۱۳۹۴ خرداد ۱, جمعه

فریب

نوشتار پیشین محصول «فریب خوردن» از یک «شایعه» که میتوانست «بخشی از یک سناریوی عملیاتی» باشد؛ بود. راستش را بخواهید ما در دنیایی پر از «فریب» زندگی میکنیم. در زمان تولّد توی گوش راست و چپمان یک سری مزخرفات میخوانند و یا با آب مقدس غسل میدهند و پدر و مادر وظیفهٔ «فریب سیستماتیک» کودکان را به عهده میگیرند. پس از اینکه بزرگ شدیم؛ اگر به روشنی نگاه کنیم همه جا پر از دروغ و نیرنگ است. (تبلیغات محصولات؛ بالا و پایین رفتن ارزش سهام؛ وعده های انتخاباتی؛ و .....)؛ بیشتر وقتها هم خودمان؛ «خودمان» را فریب میدهیم. با جلو آینه ایستادن و احساس خوشگلی و خوش تیپی کردن؛ عشقهای آسمانی که در رختخواب به زمین کشیده میشوند و سپس به «کار کردن مثل قاطر» خاتمه پیدا میکند؛ کار میکنیم که زندگی کنیم ولی بعد میبینیم که همهٔ زندگیمان کار کردن است؛ هوادار پرسپولیس و تراکتور میشویم و قضیه را خیلی جدی میگیریم بدون اینکه بفهمیم اصل قضیه «پرداختن پول» برای ۲ ساعت سرگرمی است و در نهایت بازیکنان تیم ها «پولدار»تر  شده و برای ما هم رگهای بادکردهٔ پیشانی و گردن و گلوهای پاره می ماند. پس بهتر است که وقتی میخواهیم وارد بازی شویم؛ حد اقل اندکی با تفکر وارد شویم و «عروسک کوکی» دیگران نشویم.

فریب بزرگی که در انتظار «انگل فرزانه» است

پیشرویهای برق آسای داعش در عراق و پیشرویهایش در سوریه که به خاطر استراتژی پیشنهادی جدید رژیم شیعی ایران به دولت بشار اسد مبتنی بر «کاهش گسترهٔ جغافیایی نبردها و تمرکز در مراکز کلیدی علوی نشین» (به زبان ساده یعنی عقب نشینی)؛ اتفاق می افتد و از دست رفتن پالمیرا و اشراف داعش بر یکی از پایگاههای مهم هوایی مورد استفادهٔ مشترک سپاه قدس و ارتش اسد و حزب الله لبنان؛ در اطراف پالمیرا و همچنین در دسترس قرار گرفتن مهمترین منابع نفت و گاز سوریه که میتواند به زودی بدست داعش بیفتد؛ تصویر یک فاجعه است. امّا این فاجعه تنها آغاز فاجعه ای بسیار بزرگتر برای ۳ قلوهای «خامنه ای - نصرالله - اسد» میباشد. استراتژی جدید به جز تمرکز نیرو در مناطق مشخص و ایستایی و ضربه پذیری شدیدتر آنها را؛ برای ۳ قلوها؛ نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
رؤیای حکومت حیدر العبادی مبنی بر اینکه داعش مثل ماست در رمادی خواهد نشست و منتظر حملهٔ «حشد الشعبی» خواهد ماند؛ با خروج بخش از نیروهای داعش و حمله به شهرک «الحصبیه» و شکستن خطوط دفاعی آن از یک طرف و حرکت به سوی فلوجه برای تقویت فلوجه به منظور حمله به  کربلا و حلّه و نجف؛ تبدیل به کابوس خواهد شد.
عقب نشینی داعش از پالایشگاه بیجی؛ بیشتر برای جمع آوری نیروهای اضافی از سایر مناطق و گسیل نمودن آنها به اطراف رمادی؛ در جهت سازمان دادن  حملات در سمت های مختلف برای زمینگیر کردن نیروهای «حسد الشعبی»  برای کم کردن فشارها بر رمادی و از سوی دیگر بدست آوردن پایگاههایی میان رمادی و بغداد و حِلّه  و کربلا ؛ در جهت تدارک حملات بعدی است.
امّا آنچه که «فریب بزرگ» مینامم؛ این است که زمزمه هایی شنیده میشود که آموزش و سازماندهی ارتش عراق را به سپاه قدس بسپارند. این زمزمه ها طعمهٔ لذیذی هستند که «انگل فرزانه» به سرعت آنرا خواهد قاپید؛ تا بتواند در سایهٔ آن «سیطرهٔ دوران نوری مالکی» را دوباره بازسازی کند. زیرا فکر کوتاهش به بیشتر از این قدّ نمیدهد. در صورت شکست نیروهای «حشد الشعبی» در نبرد رمادی که من اینگونه میبینم؛ گام بعدی حیدر العبادی؛ سپردن آموزش ارتش و نیروهای بیشتر شبه نظامی به سپاه قدس خواهد بود. اکنون چنین امکانی وجود ندارد؛ زیرا که در شرایط کنونی وقت بسیار تنگ است.
در صورت چنین اتفاقی؛ نیروهای ارتش عراق نیز تبدیل به نیروهایی مانند «حشد الشعبی» خواهند شد و این امر بهانهٔ بزرگی بدست ترکهای عثمانی و کشورهای عربی خواهد داد تا داعش را تقویت و به سمت مرزهای ایران برانند و دیگر پدیده ای به نام «نیروهای نیابتی رژیم اسلامی ایران» وجود نخواهد داشت و رژیم انگلها مجبور خواهد شد که به درگیری مستقیم با نیروهای نیابتی روی آورد. (همان گزینه ای که عربستان سعودی در یمن به آن روی آورد). مانورهای بچه گانهٔ «بیت المقدس» که هم اکنون جریان دارد و آنچه که ارتش ایران نامیده میشود توانایی مقابله با داعش را نخواهد داشت و این مانورهای نظامی و موشک پرانیها؛ تنها برای این است که بگویند: «مردم نترسید ... ما اینجاییم ... نمی ببینید که این موشکها چه گرد و خاکی بپا میکنند». شاید برخی بگویند که همانگونه که در نبردهای ۸ ساله؛ مردم ایران در برابر صدام ایستادند؛ باز هم خواهند ایستاد. امّا در شرایط کنونی؛ وضعیت ایران؛ مانند دههٔ ۶۰ نیست و رژیم انگلها؛ حتی در سوریه نیز قدرت مالی حمایت از بشار اسد را از دست داده است و فرستادن سربازانی که ۳ ماه آموزش میبینند؛ برای جنگیدن با نیروهای داعش را باید حماقت محض دانست. رژیم انگلهای حاکم بر ایران؛ جنگ را زمانی باخته است که به جای حمایت از مردم سوریه؛ برای سرکوب مردم به طرف بشار اسد رفت و اکنون نیز برایش بمبهای بشکه ای میسازد.
«انگل فرزانه» نباید به طول و عرض ارتش قلّابی و سپاه پاچاهارداران؛ که هر دو تا خرخره در فساد غلط میخورند؛ بنازد. این نیروهای فاسد؛ در برابر داعش همان عکس العملی را نشان خواهند داد که ارتش عراق در موصل و سپس در رمادی نشان دادند.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

انفجار مهیب در سفارت رژیم کثیف انگلهای صفوی در «دمشق»

چند ساعت پیش انفجار مهیبی سفارت رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران در «دمشق» را تقریباً با خاک یکسان کرده است. تعداد کشته ها و زخمیها بسیار زیاد هستند. احتمال اینکه «علی اکبر ولایتی» نیز به درک واصل شده باشد بسیار بالاست.

این احتمال که «جبهة النصرة» این عملیات را انجام داده باشد مطرح شده است.

کژدم

خبرهای تکمیلی:

هنوز مشخص نیست که علی اکبر ولایتی در میان کشته ها و زخمی ها است و یا نه؟!
تعداد زیادی از فرماندهان سپاه قدس و فرماندهان ارشد حزب الله لبنان و فرماندهان ارتش سوریه در میان کشته شدگان و زخمیها هستند.

بالاخره بعد از مدتی طولانی  یک مادر مرده ای پیدا شد که خبر را منتشر کنه. (اینجا)

بیشتر خبرگزاریها یا خواب هستند و یا ارتباطاتشان قطع شده است.


کژدم

توضیح در رابطه با این خبر:

خوانندگان گرامی؛ «دبکا فایل» این خبر را نه تنها ازصفحهٔ نخست؛ بدون هیچ توضیحی حذف نموده است؛ بلکه از آرشیو صفحهٔ نخست وبسایت نیز بدون هیچ توضیح و پوزشی؛ حذف کرده است. امّا اگر بر روی لینک کلیک کنید همچنان در یک جایی از آرشیو این وبسایت حفظ شده است. لذا این خبر از همان نخست یک دروغ بوده است که توسط عده ای به طور همزمان به خورد این وبسایت و عده ای از سوریها داده شده و به خاطر اشتباه و اعتماد من از این وبلاگ سر در آورده است.

من ضمن پوزش از خوانندگان؛ به خاطر انتشار این خبر؛ آنرا حذف نمیکنم تا یادگاری از «اشتباه»  و «فریب خبری» باشد.
اعتبار «دبکا فایل» به خاطر انتساب این خبر به «منابع اطلاعاتی  خود»  و سپس حذف بدون توضیح آن؛ آسیب میبیند.

کژدم 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

آیندهٔ نزدیک و آیندهٔ دور

نبرد برای بازپس گیری «رمادی»

در حالی که خنده های مستانهٔ فتح تکریت که بهای سنگینی از طرف حکومت شیعی عراق و نیروهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» برای آن پرداخت شد؛ هنوز قطع نشده بود و دولت حیدر العبادی به فکر بازپس گیری موصل افتاده بود.
نیروهای داعش؛ رمادی را اشغال کردند؛ که در نوع خود از نظر نظامی بی نظیر است:
۱- اکنون بخش اعظم استان الانبار تحت تسلط داعش قرار گرفت و شهر رمادی شاه کلید این استان جبههٔ نبرد را برای شیعیان عراق گسترده تر نمود که اداره کردن آن از طرف حکومت شیعی عراق و نیروهای شبه نظامی شیعی ؛ فشار سنگینی را بر آنها تحمیل خواهد نمود.
۲- تسخیر رمادی؛ برنامه ریزی برای بازپس گیری موصل را ماهها به عقب انداخت و در این مدت اتفاقات زیادی میتواند بیفتد که حتی مسیر حرکت را نه به سوی بازپس گیری موصل؛ بلکه به سمت دفاع از شهرها و مناطق شیعه نشین تغییر دهد. در واقع تسخیر رمادی از طرف داعش را میتوان به نوعی به «حمله به استراتژی حکومت عراق» تعبیر نمود.
۳- بازپس گیری رمادی نه تنها آسان نخواهد بود؛ بلکه هزینه های مالی سنگینی را بر دوش حکومت شیعی عراق خواهد گذاشت؛ که حد اکثر باز دهی آن حتّی «بازپس گیری آن چیزی است که قبلاً در دستشان بود» نخواهد بود؛ بلکه «بازپس گیری یک ویرانه» خواهد بود. (اندکی خنده دار است ولی نخندید).
۴- اکنون حکومت شیعی عراق و «انگل فرزانه» و آمریکاییها و مردم عراق؛ دیگر بر روی ارتش عراق حساب باز نمیکنند.
لذا اکنون فصل امتحان دادن «حشد الشعبی» (دانش آموزان آیین حاجی بادمجانی) فرا رسیده است.
به خاطر وسعت شهر رمادی؛ نبرد در آن بسیار طولانی تر و تعداد کشته ها و زخمیها و معلولین بسیار بالاتر از نبرد تکریت خواهد بود. و فکر نمیکنم که نیروهای «حشد الشعبی» بتوانند با تلفاتی کمتر از  دو سوّم نیروهایشان؛ از این معرکه خارج شوند.

شاید اگر داعش به استان الانبار کفایت میکرد؛ «انگل فرزانه» هم تمایلی برای باز پس گیری رمادی نشان نمیداد. امّا باید سخن روز نخست «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی) را به یاد آورد که گفت: «ما حسابهای تصفیه نشده ای داریم که نه در بغداد؛ بلکه در کربلا و نجف؛ تصفیه خواهند شد». لذا «انگل فرزانه» و «انگل سیستانی» به یک اندازه «مجبورند» که بجنگند (البته نه خودشان و یا فرزندانشان). در واقع این نبرد؛ نه برای فتح  رمادی؛ بلکه از ترس از دست دادن «نجف و کربلا» است. (راستی.... راه قدس از کجا میگذرد؟... یادت نمیاد؟... یک کم دیگه فکر کن... بالاخره یادت میاد).

عقب نشینی سازمان یافته در سوریه

علی اکبر ولایتی (مشاور اعظم) به سوریه رفته است که مراتب تاسف «انگل فرزانه» را به عرض بشار اسد برساند؛ که دیگر نمیتواند هزینه های سرسام آور جنگ در مناطق گسترده را  بپردازد و بهتر است که بشار اسد «بخشهای بدرد نخور» را رها کند و به دمشق ومناطق علوی نشین و دو بندر طرطوس و لاذقیه متمرکز شود. این سخن را پیشاپیش «انگل حسن نصرالله» گفته بود و علی اکبر ولایتی برای گفتن «فصل الخطاب رسمی» به سوریه رفته است.
در اینجا نیز دستور «عقب نشینی سازمان یافته» نشانه ای از «هوش سرشار انگل فرزانه» ندارد؛ بلکه از روی اجبار است. امّا چون «انگل فرزانه» در خیابان پاستور؛ هنوز احساس قدرت میکند؛ نمیخواهد بگوید که «ریده است». (گفتنش خیلی بده.... یعنی بی تربیتیه).

مذاکرات امنیتی «انگل فرزانه» با طالبان افغانستان

حالا معلوم شد که در دنیا ۲ نوع «وهّابی» داریم؛ «وهّابیهای ناصبی خوب» و «وهّابی های ناصبی بد». آنهایی که از  دَر بیان تو؛ خوبند و آنهایی که از پنجره بیان؛ بد هستند.

دو گونه از «طالبان» در پاکستان و افغانستان؛ وجود دارند. «طالبان افغانستان» که نیروهای جنگ نیابتی ارتش پاکستان هستند و حکومت پاکستان نیز جنگ نیابتی چین بر علیه هندوستان را توسط طالبان افغانستان؛ اجرا میکند. دستهٔ دوّم «طالبان پاکستان» هستند که از طرف سازمان امنیت افغانستان و حمایتهای هندوستان بر علیه منافع پاکستان و چین فعالیت میکنند. هر دو دار و دسته نیز «سلفی مسلکهای؛ وهّابی و ناصبی و ابن تیمیه ای» هستند. (اندکی خنده دار است... اینبار بخندید).
یکی از مقامهای امنیتی افغانستان نیز اخیراً گفته بود: «فرقی بین داعش و طالبان وجود ندارد؛ اگر پرچم سیاه بردارند میشوند داعش و اگر پرچم سفید بردارند میشوند طالبان» (فرق پرچمهای طالبان و داعش گویا  فقط در رنگ زمینهٔ آن است).

حال ببینیم که این مذاکرات امنیتی که اخیراً با «طالبان افغانستان» برگزار شده است بر سر چه مسائلی میتواند بوده باشد؟ و چرا «دولت امام حسن بنفش» میگوید که از آن اطلاعی ندارد؟
نخست اینکه از زمان احمدی نژاد (دستمال مستراح خامنه ای)؛ شیوهٔ جدیدی در خبر رسانی ابداع شده است که یکی «میگوید» و دیگری «تکذیب» میکند و آن یکی میگوید که «اصلاً نشنیده است» و تحقیق خواهد کرد و .....
امّا دولت «امام حسن بنفش» که در حال مذاکرات هسته ای با آمریکا است و «طالبان افغانستان» نیز یکی از دشمنان قسم خوردهٔ آمریکاست (طالبان افغانستان به قبلهٔ «پکن» قسم خورده اند). لذا  این دولت صلح امام حسنی و «ظریف و خنده رو» نمیتواند این مذاکرات را به عهده بگیرد و باید بگوید که «شتر را ندیده است».
امّا موضوعات مورد بحث با طالبان افغانستان؛ نمیتواند در رابطه با «ضربه زدن به نیروهای ناتو» و آمریکا در افغانستان باشد؛ زیرا طالبان افغانستان؛ هرچه در چنته دارد انجام میدهد. لذا تنها یک مسئله میتواند ارزش مذاکرات «امنیتی» داشته باشد؛ و آن مسئلهٔ «رشد داعش» در افغانستان است.
حکومت شیعی ایران نمیتواند «اقلیت شیعیان هزاره» را به جنگ داعش بفرستد؛ زیرا در چنین صورتی باید شاهد قتل عام آنها از طرف تمامی گروههای سنّی مذهب باشد. لذا تنها نکته ای که از طرف مسئولین امنیتی رژیم شیعی ایران میتواند به طالبان افغانستان پیشنهاد شود؛ دادن باج به شرط درگیر کردن طالبان افغانستان با نیروهای داعش در افغانستان است. زیرا در طی ماههای گذشته درگیریهای محدود و پراکنده ای میان نیروهای طالبان و داعش در افغانستان به وقوع پیوسته است؛ از طرف دیگر داعش نیروهایش را از طالبان افغانستان و سایر جریانهای سلفی - جهادی میگیرد و این امر زمینهٔ رقابت در قدرت را پیش می آورد و حکومت شیعی ایران؛ دقیقاً مشتری همین نکته؛ یعنی «رقابت در قدرت» میان این دوگروه است.
اگر داعش بتواند با چراغ خاموش؛ نیروهای طالبان را از چنگشان در آورد؛ دیگر باید کشوری مثل افغانستان را همهٔ گروهها؛ اعم از دولت افغانستان و سایر گروههای مخالف حکومت؛ به باد فراموشی بسپارند و حکومت شیعی حاکم بر ایران؛ نیز با داعش همسایه خواهد شد. یعنی همان مطلبی که انگل فرزانه امروز به آن اشاره کرده است (اینجا).
امّا برای اینکه این پیشنهاد از طرف طالبان افغانستان پذیرفته شود؛ باید «باجهای کلان با ارقام نجومی» داده شود.
مسئله ای که به عنوان یک واقعیت تاریخی باید یاد آوری کنم؛ ماجرای به حکومت رسیدن طالبان در افغانستان است که تمامی اعضای سفارت رژیم شیعی ایران را قتل عام کردند (البته یک نفر توانست بگریزد). در مذاکراتی که رژیم در آنزمان برای تحویل گرفتن اجساد افراد خود با طالبان داشت؛ در ازای باج کلانی که دادند؛ اجسادی را تحویل گرفتند؛ که ۲ تای آنها متعلق به افغانها بود و بدینوسیله اکبر بهرمانی را به شدت تحقیر کردند. و در برابر اعتراض رژیم ایران؛ گفته بودند: «اینجا جسد زیاد است؛ بیایید خودتان پیدا کنید». مطلب دوّم همکاری رژیم اسلامی ایران با آمریکا در بر اندازی حاکمیت طالبان است. پس از آن معاملات زیادی میان سپاه قدس و طالبان انجام گرفته است (مواد مخدر از طالبان و اسلحه از  سپاه قدس).
برای طالبان که در «قطر» دفتر دارد و «قطر» یکی از حامیان داعش است؛ میتواند پذیرش پیشنهادات رژیم شیعی از طرف طالبان افغانستان را بسیار پیچیده کند و شاید غیر ممکن سازد. امّا این مذاکرات به خودی خود نشانگر این است که «انگل فرزانه» میبیند که «عمق استراتژیکش»؛ مانند دریاچهٔ ارومیه در حال خشک شدن است و خطر در حال نزدیک شدن به مرزهای شرقی ایران است. داعش نیز نیرویی است که به «آثار باستانی» و «مرقدهای مطهّر امامان شیعیان» بسیار علاقه مند است.

مزخرفگویی پنتاگون و مانور نظامی در اردن

سخنگوی پنتاگون از بی ارزش بودن تسخیر رمادی سخن گفت و اکنون مانورهای مشترک ارتش اردن و نیروهای آمریکایی مستقر در اردن؛ با شرکت هواپیماهای B52 آغاز شده اند. لذا «رمادی» آنچنان هم که میگویند بی ارزش نیست.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

گذار از «امام حسن خوش خوراک» به مرحلهٔ «امام زین العابدین بیمار و سجّاد الدائم»

«روسپی فرزانه» میداند که دیگر خریداری ندارد. مگر مشتری یک «روسپی پیر دوره دیدهٔ حمّام چرخی» چه کسی میتواند باشد؟... آیا مشتری بهتری به جز یک معتاد هروئینی که برای هروئین روزانه اش با هر «بی شرمی» دست و پنجه نرم میکند؛ کس دیگری را میتواند پیدا کند؟
«روسپی پیر فرزانه» که تمامی کفگیرهایش به «تهِ دیگ» خورده اند؛ اکنون به فکر حضور در «یادوارهٔ پیشمرگان کُرد مسلمان» افتاده است. همهٔ مردم کردستان؛ این «مزدوران خائن» را که به «جاش» (کرهّ خر) معروفند را میشناسند و میدانند که این حیوانات برای حقوقی اندک؛ هم میهنان خود را نه تنها فروختند؛ بلکه تا جایی که میتوانستند؛ به کشتار بیگناهان پرداختند. این اوباشان همان نقشی را داشتند که اکنون به «هزاره های افغانستان» در سوریه داده شده است.
امّا پرسش کژدم این است که چرا این «انگل مستراح فرزانه» به چنین فکری افتاده است؟ آنهم پس از حد اقل ۳۳ سال؟؟؟!!!!
آیا در «کردستان قهرمان» خبرهایی است که شاخکهای اطلاعاتی؛ «شیعهٔ شنیعهٔ فرزانه» را از آن مطلع کرده اند؟....
آیا فرزندان سرزمین ماد؛ در آستانهٔ جدا کردن حساب خود از حاکمیت کثیف صفوی هستند و میگویند که: .... دیگر بس است؟
آیا فرزندان دلاور سرزمین ماد میگویند که: اگر ما بنیانگذاران ایران بودیم؛ ... این شما... و ...  «اینهم بخش شیعی و گربه نشان آن»؟ آیا فرزندان دلاور بنیانگذاران ایران؛ به این روشن شدگی رسیده اند؟ ....
حرکت ناپختهٔ «کرم مستراح فرزانه»؛ چنین وحشتی را نشان میدهد.
امّا آنسوی «سکّه» میگوید: وحشت «کرم مستراح فرزانه» و شرکت او در «یادوارهٔ جاشهای خود فروش و مردم فروش»؛ نشان از این دارد که رژیم کثیف «انگلهای صفوی مسلک»؛ بار دیگر به فکر ایجاد سازمانی از «مردم فروشان و خائنین» در کردستان است.
بسیار به هوش باشید؛... زیرا رژیم انگلهای صفوی و در رأس آنها «کرم مستراح فرزانه»؛ میدانند که «هلال شیعی» بزودی «گاییده خواهد شد» و برای حفظ خود و ثروتهای غارت شده؛ نیاز به «اجیر کردن خودفروشان» در کردستان و بلوچستان دارند.
هشدار من به «حزب کوملهٔ کردستان ایران» و «حزب دموکرات کردستان ایران» و «حزب حیات آزاد کردستان» (پژاک) این است که تمامی حرکات این بی شرفها را زیر نظر بگیرند و بعدها نگویند که «ما نمیدانستیم»...
«کرم مستراح فرزانه» حاضر است که از مرز «امام حسن خوش خوراک و زنباره» بگذرد (تقیّه + تقیّه) و به وادی «امام بیمار و دائم السجده» گام نهد؛ امّا همهٔ اینها؛ تنها برای حفظ وجود ننگین «حکومت کثیف شیعی و انگلها» است.
«کژدم» با اینکه یک وبلاگ نویس بیمقدار و یک «دانش آموز» است؛ امّا چیزهایی را میبیند؛ که شاید شماها به خاطر مشغولیتهای ذهنی و سیاسی و چه بسا «مشغولیتهای شبه سیاسی» قادر به دیدن آنها نیستید.
تنها سخن من این است که بسیار «هوشیار» باشید و آنچه را که اکنون میتوان با هزینه ای بسیار کم؛ خنثی نمود؛ در آینده با هزینه کردن زندگیها و ویرانیها خنثی نکنید.
اگر زنده یاد «پیشوا قاضی محمد» و «ملّا آواره»؛ بنیانگذاران و از نظر من (کژدم دانش آموز)؛ «آفرینندگان» بودند؛ حزب دموکرات کردستان کنونی و کوملهٔ کنونی؛ .. نه «آفرینندگان»... بلکه ژاژخوایان «پلنومی» هستند. من (کژدم) دشمن شما نیستم؛ بلکه از بهترین دوستانی که حتی نمیتوانید تصورش را بکنید هستم. امّا زبانی گزنده دارم تا از «خواب» و «رؤیا» بیدارتان کنم.
یاران و سروران من .... بسیار هشیار باشید.
«امام سجّاد»ی که در برابر غرب؛ به سجده خواهد رفت.... برای کشتار مردم ایران؛ بسیار دلیر خواهد شد. زیرا میداند که غرب در برابر کشتارهای «دارفور» و «توتسی»ها سکوت نمود و در برابر کشتار مردم سوریه هم سکوت کرده است؛ لذا در برابر کشتار ایرانیان نیز سکوت خواهد نمود.... زیرا در غرب آنچه که حکومت میکند: «ضمانت سود آوری کمپانیها» است.

بیدار .... هوشیار و سرفرازان باشید

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

میگویند که «رمادی» سقوط کرد

پس از تایید خبر سقوط رمادی و فرار ارتشیان جان برکف عراقی؛ یکی از سخنگویان «پنتاگون» گفته است که «رمادی ارزش آنچنانی ندارد». به نظر من این سخنگوی پنتاگون راست میگوید؛ زیرا «رمادی» یکی از شهرهای آمریکا نیست؛ لذا ارزشی ندارد. من به این سخنگو پیشنهاد میکنم که همهٔ شهرهای بی ارزش عراق را به داعش تحویل دهند؛ تا برای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» سرگرمی درست کنند. آقای جان کری هم گفته است که سقوط رمادی زیاد هم مهم نیست و در چند هفتهٔ آینده ورق برخواهد گشت. البته آقای کری نگفته است که منظورش از چند هفتهٔ آینده چیست؟ ۲ هفته؟ ۱۰ هفته؟ ۵۰ هفته؟ یا ۵۰۰ هفته؟ سخنان آقای کری مانند سخنان نوستر آداموس و «متشابهات قرآن» قابل تعبیر و تفسیر است؛ یعنی هرچی دلتان دوست داشت همانطوری فکر کنید.
میگویند که دانش آموزان «آیین حاجی بادمجانی» برای پس گرفتن رمادی از دست داعش؛ در یک پایگاه نظامی در ۳۰ کیلومتری شهر انبار؛ مستقر شده اند تا حرکت خود را آغاز کنند و داعش هم بخشی از نیروهای خود را برای پیشواز آنها به سمت همان پایگاه نظامی فرستاده است. گفته میشود که نیروهای شبه نظامی شیعه که آموزش دیده اند؛ در مجموع ۲۰ هزار نفر بودند (سیاهی لشکرها را ول کنید). تعدادی از اینها در ماجرای تکریت مثل خر در گل ماندند و هزاران کشته و زخمی دادند. حال باید دید که در رمادی چکار خواهند کرد؟!! آنچه که مسلّم است؛ با بازیهای موش گربه ای که داعش براه انداخته است؛ تعداد تلفات این نیروها؛ بیشتر از تعداد «نفرات تولید شده » خواهد شد و در آینده خواهیم دید که این نیروها به طور کامل در اثر کشته و زخمی شدن؛ محو خواهند گردید. به همین دلیل است که وزیر دفاع رژیم انگلهای صفوی؛ سراسیمه به عراق شتافته است.
پرسش این است که آیا میخواهد در برابر استفاده از نیروهای شبه نظامی؛ از دولت عراق باج بگیرد؟ یا اینکه میخواهد دولت عراق را متقاعد کند از نیروهای سپاه پاچاهارداران؛ به طور رسمی برای جنگ با داعش دعوت به عمل آورد؟ اگر سناریوی دوّم درست باشد؛ باید گفت که رژیم انگلهای شیعه؛ در حال ورود به فاز جدیدی است و پس از هزینه کردن حزب الله لبنان در سوریه؛ اینبار نیروهای نظامی خود را هزینه کند. اگر چنین شود؛ معنی آن این است که کفگیر در حال رسیدن به ته دیگ است و رژیم خود را ناچار میبیند که به طور مستقیم وارد معادله شود. به مفهومی دیگر: «جنگ نیابتی» ارزش خود را از دست داده است.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

نگاهی به عملیاتهای دلاوران کاویانی

در ماههای اخیر؛ شاهد بودیم که تعدادی از انجمنهای «جنبش پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران»؛ از مرحلهٔ «تشکیل انجمن» گذشته و به مرحلهٔ «ضربات اقتصادی بر ثروتهای غارتگران» وارد شده اند و این احتمال که انجمنهای کاویانی دیگری نیز در حال تشکیل هستند؛ بسیار بالا است و یا پیشگامان کاویانی که هنوز نتوانسته اند یارانی بیابند و چه بسا در انتظار یافتن همفکران و تشکیل انجمن هستند و یا به صورت انفرادی فعالیت میکنند.‍

ایران تاریخ ۱۴۰۰ ساله و در پِی آن تاریخی ۵۰۵ سالهٔ ننگینی را به یدک میکشد؛ که نتیجهٔ شکست سلسلهٔ ساسانی در برابر «تازیان عرب» است.
پان ایرانیستهای کثیف صفوی مسلک و ناسیونالیستهای قلّابی اکنون به تنها چیزی که فکر میکنند؛ «حفاظت از تمامیت ارضی» است (از نوکران خاک بر سرِ سیّد رضا دیبا گرفته تا اصلاح طلبان صفوی مسلک). غافل از آنکه این «تمامیت ارضی» بدون توجه به مردمانی که در این «تمامیت ارضی» زندگی میکنند؛ آن «تمامیت ارضی» را فرو خواهد پاشید و همین مردم با توجه به پیشینهٔ تاریخی حکومت «پان ایرانیستی - صفوی  پهلوی» و تحقیر همین مردم و در ادامهٔ آن ظهور «حاکمیت کثیف ناب صفوی»؛ گسلهای میان اقوامی که در ایران زندگی میکنند؛ بسیار عمیق تر گشته است.
«پیشگامان دلاور کاویانی» باید بدانند که رژیم کثیف انگلهای صفوی؛ پس از شکست در سوریه و لبنان و موازی با آن شکستها؛ «شکست در یمن» به سوی پرتگاه «شکست استراتژیک» نزدیکتر میشوند.
اگر تا کنون تلاش «پیشگامان کاویانی» بر این استوار بود که نیروهای خود را در مسیر عملیاتهای ضربه های اقتصادی پرورش دهند؛ باید بدانند که اینگونه عملیات های نظامی؛ هر چند که مؤثر هستند؛ امّا در بخش «مبارزات تبلیغاتی» هیچ ارزشی ندارند. شاید یاران دلاور کاویانی بپرسند که ما برای «تبلیغات» نمیجنگیم؛ امّا باید بدانند که «تبلیغات» بخشی بسیار مهم از نبرد است و گرنه «گوبلز» اینچنین مشهور نمی شد و هیچیک از این روزنامه ها و مجلّه ها و وبسایتهای فارسی زبان بیگانه؛ وجود نداشتند.
من نمیگویم که از «ضربات اقتصادی» دست بردارید؛ بلکه میگویم که: «پیشگامان کاویانی» باید کاری کنند که به عنوان یک تشکل تأثیر گزار شناخته شوند.
عملیاتهای «آتش سوزیها» از طرف خبرگزاریها به بهانهٔ «میتواند تصادفی باشد» حتّی به پشیزی خریدار ندارد و این امر بدین معنی است که «پیشگامان کاویانی» جبههٔ «نبرد تبلیغاتی» را باخته اند و یا حد اقل اینکه در آن حضور ندارند و حضور نداشتن فرقی با «مرگ» ندارد. نبرد متعلق به «زندگان» است و «مردگان» در هیچ نبردی شرکت نمیکنند زیرا «حضور» ندارند.
فرماندهان سپاه و بسیج و پایگاههای نظامی سپاه و بسیج؛ باید اهداف نبرد باشند.

آنهایی که «نبردشان» را باید با «میکروسکوپ» دید؛ یا «میکروب» هستند و یا «آمیب» ....

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۶, شنبه

من «افتخار» میکنم

«افتخار».... کلمه ای که بسیار میشنویم؛ براستی این کلمه چه مفهومی دارد؟..... با من به یک سفر «شمنی» بیایید....

- من به پسرم و یا دخترم؛ همسرم؛ پدرم؛ افتخار میکنم که انسان برجسته ای است.
- من افتخار میکنم که یک «ترک آذری» و یا «کّرد» و یا «مازندرانی» و یا .... ایرانی؛ آمریکایی؛ بریتانیایی؛ آلمانی .... هستم.
- من افتخار میکنم که سفید پوست؛ سیاهپوست؛ سرخپوست و ..... هستم.
- من به «کوروش»؛ «دیااُکو»؛ داریوش؛ آبراهام لینکلن و ناپلئون بناپارت؛ مولوی رومی؛ نیچه؛ ..... افتخار میکنم.
- من به اینکه مسیحی؛ مسلمان؛ هندو؛ یهودی؛ بهایی؛ و ....... هستم؛ افتخار میکنم.
- من به سربازان؛ پیشمرگه ها؛ فرماندهان .... افتخار میکنم.
- من به رهبرم افتخار میکنم.
- من به ثروت مالی ام افتخار میکنم.

اینگونه افتخارات؛ مانند پشگل همه جا ریخته اند و همگان به شکلی از اشکالِ «مجّانی» در حال افتخار هستند.

امّا آنهایی که شایستهٔ «افتخار به خود» هستند؛ هرگز افتخار نمیکنند. آنها «مدال پیروزی» را که خود بدست آورده اند؛ با همان «ارزش» به سینه دارند؛ که «مدال شکست ها» را. آنها وقتی برای «افتخار کردن» ندارند؛ زیرا به شدّت مشغول کار هستند.
آنها آینده را میسازند؛ آنها مسیر زندگی را تغییر میدهند و «هواداران» زیادی دارند که به «وجود آنها» به طور «مجانی» افتخار بکنند.

اینکه «پسرم»؛ «دخترم»؛ «پدرم» و..... انسان برجسته ای هستند؛ حتی نوک سوزنی از افتخاراتش به «افتخار کنندهٔ مجّانی» نمیرسد.
آنکه به «قوم» و «نژاد» افتخار میکند؛ آنرا «بدست نیاورده است» بلکه باید بداند که «وجودش»؛ تنها و تنها محصول یک «هم آغوشی» است و سرزمینی را که در آن به دنیا آمده است را «خودش نیافریده است» و یا حد اقل خودش «انتخاب» نکرده است.
«همهٔ افتخارِ» عملی که یک سرباز دلاور و یا یک پیشمرگ دلاور انجام میدهد؛ مال همان سرباز و یا  پیشمرگ است.
نه فرماندهش؛ و نه رهبرش؛ حتی صاحب ذرهّ ای از آن افتخار نیستند. سخنان رهبران و فرماندهانی که به «سربازانشان» افتخار میکنند؛ تنها ارزشِ تبلیغاتی دارد.

محصولاتی که  توسط «انسان»هایی مانند لئوناردو داوینچی؛ ادیسون؛ انشتین؛ نادر انقطاع و ...... تولید شده اند؛ میتواند در اختیار هر شخص و یا کمپانی قرار گیرند. امّا «افتخارِ آفرینش»؛ همگی مال آفرینندگان است.

«سیذارتا گوتاما بودا»؛ شاهزاده بود؛ ثروتمند بود. به معنی بی ارزش «افتخار رؤیایی مجّانی» و وجود مستمر و واقعی «رنج» پی بُرد. او به این روشنایی رسید که : «درد» را و «شادی» را نمیتوان تقسیم کرد. انسانها در تنهایی «رنج» میکشند و «شادی» نیز بسیار خصوصی است. (جملهٔ «من با شما احساس همدردی میکنم؛ یک دروغ است»).
او «افتخارِ مجّانی» شاهزاده بودن و ثروت را فراموش کرد و .... «بودا» شد. 
«سیذارتا گوتاما» پس از رسیدن به «نیروانا»؛ «بودا» شد. 
بودا همهٔ مدالهای «دست نیافتنی بودن» و راه رسیدن به آنرا بر سینه داشت. 
بسیار کسان به وجود «سیذارتا گوتاما بودا» افتخار میکنند امّا حتی دلیری تصوّر «راه» را ندارند.
بودای بیست و هشتم (بودای جنگاوری) یک آموزهٔ بزرگ را به شاگردان مکتبش آموخت:
« زمانی که یک شمن جنگاور؛ در برابر جنگاوری دیگر می ایستد؛ با تمامی وجودش میگوید: جنگیدن با شما یک افتخار است»
«شمن جنگاور» با این سخن در واقع میگوید که: هم پیروزی و هم مرگ را به یکسان میپذیرد و آنچه که مهم است؛ نه پیروزی؛ و نه مرگ؛ بلکه «نبرد» است.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

گنده گوییهای بی پشتوانهٔ رژیم انگلهای حاکم بر ایران

پیشتر گفته بودم که رژیم شیعی حاکم بر ایران؛ هر روزه به آن دو راه نهایی نزدیکتر میشود:
۱- راهِ All Out (جنگ).
۲- پذیرش شکست در همهٔ عرصه ها؛ چه در مذاکرات هسته ای و چه در منطقهٔ خاورمیانه.

امّا هر روزی که میگذرد؛ گزینهٔ نخست؛ کم رنگتر میگردد و بر خلاف تصور آنهایی که «تحلیلگر» نامیده میشوند؛ گزینهٔ نخست چنان پر هزینه است که رژیم انگلهای شیعه مسلک؛ حتی توان پرداختن هزینه های «یک هفته جنگ» را نیز ندارد.
اگر اوباما تمامی تخم مرغهایش را در سبد «مذاکرات هسته ای» نهاده است؛ به همان اندازه نیز «انگل فرزانه» چنین کرده است. آغاز «پروژهٔ امام حسن بازی و صلح امام حسن»؛ بانگ ورشکستگی کامل رژیم بود که گوشهای شنوا آنرا شنیدند و «عربده های پس از آن» چه به صورت عربده های «دلواپسان» و عربده های «چه گوارای فرزانه» و یا «عربده های فاخر» رئیس طویلهٔ اسلامی؛ به پشیزی نمی ارزند و اگر در رسانه های غربی و عربی و اسرائیلی؛ بازتاب گسترده می یابند؛ تنها برای «بزرگ نمایی خطرِ لاشهٔ خَرِ مّرده» است. همین چند روز پیش بود که سپاه پاچاهارداران دست به «دزدی دریایی» زد و عربده کشید و پس از چند روز با گوشهای دراز و آویزان؛ کشتی را آزاد کردند و تنها چیزی که بدست آوردند؛ «بزرگنمایی لاشهٔ خَرِ مُرده» از طرف رسانه های غربی و عربی و اسرائیلی بود.
اکنون نیز کشتی «شاهد» را علم کرده اند که توسط «ناوگان ۴۳ نیروی دریایی توانمند انگل فرزانه» (۲ پیت حلبی شناور) اسکورت نظامی میشود  و میگویند که: «هرکی به اون دست بزنه... شب پره نیشش میزنه». 
چنین گنده گویی هایی؛ باید «پشتوانه» داشته باشد؛ که ندارند:
۱- اگر «امّ القرای انگلهای شیعه» از فاز «جنگهای نیابتی» خارج شده و به جنگ مستقیم روی آورد (All Out)؛ تمامی جبهه های مزدوران نیابتی اش به شدت به خطر می افتند.
الف - ائتلاف ضد داعش در جبهه های مربوط به شیعیان عراق تعطیل میشود و شیعیان عراق با توجه به تشتتی که در میان آنها وجود دارد؛ باید خاک دیگری بر سرشان بریزند و کمترین نتیجهٔ آن از دست دادن دوبارهٔ تکریت و بازگشت به مرحلهٔ «کربلا پلو» و «نجف و کاظمین پلو» خوردن خواهد بود.
ب - حزب الله لبنان نیز در معرض خطر تهاجم عمومی قرار میگیرد.
پ - جبهه های «نیابتی» تعطیل شده و خط مقدم جبهه به «خیابان پاستور» میرسد.

لذا؛ تنها راهی که برای رژیم شیعی مانده است؛ گذراندن این موج بزرگ از بالای سرش میباشد.
در شرایط کنونی؛ هدف اصلی و مرحله ای رژیم «ماندن» است و در «جنگ» شانسی برای ماندن نیست.
در همین چند روز گذشته که فشارها از طرف «جیش الفتح» در منطقهٔ کوهستانی «قلمون» بر نیروهای اسد و حزب الله لبنان افزایش یافته است؛ حزب الله لبنان به تنهایی بیش از ۳۰۰ نفر کشته و زخمی  داشته است که گفته میشود؛ اکثرشان کشته شده اند و حد اقل ۷ تن از کشته ها؛ فرماندهان ارشد حزب الله بوده اند. (تو حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل).
لذا؛  کسانی که به این عربده ها دل ببندند؛ بهتر است که به همراه «رهبر فرزانه» و «الاغهای فاخر ۳ برادران» به یک آخور بسته شوند.
یک روز یک نفر میگفت که هیچکس نمیتواند امنیت او را در خانه اش تهدید کند؛ زیرا اسلحه دارد. پرسیدم اسلحه ات را نشان بده. رفت صندلی آورد و رفت روی صندلی از یکی از کابینتها اسلحه اش را که توی جعبه بود در آورد و نشان داد.
من هم گفتم که تا تو بری صندلی بیاری؛ ۵۰۰ تا گلوله خورده ای.
۳ سناریو
سناریوی نخست
در این سناریو که رنگی عامیانه دارد و رژیم انگلها؛  چه از روی «باور احمقانه به آن» و چه برای دلسرد نمودن «جنبشچی های یوتیوبی» (سبزهای  مذهبی و سلطنت طلبان و اصلاح طلبان)؛ به وجود این سناریو دامن میزند و آن اینکه:
اوباما مرد جنگ نیست و میخواهد با رژیم اسلامی ایران به هر نحوی شده به توافق برسد و برگی زرین و تاریخی در دوران ریاست جمهوریش به ثبت برساند. آمریکا مشکل داعش و القاعده در سوریه و عراق و افغانستان را دارد و در نتیجه در حال دادن امتیازها و تضمینهای سیاسی و امنیتی برای بقای انگلها است؛ به امید اینکه با استفاده از تواناییهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» مشکل القاعده و داعش را از میان برداشته تا نوعی از توازن قوا در منطقه بوجود آید که در آن «هژمونی رژیم انگلها پذیرفته شود».

در این سناریو برخی واقعیتها به صورت «دلخواهی و آرزومندانه» به هم وصله و پینه شده اند و رژیم انگلهای صفوی به کرّات بارها تقاضای گره زدن «مذاکرات هسته ای» با مسئلهٔ سوریه و عراق را نه تنها توسط «تحلیلگران تشتک نیوزی» (کارشناس فلان؛ دکتر بهمان که نخواست نامش فاش شود) هم در عرصه رسانه های «پشمک نیوزی» و چه به صورت پیشنهادهای رسمی و رسانه ای و پشت پرده؛ به اطلاع غرب رسانیده است ولی دست آورد ملموسی بدست نیاورده است و شاید تنها دست آورد رژیم انگلهای شیعه مسلک؛ این بوده است که در نبرد تکریت؛ «ائتلاف ضد داعش» پشتیبانی هوایی خود را به «پاسخگو بودن اوباشان حاجی بادمجان پرست» (مزدوران روزی ۵۰۰ دلاری) از دولت عراق منوط کرد و پس از بیشرمیها و غارتهایی که توسط این مزدوران در تکریت انجام گرفت؛ پشتیبانیهای بعدی به «خواستن عذر حاجی بادمجان» مشروط شد.
دلیل دوّم را میتوان در رفتار آمریکا در رابطه با «حوثیهای یمن» مشاهده نمود. آمریکا هرچند به طور محدود و به قول «اشتون کارتر» در شرایطی که «چهارچوبی ضروری و الزام آور» برای آن تعریف نشده است؛ از پشتیبانیهای اطلاعاتی و شناسایی و لجستیکی برای کمک به «ائتلاف عربی» دریغ نکرد. و پیت حلبیهای رژیم انگلها را هم مجبور به ترک خلیج یمن نمود.
دلیل سوّم اینکه: گروه داعش؛ هر چند که خود را «دولت اسلامی» میخواند؛ یک حاکمیت پذیرفته شدهٔ بین المللی نیست؛ امّا «حکومت ننگین شیعی» که فوتو کپی شیعه مسلک آن است؛ نه تنها یک حکومت به رسمیت شناخته شده است؛ بلکه روسها و چینیها هم با برگ این حکومت بازی میکنند. لذا هیچ الاغی در غرب پیدا نمیشود که داعش را خطرناکتر از حکومت «انگلهای صفوی مسلک» بداند. (منظورم الاغهای رسمی هستند؛ و گرنه الاغهایی که در روزنامه ها و مجلات؛ تحلیل مینویسند بسیارند).  
لذا این سناریو؛ به نظر من کاملاً ساختگی است و بیشتر جنبهٔ تبلیغاتی دارد تا «رژیم انگلها» را قدرتمند نشان دهد.

سناریوی دوّم
در این سناریو؛ گفته میشود که اوباما قافیه را باخته است و با برخورد اشتباه در زمان «عبور بشار اسد از خط قرمز استفاده از تسلیحات شیمیایی»؛ اعتبار خود را از دست داده و به «بقای انگلها» و در نتیجه «بقای هلال شیعی» به خاطر دست یافتن به «توافق هسته ای» تن داده و به همین خاطر اعتبار او در میان کشورهای «سُنّی مسلک» بیش از پیش مخدوش گردیده است و اکنون نیز به خاطر مشکلات بزرگی که ثبات خاورمیانه و منافع آمریکا را به شدت به خطر می اندازند نمیداند که چکار کند و هم به نعل و هم به میخ میزند تا به نحوی از انحاء «خلأ قدرت» ایجاد شده در خاورمیانه را التیام بخشد.
جملهٔ «جو بایدن» در این رابطه بسیار مشهور است که گفته بود: «دوستان ما در خاورمیانه؛ خودشان بخشی از مشکلات ما هستند.».
این سناریو توسط حکومتهای عربی و حزب جمهوریخواه آمریکا و دستگاه تبلیغاتی اسرائیل؛ به شدت تبلیغ میشود. 
آنهایی که به این سناریو چسبیده اند؛ به یک نتیجه رسیده اند:
اگر اوباما لیاقت برخورد کردن ندارد؛ خودمان برخورد میکنیم.

سناریوی سوّم (نظریهٔ  کژدم)

پیشگفتار

به نظر من برای داشتن دیدی روشن و گرفتار نشدن در بازیهایی که حکومتها و رسانه ها در نبردهای تبلیغاتی براه می اندازند؛ باید اندکی به گذشتهٔ شکل گیری تنشها بازگردیم. این تاریخچه در نوشته های دور و نزدیکِ گذشته؛ در این وبلاگ مطرح شده اند و در اینجا به صورت خلاصه و در حدّ یاد آوری به آنها اشاره میکنم.

حملهٔ آمریکا به عراق در زمان دولت «جورج بوش»؛ با مخالفت کشورهای عربی و استقبال حکومت شیعی ایران روبرو شد.
حکومت اسلامی ایران انتظار داشت که مخالفت کشورهای عربی باعث بوجود آمدن «نبرد نیابتی» میان «القاعدهٔ عراق» با نیروهای آمریکایی گردد و یا عربهای سُنی مذهب با نیروهای آمریکایی در گیر شوند و از طرف دیگر نیروهای مزدوران «بدر» و سایر گروههای شبه نظامی شیعه مسلک نیز با نیروهای آمریکایی در گیر شوند و با بیرون رفتن آمریکایی ها از عراق به خاطر «اکثریت عربهای شیعه» حاکمیت به دست شیعه ها خواهد افتاد و میتوانند عراق را به سوریه متصل نموده و «هلال شیعی» را کامل تر کنند.  اگر به آن دوران نگاهی بیندازید خواهید دید که عربهای سنّی مذهب و حتی القاعدهٔ عراق زیاد پاپیچ آمریکایی ها نمیشدند و میدانستند که در صورت خروج آمریکا وضعیت عربهای سنّی پیچیده تر شده و رو به وخامت خواهد گذاشت. امّا وجود «القاعدهٔ عراق» به رهبری «ابو مصعب الزرقاوی» که بیش از همه از طرف «رژیم بشار اسد» تقویت میشد و از «پروتوکلهای القاعده» خارج شده بود؛ باعث شد که جنبشهای عربهای سنّی مذهب نیز خود را در میان چکش و سندان ببیندد.
بدینگونه بود که حرکت عجولانه و احمقانهٔ «جورج بوش» و استراتژی احمقانه تر « استوار دونالد رامسفلد»؛ نه تنها شکست بخورد؛ بلکه اقتصاد آمریکا یک تریلیارد دلار فقیر تر شود.
طرح «ژنرال پتریوس» در تزریق ۳۰ هزار نیروی زمینی و سازماندهی «نیروهای بیداری»؛ نور امید را در دل عربهای سنّی تابانید و بسیاری از شبه نظامیان شیعه مسلک که اکثرشان مزدوران رژیم انگلهای حاکم بر ایران بودند؛ و همچنین «دولت اسلامی عراق» (همان القاعدهٔ عراق) تار و مار شدند.
امّا شکست استراتژی احمقانهٔ «بوش - رامسفلد» چنان سنگین بودند که تلاشهای «ژنرال پتریوس» را میتوان تنها در حد «مرهم» به حساب آورد. جورج بوش و استوار رامسفلد؛ بعد این شکست هر دو خفه شدند و سخنرانیهای غرّای آنها تمام شد و «دکترین کوندالیزا رایس» بر روی میز گذاشته شد و سپس «کوندالیزا رایس» تبدیل به «باراک حسین اوباما» شد. (اگر علاقه مند هستید شرح این ماجرا را در نوشته های دور و نزدیک میتوانید در همین وبلاگ بخوانید).
با خروج «ژنرال پتریوس» از عراق و اعمال هژمونی رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران در عراق که با خروج نیروهای آمریکایی هر روز شدت بیشتری میگرفت؛ وضعیت ظاهراً به نفع رژیم انگلهای صفوی تمام شده بود. امّا کشورهای مهم اروپایی (منظورم اسپانیا و پرتغال و بوسنی هرزگوین و سایر لبو فروشها... نیست) در پی تحولّی دیگر در خاورمیانه بودند که به نام  «خاورمیانهٔ بزرگ» مشهور است و «بهار عربی» برای اروپا و حتی آمریکا چنین «شکلاتی» را نوید میداد. رویای «خاورمیانهٔ بزرگ» که با علم کردن «اخوان المسلمین» در مصر و تونس و درهم کوبیدن ساختار حکومتی لیبی و داشتن امید به بر انداختن حاکمیتهای کشورهای عربی؛ بار دیگر معادلات را به هم زد و حاکمیتهای موجود کشورهای عربی در برابر آن ایستادند.
در ماجرای شیعیان بحرین؛ آمریکا نقشی کمتر از انگلهای صفوی حاکم بر ایران نداشت؛ بلکه چه بسا نقشی پر رنگتر داشت و عربستان سعودی آنرا خنثی کرد.
آنچه که در لابلای سخنان «مارتین دمپسی» شنیده شد؛ تمامی ماجرا از اشغال عراق تا تلاش برای سرنگونی حکومتهای عربی را مانند نخ تسبیح به هم وصل میکند و آن جمله این بود:
«نقشهٔ کشورهای عربی را گویی که با خط کش کشیده اند و هیچیک از این کشورها دارای همبستگی درونی نیستند».
این جمله رازی سر به مهر را میگشاید که معنی آن این است:
«خاور میانه؛ باید از نو تعریف شود و دوران نقشهٔ «سایکس پیکو» به پایان رسیده است».
معنی دیگر آن این است:  نبردهای گسترده و طولانی در پیش است.
معنی نهایی آن: وظیفهٔ ما «کنترل بحران» است و نه خاموش کردن آن. زیرا زمانی این بحرانها فروکش خواهند کرد که نقشه های خط کشی شدهٔ «سایکس پیکو» تغییر یابند و چهارچوبهای کوچک منطقه ای (کشورهای جدید) که دارای همبستگی مذهبی و قومی هستند از دل آن بیرون آیند. (پیش تر ها در نوشته های مربوط به «استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ» به این مسئله پرداخته ام).
در وضعیت کنونی؛ سخنان مربوط به تجزیهٔ عراق؛ رساتر و بسیار بلندتر شنیده میشود.
عراق سالهاست که از نقشهٔ کشورهای «مطرح» در عرصهٔ بین المللی حذف شده و به سرزمین «تاخت و تازها» تبدیل شده است. سوریه نیز در چنین شرایطی به سر میبرد و کشور لیبی نیز که دارای ۱۰ هزار قبیله است؛ دارای ۱۰ هزار حکومت هم هست و تا زمانی که بحران از مرزهای لیبی فراتر نرود؛ هیچکس حتّی نیم نگاهی نیز به آن نخواهد انداخت.

به نظر من سناریوی واقعی این نیست که اوباما در حال نزدیک شدن به حاکمیت انگلهای صفوی است (مگر در روزنامه ها و تحلیلهایی که با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی میکنند)  و یا به عربستان سعودی و یا اسرائیل پشت کرده است.
حتّی زمانی که جورج بوش در حاکمیت بود؛ به اسرائیل و عربستان سعودی  هشدار میداد که باید رفتارشان را تغییر دهند؛ تا بتوانند به دنیای جدید (خاورمیانهٔ بازتعریف شدهٔ بزرگ) وارد شوند و آن سخن همچنان پا برجاست و اوباما نیز همان سخن را تکرار میکند.
ایران بخشی از نقشهٔ خط کشی شدهٔ «سایکس پیکو» نیست؛ لذا باید دُم «حکومت صفوی» در مناطق تعریف شدهٔ  کنونی بر اساس «سایکس پیکو» بُریده شود و این آن نکتهٔ کلیدی است که هیچیک از آنهایی که با نامهای پر طمطراق «کارشناس» و «رئیس مرکز مطالعات استراتژیک» نامیده میشوند و در رادیو فردا و BBC و DW  مثل پشگل ریخته اند؛ به آن اشاره نمیکنند.
آن احمقهایی که فکر میکنند؛ نتیجهٔ مثبت توافق هسته ای (یعنی شکست و تعطیلی هسته ای) به دوستی رژیم اسلامی ایران و آمریکا و اروپا خواهد انجامید و به مردم وعده های سر خرمن میدهند؛ و یا فکر میکنند که «توافق نهایی هسته ای» به معنی «تضمین بقای رژیم انگلها است» در خواب خرگوشی هستند.
آن احمقهایی  که با شنیدن خبرهایی از قبیل «دیدار یک هیئت بازگانی آمریکایی از ایران»؛ قند توی دلشان آب میشود نیز باید بدانند که این هیئتهای گوناگون برای بررسی وضعیت؛ نه برای سرمایه گذاری بلافاصله بعد از «لغو رؤیایی تحریمها»؛ بلکه برای زمانی که «جسد اقتصاد ایران بر زمین مانده است» می آیند.
آن احمقهایی که در «دیپلماسی ایرانی» و دهها جای دیگرِ مانندِ آن؛ با «دکتراهای قلّابی» مقاله های آنچنانی مینویسند که مثلاً: «آمریکا و اروپا؛ این گزینه ها را دارند و بهتر است که به این سمت بروند و یا به آن سمت بروند» و به قول آذریها «باتمان باتمان» برایشان «استراتژی و گزینه طراحی میکنند» نیز باید بدانند که این نوشته ها را حتی «دربانهای مستراح کاخ سفید» نیز نمیخوانند.

با توضیحاتی که دادم؛ آمریکا هرگز به حکومت انگلهای حاکم بر ایران نزدیک نخواهد شد. حد اقل به ۳ دلیل:

۱- آمریکا مرگ و زخمی شدن هزاران سرباز خود را که توسط «انگل فرزانه» به وقوع پیوسته است هرگز فراموش نخواهد کرد و هرگز نخواهد بخشید.
۲- رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ باید از معادلهٔ «سایکس پیکو» خارج شده و به عنوان یک عنصر «همسایه» در آن نقش ایفا کند و نه بیش از آن. به گویشی دیگر یعنی «فروپاشی هلال شیعی».
۳- رژیم اسلامی حاکم بر ایران در هیچ معادلهٔ «اعتماد و اطمینان» نمیگنجد. یعنی: یا تغییر رفتار و یا تغییر رژیم.

سناریوی اصلی

اکنون پس از این گفتار؛ پرسش این است که سناریوی واقعی آمریکا چه میتواند باشد؟ به نظر من آمریکاییها در رابطه با عراق و مسئلهٔ داعش؛ به زبان بی زبانی و هر چند حاشیه ای؛ این راز را برملا کرده اند:
آنها گفتند: «ما به عراق نیروی زمینی نخواهیم فرستاد؛ عراق کشور شماست و این شما هستید که باید مشکل خودتان را حلّ کنید و ما تنها به آموزش نیروها و پشتیبانی هوایی بسنده خواهیم کرد.».
این گفته تنها یک معنی دارد: «مدیریت و هدایت بحران».
نمونه های این «مدیریت و هدایت بحران» را در تسلیح کردستان؛ به زمین زدن «مالکی» به عنوان «سردستهٔ مزدوران انگل فرزانه» و سپس وارد نمودن نیروهای نظامی خود به عراق در چند مرحله؛ که اینبار نه به عنوان «نیروی اشغالگر»؛ بلکه نیرویی که با « التماس و خواهش و تمنّای حکومت شیعی عراق» و به عنوان «ناجی» وارد عراق شده است و زمانی که «حیدر العبادی» و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» دوباره خواستند که پایشان را از گلیم خود درازتر کنند؛ به آنها هشدار داده شد که در صورت ادامهٔ «جفتک پرانی»؛ پشتیبانی هوایی قطع خواهد شد و اینگونه بود که دُم «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» را مثل موش گرفته و بیرون انداختند.
در دنیای «سیاست فعّال و واقعی»؛ هیچکس بر اساس آنکه «من آنم که کوروش و داریوش بودند پهلوان» و یا «من آنم که حسین تشنه لب کشته شد»؛ برنامه نمیریزند و «تز دکترای نظامی» را بر اساس «غزوات محمد» نمینویسند. زیرا اینگونه ادبیاتِ ظاهراً سیاسی و یا ظاهراً نظامی؛ در حد «قصّه گویی و داستان سرایی (تاریخ)» هستند.
در دنیای سیاست واقعی و عملگرا؛ نخستین پرسش این نیست که چه کسی کار خوب کرد و یا موقعیت کنونی تقصیر چه کسی است؟ بلکه پرسش اصلی این است: «حالا کجا هستیم؟ .... همه بروند روی این مسئله کار کنند که در شرایط کنونی و با داشته ها و نداشته ها و وضعیت سایر نیروهای دوست و یا متخاصم چه سناریویی میتوان نوشت؟».

سناریویی که آمریکایی ها نوشته اند این است:
 
۱- بگذارید که کشورهای عربی و اسرائیل اینگونه فکر کنند که ما به ایران نزدیک میشویم و باید این تصوّر را عمیقتر کرد (مثل  تصوری که از همین هیئتهای گوناگون که به ایران مسافرت میکنند در ذهن همگان تولید میشود). اگر اینگونه فکر کنند؛ فعالتر میشوند و خودشان مشکلشان را با رژیم شیعی ایران حلّ میکنند و دیگر نیازی به دخالت مستقیم ما به عنوان «امپریالیست و شیطان بزرگ» و پرداختن هزینه ها وجود ندارد. در ضمن کشورهای عربی و اسرائیل بدینگونه به هم نزدیک میشوند. (تولید اپوزیسیون بین المللی فعّال علیه رژیم انگلهای صفوی).
نتایج کنونی: بخش عربی این اپوزیسیون؛ در حال تشکیل «ناتو عربی» است و با اسرائیل همکاریهای تنگاتنگ دارد. نتیجهٔ ملموس این همکاریها؛ شکستهای اخیر رژیم بشار اسد و حزب الله لبنان و عدم همکاری ارتش لبنان با «انگل حسن نصرالله»  است.
نتایج آینده: حزب الله لبنان فرو خواهد پاشید.
۲- رژیم ایران را در حالت محاصره و «بیم و امید» نگهدارید و تا زمانی که به طور کامل از «معادلهٔ باز تعریف خاورمیانه» خارج نشده اند؛ باید در همین وضعیت بمانند.
نتایج کنونی: رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ در عراق بسیاری از پایگاههایش را از دست داده و دیگر در فکر «گسترش هژمونی» نیست؛ بلکه در حالت کاملاً تدافعی قرار گرفته است و شاید بزرگترین آرزویش «حفظ موقعیت کنونی» باشد.
از سوی دیگر همهٔ حلقه های منافع رژیم چنان به «مذاکرات هسته ای» و «بحران اقتصادی» گره خورده اند که بزرگترین هدفش «گشایش اقتصادی» است و در شرایط «آچمز» قرار گرفته است.
۳- رژیم سوریه و غدّهٔ عفونی داعش در سوریه و عراق باید حذف شوند و کشور عراق یا به صورت یک کشور فدرال و یا به صورت ۳ کشور مستقل تعریف میشوند.
نتایج کنونی : گزینهٔ دوّم؛ گزینهٔ نهایی است؛ ولی در موقعیت کنونی برای جلوگیری از تنش با ترکهای عثمانی و استفاده از آنها به عنوان سرباز پیاده؛ بهتر است از فدرالیسم سخن گفته شود و هم اکنون  این صداها رساتر و بلندتر شنیده میشوند و به یکی از مباحث مهم در درون حکومت انگلهای حاکم بر ایران و حکومت شیعه مسلک عراق تبدیل شده است.
۴- در هر موقعیتی باید کنار کشورهای عربی و اسرائیل بود؛ چه با چراغ روشن و چه با چراغ خاموش. آیندهٔ خاورمیانهٔ بزرگ با کشورهای عربی تعریف میشود و ایران تنها به عنوان یک «همسایه» تعریف خواهد شد. همسایه ای که چه بسا نصف آن به «کویر لوت و نمک شرقی» و «کویر نمک غربی» تبدیل شده است.
نتایج کنونی: تحولّات کنونی در سوریه و تحولّات کنونی در یمن که حکومت انگلها در هر دوی آنها مانند خر در گل مانده است و سخنان اخیر «انگل حسن نصر الله» گویای عمق و گسترهٔ این تحولات و کرانه های نهایی این امواج در آینده است. در آینده شاهد خواهیم بود که «انگل حسن نصر الله» عقب نشینیهای بیشتری انجام دهد.

در این سناریو؛ آنچه که حاکم است؛ «سردرگمی یکسان دوستان و دشمنان» است. در چنین سناریویی؛ بازار حدس و گمانها بسیار رایج خواهد بود. با پیشرفت این سناریو؛ امیدها هر روزه رنگباخته تر و وحشت از آینده؛ بیشتر خواهد شد. همهٔ طرفهای درگیر در این سناریو؛ به جز نویسندگانش؛ در تاریکی خواهند جنگید.
سخنان چند روز پیش آقای «مک کین» خطاب به آقای اوباما که گفت: «در نشست کمپ دیوید؛ آقای رئیس جمهور وظیفه دارد که در بارهٔ توافق احتمالی هسته ای با ایران ؛  سران کشورهای عربی  که دوستان استراتژیک ما هستند را متقاعد کند که این توافق منافع آنها را تهدید نمیکند.»
همزمان با این سخنان؛ اعلام شد که «شرکت هواپیمایی ماهان» که متعلق به سپاه پاچاهارداران و بیت «انگل فرزانه» است؛ با چراغهای خاموش ۹ هواپیمای ایرباس را که مدتها پیش خریداری کرده بود؛ به صورت همزمان دریافت کرد.
همچنین برای دادن اطمینان خاطر به کشورهای عربی؛ شرکت فروشنده گفت: این هواپیماها طوری طراحی شده اند که کاربُرد نظامی نخواهند داشت.
در این ماجرا؛ «انگل حسن بنفش» به «انگل فرزانه» گفت که «دیدی بالاخره پرتقال را پیدا کردیم؟»
سران کشورهای عربی هم به همدیگر نگاهی پرسشگرانه انداخته و از همدیگر پرسیدند: پس این پرتقال فروش کجاست؟
میگویند که کار ریاضیدانهای برجسته؛ نوشتن «الگوریتمهای جدید» است تا بتوان پدیده های کشف شده را توسط آنها قابل اندازه گیری کرد.
امّا نویسندگان این «الگوریتم سیاسی»؛ الگوریتمی اختراع کرده اند که همه چیز را نه تنها «غیر قابل محاسبه»؛ بلکه «غیر قابل حدس» میکند و همه فقط باید تلاش کنند؛ باز هم تلاش کنند تا در آخر به این نتیجه برسند که: انشاءالله گربه بود.

عصای موسی

اگر خیالبافی نکرده باشم؛ شاید «عصای موسی» بزرگترین پدیده ای است که تا کنون کشف کرده ام.
رئیس سازمان CIA در چند هفتهٔ اخیر در یک مصاحبه  همهٔ مخالفتهای جمهوریخواهان با «مذاکرات هسته ای و توافق نهایی» را شارلاتان بازی تبلیغاتی نام نهاد و جمله ای را بر زبان آورد که برای من مفهومی دیگر داشت.
آن جمله این بود: «من تعجب میکنم که رژیم ایران چگونه حاضر شده است اینهمه امتیاز بدهد؛ در حالی که هنوز دست آوردی نداشته است و تحریمها نیز به تدریج متوقف خواهند شد؟».
تعجب این مقام اطلاعاتی و امنیتی؛  در ذهن من این پاسخ را به آن پرسش داد:
«تا زمانی که عصای موسی در دستهای من است؛ مهم نیست که در تاریکی و یا روشنایی بجنگم. اگر زنده بمانم؛ خواهید دید که با عصای موسی چه خواهم کرد؟ و همهٔ مارهایتان را خواهد بلعید».

کژدم
   

  


 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

بیانیهٔ مهم «انجمنهای پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران»

فاز ۱۵ و ۱۶ پارس جنوبی در آتش انتقام کاویانیها سوخت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


به نام ملت ؛ به نام میهن ؛ به نام پادشاه پدافند ملت و میهن
با درودهای گرم کاویانی برای یاران
شاهد سیلی محکم دیگری توسط بازوان توانمند کاویانی ها ؛ این فرزندان راستین سرزمین مان ایران ؛ بر صورت اهریمن هستید.اهریمنی که بطور همه جانبه سالیان سال است زندگی مردم و ثروت های میهن مان را مورد حمله قرار داده و به تاراج گذارده است.ملت و میهن ما زخم های عمیق این یورش و چپاول 1400ساله و500ساله و37ساله را چه درد ناک بر پیکر رنجورش هر لحظه احساس نموده است.سالیان سال است که شرف و حیثیت ایران و ایرانی را مورد دست اندازی قرار داده و طراوت و شادابی را از زندگی ایرانیان دور ساخته و ضمن به یغما بردن ثروت این مرزوبوم ؛ زندگی را به کام ایرانیان تلخ نموده اند.حال زمان آن رسیده که پوزه ی کثیف این جنایتکاران توسط زنان و مردان مبارزایرانی ؛ دختران و پسران مبارزکاویانی ؛ که بگرد درفش کاویانی ؛ این نماد مبارزه ی ملی ایرانیان جمع آمده اند ؛ به خاک مالیده شود.
آتش سوزی در فازهای ۱۵ و ۱۶ مجتمع گازی پارس جنوبی در نزدیکی روستای بیدخون عسلویه مورخ شنبه 19/2/94 تازی؛ یکی دیگر از عملیات موفق کاویانی ها همچون عملیات های قبلی بدون آسیب رسیدن به افراد بیگناه؛ بوده که پس از انجام عملیات ، یاران کاوی همگی صحیح و سالم به مکان های خود باز گشته اند.
همواره پیروز باد رزم دلاورانِ ی پیشگامان کاویانی
برقرار باد آئین ریشه ای نوین
پیش بسوی تشکیل اتحادیه ی میهنی
انجمن های پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران
رسانه : (ا.و.گ.ا)
جاودان نیایش های نیاکانمان ؛ نگاهبان فرزندان ایران باد.
امروز مه شید بیست ویکم اردیبهشت ماه سال 12784 آریایی
برابر با دوشنبه بیست ویکم اردیبهشت ماه سال 1394 تازی و یازدهم ماه مه سال 2015 میلادی
7:31
7:42
12:2
1:52

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۸, جمعه

نگاهی به سحنان اخیر «انگل حسن نصرالله»

هرچند که «انگل حسن نصرالله» در ماجرای کشته شدن چند تن از فرماندهان ارشدش و مهمتر از همه ؛ کشته شدن محصول مشترک «خواهر حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و «عماد مغنیه»؛ بعد از عملیات انتقامی به اسرائیل گفت که «زیاد سخت نگیرید؛ ما با شما نمیخواهیم بجنگیم» و اسرائیل نیز پیام او را دریافت کرد؛ زیرا لایهٔ زیرین سخن «انگل حسن نصرالله» این بود: «ما در حال جنگیدن با دشمن مشترک یعنی داعش هستیم و شما به ما نیاز دارید».
امّا تکرار همان سخن با غلظت بیشتر در شرایط کنونی و پس از شکستهای پی در پی ماههای اخیر؛ مفهومی دیگر دارد و از طرف دیگر این سخنان را باید در رابطه با «مذاکرات هسته ای» نیز در ارتباط دانست  و «انگل حسن نصرالله» میخواهد به اسرائیل تضمین بدهد که «ما دیگر با شما کاری نداریم». لذا باید این سخنان را به عنوان «اجرای دستور انگل فرزانه» به حساب آورد و سخنانی که از طرف «انگل حسن نصرالله» گفته شده اند؛ در واقع «سخنان انگل فرزانه» هستند. 
مشکل این انگلها این است که هیچکس؛ به سخنان کسانی که در شریعت کثیفشان بابی به نام «تقیّه» دارند؛ باور نمیکند. بویژه «اسرائیل» تا به چشم خود نبیند که «مار کشته شده است»؛ باور نخواهد کرد و به «انشاءالله که  مار مرده است» روی نخواهد آورد. کابینهٔ اخیر آقای ناتانیاهو نیز نشان میدهد که هر چقدر که «پوشش ضد موشکی» اسرائیل کاملتر میشود؛ مواضع اسرائیل نیز «تندتر» میگردند.
تنها دست آورد آنچه که «انگل فرزانه» از سخنانش که بوسیلهٔ بلندگوی لبنانیش گفت این خواهد بود که بگوید: «من نگفتم و همچنان چه گوارای انقلابی هستم». ولی آنچه که از دست خواهد داد این است که حد اقل «حزبلبلیها» که سالیان سال به هر کثافتکاری دست زده اند از او خواهند پرسید: «یعنی به همین سادگی..... یعنی اینکه اینهمه کونمان را برای تو پاره کردیم آخرش این شد که با زبان حسن نصرالله کُرنش کنی؟»
«انگل حسن نصرالله» نیز در لبنان با همین چالش در میان هوادارانش روبرو خواهد شد و در آینده ای نه چندان دور؛ شاهد شکافهای عمیق در میان نیروهای حزب الله لبنان خواهیم بود.
امّا بخش دیگر سخنان «انگل حسن نصرالله» مهم تر هستند و در واقع نوعی پیشنهاد به «مذاکرات صلح سوریه» به حساب می آیند.
«انگل حسن نصرالله» گفته است: به رژیم اسد گفته است که دیگر نمیتوان مناطق از دست رفته را بازپس گرفت و بهتر است به همینی که هست قناعت کنیم. (نقل به معنی)
این سخنان باید یک پتک سنگین بر سرهای بی مغز و جذام زدهٔ «حزبلبلیها» باشد که تا بفهمند: خامنه ای پذیرفته است که «سوریه به گا رفته است» و اگر سخنان قبلی را هم به این مفهوم اضافه کنیم؛ نتیجه اش این میشود: «محور مقاومت.... گوزید و رفت» و ماجرای «ظهور نزدیک است» و «نیروهای سفیانی» اینگونه ظهور خواهند کرد و آن «۳۱۳ نفرِ کُس کشانی» نیز آنگونه خواهند آمد و «ماه نخشَب» از «چاه مستراح جمکران» بیرون خواهد آمد.... همگی «کُس شعر» بوده است.
«الاغهای حزبلبلی» اگر تاریخ مسیحیت را بخوانند؛ خواهند دید که دهها بار یک «انگل مسیحی» آنقدر مزخرفات «مکاشفات یوحنّی» و کتابهای دیگر را خوانده و سرش دور برداشته و عده ای الاغ را دور خود جمع کرده و تاریخ و مکان دقیق «ظهور مسیح» را مشخص کرده و «میمونهای مقلّد» خودش را هفته ها  در آن مکان به نیایش واداشته و همه به آسمان خیره شده اند  که «همین الآن مسیح مقدس سوار بر ابرها می آید» و سپس دیده اند که مزخرف بوده است... امّا آن «انگل مسیحی» ؛ از روی نرفته است و گفته است: «بداء حاصل شد» و باز هم قلّادهٔ شمپانزه هایش «مومنین بدبخت جذام زده» را از دست نداده است (انگلها شرف ندارند و به اندازهٔ کافی هم الاغ پیدا میشود که سوارشان شوند).

امّا گذشته از همه؛ کسی به مزخرفات «انگل حسن نصرالله» (در واقع خامنه ای)؛ پشیزی ارزش قائل نخواهد شد. آنچه که او گفت «اعتراف به شکستهای سنگین و عدم بازگشت گذشته های شیرین» بود. آیا اگر شما باشید؛ دشمنتان را که به چنین وضعیت تحقیر آمیزی افتاده است و همچنان مسلّح است را به حال خود رها میکنید؟ ...هرگز.
دورنمای «حزب الله لبنان» تنها و تنها «خلع سلاح» و در صورت ماندن «آبرو» تبدیل شدن به یک حزب سیاسی در لبنان است؛ که حتی این هم نخواهد شد و حزب الله لبنان در اثر شکستهای نبردهای آینده و دادن کشته ها و زخمیهای بسیار؛ تار و مار شده  و موشکهای ذخیره اش نیز به ارتش لبنان داده خواهند شد. بسیاری از آنها در دادگاه لاهه و عده ای نیز در لبنان محاکمه خواهند شد و تمامی کثافتکاریهای «حزب الله لبنان» در رابطه با «قاچاق بین المللی مواد مخدّر» و «پولشویی»؛ تحت پیگرد قانونی بین المللی  قرار خواهد گرفت و نقش «انگل فرزانه» و سپاه قدس نیز در این کثافتکاریهای بین المللی به صورت مستند؛ بر همه روشن خواهد گردید. زمانی خواهد رسید که اگر «انگل فرزانه» همچنان زنده باشد؛ آرزو کند که «کاش هرگز از مادر زاده نشده بود».
زمانی که از «شکست استراتژیک» سخن میگوییم در واقع «ترسیم فاجعه» است «گسیختن تمامی تار و پودها» است. این فاجعه تنها گریبانگیر رژیم کثیف شیعی نخواهد شد؛ بلکه تار و پود اقتصادی و اجتماعی ایرانیان نیز به همان سرنوشت دچار خواهد آمد.
اینکه در تبلیغاتهای رژیم و بوق و کرناهای غربی میشنوید که فلان بازرگانها و بهمان شرکتها برای آغاز مبادلات اقتصادی؛ صف کشیده اند. بدانید که اینها نیامده اند که «هلو بچینند».... اینها آمده اند که «درختهای هلو را از ریشه بکنند و با خود ببرند».
اینها می آیند که «ایران» را دوباره تعریف کنند.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

هدیهٔ اوباما به عربستان سعودی و «ائتلاف ضد حوثی»

 اوباما به شدت نیاز دارد تا بخشی از اشتباهات خود در رابطه با آفریقا و خاورمیانه؛ را اصلاح کند؛ امّا واقعیت این است که چیزی به نام «اصلاح گذشته» وجود خارجی ندارد. آنچه که هست.... بنیاد نهادن «ساختاری نو» بر «ویرانه های گذشته» است. اوباما میخواهد چنین کاری کند؛ امّا «بهای ساختن» بسیار بیشتر از «جلوگیری از ویرانیها» است. آنچه که اوباما اکنون به آن نیازمند است؛ میتوانست حتّی «نیاز» نباشد. همانگونه که بشریت نیاز به پاک کردن کثافتکاریهای ۷۰۰ سالهٔ «مسیحیت کاتولیک» نداشت؛ اگر آنها به «حکومت مطلقهٔ اروپا» تبدیل نمی شد. همانگونه که ما نیاز به «زنده کردن دوبارهٔ دریاچهٔ ارومیه» نداشتیم؛ اگر این «بی شرفهای صفوی مسلک» آنرا «خشک» نمیکردند. (آموزه های شمنی در حوزهٔ سیاست و اجتماع؛ بنا به در خواست یکی از خوانندگان = ترانه های درخواستی از کژدم).

پیش از برگزاری نشست «کمپ دیوید»؛ جان کری به عربستان سعودی مشرّف شد و میدانید که اگر کسی به دیدار سلطان برود؛ حتماً باید هدایایی با خود ببرد؛ و گرنه... چه کشکی و چه پشمی؟
هدیهٔ این دیدار به «ائتلاف ضد حوثی» بمبهای سنگر شکن GBU-28 و سیستم دفاع موشکی ماهواره ای؛ (نظیر همانچه که چند سال پیش در ترکیهٔ عثمانی مستقر نمود) میباشد؛ به شرطی که عربستان سعودی (رهبر ائتلاف) اجازه دهد تا کمکهای بشر دوستانه به جنگ زدگان برسد. (جنگ زده کلمه ای قابل تفسیر است و در یک کشوری که در شرایط جنگی است؛ همه جنگ زده اند؛ حتي ژنرالها). (هیتلر هم یک جنگ زده بود و اگر «سازمان دفاع از حقوق بشر» در آن زمان وجود داشت؛ موی دماغ «دادگاه قلّابی نورنبرگ» می شد). 
همیشه به خاطر بسپارید که: سازمان «دفاع از حقوق بشر»؛ سازمان دفاع از «زندگان» است و شعار این سازمان این است: «گور پدر مُرده ها.... آنها بشر نیستند.... بلکه اجساد هستند». (آموزه ای دیگر از «آیین شمنی» بنا بر «ترانه های درخواستی»).

آنچه که در خاورمیانه می رَوَد؛ یک حرکت بزرگ در جهت «تغییر شکل» آن است و حوادث روزانه ای مانند اینکه: فلان کَس «آن تپّه» را تسخیر کرد و بهمان کَس آن «درّه» را گرفت؛  گویای آن «واقعیت پشت پرده و پنهان» نیستند. من آن «راز پنهان» را برای شما میگویم:

تا چه زمانی میتوانی با «سرعت لازم»؛ قمقمه ها و سلاح ها را پُر کنی و پوتینهای سوراخ شده را با پوتینهای تازه جایگزین کنی؟
تا چه زمانی میتوانی «قدرت آتش» خود را حفظ کنی؟
تا چه زمانی میتوانی «پشت جبهه» را (مردم را) از شورش؛ با شعار «دیگر بس است»؛ باز داری؟
تا چه زمانی میتوانی به سربازانت «امید پیروزی» بدَهی تا خسته نشوند و فرار نکنند؟
و پرسش آخر اینکه:
تا چه زمانی میتوانی هزینه های جنگ را بپردازی؟

یا همه چیز را محاسبه کن؛ و یا به جنگی که در آن «شانس پیروزی» نداری؛ وارد نشو. (آموزهٔ «آیین شمنی» در بارهٔ جنگ).

کژدم





۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

مسابقهٔ تسلیحِ سازمانهای مخالف رژیم اسد در سوریه

بر اساس اخباری که در منابع اطلاعاتی و امنیتی منتشر شده اند؛ گویا «جبهة النصرة»  از مواضع «جهاد بین المللی» خود دست برداشته و دیگر برای غرب خطر محسوب نمیشود؛ در همین راستا؛ حتّی پیش از آنکه برنامه های آموزش نظامی نیروهای میانه رو در خاک ترکیهٔ عثمانی آغاز شود؛ کشورهای عربستان؛ امارات؛ اردن؛ اسرائیل و کشورهای غربی در حال تسلیح نمودن سازمانهای مسلح مخالف بشار اسد هستند و این سازمانها اکنون از تسلیحات سنگین نیز برخوردار شده و از هماهنگی اطلاعاتی بیشتری با کشورهای نامبرده؛ برخوردار شده اند و پیشرویهای ماههای اخیر نیز محصول همین روند بوده است. نیرومندترین سازمان سوری مخالف بشار اسد «جبهة النصرة» است که گویا تسلیحاتی از آمریکا نیز دریافت نموده است. موشکهای تاو و توپخانه و مسلسلهای سنگین و تانکهای روسی ؛ تنها بخشی از تسلیحات جدید هستند که گروههای مختلف دریافت کرده اند.
«جبهة النصرة» اکنون مانند «نخ تسبیح» بسیاری از گروههای اسلامگرای سوریه را حول محور خویش گرد می آورد و در آینده شاهد پیوستن بخشهایی از نیروهای داعش؛ بویژه آن بخشهایی که از «جبهة النصرة» جدا شده و به داعش پیوسته بودند به این سازمان خواهیم بود که خود «زوال داعش» را در پی خواهد آورد و بسیاری از «ابو مهاجر»ها باید به مناطق دیگری خارج از سوریه و عراق «مهاجرت» کنند.
ارتش مصر نیروهای زیادی را در مرزهای لیبی مستقر نموده است که هدف آنها حمله به مراکز استقرار داعش در لیبی هستند و منتظر فرمان. امّا زمان صدور فرمان را شاید نتیجهٔ نشست «کمپ دیوید» در ۱۴ ماه مِی تعیین کند.
اکنون نبردهای یمن از زیر «پوشش خبری» بیرون آمده و گزارشهای روزانه؛ بسیاری از تحرکات نظامی را گزارش نمیدهند و اخبار نبردهای یمن از فیلتر «حفاظت اطلاعاتی» نیروهای ائتلاف رد میشوند. در «یمن» جدا شدن بخشهای بسیار مهمی از نیروهای «علی عبدالله صالح» و پیوستن آنها به جبههٔ ائتلاف و همچنین تحویل سلاح از طرف حوثیها به طور پراکنده گزارش شده است.
در رابطه با «معضل عراق»؛ جو بایدن؛ طرحی را به کنگره ارائه داده است که در آن «عراق فدرال» به رسمیت شناخته خواهد شد  که از ۳ اقلیم «کردستان»؛ «اقلیم سنّی» و «اقلیم شیعه» تشکیل میشود. این امر نه تنها قدرت حکومت مرکزی شیعی را به چالش خواهد کشید؛ بلکه دست رژیم انگلهای صفوی مسلک حاکم بر ایران را برای همیشه از رسیدن به مرزهای سوریه قطع خواهد نمود و «بازی ناتمام عراق» به پایان خود نزدیک خواهد شد. اکنون میتوان نتایج ورود دوبارهٔ آمریکا به معادلهٔ عراق و بازگشایی سفارت عربستان سعودی در عراق را به روشنی دید. آن زمان که میگفتم «سلطان بندر» بازی ساز و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» یک بازیگر است که مانند گربه به دنبال دُم خودش میچرخد؛ خیلی ها باور نمیکردند. امّا در ماههای آینده بسیار بیشتر از اینها را باور خواهند کرد. زیرا دولت مرکزی عراق نیز دیگر نمیتواند نقش دولت «مالکی» را بازی کند؛ نه به این خاطر که نمیخواهد؛ بلکه به این خاطر که دیگر دورهٔ «حاجی بادمجانی» در عراق به پایان رسیده است.
حال میتوانید به روشنی ببینید که چرا «انگل فرزانه» را به «کنفرانس ژنو ۳» در بارهٔ سوریه دعوت کرده اند. حضور نمایندگان «انگل فرزانه» در کنفرانس «ژنو ۳» مانند حضور پیت حلبیهای شناور رژیم در «آبهای بین المللی اطراف یمن» است که نه تنها در «متن» نیستند؛ در «حاشیهٔ بازی» هم نیستند و حضورشان با عدم حضورشان یکسان است و تنها ارزش حضور آنها؛ «تهیهٔ یونجه و کاه» برای مصرف داخلی «حزبلبلی ها» و فریفتن مردم با تولید رؤیای «قدرت نظام اسلامی و صدور انقلاب» است.

به نظر من؛ «نشست کمپ دیوید»؛ دو مسئله را به عنوان «اولویتهای درجه یک» در صدر قرار خواهد داد:

۱- سرنگونی رژیم اسد و بیرون انداختن «حزب الله لبنان» از خاک سوریه و تار و مار «داعش». (یعنی نبردهای بسیار خونینی در راه است).
۲- هماهنگیهای بیشتر در نبردهای یمن و گشودن «جبههٔ زمینی» و شرکت مؤثر تر «آمریکا» در پشتیبانی از «نیروهای ائتلاف».

به نظر من طرح جو بایدن (عراق فدرال)؛ نیاز به پیش زمینهٔ «تار و مار داعش» و از دور خارج کردن موثّر سیاستهای «حاجی بادمجانی» در عراق  دارد. لذا این مسئله به بعد از حلّ ماجرای سوریه موکول خواهد شد.

نشست دوّم؛ که در ۱۷ ماه مِی در «ریاض» برگزار خواهد شد؛ همهٔ گروههای یمنی؛ به جز «حوثیهای انصار اللهی» و نیروهای «علی عبدالله صالح» را در بر خواهد گرفت و تصمیماتی را که در «کمپ دیوید» گرفته خواهند شد را «عملیاتی» خواهند نمود.

پس از «نشست کمپ دیوید»؛ در ماجرای «مذاکرات هسته ای» نیز «انحنایی دیگر» رخ خواهد داد و «انگل فرزانه» با «بازرسی از مراکز نظامی و صنایع موشکی»  نیز موافقت خواهد کرد و به «توقّف قطره چکانی تحریمها» رضایت داده و آنرا در سخنرانیها و «پیامهای تاریخی و تاریخ ساز» آتی خود؛ «یک پیروزی بزرگ» خواهد خواند.

کژدم






۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

آغاز ورود نیرو های ویژهٔ عربستان سعودی به یمن

برخلاف تکذیب رسمی سخنگوی نیروهای نظامی «ائتلاف عربی» علیه حوثی ها؛ نیروهای ویژهٔ عربستان سعودی به صورتی محدود وارد بندر عدن شده اند که طلایهٔ ورود نیروهای بیشتری از طرف «ائتلاف» به خاک یمن است و این در حالی است که «پیت حلبیهای شناور» رژیم اسلامی ایران تنها میتوانند با دوربین این تحرکات را نگاه کنند و در عربده های خبری بگویند که : ما در «باب المندب» هستیم.
آغاز ورود نیروهای ویژهٔ ائتلاف؛ پس از آن صورت میگیرد که نیروهای «حوثی ها» و «علی عبدالله صالح» زمینگیر شده اند و اکنون نوبت آغاز حملات زمینی فرا رسیده است.
در بخش نظرات نوشتهٔ پیشین؛ یکی از خوانندگان یک «لینک خبری» فرستاده بودند که آنرا باز نشر میکنم. (اینجا)
من مثل دیگران «منابع خبری آنچنانی» در درون رژیم ندارم که اینچنین با جزئیات و به صورت «تاریخچهٔ تکوینی» یک ماجرا را منتشر کنم. تمامی «سلاح» من؛ فکر کردن و «شنیدن» و «دیدن» آنچیزهایی است که میگذرد و از اینکه انتشار اینگونه اخبار سخنان مرا تائیید میکنند؛ خوشحال میشوم. امّا باید بگویم که مطلبی که در بالا باز نشر کردم؛ هنوز یک «پارامتر بسیار مهم» را کم دارد و آن پارامتر مهم؛ «عصای موسی» است. از نظر من حرکت نظامی حوثیها و گرفتن «صنعا» و طرح تسخیر همهٔ خاک یمن و دستور خامنه ای به سپاه قدس برای اجرای این هجوم نظامی؛ به هیچ وجه فشار آوردن به عربستان سعودی و کنترل «باب المندب» نبوده و نیست (هرچند که این دو نیز اگر بدست می آمد خیلی برای رژیم اسلامی ایران خوب میشد). تنها چیزی که میتواند چنین ریسکی را توجیه کند؛ مسئله ای بسیار با ارزشتر است که من نام آنرا «عصای موسی» گذاشته ام.
تنها و تنها من  و «آنهایی» که در «مستور ترین» اتاقهای بیت رهبری نشسته اند میدانیم که «عصای موسی» چیست؟

وظایف و نقشهٔ راه ائتلاف:

برخلاف تکذیب خبر پیاده شدن نیروهای ویژهٔ ائتلاف در عدن؛ باید به بیانیهٔ پیشین سخنگوی ائتلاف اشاره کنم (اینجا) که گفت: نیروهای مردمی را مسلح خواهند کرد. شاید تکذیب ایشان از این نظر که نیرویی برای عملیات زمینی به یمن وارد شده است؛ درست باشد. امّا این نیروها برای عملیات زمینی در عدن پیاده نشده اند؛ بلکه برای «سازماندهی» نیروهای هوادار دولت قانونی یمن وارد خاک یمن شده و در ادامه شاهد ورود «تسلیحات» و نیروهایی که فرماندهی عملیاتهای زمینی را به عهده خواهند گرفت (به قول سپاه قدس «مستشارها»). پس از «تسلیح» نیروهای هوادار «عبد ربه» به تسلیحات سنگین؛ عملیاتهای زمینی با پشتیبانی هوایی دنبال خواهند شد. (امیر عبداللهیان «از حاشیه به مرکز» نیز میتواند فقط عربده های «امنیت یمن امنیت ما است») بکشد.

پس از این خبرها و تحلیلهای مربوط به «مذاکرات هسته ای» را به  ۳ دلیل زیاد «جدّی» نگیرید:

۱- همهٔ تحلیلها بر سر این است که اگر توافق بشود رژیم اسلامی ایران میلیاردر میشود و خطرناکتر میشود وچنین و چنان میکند و یا اینکه پول به دهنش مزه میکند و خوب میشود و با همه کنار می آید. (خواندن این تحلیلها اتلاف وقت است).
۲- همهٔ تحلیلها و خبر هایی که در راستای «توافق خوب است و یا بد است» و اینکه؛ تحریمها لغو میشوند و یا نمیشوند و یا «متوقف» میشوند و اوباما چه گفت و «بایدن» و جان کری چه گفتند .... همگی داستان و غزلهای حافظ هستند....
۳- حتي کسی که خودش را «ناپلئون اسرائیل» میداند و بسیار «رادیکال» دیده میشود؛ نیز «جدّی» نیست و اگر جدّی بود به دنبال «عصای موسی» میگشت. ناتانیاهو همان اشتباهی را دارد تکرار میکند که «موشه دایان» در نبردهای سال ۱۹۷۳ مرتکب شد و تحرکات ارتش مصر را «مانورهای عادی» ارزیابی نمود و «عصای موسی» را ندید. تنها یک نفر در تمامی این مدّت حرف حسابی زد و او هم «ژنرال پتریوس» به عنوان یک ژنرال با تجربهٔ آمریکایی است که گفت: «حتّی یک توافق خوب یک خطر استراتژیک» است.

اکنون «قلب رژیم انگلهای صفوی مسلک» در «یمن» می تپد. عراق به حالت «سکون موًت» رسیده است؛ رژیم سوریه در حال عقب نشینی است و حتی اگر باز هم در چند نقطه پیشروی کند؛ بی ارزش است. حزب الله لبنان زیر فشارهایی که از طرف «سپاه قدس» برای ایفای نقش «آچار فرانسه» در همه جا؛ به آنها می آید؛ در حال خسته شدن است.

آنچه که میماند: «یمن» است.

کژدم






۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

بحران در خلیج فارس نشانه های آغاز جنگ را در خود دارد.

هواپیما بازیهای رژیم اسلامی حاکم بر ایران در «یمن» که دوبار با شکست مواجه شد؛ میتواند در سومین بار به سرنگونی هواپیمای رژیم منجر شود. از سوی دیگر حرکت احمقانهٔ سپاه پاچاهارداران که مانند «دزدان دریایی» رفتار نمود؛ موجب تحرک ناوگان آمریکا در خلیج فارس شده است و اکنون اذهان عمومی در کشورهای غربی در حال آماده شدن برای پذیرش یک پاسخ نظامی به حرکات «دزدان دریایی» در خلیج فارس میباشد. اعلام این امر که ناوگان آمریکا کشتیهای متحدان خود را نیز زیر سپر محافظت نظامی قرار خواهد داد؛ نه تنها به معنی اولتیماتوم به سپاه پاچاهارداران است؛ بلکه شدت تنش را بسیار بالا میبرد.
از طرف دیگر تا دو ماه دیگر ۲ باتری از سیستم دفاع ضد موشکی اسرائیل به نام «فلاخن داوود» آمادهٔ بهره برداری شده و آنگونه که اسرائیلیها میگویند؛ این دو سامانه در کنار سایر سامانه ها؛ آسمان اسرائیل را به طور کامل به روی تمامی انواع موشکها میبندند.
موضوع بسیار مهمّی که از طرف برخی از تحلیلگران ظاهر بین و یا آنهایی که «پروپاگاندا های حکومتی» رژیم شیعی حاکم بر ایران را به نام «تحلیل» به خورد مردم میدهند. مورد بررسی واقعی قرار نگرفت تغییرات اخیر در حاکمیت عربستان سعودی است. برخلاف مزخرفاتی که از طرف «تشتک نیوزها» در این رابطه گفته میشود (مانند بحران در خاندان سلطنتی عربستان )؛ این تغییرات نشانه های بسیار بدی برای رژیم در حال ریزش صفویان حاکم بر ایران را دارد. تغییرات جدید در واقع در جهت «نظامی شدن» حاکمیت عربستان بود. لذا باید منتظر تحرکات نظامی بیشتر عربستان سعودی در منطقه باشیم.
این تحرکات نظامی؛ دمشق و حزب الله لبنان و حوثیها و داعش را مورد هدف قرار خواهد داد و به احتمال بسیار قوی؛ آنچه که به «ناتوی عربی» مشهور شده است به یک ائتلاف بسیار گسترده تر بین المللی با کشورهای غربی خواهد پیوست.
با ضعیفتر شدن هر روزهٔ رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ اکنون به زمان «تصفیه حسابهای نهایی» بسیار نزدیکتر شده ایم.

کژدم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۱, جمعه

اگزیستانسیالیسم ... بیماری؟ .... بیداری؟ ... و یا ... بیماری بیداری؟


انگیزهٔ این نوشته

چند روز پیش خبر «ادعای خسارت دولت کمونیستهای حاکم بر یونان» از دولت آلمان؛ بابت خسارتهای جنگ جهانی دوّم را دیدم. 
چطور است که ملّت تنبل و بیکارهٔ یونان؛ از «پدرانشان و مادرانشان» که این نسل تنبل؛ هرزه و بی مصرف و تشنهٔ «مفت خوری» را تولید کرده اند؛ تقاضای «غرامت» بکنند؟ ...  پرسش این است که پس چرا اینکار را نمیکنند؟ پاسخ نیز مشخص است: پدران و مادرانشان «دِین خودشان» را با «هماغوشی» پرداخت کرده و بیش از این چیزی برای عرضه کردن نداشته اند .... پدران و مادرانی که تنها تواناییهایشان بازی کردن نقش «نر» و «ماده» بوده است ... پس بهتر است که «یونانیها» به طرف کسانی بروند که چیزی بیشتر از «هدیهٔ آلت تناسلی و اسپرم و تخمک» دارند.... یعنی: «یورو» ...
چطور است که ما «آریایی نژادهای جذام زدهٔ شیعه مسلک»؛ نیز از «عربستان سعودی» و «جمهوری مغولستان» تقاضای غرامت بکنیم؟ زیرا طبق این «تئوری» بالاخره این  عربها و مغولها بودند که به ایران حمله کردند که نخستین آنها این ملّت شریف را به «موالی» و «تازی پرست» تبدیل نمود و سپس دوّمین آنها با اسبهای کوتاه بر این «ملّت شریف تازی پرست» تاخته و آنها را بیرحمانه قتل عام نمودند؟
چطور است نخست از «عربهای سوسمار خور» شروع کنیم؟ که یک «سوسمار در دهان» داشتند و با سوسمار دوّمی در دست؛ بر فرق سرمان کوبیدند.... به خیلی ها تجاوز کردند و کارخانه های تولید  «امام» و «سيّد» و «امامزاده» براه انداختند؟
این حداکثر «ناسیونالیسم موالی هاست»؛ که بزرگترین افتخارشان ظهور «سلسلهٔ ننگین صفوی» است.
 همه اش یا تقصیر «عربهای سوسمارخور» است و یا «تقصیر مغولها» است....

امّا پرسش اصلی این است:

«فرافکنی»...؟؟؟ .. تا کِی؟؟.......
چه زمانی میخواهی به عنوان «انسان» ظهور کنی؟ .... تا کی میخواهی بگویی که «آنها» بودند که ما را به این روز انداختند؟
من میگویم «بهتر است خفه شوی» و «شیونهای زنانه» را کنار بگذاری؛.... «از گذشته بیاموزی» .... روی «پاهایت بایستی»..... «به افقهای دور نگاه کنی»....  «مطالعه کنی» .... «برنامه ریزی کنی» ... و سپس زمانِ آن «ماراتون بزرگ؛ رو به آینده» فرا خواهد رسید.... به خاطر بسپار... «زمان ماراتون بزرگ» فرا خواهد رسید؛ و نه «زمان پیروزی».... خودت را با حماقت مالیخولیایی «نژاد آریا» و «من آنم که کوروش بزرگ امپراتور بود»؛ مشغول نکن.

امّا اگزیستانسیالیم واقعی میگوید:

اگر بخواهی «غوره نشده مویز بشی» و بدون داشتن «زیر ساختهای مورد نیاز» از «عصر حجر» به «بمب اتم حق مسلّم ماست»  برسی ..... در زیر پای دیگران «لِه» خواهی شد.
در دنیای واقعی چیزی به نام Shortcut وجود ندارد. همانگونه که در دنیای واقعی «تلرانس صفر» وجود ندارد. «تلرانس صفر» فقط در «محاسبات ریاضی» و «داده پردازیهای کامپیتری» و «روی کاغذ» وجود دارند....
این است «راهها» و «چاه ها»ی «اگزیستانسیالیسم فردی» و «اگزیستانسیالیسم اجتماعی = ظهور به عنوان یک ملّت».
«اگزیستانسیالیسم فردی»؛ خمیره میخواهد.
«اگزیستانسیالیسم اجتماعی»؛  رهبر و یا رهبران «نابغه» میخواهد.
مشکل اصلی اینجاست که هم «خمیره» کمیاب است و هم «نابغه».

امّا و باز هم امّا...؛ زمانی که به مبحث «فرهنگ» میرسیم؛ ... «آفتابه ها» طبق طبق.... سگها به دنبال.... وقّ و وقّ...
ملاّی «کس شعر باف» رومی  (که در «دنیای رویا» به دنبال  حقّانیت محمّد و ابوبکر میگردد) و اکنون بر پیشانی «موسیقی سنتی ایران» میدرخشد و حتی موسیقی جاز و پاپ ایرانی را نیز احاطه کرده است.
عظار نیشابوری مزخرف باف .... سعدی بچه باز اندرزگو ..... حافظ شیرازی اهل حال و هول....

و در دنیای کنونی:

احمد «شامبولی آیدا باز و آنارکو سندیکالیست»؛ «مهدی اخوان ثالث» منتظر «سوشیانت»....؛ شفیعی کدکنی «منتظر باران» که تا شاید «غبارها از کوچه ها شسته شوند» ....
امّا خدایان ادبیات کنونی ایران اینها نیستند؛ بلکه «شمپانزه های مقلّد» ... خدایان «ادبیات کنونی ایران» هستند.


اینک؛ این شما و این «شمپانزه ها»:



«صادق هدایت» و «فرانتس کافکا»

حتماً این دو موجود را میشناسید؛ این دو موجود هنوز هم که هنوز است در «ادبیات فرهنگساز کنونی» ؛ نقشی بزرگ دارند و هر کس که بخواهد بگوید: «من هم روشنفکرم»... باید از این دو «موجود» یادی کند و به پابوس درگاهشان برود.
امّا براستی؛ این دو موجود کیستند؟ .... برای دریافت این «دو موجود بَدَلی» بهتر است به « نسخهٔ اصلی» آنها مراجعه کنیم:
«صادق هدایت» نسخهٔ بَدَلی «فرانتس کافکا» است..... فرانتس کافکا کیست؟.... او نسخهٔ «نا امید از ظهور مشیخا» و چسبیده به فصل «باطل الاباطیل» از «کتاب سلیمان تورات» است. «مشیخا»ی فرانتس کافکا در یک «غار» گیر افتاده است (مانند مهدی موعود «چاه و یا غار نورد» شیعیان؛ که البتّه مهدی شیعیان نیز نسخهٔ بَدَلی همان مشیخای گیر افتاده در غار و چاه  فرانتس کافکای «یهودی» است). فرانتس کافکا در تمامی آثار خود که یکی پس از دیگری؛ فوتوکپی همان اثر پیشین او با «بیانی دیگر» هستند؛ هیچ راهی برای «برون رفت» پیدا نمیکند. «دیوار چین» او ناتمام است؛ «فرمان امپراتور»او همیشه «دیر میرسد و یا هرگز نمیرسد» و آنچه که باقی میماند «نقب زدنهای بی انتها و تکراری موش کور» است. راه چاره چیست؟.... خودتان بهتر از همه میدانید .... «بخورید مرا ... ای باسیلهای «کُخ» ... ای باسیلهای بیماری «سلّ»... تا ذره ذرّه؛ درد زندگی تکراری و بی حاصل و پیوستن به مرگ را تجربه کنم) (کژدم میگوید: خاک بر سرت).
«صادق هدایت» یک «نشخوارگر» همتای خویش فرانتس کافکا است و حتّی قدرت نو آوری ادبی هم ندارد. انتقاد «کافکا» و «هدایت» از موجودی تخيلی به نام «خدای سرنوشت ساز» این است که چرا «راهی برای برون رفت» نساخته است؟. هر دو شخصیت در راه «انتقام از خدا» کارشان به «خودکشی» میکشد؛ مانند زنی که برای انتقام از شوهرش؛ با مرد دیگری هماغوش میشود و این نهایت «هنر جنگاوری» اوست. این دو شخصیت نمایهٔ «هیچکس» هایی هستند  که تمامی توانایی آنها در «تلاش برای بیدار شدن» خلاصه شده است ولی هرگز بیدار نشدند؛ یا شاید «بیدار نشدن» را ترجیح دادند. این تلاش؛ به «زندگی نوین» راه نمی یابد... الّا به «مرگ» و «تسلیم» و اعتراف به «هیچکس بودن». زیرا اینچنین موجوداتی به خاطر تصوّر اشتباهی که از خود دارند؛ احساس میکنند که برای «هیچ»؛ «مغضوب» درگاه خداوندی شده اند. هواداران این دو شخصیت؛ اینگونه می انگارند که این دو «موجود» به بی پایگی تئوری «وجود آفریدگار» رسیده بوده اند؛ امّا اینچنین نیست .... بلکه این دو موجود در حال بافتن «شطح و طامات» و گلایه از آفریدگار بوده اند....
پرسیدی که: «شطح و طامات چیست»؟
این است:
اگر دستم رسد بر چرخ گردون ..... از او پرسم که این چین است و آن چون؟
یکی را داده ای صد ناز و نعمت..... یکی را لقمه نان آغشته در خون.

«صادق هدایت» و «فرانتس کافکا» بر خلاف تصور «مفسرین قرآن اگزیستانسیالیسم»؛ هرگز بی خدا نبوده اند؛ بلکه «معترضین مفلوک به بی عدالتی در آفرینش» بوده اند که به خاطر نا امید بودن از «هدیهٔ مفت و مجّانی آفریدگار» (عدالت آفریدگاری)؛ به دیار «حذف» شتافتند. آنها هرگز نمیدانستند که مانند «یونانیهای کنونی عادت کرده به مفت خوری»؛ از همان لحظهٔ تولّد «انگل» به دنیا آمده بودند (انسان سان) و انتظارشان از «خود» و «خدا» به یک اندازه «سراب» بوده است. همهٔ آثار فرانتس کافکا و صادق هدایت؛ آکنده از این اعتراض به «بی عدالتی پروردگار» و «تکرار بی انتهای زندگی پوچ آنها» است و بدین سان است که به «چرخهٔ تکراری و پوچ زندگی» معترض هستند. آنها هرگز از خود نپرسیدند که پس چرا این زندگی؛ برای «انسانها» (انشتین ها؛ نادر انقطاع ها؛ داوینچی ها و ...) تکرار روزهای گذشته نبوده است؟ و همهٔ این «پوچیهای تکراری» به آنها رسیده است؟ ... هر روز زندگی در دنیای «انسان» یک «روز نو» با «آفرینشهاای نوین» است؛ که بسیار دور از شاًن موجوداتی مانند «کافکا» و «هدایت» است.

«فروغ فرّخزاد» و «آلبر کامو»

حتماً این دو شخصیت را نیز میشناسید. این دو موجود تقریباً عین هم هستند و تنها فرقشان در «نر» و «ماده» بودن آنهاست و مرگشان نیز بسیار شبیه یکدیگر است.... «حادثهٔ مبتذل رانندگی برای پایان دادن به دو زندگی مبتذل». (فحوای این جمله را از «رومن گری» به عاریه گرفتم که «زیبنده ترین» تفسیر از افکار و زندگی آلبر کامو را به دست میدهد).

حتماً «افسانهٔ سیزیفوس»( افسانهٔ سیزیف)؛ نوشتهٔ «آلبر کامو» را خوانده اید... و اگر نخوانده اید؛ حتماً بخوانید.

«سیزیفوس» موجودیتی سمبلیک و افسانه ای است و شاید هم  موجودی تاریخی بوده است که «تواناییها» و «استعداد»هایش او را به این «سمبل» تبدیل کرده اند.  شهرت «سیزیفوس» در «رازگشایی از کار خدایان»  برای انسانها و پرداختن بهای این دلاوری؛ با تحمل «زندگی سخت و احمقانه و تکراریِ بی انتها» است. او محکوم میشود که هر روز سنگی را از دامنه  به قلّهٔ کوه ببرد و در انتها آن سنگ به دامنه فرو غلطد و دوباره: روز از نو و تکرار از نو.

آلبر کامو در تفسیر این اسطوره به یک نکتهٔ مهم میرسد:

حال که اینچنین است؛ پس پرسش نهایی باید این باشد:

«آری» مقدس به زندگی.

«نه» مقدس به زندگی.

«نه» مقدس همان چیزی است که «فرانتس کافکا» و «صادق هدایت» به زندگی گفتند؛ یعنی «خودکشی».
امّا «آری» مقدس به زندگی؛ که «آلبر کامو» و فوتوکپی زنانه اش «فروغ فرخزاد» به عنوان «آیین زندگی» برگزیدند؛ «شورش در برابر آیین کهن» و جایگزین کردن «غریزه» به عنوان «آیین نوین زندگی» است.
از این روی است که این دو موجود را باید «خدایان ابتذال» نامید.
زیرا؛ اگر این دو موجود خود را «انسان» میدانستند؛ و «آیین کهن زندگی» را برای «انسان» نوعی از «خوار داشت» می انگاشتند؛ باید به پلّه ای بالاتر می رفتند. امّا «آلبرکامو» و «فروغ فرخزاد» به جای «بَر شدن».... «فرو رفتند». .... و از میان غریزه ها «کم خطر ترین» و «لذّت بخش ترین» ها را برگزیدند.... یعنی «رختخواب و آمیزش جنسی» را برگزیدند.
آنها «ارادهٔ معطوف به قدرت» را که «سازنده ترین» و «خونریز ترین» و «خطرناک ترین» غریزهٔ  «شاخهٔ انسان» بر درخت تناور زندگی است را بر نگزیدند....
«آری مقدّس» این دو موجود به زندگی .... حتّی کم ارزش تر از «آری مقدس خوکها» به زندگی است؛ زیرا آنها هرچه که بودند.... «خوک» نبودند.
شاید خوانندگان؛ داستان «ابوعلی سینا» و آن«پسر سلطان» را که خود را «گاو» می انگاشت خوانده باشند.
«اگزیستانسیالیسم آلبر کامویی و فروغ فرخزادی» تکرار همان داستان است. امّا این بار تاریخ به شکل «کمدی - تراژیک» تکرارار شده است .... زوجی که در نهایت به «انگارهٔ خود خوک پنداری» رسیدند.
نام «فروغ فرخزاد» برای من با ترانهٔ «عهدیه» (بهایی فرزانه) به نام «حالیته» رابطه ای «سنگین و ننگین» برقرار میکند.
تُف بر این «بهایی فرزانه» و همهٔ «بهائیان» که حتی جرأت کنند و نام «طاهرهٔ قزوینی» را بر زبان آورند..... تُف...
«فروغ فرخزاد»؛ آن خدای ادبیات نوین و خاک بر سر ایرانیان یعنی: کیر و کُس و سیگار و مردی که خواهد آمد و پپسی کولا را به تساوی تقسیم خواهد کرد .... همین... و دیگر هیچ.
پرسش این است که: پس آن «زنِ ایده آل» کیست؟
شیعیان میگویند که آن زن ایده آل «فاطمه» است....  من میگویم که: «فاطمه یعنی کُسی که پِدَرش مُحَمّد به یک زین اسب فروخت».
زن ایده آل یعنی: «قرة العین طاهرهٔ قزوینی»... زن ایده آل یعنی: «مری کوری».... زن ایده آل یعنی «عایشه» .... زن ایده آل یعنی: «کلئو پاترا» .... زن ایده آل یعنی: «مادلین آلبرایت».... زن ایده آل یعنی: «گلدا مایر».... زن ایده آل یعنی: «مارگارت تاچر» زن ایده آل یعنی «سردار بزرگ ژانداراک»...... باز هم بشمارم؟....

ای ناقلای «زن باز».... دیگر نمیشمارم....

اگزیستانسیالیسم ناشناخته و نافهمیده

«نیچه» و «هیچ کس»

ما؛ در ایران؛ فوتو کپی همهٔ «اگزیستانسیلیستهای راحت طلب و بی ثمر و تُخمی» را داریم . همهٔ «ذقّ و ذقّ» های «فرهاد خواننده»؛ صادق هدایت... فریدون فروغی.... فروغ فرخزاد.... و بسیارانی دیگر از  اروپا مانند «پینک فلوید»... «متالیکا»...« آیرون میدن» و ....
امّا... حتی یک «فوتو کوپی» از «نیچه» را نداریم..... آیا جای پرسش نیست؟
بسیار هم جای پرسش است و پاسخ آن هم بسیار روشنتر از روز....
ما؛ در ایران «ذهن رو به آینده» نداریم.... این است پاسخ پوست کندهٔ آن پرسش.
ما« در ایران هرچقدر دلتان بخواهد «ذهن راحت طلب» و «ببینیم انشاءالله چه میشود» ... زیاد داریم.
اگزیستانسیالیسم «خودکشی از فرط نا امیدی» .... اگزیستانسیالیسم «کیر و کُس» (کامویی - فرخزادی) که کاری ندارد؟....آیا دارد؟
امّا «اگزیستانسیالیسم آفرینندگیی» بسیار دوندگی و تلاش میخواهد و مانند «لپ تاپالهٔ هدیهٔ تولد» نیست که «مامان جون» بدهد.


سمفونی مردگان

چرا رمان «سمفونی مردگان» که فوتو کپی ناشیانهٔ «بوف کور» بود؛ اینهمه هوادار پیدا کرد و «نامعروفی» به نام «عباس» را «معروف» کرد؟
چرا فیلم «هامون» که ملغمه ای از صادق هدایت و آلبر کامو بود که در نهایت نیز به «خانقاه و یا علی یا علی» رسید؛ اینهمه هوادار پیدا کرد؟

تنها دلیل آن؛ داستان زندگی واقعی «ساکنین ایران» است که «سمفونی مردگان» است.

در این سرزمین «زرتشت آموزگار» مُرده است .... امّا «زرتشتیان دروغگو و خود فریب»؛ بسیارانند.

کژدم