ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۰, سه‌شنبه

گفتگویی از نوعی دیگر (بخش چهاردهم)

در این سلسله گفتارها از اینکه خوانندگان گرامی را به سفرهای پر ماجرا و دیدنیهایی که معمولاً پنهان از نظر نگاه داشته میشوند میبرم؛ بسیار خوشحالم. از دوران کودکی همیشه فکر میکردم که کاش آینه ای وجود داشت که وقتی در برابر آن می ایستادی و دست راستت را تکان میدادی؛ تصویرت نیز دست راستش را تکان میداد؛ هر چند که نتوانسته ام چنین آیینه ای بسازم؛ اما میدانم که در آینده به کمک «مهندسی مولکولی» (نانو تکنولوژی) چنین آیینه ای ساخته خواهد شد و برای ما که به حرکت معکوس تصویر و واقعیت عادت کرده ایم؛ پدیده ای عجیب خواهد بود؛ زیرا عادت دیرینهٔ دیدن تصاویر معکوس و واقعی پنداشتن آنها به سختی از میان میرود. اما مهم این است که تصویر نیاز به تفسیر و ترجمه نخواهد داشت. هرچند که داشتن آیینهٔ واقع نما در دنیای سیاست همچنان یک رویای دست نیافتنی است؛ اما تلاش میکنم که این نوشته ها آیینه ای باشند تا واقعیتهای پنهان را نشان دهند؛ زیرا نقش واقعیتهای پنهان بسیار موثر تر از واقعیتهای آشکار در شکل دهی آینده هستند؛ و گرنه «گفتگوهای پشت درهای بسته» و «اشخاص بی نام و نشان» که با خبرگزاری ها مصاحبه میکنند و اخبار جهت داری را برای «مهندسی افکار» فاش میکنند معنی نداشت. آنچه که آیندهٔ ما را میسازد؛ نه واقعیتهای به تصویر کشیده شده در خبرگزاریها؛ بلکه واقعیتهای پنهان از نظر هستند. به کلامی دیگر آنچه که آینده را میسازد؛ نه روشنایی ها.... بلکه تاریکیها هستند.

چین

کشور چین با حدود یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون جمعیت و ایستادن در مقام دوم اقتصاد جهانی و داشتن میانگین رشد اقتصادی ۷ و نیم درصدی که تا ۳ سال پیش با سیر صعودی به ۱۴ و نیم درصد رسیده بود و سپس در اثر بحران اقتصادی آمریکا و متعاقب آن اروپا به سراشیبی افتاده و به ۷ و نیم درصد رسید (نرخ رشد تقریبی کنونی)؛ کارنامهٔ اقتصادی خوبی ندارد. البته در مقایسه با گذشته؛ چینیها بسیار ثروتمندتر شده اند و حدود ۵۰۰ میلیون نفر از چینیها با در آمد سالانهٔ ۳۰ تا ۳۰۰ هزار دلار به آرزویی دست نیافتنی دست یافته اند. اما در کنار این ۵۰۰ میلیون نفر؛ حدود ۹۰۰ میلیون نفر از درآمد روزانه ای میان ۲ تا ۴ دلار در روز برخوردارند که درآمد سالانهٔ آنها به ۸۰۰ تا ۱۶۰۰ دلارمیرسد. گفته میشود که ۷۰۰ میلیون چینی از درآمد روزانه ۲ دلار برخوردارند که در آمد سالیانهٔ شان ۸۰۰ دلار است. یک مقایسهٔ ساده میان درآمد سالانهٔ ۸۰۰ دلاری و ۳۰ هزار دلاری؛ نشان میدهد که کشور چین دارای ۹۰۰ میلیون بردهٔ بالفعل و بالقوه است.
حکومت چین در سالهای اخیر دهها شهر با ظرفیت اولیهٔ یک تا ۲ میلیون نفری ساخته است که همهٔ آنها خالی از سکنه هستند و به «شهر ارواح» Ghost Towns شهرت یافته اند که تصاویر این شهرهای مدرن خالی از سکنه را در این لینک میتوانید ببینید (اینجا). این شهرها ظاهراً برای رونق اقتصاد داخلی و ایجاد اشتغال و همچنین جلب بخشی از روستائیان برای سکونت در این شهرها ساخته شده اند و ساخت و ساز تعدادی از این شهرها به صورت نیمه تمام رها شده است و دلیل آن نیز کاملاً مشخص است و آن اینکه یک خانوادهٔ ۳ نفره با ۶ دلار درآمد روزانه مشتری هیچ چیزی نمیتواند باشد مگر نان روزانه. پرسش این است که دلیل واقعی اینهمه ساخت و ساز بی مصرف چه میتواند باشد؟ تنها پاسخی که میتوان یافت؛ هدیهٔ رانتهای نان و آبدار شهرسازی به نورچشمی های اعضای حزب کمونیست چین است و بدینگونه است که بخشی از ثروت ملی به صورتی قانونی میان خانواده های وابسته به حزب تقسیم میشود. همان شیوه ای که رژیم جمهوری اسلامی نیز در طرح کذایی «مسکن مهر» برای تقسیم ثروت ملی میان سرداران سپاه و نورچشمی ها از آن استفاده نمود.
هرچند که حکومت چین در پلنوم اخیر گرایش «تمرکز به درون» را برای بهبود وضعیت اقتصادی داخلی برگزیده است؛ اما همچنان با یک سونامی روبروست که با بروز یک بحران اقتصادی دیگر در آمریکا و اروپا میتواند بر انگیخته شود. و تمرکز آمریکا بر آسیای جنوبی و حوزهٔ «آسیا - پاسیفیک» برای جلوگیری از «حرکت کلان احمقانه» از طرف حکومت چین است؛ حکومتی که با یک مشکل ۹۰۰ میلیونی دست و پنجه نرم میکند و میتواند دست به ماجراجوییهای احمقانه بزند.
شاید بیش از ۲۰ سال است که حکومت چین دست به دامن «مافیای چین» Triad شده است و در قاچاق «بردگان چینی» به کشورهای دیگر با آنها همکاری تنگاتنگ دارد (از مافیا به عنوان نیروهای خودسر و غیر مسئول و ظاهراً غیر قانونی استفاده میشود). این سیاست با اینکه نتایج خوبی برای حکومت چین داشته اما نتیجهٔ کلانی برای دولت چین به ارمغان نیاورده است.
ورود «برده های چینی» به هر کشوری (معمولاً کشورهای غربی) که تحت هدایت سازمانیافتهٔ «مافیای چین» Triad به بازار داخلی خدمات آن کشورها هجوم می آورند؛ زندگی را بر ساکنان آنها سخت تر کرده و موجبات رشد نرخ بیکاری و پایین آمدن ارزش خدمات و گسترش فقر در این کشورها را فراهم نموده و به تدریج سطح قدرت خرید مردم را پایین می آورد.
اگر حکومت چین بتواند ۳۰۰ میلیون «بردهٔ چینی» (تقریباً معادل جمعیت ایالات متحدهٔ آمریکا) را صادر کند؛ در یک معادلهٔ جذمی ریاضی مشکلات درونی چین کاهش خواهند یافت؛ اما در یک معادلهٔ دینامیک؛ چنان بحرانی در سایر کشورها بوجود خواهد آمد که مراکز تولیدی چین بسیاری از مشتریان خود را از دست داده و باید با «پژواک موج صدور بردگان» دست و پنجه نرم کند.
پرسشی که در برابر حاکمیت چین و اروپا و آمریکاست این است که سرنوشت این ۸۰۰ میلیون برده چه خواهد شد؟
اما این ۸۰۰ میلیون بردهٔ چینی پرسشی برای ایرانیان نیز هست؛ هرچند که بخواهند با دلیل ساده انگارانهٔ « این مشکل چینیهاست» از کنار آن بگذرند. این مشکل به همان اندازه به ایران مربوط میشود که داشتن یک همسایهٔ پرجمعیت ۶۰ یا ۷۰ نفره فقیر ولی قلچماق در یک کوچه؛ به ساکنان کوچه مربوط است.
بحرانهای خفتهٔ ساختاری که چین (فارغ از نوع حاکمیت) با آنها دست به گریبان است را ۹۰۰ میلیون نفر فقیر مطلق و ۵۰۰ میلیون نفر که اقتصاد آنها را اعتبارات بانکی مدیریت میکنند؛ تشکیل میدهند. خرید زمینهای کشاورزی در کشورهای دیگر نه تنها بخشی از غذای مورد نیاز مردم چین را تهیه میکند؛ بلکه گامی به سوی وارد شدن در باز مواد غذایی جهانی است. اما این پرسش بدون پاسخ همچنان بر جای خود مانده است که با این ۹۰۰ میلیون نفری که حتی نمیتوان از آنها به عنوان برده های کار استفاده نمود؛ چه آینده ای خواهند داشت؟
حضور فعال نظامی و اقتصادی آمریکا در حوزهٔ  آسیا - پاسیفیک برای پاسخ به تحرکات احتمالی چین در جهت خلاص شدن از این مشکلات راهبردی است که میتواند به آنچه که از نظر آنها «نظم نوین جهانی» خوانده میشود لطمه بزند که در نوشتارهای پیشین این سلسله مقاله ها از آنها با عنوان «حماقتهای بزرگ» نام برده ام.
تمامی تلاش غرب به رهبری آمریکا این است که چین را با تمامی بحرانهای خفته اش در مرزهای شناخته شدهٔ چین محصور کنند؛ تا در نهایت به فروپاشی سیستم حکومتی تک حزبی و تک صدایی منجر شده و زمینهٔ حاکمیت چند حزبی؛ برای هماهنگ نمودن چین برای رفتن به سوی «نظم نوین جهانی» را فراهم آورد و حاکمیت چین در پی آن است که با اصلاحات از چنین انفجاری جلوگیری نماید. اما در هر دو صورت هر دو پرسش راهبردی؛ همچنان بی پاسخ خواهند ماند. نه رشد تکنولوژی تولید و نه ماشین شکنی و نه پیوستن به دریای بردگان نظم نوین جهانی؛ و نه انقلابی از نوعی دیگر.... به این پرسشها پاسخی درخور نخواهند داد.
مشکل «بردگان» فقط در جمعیت چین خلاصه نمیشود و هندوستان نیز بخش مهم دیگری از این معضل جهانی است. بردگان آمریکای لاتین و بیش از ۷۰ درصد مردم آفریقا نیز بر این مشکل جهانی می افزایند و نه تنها راه گریزی از وجود «گلّه های بردگان» وجود ندارد؛ بلکه رشد تکنولوژی تولیدی؛ هر لحظه بر تعداد به حاشیه رانده شدگان می افزاید.
عمیق ترین پرسش ایرانی این باید باشد که: اگر چین نتواند به خاطر ترسیدن از مصاف با غرب؛ بخشی از جمعیتش را به استرالیا و نیوزیلند (بهترین کاندیدها برای صدور جمعیت بردگان) و سایر کشورهای آسیایی متحد غرب؛ صادر کند. آیا کشور ایران با حاکمیتی که خود را در چهارچوب منافع راهبردی «سازمان شانگهای» تعریف کرده است و حاکمیت آن را «بابک زنجانیهای مسلح» تشکیل میدهند؛ یکی از بهترین کاندیدهای پذیرش «بردگان چینی» نیست؟
حاکمیت چین در آینده ای بسیار نزدیک؛ به بزرگترین مصرف کنندهٔ محصولات معدنی ایران (تمامی هنر اقتصادی ایرانیان)؛ تبدیل خواهد شد و آن زمان است که مناسب ترین شرایط برای «صدور بردگان چینی» به سوی ایران؛ آغاز خواهد شد.
برده هایی که برای درآمدی حدود ۱۰ دلار در روز؛ حاضرند «زبان فارسی را پاس بدارند» و بسیار جانانه تر از اردبیلیها و اصفهانیها و سایر «شیعیان ایرانی»؛ مراسم عاشورای حسینی را گرامی داشته و قمه؛ سینه و زنجیر بزنند. مگر ایرانیان آریایی نژاد باهوش شیعه مسلک؛ این قاعدهٔ تاریخی را در کیسهٔ تاریخ خود ندارند؟

کژدم

۱ نظر: