۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

مروری بر آزاد شدن پولهای بلوکه شده پس از اجرایی شدن برجام


اگر خوانندگان گرامی؛ مسئلهٔ «آزاد شدن پولهای بلوکه شدهٔ ایران» پس از توافق هسته ای را دنبال کرده باشند؛ نخستین خبر نشان میداد که ۱۸۰ میلیارد دلار آزاد خواهد شد. امّا در طی چند روز سناریو تغییر نمود و گزارشها ی مربوط به پولهای بلوکه شده به لطایف الحیل به ۲۶ میلیارد دلار تقلیل پیدا کرد.  حال میبینیم که آبها از آسیاب افتاده است و ساکنین باهوش و آریایی نژاد هم دیگر انتظاری از رژیم ندارند. مانند بچه ای که بستنی میخواهد و پدرش به دروغ میگوید؛ پول ندارم.
در خبرهای نخستین که به خاطر «هرج و مرج» توسط برخی «دهان گشادها» منتشر گردید واقعیتها بیان شد. امّا تمامی خبرها و تحلیلهایی که در رابطه با علل تقلیل پولهای بلوکه شده از طرف باندهای گوناگون رژیم منتشر گردیده اند؛ نه تحلیل و خبر و یا گزارش؛ بلکه سناریوهای طراحی شده از طرف «حفاظت اطلاعات» و اتاقهای فکری «انگل فرزانه»؛ برای پایین آوردن انتظارات عمومی و پنهان نگاهداشتن این اموال برای حیف و میل کردن این پولها در «پروژه های برون مرزی» رژیم هستند.
این پولها قرار است که هزینهٔ اوباشان بشار اسد و حزب الله لبنان و حوثیها و سفارش ساخت موشکهای جدید به کرهٔ شمالی و پرداختن هزینه های ورود نظامی مستقیم روسیه به معادلهٔ سوریه بشوند و چه بسا پیش پرداخت نقدی آنها را همان پیت حلبیهای شناوری که در بندر «استرخان» لنگر انداخته اند با خود برده باشند و هنگام بازگشت نیز محموله های نظامی برای ساکنین ایران به ارمغان بیاورند. (اینگونه داد وستدها همیشه سرّی هستند.).
اگر بنا را بر اشتباه دست اندرکاران رژیم بگذاریم؛ چنین اشتباه بزرگی؛ غیر قابل تصور است. به عنوان مثال اگر ۱۰ میلیارد اشتباه میکردند؛ با اینکه به خودی خود ضریب بالایی است؛ باز هم میشد گفت که اشتباه بوده است. امّا تقلیل ۱۸۰ میلیارد دلار به ۲۶ میلیارد دلار را نمیتوان به ضریب بالا تعبیر نمود؛ بلکه نشانگر این است که تمامی ثروت ملّی در جاهای دیگری هزینه میشوند که مهر «فوق محرمانه» خورده اند. هرچند که از آن ۲۶ میلیارد دلار کذایی نیز دارندگان شغلهای کاذب حکومتی مانند «گشتهای ارشاد» (فاطی کّس قلمبه های کماندو)؛ «هیئتهای عزاداری»؛ «مدارس تولید انگل» و ..... سهم بسزایی خواهند داشت.
لذا آنچه که «اقتصاد مقاومتی» خوانده میشود. اقتصاد ویرانی زیرساختهای طبیعی؛ اقتصاد انگلی دلّالی؛ عدم توجّه به ایجاد زیرساختهای صنعتی و به جای آن پرداختن «یارانه» و تبدیل کردن مردم؛ به «چشم به در دوخته های پول یا مفت حکومتی» برای کنترل سیاسی مردم (بخوانید: دهانها و شکمهای سینه زن و شفا طلب). البته در این میان افراد حکومتی با داشتن شناسنامه های گوناگون جعلی که با آنها در حوزه های گوناگون رأی میدهند؛ با همان شناسنامه های جعلی چندین برابر مردم عادی «پول یامفت» دریافت میکنند.
امّا با تمامی این هزینه های سنگین «فوق محرمانه»؛ زمانی که چینیها هیئتی به آمریکا و یا اروپا میفرستند؛ مسائل مورد بحث اساساً بر روی «تقاضای سرمایه گذاری در چین و یا بالعکس» و یا «زیاده خواهی های چین» و انجام معامله بین این دو موضوع دور میزند؛ امّا همان «چینیها» برای رژیم صفوی  ایران یک «آدمیرال» میفرستند؛ تا تفاهمنامهٔ نظامی امضاء کنند. چنین فرستاده ای؛ نشان میدهد که وزن رژیم انگلهای صفوی چند کیلو است؟ جهت گیریهای رژیم چیست؟ و ارزش آنها برای کشور «زباله ساز»ی مثل چین چقدر است؟
لذا پرسش نهایی برای هر کسی که خود را در چاهارچوب موجودی به نام «انسان» تعریف میکند و خود را در آن می گنجاند؛ فارغ از اینکه چه عقیده ای دارد؛ این است که پس از اینهمه «جفتک» و «پشتک و وارو» و «آفتاب بالانس و مهتاب بالانس» زدن و هزینه های صدها میلیارد دلاری (بدون احتساب خسارتهای جانی و خسارتهای اقتصادی  یک تریلیارد دلاری جنگ ۸ ساله) چه چیزی عاید ساکنین ایران شده است؟
آیا پس از اینهمه عربده کشیهای حماسی؛ به زیر بال و پر «سوپرمن پوتین» رفتن؛ افتخار دارد؟ آیا اینکه جنگنده های روسی و یا آمریکایی چنین و چنان هستند برای آنکه خود را «ایرانی» میداند؛ افتخار می آفریند؟ یا اینکه «تمامی افتخار مال کسانی است که آن جتهای جنگنده را میسازند»؟
قهرمان شدن «فوتوشاپی» و افتخار کردن به «داشته های دیگران» کار بسیار ساده ای است که تنها از دست ساکنین خاورمیانه بر می آید. همهٔ خاورمیانه ای ها؛ همیشه پر افتخار هستند؛ بدون آنکه دست به سیاه و سفید بزنند.

کژدم




۱۳۹۴ آبان ۴, دوشنبه

نگاهی گذرا به موضوع کشته های سپاه پاچاهارداران در سوریه

رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ به این مسئله اشراف کامل دارد که چیزی به نام «ملّت ایران» وجود ندارد. بلکه آنچه واقعیت دارد؛ «ساکنین جدا از همدیگر ایران» هستند. زمانی که تهران کشته میدهد؛ شهرهای دیگر اهمیت نمیدهند و زمانی که شهرها و استانهای دیگر کشته میدهند؛ تهران اهمیتی نمیدهدو این موضوع در رابطه با همه جای ایران صدق میکند. این تفکر نهادینه شدهٔ «خود بینی» در سپاه پاچاهارداران و بسیج نیز به شدت وجود دارد. 
با نگاهی حتّی سطحی به محل سکونت افراد سپاه پاچاهارداران که در سوریه کشته میشوند؛ میتوان دریافت که گروههای نظامی که سپاه پاچاهارداران در سوریه تشکیل میدهد؛ مثل آش شله قلمکار است. به عنوان مثال برای تشکیل یک گروه ۱۰۰ نفره؛ از هر شهر و استانی افرادی را به صورت پراکنده در آن گروه ادغام میکنند (مثلاً ۲ نفر از تنکابن؛ ۳نفر از اصفهان؛ ۵ نفر از تهران؛ ۴ نفر از تبریز و ..... الی ماشاءالله). حتی برای یک بازی سادهٔ فوتبال نیز شما نیاز به «تیم» دارید. «تیم» مجموعه ای از افراد نیست؛ بلکه مجموعه ای از افرادی است که مدتها با هم کار کرده اند و خلق و خو و جایگاه همدیگر را می شناسند و میفهمند.
امّا اینکه چرا سپاه پاچاهار داران چنین روشی را بکار میبرد؟ باید گفت که رژیم حتی از نیروهای خود نیز میترسد و اگر ۳ بار پشت سر هم نیروهای اصفهانی کشته بدهند؛ صدای خانواده های پاچاهارداران اصفهانی در می آید که: چرا فقط ما اینهمه کشته میدهیم و پاچاهاردارهای تهرانی راست راست راه میروند و «رانت» میخورند؟
ساکنین ایران اهمیتی نمیدهند که چه تعداد حوثی یمنی و یا شیعهٔ لبنانی و یا عراقی و کثافتستانی و هزارهٔ افغان کشته شوند.... همچنین شاید تبریزیها از کشته شدن اردبیلیها نه تنها ناراحت نشوند؛ بلکه خوشحال هم بشوند.
به همین خاطر است که مغزهای مشعشع استراتژیستهای «فلّاق نشان»؛ ترکیب جمعیتی «نیروهای آش شله قلمکار سوریه» را طراحی کرده اند.
این امر نشان میدهد که «انگل فرزانه» و «اتاقهای فکری بازنده اش» تا چه حدّ از تحریک شدن ساکنین ایران وحشت دارند و با اینکه میدانند که چنین «تیمهای سر هم بندی شده» پاسخ نمیدهند (بالاخره الاغ که نیستند و بیشتر از الاغ می فهمند)؛ امّا باز هم به این شیوهٔ احمقانه ادامه میدهند.

نتیجه:

رژیم انگلهای صفوی از تکرار تشییع جنازه های جنگ ۸ ساله وحشت دارد و به همین خاطر نخواهد توانست در سوریه کاری بکند.

کژدم

۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

روسها در سوریه چه اهدافی را دنبال میکنند؟

اهدافی که روسها در سوریه به دنبال آن هستند؛ بسیار فراتر از نگهداری  یک و یا دو پایگاه نظامی در دریای مدیترانه است.
بگذارید به قطعات این تصویر بزرگ بپردازیم؛ تا شاید تصویر بزرگ نمایان شود.

 نفوذ عمیق روسها در حاکمیت اسلامی ایران

روسها از زمان فاجعهٔ ۵۷ به شیوه های گوناگون پروژه «تحت الحمایه» کردن ایران را به پیش بردند که نخستین نمونهٔ حرکت رژیم انگلهای صفوی را در نبردهای «قره باغ» میان آذربایجان و ارمنستان شاهد بودیم. امّا این پروژه با ماجرای نفوذ «سازمان مخفی حزب توده» و «بیژن کبیری» در دورهٔ ریاست «ری شهری» بر وزارت اطلاعات؛ آغاز شد و سپس با حمایت روسها از رژیم بعثی عراق در جنگ ۸ ساله که موجب تضعیف شدید قدرت اقتصادی ایران شده و در چند روز پایانی جنگ؛ اولتیماتوم آمریکا را به گوش رژیم اسلامی رسانیده و پس از آن به صورت «دایهٔ مهربان تر از مادر» برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران در آمدند  و پروژه های  تحکیم روابط با رژیم اسلامی را با آموزشهای مستقیم و غیر مستقیم نیروهای اطلاعاتی و سپاه پاسداران از یک سو و استفاده از نزدیکی  عمیق تر رژیم انگلهای صفوی با حکومت بعثی بشار اسد ادامه داده و در نهایت با بازیهای چندگانهٔ روسها با «مسئلهٔ هسته ای» وابستگی و  به تحت الحمایگی در آمدن رژیم اسلامی حاکم بر ایران و سپاه پاسداران به روسها؛ به اوج خود رسید. هرچند که عدهّ ای معدود پس از مدتها گفتند که «بر روی روسها نمیتوان حساب باز کرد» امّا نوکر اصلی روسها (انگل فرزانه) همیشه ادامهٔ بازی را با مشورتهای کرملین ادامه داده است.هم اکنون نیز با به افلاس کشیده شدن ایران و حکومت بشار اسد و شکستهای پی در پی در عراق و سوریه؛ بار دیگر «روسیه» (برای بار دوّم) دایهٔ مهربانتر از مادر شده است؛ لذا باید گفت که اگر «روسیه» بتواند سر و ته ماجرای داعش با هزینهٔ رژیم صفوی و نیروهای پیادهٔ آن به هم آورد؛ برندهٔ اصلی میدان «روسها خواهند بود» و هر دو رژیم «انگل فرزانه» و دنبالچه های لبنانی و عراقی آن و رژیم «بشار اسد» با عمقی بیشتر به «تحت الحمایگی» در خواهند آمد. در تمامی این دورهٔ ۳۷ ساله؛ رژیم انگلهای صفوی؛ یا در «زمین روسها» و یا در «زمین اسرائیل = حمایت از حماس» بازی کرده است و آنچه که توسط «قرمساقهای صفوی مسلک» به طور عمدی فراموش شده است؛ «بازی کردن در زمین ایران» بوده است که نتیجه اش وارد شدن سرزمین ایران به نقطهٔ بی بازگشت «کویر شدن» و از دست دادن «۸۵ درصد منابع آب و ۷۰ در صد از منابع سبز» انجامیده است و اکنون؛ رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ ایران و ساکنین ایران را به یک مجموعهٔ «بدبخت» که حتی پشتوانهٔ طبیعی زندگی یعنی «آب و مناطق سبز» را نیز از دست داده اند؛ تبدیل نموده است (لذا آنهایی که شعار آباد کردن دوبارهٔ ایران را می دهند؛ حد اقل؛ با من شوخی نکنند و تنها به دنبال «خرها» باشند). آنهایی نیز که با «کُشتن یک بسیجی در هر ۳ سال» میخواهند خود را «انقلابی و مغز متفکر» نشان دهند نیز؛ بهتر است از این «خر رنگ کنی» و «خود رنگ کنی» دست بردارند.
در دور نهایی بازی که اکنون فرا رسیده است؛ «انگل فرزانه» میخواهند «به گردن آویختن طوق نوکری رسمی روسها» را به عنوان «اقتدار ایران اسلامی» به ماتحت ساکنین ایران و اپوزیسیون قلّابی فرو کنند؛ که البته فرو کرده است. در سوی دیگر؛ ساکنین ایران و اپوزیسیون قلاّبی در برهوت سرگردان شده و نمیدانند که چه باید کرد؟ (یعنی: کور و کر و بی مغز شده اند و البته از همان آغاز نیز اینچنین بوده اند؛ و گرنه چگونه میتوانستند به پارچهٔ سبز چرک مستراخ به عنوان «جنبش رهایی بخش» نگاه کنند؟).
لذا پارامتری به نام «اپوزیسیون ایرانی» وجود خارجی ندارد و اگر «آه و ناله ای» میشنوید؛ بدانید که «چُس ناله» است.
نتیجه اینکه: اگر در جنگ چالدران صفویها؛ کردستان را از دست دادیم و در معاهده های دورهٔ قاجار بخش بزرگی از آسیای میانه را از دست دادیم؛ .... اکنون باید منتظر ویرانی کامل ایران گربه نشان  و بلعیده شدن کامل آن توسط روسها باشیم.
بهانهٔ «پان ایرانیستی» بلعیده شدن توسط روسها هم فراهم است و از آن به عنوان «توطئهٔ عربستان سوسمار خوار» یاد میشود تا راه گلوی روسها در بلعیدن ایران را هموارتر سازد.
نظر مرا میخواهید؟ این است:
روسها بسیار هنرمندانه از افکار گندیدهٔ  «پان ایرانیسم صفوی» برای بلعیدن ایران سود برده اند. همانگونه که انگلهای صفوی از «مجاهدین خلق» و «چریکهای فدایی خلق» (سربازان بی جیره و مواجب) برای رسیدن به حکومت سود بردند. امّا اکنون برای چاره اندیشی بسیار دیر شده و زمان پرداخت «تاوانهای سنگین» و چه بسا «نابودی» فرا رسیده است و کسانی که دلشان را به «برداشته شدن تحریمها» خوش کرده اند؛ باید بدانند که برداشته شدن تحریمها فقط یک طرف قضیّه است و فرو رفتن در باتلاق جنگهای پر هزینه ؛ سوی دیگر آنچیزی است که در حال حاضر در جریان است. اگر تا دیروز «در آمد نفتی» کم شده بود و اکنون ظاهراً قرار است که زیاد شود؛ ولی این درآمدها به سمت باتلاق جنگ سرازیر خواهند شد و در کنار آن «درد بی درمان ریزگردها و گسترش کویر» همچنان ادامه خواهد یافت.
از نظر من مسئلهٔ «تحت الحمایه بودن» رژیم انگلهای صفوی؛ ماجرایی پایان یافته است و تنها با سرنگونی رژیم اسلامی ایران میتواند ملغی شود.
امّا اینکه چرا روسها اکنون و به صورتی ناگهانی وارد معادله شدند؟ ماجرایی است که چندین جنبه دارد:
۱- در آیندهٔ نزدیک؛ غرب به نفت و گاز روسیه نیازی نخواهد داشت و مشتریانش کشورهای آسیایی خواهند بود و در این بازار؛ ۴ رقیب اصلی دارد. (عربستان؛ قطر؛ ایران و عراق). لذا برای روسها بهتر است که با انداختن طوق بندگی به گردن رژیم انگلهای درمانده صفوی و حکومت مرکزی «عراق» اوراق شده؛  بازار نفت ۲ رقیب اصلی (ایران و عراق) به کنترل خود در آورد و سپس با قدرتی بیشتر بتواند با قطر و عربستان سعودی وارد رقابت شود.
۲- امن کردن مسیر صدور نفت به کشورهای آسیایی که باید از طریق سرکوب نیروهای داعش و سایر نیروهای «سلفی - جهادی» و جلوگیری از ورود آنها به آسیای مرکزی انجام گیرد. در این رابطه نیز میبینیم که روسها حرکات مشهودی  از قبیل گماردن دهها هزار نیروی نظامی برای حفاظت از مرزها؛ تقویت پایگاه نظامی تاجیکستان و پیشنهاد سرکوب طالبان به حکومت افغانستان دارند. در واقع میتوان گفت که حرکات اخیر روسها به نوعی «پاتک» نیز تعبیر میشود که در برابر پروژهٔ «هدایت داعش به آسیای مرکزی»؛ انجام گرفته است.
چینیها نخست به خاطر دور نگاه داشتن داعش از منطقهٔ تحت حفاظت «سازمان شانگهای» به این روند روی خوش نشان دادند. امّا واقعیت این است که اگر روسها در این پروژه موفق شوند؛ در «سازمان شانگهای» دست بالا را خواهند داشت؛ زیرا آسیای مرکزی به طور سنّتی تحت الحمایهٔ روسیه است. امّا چینیها به ۲ مشکل دیگر پی بردند. نخست یکدست شدن نفت و گاز روسیه و عراق و ایران و به تحت کنترل در آمدن آن توسط روسها؛ میتواند مشکلات زیادی برای اقتصاد چین بوجود آورد. مشکل دوّم اینکه چینیها با آزردن کشورهای نفت خیز عربی؛ شانسهای آینده برای نفوذ در خاورمیانه را از دست میدهند. لذا چینیها از ماجرا دست شستند.
باز هم به همین خاطر است که آمریکا با چرخشی ناگهانی میخواهد بیش از ۵۰۰۰ نیروی خود را در افغانستان باقی بگذارد.
سکوت اسرائیل نیز به نظر من به خاطر وعده هایی است که در دو ملاقات میان سران اسرائیل و روسیه؛ از طرف کرملین به اسرائیل داده شده است. این وعده ها باید حتماً امنیت و منافع اسرائیل را تضمین کرده باشند. از نظر من این وعده ها احتمالاً بر مسئلهٔ «تحت الحمایگی کامل ایران و عراق» و دنبالچهٔ لبنانی آنها مربوط میشود؛ که دیگر نخواهند توانست بدون اجازهٔ کرملین آب بخورند و مرزهای شمالی اسرائیل امن خواهد شد.
بنیامین ناتانیاهو؛ با دو دیدار با روسها و سکوت؛ توانست دومین چرخش را در سیاستهای اوباما کلید بزند و اکنون دولت اوباما از ترشرویی های خود کاسته و بار دیگر باب مذاکرات نظامی و امنیتی با اسرائیل را باز کرده است.

امّا تمامی آنچه که گفته شد؛ تنها «آغاز بازی» است و اینکه روسها بتوانند در یک نبرد طولانی به پیروزی برسند؛ مسئلهٔ دیگری است.
اکنون باید دید که طرفهای مقابل چه بازیهایی را تدارک خواهند دید؟
آیا روند گسیل شدن نیروهای سلفی جهادی به مناطق شمالی افغانستان و سوریه به اندازهٔ کافی شدت و سرعت خواهد گرفت؟
آیا برای پاتک زدن به پروژهٔ روسها؛ حزب الله لبنان مورد تهاجم نظامی قرار خواهد گرفت؟
آیا پای رژیم صفوی به صورت دخالت مستقیم و گسترده به میدان سوریه کشیده خواهد شد؟
 به هر حال این ماجرا یکی دو روزه و یا در چند ماه آینده  پایان نخواهد گرفت.

کژدم

۱۳۹۴ مهر ۲۱, سه‌شنبه

یک گزارش کوتاه

هرچند که پس از صدها بار بمباران مواضع مخالفین مسلح رژیم بشار اسد؛ ظاهراً نبردهای زمینی آغاز شده است؛ امّا دست آوردهای نبردهای زمینی که با پوشش هوایی روسیه انجام میشوند نه تنها دندانگیر نبوده است؛ بلکه تعدادی از نیروهای سپاه پاچاهارداران و یک تن از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان نیز کشته شده اند و بالغ بر اینها نیروهای جبههٔ اسد متحمل دهها کشته و زخمی در رده های پایین تر شده و در تصرف یکی از شهرکها (کفر نبوظا) ناکام مانده و عقب نشینی کرده اند. این در حالی است که  نبردهای بزرگ برای تصرف حما و ادلیب هنوز آغاز نگردیده است.
گفته میشود که گروههای گوناگون جهادی؛ مانند مور و ملخ در حال گسیل شدن به خطوط مقدم جبهه هستند و تعدادی از آنها مسلّح به صدها دستگاه موشک انداز «تاو» و «کورنت» و هزاران موشک «تاو» و «کورنت» و موشکهای زمین به زمین و زمین هستند (بگذریم از تسلیحات اعلام نشده که در میدان نبرد رونمایی خواهند شد). این احتمال که نبردهای اصلی توسط نیروهای شیعه در ماه محرم آغاز شود تا بتوانند آنرا با ماجرای عاشورا و کربلا مرتبط کنند؛ بالاست. امّا احتمال دوّم این است که نیروهای جهادی دست به حملات پیشگیرانه زده و منتظر حملهٔ طرف مقابل نباشند.
تمامی چشم امید «پوتین» به دلاوری نیروهای زمینی جبههٔ اسد دوخته شده است تا پشتیبانی هوایی و بمبارانهای متوالی به باد نرود.  به خاطر شدت نبردها؛ تعداد کشته ها و زخمیها از هر دو طرف بسیار بالا تخمین زده میشود واگر این نیروها نتوانند ادلیب را تصرف کنند؛ مایهٔ شرمساری بزرگ برای «ژنرالوفها» و «سپاه قدس» و «حزب الله لبنان» خواهد گردید. 

کژدم

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

با اجازهٔ «شاهین نجفی» بسیار گرامی. تقدیم به گوسفندهای آریایی نژاد شیعه مسلک و «پر افتخار موشکی و هسته ای»

به اشعار این شاهکار دقت کنید ...
یک دنیا سخن برای گفتن دارد .....

مارکسیست دورگهٔ نژاد «ژرمن»...... (آریایی نژاد ناتوانی که به افتخارات آلمانها؛ افتخار می کند) .... (من آنم که آلمانیها آریایی هستند) ... (من آنم که کوروش نابغه بود)....
«انگشت شست پای دین تو دهن».....
«باند سبز پارچهٔ چرک مستراح» ... (جنبش سبز و سپس امام حسن بنفش).
 «شب ... تو خونه  شیرجه لای پای مریم»... (پس از راهپیمایی های سکوت در برابر غارتها و تجاوزها).
«باران هنری و چهچههٔ استاد» (قرمساقهایی مانند شجریان و شهرام ناظری و سایرین ... در این واویلای ویرانیها و چپاولها).
(افتخارات ملّی موسیقی تریاک و حشیش و خانقاه).
 تکرار جملهٔ «می کُنم ... می کُنم .... می کُنم ....» در متن ترانه (یعنی همه را گاییدم .... همه را گاییدم...).
این شاهکار را هرگز فراموش نکنید.



کژدم عصبانی و هنر شناس


۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

پروژه های قدیمی و دروغهای تازه به تازه.

ماجرا از «یوگسلاوی سابق» آغاز شد. روسها «ستون پنجم» خود را در قلب اروپا از دست دادند و صربها به محاصرهٔ کامل در آمدند. سپس عراق و بعدها لیبی را نیز از دست دادند. تسخیر کریمه و بخشهای شرقی اوکرائین که با شعار «جلوگیری از پیشروی ناتو» انجام شد؛ مرزهای برخورد روسها (خطوط تماس) را به «ناتو» نزدیکتر نمود ولی نه تنها دردی را دوا نکرد؛ بلکه «کریمه» و «شرق اوکرائین» در آینده به صورت «طناب دار اقتصادی اجتماعی» برای حکومت مرکزی روسیه در خواهند آمد؛ زیرا بخشهای شرقی اوکرائین از نظر اقتصادی «مردگان» به حساب می آیند. صنعت «توریسم کریمه» (پایهٔ اصلی) نابود شده و بخشهای صنعتی شرق اوکرائین که روس تبارهای بازیچهٔ کرملین به آن می نازیدند؛ تبدیل به «سنگر و خاکریز» گردیده و تبدیل به ویرانه شده اند. پس از باختهای پی در پی روسها  در چهارچوب تعاریف  قدیمی «کمونیسم تزاری - روسی» از «مناطق نفوذ»؛ روسها راههای بسیاری برای انتخاب داشتند؛ امّا راه اجدادی را پیش گرفتند. زیرا راههای دنیای کنونی را «توطئه» مینامند.
زمانی که دنیای کهن فرو میریزد؛ منتظر تغییر فرهنگ متناسب با آن نمی ماند. به همین خاطر است که بخش بزرگی از جامعه به خاطر «نوستالژیای دوران پیشین» از آن با جملاتی از قبیل «یادش بخیر» یاد میکنند و به همان دلیلی که (حماقت ذاتی انسان سانها) هرگز نتوانستند؛ رسیدن دوران جدید را پیشبینی کنند؛ با همان چشمهای کور و ذهنهای عقبماندهٔ «ژنتیکی» به آینده مینگرند و چون چیزی نمیبینند؛ به طور طبیعی میخواهند به «گذشته» بازگردند. این نقطه؛ «نقطهٔ زایش سَلَفی گری» است.
بارها گفته ام و باز هم تکرار میکنم تا زحمت خواننده را کم کنم.
کتاب شعر «حیدر بابایه سلام» شهریار؛ جوهرهٔ ناتوانی فکری و فرهنگی قومی است که میخواهد به «روستا» و عصر «دامداری» بازگردد و اکنون یکی از استوانه های فرهنگ توخالی و پوچ پان ترکیستها شده است که با چسبیدن به مزخرفات «نظامی گنجه ای» و «دده قورقود» و «حیدر بابا»؛ میخواهند آینده ای را بسازند که پایه ها و ستونهایش بر «گوز» بنا شده است.
من گاهی فکر میکنم که اگر مادرقحبه هایی مانند «مولوی» و «عطّار» و «حافظ» وجود نداشتند؛ ساکنین ایران در وضعیتی بهتر میبودند و «استفراغ ادبی» آنها را سرمشق «فالبینی» و پایداری اندیشه های کثیف «یحیی تعمید دهنده» و مسیحیت و فرزند نامشروع عربی آن یعنی «اسلام» را سرمشق زندگی پر از نکبت تاریخی خود قرار نمیدادند.
اگر کسی فکر میکند که بدون مولوی و حافظ و عطّار؛ فرهنگ ایران خواهد مُرد؛ من به آنها میگویم که این استوانه ها؛ چهار دیوار «گور» شماها هستند که ۱۴۰۰ سال در آن خوابیده اید و فرزندانتان را در «گور» میزایید. حتّی آنهایی که از «گور» بیرون زدند (مانند کسروی و فرود فولادوند) دستاوردی نداشتند؛ زیرا ساکنین ایران؛ «گور زادگان» و «گور نشینان» هستند.
این است عصارهٔ فرهنگ «سَلَفی گری» که به جای «روی به آینده بودن» میخواهد هر چه بتواند در «گورهای عمیق تر» بخوابد.

بگذریم ... زیرا تمامی داستان به زبان «نمادین» گفته شد.

اکنون

در میان خبرها آنچه از همه مهم تر بود؛ «فروش مواد رادیو اکتیو» توسط خکومت کثیف روسیه؛ با استفاده از «مافیای نیابتی» به منظور «آلوده کردن خیابانهای چندین شهر» بود.
اینها هستند آن کسانی که «حاجی بادمجان» و «انگل فرزانه» را به استخدام خود در آورده اند. اگر کسی حتی از ذهنش خطور کند که: حاجی بادمجانها و انگلهای صفوی «بالاخره ایرانی هستند» و باید از این خائنین دفاع کرد .... یا «روسپی زادگان بالفطره» و یا «خائنین بالفطره» هستند.
در ایران گربه نشان کنونی؛ در مرحلهٔ نخست؛ ۷ میلیون از این انگلهای صفوی؛ باید حذف شوند ... و گرنه؛ این وطن؛ وطن نشود تا انگلها کفن نشوند.
چی؟ ... گفتی که اینها هم انسان هستند؟ ... پس برو شلوارت را برایشان پایین بکش ... فیلمش را هم در یوتیوب بگذار تا افکار عمومی جهان بدانند که خیلی مظلوم هستی.
با تأیید شدن رسمی خبر «سقوط موشکهای کروز روسی» در ایران که برای نخستین بار به آزمایش عملیاتی در آمدند؛ میتوان فهمید که آیندهٔ «آفریدن حماسهٔ حسینی بر روی کیر پوتین» چه خواهد بود؟
امّا خبرهایی که پیش از آن توسط نیویوک تایمز و واشنگتن پست؛ منتشر شدند و «العربیه» هم آنها را بازتاب داد؛ بسیار خنده دارتر و احمقانه تر از آن بود که باور شود.
- حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی؛ پوتین را ترغیب کرده است تا در سوریه عملیات هوایی و موشکی انجام دهد.
- حاجی بادمجان میرزا قاسمی به پوتین گفته است که اگر روسها دست بکار نشوند؛ «سلفی جهادی ها» منطقهٔ قفقاز را تسخیر خواهند کرد.
- پوتین نیز مثل یک گاو به حرفهای حاجی بادمجان گوش سپرده و ناگهان به «فرهیختگی» رسیده و تصمیمی بسیار فوری گرفته است.
حال پرسش اصلی این است که منبع این مزخرفات چه کسانی بوده اند؟ پاسخ این بود: ۲ نفر موجود بی نام و نشان در دولت کثیف شیعه مسلک عراق.
کژدم میگوید: آیا با این «عرّه گوزها» میخواهند حاجی بادمجان شکست خورده و به خود ریده را به «مشاور اعظم پوتین» تبدیل کنند؟ .... گویا  که هم آمریکاییها و هم کشورهای عربی بنا به دلایلی؛ میل زیادی برای انتشار اینگونه مزخرفات نشان میدهند.
واقعیت این است که: «حاجی بادمجان؛ حتی پشم خایهٔ یک استوار روسی هم نیست» چه رسد به اینکه: «پوتین را از راه به دَر کرده باشد». (با الاغهای عجیبی طرف هستیم که آنچه را که آرزو میکنند و دوست میدارند را باور میکنند؛ و نه واقعیتها را).
اکنون زمان «گوشمالی نهایی انگلهای صفوی مسلک» فرا رسیده است. آنهایی که زمانی از «عملیات استشهادی» دم میزدند و اکنون مثل سگهای ترسیده؛ دُمهایشان را لای پایشان گذاشته و به سنگر «روسیه» پناه برده اند.
داستان این احمقها؛ مرا به یاد خاطرهٔ «چه گوارا» در عملیات خلیج خوکها می اندازد که نوشته بود:
مردی در پشت یک ساقهٔ نیشکر سنگر گرفته بود و از فرط وحشت؛ در میان صدای انفجارها و شلیک گلوله ها؛ فریاد میزد:
ساکت ...... ساکت.

به آخرین برگ از کتاب «شکست استراتژیک» رژیم ننگین «انگلهای صفوی» خوش آمدید.

کژدم



۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

سناریوهای احتمالی پس از ورود مستقیم روسها به معادلهٔ سوریه

چنین به نظر میرسد که تحلیلگران مسائل سوریه؛ هنوز در رابطه با اهداف میدانی روسها دچار سردرگمی هستند. عدّه ای میگویند که هدف روسها ضربه زدن به نیروهای میانه رو و نگه داشتن قدرت داعش و القائده به عنوان بازیگران نهایی و کشاندن آمریکا به نقطه ای که میان «بد و بدتر» یکی را انتخاب کند و طبعاً در چنین حالتی؛ آمریکا بشار اسد را انتخاب خواهد کرد و لابد بعد آن نیز آمریکا مجبور خواهد شد که دست به دست روسها؛ «هلال شیعی» را از دست «داعش» و «القاعده» نجات دهد و همگی شاد و خرّم به خانهٔ خود بروند.
ساده انگاری این تحلیلگران در اینجاست که با چند ده جنگنده نمیتوان چنین کاری کرد و به نیروی زمینی پرشمار و قدرتمند نیاز است. بمبارانها جواب نخواهند داد و اگر به یاد داشته باشید؛ در چند ماه اخیر نیروهای «جبهة النصرة» وارد فاز جدیدی از نبرد شده اند که در چین و ویتنام و سپس در «غزّه» تجربه شده است که به «جنگ تونل» معروف است. داعش نیز از چنین شیوه ای استفاده میکند. روسها تا کنون بیش از ۶۰ سورتی پرواز جنگی داشته اند که منجر به کشته شدن تعداد بسیار اندکی شده است و بیشتر قربانیان نیز غیرنظامیان بوده اند. (تقریباً برای هر ۲ سورتی پرواز یک نفر کشته شده است. حال اگر هزینهٔ پروازها و بمبها و خدمهٔ پرواز را حساب کنید؛ خواهید دید که جنگ بسیار گرانقیمتی است و بهتر است که روسها را به ادامهٔ آن تشویق نمود.). 
عدّه ای دیگر میگویند که روسها میخواهند زمینهای از دست رفته در چند ماه اخیر را به اسد برگردانده و بر سر تقسیم سوریه به چند بخش  وارد مذاکره شوند. تا همهٔ طرفها راضی شوند. این نظریه نیز مشروط به همان مسائلی است که در بالا ذکر کردم. در هر دو صورت؛ باید «نیروی زمینی کارآمد» به میدان فرستاده شود و من فکر نمیکنم که نیروهایی که قرار است تحت امر «ژنرالوفها» عملیات کنند  در سالهای اخیر به چیزی بهتر تبدیل شده باشند؛ بلکه «فرسوده تر و نا امیدتر» هستند.

نظر من این است که اگر روسها برای «نجات هلال شیعی» آمده اند؛ هر چه در توان داشته باشند بکار خواهند برد و چیزی به عنوان «هدفشان این و یا آن است» در معادلات میدانی تاثیری ندارد. لذا بهتر است به جای  «نظریه بافی» به تشریح موقعیت کنونی و اهرمهای قابل استفاده برای طرفهای مقابل پرداخت تا فضایی روشن ایجاد شود و بتوان درّه ها و کوهها و تپه ها و رودخانه ها و پلها را دید و پس آن است که میتوان گفت؛ چه کسی؛ چه اهداف مشخصی را با چه اهرمهایی دنبال خواهد کرد؟ و گرنه «بافتن نظریه» اتلاف وقت است.

گسترهٔ میدان نبرد؛ اهرمها و شیوه ها

۱- میدان نبرد به چند شهر و روستای سوریه ختم نمیشود و گستره ای به بزرگی مجموعهٔ خاک عراق و سوریه دارد. بخشهای بزرگی از عراق در دست داعش است و دولت عراق و شبه نظامیان شیعه؛ با تمامی عربده کشیها؛ تاکنون نتوانسته اند آنچه را که از دست داده اند؛ بدست آورند.
۲- طبیعت نبردها در سوریه و عراق به صورتی سیّال  به پیش میروند و از دست دادن یک منطقه از طرف داعش را نمیتوان به یک شکست واقعی تعبیر نمود. زیرا مؤلفهٔ «شکست واقعی»؛ در «ادامه دار بودن» آن است و گرنه عقب نشینی از یک منطقه و تسخیر یک منطقهٔ دیگر؛ نشانهٔ سیال بودن نبرد است. گویی که با یک مگس کُش به مگسی که روی لیوان نشسته حمله کنید و مگس فرار کرده و روی بشقاب بنشیند و سپس روی کاسه ها و .... آخر سر ببینی که همهٔ ظرفها آلوده شده اند و تعدادی نیز شکسته اند و خودت هم چندین بار پایت به اینجا و آنجا گیر کرده و زمین خورده ای .... و مگس هم بر روی لولای در نشسته و مشغول شستن خرطوم و بالهایش است. (نبرد به شیوهٔ پلنگ صورتی).
۳- روسها پای در زمینی گذاشته اند که در آن هدفهای چندگانه ای را دنبال میکنند و هر لحظه ممکن است در یک معامله؛ بخشی را فدای به دست آوردن بخش دیگر کنند. برای روسها میدان نبرد از سوریه و عراق هم وسیع تر است و پهنای آن به «اوکرائین» و «اقتصاد ورشکسته و تحریم شدهٔ روسیه»  نیز می رسد. لذا آنهایی که به روسها به عنوان «پدر خوانده» نگاه میکنند؛ باید بدانند که شاید در میانهٔ راه مانند «یوسف» به چاه انداخته شوند.
 ۴- روسها به جز تکیه بر نیروهای بشار اسد و اوباشان جمع آوری شده توسط انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ چارهٔ دیگری نداند. مگر آنکه تن خود را برای سطوح بالاتری از نبردها چرب زده باشند.
بنا بر خبری که در وبسایتهای رژیم انگلهای صفوی منتشر شده است. رژیم انگل فرزانه؛ شکایت خود از روسها در رابطه با «عدم تحویل سامانهٔ  «اس- ۳۰۰ » را پس گرفته است. روسها با این کار دو نشانه را زده اند: 
الف: راحت شدن از دست شکایت رژیم بوسیلهٔ مشروط کردن تحویل سامانه به پس گرفته شدن شکایت.
ب: تهدید غرب بوسیلهٔ «تحویل سامانه» به رژیم انگل فرزانه.
امّا روسها این سامانه را تحویل انگل فرزانه نخواهند داد و حد اکثر تلاش خود برای بازی کردن با همهٔ طرفهای درگیر بوسیلهٔ این اهرم استفاده خواهند نمود.
۵- روسها همان مسیری را در سوریه برای بازی انتخاب کرده اند که ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا در پیش گرفته است؛ یعنی: «پشتیبانی هوایی و تسلیحات و رهبری عملیات از ما؛ نیروی پیاده و تقبل بخشی از هزینه ها با شما».

بازیگران جبههٔ مقابل و تواناییهای آنها

۱- سلطان جدید عربستان با نظر جدیدی که در رابطه با «اخوان المسلمین» مطرح نمود؛ دروازهٔ معامله با آنها را نیز گشود و در یمن نیز به آنها کوچه داد. اکنون نیز رهبران اخوان المسلمین در ترکیه «فتوای جهاد با روسیه» را صادر کرده اند.
۲- آمریکا و متحد اصلی خاورمیانه ای اش (عربستان سعودی) میتوانند وارد مذاکرات فشرده با «جیش الفتح» (به رهبری جبهة النصرة) شده و زمینه های تشکیل جبهه ای فراگیر تر با «جیش الاسلام» (به رهبری عربستان) و سایر گروههای جهادی را فراهم نموده و آنها را به صورت کنترل شده و محدود؛ به سلاحهای پیشرفته تر و بویژه «تسلیحات ضد هوایی» مسلح کنند. زیرا اگر چندین هواپیمای روسی سقوط کنند؛ دماغ مسکو به خاک مالیده میشود و لزوماً یا باید سطح نبرد را را بالا ببرد و در معادلهٔ سوریه عمیقتر وارد شود وریسکهای آن را بپذیرد و یا اینکه با گرفتن امتیازهایی در رابطه با «شرق اوکرائین» و سوریه از ادامهٔ بازی کنار بکشد.
۳- جبههٔ متقابل میتواند با «داعش» بازی «چماق و هویج» را شروع نموده و آنها را به رفتن به «کثافتستان» و «افغانستان» در قبال مسلح نمودن آنها  ترغیب کرده و جبههٔ جدیدی بر علیه روسیه و چین و نیروهای تحت الحمایهٔ آنها باز کند.

سکوت اسرائیل

گویا ظاهراً اسرائیل ضمانتهای خود را از کرملین گرفته است و به همین خاطر ساکت است. امّا اینکه در لایه های زیرین «اتاقهای فکری اسرائیل» چه میگذرد؟ باید منتظر بود و دید.

نتیجه:

روسها با بوق و کرنا وارد میدان شده اند؛ امّا شکست خورده و دست از پا درازتر به خانه باز خواهند گشت و شکست «پدر خوانده پوتین» نه تنها آخرین شکست روسها خواهد بود؛ بلکه «تحت الحمایه» های کرملین نیز باید ماستها را برای همیشه کیسه کنند.

لذا به بوق و کرناهای تبلیغاتی «کرملین» و رادیوهای غربی؛ نباید اعتنا کرد؛ زیرا همگی در حد «جنگ روانی» و یا «پروپاگاندا» هستند. در این میانه ادا و اطوارهای «حزبلبلی ها» بسیار خنده دار است که دست «حزب توده» و «حزب رنجبران» را در «کرملین پرستی» و «چین پرستی» از پشت بسته اند. (موجود بدبخت منتظر چاه نشین که شاخ و دُم ندارد .... میگویید دارد؟)

کژدم

۱۳۹۴ مهر ۹, پنجشنبه

آغاز فصل خونین

پیغام عربستان سعودی در مراسم سالانهٔ حجّ امسال؛ پیامی بسیار روشن برای «انگل فرزانه» بود. شبیه همان پیامی که در اولین سالهای پس از «فاجعهٔ ۵۷ = خیانت ملّی» و در پی ماجرا سازی در مراسم حجّ با شعار «برائت از مشرکین» که آغازی برای اندیشه های «داعشی های صفوی مسلک» بود؛ گرفتند. در آن دوره «تازی پرستان آریایی»؛ دست کمی از «داعش» نداشتند و حتّی فرزندان همسایگان خود را نیز به «جوخه های اعدام» سپردند و مدال طلای «اطلاعات ۳۶ میلیونی» (خیانت ملّی) را همچنان بر گردن دارند. فرزندان آنها نیز به همان راه میروند؛ هر چند که خود را «نسل سوخته» بنامند. (بیماری جذام ۱۴۰۰ ساله).
در آن زمان؛ عربستان سعودی دهان شیعیان «برائت از مشرکینی» به رهبری «رهبر مادر قحبه و کبیر» را گایید و پس از آن زبان خمینی به سوراخ کونش فرو رفت و هرگز از آن سوراخ بیرون نیامد (مانند امام عصر شجاع و چاه نورد که هرگز از آن سوراخ بیرون نخواهد آمد؛ زیرا با کمال شجاعت میترسد که  کشته شود) و چند روز پیش نیز  آن پیغام تکرار شد و گفت: که هنوز هم دَر بر همان پاشنه می چرخد.
امّا این پیغام؛ در زمانی بسیار «دیگر گونه» صادر شد و از «دلقک فرزانه» میخواهد که  با «موشکهای نقطه زن» و «اختراعات عجیب و غریب و به درد نخور» مستقیم به میدان بیاید و یا گورش را گم کند.
«عنتر فرزانه» نیز با «لحن ملوس» به عربستان پاسخ داد و گفت: «لطفاً عذر خواهی کنید» و عربستان سعودی هم پاسخ داد: «به روی چشم؛ ای رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان». و سپس افزود: «حالت خوبه؟»؟

اصل ماجرا

روسها و نوکران صفوی مسلک آنها مدتها پس از باختهای پیاپی در عراق و سوریه و یمن؛ دست به تشکیل یک « ائتلاف موازی» با «ائتلاف به رهبری آمریکا» بر علیه سلفی جهادیها؛ یازیدند. ائتلاف سوّم همان چیزی است که به «ناتو عربی» مشهور شد. ائتلاف روس بسیار کوچک و متشکل از «سوته دلان» است و شاید «چینی ها» بیش از انکه بر روی «میدان خونین» ظاهر شوند؛ بخشی از هزینه های آنرا تقبّل کنند و روسها نیز نیروهای نظامی خود را به «انگل فرزانه» کرایه دهند. امّا «ائتلاف آمریکایی» با «ناتوی عربی» هم سوی بوده و شامل همهٔ «گردن کلفتهای اقتصادی» هستند.
این مجموعه ها نشان از یک چیز دارد: نبردهای مستقیم در حال آغاز شدن است.
ماجرای حج امسال؛ و تعداد کشته ها و زخمیها و مفقود الاثرهای آن؛ نشانهٔ «سوء مدیریت عربستان» نیست؛ بلکه نشانگر این پرسش است که:
«مسئله چقدر باید بزرگ باشد که در آغاز اینهمه تلفات داشته باشد»؟ و مهم تر از آن؛ «جرأت مقابله با پیامدهای این تلفات سنگین است»؟.
در این حادثهٔ پر تلفات؛ «گنجینه های اطلاعاتی دست اوّل به قلّاب شکارچی افتادند» و این امر میتواند پاسخ تمامی پرسشها باشد.

راههای پیش روی «عنتر فرزانه»

براستی «انگل فرزانه» پس از لو رفتن همهٔ استراتژیها و تاکتیکها و شبکه های سپاه قدس و حزب الله لبنان چه خاکی میتواند بر سرش بریزد؟
۱- به مراجع بین المللی شکایت کند؟
۲- دست به اقدام متقابل و انتقامجویانه بزند؟ (از عربده کشیهای انتقام جویانه؛ تا اقدامات عملی انتقام جویانه)
۳- سکوت کرده و دست به کار «تغییر استراتژیها و تاکتیکها» و تغییرات در جبهه ها شود؟

راه نخست هرچند که پیگیری خواهد شد؛ امّا دست آوردی نخواهد نداشت. (ماجرای عمر البشیر).
راه دوّم هم نیرو و هم «پول زیاد» میخواهد و مهم تر از آن اینکه: اگر شروع شود؛ باید تا انتها پیموده شود. (جنگ تمام عیار).
راه سوّم به خاطر «طبیعت عربده کشی صفویها» امکان ندارد و گرنه؛ «دلقک فرزانه» چنین سخنانی که نمایانگر «طبیعت عربده کش صفوی مسلکها» است را به زبان نمی آورد: (اینجا). مشکل «دلقک فرزانه» این است که اگر به وعدهٔ «برخورد خشن» خود عمل کند؛ بازی را خواهد باخت و اگر عمل نکند؛ یک «ترسوی پر حرف و عربده کش» به حساب خواهد آمد. لذا بهتر است که اگر «خایه»اش را دارد و یا از خایه های «پوتین» استفاده میکند؛ سر حرف خود بایستد.
در هر دو صورت؛ انگل فرزانه به نوشیدن «جام زهر سوّم» تاریخ ننگین حاکمیت اسلامی خواهد رسید.
در این میان ورود «چینی ها» به معادلهٔ سوریه که از طرف بوق و کرناهای تبلیغاتی؛ به «نخستین ورود نظامی چین در معادلات بین المللی» تعبیر شده است؛ در واقع آنگونه نیست. چینی ها به خاطر وضعیت «عسر و حرج» به معادلهٔ سوریه وارد شده اند و هدفشان فشار آوردن به دولت آمریکا برای جلوگیری از «فرار سرمایه ها از چین» است که در سخنرانی رئیس جمهور چین منعکس شد و در این رابطه قولهای آتشین حمایتهای بی دریغ از سرمایه های خارجی را داد و هم زمان به تهدید غیر مستقیم آمریکا پرداخت. امّا رئیس جمهور چین در همان زمان سخنرانی میدانست که «عمر اقتصاد شکوفای چین» در حال به پایان رسیدن است و نخستین نشانهٔ آن؛ باز کردن جبههٔ جدید اقتصادی در آمریکای لاتین است که از آن با نام «آشتی آمریکا و کوبا» نام برده میشود.
«کوبا» کشور کوچکی است که قرار است تا بخشی از «سرمایه های فراری از چین» در آن «اسکان» داده شوند و سپس تعداد این «منازل مسکونی» به اوروگويه ها و پاراگوئه ها و «چی چی گوئه» ها گسترش خواهد یافت. این امر یک اتفاق نیست؛ بلکه اگر به مصاحبه های انتخاباتی آقای «میت رامنی» از حزب جمهوریخواه آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری پیشین دوباره گوش کنید؛ ایشان این نظریه را مطرح نمودند و اکنون از طرف آقای اوباما به «سرقت» رفته است (البته با اجازه و شادمانی مخترع اصلی نظریه).
لذا چینیها در حال ایمان آوردن به «آرماگدون اقتصاد چین» هستند (به حاشیه رانده شدن با ۸۰۰ میلیون گرسنه).
گویا چینیها از یاد برده اند که «باید مانند آب بود و شکل پذیر» و عجولانه به سمت «صخره شدن» رفتند. کسی که بخواهد «صخره» شود؛ باید ریسکهای بزرگی را بپذیرد.
شاید لازم باشد که هندوستان نیز از این ماجرا درس بگیرد و بداند که عصر «جمعیت میلیونی بردگان» و «تولید زباله» گذشته است.

گشایش بازی از سوی طرف مقابل

آقای اوباما در برابر خواسته های آقای پوتین مطلبی را مطرح نمود که بسیار پر معنی است.
«در صورت شکست داعش؛  بشار اسد باید از قدرت کناره گیری کند».
روی دیگر این سخن این است: «تا بشار اسد بر روی کار است؛ داعش نیز خواهد بود».
امّا این جمله؛ تمامی سخن نیست و بقیهٔ سخن از دهان «ناتوی عربی» بیرون می آید که بدون اشاره به روسیه؛ رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران و دنبالچه هایش را هدف قرار میدهد (آتش افروزا و موجبان بدبختیها و ویرانیهای سوریه). لذا روسها نیز پیغام را به صورت آشکار و رسمی دریافت کردند (هرچند که به طور غیر رسمی میدانستند) و باید منتظر حضور فعّال تر «سلفی جهادی ها» در مرزهای خود از یک سو و تسلیحات مدرنتر در دستهای آنها در سوریه و عراق باشند.
در شرایط کنونی و آینده؛ رژیم حاکم بر ایران (هر ماهیتی که داشته باشد)؛ رقیب نفتی روسیه و عربستان و عراق خواهد بود و در آینده تنها مشتری مهم آنها  «چین» است (البته به شرطی که اقتصاد چین اینچنین بماند و افول آن مهار شود).
لذا نخستین نتیجهٔ ملموس این است:
برای آمریکا «خاورمیانه ارزش مرکز تأمین انرژی را از دست داده است» و پس از این ارزش آن  «میدان رقابتهای نظامی و جنگهای نیابتی» و «مشتریان کالاهای مصرفی» خواهد بود. کالاهایی که ایجاد «خاورمیانهٔ بزرگ» میتوانست در منطقه تولید شوند و نفت منطقه نیز میتوانست در محل استخدج به مصارف صنعتی برسد. امّا گویا ساکنین خاورمیانه جنگ و ویرانی را بیشتر دوست دارند.
رشد صنعت گاز و نفت آمریکا با تکنولوژی جدید استخراج نفت و گاز؛ در تمامی طول مدّتی که سقوط قیمت نفت ادامه داشت؛ متوقف نشد و اگر جنگی میان رژیم اسلامی ایران و عربستان اتفاق بیفتد؛ این نفت آمریکا و روسیه است که گرانتر فروخته خواهد شد. صنعت نفت عربستان ضربه خواهد خورد و صنعت نفت ایران؛ نابود خواهد شد.
اگر خلیج فارس به میدان جنگ تبدیل شود؛ به روی همه بسته خواهد شد و رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ به خاطر ضعف اقتصادی؛ بازندهٔ اصلی آن خواهد بود. زیرا زمانی که جنگ آغاز شود؛ در کوتاه مدت پایان نخواهد گرفت و دامنه ای فراتر از کشورها و شیخ نشینهای حوزهٔ خلیج فارس خواهد داشت.

در هر حال روسها با وارد شدن مستقیم در معادلهٔ سوریه برای «بقای رژیم اسد»؛ نشان دادند که «دورهٔ جنگ نیابتی» از طرف آنها پایان یافته است و نیروهای نیابتی روسیه (شیعیان و علوی ها) زمینگیر شده اند.
اینکه اکنون بار دیگر عربده های رژیم صفوی مسلک؛ به خاطر ورود مستقیم «پدر خوانده پوتین» رساتر شده است؛ قماری دیگر است که روسها در سوریه  بازندهٔ اصلی آن نخواهند بود؛ بلکه نیروهای نیابتی آنها (شیعیان و علوی ها) خواهند بود و روسها در  سرزمین خود بازی را خواهند باخت.
آنهایی که دلشان به ۲۸ هواپیمای روسی گرم شده است و نقش «نیروهای پیاده» را بازی خواهند کرد؛ ۴ سال است که روز بروز ضعیف تر و نا امید تر شده اند. نیروهای نظامی بشار اسد کاهش یافته و نیروهای مزدوران شیعهٔ عراقی و هزاره و کثافتستانی و لبنانی نمیتوانند به خوبی بجنگند و با کم شدن بنیهٔ اقتصادی رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ توانایی لجستیک این نیروهای مزدور پایین خواهد آمد.
داشتن چشم امید به «طالبان افغانستان» و تسلیح آنها و عملیات بزرگ که منجر به تسخیر «قوندوز» شد؛ دردی را نه تنها دوا نخواهد کرد؛ بلکه شکست طالبان در روزهای آینده؛ باعث تشدید اختلافات درونی و گرایش بیشتر به پیوستن به «داعش» را به همراه خواهد آورد. آنچه که اکنون «داعش افغانستان» به آن نیاز دارد؛ تسلیحات بهتر است.
وجود و «گسترش کنترل شدهٔ داعش در افغانستان»؛ ادامهٔ حضور «ناتو» و بویژه آمریکا در افغانستان را تضمین میکند. لذا داعش افغانستان نیز به سلاحهای مدرن تر تسلیح خواهد شد.

کژدم




۱۳۹۴ شهریور ۲۹, یکشنبه

رابطهٔ مستقیم میان «شکست انگلهای صفوی در یمن» و «نبردهای سوریه»


پرسش مهمی که بسیاری از محافل سیاسی اکنون با آن روبرو هستند؛ تصمیم عجولانهٔ روسها در رابطه با فرستادن نیرو؛ تجهیزات نظامی و ساختن پایگاه نظامی در «لاذقیه» و سپس تبلیغات در مورد سخنرانی آیندهٔ «ولادیمیر پوتین» در سازمان ملل است که محتوای این سخنرانی به شرح زیر خواهد بود:

۱- حذف تحریمهای اقتصادی علیه رژیم پوتین و پذیرفتن شرایط کنونی در «اوکرائین».
۲- کمک به روسیه در رابطه با ریشه کن کردن نیروهای «سلفی - جهادی» در سوریه و آسیای میانه.
۳- همکاری با روسها برای حفظ رژیم «بشار اسد»؛ و دست کشیدن از حمایت القاعده و داعش و سرکوب همزمان هر دو سازمان؛ در ازای «تقسیم صوری قدرت در سوریه».

در واقع روسها هیچ پیشنهادی به نفع بازیگران دیگر ارائه نخواهند داد و میخواهند همهٔ غذا را در بشقاب خود بچینند و انتظار دارند که دیگران مثل احمقها این سهمیه بندی را بپذیرند. با اینکه روسها فکر میکنند که آرایش کنونی نیروها میتواند بازی را به نفع آنها تمام کند ولی همزمان خود را برای «سناریوهای بدتر» آماده میکنند. زیرا بازیگران نه تنها فقط کشورهای غربی نیستند؛ بلکه به «کدخدا» نیز اعتماد ندارند. به همین خاطر روسها به ساخت و ساز «اهرمهای فشار» روی آورده اند که از این قرار است:
۱- گسیل کردن بزرگترین زیردریایی اتمی روسیه به دریای مدیترانه که مسلح به ۲۰۰ کلاهک هسته ای است و حتی موشکهای کافی برای پرتاب آنها در این زیردریایی وجود ندارد و «بلوف بودن» آن از همین نقطه آشکار است. (چیزی شبیه رفتن به شکار مرغابی با کاتیوشا).
۲- ساختن پایگاه هوایی عجولانه و مأموریت دادن به «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» برای فرستادن نیروهای ویژهٔ سپاه پاچاهارداران به سوریه و هماهنگ کردن «مزدوران جمع آوری شدهٔ شیعه» برای قرار گرفتن در «تحت امر ژنرالوف های روسی». اکنون برای ساکنین ایران و اوباشانی که خود را «اپوزیسیون» مینامند باید روشن شده باشد که اوباشان سپاه پاچاهارداران و «دلقک فرزانه»؛ نوکران کت بسته و حلقه به گوش روسها هستند.
۳- صدور احتمالی سامانهٔ ضد هوایی و ضد موشکی S-300 به سوریه (البته به خرج مشترک روسیه و «عنتر فرزانه»). امّا اینکه چرا از «صدور احتمالی» این سامانه سخن میگویم؛ دلیل آن مخالفت اسرائیل است و هرچند که روسها به اسرائیل وعده هایی داده اند؛ امّا اینکه این پیشنهادات پذیرفته شوند؛ داستان دیگری است.
اکنون همه ماجرا «در ظاهر» به این امر ختم میشود که دولت اوباما و اسرائیل؛ طعمه را بپذیرند و به قلّاب روسها بیفتند و یا آب را بیشتر گل آلود کنند؟ امّا آنچه که در ظاهر به نظر میرسد؛ در «عمق» میتواند به یک «تلهٔ بزرگتر» برای روسها و حاکمیت انگل فرزانه؛ تبدیل شود.
مسئلهٔ دیگری که هم روسها و هم «نوکر فرزانه»  به فراموشی سپرده اند؛ همان کسانی هستند که ۴۰ سال پیش؛ کشتی امید روسها را در افغانستان به گل نشاندند. یعنی کشورهای ساکت عربی. کشورهای عربی سخن نمیگویند و اگر هم حرفی بزنند؛ «عربده کشی» نیست. همین کشورها در سکوت کامل «بهار عربی» را مهار کردند و عراق و سوریه را با استفاده از «نیروهای نیابتی» به جهنمی برای «انگل فرزانه» و «گروهبان حاجی بادمجان» تبدیل نمودند و در بحرین و یمن نیز؛ به طور مستقیم وارد نبرد شدند؛ امّا هرگز نه به «مانورهای پرهزینهٔ دروغین» و ادعای اختراعات عجیب و غریب روی آوردند و نه «عربده» کشیدند. امّا آنچه که در این روند مهم بود اینکه: حاکمیت صفوی مسلک حاکم بر ایران؛ هرگز جراًت ورود مستقیم به هیچ نبردی را به خود راه نداد و به «بیراههٔ پر هزینه» زد و نهایتاً به «ترکستان» رسید که اکنون میبینید.به نظر من «حاکمیت انگلهای صفوی» در برون مرزها شکست خواهد خورد و شکست آنها در برون مرزها؛ راه شکست آنها در درون مرزها را بسیار هموار خواهد کرد؛ امّا این شکستها هیچ دست آوردی برای ساکنین ایران به جز دردهای بی پایان و غیر قابل درمان نخواهد داشت. زیرا نمیخواهند بیدار شوند.

در اینجا ۲ پرسش بسیار مهم مطرح میشود:

۱- چرا روسها اینهمه عجله دارند؟
۲- چرا «عنتر فرزانه» ( که نقش واقعی او نشان دادن جای «دوست» و بویژه «دشمن» است)؛ گروهبان واقعی و «ژنرال هالیوددی» و نیروهای به اصطلاح ویژهٔ  پاچاهارداران خود (حدود ۱۰۰۰ نفر) را با این عجله به «تحت فرمان در آمدن روسها» فرا خوانده و به سوریه فرستاده است؟
آیا مسئله این است که رژیم اسد در حال فروپاشی کامل است؟ و یا در کنار آن؛ «فروپاشی شبکهٔ حوثیهای احمق» که قلادهٔ خود را به دست «خَرِ مُرده» سپرده و سرنوشت مردم خود را به «توفان» سپرده اند؛ نیز اهمیت دارد؟

پاسخ من به این ۲ پرسش این است:

۱- روسها در حال تحلیل رفتن در زیر فشارهای اقتصادی هستند و حلقهٔ دارِ تحریمهای اقتصادی؛ هر روز تنگتر شده و پایین آمدن قیمت نفت نیز مزید بر علّت گردیده است. لذا چنین فکر میکنند که با بکار گیری «نوکر فرزانه» و «گروهبان حاجی بادمجان» و «انگل حسن نصرالله» برای دفاع از رژیم اسد و دادن وعدهٔ پیروزی و حفظ «بخش نهایی هلال شیعی» (بخش علوی نشین سوریه و جنوب لبنان) دست به آرایش نیرویی زده اند که همهٔ گرد آمدگان در این نیرو «سوته دلان» هستند و به «حمایت» نیاز دارند. امّا هدف روسها نجات بشار اسد و یا حفظ هلال شیعی نیست؛ بلکه معامله با آمریکاست. به همین خاطر نیز؛ روسها  به صورتی «محافظه کارانه» و قطره چکانی وارد معادلهٔ سوریه شده اند هرچند که ظاهراً صدای بوقهای تبلیغاتی بسیار بلندتر از صدای چکاچک شمشیرهای آنها در میدان نبرد است.
۲- انگل فرزانه هیچ چارهٔ دیگری ندارد. «یمن» از دست رفته است و در آینده ای نزدیک؛ بخش اعظم انرژی «ناتوی عربی» صرف سرنگونی رژیم اسد خواهد شد. لذا «عنتر فرزانه» چاره ای  به جز به گردن انداختن «قلاّدهٔ سیرک دار شمالی» ندارد. امّا این آخرین بازی او خواهد بود. زیرا «سیرک دار بزرگ» به دنبال اهداف دیگری است.
اینکه کسی بتواند باور کند که روسها با چند تانک و جنگنده بخواهند سرنوشت نبرد در سوریه را تغییر دهند؛ مانند «اعتقاد به امام بسیار شجاع چاه نورد»؛ کاملاً بی اساس و از روی «بدبختی و ذلّت» و «عسر و حرج» است.

نتیجه اینکه:
در سایهٔ این وعده های سر خرمنِ روسها به «عنتر فرزانه»؛ مذاکرات انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه مانند اسب بادپا؛ چهارنعل پیش میرود. امّا اگر «اقتصاد چین» در یکی دو ماه آینده؛ یک زمین لرزهٔ بزرگتر را تجربه کند؛ روسهای نفت فروش و «انگلهای آرزومند فروش نفت»؛ با همدیگر به ملاقات «امام چاه نورد» به چاه فرو خواهند رفت. روسها اینرا میدانند. امّا انگل فرزانه؛ هنوز «آیةالکرسی» میخواند؛ تا دری باز شود.

کژدم



۱۳۹۴ شهریور ۲۱, شنبه

هزینه های دفاع از «خانه» به «هزینه کردن خانه» رسید

حتماً به یاد دارید که اوباشان صفوی مسلک حاکم بر ایران میگفتند:
«اگر اکنون در سوریه نجنگیم؛ فردا در مشهد و تهران خواهیم جنگید» .... و البته راست میگفتند. امّا خودشان نجنگیدند؛ بلکه راه بسیار پر هزینهٔ «استخدام مزدوران» را در پیش گرفتند. آنها «نیروهای رزمی نیابتی» را بکار گرفتند که «پس ماندهٔ فرهنگ نظامی انگلستان و آمریکا» است و این دو کشور؛ یا این «پروتوکول» را کنار گذاشته اند؛ و یا با آن با «احتیاط بسیار» برخورد میکنند.؛ زیرا زمانیکه «نیروی جنگ نیابتی» تشکیل شد و به صورت یک قدرت فیزیکی در آمد؛ هر لحظه باید به انتظار «نافرمانی» و «تقاضاها»ی آن؛ آماده بود و کاشتن «جاسوسان» در میان آنها نمیتواند بازی را عوض کند. اکنون از آمریکای لاتین و آفریقا تا خاورمیانه میتوان گروههای مزدوری را که CIA با هزینه های زیاد و آموزش تشکیل داد و سپس «موی دماغ» آمریکا شدند و به گروههای ضد آمریکایی تبدیل شدند را رصد کرد. امّا «فرهنگ نظامی حاکم ایرانی» همچنان پای در جای پای «پروتوکولهای قدیمی نئاندرتالی» میگذارد (مانند تکنولوژی هسته ای نئاندرتالهای چینی)؛ اینها حتّی شکل ظاهری «داعش» را نیز کپی میکنند و هیچ خلاّقیتی از خود نشان نمیدهند (اینجا). ساکنین ایران به برکت وجود محمد رضا پهلوی ها و آخوندهای کثیف صفوی؛ همچنان در پیلهٔ اندیشه های دوران «کشاورزی - دامداری» مانده اند و به همین خاطر است که بزرگترین هنر آنها «کپی کردن و افتخار به رسیدن به قلّه های رفیع علم و تکنولوژی» محصولات دیگران است. محصولاتی که دیگر به «موزه ها» سپرده شده اند (موزه های تاریخ تکنولوژی و تاریخ نظامی).
لذا  «اتاقهای فکری شمپانزهٔ فرزانه» و «گروهبان حاجی بادمجان (زن به امانت آخوند گلستانی مشهور و حرفه ای)»؛ با تقلید «شمپانزه وار»؛ نخست «اوباشان افغانی و پاکستانی و لبنانی و عراقی» را هزینه کردند.
امّا نتیجه این شد که: نبرد به «عراق» کشیده شد.
«حشد الشعبی» ساختند و کون «حاجی بادمجان» را بر سر« نیزهٔ تبلیغات هالیوودی» (فتح دهکدهٔ آمرلی) کرده و توسط «بچّه کونیهایی مانند جبههٔ ملی چیها و کونی مشهور بهنود روزینامه خوان» به سردار تبدیل شد و  کار به جایی رسید که «حاجی بادمجان» (که زنش را به آخوند گلستانی به امانت سپرده است و احتمالاً در آخرین بازگشت خود چند بچهّٔ کاکل زری تحویل خواهد گرفت)؛ پس از شکستهای پی در پی و دویدن به دنبال دُم «سلطان بندر» و هزینه کردن همهٔ داراییهای سپاه قدس (اوباشان پاکستانی و عراقی و افغانی و لبنانی) مانند مولای خار حسادت در چشم و استخوان تشنگی قدرت درگلوی خود (علی سگ کُش) از روی بدبختی به رجز خوانی و «فریاد زدن در چاه» پناه آورده و؛ وعده های «به لرزه در آوردن عرش» در سوریه را میداد. امّا اکنون مانند «سگ دست آموز کرملین» زوزه میکشد و نوبت به هزینه کردن مستقیم «سپاه پاچاهارداران» زیر چتر حمایتی «پشم خایه های پوتین» رسیده است (آریو برزن خاک بر سر صفوی مسلکها). سفر این «آریو برزن مادرقحبهٔ صفوی مسلک به مسکو» را پیش تر توضیخ داده ام و نیاز بیشتری برای توضیح «کیر لیسی حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» وجود ندارد و همینقدر که هست؛ برای تمامی «همشهری ها» و «اعقاب» و «آیندگانش» کافی است.

اکنون  «دلقک فرزانه» و «آریو برزن» او؛ مانند «شپشهای پایین تنه» در زیر سایهٔ حمایت «پشم خایهٔ پوتین فرزانه»ا؛ به هزینه کردن خود دست یازیده اند. دیگر «یمن» را فراموش کرده اند؛ زیرا میدانند که «انصار الله به گا رفته است». لذا نیروهای سپاه «پاچاهارداران» به سوریه اعزام شده اند تا به عنوان «خط شکن» روسها مورد استفاده قرار گیرند.
آیا داستان «مرد مغز طلایی» را به یاد دارید که هر روزه؛ مغزش را با ناخنهایش می کند و می فروخت و در نهایت به «افلاس» رسید؟ (فکر میکنم؛ هم سن های من این داستان را از دورهٔ دبیرستان به یاد دارند).
اکنون داستان «ساکنین خائن صفوی مسلک ایران و رهبرانشان» تکرار همان تراژدی است.
اگر در رسانه های فارسی زبان میگویند که در ۱۰ تا ۲۰ سال آینده؛ چهرهٔ ژئوپولیتیک خاورمیانه عوض خواهد شد و نام ایران را نمی آورند و کشورهای خط کشی شده ای را که از دل «فروپاشی حکومت عثمانی» زاده شده اند را مطرح میکنند؛ تنها به خاطر در خواب نگاه داشتن «ناسیونالیستهای قلّابی صفوی مسلک» است. به «در» میگویند تا «دیوار» بشنود. امّا گویا «دیوار» کاملاً «کر» و «کور» شده است.
«حاجی بادمجان میرزا قاسمی» (آریو برزن  بهنود کونی) را به «مسکو» فراخواندند و «تشتک نیوزهای رژیم» همگی یکصدا داد زدند که این سفر برای «تحویل قریب الوقوع S 300» بوده است. البته راست گفتند؛ زیرا قرار است که روسها S 300 را در سوریه مستقر کنند و به حاجی بادمجان و «کونی فرزانه» هم گفته اند که: اگر هزینه اش را بپردازید و «اوباشان عراقی و افغانی و پاکستانی و لبنانی» و همچنین «سپاه پاجاهارداران» را به عنوان «خط شکن» در اختیار «ژنرالوف های روسی» نگذارید؛ «کونتان بر هوا است». 
یعنی: هزینه ها و سربازها از شما؛ «رهبری و فرماندهی از ما». .... «گوشت برای ما» و ... «پس مانده ها و استخوان برای شما». 
«دلقک فرزانه» و «ساکنین خاک بر سر ایران» نیز خوشحالند که بالاخره توانسته اند با «روسها»  رابطهٔ استراتژیک برقرار کنند.
برای دریافت بهتر اینگونه رابطه ها؛ به «داغستان»؛ «قرقیزستان»؛ «تاجیکستان» و چند «اِستان» دیگر نگاهی بیندازید و خاکهای سوخته را ببینید.

کژدم

۱۳۹۴ شهریور ۱۹, پنجشنبه

عصای موسی

در رابطه با «عصای موسی» بسیار گفته ام و البته این گفتارها در حد یک «نظریه» (تئوری) بود. تعدادی از خوانندگان در بخش نظرات و تعدادی نیز با فرستادن «ایمیل» در این رابطه می پرسیدند و من همیشه در این رابطه طفره میرفتم و پاسخ نمیدادم. برایم مهم نبود که «یک کس» و یا «همه کس» فکر کند و یا کنند که برای بازار گرمی وبلاگ چنین نام سمبلیکی را برگزیده ام.
امّا به خاطر «مادرقحبگی های زیاده از حدّ کونی فرزانه» و نشان دادن «نوکری آشکار به روسها» میخواهم که «عصای موسی» به همگان نشان داده شود.
«عصای موسی» در «یمن» است و در کوههای «مران» و یا «صعده» و یا هردو آنها پنهان شده است.
«عصای موسی» نامی سمبلیک است که من بر روی «پروژهٔ تولید بمب هسته ای» در خارج از ایران نهادم.

پیش از کلید خوردن «پروژهٔ امام حسن»؛ رژیم «انگلهای صفوی حاکم بر ایران»؛ پروژهٔ دیگری  با عنوان Plan B را کلید زده بود؛ تا با پذیرفتن شرایط کشورهای مشهور به «۱+۵» (برای خارج شدن از زیر تحریمها)؛ پروژهٔ «تولید بمب اتمی» در خارج از ایران ادامه یابد. «عراق» مناسب نبود؛ «لبنان و سوریه» نیز به هیچ وجه نمیتوانستند مناسب باشند. لذا «یمن» به عنوان بهترین گزینهٔ طبیعی انتخاب شد. از همین روی است که رژیم صفوی مسلکهای ایران؛ حتی حاضر خواهد شد که «صعده» و «مران» را در برابر همهٔ خاک یمن معامله کند. آنها ظاهراً با تقسیم یمن به دو بخش «شمال و جنوب» مخالفت میکنند؛ امّا آرزوی قلبی آنها این است که این کشور تقسیم شود تا «عصای موسی» سالم بماند.

پروژهٔ کوتاه مدّت

این پروژه که در زیر لایه های اختلافات و رقابتهای منطقه ای رژیم صفوی حاکم بر ایران با حاکمیت عربستان سعودی و اقمار آن خوابیده است؛ در واقع؛ «نه برای کنترل باب المندب» و فشار آوردن به عربستان سعودی؛ بلکه استفاده از این «حدس و گمان»ها به عنوان «پوشش» برای فرستادن تعداد زیادی «سانتریفوژهای ممنوعه» به «یمن» و مخفی کردن آنها در غارهای کوهستانهای «صعده» و «مران» به خاطر پنهان نگاه داشتن آنها از «بازرسیهای پذیرفته شده در مذاکرات» در درون چهارچوب ارضی ایران بوده است.

پروژهٔ  اصلی

تمامی قیل و قالهای اوباشان رژیم صفوی مسلک حاکم بر ایران؛ در رابطه با «ما ۴ پایتخت عربی را فتح کرده ایم» و یا «خطوط قرمز» رعایت نشده است؛ که هر روزه در بوق و کرناهای افراد و وبسایتهای حقوق بگیر وزارت اطلاعات و سپاه قدس؛ منتشر میشوند؛ برای سرپوش گذاشتن بر روی «پروژهٔ بازتولید فُردو و پارچین» در «یمن» بودند و هستند و گرنه سران احمق هیچ حکومتی چنین ادعاهای تحریک آمیزی را به صورت علنی مطرح نمیکند؛ بویژه آنکه «رهبران سیاسی و امنیتی» آنها در «کرملین» باشند و؛ اگر چنین مطالبی مطرح؛ هدف خاصی را از «مطرح شدن» دنبال میکنند که «خاک پاشیدن به چشمهان دیگران» و یا «نشان دادن آدرس عوضی» است.
لذا آنهایی که میخواهند؛ «عصای موسی» را کشف و نابود کنند؛ بهتر است که همهٔ دوربینهای ماهواره هایشان را بر روی کوهستانهای «صعده» و «مران»؛ زوم کنند و پس از پیدا کردن هدف؛ بهتر از همه میدانند که با هدف چه باید کرد؟

به احتمال قوی «روسها» و «چینی ها» و حتّی «اوباما» نیز از پروژهٔ «عصای موسی» خبر دارند.

کژدم


۱۳۹۴ شهریور ۱۸, چهارشنبه

شکستهای روز افزون رژیم انگلهای صفوی مسلک در برون میهن و نبرد های نزدیک در آینده

گاهی بسیار عجیب می نماید؛ زمانیکه رژیمی ادعای ایستادن بر  بلندترین قلّه های «پیشرفتهای علمی» و «امنیت» را دارد و ناگهان با یک «گوز»؛ «نماز امنیت و تکنولوژی» آن باطل میشود. 
پرسش این است که آیا این «گوز» تصادفی بوده است؟ یا اینکه «خائنین صفوی مسلک» (نوکران تشنهٔ قدرت) و «از ما بهتران ها» برای برنامه ها و استراتژیهای کلان خویش؛ به چنین رژیمهایی کوچه ها و پس کوچه ها می دهند تا به «کوچهٔ بن بست» کشانیده شده و با یک «گوز»؛ باطل شوند؟ و در نتیجه «ایران» باطل شود؟ مگر بر سر کار آمدن «خمینی کثافت» برای «ویرانی ایران» نبود؟
به راستی؛ چه کسانی پتانسیل آماده شدن در جهت مقابله با چالشهای آینده را دارند؟ آنهایی که NASA دارند؟ یا آنهایی که «سازمان هوا فضایی قلّابی» دارند و کارشان تولید «موشکهای نقطه زن» و فرستادن «احمدی نژاد» به هوا در یک تمرین موشکی فوتوشاپی  و سپس نشان دادن تصویر «برادر دوقلوی خالدار احمدی نژاد» به جماعت «منتظران ۳۱۳ »؟
آنچه که در نمایش ۳۷ سالهٔ «حکومت ننگین صفوی» دیده اید؛ تنها نشانگر «مادر قحبگی صنف انگلی آخوندها» نیست؛ بلکه نشانگر «کیفیت بسیار پایین ساکنین ایران» در برخورد با مسائل سیاسی و اقتصادی و سیاسی و بالاتر از همه «درجهٔ اهمیت آینده» برای آنها است. مردمانی که در عصر «کاشانی» و «مصدّق» و «محمد رضا پهلوی» یخ زده اند؛ چه تصوّری از آیندهٔ مبتنی بر «اکنون» میتوانند داشته باشند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش؛ به «تصورات نئاندرتالها» در بارهٔ آینده فکر کنید.
در نوشته های «بس بسیار پیشین» گفته بودم که «قانون اساسی» تا زمانی که بر روی کاغذ است؛ فقط یک «نوشته» است. امّا زمانی که اجرایی شود؛ به یک ساختار عریض و طویل اقتصادی - اجتماعی - سیاسی - امنیتی - نظامی؛ با «ساختاری فیزیکی» تبدیل میشود و اگر بخواهی آنرا تغییر دهی؛ نمیتوانی با یک «مداد پاک کن» آنرا حذف کنی؛ زیرا دیگر بر روی کاغذ پاره نیست و تبدیل به «ساختاری فیزیکی» شده است و شکستن یک «ساختار فیزیکی تا دندان مسلّح برای حفظ وجود نحس خویش»؛ به نیرویی فیزیکی و کشتارگر(انقلاب) نیاز خواهد داشت.
امّا مهمترین مسئله این است که این «نوشتهٔ بی جان» (قانون اساسی = آیین ریشه ای) پس از تبدیل شدن به «آیین زندگی یک مجموعه»؛ «سرزمین و مردمانش» را تعریف میکند که: چه پذیرفته شده باشد و یا پذیرفته نشده باشد؛ «سرنوشت» و «آیندهٔ» آن مجموعه؛ بر اساس آن نوشتهٔ پیشین و این «ساختار فیزیکی کنونی» تعریف خواهد شد. سرنوشتِ همان چیزی که شما آنرا «ملّت» میخوانید.
آنهایی که این ساختار فیزیکی را پذیرفته اند؛ باید از آن دفاع کنند؛ زیرا منافع آنها در این «آیین ریشه ای» تعریف و تثبیت شده است؛ آنهایی که این ساختار را «نمی پذیرند» باید با آن مبارزه کنند؛ زیرا «هیچ جایگاه شرافتمندانه ای» در این ساختار برای آرمانها و وجود فیزیکی آنها تعریف نشده است.
حکومت ننگین تشیع (صفوی مسلکی)؛ بازی را درعرصهٔ بین المللی نه تنها باخته است؛ بلکه مدیریت درونی خود را نیز به همانهایی که «دشمن» میخواند؛ سپرده و تنها آرزوی «مادرقحبهٔ فرزانه» این است که همگی سکوت کنند و نگویند که ابعاد این شکست و عقب نشینی ننگین تا «نهان خانهٔ  دلقک  فرزانه» می رسد.
اگر ماجرا؛ تنها به اینجا ختم می شد که این «مادر قحبهٔ فرزانه» برای بقای زندگی ننگینش؛ حتّی «نوه های کاکل زری اش» را در روسپی خانه های تایلند می فروخت؛ باکی نبود. امّا مشکل اصلی این است که میلیونها مادرقحبهٔ فارسی زبان؛ هر کثافتکاری او را «افتخار ملّی» جلوه میدهند و «ده ها میلیون» احمق آریایی نژاد خاک برسر شیعه مسلک نیز مانند «کیر خر در گرمای تابستان»؛ «آویخته» مانده اند که بالاخره باید چکار کنند؟ (ناگفته نماند که یکی از ابزار اندازه گیری قدیمی تشخیص گرمای هوا؛ «جمع شدن و یا آویخته بودن کیر خر» بوده است. .... باور نمیکنید؟ از آذربایجانیها بپرسید؛ تا هم یاد بگیرید و هم  قانع شوید). این «آویخته ماندگان» از یک سو؛ نگران حقوق تعریف شدهٔ خود در این ساختار هستند (کمپانیهایشان- ثروتهای باد آوردهٔ رانت خواری و زمین خواری شان؛ موقعیتهای شغلی شان به عنوان مهندس و کارگر حرفه ای و پزشک و استاد دانشگاه در کارخانه ها و مؤسساتتی که زباله تولید میکنند و ....) و از سوی دیگر با چشمهای نیمه کور خود (نیمه کور به خاطر منافع تعریف شدهٔ خود و خانواده)  میبینند که همهٔ سیستم و آنچه که در بر میگیرد (سرزمین و جامعه)؛ رو به سوی ویرانی کامل نهاده است.
امّا منافع «نقدی» کنونی این دهها میلیون نفر که از برکت وجود رژیم ننگین شیعی؛ «کبابهای ۶۰ سانتی متری» میخورند و با دیدن محصولات Copycat  و احساس «غرور ملّی تخمی و کاذب» و رؤیای رسیدن به «قلّه های تکنولوژی  و تمدن دروغین» و «تسخیر بیروت و بغداد و صنعا»  به آنها دست میدهد (انچه که به خاطر یخزدگی در عصر قاجار در آرزوی آن سوخته اند و قهرمان ملّی شان  همچنان؛ همان «پسر آشپزباشی» است؛ عدم پیشرفت خود را نه به «خاک بر سری خویش» بلکه به «توطئهٔ بیگانگان» نسبت میدهند) و به  خاطر همین بی لیاقتیها؛ مخالفتهای آنها با این سیستم ویرانگر؛ در حدّ «چُس ناله های اصلاح طلبانه» به صورتی «یخزده» میماند و بسیاری از رهبران این جریانها یا خود «عناصر رژیم» هستند و یا توسط رژیم خریداری شده اند (مانند کوروش عرفانی که مانند بسیاری از اوباشان دیگر؛ به جای اندیشیدن به آینده؛ «ابزار صهیونیست یاب» به دست گرفته است).

در ذهن یک «کثافت شیعه مسلک» حتّی  در «مدرن ترین شکل آن» نمی گنجد که : گذشته از نا بسامانیهای زیست محیطی؛ به عنوان نتیجهٔ طبیعی  «روند شکسته شدن عصر یخ بندان»؛ حد اقل کاری که از موجودی که خود را «انسان» مینامد؛ این بود که این روند را کشف و در جهت «بقای سرزمین و مردم خویش» در مبارزه با این روند؛ تلاش کند و به جای آن به «تعریف حقوق شیعه و سنّی» پرداخته و اکنون در درون کشور؛ آمادهٔ «کشتار همدیگر» و در برون میهن نقش «نوکر بی جیره و مواجب روسها» را بازی میکند .
سرنوشت چنین موجوداتی؛ نه به «دست طبیعت» و یا «نبردهای سیاسی» بلکه توسط «کیر علی و حسن و حسین» و «کُس عایشه و فاطمه و زینب» نوشته شده است.
فرمان آیندهٔ نزدیک این است:
«بکشید همدیگر را .... ای مادرقحبه های صفوی و سلفی» .... تا دنیا بدون وجود ناپاک شماها.... «دگر شود».

پس از شکست رژیم ننگین «کیر لیسان علی و حسین» در یمن؛ نبردهای ویرانگر سوریه و لبنان؛ به مرحله ای جدید و «جهانی» خواهد رسید. نبردی که در آن «روسها» با تمامی قدرت نمایی اتمی؛ شکست خواهند خورد.
«پوتین» از حد «استراتژیست بودن» به مرز «دیوانگی هیتلری» رسیده است و نوکران صفوی مسلک روسها (کونی فرزانه و حاجی بادمجان) به نوکران «جنگ نیابتی روسها در خاورمیانه» تبدیل شده اند و «ایران» را با خود به گور خواهند بُرد.
خود را برای رویارو شدن با نبردهای سهمگین خاورمیانه آماده کنید.
آنهاییکه «هیچ چیز ندارند»؛ چیزی نخواهند باخت.
امّا آنهایی که «رانت» و «کبابهای ۶۰ سانتی متری» دارند .... همه چیز را خواهند باخت.
پیش به سوی «ویرانی دنیای کهن خاورمیانه».
پیش به سوی گورستانی به نام  «خاورمیانه».

کژدم

۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

خائنین صفوی مسلک حاکم بر ایران و احیای دریاچهٔ آذربایجان

پرسش نخست این است که «خائن» کیست؟ آیا میتوان کسی را که در سرزمینی زندگی میکند که در آن به عنوان «شهروند خانه به دوش» زندگی میکند و در زمان حملهٔ بیگانگان نه تنها برای آن سرزمین نمیجنگد؛ بلکه با مهاجمین همکاری میکند؛ «خائن» نامید؟ «حقوق ملّی» این شهروند را چه کسانی و بر چه اساسی تعیین و تعریف نموده اند؟ این شهروند چرا نباید در سرزمین خود؛ حد اقل «سرپناه» نداشته باشد؟ تا زمانی که به سرزمینش حمله کردند؛ به خود بگوید: «من از سرزمینم که خانه و سرپناه من و خانواده ام در آن تعریف شده است دفاع خواهم کرد».
من بارها گفته ام که اگر بخواهیم «آینده» را با بکار گیری «آجر پاره های کنونی» که «ساختار کنونی نکبت بار» را تشکیل میدهند؛ بار دیگر تعریف کنیم؛ نه «انقلاب» کرده ایم؛ و نه به سوی «آینده ای آرام و دیر پا» گام نهاده ایم. بلکه؛ تنها کاری که کرده ایم «بُر زدن ورقها» برای بازی دیگری است که در آینده به بحرانهایی « بَس بزرگتر» خواهد انجامید.
من به مردمان دیگر کشورهای تعریف شدهٔ کنونی کاری ندارم. آنها هر غلطی که میخواهند بکنند؛ بگذارید بکنند.
من با «ساکنین ایران» کار دارم. من طرفدار «حقوق بشر» نیستم. من طرفدار اندیشه ای هستم که «ساکنین ایران» را از این مهلکهٔ «ساکن بودن» به مرحلهٔ شکوفایی «ایرانی بودن» سوق دهد. طرفدار «فارسی را پاس بداریم» و «کردی را پاس بداریم» و یا «ترکی را پاس بداریم» هم نیستم. زیرا همهٔ این زبانها را «زبانهای مرده» و « کوچه و خیابانی» میدانم.
نتیجه اینکه: من طرفدار «ناسیونالیسم مردگان» نیستم. امّا طرفدار «ناسیونالیسم زندگان» و «ناسیونالیسم آینده سازان» هستم.
باز هم امّا؛ از نظر من «زنده بودن» تنها امری «بیولوژیک» نیست؛ بلکه «زنده بودن انسانی» امری فرهنگی است. از نظر من «فرهنگ یک ملّت» نیز به گفتهٔ «احمد شامبولی»؛ «فرهنگ کوچه» نیست. من نمیتوانم «نادر انقطاع» را در کنار یک «احمق ضریح لیس و زنجیر زنِ بی سر و پا» ؛ به تساوی «ایرانی» بنامم.
من «فاحشهٔ ابتکار» را «خایه لیس قهرمانان ۱۴۰۰ سال پیش حجاز» میدانم. امّا او ادعا دارد که نه تنها برای ایران «افتخارات» آفریده است؛ بلکه اکنون میخواهد «دریاچهٔ آذربایجان» را نجات دهد؛ امّا این «فاحشهٔ خط امامی» نمیگوید که چرا این دریاچه خشکید؟ اگر هم حرفی در این باره بزند؛ این فاجعه را به سیاستهای «شمپانزهٔ احمدی نژاد» و به طور غیر مستقیم به «کیسه کش حمام چرخی فرزانه» حواله خواهد داد تا «کیان حکومت ننگین صفوی» را نجات دهد. مشکل اصلی «ساکنین ایران» این است که همچنان در گنداب «دود تریاک اسلام ناب علوی» و یا «دود تریاک اسلام ناب محمدی» غوطه میخورند و از آن لذّت میبرند و نمیدانند و یا نمیخواهند بفهمند که «طبیعت بی رحم» است.
باز هم باید آن «گفتهٔ شمنی» را تکرار کنم که: «زمانی که دیدی مشکلی وجود دارد؛ به جای پیدا کردن خطا کار؛ تمامی تلاش حود را برای حلّ آن مشکل متمرکز کن». امّا جملات بالا را گفتم؛ تا اگر «گوشی هست» بشنود و اگر «مغزی هست»؛ فکر کند.
نه برای بازگشت به «دوران آریامهری»؛ بلکه برای «دویدن شتابان» به سوی «آینده».
«فاجعهٔ دریاچهٔ آذربایجان»؛ که در استان آذربایجان به «هیچ» انگاشته شده است و حد اکثر کاری که میکنند؛ تنها استفادهٔ سیاسی برای «تغییر گاینده» از «انگلهای صفوی» به «گاییده شدن از طرف ترکهای عثمانی» است (به تظاهرات های احمقانهٔ «بوزگورت» های احمق که ویدیو کلیپهایشان مثل پشگل گوسفند همه جا ریخته است نگاه کنید).
«ساکنین آذربایجان»؛ هنوز عمق فاجعه را نفهمیده اند و هرگز نخواهند فهمید و به همین خاطر؛ فکر میکنم که نوشتهٔ من «آب در هاون کوفتن» است. سایر «ساکنین ایران» نیز در خماری «دود تریاک ناب علوی و محمدی»؛ در «حپروت هسته ای و امام حسن بنفش و رویای تحریمهای اقتصادی» زندگی میکنند و تا زمانی که بیدار نشوند و جایگاه «بردگی» خود را نبینند؛ سخنان من همچنان «آب در هاون کوفتن» است. امّا من همچنان خواهم گفت و خواهم نوشت؛ تا «خورشید و بیداری» بدمند. امّا اینرا نیز نیک میدانم که «زمستان در راه است» و «بیداری» هیچ شانسی برای «نوشتن سرنوشت آینده» ندارد.
جنبش «به حاشیه رانده شدگان»؛ پس از این؛ نه راهی به سوی آینده دارد و نه راهی به گذشته.
«ساکنین ایران» بخشی از «جنبش به حاشیه رانده شدگان» را در «منطقهٔ پُل» (مشابه پُل پیروزی) تشکیل میدهند که به «خاور میانه» شهرت دارد.
یخهای قطبی آب میشوند ....
سواحل ذره ذره به زیر آب میروند .....
معادن نمک به آبهای زیرزمینی نفوذ پیدا میکنند ....
کویرها گسترش می یابند ....

و ....

«آریایی خاک بر سر شیعه مسلک نفت خوار» که زمانی بنیانگذار کشاورزی بود؛ به «کویر نورد سوسمار خور»  و «شتر سوار» تبدیل خواهد شد.

«فاحشهٔ ابتکار» با آن «کون گنده اش»؛ فرهنگ «تسخیر لانهٔ جاسوسی» را به گور خواهد برد و ماجرای «فَدَک» و «عایشه و فاطمه» و «امامت و خلافت» همگی به گور خواهند رفت.
سرزمین «آتروپاتگان» (نگهبانان آتش) به کویر تبدیل خواهد شد و میلیونها موجود «نفت خوار تُرک زبان» از «کویر آذربایجان» (آتروپاتگان)؛ به مناطق دیگری که در دهه های آینده؛ آنها نیز به کویر تبدیل خواهند شد؛ مهاجرت خواهند کرد.
به «عصر کویر نوردی» خوش آمدید.

آیا فکر میکنید که روسها مغز خر خورده اند که میخواهند بخشوسیعی از سرزمینهای قطب شمال را به خاک روسیه ضمیمه کنند؟
آیا فکر میکنید که روسها میخواهند به منابع بیشتری از نفت و گاز دست یابند؟
نه ....
روسها میخواهند که به «منابع آب» کوچ کنند.
«فاحشهٔ ابتکار» و حاجی بادمجان میرزا قاسمی و «دلقک فرزانه» نیز برای گسترش چند روزهٔ عمر ننگین خود؛ در رویای «موشک» و «تانک فلّاق» فرو رفته اند و در این «بی آبی» به فکر «جمعیت ۳۰۰ میلیونی» هستند.

کژدم

۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

آخرین خس و خاشاکی که دستهای ناتوان رژیم صفوی به آنها چسبیده اند.

پس از «آتشباری نمادین» میان جان کری و علی اکبر صالحی؛ بر سر «گل گرفتن راکتور اراک» که به زبان مدرن «بتون ریزی گودال» و خداحافظی با «پاهای بسیار درازتر از گلیم» و سپس روشن شدن «دستاوردهای ننگین نفتی» پس از «پایان تحریمها» که میتواند برای مدتی طولانی «نفت» را که تمدن شکوهمند «ایران آریایی - شیعی» و «روشنفکران شیعه مسلک آریایی نژاد و باهوش» به آن می نازیدند و به فرهنگ ملّی «زمین را بکن و مفت بخور» تبدیل شده است را به سوی «سیاهچاله های دورهٔ قاجار» تبدیل کند. سیاه چاله هایی که نه تنها بی شمارند؛ بلکه همگی «سیاه چاله های استراتژیک» هستند . اکنون «انگل فرزانه» خفه شده است و دیگر «سخنان تأثیر گذار» نمیگوید. از ۱۹۰ هزار «سو» به ۵ هزار «سو» راضی شده و این «قیمت نهایی یک روسپی پیر» است.  
اوباشان « نظامی - امنیتی» نیز «قفل کرده اند» و به قول نسل ما: «اَن توی کونشان آلاسکا شده است» (بستنی یخی مشهور آلاسکا) و دیگر از «فتوحات امام زمانی» خبری نیست و برای خالی نبودن عریضه به مانورهای موشکی پناه آورده اند تا به خود دلداری بدهند. زیرا «هلال شیعی» مانند «سوسک در حال مرگ» در حال جمع کردن دست و پای خود و «تحلیل رفتن روزمرّه» است. «معادلات عراق» را در این زمینه به دقت دنبال کنید که پس از رژیم بشار اسد؛ دومین پایگاه استراتژیک انگلهای صفوی بود و یکی از شاخص ترین و مهمترین حلقه های «هلال شیعی» به شمار میرفت. و اکنون در حال «گسست» است.
اکنون رژیم «انگلهای صفوی»؛ پس از شکستهای پی در پی در عرصهٔ جهانی و منطقه ای؛ تبدیل به «موش روباه صفت» شده است. موجودی که برای بقای خود به هر خس و خاشاکی دست می یازد. طرح صلح سوریه و سفر نوکر بی جیره و مواجب روسها به مسکو؛ برای گرفتن دستورات جدید (سفر حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی به مسکو)؛ همگی نشان از آخرین تلاشهای مذبوحانهٔ رژیم برای بقا را در خود دارند. هرچند که بهانهٔ این سفر را معامله و نهایی کردن تحویل S300 بنامند.
هر احمقی که در رابطه با مسائل سیاسی؛ اندکی مطالعه داشته باشد؛ باید این نکتهٔ «بسیار ابتدایی» را بداند که: «توافق نهایی هسته ای»؛ توافق میان ۱+۵ با «دلقک فرزانه» نیست و «دلقک فرزانه» موجودی بسیار «ذلیل تر» از آن است که بتواند «مذاکره» کند. جایگاه واقعی «مفلوک فرزانه»؛ همان جایگاهی است که بسیاری از زندانیان سیاسی در زندان اوین؛ در برابر «بازجو» دارند. تکه استخوانی  که در این روند ۲ ساله نصیب «دلقکهای صفوی مسلک» شده است؛ برآیند مذاکرات ۱+۵ میان خودشان است و «دلقک فرزانه» در این بازی بزرگ  در واقع نقش «شیتیلی» را بازی میکند. مثل اینکه عده ای بخواهند در بارهٔ یک موضوع (تقسیم جهان) در یک «کافه تریا» ملاقات کنند. نقش «دلقک فرزانه» در این بازی بزرگ؛ همان نقش «کافه تریا» است.
میدانم که «غرور ملّی قلّابی» آریایی نژادهای بسیار باهوش شیعه مسلک (پان ایرانیستهای آویخته از خایهٔ تاریخ دیگران)؛ نمیتواند این مسئله را هضم کند؛ زیرا «برخلاف رویاهای بافتهٔ آنها است».
یکی از مشکلات فکری منطقه ای این است که ساکنین این منطقه؛ همیشه به وجود دانشمندان ایرانی و یا عرب و هندی و پاکستانی در سازمانهای علمی غربی؛ به عنوان یک «افتخار ملّی» می نگرند. امّا هرگز فکر نمیکنند که : «چرا این افتخارات ملّی در سرزمین و زادگاه خودشان مشغول کار و تحقیقات نیستند؟»؛ چرا مثلاً در «NASA» هستند؟
واقعیت این است که «ذهنهای گندیدهٔ منطقه» حتی پس از گذشت صدها سال؛ هنوز هم نفهمیده اند که «منطقه»ای که در آن زندگی میکنند؛ یک «حلبی آباد حاشیه ای» است. برجهای میلاد و هتلهای دُبی و اتوبانهای عریض و طویل دارند و اینها را نشانهٔ «تمدن» مینامند؛ امّا واقعیت این است که همهٔ این «ظاهر زیبا»؛ مانند «شلوار جین» است که «ناتانیاهو» آنرا به طوری ظاهراً «احمقانه» ؛ نشانهٔ «دموکراتسی» نامید. پوشیدن شلوار جین؛ نشانهٔ تمدن نیست. پیروی از مزخرفات «هابرماس» و داشتن «برج میلاد» و یا موشکهای S300 و یا «تانک فلّاق» و ..... هیچکدامشان نشانهٔ «تمدن» نیستند. من «شهر نشینی واقعی» را در نوشته های مربوط به «خاورمیانهٔ بزرگ» توضیح داده ام و لزومی برای تکرار آنها نمیبینم.
کوتوله هایی مانند «دلقک فرزانه» با دیدن «کوچه»؛ به درون آن فرو میروند و رفتن به آن کوچه را؛ نشانهٔ «فرزانگی» میشمارند. اینگونه «فرزانگی» نیز؛ از طرف عقبمانده های آریایی نژاد شیعه مسلک؛ پذیرفته میشوند. امّا مشکل اصلی این است که این کوچه؛ یک کوچهٔ «بُن بست» است. این کوچه به هیچ جایی راه نمی برد؛ مگر به ایفای نقش «مهره ای از مهره های بازی بزرگان».
«آریایی نژادهای باهوش شیعه مسللک» هنوز هم فکر میکنند که با داشتن چند دانشمند رده پایین (همانهایی که در پروژه های تقلّبی رژیم انگلهای صفوی مشغول دویدن به دنبال دُم خودشان هستند)؛ میتوانند بر «بام جهان» بایستند و این «آمریکا و صهیونیزم  پدر سوخته» است که نمیگذارد. باید به این «قورباغه ها» گفت که: «تو؛ در برکه زندگی میکنی» .... «برکه» با اینکه بخشی از زمین است؛ امّا .... فقط «برکه» است.
عراق .... پَر
سوریه .... پَر
لبنان .... پَر
یمن .... پَر
......................
...........................

گنجشک .... پَر
کلاغ ....... پَر

حتّی ......
دایناسور ..... پَر
الاغ .... پَر

امّا .... «آریایی نژاد خاک بر سر باهوش و شیعه مسلک»
هنوز نمیداند که حتّی..... «پَر» چیست؟
چه رسد به اینکه:
پرواز کند.

کژدم



۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

ترکهای عثمانی و جهت وزش باد

این نخستین بار نیست که ترکهای عثمانی در ۵ سال اخیر تغییر موضع میدهند. از برادری با اسرائیل تا «ماوی مرمره» و دوستی با بشار اسد تا خواستار شدن سرنگونی رژیم بشار اسد. از حمایت شدید مالی؛ لجستیکی؛  حمایت اطلاعاتی و تسلیح داعش تا آغاز جنگ ظاهری با داعش. از سخنان آتشین علیه رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ تا پولشویی برای همان رژیم و گرفتن رشوه های کلان؛ در همهٔ رده های حکومتی. شاید حاکمیت اخوان المسلمینی ترکهای عثمانی؛ خودشان را بسیار زرنگ میدانند و البته بسیاری دیگر از ظاهراً تحلیلگران که میخواهند ترکیهٔ اخوانی را به عنوان یک نمونهٔ پویای حکومت اسلامی جا بزنند و ثابت کنند که اسلام هنوز در پاسخگویی به مسائل جهان کنونی «نمرد ه است و همچنان زنده است» نیز چنین میپندارند که حکومت اردوغان به خوبی خود را با شرایط جدید وفق میدهد. امّا همهٔ دارندگان چنین تفکّری؛ یک مسئلهٔ مهم را فراموش میکنند و در محاسبات خود نمیگنجانند؛ و آن مسئلهٔ «کوچه دادنها» است. همان «کوچه دادن»هایی که رژیم انگلهای صفوی را به اینجا کشانید. 
نتیجهٔ سیاستهای ۲ دههٔ اخیر ترکهای عثمانی برای همهٔ بازیکران منطقه ای و اروپایی و آمریکا نشان داده است که به هیچ وجه نمیتوان به ترکهای عثمانی ؛ چه سکولار و چه اسلامگرا اعتماد نمود
امّا پرسش این است که ترکهای عثمانی؛ چگونه باز هم یک شبه موضع خود را تغییر دادند؟ آیا سرعت و شدت تغییرات در سوریه و منطقه تا آن حدّ است که ترکهای عثمانی از قافله عقب مانده و در آخر داستان متوجّه تغییرات شده اند؟
پاسخ این است که: بله؛ و ترکهای عثمانی مانند تغییر مواضع ناگهانی مکرر در چند سال گذشته و رفتن به دنبال نخود سیاه های «رؤیای امپراتوری»؛ نه تنها باز هم از قافله عقب مانده اند؛ بلکه باز هم به دنبال نخود سیاه خواهند رفت.
بی آبرو شدن ترکهای عثمانی در عرصهٔ بین المللی در رابطه با حمایتهای آشکار از «داعش» و خرید نفت قاچاق از داعش و بوجود آوردن مسیر امن برای آثار باستانی عراق و سوریه که توسط داعش به بهانهٔ «ویران کردن بُت ها» به سرقت رفته و از مسیر ترکیهٔ عثمانی  (البته با پرداخت سهم حکومت دزدان سرگردنهٔ اخوانی حاکم بر ترکیه) و کمکهای رژیم ترکهای عثمانی به اخوان المسلمین مصر و شاخهٔ داعش در صحرای سینا و حمایت از عملیاتهای مسلحانه در صحرای سینا و عدم پذیرفته شدن آنها از طرف عربستان سعودی و اقمارش به خاطر مسئلهٔ نژادی و بدنام بودن حکومت (دزدیهای میلیاردی و پیمان شکنی های سیاسی) و همچنین داعیهٔ بازگردانیدن امپراتوری عثمانی که با کاخ جدید اردوغان به صورت آشکاری از آن رونمایی شد.
اینها بخشی از شکستهای سیاست خارجی «دزدان سر گردنهٔ عثمانی» است که در آینده نیز برایشان بسیار گران تمام خواهد شد. زیرا داشتن تاریخچهٔ پر از « فساد» و «غیر قابل اعتماد بودن» یک کشور و ملّت را میتواند به «ملعبه» تبدیل کند. حتی شیخ نشین قطر نیز به خاطر رابطه با ترکهای عثمانی؛ با تمامی «کرنشهای قهرمانانه» به درگاه آمریکا و اروپا و عربستان هنوز نتوانسته است جایگاه سابق خود را بازسازی کند.

به نظر من این تحولّات که در پی می آیند؛ منجر به تغییر موضع جدید و ناگهانی ترکهای عثمانی گردیده است:

۱- ترکهای عثمانی بالاخره فهمیدند که داعش باید از خاک سوریه بیرون رود و تلاشهای آنها برای تقویت داعش؛ به جز بی آبرویی و انزوای سیاسی ثمری نخواهد داشت. بویژه آنکه همهٔ هواداران اروپایی داعش در مسیر رفت و برگشت از اروپا به سوریه و بالعکس؛ از مسیر «اردوغان» گذاشته اند.
۲- حوثیها در یمن در حال عقب نشینی هستند و در ماههای آینده به طور کامل شکست خواهند خورد و شاید «ائتلاف عربی» همانگونه که یکی از مقامات بلندپایهٔ امنیتی عربستان گفته بود؛ پس از حل مسئلهٔ یمن به حلّ مسئلهٔ سوریه روی بیاورند.
۳- سوریه در حال تجزیه  است و سیاستهای رژیم اسد و انگل فرزانه در سوریه شکست خورده و عربستان سعودی و اقمارش و اسرائیل  در سوریه دست بالا را دارند.
۴- رژیم اسلامی ایران برای داشتن جای پا در سوریه در جهت حمایت از شیعیان لبنان و مزدورانش و جلوگیری از تشکیل کردستان مستقل در عراق وارد مذاکره با «اتحادیهٔ میهنی» و «پ.ک.ک» و نیروهای کُرد سوریه شده است (اعتراض انگل حسن نصرالله به حملات ترکهای عثمانی به مواضع پ.ک.ک و نیروهای مدافع خلق سوریه نیز از همین مسئله سرچشمه میگیرد). لذا برای ترکهای عثمانی؛ آینده ای بدون وجود داعش در سوریه متصور نیست و حد اکثر کاری که ترکهای عثمانی میتوانند انجام دهند؛ معاملهٔ داعش در برابر کردستان خودمختار سوریه است تا دُم خود را از تله بیرون بکشند. امّا دُمی که لای تله رفته باشد؛ بدون زخم بیرون نخواهد آمد.
۵- مسئلهٔ مرگ ملاّ عمر (رهبر طالبان افغانستان)؛ هر چند که یک ماه پیش توسط شاخهٔ خراسان داعش اعلام شده بود؛ امّا با تأیید رسمی آن از طرف مقامات حکومتی افغانستان که حتماً خبرش پیش از آنکه در رویترز و رادیو فردا و بی بی سی منتشر شود؛ به گوش دستگاههای اطلاعاتی از جمله «میت» رسیده بوده است و به احتمال قوی در رویکرد جدید ترکهای عثمانی تاثیر داشته است.
هر چند که شاید تأیید مرگ ملّا عمر به طور رسمی؛ در جهت راغب کردن بیشتر طالبان برای صلح با دولت افغانستان باشد؛ امّا یکی دیگر از پیامدهای آن میتواند پیوستن گروههایی از طالبان افغانستان به داعش گردد و زمینهٔ مهاجرت داعش از سوریه به افغانستان و پاکستان و عراق را قطعی تر کند.
از طرف دیگر کشته شدن رهبر سازمان «لشگر جنگهوی» در بازداشت نیز نشانه ای دیگر بر افزایش فشارهای دولت واقعی پاکستان (نظامیان) در جهت مقابله با رشد داعش به شمار می آید. زیرا این سازمان در تلاش بود تا بتواند در برابر مزایایی به داعش بپیوندد.

پ.ک.ک بازی را باخته است و پس از این همه چیز را خواهد باخت

هرچند که پ.ک.ک دست آوردی ندارد و همهٔ دست آوردش سازمانی است که درست کرده اند (سازمانی که پس از ۴۰ سال تمامی دارایی مبارزاتی اش؛  خودش است)؛ امّا به خاطر حماقت نهادینه شده در افکار آنها (استالینیسم دهاتی واری) و عدم درک درست از «مبارزهٔ سیاسی»؛ در طول تاریخ حیات خود؛ همیشه به عنوان یک نیروی «نیابتی» عمل کرده است و «منافع سازمانی» خود را بر منافع کردستان ترجیح داده است. نمونهٔ اخیر آن را نیز در درگیری با پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران میتوان دید که از نظر من یک خیانت آشکار از طرف پ.ک.ک بود.
هر سازمان سیاسی؛ به عنوان یک «موجودیت» حق دارد که از سازمان خود دفاع کند؛ به شرطی که آن سازمان کارایی داشته باشد. پرسشی که یک پیشمرگ پ.ک.ک باید از خود بپرسد؛ این است که در طی ۴۰ سال مبارزه؛ کدامین دست آورد ملموسی داشته است؟ کدام منطقه را از دست ترکهای عثمانی آزاد کرده است؟ زمانی که پ.ک.ک حاضر به مذاکره با دولت ترکهای عثمانی شد؛ چه اهرمی در دست داشت که به آن ببالد و روی میز مذاکره قرار دهد؟ مگر مذاکره میان دشمن تا دندان مسلح و عضو پیمان ناتو و پذیرفته شده به عنوان یک کشور عضو سازمان ملل (بنگاه معاملاتی بین الملل) و یک سازمان سیاسی نظامی که تمامی دارائیش چند قبضه کلاشنیکف و آر- پی - جی  و چند تُن مواد منفجره است؛ امکان پذیر است؟
احمقهایی که کادر رهبری پ.ک.ک را تشکیل میدهند؛ آیا آنقدر شعور ندارند که بفهمند؛ با تکیه بر فرانسه و آلمان و بشار اسد ؛ نمیتوان مبارزه را به پیش برد؟  آیا نمیفهمند که آنچه را که تاکنون مبارزهٔ مسلحانه نامیده اند؛ مبارزهٔ مسلحانه نبوده؛ بلکه بازی کردن نقش «موی دماغ مسلحانه» بوده است؟ در طی این ۴۰ سال حتی یک روستا نیز آزاد نشده است. ۴۰ هزار نفر کشته شده اند (حدود ۴ لشکر پیاده)؛ امّا نتیجهٔ نعره های «فیل در حال زایمان» چه بوده است؟ این فیل غرّان حتی «موش» هم نزاییده است.
آقای اوجالان چگونه دستگیر شد؟ چه تعداد دولتهایی که به آنها اعتماد کرده بودند؛ در این دستگیری دست داشتند؟ مگر آقای اوجالان فدای «وحشت رژیم اسد» و «جفتگیری اسرائیل با ترکهای عثمانی» نشد؟
پ.ک.ک باید پاسخ دهد که در طول زندگی «شبه سیاسی» و «موی دماغ نظامی» خود؛ تا کنون با چند حکومت «جفتگیری» کرده است؟ مگر نوچهٔ ایرانی پ.ک.ک (پژاک) همین ۲ سال پیش نبود که به رژیم انگلهای صفوی پیشنهاد داده بود که اگر از طرف آنها به رسمیت شناخته شود؛ «حافظ منافع رژیم در کردستان = جاش» خواهد شد؟ براستی تا کنون چه تعداد از اینگونه پیشنهادهای «جفتگیری» به این و آن داده اند؟
مردم کردستان عراق که «میهماندار» پ.ک.ک هستند؛ بارها روستاهایشان از طرف سپاه قدس گلوله باران شده است. حال این سازمان با چه رویی میخواهد با سپاه قدس بار دیگر و برای چندمین بار «جفتگیری» کند؟ آیا کادر رهبری این سازمان و «نوچهٔ ایرانی آن» چیزی به نام «شرم» میشناسند؟ یا مانند آخوندها و «استالین» چیزی در بارهٔ «شرم» نشنیده اند؟
این سازمان به خاطر «موی دماغ نظامی» بودن؛ به عنوان یک سازمان «تروریستی» شناخته شده است تا زمینهٔ سرکوبش آسانتر شود. لذا پرسشی که باید برای یک پیشمرگه مطرح شود این است که اگر ما را تروریست مینامند؛ پس چرا باید فقط «موی دماغ باشیم؟».... چرا نباید به شیوه ای گسترده بجنگیم و زندگی را بر کام آنهایی که زندگی را بر کام کردستان تلخ کرده اند؛ تلخ نکنیم؟
آیا تا کنون بلد نبودید؟ .... حالا باید از شیوه های مبارزاتی «داعش» یاد گرفته باشید. باور ندارید؟ مشغول کار شوید تا ببینند که «تروریست» یعنی چه؟ به آنهایی که «موی دماغ نظامی» را «تروریست» میخوانند؛ نشان دهید که سخت در اشتباهند.
ترکهای عثمانی در صورت بوقوع پیوستن یک مبارزهٔ مسلحانهٔ واقعی؛ بسیار آسیب پذیر هستند.
ترکهای عثمانی؛ دارای عمق استراتژیک اقتصادی نیستند.
اگر اردوغان میگوید که «روند صلح پایان یافته است» یعنی اینکه «جنگ میخواهد» و جنگ را عملاً به بهانهٔ «داعش» شروع کرده است؛ پس به «اردوغان و حامیانش جنگ بدهید».
پیشمرگان پ.ک.ک باید بدانند که به خاطر «جفتگیریهای متعدد کادر رهبری» با هر کس و ناکسی؛ اکنون انباشته از جاسوسانی است که برای حکومتهای گوناگون کار میکنند. اگر اینطور نیست؛ پس این خبر چیست؟


پ.ک.ک برای اینکه از یک سازمان «دهاتی - استالینی» به یک سازمان سیاسی تغییر یابد؛ به خانه تکانی نیاز دارد؛ وگرنه تنها یک کادر رهبری متشکل از «احمقها» است که میتواند پس از ۴۰ سال سابقه  بدون هیچ دست آوردی و بدتر از آن به نفع «دشمن» کار کرده باشد.

کژدم