ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۲۵, دوشنبه

گفتگویی از نوعی دیگر (بخش دوازدهم)

روند رانده شدن به حاشیه و سپس پرتگاه

شاید ساده لوحانه ترین پرسش این باشد که ناباورانه بپرسیم: با این همه جمعیت میخواهند چکار کنند؟ آیا اینهمه آدم را میکشند؟
پاسخ سادهٔ واقعی این است که: بله بر اساس تعریف ضرورت هر چقدر که لازم باشد میکشند.
لازم نیست که به گذشته های بسیار دور سفر کنیم. جنگ جهانی دوم حدود ۷۰ میلیون نفر را در مدتی بسیار کوتاه به کام مرگ کشید. تعداد کشته ها در توکیو بیشتر از مجموعهٔ کشته های هیروشیما و ناکازاکی بود. در دورهٔ تحریمهای عراق حدود ۲ میلیون نفر از سوء تغذیه و کمبود دارو کشته شدند (حتی بدون شلیک یک گلوله). در سوریه ۱۳۰ هزار نفر کشته شده اند و در دنیای غرب کسی حتی ککش هم نمیگزد؛ زیرا سوریه عاری از منابع زیرزمینی مفید است؛ لذا همیشه به عنوان یک «دردسر بین المللی» به حساب می آمد و در آینده به مقامی بسیار پایین تر از آنچه اکنون دارد سقوط خواهد نمود و تنها چیزی که اکنون به آن فکر میکنند؛ تاثیرات جانبی حاکمیتی است که به عنوان برآیند این نبردها بر سر کار خواهد آمد و اینکه چه دردسر جدیدی در پیش است؟ کشته شدگان و بی خانمانهای سوری تنها به عنوان هیزم تنور تبلیغات بکار میروند؛ اما به دور از چشمهای من و شما در کمال خونسردی بحران سوریه مطالعه میشود و از درون این مطالعات نظریه های کاربردی استخراج میشوند تا در آینده برای «کنترل بحران» به کار آیند.
در یک مثال ساده؛ زمانی که مردی با زن همسایه نرد عشق میبازد و شوهر آن زن از ماجرا آگاه میشود و ضرورت کشته شدن آن مرد را صادر میکند؛ آن مرد کشته خواهد شد و دادگاه و قانون و به زندان رفتن و قصاص شدن و یا پرداختن دیه و..... همگی مسايل حاشیه ای و ثانوی هستند. در جنگ جهانی دوم؛ اگر آلمانها پیروز میشدند؛ به جای «دادگاه نورنبرگ»؛ دادگاه دیگری تشکیل میشد و سران فرانسه و انگلستان و آمریکا با اتهام «جنایت علیه بشریت» محاکمه و به جوخه های اعدام سپرده میشدند؛ اما آلمانها شکست خوردند و در دادگاه نورنبرگ به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شدند. اینچنین دادگاههایی را «قدرت پیروز» تشکیل میدهد و نشانهٔ پایان کار است.
همانگونه که «منجنیق» جای خود را به توپخانه و موشک سپرد؛ و همانگونه که آسیابهای بادی وآبی محو شدند و گاو آهن جای خود را به تراکتور داد. جوامع رشد نیافته ای نیز که از قافلهٔ رشد صنعتی به دور افتاده اند از چرخهٔ حیات ؛ نخست به حاشیه و سپس به پرتگاه خواهند رفت.
همانگونه که مهندسین صنعتی؛ زمانی سر آمدان تولید بودند و اکنون در بهترین حالت به عنوان یک پیچ و یا مهرهٔ ساده در کارخانه ها از آنها استفاده میشود؛ در آینده ای نزدیک از چرخهٔ تولید صنعتی بیرون خواهند رفت و به سوی کارهای حاشیه ای تر مانند کارهای خدماتی و یا توزیع و یا کارهای پست انگلی رانده خواهند شد. زیرا دانش آنها دیگر ارزش کاربردی نخواهد داشت و تاریخ مصرف صنف آنها خواهد گذشت و این گروه از علوم تبدیل به الفبای دانش نوینی خواهد شد که درک و هضم آن از عهدهٔ بسیاری از مهندسین و پزشکان کنونی خارج است.
مشکل دیگر؛ زاده شدن کودکان در میان جمعیتی است که به حاشیه و یا پرتگاه رانده شده اند. تولد در حاشیه و یا پرتگاه یکی از مشکلات بزرگ تمامی جوامع کنونی است و بسیاری از استعدادهای شگرف در حاشیه ها زاده شده و میپوسند و از بین میروند. این مشکل بزرگ کنونی؛ در آینده تبدیل به یک فاجعه خواهد گردید.
جایگاه نوین

آن دسته از «انسان سان»ها که به حاشیه رانده میشوند؛ برای ادامهٔ زندگی؛ اجباراً به آنچه که «کارهای جنایتکارانه» نامیده میشود؛ کشانده خواهند شد و بازار «سکس و تن فروشی» و «مواد مخدر» و دزدی و آدم ربایی و .... اینگونه کارهای شریف؛ جایگاه تعریف شدهٔ بعدی آنهاست و به این شکل میتوانند برای مدتی به صورت «مصرف کننده های بی مصرف» به زندگی ادامه دهند.
در چند روز اخیر خبر قانونی شدن کشت شاهدانه در کشور اروگوئه در صدر اخبار قرار گرفت؛ حرکتی که از کشور اروگوئه شروع شد؛ سرفصل آغاز موج جدیدی است که باید آنرا آغاز «قانونی شدن تخدیر به حاشیه رانده شدگان» و از سوی دیگر «تعریف جایگاه اقتصادی نوین به حاشیه رانده شدگان» نامید.
اقتصاد بین المللی مواد مخدر؛ یک اقتصاد تریلیون (یک هزار میلیارد) دلاری است و همچنان گسترده تر خواهد شد.
پرسش اصلی به هیچوجه این نیست که عده ای شیطان صفت؛ به تجارت مرگ روی می آورند و به قول «ساده لوح ها» جوانان مردم را معتاد میکنند. بلکه پرسش اصلی تعداد روز افزون مشتریان این مواد است و مهمتر اینکه کدام دسته از «انسان سان» ها به این مغاک کشیده میشوند؟ پاسخ عملی این پرسش را باید در میان «انسان سان»هایی جستجو کرد که درجهٔ هوش آنها پایین تر از ۱۳۰ است؛ یعنی موجوداتی که لحظه به لحظه به حاشیه رانده میشوند و تنها چیزی که به آن نیاز دارند زندگی فیزیکی و «فراموشی حاشیه و پرتگاه» (Shut Down) است.مجموعهٔ آنچه که جهان فرا صنعتی نامیده میشود و در حال شکل دادن آینده است؛ دیگر به مغز آنها نیاز ندارد؛ همانگونه که به گاو آهن نیازی نیست.
آنچه که به قول امروزین؛ «جامعهٔ انسانی» خوانده میشود؛ محصول قراردادهایی است که میخواهد اعضای آن از استعدادهای یکدیگر سود ببرند؛ اما زمانی که عضوی؛ دارای «استعداد مفید» نبوده و چه بسا «مزاحم» است؛ باید به جوامع تعریف شدهٔ دیگری بپیوندد. مانند «جامعهٔ زندانیان»؛ «جامعهٔ معلولان»؛ «جامعهٔ معتادان»؛ «جامعهٔ بیماران روانی» و .... که حداقل میتوان گفت که در شرایط کنونی؛ جوامع پذیرفته شده ای هستند و به صورتی بسیار ساده لوحانه؛ بخشی جدایی ناپذیر از زندگی اجتماعی محسوب میشوند. اما هضم کردن این امر که یک مهندس و یا پزشک در آینده به جوامعی تعلق خواهند داشت که به حاشیه رانده شده اند؛ اندکی سخت و ناملموس است؛ اما باید دانست که این روند؛ ادامهٔ همان روند پذیرفته شدهٔ کنونی است که در چرخه و مقیاسی دیگر ظاهر خواهد شد.

منابع انرژی

در دوران کنونی؛ به خاطر عدم رشد یکسان جوامع؛ میتوان تقریباً تمامی منابع انرژی مورد مصرف جوامع را به آسانی مشاهده نمود: سوخت گیاهی (هیزم)؛ ذغال؛ فضولات حیوانات گیاهخوار؛ روغن حیوانی و گیاهی؛ پارافین؛ ذغال سنگ؛ فر آورده های نفتی؛ انرژی الکتریکی محصول سدهای آب؛ انرژی هسته ای؛ انرژی پاک محصول انرژی باد؛ انرژی خورشیدی و باطریها موزه ای زنده از عصر حجر تا کنون را به طور زنده در خود دارد. اکنون انرژی فسیلی (ذغال سنگ و نفت) در کنار انرژی هسته ای؛ منابع اصلی انرژی مورد مصرف در جهان هستند. انرژی پاک (محصول باد) بسیار پرهزینه است و به همین دلیل محصول نهایی نیز گرانقیمت است. اکنون نسل جدیدی از انرژی پاک در حال ظهور است که که در آینده بخش اعظم انرژی مورد نیاز را تولید خواهد کرد؛ سیستمهای تولید این نوع از انرژی محصول دانش جوانی است که به نام «نانو تکنولوژی» میشناسیم. جانشینی این نوع از انرژی و سیستمهای تولید و ذخیرهٔ آن؛ چهرهٔ صنایع را به سرعت دگرگون خواهد نمود. اتوموبیلهای الکتریکی و یا اتوموبیلهای «دو سوخت» کنونی که ظاهراً نسل جدید وسایل ترابری هستند؛ نسل نخستین تکنولوژی «بدون نفت» هستند که از مصرف انرژی فسیلی بی نیاز شده اند و صنایع تولید نسل کنونی اتوموبیلها در آینده ای نزدیک از میان رفته و یا به سرزمینهای عقب مانده منتقل خواهند گردید. با کاهش مصرف انرژی فسیلی؛ مصرف فلزاتی همچون آهن در جهان فراصنعتی به شدت کاهش خواهد یافت و کشورهایی که اقتصاد آنها بر اساس صادرات نفت و گاز و سنگ آهن و مس بنیان نهاده شده است؛ به آرامی از گردونهٔ اقتصاد جهانی خارج شده و به سوی قهقرا پیش خواهند رفت و به حاشیه رانده خواهند شد. این سناریویی است که در ۲۰ سال آینده کشورهایی نظیر کشورهای عربی و ایران را به شدت تهدید میکند.
کشوری مانند چین که با تکنولوژی «زباله سازی ارزان»؛ در مقایسه با تاریخ چند دههٔ قبلی خود در حال بروز علائم رشد صنعتی
است؛ در چند دههٔ آینده؛ بار دیگر به شدت دوقطبی خواهد گردید؛ اما اینبار «دوقطبی شدن» به مفهوم «ثروت شانگهای» و «فقر روستاها» تعریف نخواهد شد؛ بلکه «شانگهای» به خاطر رشد تکنولوژی به دوقطب «مصرف کنندگان با مصرف» و «مصرف کنندگان بی مصرف» تقسیم شده و روستاها به پرتگاه رانده خواهند شد. این امر بر خلاف تصور نظریه پردازان «تئوری توطئه» که روند کنونی را نتیجهٔ نقشه های شوم «فراماسونری» و یا «ایلومیناتی ها» میخوانند؛ این روند نتیجهٔ طبیعی رشد نیروهای تولید است و هیچیک از جوامع را گریزی از آن نیست.

کژدم


۶ نظر:

  1. کژدم گرامی، بسیاری از کتابهای مهندسی، همین الآن هم فقط یکسری دستورالعمل اجرایی است، ومهندسی که آن را بخواند تنها تبدیل به یک اپراتور می‌شود. کافیست کمی اتوماسیون را درسیستم وارد نماییم تا دیگر نیازی به این اپراتور نباشد. گاهی اوقات هنگام خواندن چنین کتابهایی با خود فکر می‌کنم که آیا در حال آموختن یک علم هستم یا فقط حفظ دستورالعملهایی که از بالا دیکته می‌شود. در این چارچوب حتی خلاقیت هم محدود به همان دستورالعملها خواهد بود. خلاقیت خارج از این دستورالعملها برای اجرایی شدن نیاز به هزینه‌هایی دارد که در عمل آن را بی استفاده می‌کند.
    دکترها هم، تبدیل به یک بانک اطلاعاتی شده‌اند که اطلاعات را از مریض و برگه‌های آزمایش می‌گیرد و با توجه به اطلاعاتی که در ذهنش ثبت کرده یک نسخه را در خروجی قرار می‌دهد. کاری که یک نرم افزار با دقت بسیار بیشتر می‌تواند آن را انجام دهد.
    آریو

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما آریو گرامی

      اکنون بیشتر مواد درسی بیشتر به سوی «حفظیات» میروند. آنهم در آینده به حفظ کردن «شورت کات ها» سوق پیدا خواهد کرد. مثل همین ویندوز و یا سایر اپریتینگ سیستمهای تصویری که یک آیکون را کلیک میکنی. تعداد بسیار کمی هستند که از اپریتینگ سیستمهایی مانند «یونیکس» استفاده بکنند و کسی نه حوصلهٔ نوشتن Command را ندارد. دلیل بوجود آمدن اپریتیگ سیستمهای تصویری مانند ویندوز و اپل نیز به همین دلیل است که میدانند که بیشتر ذهنها تنبل و «مشکل گریز» هستند. گریختن از مشکل؛
      خلاقیت را پایین می آورد و مصرف کنندگی را تقویت میکند. اکثر سیستمهای آموزشی نیز اکنون آموزشهای خدماتی را برای اکثر مردم تجویز میکنند. مانند حسابداری؛ لوله کشی؛ نقاشی و کارگر ساختمانی و.... اینگونه شغلها. برنامه های پیشرفتهٔ حسابداری دیگر تفکر و حساب کردن را نیز از مردم گرفته اند. در ظاهر آموزش پیشرفت کرده است؛ اما واقعیت این است که آموزش به حفظیات اهمیت میدهد ولی انسان سان های خلاق در این چهارچوب نمیمانند. آنهایی هم که در این پله ها میمانند؛ جایشان همانجاست.

      حذف
  2. درود کژدم گرامی
    یک سوال اساسی دارم که طبق معمول از شما می پرسد چه باید کرد? این سوال را نه از منظر جامعه شناسی که از منظر فردی می پرسم. یعنی من نوعی باید توانایی ها و استعداد خود را در چه راهی و چگونه هدایت کنم تا در طبقات بالاتر قرار گیرم. ایا ادامه تحصیل ایا انتخاب یک رسته خاص ایا تلاش برای ورود به یک حرفه خاص ایا سعی در پرورش فکر به شکلی خاص ایا سعی برای شناخت خود و بازتعریف ایزه ها و ارمانها ایا تلاش برای ورود و نفوذ به گرچه های خاص ایا ... شما بگویید یک فرد با توجه به درجه ایکیو و توانایی های جسمی و ذهنی و علایق و ضعفها و قوتها چه باید بکند تا اشتباهی خود را هدر ندهد و به پایینتر از انچه شایسته است سقوط نکند. به قول یک ابدارچی که میشنایم و میدانم شعورش از مدیر عاملش بالاتر ایت : چه میشه کرد??????????????? اکبر

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما اکبر گرامی

      شما سوالهای زیادی را در یک مطلب کوتاه مطرح کرده اید که هر کدام از این پرسشها پاسخی مبسوط میخواهند. من از تواناییهای فردی شما اطلاعی ندارم و نمیدانم که منظورتان از طبقات بالا چیست؟ از نظر شخص من؛ مقامات بالا؛ مقامات سیاسی نیستند؛ در دنیای سیاست میشود هر ننه قمری را به مقامات بالا کشانید. نمونه های فراوانش را در همین حکومت میبینید. زمانی که به پولشویی نیاز دارند بابک زنجانی را علم میکنند؛ زمانی که به گه خوردن می افتند امام حسن کشتی گیر و محمد جواد ظریف را چنان در بوق و کرنا میدمند که عده ای فکر میکنند؛ اینها خدای سیاست و درایت هستند و اگر دستاوردی بود به خاطر سیاست و کیاست و علوم خفیه و لیمیا و سیمیا و کیمیای اینهاست. اگر منظورتان ثروتمندان است؛ هر کسی که در کشورهایی مثل چین و ایران و کرهٔ شمالی خودش را به حاکمیت نزدیک کند؛ خدای ثروت میشود. اما اگر منظورتان مقامات بالای علمی است؛ نخست باید ببینید که تا کنون در چه رشته ای بیشتر از سایر رشته ها شکوفایی داشته اید. اگر مهندس سازه های ساختمانی هستید؛ به تحصیلات و تحقیقات ادامه دهید؛ به سازه های جدید نگاه کنید که بر چه نوع طرحها و محاسبات و موادی تکیه دارند و روند حرکتشان به سوی آینده چگونه است؟ اگر مهندس طراح ماشین آلات هستید؛ در همان حد نمانید و سعی کنید پیش از هر چیزی؛ با آنچه که در کشورهای فراصنعتی میگذرد آشنا شوید و سپس با پشتکار خود را با سمت و سوی آنها هماهنگ سازید. مطمئن باشید که اگر در ایران نیز مشتری نداشته باشید؛ در جاهای دیگر شما را مانند حلوا میبرند.
      به نظر من اینکه فکر کنیم که چه رشته ای را دوست داریم؛ اشتباه است. بلکه باید نخست ببینیم که در چه رشته ای تاکنون از خود شکوفایی نشان داده ایم؟ به زبانی دیگر تعیین جایگاه واقعی خود. سپس باید پایه ای ترین رشته را در رابطه با آنچه که هستید انتخاب کنید تا گرایشهای بعدی آن رشته (شاخه ها) را بشناسید و اگر انسان بسیار مستعدی باشید و نظریهٔ خاصی داشته باشید؛ چه بسا لازم باشد که چند رشته را به صورت موازی و یا یکی پس از دیگری مطالعه کنید تا ابزارهای علمی لازم را برای تحقق بخشیدن به نظریهٔ خودتان به دست آورید و یا بسازید (کشفیات) و سپس نظریهٔ خود را جامهٔ عمل بپوشانید (اختراع). به نظر من اگر کسی در چنین مسیری حرکت کند؛ میتواند موجودی باشد که آینده را تعریف کند و جایگاه خود را در آن نه تنها بیابد؛ بلکه تثبیت کند.

      حذف
    2. (ادامهٔ کامنت بالا)
      در آینده ای نه چندان دور دامداری مدرن به مفهوم کنونی آن از بین خواهد رفت. گوشت با تکنولوژی «همسان سازی» تولید خواهد شد و میتوانید تصور کنید که چه تعداد از شغلها از میان خواهند رفت. در آینده شاید برای زیارت «گاو» و «گوسفند» مجبور باشید به پشتونستان و افغانستان و یا اریتره سفر کنید.
      رشته های علمی که آینده بر پایهٔ آنها ساخته میشود عبارتند از:
      ۱- Information Technology
      ۲- همسان سازی Cloning
      ۳- Nano Technology
      ۴- High Tech 3D Printing
      این تکنولوژی شما را از دست دستگاههای تراش و فرز رها خواهد کرد و قطعات را چاپ خواهند کرد؛ البته این تکنولوژی ۳۰ سال است که موجود است؛ اما در گونه ای جدید و شگرف بازتولید شده و صنعت ابزار و ماشین سازی را کاملاً دگرگون خواهد کرد.
      ۵- Bio Nano Technology
      در مراحل اولیه شاید نیازبه آنتی بیوتیکها و بعضی جراحی ها از میان برود و در مراحل بعدی مانند خورشیدی فروزان خواهد درخشید که کرانه های طلایه های نورش قابل پیشبینی نیست.

      اگر در ۱۵ سال آینده شنیدید که مرسدس بنز میخواهد تکنولوژی اش را به ایران بفروشد؛ مطمئن باشید که آن تکنولوژی به درد سمساری میخورد و افتخاری در داشتنش نیست. مانند همین پیت حلبیهایی که با آن میمون هوا میکنند . یا پیت حلبیهایی که اسمش را سانتریفوژ گذاشته اند.

      حذف
  3. درود کژدم گرامی
    ممنون از پاسخ مبسوط و دقیقتان. اما در نظر بگیرید که در کشور ما و در شرایط فعلی هیچ روزنه ای باز نیست. من در. بسیاری از شاخه ها ورود کردم و تلاشی هرچندکوتاه داشته ام. از رسانه و سینما بگیر تا صنعت ساختمان و حتی روباتیک. فقط در این حد بگویم در هر کدام ازینها که وارد شدم متوجه شدم شما میتوانی با بک مطالعه ییک هفته ای از تمام پیشگامان جلوتر باشی. هیچ نشانی از نخبگان در رده های اول تصمیم گیری و راهبری و اجرابی و طراحی در شاخه هایی که من ورود کردم نیست. اکثر كساني كه دست اندركار و پیشرو و صاحب یک هنر و یا صنعت هستند از طریق رانت سیاسی و یا مالی به ان جایگاه رسبده اند ا بسبار ناتوان و فاقد فکر و ایده اند. این مسئله به گونه ای جدیست که من گمان میکردم توطئه ای بوای نابودی همه چیز در کار است اما ریشه فقط در یچیز است ا آن درامد نفتیست. رانتی که درامد نفتی در اختیار لاشخورها و شغالها و کفتارها میگذارد هرگز اجازه ظهور و بروز شیران را نمی دهد. این چیزهایی که گفتید که باید گشت و تخقیق کرد و تلاش کرد بدون شک در کشور ما جواب نمیدهد. حتی کوچکترین شرکتهای خصوصی نه با رقابت که با رانت کار میکنند و ادامه حیات میدهند. عرصه ای برای بروز ایتعدادها نیست. اینجا زوزه های شغال و گرگ طنین انداز است. اینجا بهشت انسان سانهایت و جهنم انسانها. فقط باید کلاهت را سفت بگیری تا از گرسنگی نمیری. اکبر

    پاسخحذف