ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

زایش استراتژی جدید آمریکا در خاورمیانه.

برخلاف تکذیبهای مکرر کاخ سفید؛ أقای اوباما در حال رسیدن به آخر خط است؛ هیچگاه نمیتوان به Plan B شخصیتی مستقل بخشید (مقالهٔ پیشین را بخوانید)؛ بویژه زمانی که به شکست انجامیده باشد. کاخ سفید از یک سوی کتمان میکند که سیاستهایش در سوریه شکست خورده است و از سوی دیگر با کرشمه های ظاهراً قدرتمندانه از بشار اسد میخواهند که تسلیحات شیمیایی اش را تحویل دهد و گرنه «محمد علی کلی دوّم» (اوباما) خیلی ناراحت میشود و ممکن است که باز هم هیچکاری نکند. اما کاخ سفید نمیگوید که در تونس و مصر نیز شکست خورده است و تاکید بر روی عدم همکاری رژیم بشار اسد در رابطه با تحویل سلاحهای شیمیایی را باید «سرخ کردن صورت با سیلی» نامید و گرنه هر کسی که اندک سواد سیاسی داشته باشد اینرا میدانست که تحویل سلاحهای شیمیایی نیز یک بازی روسی بود که به موازات مذاکرات هسته ای به عنوان طعمه هایی بکار رفتند که دولت آقای «محمدعلی کلی دوّم» برای «قهرمان صلح شدن» آنرا در هوا قاپید و اکنون استخوانهای این طعمه ها در گلویش گیر کرده است و این آخر بازی است.
شاید بپرسید که چرا کژدم به آمریکا و اوباما و اروپا بند کرده است؟!!! مگر ما مسائل مهمتری نداریم؟
کژدم میگوید که : نه.... ایران و ایرانیان ۱۴۰۰ سال است که منطقهٔ «تحت نفوذ» و «بردگان» هستند و هرگز و حتی برای یک روز هم «ایرانی» نبوده اند و اگر به همین روال پیش روند؛ همچنان به عنوان بردگان «این» و «آن» تعریف خواهند شد و با احساساسات دروغین «بمب اتمی حق مسلم ماست» نه تنها به جایی نخواهند رسید؛ بلکه مانند عربهایی که ظاهراً فلسطینی نامیده میشوند؛ همیشه در «آرزوی دیروز و سالهای گذشته» خواهند ماند. لذا بهتر است که به جای سخن گفتن از «مشکلات بردگان»؛ از «مشکلات خدایان» سخن گفت... خدایانی که  افتخار به نام «شیعه گری» و «سنّی گری»... به کام آنان است. ایرانیان اکنون در به در به دنبال «سبد غذایی» همدیگر را مثل حیوانات زیر پای خود له میکنند و در آینده نیز مانند «عربهای باریکهٔ غزّه» و گرسنگان آفریقا چشمشان به دنبال «سبدهای غذایی سازمان ملل» خواهد بود و نوکری هر آنکس را که یک کیلو برنج بدهد  خواهند پذیرفت. موجوداتی که به نام ایرانیان شناخته میشوند؛ نه فرزندان کوروش و داریوش و اشکانیان و زرتشت و بابک؛ بلکه ملغمه ای از عرب و مغول و ترکهای آسیای میانه هستند که قلّادهٔ اسلام ننگین را به گردن انداخته و لیاقتی بیش از لیسیدن «ضریح های تف آلود» را ندارند.
این موجودات ثابت کرده اند که بزرگترین رهبرشان «امام حسن روحانی» است و شخصی بهتر از او را ندارند و نیافته اند. با نگاهی گذرا به مدعیان رهبری اپوزیسیون و اصلاحات؛ چه در برون مرزها و چه در درون ایران میتوان دید که به جز تفاله هایی که یا طوق روسی و یا طوق اروپایی و آمریکایی بر گردن بسته اند؛ چیز دیگری مشاهده نمی شود. چنین موجوداتی نشان داده اند که نه یک «ملت» بلکه در بهنرین حالت «امّت» و «گلّه» هستند.
به آرایش و طرز لباس پوشیدن و داشتن برج میلاد و ساختمانهای آنچنانی شان نگاه نکنید.... اینها نشانهٔ تمدن نیستند.... اینها نشانهٔ افتخارات کاذب به «تقلیدهای میمون وار و بی محتوی» هستند.
به موسیقی که توسط جوانانشان شنیده میشود نگاه نکنید.... زیرا پر معنی ترین ترانه هایی که توسط «بزمچه های شبه روشنفکر» شنیده میشود؛ «موسیقی به حاشیه رانده شدگان» (ترانه های ذقّ و وقّ) هستند ... و نه «موسیقی آفرینندگان».
به صنایع قلابی و شهرکهای صنعتی دروغینشان نگاه نکنید.... زیرا هیچگونه بالندگی و نو آوری در آنها دیده نمیشود... بلکه مانند «صندوق عقب» تکنولوژی دههٔ ۶۰ میلادی عمل میکنند.
این موجودات را تا زمانی که از میان آنها رهبرانی پولادین ظهور نکرده و مانند یک «سگ گلّهٔ وفادار» این «گلّه» را به یک «ملت» تبدیل کنند و آن «پذیرش رهبری نوین» در میان آنها ایجاد نشده باشد... فراموش کنید.
این موجودات «ایرانی» نیستند... بلکه «سگهای آستان محمد؛ علی؛ حسن؛ حسین و ابوالفظل» هستند ....
راحتشان بگذارید تا ضریح های تف آلود را لیس بزنند و نامه هایشان را در چاه مهدی موعودشان بیندازند.... آینده این موجودات انسان نما را خواهد بلعید.

زایش استراتژی نوین

دکترین کوندالیزا رایس که برای به دست آوردن دوبارهٔ «دل اروپاییها و روسیه» طراحی گردیده  بود؛ در سطحی گسترده تر با نگاه به خاورمیانه و به دست آوردن دل مسلمانان بد بخت خاورمیانه؛ با دکترین اوباما ادامه یافت؛ در تمامی عرصه ها به شکست انجامیده است؛ روسها از موجوداتی که باید از آنها دلجویی میشد؛ به بازیگوشی روی آورده و رابطهٔ اروپا با آمریکا توسط روسیه با استفاده از جاسوس شان (ادوارد اسنودن) شکاف برداشته است؛ رابطهٔ آمریکا با اسرائیل و سایر دوستانش شکاف برداشته است؛ آمریکاییها حتی نمیتوانند پیمان امنیتی در افغانستان را به امضاء برسانند و محمد علی کلی دوم (اوباما) میخواهد برای گدایی و ترمیم این شکافهای به درگاه سلطان عربستان برود. دیدارها و گفتگوهای اخیر مقامات دولت اوباما با مقامهای اسرائیلی نه تنها نتوانسته است تنشها را کاهش دهد؛ بلکه به عمیق تر و وسیع تر شدن شکافها انجامیده است. سفر آقای اوباما به عربستان سعودی؛ آخرین تیر ترکش دکترین شکست خوردهٔ اوباما است و این «مرده» زنده نخواهد شد و چه بسا آقای اوباما برای دادن نوید «استراتژی نوین» به مقامات عربستان سعودی؛ به آن کشور سفر میکند (این نیز یک احتمال است). اما دلیل این مسافرت هر چه که باشد؛ زایش یک نقطهٔ عطف  را به دنبال خواهد داشت.
استراتژی نوین به احتمال زیاد یک استراتژی تهاجمی خواهد بود و نوک تیز حملهٔ آن به سوی روسیه نشانه خواهد رفت. کشورهای اروپایی سالیان درازی است (بعد از جنگ جهانی دوم) که به ریزه خواران سفرهٔ قدرت آمریکا تبدیل شده اند و به هر سازی میرقصند و کافی است که برای تولیداتشان بازاری پیدا شود تا همه چیز را به فراموشی بسپارند.
تضعیف روسیه و بیرون راندن آنها از دریای مدیترانه و خاورمیانه و فشردن گلوی روسها در اوکرائین و سایر کشورهای همجوار روسیه؛ رژیم بشار اسد و حزب الله لبنان و جمهوری ننگین اسلامی را برای همیشه به زباله دان تاریخ خواهد ریخت؛ اما مرگ جمهوری اسلامی؛ نوید بخش آینده ای درخشان برای مردم ایران نخواهد بود؛ هرچند که از وضعیتی بهتر از آنچه که در آن هستند (له کردن همدیگر برای سبد غذایی)؛ برخوردار خواهند شد و چون مردمی «چوخ بختیار» و «بی عار» هستند احساس خوشبختی خواهند نمود.
تضعیف روسیه به زیاده خواهی های چینی ها نیز پایان خواهد بخشید و حداقل اینکه چین را مهار خواهد کرد.
اقتصاد آمریکا در حال بهبودی است و ارتش آمریکا در حال بازسازی و وارد شدن به مرحله ای نوین است و اگر دکترین نظامی دونالد رامسفلد در عراق به خاطر عدم برخورداری کافی از«تواناییهای روباتیک»؛ شکست خورد؛ اما راهگشای راهی شد که ارتش آمریکا خود را به تکنولوژیهای بسیار پیشرفته نظامی مجهز ساخته و از استفاده از نیروهای انسانی گسترده رهایی یابد. سربازان آمریکا و نبردهای آینده از گونه ای دیگر خواهند بود.
در شرایط کنونی اگر روسیه را در یک و یا دو نقطه به درگیری نظامی مستقیم با همسایگانش بکشانند؛ روسها یک سال هم دوام نخواهند آورد و اگر روسها به بازیگوشیهای خود پایان ندهند؛ این امر به یک ضرورت تبدیل خواهد گردید.

کژدم 







۴ نظر:

  1. كژدم گرامي.
    اين گفته شما كه بايد بازي را از جانب بازيگران دنبال نمود نه از جانب بازي شوندگان بسيار بجا و صحيح است.
    من نيز تصور ميكنم كه برنامه هاي جديدي در خاورميانه در حال طرحريزي است و حسين آقاي اوباما نيز چاره اي جز پيروي از خواست بازيگران اصلي ندارد و اكنون وي نيز به اين واقعيت رسيده كه به بدترين نحو بازي خورده است.
    دو خبر جديد ميتواند مويد اين نظر باشد كه تغييراتي در راه است. اولين آن سفر وزير داخله عربستان به منظور ديداري رسمي از آمريكاست كه ميتواند به منزله آخرين هماهنگي ها در پابوسي اوباما تعبير گردد. دومين خبر شركت هيئت سوري در ادامه كنفرانس ژنو2 به رهبري فاروق الشرع مي باشد كه پس از بازديد هيئت مخالفين سوريه از روسيه معناي خود را دارد.
    در اوكراين بدجوري يقه روسيه و اروپا را گرفته اند و هرچقدر كه اوباما و كري سعي نمودند كه مخالفين و دولت اوكراين را به توافقي وادار سازند از طريق مخالفان پنبه ها زده شد.
    به نظر ميرسد كه روسيه مجبور به عقب نشيني در بحران سوريه شده است و فشار به دولت اسد جهت بازكردن راههاي كمك رساني به حمص و برخي از مناطق و همچنين فشار براي شركت دادن فاروق الشرع در مذاكرات ژنو كه از روز اول نيز مخالفين تقاضا داشتند كه وي به عنوان رئيس دولت در حكومت انتقالي تعيين شود ميتواند نشانه هايي از پايان روزهاي اسد باشد.
    در عراق اوضاع هر لحظه به سمت پيچيده شدن ميرود. شكست نيروهاي مالكي در منطقه الانبار . ناآراميها در بيجي. حمله به زندان بادوش در موصل و...و...و... اين خطر را در پي دارد كه در صورت ادامه ناآراميها در سوريه واقعا كشوري به نام شام و عراق تشكيل شود.
    اوضاع به گونه اي پيش ميرود كه فشار بازيگران اصلي بر اوباما سبب شده كه وي حتي شروع به عدول در توافق ابتدايي هسته اي با ايران نمايد. سخنان وندي شرمن در سناي آمريكا نه براي مصرف داخلي بوده و نه براي ايز گم كردن و سخنان ديروز اوباما كه براي اولين بار صحبت از اختلافات مابين دو ملت آمريكا و ايران ميكند و نه دو دولت زنگ خطري است كه بايد جدي انگاشته شود.
    ملت ما نيز ميتواند سر در برف كند و در صفهاي جيره غذايي بايستد و دل به مزخرفات حسن روحاني و ظريف خوش كند و نه از يكسو بلكه از چندسو بازي بخورد.
    من اكنون به اين باور رسيده ام كه دوران ملاها در ايران تمام شده است و نه سعودي و نه اسرائيل در هيچ شرايطي راضي به ماندن آنها نخواهند بود و حتي اگر جانشين امام زمان تمامي دم و دستگاه هسته اي خود را نيز نابود كند. تمامي موشكها و اسباب بازيهاي جنگي اش را نيز تسليم آنان كند و تمامي نيروهايش را از كشورهاي ديگر فرابخواند باز هم جايي را در نقشه آتي خاورميانه نخواهد داشت و ترسم اين امت شهيدپرور در نهايت راضي به ناصرالدين شاه ديگري شود كه لااقل در صف زياد نگاهشان ندارد.
    اوباما با بزرگترين چالش تمامي دوران خود مواجه است. وي حتي قادر نيست كه نيروهايش را از افغانستان بيرون كشد زيرا مي بايد آنها را از پاكستان عبور دهد كه در زير سيطره كامل سعوديهاست و طالبان آماده اجراي دستورات.
    سخن شما درست است و خاورميانه آبستن بسياري از حوادث است كه نه تنها بر اين منطقه بلكه بر كل اقتصاد جهان تاثير خواهد داشت.

    پاسخحذف
  2. با تشکر از این محیط مجازی پربار که هم کژدم گرامی و هم رهای گرامی ایجاد کردند سوالی داشتم مختصات این حکومتی که قرار است بعد از ج . ا بر ایران حاکم شود به چه شکل است ؟و به نظر شما چه مدت زمانی برای تشکیل ان می توان در نظر گرفت؟ و اینکه ممکن است ایران تجزیه شود؟با تشکر از وقتی که گذاشتین

    پاسخحذف
  3. اگر روسیه تضعیف نشود؛ این امکان که ایران نیز به سرنوشتی مثل عراق و سوریه دچار شود زیاد است. اما اگر روسیه تضعیف شود و دیگر نبینیم که لاوروف و امثال او هر روز مانند سفرهای استانی به ایران و لبنان و سوریه میرود و یا مزدوران روسی (خامنه ای - رفسنجانی - سپاه پاسداران) به مقر فرماندهی شان (مسکو) برای گرفتن دستور العملهای مسافرت میکنند؛ احتمال فروپاشی ایران کمتر خواهد بود. البته همهٔ اینها بستگی به آمادگی مردم برای سرنگونی ضربتی رژیم شیعی - صفوی دارد. اگر چنین اراده ای در کار نباشد و مبارزات به درازا بکشد؛ اطراف ایران پر از گرگهای گرسنه است و مانند سوریه در طول چند ماه از طریق ترکیه و پاکستان و افغانستان وارد ایران شده و چیزی نمیماند که تجزیه بشود و یا نشود.
    حاکمیت آیندهٔ ایران را فراموش کنید حد اکثر چیزی مثل مالکی در عراق و یا مثل کرزای در افغانستان خواهد بود ( البته با کت و شلوار و کراوات و پاپیون)

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. موجوداتی که ایرانی نامیده میشوند؛ در سال ۵۷ چنان خیانتی به خود و آیندگان خود کرده اند که هنوز تاوان بسیاری باید برایش بپردازند.

      حذف