۱۳۹۴ خرداد ۲۴, یکشنبه

سکوتی که بزودی خواهد شکست

اکنون حدود یک ماه است که شبه نظامیان شیعهٔ عراقی؛ زیر سایهٔ پایگاه «حبانیه» و زیر سایهٔ نیروهای آمریکایی مستقر در آن؛ جای خوش کرده و هنوز نتوانسته اند از این پناهگاه امن برای باز پس گیری رمادی بیرون آیند (احتمالاً جای گرم و نرمی است) و خبرهایی که از نبردهای پراکنده در اطراف رمادی منتشر میشوند؛ هیچگونه ارزش واقعی  و نظامی ندارند و در جهت پرپاگاندا و دادن مدالهای قلّابی پیروزی به همدیگر هستند.  تزریق چند هزار نیروی داعش و انتقال تسلیحات به رمادی؛ این شهر را به یک دژ تبدیل نموده است. اعزام ۴۵۰ نیروی مستشاری دیگر از طرف آمریکا به عراق نیز؛ نشان از پیش بینی های نظامیان آمریکا از بحرانهای آینده دارد. این نیروها نیز در همان مسیر «کنترل و هدایت بحران» عمل خواهند نمود و در نهایت امر این شبه نظامیان شیعهٔ عراقی خواهند بود که در میان چرخ گوشت ۳ تیغ ؛ «حاجی بادمجان - آمریکا - داعش»؛ لِه خواهند شد؛ بدون اینکه دست آوردی داشته باشند. حملات پارتیزانی داعش به اطراف بغداد از یک طرف نیرهای شبه نظامی شیعه را برای جلوگیری از سقوط بغداد در آنجا میخکوب میکند و از طرف دیگر ضرباتی را نیز به آنها وارد می آورد و از طرف دیگر  باعث رخوت نیروهای تحت امر حاجی بادمجان میشود. زیرا وعده های توخالی برای باز پس گیری رمادی و عدم انجام عملیات گسترده؛ و امروز و فردا کردنها؛ نتیجه ای به جز فرسایش روحیهٔ شبه نظامیان شیعه را به دنبال نخواهد داشت. طولانی شدن زمان؛ هزینه های سرسام آور و سرخوردگی نیروهای شیعه که در عراق بسیج شده اند؛ از یک سو و شکستهای پیاپی در جبههٔ سوریه و خسته شدن و به ستوه آمدن نیروی حوثی ها در یمن؛ همگی دست به دست هم داده و «انگل فرزانه» و «دلواپسان دروغین» را به سمتی میبرند که هر روز خبرهایش را میشنویم؛ یعنی: «عقب نشینی های روزانه در بازجوییهای ۱+۵ ».
اکنون سخن از پیوستن به «پروتوکول الحاقی» و «پذیرفتن بازرسیها» است که با استفاده از چاشنی عربده های «ما نمیگذاریم» و «آیندهٔ نان ما در گرو آن است» به خورد حزبلبلیهای احمق داده میشود. اگر زمانی رئیس طویلهٔ اسلامی؛ میگفت که با «دیپلماسی ماشه» به مذاکرات تن نخواهند داد و دیپلماسی «چماق و هویج» را قبول ندارند. اکنون هر دو دیپلماسی را با سوزش استخوانهایشان حسّ میکنند.
در جبههٔ لبنان نیز میتوان از هم اکنون شاهد اضمحلال نیروهای مزدور لبنانی ملقّب به «حزب الله لبنان» بود. فراخوان «انگل حسن نصرالله» به اینکه همهٔ لبنانیها سلاح بردارند و به جنگ داعش بروند؛ به پشیزی خریده نشد و در پی آن «انگل حسن نصرالله» مجبور شد همان فراخوان و عربده ها را روی به «شیعیان» تکرار کند و آنها را از عواقب؛ عقب نشستن از سوریه؛ به وحشت اندازد. اینبار نیز این فراخوان با شکست مواجه گردید و تنها کسانی که از همان نخست نیز با او بودند با «یِزله رقصیدن» پذیرفتند؛ که لزومی به پذیرش آنها نیست؛ زیرا آنها همیشه بوده اند ولی اینکه تا آخر هم خواهند بود؟ یا نه؟ اکنون زیر سوال رفته است. وبسایت خبری «العربیه» ویدیویی را به نمایش گذاشته است که ظاهراً «قدرت نمایی و وحشت آفرینی» حزب الله لبنان را به نمایش میگذارد (اینجا)؛ امّا این تظاهرات مسلحانهٔ حزب الله لبنان و تیر اندازیهای هوایی؛ «تهدید از روی وحشت» است و نشان میدهد که آن دسته از شیعیان لبنان که مزدوری «انگل فرزانه» را پذیرفته اند؛ نه تنها آیندهٔ خود بلکه آیندهٔ شیعیان لبنان را نیز در خطر میبینند. البته این وحشت در میان سایر شیعیان لبنان نیز وجود دارد و میدانند که زمانی که آتش زبانه بکشد؛ خشک و تر را با هم خواهد سوزانید. لذا آن بخش از شیعیان لبنان که از آینده ای که «انگل فرزانه» برایشان ساخته است؛ وحشت دارند؛ شاید پیش از آنکه داعش و جبهة النصره در لبنان به قلع و قمع شیعیان بپرداز؛ به دست خودشان تومار «انگل حسن نصرالله» را بر چینند. رهبر جبهة النصرة نیز در مصاحبهٔ برنامه ریزی شده اش با شبکهٔ الجزیره نیز به این «امان دادن» اشاره نمود. اکنون تلاش «انگل حسن نصرالله» این خواهد بود که این امان نامه را به هیچ بگیرد؛ امّا در آینده ای کوتاه خواهیم دید که شیعیان جنوب لبنان آنرا بسیار جدّی خواهند گرفت و چه بسا «خوش رقصی ها برای بقا» وارد میدان شود.
در هفته های اخیر که هیئتی از «طالبان افغانستان» با سازمانهای اطلاعاتی - نظامی - امنیتی «انگل فرزانه» دیدار کردند نشان داد که «انگل فرزانه» خطر داعش را در پاکستان و افغانستان بسیار جدّی گرفته است و نخستین دست و دلبازیهایش را نشان داد که از چشم خبرگزاریها پنهان نماند (اینجا). مسئلهٔ مهم این است که طالبان افغانستان اکنون بیش از هر چیزی؛ در حال نوکری دایرهٔ اطلاعات ارتش پاکستان و به طور غیر مستقیم برای منافع منطقه ای «چین» میجنگد؛ به بیانی دیگر «طالبان افغانستان» بر علیه منافع منطقه ای «هندوستان» میجنگد و وارد شدن «انگل فرزانه» به این معادله به طور غیر مستقیم؛ به نوعی دشمنی با هندوستان تعبیر میشود و حکومت چین نیز از اینکه «انگل فرزانه» بخشی از هزینه های «طالبان افغانستان» را به عهده میگیرد؛ و طبعاً باید سبیل حکومت پاکستان را نیز چرب کند؛ خوشحال است. از طرف دیگر در بیشه زار «گروههای سلفی - جهادی» در پاکستان؛ به طور مشخص گفته میشود که «لشگر جنگوی» مایل است که توجه «داعش» را جلب کند. از طرف دیگر در میان نیروهای «القاعده» نیز صدای اعتراضها متوجه «ایمن الظواهری» است و چنین گفته میشود که باید بازنشسته شود و رهبر دیگری انتخاب گردد تا بتواند جلو کمرنگ شدن «القاعده» در برابر «داعش» را بگیرد. این حرکت درونی در میان نیروهای القاعده نشان از جدا شدن بخشهایی از القاعده و پیوست آنها به داعش را در خود دارد. طالبان پاکستان نیز که به طور غیر مستقیم از طرف هندوستان حمایت میشود؛ پتانسیل بالایی برای پیوستن به داعش و یا حد اقل حمایت از داعش را دارد.

در سوریه؛ شاهد عقب نشینی نیروهای داعش از مناطق کردستان سوریه هستیم که ظاهراً در سایهٔ پشتیبانی هوایی ائتلاف ضد داعش؛ به وقوع میپیوندند. امّا به نظر من این عقب نشینیها برنامه ریزی شده و عمدی هستند و  داعش در حال تمرکز نیرو برای فتح دمشق از یک سو و فرستادن افسران کارکشته به افغانستان و پاکستان است.
آنچه که اکنون از دید بسیاری پنهان است؛ اینکه؛ پس از ظهور داعش؛ ۲  ارتش بزرگ از جنگاوران در حال شکل گیری است که چهرهٔ ترکیه و آسیای میانه و پاکستان و افغانستان و ایران را تغییر خواهد داد.
۱- ارتش کردستان.
۲- ارتش سلفی - جهادی داعش که روی به سوی پاکستان و آسیای میانه و چین دارد.
اگر داعش بتواند در افغانستان و پاکستان رشد کند؛ نخستین چیزهایی که در پاکستان به دست چینیها و آمریکا و روسیه جمع آوری خواهند شد؛ صنایع هسته ای و مواد رادیو اکتیو هستند که باید از ترس دستیابی «داعش» به آنها؛ با عجله و به صورتی داوطلبانه از طرف حاکمیت پاکستان برچیده خواهند شد و «انگل فرزانه» و «دلواپسان دروغین فاسد و رانت خوار» نیز از آمریکا و روسیه خواهند خواست تا زباله هایی به نام «نطنز» و «فردو» و «اراک»  و «اصفهان» را هر چه سریعتر ویران نموده و مواد رادیو اکتیو را از ایران خارج نمایند.
«اگر» مهم دیگری که میتواند رژیم انگلهای صفوی را در صورت پا گرفتن داعش در پاکستان مورد تهدید جدّی قرار دهد؛ «صدور» نفت از طریق خلیج فارس و دریای عرب و اقیانوس هند خواهد بود. به نقشهٔ جنوب پاکستان نگاهی بیندازید؛ تا ببینید که چه میگویم.

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۲۲, جمعه

نگاهی گذرا به تحولات منطقه

برخلاف «عربدهٔ خیره کنندهٔ چشم جهانیان» که از طرف لات بی سرو پایی که «ژنرال» نامیده میشود؛ سیاست سرکوب مردم سوریه و تاکتیک استفادهٔ گسترده از بمبهای بشکه ای و بمبهای کوچک شیمیایی تهیه شده توسط «سپاه قدس» به بار نشست.
طبق گزارشهای موثق وبسایتهای اطلاعاتی؛  تنها در شهر بندری «طرطوس» بدون احتساب سایر مناطق و شهرهای علوی نشین هر روز حد اقل ۲۰ جسد و در شرایط جنگی شدید؛ روزانه ۸۰ جسد دریافت میکند. رژیم اسد برای پنهان کردن شکستهای خود و جلوگیری از شورش «علویها»؛ روزانه تنها ۵ جسد را برای خاکسپاری از سردخانه ها آزاد میکند. علویها و شیعیان جنوب لبنان که فکر میکردند؛ میتوانند با سرکوب فشرده و گسترده به پیروزی خواهند رسید؛ تیرشان به سنگ خارا خورد و اکنون با بلعیدن بیش از ۵۰ میلیارد دلار از ثروت ایران و میلیاردها دلار پولهای کثیف که از طریق فروش مواد مخدر توسط سپاه قدس و حزب الله لبنان و اوباشان «شبیحهٔ علوی» هزینه کرده اند؛ نفرتها و کینه های خونریز را برای خود خریده و در حال رانده شدن به گوشهٔ رینگ هستند. دریای امید «انگل فرزانه» در ساختن «دژ هلال شیعی» مانند دریاچهٔ آذربایجان در حال خشک شدن است و دیگر نمیتوان با آب ریختن؛ آنرا احیا نمود.
اکنون هر دو سوی جبهه های نبرد یعنی نیروهای مخالف مسلح و هواداران رژیم اسد؛ گام به گام به خونین ترین روزهای تاریخ سوریه و سپس لبنان نزدیکتر میشوند. آینده ای که در بازهٔ زمانی کوتاه آن تعداد کشته ها شاید به بیش از ۳ برابر کشته های ۴ سال گذشته برسد و خاک سوریه و لبنان همچنان به خون تشنه باشد.

در یمن روزانه حد اقل ۵۰ نفر کشته و به همان نسبت نیز عدهٔ زیادی زخمی میشوند و آمار دقیق و یا حتی تقریبی  از تلفاتی که نیروهای القاعده به حوثیها وارد میکنند منتشر نمیشود. امّا آنگونه که به نظر می آید؛ بیش از ۲۰۰ هزار تُن تسلیحات از طرف «انگل فرزانه» به یمن انتقال داده شده است و با شناساییهای دامنه دار و بمباران زاغه های مهمات؛ ماشین جنگی علی عبدالله صالخ و حوثی ها؛ روز بروز ضعیفتر میگردد.
خبرگزاری «رویترز» در تحلیلی که منتشر نموده و مطالعهٔ آنرا Recommended (توصیه میشود) نموده است (اینجا) میگوید که عربستان سعودی و ائتلافی که بر ضد حوثی ها تشکیل داده است؛ به جایی رسیده است که باید تصمیمهای سختی اتخاذ کند و به «یورش زمینی» روی آوردو نام تحلیل را نیز از همین موضوع گرفته است. «رویترز» وضعیت را چنان توصیف میکند که راه دیگری نمانده است. (گویی که تاثیر حملات هوایی به انتها رسیده است) و اگر حملهٔ زمینی انجام نگیرد؛ عربستان و متحدینش شکست خورده به حساب می آیند. از طرف دیگر؛ رویترز به این مسئله اشاره میکند که رهبران عربستان سعودی با رهبران اسرائیل روابط و گفتگو بر سر مسائل امنیتی را به صورت «مداوم» دارند. در نهایت رویترز میگوید که: نیروی هوایی ائتلاف (ناتو عربی)؛ اکنون به اندازهٔ کافی کارکشته است؛ تا بتواند مامکوریتهای بزرگتری در سوریه به عهده بگیرد.
خبرگزاری رویتر به خانوادهٔ «روتچیلد» (Rothschild Family ) تعلق دارد؛ لذا هم خبرگزاری بسیار توانایی است؛ و هم «توصیه کنندهٔ پر قدرتی» است. این تحلیل به ۳ نقطه اشاره میکند: الف: پایان تاثیرگذاری حملات هوایی (یعنی علی عبدالله صالح و حوثی ها به اندازهٔ کافی تضعیف شده اند). ب: حملات زمینی یک ضرورت است. (ضرورت یعنی نباید هیچ سستی و احمالی انجام پذیرد. Do it in any price). پ: از رابطهٔ تان با اسرائیل استفاده کنید و راه حلّی را که ارائه میدهند؛ در برنامه های خود؛ به عنوان یک پارامتر مهم؛ بگنجانید. ت: کار شما هنوز تمام نشده است و در یمن نیز به اندازهٔ لازم؛ آبدیده شده اید؛ و بدانید که این نیرو در آیندهٔ خاور میانه نقش بزرگی خواهد داشت. پس به «سوریه» نگاه کنید که راه «خاورمیانهٔ بزرگ» نه از دمشق؛ بلکه از «لاذقیه» و «طرطوس» (روسیه و انگل فرزانه) میگذرد. لذا تأمل نکنید و به آنچه که «ضرورت میدانی» است؛ بچسبید. لذا من تحلیل «رویترز» را بیش از آنکه یک تحلیل «سیاسی- نظامی - میدانی» باشد؛ یک «رهنمود» میدانم. امّا «رهنمود من بهتر و بسیار موثر تر» است.
امّا توصیهٔ من این است که به «عصای موسی» بچسبید. زیرا «عصای موسی»؛ دریاها را خواهد شکافت.

در این چند روز اخیر خبر شکست «اردوغان عثمانی» و پیروزی «کردستان خون چکان ترکیهٔ عثمانی» را داشتیم. گام بزرگ کردستان خونین ترکیه در مسیر سربر آوردن کردستان قهرمان؛ مانند شهد بر کام فرزندان کاوه؛ برای همیشه شیرین باد.
فریب قبیله زار؛ و احزاب عشایری و قبایلی و خودمختاری و ناسیونالیسم روستایی را نخورید.
کردستان مانند همان آغاز؛ که پس از ۵۰۰ سال مبارزات خونین با کشتارگران آشوری ؛ توانست از زیر یوغ «آشور» به صورتی «پیروزمندانه» بیرون آید و سپس بنیانگذار ایران شود؛ اکنون نیز همان وظیفهٔ بزرگ تاریخ نیاکانی را بر عهده دارد.


سرهای بریدهٔ فرزندان ماد به دست ترکهای عثمانی را هرگز نبخشید
این پیروزی تنها نخستین گام است.

هرگز فراموش نکنید....
هرگز نبخشید....
بگذارید هرچه میخواهند بگویند...
تاریخ را پیروزمندان مینویسند؛ و نه ... شکست خوردگان.


کژدم
کینه توزی  که هرگز فراموش نمیکند و هرگز نمیبخشد

۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه

لیبی؛ ایران؛ پاکستان و افغانستان

تقریباً یک سال پیش بود که پس از هجوم برق آسای نیروهای داعش و تسخیر یک سوّم از خاک عراق؛ یکی از مقامات «اطلاعاتی - نظامی» اسرائیلی  (البته همهٔ شان همینطوری هستند) گفت: «اینها نیامده اند که بروند؛ بلکه آمده اند که بمانند». پس از آن مقامات نظامی آمریکا این جملات را  برای تأیید غیر مستقیم مقامات اسرائیلی چنین گفتند: «داعش با آنچه که از سایر گروههای تروریستی میدانید و تصور میکنید؛ فرق دارند» ..... «برای شکست این گروه به ۳۰ سال نبرد نیاز داریم» (همین مارتین دمپسی که همه فکر میکنند گیج تشریف دارد اینرا گفت؛ حالا ببین باهوش هایشان چه برنامه ای دارند؟)....
با این محاسبات زمانی؛ ناگهان یکی از «استراتژیستهای سید رضا دیبا» «آهی» از نهاد برکشید و ماشین حسابش را فوری برداشت و حساب کرد: «۳۷ سال حکومت عدل علی + ۳۰ سال خلافت ناب محمدی = ۶۷ سال گاییده شدن ممتد» و فوری گوشی را برداشت و به «سید رضا دیبا» زنگ زد و گفت: «اعلی حضرتا تو دیگه مالاسیدی». اعلیحضرت سید رضا دیبا فرمودند: «مردکهٔ پدر سوخته؛ ادبیات فاخرت کجا رفته؟» و آن استراتژیست دربار «ظلّ السّلطانی» دوباره «ٰآهی» برکشید و گفت: اعلیحضرتا... دیگر کار از ادبیات فاخر گذشته است و شما هم «مالیدی» و هم «ماسیدی».... یعنی «مالاسیدی».... اون پرونده ها را هم بسوزانید و فراموش کنید».... «اعلیحضرت سید رضا دیبا = کوروش رضای دوّم» هم فرمود: « من با این دفترچهٔ «جین شارپ» تو دهن این البغدادی میزنم»....
 این در حالی بود که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا که در حال «کونِ موش نَوَردی با میکروفون» بودند؛ گفتند: «نیروهای داعش حد اکثر ۱۵۰۰۰ نفر هستند».
در آن زمان «کژدم» بسیار تعجّب کرد که چگونه میشود که در همان آغاز حرکتِ یک سازمان؛ بتوان پیش بینی کرد که «آنها آمده اند که بمانند»؟!!!!! مگر «شهر هرتِه»؟ که ضارپی اینطوری پیش بینی کنی؟
امّا «از ما بهتران ها» نه تنها چنین پیشگویی هایی کردند؛ بلکه یادشان رفت که ارتش «رایش سوّم» را در کمتر از ۵ سال به خاک سیاه نشاندند. پس چطور شده است که با این ۱۵۰۰۰ نفر  باید ۳۰ سال موش و گربه بازی کرد؟
به همین خاطر بود که یک نفر به «گروهبان مارتین دمپسی» زنگ زد و گفت: بابا... این ۳۰ سال دیگه چیه؟... درسته که مردم آریایی نژاد و باهوش ایران «خر» هستند.... ولی «الاغ» که نیستند... که همینطوری مثل احمدی نژاد و امام حسن؛ خروار خروار بارشون کنی....
امّا کژدم به این نتیجه رسید که: «لابد می توان»!!!! و اگر اکنون میگویند که تا ۳ سال این ماجرا را فیصله خواهند داد را تا ۲۷ سال دیگر تکرار خواهند نمود تا «وعدهٔ ۳۰ ساله» تحقق پیدا کند و پس از ۳۰ سال؛ باید «تشیّع» و مذاهب «حنفی - مالکی - شافعی - مالکی» را تنها باید در «موزه ها» دید. به همین خاطر است که کژدم به فکرش رسید که: پس درست است که میگویند: «چنین کنند بزرگان». (میان کلام این کتاب را بخوانید؛ نه یک بار... بلکه دهها بار... و مثل من از خنده روده بُر شوید ولی «بوف کور» را نخوانید حتی اگر «سور رئالیستهای غربی» پس از خواندن ترجمهٔ آن «پاپیون» کرده  و به جای لیوان؛ با چنگال آب خورده باشند).
بگذریم ....

هرچند که لیبی کشوری هزار حکومتی است (هزار کشور در یک کشور) و منابع نفتی همچنان دست به دست میچرخد (ولی استخراج و فروش نفت همچنان ادامه دارد)؛ امّا اکنون حد اقل ۲ منبع درآمد نفتی  مهم به دست داعش افتاده اند. شاید برای آثار باستانی که توسط داعش فروخته میشوند؛ به خاطر مسائل امنیتی و پلیسی نتوان  مشتریان زیادی پیدا نمود؛ هر چند که یکی از اهداف داعش از ویران نمودن آثار باستانی؛ بالا بردن قیمت قطعات آن بود و نه مبارزه با «بت پرستی»؛ زیرا  داعش با پرچمی که بر افراشته است؛ یک «بت نادیده و انسان سان ساخته = الله» و شارلاتانیسمی  به نام «سنّت محمّدی» را میپرستد.
امّا «نفت» مانند «آثار باستانی» قابل پیگیری پلیسی نیست؛ زیرا «امضای چند هزارسالهٔ آفرینندگانش» را ندارد.
پرسش اصلی این نیست که که نفت را چگونه میفروشند؟ بلکه این است که چرا و از طرف چه کسانی خریداری میشود؟
آیا «نا امنی لیبی» تنها بهانه ای برای تأمین مالی «داعش» است؟ یا اینکه داعش از نا امنی برای تسخیر منابع نفتی استفاده میکند؟
اگر شقّ دوّم درست باشد؛ پرسش بعدی این است که چگونه میشود که قدرتهای بزرگ از خرید نفت و تزریق پول به داعش عاجز هستند؟ آیا واقعاً عاجز هستند؟ یا اینکه تظاهر میکنند؟ و یا اینکه ملغمه ای از هر دو سناریو است؟ هر چه که باشد؛ در ثروتمندتر شدن داعش؛ نتیجه ای یکسان دارد.
اگر سناریوی به آشوب کشیدن منطقهٔ تحت پوشش «سازمان امنیتی شانگهای» و ایران و پاکستان و افغانستان را در نظر بگیریم؛ صورت نهایی مسئله این میتواند باشد که حملات داعش برای تسخیر منابع نفتی و تهیهٔ پول از طریق فروش نفت به خاطر «کوچه دادن» از طرف همانهایی است که ظاهراً این گروه را بمباران میکنند؛ تا منابع مالی این گروه تحت پوشش «خلأ قدرت در لیبی» استتار شود.

پس از حملات داعش به دو مسجد شیعیان در عربستان سعودی و مسموم شدن شیعیان عربستانی در مشهد؛ بسیار مشکوک است و بوی عملیات «گرگهای تنهای داعش» از آن به مشام میرسد. امّا اینکه رژیم انگلها میخواهد جان باختگان را در ایران دفن کند؛ نشان از تلاش برای پنهانکاری و «حفاظت اطلاعاتی» مربوط به این عملیات را دارد. زیرا نوع مسمومیت را در اجساد مردگان میتوان به سادگی پیدا نمود؛ امّا آنهایی که زنده مانده اند؛ باید مدتها در ایران بمانند تا آثار مسمومیت زدوده شود. هر چند که اگر نوع «سمّ» و تاثیرات آن بر استخوان و مغز استخوان و مغز و طحال و کبد و ... میگذارد که اگر از نظر آزمایشگاهی ثبت شده باشند؛ هرچند با وقفه؛ ولی به هر حال قابل شناسایی هستند.
اگر ماجرای مسمومیت شیعیان عربستان یک عملیات از طرف داعش بوده باشد؛ باید آنرا به عنوان یک «کُد» به حساب آورد که میگوید: «ما اینجا هستیم» و وزیر اطلاعات که داستانهای حماسی «کشف و خنثی کردن عملیاتهای داعش» را مطرح نموده بود را به چالش میکشد.
امّا سناریوی دیگر این است که سپاه پاچاهارداران این عملیات را برای ایجاد وحشت برای «سربازگیری» انجام داده باشند و شلیک دو گلولهٔ توپ به داخل شهر اصفهان؛ قرینهٔ خوبی برای سناریوی دوّم است. هر چند که تصاویر منتشر شده؛ بیشتر به انفجار «خفیف» اشاره دارد و گودال مربوط به انفجار بسیار کوچکتر از گودالی است که انفجار گلولهٔ توپ از خود به جای میگذارد و تکذیبیهٔ مدل «احمدی نژادی» (دستمال مستراح خامنه ای) سپاه پاچاهارداران نیز به «خودی» بودن «مسمومیت مشهد» و انفجارات اصفهان بیشتر نزدیک است؛ تا به «حملهٔ داعش».

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۱۸, دوشنبه

یک سناریوی احتمالی

حدود ۲ ماه پیش؛ خبری در خروجیهای خبرگزاریها مبنی بر اعدام «ابو عمر الکویتی» یکی از نظریه پردازان افراطی داعش توسط رهبری داعش؛ منتشر گردید. این اعدام ظاهراً به خاطر تکفیر «القاعده» از طرف «ابو عمر الکویتی» (ظاهراً اهل افغانستان و نامش حسن رضا لاری بوده است) و تکفیر سایر نیروهای «سَلَفی - جهادی» سوریه که ماهها بود درگیریهای شدیدی با داعش داشتند؛ انجام گرفت. در آن دوره بخشهایی از القاعدهٔ سوریه (جبهة النصرة) با ابوبکر البغدادی بیعت کرده بودند و سازمان سلفی - جهادی موسوم به «احرار الشّام» نیز به داعش پیوسته بود. پس از اعدام «ابو عمر الکویتی» دیگر خبری در رابطه با درگیریهای سنگین و بمبگذاریهای انتحاری از طرف داعش در گردهماییهای گروههای دیگر منتشر نشده است.
در ۲ ماه اخیر که داعش و «جیش الفتح» توانستند در سوریه پیشرویهای چشمگیری داشته باشند؛ نام «احرار الّشام» بار دیگر در ائتلافی که به رهبری «جبهة النصرة» با نام «جیش الفتح» تشکیل شده است؛ دیده میشود و این امر نشان میدهد که «احرار الشّام» از بیعت داعش خارج شده و دیگر ترس درگیریها در میان نیروهای «سلفی - جهادی» از میان رفته است.
امّا خبر های جدید میگویند که داعش از اردوگاه فلسطینی «یرموک» در حومهٔ دمشق خارج شده و این اردوگاه را به «جیش الفتح» سپرده است. در یمن نیز با اینکه هر دو گروه «داعش» و «القاعده» وجود دارند؛ هیچگونه درگیری میان آنها گزارش نشده است.
بر اساس این اتفاقات؛ میتوان یک سناریوی احتمالی را حدس زد؛ و آن اینکه:

داعش و «جیش الفتح» به یک پیمان «نانوشته» رسیده اند که بر اساس آن :
۱- داعش «بخش کثیف بازی» (کشتارهای وسیع؛ سر بریدن ها؛ برده داری؛ و ....) را هدایت کند.
۲- «جیش الفتح»؛ نقش عامه پسند تر و «ملایم تر» بازی را به نمایش بگذارد.

اگر این سناریو درست باشد؛ در آینده باید شاهد ۲ اتفاق مهم باشیم:
۱- سپرده شدن بخشهای دیگری از سوریه از طرف «داعش» به «القاعده» و نیروهای همسو؛ مانند «احرار الشّام» باشیم؛ تا نیروهای داعش به عنوان «نوک تیز پیکان حمله»؛ به سمت گشودن جبهه های جدید گسیل شوند.
این جبهه های جدید در عراق و پاکستان و افغانستان گشوده خواهند شد و باید منتظر حملات تازه و گسترده ای در عراق و پاکستان و افغانستان  باشیم.
در پاکستان و افغانستان؛ نیروهای «القاعده» با تعریف دیگری شناخته میشوند و نمیتوانند کاری انجام دهند و تنها «داعش» است که با تعریف جدیدی که از جهاد ارائه داده است میتواند مؤثر باشد.
۲- باید شاهد فروکش کردن و به صفر رسیدن حرکتهای جهادی «گرگ تنها» در کشورهای غربی باشیم.

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۱۷, یکشنبه

آقای «پوتین» تازه فهمیده است که چه خبر است؟.... یا هنوز در میان خواب و بیداری است؟

اگر «گرگهای سیاه بیابان» موسوم به «داعش» (به پرچمهای سیاهشان بنگرید) وارد «قَره قوم» (شنهای سیاه) بشوند؛.... دیگر مشکل «ناتو» و آمریکا نخواهند بود.... بلکه به مشکل «پوتین» و آنهایی که در پشت «بزرگترین دیوار تاریخ» زندگی میکنند؛ تبدیل خواهند شد.
داعش پس از آفرینش؛ تبدیل به یک مشکل منطقه ای در خاورمیانه و آفریقا شده است و آنچه که آمریکا باید انجام دهد؛ «کنترل بحران» در مرزهایی که «داعش» نباید به آنسوی آنها نفوذ کند؛ و «هدایت بحران» (داعش) به مرزهایی که باید از آن عبور کند؛ میباشد.
آنچه که اکنون به صورت «استانداردهای دوگانهٔ آمریکا»  و در برخی موارد «حماقت دولت کنونی اوباما» مورد انتقاد قرار میگیرد؛ تنها و تنها نتیجهٔ دیدگاههای ساده لوحانه مردم به این ماجرا است.
حتماً شنیده اید و در عمل هم ثابت شده است که: اگر بر روی یک مسئله «تمرکز» بکنی؛ و هیچ صدای خارجی تو را آزار ندهد؛ بهتر میتوانی آن مسئله را حلّ بکنی .... آیا با این نظریه مخالفید؟
امّا من با این نظریه هم به شدّت موافقم و هم به شدت مخالف آن هستم. دلیل این موافقت و مخالفت شدید نیز که ظاهراً در «علم کلام ارسطویی - آخوندی» به خاطر «جمع اضداد»؛ مورد انتقاد و «ردّ» قرار میگیرد؛ بسیار روشن است؛ حتّی روشنتر از «دیدن خورشید پس از طلوع» ....
اگر بر روی مسئله ای تمرکز بکنی؛ تمامی توانایی هایت برای حلّ آن «متمرکز» میشود. امّا این؛ تنها ظاهر قضیّه است. زیرا اگر «آن مسئلهٔ خاص» در ارتباط با «مسائل دیگر» تعریف شده باشد؛ با «تمرکز بر روی آن مسئلهٔ خاص»؛ .... «تصویر بزرگتر» را از دست میدهی؛ و آنچه که ظاهراً «حلّ آن مسئلهٔ خاص» شمرده میشود؛ تبدیل به یک «موضوع انتزاعی» شده و ارزشی نخواهد داشت. گویی که شما مسئله ای «حپروتی» را حلّ کرده باشید.
به عنوان مثال؛ «تجویز داروی خاص» به بیماری که مورد مطالعهٔ عمومی قرار نگرفته باشد و آن «داروی خاص» که برای بهبود تجویز شده است؛ مینواند آن بیمار را در سویی دیگر به سمت «مرگ» هدایت کند. داشتن یک «تصویر بزرگ» دقیقاً به این مفهوم است و نتیجه اینکه: اگر بر روی «حلّ یک مسئلهٔ خاص» تمرکز کنید؛ در واقع «تصویر بزرگتر» را از دست میدهید.

این نظریه در «آیین شمنی گسترده» (Extended Shamanism) با این جمله توضیح داده میشود:

هر چه بیشتر تمرکز کنی؛ کمتر می بینی و کمتر میفهمی.

(گویا مشکل نه دو تا؛ بلکه چند تا شد)!!!!؟؟.

آقای پوتین از طرف آقای اوباما به عنوان «شاگرد تنبل نشسته در صندلی آخر کلاس» تعریف شد.
کشورهای اروپایی از طرف آقای جورج بوش؛ به عنوان «امپراتوریهای فرسودهٔ گذشته» تعریف گردیدند.
آیا مسئله این است که این دو شخص «نژاد پرست انگلو ساکسون» هستند؟ (اوبامای سیاهپوست کنیایی؟).
آیا این دو تعریف از اروپا و روسیه؛ بر اساس «خود بزرگ بینی آمریکایی» استوار بودند؟
خیلی ها این دو «آیا» را بر اساس افکار حقیر «منطقه ای - ملّی» (روستایی) تعبیر و تفسیر خواهند نمود و تاکنون نیز چنین تعبیر نموده اند و به همین خاطر بود که با توجّه به همین واقعیت (تعابیر حزبی - ملّی - منطقه ای - روستایی)؛ NSA مجبور شد تا در لانهٔ موشها نیز دوربین و میکروفون جاسازی کند و موبایل فون «آنگلا مرکل» را نیزکنترل کند. زیرا نمیتوان «استراتژی بزرگ جهانی» را فدای «اهداف احمقانه و حقیر کوچه و خیابانی و شهرداری» یک گروه «صنعتی - مالی» و «ملّی گرا» (کوچه گرا)  نمود.

در یکی از نوشته های متعلق به حد اقل یک سال و نیم پیش؛ به مسئلهٔ «ناسیونالیسم» پرداختم و بارها نیز گفته ام که «مشکل ایران» نه با «ناسیونالیسم قلّابی»؛ بلکه با دیدی روشن از آنچه که میگذرد و آینده را می سازد؛ حل خواهد شد.
روسها با ظهور «پوتین»؛ به ورطهٔ «دفاع از مرزهای گستردهٔ روسیه» در مقابله با «ناتو» کشانیده شدند. ساکنین  پُشتِ «بزرگترین دیوار جهان» نیز با غرّه شدن به سودهای کلان «اقتصاد عاریه ای» و تکیه بر سرقت «هکرهای صنعتی»؛ در فکر «بلعیدن آسیای جنوبی» غلطیدند و اکنون باید؛ نه منتظر جنگ مستقیم با «اقتصاد جهانی»؛ بلکه منتظر «جنگ غیر مستقیم» (نیابتی) باشند.
«داعش» نوک تیز پیکانِ این جنگ نیابتی است ودر ماههای آینده باید شاهد «شخم زدن» کشورهای تحت پوشش «سازمان امنیتی شانگهای» از طرف بنیانگذاران «کرملینی» و «پکَنی» و «داعشی» باشیم.
نخستین گام «داعش» برای ورود به «وادی قره قوم»؛ ایجاد «گِردباد» در «پاکستان» و سپس «افغانستان» و تبدیل آن به  توفانهای ویرانگر برای گذشتن از «دیوار چین» و در نوردیدن «مسکو» است.
سرنوشت ساکنین ایران؛ زیر مجموعهٔ بسیار کوچکی از این معادله بسیار بزرگ است.

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۱۵, جمعه

نگاهی از نوعی دیگر به «تخت جمشید»

تخت جمشید را دوست دارید؟ خیلی زیباست .... آره؟ ....  به آن افتخار میکنید؟ ....لابُد و حتماً؛ ویرانگران تخت جمشید را «نفرین» میکنید .... از اینکه میگویند «اسکندر مقدونی» یک «همجنس گرا بوده است» نیز برای تبلیغات «ناسیونالیستی» خودتان استفاده میکنید.... مگر چنین نیست؟
تخت جمشید را نشانهٔ شکوه و عظمت «امپراتوری ایران» میدانید.... مگر چنین نیست؟
حتماً حکومت «سلوکیان» را نیز به عنوان «حاکمیت انیران» نفرین میکنید....

امّا.... و فقط «امّا»....
تا کنون از خود پرسیده اید که چرا؟ و فقط این پرسش که چرا؟ آنهایی که «اشکانیان» و یا «پارتها» نامیده شدند؛ .... دلیری ها کردند.... نبردهای «پارتیزانی» براه انداختند که حتی افتخار نام اینگونه نبردها هم به خاطر «آفریدن شیوهٔ جدیدی از نبرد» به آنها تعلق دارد؛ (و ... نه به تو)؛ ... و سلوکیان و ارتش «رُم» را از این سرزمین بیرون راندند و پس از آن امپراتوری بزرگ «ساسانیان»  رویید ... که به تعریف «ایرانشهر» انجامید نیز افتخار میکنید.... مگر چنین نیست؟
مگر همهٔ تاریخ نویسان و حماسه سرایانی که «راز بقای فرهنگ ایرانی» را می سُرایند؛ به «تو» اینگونه نگفته اند؟
پس چرا هیچگاه از ذهن پر از آشغال و تنبل خود نپرسیده ای که چرا هیچ یک از آنهایی که به آنها افتخار میکنی (البته افتخار مجّانی) ... هرگز به فکر «بازسازی تخت جمشید» نیفتادند؟ .... چرا همهٔ این افتخار آفرینان؛ همیشه به تخت جمشید؛  به عنوان یک «ویرانه» نگریستند؟ ... 
چرا «جشنهای ۲۵۰۰ ساله» داشتیم؟ امّا همین سلاطین پهلوی که به دروغ «پادشاهان» نامیده شدند؛ حتّی نیم نگاهی به این ویرانه ها نینداختند؟
چرا پس از حملهٔ تازیان؛ هیچ آسیبی به این «ویرانه» نرسید؟

پاسخ بسیار روشن است: ویرانه؛ نیازی به ویران شدن ندارد.

اکنون حد اکثر خلاّقیت افکار «ناسیو نالیستی قلّابی» این است:

اِوا ... خاک عالم .... میدونی اگه این «ایکبیریها» از ایران بِرَن ....  میشه از «ویرانه های تخت جمشید» و «جاذبهٔ توریستی» آن چقدر پول در آوُرد؟....

من میگویم: خاک بر سرت.

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۱۴, پنجشنبه

چشمهای جهانیان چگونه خیره خواهد شد؟

«حاجی بادمجان میرزا قاسمی» قول داده است که در روزهای آینده در سوریه چشم جهانیان را خیره خواهند کرد؛ من میگویم که این «روزهای آینده» به «هفته های آینده» تبدیل خواهد شد و نبردهای بسیار سختی برای طرفهای درگیر در پیش است. هر چند که «حاجی بادمجان» وعده های بزرگ پیروزی میدهد؛ امّا این وعده ها چشم جهانیان را با تلفات بسیار سنگین نیروهای تحت فرماندهی «حاجی بادمجان» (لبنانیها؛عراقیها؛ فارسی زبانهای هزارهٔ افغانستان ؛ ساکنین تازی پرست و گور پرست ایران و نیروهای بشار اسد) خیره خواهد شد و نه با «پیروزیهای چشمگیر حاجی بادمجانی». «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و هوادارانش که او را «آریو برزن عارف» خطاب میکنند؛ آنقدر احمق هستند که در بهترین حالت «باز پس گرفتنِ ویرانه ها»ی  آنچه را که «از دست داده اند» را «پیروزی» مینامند. به همین دلیل است که در تصویری بزرگ از مجموعهٔ نبردها؛ همیشه «شکست خوردگان» بوده اند و به ناچار باید پذیرش قطعنامهٔ جنگ ۸ ساله را پیروزی بنامند و هواداران احمق خود را با «نئشهٔ پیروزیهای غیر واقعی» که از «وافور تبلیغات» بیرون می آید؛ بر سرِ پا نگهدارند و اکنون نیز در حالی که حدود ۷۰ درصد سوریه و ۵۰ درصد عراق را از دست داده اند؛ بخواهند با فتح یک «تپّه» چشم جهانیان را خیره کنند و هواداران احمقشان نیز هرگز نپرسند که: صبر کن ببینم.... حالا که ما همیشه پیروزیم .... پس چرا اینهمه چیز را از دست داده ایم؟
برخی نیز در این فکر هستند که ریشه های «داعش» را پیدا کنند و بدانند که بالاخره اینها که هستند و از کجاها تامین تسلیحاتی و مالی میشوند؟ آیا فهمیدن این مسئله به پیروزی در «نبردهای میدانی» کمک میکند؟  و یا اینکه یک «سرگرمی ژورنالیستی» است؟ البته اگر به عنوان یک کشور قدرتمند از نظر اقتصادی و سیاسی و نظامی؛ چنین بحثهایی مطرح شود؛ در نهایت میتواند به یک راهکار برای بستن دریچه های لجستیکی مالی و تسلیحاتی داعش بینجامد؛ امّا برای کشور ضعیفی مانند ایران که در حوزهٔ «کشورهای تحت نفوذ» تعریف میشود؛ چنین پرسشهایی حد اکثر به درد «پروپاگاندا» و «جیغ و ویغ» کمک کند و ارزش کاربردی آن در همین حد است.
گذشته از اینکه «حاجی بادمجان» چه وعده ای داده است؛ آنچه که عملاً در حال اتفاق افتادن است اینکه؛ رژیم انگلهای صفوی گام در مسیر «جنگ مستقیم» نهاده و هر آنچه که تا کنون در راه «جنگ نیابتی» هزینه کرده است؛ به باد رفته و نه تنها هیچ دست آوردی نداشته است؛ بلکه «انگل فرزانه»  به آخر خط و «هزینه کردن سپاه پاچاهارداران» روی آورده است. در نوشته های پیشین این مسیر را پیشبینی کرده بودم و در چند نوشتار اخیر هم گفته بودم که «جنگ نیابتی دیگر ارزش خود را از دست داده است».
مشکلی که «انگل فرزانه» و «حاجی بادمجان» به آن دچار هستند؛ همان «سیندرُم استوار رامسفلد» است؛ یعنی «تزریق نیرو به صورت قطره چکانی». البته آنها فکر میکنند که از وضعیت موجود و تواناییهای دشمن به طور کامل آگاهی دارند؛ و همینقدر نیرو هم از سر دشمن زیادتر است. امّا من فکر میکنم که در ۴ سال اخیر هم؛ همین گفتمان آنها را به این روز انداخته است. لذا اگر «حاجی بادمجان» بخواهد به همان گفتمان تکیه کند؛ نیروهایش به جنازه هایی که هیچ دست آوردی نداشته اند؛ تبدیل خواهند شد. تجربهٔ اخیر «حاجی بادمجان» در «بیجی» (عراق) نیز نشان داده است که پس از بیش از یک ماه تدارکات و انتقال نیروهای سپاه پاچاهارداران و توپخانهٔ سنگین و ۲ هفته نبرد در «بیجی»؛ هیچ دست آوردی نداشته است.
با اینکه گفته میشود؛ نیروهای سپاه پاچاهارداران و نیروهای عراقی دست چین شده (زبده ترین ها) به ۷۰۰۰ نفر میرسد؛ با حاشیه های لبنانی و سوری بالغ بر بیش از ۳۰ هزار نفر خواهد شد. البته باید به این رقم؛ پشتیبانی اطلاعاتی روسیه و نیروی هوایی رژیم اسد را نیز اضافه نمود که البته در صورتی میتوانند موثر واقع شوند که طرحهای عملیاتی «خیره کننده»ای وجود داشته باشند؛ و گرنه پشتیبانی اطلاعاتی روسها و نیروی هوایی ارتش اسد؛ همیشه در حال عملیات بوده ولی تا کنون کاری از پیش نبرده اند. مشکل دیگر «حاجی بادمجان» این است که بسیار هالیوودی شده و پیش از آغاز به کار؛ بیش از حدّ عربده میکشد. او باید بداند که نیروهایش در قد و قوارهٔ آمریکا نیستند که مثلاً به صدّام حسین یک ماه وقت بدهند که از عراق خارج شود و اگر نشود حمله خواهد کرد. این عربده کشیها؛ اگر به نتیجهٔ مطلوب و «خیره کنندهٔ؛ وعده داده شده» نرسد؛ نه تنها موجب بی آبرویی؛ بلکه موجب پایین آمدن روحیهٔ نیروهایش گردیده و دشمنانش نیز بسیار «جَری تر» خواهند شد.
آنچه که به عنوان نخستین اهداف نبرد پیشِ رو تعیین شده اند؛ باز پس گرفتن دو شهر «جثر الشغور» و «پالمیرا» هستند. امّا اگر «حاجی بادمجان» در این نبرد شکست بخورد؛ باید سریعتر از آنچه که انتظارش را داشت؛ به فتح شدن «دمشق» از سوی دشمنانش تن در دهد. زیرا شکست یعنی عقب نشینی؛ و چنین عقب نشینی؛ نه یک «عقب نشینی سازمانیافته»؛ بلکه به «هزیمت» خواهد انجامید. شاید هواداران «حاجی بادمجان» فکر میکنند که نیروهای «جیش الفتح» و سایر گروههای همسو؛ اکنون مثل ماست نشسته اند و منتظر هستند که «حاجی بادمجان» بیاید و معجزه کند.
این احمقها باید بدانند که آنها «عربده کشیهای حاجی بادمجان»؛ را  بسیار جدّی گرفته و خود را برای نبرد آماده میکنند و سیل تسلیحات مدرن تر به جبهه های آنها روان است.

پیش بینی نبرد «دمشق»

نبرد برای فتح دمشق؛ برای «جیش الفتح» و «داعش» نبرد ساده ای نخواهد بود؛ زیرا به جز نیروهای نظامی و شبه نظامی مدافع شهر؛ مردم دمشق نیز  باید برای «بقای خویش» بجنگند. لذا احتمال تسلیح عمومی مردم دمشق و جنگ خانه به خانه و وقوع قتل عام بسیار زیاد است. از طرف دیگر به خاطر پیش بینی چنین وضعیتی؛ پیش از آنکه حملهٔ زمینی به دمشق آغاز شود؛ چه بسا هفته ها این شهر را زیر آتش توپخانه و کاتیوشا و خمپاره قرار دهند. تسخیر دمشق قابل مقایسه با ماجرای حلب نخواهد بود.
رژیم بشار اسد با همدستی «انگل فرزانه» و روسها؛ در هر گامی که عقب نشینی میکنند؛ شهرهای سوخته و ویران شده از خود به جای میگذارند و بذرهای کینه میکارند که آتش این کینه ها در نهایت دامن علویهای سوریه و شیعیان جنوب لبنان را فرا خواهد گرفت؛ همانگونه که «انگل حسن نصرالله» میداند که در سوریه چه جنایتهایی کرده اند و به شیعیان لبنان میگوید که اگر در سوریه شکست بخورند؛ باید شاهد بازگشت دوران قبل از سال ۱۹۸۲ باشند که فلسطینیها  کمر به قتل عام شیعیان بسته بودند و سازمانی به نام «جنبش اَمَل اسلامی» بوجود آمد که تنها یار و یاورشان «اسرائیل» بود. امّا اینبار نمیتوانند روی حمایت اسرائیل حساب کنند؛ زیرا آن پُل را نیز شکسته اند.

عراق

اگر همهٔ دریچه های سدّ رمادی بسته شده باشند؛ باید در هفته های آینده شاهد کوچ مردم از شهرهایی که در حاشیهٔ رود فرات اسکان دارند باشیم و دولت حیدر العبادی؛ از پاسخگویی به سییل خروشان مردم بی جا شده؛ عاجز خواهد بود و چه بسا یکی از تاکتیکهای «داعش» در آینده؛ حمله به گروههای مردم آوارهٔ شیعه مذهب باشد. آنگاه نه از دست «حشد الشعبی» و نه از گروههای مزدور «حاجی بادمجان» کاری ساخته خواهد بود. در آیند؛ شیعیان عراق به خاطر دخالتهای انگل فرزانه در عراق؛ تبدیل به دشمنان شماره یک رژیم صفوی حاکم بر ایران خواهند شد. اکنون هنوز تنشان داغ است و درد زخمها و شکستگی استخوان را نمیفهمند و حس نمیکنند. امّا پس از گذشت مدّتی؛ خواهند دید که چه بلایی سرشان آمده است؟
اکنون دوران خوشِ ساختن «دژ هلال شیعی» سپری شده است. جنگهای نیابتی و سازماندهی شبکه های مزدور توسط «حاجی بادمجان» زیر احکام و فتواهای «انگل فرزانه» به پایان خود نزدیک شده و «انگل فرزانه» دیگر راه «پَس» ندارد و باید سپاه پاچاهارداران را هزینه کند و یا منتظر ورود قدمهای شوم داعش به داخل ایران باشد.
همهٔ پلها شکسته اند و من نمیدانم که «حاجی بادمجان» با چه پشتوانه ای؛ در حال دادن  وعدهٔ «عملیات خیره کننده» است.
شاید منظورش از کوبیدن بر طبل خیره کننده بودن عملیات آینده در سوریه؛ فریب اعضای سپاه پاچاهارداران و بسیجیها برای کشانیدن آنها به باتلاق خون و مرگ سوریه باشد و تنها «مصرف داخلی» دارد.
من به جز شکست و هزیمت سهمگین و قتل عام نیروهای تحت فرمان «حاجی بادمجان» چیزی نمیبینم.
اگر قرار بود که پیروز شود؛ تاکنون در این ۴ سال پیروز شده بود.

کژدم


۱۳۹۴ خرداد ۱۳, چهارشنبه

یک کمی هم به بهانهٔ «داعش» و زنجیر زنان «حسین» بخندیم... آسمون که به زمین نمیاد... تو میگی میاد؟

هنوز هیچ خبرگزاری؛ به جز «العربیّه» این گزارش را منتشر نکرده است که «داعش» دهانه های سدّ آب رمادی را به روی رود فرات بسته و سطح آب در رود فرات به شدت پایین آمده است و نیروهای داعش در چند روز آینده میتوانند از این رودخانه که دیگر «رودخانه نیست» بگذرند. ادامهٔ بسته شدن این دریچه ها میتواند بسیاری از شهرهایی را که از آب فرات استفاده میکنند را به «بی آبی» دچار نموده و منجر به جابجایی جمعیتی و تخلیهٔ این شهرها و حتّی «بی آبی» سربازان و «حشد الشعبی» ها شود. هنوز مشخص نیست که آیا العربیه قصّه بافته است؟ (اینجا) و یا دیگران در حال سانسور کردن اخبار هستند؟
اگر این خبر درست باشد؛ اینکه فرماندهان نظامی آمریکا و سخنگویان کاخ سفید و وزیر امور خارجهٔ آمریکا؛ هر چه که در رابطه با «بی ارزش بودن فتح رمادی» گفته اند؛ دروغ بوده است. زیرا آنها آنقدرها هم احمق نیستند که نفهمند؛ نقش یک «سدّ آب» در یک منطقهٔ جنگی «چه ها» میتواند باشد؟ البته این نخستین دروغ آنها نیست؛ زیرا پس از نخستین هجوم  داعش و فتح بخشهای وسیعی از عراق نیز به دروغ گفتند که نیروهای داعش حد اکثر ۱۷ هزار نفر است و برآورد من (یک وبلاگ نویس بیسواد) این بود که تعداد نفرات داعش نمیتواند کمتر از ۳۰ هزار نفر باشد (به مقاله های پیشین رجوع کنید؛ چون حوصلهٔ نبش قبر ندارم). همین آمریکاییها پس از چند ماه گفتند که نیروهای اطلاعاتی آنها که حتی در سوراخ کون موشها هم دستگاه شنود گذاشته اند؛ اشتباه کرده بودند و تعداد افراد داعش؛ حدود ۳۰ هزار نفر بوده است. (فرق حساب سر انگشتی کژدمی و محاسبات ماهواره ای و شنودی پنتاگونی). لذا نتیجه این نیست که «کژدم نابغه است» ... بلکه نتیجه این است که: آمریکاییها دروغ میگویند.

سلاحی به نام: آلت تناسلی (کیر)

زمانی که ۱۶ ساله بودم و نخستین بار با یک «دانش آموز آیین شمنی» آشنا شده و تمامی وجود خود را برای آموختن «رازهای آیین شمنی» در طبق اخلاص یک «نوجوان جویای حقیقت»؛ نهاده بودم؛ دستور یافتم که باید به مسجد بروم و در رابطه با مسئلهٔ «سخنور = انگل» و «شنوندگان = گاوها» به صورتی «عینی = دیداری» مطالعه کنم و آموزگارم میگفت که «درک و دیدن بیواسطه» ؛ ارزشمند تر از «هزاران کلام و گفتار» است. مدتهای زیادی به مسجد میرفتم؛ نماز میخواندم و سخنان «انگل سخنور» و «گاوهای گوش سپرده» را گوش میکردم. هر چند که دریافته بودم که آنچه «شیّاد سخنور» میگوید؛ نه بر اساس «یک باور ملموس»؛ بلکه یک معرکه گیری  برای در آوردن نان شب است. تا اینکه روزی نوبت به داستان «جنگ صفّین» رسید.
مطمئن هستم که ماجرای رو در رویی «علی ابن ابی طالب» و «عمرو عاص» به روایت شیعی آنرا همگان شنیده اند و سُنّی مذهبها هم میگویند که آخوندهای شیعه دروغ میگویند و چنین اتفاقی نیفتاده است.
آخوندهای شیعه میگویند که: زمانیکه «عمرو عاص»؛ رو در روی علی ابن ابی طالب قرار گرفت؛ شلوارش را پایین کشید و آلت تناسلی اش (کیرش) را به علی نشان داد و علی از «شدّت شرم»؛ از برابر او فرار کرد. (حتماً شما نیز این داستان را شنیده اید).
من اگر یک «سُنّی مذهب» بودم؛ نه تنها این داستان را انکار نمیکردم؛ بلکه بر درستی آن پای میفشردم.
در آیین شمنی؛ مطالعه بر روی «عادات حیوانات» برای «شکار آنها» به دفعات پیشنهاد شده است. به همین خاطر بود که زمانی که عدهّ ای «گرسنهٔ نفهمیده»؛ به دنبال شکار حاضر بودند به هر سویی بروند؛ «شمن» به آنها میگفت که بهترین و نزدیک ترین محل شکار در این فصل کجا است؟ و «احمقهای گرسنه» فکر میکردند که لابد «خدایان» با «شمن» سخن میگویند.
نبرد «عمرو عاص»» با «علی ابن ابی طالب»؛ که در مسجد برای نخستین بار شنیدم؛ مرا چنان به خنده انداخت که مجبور شدم از مسجد بیرون رَوَم و از شدّت هیجان «کَشف» به سوی خانهٔ «استادم» دویدم و به او گفتم که «تائو» را یافتم؛ و داستان را برایش تعریف کردم و او پرسید که «تائو» در این ماجرا چیست؟
من گفتم: این «تائو» دیگر «تائو» نیست؛.... زیرا کشف شد ....  و .... «به سخن آمد و فهمیده شد». ... و آن اینکه: اگر بتوان مردی را با نشان دادن «کیر» شکست داد؛ نیازی به شمشیر نیست. استاد من داشت  از خنده روده بُر می شد.
آنچه که گفتم؛ یک طنز و یا شوخی نبود؛ بلکه داستان واقعی یک «کشف شمنی کودکانه» بود.
امّا انچه که برای من مهم تر بود؛ نه کشف بطن این ماجرا؛ بلکه آموختن درس «شرفت و رادمردی» بود که از طرف «بی شرف ترین موجود» یعنی یک «انگل» به احمقهای عادت کرده به مسجد؛ داده میشد و پس از آن به بهانهٔ «شرافت و رادمردی»؛ آن حیوانات معتاد مسجد را به دشمنی با «غیر شیعیان» فرا میخواند.
من «نوجوان» بودم؛ امّا خیلیهای دیگر نیز مانند من «نوجوان» بودند.

مهم نیست که «عمرو عاص»؛ را «سوسمار خور» بنامید.
مهم این است که «همرو عاص»؛ هم تخت و تاج پادشاهی را از «یزدگرد سوّم» گرفت.... و هم «علی ابن ابی طالب» را با «کیرش» شکست داد.

آیا میخواهی «ناجی ایران» باشی؟ آیا در مغز کوچک «لَپ تاپاله ای یَت» میگنجد که «نبرد» یعنی چه؟

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۱۰, یکشنبه

«انگل فرزانه» برای بستن پیمان دفاعی رسمی با حکومت شیعی عراق تلاش میکند

سخنرانی «حاجی بادمجان» در کرمان و سخنان حیدر العبادی در دفاع از داشتن رابطهٔ نظامی با حکومت شیعی حاکم بر ایران؛ نشانگر تلاشهای پیگیر «انگل فرزانه» برای بستن پیمان دفاعی با حکومت عراق است.
منطقی که در پشت این تلاشها قرار دارد عبارت است از:

۱- ارتش عراق؛ وجود خارجی ندارد.
۲- حشد الشعبی و سازمانهای شبه نظامیان شیعی  با توجه به تعداد محدود نفرات آموزش دیده و تسلیحاتی که دارند؛ به تنهایی  نمیتوانند به پیروزیهای چشمگیر دست یابند.
۳- پیروزیهای احتمالی شبه نظامیان شیعه و تلفات سنگین نبردها و از سوی دیگر  مرحلهٔ «حفظ پیروزیها» شبه نظامیان شیعه را زمینگیر خواهد نمود و قدرت حرکت آنها را برای عملیاتهای بعدی خواهد کاست.
۴- مرزهای مشترک سوریه و عراق به طور کامل در دست داعش است و حزب الله لبنان به محاصره در آمده و این محاصره لحظه به لحظه تنگتر میشود. لذا برای نجات حزب الله لبنان باید بخشی از گذرگاههای مرزی از داعش پس گرفته شود.
۵- نیروهای معروف به «ائتلاف ضد داعش» به رهبری آمریکا؛ از نبرد شبه نظامیان شیعه حمایت نخواهد کرد که نتیجهٔ آن  شکست کامل ارتش وارفتهٔ عراق و کشتار شبه نظامیان شیعه و ویرانی اماکن مذهبی شیعیان (چهار شهر معروف) و چه بسا گسترش نبرد به جنوب شرقی عراق (بصره) و حمله به بغداد خواهد بود که میتواند به آوارگی گستردهٔ شیعیان عراق و بحرانهای ناشی از آن بینجامد.
۶- ظرفیت فرستادن نیرو در لباس پیشمرگان کُرد و یا شبه نظامیان عراقی؛ پُر شده است ولی نبردهای آینده به نیروهایی بسیار بیشتر و ارتقاء سطح نبرد نیاز دارد که با استفاده از روشهای کنونی نمیتوان به آن دست یافت.
۷- لذا بهترین دفاع؛ حملهٔ گسترده  و ارتقاء سطح نبرد است که تنها سپاه پاسداران قابلیت آنرا دارد.

مشکلات راه:

۱- ترکهای عثمانی و سایر بازیگران منطقه ای در مرحلهٔ نخست با اعمال فشار بر دولت شیعی تلاش خواهند نمود که چنین پیمانی بسته نشود.
۲- بازیگران منطقه ای همزمان با تلاشهای خود برای جلو گیری از بسته شدن چنین پیمانی؛ به سرازیر کردن سیل آسای تسلیحات مدرن تر  و پول به نیروهای داعش و جبهة النصرة؛ فشار را بر بشار اسد و حزب الله لبنان شدیدتر خواهند نمود تا با سرعتی بیشتر و در زمانی کمتر؛ قائلهٔ بشار اسد و حزب الله لبنان را به پایان برسانند و چه بسا نبرد را به جنوب لبنان بکشانند و از سوی دیگر به نیروهای داعش در خاک عراق برای تحکیم متصرفاتش یاری رسانند.
۳- سناریوی «حاجی بادمجان»  برای «حملهٔ پیشگیرانه»؛ تنها در آغاز به نیرویی بیش از ۳۰ هزار نفر نیروی رزمی و انتقال تسلیحات پیشرفته و استفاده از نیروی هوایی نیاز دارد و در مراحل بعدی به تزریق نیرویی به حجم بیش ۱۰۰ هزار نفر خواهد انجامید.
۴- احتمال چراغ سبز قلّابی از سوی بازیگران منطقه ای به این طرح و در کنار آن تسلیح داعش برای مقابله با سپاه پاسداران نیز وجود دارد؛ تا بتوانند رژیم انگل فرزانه را به باتلاق جنگی فرسایشی کشانده و مسیر تبلیغات ضد شیعی در میان مردم کشورهای سُنی مذهب را برای پیوستن به نیروهای جهادی سوریه و عراق را هموار سازند.
۵- با اجرای این سناریو؛ امکات تغییر تاکتیکهای داعش از «تصرف» به «ویرانسازی» وجود دارد. بدین معنی که دیگر نه به تسخیر «پالایشگاه بیجی»؛ بلکه به ویرانی آن روی آورند و زیر ساختهای اقتصادی که در دست شیعیان است را با حملات چریکی ویران سازند.
۵- سناریوی «حاجی بادمجان» به تسریع در رشد داعش در افغانستان و پاکستان انجامیده و در شرایطی که سپاه پاسداران در عراق در باتلاق دست و پا میزند؛ حملات از مرزهای شرقی به ایران آغاز شود.
۶- سناریوی «حاجی بادمجان» که ظاهراً از ستون فقرات منطقی نظامی برخوردار است؛ امّا در عین حال بخشی از استراتژی قدرتهای منطقه ای نیز به حساب می آید. برای تصور آن به اجرای عملیات «کربلای ۴» فکر کنید که دشمن در انتظار نشسته بود و نتیجه را همگان میدانند.
۷- رژیم «انگل فرزانه» که با «پروژهٔ امام حسن» نشان داده است که در حال رسیدن به افلاس کامل اقتصادی است؛ و حتی از پرداختن هزینه های نبردهای سوریه نیز عاجز مانده و پیشنهاد عقب نشینی نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان را صادر نموده است؛ معلوم نیست که هزینه های چنین جنگی را چگونه پرداخت خواهد نمود؟ 

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۹, شنبه

چه باید کرد؟

دو روز پیش شهر «اریحا» آخرین شهر بزرگ استان «ادلب» در سوریه توسط «جیش الفتح» تصرف شد. نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان که از سایر مناطق عقب نشینی کرده و در این شهر جمع شده بودند؛ در زمانی حدود ۶ ساعت در برابر نیروهای «جیش الفتح» شکست خورده و فرار کرده اند. در واقع رفتار نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان در «اریحا» را میتوان با رفتار نیروهای ویژهٔ ارتش عراق در «رمادی» مقایسه کرد. شکست در «اریحا» برای نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان نشان از خستگی و احساس پوچی و از دست دادن روحیهٔ انها دارد. در نبردهای بعدی هزیمتها و فرارهای بزرگتری از طرف دلاوران «حزب الله لبنان» را شاهد خواهید بود. اسطورهٔ «حزب الله لبنان» که با زور و ضرب تبلیغات و خلأ قدرت نظامی ارتش در لبنان و تزریق «دلار» و «تسلیحات» از طرف رژیم «انگلهای صفوی» حاکم بر ایران ساخته و پرداخته شده بود در سوریه و لبنان شکسته خواهد شد.
 وبسایت DW ترجمهٔ فارسی خلاصه ای از مقالهٔ کوتاهی را که در «رویترز» در رابطه با «داعش» نگاشته شده بوده است را منتشر کرده است؛ که مرا در رابطه با وزین خوانده شدن خبرگزاری «رویترز» به شک می اندازد. این دومین مقالهٔ احمقانه ای است که من در روزهای اخیر در DW دیده ام که نخستین آنها در همان روز از وبسایت حذف شد.(احتمالاً خودشان هم فهمیدند که خیلی چرند است). مقالهٔ دوم  که هنوز حذف نشده است را در (اینجا) بخوانید؛ تا زمینه ای باشد برای آنچه که در پی خواهم نگاشت.
تحلیل نویس (نه تحلیلگر) رویترز میگوید که داعش دیگر حرف تازه ای برای زدن ندارد و تمامی پتانسیل گسترش قلمرو خود را مصرف نموده و فراتر از این نخواهد رفت. احتمالاً این تحلیل نویس؛ نه رادیو گوش میکند و نه تلویزین دارد و نه روزنامه میخواند و نه «لپ تاپاله» دارد... و مانند فیلسوفها در «اتاق تاریک بدون پنجره» مینشید و شمعی روشن کرده و «جهان بینی» تولید میکند.

اصل مطلب:

اگر داستان این بوده  که حکومت «انگلهای صفوی مسلک» حاکم بر ایران در پی ایجاد هلال شیعی بوده و عراق و سوریه و لبنان به عنوان ستون فقرات این هلال تعریف شده اند؛ لذا کار داعش و جبهة النصرة و سایر سازمانهای جهادی تا زمان فروپاشی این هلال ادامه خواهد یافت و این امر برای آنها یک «آرزو» نیست و یک «قصدِ پر توان» در پشت آن خوابیده است. امّا اینکه داعش و جبهة النصرة تا کجا خواهند توانست پیش بروند؛ بستگی به عوامل دیگری مانند توانایی جذب نیرو و آموزش و تسلیح و قدرت مالی سازمانی و از طرف دیگر منافع استراتژیک و منافع منطقه ای اروپا و آمریکا و کشورهای عربی و ترکیهٔ عثمانی دارد.
پرسش بعدی این است که هدف این سازمان از فروپاشی هلال شیعی چیست؟ آیا مسئله فقط فرقه ای است؟ یا مسئلهٔ اصلی ایجاد یک کشور «عربی - سُنّی» است؟
زمانی که «انگلهای صفوی» از مسائل فرقه ای برای پیشبرد اهداف خود سود میبرد؛ پاسخ این پرسش از طرف نیروهای متقابل؛ نیز روشن است: پیشبرد اهداف با استفاده از کوبیدن بر طبل فرقه ای.
اگر به نقشهٔ عراق نگاه کنید و بخواهید بگویید که خیلی خوب ما حاضریم که عربهای سنّی مذهب از عراق جدا شوند؛ با توجه به موقعیت فعلی پراکندگی جمعیت هر دو فرقه و قرار گرفتن منابع و ثروتهای زیر زمینی و آبراهی که از طریق خلیج فارس به دریای آزاد متصل شود؛ مناطق شیعه نشین؛ دست بالا را دارند. در سوریه نیز همینطور است و مناطق عربهای سنّی سوریه بدون دست یافتن به دریای مدیترانه؛ به یک منطقهٔ محصور در خشکی؛ تبدیل خواهد شد. لذا نبردی که داعش و جبهة النصرة و سایر گروههای اسلامگرا در حال هدایت آن هستند؛ تا رسیدن به آبراه دریایی در هر دو سو (عراق و سوریه) ادامه خواهد یافت.
مسئلهٔ دیگری که وجود دارد؛ مسئلهٔ «حکومت انگلهای صفوی» به عنوان «امّ القرای هلال شیعی» است که به ناچار در این استراتژی باید تضعیف شده و اخته شود. برای تحقق این هدف باید دو کار اساسی انجام گیرد:
۱- تحریک رژیم انگلهای صفوی برای ورود گسترده به عراق و درگیری مستقیم با داعش و عربهای سنّی؛ که تبعاتی گسترده برای حکومت «انگل فرزانه» و ساکنان به خواب رفته و «افیون زدهٔ ایران» خواهد داشت.
۲- نفوذ به ایران از طریق مرزهای غربی و شرقی برای ایجاد بحرانهای گسترده.
اینکه تصور شود؛ طالبان افغانستان و یا طالبان پاکستان با جریان داعش بیعت و یا همکاری کنند؛ تصوری بی بنیاد است؛ زیرا این دو جریان سرهایشان در آخور «چین و پاکستان» و «هند و افغانستان» است. امّا نیروهای آنها پتانسیل جذب شدن توسط داعش را دارند. بویژه به خاطر «قبیله زار» بودن منطقه ای که در آن زندگی میکنند این امر با پیشنهاد های دست و دلبازانه میتواند تا حدودی میسّر شود.
یکی از خوانندگان به من طعنه میزد که چند سال از عمرم را در کردستان تلف کرده ام. امّا اینگونه نبوده است؛ من ضمن اینکه تنها دوران زندگی ام را که از آن واقعاً لذّت برده ام؛ زندگی در کردستان بوده است؛ از سوی دیگر کردستان به من شیوه های نبرد  و «تغییر شکل موج وار» جبهه های نبرد؛ به خاطر خرید و فروش «سران عشایر» و درماندگی احزاب سیاسی کردستان در برخورد با این پدیده و سایر مشکلات را آموخت. و این تجربهٔ عینی و ملموس مرا با آنهایی که در میان کتابها و نقاشی ها و موسیقی به دنبال مفهوم و تعریف «انسان» میگردند و آنهایی که روشهای کلیشه ای مبارزه (مانند جزوهٔ آشپزی جین شارپ و دگماتیسم مارکسیستی) را به خاطر نافهمی و تنبلی ذهنی؛ «هورت» میکشند و آنهایی که برای توسعهٔ اقتصادی و سیاسی؛ «مرکز مداری» را توصیه میکنند که همهٔ بدبختیها و ویرانیهایی که سرزمین ایران از آن رنج میبرد؛ در اینگونه اندیشه ها نهفته است؛ جدا میسازد.
بگذریم ....

شاید بعضیها فکر میکنند که «جبهة النصرة» همان «داعش» در لباسی دیگر است. اما اینچنین نیست. سازمان «القاهده»  به عنوان یک سازمان بین المللی؛ برای هر منطقه ای استراتژیهای منطقه ای دارد و سخنان «الجولانی» به صورتی آشکار بر این امر مهر تأیید میزند. امّا داعش جریانی دیگر است. در رابطه با فرق این دو نیرو همین نکته بس است که در چند روز اخیر؛ «القاعدهٔ شاخهٔ یمن» یکی از جاسوسهای داعش در کادر رهبری خود را کشف؛ دستگیر و اعلام نمود و مطمئن هستم که شما حتی خبرش را نیز نشنیده اید. زیرا از نظر «رویترز»و «فرانس آژانس پرس» و «واشینگتون پست» و گدا گودولهای BBC فارسی و رادیو فردا ها؛ اهمیتی ندارد. لذا برای آنهایی که از این آبشخورها آب میخورند نیز؛ پوشیده میماند.
آنهایی که به «تئوری توطئه» و وجود «دستهای برتر بین المللی» ایمان آورده اند؛ هر سازمانی که بوجود آید حتماً به دست این «دستهای برتر بین المللی» است؛ زیرا ذهنهای تنبل آنها را به سرعت تغذیه میکند. امّا اینگونه نیست و آنچه که به این «ایمان» زندگی میبخشد؛ نظریهٔ «بازی» است (Game Theory ). واقعیت این است که هر قدرتی (حتی یک قدرت انفرادی) با ابزاری که در دسترس دارد بازی میکند و در صورت لزوم به «ابزار سازی» روی می آورد؛ امّا ابزاری که ساخته میشود؛ میتواند «نافرمان» شود؛ و «بازی» با «ابزار نا فرمان» و تعریف دوبارهٔ او در بازیهای بعدی؛ ادامه می یابد. امّا «نظریهٔ توطعه» به اشتباه؛ به «وفاداری ابزار» اعتقاد دارد. پدیدهٔ «جاسوسهای دو جانبه» این نظریه را باطل میکند که «ابزار؛ حتماً به ابزار ساز وفادار است».
لذا اگر همهٔ حکومتها از برگهای القاعده و داعش و همچنین بازیهای یکدیگر؛ در بازیهای خود استفاده میکنند؛ دلیل بر «وفاداری ابزار و بازیگر به ابزار ساز» نیست؛ بلکه این رسم و قانون بازی است که با «ابزار موجود» بازی شود و «همه چیز ابزار است و برندهٔ نهایی تنها «ماهرترین بازیگر» است و نه لزوماً «ابزار ساز نخستین».
داعش این پتانسیل را دارد که بازیگران غربی؛ از آن برای بحران سازی و گسترش بحران در «چین» و «روسیه» استفاده کنند و اگر این مسئله یک استراتژی تعریف شده باشد؛ گسترش بازی از سرزمین ایران خواهد گذست.
اگر این بازی تنها به باز تعریف عراق و سوریه محدود شود؛ به خاطر وجود بازیگری به نام «حاکمیت انگلهای صفوی مسلک»؛ باز هم پای ایران را به میدان خواهد کشید. به سخنی دیگر؛ هر گونه بازی که در خاورمیانه شکل بگیرد؛ به خاطر حضور فعّال رژیم انگلهای حاکم بر ایران در بازیهای منطقه ای؛ پای ایران و ساکنین ایران را به میدان خواهد کشید و در نهایت نتیجه این است که: ایران یک هدف است؛ حال چه بخواهند آنرا «باز تعریف» کنند؛ و یا بخواهند از آن به عنوان یک «پُل» استفاده کنند (مانند پل پیروزی جنگ جهانی دوّم).

نتیجه اینکه:

اگر کسی و یا حزب و یا سازمانی میخواهد به جای زبان فارسی؛ «ایران» را پاس بدارد. باید در این معرکه؛ «حضور نظامی» داشته باشد. زیرا راهی خونین در پیش است و دشمنان در دو سوی صف کشیده اند.
۱- دشمنان داخلی ایران که همانا حاکمیت ننگین  انگلهای صفوی مسلک است.
۲- دشمنان خارجی که چه سازندگان ابزارهایی مانند «جبهة النصرة» و یا «داعش» هستند و یا با این برگها بر علیه ایران بازی میکنند.

بی شرفهایی مانند «اصلاح طلبان»؛ «سلطنت طلبان»؛ «انحلال طلبان» تنها نقش ستون پنجم را بازی کرده اند و همچنان به ایفای  این نقش ادامه میدهند؛ بخشی از دشمنان داخلی به حساب می آیند.

آنکه خود را «پیشگام کاویانی» مینامد باید خود را برای ایفای چنین نقشی آماده سازد:

«انجمنهای «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران» در درون میهن؛ از هم اکنون باید آماده باشند که در صورت عملی شدن حملهٔ نظامی به ایران؛ انجمنهای محلی دفاع نظامی و غیر نظامی را تشکیل دهند و امر مهم کنترل بحران در شرایط جنگی را به عهده گیرند.»

و گرنه؛ همگان به یکسان در گرداب خون شنا خواهند کرد؛ بدون آنکه دست آوردی در میان باشد.
دیگر دوران خوش «جنبش یوتیوبی» و «قهوه خانهٔ میبدی» و جوکهای احمدی نژادی و پیوستن به «باشگاه اتمی» و «مدیریت جهان» و .... گذشته است.

کژدم



۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

«جبهة النصرة» از پشت پرده بیرون آمد

بالاخره مذاکرات با جبهة النصرة به بار نشست و این سازمان؛ نخست با سازمان دادن «جیش الفتح» مدتی تحت این نام فعالیتهایش را ادامه داد و سپس با ظاهر شدن در تلویزیون الجزیره؛ مواضع جدید خود را اعلام نمود. با مسیحیان کاری ندارد؛ با دروزها هم کاری ندارد؛ و تنها با علویها و حزب الله لبنان کار دارد و قول میدهد که سوریه به مرکزی برای حمله به منافع آمریکا و اروپا تبدیل نخواهد شد. حرکات عمدی داعش در به نمایش گذاشتن «صدر اسلام»؛ با کشتارهای وحشیانه؛ مرسوم داشتن برده داری؛ ویرانی آثار باستانی؛  تبلیغ و دعوت از هوادارانش به عملیاتهای «گرگ تنها» در اروپا و آمریکا زمینه را فراهم نمود تا شاخهٔ القاعده در سوریه «چهره ای مهربان» جلوه گر شود. جبهة النصرة همهٔ سنی مذهبها را مسلمان دانست  و از ترکیه؛ مصر؛ عربستان سعودی و سوریه و عراق نام برد که منظورش این بود: جبهة النصرة کاری به کار این کشورها نخواهد داشت و تمامی کاری که میخواهد بکند؛ سرنگونی بشار اسد و حزب الله لبنان است. جبهة النصرة در این مصاحبه چهره ای از خود به نمایش گذاشت که میخواهد با جهان از در «تعامل» در آید و هر چند که نامی از اسرائیل نبرد؛ امّا «اجازه ندادن به گروههایی که بخواهند از سوریه بر علیه منافع غرب عملیات انجام دهند» نوعی اطمینان خاطر دادن به اسرائیل هم به حساب می آید.
این سازمان با اعلام آتش بس ؛ منتظر پاسخ گرفتن از کشورهای غربی خواهد ماند و از هم اکنون؛ هیئتهای گوناگون غربی خود را آمادهٔ تنظیم پیشنهادهایی میکنند که اگر جبهة النصرة آنها را بپذیرد؛ از خوان هفتم خواهد گذشت و نخست به طور مشروط و سپس به صورت غیر علنی و در نهایت به صورت آشکار به رسمیت شناخته خواهد شد.
در جبههٔ «انگل فرزانه»؛ نیروهای بشار اسد به عقب نشینی منظم و گام به گام حود ادامه میدهند و اکنون در حال تخلیهٔ پایگاه هوایی «دیر الزور» هستند و نیروهای داعش و جبهة النصرة و سایر سازمانهای مسلح از جهت ها و مسیر های گوناگون در حال پیشروی به سوی دمشق هستند. در صورت فتح دمشق از طرف داعش و جبهةالنصرة و سایر سازمانهای مسلّح؛ چهرهٔ نبرد در عراق نیز به شدت دگرگون خواهد شد.
در جبههٔ عراق؛ با وجود عربده های جنگی؛ عملاً  تمایلی برای بازپس گیری رمادی دیده نمیشود و همانگونه که در بخش نظرات نوشتهٔ پیشین گفتم؛ احتمالاً تلاش اصلی رژیم شیعی عراق دفاع از کربلا و نجف و سامرا و بصره است و «حشد الشعبی»  وظیفه اش نه بازپس گیری رمادی بلکه حفاظت از پایگاه «حبانیه» و مسدود کردن راه پیشروی داعش به سمت کربلا است.
در جبههّٔ «بازجویی» های ۱+۵ از ظریف و عراقچی؛ کار در حال گره خوردن است و زمزمه های عدم رسیدن به توافق تا مهلت مقرر؛ بالا گرفته است و سخنگوی کاخ سفید در گفته های ۲ هفتهٔ پیش خود؛ سخنهای «انگل فرزانه» را به استهزاء گرفت و «حضرت معصوم اکتسابی» را با گفتن جملهٔ «ما لازم نمی بینیم که هر وقت او حرفی زد؛ به او پاسخ دهیم» به شدت تحقیر نمود؛ گویی که به صورت مودبانه و به زبان دیپمانیک گفته باشد: «بابا بشین سر جات؛ زیادی وِر نزن».
گویا سیستم تدافعی S 300 نیز مانند «آقا امام زمان» در چاه گیر کرده است و احتمالاً زمانی به رژیم انگلها تحویل داده شود؛ که دیگر بدرد نخورد زیرا هیچ لزومی نداشته باشد که هواپیمایی به ایران حمله کند و حملات را به «داعش» بسپارند. همانگونه که قایقهای تندرو تبدیل به «پوخ»های شناوری شده اند که بعضی وقتها  برخی شناگران در زمان شنا کردن در دریا از خود به یادگار میگذارند. آخرین عملیات متهورانهٔ این قایقهای سریع السیر «دزدی دریایی» بود و چنین به نظر میرسد که این قایقها در حال بازنشستگی هستند. لذا این احتمال وجود دارد که «انگل فرزانه» بر سر معاملهٔ سیستم دفاعی S 300 دبّه در بیاورد و اینبار ورق برگردد و روسها بر علیه رژیم شکایت و ادعای خسارت کنند. لذا همان بهتر که به سیستم دفاعی S 300 بومی اکتفا کنند.





از این سیستم دفاعی پیشرفتهٔ «بومی» حد اقل میتوان برای استراحت جمعی سربازان به عنوان «مُتکّا»ی دسته جمعی استفاده نمود و بسیار کم هزینه است و فوری میتوان آنرا به تولید انبوه رساند.

کژدم
  

۱۳۹۴ خرداد ۵, سه‌شنبه

اعتراف دیر هنگام به «جنگ شیعه و سُنّی»

«حاجی بادمجان میرزا قاسمی»؛ در سخنرانی اخیر خود بالاخره به «جنگ مذهبی در ابعاد بسیار گسترده» که نام دیگری بر «جنگ شیعه و سُنی» است اعتراف کرد. هرچند که این جنگ با بروی کار آمدن انگلهای «مذهب حُقّهٔ جعفری» در سال ۵۷ آغاز شد و حتی به خائنینی مانند «مفتی زاده» که دوشادوش حکومت شیعی؛ بر علیه مردم خود جنگیدند؛ و داغ ننگ تاریخی خیانت را همیشه بر پیشانیهایشان خواهند داشت نیز رحم نکرد و اجازهٔ ساختن حتی یک مسجد را نیز به آنها نداد و سپس هوادارانش (جاشها) را نیز به زندان انداخت. 
اگر این جنگ مذهبی؛ پیش از بروی کار آمدن «انگل فرزانه» در چهارچوب ارضی ایران بود؛ با آمدن او به فراسوی مرزها کشیده شد که نام دروغین «گسترش عمق استراتژیک» را بر آن نهادند. نامی که به مزاق «پان ایرانیستها» نیز خوشایند است.  این اوباشان در شرایط کنونی به سمت «افتخار به جنگیدن تحت فرمان حاجی بادمجان» کشیده شده اند و بهانهٔ آنها نیز این است که: «مام میهن» در خطر است. امّا «مام میهن» آنها همان ثروتهای کثیفی است که از خیر سر همین رژیم ضد ایرانی اندوخته اند و یا اگر ثروتی از پیش داشته اند؛ ثروتشان از طرف رژیم انگلها به رسمیت شناخته شده است. برای اینگونه افراد؛ «تُرک» خَر است؛ «کُرد» جدایی طلب است؛ بلوچ «شپشوی وهابی مسلک» است؛ «لُر» حمّال است و ..... و «مام میهن» زمینها و سرمایه ها و حسابهای بانکی انباشته از پول و کبابهای ۶۰ سانتی است. امّا در زمان «خطر» همین «خَرها» و «جدایی طلبهای مادرزاد» و «شپشوهای وهابی مسلک عُمری» و «حمّالها» به نامهای: «فرزندان رستم»؛ «فرزندان بابک و ستارخان»؛ «فرزندان انوشیروان»؛ «فرزندان فروهر تیش»؛ «مرزنشینان دلاور» خوانده میشوند تا از «زمینها و ثروتهای کثیف و کبابهای ۶۰ سانتی آنها» دفاع کنند. «پان ایرانیسم» مندرس تر از آن است که بتوان بر پایهٔ آن «ملّت» و «کشور» ساخت. محصول مشترک «پان ایرانیسم» و «پان شیعیسم» تولید کشوری به نام «تهران» است که من آنرا «کشور تهران» مینامم؛ برای اینکه ۳۰ درصد جمعیت ایران در  «کشور تهران» زندگی میکنند.
بیش از ۴ سال است که این موج (پان شیعیسم) به آخرین کرانه های ممکن؛ رسیده است و همزمان با آن؛ «بازخورد»ها آغاز شده و «روند از دست دادنها» برای انگلهای «مذهب حُقّهٔ جعفری» کلید خورده است و اکنون اینجا هستند.
شکست مفتضحانهٔ ارتش عراق در رمادی؛ نشان داد که دیگر موجودیتی به نام «ارتش عراق» وجود ندارد؛ معنی دیگر آن این است که : «دیگر ملّتی به نام ملّت عراق وجود ندارد» و نتیجهٔ منطقی این است که: عراق بی چون و چرا تجزیه خواهد شد.
همهٔ اینها یک چیز را نشان میدهند: صدام حسین؛ با اندیشهٔ «پان عربیسم» در آفریدن کشوری به نام «عراق» موفق نبوده است.  و «پان ایرانیسم» نیز در آفریدن کشوری به نام «ایران» موفق نبوده است. شکست «پان عربیسم» صدام حسین و «معمر القذافی» را ضربات نظامی اروپا و آمریکا نشان دادند و اگر ایران نیز چنین ضربه ای بخورد؛ روزگاری بهتر از آنها نخواهد داشت. و تنها فرق این خواهد بود که اگر «لیبی» یک «قبیله زار» است؛ به تعداد قبایل تقسیم شده است و عراق به کردستان و شیعه و سُنی.
در ایران نیز باید دید که اگر چنین ضربه ای وارد شود؛ چه تعداد گُسل بوجود خواهد آمد؟ 
«پان شیعیسم» که ظاهراً همهٔ انگلهای صفوی مسلک از آغاز فاجعهٔ ۵۷ بر طبل آن کوبیدند؛ به خاطر «باندهای گوناگون انگلها» و «تعبیری و تفسیری و بافتنی» بودن ذاتی اینگونه لاطایلات ها؛ به مسائل میهنی  پاسخی را داده است که اکنون میبینیم. اگر میبینیم که  «موسوی» و یا «صانعی» هنوز تکفیر نشده اند؛ به این خاطر است که از «ادبیات مذهبی» در مورد آنها استفاده نشده است؛ امّا دیده ایم که «سازمان مجاهدین خلق» که یک سازمان «شیعهٔ حُقّهٔ جعفری» است؛ پیش از آنکه کارش به رفتن به عراق بکشد؛ در نتیجهٔ استفاده از «ادبیات مذهبی» به «نفاق» متهم شد و سلطنت طلبان نیز این استفراغ «انگلهای شیعه» را هورت کشیدند. امّا مطمئن باشید که در پشت درهای بسته؛ همهٔ انگلها به نحوی همدیگر را به انواع «شِرک جَلی» و «شِرک خَفی» متهم میکنند و اگر در ظاهر سخنی نمیگویند؛ از «باب تقیّه» است. در واقع «پان شیعیسم» مندرس تر از آن است که بتوان بر اساس آن یک «هویت» تولید کرد.

حال برویم سر اصل مطلب

اکنون میتوان گفت که در مجموع نیروهای داعش در رمادی؛ بیش از ۵۰۰ نفر نیستند. طبعاً عده ای از آنها نیز در درگیریها  کشته و زخمی شده اند. حکومت حیدر العبادی و دانش آموزان «آیین حاجی بادمجانی» میخواهند رمادی را به هر قیمتی پس بگیرند؛ حتی اگر تبدیل به ویرانه ای مانند «حلب» شود. امّا این نبرد؛ «نبرد میهن پرستانه» نیست؛ بلکه فقط و فقط برای دفاع از بغداد و کربلا و نجف و بخشهای شیعه نشین عراق و در نهایت برای حفاظت از «خیابان پاستور» است. موج «پان شیعیسم» از «خیابان پاستور» آغاز شد و بازخورد آن نیز به مرکز صدرور بازخواهد گشت و هیچ سدّی نخواهد توانست جلو این موج را بگیرد. ویرانی رمادی؛ در اوج پیروزیش؛ حد اکثر ۵۰۰ نیروی داعشی را خواهد بلعید. امّا بهانهٔ بزرگتری برای تولید موجهای شدیدتری از تنفّر در میان «عربهای سّنی» خواهد شد که شاید «شیعیان لبنان» و یا در آینده «ایرانیان» را ببلعد. امّا مشکل اینجاست که هم اکنون نیز «تنفّر» به سطحی کافی رسیده است که بتواند ویرانگر باشد؛ لذا ویرانی کامل رمادی؛ به عمق تنفّر نخواهد افزود؛ بلکه حمایتهای بین المللی از سنّی ها را افزایش خواهد داد و داعش موفق به جذب نیروهایی دهها برابر بیشتر از آنچه در رمادی از دست بدهد؛ خواهد گردید. در مجموع پدیدهٔ داعش بر خلاف ادعای «حاجی بادمجان»؛ پدیده ای نیست که تنها سپاه پاچاهارداران میتواند آنرا شکست دهد؛ بلکه با ورود سپاه پاچاهار داران به معادله؛ بیش ار پیش شعله ورتر میگردد. اگر نگاهی به تعداد دفعات بمبارانها و پرتاب بشکه های انفجاری و وارد نمودن حزب الله لبنان و اوباشان شیعهٔ عراقی و پاکستانی و افغانی به معادلهٔ سوریه و به جایگاهی که اکنون نیروهای تحت امر «حاجی بادمجان» و بشار اسد؛ به آن رسیده اند؛ خواهید دید که تنها چیزی که برای حاجی بادمجان و بشار اسد بدست نیامده است «پیروزی» است. اساساً  پیروزیهای زود گذری که در رسانه ها با آب و تاب از آنها سخن گفته میشود؛ در تصویر بزرگتر؛ برای طرف بازندهٔ نهایی به جز اتلاف هزینه ها چیز دیگری نیستند. چه فرقی میکند که در حالی که در مراحل پایانی شکست هستی؛ یک تپه را فتح کرده باشی و یا نکرده باشی؟ زیرا سوت پایان بازی به زودی زده خواهد شد. تمامی نیروها و داراییهای رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ اکنون در تمامی جبهه ها در حال فروپاشی است.
این مسائل را از این نظر میگویم که مردم ایران بدانند که هیچیک از جنگهای عراق و سوریه و لبنان؛  جنگ ایرانیان نبودند و نیستند؛ امّا به خاطر حماقت ساکنین ایران و سکوت احمقانهٔ آنها در برابر گسترش «پان شیعیسم»؛  ساکنین ایران را تبدیل به «تایید کننده» نموده است و دود غلیظ آتش این نبردها به خاطر اندیشه های کثیف شیعی که در وجود «انگل فرزانه» و اوباشانی مانند «حاجی بادمجان» تبلور یافته است؛ به چشم ایرانیان خواهد رفت.
اگر هم اکنون که «حشد الشعبی» در حال گذشتن محتاطانه از میدانهای مین و تله های انفجاری و کمینها است؛ نیروهای داعش بتوانند تسلیحاتی را که بدست آورده اند (اکنون تخمین زده میشود که ارزشی بیش از ۱۰ میلیون دلار دارد) را از رمادی خارج کنند و خودشان نیز رمادی را ترک کنند؛ بازهم بازی را برده اند و زمانی که «حشد الشعبی» به رمادی برسد و ببیند که کسی برای جنگیدن وجود ندارد و سرِ کار گذاشته شده است؛ تمامی تلاشهای دلاورانهٔ آنها تبدیل به یک شوخی خواهد شد (مانند ماجرای دُن کیشوت و آسیابهای بادی).
آنهایی که اکنون شعار میدهند: اگر داعش وارد ایران شود؛ همهٔ شان را قتل عام میکنیم؛ نمیفهمند که اگر چنین اتفاقی بیفتد؛ چه آنها را قتل عام کنید و یا نکنید؛ به هر شهری که وارد شوند؛ تبدیل به ویرانه خواهد شد. آنهایی که میخواهند با دشمن در خانهٔ خود بجنگند؛ احمقترین حیوانات روی زمینند و آنهایی که دشمن میتراشند؛ خائنین هستند.

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

عربده های جنگی و استغاثه های طلب کمک از «کدخدا» به زبان بی زبانی

سخنرانی «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» در کرمان و سخنرانی همزمان «انگل حسن نصرالله» در لبنان چرا اینقدر شبیه هم هستند؟ گویی که این سخنرانیها را یک نفر در دو نسخه نوشته باشد. (اینجا) و (اینجا).
هر دو از «منافع ملّی» و نه تنها از«خطر داعش» بلکه از یک «مصیبت داعش» سخن میگویند؛ و اینکه همه باید برای «دفع مصیبت» آماده شوند. به هر دوتایشان باید بگویم که مانند «شاه سلطان حسین صفوی» بهتر است برای «دفع بلا»؛ دست به دامن «آش نذری» بشوید. سخنرانی «حاجی بادمجان» در کرمان؛ مرا به یاد آن طنز می اندازد که یک «یزدی» در تبریز با کسی حرفش شد و بساطش را جمع کرد و به یزد رفت  و از بالای پشت بام شروع به خالی کردن «دقّ دلی» نمود و زنش به او گفته بود که : «خون به پا نکن مَرد .... بیا پایین».
«حاجی بادمجان» گویا یادش رفته است که؛ وزیر امور خارجهٔ تام الاختیار عراق و لبنان و سوریه و افغانستان بود. و به ژنرال پتریوس؛ SMS فرستاده و گفته بود که اگر حرفی داری با من بزن. آیا حالا انتظار دارد که آمریکاییها برای نجات جان پاچاهارداران «هروئین» و «شیشه» فروش بجنگد؟
«حاجی بادمجان» میگوید که آمریکاییها ارادهٔ مبارزه با داعش را ندارند؛ و تنها سپاه پاچاهارداران است که میتواند داعش را شکست دهد. اتفاقاً آمریکاییها خوب میدانند که این تنها سپاه پاچاهارداران  است که میتواند با «استراتژی موزائیکی» و «جنگهای نامتقارن» و اختراعات معجزه واری مانند جنگنده های فوق مدرن و «تانکهای فلّاق و شلّاق»؛ پوزهٔ داعش را به خاک بمالد. به همین خاطر است که آمریکا نه تنها ارادهٔ جنگیدن با داعش را ندارد؛ در حال هدایت داعش به سمت ایران است؛ تا به دست توانمندان سپاه پاچاهارداران کشته شوند.
البته نه تنها آمریکاییها؛ بلکه داعشی ها نیز از شیوهٔ قهرمانانهٔ «ناوگان دریایی» رژیم انگلها؛ در اسکورت کشتی «ایران شاهد»؛ فهمیدند که سپاه پا چاهارداران؛ تا چه حدی شجاعت دارند. هر دو میدانند که وقتی «وَزَغ جعفری موزائیک ساز»؛ میگوید که با زبان سلاح با دشمنانمان حرف خواهیم زد؛ منظورش این است که سلاحهایشان را تحویل دشمن خواهند داد.زیرا هرچه که باشد؛ نوادگان «شاه سلطان حسین آش نذری خور» هستند.
تنها باید تصور کنند که اگر نیروهای داعش وارد مشهد و اصفهان شدند؛ «علم الهدی»ها به کدام سوراخ خواهد خزید؟ و آن موشکهای نقطه زن برد کوتاه و  و متوسط چه کاربردی خواهند داشت؟ آیا با آن موشکها مشهد و اصفهان را با خاک یکسان خواهند کرد؟ اینکه آرزوی داعش است که به دست خودتان شهرهایتان را به ویرانه هایی مانند «حلب» تبدیل کنید. براستی اموال میلیاردی «آستان قدس رضوی» و آثار باستانی تخت جمشید چه خواهند شد؟ من فکر میکنم که این اموال نجومی؛ خواهد توانست هزینهٔ جنگهای بعدی داعش را تا رسیدن به «کشور تهران»؛ بپردازد. به یاد دارید که چه زمانی «اکنون» شما را دیده و گفته بودم؟
آیا «انگل فرزانه» اکنون میتواند بفهمد که «استراتژی موزائیکی کردن» ایران؛ چه حماقتی و چه خیانتی بوده است؟ 
آیا «سبزهای تیتیش مامانی مذهبی» (لپ تاپاله داران یوتیوبی) میتوانند بفهمند که عقب نشینی در سال ۸۸ و کشیده شدن به «راهپیمایی سکوت»؛ اکنون میرود که به چه بهایی تمام شود؟ اگر آنروز از «رادیکالیزه شدن جنبش» برای سرنگونی رژیم ترسیدید؛ زیرا که میخواستید رژیم را حفظ کنید؛ اکنون باید تاوان آن حماقتها را با ویرانی ایران و دهها میلیون آواره بپردازید.
آیا زمانی که «خط قرمز جنبش سبز» همانا «حفظ نظام» بود و از ماجرای عاشورای ۸۸ تبرّی جُستید؛ نفهمیدید که اگر این حیوانات و اوباشان همچنان بر سر کار بمانند؛ آنها هستند که تمامی سیاستهای خارجی و داخلی را هدایت خواهند نمود؟ پس چرا من وبلاگ نویس میدانستم؟ شماها که «حجاریان»ها و «اکبر گنجی»های جایزه بگیر و دهها اتاق فکری در درون رژیم را داشتید؛ نمیدانستید؟ زمانی که در همان اوایل جنبش ۸۸ میگفتم که این جنبش شکست خواهد خورد؛ روی تُرش میکردید؛ آیا شکست نخوردید؟ حالا چکار میخواهید بکنید؟ آیا زمزمه های آمدن داعش را تبلیغات رژیم برای مصرف داخلی تلقّی میکنید؟
تلقّی نکنید.... داعش دارد می آید و اینبار همانگونه که بسیار پیشترها گفته ام: راه خیابان پاستور است که از کربلا میگذرد.
حال به اکبر گنجی جونتون بگویید تا چندتا مقاله مبتنی بر «علم کلام» بنویسد.
پان ایرانیستهای طرفدار «تمامیت ارضی ایران» هم میتوانند؛ هر چه میتوانند بر علیه «کُردهای پدر سوختهٔ جدایی طلب» در استکهلم «یِزله» برقصند و با رژیم کثیف انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ در «مبارزات ضد جدایی طلبانه» احساس همدردی کنند. (راستی این سید رضای دیبای پفیوز کدام سوراخی رفته؟...).

انگار حسن نصر الله هم که نسخهٔ عربی سخنرانی «حاجی بادمجان» را برای شیعیان جنوب لبنان؛ میخواند؛ یادش رفته است که اتوموبیل از ژاپن دزدیدند و اوراق کرده به بیروت آوردند و دوبار مونتاژ و پر از مواد منفجره نموده و رفیق حریری را به هوا فرستادند. پس از آن نیز با تهدید و ارعاب؛ دولتهای مطیع ساختند و به قول خودشان «عمق استراتژیک» با ۸۰ هزار موشک ساختند و .... حالا چرا باید استغاثه کنند؟ مگر حزب الله لبنان قدرتمندترین نیروی مقاومت نیست؟ دیگر استغاثه چرا؟ چرا باید از آمریکاییهای شیطان بزرگ گلایه کنید؟ چرا باید از «وهابی مذهبهای پدر سوختهٔ ناصبی» انتقاد کنید که چرا به شماها رحم نمیکنند؟ آیا بمبهای بشکه ای ساخت سپاه پاچاهارداران بر سر داعش و جبهة النصرة ریخته میشود؟ یا بر سر مردمی که در صف نانوایی و پمپ بنزینها ایستادهده اند؟ چه ترحّمی؟ چرا از مصیبت داعش میترسید؟ مگر خودتان نبودید که ورود داعش به سوریه را برای بزرگنمایی القاعده و برحذر داشتن غرب در حمله به بشار اسد عَلَم نکردید؟

داعش نسخهٔ سلفی شماهاست؛ آنها و شماها در یک نکته مشترکید و آن هم «اسلام ناب محمدی» است. اینکه دیگر ترس ندارد؟ اگر این مزخرفات «حق علی را خوردند» را کنار بگذارید؛ دیگر چه اختلافی میان شما میماند؟ مگر همان کثافات معدهٔ داعشی؛ هر روزه از دهان انگلهای قم و نجف بیرون نمیریزد؟ چرا باید «مسلمان» از اسلام ناب محمدی که دینی برای تمامی زمانها و خوشبختی بشریت است بترسد؟ مگر خوشبختی را در ایران و «رقّه» نمیبینید؟ اگر «حق علی را خوردند» را کنار بگذارید؛ همهٔ سینه زنیها و زنجیر زنیها و گور پرستی ها؛ به زباله دان ریخته میشود و آنچه که میماند؛ همان «اسلام سلفی» است که نامهای دیگر آن «اسلامِ ناب محمدی» و «اسلامِ صدر اسلام» است.
امروز از یکی از خوانندگان خواستم که اگر در رابطه با دلاوران «حشد الشعبی» و مسئلهٔ رمادی؛ اطلاعات میدانی دارند؛ در بخش نظرات بنویسند. امّا چیزی ننوشتند. آیا فکر میکنید که رمادی را نمیبینم؟ آیا فکر میکنید که وقتی میگویند «دلاوران حشد الشعبی»؛ توانستند «حصیبه» را پس بگیرند؛ باور میکنم؟ آیا زمانی که میگویند؛ نیروهای داعش میروند که «حبانیه» را بگیرند؛ باور میکنم؟ و یا احمقهایی که برای رادیو فردا و رویترز و BBC خبر تهیه میکنند و از پیشرویهای داعش به سمت فلوجه میگویند؛ من باور میکنم؟ خیالتان را راحت کنم: من باور نمیکنم؛ امّا دوست دارم که حرف نزنم و ببینم که دیگران چگونه میبینند؟ و چه به خورد خوانندگانشان میدهند؟  من اکنون «ذهن نظامی داعشی» را و شیوه های محاسباتی آنها را میبینم.
حتماً حملهٔ اخیر داعش به زندانی در استان «دیالی» عراق را به خاطر دارید؛ دروغپردازیهای حکومت مرکزی  رانیز در همان رابطه به یاد دارید ...... براستی از این حمله و آزاد کردن زندانیها چه چیزی به ذهن شما میرسد؟ آیا چیزی در رابطه با شیوهٔ محاسباتی داعش دستتان میدهد؟ ... من مطمئن هستم که نمیدهد.
پس بگذارید  «روش محاسباتی داعشی» را که در پشت این عملیات (آزادی زندانیان) خوابیده بود را بگویم تا موی بر تنتان سیخ شود:
۱- ما ۱۰۰ نفر در زندان دشمن داریم.
۲- آنها هر لحظه در معرض خطر اعدام و شکنجه های روزانه هستند.
۳- به انتقام هر عملیاتی که انجام دهیم؛ همه و یا عده ای از آنها را خواهند کشت. (کشتارهای انتقامی دههٔ ۶۰ و بویژه سال ۶۷ یادتان هست؟)
۴- پس ما به زندان حمله میکنیم؛ حتی اگر بتوانیم؛ نصفشان را نجات دهیم و نصفشان کشته شوند؛ بهتر است از این است که همهٔ شان هر روزه تحقیر و شکنجه شوند و در کشتارهای انتقامی همهٔ شان را بکشند. زیرا اسیری که در دست دشمن است؛ با «مُرده» فرقی ندارد. پس میزنیم و میرویم تا عدّه ای از «مردگان» را به زندگی باز آریم. نیروهایمان نیز خواهند شنید و خواهند فهمید که ما نفراتمان را تنها نمیگذاریم. دشمنانمان نیز میفهمند که ما حاضریم به قیمت آزاد کردن حتی ۱۰ درصد آنها بقیه کشته شوند؛ زیرا مرگ آنها فقط «دیر و یا زود» دارد. این بخشی از فرهنگ جنگی داعش است.
فرهنگ جنگی «خمینی سگ تبار» چه بود؟ مگر در روزهای آخر جنگ که به گُه خوردن افتاده بود؛ با «صدام یزید کافر» وارد معامله نشد که مجاهدین خلق را آنها بدهند و رژیم کثیف انگلهای صفوی نیز بین ۶۰ تا ۷۰ هزار سرباز را در میان بیابانها به امان خدا رها کنند تا نیروهای عراقی آنها را به اسارت در آورده و «توازن تعداد اسیران» بوجود آید؟ رژیم کثیف انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ هم در کشتار مجاهدین و هم دادن اسیران به صدام یزید کافر؛ از «کیسهٔ ایرانیان» هزینه نمود و «صدام یزید کافر» نشان داد که بسیار مَرد تر از این سگ تبارهاست. زیرا او حتی جان یک عراقی را فدا نکرد. این ماجرا بخشی از همان «اسناد سرّی جنگ ۸ ساله» است که تا سرنگونی این بی شرفها فاش نخواهد شد.
حال شما فکر میکنید که اگر این دو فرهنگ در برابر هم بایستند؛ فرهنگ «هموطن فروش و هموطن کُش» که سردارانش مشتی رانت خوار فاسد هروئین فروش هستند پیروز خواهد شد؟ از نظر من هیچ اشکالی ندارد که کسی در چنین رویایی غوطه بخورد.
چرا داعش پس از فتح رمادی نیروهایش را برای فتح چند شهرک و دهکده فرستاد؟ آیا میخواست همانگونه که در اخبار این رادیوها منتشر میشد؛ متصرفات خود را گسترش دهد؟ به هیچ وجه...؛ داعش تنها میخواست که برای تحکیم مواضع خود در رمادی زمان بخرد و اینکار را نیز با موفقیت انجام میدهد و زمانی که مواضعش کاملاً تحکیم شدند؛ (کشتار نیروهای دشمن در داخل رمادی؛ بخشی از تحکیم مواضع است)؛ داعش حملات بعدی و جدّی خود را آغاز خواهد کرد و «پایگاه حبانیه» و رفتن به سمت فلوجه و کربلا؛ آنزمان به طور جدّی آغاز خواهد شد. متصرفات کوچک کنونی در اطراف رمادی؛ برای «موش دوانی» است؛ امّا داعش همین شهرکها و دهکده ها را نیز به سادگی از دست نخواهد داد؛ تا «رمادی» آمادهٔ نبرد شود.

کژدم

۱۳۹۴ خرداد ۳, یکشنبه

مسابقهٔ هوش (۲)

اکنون میبینیم که رژیم «انگلهای صفوی مسلک» حاکم بر ایران؛ خطر داعش در مرزهای شرقی و غربی را جدّی گرفته است و شعار «شیعه شکست نمیخورد» در گلوی «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» خشک شده است. در عراق مثل خر در گل مانده و با چشمهای نگران به  افغانستان و پاکستان مینگرد. اگر یادتان باشد؛ چند سال پیش «انگل فرزانه» عربده میکشید که «ما دارای عقبه» هستیم. امّا گویا «انگل فرزانه» را وحشت برداشته است که آن «عقبه» از در عقب وارد شود. تا چند روز پیش؛ جنازه های  مزدوران هزاره های افغانستان و شیعیان پاکستان که برای کشتار مردم بیگناه سوریه و حفاظت از رژیم کثیف بشار اسد؛ به آن دیار گسیل میشدند؛ برای نمایش «عقبه و عمق استراتژیک» در شهر انگل پرور «قم» به خاک سپرده میشدند.
گویا آن عمق استراتژیک در حال تبدیل شدن به طناب دار است و داعش در حال رویش و گسترش در افغانستان و پاکستان است.

اکنون ۲ پرسش دارم که هرکس میخواهد و در رابطه با پرسش هر چه فکر میکند؛ بدون ترس از درست و یا مخرف بودن آن بیان کند. این دومین مسابقهٔ هوش است که در این وبلاگ اجراء میشود.

پرسش نخست:

 داعش در افغانستان و پاکستان؛ به چه شکلی رشد میکند؟ چرا اثری از رشد آنها دیده نمیشود؟ با اینکه اکنون همگان به وجود و گسترش آن در افغانستان و پاکستان اذعان دارند.

پرسش دوّم:

داعش چگونه از مرزهای شرقی به ایران حمله خواهد کرد؟

جایزهٔ پاسخ را خودتان در مقایسه با پاسخهای دیگر به خودتان بدهید. امّا بهترین جایزه؛ آموختن از همدیگر است.
من هیچگونه نظری نخواهم داد.

کژدم


۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

سقوط رمادی و دلاوران «حشد الشعبی»

شاید باور نکنید که داعش رمادی را تنها با ۲۵۰ نفر تصرف کرده و ۵۰۰ نفر از نیروهای مدافع شهر را کشته و بقیه نیز (حدود ۲۰۰۰ نفر) فرار کرده و میلیونها دلار تسلیحات و مهمات و دهها دستگاه تانک و نفربرهای زرهی را به جا گذاشته اند. فرار و آشفتگی به چنان شدتی بوده است که حتی زخمیها را نیز با خود نبرده اند. این گزارش را ببینید: (اینجا)

جمله هایی از «هنر جنگیدن»:
« زبردست ترین جنگاور هنرمند آن است که دشمن را در تاریکی مطلق قرار دهد(ضد اطلاعات و انگار آفرینی) تا در زمان طلوع خورشید  در تاریکی بجنگند (جنگاوران کور و کر ) و به جز از دست دادن توان و اتلاف زمان و درهم ریختگی و گسست ، هیچ سودی عایدشان نگردد. او همچنین باید نیروهای خود را در روشنی مطلق از نظر شناخت دشمن  قرار دهد (جنگاوران دانشور و بینا) و این امر به عهده پنهان پژوهان زبردست است.»

توضیح: (طلوع و غروب خورشید اشاره به زمان آغاز و پایان و خورشید به مفهوم جنگ بکار برده شده است).

زمانی که این جملات را مینوشتم؛ حتی تصورش را هم نمیکردم که روزی چنین جنگاورانی را ببینم.  رمادی شهری با جمعیت ۸۵۰ هزار نفر و ۲۵۰۰ نفر نیروی نظامی و پلیس و نیروهای ویژه کوماندویی؛ تنها توسط ۲۵۰ نفر فتح شده است. حال چنین نبردی را با آنچه که در تبلیغات هالیوودی در «تشتک نیوزها» به عنوان قهرمانیهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» در شکستن پر طمطراق محاصرهٔ «آمرلی» (شهرکی با جمعیت ۲۰۰۰ خانوار)  به خورد «بدبختها و احمقهای حزبلبلی» و مردم نافهمیدهٔ ایران میدادند. و یا دروغ احمقانه ای که میگفت: «حاجی بادمجان» با ۴۰ نفر جلو سقوط بغداد را گرفت.

حال نه تنها رمادی سقوط کرده است؛ بلکه نیروهای داعش «الحصیبه» را هم تسخیر نموده و به سوی «خالدیه» و «فلوجه» در حرکت هستند.
دلاوران به شدّت ترسیدهٔ «حشد الشعبی» که تنها هنرشان کشتار غیر نظامیان و آدم ربایی و سرقت اموال مردم و باجگیری بوده است و امتحان خود را در «تکریت» دادند. با اینکه ۲۰ هزار نیروی «حشد الشعبی» و ۱۰ هزار نیروهای ارتش در نبرد تکریت شرکت داشتند؛ بدون پشتیبانی هوایی نیروهای ائتلاف بیش از یک ماه مانند خر در گل مانده بودند.
اکنون این دلاوران «وحشت زده» در پادگان «حبانیه» گرد می آیند و میخواهند نفراتشان را به بیش از ۳۰ هزار نفر برسانند؛ تا جرأت حمله کردن به ۲۵۰ نفر را پیدا کنند.
جالب تر از همه دروغپردازیهای پنتاگون و شخص اوباما  هستند که بسیار شک بر انگیزند!!! براستی چرا دروغهایی اینچنین در رابطه با دلایل فرار ۲۵۰۰ نیروی مسلح از مقابل ۲۵۰ نفر را به خورد مردم میدهند؟
چرا زمانی که «پشمک نیوزها» با تبلیغات دروغین؛ در حال ساختن قهرمانی خیالی بودند و عده ای مادر به خطا مانند مسعود بهنود و ابراهیم نبوی؛ نقش بلندگوهای خارج از کشور این گونه تبلیغاتهای بنجل را بازی کرده و «حاجی بادمجان» را تا حد «آریوبرزن»  و  «مولوی» بالا بردند؟ و  پرسش مهم تر اینکه؛ چرا رسانه های غربی نیز نه تنها با این مزخرفات هماهنگ شدند؛ بلکه به آن شاخ و برگهای بسیار دادند؟ و هم اکنون نیز از «حشد الشغبی» و تجربیات جنگهای چریکی آنها و دلاوریها و البته «وحشیگری» آنها به عنوان «چاشنی»  در همهٔ رسانه های غربی سخن میرود و میخواهند «جایزهٔ نوبل شکست داعش» را به «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و «حشدالشعبی» بدهند.
براستی اگر افراد سپاه قدس در نبردهای اخیر پالایشگاه «بیجی» به طور «سرّی»  شرکت داشته اند و فرمانده ائتلاف نیز نامی از آنها نمیبرد و ناگهان دو نفر خروس بی محل در آمریکا پیدا میشوند و به شرط ناشناس ماندن؛ «هندوانه زیر بغل سپاه قدس» میدهند و میگویند که نقش خیلی موثری داشته اند؟ براستی هدف از اینهمه تبلیغات هالیوودی و مشابه تبلیغاتهای «قارپوز نیوزی»  چیست؟
آیا متوانید باور کنید که ۲۵۰ نفر هرچقدر هم که دلیر و چابک باشند؛ بتوانند از ۲۵۰۰ نفر ۵۰۰ نفرشان را بکشند و بقیّه را به آن شدت به وحشت بیندازند؟ آیا اصلاً به فکرتان خطور میکند که عده ای نامعلوم؛ دستور داشته اند که در صورت حملهٔ داعش؛ در درون نیروها جنگ روانی و وحشت ایجاد کرده و آنها را فراری دهند؟ تا بخش مهمی از تجهیزات به دست داعش بیفتد و نیازی به انتقال تسلیحات و مهمات از نقاط دیگر نداشته باشند؟
حال شاید بپرسید چرا؟ .... من حدس میزنم که چرا؟ 

به نظر من دلیلش بسیار واضح است:  آمریکا و شرکای منطقه ای اش میدانند که تا زمانی که نیروهای معتقد به « آیین حاجی بادمجانی» در عراق عرض اندام کنند؛ جنگ شیعه و سنّی پایان نخواهد یافت لذا نخستین و مهمترین مسئله ای که در معادلهٔ بزرگ عراق باید حل شود؛ «سپاه قدس» و اوباشان مزدور «حاجی بادمجان» هستند. و تنها راه برای خلاص شدن از دست این ارازل و اوباشان؛ این است که نبرد با داعش را به سپاه قدس بسپارند و آنها را در دور باطل کشته و زخمی شدن و در نهایت نابودی کامل قرار دهند. نهایت اینکه داستان سپاه افسانه ای قدس و مزدوران و شبکه هایش باید در عراق تمام شود و گورش نیز در عراق کنده شود. همانگونه که در سوریه در حال عقب نشینی هستند و در آخر کار جایی برای عقب نشینی نخواهند داشت؛ زیرا به دریا خواهند رسید.
امّا نه «انگل فرزانه» و نه «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» (قهرمان قلّابی آمرلی)؛ دیگر جایی برای تغییر موضع برایشان نمانده است و باید تا آخر خط  بروند؛ و اگر نروند؛ هم بغداد تسخیر خواهد شد؛ و هم نجف و کربلا با خاک یکسان خواهد گردید. یعنی اینکه راه «پَس» وجود ندارد؛ و تنها باید به قتلگاه بروند.

کژدم