۱۳۹۴ دی ۱۳, یکشنبه

دَمَر شدن «اَلنَمَر» و صلاحیت «بهرمانی»

چند ماه پیش که حکم اعدام «النمر» در دادگاه استیناف نیز تأیید شد؛ همهٔ دهانهای گشاد و عربده کش حزبلبلی ها؛ تهدیدهای سنگین و آتشینی فرمودند. امّا جالب اینکه پس از اعدام شدن «النمر»؛ آتشین ترین تهدید از گلوی عربده کشهای «سپاه پاچاهارداران»؛ در واقع «زیر سبیلی رد کردن» آن بود. سپاه «وعدهٔ انتقام سخت» در «آینده ای نه چندان دور» را داد که مفهوم آن «آیندهٔ دور» است و «نه چندان» را باید به حساب «سُس گوجه فرنگی» به حساب آورد.
«انگل فرزانه» نیز یادش رفت که همین ۲ ماه پیش بازهم خودش را «انقلابی» نامیده بود و امروز آب پاکی را بر دست «حزبلبلیها» ریخت و انتقام «النمر» را به الله سپرد (یعنی: نخود نخود .... هرکه رَوَد خانهٔ خود). حال باید هزینه های 
خسارتهای وارده به سفارت و کنسولگری عربستان را هم بدهند. این «حرکت انقلابی» از طرف رهبر فرزانه کاملاً قابل پیشبینی بود؛ زیرا هنوز هم ۱۶ مفقود الاثر بلندمرتبهٔ شان به «غیبت کبری» دچار هستند و صدایشان نه تنها در نمی آید؛ بلکه تلاش میکنند که قضیّه را ماست مالی کنند.
حال پرسش این است که این ماجرا چه ربطی به تأیید صلاحیت «انگل بهرمانی» دارد؟ رابطه اش را توضیح میدهم:

۵ سال پیش با رهبر عدّه ای سوپر انقلابی در رابطه با «انگل بهرمانی» حرف میزدیم. نظر ایشان این بود که «انگل فرزانه» برای بقای خود؛ حتّی دست به کشتن «انگل بهرمانی» خواهد زد. نظر من این بود که : «انگل بهرمانی» آخرین سنگر عقب نشینی رژیم کثیف خامنه ای است و هر زمان دیدید که «انگل بهرمانی» بار دیگر به صورتی جدّی به میدان آمد و پس از یک جنگ زرگری؛ بازهم مطرح گردید؛ بدانید که «انگل بهرمانی» آخرین تیر ترکش بوده است.
امروز مقاله ای در وبسایت رادیو فردا (اینجا) منتشر شده بود  مسائل مورد بحث آن ظاهراً «پیامدهای رد صلاحیت انگل بهرمانی» است. امّا واقعیت این است که نویسندهٔ مقاله میداند که «انگل بهرمانی» رد صلاحیت نخواهد شد و این مقاله تنها برای ایجاد موج و تب وتاب انتخاباتی نوشته شده است. نویسندهٔ این مقاله میخواهد با آسمان - ریسمان بافی و اینکه اگر «انگل بهرمانی» را رد صلاحیت کنند؛ جنبش دموکراسی خواهی به خاک ذلّت خواهد نشست؛ تنها برای تشویق مردم برای رای دادن به او است.
امّا هنوز زمان استفاده کردن از «انگل بهرمانی» به عنوان «آخرین تیر ترکش» فرا نرسیده است؛ بلکه  در این مرحله؛ در حال «چرب کردن او برای فرو کردن به احمقهای شبه سیاسی» هستند و این وظیفه به «اصلاح طلبان خائن» سپرده شده است. همان اصلاح طلبانی که تا زمان به زیر کشیده شدن از صحنهٔ قدرت در زمان «انگل بهرمانی» و «انگل خامنه ای» در تمامی  سرکوبها و دستگیریها؛ شکنجه ها؛ صدور حکم اعدامها و تیربارانها؛ نقش مستقیم داشتند. تاریخچهٔ مشعشع اصلاح طلبان هرگز فراموش نمیشود و هرگز بخشوده نخواهند شد. زیرا هنوز هم که هنوز است در پی «جلوگیری از سقوط رژیم ننگین تشیّع شنیع صفوی» هستند.

انگل بهرمانی به ۲ دلیل بسیار ساده؛ ردّ صلاحیت نخواهد شد:

۱- «انگل بهرمانی» نخستین کسی است که پای روسها را به ایران باز کرد و عدهٔ زیادی از مزدوران وزارت اطلاعات را به روسیه فرستاد تا آموزش ببینند و عده ای از آنها نیز به استخدام KGB در آمدند و اکنون نیز با FSB کار میکنند. مانند همانهایی که برای دیدن دوره های آموزش کاربرد S-300 به روسیه رفته اند و به طور حتم عده ای از آنها به استخدام سیستم اطلاعاتی روسیه در خواهند آمد. افتخار «انگل بهرمانی» در این است که «این دروازهٔ خیانت» را مانند سایر خیانتهای دیگر از قبیل آزاد گذاشتن دست وزارت اطلاعات برای قاچاق مواد مخدر با همدستی حزب الله لبنان و بسیاری از اعمال کثیف دیگر باز کرد و اکنون میخواهند او را «استوانهٔ دموکراسی خواهی» قلمداد کنند.
روسها با هوشتر از آن هستند که سکان کشتی «حکومت تحت الحمایهٔ انگلها» را به یک جناح بسپارند. لذا  «شورای نگهبان» در مورد رد صلاحیتها با «کارشناسان متخصص اسلام شناسی کرملین» مشورت خواهند کرد و «نظریه های مستشاری متخصصین اسلام شناسی  روسها» را در تصمیمات خود وارد خواهد نمود. آنچه که روسها به مدّت قرنها به دنبالش بوده اند و اکنون بدست آورده اند را به راحتی از دست نخواهند داد. لذا؛ «انگل بهرمانی» ردّ صلاخیت نخواهد شد.

۲- تاریخ دوسالهٔ قهرمان بازیهای «قهرمان فرزانه» (کشتی گیر فرزانه) و تحقیرها و شکستهای پی در پی که متحمل شده است و آخرین مورد آن نیز موضع گیری در رابطه با «دَمَر شدن اَلنَمَر» بود (اینجا) نیز نشان میدهد که «ماتحت فرزانه» صدای «قلیان» میدهد و چون «حفظ رژیم کثیف شیعی اُوجب واجبات» است؛ در نهایت «حکومت شیعی پاشکسته» را به «سرنگونی» ترجیح خواهد داد.
«انگل بهرمانی» آخرین سنگر عقب نشینی و «کلید بقای رژیم» در «بحران نهایی» است.
بنا بر این فریب مزخرف بافی های اصلاح طلبان را نخورید و تمامی این شامورتی بازیها و تراشیدن لولو خورخوره (مثل نقش سعید جلیلی در انتخابات امام حسن) میباشد؛ تا هرچه میتوانند مردم را به سر صندوقهای رای آورده و برای «انگل بهرمانی» پایگاه اجتماعی رسانه ای تولید کرده و «کلید نهایی» را صیقل دهند.

کژدم

«استراتژی امنیتی امضاء شدهٔ روسی» و «استراتژیهای امنیتی امضاء نشدهٔ آمریکا»

آقای پوتین دوست دارد تمامی کارهایش را به شیوهٔ «تصاویر شکار خرس» ؛ «مسابقهٔ جودو»؛ «اوتوموبیلرانی» و .... در یک کلام «هیاهوی کیم جونگ اونی» به پیش ببرد. در سوریه نیز استفاده از «بمب افکنهای استراتژیک» و تقلید صوری پیش پا افتاده ای از عملیاتهای موشکی آمریکا در «افغانستان» (استفاده از موشکهای کروز در سال ۲۰۰۱) تیپ شخصیتی نمایشی او را  نشان داد که میتواند به عنوان یک «تله» مورد استفاده قرار گیرد و «شکارچیان در کمین نشسته» منتظر زمان و مکانی مناسب هستند؛ تا برایش یک «مسئلهٔ حیثیتی» درست کنند و او نیز طبق معمول به صورت «پاسخ روسی هالیوودی» به آن پاسخ خواهد داد. اگر من کاره ای بودم؛ چنین تله هایی برای «شکار آقای  پوتین» تدارک میدیدم.
امضای «سند استراتژی امنیتی ۴۵ صفحه ای» در شب سال نو مسیحی نیز یکی از همان حرکات «پر طمطراق» آقای پوتین بود.
زمانی که چنین سندی  امضاء میشود؛ «دکترین های اجرایی» آن نیز امضاء میشوند. البته «اسناد دیگر ضمیمه» نیز امضاء میشوند که «فوق محرمانه» هستند. امّا مهم تر از همه «هزینه ها و منابع مالی» هستند که باید به عنوان «پشتوانهٔ مالی سند استراتژی امنیتی» و بویژه «دکترینها» قرار گیرند. اینجا است که پای آقای پوتین و سندش خواهد لنگید.

در کنار آن؛ مدّتها است که در تمامی وبسایتهای فارسی زبان خبری غربی؛ نویسنده ها و تحلیلگرها؛ از «عدم وجود استراتژی آمریکا» در خاورمیانه می نالند و «رشد داعش» را به ناتوانی آمریکا در تدوین یک استراتژی منسجم؛ نسبت میدهند. گویا آمریکا هم به نداشتن یک «استراتژی منسجم» اصرار می ورزد و از خر شیطان پایین نمی آید. در ظاهر امر «اسرائیل» نیز استراتژی خاص و تدوین شده ای ندارد و نقش «تماشاگر» را بازی میکند. یعنی اینکه هیچکس استراتژی ندارد و فقط آقای پوتین است که «۴۵ صفحه ای اش» را دارد. مهم تر اینکه «تحلیلگران فارسی زبان» نیز به این امر باوردارند و آه و ناله میکنند. آیا اندکی شبیه به یک «جوک» نیست؟
آیا آقای اوباما راست میگوید که «استراتژی خاصی ندارد؟». آیا تبلیغات حزب جمهوریخواه در نکوهش آقای اوباما در همین رابطه را باید باور نمود؟ یا اینکه همهٔ این سحنان را «پروپاگاندا» تلقی کرد؟
به نظر من دولت آقای اوباما؛ نه تنها استراتژی دارد؛ بلکه این استراتژی از نوع «استراتژیهای سخت» نیست و یک «استراتژی سیّال» است و تا کنون نیز به عمده ترین هدف خود که «تبدیل کردن بحران به یک بحران درون منطقه ای بود» رسیده است. به ابزارهای جدیدی برای اجرایی کردن استراتژی خود در منطقه نیز نیازی ندارد و به اندازهٔ کافی «ابزارهای آماده» وجود دارند و ابزار جدیدی به نام «روسیه» نیز به آنها افزوده شده است. تنها چیزی که آمریکا به آن نیاز دارد استفادهٔ درست از این ابزارها است. نه برای تضعیف بشار اسد به کسی نیاز دارد و نه برای کشتار نیروهای سپاه قدس و نه برای کشتن سربازان روسیه. همهٔ این امور به طور «اُتوماتیک» انجام میگیرند و همچنان ادامه خواهند یافت و تنها کاری که آمریکا باید بکند؛ نشستن و تماشا کردن و «کنترل و هدایت بحران» است. زیرا اکنون این بحران به طور کامل «درون منطقه ای شده است».
رژیم بشار اسد؛ پولی برای خرج کردن ندارد؛ لذا رژیم انگلهای صفوی و روسها جورش را بکشند. احتمالاً آن اورانیومهای غنی شده نیز پس از کسر قیمت کیک زرد؛ هزینهٔ عراق و سوریه و لبنان خواهد شد. عربستان سعودی و اقمارش و قطر و ترکهای عثمانی  نیز از کیسهٔ خود خرج میکنند. جالب اینکه همه در خاورمیانه برای بدست آوردن «گنج» میجنگند ولی پس از پایان جنگ؛ در حالی که «داشته های خود را نیز باخته اند»؛ حتّی «صندوقچهٔ پشگل» هم نخواهند یافت.

فکر میکنم که «کاخ سفید اوباما»؛ بر خلاف «کاخ سفید جورج بوش»؛ یک «کاخ سفید خندان» است و دارند به ریش همه می خندند.

کژدم

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

سال ۲۰۱۶ سال رقم خوردن سرنوشت ایران و ساکنین ایران

زمانی که خانم «کوندالیزا رایس» سکّان امور را به دست گرفت و آقای جورج  دبلیو بوش؛ به دنیای «سایه ها» رفت. با اینکه از تغییر استراتژی و دکترین متناسب با آن در آمریکا برای مبارزه با «عوارض جانبی سرنگونی صدام» در دنیای «اهل تسنّن» و بویژه آن بخش که در خاورمیانه و آفریقا مستقر هستند؛ آگاه بودم. امّا به خطا رفتم و «دکترین کوندالیزا رایس» را در جهت «اعادهٔ حیثیت آمریکا» ارزیابی میکردم. تا مدتهای مدید پس از به روی کار آمدن آقای «اوبا ما» نیز بر این باور بودم که آمریکا هنوز در حال «کنترل بحران حیثیت» پس از حمله به عراق و «اعادهٔ حیثیت» است. تا اینکه دیگر از «فکر کردن» و تجربهٔ روزانهٔ تناقضاتِ آن به «دیدن» پناه بردم. البته من میتوانم به یک دلیل ساده که «از دست یک نفر بیشتر از این بر نمی آید» مانند دیگران خود را «ببخشم». امّا مشکل از اینجا آغاز میشود که من عمیقاً به شعار «هرگز فراموش نکنیم و هرگز نبخشیم» معتقدم و این شعار را «استوانهٔ پیشرفت» میدانم. زیرا اگر قصد این باشد که خود را ببخشیم؛ چه فرقی میان ما و آن کثافتهایی که میخواهند با «دعای کمیل» خود را «بخشوده شده» بدانند وجود دارد. نتیجه اینکه من یک «رادیکال» هستم و به «خلوص» معتقدم. منظور من از «خلوص»؛ مفهوم «یحیوی = یحیی تعمید دهنده» نیست؛ زیرا در این سیستم فکری؛ تنها یک مفهوم وجود دارد که توسط « عیسی ناصری» به «نابخشودگی ابدی و متولدین در تاریکی ابدی گناه» تعبیر شد. من از این نوع رادیکالها نیستم و هرگز نبوده ام. امّا آنکه میخواهد راهی برای «خروج از بحران» و رسیدن به «جامعه ای باثبات» پیدا کند؛ نمیتواند «رادیکال» نباشد. در هیچ یک از آزمایشهای علمی؛ نمیتوان «رادیکال» نبود و به نتیجه رسید. زیرا دنیا محیطی «رادیکال» است. لیبرالیسم تنها در دنیاهای قراردادی؛ زمانی که عده ای «موجودات ناهمگون» را مانند «سیب زمینی» در یک گونی ریخته و میگویند که «باید با هم زندگی کنید» میتواند هم زندگی را تسهیل کند و هم به خاطر «تفسیر پذیری» زندگی را برای عده ای از «اهالی گونی» تبدیل به جهنم کند. لذا من در «اهداف نهایی» به «لیبرالیسم» معتقد نیستم. امّا برای «دوران گذار»؛ «لیبرالیسم محدود» را به عنوان یک «وسیلهٔ گذار» میپذیرم. از نظر من زندگی موجوداتی مانند «انشتین» در کنار موجوداتی مانند «مونگولها» یک «جهنّم دو طرفه» است. لذا شاید توانسته باشم در طول این چند سال «ملغمهٔ ظاهراً متناقض از نظر بحث کلامی بیجان» افکار خود را معرفی کرده باشم. در یک کلام؛ از نظر من آنهایی که درجهٔ هوش آنها کمتر از ۱۴۵ باشد؛ نباید «بازتولید» شوند.

پس از این «درازگویی ناخوشایند» بهتر است که به موضوع اصلی بازگردیم؛ زیرا ما در «گونی» زندگی میکنیم.
در دور دوّم ریاست جمهوری آقای اوباما به این نتیجه رسیدم که این شخص در همان مسیری حرکت میکند که آقای جورج بوش حرکت میکرد و تفاوتی که ما میبینیم و ظاهراً بسیار ناهمگون است؛ تنها «تغییر دکترینها» است ولی استراتژی همان است که بود. یعنی «زدن ستونها» برای ویرانی ساختار کهن.
سیاستهایی که از طریق دولت آقای اوباما به پیش رفته اند؛ بسیار ویرانگر تر از چنگ و دندان نظامی دولت آقای بوش بوده اند و به موازات این حرکت؛ آمریکا توانسته است تمامی هزینه های «آغاز نظامی» این استراتژی را جبران کند و از نظر اقتصادی به جایگاه خود باز گردد. امّا چین حدود ۳۰ درصد از اقتصاد خود را از دست داده و روسها نیز باید به «شعب ابی طالب» رفته و به شکمشان سنگ ببندند. جالب اینکه هیچ یک از این «عقب نشینیهای اقتصادی چین و روسیه» که ۲ کشور ظاهراً قدرتمند و دارای نقش تعیین کننده هستند؛ نه تنها اقتصاد آمریکا را با خود پایین نکشیده است؛ بلکه آنرا «سرو قامت تر» کرده است.
به همین حکومت «انگلهای صفوی» نگاهی بیندازید که حتی بدون شلیک یک گلوله؛ به چنان بدبختی دچار شده است که نمیداند چکار کند؟ 
«احمق فرزانه» فکر میکند که با خرید و تحویل گرفتن سامانهٔ S300 به اوج و بالاترین قلهّ های دفاعی صعود خواهد کرد. این تفکّر شبیه همان جوک اصفهانی است که با یک کاسه ماست در کنار «زاینده رود پیوسته به تاریخ» ایستاده بود و در میان تناقض «اندازهٔ ماست» و «حجم آب»؛ سرگردان مانده بود که چگونه میتوان زاینده رود را به «رودخانهٔ دوغ» تبدیل کرد؟!!!
آن اصفهانی هم اکنون نیز در کنار زاینده رود ایستاده است. هم «ماست» و هم «زاینده رود» هر دو خشک شده اند. امّا تناقض همچنان باقی است.

سال ۲۰۱۶ میلادی دو روز دیگر آغاز میشود. آغازی برای پایان تدریجی دکترین سیاست خارجی «اوباما» که بر «ویرانی صلح آمیز ستونهای کهن» و آمادگی نظامی برای «ضربت نهایی»  بنا شده است و ابزار اصلی آن؛ «تحریم» و «فروش تسلیحات» و «تولید اپوزیسیونهای فعّال و عصبی» میباشد.
سال ۲۰۱۶ برای ساکنین ایران نیز سالی تعیین کننده است. ساکنین ایران در این سال میتوانند فریب بازیهای انتخاباتی دروغین رژیم انگلهای صفوی را خورده و با همین رژیم به «درک» واصل شوند و یا اینکه از خواب زمستان طولانی و ۵۰۰ سالهٔ  «شیعه گری» بیدار شده و سرنوشت خود را ورای خواسته های «انگلهای حاکم صفوی» و سپاه پاچاهار داران؛ رقم بزنند.
ساکنین ایران از همین امروز؛ بیش از ۱۴ ماه  زمان ندارند.
ساکنین ایران باید از هم اکنون؛ دلهای خود را از  وعده های دروغین «نتایج مشعشع برجام»؛ پاک کنند. جوانانی که به سنّ سربازی رسیده اند؛ باید به خدمت سربازی بروند و آموزشهای نظامی را حتی فراتر از آنچه که در پادگانها به آنها آموزش داده میشود؛ بیاموزند. زیرا کارهای زیادی برای انجام دادن در پیش روی خود دارند.
در سال ۲۰۱۶ تا زمانی که آقای اوباما کاخ سفید را در سال ۲۰۱۷ ترک کند؛ رژیم انگلهای صفوی شیعه مسلک؛ بدترین و بی بازگشت ترین روزهای تلخ خود را خواهد گذرانید. آقای پوتین نیز با اینکه ماجرای سوریه را به ماجرای «اوکرائین» و تحریمها گره زده است؛ روزگار خوشی نخواهد داشت و آنچه که اکنون «پیروزیهای روسی» در سوریه نامیده میشوند را به یکباره استفراغ خواهد کرد. همانگونه که «انگل فرزانه» اهداف «بمب اتم حق مسلّم ماست» را با هزینه کردن صدها میلیارد دلار؛ با استفراغ خون؛ بالا آورد و جام زهر را بی سر و صدا نوشید.
لذا توصیهٔ من به همهٔ ساکنین ایران و بویژه «حزبلبلی ها» این است که : «با کیر پوتین به چاه جمکران نروید»؛ زیرا پوتین «بازیگر بازنده» است.
در اواخر ۲۰۱۶ دکترین آمریکا برای «زدن ستونها» تغییر خواهد کرد و ستون اصلی و نهایی؛ «روسیه» است. لذا آنهایی که دل خود را به «روسیه» خوش کرده اند؛ در پی فرو ریزی «دومینوی روسیه» به قعر چاه جمکران فرو خواهند ریخت. شاید روسها بتوانند خود را از زیر آوار بیرون بکشند؛ امّا کشورهای دست چندمی مثل ایران و ساکنینش؛ چنین توانی را نخواهند داشت.
سال ۲۰۱۷ سال «مارکو روبیو» است.
در سال ۲۰۱۶ تضعیف اقتصادی ایران و روسیه شدت بیشتری خواهد یافت و پس از مارس ۲۰۱۷ روند آغاز برخورد نظامی با  رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران  شکل خواهد گرفت و تهدیدهای نظامی بسیار جدّی خواهند بود.
کشورهای عربی از مدتها پیش خود را برای سال ۲۰۱۷ آماده میکنند.
آنهایی که فکر میکنند عربها نمیتوانند از تسلیحات مدرن آمریکایی استفاده کنند؛ چون «عرب هستند»؛ تصوری بسیار احمقانه دارند و حد اقل اینکه؛ نمیتوانند بفهمند که فروش تسلیحات؛ همیشه با خدمات بعد از فروش؛ آموزش و خدمات مستشاری همراه است. لذا چنین موجودات مفلوکی  بهتر است «غبغبهای پُر از باد احمقانهٔ خود» را از از باد احساسات دروغین و بی مصرف خالی کنند.
سال ۲۰۱۶ آخرین دورهٔ زمانی است که پنجرهٔ «عفو و بخشایش اوبامایی» گشوده خواهد ماند و پس ار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا؛ این پنجره بسته شده و لوله های تسلیحات باز خواهند شد.

کژدم

۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

روبرو شدن با واقعیتها از نوعی دیگر

پیش در آمد در «دستگاه همایون»

همهٔ ما میدانیم که بسیاری از مردم ایران در زیر خط فقر زندگی میکنند و کارگران نیز بخش «خوشبخت تر»  آنها هستند؛ زیرا حد اقل «کاری دارند و حقوق ماهانه ای». امّا این را نیز میدانیم که در ایران سیستمی منسجم به نام «سیستم مالیاتی» به مفهومی که در آلمان و یا انگلستان و یا آمریکا وجود دارد؛ هرگز وجود نداشته است و دلیل آن هم بسیار ساده است:
«ایران هرگز اقتصاد منسجم و برنامه ریزی شدهٔ ملّی که همگانی باشد؛ نداشته است».
نتیجه نخست اینکه: «هرگز نمیتوانسته است سیستم منسجم مالیاتی داشته باشد. زیرا همه چیزش وارداتی و بر اساس خواستهٔ بیگانگان بوده است که یا خلیفه بوده اند و یا پرتغالی و انگلیسی و آمریکایی ..... و .... این روندی ۱۴۰۰ سالهٔ تاریخی است».
اینچنین است که میتوان عمق ۱۴۰۰ سالهٔ «ایران تحت سلطه و نفوذ» را فهمید و اگر «مغزی» باقیمانده باشد؛ به عمق فرهنگ «تحت سلطگی» پی بُرد.
نتیجهٔ دوّم اینکه: «مالیات همیشه از کسانی گرفته شده است که در بخش منسجم و سازمان یافتهٔ اقتصادی مشغول به کار بوده اند».
حتّی نیروهای چپ نیز زمانی که به مسئلهٔ «طبقهٔ کارگر» (راحت الحلقوم گلوی چپهای سنّتی و کلیشه ای روسی اندیش لنینیست)؛ فکر کرده اند؛ با یک معضل بزرگ روبرو شده و این طبقه را به چندین دسته تقسیم کرده اند و گاهی از پیدا کردن نام برای دسته هایی از این کارگران عاجز مانده اند و گاهی عده ای از همین «نگون بختهای عقبماندهٔ دهاتی و یا ژنتیک» را «لُمپن پرولتاریا» نام نهاده اند. آیا کژدم دروغ میگوید؟ ... پس او را به نقد بکشید.
اگر کسانی هستند که همچنان مثل «خرچنگ» «چپکی» راه میروند؛ با این معضل آشنا هستند؛ امّا ذهنهای عقب ماندهٔ شان که در دورهٔ لنین و سپس «کوبا» و «چه گوارا» یخ زده است (ماموتها و دایناسورهای سیاسی)؛ امیدی به آنها نبندید. زیرا آموزه های آنها برای بازگشت به «کومونهای اولیه» طرّاحی شده است.




(چپیهای لنینیست طرفدار کومونهای اولیه؛ فعلاً این تصاویر هدیهٔ کریسمسی را داشته باشند تا بعدها آزمایشهای  IQ سرنوشت نهاییشان را تعیین کند).
 

 مشکلی که آنها  (چپولهای کلاسیک) باید با آن «روبرو» شوند؛ «حذف انسان سانها» از دایرهٔ وجود است؛ و من فکرنمیکنم که این «دایناسورها» آمادهٔ «خودکشی» باشند. زیرا آنها شارلاتانهای لنینیست و متعلق به دورهٔ «مارکس و انگلس» هستند که میخواهند حتی به زور «کیر پوتین» هم که شده است؛ به حکومت برسند.

توصیهٔ من به «روسپی های چرخنده در طویلهٔ شورای اسلامی شیعی» و «روسپی ابتکار» و «روسپی علی نژاد» و «فاحشهٔ بهرمانی» این است که با دیدن تصاویر بالا هیجانزده نشوید. زیرا پیر تر از آن هستید که برای ملاقات با تصاویر بالا انتخاب شوید (حتی صیغه شدن لذّت بخش زینبی را فراموش کنید) و همان بهتر که به کیرهای پلاسیدهٔ «صانعی» و «کرّوبی» و «موسوی تبریزی» و «خامنه ای» و «مصباح یزدی» بچسبید. زیرا بیشتر «افاقه» میکنند و برای تکمیل کار؛ بهتر است که «زیارتنامه ای مناسب» از «حلیة المتقین» پیدا کنید.


پَس در آمد  در «دستگاه شوشتری» (آهنگران و کویتی پور)

آیا اینها را فقط کژدم میداند؟ یا اینکه روسها و انگلیسها و آمریکاییها مطالعات بسیار ژرف تری بر روی این پدیده ها دارند و «موجودات صیغه زادهٔ وزارت اطلاعات» و «یالثاراتی» این مسائل را از «پدران دوّم کرملینی شان»؛ مدتها پیش یاد گرفته اند؟
زیرا پدران اصلی شیعیان؛ «برادران شرلی» هستند ودر شرایط کنونی  از روی «تقیّه» ... «کیر پوتین را ترجیح میدهند». که البته ریشهٔ تاریخی در «نور الدین کیانوری» ... «نوهٔ آخوند نوری به دار آویخته» در انقلاب مشروطیت دارد.

به تصاویر زیر نگاه کنید. تصویر نخست از «اینجا» گرفته شده و تصویر دوّم برای «آگاهی دادن به نئاندرتالهای آریایی نژاد» است.



این تصویر را از لینک اخبار مشعشع BBC  (نوه های برادران شرلی و بنیانگذاران تشیّع صفوی) کپی کرده ام (اینجا).

تصویر دوّم را برای بهتر فهمیدن آن مورد آنالیز قرار داده ام تا هم «خرچنگهای چپکی رو» و هم «هر الاغ دیگر طدفدار حقوق محرومین» بفهمند که چه خبر است و اخبار «شیعه ساختهٔ وزارت اطلاعات کونی های صفوی مسلک» تا چه اندازه اصالت دارد.
باز هم بفهمند که گردانندگان BBC آنقدر هم احمق نیستند که این اخبار تقلبی را به خورد خاک برسرهای آریایی نژاد «انقلاب لپ تاپاله ای و یوتیوبی» (رأی منو پس بگیر) میدهند.

تنها لازم است که طبق معمول روی تصاویر کلیک کنید؛ تا نکات مبهم روشن تر شوند.
کدام مادرقحبهٔ عکّاسی که در پشت سر نیروی امنیتی قرار دارد؛ میخواهد چهرهٔ این کارگران مظلوم را با استفاده از فوتو شاپ «ناشناس» جلوه دهد تا به وسیلهٔ نیروهای امنیتی دستگیر نشوند؟ این چهره ها را از «مفعولهای گمنام امام زمان» میپوشانند؟ یا از مردم؟
پاسخ مشخص است:
این کارگران قلّابی «مزدوران دستگاه کونیها و هزار پدرهای گمنام امام زمان» هستند که از روی شرمِ «پدرناشناس بودن»؛ «گمنامی» را ترجیح میدهند.
اگر خرچنگهای «چپگرا» چنین خبرهای قلاّبی را برای دفاع از «حقوق کارگران» باز نشر میکنند؛ احمق هستند.
اگر کسانی پیدا میشوند که میخواهند بفهمند« «چرا زنازاده های صیغه پور گمنام امام زمان» چنین خبرهای تقلّبی را منتشر میکنند... باید مغزهایشان را که مانند «پوستهٔ خارجی گردو» خشکیده و سخت شده است را بشکنند تا هوایی تازه بخورد.
راستی؛ شما خوانندهٔ این وبلاگ .... در بارهٔ این خبر قلّابی چه فکر میکنی؟

کژدم

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

امسال هدیهٔ کریسمس دیر شد؛ ولی همچنان هدیهٔ کریسمس است

آقای ناتانیاهو با پاپ جدید که نقش «اصلاح طلبان» را بازی میکند؛ دیداری داشت. در این دیدار؛ آقای ناتانیاهو مسابقه را باخت؛ زیرا بر اساس «اعتقادات احمقانه» سخن گفت و نه بر اساس «واقعیتهای تاریخی». «اعتقادات حپروتی» همیشه بازنده هستند؛ زیرا میخواهند «تاریخ و واقعیتها» را انکار کنند.
آقای ناتانیاهو بر اساس اعتقادات یهودی گفت: «عیسی به زبان عبرانی سخن میگفت».
پاپ جدید گفت: عیسی به زبان «آرامی» سخن میگفت.
در این مناظره؛ پاپ «راستگو» بود. به همین دلیل «ناتانیاهو» باخت.

امّا پاپ نیز در این مناظره «باخت» (بدون اینکه احمقها متوجه شوند)؛ زیرا بر طبق اعتقادات «مسیحیت ساختگی» چه (اورتودوکس) و یا( کاتولیک)؛ که هر دو ساختگی و تفسیری هستند؛ مسیح باید پادشاه وعده داده شدهٔ «یهود» باشد... پس پرسش این است که این «باکره زادهٔ دروغین » و «محصول کیر یهوه» چرا به «آرامی» سخن میگفت؟
عیسی ناصری یک یهودی زاده بود (از نظر خونی). امّا از طرف دیگر «جوجهٔ نافرمان» نیز بود. 
عیسی ناصری (عیسای صلیب ساز پسر نجّار) در یک خانوادهٔ یهودی به دنیا آمد و ۶ برادر و خواهر داشت (یعنی اینکه مریم باکره حد اقل ۶ بار فرو رفتن میخ گوشتی را تجربه کرده بود) امّا مسیحیان همچنان این زن را «باکره» مینامند. (حماقت مؤمنانهٔ آشنا برای هر گوش کرِمؤمنانه). وظیفهٔ احمقها «ایمان آوردن بدون پرسش» است. لذا ارزش ایمان مانند «عرق بدن در تابستان» و یا «مدفوع روزانه» است که بدون پرسش و پاسخ منطقی؛ از بدن خارج میشوند. و «مؤمن» کنترلی بر آنها ندارد؛ بلکه آنها هستند که «مغز مفلوک مؤمن» را کنترل میکنند که چه زمانی به «مستراح = مسجد = معبد = کلیسا = کنیسه» برود و رفع حاجت کند؛ و گرنه مدفوعی که باید تخلیه شود؛ در ذهنشان تلنبار شده و موجب «دل پیچه» میگردد.
«مدفوع حاصل از کثافتکاریهای روزانه و ماهانه و سالانه» را چگونه میتوان بدون امید به «بخشایش» از بدن خارج کرد؟ 
اینجا است که رفتن به کلیسا و مسجد و دعای کمیل و سینه زنی و زنجیر زنی و مراسم حجّ معنی پیدا میکنند .... مکانهایی برای «ریدن گناهان تلنبار شده» و راحت شدن از «مدفوع انباشته شده».
حتّی اگر آنچه را که «گناهان» نامیده میشوند را واقعی بینگاریم .... 
سخن «پیامبر کژدم» این است که «گناهان» مانند نوشته هایی بر روی «الماس» و «توسط الماس» هستند که هرگز پاک نمیشوند.
لذا با پاره کردن «کون مؤمنین» در کلیسا و حسینیه و مسجد و معبد و کنیسه؛ هرگز پاک نخواهند شد. لذا توصیهٔ من به «مؤمنین سراپا گناه و کرم مستراح» این است که زیادی کون خود را با لقلقه گرفتن و دعا خواندن به هدر ندهند؛ زیرا «افاقه نمیکند». اگر هم کسی (یعنی آخوند انگلی) چنین آدرسی داده است؛ منظورش کشاندن شما به کوچهٔ تاریک در نیمه شب و «گاییدن مؤمنین» است.
«این جملات را روزانه صد رکعت تکرار کنید تا کاری نکنید که برای پاک کردن گناهانتان مجبور به کون دادن شوید و در آخر هم «اثری نداشته باشد».
نقطه سرِ سطر.

به تصاویر زیر نگاهی بیندازید و روی آنها کلیک کنید تا بزرگنمایی شوند:





هرچند که این موجود یک هنرپیشه است؛ امّا تصویری نزدیک به «مسیح مو مشکی» به شما میدهد.




این یک یهودی سرگردان میان جهنم و بهشت است که فکر میکند اگر موهایش را در دو بناگوش آویزان کند؛ بالاخره فرشته ها آن دو موی آویخته را گرفته و او را به بهشت خواهند برد.




این هم همان پاپ کنونی است که به جای دو موی آویخته دو عدد کروات واتیکانی در پشت سر آویزان کرده است تا مسیح «رومی» او که مانند «هرکول» نقش «پسر خدا = پسر زئوس» را بازی میکند؛ فرشتگانی خواهد فرستاد تا آن ۲ کراوات آویخته را بگیرند و او را به بهشت ببرند؛ غافل از اینکه موهای آویختهٔ آن یهودی به «بدن» وصل هستند..... ولی این دو آویختهٔ پارچه ای به یک «کلاه مسخره» آویخته اند. لذا اگر فرشته ها حتی اگر کونشان را پاره کنند؛ فقط کلاه مسخرهٔ او را با خود خواهند برد.

این مادر قحبه های شارلاتان هم  کشیش های اورتودوکس روسی هستند:



به لباسهای پر زرق و برق و گرانبها و در عین حال مسخرهٔ این روسپی زاده ها نگاه کنید؛ که خود را «جانشین مسیح» میدانند.

این بی شرفها حتی ظاهر را نیز حفظ نمیکنند.

مسیح با اینکه یک «احمق سرگیجه گرفته» و تعمید یافته از «اندیشه های حپروتی یحیی»  بود؛ امّا هرگز این قرتی بازیها در گروه خونش نبود.

کریسمستان مبارک.
سلام کژدم را به «محمّد بچه باز» و «برده دار و برده فروش»  نیز که محصول مشترک «موسی و عیسی و یحیی» از طریق «خدیجهٔ پولدار جوان پرست» بود و در واقع همهٔ «وحی ها» از طریق خدیجه و برادران «موسوی- یحیوی»؛ خدیجه خانم پولدار به محمد  میرسید؛ برسانید.

کژدم



۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

مسابقهٔ هوش

عربستان سعودی ادعا میکند که با ۳۴ کشور مسلمان نشین؛ ائتلافی گسترده بر علیه آنچه که «تروریسم» می نامند؛ تشکیل داده است و علاوه بر آن ۱۰ کشور مسلمان نشین نیز قول همکاری با این ائتلاف را داده اند (یعنی پا در هوا هستند).

- دربارهٔ این ائتلاف چه فکر میکنید؟
- اهداف پیدا و پنهان این ائتلاف چه هستند؟
- ابعاد و تأثیرات منطقه ای و جهانی چنین ائتلافی چه میتواند باشد؟
- چرا عربستان سعودی رهبر این ائتلاف است؟

خوانندگان گرامی اگر نظرات «مبسوط» دارند؛ میتوانند در این مسابقه شرکت کنند؛ تا هم «آموزگار» باشند و هم «دانش آموز».

از پذیرش «شعار» و «جملات قصار» و «فلسفه بافی مذهبی» معذورم.

کژدم

۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

آقای پوتین و تهدید رسمی به بمباران اتمی با استفاده از «کُد های مافیایی».

تهدید رسمی و غیرمستقیم به کاربرد بمب اتمی از طرف آقای پوتین؛ نشان میدهد که آقای پوتین سرِ کلاف را گم کرده و به شدّت عصبانی است. کارهایی که قرار بود به دلخواه پیش بروند؛ هر روزه با موانع میدانی روبرو میشوند. آقای پوتین پشتیبانی چین را تقریباً از دست رفته میداند و حکومتهای «پخش آش نذری» در آمریکای لاتین؛ که خود را «سوسیالیست» مینامیدند؛ یکی  پس از دیگری به پایین کشیده میشوند  و زمینه ها برای «صدور سرمایه و تکنولوژی» از طرف غرب آماده میگردد  (چیزهایی که روسها ندارند) و بدین وسیله زمینه های رشد روابط با روسیه در این کشورها تبدیل به شوره زار میگردد.
از طرف دیگر قیمت نفت در حال سقوط است و منابع دیگر مالی روسها نیز میتوانند مانند دریاچهٔ آذربایجان بخشکند؛ شبه جزیرهٔ کریمه در وضعیت اسفناکی قرار دارد و روسها قادر نیستند به وعده هایی که برای به جوش آوردن «خون ناسیونالیسم روسی» به روس تبارهای اوکرائین داده بودند عمل کنند. لذا چنین به نظر می آید که آقای پوتین نیز مانند «استالین»؛ به جای سرمایه گذاری در یک یا ۲ پروژه و به ثمر رسانیدن موفقیت آمیز آنها؛ با همان سرمایهٔ محدود در پروژه های متعددی سرمایه گذاری کرده است که همهٔ آنها در نهایت به صورت نیمه کاره رها شده و باید مانند «استالین» از یک سو گزارشهای دروغین به کنگره بدهد و از سوی دیگر بر بوق و کرناهای تبلیغاتی بدمد تا «ورشکستگی» را که نتیجهٔ اشتباهات خود اوست را ماستمالی کند. (این روش استالینی ۳۷ سال است که در ایران به شدّت رایج است). امّا مشکل آقای پوتین با «استالین» فرق زیادی دارد. اگر مشکل «استالین» یک امر «داخلی» بود و با چند گزارش دروغ و تیرباران کردن اعضای حزب به جرم خیانت پایان می گرفت؛ امّا مشکلی که آقای پوتین تولید کرده است؛ «بین المللی» است و نمیتواند به هیچ «کنگرهٔ بین المللی» گزارش دروغین بدهد؛ برای اینکه چنین کنگره ای وجود ندارد. لذا تولید جنجالهای تبلیغاتی و استفاده از زیردریایی برای بمباران داعش و یا شلیک موشکهای کروز از دریای مازندران و استفاده از بمب افکنهای استراتژیک را باید «شامورتی بازی» به حساب آورد. امّا اینگونه «شامورتی بازیها» میتواند به «مسئلهٔ حیثیتی» تبدیل شود و مشکل اصلی آقای پوتین در همانجا خواهد بود. یا باید «بمبهای اتمی» خود را بکار گیرد و یا با خفّت و خواری استعفا دهد؛ که یک بازی «دوسر باخت» خواهد بود. زیرا اگر استعفا دهد و بخواهد به شرایط پیش ازآغاز «شامورتی بازی» باز گردد؛ آن شرایط دیگر وجود نخواهد داشت؛ بلکه به وضعیت «انگل پاستور نشین» دچار خواهد شد که به مدت ۲ سال؛ هر ۳ ماه ۴۵۰ میلیون دلار جیرهٔ دلاری میگرفت.
مشکل مهم دیگر آقای پوتین این است که رئیس جمهور بعدی آمریکا؛ از جنس آقای اوباما  (دکترین کوندالیزا رایس - اوباما) نخواهد بود. زیرا آن دکترین؛ کار خود را به پایان رسانیده و اکنون مشکلات خاورمیانه یک مشکل منطقه ای به حساب می آیند و ماجرای جورج بوش تبدیل به تاریخ شده است و آمریکا وارد فاز جدیدی از روابط بین المللی خواهد شد. لذا اگر آقای پوتین فکر میکند که بتواند در این ۱۵ ماه باقیمانده؛ با «هارت و پورت» و «شامورتی بازی» چیزی بدست آورد؛ باید از خود بپرسد که اگر نتوانست چه میشود؟ این مشکل برای «انگل فرزانه» نیز با شدّت بسیار بیشتری وجود دارد.

گذشته از این مسائل؛ باید پرسید که نخستین هدف «بمبهای اتمی» آقای پوتین؛ چه کشوری است؟ ظاهر امر نشان میدهد که ترکهای عثمانی نخستین هدف خواهند بود. امّا ترکیهٔ عثمانی یک همسایهٔ جنوبی است و بادهای مدیترانه ای میتوانند آثار مرگبار چنین بمبارانی را به ارمنستان و مسکو و آذربایجان و عراق و سوریه ببرند. و این امر تنها عوارض جانبی چنین بمبارانی بدون دخالت «ناتو» و یا آمریکا به طور یکجانبه است که بخواهند کاربرد سلاحهای استراتژیک از طرف روسیه را؛ با سلاحهای استراتژیک بسیار مدرن تری پاسخ دهند تا مشکلی به نام «روسیه» را به طور کامل حذف کنند. همان کاری که کوروش بزرگ با امپراتوری آشور کرد و پس از آن حتی یک حکومت محلّی آشوری نیز شکل نگرفت و مشکلی به نام «آشور» برای همیشه حلّ شد.

مانورهای قلّابی ضد داعش در ایران

رژیم انگلهای صفوی؛ در شرایط پیش از انتخابات؛ به عناصر خود در رژیم شیعی عراق دستور میدهد که خبرهای امنیتی بسیار مهمی در بارهٔ حملهٔ قریب الوقوع داعش به ایران را رسانه ای کنند تا زمینهٔ تولید وحشت در میان مردم فراهم شود و سپس با یک یا ۲ مانور ضد داعش قلّابی؛ «ارتش» و «سپاه» را به عنوان «نیروهای بیدار و حافظ امنیت ملّی» مطرح کنند تا از شورشهای احتمالی در جریان انتخابات فرمایشی آینده جلوگیری کنند. شاید حتی از این نقطه نیز فراتر رفته و چند بمب نیز از طرف عوامل رژیم در برخی نقاط منفجر شده و به گردن «داعش خیالی» انداخته شوند.
واقعیت این است که داعش هنوز در افغانستان حضور چشم گیر و گسترده ای ندارد و بیشتر نفرات آن در بخش شرقی افغانستان هستند. لذا خطری به شمار نمی آیند. امّا مسخره تر اینکه «سرجوخه پوردستان» میخواهد در اطراف تهران مانور بدهد که دو معنی مسخره تر دارد:
۱- داعش از تمامی موانع شرقی گذشته و به تهران رسیده است.؟؟!!!
۲-سخنان آنهایی که میگفتند: «امروز در سوریه میجنگیم که فردا در تهران نجنگیم»؛ دروغی بیش نبوده است و گویا قرار است که در تهران بجنگند.
راستی این هلیکوپترهای «سرجوخهٔ پاچه خوار پوردستان» کجا را بمباران خواهند کرد؟ روستاها و شهرهای ایران را؟

شاید تب و تاب انتخابات آینده؛ برای آقای پوتین بسیار مهم تر از ارزش آن برای «نوکر پاستور نشین» باشد. زیرا حکومتهایی از نوع حکومت «تزاری - فئودالی روسیه» به سیستمهای حکومتی از نوع حکومت انگل فرزانه که در فساد گسترده دست و پا میزند نیاز دارند تا همیشه از ترس سرنگون شدن به «حمایتهای امنیتی اربابشان» نیازمند باشند.

کژدم

۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

روسها برای آنچه که نبردی با پیروزیهای درخشان میپندارند؛ آماده میشوند

آقای اوباما در آخرین سخنرانی خود گفت که داعش میخواهد ما را به نبرد زمینی بکشاند؛ ولی ما اینکار را نخواهیم کرد. البته آقای اوباما کشف جدیدی نکرده است و این سخنی است که «محمد رسول الله دوّم» در همان آغاز گفته بود. امّا گویا آقای پوتین نظر دیگری دارد و فکر میکند که آقای اوباما یک بزدل است و او نشان خواهد داد که «پاسخ روسی» به مشکلات؛ بسیار موثر هستند (مانند ماجرای چچن). امّا «چچنستان» همسایهٔ دیوار به دیوار است و مسئلهٔ «لجستیک» در سوریه به آسانی ماجرای چچن و اوستیای جنوبی و کریمه نیست مگر آنکه برای ادارهٔ یک نبرد یک ماهه؛ تجهیزات لازم برای یک نبرد چندماهه را به سوریه منتقل کنند؛ یعنی همان کاری که هم اکنون در حال اجرای آن هستند.
به همین منظور روسها در حال انتقال انواع  سلاحهای سنگین پیشرفته روسی به سوریه هستند و نیروهای ویژهٔ تفنگداران دریایی روسیه نیز قرار است در عملیاتهای زمینی شرکت داشته باشند. امّا هنوز نبردهای زمینی که تحت فرماندهی مستقیم روسها انجام خواهد گرفت؛ آغاز نشده است و آنچه که تاکنون از طرف روسها به نمایش در آمده است؛ حملات هوایی بی ثمر بوده اند امّا غرّش توپخانهٔ سنگین «سخنوریها» و لفّاظی ها از هر صدایی بلندتر به گوش میرسد. البته ناگفته نماند که سخنان آقای اوباما را نیز نباید جدّی گرفت و ۷۰ درصد سخنان ایشان نیز لفاظی های بی اساس هستند و گرنه با تبلیغات بزرگی که در زمان شکار بن لادن براه انداخته شد؛ آمریکاییها فکر کردند که ماجرای القاعده دیگر تمام شده است. ولی همهٔ آن شامورتی بازیها برای بدست آوردن رای در انتخابات بود. امّا آقای اوباما برای لفاظی های تبلیغاتی تنها دو تیم عملیاتی به پاکستان فرستاد؛ که در مقایسه با آن؛ آنچه که آقای پوتین در حال انجام آن است؛در حدّ انتقال تمامی ضرّاد خانه های روسیه به سوریه است.
«محسن رضایی» هم گویا خیلی ذوق زده شده و مانند احمدی نژاد که «خبرهای خوش هسته ای» میداد؛ به «خبرهای خوش داعشی» وعده داده است.
امّا در آنسوی مرزها؛ در عراق؛ گویا ماجراهای دیگری در حال شکل گیری هستند که بخش مهم آن قیچی کردن دُم «انگل فرزانه» از عراق برای بازگردانیدن «ثبات» به عراق است. امّا این ثبات به گونه ای دیگر و بر اساس تشکیل ۳ اقلیم خودمختار عراق تعریف میشود و یکی از شروط اصلی ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا میباشد. لذا در صورت اعلام آمادگی شیعیان عراق؛ داعش از عراق فراری شده و بخشی از نیروهایش به سوریه خواهند رفت و کار روسها برای یک جنگ فرسایشی در آمده است و میتوانند در مسابقه با داعش مثل قورباغه ها بر روی برگهای مرداب سوریه ( از این برگ ... به آن برگ) مدتهای طولانی پرشهای قهرمانانه انجام دهند.
واقعیتی که مردم عراق هر روزه تجربه میکنند؛ عدم کارایی ارتش و اوباشان تحت فرمان «انگل فرزانه» (حشد الشعبی) هستند و این امر آنها را به سوی آنچه که «ائتلاف ضد داعش» مطرح میکند؛ خواهد کشانید. در صورت به کرسی نشانده شدن این پیشنهاد؛ آقای پوتین نیز باید از استراتژی «کنترل انرژی خاورمیانه» دست بشوید و به «پمپ بنزین چین بودن»؛ بسنده کند.
اگر ترکهای عثمانی مقدار ناچیزی «نفت داعشی» خورده اند؛ روسها میخواهند تمامی نفت و گاز خاورمیانه را بخورند.
آنکس که «آی دزد» میگوید .... خودش «شاه دزد» است.

کژدم


۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

با «روسیهٔ اتمی» چه باید کرد؟

چگونه میتوان اندیشه های حاکم دورهٔ «فئودالی» و امپراتوریهای «ایوان مخوفی» و «پتر بزرگ» و «کاترین کبیری» که اکنون شپشهایشان ریخته و کت و شلوار و کراوات میپوشند و بمب اتمی و موشکهای فلان و بهمان دارند؛ امّا اقتصادشان مانند «ایران گربه نشان» و «عربستان» فقط به «ناف نفت» بسته شده است؛ امّا ذهنشان همان ذهنیت چند صد سال پیش «روسهای بربر» است را به زانو در آورد؟
جمعیتشان بالای ۱۴۰ میلیون نفر است؛ تسلیحات استراتژیک و تجربیات «جیمزباند بازی» دوران جنگ سرد را نیز در سبد دارایی هایشان دارند.
از سوی دیگر با «اروپای فرسوده» که حتی توان کنترل «لیبی» پس از معمر القذافی را نداشت و پس از پایان جنگ جهانی دوّم تمامی زندگی و بالندگی خود را مدیون «طرح مارشال» است و در طی این ۷۰ سال؛ همیشه مثل بچّه گربه از پستان آمریکا شیر خورده است؛ چه باید کرد؟
آلمان تجربهٔ «دیوار برلین» را دارد و «آلمان یکپارچهٔ کنونی» در فریب «فروشگاههای آدیداس در روسیه» غوطه ور است. در واقع میتوان گفت که آلمان کنونی یک کشور «دلّال» میان غرب و روسیه است؛ هرچند که ظاهراً یک کشور غربی است؛ امّا به خاطر تاریخچهٔ «آلمان شرقی» و «آلمان غربی» ترجیح میدهد که «دلّال» باقی بماند. شاید هم نقشی بهتر از این برای خود تصور نمیکند؟؟!! .... یکی از معانی «فرسودگی» همین است. در دوران «فرسودگی» تمامی تلاشهای «فرهنگ حاکم فرسودگی» بر روی «حفظ داشته های ناپایدار» متمرکز میشود تا بتوانند «دورهٔ ناپایداری» را طولانی تر کنند (فکر نکنید که آلمانیها همگی انشتین هستند. تعداد گاوها و انسان سانهای آلمانی کمتر از سهم طبیعی دیگر گروههای شاخهٔ انسانی نیست).
با فرانسهٔ فرسوده چه باید کرد؟ که «فروختن سردار بزرگ ژندارک» و سپس «حکومت ویشی» در جنگ جهانی دوّم را در سبد دارد. اگر به تغییر جهت های ناپایدار حکومت فرانسه در همین ۵ سال اخیر نگاهی بیندازید؛ تغییر جهت های «اردوغان عثمانی» را در ذهنتان بیدار میکند و حالتان را به هم میزند.
بنا بر این باید پرسید که:  از «اروپا» چه مانده است؟
من به شما میگویم: «وحشت از روبرو شدن با آینده ای که میتواند از روی پل اروپا بگذرد. پلی که باید ریخته شدن خونهای بسیاری را تحمل کند.».
آیا پُلی که نمیتواند بار «کنترل بحران در لیبی» را تحمّل کند؛ میتواند بارهای بسیار سنگین تر را تحمل کند؟ پاسخ روشن است.

چرا روسها از «گسترش ناتو» وحشت دارند؟

پرسش بنیادی تر این است که: «چرا سازمان ناتو که برای استراتژیهای دوران جنگ سرد طراحی شده بود» پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی؛ موضوعیت خود را نه تنها از دست نداد؛ بلکه «موضوعیتی پنهانی و سرّی» برایش تعریف شده است. امّا هیچ ذهنی به دنبال یافتن این «تعریف نوین موضوعیت ناتو» نیست. هم من (کژدم) و هم بسیاری دیگران (میلیاردها نفر)؛ اسیر معادلات روزمرّه شده ایم و به خاطر تراکم موضوعات روزمرّه و شدت جریان حرکت آنها؛ نمیتوانیم ذهن خود را به سوی دیدن آن تصویر بزرگ سوق دهیم.
از نظر موجوداتی مثل من و شما؛ همینقدر که بتوانیم حوادث چند ماه و یا چند سال آینده را پیشبینی کنیم؛ افتخار بزرگی بشمار می آید. زیرا میلیارده نفر حتّی در همین سطح از تفکّر و تولید فکر نیز نیستند. لذا این «مدال» با اینکه در ابعادی گسترده تر؛ باید موجب «خنده» باشد؛ امّا در شرایط کنونی و در سطح افرادی مثل من و شما؛ یک افتخار به حساب می آید.

براستی مشکلی به نام «روسیه» چیست؟ آیا این مشکل فقط مشکل آمریکایی ها است؟ یا اینکه چینی ها نیز به حلّ این مشکل نگاهی دارند؟ آیا «سازمان شانگهای» یک سازمان «استراتژیک بلند مدّت» است؟ یا برای چینیها «پلی برای گذار» به آینده ای «بدون روسیهٔ تعریف شدهٔ کنونی» است؟
به نظر من؛ مشکل روسیه این نیست که هنوز هم مردمانی تنبل و مفتخور زاییدهٔ کمونیسم و در عین حال «بربر» هستند را دارد!!!
بلکه مشکل روسیه این است که :
سرزمینهای وسیعی را در اختیار دارد که برای یک جمعیت ۱۴۰ میلیونی نه تنها بسیار بزرگ است؛ بلکه بهترین بخشهای کرهٔ زمین در تصویر ۲۰۰ سال آینده از کرهٔ زمین را در اختیار دارند.
پرسش این است که: حال چگونه میتوان این مشکل را حلّ کرد؟
پاسخ این است که روسیه باید بخشهای وسیعی از سرزمینهای گسترده را در اختیار دیگران قرار دهد.
حال چه با جشنهای پیوستن به «اقتصاد جهانی» و یا بوسیلهٔ جنگ.
در هر صورت روسها صاحب سرزمینهایی هستند که «صاحب بودن آنها» در مولکولهای تشکیل دهندهٔ آن سرزمینها به عنوان یک عنصر «فیزیکی» و «واقعی» ثبت نشده است.
«مالکیت» امری قراردادی است و میتواند تغییر کند و در مورد بهترین سرزمینهای قابل زیست در ۲۰۰ سال آینده؛ باید گفت که این سرزمینها باید تقسیم شوند. (باید یعنی باید .... چه با لگد چه با مشت).
امّا این پرسش «روزمره» همچنان بدون پاسخ ماند که با «روسیهٔ اتمی» چه باید کرد؟
پاسخ از نظر من این است:
روسها را به بیماری «لانهٔ زنبور» دچار کنید؛ تا تسلیحات اتمی آنها «بی ارزش» شود.
اگر قرار است که «توکیو» و «سنگاپور» در ۲۰۰ سال آینده به زیر آب فرو روند..... اگر در ۳۰ سال گذشته؛ دریاچهٔ آذربایجان خشک شده است و عمق آب دریای مازندران ۱ متر کمتر و غلظت نمک آن بالاتررفته است؛ در ۹۰ سال آینده؛ نه تنها ایران گربه نشان؛ بلکه بسیاری از سرزمینها یا به زیر آب فرو خواهند رفت و یا به کویر تبدیل خواهند شد.
این است آن موضوعیت و مأموریت جدید تعریف شده برای «سازمان ناتو».

کژدم


۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

سوریه و ۲ نقطهٔ عطف

اگر به آمار کشته ها و زخمیهای نیروهای درگیر در سوریه نگاهی بیندازیم؛ تعداد کشته های علویها حدود ۱۰۰ هزار نفر میباشد که شامل نظامیان و غیر نظامیان علوی است. در یک جنگ داخلی؛ این امر طبیعی است. در طرف مقابل نیز حدود ۲۰۰ هزار نفر از مردم سوریه اعم از نظامیان و شبه نظامیان و غیر نظامیان سوری دیده میشود. این نیز طبیعی است.
امّا در رابطه با نیروهای خارجی درگیر در معادلهٔ سوریه؛ حتی یک سرباز ترک عثمانی و یا اماراتی و قطری و عربستانی و آمریکایی و اردنی؛ کشته نشده اند.
امّا در ۲ ماه اخیر شاهد کشته شدن تعدادی از اعضای سپاه پا چاهارداران و اخیراً نیز شاهد کشته شدن تعدادی از نیروهای نظامی روسها هستیم. این دیاگرام کشته ها و زخمیها؛ نشان میدهد که به جز حاکمیت شیعی ایران و دولت آقای پوتین؛ هیچ حکومت خارجی دیگری که در معادلهٔ سوریه نقش دارند؛ به چنان وضعیتی دچار نشده اند که برای جبران خسارات؛ به طور مستقیم وارد نبرد شوند. در نبردهای نیابتی همه میتوانند یکدیگر را متهم و محکوم کنند؛ ولی دادگاه بی طرفی وجود ندارد که با قدرتی بالاتر از همهٔ طرفهای درگیر؛ وارد تحقیقات شده و حساب هر کسی را کف دستش بگذارد. آنچه که خنده دار است اینکه:
«طرفهای درگیر در سوریه؛ همگی عضو سازمان دروغین ملل متحد هستند.». متحدینی که شاید تنها نقطهٔ اتحادشان؛ ریختن خون یکدیکر است.
من (کژدم) اسیر «پروپاگاندا» نمیشوم و دلایل طرفهای درگیر در این نبرد را که در بوق و کرناها دمیده میشوند؛ را نمیپذیرم؛ زیرا هرکسی که در این نبردها شرکت دارد؛ باید «بهانه ای عامّه پسند» برای بسیج افکار عمومی ساکنین کشورش و تأثیر گذاری بر افکار بین المللی عرضه کنند و همهٔ این مزخرفات (پروپاگاندا) بسیار همسان هستند وبر ۲ اصل استوارند:
۱- همه اش تقصیر تو بود.
۲- من برای نجات آمده ام.
حتّی بر روی زمین سخت آوردگاه نیز همهٔ نیروهای درگیر؛ تلاش میکنند از «نیروهای نیابتی» استفاده کنند تا امیال آنها زیر پرده بماند.
روسها ۵ سال است که از نوکران پاستور نشین و علویها استفاده میکردند و این نوکران نیز به نوبهٔ خود از نیابتیهای دیگر استفاده مینمودند. امّا این داستان برای «کرملین» به پایان رسید و پیش از اینکه آخرین فشنگهای صفوی و علوی خود را شلیک کنندوارد میدان شدند تا بازی را عوض کنند. امّا شیوه ای که روسها برای «تغییر بازی» بکار میبرند اثر بخش نخواهد بود.
روسها نخست از وعدهٔ ۴ ماهه برای تغییر مسیر بازی سخن گفتند. اکنون تقریباً ۲ ماه از آن وعدهٔ ۴ ماهه گذشته است و هنوز نه تنها هیچ تغییری در راستای اهداف روسیه بوجود نیامده است؛ بلکه صحنه هایی را بر روی پرده به نمایش گذاشته است که اگر از نظر بعضیها «نشانهٔ درایت و سیاست و کیاست آقای پوتین» است؛ از نظر من نشانهٔ «حماقتها و اشتباهات محاسباتی کرملین به رهبری آقای پوتین» هستند. این سخنان فقط  «ادعاهای بی پشوانهٔ وبلاگ کژدم» نیستند و همینقدر که آقای پوتین پس از «افلاس در جنگ نیابتی» خود را هزینه میکند دلیلی بسیار مُتقن است.
آنهایی که بنا بر «فرهنگ زمان جنگ سرد»؛ قدرت نظامی را روسیه را پیش میکشند؛ چرا از خود نمیپرسند که پس چرا روسها همان مسیری را که آمریکا و اقمارش به عنوان «دکترین» برگزیده اند (حمایت از ما و سرباز از شما) را به طور ناشیانه «کُپی» میکند و نه تنها هیچگونه «نو آوری روسی» در این زمینه دیده نمیشود؛ بلکه روسها متحمل ضربات مستقیم شده اند؟! ضرباتی که دیگران متحمل نشده اند.
اینکه روسها «ترکهای عثمانی» را «تنبیه اقتصادی» کنند؛ یک بازی Game Changer در «مقیاس کلّ بازی» نیست. بلکه یک قدرت نمایی فوتوشاپی است. زیرا اگر مسئله فقط به «ترکهای عثمانی» ختم میشود؛ اینهمه تنبیهات؛ به معنی «بکار بردن تمامی اهرمهای موجود در دست روسها» بر علیه ترکیهٔ عثمانی است. لذا اهرم دیگری باقی نمانده است و ترکهای عثمانی میتوانند آزادانه تر و به دور از ترس از دست دادن درآمد توریستی و .... حرکت کنند. برای روشن تر شدن این نظریه باید به «انفجار تمامی دکلهای برق» در شبه جزیرهٔ کریمه توسط «تاتارها» اشاره کنم. مردم کریمه پس از پیوستن به روسیه و غریوهای شادی نخستین؛ اکنون به بدبختی و پیسی گرفتار شده اند و اکنون  مسئلهٔ اصلی  کم شدن این دردها نیست؛ بلکه بر سر عمیقتر کردن آنهاست. 
از طرف دیگر نباید به هیچ وجه فراموش کرد که ارزش «بشار اسد» و «انگل فرزانه» برای روسها؛ فقط مربوط به سوریه نمیشود؛ بلکه در مجموعهٔ بازی کلانی که روسها با غرب براه انداخته اند؛ تعریف شده است. لذا اگر «آن بازی کلان» مورد معامله قرار گیرد؛ «انگل پاستور نشین» و «بشار اسد»؛ در فاصلهٔ زمانی یک «بشکن زدن» از معادله حذف خواهند شد.
آقای پوتین حتّی در هدیه کردن «فوتوکپی نسخهٔ خطی قرآن» به «انگل فرزانه» پیامی فرستاد که خیلیها هنوز آنرا نگرفته اند.
به نظر من پیام آقای پوتین برای غرب این بود:
اگر حتی در سوریه شکست بخوریم؛ من میتوانم سگ هاری را که ارزشی بیش از « شادمانی احمقانه از هدیهٔ  یک فوتو کپی» را ندارد را مسلّح کنم (اشاره به کیم جونگ اون).
به نظر من؛ پاسخ پیغام آقای پوتین با سرنگونی جنگندهٔ روسی و متعاقب آن با انهدام هلیکوپتر جنگی روسی؛ داده شد.
لذا اقدامات فوتوشاپی آقای پوتین مبنی بر تحریم اقتصادی  ترکیهٔ عثمانی؛ مانند «حنای بعد از عروسی» است که همگان میدانند به کجا مالیده میشود. بنا بر این فریب هیاهوهای رسانه ها را نخورید. زیرا رسانه هایی که میشناسید؛ مخلوطی از خبرهای دستچین شده و تعابیر برای «مهندسی اجتماعی» هستند.
میگویند که احتمالاً  اروپا بر سر شرکت در «مبارزه علیه داعش»؛ به دو دسته تقسیم شود. پرسش این است که کدام اروپا؟
در رسانه ها چنان از «اتحادیهٔ اروپا» سخن میگویند که گویی «قرارداد شینگن» و «یورو» میتواند اینهمه کشورهای نا همگون را به یک «موجود واحد» تبدیل کند. به نظر من این یک شوخی است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی بر سر زبانها افتاد. واقعیت این است که اگر چیزی با پتانسیل تبدیل شدن به «اتحادیهٔ اروپا» را داشت؛  تا کنون موجودیت یافته بود؛ و اگر موجودیت نیافته است؛ به این معنی است که که اگر حتی چنین عزمی وجود دارد؛ سالهای بسیاری در پیش روی خود دارد؛ تا به واقعیت تبدیل شود. لذا باید تلاش روسها را نه در «جذب بخشی از اتحادیهٔ اروپا»؛ بلکه در «ممانعت از تشکیل اتحادیهٔ اروپا» جستجو کرد.
آنچه که در سوریه جریان دارد؛ نبرد «دیکتاتوری و دموکراسی» نیست. بلکه نبردی حساب شده برای تبدیل نمودن روسیه به یک «فرمانبردار» است. حال اگر آقای پوتین نمیتواند بپذیرد؟؟!! باید منتظر بسیار بدتر از آنچه که در این ۲ ماه بر روسها گذشته است باشد.

کژدم

۱۳۹۴ آذر ۴, چهارشنبه

نگاهی به سفر آقای پوتین به کشور تهران

آقای پوتین طبق برنامهٔ قبلی و هماهنگ شده با اتاقهای فکری انگل فرزانه؛ با یک حرکت نمایشی؛ نخست به دیدار خامنه ای رفت. این حرکت نمایشی برای القای این امر تدارک دیده شده بود که به ساکنین ایران و «حزبلبلی ها» نشان دهد که «انگل فرزانه» چنان قدرتمند و مقدّسی است که مردی مثل پوتین که وقتی نامش می آید «دنیا به خود می لرزد» و مردی که رهبر قدرتمندترین «کشور مسیحیت اورتودوکس» به شمار میرود؛ برای «انگل مقّدس» «قرآن خطی» به هدیه آورد. این حرکت نمایشی و ساختگی؛ خوراک تبلیغاتی چندین ماه «انگلهای تبلیغاتی نمازهای جمعه» و روضه خوانهای دیگر را فراهم خواهد آورد؛ تا در زیر این «ساز و دُهُل» بتوانند؛ مسئلهٔ «انقیاد کامل رژیم ننگین صفوی مسلک» به روسها را در زیر صداها و عربده های بلند؛ بپوشانند.
این سناریو مرا به یاد داستانی می اندازد که ساکنین ایران با آن آشنایی دیرینه دارند:
(میگویند که روزی یکی از مقامات دولت فخیمهٔ انگلستان در درون اتوموبیلی در یکی از شهرهای هندوستان در حال گشت و گذار بود که گروهی را میبیند که در حال پرستیدن گاو هستند. آن مقام انگلیسی؛ از اتوموبیل پیاده شده و از فضولات گاو برداشته و به صورت خویش میمالد؛ تا گاوپرستان فکر کنند: ببینید که گاو چقدر مقدس است که حتّی یک مقام دولت فخیمهٔ انگلستان هم اینچنین از او «تبّرک» میگیرد.)
اگر حتّی این یک داستان باشد؛ آنچه که آقای پوتین انجام داد؛ «جان بخشیدن» و «واقعیت بخشیدن» به آن داستان بود. آقای پوتین میتوانست؛ حتی بهتر از این نیز رفتار کند و از فرودگاه تا خیابان پاستور را با پاهای پرهنه و به صورت پیاده طی کند. تا ایمان «حزبلبلی ها» عمق بیشتری بگیرد. حزبلبلی ها بدانند که حتی «کارتون خوابهای الکلی» شهرهای دور افتادهٔ روسیه نیز به آنها میخندند و به زیرکی آقای پوتین افتخار میکنند. امّا جالب تر اینکه «حزبلبلیها» بیشتر از روسها به آقای «پوتین» افتخار میکنند.
پیام مهم دیگری که آقای پوتین در سفر خود بیان کرد این بود: «ما به دوستانمان از پشت خنجر نمیزنیم».
ایشان با این گفته ماجرای «معمّر القذافی» و «حسنی مبارک» را که واقعی نیز هست؛ به رُخ مبارک «انگل فرزانه» کشید و از طرف دیگر یاد آور شد که «با چشمهای خودتان میبینید که اگر روسیه به طور مستقیم وارد معادلهٔ سوریه نمیشد؛ اکنون تو و حزب الله لبنان و بشار اسد را تا به حال زنده زنده میخوردند و اگر مطیع اوامر پایدار ما باشید؛ از شما  به طور کامل حمایت خواهیم کرد؛ به شرطی که وسط راه به کوچهٔ علی چپ نزنید».
ماجرای ۷ سند و قرارداد و تفاهم نامه ای که در حضور امام حسن بنفش و آقای پوتین به امضاء طرفین رسیدند نیز ماجرایی از پیش طراحی شده بود تا «قدرت ملوکانهٔ پوتین» را به روسها نشان دهند که ببینید چه رهبری دارید که در طی ۹ ساعت با یک جلد قرآن خطی که به هیچ دردی نمیخورد؛ ۷ «قرارداد انقیاد» با «حکومت فخیمهٔ صفوی» بست و در فرداها خلیج فارس هم زیر چکمه هایمان خواهد بود.
قرارداد فروش اورانیوم غنی شدهٔ ۴ درصدی به کشوری خارجی از طرف رژیم انگلها که یکی از مفاد «برجام» است نیز در این سفر امضاء شد تا نشانهٔ عظمت این سفر به رخ کشیده شود و گرنه این ماجرا داستان صدها بار گفته شده و شنیده شده بود و جالب اینکه رئیس سازمان انرژی اتمی (صالحی) آنرا به عنوان «ورود ایران به باشگاه اتمی» خواند؛ یک جوک قدرتمندانه است.

امّا آنچه که مهم ترین بخش های نتایج این سفر را تشکیل میدهند عبارتند از:

۱- اعلام رسمی «عبودیت انگل فرزانه به درگاه کرملین» با شیوه ای «قدرتمندانه» است که فوتوکپی همان «نرمش قهرمانانهٔ مشهور»  است؛ که از خواستهٔ قهرمانهٔ «۱۹۰ هزار سو» به پذیرش نرمش قهرمانانهٔ «۵۰۰۰ سو» خاتمه یافت.

۲- آقای پوتین در برابر اینهمه دست و دلبازی دروغین؛ یک خواستهٔ اساسی از «انگل فرزانه» داشت و آن صدور گاز ایران از طریق «لوله های روسیه» بود. تا هر وقت خواستند؛ لوله ها را ببندند و یا باز کنند و صنعت گاز ایران نیز به شرایط دوران قراردادهای نفتی در ۷۰ سال گذشته با کمپانیهای انگلستان باز گردد و کنترل ذخایر گازی ایران به دست کرملین سپرده شود.

«انگل فرزانه» نیز طیّ یک فرمان پیامبرگونه فرمودند: تمامی قراردادها را فوری اجرایی کنید. زیرا پوتین بسیار شخصیت جذّابی دارد و اصلاً دروغ در ذات آن «یداللّه فوق ایدیهم» نیست.

هرچند که آقای پوتین با غرور و مستی پیروزی؛ تهران را ترک نمود  امّا  یک بدبیاری آورد:

آقای پوتین هنوز «سقوط هواپیمای مسافربری» را به طور کامل غورت نداده بود که یک جنگندهٔ روسی  و اجساد دو خلبان روسی و همچنین یک هلی کوپتر روسی در خاک سوریه؛ به گلویش فرو رفتند.
سرنگونی این جنگنده و متعاقب آن؛ هلی کوپتر نظامی روسی؛ راه  جدیدی را گشود. و آن اینکه:
پس از این جنگنده ها و هلیکوپترهای روسی توسط گروههای مسلّح مخالف رژیم اسد؛ و بوسیلهٔ موشکهای دوش پرتاب روسی سرنگون خواهند شد.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۳۰, شنبه

روسها و داعش (۲)


در روزهای اخیر هیاهوی تشکیل «اتحادیه های ضد داعش» بسیار داغ شده است. داغ شدن این هیاهوها دلایل زیادی دارد که به چند نمونهٔ اصلی و مهم آن اشاره میکنم:
۱- حکومت فرانسه تحقیر شده است. لذا باید ۱۵۰ هزار نیروی نظامی و انتظامی را برای کشتن ۲ نفر و دستگیری ۸ نفر اصلی بسیج  میکرد و سپس با شدت بخشیدن به حملات ۱۷۶ قبضه سلاح و ۱۶۰ نفر را توقیف و دستگیر مینمود  تا بگوید: «ما بی لیاقت نیستم و فرانسه را از حملات بعدی نجات دادیم». امّا احزاب و حکومت فرانسه میدانند که براه انداختن بازیهای چند لایه با «لانه های زنبور» چنین عواقبی نیز دارد.

۲- پوتین تحقیر شده است. لذا باید از «بمب افکنهای استراتژیک» و «موشکهای کروز» برای کشتن ۳۳ پشّه استفاده میکرد تا چهرهٔ فوتوشاپی آسیب دیده اش را ترمیم کند.

۳- بنگاههای خبر پراکنی و تحلیل پراکنی؛ اعم از رادیوها و تلویزیونها و .... برای جلب مشتریانی که برای فروش کالاهای خود پول های کلانی برای تبلیغات میپردازند؛ دوست دارند تا آخرین لحظه از این «گاو شیر ده» (داعش و پاریس)؛ شیر بدوشند.
۴- کمپانیهای اطلاعاتی - امنیتی خصوصی؛ از این ماجرا برای فروش تحلیلها و نظرات مستشاری خود به سازمانهای حکومتی؛ حد اکثر سود را می برند.

به همین خاطر بازار بسیار داغ است. امّا من به خوانندگان گرامی این وبلاگ توصیه میکنم که این «فضای داغ» را مانند زمانی که میخواهند «آش داغ» و یا «چایی داغ» بخورند؛ اندکی «فوت کنند» تا سردتر شود و باعث «سوختگی دهان» و در این مورد؛ «سوختگی فکری و فریب خوردگی» نشود. برای نمونه میتوانید به حوادث و تحلیلهای دورهٔ «بازار داغ مخملباف - سازگارا» و «یوتیوب بازی» و نتیجهٔ نهایی آن بازار داغ دروغین نگاهی بیندازید.
یا به ماجراهای «سید رضا دیبا» در دو سال و نیم پیش؛ که قرتی بازیها و شارلاتان بازیهای تبلیغاتی بسیار داغی را توسط پولهای کلانی که از طرف احمقهای سلطنت طلب و «خریداران قرآن آریامهر» به دفتر و دستک او واریز میشد؛ ترتیب داد و حتی سخنرانی در یک رستوران را نیز به عنوان سخنرانی در یکی از مراکز رسمی و تصمیم ساز سیاسی به خورد هوادارانش داد و در چند مورد نیز تصاویر «ناپلئون بناپارتی» این موجود مفلوک؛ در وبسایت رادیو فردا منتشر شد.
نتیجه چه بود؟
خودتان بهتر از من میدانید: نتیجهٔ اینهمه فضای داغ و دروغهای تبلیغاتی فقط یک چیز بود:
هیچ.
یک هیچ پر سرو صدا برای سلطنت طلبان احمق و بندبازان میان «پادشاهی» و «حکومت سلطنتی» که خود فریبی را پیروزی می انگارند و به آن افتخار میکنند.
بیرون کشیدن «امام حسن بنفش» از درون صندوقهای رای نیز با تولید «فضای داغ» امکان پذیر شد. من مطمئن هستم که اگر انتخابات ۲ سال پیش از طرف مردم تحریم میشد؛ باز هم «امام حسن بنفش» را از درون صندوقها بیرون میکشیدند؛ زیرا برای عملیاتی کردن «پروژهٔ امام حسن» نمیتوانستند از مهره های سوخته ای مانند «سعید جلیلی» استفاده کنند. اگر مردم در آن دوره دچار بازی در گرداب «فضای داغ» نمیشدند؛ انگل فرزانه مجبور میشد که به طور آشکار «سعید جلیلی» را کنار بزند و در میان هوادارانش دچار بحران درونی شود. امّا با به بازی گرفتن دهانهای سوختهٔ آنهایی که فریب اصلاح طلبان و تبلیغ وحشت قلاّبی از «سعید جلیلی» را خوردند و به «قلّاب پروژهٔ امام حسن» افتادند و نتیجه های «آرزوهای رؤیایی» و تخیلی هرگز بدست نیامدند و تنها دست آورد واقعی شرکت «احمقها» در انتخابات ریاست جمهوری پیشین؛ که هدف اصلی آن؛ «مردمی جلوه دادن» انتخابات پروژهٔ «امام حسنی» بود  که سود آن نیز به جیب انگل فرزانه رفت. آشپزهای آن دورهٔ «آش داغ انتخابات» نیز به طور عمده «اصلاح طلبان» و باندهای تحت نفوذ «اکبر بهرمانی» بودند. اگر مردم آن «فریب آش  داغ» را سر نمیکشیدند؛ سعید جلیلی «به فرمان زیر میزی رهبر فرزانه» از انتخابات کنار میکشید و تنها نقشی که  در آن دوره به سعید جلیلی واگذار شده بود؛ «بازی کردن نقش لولو خورخوره» برای «پختن آش داغ» برای اجراي پروژهٔ «امام حسن» بود. 
پرسش این است که: چرا اینهمه تبلیغات و داد و بیدادها و یوتیوب بازی و پرونده زیر بغل زدنها و در راهروها پرسه زدنها و مصاحبه های متعدد و شرکت در انتخابات با «مچ بند بنفش» هیچ دست آوردی نداشت؟
پاسخ این است که:
حکومتهای غرب را «احمقها» تشکیل نمیدهند و حکومت انگلهای صفوی نیز «آموزشهای روسی» دارند. لذا نمیتوان آنها را با شعار و بند بازی و شارلاتانیسم و «خبر سازیهای داغ»  فریب داد. امّا میتوان فشار خون و ضرباهنگ قلب احمقها و «توده ها» (توده های خاک و توده های تاپاله)؛ را دچار نوسان کرد.
کار احمقها فقط  «داشتن آرزو» و «بلعیدن دروغها» و «شعار» دادن است.
«امام حسن بنفش» پیش از آنکه «منتخب مردم» باشد؛ از طرف کشورهای غربی به عنوان «یک ضرورت» به رژیم انگل فرزانه؛ «دیکته» شده بود.

البته حساب «خائنین» از دار و دسته های «احمقها» جدا است. امّا اگر یک «احمق پُر مدعا» چندین بار نقش «وازلین سیاسی» برای آسانتر کردن اهداف رژیم را بازی کند؛ باید به او به چشم «خائن» نگریست؛ و اگر یک جمعیت ۸۰ میلیونی؛ این تعداد «احمق» و «خائن» داشته باشد؛ باید از «آیندهٔ درخشان» چشم بپوشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در نظر داشته باشید که «داعش» را با جادو و جنبل و یک روزه نیافریده اند که بتوان آنرا در چند روز و یا چند ماه با خواندن «باطل السحر»؛ از میان برداشت.

در روزهای اخیر خبر بمبارانهای گستردهٔ «رقّه» و فرار بخشی از نیروهای داعش به همراه اعضای حرمسراهایشان به «موصل» منتشر گردید و شاید بسیاری از آنهایی که خبر خوانهای آماتور هستند و قلبهای تپنده دارند را به نشئهٔ شادمانه از «شکست داعش» کشانید. امّا چنین کسانی باید بدانند که این خمیر خیلی آب خواهد برد. این سازمان؛ اگر چه در آغاز بخشی از «القاعده» به شمار میرفت؛ اما ۲ دگردیسی داشته است:
- دگردیسی نخستین؛ جدا شدن از القاعده.
- دگردیسی دوّم؛ تبدیل شدن به یک سازمان قدرتمند  «سلفی - جهادی» با اهداف چندگانهٔ بین المللی.
دگردیسی دوّم  نمیتواند از این فراتر رود؛ مگر آنکه داعش چنان قدرتمند شود که دیگر نیازی به «حمایت کننده» نداشته باشد. امّا در صورت شکست به نسخهٔ نخستین (القاعده = اسلام ناب محمدی با اندکی تلطیف) باز خواهد گشت.

برخلاف تصوّر عمومی که داعش را پدیده ای «عربستانی - تُرکی - قطری» میدانند؛ دگردیسی دوّم ایدئولوژیک و سیاسی و سازماندهی مدرن آنچه که به داعش مشهور است؛ ریشه در «اُردن» دارد. هرچند که عربستان سعودی در فاز نخست (دورهٔ ابو مصعب الزرقاوی) و دورهٔ «دگردیسی نخستین» از این سازمان حمایت میکرد؛ امّا دردگردیسی دوّم باید نقش ترکهای عثمانی و قطر را بسیار پر رنگ دید. ۲ شاخهٔ لیبیایی و مصری این سازمان نیز؛ دست پخت مشترک «ترکهای عثمانی و قطر» هستند.
امّا سودی که آمریکا از وجود داعش میبَرد و خواهد بُرد؛ بسیار گسترده تر از مجموعهٔ سودی است که «پشگل های خاورمیانه» و «روسیهٔ پوتینی» به آن چشم دوخته اند. از نظر من به جرأت میتوان گفت که آمریکا شاهد تمامی مراحل دگردیسی دوّم این سازمان بوده و بر آن چشم پوشیده است و این امر را از اظهار نظرهای مقامات آمریکایی؛ بویژه پیش بینی «جنگهای ۳۰ ساله» پس از هجوم برق آسای داعش در عراق و تسخیر بخشهای بزرگی از آن؛ میتوان دریافت. هرچند که مقامات غربی و بویژه آمریکایی ها به گسترهٔ «آوردگاه جنگهای ۳۰ ساله» اشاره ای نکرده اند؛ امّا میتوان به وضوح دید که اگر این جنگها به مدت ۳۰ سال فقط در عراق و سوریه ادامه یابد؛ این دو کشور تبدیل به برهوت خواهند شد و اگر کشورهای همسایهٔ آنها برای مدتی بتوانند عوارض جانبی چنین بحرانهایی را برای مدت چند سال؛ کنترل کنند؛ در بلند مدّت «کنترل بحران» امکان پذیر نخواهد بود و همچنین در بلند مدّت  باید دانست که ماجراهای جدیدی در بستر ماجراهای قبلی  آفریده خواهند شد که چه بسا اکنون حتّی تصور آن  به عنوان یک «تحلیل گر» نیز بسیار نا متصوّر باشد؛ که ظهور داعش و تسخیر یک سوّم خاک عراق؛ یکی از نمونه های آشکار آن است که از دل ماجراهای پیشین بیرون آمد و همه را در بهت و حیرت بُرد. (البته حساب بازی سازان جدا است).

حال پرسش این است که اگر بخواهند داعش را از سوریه فراری دهند؛  «داعش» باید به کجا فرار کند؟

عراق؟  اردن؟  ترکیه؟ ایران؟  افغانستان؟  آسیای مرکزی؟  آفریقا؟  و ...... کجا؟ و یا ... کجاها؟

پاسخ این پرسش در «گسترهٔ تعریف شدهٔ آوردگاه جنگهای ۳۰ ساله» نهفته است. لذا به طور ساده چشمهایتان را برای چند لحظه ببندید و گوشهایتان را خاموش کنید و «گسترهٔ آوردگاه» را به دور از  تأثیر پذیری از «هیاهوهای داغ»؛ در ذهن خود تصور کنید؛ تا تصویر مسیرهای احتمالی «فرار داعش» در ذهنتان بدرخشد.
من «آموزگار نیستم» و همیشه «دانش آموز» بوده ام. امّا میدانم که آنچه که در «ذن بودیسم» به نام «موشین»  نامیده میشود چیست؟(نام ژاپنی برای ذهن خالی از پارازیتها).
ذهنتان را از پارازیتها بدور نگه دارید؛ تا بتوانید «ببینید».

من همیشه از «غرب» به عنوان «خدایان جنگ» نام برده ام. ماجرای پاریس را فراموش کنید و به آن به عنوان «نتیجهٔ حماقتهای غرب» ننگرید. نه تنها «ماجرای پاریس» بلکه دهها ماجرای مشابه در «نهان خانه ها»؛ پیشبینی شده اند. زیرا هر احمقی باید بداند که «بازی با لانهٔ زنبورها»؛ میتواند «گزیدگی» نیز به بار آوَرَد. لذا «باهوشها» بسیار بیشتر از «احمقها» به «عوارض جانبی» بازی با «لانهٔ زنبورها»؛ آگاه هستند.
بنا بر این؛ داستانهای قلّابی مانند: «دیدید که تروریسم دامن غرب را نیز گرفت» را مچاله کرده و به سطل آشغال بیندازید.

برای درک بهتر این مسئله به همین اقدام آخرین «دولت فرانسه» نگاهی بیندازید که مسئلهٔ داعش را به  «سازمان ملل متحد» (بخوانید بنگاه معاملاتی کشورهای در حال جنگ) کشانید و نیجهٔ آن یک بیانیهٔ «غیر الزام آور» بود.

آیا این عمل دولت کنونی فرانسه  زنگی را در ذهنتان به صدا در می آورد؟
 ?(Dose it ring the BELL)

اگر دولت فرانسه و سایر کشورهای در حال جنگ که در زیر چتر قلّابی «سازمان ملل متحد» گرد هم آمده اند؛ میخواستند که از شرّ «داعش» خلاص شوند؛ پس چرا بیانیهٔ «غیر الزام آور» تصویب کردند؟
بیانیه ای که در سازمان «بنگاه معاملاتی بین المللی  کشورهای در حال جنگ» تصویب شد؛ نه بیانیهٔ «نابودی داعش»؛ بلکه بیانیهٔ «ادامهٔ جنگهای نیابتی» بود. دلیل آن هم بسیار ساده است: «هنوز پایان زمان استفادهٔ ابزاری از داعش؛ فرا نرسیده است». امّا مشکل اینجاست که «داعش» دیگر بر روی کاغذ و طرحهای پیش از «دگردیسی دوّم» وجود ندارد؛ بلکه اکنون به صورت یک «موجودیت فیزیکی» در آمده است و خواسته های «موجودیتی» ویژهٔ خود را دارد.
عملیات داعش در فرانسه؛ بر خلاف تصورات احمقانهٔ «سربازان جهادی داعش»  که در پاریس به وقوع پیوست؛ یک عملیات «اعتراضی» از طرف «محمد رسول الله دوّم» (ابوبکر البغدادی) بود که شدیداً نگران «فدا شدن» دایرهٔ قدرت خود؛ به خاطر «ساخت و پاختهای احتمالی میان روسیه و غرب» است. لذا این عملیات و حتی عملیاتهای خونریزتر و کشتارگر تر آینده از طرف «داعش» در اروپا و آمریکا را جدّی نگیرید.

آنچه که واقعاً جدّی است؛ «طراحی اهرمهای فشار» به موازات «استراتژی آسیا پاسیفیک آمریکا» برای پایین آوردن «فشار خون توسعه طلبانهٔ چین» که سگ زنجیری هار و اتمی بسته شده در کرهٔ شمالی نیز بخشی از آن است؛ میباشد . این «اهرم فشار» باید تمامی روابط  تار عنکبوتی  «مرئی و نامرئی» میان «چین» و «روسیهٔ پوتینی» را از هم بدرد و تا زمانی که به اهداف خود نرسیده است؛ از حرکت نخواهد ایستاد.
اگر این نظریه (نظریهٔ کژدم) درست باشد؛ باید منتظر گسترش دامنهٔ جغرافیایی نبردها بود. این دامنهٔ جغرافیایی نبردها؛ شامل «اروپا و آمریکا» نخواهد بود. بلکه در همان جغرافیای پیشبینی و طراحی شدهٔ «آوردگاه»؛ گسترش خواهد یافت.

در روزهای گذشته؛ روسها اقدام به بمباران مناطق هم مرز سوریه با ترکیهٔ عثمانی نموده اند؛ تا «مسیر لجستیک نظامی» را نا امن کنند و ترکهای عثمانی؛ روسیه را به «عواقب جدّی» این بمبارانها  تهدید کرده اند. اگر این روند ادامه یابد؛ باید منتظر اعلام «منطقهٔ پرواز ممنوع در شمال سوریه» و انتقال بخشی از نیروهای داعش به مناطق همسایهٔ روسیه و چه بسا مرزهای شمال غربی ایران بود. تا بتواند منطقه ای را که «مسیر لجستیک سرازیر شدن تسلیحات» به نیروهای مسلحی که به « نیروهای مسلح مخالف بشار اسد» مشهور هستند را تضمین کند.
روسها به بخش «بازندگی» از بازی «داعش» چسبیده اند. اگر روسها فکر میکنند که میتوانند با «اهرم داعش» به بازی خاورمیانه؛ شکل دلخواه خود را بدهند؛ سخت در اشتباه هستند. زیرا روسها هرچه که باشند؛ «بازی ساز» ماجرایی به نام «داعش» نیستند و در «نیمهٔ راه» میخواهند آنرا کنترل کنند.
روسها باید بدانند که «ماجراهای نیمهٔ راه» از طرف «طراحان اصلی» با احتساب «اندکی تغییرات قابل پیشگیری»؛ محاسبه شده اند. یعنی اینکه: «بازیهای روسی» غیر مترقبه و «جادویی» نیستند؛ بلکه بخشی از بازیهای  طراحی شده هستند.
روسها باید به این فکر کنند که : زمانی که حکومتی دست چندم مانند «ترکهای عثمانی» آنها را به روبرو شدن با «عواقب جدی» تهدید میکنند؛ دامنهٔ آن میتواند به «انتقال نیروهای داعش به مرزهای روسیه» و به «درون ایران» بینجامد و «گسترهٔ جغرافیایی آوردگاه» را عینیت بخشد.
آوردگاهی که نمیتوان برای پیروزی در آن به «سلاحهای استراتژیک» دل بست.

این است طبیعت نبردهای آینده؛ که برای دور زدن ضرادخانه های «سلاحهای استراتژیک» طراحی شده اند.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۲۶, سه‌شنبه

روسها و داعش

روسها قبلاً داعش را خیلی دوست داشتند؛ به شرطی که در سوریه ماندگار شوند و با دیگر گروههای مخالف رژیم اسد بجنگند. تا در حاشیهٔ این نبردها؛ رژیم اسد را به عنوان بهترین گزینه بنمایانند. امّا دیر زمانی است که داعش با سایر گروههای مخالف رژیم اسد درگیر نمیشد و یا نسبت به گذشته کمتر درگیر میشد. دلیلیش هم بسیار ساده بود: « بگذار گروههای دیگر با رژیم اسد بجنگند و دستاوردهای آنها در نهایت به داعش خواهد رسید.». داعش در کنار این استراتژی؛ حملات موثری نیز به مواضع رژیم اسد انجام میداد؛ بدون اینکه نیروهای خود را به «پراکنده کاری» وادار کند. در واقع نقش دیگر سازمانهای مسلّح  سوریه؛ همان نقش «فدائیان خلق» و «مجاهدین خلق» در سال ۵۷ برای آخوندها بود که در نهایت همهٔ سودها به جیب انگلها ریخته شد و سهم نهایی این دو سازمان؛ «بیشه زار شهیدان با ستارهٔ سرخ بر روی تصاویرشان» بود.
نتیجهٔ فروکش کردن درگیریهای خونین داعش با سایر گروههای مسلح؛ و تشدید سرازیر شدن تسلیحات مدرن تر به طرف گروههای مسلح در سوریه از طرف حامیان منطقه ای آنها و عقب نشینیهای پی در پی رژیم اسد و دار و دسته های تحت فرماندهی حاجی بادمجان؛ باعث شد که روسها به این نتیجه برسند:
«اگر قرار بود که داعش را در سوریه نگاهداریم؛ تا پایش به آسیای میانه کشیده نشود؛ حال اگر آنها در سوریه پیروز شوند؛ بسیار آسانتر به آسیای میانه خواهند رسید».
شاید این پرسش در ذهنها باشد که پس چرا روسها؛ در آغاز به مواضع سایر گروهها حمله کردند و حتی جنگنده هایشان بر فراز خاک ترکهای عثمانی به پرواز در آمدند و چندین بار نیز با جنگنده های آمریکایی مواجههٔ هوایی داشتند؟
پاسخ این پرسش نیز به نظر من ساده است.
استراتژی نخست روسها بر این بنا شده بود که نخست گروههای دیگر را که دارای حامیان منطقه ای هستند را از میان بردارند و همزمان با آن نیروهای تحت الحمایهٔ روسیه (حاجی بادمجان و شرکاء) نیز مناطقی را آزاد کنند و سپس در پایان داستان؛ روسها از همه بخواهند که در «ائتلاف فراگیر ضد داعش» به هم بپیوندند و «پوتین» برندهٔ اصلی میدان شود.
در این میان باید گفت که: یا «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی)  بسیارباهوش بود و یا اینکه فرشتگان حامی و نامرئی داعش؛ از استراتژی پوتین؛ پرده برداشتند؟!
حمله به هواپیمای مسافربری روسیه؛ و حمله به جنوب بیروت؛ نتیجهٔ پرده برداری از استراتژی روسها بود و رویاهای  پوتین و نوچه هایش (حزب الله لبنان و حاجی بادمجان) را به هم زد.
روسها تا کنون ۳ ضربهٔ حیثیتی خورده اند:
۱- موشکهای کروز ساخت روسیه؛ درست عمل نکردند.
۲- پهپادشان در آسمان ترکیهٔ عثمانی سرنگون شد و صدایشان در نیامد.
۳- هواپیمای مسافربری شان سقوط کرد.
سکوت دو هفته ای روسها برای اعتراف به سرنگون شدن هواپیمای مسافربری شان به دست داعش؛ به هیچ وجه دلیل کارشناسانه برای تشخیص علّت سقوط نداشت و همان روز نخست فهمیده بودند که چه شده است؟ بلکه در این مدّت در کرملیین روی این مسئله بحث شده است که اگر اعتراف کنند که داعش این عملیات را انجام داده است؛ دیگر نمیتوانند به داعش حمله نکنند. این بحثها در نهایت به آنجا رسیده است که استراتژی پوتین «لو رفته است» و سرنگونی هواپیمای مسافر بری روسیه؛ پیغام «لو رفتن استراتژی روسیه» بوده است و باید بازی دیگری بسازند. اگر این فرضیه درست باشد؛ «پوتین» بازی دور نخست را به «محمد رسول الله دوّم» باخته است؛ حتی اگر چند روستا را در سوریه گرفته باشند. زیرا این بازی؛ یک بازی کوتاه مدت نیست و دست به دست شدن روستاها و جاده ها اهمیتی ندارند؛ زیرابخشی از روند طبیعی اینگونه بازیهاهستند.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۲۳, شنبه

آفریدن ... نگهبانی و نگهداری آفرینش .... ویران شدن آفرینش

برای چند روزی؛ از دنیای جستجوی انفجارها و کشتارها که توسط خبرگزاریها به اوج «آرماگدون» رسانیده میشوند .... رها شویم.
و ....
به رقص جاری «آفرینش؛ نگاهداشت؛ مرگ» نگاهی بیندازیم. خوشحال خواهم بود که این ۳ استوانه را که زندگی بر آن استوار است و بر طبلها نقاشی شده است را دریابید.

«تائو» را نمیتوان با «کلمات» بیان کردد و اگر با «کلمات» توضیح داده شود؛ «فهمیده نمیشود» و اگر «فهمیده شد» ....
دیگر «تائو» نیست.





گفت:

یافت می نشود .... جسته ایم ما ...

گفتا:

آنچه یافت می نشود ..... آنم آرزوست.

کژدم

۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

رئیس جمهور بعدی آمریکا چه کسی خواهد بود؟

اگر وضعیت کنونی آسیا پاسیفیک و روسیه و خاورمیانه؛ به همینگونه که هست پیش رود؛ آقای اوباما دو مأموریت اصلی خود را به پایان خواهد رسانید:

۱- بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا؛ در عرصهٔ سیاستهای داخلی.
۲- تولید بحران؛ کنترل بحران و هدایت بحران؛ در عرصهٔ سیاستهای بین المللی.

لذا آمریکا  در دورهٔ پایانی ریاست جمهوری آقای اوباما وارد فاز نوینی میشود و نیازی به «حزب دموکراتیک آمریکا» نخواهد داشت. 

من (کژدم) رئیس جمهوری آیندهٔ آمریکا را به شما معرفی میکنم:


                           
                                                                   Marco Rubio                           
کژدم