در حال خسته شدن است.

آنچه که میماند: «یمن» است.

کژدم






۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

بحران در خلیج فارس نشانه های آغاز جنگ را در خود دارد.

هواپیما بازیهای رژیم اسلامی حاکم بر ایران در «یمن» که دوبار با شکست مواجه شد؛ میتواند در سومین بار به سرنگونی هواپیمای رژیم منجر شود. از سوی دیگر حرکت احمقانهٔ سپاه پاچاهارداران که مانند «دزدان دریایی» رفتار نمود؛ موجب تحرک ناوگان آمریکا در خلیج فارس شده است و اکنون اذهان عمومی در کشورهای غربی در حال آماده شدن برای پذیرش یک پاسخ نظامی به حرکات «دزدان دریایی» در خلیج فارس میباشد. اعلام این امر که ناوگان آمریکا کشتیهای متحدان خود را نیز زیر سپر محافظت نظامی قرار خواهد داد؛ نه تنها به معنی اولتیماتوم به سپاه پاچاهارداران است؛ بلکه شدت تنش را بسیار بالا میبرد.
از طرف دیگر تا دو ماه دیگر ۲ باتری از سیستم دفاع ضد موشکی اسرائیل به نام «فلاخن داوود» آمادهٔ بهره برداری شده و آنگونه که اسرائیلیها میگویند؛ این دو سامانه در کنار سایر سامانه ها؛ آسمان اسرائیل را به طور کامل به روی تمامی انواع موشکها میبندند.
موضوع بسیار مهمّی که از طرف برخی از تحلیلگران ظاهر بین و یا آنهایی که «پروپاگاندا های حکومتی» رژیم شیعی حاکم بر ایران را به نام «تحلیل» به خورد مردم میدهند. مورد بررسی واقعی قرار نگرفت تغییرات اخیر در حاکمیت عربستان سعودی است. برخلاف مزخرفاتی که از طرف «تشتک نیوزها» در این رابطه گفته میشود (مانند بحران در خاندان سلطنتی عربستان )؛ این تغییرات نشانه های بسیار بدی برای رژیم در حال ریزش صفویان حاکم بر ایران را دارد. تغییرات جدید در واقع در جهت «نظامی شدن» حاکمیت عربستان بود. لذا باید منتظر تحرکات نظامی بیشتر عربستان سعودی در منطقه باشیم.
این تحرکات نظامی؛ دمشق و حزب الله لبنان و حوثیها و داعش را مورد هدف قرار خواهد داد و به احتمال بسیار قوی؛ آنچه که به «ناتوی عربی» مشهور شده است به یک ائتلاف بسیار گسترده تر بین المللی با کشورهای غربی خواهد پیوست.
با ضعیفتر شدن هر روزهٔ رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ اکنون به زمان «تصفیه حسابهای نهایی» بسیار نزدیکتر شده ایم.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۱, جمعه

اگزیستانسیالیسم ... بیماری؟ .... بیداری؟ ... و یا ... بیماری بیداری؟


انگیزهٔ این نوشته

چند روز پیش خبر «ادعای خسارت دولت کمونیستهای حاکم بر یونان» از دولت آلمان؛ بابت خسارتهای جنگ جهانی دوّم را دیدم. 
چطور است که ملّت تنبل و بیکارهٔ یونان؛ از «پدرانشان و مادرانشان» که این نسل تنبل؛ هرزه و بی مصرف و تشنهٔ «مفت خوری» را تولید کرده اند؛ تقاضای «غرامت» بکنند؟ ...  پرسش این است که پس چرا اینکار را نمیکنند؟ پاسخ نیز مشخص است: پدران و مادرانشان «دِین خودشان» را با «هماغوشی» پرداخت کرده و بیش از این چیزی برای عرضه کردن نداشته اند .... پدران و مادرانی که تنها تواناییهایشان بازی کردن نقش «نر» و «ماده» بوده است ... پس بهتر است که «یونانیها» به طرف کسانی بروند که چیزی بیشتر از «هدیهٔ آلت تناسلی و اسپرم و تخمک» دارند.... یعنی: «یورو» ...
چطور است که ما «آریایی نژادهای جذام زدهٔ شیعه مسلک»؛ نیز از «عربستان سعودی» و «جمهوری مغولستان» تقاضای غرامت بکنیم؟ زیرا طبق این «تئوری» بالاخره این  عربها و مغولها بودند که به ایران حمله کردند که نخستین آنها این ملّت شریف را به «موالی» و «تازی پرست» تبدیل نمود و سپس دوّمین آنها با اسبهای کوتاه بر این «ملّت شریف تازی پرست» تاخته و آنها را بیرحمانه قتل عام نمودند؟
چطور است نخست از «عربهای سوسمار خور» شروع کنیم؟ که یک «سوسمار در دهان» داشتند و با سوسمار دوّمی در دست؛ بر فرق سرمان کوبیدند.... به خیلی ها تجاوز کردند و کارخانه های تولید  «امام» و «سيّد» و «امامزاده» براه انداختند؟
این حداکثر «ناسیونالیسم موالی هاست»؛ که بزرگترین افتخارشان ظهور «سلسلهٔ ننگین صفوی» است.
 همه اش یا تقصیر «عربهای سوسمارخور» است و یا «تقصیر مغولها» است....

امّا پرسش اصلی این است:

«فرافکنی»...؟؟؟ .. تا کِی؟؟.......
چه زمانی میخواهی به عنوان «انسان» ظهور کنی؟ .... تا کی میخواهی بگویی که «آنها» بودند که ما را به این روز انداختند؟
من میگویم «بهتر است خفه شوی» و «شیونهای زنانه» را کنار بگذاری؛.... «از گذشته بیاموزی» .... روی «پاهایت بایستی»..... «به افقهای دور نگاه کنی»....  «مطالعه کنی» .... «برنامه ریزی کنی» ... و سپس زمانِ آن «ماراتون بزرگ؛ رو به آینده» فرا خواهد رسید.... به خاطر بسپار... «زمان ماراتون بزرگ» فرا خواهد رسید؛ و نه «زمان پیروزی».... خودت را با حماقت مالیخولیایی «نژاد آریا» و «من آنم که کوروش بزرگ امپراتور بود»؛ مشغول نکن.

امّا اگزیستانسیالیم واقعی میگوید:

اگر بخواهی «غوره نشده مویز بشی» و بدون داشتن «زیر ساختهای مورد نیاز» از «عصر حجر» به «بمب اتم حق مسلّم ماست»  برسی ..... در زیر پای دیگران «لِه» خواهی شد.
در دنیای واقعی چیزی به نام Shortcut وجود ندارد. همانگونه که در دنیای واقعی «تلرانس صفر» وجود ندارد. «تلرانس صفر» فقط در «محاسبات ریاضی» و «داده پردازیهای کامپیتری» و «روی کاغذ» وجود دارند....
این است «راهها» و «چاه ها»ی «اگزیستانسیالیسم فردی» و «اگزیستانسیالیسم اجتماعی = ظهور به عنوان یک ملّت».
«اگزیستانسیالیسم فردی»؛ خمیره میخواهد.
«اگزیستانسیالیسم اجتماعی»؛  رهبر و یا رهبران «نابغه» میخواهد.
مشکل اصلی اینجاست که هم «خمیره» کمیاب است و هم «نابغه».

امّا و باز هم امّا...؛ زمانی که به مبحث «فرهنگ» میرسیم؛ ... «آفتابه ها» طبق طبق.... سگها به دنبال.... وقّ و وقّ...
ملاّی «کس شعر باف» رومی  (که در «دنیای رویا» به دنبال  حقّانیت محمّد و ابوبکر میگردد) و اکنون بر پیشانی «موسیقی سنتی ایران» میدرخشد و حتی موسیقی جاز و پاپ ایرانی را نیز احاطه کرده است.
عظار نیشابوری مزخرف باف .... سعدی بچه باز اندرزگو ..... حافظ شیرازی اهل حال و هول....

و در دنیای کنونی:

احمد «شامبولی آیدا باز و آنارکو سندیکالیست»؛ «مهدی اخوان ثالث» منتظر «سوشیانت»....؛ شفیعی کدکنی «منتظر باران» که تا شاید «غبارها از کوچه ها شسته شوند» ....
امّا خدایان ادبیات کنونی ایران اینها نیستند؛ بلکه «شمپانزه های مقلّد» ... خدایان «ادبیات کنونی ایران» هستند.


اینک؛ این شما و این «شمپانزه ها»:



«صادق هدایت» و «فرانتس کافکا»

حتماً این دو موجود را میشناسید؛ این دو موجود هنوز هم که هنوز است در «ادبیات فرهنگساز کنونی» ؛ نقشی بزرگ دارند و هر کس که بخواهد بگوید: «من هم روشنفکرم»... باید از این دو «موجود» یادی کند و به پابوس درگاهشان برود.
امّا براستی؛ این دو موجود کیستند؟ .... برای دریافت این «دو موجود بَدَلی» بهتر است به « نسخهٔ اصلی» آنها مراجعه کنیم:
«صادق هدایت» نسخهٔ بَدَلی «فرانتس کافکا» است..... فرانتس کافکا کیست؟.... او نسخهٔ «نا امید از ظهور مشیخا» و چسبیده به فصل «باطل الاباطیل» از «کتاب سلیمان تورات» است. «مشیخا»ی فرانتس کافکا در یک «غار» گیر افتاده است (مانند مهدی موعود «چاه و یا غار نورد» شیعیان؛ که البتّه مهدی شیعیان نیز نسخهٔ بَدَلی همان مشیخای گیر افتاده در غار و چاه  فرانتس کافکای «یهودی» است). فرانتس کافکا در تمامی آثار خود که یکی پس از دیگری؛ فوتوکپی همان اثر پیشین او با «بیانی دیگر» هستند؛ هیچ راهی برای «برون رفت» پیدا نمیکند. «دیوار چین» او ناتمام است؛ «فرمان امپراتور»او همیشه «دیر میرسد و یا هرگز نمیرسد» و آنچه که باقی میماند «نقب زدنهای بی انتها و تکراری موش کور» است. راه چاره چیست؟.... خودتان بهتر از همه میدانید .... «بخورید مرا ... ای باسیلهای «کُخ» ... ای باسیلهای بیماری «سلّ»... تا ذره ذرّه؛ درد زندگی تکراری و بی حاصل و پیوستن به مرگ را تجربه کنم) (کژدم میگوید: خاک بر سرت).
«صادق هدایت» یک «نشخوارگر» همتای خویش فرانتس کافکا است و حتّی قدرت نو آوری ادبی هم ندارد. انتقاد «کافکا» و «هدایت» از موجودی تخيلی به نام «خدای سرنوشت ساز» این است که چرا «راهی برای برون رفت» نساخته است؟. هر دو شخصیت در راه «انتقام از خدا» کارشان به «خودکشی» میکشد؛ مانند زنی که برای انتقام از شوهرش؛ با مرد دیگری هماغوش میشود و این نهایت «هنر جنگاوری» اوست. این دو شخصیت نمایهٔ «هیچکس» هایی هستند  که تمامی توانایی آنها در «تلاش برای بیدار شدن» خلاصه شده است ولی هرگز بیدار نشدند؛ یا شاید «بیدار نشدن» را ترجیح دادند. این تلاش؛ به «زندگی نوین» راه نمی یابد... الّا به «مرگ» و «تسلیم» و اعتراف به «هیچکس بودن». زیرا اینچنین موجوداتی به خاطر تصوّر اشتباهی که از خود دارند؛ احساس میکنند که برای «هیچ»؛ «مغضوب» درگاه خداوندی شده اند. هواداران این دو شخصیت؛ اینگونه می انگارند که این دو «موجود» به بی پایگی تئوری «وجود آفریدگار» رسیده بوده اند؛ امّا اینچنین نیست .... بلکه این دو موجود در حال بافتن «شطح و طامات» و گلایه از آفریدگار بوده اند....
پرسیدی که: «شطح و طامات چیست»؟
این است:
اگر دستم رسد بر چرخ گردون ..... از او پرسم که این چین است و آن چون؟
یکی را داده ای صد ناز و نعمت..... یکی را لقمه نان آغشته در خون.

«صادق هدایت» و «فرانتس کافکا» بر خلاف تصور «مفسرین قرآن اگزیستانسیالیسم»؛ هرگز بی خدا نبوده اند؛ بلکه «معترضین مفلوک به بی عدالتی در آفرینش» بوده اند که به خاطر نا امید بودن از «هدیهٔ مفت و مجّانی آفریدگار» (عدالت آفریدگاری)؛ به دیار «حذف» شتافتند. آنها هرگز نمیدانستند که مانند «یونانیهای کنونی عادت کرده به مفت خوری»؛ از همان لحظهٔ تولّد «انگل» به دنیا آمده بودند (انسان سان) و انتظارشان از «خود» و «خدا» به یک اندازه «سراب» بوده است. همهٔ آثار فرانتس کافکا و صادق هدایت؛ آکنده از این اعتراض به «بی عدالتی پروردگار» و «تکرار بی انتهای زندگی پوچ آنها» است و بدین سان است که به «چرخهٔ تکراری و پوچ زندگی» معترض هستند. آنها هرگز از خود نپرسیدند که پس چرا این زندگی؛ برای «انسانها» (انشتین ها؛ نادر انقطاع ها؛ داوینچی ها و ...) تکرار روزهای گذشته نبوده است؟ و همهٔ این «پوچیهای تکراری» به آنها رسیده است؟ ... هر روز زندگی در دنیای «انسان» یک «روز نو» با «آفرینشهاای نوین» است؛ که بسیار دور از شاًن موجوداتی مانند «کافکا» و «هدایت» است.

«فروغ فرّخزاد» و «آلبر کامو»

حتماً این دو شخصیت را نیز میشناسید. این دو موجود تقریباً عین هم هستند و تنها فرقشان در «نر» و «ماده» بودن آنهاست و مرگشان نیز بسیار شبیه یکدیگر است.... «حادثهٔ مبتذل رانندگی برای پایان دادن به دو زندگی مبتذل». (فحوای این جمله را از «رومن گری» به عاریه گرفتم که «زیبنده ترین» تفسیر از افکار و زندگی آلبر کامو را به دست میدهد).

حتماً «افسانهٔ سیزیفوس»( افسانهٔ سیزیف)؛ نوشتهٔ «آلبر کامو» را خوانده اید... و اگر نخوانده اید؛ حتماً بخوانید.

«سیزیفوس» موجودیتی سمبلیک و افسانه ای است و شاید هم  موجودی تاریخی بوده است که «تواناییها» و «استعداد»هایش او را به این «سمبل» تبدیل کرده اند.  شهرت «سیزیفوس» در «رازگشایی از کار خدایان»  برای انسانها و پرداختن بهای این دلاوری؛ با تحمل «زندگی سخت و احمقانه و تکراریِ بی انتها» است. او محکوم میشود که هر روز سنگی را از دامنه  به قلّهٔ کوه ببرد و در انتها آن سنگ به دامنه فرو غلطد و دوباره: روز از نو و تکرار از نو.

آلبر کامو در تفسیر این اسطوره به یک نکتهٔ مهم میرسد:

حال که اینچنین است؛ پس پرسش نهایی باید این باشد:

«آری» مقدس به زندگی.

«نه» مقدس به زندگی.

«نه» مقدس همان چیزی است که «فرانتس کافکا» و «صادق هدایت» به زندگی گفتند؛ یعنی «خودکشی».
امّا «آری» مقدس به زندگی؛ که «آلبر کامو» و فوتوکپی زنانه اش «فروغ فرخزاد» به عنوان «آیین زندگی» برگزیدند؛ «شورش در برابر آیین کهن» و جایگزین کردن «غریزه» به عنوان «آیین نوین زندگی» است.
از این روی است که این دو موجود را باید «خدایان ابتذال» نامید.
زیرا؛ اگر این دو موجود خود را «انسان» میدانستند؛ و «آیین کهن زندگی» را برای «انسان» نوعی از «خوار داشت» می انگاشتند؛ باید به پلّه ای بالاتر می رفتند. امّا «آلبرکامو» و «فروغ فرخزاد» به جای «بَر شدن».... «فرو رفتند». .... و از میان غریزه ها «کم خطر ترین» و «لذّت بخش ترین» ها را برگزیدند.... یعنی «رختخواب و آمیزش جنسی» را برگزیدند.
آنها «ارادهٔ معطوف به قدرت» را که «سازنده ترین» و «خونریز ترین» و «خطرناک ترین» غریزهٔ  «شاخهٔ انسان» بر درخت تناور زندگی است را بر نگزیدند....
«آری مقدّس» این دو موجود به زندگی .... حتّی کم ارزش تر از «آری مقدس خوکها» به زندگی است؛ زیرا آنها هرچه که بودند.... «خوک» نبودند.
شاید خوانندگان؛ داستان «ابوعلی سینا» و آن«پسر سلطان» را که خود را «گاو» می انگاشت خوانده باشند.
«اگزیستانسیالیسم آلبر کامویی و فروغ فرخزادی» تکرار همان داستان است. امّا این بار تاریخ به شکل «کمدی - تراژیک» تکرارار شده است .... زوجی که در نهایت به «انگارهٔ خود خوک پنداری» رسیدند.
نام «فروغ فرخزاد» برای من با ترانهٔ «عهدیه» (بهایی فرزانه) به نام «حالیته» رابطه ای «سنگین و ننگین» برقرار میکند.
تُف بر این «بهایی فرزانه» و همهٔ «بهائیان» که حتی جرأت کنند و نام «طاهرهٔ قزوینی» را بر زبان آورند..... تُف...
«فروغ فرخزاد»؛ آن خدای ادبیات نوین و خاک بر سر ایرانیان یعنی: کیر و کُس و سیگار و مردی که خواهد آمد و پپسی کولا را به تساوی تقسیم خواهد کرد .... همین... و دیگر هیچ.
پرسش این است که: پس آن «زنِ ایده آل» کیست؟
شیعیان میگویند که آن زن ایده آل «فاطمه» است....  من میگویم که: «فاطمه یعنی کُسی که پِدَرش مُحَمّد به یک زین اسب فروخت».
زن ایده آل یعنی: «قرة العین طاهرهٔ قزوینی»... زن ایده آل یعنی: «مری کوری».... زن ایده آل یعنی «عایشه» .... زن ایده آل یعنی: «کلئو پاترا» .... زن ایده آل یعنی: «مادلین آلبرایت».... زن ایده آل یعنی: «گلدا مایر».... زن ایده آل یعنی: «مارگارت تاچر» زن ایده آل یعنی «سردار بزرگ ژانداراک»...... باز هم بشمارم؟....

ای ناقلای «زن باز».... دیگر نمیشمارم....

اگزیستانسیالیسم ناشناخته و نافهمیده

«نیچه» و «هیچ کس»

ما؛ در ایران؛ فوتو کپی همهٔ «اگزیستانسیلیستهای راحت طلب و بی ثمر و تُخمی» را داریم . همهٔ «ذقّ و ذقّ» های «فرهاد خواننده»؛ صادق هدایت... فریدون فروغی.... فروغ فرخزاد.... و بسیارانی دیگر از  اروپا مانند «پینک فلوید»... «متالیکا»...« آیرون میدن» و ....
امّا... حتی یک «فوتو کوپی» از «نیچه» را نداریم..... آیا جای پرسش نیست؟
بسیار هم جای پرسش است و پاسخ آن هم بسیار روشنتر از روز....
ما؛ در ایران «ذهن رو به آینده» نداریم.... این است پاسخ پوست کندهٔ آن پرسش.
ما« در ایران هرچقدر دلتان بخواهد «ذهن راحت طلب» و «ببینیم انشاءالله چه میشود» ... زیاد داریم.
اگزیستانسیالیسم «خودکشی از فرط نا امیدی» .... اگزیستانسیالیسم «کیر و کُس» (کامویی - فرخزادی) که کاری ندارد؟....آیا دارد؟
امّا «اگزیستانسیالیسم آفرینندگیی» بسیار دوندگی و تلاش میخواهد و مانند «لپ تاپالهٔ هدیهٔ تولد» نیست که «مامان جون» بدهد.


سمفونی مردگان

چرا رمان «سمفونی مردگان» که فوتو کپی ناشیانهٔ «بوف کور» بود؛ اینهمه هوادار پیدا کرد و «نامعروفی» به نام «عباس» را «معروف» کرد؟
چرا فیلم «هامون» که ملغمه ای از صادق هدایت و آلبر کامو بود که در نهایت نیز به «خانقاه و یا علی یا علی» رسید؛ اینهمه هوادار پیدا کرد؟

تنها دلیل آن؛ داستان زندگی واقعی «ساکنین ایران» است که «سمفونی مردگان» است.

در این سرزمین «زرتشت آموزگار» مُرده است .... امّا «زرتشتیان دروغگو و خود فریب»؛ بسیارانند.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

شوخ طبعی «اسرائیل» و کم ظرفیتی «انگل فرزانه»

حکومت اسرائیل همیشه شوخ طبع بوده است؛ شوخیهایی مانند «شوخی شش روزه»؛ شوخی ۱۹۷۳ ؛ شوخی آموزش نظامی فلسطینیهای اخوان المسلمینی و تراشیدن مجسمه های «رهبران معنوی» برای «آفریدن حماس».  ....
هر چند که از زمان آن شوخیها بسیار گذشته است؛ امّا اثرات آن شوخیها «دیر پا» هستند و تا پایان عمر «آرمان گرایان حپروتی» که نه تنها منطقهٔ خاورمیانه؛ بلکه آنچه که به نام «بلوک شرق» مشهور بود را به لجن کشیدند (اگر کلیسای کثیف کاتولیک و اورتودوکس را نداشتیم؛ به انگل زدایی نصفه نیمهٔ «رنسانس» نیز نیازی نبود؛ «برگرفته از سلسله مقاله های: گفتگویی از نوعی دیگر»). امّا «اسرائیل» همچنان شوخ طبع مانده است. شوخی نبردهای ۳۴ روزه یکی از خنده آورترین شوخیهای «اسرائیل» بود. نیروهای «حزب الله لبنان» که با دادن بیش از ۱۲۰۰ کشته با غرور و پیروزمندانه از جبهه نبرد باز میگشتند تا در خانه هایشان اندکی بیارامند؛ با شوخی عجیبی روبرو شدند؛ نخست فکر میکردند که آدرس را عوضی آمده اند؛ امّا «رهبر فرزانهٔ حزب الله لبنان = انگل حسن نصرالله» به آنها گفت که دیگر نه خیابانی و نه کوچه و خانه ای مانده است ... لذا هر جا که عشقشان کشید؛ میتوانند بخوابند. این شوخی بیش از ۵ میلیارد دلار برای شیعیان لبنان خرج برداشت و «حسن نصر الله فرزانه» نیز گفت که «اگر میدونستم آخر این شوخی به دعوا میکشه؛ هرگز اینکار را نمیکردم» ..... یادتان می آید؟ یا پیچ و مهره ها و چرخدنده های مغزهای کوچکتان زنگ زده اند؟.
در طی ۵ سال گذشته نیز اسرائیل «شوخ طبعی» خود را حفظ کرده است... همه جا پر از «داعش» و «عصائب اهل الحق» و  «حاجی بادمجان میرزا قاسمی قهرمان» و «بهار و تابستان و پاییز عربی» است ... امّا «اسرائیل» همچنان «اسرائیل» باقی مانده است و به شوخیهای «سوراخ سیاه» (اوباما) و اروپا هم وقعی ننهاده است و به هیچ سوراخی «آية الکرسی» نخوانده است.... گویی که اسرائیل دوست دارد فقط «جوکهای خودش» را بگوید و به  «جوکهای اروپایی» و «جوکهای سوراخ سیاهی» (گوزهای اوبامایی) اهمیتی نمیدهد.

اکنون وبسایت «دبکا فایل» میخواهد شوخی دیگری براه اندازد. این وبسایت میگوید که «همایش وزیر دفاع ارتش بشار اسد و سران حزب الله لبنان در تهران؛ برای گشودن  جبههٔ جدید در بلندیهای جولان است» و باز هم میگوید که ۷ هزار نیروی حزب الله لبنان در سوریه حضور دارند که بخشی از آن در هفته های اخیر به سوریه تزریق شده اند. باید به «دبکا فایل» بگویم که «شوخی» با «ترسیم کاریکاتور کج و معوج سیاسی» فرق دارد. اگر «انگل فرزانه» قدرتی داشت؛ اگر آن «پشه بند نظامی» (تانک فلّاق) واقعیتی «غیر کارتونی و غیر اسباب بازی» داشت؛ مطمئن باشید که در عراق و سوریه و یمن بکار گرفته میشد.
این «انگل فرزانه» ای که من میشناسم؛ در رویاهای «حمّام چرخی» و دوران لذّت بخش «کیسه کشی»؛ در حال «طیّ الارض» است.

مگر اینکه:

اسرائیل در حال تمرین برای «گند زدایی حزب الله لبنان» است که به اینگونه «تحلیلهای هدف دار» نیاز دارد؛ تا «سوت پایان بازی» را به صدا در آورد.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

احساس خطر در جبههٔ « بشار اسد - نصرالله» در پی حوادث یمن

در پی شکستهای پی در پی نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان و از دست دادن چند شهر استراتژیک و روستاهای اطراف آن و رسیدن پای نیروهای متّحد «جبهة النصرة» و نیروهای همسوی جهادیش به ۷۰ کیلومتری « بندر لاذقیه»؛ که گفته میشود با کمکهای تسلیحاتی و لجستیکی «ترکهای عثمانی» همراه بوده است؛ اختلافات درونی در حاکمیت بشار اسد بالاگرفته است که منجر به تصفیهٔ فیزیکی «رئیس دایرهٔ اطلاعات ارتش» که مخالف حضور سپاه قدس و حزب الله لبنان در سوریه بوده است؛ گردید. آنچه که پس از این تصفیهٔ فیزیکی از طرف «پاچاهاردار علی شادمانی» در رابطه با «فرماندهی مقاومت به دست سپاه» عنوان شد (اینجا)؛ نشانهٔ خاتمهٔ موقت بحران درونی در درون حکومت بشار اسد میباشد. نتیجهٔ بحران شکستهای پی در پی و تصفیه های درونی؛ سفر وزیر دفاع سوریه به همراه یک هیئت بلندپایهٔ سوری به تهران میباشد. امّا این؛ همهٔ ماجرا نیست.
اردوغان عثمانی؛ در آخرین اظهارات خود از به «حملهٔ زمینی» به نیروهای داعش  سخن گفت و در پشت بند آن سخن از این رفت که «سپاه قدس و نیروهای تحت امر آن» در نبردهای آزاد سازی «موصل» از دست داعش؛ شرکت نخواهند داشت. اظهارات اردوغان و «عدم شرکت دادن شیعیان» در این نبردها؛ بدین مفهوم است که ترکیه میخواهد نیروهای نظامی اش وارد موصل شوند و بخشی از «کیک عراق» و به دنبال آن سوریه را به عنوان سهم خود ببرد. همچنین علامت این نیز هست که ترکهای عثمانی؛ حاضر هستند؛ در قبال بدست آوردن سهم خود؛ از «داعش» دست بشویند و به همین خاطر نیز به حمایت از جبهة النصرة و نیروهای همسو با آن گرایش بیشتری یافته اند. این سیاست جدید اردوغان اخوان المسلمینی را میتوان در نخستین بیانات سلطان جدید عربستان سعودی نیز به روشنی یافت که گفته بود: «مشکلی با اخوان المسلمین ندارد.». این جملهٔ کوتاه چراغ سبز دوسویه به ترکهای عثمانی و نیروهای اخوان المسلمین در «یمن»  بود.

بخش دیگر ماجرا در «یمن» در حال شکل گرفتن است. اکنون تمامی امید رژیم به این بسته است که «حوثیها» و نیروهای علی عبدالله صالح شکست نخورند و یا به این زودیها؛ شکست نخورند؛ تا بتواند جبههٔ در هم ریختهٔ سوریه را سر و سامان دهد. امّا به نظر میرسد که اندکی دیر شده است.
زمانی که سخنگوی ارتش عربستان؛ توقف عملیات گستردهٔ هوایی موسوم به «توفان قاطعیت» را اعلام نمود؛ در کنار آن فرمان سلطان عربستان؛ مبنی بر آماده باش «نیروهای گارد ملّی»  نیز صادر شد. اکنون این نیروها در حال گسیل شدن به مرزهای یمن هستند.
نیروهای حوثی به سراشیبی روند «ازدست دادنها» افتاده و به خاطر کمبود منابع مالی؛ به غارت بانکها روی آورده و گویا ۷۴ میلیون دلار را غارت کرده است. گذشته از جنبهٔ اخلاقی؛ این امر نشان میدهد حوثیها به حال «عُسر و حَرَج» و «شعب ابوطالب» افتاده اند؛ که اینگونه «مسیر فتواها» به سمت «غارت» متمایل شده است.

یکی از آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ از زمان آغاز «پروژهٔ امام حسن» راه یافتن به «کنفرانسهای ژنو در بارهٔ سوریه» بود که هرگز راه نیافت. رژیم شیعی؛ همهٔ تلاش خود را برای گره زدن ماجرای عراق و سوریه به «مذاکرات اتمی» بکار برد؛ امّا هیچوقت پاسخ نگرفت. امّا گویا اکنون به این کنفرانس دعوت شده است. امّا خودشان نیز میدانند که در چه شرایطی به این کنفرانس دعوت شده اند و چرا اکنون پاسخ گرفته اند. این «پاسخ» از کرامات «امام حسن» نیست. بهتر است که «انگل فرزانه» مدتی هم صبر کند؛ تا ببیند راز «راه یافتن» به «کنفرانس ژنو ۳» در چیست؟
البته لازم  هم نیست که «انگل فرزانه» زیاد به خودش فشار بیاورد؛ اگر موارد زیر را بخواند؛ پاسخ خود را خواهد گرفت:

۱- عراق کنونی؛ دیگر محلّ یکّه تازی «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» و «مالکی» نیست و بیشتر به «توالت عمومی» شباهت دارد.
۲- وضعیت کنونی حزب الله لبنان و رژیم اسد؛ مثل خری است که در گل گیر کرده و عقب عقب میرود  و حتی توان عربده کشی در برابر حملات هوایی اسرائیل را نیز ندارند.
۳- منابع مالی رژیم به شدت رو به کاهش است و تمامی امیدشان به ۱۰۰ میلیارد دلار بلوکه شده بسته شده است.
۴- حتي جرأت کمکهای وعده داده شده به «حوثیهای بدبخت و فریب خورده» را ندارند.

امّا اینها هم هنوز نشان پایان داستان نیست. داستان با «باخت کامل تمامی داراییها» پایان خواهد یافت و آنهایی که دل به امید وعده های قلّابی و یا شاید هم باورهای ساده لوحانهٔ امام حسن بنفش بسته اند. بسیار بیراهه میروند.
پس از «زلزلهٔ یمن» باید منتظر بود و دید که کدامین «پس زلزله» و یا «رانش زمین» از توی کلاه «شعبده بازان ماهر» در خواهد آمد؟

کژدم
 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۶, یکشنبه

روند «از دست دادنها»؛ برخلاف عربده های مزدوران رژیم صفوی ادامه دارند.

از روز چهارشنبهٔ گذشته تا روز شنبه؛ نیروی هوایی اسرائیل زاغه های مهمات موشکی رژيم اسد و حزب الله لبنان را به صورت مستمر در هم کوبیده است. «انگل فرزانه» و اوباشانش؛ از ترس اینکه انتظار «پاسخ دادن نظامی» به این بمبارانها ؛ در میان «ساندیس خورها» بالا نرود؛ حتی صدایشان هم در نمی آید.  اسرائیل هم مرض ندارد که چیزی بگوید و از اینکه «انگل فرزانه» دچار «عفونت رَحِم» شده؛ ولی از ترس «بی آبرویی» حتی صدایش هم در نمی آید بسیار خوشحال است.
همهٔ اینها در حالی انجام میگیرند که «حلبیهای شناور» رژیم از خلیج عدن عقب نشینی کرده اند؛ امّا «گروهبان سیآری» (با نام مستعار دریادار)؛ از ترس اینکه زنش به رویش «تُف» نیندازد؛ میگوید که : من هنوز در خلیج یمن هستم.
و باز هم ... همهٔ اینها در حالی انجام میگیرند که رژیم اسد یک شهرک استراتژیک در «ادلب» به نام «جس الشغور» را نیز از دست داده است و جبهة النصرة؛ به بندر «لاذقیه» به اندازهٔ  «تیر رس توپخانه»؛ نزدیک شده است.
با اینهمه یکی از گروهبانهای سپاه پاچاهاردارن ادّعا میکند که «نمیدانید چه خبر است و جبهه های تشیّع تا باب المندب گسترش یافته است» !!!!!؟؟؟؟؟؟ (اینجا).
امّا «ذلّت فرزانه» به جایی رسیده است که؛ با اینکه حتّی جراًت و لیاقت گفتن یک جمله در رابطه با «بمباران مستمر ۴ روزهٔ زاغه های موشکی سوریه توسط اسرائیل» را ندارد؛ در رابطه یا یک تصادف اتوموبیل؛ سخنرانی «انقلابی - چه گوارایی» میکند. (اینجا)
از سوی دیگر «طویلهٔ شورای اسلامی» نیز یک «طرح قلاّبی دو فوریتی» را در دست بررسی دارد؛ تا در چند روز آینده بگوید: گُه خورده است. (اینجا)

تو؛ خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمَل....

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۴, جمعه

آنچه از ماجرای «یمن» برای رژیم «صفوی نوین» ماند....

پس از این همه عربده کشی ها؛ رژیم کثیف «صفوی نوین» حتی نتوانست؛ یک گام به سوی مرزهای یمن بردارد و «حلبیهای شناورش»؛ «تحقیر شده» از مسیر «بلوف قهرمانهٔ انقلابی» به جایی باز گشتند که به آن تعلق دارند؛ یعنی «اتاقکی بسیار کوچک به نام حقارت».
رژیم کثیف «انگلهای صفوی مسلک» و سرداران «هروئین فروش» به سوراخ موش خزیدند و پس از این دیگر نمیتوانند «رجزهای آنچنانی» بخوانند. هم «زیدیهای یمن» و هم «مفت خورهای شیعهٔ لبنانی» و هم «مزدوران شیعهٔ عراقی»؛ آیندهٔ خود را در آیینهٔ «عربده های توخالی انگل فرزانه» در رابطه با «یمن» را دیدند. در هفته های آینده؛ «سرنوشت شوم حوثیها» که با «باور احمقانه» به وعده های کثافتهای حاکم بر ایران؛ اعتماد کردند؛ رقم خواهد خورد. سرنوشتی  که در کمین «حزب الله لبنان» و «عصائب اهل الحق» و «بدر» و مدافعین «حرم کذایی» نشسته است.
عربهای سوسمار خور (شعار عاشقانهٔ احمقهای پان ایرانیست که حتی نمیفهمند ناسیونالیسم یعنی چه؟) به قول مثل آذری؛  «انگل فرزانه» و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» (سردار عارف و آریوبرزن) و «سردار دریادار سیّار»؛ را «ایتین گوئتونَه سوخدولار».
 در این میان مادر جنده ای به نام «احمد محمودی» (روزی نامه نگاری از سلالهٔ بهنود) پیدا شده و به بهانهٔ «تجهیزات جدید نظامی ایران و نامهای بحث بر انگیز» در BBC تلاش کرده است که بگوید؛ تنها ایراد کار فقط «نامگذاریها» هستند (اینجا). و گرنه همهٔ این دست آوردهای نظامی بسیار هم «کارامد» و در نوع خود بی نظیرند. این احمق تمامی استفراغ «فارس نیوز»  را که این «سلاحهای پیشرفته ؟؟؟!!!» برای «جنگهای نامتقارن» طراحی شده اند را سر کشیده و تلاش میکند آنرا دوباره در دهان «احمقها» استفراغ مجدّد بکند. کسی از این روسپی زاده (احمد محمودی) نمیپرسد که: ای الاغ.... جنگ نا متقارن در کجا؟.... در اریتره؟... در عراق؟.... یا در «استراتژی موزائیکی و گوزائیکی استانهای ایران؟؟».... کسی نمیخواهد فکر کند که اگر «دشمن» وارد خانه ات شد؛ چه در حیاط و یا آشپزخانه و یا اتاق خواب و یا هر جای دیگرش چه به صورت «موزائیکی» و چه به صورت «گوزائیکی» ... بجنگی... در نهایت؛ این خانهٔ تو است که ویران خواهد شد... نمونه میخواهید؟... «سوریه».... «عراق».... و هم اکنون... «یمن».
آمریکا در «جنگ کره» و «ویتنام» و «جنگ جهانی دوّم» جنگید....
یکی از این «روسپی زاده های پدر نامعلوم» بیاید و بگوید که حتی «یک کوچه» در «محلّهٔ هارلم» آسیب دید و یا شیشه های یک خانه به خاطر «جنگ ویتنام» توسط یک «ویت کونگ» شکست...
این مزخرف گویانی که متاسفانه مشتری هم دارند؛ از کدامین «سوراخ گندیده»ای زاییده شده اند؟
«مفعول گنجی» نیز در رادیو فردا نوشته ای را چاپ زده است که تمامی حرفش این است: «تو را به خاطر کیر خدا هم که شده؛ اینبار به مفعول فرزانه اعتماد کنید... بیچاره دیگر گُه خورده است».... «سبزهای ولد الّزنای مذهبی شیعه مسلک هم همینطور» .... (اینجا).
همهٔ این نوشتارها بویی آشنا دارد که از «مدفوع» بر میخیزد.... یعنی اینکه «رژیم کثیف صفوی نوین... ریده است».

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

یمن از زاویه ای دیگر

بر طبق بر آوردی که منابع اطلاعاتی غرب در رابطه با «پایان ناگهانی عملیات هوایی عربستان سعودی» به دست میدهند؛ این آمریکا بوده است که عربستان سعودی را به متوقف کردن عملیات گستردهٔ هوایی قانع نموده است و  رژیم اسلامی ایران در این معادله تنها نقش «ریزه خواری» داشته است (مانند ریزه خواریهایی که در عراق به نام پیروزی به اسم خود چاپ میزند).
امّا دلیل اصلی تلاشهای آمریکا برای متوقف کردن حملات گستردهٔ هوایی؛ «رشد بیسابقهٔ متصرفات القاعده» در یمن؛ در طی یک ماه بمبارانهای گسترده بوده است. پیش از آغاز حملات هوایی عربستان سعودی؛ سازمان «القاعده» در یمن مناطق تحت نفوذ داشت؛ امّا از متصرفات کلیدی برخوردار نبود ولی اکنون برخوردار است.
در طی یکماه گذشته آمریکاییها نه تنها حتی یک عملیات در یمن بر علیه القاعده نداشته اند؛ بلکه پایگاه نظامی که این عملیاتها را سازمان میداد را از دست داده و نیروهای آمریکایی چنان به سرعت پا به فرار گذاشته اند که بسیاری از اسناد نظامی و اطلاعاتیشان به دست القاعده و حوثیها افتاده است. دولت اوباما مانند موارد دیگر؛ در این رابطه نیز برخوردی «دلآل مآبانه» داشت و دودش نیز در آینده به چشم خودشان خواهد رفت. هر چند که اعضای دولت اوباما با نمایشنامهٔ «کشتن بن لادن» و تماشای لحظه به لحظهٔ آن از «پیروزی کاذب» لذّت بردند و آمریکاییها را با این «شو انتقام سیاسی» به وجد آوردند؛ امّا ناتوانیهای دولت اوباما و شخص او؛ به رشد القاعده انجامید. احمقهایی که فکر میکردند با کشتن «بن لادن بازنشسته» دنیا جای بهتری خواهد شد (شیوهٔ شعار پردازیهای هالیوودی رهبران آمریکا)؛ دیدیم که نشد.... بلکه بدتر هم شد. ویرانیهایی که «دلّال بازیهای اوباما» به بار آورده است؛ حتّی با؛ بروی کار آمدن راست گرا ترین جناحهای حزب جمهوریخواه نیز به این سادگیها قابل جبران نخواهد بود و آن احمقهایی که فکر میکنند اگر جمهوریخواهان بر سر کار بیایند؛ چنین و چنان خواهند کرد؛ دچار مالیخولیا هستند. بی لیاقتیهای دولت جورج بوش (سوپر راستگرا)  و ظهور «دکترین کوندالیزا رایس» برای شستن «گّه کاریهای بوش» به «اوباما» انجامید که به نوبهٔ خود نه تنها تا کنون نتوانسته است کاری از پیش ببرد؛ بلکه مهره های دومینو همچنان در حال افتادن هستند.
اینکه آمریکاییها چکار میکنند خارج از ارادهٔ ما است؛ امّا دودش به چشم ایرانیان نیز خواهد رفت. شیرازهٔ کار از دست آمریکایی ها در رفته است و حکومتی که بتواند آمریکا را از این بحران فراگیر بین المللی نجات دهد؛ باید شامل «نوابغ» دربالاترین رده های تصمیم گیری باشد و متاسفانه؛ نوابغ به مسائل سیاسی اهمیت نمیدهند. لذا آمریکاییها تنها با «دلال بازی» و «لحیم کاری» به پیش خواهند رفت تا اینکه همان اتفاقی برایشان بیفتد که برای امپراتوری رُم و امپراتوری ساسانیان افتاد.

حوثیها که به طور عمده در فقیرترین بخش یمن (یمن شمالی) زندگی میکنند؛ به دلیل  بیماری خاورمیانه ای «حماقت نهادینه شده» بازیچهٔ بازی دیگران شده و به خاطر استفاده از تاکتیکهای حزب الله لبنان (تبدیل مدارس و مراکز درمانی و کارگاهها و کارخانه ها به پایگاههای نظامی)؛ در بمبارانهای اخیر خسارات «زیر ساختی» سنگینی متحمل شده اند که در نهایت «انگل فرزانه» (از جیب مردم ایران) مانند محصولات پیروزی حزب الله  لبنان در نبردهای ۳۴ روزه (خسارتهای چند میلیارد دلاری)؛ باید  متحمّل هزینه های آن شود و تمامی امید رژیم صفوی - شیعی هم به باز شدن مسیر بازگشت یکصد میلیارد دلار بلوکه شده اش و کاهش تحریمها است تا بتواند چنین ولخرجیهایی انجام دهد. همانگونه که پیشتر گفته ام؛ برای پولهای بلوکه شده دندانهای زیادی تیز شده اند و «دندانهای حوثیها» نیز به آن اضافه شد.
البته هنوز کار به مرحلهٔ «ولخرجیها» و «دوباره سازیها» نرسیده است و ویرانیها کماکان ادامه خواهند یافت. کشتیهای جنگی رژیم اسلامی ایران هنوز جرأت تکان خوردن در خلیج یمن را ندارند کشتیهای جنگی عربستان و مصر راه را بر روی آنها بسته اند. با ورود ناوهای آمریکایی به به آبهای یمن؛ مشکل بیشتر و غیر قابل حلّ تر گردیده است و چنانکه به نظر میرسد؛ برای مهار حوثیها و القاعده؛ بلوکه شدن سواحل یمن؛ همچنان ادامه خواهد یافت. امّا پرسش اصلی این است که : تا چه زمانی؟ به طور مطمئن این محاصرهٔ دریایی ابدی نخواهد بود.

همانگونه که گفته ام؛ موضوع حوثیها برای رژیم صفوی ایران؛ بسیار مهم تر از عراق و سوریه و لبنان است و اگر برای حل معادلهٔ ؛ موضوع «عصای موسی» در معادله گنجانیده نشود. عربستان سعودی و آمریکا و اسرائیل و مصر بازی را خواهند باخت و حکومت شیعی ایران بازی را خواهد برد.

کژدم

داستان «یمن» و رویای فتح «باب المندب»

در یکی از نوشته های کوتاه که در چند روز پیش منتشر کردم؛ (خطاب به احمقهایی که در «تل آویو» و «ریاض» نشسته اند)؛ از «عصای موسی» (یک سمبل) سخن گفتم. امّا این فکر از زمانی بسیار پیش تَر از انتشار مقالهٔ کوتاه «مذاکرات هسته ای ارزش خود را باخته است» در ذهن من نقش بسته بود. که مفهوم آن این است:
ارزش حوثیهای یمن برای رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ بسیار بیشتر از ارزش «عراق» و «حزب الله لبنان» است و این ارزش را «عصای موسی» تعیین میکند. لذا اگر «احمقهای تل آویو و ریاض نشین» ارزش «حوثی های یمن» را بفهمند؛ آنگاه «رودخانهٔ نیل» شکاف بر خواهد داشت و این نهایت و تمامی معجزهٔ «عصای موسی» است.
امّا «عصای موسی» قرار نیست که «باب المندب» را بشکافد ... بلکه  شکافتن «باب المندب» پوششی برای استراتژی واقعی «عصای موسی» است.
حال؛ شاید خیلی ها بگویند که: کژدم یک احمق خیالپرداز است و «مفعول فرزانه» را خیلی دست بالا گرفته است.
امّا مسئله این است که «پروژهٔ عصای موسی» را «الدنگ فرزانه» هدایت نمیکند. بلکه خدایانی بسیار بالاتر .....
چشمهای «سیاهچال» (محمد علی کلی دوّم) نیز برای به یادگار گذاشتن «پیروزی در مذاکرات هسته ای»(همهٔ تخم مرغها در سبد مذاکرات) به عنوان «نحستین رئیس جمهور سیاهپوست»؛ کاملاً کور هستند. اگر این «سیاهچال» میفهمید که چه اشتباه بزرگی میکند و به جای «یادگاری خوب»؛ از خود یک «ننگ» به جای خواهد گذاشت.... بی درنگ خیابان پاستور و تمامی پادگانهای سپاه پاچاهارداران را بمباران میکرد.
مشکل آمریکاییهای راستگرا که تنها به فکر «پیروزی در انتخابات بعدی» به هر قیمتی هستند ... این است که چشمشان به همان اندازهٔ چشمهای «سیاچال» کور است.
خودتان را با «افسانه های اسنودن» مشغول نکنید و هرگز فکر نکنید که ماهواره ها و «ابر کامپیوترها» وزن «گُه» شما را در مستراح به دقت اندازه گیری میکنند. البته اینکه اگر این ماهواره ها و ابر کامپیوترها بر روی شما متمرکز شوند؛ داستان دیگری است. امّا مسئلهٔ اصلی این است که «قدرت آتش کلاشینکوف» را چه عواملی تعیین میکنند؟
۱-سرعت شلیک.
۲- عمر اسلحه به عنوان یک موجودیت مکانیکی و عمر اسلحه به عنوان یک «ابزار کاربردی» در میان خاک و گرد و غبار و هزاران دلیلی که یک سلاح را در «میدان نبرد» میتوانند از کار بیندازند. (مقایسه میان یک اسلحه در «موزه» و در «میدان تمرین تیر اندازی» و در «میدان نبرد»)
۳- تعداد گلوله هایی که یک سرباز و یا یک گروهان؛گردان؛هنگ و یا لشکر در اختیار دارند.
۴- توانایی لجستیکی؛ برای تغذیه.
۵- بالاتر از همه «قدرت مالی».

افسانه های «اسنودن» نیز از همین قوانین پیروی میکنند. نتیجه اینکه «رؤیایی» فکر نکنید.... و بر اساس اندیشه های «رؤیایی» دچار وحشت نشوید...
«نقاط کور» همیشه بسیارند. فقط کمی فکر کردن میخواهد (بخشی از آموزه های آیین شمنی).

تا زمانی که «عصای موسی» یافت نشود؛ پیروزی «احمقهای تل آویو و ریاض نشین» دروغی است که حتی سازندگان آن؛ در آینده پشیمان خواهند شد.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

توقف عملیات گسترده هوایی و آغاز جنگ داخلی قبایل در یمن

شاید «انگل فرزانه» هنوز به اندازهٔ کافی پوزه اش به خاک مالیده نشده است و او را دوباره در یک محفل و مجلسی ببینیم که باز هم عربده های انقلابی میکشد و میگوید: دیدید که عربستان سعودی تسلیم خواسته های بر حق مردم مظلوم یمن (یعنی حوثیها) شد ....؟؟
به هر حال «الدنگ فرزانه» و همهٔ مسلمانها «همیشه پیروزند»؛ حتی اگر به «دَرَک» فرستاده شوند. ... نام «دَرَک» نیز در فرهنگ اسلامی همان «شعب ابیطالب» است. البته اینکه شخصی یک یا دوبار در زندگی شکست بخورد و راهش به «شعب ابیطالب» بیفتد؛ پذیرفتنی است؛ امّا اگر شخصی در تمامی طول زندگیش؛ یک پایش در «زندگی» و پای دیگرش در «دَرَک = شعب ابیطالب» باشد؛ باید گفت که «کونش لَقّ» شده است. مانند همین «مفعول فرزانهٔ حمّام چرخی و آشنای خودمان». که به قول خودش «ما که عادت کرده ایم».........

امّا ماجرای یمن «یک شبه»  با «توقّف» حملات گستردهٔ هوایی؛ به مسیر «گفتمان سیاسی در پشت میز» باز نخواهد گشت و نام عملیات «بازگشت امید» نیز همینطوری و «فی البداهه» سروده نشده است؛ بلکه هم عملیات و هم نام آن بسیار پیشتر از اینها «سروده» شده اند.
عملیات «بازگشت امید» که از امروز آغاز میشود؛ یعنی: ادامهٔ کار را به «قبایل مسلّح ضدّ حوثی» میسپاریم و حمایت هوایی و حمایت تسلیحاتیشان میکنیم؛ تا زمانی که «علی عبدالله صالح» و «عبدالمالک حوثی» (انگل نصرالله یمنی) پوزهٔ شان به خاک مالیده شود.
البته «امیر عبداللهیان از حاشیه به مرکز» که اینهمه پیشگو شده بود؛ باز هم  «رهبر فرزانه اش» مانند ماجرای مذاکرات هسته ای «اشتباه محاسباتی» فرموده و فکر میکرد که یا «فاتح باب المندب» میشود و یا «دُرّ و گوهر حوثی» را به بیشتر از «آبنبات چوبی» خواهند خرید. امّا  اکنون «حوثیها» و «علی عبدالله صالح ۸۰ میلیاردی» پس از تحمّل ضربات سنگینی که تقریباً تمامی «زاغه های مهمّات» و سایر منابع استراتژیکشان را از دست داده و «الدنگ فرزانه»شان  نیز «حلبیهای شناور نظامی اش» مانند «لوله های گّه» بر سطح خلیج یمن شناور مانده و هیچ غلطی نمیتوانند بکنند.... دیگر این حوثیهای کشک خوار؛ چه امیدی برایشان مانده است؟
سرنوشت حوثیها پس از این در نبرد قبایل تعیین خواهد شد و اگر «عبد المالک حوثی» زنده بماند؛ مانند یک برده به سر میز مذاکرات خواهد رفت. (آیندهٔ انگل حسن نصر الله و شیعیان لبنان).
امّا هیچ یک از اینها مهم نیست ....
آنچه که مهم است اینکه:
همهٔ این خفّت ها و خواریها ؛ باید تا پایان «ژوئن» بر سر «الدنگ فرزانه» فرود آیند؛ تا «نتیجهٔ مذاکرات هسته ای» به خفّتی فراتر از «بیانیهٔ مشترک» منتهی شود. (به قول «دلواپسان درآمدهای هرویین و کوکایین»: بدتر از کاپیتولاسیون و ترکمانچای و گلستان).
ماجرای یمن تمام نشده است... بلکه وارد فاز دیگری شده است.

کژدم

شکست خفت بار «انگل فرزانه» و پایان عملیات هوایی «سوسمار»

امیر عبداللهیان که برای پوشانیدن طاسی سرش؛ از موهای حاشیه ای استفاده میکند. اعلام کرده بود که عملیات هوایی در چند ساعت آینده متوقف خواهد شد.
جالب این است که «شد»....
عجب پیشگویی است این «امیر عبداللهیان» .... بعد از این آنهایی که میخواهند بختشان باز شود ... بروند پیش این «شیخ طاس..... حاشیه کناری» .... بنازم به این قدرت پیشگویی....
امّا امیر عبداللهیان نگفت که «انگل فرزانه» چند «تغار گُه» را در پیشگاه رئیس جوان «سوسمار خواران» به سر کشید؟ .... چند بار سجده کرد؟...
امّا پرسش اصلی این ایت:
آیا قرار است که «عصای موسی» را را هم تحویل بدهند؟
یا اینکه این تسلیم برای حفظ «عصای موسی» بود که هر لحظه میتوانست به دست «جوانان نا کار آمد و تازه کار سوسمار خور» بیفتد؟

کژدم؟

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

خطاب به احمقهایی که در «تل آویو» و «ریاض» نشسته اند

سخنان «امیر عبداللهیان»:

(اینجا)

طرح چهار ماده ای ظریف.....

موضوع «حوثیها» بسیار بالاتر از «باب المندب» و «تنگهٔ عدن» است....

«عصای موسی» در دست من است.

(اینجا)

کژدم

۱۳۹۴ فروردین ۳۰, یکشنبه

نگاهی گذرا به وضعیت کنونی و «دیدن» آنچه که در آینده اتفاق خواهد افتاد

همانگونه که در آغاز حملات هوایی عربستان سعودی و اقمارش به یمن گفتم؛ مذاکرات هسته ای؛ دیگر ارزش خود را از دست داده و همچنان بر این باور هستم که آن انحنای لازم بوجود آمده است. اگر عربستان و اقمارش نتوانند مسئلهٔ یمن را در این ۷۰ روز باقیمانده حلّ کنند؛ مذاکرات هسته ای را آنقدر طول خواهند داد؛ تا اینکه مسئلهٔ یمن با تسلیم کامل حوثیها و نیروهای علی عبدالله صالح؛ حلّ شود. برای کش دادن مذاکرات هسته ای؛ آمریکا و اروپا نیازی به بهانه تراشی ندارند و این بهانه تراشی به صورت مجاّنی از طرف «الدنگ فرزانه» در اختیار آنها گذاشته خواهد شد و پیشتر نیز به این مسئله اشاره کرده است که «حال ۳ ماه نشود.... ۷ ماه بشود... آسمان که به زمین نمیرسد!».
امّا اینبار؛ با هر روز تأخیر آسمان به زمین نزدیکتر خواهد شد.

یمن

اکنون عربستان و اقمارش در یمن به طور مستقیم؛ درگیر نبرد شده اند. امّا رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ همچنان از «نیروهای نیابتی» استفاده میکند.  شاید تعداد نیروهای سپاه قدس که در یمن حضور دارند؛ زیاد نباشد؛ امّا حضور نیروهای حزب الله لبنان در یمن پر رنگ است که با کشته شدن آنها حزب الله لبنان دچار مشکلات جناحی خواهد گردید؛ همانگونه که در سوریه نیز دچار این مشکلات جناحی شده بود. صدای جیغ و ویغ «انگل حسن نصر الله» هم به همین دلیل بسیار بلند به گوش میرسد.
بنا به گفتهٔ برخی مقامات آمریکایی؛ رژیم صفوی در حال فرستادن چند کشتی جنگی و غیر جنگی به سوی خلیج عدن است. آنچه که از این گفته ها بر می آید این است که کشتیهای غیر نظامی توسط کشتیهای جنگی اسکورت میشوند و دو وظیفه بر عهده دارند:
۱- ارسال تسلیحات و تجهیزات پزشکی و آذوقه به حوثی ها و سایر متحدین آنها.
۲- تخلیهٔ نیروهای سپاه قدس و برخی زخمهی ها و اجساد و اسناد.

امّا به خاطر بلوکه شدن قانونی سواحل یمن؛ این کشتیها نمیتوانند به سواحل یمن نزدیک شوند؛ مگر آنکه رژیم برای درگیری مستقیم در نبردهای یمن؛ آماده شده باشد که این امر یک انحنای واقعی و نقطهٔ عطف مهم خواهد بود.

عراق

حملهٔ نیروهای داعش و اشغال بخشهایی از رمادی و محاصرهٔ رمادی؛ مشغولیت جدیدی برای دولت حیدر العبادی بوجود آورده است و پیشدستی داعش در حمله به رمادی را در واقع باید «حمله به استراتژی دولت عراق» به حساب آورد (حملهٔ پیشگیرانه به استراتژی پاکسازی استان الانبار). چنانچه از ماجرای حمله و عقب نشینی داعش به پالایشگاه «بیجی» بر می آید؛ این عملیات یک عملیات برای منحرف کردن نیروهای شیعه و همچنین دادن یک گوشمالی کوچک به حیدر العبادی (از طرف ترکهای عثمانی و قطر) به حساب می آید.
امّا اکنون  نیروهای شیعی؛ پیش از آنکه به فکر آزادسازی استان الانبار باشند؛ نخست باید فکری به حال «رمادی» بکنند که فکری بسیار «پر هزینه» خواهد بود.

سوریه

در سوریه؛ نیروهای داعش توسط هواداران «حماس» و سایر نیروهای فلسطینی در اردوگاه پناهندگان «یرموک»؛ از این اردوگاه عقب نشینی کردند و اکنون حاکمیت «یرموک» به دست «جبهة النصرة»  افتاده است و سازمانهای بین المللی نیز اذعان کرده اند که وضعیت پناهندگان بهتر خواهد شد. (اینگونه سخنها نشانه های آشکار به رسمیت شناخته شدن «جبهة النصرة» به شمار می آیند).
تصور من این است که «جبهة النصرة» به وعده هایی که به آنها در رابطه با «سوریهٔ پس از اسد و حزب الله لبنان» داده میشود راضی نیست و نیم نگاهی به وضعیت اهل تسنن عراق هم دارد. از سوی دیگر جدا شدن از القاعده و تغییر نام و قانع کردن نیروهایش به سمت گیری جدید نیز کار ساده ای نیست. امّا اگر این سازمان به مسیر جدید روی بیاورد؛ حمایتهای غیر مستقیم غرب که از طریق حامیان اصلی آن اعمال خواهند شد را نیز بدست خواهد آورد و در آینده باید منتظر حاکمیتی مانند عربستان سعودی در سوریه باشیم که شیعیان و علوی ها به «شهروندان درجه ۲» تبدیل شوند.
عربستان سعودی به خاطر حضور در ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا؛ به «خودمختاری کردستان» و چه بسا استقلال آن نیز تن داده است.
لذا اکنون میتوان یک چشم انداز تا حدودی روشنتر را دید.

مذاکرات هسته ای در ابهام

اگر کشورهای عربی بتوانند با «جبهة النصرة» کنار بیایند؛ پس از انحنای «یمن»؛ انحنایی بسیار مهم تر در سوریه به ضرر رژیم در مذاکرات هسته ای؛ بوجود خواهد آمد و با پیوستن کنگرهٔ آمریکا و بویژه راستگرایان حزب دموکراتیک و حزب جمهوریخواه به مذاکرات هسته ای؛ این انحنا (نقطهٔ عطف) بسیار پر رنگ تر خواهد بود.

تسلیحات فوق سرّی سپاه و ارتش

«برای بزرگنمایی روی تصاویر کلیک کنید»




کژدم