در بخش نظراتِ نوشتار پیشین در پاسخ به یکی از خوانندگان گفتم که من نمیخواهم این وبلاگ را به یکی از مراکز بحثهای دینی و مذهبی تبدیل کنم. زیرا اینگونه بحثها را «اتلاف وقت» میدانم. من «رنسانس» را در تصویر بزرگ «اتلاف وقت» میدانم؛ هرچند که آنرا «دوران روشنگری» نام نهند. من به دیدن «تصاویر بزرگ» بیشتر از «روزمرّه گی» اهمیت میدهم. زیرا دیدن تصاویر بزرگ میتواند به زایش «تدوین استراتژی» بینجامد. امّا دچار شدن به «روزمرّه گی» مارا به یک «بازیگر» تبدیل میکند که مانند برگی در باد؛ در جهت وزش باد حرکت کنیم و نتیجه ای به جز سرگردانی و «مرگ در ناکجا» به خاطر «ایستادنِ باد» محصول دیگری برایمان نخواهد داشت.
شاید بسیاری از خوانندگان؛ فرزانگانی مانند «احمد کسروی»؛ «فرود فولادوند»؛ «شجاع الدین شفا» و بسیاری از فرهیختگان عصر نوین را نام آوران «روشنگری» در ایران میدانند. امّا اگر به تاریخ چنین بحثهایی مراجعه کنیم؛ «دَهری ها» (ماتریالیستها) را میبینیم که اندیشه هایشان قدمتی چندین هزار ساله دارد و نام نشانی به جز موارد معدود از آنها به جای نمانده است.
اسرار ازل را نه «تو» دانی و نه «من»
تفسیر کژدمی: بحثهای «من» و «تو» بی پایه و بنیاد است.
وین حرف معمّا نه «تو» خوانی و نه «من»
تفسیر کژدمی: مسئله بسیار پیچیده تر و دور از «ذهن» تر است که بتوان بدون تحقیقات گسترده پاسخی جامع برایشان پیدا کرد.
هست از « پَسِ پرده» گفتگوی «من» و «تو»
تفسیر کژدمی: بحثهای ما به خاطر «پرده های نادانی» است که به خاطر «محدودیّت دانش مُستَنَد» است و همگی «خیالبافی» است.
چون پرده بر اُفتد؛ .... نه «تو» مانی و نه «من»
تفسیر کژدمی: اگر به چنان درجه ای از «دانش مستند» برسیم که توانایی دیدن تصویر بزرگ را داشته باشیم؛ خواهیم دید که تراوشات ذهنی «تو» و تراوشات ذهنی «من» که به «مزخرفات فلسفی کلامی» آلوده شده اند؛ به جز «بافتنیهای بی بنیان» نبوده است و افکار حپروتی «فلسفی = بافتنیها + بحث کلامی» بی ارزش بودنشان نمایان خواهد شد و «من» و «تو» (به عنوان اندیشمندان فلسفی+کلامی = خیالبافی) دیگر جایی در عرصهٔ اندیشه ها مبتنی بر یافته های تجربی؛ نخواهیم داشت.(یعنی: پایان مزخرف بافیهای فلسفی و کلامی و دینی و مذهبی).
آیا توضیحی بیشتر لازم است؟ پس بگویید و یا بپرسید.
من (کژدم) ادّعای فیلسوف بودن ندارم. زیرا آنقدر احمق و کودن نیستم که فیلسوف باشم.
زمانی که میبینم «احمقی با سواد» میگوید: «مولوی هِگِلِ شرق» .... بدون آنکه حتّی به ذهنش خطور کند که: «مولوی ۱۰۰ ها سال پیش از هِگِل؛ مزخرف بافی می کرده است»؛ با بی شرمی زاید الوصف بدون عذرخواهی از «مغزهای باهوش تر» حتّی نام نوشته های مزخرفش را به «هِگِل .... مولوی غرب» تغییر نمی دهد.
از من (کژدم) میپرسید؟ .... «هر دو عنوان اشتباه هستند.». زیرا بنیان گذار اندیشه های «مولوی» و پیش تر از او «منصور حلّاج»؛ در خاورمیانه شخصیّتی با نامی دیگر است که به «محی الّدین عربی» مشهور است. امّا آیا داستان به همینجا ختم میشود؟ .... هرگز !!!.
زیرا زیر ساخت اندیشه های «محی الّدین عربی» بر اندیشه های «کابالا» و «یحیی تعمید دهنده» استوارند که «عیسی ناصری» نیز به آنها آلوده شده بود.
امّا .... اگر این ستونهای اندیشه؛ «خاورمیانه ای» هستند؛ قرینه های «هندویی» و «بودایی» نیز دارند و جالبتر اینکه؛ قرینه ای «چینی» (تائوئیستی) نیز دارند. باز هم جالبتر از همه اینکه قرینه های «مغولی»؛ «سرخپوستی» نیز دارند.
بارها گفته ام که من (کژدم) دانش آموز «آیین شمنی» هستم. این آیین به من میگوید: وظیفهٔ تو این است که از «آغاز» تا «گسترش» و «ادامهٔ گسترش» را مطالعه کُن. همهٔ «افزوده ها» و دلایل زیست محیطی؛ دخالت «شارلاتانها» (دین سازان) و «ضرورتهای سیاسی برای گسترش افکار مزخرف» و همچنین دلایل «پذیرش اجتماعی افزوده های دین ساز» و ......... و همهٔ عواملی را که به رویش علفهای هرز «پسا شمنی» انجامیده است را مطالعه کُن. زیرا بنیان آیین شمنی بر «تحقیقات و دیدن» استوار است. نه بر فلسفه بافی و دین سازی و دکّان جادو و جمبل.
امّا همین «آیین شمنی» به من میگوید: «گیرم که همهٔ رازهای نهان این روند بسیار گسترده» را کشف کردی .... آیا «راه فهمانیدن» انها به دیگران را نیز آموخته ای؟ آیا میتوان به «کرم خاکی» و «حلزون» و «شپش» .... ریاضیات آموخت؟ اگر نمیتوانی.... راهش را پیدا کُن و اگر راهی نیافتی ..... حماقت را کنار بگذار و خفه شو. اگر سخن بگویی؛ باید به «کلام» باشد و اگر به «کلام» بگویی؛ خارج از دایرهٔ «دیدار» (شهود) و «درک بی واسطه» خواهد بود.
«تائو به کلام نمی آید و اگر به کلام در آمد؛ فهمیده نمی شود؛ ولی اگر فهمیده شد .... دیگر؛ تائو نیست».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما در ایران فرهنگ «پرتاب مدفوع انسان» به خانه های همسایگان «اهل حق»؛ «بهائیان»؛ «اهل تسنّن»؛ «ارمنی ها»؛ «آشوریها» و یا مالیدن آن به درهای خانه های آنان را داریم . آیا با این سخن مخالفید؟ به چه دلیل؟ آیا ندیده و یا نشنیده اید؟ یا اینکه میخواهید این «ننگ» را ماست مالی کنید؟ من با این فرهنگ کثیف بسیار آشنا هستم.
حال فرض کنید که عدّه ای پیدا شده و بگویند که این کار کثیف را متوقّف کنید.
داستان رنسانس همین است.
عدهّ ای به مدّت ۱۰۰ ها سال بی شرافتی و کثافتکاری کردند و عدّ های آمدند و کتابها نوشتند که: «این بی شرافتیها را بس کنید».
من(کژدم) میگویم که هر دو روند؛ مانند شاخه های «دیاپازون» هستند که ۱۰۰ ها سال از زندگی انسانها را تلف نمودند. عدّه ای مدفوع پاشیدند و عدّه ای دیگر به پاک کردن آن پرداختند. آیا تنها چیزی که ما کَم داشتیم؛ شیوع طاعون مدفوع پاشی و سپس ریشه کنی آن طاعون فرهنگی بود و یا هست؟. اگر امروز مدفوع پاشیدن را کَم کرده اند؛ به شیوه های دیگر دست می یازند.
در چند سال اخیر با پدیدهٔ بسیار کُهَنِ «یزیدیها» و یا «ایزدیها» در عراق آشنا شدیم. گویی که باید حتماً بلایی به سرشان می آمد تا با ماوس و اینترنت به دنبالشان میگشتیم تا بدانیم که اینها چه کسانی هستند؟ پس از آن نیز با استناد به توّهمهای خود این قوم و قبیله را با ادّعاهای ناسیونالیستی دروغینِ «داشتن ریشهٔ زرتشتی آیین ایزدی» بخشودیم. امّا من (کژدم)؛ رهبران شارلاتان این قوم را حتّی با دیدن فجایعی که بر سرشان آمد؛ «نبخشودم». زیرا اگر شما این قوم را با «اینترنت» شناخته اید؛ من (کژدم) نسلهای سوختهٔ این قوم را که با «فتوای رهبران شارلاتان ملک طاووسی»؛ زندگیشان سیاه شد را می شناسم و میدانم که زندگی این افراد چگونه تبدیل به جهنم تبدیل شد. به همین «اهل حقّ» های مظلوم نگاهی بیندازید که اگر فرزندشان «سبیل» خود را بتراشد؛ درخت چنار در ماتحتش فرو میکنند. به همین «بهائیان مظلوم» نگاه کنید که ظاهراً بایستی «تَرک تعصبات مذهبی» کنند .... امّا شمشیر برّنده ای به نام «طرد روحانی» بر بالای سرشان آویزان است که دودمانشان را به باد می دهد.....
داستان سایر کرمهای «لجنزارِ ادیان» نیز به همین روال است.
من (کژدم) نه بر اساس «کتابها» و «مطالعه» بلکه بر اساس «تجربهٔ شخصی = دیدن = شهود عینی» به عنوان تنها آموزهٔ «آیین شمنی» میگویم.
از نظر من فرقی میان «یهودیّت»؛ «اسلام»؛ «بودیسم»؛ «مسیحیّت»؛ «اهل حقّ»؛ و هر کثافت معدهٔ دیگری که با ادّعای دروغین «اهورا مزدا؛ یهوه؛ خدا؛ الله می فرماید» به صخره ای اعتقادی تبدیل شده است؛ وجود ندارد.
من هرگز حاضر نیستم حتّی لحظه ای از زندگیم را برای پاسخگویی به اینهمه ادّعاهای دروغین و کثافات معدهٔ کلامی صرف کُنم.
اگر شما بهتر میزنید..... بستانید و بزنید.
کژدم
آیا توضیحی بیشتر لازم است؟ پس بگویید و یا بپرسید.
من (کژدم) ادّعای فیلسوف بودن ندارم. زیرا آنقدر احمق و کودن نیستم که فیلسوف باشم.
زمانی که میبینم «احمقی با سواد» میگوید: «مولوی هِگِلِ شرق» .... بدون آنکه حتّی به ذهنش خطور کند که: «مولوی ۱۰۰ ها سال پیش از هِگِل؛ مزخرف بافی می کرده است»؛ با بی شرمی زاید الوصف بدون عذرخواهی از «مغزهای باهوش تر» حتّی نام نوشته های مزخرفش را به «هِگِل .... مولوی غرب» تغییر نمی دهد.
از من (کژدم) میپرسید؟ .... «هر دو عنوان اشتباه هستند.». زیرا بنیان گذار اندیشه های «مولوی» و پیش تر از او «منصور حلّاج»؛ در خاورمیانه شخصیّتی با نامی دیگر است که به «محی الّدین عربی» مشهور است. امّا آیا داستان به همینجا ختم میشود؟ .... هرگز !!!.
زیرا زیر ساخت اندیشه های «محی الّدین عربی» بر اندیشه های «کابالا» و «یحیی تعمید دهنده» استوارند که «عیسی ناصری» نیز به آنها آلوده شده بود.
امّا .... اگر این ستونهای اندیشه؛ «خاورمیانه ای» هستند؛ قرینه های «هندویی» و «بودایی» نیز دارند و جالبتر اینکه؛ قرینه ای «چینی» (تائوئیستی) نیز دارند. باز هم جالبتر از همه اینکه قرینه های «مغولی»؛ «سرخپوستی» نیز دارند.
بارها گفته ام که من (کژدم) دانش آموز «آیین شمنی» هستم. این آیین به من میگوید: وظیفهٔ تو این است که از «آغاز» تا «گسترش» و «ادامهٔ گسترش» را مطالعه کُن. همهٔ «افزوده ها» و دلایل زیست محیطی؛ دخالت «شارلاتانها» (دین سازان) و «ضرورتهای سیاسی برای گسترش افکار مزخرف» و همچنین دلایل «پذیرش اجتماعی افزوده های دین ساز» و ......... و همهٔ عواملی را که به رویش علفهای هرز «پسا شمنی» انجامیده است را مطالعه کُن. زیرا بنیان آیین شمنی بر «تحقیقات و دیدن» استوار است. نه بر فلسفه بافی و دین سازی و دکّان جادو و جمبل.
امّا همین «آیین شمنی» به من میگوید: «گیرم که همهٔ رازهای نهان این روند بسیار گسترده» را کشف کردی .... آیا «راه فهمانیدن» انها به دیگران را نیز آموخته ای؟ آیا میتوان به «کرم خاکی» و «حلزون» و «شپش» .... ریاضیات آموخت؟ اگر نمیتوانی.... راهش را پیدا کُن و اگر راهی نیافتی ..... حماقت را کنار بگذار و خفه شو. اگر سخن بگویی؛ باید به «کلام» باشد و اگر به «کلام» بگویی؛ خارج از دایرهٔ «دیدار» (شهود) و «درک بی واسطه» خواهد بود.
«تائو به کلام نمی آید و اگر به کلام در آمد؛ فهمیده نمی شود؛ ولی اگر فهمیده شد .... دیگر؛ تائو نیست».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما در ایران فرهنگ «پرتاب مدفوع انسان» به خانه های همسایگان «اهل حق»؛ «بهائیان»؛ «اهل تسنّن»؛ «ارمنی ها»؛ «آشوریها» و یا مالیدن آن به درهای خانه های آنان را داریم . آیا با این سخن مخالفید؟ به چه دلیل؟ آیا ندیده و یا نشنیده اید؟ یا اینکه میخواهید این «ننگ» را ماست مالی کنید؟ من با این فرهنگ کثیف بسیار آشنا هستم.
حال فرض کنید که عدّه ای پیدا شده و بگویند که این کار کثیف را متوقّف کنید.
داستان رنسانس همین است.
عدهّ ای به مدّت ۱۰۰ ها سال بی شرافتی و کثافتکاری کردند و عدّ های آمدند و کتابها نوشتند که: «این بی شرافتیها را بس کنید».
من(کژدم) میگویم که هر دو روند؛ مانند شاخه های «دیاپازون» هستند که ۱۰۰ ها سال از زندگی انسانها را تلف نمودند. عدّه ای مدفوع پاشیدند و عدّه ای دیگر به پاک کردن آن پرداختند. آیا تنها چیزی که ما کَم داشتیم؛ شیوع طاعون مدفوع پاشی و سپس ریشه کنی آن طاعون فرهنگی بود و یا هست؟. اگر امروز مدفوع پاشیدن را کَم کرده اند؛ به شیوه های دیگر دست می یازند.
در چند سال اخیر با پدیدهٔ بسیار کُهَنِ «یزیدیها» و یا «ایزدیها» در عراق آشنا شدیم. گویی که باید حتماً بلایی به سرشان می آمد تا با ماوس و اینترنت به دنبالشان میگشتیم تا بدانیم که اینها چه کسانی هستند؟ پس از آن نیز با استناد به توّهمهای خود این قوم و قبیله را با ادّعاهای ناسیونالیستی دروغینِ «داشتن ریشهٔ زرتشتی آیین ایزدی» بخشودیم. امّا من (کژدم)؛ رهبران شارلاتان این قوم را حتّی با دیدن فجایعی که بر سرشان آمد؛ «نبخشودم». زیرا اگر شما این قوم را با «اینترنت» شناخته اید؛ من (کژدم) نسلهای سوختهٔ این قوم را که با «فتوای رهبران شارلاتان ملک طاووسی»؛ زندگیشان سیاه شد را می شناسم و میدانم که زندگی این افراد چگونه تبدیل به جهنم تبدیل شد. به همین «اهل حقّ» های مظلوم نگاهی بیندازید که اگر فرزندشان «سبیل» خود را بتراشد؛ درخت چنار در ماتحتش فرو میکنند. به همین «بهائیان مظلوم» نگاه کنید که ظاهراً بایستی «تَرک تعصبات مذهبی» کنند .... امّا شمشیر برّنده ای به نام «طرد روحانی» بر بالای سرشان آویزان است که دودمانشان را به باد می دهد.....
داستان سایر کرمهای «لجنزارِ ادیان» نیز به همین روال است.
من (کژدم) نه بر اساس «کتابها» و «مطالعه» بلکه بر اساس «تجربهٔ شخصی = دیدن = شهود عینی» به عنوان تنها آموزهٔ «آیین شمنی» میگویم.
از نظر من فرقی میان «یهودیّت»؛ «اسلام»؛ «بودیسم»؛ «مسیحیّت»؛ «اهل حقّ»؛ و هر کثافت معدهٔ دیگری که با ادّعای دروغین «اهورا مزدا؛ یهوه؛ خدا؛ الله می فرماید» به صخره ای اعتقادی تبدیل شده است؛ وجود ندارد.
من هرگز حاضر نیستم حتّی لحظه ای از زندگیم را برای پاسخگویی به اینهمه ادّعاهای دروغین و کثافات معدهٔ کلامی صرف کُنم.
اگر شما بهتر میزنید..... بستانید و بزنید.
کژدم






